نقطه اساسى كار امام خميني« ره » اين بود كه در اراده الهى و تكليف شرعى محو مى شد. هيچ چيز برايش غير از انجام تكليف مطرح نبود. واقعاً او مصداق ايمان و عمل صالح بود. بارها مى فرمود كه ما كار را براى رسيدن به « نتيجه » نمى كنيم بلكه مأمور به انجام « تكليف » هستيم.
« مقام معظم رهبرى »
حضرت على (ع) در بيان فلسفه و هدف بعثت پيامبر اكرم (ص) فرمود:
فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً (ص) بِالحقّ لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَهِ الاَوثانِ اِلى عِبادَتِهِ وَ مِن طاعَهِ الشَّيطانِ اِلى طاعَتِهِ، بِقُرآنٍ قَد بَيِّنَهُ وَ اَحكَمَهُ لِيَعلَمَ العِبادُ رَبَّهُم اِذ جَهِلُوهُ وَ لِيُقِرّوا بِهِ بَعدَ اِذ جَحَدُوهُ وَ يُثبِتُوهُ بَعدَ اِذ اَنكرُوهُ.
پس خداوند محمد(ص) را به حق و راستى برانگيخت تا بندگانش را از پرستش بتها بازداشته، به عبادت و بندگى او وا دارد و از پيروى شيطان منع كرده، به فرمانبردارى او سوق دهد؛ با قرآنى كه آن را (در همه آفاق) آشكار، محكم و استوار فرموده تا بندگان به پروردگارشان دانا شوند، در حاليكه نادان بودند و به او اعتراف كنند پس از آنكه انكار داشتند و هستى او را اثبات نمايند بعد از آنكه باور نداشتند.
ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام ص 447
« رستاخيز انسانيت »
روزگار به تلخ كامى مى گذشت. روزهايش تاريك و شبهايش سرد و يخ زده، انسانيت واژى، فراموش شده و به دور از واقعيت، بربريت و وحشيگرى، ظلم و ستم، طغيان و عصيان همى، زمين را فراگرفته، حيات طيبه بشر در زير ضربات مهلك جهل و كفر در حال احتضار؛ از رحم و رحمت، مهرو الفت نه تنها خبرى نيست بلكه وجودش موجب ننگ است و رنج، چرا كه شب پرستان سرزمين حجاز اينگونه سروده اند:
واحياناً على بكر اخينا اذا مالم نجد الّا اخانا
« گاهى كه كسى را، جز برادر خويش، بكر، براى غارت، نيابيم، بر او مى تازيم ».
اما به ناگاه خورشيد هدايت از پس پرده هاى جهل و عصيان به نورافكنى پرداخت. بى شك اين طلوع مبارك، كمتر از رستاخيز انسانيت نبود زيرا در اين روز تنها او برانگيخته و مبعوث نشد بلكه از مبعوث شدن او جهانى برانگيخته و مبعوث شد،انقلابى عظيم به بزرگى همى، بشريت به پا شد انقلابى كه در آن واحد داراى دو جبهى، مخالف و متضاد بود؛ هم برونى و هم درونى، هم اخلاقى و هم اجتماعى، هم معنوى و هم دنيوي.
بلغ العلى بكماله محمّدٌ رسول الله
كشف الدّجى بجماله
حسنت جميع خصاله صلّواعليه و آله