على از ديگاه على(ع)

جعفر كريمى

 

از آنجا كه سال 79 از سوى مقام معظم رهبرى « مدظله العالى » به نام سال امير المؤمنين(ع) نامگذارى شده، بر آن شديم تا به سهم خود، به عنوان عرض ارادت به پيشگاه آن يگانه دهر، صفحه اى را به نام و ياد مقدس آن حضرت گشوده و با ذكر گوشه هايى از فضايل بى پايان او از زبان خود آن بزرگوار، پرده اى از جمال بى مثالش برداريم.

 

چرا على از زبان على(ع)

براى بيان كمالات و آشنايى با شخصيت والاى اميرالمؤمنين(ع) و معرفت نسبت به آن اقيانوس بى كران فضيلت، راههاى گوناگونى وجود دارد،‌ از جمله: آيات كريمة قرآنى كه از سوى خالق ذوالجلال در مواضع و مواطن مختلف در شأن و منزلت آن حضرت نازل گرديده، سخنان گهربار رسول مكرم اسلام(ص) كه اول معلم و مربى آن حضرت بوده و در طول دوران رسالت، از نخستين روزهاى بعثت تا آخرين لحظات حيات پر بركت خود، در ميان عظمت و مرتبت روحى و اخلاقى آن وجود بى بديل ابلاغ نموده و يا كلمات گران سنگ ائمه معصوميت و نيز ياران و تربيت يافتگان مكتب آن بزرگ مرد كه خود تا حدودى طعم عظمت روحى و معنوى آن حضرت چشيده و درك كرده اند. و يا اعترافات ديگر صاحب نظران، انيشمندان و حتى دشمنانش در طول تاريخ تا به امروز، همه و همه تابلوهاى نفيسى است كه نشانگر بلنداى حقيقت وجودى آن يگانة فرزانه است.

اما يكى از بهترين راههاى شناسايى شخصيت مولاى متقيان و اميرمؤمنان، حضرت على(ع) معرفى او از ديدگاه خود آن بزرگوار و انديشه در زواياى گفتار و سخنان خود آن حضرت است. زيرا در شناخت شخصيت ها، دو اصل اساسى قابل توجه مى باشد:

اول آنكه به هر اندازه شخصيت يك انسان از رشد و قدرت برخوردار بوده باشد به همان اندازه مى تواند شخصيت خويش را از موجوديت طبيعى خود تجريد و رها نموده و آن را بيرون از خويشتن چنام مطرح نمايد كه يك وجود عينى و يا شخصيت ديگرى را. بلكه به طور اطمينان مى توانيم بگوييم: انسان از آن هنگام مى تواند از مرز حيوانى به قلمرو انسانى عبور كند كه بتواند شخصيت خود را براى خويشتن مطرح نمايد.

اصل دوم آنكه: يكى از ديگر مختصات رشد شخصيت اين است كه هر اندازه اين رشد به تكامل بيشترى برسد، شايستگى هاى آرايشى، خود به بايستگى هاى ضرورى روح مبدل مى گردد. توضيح اينكه اگر عدالت ورزى در حالات معمولى بيش از حد رشد را پديدة شايسته اى تلقى مى كرد و خود آرايى و مباهات و فخر و تكبر را از آن نتيجه مى گرفت، پس از ورود به مجراى رشد،‌ همان عدالت ورزى ضرورت بايستة روح او تلقى مى شود.

هنگامى كه انسان رشد يافته اى مى گويد: « من دروغ نمى گويم » مانند اين كه يك جاندار و يا يك انسان در قلمرو زندگى معمولى مى گويد: « من تنفس مى كنم »

در آن موقع كه انسان به كمال رسيده مى گويد: « من خدا را مى بينم » مانند آن است كه انسان معمولى، حتى يك جاندار مى گويد: « من آب را در آن حوض يا استخر مى بينم » و به طور قطع شخصيت على(ع) در حدّ اعلاى رشد بوده و او در رديف اول از پيشتازان تكامل يافته كاروان بشرى قرار دارد.

از اين رو با توجه به دو اصل فوق و نكات مطرح شده در ذيل است كه بر اين طريق تأكيد و تكيه داريم كه شخصيت على(ع) را از ديگاه على(ع) مورد بررسى قرار دهيم:

1- راستگويى و صدق محض بودن على(ع) حقيقتى است كه سرتاسر زندگى او را چه در قلمرو انديشه و گفتار و چه در قلمرو عمل فراگرفته است و اين امر مورد اعتراف و پذيرش همگان، حتى دشمنان او مى باشد. چرا كه دروغ، حيله گرى، چاپلوسى و هرگونه سخن و يا عملى بر خلاف واقع و ايمان و اعتقادش هرگز در زندگى او راه نيافته است.

2- شخصيت هاى بزرگى در تاريخ اسلام همانند سلمان، ابوذر، مالك اشتر، عمار ياسر، ميثم تمار و ده ها انسان فرزانه امثال آنان، عالى ترين مراحل رشد و كمال را در جاذبيت شخصيت امير المؤمنين(ع) به دست آورده بودند و اين تأثير و تأثر، روشن ترين دليل آن است كه اينا در شخصيت على(ع) عالى ترين آرمان انسانى خود را ديده بودند كه از ديگر انسانهاى دوره پرنوسان و ضد نقيض بوده و به آن بزرگوار پيوسته بودند.

اگر كمترين تجاوز از حق و اندك ارتكاب خلاف قانون انسانى از او مشاهده مى كردند، آن همه جان فشانى و عشق به او نمى ورزيدند. در اين شكى نيست كه رابطه اين رشديافتگان با على(ع) كه او را معيار و مربى و تطبيق كنندة قرآن در وجود خود تلقى مى كردند،‌ مافوق رابطة پيروان يك مكتب از پيشتازان آن مكتب بوده و بلكه به مرحله عشق حقيقى رسيده بود.

3- على(ع) در جامعهاى زندگى مى كرد كه جامعة او نبود و با مردمى نادان كه شايستگى او را نداشتند و از سوى ديگر دشمنانى خود كامه و تبهكار داشت كه براى آنان دستاويزى بهتر از پيدا كردن نقطة ضعفى مانند اتهام به دروغ، وجود نداشت و او هرگز با آن دشمنان با حيله گرى و ظاهر سازى رفتار نمى كرد و سخت گيرى او در اجراى عدالت، دشمنانش را به صف آرايى در برابر او واميداشت. با اين همه هيچ كس نتوانست چنين اتهامى را به فرزند ابوطالب وارد آورد(1)

با اين توجه، اكنون در اين سلسله مطالب، به سراغ سخنان نغز و كلمات سراسر حقيقت و حكمت، در توصيف شخصيت و كمالات مولى الموحدين على(ع) از زبان آن معصوم صادق مى رويم تا صفحه اى از كتاب بى انتهاى معرفت او را رقم زنيم و « على را از ديدگاه على(ع)، بشناسيم.

پى نوشت:

(1) برداشت و تلخيص از:ترجمه وتفسير نهج البلاغه، استاد محمد تقى جعفرى،ج1،ص 210ـ 204