كار تاريخي در هر علم به كاوش در بسترها، زمينهها و علل پيدايش مسايل علم و چگونگي رشد آن، انديشمندان و آثار و تاثير انديشههايشان در پيشرفت علم را در برميگيرد و مسلماً علم اصول نيز از اين قاعده مستثنا نشده است؛ به ويژه وقتي علم اصول پايه اجتهاد و استنباط در حوزههاي علميه به شمار ميآيد بررسي و نقد آن در مقياس يافتههاي تاريخي امر ضروري مينمايد. در مطالعه تاريخي اين علم آنچه مدّ نظر بوده پيدايش و تكامل علم اصول در ادوار مختلف، ضرورت پيدايي علم اصول و بنيانگذاران آن، ساختار علم اصول و به طور كلي تاريخ پژوهشي دربارة آن بوده است. علاوه بر اين سعي شده در مواردي نيز به تحليل و نقد و بررسي برخي موضوعات و مسائل پرداخته شود.
امروزه صاحب نظران، علمشناسي را مبتني بر سه نظرگاه فيلسوفانه، مورخانه و جامعه شناسانه ميدانند و از فلسفه، تاريخ و جامعه شناسي، به صورت تلفيقي در شناخت آن علم بهره ميگيرند. يكي از مهمترين رويكردهايي كه در قرن بيستم نسبت به علم اتخاذ شد، رويكرد تاريخي بود كه به عنوان شاخصترين آنان ميتوان از «كارل پوپر» فيلسوف انگليسي نام برد. پوپر داوري تاريخ را درباب مسائل فلسفي علم، به طور جدي به كار گرفت و استفاده از تاريخ علم را براي فيلسوفان علم ضروري دانست. امروزه ديدگاههاي موجود در مورد
پژوهشهاي تاريخي در علم با ديدگاههاي افراطي مواجه است؛ برخي چنان اهميت وافري براي تاريخ علم قائلند كه تنها راه تكامل و رشد يك علم را در پرتو پژوهشهاي تاريخي در آن ميدانند و بي تمايل نيستند كه تنها راه اثبات گزارههاي علمي را روش تاريخي برشمرند.
اين ديدگاه از سوي مخالفين پوپر، نظير «لاكاتوش» و «كوهن» مورد نقادي واقع شده است، اما بي شك نميتوان از فوائد و مزاياي پژوهشهاي تاريخي چشم فروبست. نگاه تاريخي به جريان علم، هماره ثمرات مفيدي در شناخت دقيق و تفصيلي گزارههاي آن علم براي معلمان، متعلمان، نظريه پردازان، محققان و منتقدان در پي داشته است.
به تازگي كتابي با عنوان «درآمدي به تاريخ علم اصول» از آقاي مهدي عليپور، به چاپ رسيده است. از آنجا كه اين كتاب با رويكرد تاريخي نوشته شده است، به نظر ميرسد كه نگاهي به تاريخ نگارش چنين كتابهايي مفيد باشد.
كار تاريخي در علوم، به طور كلي به كاوش در بسترها، زمينهها و علل پيدايش مسائل علم و چگونگي رشد و تطور آن، انديشمندان علم، آثار و افكار آنان و ميزان تأثير انديشههايشان در پيشرفت علم، شناخت مسير تطوّر علم و مسائل آن در ادوار مختلف و بررسي شرايط و محيط اجتماعي و سياسي و انگيزههاي شخصي محققان در اين تطور و نهايتاً به چگونگي تدوين و طبقهبندي مسائل علم در طول تاريخ ميپردازد. لزوم پرداختن به مسائل فوق در علمشناسي نشانگر ضرورت پژوهشهاي تاريخي در هر علمي و از جمله علم اصول در دو بعد آموزش
و پژوهش است.
در علم اصول، همچون ديگر علوم، چهار گونه كار تاريخي ميتوان انجام داد:
1. تاريخ تطور و تكامل علم اصول (ادوار علم اصول)
در اين نحوه از پژوهش تاريخي به بسترها، علل و عوامل در زمان پيدايش علم اصول، مؤسسان و مدوّنان اين علم، دورههاي مختلف علم، نگاهي كلي و اجمالي به پيدايش مسائل علم و بررسي اجمالي شخصيتهاي برجستة علم و آثار و افكارشان پرداخته ميشود.
2. تاريخ دانشمندان و محققان علم اصول
در اين نوع پژوهش تاريخي به تراجم و احوال انديشمندان اصولي، ابداعات، تأثيرات و آثار آنان پرداخته ميشود.
3. تاريخ تبويب علم اصول
در اين نحوه از كار تاريخي، سير تاريخي تبويب و تنظيم مسائل اصول مورد بررسي قرار ميگيرد و ساختارهاي كلّي علم اصول در طول تاريخ آن و چگونگي تغيير و تحوّل در اين ساختارها و كيفيت رشد آن مورد كنكاش واقع ميشود.
4. پژوهش تاريخي در مسائل علم اصول
اين نوع پژوهش، به سير پيدايش مسئله، علل و عوامل پيدايش آن، تحليل چگونگي تكامل و رشد مسئله، تبيين و تقريرات مختلفي كه در طول تاريخ پشت سر گذارده و به طور كلي به پژوهش، توصيف و تحليل مسائل علم در بستر تاريخ ميپردازد.
در چند دهة گذشته در حوزههاي شيعي پژوهشهاي معدودي توسط محققان و تاريخ پژوهان علم اصول انجام شده است از آن جمله:
1. تحول علم اصول، تأليف دكتر ابوالقاسم گرجي كه در آن تحول علم اصول در هشت دوره تبيين ميشود، در اين تقسيم بندي، اصول شيعه و اصول اهل سنت به اجمال بررسي ميشود و در آن اختلاط كلام، منطق و فلسفه با اصول نشان داده ميشود.
2. تقريرات اصول، تأليف مرحوم محمود شهابي و به كوشش عباس فريد به مباحثي همچون علت پيدايش اصول فقه و زمان پيدايش اين علم، نخستين مؤلف در علم اصول و زمان و تاريخ حدوث اصول فقه در شيعه و مسير تطور آن، مورد بحث قرار ميگيرد.
3. العالم الجديدة، تأليف شهيد سيد محمد باقر صدر به تاريخ علم اصول اختصاص يافته است كه در اين بخش، مؤلف بعد از بحث از پيدايش علم اصول و تصنيف در آن، تطور علم اصول را در سه دروه (عصر تمهيد و زمينه سازي، عصر علم، عصر كمال) بررسي كرده است. شهيد صدر عصر تمهيد را با ابن عقيل عمّاني، ابن جنيد اسكافي، شيخ مفيد و سيد مرتضي آغاز نموده و با ظهور شيخ طوسي به پايان ميرساند. آنگاه آغاز دوره دوم را پس از يك قرن ركود، از اوايل قرن ششم تا قرن دوازدهم ميداند كه با سيد مكارم ابن زهره و ابن ادريس آغاز
شده و به محقق حلّي، شهيد اوّل و دوم، فاضل مقداد، صاحب معالم و شيخ بهايي ختم ميشود. اين دوره، دوره شكوفايي علم اصول است و نهايتاً مرحوم صدر عصر كمال علم اصول را از اواخر قرن دوازدهم با ظهور وحيد بهبهاني تا امروز كه اوايل قرن پانزدهم است معرفي مينمايد.
4. ادوار اجتهاد، تأليف آية الله محمد ابراهيم جناتي، وي تاريخ اصول را در هشت دوره بررسي ميكند؛ عصر پيدايش مبادي اجتهاد، عصر تمهيد به كارگيري اجتهاد، عصر تدوين قواعد اصولي و عناصر مشترك اجتهادي، عصر به كارگيري عناصر مشترك اجتهاد در منابع، عصر گسترش استدلال در مسائل اجتهادي، عصر تكامل اجتهاد، عصر ژرفانديشي در ابحاث اجتهادي و بالاخره عصر كليت كاربرد اجتهاد با شيوة نوين آن، از جمله هشت دورهاي است كه اين كتاب براي علم اصول بر شمرده است.
كتاب درآمدي به تاريخ علم اصول نيز با همين رويكرد و نگاه تاريخي از سوي دفتر تدوين متون و برنامه ريزي درسي مركز جهاني علوم اسلامي نگارش يافته است. نگارنده در اين كتاب با استفاده از آثار نگاشته شده در تاريخ علم اصول و رجوع به منابع دست اول، گامي نو و حتي الامكان به دور از نواقص موجود در كتب نگارش يافته در اين زمينه پديد آورده است. نويسنده در اين كتاب به ادوار علم اصول پرداخته و آن را با دورههاي پيشين و پسين مقايسه كرده است. همچنين مسائل و مباحث رايج و مهم در هر دوره و گاه تحليل تاريخي
پيدايش اين مسائل از ديگر بحثهايي است كه در هر دوره طرح شده است.
تلاش نويسنده در اين پژوهش تاريخي، گر چه در زمينة بررسي تاريخ تطور و تكامل ادوار علم اصول است اما از ديگر ابعاد كار تاريخي، يعني تاريخ انديشمندان و محققان علم اصول، تاريخ تبويب در نگارشهاي اصولي و پژوهش تاريخي در مسائل اصول نيز بي بهره نبوده است.
پرداخت به موضوعات و مباحث به طور تحليلي، شخصيتهاي مهم اصولي هر دوره همراه با بيان آثار و انديشههاي اصولي آنان، بررسي ويژگيهاي هر يك از ادوار اصولي جهت مقايسه و تطبيق ادوار با يكديگر، بررسي اجمالي تاريخ اصول اهل سنت و ذكر چكيده در پايان هر درس همراه با پرسشها براي تمرين، از ويژگي اين كتاب درسي به شمار ميآيد.