درس دوازدهم


دوره‏ى ششم:
ژرف نگرى در علم اصول (1)

مهم‏ترين مباحث اين درس:

 

1. نگاه اجمالى به دوره‏ى ششم و تحليل آن
2. آشنايى با شيخ انصارى مؤسّس مكتب اصولى جديد
3. نگاهى به كتاب‏هاى اصولى شيخ انصارى و روش او در اصول
4. بررسى انديشه‏ها و ابتكارات شيخ در علم اصول

 

نگاه اجمالى به دوره‏ى ششم و تحليل آن

دوره‏ى ششم اصول شيعه از شيخ انصارى آغاز مى‏شود و به يك معنا تا هم اكنون نيز ادامه مى‏يابد. اين دوره، دوره‏ى طلايى اصول فقه شيعه به شمار مى‏رود. در اصول اهل سنّت، هيچ‏گاه اصول تا به اين پايه پيشرفته و عميق وجود نداشته است.
اين دوره از زمانى آغاز شد كه شيخ انصارى، با توجّه به آماده بودن شرايط حوزه‏ى اصولى براى تدقيق و ژرف كاوى، كه از سوى محقّقان دوره‏ى قبل زمينه سازى شده بود، و پيشرفت مباحث به حدّ قابل قبولى كه تنها لازم داشت در پاره‏اى موارد عميق‏تر شده يا به فروعات و شاخ و برگ‏هايش افزوده گردد و در پاره‏اى ديگر نياز به اصلاح ساختارى متناسب با طرح مباحث تازه و عميق داشت، دست به كار اصلاح و نو آورى در اصول شد.
بى ترديد مى‏توان شيخ انصارى را مؤسّس مكتب جديدى در اصول دانست كه تفاوت‏هاى اساسى با اصول دوره‏هاى پيشين دارد امّا بريده از آن نيست؛ زيرا كار شيخ انصارى در اصول فقه، مصداق درستى از بهره بردارى از سنّت و انديشه‏هاى پيشينيان و پيراستن و پالودن آن از زوايد و خطاها و آنگاه افزودن مبانى و انديشه‏هاى تازه در استحكام آن است. در واقع شيخ با اين كار بر دوش پيشينيان ايستاد و از همان جا تنها ساختمان اصول را تكميل و تحكيم كرد. وى ساختمان گذشته را فرو نريخت تا يك بار ديگر بنا نهد؛ زيرا در پى و بنياد آن عيب اساسى و ريشه‏اى نمى‏ديد تا لزوم تجديد بنايش را احساس كند. او تنها احساس مى‏كرد كه بنياد اصول نيازمند تكميل و تحكيم است تا به قلّه‏ى تكامل خويش برسد و به زودى از حركت رو به رشد خود باز نايستد. از اين رو شيخ در ساختار مباحث اصول؛ به ويژه بخش مهم «مباحث حجج» و چگونگى چينش آن با ارايه‏ى معيار جديد «حالات مكلّف نسبت به حكم شرعى» تحوّل ايجاد كرد. و نيز محتواى مباحث اين بخش را در حيطه‏ى بحث‏هاى دليل قطعى و اقسام آن و بحث‏هاى اصول عمليه و حصر عقلى آن به چهار اصل و تقسيم هر يك به عقلى و شرعى دچار دگرگونى كرد و به مطلوبيّت و غناى لازم رساند.
شاگردان بى واسطه و با واسطه‏ى شيخ نيز كه ضرورت چنين تحوّلاتى را در اصول فقه احساس كرده بودند، همگى به او اقتدا كرده و در تحكيم مبانى جديد و طرح ديدگاه‏هاى نوترتلاش كرده‏اند. اينان افتخارشان اين بود كه وارث چنين مكتب غنى و عميقى در اصول فقه شده‏اند.(1)

1. از محقّق نايينى نقل شده است كه مى‏گفت:«... [من] افتخار مى‏كنم كه از شاگردان مدرسه‏ى شيخ هستم.» به نقل از ادوار اجتهاد، ص 381.

 

شخصيت‏هاى اصلى دوره، آثار و لبّ افكارشان (1)
1. شيخ مرتضى انصارى (1214 ـ 1281)

محقّق ارجمند شيخ مرتضى انصارى، مشهور به «شيخ اعظم»، در هجدهم ذى الحجّة سال 1214 هجرى در خاندانى كه به فضل و ادب و تقوا اشتهار داشت، در شهر دزفول به دنيا آمد.(1)
نسب شيخ به جابر بن عبداللّه‏ انصارى از اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏رسد. پدرش شيخ محمّد امين نام داشت كه در سال 1248 ه ق به مرض طاعون دار فانى را وداع گفت.
شيخ انصارى، تحصيلش را در شهر خود و نزد پسر عمّش «عالم جليل شيخ حسين انصارى» آغاز كرد و به درجات عالى نايل شد. در نزديك به بيست سالگى به همراه پدر به اعتاب مقدّسه عراق مسافرت كرده، مورد توجّه علاّمه‏ى مجاهد قرار گرفت و به تقاضاى اين عالم بزرگ در كربلا ماند.
شيخ از اين پس به مدّت چهار سال در درس علاّمه‏ى مجاهد و شريف العلما شركت جست و استفاده‏هاى علمى بسيار برد. سپس شيخ انصارى در اثر حمله والى بغداد به كربلا به ايران مراجعت كرد.(2) امّا پس از يك سال دوباره به كربلا بازگشت و قريب به دو سال ديگر در محضر شريف العلما شاگردى كرد. سپس به نجف رفته و به مدّت يك سال از درس شيخ موسى كاشف الغطا استفاده كرد و بعد از اين به ايران مراجعت كرد.

1. اعيان الشيعة، ج 10، ص 455 ؛ و شيخ عباس قمى، هدية الأحباب، ص 189.
2. نك: شيخ مرتضى انصارى، زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، صص 86 ـ 84.

وى اين بار به مدّت سه يا چهار سال نزد عالم بزرگ مولى احمد نراقى در كاشان شاگردى كرد. شيخ در همين دوره به اصفهان رفته و به مدّت كوتاهى از محضر حجت الاسلام شفتى استفاده نمود. شيخ انصارى سرانجام دوباره در سال 1249 وارد نجف شد و نزد شيخ على كاشف الغطا چند سالى شاگردى كرد، و به اين ترتيب به مقامات بسيار بلند علمى دست يافت.(1)
شيخ اعظم پس از رحلت استادش شيخ على كاشف الغطا و شيخ حسن صاحب جواهر در سال 1266 هجرى، به مرجعيت عامّه‏ى شيعه رسيّد و تا سال 1281 هجرى، به مدّت پانزده سال، رياست عامّه را بر عهده داشت. شيخ انصارى، سرانجام پس از عمرى با عزّت در سال 1281 در گذشت.(2)
شيخ اعظم افزون بر جهات علمى و به ويژه فقه و اصول، در جهات مختلف ديگر نيز رشد و تعالى يافته بود؛ وى در اخلاق، عرفان و تقواى دينى در مقامى بس بلند قرار داشت و احتياط و تواضع او تا آنجا پيش رفت كه حتّى بعد از اين كه صاحب جواهر او را جانشين خود معرّفى كرد و همه نيز مرجعيت او را پذيرا شدند، خود امتناع ورزيد و گفت، سعيد العلما كه اكنون در مازندران است از من اعلم است. از اين رو نامه‏اى براى سعيد العلما نوشت و اين نكته را به او گوشزد كرد كه، در درس شريف كه مى‏رفتيم فهم و استفاده‏ى شما بيشتر بوده است؛ لذا شما هستيد كه بايد مرجعيت را به دست بگيريد. سعيد العلما در پاسخ نوشت، اگر چه در آن زمان فهم من قوى‏تر بود امّا مدّت‏ها است كه من از مباحثات علمى به دور بوده‏ام و شما به عكس در حال تحقيقات علمى بوده‏ايد؛ لذا شما ترجيح داريد. شيخ تنها با چنين پاسخى است كه راضى مى‏شود مرجعيت را بپذيرد.(1) در مورد زهد و عبادات شيخ سخن بسيار است كه در اين مجال نمى‏گنجد.(2)

1. اعيان الشيعة، صص 456 ـ 455.
2. زندگانى و شخصيّت ...، ص 169؛ هدية الاحباب، همان.

در مورد عظمت علمى شيخ اتّفاق نظر وجود دارد و همگان از او به بزرگى ياد مى‏كنند. محدث نورى، كه از شيخ صاحب اجازه است، از او به «خاتم فقها و مجتهدان، كامل‏ترين علماى ربّانى، كسى كه از انوار و دُرر افكارش سياهى‏هاى جهل منجلى و آشكار مى‏شود ... و كسى كه رياست اماميه در علم، ورع و تقوا به وى منتهى است»(3) ياد مى‏كند.
مرحوم ميرزا محمّد تنكابنى (صاحب قصص) در مورد او مى‏نويسد:
«[شيخ انصارى] بسيار زاهد، با ورع، عابد و دقيق بود... و پس از مرحوم شيخ محمّد حسن رياست اماميه به او منتهى شد».(4)
شيخ در طول تحصيل خويش استادان بسيارى را درك كرد كه ما به اجمال تعدادى از مهم‏ترينشان را ذكر مى‏كنيم:(5)

1. اين داستان آن چنان مشهور است كه غالبا نقل كنندگان داستان سند آن را ذكر نمى‏كنند.
2. در مورد شخصيت علمى و معنوى شيخ انصارى نك: 1ـ ابعاد شخصيت شيخ انصارى، گفتگو با آية‏اللّه‏ سيّد موسى شبيرى زنجانى، قم، كنگره شيخ انصارى، پاييز 1373؛ 2ـ زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، همان.
3. محدّث نورى، خاتمه مستدرك، ج 2، ص 43.
4 ـ قصص العلماء، ص 106.
5. نك: خاتمه مستدرك، صص 113 ـ 43 ؛ اعيان الشيعة، صص 456 ـ 455.

ـ شيخ حسين انصارى، كه نسبت فاميلى با شيخ داشته و در واقع نخستين معلّم و استاد شيخ در تكامل علمى‏وى بوده است. اين شخص همدرس سيّد مجاهد در درس صاحب رياض بود.
ـ سيّد محمّد مجاهد، كه شيخ به مدّت چهار سال در درس او در كربلا شركت كرد.
ـ شريف العلما مازندرانى، كه در واقع مهم‏ترين استاد شيخ انصارى در اصول فقه بود و شيخ نيز به او و آراى اصوليش اهميّت ويژه‏اى مى‏داد. شيخ اعظم در حدود شش سال از محضر شريف استفاده‏هاى علمى كرد.
ـ مولى احمد نراقى (صاحب مستند الشيعة)، شيخ به مدّت سه يا چهار سال نزد اين عالم بزرگ درس خواند و بر برخى از كتاب‏هاى او حاشيه نگاشت.
ـ شيخ موسى كاشف الغطا كه استاد شيخ در فقه بوده است.
ـ شيخ على كاشف الغطا كه آخرين استاد شيخ انصارى به شمار مى‏رود.
شيخ اعظم يكى از موفق‏ترين عالمانى است كه به تربيت شاگرد پرداخته است، وى شاگردانى زبدة و بسيار والامقام به حوزه‏هاى علوم اسلامى هديه كرده است. از اين بُعد مى‏توان شيخ اعظم را با مرحوم وحيد بهبهانى مقايسه كرد كه شاگردان بسيار زبده و ماهرى تربيت كرده بود.
تعدادى از مهم‏ترين شاگردان شيخ به شرح زيرند:
1ـ سيّد على شوشترى، عالم و عارف بزرگ شيعه كه بنا به وصيّت شيخ، رياست عامّه به وى منتقل شد. مرحوم شوشترى در فقه و اصول از شيخ استفاده مى‏كرد و شيخ اعظم نيز در اخلاق از او سود مى‏برد.(1)

1. آية‏اللّه‏ سيّد موسى شبيرى، گفتگو در مورد ابعاد شخصيّت شيخ انصارى، صص 19 ـ 17.

2ـ ميرزاى شيرازى (معروف به مجدّد شيرازى)، وى از مهم‏ترين شاگردان شيخ به شمار مى‏رفته و نزد شيخ اعظم مقامى ارجمند داشته است. بسيارى از شاگردان جوانتر شيخ پس از رحلت او به ميرزاى شيرازى رجوع كرده و از او بهره مى‏برده‏اند. مرجعيت عامّه پس از مرحوم شوشترى به ميرزاى شيرازى رسيد.(1)
3ـ ميرزا حبيب الله رشتى، كه از شاگردان مبرّز شيخ بود و شيخ نسبت به او نيز عنايت داشته است.(2)
4ـ آقا حسن نجم آبادى طهرانى، جزو سه نفرى بود كه شيخ گفته بود براى آن سه درس مى‏گويد. دو نفر ديگر ميرزاى شيرازى و ميرزاى رشتى بودند.(3)
5 ـ آقا سيّد حسين كوه كمره‏اى، كه او نيز از شاگردان درجه‏ى اوّل شيخ بوده است.
6ـ حاج ميرزا محمّد حسن آشتيانى، صاحب كتاب «بحرالفوائد» كه شرحى مفصّل بر كتاب رسائل شيخ انصارى است.
7ـ ميرزا ابوالقاسم كلانترى، صاحب «مطارح الانظار» كه تقرير درس اصول شيخ در مباحث الفاظ و دليل عقل است.
8ـ ميرزا موسى تبريزى، صاحب «اوثق الوسائل» كه شرح و حاشيه بر رسائل است.
9ـ شيخ هادى تهرانى صاحب «المحجّة العلماء».
10ـ مولى حسين قلى همدانى، عارف وارسته و شهير.
11ـ سيّد محمّد طاهر بن سيّد اسماعيل موسوى دزفولى داماد شيخ.

1. همان، صص 26 ـ 9 ؛ و آقا بزرگ طهرانى، ميرزاى شيرازى، ترجمه اداره‏ى پژوهش و نگارش، صص 37 ـ 36.
2. آية‏اللّه‏ سيّد موسى شبيرى، همان، ص 26.
3. ميرزاى شيرازى، ص 36.

12ـ شيخ منصور بن مولى محمّد امين برادر شيخ.
13ـ حاج آقا رضا همدانى.
14ـ علاّمه مامقانى، صاحب رجال.
15ـ سيّد حسين ترك.
16ـ شيخ محمّد باقر كوهرودى.
17ـ مولى محمّد كاظم خراسانى(آخوند).
18ـ سيّد جمال‏الدّين اسد آبادى.(1)
تعدادى از نگاشته‏هاى شيخ به شرح(2) زير است:
1ـ كتاب طهارت.
2ـ كتاب صلات.
3ـ كتاب خلل در صلات.
4ـ كتاب خمس.
5 ـ كتاب مكاسب كه از مهم‏ترين كتاب‏هاى شيخ انصارى است و نشانگر قوّت فقهى و استدلالى شيخ است.
6ـ حاشيه بر عوائد الايّام مولى احمد نراقى.
7ـ فرائد الاصول (مشهور به رسائل).

8ـ حجّيّت ظواهر كتاب.
9ـ رساله‏اى در مشتق.
10ـ رساله‏اى در قاعده‏ى «نفى ضرر».
11ـ كتابى در رجال.
12ـ اصول‏الدّين و جملة من فروعه.

1. ليست كامل‏تر شاگردان شيخ را به همراه پاره‏اى توضيحات در مورد آنها در كتاب «زندگانى و شخصيّت شيخ انصارى» تأليف شيخ مرتضى انصارى، صص 424 ـ 201 ببينيد.
2. ليست كامل آثار شيخ را در مقدّمه‏ى كتاب الطهارة از مجموعه‏ى آثار شيخ، چاپ كنگره‏ى شيخ انصارى، 1415: ج 1، صص 32 ـ 13 بيابيد.

افزون بر آثارى كه خود شيخ نوشته است، تعداد بسيارى از شاگردانش نيز تقريرات درس او را نگاشته‏اند.(1)

آثار اصولى شيخ انصارى

شيخ اعظم اگر چه در فقه، اصول، كلام و رجال متبحّر بود، امّا آن چه بيش از پيش او را متشخّص كرده و در رأس دوره‏اى از ادوار اجتهاد قرار مى‏دهد، كارها و انديشه‏هاى اصولى او است.
شيخ با قوّت عظيم خود توانست مكتب اصولى جديدى را بنا بگذارد كه با تمام آنچه در گذشته بود تفاوت دارد و از آنها برتر است. و اينك اين مكتب اصولى شيخ است كه در حوزه‏هاى علوم اسلامى رايج است و بر اساس آن كتاب‏هاى اصولى نگارش يافته و انديشه‏هاى اصولى مورد بحث قرار مى‏گيرد. از اين رو توجّه به آثار اصولى شيخ و چگونگى آنها از اهميّت خاصّى برخوردار است.

1. نك: همان: صص 40 ـ 33.

آنچه در كتاب‏هاى تراجم و فهارس از كتاب‏ها و آثار اصولى شيخ اعظم نام برده شده به شرح زير است:

1. فرائد الاصول، مشهور به رسائل:

اين كتاب از زمان نگارش تا كنون، به عنوان كتاب درسى، از جايگاه ويژه‏اى در حوزه‏هاى علميّه برخوردار بوده است. محقّق ارجمند سيّد محسن امين از آن تمجيد كرده و آن را داراى تحقيقات عميق و بى مانند مى‏داند.(1) علاّمه آقابزرگ تهرانى نيز آن را در ميان كتب متأخّران و متقدّمان بى مانند شمرده و بر اين باور است كه شيخ با نگاشتن آن مكتب اصولى جديدى را بنيان گذاشته است.(2)
كتاب رسائل تنها در بردارنده‏ى بخش دوّم مباحثى است كه امروزه در كتاب‏هاى اصولى مطرح مى‏شود. شيخ اعظم در اين كتاب با ملاك جديدى مباحث اصولى را تبويب و تنظيم مى‏كند. وى در ابتداى اين كتاب وضعيت حكم را با توجّه به حالات مكلّف تنظيم كرده و مى‏گويد: مكلّف ملتفت به حكم شرعى، يا داراى قطع به حكم يا داراى ظنّ به حكم و يا داراى شك به حكم است. از اين رو، سه نوع حكم مقطوع، مظنون و مشكوك خواهيم داشت؛ لذا مباحث بخش حجج در اصول فقه به سه بخش عمده تقسيم مى‏شوند: بخش اوّل، قطع و احكام آن؛ بخش دوّم، بحث ظنون و امارات؛ بخش سوّم، بحث شك و اصول عمليه.(3)

1. اعيان الشيعة، ص 456.
2. الذريعة، ج 16، ص 132.
3. نك: رسائل ، ج 1، صص 26 ـ 25.

كتاب رسائل در حالى كه مشحون از تحقيقات و ابداعات ارزنده‏ى شيخ انصارى است، همچنين در بردارنده‏ى بحث‏هاى ارزنده‏ى تاريخى، تبيين‏ها و تقريرهاى قابل توجّهى نيز هست. از اين رو، كتاب هم در ساختار و هم در محتوا و مبانى مورد تبعيّت و پيروى غالب محقّقان بعدى قرار گرفت. بسيارى از شاگردان شيخ و تعداد زيادى از محقّقان بعدى بر اين كتاب شرح و حاشيه نگاشته و تسلّط به مبانى طرح شده در اين كتاب را شرط اجتهاد شمرده‏اند. از اين رو، اين كتاب رسما در حوزه‏ها تدريس مى‏شده و هم اينك نيز بديلى شايسته براى آن نگاشته نشده است.
بى ترديد اين كتاب از كم نظيرترين كتاب‏هاى اصولى است كه در اصول شيعه مورد توجّه قرار گرفت و شرح و حاشيه بر آن نوشته شد.(1) پاره‏اى از شروح و حواشى شارحان، ناظر بر تمام رسائل، امّا برخى ديگر، تنها ناظر به بخشى از اين كتاب فخيم بوده است.
تعدادى از مهم‏ترين شروح و حواشى رسائل به شرح زير است:

1ـ 1. بحرالفوائد:

شرح بحرالفوائد، تأليف ميرزا محمّد حسن آشتيانى (1319 ـ 1248 ه) از شاگردان برجسته‏ى شيخ انصارى است. اين شرح داراى تحقيقات بسيار عالى است و در تفسيرِ كلامِ شيخ نيز بسيار موفّق است. علاّمه‏ى طهرانى آن را بهترين شرح بر رسائل مى‏خواند.(2) محقّقان و استادان رسائل نيز به اين شرح عنايت ويژه‏اى دارند.(3) شرح مذكور بسيار مفصّل و نخستين بار در سال 1315 هجرى در ايران چاپ شده است.(4) و از آن پس بارها به طور افست منتشر گرديده است.

1. محقّق ارجمند علاّمه آقا بزرگ طهرانى بيش از هشتاد شرح و حاشيه بر رسائل را شمارش كرده است. نك: الذريعة، ج 6، صص 162 ـ 152 ؛ و آقاى ناصر باقرى بيدهندى بيش از 150 شرح، حاشيه، ترجمه و... را بر رسائل نام برده است. نك: مجله‏ى نور علم، سال 1367، ش 27: صص 91 ـ 78، و ش 28: صص 152 ـ 139.
2. نقباء البشر في قرن الرابع عشر، ج 1، ص 390.
3. به ديدگاه چند تن از استادان در مورد اين شرح كه در مجله نور علم، همان، ش 28: صص 153 ـ 152، آمده است نگاه كنيد.

4. الذريعة، ج 3، ص 44 و ج 6، ص 155.

1ـ 2. شرح كبير:

حاشيه و شرح رسائل تأليف شيخ محمّد حسن بن صفر على بار فروشى مازندرانى، معروف به شيخ كبير (متوفاى 1345). وى از بزرگان علماى اماميه است. صاحب ريحانة الادب از او به عنوان «عالم عامل، فاضل كامل، متبحّر، محقّق، مدقّق، جامع معقول و منقول، حاوى فروع و اصول» ياد مى‏كند.(1)
حاشيه‏ى محقّق مذكور بر رسائل بسيار مفصّل است. و در دو جلد رحلى در سال 1332 هجرى در تهران چاپ شده است.(2) اين حاشيه مشتمل بر تبيين و تفسير كلام شيخ، اشكالات بر ديدگاه‏هاى شيخ و تدقيقات و تحقيقات اصولى بسيارى است. غالب مدرّسان رسائل و صاحب نظران اصولى، اين حاشيه را قوى و عميق مى‏دانند و از آن استفاده مى‏كنند.(3)

1ـ 3. اوثق الوسائل:

اين كتاب شرح و حاشيه‏اى توضيحى بر رسائل است كه نسبتا مفصّل مى‏باشد و توسّط ميرزا موسى فرزند جعفر آقا تبريزى (متوفّاى 1340) تأليف شد و به يك معنا تقرير درس استادش علاّمه سيّد حسين آقا كوه كمرى مى‏باشد.

1. ريحانة الادب، ج 3، 331.
2. كتاب‏شناسى كتب درسى حوزه‏ى علميه، ش 27، ص 83؛ الذريعة: ج 6، ص 156.
3. نك: همان، ش 28: صص 154 ـ 152.

اين شرح نخستين بار در سال 1307 هجرى در تبريز چاپ شده است.(1) شرح مذكور در حل مشكلات رسائل و تبيين ديدگاه‏هاى شيخ موفّق است.(2)
مرحوم ميرزا موسى افزون بر حاشيه رسائل، حاشيه‏اى نيز بر قوانين دارد.(3)

1ـ 4. درر الفوائد فى شرح الفرائد، تأليف مولى محمّد كاظم خراسانى:

حاشيه‏ى مذكور بيش از آن كه توضيحى باشد، انتقادى است و براى صاحب نظران در اصول فقه مفيد است. حاشيه‏ى مرحوم آخوند دو قسم دارد: حاشيه‏ى قديم و حاشيه‏ى جديد كه چندين بار و در كنار هم چاپ شده است. استادان و محقّقان اصول به حاشيه مذكور عنايت خاصّى دارند.

1ـ 5. الفوائد الرضويّة على الفرائد المرتضوّية، تأليف حاج آقا رضا همدانى:

حاج آقا رضا فرزند مولى هادى (م 1322 ه) مؤلّف كتاب ارجمند و گرانسنگ «مصباح الفقيه» از شاگردان مبرّز ميرزاى شيرازى بوده است.
محقّق همدانى از حاشيه‏ى خود بر رسائل در سال 1306 هجرى فارغ شده است. اين حاشيه در سال 1318 هجرى در تهران در 141 صفحه چاپ سنگى شد. حاشيه‏ى مذكور، داراى تبيين‏ها و نقدهاى جالبى است.(4)

1. كتاب شناسى كتب درسى حوزه، ش 27: ص 81؛ الذريعة، ج 2، ص 473.
2. نك: كتاب شناسى كتب درسى حوزه، ش 28: صص 154 ـ 152.
3. الذريعة، ج 2، ص 473.
4. كتاب شناسى كتب درسى حوزه، ش 27: صص 85 ـ 84.

1ـ 6. حاشيه‏ى رسائل، تأليف سيّد محمّد كاظم يزدى:

علاّمه سيّد محمّد كاظم يزدى (م 1337) صاحب عروة الوثقى در فقه از شاگردان ميرزاى بزرگ بوده است.(1) كتاب عروة الوثقى در ميان فقيهان بسيار مشهور است و غالبا از سوى آنان بر آن حاشيه نوشته مى‏شود. مرحوم يزدى حاشيه‏اى بر رسائل نگاشته است، امّا از حاشيه‏ى ايشان تنها بخش اندكى چاپ شده است كه مربوط به «ردّ مقدّمه‏ى سوم دليل انسداد» است.(2) صاحب عروة افزون بر اين حاشيه رساله‏اى در «تعادل و تراجيح» نيز دارد كه در سال 1316 در تهران به چاپ رسيده است.

2. الفوائد الاصوليّة:

طبق گفته‏ى علاّمه‏ى طهرانى اين كتاب در مورد مسايل سنگين و پيچيده‏ى اصول فقه؛ مانند واجب مشروط، مقدّمه‏ى واجب، ضد، اجتماع امر و نهى، بعضى از مفاهيم، مطلق و مقيّد، عموم و خصوص، حُسن و قُبح، قاعده‏ى ملازمه و اجتهاد و تقليد است.(3)
اين كتاب در كتابخانه‏ى ميرزاى شيرازى در سامرا موجود بود، امّا هم اينك در دسترس نيست.

3 ـ اصول الفقه:

علاّمه‏ى طهرانى مى‏گويد: اين كتاب در يك مجلّد بسيار بزرگ نوشته شده و در بردارنده‏ى شصت و دو بحث است و يك دوره اصول كامل به شمار مى‏رود. محقّق طهرانى اين كتاب را نيز در كتابخانه ميرزاى شيرازى ديده است كه به خط شيخ نوشته شده بود.(4)

1. آقا بزرگ تهرانى، شرح زندگانى ميرزاى شيرازى، ص 157.
2. الذريعة، ج 6، ص 160.
3. الذريعة، ج 16، ص 323.
4. همان، ج 2، ص 210.

4 ـ حجّية ظواهر كتاب:

علاّمه‏ى طهرانى اين رساله را نام برده،(1) امّا نگفته كه رساله‏اى مستقل است يا جزئى از كتاب رسائل مى‏باشد.

5 ـ حجّية المظنة:

كه جزئى از رسائل شيخ مى‏باشد، امّا به طور مستقل هم چاپ شده است.(2)

6 ـ حاشيه بر قوانين الاصول:

بنابه گفته‏ى علاّمه‏ى طهرانى به نقل از علاّمه سيّد حسن صدر، اين حاشيه از اوّل حجّيّت خبر تا آخر ادلّه‏ى عقليه قوانين را دارا است و ظاهرا شيخ در نوشتن رسائل از اين حواشى بهره برده است.(3)

7 ـ حاشيه بر استصحاب قوانين:

اين حاشيه كه به صورت مخطوط موجود بود، هم اينك از سوى كنگره‏ى شيخ اعظم تحقيق و چاپ شده است.

8 ـ رساله‏اى در مشتق.(4)
9 ـ رساله‏اى در قاعده‏ى «تسامح در ادلّه‏ى سنن»، كه چندين بار چاپ شده است.(5)
10 ـ رساله‏اى در تقليد، كه به اشتباه به «اجتهاد و تقليد» مشهور شده است.(6)

1. همان، ج 6، ص 179.
2. الذريعة، ج 6، ص 275.
3. همان، ص 279.
4. همان، ج 21، ص 42.
5. همان، ج 1، ص 87 و ج 4، ص 174.
6. همان، ج 1، ص 272.

11 ـ رساله‏اى در قاعده‏ى «نفى ضرر»: اين رساله غير از بحث «لاضرر» كتاب رسائل است و به ضميمه‏ى بعضى از چاپ‏هاى مكاسب چاپ شده است.
12 ـ رساله‏اى درباب حجّيّت اخبار، كه مستند آن معلوم نيست.(1)
13 ـ رساله‏اى در ردّ بر كسانى كه قائل به قطعّى الصدور بودن اخبار هستند.استناد اين رساله نيز به شيخ معلوم نيست.(2)

 

نام تعدادى از تقريرات درس اصول شيخ انصارى

ـ مطارح الانظار: معروف‏ترين تقريرى كه از درس شيخ اعظم باقى مانده است. كتاب گرانسنگ «مطارح الانظار» تأليف ميرزا ابوالقاسم كلانترى است كه شامل مباحث الفاظ و ادلّه‏ى عقلى اصول است.اين تقرير بارها چاپ شده است.
ـ تقريرات اصول شيخ انصارى به قلم ميرزا حبيب‏اللّه‏ رشتى.(3)
ـ تقرير و تلخيص اصول شيخ به قلم ميرزاى شيرازى.(4)
ـ تقرير درس اصول شيخ به قلم مولى حسين قلى همدانى.(5)
ـ تقرير درس اصول شيخ به قلم سيّد محمّد طاهر بن سيّد اسماعيل موسوى دزفولى.(6)

1. مجموعه‏ى آثار شيخ انصارى، چاپ كنگره، ج 1، ص 30.
2. همان.
3. الذريعة، ج 4، ص 374.
4. اعيان الشيعة، ج 5، ص 308؛ به نقل از مجموعه‏ى آثار شيخ، چاپ كنگره، ج 1، ص 35.
5. الذريعة، ج 4، ص 376.
6. همان، صص 378 ـ 377.

 

نگاهى به آرا، انديشه‏ها و پاره‏اى از نوآورى‏هاى شيخ اعظم در اصول

الف: پيش از بيان آرا و انديشه‏هاى اصولى شيخ، پاره‏اى از ويژگى‏هاى شكلى در نحوه‏ى بحث‏هاى اصولى شيخ را متذكّر مى‏شويم:
اولاً، شيخ عالم اصوليى است كه با وجود برخوردار بودن از قوّه‏ى تفكّر و انديشه ورزى بالا، روح فقاهت و قدرت ابداع، از امتياز تتبّع بى بهره نيست، امرى كه اغلب گمان بر آن است يك محقّق صاحب انديشه نيازى به آن ندارد؛ به عكس، شيخ هم متتبع توانمندى است و هم انديشه ورز و منتقد ورزيده‏اى به شمار مى‏رود. از اين رو در بحث‏هاى اصولى شيخ، كار تاريخى و ذكر آرا و ديدگاه‏هاى اصوليان دوره‏هاى مختلف و گاه تقرير و تبيين‏هاى متعدّد از يك ديدگاه، بارز است.(1)

1. نمونه‏هاى چنين كارى را در رسائل، در بحث‏هاى قطع حاصل از مقدّمات عقليّه، كيفيّت تعبّد به امارات غير علميّة، اجماع منقول، حجّيّت مطلق ظن و دليل انسداد، اقوال در حجّيّت استصحاب و... بيش از مباحث ديگر مى‏توانيد ملاحظه كنيد.

ثانيا، يكى ديگر از ويژگى‏هاى كار شيخ اين است كه همواره در هر بحث سعى دارد تا نظريات را از كتاب منبع نقل كند و تنها در مواردى كه كتاب مذكور را نمى‏يابد از اين كار دست مى‏شويد، امّا در همين موارد نيز رعايت امانت را كرده و با واژه‏هايى چون «حُكِى و نُقل» مطلب را نقل مى‏كند. همچنين شيخ گاهى براى يافتن نظريه‏ى يك محقّق به طور صحيح ـ به جاهاى مختلفى از كتاب او و حتّى كتاب‏هاى مختلف محقّق مذكور، در صورت متعدد بودن كتاب‏هايش، رجوع مى‏كند تا انصاف را در ذكر اقوال و تفسير آنها رعايت كرده باشد، بعد از پيمودن تمام اين مراحل است كه به نقد و نظر در ديدگاه شخص مى‏پردازد.
ثالثا، يكى از امتيازات بحث‏هاى اصولى شيخ اين است كه وى مباحث را به صورت پلّه‏اى مى‏چيند و پيش مى‏برد. اين نكته هم نسبت به طرح و تبيين مسأله و هم در مورد نقدها و طرح ديدگاه‏هاى مختار شيخ در مسأله صادق است، كه نشان از قدرت نظر و توانمندى انديشه‏ى شيخ نيز دارد. روش شيخ را مى‏توان اين گونه تفسير كرد كه ايشان تلاش مى‏كند تا بحث‏ها را به صورت طبقه بندى شده و ارايه‏ى نظريه‏ها در طول هم و تكميل هريك با ديگرى عرضه كند كه به نظر مى‏رسد چنين روشى براى درست فهماندن مطلب به محصل و رساندن او به نظريه‏ى نهايى و مختار بسيار مفيد باشد.(1)

1. اين نكته در اغلب مباحثى كه شيخ در رسائل طرح كرده است مشاهده مى‏گردد.
2. در بخش نخست علم اصول كه بيشتر، مباحث مربوط به صغريات قياس استنباط مطرح مى‏شود و به «بخش الفاظ» معروف است، شيخ تغيير خاصّى ايجاد نكرد.

ب: اشاره به پاره‏اى از انديشه‏ها و نوآورى‏هاى شيخ در اصول
1ـ اولين و اساسى‏ترين كار شيخ استحكام و تغيير در بنياد تبويب در بخش «حجج» علم اصول است.(2) ايشان، همان طور كه گفتيم، مباحث «حجج» را با توجّه به حالات مكلّف ملتفت در مقابل حكم شرعى تقسيم مى‏كند كه سه صورت قطع، ظن و شك در آن متصوّر است، از اين رو مباحث «حجج» را به سه بخش مباحث قطع و فروعات آن، مباحث امارات ظنّيه و مباحث شك و اصول عمليه تنظيم مى‏كند. اين كار شيخ باعث شد كه ساختار طرح مباحث در بخش دوّم اصول (مباحث حجج) به كلّى عوض شود و هم اينك نيز همان ساختار پايدار است.(1) به اين ترتيب، اين بخش از مباحث اصول از حالت بى نظمى و عدم چينش منطقى خارج شده و از پريشانى به انتظام منطقى در آمده است.
بعيد نيست كه شيخ در اين كار از استاد خود، شريف العلما الهام گرفته باشد، چه رگه‏هاى ضعيفى از اين كار در ضوابط الاصول (تقرير درس شريف) مشاهده مى‏شود.(2) امّا بى شك، افتخار چنين كار ارزشمندى با اين دقت و شايستگى از آن شيخ است.
در هر حال، چنين تنظيمى سبب شد كه تمام مباحث حجج به صورت مشخّص و كامل، اعم از حجّت‏هاى ذاتى و مجعول و اعم از حجّت‏هاى مفيد حكم شرعى يا تعيين كننده‏ى وظيفه‏ى عقلى يا عملى، در اين بخشِ اصول مطرح شود. افزون بر اين كه نظم منطقى و ترتب طولى آنها نيز حفظ شده است؛ يعنى قطع چون كاشفيت قطعى و صد در صدى دارد مقدّم بر هر حجّتى است و چيزى با آن تزاحم نمى‏كند. در مرتبه‏ى دوّم، در صورت فقدان قطع و نبود انكشاف قطعى حكم، نوبت به امارات و ظنون مجعوله‏ى شرعى مى‏رسد. و در مرتبه‏ى آخر كه كاشفيّت قطعى و ظنّى از حكم نداشتيم، نوبت به تعيين وظيفه‏ى عملى از طريق جارى ساختن اصول عمليه مى‏شود.

1. لذا بيشتر تغييرات مربوط به تبويب در دوره‏هاى اخير مربوط به بخش اوّل اصول؛ يعنى مباحث الفاظ مى‏شود، جز چند مورد كه ساختار كلى تمام اصول در آن متحوّل شده است.
2. به تبويب ضوابط مراجعه شود.

2ـ يكى از ابتكارات شيخ طرح مباحث قطع به صورت مستقل و مبسوط است. پيشتر بحث قطع، به صورتى كه در رسائل مطرح شده است، در كتاب‏هاى اصولى وجود نداشته و تنها در ضمن مباحث ديگر؛ مثل مباحث دليل عقلى مورد اشاره قرار مى‏گرفته است، حال آن كه اين بحث به دليل اهميّت ويژه‏اى كه دارد و پشتوانه‏ى حجّيّت امارات و اصول عمليه است، مى‏بايست در اوّل مباحث حجج مطرح شود. تفصيلاتى كه شيخ در بحث قطع آورده و طرح كردن همه‏ى مباحث قطع در يك جا؛ مانند تحديد معناى قطع، تبيين حجّيّت ذاتى در قطع، لوازم مترتّب بر حجّيّت قطع، تقسيم قطع به طريقى و موضوعى و تقسيم قطع طريقى به قطع تفصيلى و قطع اجمالى، به هيچ رو تا پيش از شيخ وجود نداشته است.
3ـ در بحث امكان وقوعى تعبّد به ظن، قايلان به استحاله‏ى امكان وقوعى اين تعبّد از جانب شارع، به دو محذور ملاكى و خطابى تمسّك مى‏كنند.
شيخ در پاسخ به محذور ملاكى، مبنى بر تفويت مصلحت واقع و القاى در مفسده در صورت خطاى دليل ظنّى، بحث «كيفيّت تعبّد به امارات» را مطرح مى‏كند. ايشان ضمن بر شمردن و تفسير ديدگاه‏هاى مختلف در اين زمينه؛ يعنى بيان مسلك سببيّت و مسلك طريقّيت در تعبّد به امارات با تصاوير مختلفى كه از آن مى‏توان ارايه كرد، به نقد تمام اين مبانى مى‏پردازد و معتقد مى‏شود كه با اين مبانى نمى‏توان به محذور ملاكى پاسخ گفت. لذا خود مسلك جديدى با عنوان «مصلحت سلوكيه» را در تعبّد به امارات پيشنهاد مى‏كند كه نوعى سببيّت مجاز است و محذور سببيتِ مطلق (اعم از اشعرى و معتزلى) و طريقيت محض را ندارد، و در عين حال مشكل محذور ملاكى را رفع مى‏كند.(1) اين نظريه‏ى شيخ بعدها مورد تفسيرهاى گوناگون قرار گرفته است.

1. نك: رسائل، ج 1، صص 121 ـ 112. لازم است استاد محترم بحث «كيفيّت تعبّد به امارات» را يادآور شده و ديدگاه «مصلحت سلوكيه» را در حد لازم تبيين كند.

در پاسخ به محذور خطابى نيز شيخ با تبيين نظريه‏ى «حكم واقعى و ظاهرى» و اختلاف رتبه داشتن آنها مشكل را حل مى‏كند. ايشان تبيين مى‏كند كه حكم ظاهرى به دو رتبه از حكم واقعى متأخّر است:
1) موضوع حكم ظاهرى «شك در حكم واقعى» است؛ 2) شكّ در حكم واقعى متأخّر از وجود حكم واقعى است. بنابراين حكم ظاهرى به دو رتبه از حكم واقعى متأخّر است؛ لذا مشكل تعارض و تضاد بين آن دو پيش نمى‏آيد.(1)
نهايت اين كه، شيخ در بحث «وقوع خارجى تعبّد به ظنّ»، اصل اوّلى را «حرمت عمل به ظن» مى‏شمارد، مگر اين كه به دلايل قطعى، تعبّد به ظنّ خاصّى ثابت شده باشد.(2)
4ـ روش و شيوه‏ى شيخ در بخش شك و اصول عمليه نيز بى مانند و از ابتكارات خود وى مى‏باشد.

1. همان، صص 124 ـ 121 لازم است استاد محترم در اين جا به بحث جمع بين حكم واقعى و ظاهرى اشاره‏اى كند.
2. همان، ج 2، ص 10.

شيخ از يك سو، تحوّلى عظيم و راهگشا در ادلّه‏ى اجتهادى و فقاهتى ايجاد كرد؛ يعنى اين دو را از يكديگر جدا ساخته و در ابتدا از كتاب، سنّت، عقل و اجماع، و به يك معنا از ادلّه‏ى قطعى و ظنّى مرتبط با آنها، به عنوان ادلّه‏ى اجتهادى بحث كرده و آن گاه وارد ادلّه‏ى فقاهتى شده و مباحث اصول عمليه را طرح كرده است. از سوى ديگر، به اين مهم پرداخت كه ادلّه‏ى اجتهادى، راه‏هاى كشف حكم هستند و لسان كاشفيت دارند، امّا ادلّه‏ى فقاهتى كاشفيّتى از حكم شرعى نداشته، تنها به تعيين وظيفه‏ى عملى در صورت شك در حكم مى‏پردازند. از اين رو موضوع اصول عمليه وقتى محقّق مى‏شود كه در حكم واقعى شك داشته باشيم.(1)
افزون بر نكات فوق، روش شيخ در تنظيم مباحث اصول عمليه و حصر علمى و دقيق آن به چهار اصل، كارى كاملاً ابداعى است.(2) همچنين از نظرگاه شيخ اين اصول هم به صورت عقلى وجود دارند و هم به صورت شرعى؛ لذا برائت، احتياط و تخيير عقلى و شرعى داريم، امّا استصحاب از ديدگاه شيخ تنها دليل شرعى است به خلاف محقّقان دوره‏هاى پيشين و اصوليان عامّه كه استصحاب را دليل عقلى ظنّى مى‏شمردند.
تفصيلات مباحث اصول عمليه و حجم بحث‏هاى شيخ در اين بخش اعجاب‏آور و تحسين برانگيز است.
5 ـ يكى از ابتكارات قابل توجّه شيخ طرح بحثى با عنوان «حكومت و ورود» در حلّ پاره‏اى از تعارض‏هاى بدوى بين دو دليل و وجه تقديم يك دليل بر دليل ديگر است. اگر چه برخى خواسته‏اند بحث «حكومت» را به محقّقانى چون صاحب جواهر يا صاحب هداية المسترشدين نسبت دهند، امّا به هيچ رو اين مطلب صحيح نيست و تأسيس اين نظريه توسط شيخ با اين خصوصيات قطعى است.

1. همان، ج 2، ص 10.
2. نك: همان، ص 14.

اين كه حقيقت حكومت و ورود چيست، بين محقّقان اختلاف بسيارى وجود دارد، امّا اين نكته مسلّم است كه در پاره‏اى از موارد وجه تقديم يك دليل شرعى بر دليل ديگر از باب تخصيص يا تخصّص نيست، و نحوه‏هاى ديگرى از ترجيح را بايد در نظر گرفت، و اين نحوه‏ها همان است كه شيخ از آن به «حكومت» و «ورود» تعبير مى‏كند. و بهترين نمونه‏ى آن را مى‏توان در نحوه‏ى تقديم ادلّه و امارات بر اصول عمليه مشاهده كرد. اين تقديم به صورت تخصيص اصول به واسطه‏ى ادلّه نيست، بلكه يا به نحو ورود است؛ به اين معنا كه موضوع اصل با وجود دليل واقعا مرتفع مى‏شود، امّا خروج و ارتفاعش تكوينى نيست و نيازمند يك تعبّد و عنايت از سوى شارع است. مثل تقديم ادلّه بر اصول عمليه‏ى عقلى، يا به صورت حكومت است، به اين معنا كه وجود دليل باعث رفع واقعى و حقيقى موضوع اصل نمى‏شود، بلكه آن را تعبّدا نفى مى‏كند؛ مثل تقديم ادلّه‏ى ظنّيه بر اصول عمليه‏ى شرعى. حكومت بر دو نوع است: 1ـ گاهى دليلِ حاكم موضوع دليلِ محكوم را ضيق مى‏كند. 2ـ و گاهى دليل حاكم موضوع آن را توسعه مى‏دهد.(1)
6ـ شيخ به تفصيل از بحث «اصل مثبت» در استصحاب سخن رانده و آن را حجّت نمى‏داند مگر اين كه واسطه خفى باشد.(2) همچنين بحث اصل سببى و مسبّبى را در استصحاب طرح كرده و استصحاب سببى را حاكم بر استصحاب مسبّبى مى‏شمارد.(3)

1. لازم است استاد محترم به مقدار نياز در مورد بحث حكومت و ورود و ثمرات آن در اصول صحبت كند. اين بحث را در رسائل، در اوايل بحث تعارض ادلّه ببينيد؛ نيز به مقاله‏ى «حكومت و ورود» تأليف محسن قمى، چاپ كنگره شيخ انصارى مراجعه كنيد.
2. رسائل، ج 3، صص 245 ـ 233.
3. همان، صص 396 ـ 394.

7ـ يكى از كارهاى مهمّ شيخ انصارى، بررسى تفصيلى و نقّادى دقيق نظريه «انسداد باب علم» است كه ميرزاى قمى به آن پرو بال داده و آن را پذيرفته بود. بعد از نقّادى محقّقانه‏ى شيخ، اين بحث اهميّت خود را از دست داد و ديگر به طور جدى در اصول مطرح نشد و امروز هم كسى طرفدار اين نظريه نيست.(1)
8ـ ديدگاه شيخ در استصحاب اين است كه استصحاب در صورت شك در رافع حجّت است امّا در شك در مقتضى حجّت نيست. و اين مطابق با قول محقّق حلّى در استصحاب است.(2)

1. البته نگارنده بر آن است كه حذف اين بحث و تفصيلات آن از علم اصول كارى ناصواب بود. از اين رو بايسته است محقّقان اصولى دوباره به آن بپردازند.
2. رسائل، ج 3، ص 51.

9ـ بنابر آن چه در مطارح الانظار (تقرير درس شيخ) آمده است، ظاهرا شيخ انصارى واجب مشروط و واجب مطلق را در حقيقت دو وجوب و الزام مختلف نمى‏داند. از اين رو، از ديدگاه شيخ تعليق و اناطه در واجب مشروط به نفس وجوب و الزام بر نمى‏گردد، بلكه به «متعلّق وجوب» يا اصطلاحا به «واجب» بر مى‏گردد؛ لذا اختلاف واجب مشروط و واجب مطلق در تفاوت داشتن «واجب» يا «متعلّق الزام» است. واجب در يكى مطلق است و قيد خاصّى ندارد و در ديگرى مقيّد و مقدر به تقدير خاصّى است. دليل مطلب نيز اين است كه «وجوب» مستفاد از هيأت امر، هم در واجب مطلق و هم در واجب مشروط، «جزئى» است و لذا وضع در هيأت امر، عام و موضوع له، خاص (= جزيى) است. و اگر چنين شد ديگر اطلاق و تقييد در آن بى معناست. با توجّه به مطالب فوق روشن مى‏شود كه قيد يا شرط در واجب مشروط به مادّه مى‏خورد و نه به هيأت، زيرا هيأت معناى حرفى است و موضوع له آن خاص است و قابليت براى تقييد ندارد.(1)

1. مطارح الانظار، چاپ سنگى: صص 45 ـ 44 و صص 52 ـ 48.
لازم به ذكر است كه در صحّت فهم اين ديدگاه از سوى صاحب تقريرات و انتساب آن به شيخ، ترديدهاى جدّى‏اى از سوى برخى از شاگردان بى واسطه و با واسطه‏ى شيخ مطرح شده است كه مسأله را تأمّل برانگيز مى‏كند. در اين باره مى‏توانيد به كتاب واجب مشروط، نگاشته‏ى استاد لاريجانى، قم، نشر مرصاد، 1379: ص 11 ـ 38 مراجعه كنيد.

 

چكيده‏ى درس

1. دوره‏ى ششم از ادوار اصول فقه، از زمان شيخ مرتضى انصارى (م 1381) آغاز شد و هم اينك نيز كم و بيش ادامه دارد. اصول فقه در اين دوره هم به لحاظ ساختارى و هم به لحاظ محتوايى دچار تغييرات و تحوّلات اساسى شد و تعميق يافت، امّا بنياد اصول گذشته در آن حفظ ماند.
2. شيخ انصارى مؤسّس مكتب اصولى جديد، نزد اساتيدى چون علاّمه مجاهد و شريف العلما درس خواند و پس از ساليان دراز مطالعه، تحقيق و تدريس در اصول فقه توانست اين علم را متحوّل سازد و مكتب جديدى بنا نهد كه محقّقان بسيارى از او پيروى كردند.
3. مهم‏ترين كتاب اصولى شيخ انصارى «فرائد الاصول» نام دارد، بر اين كتاب بيش از 150 شرح و حاشيه نوشته شده است.
4. شيخ انصارى در دو بُعد ساختارى و محتوايى در اصول فقه تحوّل ايجاد كرد؛ وى ساختار بخش دوّم اصول را با معيار جديدى تغيير داد و به سه بخش قطع و ظن و شك تقسيم كرد. در بُعد محتوايى، شيخ نوآورى‏هاى بسيارى دارد. بحث حكومت و ورود و مصلحت سلوكيه از جمله ديدگاه‏ها و ابتكارات شيخ انصارى به شمار مى‏روند.
 

پرسش‏هايى براى انديشه‏ورزى:

1. ميان مكتب اصولى شيخ انصارى و آن چه مرحوم وحيد بهبهانى و شاگردان او انجام داده بودند، مقايسه كنيد و افزون بر آن چه در متن درس گفته شد، به نكات افتراق ديگرى اشاره نماييد.
2. تأثير استادان شيخ انصارى را در او براى ايجاد چنين تحوّلى چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟ در اين ميان كدام يك از استادان در شيخ مؤثّرتر بوده‏اند؟ چرا؟
3. با تأمّل در اصول شيخ؛ به ويژه كتاب فرائد الاصول، تعداد ديگرى از مزايا و ابتكارات شيخ را نام ببريد.
 

تحقيق و پژوهش

بين كتاب «رسائل» شيخ انصارى و «ضوابط الاصول» تأليف سيّد ابراهيم قزوينى كه تقرير درس شريف العلما است مقايسه كنيد و شباهت‏ها و تفاوت‏هاى ميان آن دو را همراه با تحليل بنويسد.