امت اسلامي و تمدن سازي براي جهان فردا
آيت الله محمد علي تسخيري
پيش از پرداختن به نقش امت اسلامي در تمدن جهان آينده, نگاهي سريع و گذرا بر واقعيتهاي امروز اين امت داشته باشيم. بدون ترديد در بازخواني واقعيت هاي امروز نيز نيازمند بازگشت به تاريخ طولاني گذشته خود هستيم.
طبيعت كوتاه مقدمه, اين محدوديت را برايمان ايجاد مي كند كه فقط به تاريخ و تحولات گذشته نزديك اكتفا كنيم و محدوده بحث را در قرن چهاردهم هجري و سالهاي نخستين اين قرن(قرن پانزدهم) قرار دهيم كه مقارن قرن بيستم ميلادي است.
در اين دوران پر حادثه, جهان اسلام سه مرحله اساسي را طي كرده است:
مرحله نخست: عصر استعمار و اسارت در زير چكمه هاي اشغالگران؛
عمده سرزمينهاي پهناور اسلامي در اين دوران در اشغال استعمارگران قرار داشته است. اين اشغال, گاهي به صورت مستقيم در سرزمينهايي مانند: عراق, سوريه, لبنان, اردن, شمال آفريقا و... يا به صورت غير مستقيم در كشورهايي نظير تركيه و ايران اعمال شده است.
قدرتهاي استعمارگر در اين دوره با اقتدار تمام توانستند مزدوران خود را در مراكز رسمي قدرت در اين كشورها جاي دهند. اين مرحله تقريباً پيش از جنگ جهاني اول آغاز و تا جنگ جهاني دوم امتداد يافته است.
مرحله دوم: مرحله استعماري با جهت گيري هاي قومي؛
پس از سقوط آلمان هيتلري, روند تازه اي به عنوان استقلال كشورها و حكومتها و آزادي آنها از چنگال استعمار, در قلمرو اسلامي و در جهان سوم به طور عموم, آغاز شد. ولي ظهور گرايش هاي قدرتمند قومي مانند جنبش قوميت گرايي عربي و جنبش ملي گراي سوكارنو و غيره در سراسر جهان اسلام همزمان با روند استقلال طلبي كشورها اين تصور را براي مردم ايجاد كرد كه جريان قوميت گرايي بهترين جايگزين مرحله استعماري (و علت شكل گيري استقلال طلبي) است.
مرحله سوم: مرحله گسترش جريان اسلام گرايي؛
اين مرحله تقريباً از اواخر دهه شصت ميلادي آغاز شد و به صورت يك توجه جدي به مسائل جهان اسلام و گرايش به وحدت اسلامي و به عنوان يك احساس قدرتمند و يك جريان قوي ظاهر شد. نشانه هاي اين جنبش جامع نگر, احساس به وحدت عقيده, وحدت سرنوشت و وحدت هدف بود كه به تدريج در عرصه اجتماعي و سياسي آشكار شد.
ستم استعماري و خشونت جريان قومي و فشار نظامهاي ديكتاتوري و شكل گيري كيان صهيونيستي از عوامل مساعد و مؤثر در شكل گيري و رشد اين بيداري بود. تأسيس سازمان كنفرانس اسلامي در پي جنايت بزرگي كه صهيونيستها مرتكب شدند, يعني آتش زدن مسجد الاقصي, نشانه اي از وجود اين جريان و عاملي در رشد اين احساس فراگير اسلامي بشمار مي رود.
نقش امت اسلامي در تمدن جهان فردا
نگاهي به عناصر ذيل روشنگر ضرورتهاي ايفاي يك نقش فعال از سوي امت اسلامي در روند تمدن سازي انساني, متناسب با شأن و عظمت جهان اسلام و مسؤوليت تمدني امت اسلامي است.
نخست: جايگاه تمدني كه اسلام براي امت اسلامي ترسيم كرده است. اين جايگاه را مي توان به اختصار در تعبير زيباي قرآني دريافت:
و « بدينگونه شما را امت ميانه اي قرار داديم تا براي مردمان شاهد و نمونه باشيد و رسول براي شما شاهد و نمونه باشد » (بقره 143/)
بدون ترديد واژه ميانه و وسط در اين آيه به معناي اوج و كمال تمدن است. اين معنا بويژه با مقايسه ميان شاهد بودن امت براي مردمان و شاهد بودن رسول بر امت اسلامي قابل درك است, چرا كه پيامبر بزرگ اسلام بهترين الگو و اسوه, كاملترين انسان و برخوردار از تمامي صفات كمال انساني است.
حال بر اين حقيقت مهم, حقيقت ديگري نيز بيفزاببم كه همانا رسالت جهاني اسلام است. اسلام براي هدايت و سعادت تمامي بشريت در تمامي اعصار آمده است. ديني جاوداني است كه سير اكمالي تمدن انسان را نظام بخشيده است. بنابراين طبيعي است كه اسلام براي امت اسلامي در عرصه جهان, مسؤوليت و موقعيت پيشتازي و پيشگامي در همه عصرها را معين كرده باشد.
دوم: امكانات مدني كه جهان اسلام از آن برخوردار است:
الف) دستاوردهاي فكري و اجتماعي برگرفته از چشمه هاي زلال و گواراي اسلام كه قدرت شگفت آور اسلام را در پاسخ گويي به نيازهاي عصرها و نسلها و ارائه راه حل براي مشكلات بشري به نمايش گذارده است.
ب ) ميراث عظيم علمي, فكري و فلسفي و فرهنگي بر جا مانده از تاريخ شكوهمند اسلامي.
ج ) جايگاه و موقعيت سياسي و جغرافيايي و اقتصادي قلمرو اسلام و سيطره آن بر حساسترين مناطق و امتداد آن در قلب جهان.
د ) توان و پتانسيل عظيم انساني كه در اختيار جهان اسلام است و اسلام قادر به سازماندهي و بسيج آن براي ساختن فردايي بهتر است.
سوم: مقتصيات زمان
امروزه بشريت به سوي يك رقابت فشرده ميان امتها و ملتها در عرصه تمدن سازي به پيش مي تازد. توافق همه ملتها و دولتها بر سر تعيين سال 2001 ميلادي به عنوان سال « گفتگوي تمدن ها » كه پيشنهاد آن از سوي رئيس جمهوري اسلامي ايران و رئيس هشتمين دوره سازمان كنفرانس اسلامي ارائه شده است, حاكي از اين مضمون است.
واقعيت امروز و مقتضيات زمانه ايجاب مي كند كه امت اسلامي شخصيت تمدني خود را هر چه برجسته تر نمايان سازد و نقش ضروري خود را ايفا كند. به همين خاطر اعلام مي كنيم كه امت اسلامي با ضرورتها و بحران ها و رويارويي هاي بزرگي مواجه است كه مي توان آن ها را روياروييهاي سياسي, علمي, اقتصادي, اجتماعي و رايانه اي بر شمرد.
- يكي از مهمترين روياروييهاي سياسي, گرايش جهان بسوي عصر تحميل سيطره تك قطبي بر روند كلي سياست جهاني است.
- يكي از مهمترين روياروييهاي علمي پيشرفت علمي بسيار زياد غرب و استفاده از آن در تحميل سيطره خود در همه زمينه ها بر جهان است.
- يكي از مهمترين روياروييهاي اقتصادي روند جهانگرايي اقتصادي غرب است كه براي هيچ امت و ملتي قدرتي را براي كنترل اقتصاد خود باقي ننهاده است و اين قدرتي را براي كنترل با كليت اوضاع اقتصادي جهان دارد.
هيچ ترديدي نيست كه توانايي هاي عظيم غرب جايي براي توانهاي كوچك باقي نمي گذارد.
- يكي از مهمترين روياروييهاي فرهنگي و عقيدتي تهاجم فرهنگي و اخلاقي و عقيدتي بزرگي است كه همه ابعاد شخصيتي اين امت را هدف قرار داده و به نظر مي رسد كه سكولاريسم يكي از شاخصترين و گسترده ترين نشانه هاي اين جريان است.
و بالاخره رويارويي رايانه اي و گردش اطلاعات, امروزه جهان اسلام را در گوشه اي تنگ در قلمرو گسترده سلطه اطلاعات گرفتار و در محاصره قرار داده است.
همه اين حقايق, يك برنامه ريزي واقع گرايانه, مخلصانه و خودآگاهانه را براي رويارويي فعال و ايجابي مي طلبد و مسؤوليت بزرگي را بر دوش سازمان كنفرانس اسلامي, به عنوان نمايندگي عالي امت اسلامي در تمامي ابعاد و به صورت رسمي, قرار مي دهد.
ويژگيهاي طرح تمدني
هر طرح تمدني انساني براي اينكه تحقق يابد, بايد خصوصيات متعددي داشته باشد. اين ويژگيها عبارتند از: نخست: واقع بيني؛ بايد واقعيتهاي موجود را درك و در هر برنامه ريزي تمدني آنها را لحاظ نمود. برنامه ريزي بدون واقع بيني جز خيال پردازي و فاصله گرفتن از امكان علمي اجراي برنامه نيست.
البته, واقع بيني به مقهوم تسليم در برابر واقعيت ها نيست بلكه, به معناي در نظر گرفتن آن ها و تلاش براي دگرگوني واقعيت ها در جهت تكامل و تحول به سمت وضعيت ايده آل و مطلوب است.
دوم: انسان گرايي؛ به معناي هدفمندي و برنامه ريزي براي تحقق بيشترين توسعه و تكامل ويژگيها و خصائص انساني در جوامع بشري است.
سوم: انعطاف پذيري؛ به معناي درك تحولات و دگرگونيهاي مختلف در سطوح محلي, منطقه اي و بين المللي و برخوردار كردن طرح تمدني از ويژگيهايي است كه بتواند تحولات را در كوره خود گداخته و در درون خويش هضم و جذب كند و مانع از آن شود كه دگرگوني ها تبديل به موانع تحقق ايده آل ها شود.
چهارم: تكيه بر عنصر ايمان؛ تكيه عنصر ايمان به ذات مطلق حقيقي يعني ذات باري تعالي, تحقق بخش جنبش و حركت تصاعدي فزاينده اي است كه بدون تأثيرپذيري از موانع و با بهره گيري از منبع پايان انرژي مورد نياز خود, استمرار مي يابد. در حالي كه ايمان به مطلق هاي وهمي و نسبي(!) خود مانعي در مقابل پيشرفت و تكامل تمدني در مراحل بعدي است.
نمونه هاي بسياري از اين مطلق هاي وهمي و خيالي در تجربه بشري مي توان بر شمرد. از جمله دانش, تجربه حسي(اثبات گرايي), قوميت گرايي, ملي گرايي , تنگ نظرانه, تحزب و...
پنجم: جامع نگري؛ به معناي برخورداري از نگرشي فراگير به پديده ها است. به طوري كه پرداختن به هر مسأله و مشكل بايد همه جانبه و كلي باشد و از يك سونگري و راه حلهاي تجزيه گرايانه كه بر اساس آن, برخي جوانب يك مشكل حل و فصل شده و به ارتباط اين جوانب با ابعاد ديگر آن و ارتباط اين پديده با پديده هاي ديگر جامعه توجه نمي شود, اجتناب ورزيد.
ششم: تحول گرايي بنيادي (انقلاب گراي)؛ به معناي آن است كه هر طرح تمدني در ايجاد تحول و دگرگوني در زمينه هاي مختلف اجتماعي, بايد محورهاي اساسي را هدف قرار دهد. و براي تغيير آن تلاش كند و از افتادن در دام اصطلاحات جزئي و غير كارا پرهيز كند. البته اين به معناي نفي كاربرد روش اصلاحي در تحولات اجتماعي و ناديده گرفتن آن در طرح تمدني و در پروژه استراتژيك دگرگوني نيست. ليكن نبايد هيچ كدام از اين دو روش (انقلاب يا اصلاح) به جاي يكديگر به كار گرفته شوند.
با در نظر گرفتن ويژگيهاي ضروري براي هر طرح تمدني, اينك به بيان طرح خود در زمينه تأسيس تمدن اسلامي در چارچوب محورهاي زير مي پردازيم:
در بعد سياسي
1- تلاش براي تحول در سازمان كنفرانس اسلامي به منظور تبديل آن به سازماني فعال, مؤثر والزام آور براي اعضاء و برخوردار از قدرت و منابع مالي دروني و ذاتي براي حركت مستقل.
2- تلاش براي تبديل اتحاديه مجالس اسلامي به مجلس اسلامي واحدي همطراز و همانند پارلمان اروپا.
3- اجراي منشور اسلامي حقوق بشر در تمامي كشورهاي عضو.
4- اجراي موافقتنامه امنيت عمومي اسلامي.
5- تلاش براي ارائه سيماي زنده اي از قانون اساسي اسلامي و تبديل آن به يك نمونه عملي و قابل اجرا.
در بعد فرهنگي
1- اجراي موافقتنامه فرهنگي اسلامي(استراتژي فرهنگي) مورد توافق كنفرانس هاي سران در سنگال, مغرب و تهران.
2- تقويت فعاليتهاي ايسسكو (سازمان اسلامي آموزش, علوم و فرهنگ) و آرسيكا(مركز تحقيقات تاريخ, هنر و فرهنگ اسلامي) و ديگر سازمانهاي فرهنگي و كاراكردن نقش آنان در گسترش زبان عربي و ارتباطات ميان دانشگاههاي اسلامي و حمايت از داشگاههاي اسلامي ضعيف در سراسر جهان اسلام در زمينه هاي مالي و علمي به لحاظ روشها, هيأت علمي, بورسيه و نيز احياي ميراث مشترك فرهنگي.
3- فعال كردن و افزايش نقش مؤسسات تحقيقاتي غير دولتي در كنار مؤسسات رسمي و دولتي.
4- تلاش براي ايجاد نهضت احياي فرهنگي در ميان اقليتهاي مسلمان كه يك سوم جمعيت مسلمان جهان را تشكيل مي دهند.
5- توجه به تحقيقات و مطالعات در زمينه شريعت اسلامي و تقويت دانشگاههاي تخصصي در اين زمينه و همچنين دانشگاههاي بومي كه سيستم حلقه هاي آزاد علمي را به عنوان نظام آموزش خود پذيرفته و از مسجد به عنوان مركزي براي توسعه علمي بهره گيري مي كنند.
6- تقويت مؤسسات فعال در زمينه تقريب مذاهب اسلامي و حمايت از برنامه هاي آنها.
در بعد تبليغاتي
1- بررسي طرح ماهواره اسلامي و ايجاد امكانات لازم براي اين رسانه در معرفي اسلام.
2- تقويت رابطه ميان رسانه هاي راديويي و تلويزيوني در جهان اسلام از طريق جشنواره هاي بين المللي اسلامي و تبادل تجارب و تخصصها و برنامه ها.
3- حمايت از تقويت صنعت سينماي متعهد اسلامي و تأسيس مركز استراتژي راهبردي جمع آوري اطلاعات و تبادل تخصصهاي هنري و اسلامي.
4- اجراي استراتژي تبليغاتي مورد توافق و مصوبه كنفرانس وزراي فرهنگ كشورهاي اسلامي.
5- تلاش براي احياي آداب و سنن اسلامي نظير وقف, همياري(تعاون), تكافل اجتماعي و نظارت همگاني(احتساب) و... از طريق ايجاد نهادهاي مورد نياز.
6- حمايت از كميته تلاش مشترك اسلامي براي تبليغ و دعوت به اسلام در جهت همكاري ميان مؤسسات تبليغاتي در سراسر جهان به منظور جلوگيري از رقابتهاي منفي و جهت دهي آنها به سمت همكاري مثبت در خدمت به تبليغ اسلام.
در بعد اقتصادي
1- فعال ساختن نقش نهادهاي اقتصادي زير مجموعه سازمان كنفرانس اسلامي نظير اتاقهاي بازرگاني, انحاديه ناوگانهاي اسلامي و بانك توسعه اسلامي و...
2- برداشتن گامهاي بلند در جهت ايجاد بازار مشترك اسلامي.
3- تلاش كشورهاي اسلامي براي اقامه ارزشهاي عدالت اجتماعي(ايجاد توازن در سطح مختلف معيشتي, ايجاد تكافل اجتماعي ميان همه گروههاي جامعه) از طريق ايجاد نهادهاي مورد نياز.
4- تنظيم برنامه براي حمايت از مسلمانان در مناطق بحراني و بلازده, نظير بوسني و هرزگوبين, كوزوو, مناطق آسياي ميانه, كشمير و برخي مناطق آفريقايي نظير سومالي.
5- سازماندهي چگونگي همكاري ميان سازمان كنفرانس اسلامي و سازمانهاي منطقه اي.
6- به كارگيري اموال عمومي اسلامي نظير زكات و خمس در پروژه هاي توسعه به نحوي كهدر آمدهاي آن به بخشهاي مختلف جهان اسلام برگردد.
7- مشاركت دولتهاي ثروتمند اسلامي در پروژه هاي توسعه در ديگر كشورهاي اسلامي در چارچوب برنامه عمومي مورد توافق سازمان كنفرانس اسلامي.
در بعد اجتماعي
1- حمايت از كنفرانسهاي اجتماعي بين المللي اسلامي, كه مسؤوليت ارائه « برنامه اسلامي توسعه و جمعيت » را عهده دار هستند, در زمينه هاي زير:
الف - براي پاسداري از ارزشهاي خانوادگي در اسلام.
ب - براي تقويت نقش اجتماعي خانواده (رسيدگي به اطفال, رسيدگي به سالمندان, تأمين تربيت صحيح اخلاقي , تكافل اجتماعي).
ج - به منظور بالابردن آگاهي مورد نياز در زمينه تنظيم خانواده و تربيت فرزندان و نسل صالح.
د - فراهم آوردن و اعطاي شرايط و امكانات لازم براي اينكه زنان در جامعه نقش مبتكرانه خود را در عمليات نوسازي اجتماعي و اقتصادي و سياسي ايفا كنند.
2- حمايت از نهادهاي اجتماعي غير دولتي براي ايفاي وظايف خود.
3- ايجاد روح ايثارگري در سازمانهاي جوانان به منظور ايفاي وظايف اجتماعي خويش در زمينه دفاع مدني, ايجاد برنامه هاي همگاني بهداشت و نيز شركت در برنامه هاي اقتصادي و ديگر برنامه هاي متنوع مردمي.
منبع:
كيهان, 13 اسفند 78