معظلات جهان اسلام

«  قسمت پايانى »

دكتر احمد همدانى

مسايل ويژه جهان اسلام

برخى مسايل خاورميانه:

1- مهم ترين مسأله جغرافياى سياسى منطقه، وجود رژيم اشغالگر قدس در منطقه است كه مانع بزرگى در توسعه متعادل و همه جانبه اين منطقه و بلكه جهان است. صهيونيست ها از سال 1948 در انتقال يهوديان اروپايى الاصل و آفريقايى ها حركت هاى جديدى را شروع كردنتد تا تركيب جمعيّتى منطقه را به نفع يهودى ها تغيير دهند و نيز با خريد اجبارى زمين هاى مسلمانان آنان را از سرزمين هاى خود آواره كنند.

2- نفوذ آمريكا در منطقه از مشكلات اساسى جغرافيايى سياسى خاورميانه تلقّى مى شود آمريكا با وجود فاصله زياد خود از عمده ترين صادر كنندگان به منطقه است. اسراييل، عربستان و تركيه  از همكاران عمده تجارى آمريكا به شمار مى روند. آمريكا تا سال ها مدّعى نفوذ شوروى در منطقه بود.

و حضور خود را براى جلوگيرى از نفوذ روس ها توجيه مى كرد. پيمان دفاعى بغداد كه بين انگليس، تركيه ، عراق، پاكستان و ايران در سال 1955 بسته شد از ابتكارات آمريكا بوده است. اكنون ترس از صدور انقلاب اسلامى از ايران به كشورهاى همسايه و ترس از عدم استقرار سياسى آمريكا در منطقه بهانه هاى جديد حضور فيزيكى و نظامى آمريكا براى حفظ منافع فرضى اين كشور در خاورميانه است.

3- نفوذ مستقيم اروپائيان در نقشه سياسى خاورميانه منجر به تقسمات متعددى در اين سرزمين شده و و حدت مردم اين منطقه را كه اشتراك هاى فراوانى چون دين، زبان و سنّت و آداب و رسوم داشته، به هم زدند. اكنون نيز در صددند تا اين تقسيمات را نيز  هر روز ريزتر كرده تا راحت تر بتوانند بر آن ها حاكميّت يابند. الجزاير و ليبى نمونه هايى از آن هستند تا به چند دولت كوچك تر تقسيم شوند.

4- حكومت لائيك تركيه از ديگر مسايل سياسى منطقه است؛ تركيه تابع سياست هاى آمريكايى و رابط نزديك با اسراييل غاصب است. موفقيت يك گروه منطقه اى اسلامى با مركزيّت تركيه ،‌از نفوذ و قدرت ايران اسلامى در منطقه مى كاهد. از اين رو مخالفت اين كشور با اسلام گرايان در منطقه كاملاً قابل درك خواهد بود و در نتيجه سقوط حزب اسلامى رفاه با انواع واقسام توطئه ها براى جلوگيرى از نفوذ انقلاب اسلامى و اصول گرايان مسلمان در تركيه قابل تحليل مى باشد.

5- اسكان يهوديان در زمين هاى فلسطينى به ويژه در شرق بيت المقدس و ادامه خانه سازى اسراييل در منطقه جبل ابو غنيم و تخريب خانه ها و شهرك هاى فلسطينى نشين از ديگر مسايل اين منطقه است كه به زد و خوردهاى زيادى ميان جوانان فلسطسنى و نيروهاى مسلّح اسراييل غاصب منجر شده است. امّا اسراييل على رغم قطعنامه هاى مكرّر بين المللى به آن ها بى اعتنا بوده و همچنان سر و صدا در جهان سياست در زمينه عدم رعايت اصول و مقرّرات بين المللى راه مى اندازد؟!براى مثال اسرائيل سلاح اتمى در اختيار دارد امّا دايماً به ايران تهمت مى زند كه داراى قدرت اتمى در جهان بوده كه صلح جهانى را به مخاطره مى اندازد!

6- اخيراً روابط ايران و مصر تا حدّى رو به بهبودى نهاده است و سران هر دو كشور سعى دارند تا با احترام متقابل و عدم دخالت در امور داخلى يكديگر به افزايش سطح ارتباط سياسى اقدام نمايند.

7- افغانستان مسأله مهمّ ديگر خاورميانه است. اين كشور از يك سو با كودتاهاى مكرّر نظامى و با اشغال كشور توسّط «  شوروى سابق » رو به رو شد و پس از فرو پاشى شوروى كاملاً تحت نفوذ و حاكميّت آمربكا و هم پيمانان او چون پاكستان قرار گرفت. از سويى ديگر فرقه گرايى مفرط و فرقه سازى چون وهابيّت در اين كشور سبب به هم ريختن و جنگ داخلى ممتد و بسيار طولانى در افغانستان شد. گروه هاى متعدّد كه به وسيله آمريكا و پاكستان مسلّح و تجهيز مى شوند به جان هم افتاده و مانع آرامش در اين كشورند و آخرين حلقه اين توطئه ايجاد گروه امريكايى «  طاليان » است كه سران آن از «  وهابيّون » طرفدار عربستان و طلاب آموزش ديده وهابى در پاكستان و عربستان مى باشند. اينان براى ايجاد جنگ و خونريزى و مخدوش كردن اسلام و جلوگيرى از نفوذ انقلاب اسلامى به وسيله آمريكاييان تحريك و تجهيز مى شوند.

8- لبنان مظلوم با جنگ هاى داخلى چند پاره شده و از وحدت ملّى برخوددار نيست گروه هاى مذهبى متعدّد، فرقه هاى اديان گوناگون هر كدام درگير مسايل خاصّى هستند و حال اين كه دشمن مشترك آن ها اسراييل غاصب با بمباران هاى مكرّر به قتل عام مردم مظلوم اين كشور اسلامى اقدام مى كند.

9- آسياى مركزى پس از فرو پاشى شوروى سابق حيات مجددى يافت. امّا از دامن يك قدرت خارج و به دامن ابر قدرتى ديگر افتاد . استقلال كشورهاى آسياى ميانه مسايلى را ايجاد كرده است كه از مهم ترين آن ها:‌

الف: نظام حقوقى درياى خزر بين ايران و كشورهاى كرانه اى بحث دامنه دارى است كه به گونه اى تبديل به اهرم فشارى براى كسب امتياز از ايالات متّحده محسوب شده است. شركت هاى نفتى و گازى غرب نيز در منطقه خزر به دليل منابع سرشار آن به رقابت پرداخته اند.

دو مسأله رژيم حقوقى درياى خزر و مسير لوله هاى نفت و گاز منطقه مورد توجّه كشورهاى آسياى ميانه و حمايت هاى آمريكا و روسيه در منطقه شده است.

ب: مهم ترين مسأله اى كه در منطقه ديده مى شود حركتهاى استقلال طلبان برخى مسلمانان در منطقهمذكور است.پس از فرو پاشى شوروى ، از سرزمين هاى اين خطّه آزاد شدند امّا پس از چندى نيز گروه هاى كوچك مسلمان حركت اسلامى خود را آغاز كردند. امّا اين بار با سركوب روس ها مواجه شدند نمونه بارز اين حركت مسأله چچن هاست كه هم اكنون نيز در جريان است و نيروهاى روسى تا مرز اشغال كليّه اين سرزمين و كشتار بى رحمانه ساكنان آن پيش رفته اند.

مسايل حوزه خليج فارس

حوزه خليج فارس محور ارتباط بين اروپا و آفريقا از يك سو و آسياى جنوبى و جنوب شرقى از سوى ديگر است و به عنوان بخشى از سيستم حمل و نقل دريايى براى كالاها و منابع معدنى و زير زمينى – به ويژه نفت- بين اقيانوس هاى هند و كبير و اطلس عمل مى كند. تنگه هرمز در اين منطقه به عنوان گلوگاه اقتصادي- نظامى تلقّى مى شود و حاكميّت ايران بر آن به عنوان منطقه اى عملياتى و استراتژيك بدان اهميّت خاصّى بخشيده است. مسايل جغرافيايى سياسى آن عبارت است از :

1- سياست هاى ژئو پليتكى منطقه متأثر از اوضاع منطقه اى و سياست هاى جهانى است.  و اين منطقه نامتجانس بوده واز گوناگونى هاى سياسى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى برخوردار است. وابستگى كشورهاى عربى به نفت خليج فارس آن را به عنوان يك نياز ژئواستراتژيم براى رقابت هاى نفتى و اقتصادى تبديل كرده و موجبات دخالت هاى قدرت هاى جهانى را در آن فراهم آورده است.

2- خليج فارس بخش مركزى جهان اسلام را شامل مى شود و داراى عناصر ژئوپليتكى و جغرافيايى پايه براى شكل گيرى وحدت و اتّحاد منطقه اى به عنوان يكى از واحدهاى ژئوپليتكى و جغرافيايى پايه براى شكل گيرى وحدت و اتّحاد منطقه اى است. اين عامل زمينه بسيار خوبى براى وحدت و اتّحاد منطقه اى به عنوان يكى از واحدهاى ژئوپليتكى و جغرافيايى پايه براى شكل گيرى وحدت واتّحاد منطقه اى است. اين عامل زمينه بسيار خوبى براى وحدت اتّحاد منطقه اى به عنوان يكى از واحدهاى ژئوپليتيك عمده در جهان تلقّى شده و كانونى براى همگرايى و وحدت منطقه در زمينه هاى دين و فرهنگ اسلامى مشتركؤ روابط اقتصادى، فرهنگى اجتماعى و تاريخ، جلوگيرى از تهديدهاى نظامى و ايجاد پيمان هاى دفاعى منطقه اى ، منطقه قدرت و كنترل بين المللى براى اعمال قدرت بر قلمرو حاكميّت جهانى و تأثير گذارى در نظام بين الملل و سياست هاى جهانى مى باشد.

3- ايجاد شبهه به وسيله قدرت هاى جهانى در ناامن نشان دادن منطقه خليج فارس يكى از مشكلات سياسى اين منطقه است كه گاهى علّت اين ناامنى به ايران نسبت داده مى شود. امّا حضور نظامى آمريكا در منطقه با عكس العمل هايى روبه رو شده است از جمله در كنقرانس دوحه حضور آمريكاييان در منطقه عامل دگرگون شدن افكار عمومى بر ضدّ قدرت جهانى آمريكا تلقّى شده و يا دبير كلّ شوراى همكارى خليج فارس سهم ايران در حفظ ثبات و آرامش منطقه را «  اساسى » اعلام كرد.

4- شوراى همكارى خليج فارس كه به منظور مقابله با نفوذ ايران در منطقه و هماهنگ با سياست هاى طرفداران آمريكا در اين حوزه، شكل گرفته است از عوامل مشكل زا در توسعه افكار اسلامى در منطقه است. هر از جند گاهى اين شورا دخالت هايى در حوزه استراتژيك منطقه مى نمايد از جمله طى صدور بيانيه هايى با بى پروايى تعلّق جزاير تنب كوچك و بزرگ و ابوموسى را به امارات نسبت مى دهد كه اين جزاير ايرانى را تخليه و به امارات تحويل دهد و گاهى بحران و تشنّج هايى را در منطقه ايجاد مى كند حال آن كه سران دو كشور ايران و امارات متّحده به راحتى و از راه مذاكره مى توانند به اين مسأله خاتمه دهند.

5- دنبال آشتى قطر و بحرين در سال 1997، وليعهد بحرين در بحثى شگفت آفرين خواهان يكپارچگى بحرين و قطر شد. در حالى كه اختلافات سرزمينى پردامنه ان ها بر سر مجمع الجزاير حوار و پاياب هاى ديبال و جراده و مناطق دريايى و زير كف دريا ميان دو امارت در ديوان بين اللمللى دادگسترى مطرح است. بى ترديد اين اقدام ناشى از ترس وليعهد بحرين در ادغام شدن تدريجى در عربستان است. همه اين مسايل ناشى از مرز بندى هاى غلطى است كه توسّط استعمارگران انجام شده تا همواره «  نقاط بحران » در اين گونه مناطق وجود داشته باشد.

مسايل كشورهاى شبه قاره هند و مالايا

1- از جمله مسايل اين خطه كودتاهاى پى در پى است كه به دست نظاميان حاكم بر اين كشورها اتفّاق مى افتد. در سال 1967 كودتاى نظاميان عليه سوكارنو در اندونزى و اخيراً كودتاى ژنرال مشرف در پاكستان نمونه اى از حاكميّت نظاميان است.

2- حركت هاى استقلال طلبانه در اين خطّه بسيار شايع بوده است. گرايش اين كشورها گاه به بلوك شرق به ويژه چين و گاه به غرب به ويژه آمريكا و انگليس بوده است. آزاديخواهان اين قلمرو با مبارزات خود به استقلال رسيده اند امّا هنوز گرايش ها به سمت سياست هاى آمريكايى در آن موج مى زند.

3- جزيره اى بودن اغلب سرزمين هاى اين منطقه مشكل ژئوپليتيك شبه قاره هند و مالاياست كه معمولاً مانع طبيعى بزرگى در وحدت سرزمين هاى كشور هاى اين منطقه است.پراكندگى، كوچكى، تعدّد جزاير از موانع و مشكلات جغرافيايى اين منطقه است كه به لحاظ اعمال قدرت و راهيابى به هرم قدرت ايجاد شده اند. 

4-به دليل محاصره در آب، اغلب اين كشورها در محاصره دريايى كشورهاى بيگانه بوده و تسلّط دريايى بيگانگان بر آن ديده مى شود. وجود پايگاه هاى نظامى دريايى درتجزاير مالديو و اندونزى نمونه هايى از اين مشكل جغرافياى طبيعى است.

5- تراكم جمعيّت در اين منطقه نيز از مسايل  مهم سياسى در منطقه است. به گونه اى كه حدود 5/1 ميليارد نفر از مردم جهان تنها در اين منطقه سكونت دارند. جمعيّت راوان موجبات فقر اقتصادى، تعدد فرق و اقوام، دشوارى كنترل نيروى انسانى مشكل ساماندهى امور اجتماعى و ... را به دنبال خواهد داشت كه به جاى آن كه حاكميت دولت را مصروف سازماندهى سياسى كند به امورى غير سياسى مى كشاند.

- گرايش سياسى اين كشورها به وحدت، در قالب سازمان هاى منطقه اى ست كه اغلب داراى نوعى وابستگى به عرب اند. به عنوان مثال پاكستان با كشورهاى حوزه خليج براى خريد تسليحات نظامى و جلب كمك هاى مالى رابطه صميمانه اى دارد، اندونزى، تايلند، سنگاپور و فيليين اتّحاديه آ.س آن را تشكيل داده اند. امّا موردى كه جالب توجّه است گرايش هند و اندونزى در تشكيل  كشورهاى غير متعهّد است كه سوكارنو همراه با جمال عبدالناصر و مارشال تيتو بنيانگذاران اين نهضت بوده اند. ريشه اين تفكرات بيشتر در انديشه سوسياليستى اين افراد نهفته است.

مسايل كشورهاى آفريقايى

1- مردم آفريقا سال ها توسّط اروپاييان تحت استعمار قرار گرفته اند به گونه اى كه پس از جنگ دوم جهانى تنها سه كشور اتيوپى، ليبريا و آفريقاى جنوبى استقلال داشتند. اروپاييان براى ايجاد بحران و تشديد دايمى آن مرزهايى را در كشورهاى تازه استقلال يافته ايجاد كردند كه بدون توجّه به مسايل مذهبى، فرهنگى، قومى، نژادى و جغرافيايى شكل گرفت و در نتيجه اين كشورها تبديل به «  نقاط بحران » شدند.

2- گرايش جوانان به سوى اسلام از مسايل مهمّ سياسى اين كشورهاست كه نمونه هاى بارز آن در الجزاير، مصر و ليبى ديده مى شود. از سوى ديگر بعضى از كشورهاى آفريقايى مى كوشند گروه هاى منطقه اى ويژه به وجود آورند تا در قدرت هاى جهانى و منطقه اى نقش آفرينى كنند. آفريقاى جنوبى پس از تحوّلات سالهاى اخير وروى كار آمدن نلسون ماندلا و پس از او اين سير را همچنان طى مى كند.

3- درگيرى هاى قبيله اى و قومى از ديگر مسايل كشورهاى آفريقايى است. درگيرى قبيله اى روآندا و بروندى در سال 97، كشتارهاى متقابل قبيله هاى هوتو و تونسى، مبارزات مسلّحانه كابيلا در زئير كه سبب سقوط رژيم موبوتو شد، درگيرى هاى مسلّحانه  در آنگولا نمونه هايى هستند كه ريشه در جاهليّت هاى قومى و قبيله اى دارد كه گاه بروز كرده و مسايلى را به وجود مى آورند.

4- نفى اصولگرايان اسلام خواه در برخى از كشورهاى آفريقايى به ويژه در الجزاير از ديگر مسايل اين قاره است . كشتارهاى جمعى بى گناهان در گوشه و كنار شرايط دلخراشى را در الجزاير به وجود آورده است، بيش از شصت هزار نفر در طول شش – هفت سال گذشته قتل عام و به صورت فجيعى ترور شده اند. به نظر مى رسد دولت نظامى الجزاير يا مستقيماً در اين جنايت دست دارد و يا اين كه دسته بندى ها و اختلافات گروهى در درون دستگاه امنيّتى آن دولت سبب اين جنايات است تا اسلام گرايى انقلابى الجزاير را بد نام سازند. اين هرج و مرج نتيجه برنامه آمريكايى سرنگون ساختن پيروزى انتخابات 1370 مسلمانان در الجزاير است كه به حذف احزاب اسلامگرا در الجزاير منجر شد.

5- وابستگى شديد اقتصادى كشورهايآفريقايى به فرانسه و آمريكا از ديگر مسايل است. به دليل وجود منابع غنى به ويژه نفت و گاز در الجزاير و .. همواره كشورهاى اروپايى تلاش كرده اند تسلّط خود را در آن جا حفظ كنند، نمونه آن روابط نزديك مراكش با آمريكا و كشورهاى محافظه كار عرب است كه نهايتاّ استقرار پايگاه هاى نظامى «  نيروهاى واكنش سريع » را در اين كشور سبب شده است. گرايش مغرب (مراكش) در به رسميّت شناختن اسرائيل غاصب در طرح ها و كنفرانس هاى منطقه اى و به سازش كشيدن مردم فلسطين نمود ديگرى از اين وابستگى هاست.

كشورهاى اروپايى و شبه جزيره بالكان

1- جمله مسايل كشورهاى اروايى مسلمان نشين ، ناديده گرفتن حقوق مسلمانان به عنوان اقليّت هاى مذهبى در اين كشورهاست به عنوان نمونه بيش از 000/000/5 مسلمان در فرانسه زندگى مى كنند كه اكثراً از مهاجران فرانسوى زبان كشورهاى الجزاير، مراكش و تونس هستند اما از بسيارى از حقوق سياسي- اجتماعى چون داشتن نماينده در مجلس فرانسه محروم اند.

2- از ديگر مسايل كشورهاى اروپايى قتل عام مسلمانان در كشور سه پاره شده يوگسلاوى سابق است. اين مسأله ريشه در ستيزه جويى هايى دارد كه ناشى از ترس غرب از جنبش هاى اسلام است. ترسى كه از سوى اسراييل و لابى يهودى دامن زده مى شود. آن چه در بوسنى، هرزگوين، كوزوو و سارايوو پيش آمد نتيجه سياست پاكسازى نژادى صرب ها عليه مسلمانان است. نوزاد سياسى عجيب الخلقه سه سرى كه ايالات متّحده در مورد مسلمانان اروپا اعمال مى كند . قتل عام مسلمانان آلبانى و كشورهاى همسايه نيز در همين راستا قابل تحليل است. سياستمداران آمريكايى با بمباران و قبل عام مردم عملاً امكان پا گرفتن يك حكومت و كشور مسلمان را در دل اروپا از ميان بردند و عامل اين قتل عام هم صرب هاى نژاد پرست بودند.

3- آلبانى  از كشورهاى حوزه بالكان در اروپا از كشورهايى است كه 70% آن ها مسلمان هستند. امّا رژيم كمونيستى حاكم بر آن از توسعه اسلام در اين سرزمين به شدّت جلوگيرى كرد. پى از فرو پاشى شوروى سابق و اقمار آن آلبانى تبارها نيز خواستار بازگشت به فرهنگ اسلامى خود شده و فعاليّت هايى را آغاز كردند. اروپا از وحشت آن كه يك كشور اسلامى در اين منطقه پا بگيرد توطئه و طرح ريزى نقشه هاى متفاوتى را در آن دنبال كرد كه درگيرى هاى صرب ها و آلبانى تبارها نتيجه اين مسأله است.

منبع :‌ جمهورى اسلامى 11 آذر 78 ، با تصرف و تلخيص