نقش مسئله علمی
در پژوهش
شريف لكزايي
مقدمه
در چند سال اخير، مهمترين مسئله جهان اسلام، چالش سنت و مدرنيته بوده است، كه در ايران از نهضت ناتمام مشروطيت آغاز گشت. به طور كلي، در جهان عربی ـ اسلامی پس از حمله ناپلئون به مصر در 1798م نخستين روزنههای آشنايی مستقيم جهان عرب و اسلام با انديشههای غربی گشوده شد. البته قبل از آن، كوششهايی برای آشنايی با جهان غرب صورت گرفته بود، اما به گفته حميد عنايت، «هيچ يك از آن تلاشها، به اندازه حمله ناپلئون در بيدار كردن غرور ملی و آرزوهای پيشرفت در ميان قومی عرب زبان، كارگر نيفتاد».[1]
از اين زمان، تقابل فرهنگ اسلامی- عربی با فرهنگ
اروپايی و غربی شكل گرفت و مسلمانان درگير مسائلی شدند كه فرهنگ مسلمانان را دستخوش
دگرگونی و چالشی عظيم ساخت. نيز مسئلههايی (problems) برای متفكران ايجاد شد كه
گريز و گزيری از حل آنها نبود؛ زيرا اين مسائل با هويت و فرهنگ و باورهای مسلمانان
ارتباط داشت و گذشتن از آنها امكانپذير نبود.
پرابلماتيك، (problematic) هنگامی رخ ميدهد كه حوادث و پديدههايی پيش آيند كه از
حد معمول خارج، و چنان تكرار شوند كه خود را بر انسان و جامعه انسانی تحميل كرده،
به واقعيت (fact) عينی زندگی تبديل گردند.[2]
مسئلهها، تفكر رايج جامعه را به چالش ميگيرند و سعی دارند بر آن غالب شوند.
مهمترين چالش غرب با جهان اسلام، مدرنيته و محصولات فكرياش بود كه بر اثر آن،
مسلمانان بهوضوح دريافتند كه دنيای غرب از آنان پيشی گرفته است و آنان از قافله
تمدن عقب ماندهاند. پس از اين، متفكران مسلمان به چارهجويی برخاستند، و در اين
ميان، جنبشهايی شكل گرفت؛ از جمله: نهضت ناتمام مشروطيت در ايران، نوزايش و رنسانس
(النهضه) در جهان عرب[3]
مسئله علمي،كه بيشتر بر اثر چالش يك تمدن و جامعه با تمدن و جامعهای ديگر صورت
ميگيرد، و مهمترين بخش هر پژوهشی است. پژوهشگر با توجه به مسئله و مشكلی كه وجود
دارد، به جستوجو برای پاسخ آن ميپردازد. مسئله علمي، راهنمای محقق در طول پژوهش
است. محدود كردن حوزه مطالعاتی و پژوهشي، با توجه به نوع پرسشی است كه بر مبنای
مسئله علمی طرح شده است. «مسئله علمي»، مرزهای زمانی و مكانی و موضوعی تحقيق را
مشخص ميسازد. همچنين نشان ميدهد كه به چه موضوعات يا مباحثی بايد، يا نبايد،
پرداخت. به عبارت ديگر، مسئله علمی نشان ميدهد كه محقق به دنبال كشف كدام ارتباط
ميان پديدههاست و چه چيزی نقطه تمركز تحقيق است.
مسئله علمی در قالب پرسش، كه «پرسش اصلي» نام دارد، طرح ميشود. از اين رو، راهنمای
مباحث و مسير آينده كار تحقيق را نيز ترسيم ميكند، و محقق ميداند كه به دنبال
پاسخ به چه پرسشی است.[4] علاوه بر آن، خواننده تحقيق
در همان ابتدای تحقيق متوجه میشود كه پژوهشگر چه دغدغه و مسئلهای دارد و در پی
پاسخ به كدام «پرسش اصلی» است.
تفاوت پرسش با مسئله
دانش واژه «مسئله» (problem) و «پرسش» (question) به اعتبار بحثهای
روششناسی از همديگر متمايز ميشوند. مسئله علمی قبل از فرضيهسازی مطرح ميگردد.
فرضيه زمانی ميتواند امكان بروز و ظهور يابد كه قبل از آن، ذهن پژوهشگر مصروف
مسئلهای شده باشد. به ديگر سخن، محقق دغدغه علمی درباره موضوع خاصی را در ذهن
داشته باشد. طبيعی است كه اين مسئله و دغدغه بايد در جايی خود را بنماياند و آن گاه
در پرتو فرضيه، خودنمايی كند. البته مسئله علمی برای اينكه قابل تشخيص باشد، بايد
در قالب «پرسش اصلي» طرح گردد، تا در پی آن، محقق بتواند احتمالات موجود برای پاسخ
به پرسش اصلی را در فرضيه خود بازخوانی كند.
جمله «اين چيست؟»، «مسئله علمي» نام ندارد، بلكه به آن «پرسش» (question) گفته
ميشود. پرسش، عبارت است از گفتنِ «اين چه هست؟ (What is this?) و «آن چه هست؟»
(What is that?). اين هنر چيست؟ دنيا چيست؟ اينها همه در شمار پرسشاند؛ زيرا علاوه
بر اينكه پاسخ به آنها جنبه وصفی خواهد داشت، يك «چيست» در پايان آنها افزوده شده
است. بنا بر اين، اين گونه پرسشها نميتوانند مسئله علمی قلمداد شوند.
برخی روشهای تحقيق، با اين «چيست»ها سر و كار دارند و ممكن است در چارچوب شناختن
ظاهر شوند. از اين رو، به دنبال شناختن ماهيت هستند. ماهيتها نيز هميشه در شكل
«چيست» ظاهر ميشوند؛ اما در فرضيهسازي، كه در پی مسئله علمی و دغدغه نمايان
ميشود، هميشه با مسئله (problem) سرو كار داريم. تا مسئله پيدا نشده باشد، به
دنبال گشودن آن نميروند. به همين دليل، گشودن مسئله، به آزمون فرضيه، بستگيای تام
و تمام دارد.[5]
در اينجا، مراد از مسئله علمي، پرسشی است كه نيازمند فرضيه است. در واقع، فرضيه به
دنبال آن ميآيد؛ و در هر پژوهش علمي، همين گونه است. شايد بتوان گفت پرسش از
ماهيت، تنها توصيف را به دنبال دارد. بنا بر اين، نيازمند فرضيه نخواهد بود؛ زيرا
صِرف توصيف، پاسخ آن پرسش است، نه چيز ديگر. مسئلهای وجود ندارد تا محقق به دنبال
رازگشايی آن باشد. پس در اينجا از هر دو دانش واژه استفاده ميشود، اما بايد به
خاطر داشت كه مراد، پرسشِ نيازمند فرضيه است. مثلاً پرسش از نسبت دين با مفاهيمی
مانند اخلاق و دموكراسي، در دايره مسئله علمی قرار ميگيرد و نيازمد فرضيهسازی
است. در اينجا، از نسبتی كه با دين و جامعه دينی برقرار ميكند، پرسش شده است، نه
از ماهيت و چيستی مفهوم. از اين رو، نيازمند تأملات و پاسخهايی ويژه است.
مفهوم مسئله علمی
از مسئله علمی، برداشتهايی گوناگون شده است. در يك برداشت، «مسئله علمی»
پرسشی دانسته شده است كه برای محقق در رابطه با موضوع تحقيق مطرح است. اين پرسش، بر
اساس فهم و تجارب پژوهشگر، مشورت با صاحبنظران و بررسی ادبيات موجود طرح ميشود.
در برداشتی ديگر، «مسئله علمی» پرسشی فرض شده است كه در ذهن پژوهشگر درباره پديده،
مشكل يا معضل اجتماعی مطرح ميشود. هدف محقق از طرح سؤال، ريشهيابی علت يا علل به
وجود آمدن آن پديده، مشكل يا معضل اجتماعی مطرح ميشود.
طبق آنچه گفته شد، مسئله علمي، كه به صورت پرسش اصلی متجلی ميشود، برخاسته از
دغدغه، مشكل يا معضلی است كه محقق در پی ارائه راه حل برای آن است. مسئله علمی بايد
به صورت دغدغه ظاهر شده باشد، يا ظاهر شود. اين مشكل ميتواند بهتنهايی دغدغهای
ذهنی برای محقق فرض شود، و يا اينكه معضل جامعهای است كه محقق در آن زيست ميكند.
البته در آنجا كه يك مسئله ذهنی برای محقق تلقی ميشود، باز هم ميتوان گفت اين
موضوع نميتواند از مسائل و پديدههای جامعه جدا تلقی شود. در واقع، محقق گمان
ميكند به دنبال حل دغدغه ذهنی خود است، اما ناخواسته به دنبال حل مسائل پنهان و
آشكار جامعه است. به ديگر سخن، جامعه، مسائل خود را بر پژوهشگر تحميل نموده است، و
او خودآگاه يا ناخودآگاه، به دنبال حل آنهاست.
ويژگيهای مسئله علمی
برای روشن شدن مسئله علمي، به برخی ويژگيهای آن نيز اشاره ميگردد:
يكم. مسئله علمی بايد صريح، روشن و بدون هيچ
گونه اجمال و ابهام، و در قالب پرسش اصلي، مطرح شود.
دوم. بايد حدّاقل دو متغير مستقل و وابسته
داشته باشد و رابطه ميان اين دو يا چند متغير را بيان كند.
سوم. رابطه مطرحشده بين متغيرها، بايد قابل
اندازهگيری و بررسی دقيق باشد. به عبارتي، متغيرها كلی نباشند و بتوان آنها را از
پديدههای مشابه بازشناخت.[6]
چهارم. مسئله علمي، موضوعی را در برگيرد كه
ارائه راه حل آن، درصدد پاسخگويی به مشكلات انسان و محيط پيرامون وی باشد.
پنجم. بايد موجب نهايت تمركز در فرآيند تحقيق
گردد و محقق را از افتادن در مسائل حاشيهای و پيرامونی برهاند. به عبارتی ، مسئله
علمی بايد باعث شود كه مواد خام جمعآوری شده درباره موضوع، درجای خود گردآوری
شوند، و محقق در جريان كار به افقهايی گوناگون كشانده نشود، و كنجكاويهای او مسير
استنباط را منحرف ننمايد.[7]
ششم. پاسخ مسئله علمی بايد از سوی محقق مورد
استنتاج و استنباط قرار گيرد، و پژوهشگر مانند پاسخ به پرسش از ماهيت، تنها به
توصيف بسنده نكند، بلكه ديدگاه خود را نيز درباره موضوع مورد بحث تبيين نمايد.
بايسته يادآوری است كه مهمترين نكته درمسئله علمي، وجود دو يا چند متغير است، كه
پژوهشگر بايد در پی بررسی رابطه و آزمون اين متغيرها باشد، و در پايان تحقيق، روشن
نمايد كه چه نوع رابطهای ميان متغيرها حاكم است. در واقع، محقق با طرح مسئله علمي،
كه دارای متغير است، به ارائه فرضيه ميپردازد، و در طول تحقيق نيز در پی بررسی و
آزمون فرضيه است، و در نهايت، رابطه بين متغيرها را بيان خواهد كرد.
نقش پرسشهای فرعی
ممكن است پژوهشگر برای آسان شدن تحقيق و وضوح بيشتر، به تجزيه مسئله و
پرسش اصلی خود مبادرت ورزد و آن را به پرسشهای فرعی تفكيك نمايد. بنا بر اين، محقق
با توجه به متغيرهای موجود در پرسش اصلی خود، به ارائه پرسشهای فرعی ميپردازد و
برای رسيدن به پاسخ پرسش اصلی به آنها پاسخ ميدهد. پرسشهای فرعی بايد جامع و مانع
پرسش اصلی و متغيرها باشند؛ يعنی مجموع سؤالات فرعي، نبايد كوچكتر و بزرگتر از
سؤال اصلی باشند. نكته مهم ديگر اينكه برخی پرسشهای اصلی قابل تفكيك از پرسشهای
فرعی نيستند. از اين رو، نبايد به شيوه تصنعی و ملالآور به طرح سؤالات فرعی
پرداخت.[8]
خاتمه
ارائه پرسش اصلي، ميسّر نيست مگر اينكه پژوهشگر درباره موضوع مورد پژوهش
اطلاعاتی هر چند كلی و ناقص داشته باشد. بنا بر اين، داشتن اطلاعات اندك نيز
ميتواند به پژوهشگر در پرسشگری دقيق و حسابشده ياری رساند و مسئله علمی محقق را
روشن كند؛ زيرا آغاز تحقيق با جستوجو برای يك سؤال دقيق شروع ميشود، و اين سؤال
اصلی است كه راهنمای محقق در طول تحقيق است. اين امر، به محقق كمك ميكند كه بداند
چه كار ميخواهد بكند و چه كاری بايد، يا نبايد، انجام دهد.
1- حميد عنايت. سيری در
انديشه سياسی عرب. تهران: امير كبير، 1376.
2- اين برداشت از مسئله يا پرابلم را دكتر فيرحی در
جلسات روششناسی پژوهشكده انديشه سياسی در 27 آذر 1380 ارائه كرده است. برای مطالعه
منبعی ديگر در اين باره، بنگريد به: حسين بشيريه. تاريخ انديشههای سياسی قرن
بيستم: انديشههای ماركسيستي. تهران: نشر ني، 1376، ص 295-300.
3- شريف لك زايي. «چيستی و چرايی انديشه نصر حامد
ابوزيد» (مقاله منتشر نشده). 1381.
4- كيومرث اشتريان. «راهنمای عملی طرح سؤال پژوهش»
(جزوه درس روش تحقيق). مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)، 1379.
5- عبدالكريم سروش. درسهايی در فلسفه علم الاجتماع:
روش تفسير در علوم اجتماعي. چاپ دوم، تهران: نشر ني، 1376، ص 254.
6- ساده، مهدي. روشهای تحقيق، تأكيد بر جنبههای
كاربردي. چاپ نخست، تهران: مؤلف، 1375، ص 29.
7- ر. ك: محمودسريع القلم. روش تحقيق در علوم سياسی و
روابط بين الملل. چاپ نخست، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، 1380؛ كيومرث اشتريان.
«راهنمای عملی طرح سؤال پژوهش». پيشين.
8- ر. ك: كيومرث اشتريان. همان.