|
|
|
|
خودكشي و مذهبي بودن
كامستاك و پارتريچ (1972) در يك بررسي نشان دادند، افرادي كه
به كليسا نميروند چهار برابر بيش از افرادي كه به كليسا ميروند
احتمال اقدام به خودكشي دارند.
در دوازده پژوهش ديگري كه توسط گارتنر و همكاران (1991) مورد
بررسي قرار گرفتند بين اعتقادات مذهبي و خودكشي، همبستگي منفي
مشاهده نشد.
نتايج شماري از ديگر بررسيها، نشان ميدهد كه با پايين آمدن
تعداد افرادي كه به كليسا ميروند، آمار خودكشي در آمريكا بالا
رفته است (استاك 1983؛ استاك، راشينك 1983) بر پايه بررسي
استاك الف _ در صد خودكشي را ميتوان بر پايه درصد كليساروها
پيشبيني كرد. مطالعات ديگر نيز نشان دادند كه افراد مذهبي
كمتر وسوسه خودكشي داشتند (ماينر و براش، 1981) . در شماري از
بررسيها اين مسأله نيز روشن شد افرادي كه اعتقادات مذهبي قوي
داشتند، نسبت به خودكشي تنفر و انزجار بيشتري نشان دادند.
هاتلر (1979) معتقد است خودكشي براي افراد مذهبي، راه حل
پذيرفته شدهاي براي مقابله با مشكلات بهشمار نميرود. افرادي
كه داراي اعتقادات مذهبي سست هستند، بيشتر خودكشي ميكنند.
ب _ استاك در توضيح اينكه چرا افراد مذهبي كمتر دست به خودكشي
ميزنند دلايل مختلفي را ارائه ميدهد كه از آن جمله بالا بودن
عزت نفس و داشتن مسئوليت اخلاقي است. وي ميافزايد اعتقادات
مذهبي سبب افزايش عزت نفس و داشتن مسئوليت اخلاقي است. وي ميافزايد
اعتقادات مذهبي سبب افزايش عزت نفس ميشود و افراد غير مذهبي
نميتوانند چنين تجربياتي داشته باشند. استاك همچنين عواملي
مانند اعتقاد به بخشايش پروردگار، اعتقاد به مبارزه با
وسوسههاي شيطاني از قبيل خودكشي، اعتقاد به عدالت و روز
واپسين را از ديگر عواملي ميداند كه در كاهش خودكشي در ميان
افراد مذهبي نقش اساسي دارند.
رضايتمندي از ازدواج و مذهبي بودن
آيا ميان چگونگي باورهاي مذهبي و رضايتمندي از ازدواج رابطهاي
وجود دارد؟
آيا كم بودن طلاق در ميان افراد مذهبي به مفهوم ازدواج موفق
آنان است و يا اينكه آنها از زندگي با هم لذت نميبرند و به
ناچار به خاطر اعتقادات مذهبي در كنار يكديگر زندگي ميكنند؟
آيا مذهبي بودن باعث ميشود كه افراد از ازدواج خود بيشتر لذت
ببرند؟
بررسيهاي انجام شده در اين مورد نشان داد كه انجام اعمال
مذهبي (از جمله رفتن به كليسا) بيش از ديگر متغييرهاي مورد
بررسي رضايتمندي از ازدواج را پيش بيني كرد. همچنين اسپراوسكي
و هاگستون (1978) نشان دادهاند افرادي كه براي مدت طولاني با
هم زندگي كرده بودند، مذهب را به عنوان مهمترين عامل
رضايتمندي در ازدواج تلقي كردهاند. جريگان و ناك بعد از بررسي
تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه مذهب مهمترين عامل ثبات و
پايداري ازدواج است.
گروهي از محققين رابطه بين رضايتمندي از ازدواج و مذهبي بودن
زن و شوهر را مورد بررسي قرار دادهاند. اين تحقيقات نشان
دادهاند كه بين مذهبي بودن و رضايتمندي از ازدواج رابطهاي
مثبت وجود دارد. اين تحقيقات نشان ميدهد كه علت عدم طلاق در
خانوادههاي مذهبي نكوهش طلاق از ديدگاه مذهب نيست و افراد
مذهبي از روي ناچار با يكديگر زندگي نميكنند. از سوي ديگر
ميدانيم كه پايدار بودن كانون خانوادگي و كاهش يافتن احتمال
طلاق، خود عامل بسيار مهمي در بهداشت رواني خانوادهها به شمار
ميرود. تحقيقات نشان دادهاند مرداني كه طلاق داده و يا از
همسرانشان جدا شدهاند، ده بار بيش از ديگران در معرض ابتلاء
به بيماريهاي رواني هستند. همچنين زناني كه طلاق گرفتهاند،
خطر دچار شدن به بيماريهاي رواني در آنان پنج برابر بيشتر از
زناني است كه طلاق را تجربه نكردهاند.
دكتر باقر غباري بناب
|
|