على از ديدگاه على – عليه السلام- (2)
جعفر كريمى
ايمان در اوج يقين و بصيرت
نخستين، برترين و بزرگ ترين كمال وجودى اميرمؤمنان على ـ عليه السلام – ايمان آن بزرگ مرد است كه همه فضيلت ها، شرافت ها و كرامت هاى ديگرش از اين اصل سرچشمه مى گيرد. امّا بيان اين حقيقت بلند؛ يعنى « ايمان على – عليه السلام - » آن گونه كه شايسته آن عالى ترين مظهر و تجسّم عينى ايمان باشد، آن هم از سوى كسى كه از درك عظمت و شخصيّت آن يگانه دهر ناتوان است، بس مشكل و بلكه محال است و بايد همان گونه كه در سر آغاز اين مقال آمد، سر رشته سخن را به دست خود او بسپاريم و توصيف اين اصل را از زبان گويايش كه « ناطق به حق » است، بشنويم كه فرمود:
« وَالّذى بَعَثَه بِالحقّ وَ اصطَفاهُ عَلَى الخَلقِ ما أنطِقُ إلاّ صادِقاً. »1
« سوگند ره خدايى كه پيامبر را به حق بر انگيخته و او را بر همه مردم برگزيده است، سخنى جز راست نمى گويم. »
تربيت در دامان پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم –
او بر اين امتياز و افتخار خود مى باليد كه از دوران كودكى در دامان پر مهر رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ پرورش يافته و در سايه تعليم و تربيت آن مربّى بزرگ شريعت، كه خود تربيت يافته دست خق بود، راه هاى خير و سعادت را آموخته است. در بيان اين دوره از حيات نورانى خود چنين مى فرمايد:
« و قد علمتم موضعى من رسول اللّه ـصلى اللّه عليه و آله و سلّم ـ بالقرابه القريبه و المنزله الخصيصه؛ وضعنى فى حجره و أنا وليد، يضمنّى إلى صدره، ويكنفنى فى فراشه ويمسّنى جسده.... »2
« و شما قدر و منزلت مرا از رسول خداـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ به سبب خويشى نزديك و مقام بلند و احترام مخصوص مى دانيد، زمان كودكى مرا در كنار خود پرورش داد، و به سينه اش مى چسبانيد و در بسترش در آغوش مى داشت و تنش را به من مى ماليد و بوى خوش خويش را به من مى بويانيد و خوراكى جويده در دهان من مى نهاد و دروغ در گفتار و خطا و اشتباه در كردار از من نيافت... در هر روزى از اخلاق خود پرچم و نشانه اى مى افراشت و پيروى از آن را به من امر مى فرمود و در هر سالى به حرا اقامت مى نمود من او را مى ديدم و غير من نمى ديد و در آن زمان اسلام در خانه اى نيامده بود مگر خانه رسول خداـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ و خديجه و من كه سوم آن ها بودم. نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوّت را مى بوييدم و هنگامى كه وحى بر آن حضرت نازل شد ، صداى شيطان را شنيدم، گفتم: اى رسول خدا اين چه صدايى است؟ فرمود: اين شيطان است كه او را از پرستش نمودن نوميدى روى داده، تو مى شنوى آن چه من مى شنوم، و مى بينى آن چه من مى بينم، مگر اين كه پيغمبر نيستى و ليكن وزيرى و تو بر خير و نيكويى هستى. »
نخستين لبّيك گوى پيام ايمان
آري، تأثير چنين زمزمه محبّتى در گوش جان و دل على ـ عليه السلام ـ از دوران كودكى و آشنايى اين گونه او با نور وحى و رسالت، آمادگى پاسخ گويى او را به منادى ايمان، يامبر مكرّك اسلام- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ به عنوان « اوّلين مؤمن » فراهم ساخت و از آن هنگام تا آخرين لحظه حيات با بركتش در همه صحنه هاى سخت و پر فراز و نشيب آن،ثابت و استوار بر پيمان نخستين خود به سلامت باقى و پايدار ماند، كه فرمود:
« اللّهمّ! إنّى أوّل من أناب و سمع و أجاب، لم يسبقنى ألاّ رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ بالصلاه. »3
« بار خدايا! من نخستين كسى هستم كه به حق رسيده، آن را شنيده و اجابت نموده است، هيچ كس بر من به نماز پيشى نگرفت مگر رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ. »
و نيز فرمود:
« فقمت بالأمر حين فشلوا و تطلّعت حين تقبّعوا و نطقت حين تعتقوا و مضيت بنور اللّه حين و قفوا.... »4
« براى يارى دين اسلام قيام كردم هنگامى كه مسلمين ضعيف و ناتوان بودند، و خود را آشكار نمودم آن گاه كه ايشان سر در گريبان بودند و گويا شدم وقتى كه آنان واماندند و به نور خدا گذشتم، زمانى كه آن ها حيران و سر گردان بودند و از همه خاموش تر و در پيشى گرفتن از آنها برتر بودم. پس تمام فضايل را گرفته پرواز نمودم و گرو آن فضايل را بردم، مانند كوه كه بادهاى شكننده و تند آن را نمى جنباند و از جا نمى كند. »
سوگند به خدايى كه پيامبر را به حق بر انگيخته و او را بر همه مردم برگزيده است، سخنى جز راست نمى گويم
ايمان در اوج يقين و بصيرت
نقطه امتياز و بر جستگى ايمان على ـ عليه السلام ـ استوارى پايه هاى آن بر اساس معرفت و كمال بصيرت و رسيدن به اوج يقين مى باشد كه هيچ شبهه اى در او ايجاد تزلزل ننموده و هيج فتنه اى او را از راه به در نكرده است.
او با رسيدن به عالى ترين درجات و مراتب يقين،به چنان آرامش روح و اطمينان قلبى دست يافته بود كه هيچ حادثه اى او را مضطرب و نگران نمى ساخت؛ با صبر و استقامت در برابر مشكلات، هيچ گاه به تسليم و سازش تن در نداد؛ در كمال اخلاص ، جز رضاى حق چيزى را در نطر نداشت؛ با اعتماد و اتّكال به قدرت لا يزال الهي، به چيزى را در نظر نداشت؛ با اعتماد و اتكال به قدرت لايزال الهي؟ به چيزى جز او دل نبست؛ با زهد و بى رغبتى و دل كندن از هز آن چه رنگ فنا و زوال پذيرد، آماده انفاق و ايثار جان و مال خود در راه محبوب خود و با باور عميق اين حقيقت كه در هستي، هيچ برگى در درختى نمى باشد مگر به اذن و اراده حق تعالي، رضا ره قضاى الهى و تسليم امر او گرديد و اين همه و صدها آثار ديگر يقين در وجود على ـ عليه السلام ـ موج مى زد و كم تر كسى ديگر را توان دست يافتن به اوج كمال اوست.
فرمود:
« و إنّى لعلى يقين من ربّى و غير شبهه من ديني. »5
« من به وجود پروردگارم يقين داشته ؤ در دين خود هيچ شك و شبهه اى ندارم. »
« و إنّى من ضلالهم الذى هم فيه و الهدى الّذى أنا عليه فعلى بصيره من مفسى و يقين من ربّى و إنى إلى لقاء اللّه لمشتاق. »6
« من به آن گمراهى و انحرافى كه تبهكاران در آن غوطه ورند و به آن رشد و هدايتى كه من در پيش گرفته ام،بينايى از درون خود دارم و يقين از پروردگارم هستم و من مشتاق ديدار خدايم. »
« ما شككت فى حقّ مذ اُريته. »7
« از موقعى كه حق به من نشان داده شده است، شكّى نكرده ام. »
« ما لبّست على نفسى و ما لُبّس عليّ. » 8
« حقيقتى را بر خود مشتبه نساخته ام و چيزى هم بر من مشتبه نگشته است. »
« لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً. »
« اگر پرده ها كنار رود، چيزى بر يقين من نخواهد افزود. »
پاورقى :
1- نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 174، ص 564.
2- همان ، خطبه 234، ص 811.
3- همان، خطبه 131، ص 407.
4- همان، خطبه 37، ص 121.
5- همان، خطبه 22، ص 81.
6- همان، نامه 62، ص 105.
7- همان، خطبه 4، ص 55.
8- همان، خطبه 137، ص 418.