اخباري‌گري و تأثيرات آن در فقه شيعه‌

محمدتقي نظري‌

در اين نوشتار سعي شده است به چگونگي پيدايش حديث‌گرايي افراطي، در فقه اهل سنت، پرداخته شود و مهم‌ترين گرايش‌هاي فقهي متأثر از اين پديده معرفي گردد.
هدف نويسنده بررسي سير پيدايش ظاهرنگري خرد ستيزانه در فقه، تعلق انحصاري آن به احاديث و آشنايي هرچه بيش‌تر با ويژگي ها و تأثيرات بد آن ،‌در فقه شيعه، مي باشد.

حديث گرايي در فقه اهل سنت‌

ظاهرگرايي و جريان ضد عقل كم كم با گذشت زمان و پديد آمدن زمينه هايي،‌وارد حوزه‌ي مسايل اصلي و فرعي دين شد. روش اهل حديث اين بود كه براي حل مسايل، در درجه‌ي اول، به قرآن رجوع مي‌كردند؛ اگر حكم مسأله را نمي‌يافتند، به حديث پيغمبر(ص) مراجعه مي‌نمودند. اگر احاديث مختلف بودند، به ترجيح احاديث، ازنظر راويان سند، مي‌پرداختند و اگر ترجيحي در ميان احاديث مختلف نمي‌يافتند، به اقوال و فتاواي صحابه رجوع مي كردند. اگر از اين راه هم طرفي نمي‌بستند،‌كوشش مي نمودند. به گونه‌اي از اشاراتي كه در اين خصوص وجود دارد، چيزي استفاده كنند. به اين ترتيب ابتدا در ميان اهل سنت دو روش فقهي ايجاد شد:

١. شيوه‌ي فقهي اهل حديث؛
٢. شيوه‌ي اهل قياس.

اهل حديث، روش اهل قياس را نوعي افراط در رجوع به عقل، گونه اي كوتاهي در اخذ حديث و سطحي نگري در كشف مصالح واقعي تلقي مي‌كردند.

حديث گرايي در فقه شيعه‌

نويسنده معتقد است گرايش افراطي به حديث و مخالفت با اجتهاد، در حوزه ي فقه،‌ابتدا در بين اهل سنت پديد آمد و تا زماني كه امامان معصوم(عليهم السلا‌م) حضور داشتند،‌اين موضوع براي شيعيان، مطرح نشد. علماي شيعه براي به دست آوردن احكام خدا دوطريق فراروي خود داشتند:

١. اجتهاد كه از سوي پيشوايان مذهب به آنان توصيه شده بود؛
٢. پرداختن به ظواهر آيات قرآن واحاديث.

مهم ترين افرادي كه در گسترش اجتهاد نقش داشتند، عبارت اند از:

١. ابن ابي عقيل عماني؛
٢. ابن جنيد اسكافي؛
٣. شيخ مفيد؛
٤. سيد مرتضي علم الهدي؛
٥. شيخ طوسي.

در نتيجه تلا‌ش‌هاي اين بزرگان، حديث گرايي افراطي به فراموشي سپرده شد و به جاي آن روش اجتهادي رايج گشت.

اخباري‌گري يا مكتب اهل حديث‌

مؤسس اين مكتب ملا‌محمدامين استرآبادي است كه طي مباحث فراوان سعي كرده در بي‌اعتبار كردن عقل بشر با مجتهدان ستيز كند. از اين رهگذر، گروه اخباريون پا به عرصه گذاشتند و حوزه هاي فقهي معتبر آن روزگار تسليم اين طرز تفكر واپس‌گرايانه شدند.
ويژگي هاي اهل حديث عبارت بودند از:

١. اكتفا به اخبار و احاديث از منابع فقه شيعه؛
٢. صحيح دانستن تمامي احاديث موجود در كتب چهارگانه حديثي شيعه و بي نيازي از علم رجال؛
٣. مخالفت شديد با اجتهاد در فقه اصول فقه؛
٤. حرام دانستن تقليد از غير معصوم.

اين گروه،‌با طرز فكر ويژه‌ي خود، براي مدتي، موجبات ركود و انحطاط بسياري از علوم اسلا‌مي، به خصوص فقه و اصول فقه را فراهم كردند. آنان خواستند به اين وسيله اختلا‌فات خود را با مجتهدان توسعه دهند؛‌به اهميت مسلك خود بيفزايند و نزد عوام وجهه ي حق به جانب بگيرند. البته با ظهور مجتهداني بزرگ چون مرحوم وحيد بهبهاني و شاگردش، به عمر اين طرز تفكر پايان داده شد.