علي از ديدگاه علي

علي ـ عليه السلام ـ (3)

 

ايثار و فداكاري

جعفر كريمي

 

اعمال و كردار انسان، سرچسمه گرفته از افكار و انديشه هاي او است و بينش و تفكر انسان، تعيين كننده خط سير حركت و سازنده رفتار هر فرد است.

شخصيت والايي همانند امير مؤمنان علي ـ عليه السلام‌ـ كه در اوج ايمان و اعتقاد به حقانيت اسلام و راه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و تحقق آرمان هاي بلند توحيدي را آروزي بزرگ خود مي داند و رسيدن به رشوان و خشنودي حق را كمال سعادت خويش مي شناسد، آمادگي دارد تا جان، مال و تمام هستي خود را در اين راه ايثار نمايد.

علي ـ عليه السلام ـ در بستر پيامبر (صلّي الله عليه و آله )

 

يكي از جلوه هاي درخشان ايثار آن امام همام ـ عليه السلام‌ـ در «  ليله المبيت  » است. آنگاه كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش پس از سال ها فشار، آزار و شكنجه نسبت به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مسلمانان، تصميم گرفتند كه نداي توحيد را با زنداني كردن، كشتن و يا تبعيد پامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاموش سازند.

آنان با انتخاب چهل نفر از ميان قبايل مختلف عرب تصميم گرفتند شبانه بر بستر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ يورش برند و او را قطعه قطعه كنند. در اين هنگامه سخت و خطرناك بود كه علي ـ عليه السلام‌ـ در بستر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آرميد تا آن حضرت جان سالم به در ببرد.

با نزول آيه شريفه و ستايش ايثار علي ـ عليه السلام‌ـ به عنوان نمونه برجسته كساني كه جان بر كف در راه رضا حق مي شتابند، اين فداكاري بي نظير او براي هميشه تا رخ جاودانه شد كه فرمود:

( و منَ النّاسِ مَنْ يَشري نَفْسَهُ ابتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَئُوفٌ بِالْعِباد‌)

برخي از مردم كساني هستند كه جان خود را براي تحصيل رضاي خداوند از دست مي دهند، و خداوند به بندگان خود رئوف و مهربان است.

آن بزرگواردر اشعاري پيرامون جانبازي خدا در آن حادثه تاريخي، چنين سروده است:

وَقَيْتُ بِنَفْسي خَيرَ مَنْ وَطَاْ الحِصي

وَمَنْ طافَ بِالْبَيتِ العَتيقِ وَبِالْحَجَرِ

محمّدُ لمّا خافَ اَنْ يَمكُرُو بِهِ

فَوَقاهُ رَبّي ذُوالْجَلالِ مِنَ الْمَكْرِ

وَبِتَ اراعيهم مَتي يَنْشَرَونَني

وَقَدْ وَطَنَّتُ نَفْسي عَلي الْقَتْلِ وَالاَسْرِ

من جان خود را براي بهترين فرد روي زمين و نيكوترين شخصي كه خانه خدا و حجر اسماعيل را طواف كرده است سپر قرار دادم.

آن شخص عالي قدر محمد بود. و من هنگامي دست به اين كار زدم كه كافران نقشه قتل او را كشيده بودند ولي خداي من او را از مكر دشمنان حفظ كرد.

من در بستر وي بيتوته كردم و درانتظار حمله دشمن بودم و خود را براي مرگ و استارت آماده كرده بودم. و نيز در شوراي شش نفري كه به دستو عمر براي تعيين خليفه بعد از او تشكيل شد، علي ـ عليه السلام‌ـ با ذكر اين فضيلت بزرگ خود بر اعضاي شورا اين گونه احتجاج نمود كه فرمود:

«  نشدتكم بالله هل فيكم احد اضطجع علي فراش رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله‌ـ ... »

من شما ره به خدا سوگند مي دهم كه آيا جز من كسي از شما در جاي پيامبر خوابيد، آن گاه كه خواست به سوي مدينه حركت كند و جان خود را سپر بلاي او كرد تا از مكر مشركين در امان بماند، آن گاه كه اراده قتل او داشتند؟ گفتند، نه.

 

فداكاري در صحنه هاي نبرد

فداكاري، نشانه ايمان به هدف بوده و ميان جانبازي هر كس در راه هدف، تعيين كنندة اندازه اعتقاد او به آن هدف است. و اين ويژگي هاي برجسته و صفات ممتاز آن امام بزرگ است كه با فداكاري تمام در همه صحنه هاي خطر و هنگامه هجوم بلاها و توطئه ها و طوفان سختي ها و مصيبت ها حضور مي يابد و از نخستين روزهاي بعثت، تا آخرين لحظات حيات رسول خدا‌ـ صلّي الله عليه و آله‌ـ همه جا خود را سپراسلام و جان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي نمايد و پاي بندي عميق خود را به اهداف الهي آن حضرت به صورت مكررّ نشان مي دهد.

چرا كه حاكميت ارزش هاي ديني و حركت جامعه در مسير تكاملي عبوديّت وبندگي خداوند و كنار رفتن علف هرزهايي كه مانع رشد و بالندگي درخت تنومند و پر ثمر توحيد هستند، تا بدان حدّ در ديدگاه و تفكّر امير مؤمنان علي ـ عليه السلام‌ـ داراي ارزش و اهميت است كه آن را بالاتر از  جان و مال خود مي داند و در اين راه سر از پا نمي شناسد و با شور و عشق تمام، همه هستي خود را فداي آن مي سازد.

آري آن بزرگ مرد الگوي كامل و تجسّم عيني جانبازي و فداكاري در راه حق است كه با قهرماني هاي بي نظير خود در تمامي ميدان ها، اين افتخار بزرگ را در تاريخ اسلام به نام خويش ثبت نموده كه مورد اعتراف دوست و دشمن گرديده است.

او در هنگامه جنگ بدر، در ميدان پرخطر اُحد، در مقابله تاريخ خندق، در نبرد سخت خيبر، در فتح پيروزمندانه مكّه و در واقعه پراضطراب حُنين، همه جا و همه جا نقشي كليدي، غرور آفرين و پر مخاطره داشت كه با فداكاري خود مايه پيروزي و سربلندي پرچم اسلام و شكست و اضمحلال و به خاك مذلّت افتادن سردمداران كفر و شرك گرديد.

از بيست و هفت غزوة پيامبرـ صلّي الله عليه و آله‌ـ كه با فرماندهي و رهبري آن حضرت در دوران حياتش در مدينه، در مقابله با دشمنان اسلام واقع شد، فقط در غزوة تبوك بود كه علي ـ عليه السلام ـ به فرمان پيامبر ـ صلّي الله علي و آله‌ـ در مدينه اقامت گزيد و از شركت در جنگ باز ماند. و در برخي از 55 سريّه نيز رهبري آنها بر عهده امام ـ عليه السلام‌ـ بود كه تعداد آن به درستي مشخص نيست.

آري او پس از رحلت جانسوز رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله‌ـ نيز با تحمّل سخت ترين شرايط همانند كسي كه خار در چشمش خليده و استخوان در گلويش فرو رفته، به گونه اي ديگر ايثار و فداكاري خود را براي در اهتزاز ماند پرچم اسلام و توحيد و زنده ماندن نام و راه پيامبر ـ صلّ الله عليه و آله ـ، نشان داد و با گذشت از حق مسلم خود، در مقابل دايه هاي مدّعي دلسوزي، عشق خود را به آنجه هستي خويش در راه آن فدا كرده به اثبات رسانيد.

آن حضرت در توصيف دوران حيات سراسر حماسه خود در ركاب رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بيان فداكاري هايي كه با ديگر ياران پيامبر‌ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي برپا ساختن عمود خيمه اسلام و سر سبزي درخت توحيد نموده، چنين مي فرمايد:

«  ولقد كنّا مع رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقتل آبائنا و ابنائنا و اخواننا و اعماننا، ما يزيدنا الاّ ايماناً و تسليماً و مُضيّاً علي الّقم و صبراً علي مضض الاَلَمْ وَجِدّاً في جهاد العدوّ ...  »

ما با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ‌ بوديم، پدران ، فرزندان ، براردان و عموهاي خود را مي كشتيم و اين بر ايمان و اعتقاد ما افزود، اطاعت و فرمانبرداري پيش مي گرفتيم، و ثبات قدم ما را در راه راست مي افزود. و شكيبايي ما را بر سوزش درد، و سعي و كوشش ما را براي جهاد با دشمن زياد مي نمود. و چنين بود كه مردي از ما با يكي از دشمن به يكديگر حمله كرده با هم در مي افتادند مانند درا فتادن دو حيوان نر، و به جان يكديگر مي افتاند تا كدام يك ديگري را از جام مرگ سيراب نمايد، پس گاهي ما بر دشمن ظفر مي يافتيم و گاهي دشمن بر ما غالب مي گشت. پس چون خداوند راستي ما را ديد، دشمن ما را خوار و پيروزي را نصيب ما گردانيد تا اينكه اسلام مستقر شد، مانند شتري كه در موقع استراحت سينه و گردن خود را بر زمين مي افكند و در جاهاي خود پخش شده و به جان خود سوگند اگر رفتارما مانند رفتار شما بود، ستوني از دين استوار نمي گرديد و شاخه درخت ايمان سبز نمي گشت.