مجيد رستمى(كارشناس كميسيون افغانستان)
با نگرشى به تاريخ درمىيابيم كه علما همواره از ديرباز در بستر تحولات سياسى جامعه نقش آفرينىهاى انكارناپذيرى داشتهاند.
نقش علما و روحانيت و تأثيرگذارى در مقدرات سياسى و اجتماعى جامعه، عمدتا برخواسته از روحيه ظلمستيزى، اجنبىگريزى و طرفدارى از مردم و همراهى و همدلى آنان با تودههاى مختلف از جمله نسل جوان بوده است.
زمانشناسى و درك صحيح از مقتضيات اجتماعى و پيشگامى در جريانات سياسى و اجتماعى از صحنههاى زيبا و فراموشناشدنى تاريخ اسلام و روحانيت مىباشد.
همانگونه كه مىدانيم نسل جوان، موضوع اصلى مكتب تربيتى انبياى الهى بوده است؛ لذا يكى از رمزهاى موفقيت امام راحل در ايجاد بزرگترين تحول دينى معاصر، تلاش بر بهرهگيرى از اين عنصر تأثيرگذار جامعه و كوشش بر بيدارى و تربيت آنها بود و امروز نيز سعادت جامعه و حراست از دين و مكتب در گرو حضور آگاهانه نسل جوان در صحنههاى مختلف اجتماعى است.
اسلام دين علم و دانش و معرفت است؛ تحصيل علم در آموزههاى دينى و تعاليم آسمانى از اهميت ويژهاى برخوردار مىباشد، و به خاطر همين اهميت است كه همه مسلمانان به فراگيرى علوم فراخوانده شدهاند. «طلب العلم فريضة على كل مسلم، الا ان الله يحب بغاة العلم.»(1)
در شرافت علم همان بس كه خداوند متعال اين صفت را به ذات خود نسبت مىدهد و مىفرمايد: «و علمناه من لدنا علما»(2)
و يا در مأموريتى ديگر به پيامبرش، او را به كسب و افزايش علم بيشتر امر مىكند:
«قل رب زدنى علما»(3)
از ارزش علم است كه علما از ارج و قرب والايى در اسلام برخوردارند، در آيات و روايات و متون اسلامى پيوسته از اين پاسداران مرزهاى اعتقادى، به بزرگى ياد مىشود. خداوند متعال در كلام خود نام علما و دانشمندان را در كنار نام خويش و فرشتگانش ياد مىكند و مىفرمايد: «يشهد الله انه لا اله الا هو والملائكه و اولواالعلم»(4)
و بر حسب بسيارى از روايات، علما، وارثان انبيا و خلفاى پيامبران معرفى شدند. پيامبر اسلام(ص) در دعايى سه مرتبه فرمودند «اللهم ارحم خلفائى»(5)، سئوال شد يا رسول الله خلفاى شما چه كسانى هستند؟ فرمود، كسانى كه سخن مرا بشناسند و در بين مردم نشر دهند.
قاعدتا بايد مراد پيامبر(ص) از خلفا علما بوده باشد كه نشردهندگان احكام و معارف اسلامى و اهل بيت(ع) مىباشند.
آنگاه كه فرهنگ، اعتقاد و ايمان يك ملت مورد هجمه قرار مىگيرد و يا توسط منحرفان و كجانديشان در معرض كژى و انحراف پا مىگذارند، بر حوزههاى علميه به ويژه علماى اسلام و روحانيت معزز است كه از كيان دين و مكتب دفاع كنند. مقام معظم رهبرى خطاب به علما مىفرمايند: «آقايان علما: اگر ما بخواهيم از اسلامى كه با اين اقتدار، امروز در صحنههاى سياست دنيا ظاهر شده است دفاع بكنيم هر گروهى سهمى و وظيفهاى دارند. وظيفه ما معممين اين است كه حركت جامعه را به سمت معنويت، معنويت منطقى، مستدل و صادقانه خود تضمين كنيم.»(6) به طور خلاصه رسالت و وظايف علما و نقش تاريخى روحانيت عبارت است از:
شناخت دقيق اسلام و بيان آن براى جامعه؛
شناخت نيازهاى جامعه؛
روشنگرى در جهت شناساندن انحرافات فكرى كه به نام اسلام به خورد مردم و جوانان داده مىشود؛
پاسدارى از مرزهاى عقيدتى و اخلاقى.
رويش و رشد و بالندگى فكر و فرهنگ يك جامعه درگرو شكوفايى انديشهها و فروزش و عشق جوانان آن جامعه نمايان مىشود؛ چرا كه جوان، تأثيرگذارترين عامل انسانى در جوامع بشرى محسوب شده و موفقيتهاى هر جامعهاى مرهون حضور بالنده آنان خواهد بود. اسلام در همه زمينهها برنامه دارد از جمله اينكه اهميت و تأكيد فراوانى به موضوع جوانان دارد و اين قشر در مكتب حياتبخش اسلام همواره مورد توجه و توصيه بوده است.
پيامبر اسلام(ص) سفارش جوانان را به امت خود كرده است و مىفرمايد: «سفارش مىكنم شما را كه با جوانان به خوبى و نيكى رفتار كنيد، چرا كه آنان نازكدل ترند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت، جوانان به من گرويدند و ياريم كردند.»(7)
امام خمينى(ره) كه خود شاگرد مكتب آن پيامبر رحمت است در وصيت نامه الهى سياسى خود، به جوانان توصيه مىكند كه هرچه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم اسلامى پيوند دوستى و تفاهم را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشهها و توطئههاى دشمن غدار غافل نباشند.
امروز استعمارگران و دشمنان قسمخورده اسلام در پى جدايى نسل جوان جامعه از علما و روحانيت اسلامند. جوانان و علماء بايد با تدبير و آگاهى، تلاش شوم و نقشههاى ناپاكشان را شناسايى و آن را در نطفه خفه كنند و براى هميشه ناكامشان بگذارند.
حضرت امام در توصيهاى به علما از آنان مىخواهد كه جوانان را به پيامدهاى حوادث آشنا سازند: «بر جوانان است كه در مسير ارزشها و معنويات از وجود روحانيت و علما متعهد اسلام استفاده كنند و هيچگاه و تحت هيچ شرايطى خود را بىنياز از هدايت و همكارى آنان ندانند.»(8)
جوامع امروزى بيش از آن كه نگران مرزهاى جغرافيايى خود باشند. نگران شكست حريم ارزشها و باورها و فرهنگ خود هستند. هر از چند گاهى گردبادى، ارزشها و اندوختههاى علمى و فرهنگى يك ملت را تهديد و دچار آسيب مىكند و يا آن را تا مرز نابودى و جايگزينى پيش مىبرد. ناگفته نماند كه تهاجم فرهنگى يك پديده جديد و تازه متولد شدهاى نمىباشد و شايد سابقه تهاجم به دين و فرهنگ دينى عمرى به بلنداى تاريخ داشته باشد، فقط روشها و ابزارهاى تهاجم متفاوت شده است. لذا علما به عنوان سكانداران هدايت مردم و جامعه بايد پيشگامان مبارزه با تهاجم فرهنگى باشند. هنوز سفارشهاى امام راحل از ياد و خاطرمان نرفته است كه ما را مخاطب قرار مىدهد و
مىفرمايد «هر كدام در هركجا كه هستيد بيدار كنيد ملت خودتان را، بفهمانيد كه شما يك موجودى هستيد، شما هم مكتب داريد، شما هم ذخاير داريد شما همه چيز داريد و آنها از دست شما همه چيز را گرفتهاند واز همه بالاتر اينكه انحرافات در ملتها پيش آوردند، جوان را منحرف كردند، يك انحراف مكتبى است.»(9)
جوانان نسبت به هجوم فرهنگ بيگانه آسيبپذيرترند به همين خاطر دشمنان، هدف خويش را در انحراف و نابودى اين نسل تأثيرگذار جامعه جستجو مىكنند؛ چون جوان متأثر از فرهنگ غرب هيچ حريمى براى ارزشها و عقايدش قائل نمىشود و خوشبختى و سعادت خود را در بهرهجويى هر چه بيشتر از مواهب مادى مىبيند.
«فرهنگ، مبدأ همه خوشبختىها و بدبختىهاى ملت است، اگر فرهنگ ناصالح شد اين جوانهايى كه تربيت مىشوند به اين تربيت فرهنگ ناصالح، اينها در آتيه فساد ايجاد مىكنند. فرهنگ استعمارى، جوان استعمارى تحويل مملكت مىدهد. فرهنگى كه با نقشه ديگران درست مىشود، اگر فرهنگ، فرهنگى صحيح باشد جوانهاى ما صحيح بار مىآيند»(10).
فرهنگ و تمدن، بيش از هر چيزى مديون حضور و فداكارى علما و دانشمندان است كه با فكر و انديشه و عمل خود همچون مشعل فروزانى فرارروى جامعه قرار دارند. آنان با حضور در صحنههاى مختلف سياسى و اجتماعى، و هدايتگرى نسل جوان، جامعه را به خارجشدن از ظلمات و وارد شدن به نور دانش و معارف و پاكىها فرا مىخوانند. اميد است علما و روحانيت امروز ما چون سلف خود در پيشبرد اسلام و جامعه اسلامى احساس مسئوليت بيشترى كنند و در مراقبت و صيانت از نسل پاك جوان از هيچ گونه تلاشى دريغ نورزند. زود است كه پيروزى اسلام بر كفر جهانى نويدبخش مسلمانان جهان شود. انشاءالله.
1. اصول كافى ج1 كتاب فضل العلم
2. كهف / 6٥3. طه / 11٤4. آل عمران / ٨5. وسايل الشيعه، ج 27، باب 8، ص 29١6. فرهنگ و تهاجم فرهنگى، ص 85
7. سفينة البحار، ج 2، ص 17٦8. صحيفه نور، ج 20، ص 24٢9. همان، ج 11، ص 23٨10. همان، ج 1، ص 273