چكيده مقاله
موانع نقد و نوآوری در حوزه دينپژوهي
علی اكبر رشاد
نويسنده در آغاز مقاله اشاره به چند نكته را ضروری دانسته است:
ـ مراد
نگارنده از موانع، هر گونه عامل سلبی و ايجابی است كه سبب ركود نقد و نوآوری علمی
است.
ـ موانع نقد و نوآوری دارای سطح بندی و طبقه بندی مختلف است.
ـ بحث حاضر ناظر بر موانع نقد دين پژوهی است؛ البته نه همه موانع آن.
ـ يادآوری موانع دينپژوهی به معنای نبودِ موفقيتهای دين پژوهی نيست.
ـ مقوله نقد و نوآوری ملازم يكديگرند؛ به طوری كه نفی يكی به انتفای ديگری می
انجامد.
بررسی
شامل و كامل موانع نقد و نوآوری در قلمرو دين پژوهی، نيازمند استقرا و
استقصای شايسته است. نويسنده بدون آنكه قصد استقصای موانع را داشته باشد، برخی
موانع را با سنخبندی ماهوی آن يادآور شده است:
أ. موانع فرهنگی
ـ فقدان
سنت تضارب آرا، يا عدم رونق و رواج تضارب علمی.
ـ فقدان آداب و ادبيات نقد.
ـ سيطره شخصيت و ابهتزدگی.
ـ مشهوراتزدگی، كه موجب تنگناهايی در مسير فعاليتهای علمی می گردد.
ـ فقدان سنت ترابط و تعامل علمی ميان قلههای هم عصر و عدم برپايی جلسات متناوب
مباحثه و مشاوره علمی.
ـ حجاب معاصرت و عدم قدرشناسی به موقع كه موجب شكوفايی علم و عالم ميشود.
ـ خصلت فرافكنی شخصی و صنفی مثل خودتبرئهگری.
ـ افراط و تفريط.
ـ يكيانگاشتن اصولگرايی و تحجر، تصلب و تقدس.
ـ عوام زدگی.
ب. موانع اخلاقی
يكی از موانع اخلاقی، آفات اخلاقی است كه بايد به صورت مستقل و
گسترده تبيين و تنسيق شود؛ مانند پرداختن به سهم رذايلی چون خوض در باطل (هرزه
درايی)، عيبجويی، مسخريه و استهزا، كينهتوزی، بخل، حسد، كبر، عجب،
غرور، تكبر، ريا، لجاج، مراء، مجادله، خودخواهی، آوازهگری، دنياطلبی.
اينها موانع نقد و نوآوری در دينپژوهی به شمار می آيند.
ج. موانع اجتماعی
ـ از خود
بيگانگی علمی و قبول و اقبال عام يافتن علوم و آرای وارداتی.
ـ سياست زدگی و برخورد جناحی با نظريات علمی و پسينی شدن نقد و نظرها.
ـ مدركزدگی كه دامنگير دانشگاهها و نظام آموزش حوزهها شده است.
ـ «عصریسازی افراطی» كه به صورت «زمانهزدگی» و تجددطلبی در همه چيز جلوهگر شده
است.
ـ آوازهگری و شهرتطلبی.
ـ وجود جريانهای متشابه و مشتبه موازی با جريان نواندمشي؛ مثل نوآوری در دينشناسی
معاصر.
ـ محدود كردن گفتمانهای علمی ـ فكری در دو تقسيم كليشهای سنتی و مدرن.
ـ آفتزدگی ادبيات دينی و اجتماعی معاصر و كاربرد كلمات چند پهلو و عبارات ايهام
آميز.
د. موانع روانی
موانع روانی، همان عوامل و حالات سلبی و ايجابی درون شخصيتی است و
به صورت «شبه خودانگيخته» مانع نقادی يا نوانديشی ميگردد. استقصای آنها تنها از
رهگذر استقرای ميدانی و پيمايش جامعه آماری مناسب، دست يافتنی است. نمونههايی از
اين موانع در پی ميآيد:
ـ فقدان
جرئت نقد و نظريهپردازی.
ـ خودسانسوری ناشی از اختناق سپيد.
ـ اشعريگری علمی و كاركردی به رغم عقلگرايی نظری.
ـ عشق كور و كور كننده؛ مثل شيفتگی به مكتب، نظر، شخص و صنف خاص.
ـ احساس امنيت كاذب فكری.
5. موانع رويكردی و روشگانی
موانع رويكردی و روشگانی از كاستيها و كثريهای روششناختی و از نحوه
نگاه ما در مطالعه دين نشئت ميگيرد. اين موانع، هم سستيها و كاستيهای روشی به
معنای خاص و هم كاستی و كژيهايی را كه با واسطه بر روششناسی فهم دين اثر گذارند،
شامل میشود؛ از جمله:
ـ جهل به
تحولات و پيشرفتهای پديد آمده در روش شناسی علوم.
ـ سيطره انتزاعی انديش افراطی.
ـ تحديد قلمرو اجتهاد و حصر كاربرد منطق اجتهادی.
ـ ساختار زدگی.
ـ ظاهرگرايی و بی توجهی به عقلانيت اجتهادی.
ـ نبودِ زمانه آگاهی در پارهای از اصحاب استنباط.
ـ نبود سنتِ كارِ گروهی.
ـ التقاطی شدن روشها و رويكردهای پژوهشی و استخدام روش شناسيهای جديد، بدون سنجيدن
تناسب آنها با معارف دينی.
ـ خلط ابداعگری با بدعتگذاری.
و. موانع تدبيری و اجرايی
ـ
استيلای رخوت و فتور بر مراجع تدبير و تصميم امور علمی، و گاه تصدی امر مراكز
تحقيق و تعليم از سوی عناصر ناصالح از نظر علمی و عملی.
ـ وجود كژيها و كاستيهای بيشمار و نظام آموزشی تعليم و تربيت كشور؛ يعنی حوزه و
دانشگاه.
ـ مشغوليت، نه مسئوليت، قلمداد شدن تعليم و تحقيق. همان چيزی كه در دانشگاههای ما
رخ داده است؛ يعنی تكليف و تكلف انگاشتن پژوهش و آموزش، و بی رغبتی به تحقيق از سوی
پژوهشگران. نگارنده معتقد است اگر فقط سنت رساله نويسی و پاياننامهنگاری اصلاح و
چنان كه شايسته و بايسته است اعمال شود، روشن خواهد شد چه سرمايه عظيمی طی دهههای
اخير در كشور شده است.
ـ فقدان هدفگزينی.
ـ فقدان نهادهای شايسته و نصابنامهها و شاخصهای مناسب برای ارزيابی مدعيات جديد و
تشويق نوآوران علمی.
ـ مشكل اقتصاد پژوهش، و ابتلائات معيشتی محققان.
ـ عدم ترابط تعريف شده با جهان اسلامی و فرا اسلامی علم، فقدان داد و ستد علمی فعال
با مراكز شناخته شده.
- فقدان سرمايه گذاری كافی.
ـ فقدان مديريتِ استعدادها.
البته
عدم كشف استعدادها و هرز رفتن و عدم فعليت آنها، فرار مغزها و نگماردن مغزهای
وفادار، تنها مشكل ايران نيست. به هر حال، نمیتوان در انتظار رونق و رواج در خور
نقد و نوآوری و شكوفايی و گسترش معرفت و صنعت نشست.