مقالات
اماميه در مطالعات غربيان
محمد رضا مظفرى
پيشينه آشنايى اروپاييان با شيعيان و مذهب تشيع، با وقوع جنگ هاى طليبى آغاز مى
شود. تا پيش از اين، كشورهاى غربى تنها با اسلام سنى كه دين رسمى و حكومتى كشورهاى
مسلمان بود. آشنا بودند و نسبت به تشيع اطلاعات چندانى نداشتند، اما در خلال جنگ،
طليبيان با فرقى از شيعيان، همچون « فاطميان » در مصر و پس از مدتى با « باطنى »
مسلكان روبه رو شدند. البته براى وقايع نگاران صليبى مجال اين بود كه در اراضى
سوريه و فلسطين و لبنان با « اماميان » مواجه شوند، ولى به نظر مى رسد كه براى اين
تاريخ نويسان چندان جلب توجه نكردند، زيرا اماميان اين نواحى نه همچون فاطميان در
مصر، داراى حكومت و دولت مستقلى بودند و نه همانند باطنى مسلكان، حال و هواى به
اصطلاح عارفانه اى داشتند.
با وجود اين، بعضاً در آثار نويسندگان اين دوره، مطالبى راجع به شيعيان ديده مى شود
كه نادرست بوده و با تعصب آميخته شده است. مثلاً ويليام تيرى، اسقف اعظم شهر تير،
(متوفاى سال 1186) ـ كه يكى از نويسندگان بزرگ دوره جنگ هاى صليبى در قرن دوازدهم
محسوب مى شود ـ با اين كه در مورد اسلام سنى و فاطمى، اظهار نظرهاى دقيقى دارد، ولى
هيچ شناخت عميقى نسبت به اماميه نداشت. با اين حال، وى اماميان را كسانى توصيف مى
كند كه معتقد به نبوت على(ع) بوده! و جبرئيل را در ارسال پيام الهى به وى خائن مى
انگارند! چه اين كه او به جاى على(ع)، پيام آسمانى را در اختيار محمد(ص) نهاد.
ناگفته نماند كه برخى از عالمان اسلامى همچون « ابن قتيبيه » (متوفاى 276/889) و «
ابن حزم اندلسى » از فرقه اى وابسته به شيعيان افراطى موسوم به « غرابيه » خبر داده
اند كه قائل به خيانت جبرئيل در ابلاغ وحى به على(ع) بودند. اما اين كه آيا واقعاً
چنين فرقه اى وجود داشته است يا نه؟ بايد دقيقاً بررسى شود.
« ژاك دوويترى » ديگر تاريخ نگار جنگ هاى صليبى است كه با وجود داشتن اطلاعاتى
عمومى درباره اسلام، اظهار نظرهاى نادرستى درباره اماميه ارائه مى دهد؛ از جمله اين
كه « على(ع) و شيعيان او به پيامبر افترا بستند و دين او را از بين بردند. چنان كه
در انجام احكام شرعى با اهل سنت تفاوت بسيار دارند. » ظاهراً اظهارات دو ويترى بر
كتاب ويليام تيرى استوار بوده است.
طبق نگاشته هاى موجود، تنها نويسنده صليبى كه با اماميان روبه رو شده و با ايشان به
گفت و گو نشسته است، « ريكلدودامونته كروك » است كه طى اقامتش در عراق، درباره
شيعيان اين منطقه چنين مى نويسد: « به نظر اينان، حق علي{(ع)} غصب شد و غاصب حق او
محمد{(ص)} انگاشته مى شود؛ آنان شش صد سال است كه منتظر ظهور فرزند علي{(ع)} هستند
كه حق او را باز ستاند؛ مردم با نگهدارى استرى زيبا در انتظار اويند، با اين حال
اينان از اهل سنت بهترند. »
چنان كه پيدا است، تا اين زمان شيعيان امامى به طور كلى براى اروپاييان ناشناخته
مانده اند، تا اين كه با تأسيس حكومت صفويه در قرن هفدهم، ارتباطات سياسى، تجارى و
فرهنگى با دول غربى آغاز شد و جهانگردانى همچون: « پير رافائل دومانس » و « ژان
شاردن » با سفر به ايران، به توصيف واقعى آراى دينى ايرانيان آن زمان پرداختند. «
دومانس » كه ساليان درازى رييس دير جديد التأسيس كمپوچين بود، بخش مفصلى از كتاب
(دولت ايران در سال 1666) خود را به شرح عقايد، اعمال شرعى، اعياد اماميه و نيز
تشريح ملاقاتش با عالم بزرگ آن روزگار، محمد تقى مجلسى اختصاص مى دهد، و « شاردن »
جهانگرد پروتستان فرانسوى نيز به تشريح نقش سياسى مجتهدان در دوره غيبت امام مى
پردازد كه شايد اين نخستين اشاره به گرايش علماى شيعه در مخالفت با سياست حكّام
باشد.
ولى اين يافته ها تنها در كتاب ها به يادگار ماند و در محافل علمى و دانشگاهى غرب
وقعى به آن ها داده نشد. شايد اين امر معلول آن بود كه از نگاه محققان اروپايى،
آموختن زبان عربى كه بسيارى از متون اماميه آن زمان به زبان عربى نگاشته مى شد و
همچنين پرداختن به مطالعات اسلامى و امامى، نوعى ترويج الهيات يهوديت محسوب مى شده
است. به هر حال، عالمان اروپايى مى دانستند كه براى فهم و شناخت اماميه، چاره اى جز
تكيه بر منابع عربى ندارند و چون اين دوره مقارن با گسترش ارتباطات كشورهاى غرب با
امپراتورى عثمانى بود، طبيعتاً مى بايست با تكيه بر منابع اهل سنت، تشيع را
بشناسند، زيرا دسترسى به منابع شيعه بسيار دشوار مى نمود.
« ادوارد پوكك » اولين دانشمندى بود كه كرسى زبان عربى دانشگاه آكسفورد را در
اختيار داشت. وى در كتاب خود با الهام از « غزالى »، « شهرستانى » و « ايجى » مهم
ترين فرقه هاى اسلامى را معرفى كرد. اطلاعات موجود در اين كتاب، هم ناكافى و هم يك
طرفه است، زيرا نويسنده با بهره گيرى از منابع اهل سنت، سماجت لازم را جهت بررسى
دقيق نظريات اصيل شيعه به كار نگرفته و در نتيجه، مطالب مندرج در اين منابع را كه
به احتمال قوى با تعصبات ضد شيعه همراه بوده، در كتاب خويش آورده است.
البته غير از دانشگاه آكسفورد، بايد دانشگاه ليدن در هلند را نيز پيشگام مطالعات
عربى دانست. چنان كه « جكوبيوس جوليوس » پاره اى از ضرب المثل ها و خطبه هاى امام
على(ع) را در منتخبات خويش (چاپ سال 1629) آورد كه بعدها هم در لندن (سال 1717) و
هم در ادينبرگ (سال 1833) مجدداً منتشر شد.
در قرن هيجدهم، « يوهان جكب ريسك »، بزرگ ترين آلمانى عربى دان اين دوره، به تحقيق
راجع به امام على(ع) پرداخت. و « ژوزف آرتور كمته دوگبينو » ـ كه بين سال هاى 1855
تا 1858 ديپلمات فرانسه در تهران بود ـ با دو اثر خويش درباره تاريخ خاورشناسى به
نام هاى « سه سال آسيا » و « دين و فلسفه در آسياى مركزى » (چاپ نخست آن ها در سال
1865 در پاريس بود) شهرت يافت. وى در اثر دوم خود به تحليل فرقه « شيخيه » و تبيين
اختلاف نظرهاى اجتماعى و سياسى دو مسلك مهم اماميه يعنى « اخباريان » و « اصوليان »
مى پردازد. او در اثر نخست خويش، تشيع را كاملاً بيگانه با روح اسلام اصيل توصيف مى
كند و براى اثبات آن دو دليل اقامه مى نمايد: اول، احترام زياد ائمه(ع) نزد شيعيان
و ديگرى نقش انحصارى روحانيون شيعه در تفسير قرآن. به اعتقاد وى، عالمان اماميه،
جانشينان موبدان زرتشتند. و در كتاب « دين و فلسفه در آسياى مركزى » تشيع را نمودى
از اعتراض ايرانيان در قبال اشغال اعراب دانسته و همان دين زرتشتى سابق معرفى مى
كند.
لازم به ذكر است كه يكى دانستن تشيع و ملى گرايى ايرانى، در ميان علماى قرن نوزدهم،
امرى رايج بوده و اينان توجهى نداشتند كه اين نوع برابرى تا پيش از ظهور صفويه
مفهومى نداشته است. با اين حال، « گبينو » تنها كسى نبود كه اصولاً شيعه را مذهبى
ساختگى مى دانست و در اين زمينه افراط مى نمود، بلكه بسيارى از مستشرقين ديگر و حتى
برخى از ايرانيان تحت تأثير سخنان آنان واقع شده و با آنان همصدا گرديدند. مثلاً
دكتر پرويز صانعى در اين مورد مى نويسد: « ماهيت و اهميت اين ابتكار فكر و عاطفه
ايرانى (يعنى اختيار كردن مذهب تشيع) كه براى حفظ « مليت » او صورت گرفته با مطالعه
بيشترى در مذهب قديم ايران، يعنى دين زرتشتى و آداب و رسوم و سنتى كه از آن دين
وارد رشته شيعه دين اسلام شده، بهتر ملعوم گشته و رابطه فرقه شيعه با تاريخ باستان
ايران و همين طور دوره فعلى حيات ما روشن مى شود، يعنى درك مى كنيم كه چطور بعضى
عقايد و سنن ايران باستان از طريق مذهب شيعه براى ما حفظ شده است. »
در اين جا ذكر اين نكته كافى است كه ايرانيان، هرگز اسلام را با قهر و جبر
نپذيرفتند تا مجبور شوند عقايد پيشين خود را زير نقاب تشيع حفظ نموده و راه نفاق را
پيش گيرند. پذيرش اسلام در ميان ايرانيان كه به تدريج صورت گرفت و حدوداً سه قرن و
نيم طول كشيد، بيشتر در دوره هايى بود كه اين ملت استقلال خود را باز يافته بود. به
همين دليل، « دوزى »، خاورشناس معروف هلندى، ايرانيان را مهم ترين ملتى توصيف مى
كند كه تغيير مذهب دادند. به نظر وى، اين ايرانيان بودند كه اسلام را نيرومند و
استوار ساختند نه عرب ها و از ميان آنان بود كه جالب ترين فرق اسلامى برخاسته
است.همچنين « كرادو وكر »، شرق شناس فرانسوى، حدود سى سال پيش از گوبينو، در تقابلى
آشكار با كلى گويى هاى او و امثال او، اعلام داشت كه تشيع « انديشه آزادى و
آزاديخواهى » را مطرح ساخته و در برابر كوته بينى انعطاف ناپذير اهل سنت تلاش كرده
است.
احتمالاً تا اين زمان، فقدان متون تشيع، باعث مى شد محققان اروپايى بعضاً به
اظهارات نادرستى مبادرت ورزند؛ از اين رو، در نيمه دوم قرن نوزدهم، تلاش هاى
صادقانه اى صورت گرفت تا نسخ خطى اماميه به دست آيد، ولى اين اقدامات به صورت
پراكنده و خالى از ذوق انجام مى شد. هيچ كتابخانه اروپايى، براى تهيه و خريد اين
نسخ خطى اولويت قائل نبود و علاوه بر اين، ويرايش و ترجمه آن ها، به خاطر مصالح و
امتيازاتى انجام مى گرفت كه موجب مى شد كار در سطح مطلوبى صورت نگيرد. مثلاً لزوم
آشنايى اداره مستعمرات بريتانيا در هند با برخى از جنبه هاى حقوق اسلامى، باعث شد
تا كاپيتان « جان بيلى »، استاد حقوق اسلامى، زبان فارسى و عربى در كالج فوت
ويليام، 3 كتاب تحرير الاحكام و ارشاد الاذهان اثر فقيه بزرگ قرن چهاردهم، علامه
ابن مطهر حلى، شرايع الاسلام، اثر علامه محقق حلى و مفاتيح الشرايع، اثر ملامحسن
فيض كاشانى فقيه قرن هفدهم را انتخاب و ترجمه نمايد و اداره مذكور هم آن را تحت
عنوان « خلاصه حقوق اسلامى » منتشر مى كند. همچنين يك ديپلمات فرانسوى به نام «
كويرى » نيز كتاب شرايع الاسلام محقق حلى را به فرانسه برگردانيد و همانطور كه او
در مقدمه ترجمه خويش مى گويد، علت انتخاب اين كتاب اين بود كه با تأسيس نمايندگى
هاى كشورهاى اروپايى در ايران، آنان بتوانند بهتر از منافع ملى خويش دفاع نمايند.
به همين دليل و دلايل مشابه، حياه القلوب، اثر محمد باقر مجلسى را پدر روحانى «
جيمز مريك » از فارسى به انگليسى برگردانيد. در اين ميان سهم « اينگازگلدزيهر » در
شناخت و شناساندن مذهب اماميه شايد بيش از همه باشد. با اين كه تشيع رشته اصلى اين
جوان مجارى نبود، ولى او تا آخر عمر به اين تحقيق علاقه و دلبستگى نشان مى داد.
« گلدزيهر » در سال 1874 هنگامى كه 24 ساله بود، مقاله اى مفصل و علمى درباره مباحث
سنى ـ شيعه منتشر ساخت. سپس مقالاتى ديگر راجع به عناوين اهانت آميزى كه شيعيان
درباره خلفاى اوليه به كار مى برند و همچنين مفهوم تقيه و وجود مميزه امام ناطق و
امام ساكت نگاشت، پاره اى از مهم ترين و مفصل ترين مطالعات وى در اين سه كتاب آمده
است:
1. مطالعات اسلامي.
2. مقدمه اى بر كلام و حقوق اسلامى.
3. گرايش ها در تفسير قرآن.
در كتاب دوم، وى در فصل مربوط به تشيع به ابطال سه نظريه رايج زمان خويش راجع به
تشيع مى پردازد؛ آن سه نظريه عبارت بودند از:
1. ظهور تشيع، نتيجه واكنش ايرانيان در برابر اسلام و اعراب بود.
2. تشيع عكس العملى در برابر فقدان آزادى انديشه بود.
3. تشيع فقط به قرآن روى آورد و از سنت پيامبر روى گرداند.
او با اين كه به ايران و هند سفر نكرده بود. ولى براى به دست آوردن نسخ خطى اماميه
بسيار تلاش كرد تا اين كه طى سفرى به سوريه، به مجموعه عظيمى از نسخ خطى عربى دست
يافت و به ويرايش برخى از آن ها اقدام نمود كه يكى از آن ها كتاب « احقاق الحق و
ازهاق الباطل » اثر « نورالله مرعشى تسترى »، معروف به شهيد ثالث، نويسنده مشهور
شيعه بود كه به خاطر عقايدش در سال 1610 به دستور شاه جهانگير به شهادت رسيده است.
او همچنين در مورد تحقيق از برخى مسائل، از كتاب « الانتصار » و ترجمه « شرايع
الاسلام » اثر « كويرى » بهره مند شد. چنان كه پيداست « گلدزيهر » با محدوديت هايى
مواجه بود و طبيعى مى نمود كه از منابع در اختيار خود كه معمولاً از آن اهل سنت يا
شيعيان افراطى بود استفاده برد و به اظهار نظرهايى مبادرت ورزد كه گاهى نمايانگر
همان نظريات باطلى شد كه خود در صدد ابطال آن ها بود.
اما طولى نكشيد كه در نيمه اول قرن بيستم، ديگر محققان اروپايى مثل « ماسينيون »، «
اوبين »، « فرانك »، « استراوتمان » و... به تصحيح تحقيقات پيشينيان خويش پرداختند.
لوئى ماسينيون بر ماهيت معنوى و جنبه هاى علمى و فلسفى تشيع تأكيد مى كند و
فاطمه(س) را با مريم (س) و شهادت امام حسين(ع) را با صليب كشيده شدن حضرت مسيح(ع)
مقايسه مى نمايد. گفت و گوها و مباحث خصوصى با عالمان اماميه، اساس مطالعاتى مثل «
تشيع و مليت ايرانى » اثر « اوبين » را تشكيل داد كه در سال 1908 انتشار يافت. «
رادولف استروتمان »، دانشمند آلمانى كه جانشين ارزنده اى براى مطالعات منظم گلدزيهر
گرديد، به خاطر تحقيق درباره « زيديه » و « اسماعيليه » بسيار مشهور شد و در زمينه
اماميه مهم ترين دستاورد وى كتاب « دوازده اماميان » است كه در آن انديشه شيعيان را
مطرح نموده است. او همچنين مقالات متعددى درباره عقايد شيعه نگاشت كه در ويرايش
نخست « دايره المعارف اسلام » آمده است. با وجود اين، به طور كلى، تعداد پژوهش هايى
كه مصروف اين موضوع شده، همچنان اندك باقى مانده است. در مجلد نخست Index
Islamiclls (پيوست اسلامى 1906 ـ 1955) اثر « پيرس »، از 824 صفحه اين كتاب، تنها
در 2 صفحه (ص 87ـ88) عناوين مقالات راجع به اماميه فهرست شده است و در زمينه فهرست
كتب مربوطه نيز صفحات آن چندان زياد نبوده است. البته « دونالدسن »، نخستين تلاش
خويش را در زمينه فهرست كتب شيعه، به طور جامع منتشر كرد (1933)،
در پايان ذكر اين نكته احتمالاً خالى از فايده نيست كه اولين كنفرانس بين المللى در
استراسبورگ در سال 1968 برگزار شد كه تماماً به اماميه اختصاص داشت و تقريباً نيمى
از شركت كنندگان، متخصصان مذهب تشيع محسوب مى شدند. جنبه مهم كنفرانس، حضور 2 شخصيت
مهم شيعه بود: اولى « سيد حسين نصر » از ايران كه به خاطر داشتن آثار بسيارى راجع
به تشيع و تصوف بسيار شهرت دارد و ديگرى، رهبر شيعيان لبنان، « موسى صدر » كه وى
مقاله اى راجع به جوامع فعلى شيعيان لبنان و سوريه ارائه داد كه خلاصه فرانسه آن،
هرگز به مرحله ويرايش نرسيد. با وجود اين، شركت وى در كنفرانس نشانگر مرحله جديدى
در گفت و گوى دوره اى عالمان غربى و شيعى محسوب مى شود.
با اين كه كنفرانس استراسبورگ واقعه اى بسيار مهم بود كه به ندرت اتفاق مى افتد،
اما تحول و پيشرفت قابل توجهى را براى دهه بعد حاصل نياورد و باعث نشد تا تشيع
عنوان مهم و اساسى اى در مطالعات اسلامى اروپاييان شود.
ولى پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى در ايران موجب شد تا همگان به ويژه صاحب نظران
غربى با نگاهى نو به اماميه نظر افكنند.
منبع: غرب در آيينه فرهنگ،
خرداد 80، شماره 8