كتاب «رسانه، دين و فرهنگ» بخشها و فصلهاى به هم پيوند خوردهاى
هستند كه در چينش آن تلاش شده انگيزه باز نمودن دريچه و برداشتى نوين و بىسابقه از
مثلث دين و فرهنگ و رسانه پى گرفته شود و اين سه را به هم نزديك نمايد. سلسله
مقالات و پژوهشهايى كه عمدتاً در نشستهاى علمى حول موضوع و در كشورهاى مختلف و با
گرايشهاى علمى دينى ارتباطى و رسانههاى جمعى و مبتنى بر نگرشهاى جامعه شناسانه و
روانشناسى اجتماعى مقولهاى جديد از ارتباطات را ارائه دادهاند، از فرايند تركيب
بررسى سه موضوع ارتباطى مهم و تأثيرگذار يكى از منظر اجتماعى و بيرونى، يكى از نگاه
به درون و باطن و ديگرى از زاييده اين دو يعنى فرهنگ، رسانههاى*1*
جمعى، دين و فرهنگ را مورد كنكاش قرار داده است كه در حدّ خود كارى جديد و قابل
تمجيد است.
گرچه در پيكره كلى كتاب مىتوان اشكالات فراوانى به مترجم و برگردان آن كرد، و در
بسيارى جاها عبارتها، بار ارزشى و نهفته خودش را به خواننده نمىرساند و پيام آن
حاصل نمىشود. اما در مجموع، كتاب از بخشها و سرفصلها با عنوانبندىهاى خوبى
بهره برده كه مىتوان منظور و مسير كتاب را پى گرفت و از آن بهرهمند شد.
مطالب كتاب در چهار بخش عمده آورده شده است.

● بخش اول: تحليل
رسانهها، دين و فرهنگ (در چهار فصل)
كه به ترتيب طرح موضوع، نگاه به فصل مشترك اين سه و رابطه دين ورسانه در نقش دهى به
فرهنگ و اهميت فنآورى و نقش سه بعدى آن با نظريات مختلف را مورد بررسى قرار
مىدهد.
● در بخش دوم: نگاه به
رسانه، دين و فرهنگ در جامعه معاصر است كه در پنج فصل به طرح موضوع مىپردازد: در
قسمتى از فصل اول كه به رابطه دين و تحولات مدرنيته مىپردازد اين چنين مىخوانيم:
«... علم و مادىگرى اقتدار معنوى را از بين برده بود و دين از كانون نهادها و
زندگى رويايى آدمى در شرف حذف بود پيچ و مهرههاى ساخته شده در كارخانه آرمانى
موردنظر «آدام اسميت» جايى براى رقص فرشتگان نگذاشته بود. آنها تحت سيطره سيستم
منظم بودند كه دست پنهان بازار سرمايهدارى آن را به وجود آورده بود نه دست خداوند.
رازونياز جاى خود را به اندازهگيرى و محاسبه و نامتناهى جاى خود را به متناهى داده
بود و...».
فصل دوم به جايگاه مهم و ارزشمند رسانههاى گروهى در مقدس سازى دوباره فرهنگ معاصر
و نااميدى از مدرنيته مىپردازد كه در قسمتى از آن آمده است:
«تحولات ژرفى كه در شيوه گردهم آيى انسانها و نحوه ارتباطشان با يكديگر به وقوع
پيوسته است، آگاهى فزايندهاى را (به وجود آورده است) (اما) مدرنيته به وعدههايش
در زمينه آزادىهاى اجتماعى و سياسى و فرهنگى وفا نكرد... مدرنيته، عقلانى كردن
جهان، تا حدود زيادى معنا و مضمون را از بين برد....».
نويسنده در فصل سوم آيين فرهنگ مردم را تحليل مىكند.
«جنبههاى رسمى بيرونى و تحولات درونى و معنوى نشان مىدهد كه چگونه مىتوانيم در
عين حال كه از آيينهاى دينى براى توضيح جنبههاى مختلف فرهنگى دينگريزى مردم
استفاده مىكنيم، هر دو را هم بپذيريم و هم نپذيريم. ... برجستگى (آيينها) و مناسك
در چارچوب عملكرد آن نوعى عمل ارادى و آگاهانه است كه بخشى از رفتار يا تعامل
آدميان در جريان اجراى آن و يا جنبهاى از زندگى اجتماعى يا منطقى از زمان انتخاب
را دربر مىگيرد و در مورد آن تأمل و ژرفانديشى مىشود».
در فصل چهارم، عوارض فروپاشى و زوال امر قدسى، نابهنجارى و بحران در مناسك را بيان
مىنمايد:
«مشكلات بىشمارى كه فراروى رفاه غرب قرار دارد، از يك سو در تركيب و تلفيق با كثرت
درخواستها و مطالبات بىسابقه آنها و از سوى ديگر ملازمت با پراكندگى جغرافيايى
جوامعى كه توان قابل توجهى براى ايجاد انسجام و حمايت اجتماعى ندارند، بسيارى را به
اين باور رسانده كه ظاهراً جامعه مدنى از بنبست فعلى سربرمىآورد. جامعه مدنى مثل
سازمانى اجتماعى بيانگر هيچ فضيلت و رجحان ايدئولوژيكى مسلطى نيست. بلكه قادر به
اعاده رابطه كيفى افراد با ساختارها و در نتيجه بهبود وضع مناسك است كه ممكن است
راهحل به شمار آيد. آيا اين جامعه عارى از سلطه چگونه خواهد توانست بدون آگاهى يا
داشتن ديدگاهى مشترك و بدون پشتوانه صورت و شكل خاصى از مقدسات به بقاى خود ادامه
دهد؟ اين امر چگونه ممكن مىشود؟».
فصل پنجم به شبكه تجليات جمعى با عناوين مختلف و نمادهاى متفاوت مىپردازد و موضوع
را بررسى مىكند. در جامعهاى كه رسانهها، فرهنگ و دين در قالب به هم بافتهاى از
شعائر جمعى با هم در ارتباطاند.
● بخش سوم: به رسانه،
دين و فرهنگ به عنوان نهادهاى در حال تغيير مىپردازد كه در چهار فصل مرتب شده است.
فصل اول درباره تحول دين در عصر همگرايانه رسانهها و فرآيند امورات دينى در عرصه
فرهنگ الكترونيكى و گسترش آن و كيفيت رابطه آن با همديگر و نتايج و اثرات آن بحث
مىنمايد.
فصل دوم نقش رسانه در آفرينش معنا و روش مطالعات دينى را مورد ارزيابى قرار مىدهد.
و در فصل سوم تلويزيون دينى را به عنوان ايفاگر نقش مناسك جبرانگر در مقياسى
بزرگتر در اجتماع و همچنين تأملى دوباره در جذابيتى كه تلويزون براى بينندگان خود
دارد، مورد مداقه قرار مىدهد.
فصل چهارم، ابعادى از مقاومت از طريق فرهنگ شفاهى رسانهاى را مورد بررسى قرار
مىدهد.
در قسمت گويندگان تلويزيونى مىخوانيم:
«روشهاى ارتباطى آنها اغلب از الگوى انسان ماشينى سرچشمه مىگيرد و مسئولان و
مجريان تلويزيونى با استفاده از منطق انگيزه ارگانيسم، نتيجه و وعده مردمپسند و
عده كانون اقتدارى را مىدهند كه متكى بر خداست. از لحاظ اجتماعى نيز چون فاقد
كاركردند مايل به تبعيت از الگوى انسان ماشينى هستند.»
● در بخش چهارم:
رسانه دين و فرهنگ را از ناحيه ايمان فردى مورد بررسى قرار مىدهد كه اين نيز در
پنج فصل پىريزى شده است.
تحليلى روان شناسانه از دين در جهان رسانهاى شده و تأثيرات شگرف و متقابل آن به
شكل نفوذ در اجتماعات و بينندگان و گروههاى مختلف و رشد ارزشهاى جمعى در اين بين.
در قسمتى از اين فصل آمده است :
«... ترسيم تصويرى از آينده كه نيروهاى تفكر مثبت از جمع مؤمنان، تعيين كننده
محتواى پيام رسانهها خواهند بود... اگر در پايان روز، تعداد زيادى از مردم با هم
همفكرى كنند و براى رويدادهاى همان روز دست به دعا بردارند هم اخبار ساعاتى را كه
خفتهايم و هم اخبار فردا را تحت تأثير قرار خواهند داد. اين اوج بعد مسئوليت آور
(كاربرد توان فردى در مسائل مختلف) دعا و نيايش است».
در فصل بعدى موضوع آرمانگرايانه و انقلابى را از بعد ارزشى و به عنوان شاخصى از
رويكردهاى اثرگذار دينى در فرهنگ و اجتماع خوب مورد بررسى قرار مىگيرد.
و در فصل بعد دريافت معناى دين از تلويزيون را با ارائه الگويى جديد براى دين پژوهى
و تحقيقات رسانهاىِ در حال شكلگيرى به تصوير مىكشاند. (معناى اجتماعى و معناى
تحققق يافته فردى هم به عنوان معناى لازم و ملزوم يكديگر بخشى از روابط و كنشهاى
رفتارى اجتماعى را در اين بين به بحث مىكشاند).
در فصل چهارم هم به رسانهها و شكلگيرى حوزه عمومى دينى آن مىپردازد. در قسمتى از
اين فصل آمده است :
«نسل رو به رشد كه تحت تأثير عميقِ فرهنگ مصرفگرايى است يا دينى رشد يافته و بزرگ
شده است كه به صورت كالا در آمده و بدان به گونهى كالاهاى قابل خريد نگاه مىشود.
فرآيند تجارى شدن، بسته بندى و قيمت گذارى در بازار دين تقريباً همه چيز را از صليب
گرفته تا بلور شامل مىشود».
در فصل نهايى هم به خلاصه مطالب دين رسانهاى پرداخته است كه مرورى بر آن بىفايده
نيست.
دين از طريق متون در تلاش براى اثرگذارى و ساخت فرهنگها است. از نگاهى، درهم
آميختگى فن رسانهاى با چرخش فرهنگى دينى، نياز به نظم و انسجام دارد.
رابطه تحولات رسانهاى در عصر مدرنيته با فرهنگ غالب و سيطره افكنش و رابطه آن با
دين رسانهاى كه از نگاه صور و اشكال در حال تغيير اجتماع، فرهنگها و مخصوصاً
جوانان جايگاه خاصى دارد، قابل توجه است كه از آن به رابطه دين و رسانه با آيين و
مناسك جمعى دينى و بازتاب آن، بررسى نقش پيكره دين در چشمانداز كلان فرهنگ
پسامدرنيته با نگاه به عناصر و تشكلهاى جمعى در منظر دينى و رسانهاى را مىتوان
اشاره كرد.
نگاه به اماكن دينى مثل كليسا از منظر دينى و رسانهاى با نتايج و پىآمدهاى
تغييرات رسانهاى - فرهنگى در رسانهاى كردن دين در فرهنگ امروزى و وابستگى
رسانهاى شدن دين و مذهب به عنوان مسئله فراروى مطالعات دينى قرار دارد.
پديده تلويزيون دينى و نگاه دين رسانهاى به آن در حل موقعيتها و احوالات مناقشه
برانگيز و همسازى جديد شفاهى دين، نقش تلويزيون دينى در بحران فرهنگى امروزه براى
تسكين و آرامش و رفتارهاى معنىدار و معنابخشى كه از ناحيه دينروانى مورد توجه است
و بازيافت معنويتِ از دست رفته زمان با توجه به وساطت دينى در منظر عمومى و اجتماعى
و چگونگى واسطه شدن دين در معناسازى و كاربرد آن در تلويزيون دينى و نشان دادن حضور
دين در محيطِ زندگى فردى و رسانهاى همه، گوشههايى از مباحث مهم اين كتاب را تشكيل
مىدهد.
تأثيرپذيرى نويسندگان از فرهنگ وآموزههاى اجتماعى و جامعهى خود، به عنوان
نمونه، تأثيرپذيرى از عقايد «ماكس وبر» و يا «اميل دوركيم» و پرداختن به مباحث دينى
از منظر مسيحيت و با توجه به موقعيت فرهنگى و دينى خود، شرايط را براى تطبيق و قياس
بسيار مشكل مىنماياند. تنها تحليل و بررسى از ناحيه عكسالعمل علمى و شناختى
تبليغى و مقابله با هجوم است كه براى شناخت جريانهاى دقيق و وقايع و حركت آينده
قابل توجه به نظر مىرسد به هر حال حوزه تحليلِ علمى در اين زمنيه به شكل طرح يافته
در ابتداى راه خويش است و با دشوارىها و موانعى مواجه است كه ممكن است به آن آسيب
نيز برساند.
1. منظور از رسانه جمعى، رسانهاى شدن و كل متن فرهنگى ارتباطات و فراتر از راديو و تلويزيون و نشريات.