دورهى ششم اصول شيعه از شيخ انصارى آغاز مىشود و به يك معنا تا هم اكنون نيز
ادامه مىيابد. اين دوره، دورهى طلايى اصول فقه شيعه به شمار مىرود. در اصول اهل
سنّت، هيچگاه اصول تا به اين پايه پيشرفته و عميق وجود نداشته است.
اين دوره از زمانى آغاز شد كه شيخ انصارى، با توجّه به آماده بودن شرايط حوزهى
اصولى براى تدقيق و ژرف كاوى، كه از سوى محقّقان دورهى قبل زمينه سازى شده بود، و
پيشرفت مباحث به حدّ قابل قبولى كه تنها لازم داشت در پارهاى موارد عميقتر شده يا
به فروعات و شاخ و برگهايش افزوده گردد و در پارهاى ديگر نياز به اصلاح ساختارى
متناسب با طرح مباحث تازه و عميق داشت، دست به كار اصلاح و نو آورى در اصول شد.
بى ترديد مىتوان شيخ انصارى را مؤسّس مكتب جديدى در اصول دانست كه تفاوتهاى اساسى
با اصول دورههاى پيشين دارد امّا بريده از آن نيست؛ زيرا كار شيخ
انصارى در اصول فقه، مصداق درستى از بهره بردارى از سنّت و انديشههاى پيشينيان و
پيراستن و پالودن آن از زوايد و خطاها و آنگاه افزودن مبانى و انديشههاى تازه در
استحكام آن است. در واقع شيخ با اين كار بر دوش پيشينيان ايستاد و از همان جا تنها
ساختمان اصول را تكميل و تحكيم كرد. وى ساختمان گذشته را فرو نريخت تا يك بار ديگر
بنا نهد؛ زيرا در پى و بنياد آن عيب اساسى و ريشهاى نمىديد تا لزوم تجديد بنايش
را احساس كند. او تنها احساس مىكرد كه بنياد اصول نيازمند تكميل و تحكيم است تا به
قلّهى تكامل خويش برسد و به زودى از حركت رو به رشد خود باز نايستد. از اين رو شيخ
در ساختار مباحث اصول؛ به ويژه بخش مهم «مباحث حجج» و چگونگى چينش آن با ارايهى
معيار جديد «حالات مكلّف نسبت به حكم شرعى» تحوّل ايجاد كرد. و نيز محتواى مباحث
اين بخش را در حيطهى بحثهاى دليل قطعى و اقسام آن و بحثهاى اصول عمليه و حصر
عقلى آن به چهار اصل و تقسيم هر يك به عقلى و شرعى دچار دگرگونى كرد و به مطلوبيّت
و غناى لازم رساند.
شاگردان بى واسطه و با واسطهى شيخ نيز كه ضرورت چنين تحوّلاتى را در اصول فقه
احساس كرده بودند، همگى به او اقتدا كرده و در تحكيم مبانى جديد و طرح ديدگاههاى
نوترتلاش كردهاند. اينان افتخارشان اين بود كه وارث چنين مكتب غنى و عميقى در اصول
فقه شدهاند.(1)
1. از محقّق نايينى نقل شده است كه مىگفت:«... [من] افتخار مىكنم كه از شاگردان مدرسهى شيخ هستم.» به نقل از ادوار اجتهاد، ص 381.
محقّق ارجمند شيخ مرتضى انصارى، مشهور به «شيخ اعظم»، در هجدهم ذى الحجّة سال 1214
هجرى در خاندانى كه به فضل و ادب و تقوا اشتهار داشت، در شهر دزفول به دنيا آمد.(1)
نسب شيخ به جابر بن عبداللّه انصارى از اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله مىرسد.
پدرش شيخ محمّد امين نام داشت كه در سال 1248 ه ق به مرض طاعون دار فانى را وداع
گفت.
شيخ انصارى، تحصيلش را در شهر خود و نزد پسر عمّش «عالم جليل شيخ حسين انصارى» آغاز
كرد و به درجات عالى نايل شد. در نزديك به بيست سالگى به همراه پدر به اعتاب مقدّسه
عراق مسافرت كرده، مورد توجّه علاّمهى مجاهد قرار گرفت و به تقاضاى اين عالم بزرگ
در كربلا ماند.
شيخ از اين پس به مدّت چهار سال در درس علاّمهى مجاهد و شريف العلما شركت جست و
استفادههاى علمى بسيار برد. سپس شيخ انصارى در اثر حمله والى بغداد به كربلا به
ايران مراجعت كرد.(2) امّا پس از يك سال دوباره به كربلا بازگشت و قريب به دو سال
ديگر در محضر شريف العلما شاگردى كرد. سپس به نجف رفته و به مدّت يك سال از درس شيخ
موسى كاشف الغطا استفاده كرد و بعد از اين به ايران مراجعت كرد.
1. اعيان الشيعة، ج 10، ص 455 ؛ و شيخ عباس قمى، هدية الأحباب، ص 189.
2. نك: شيخ مرتضى انصارى، زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، صص 86 ـ 84.
وى اين بار به مدّت
سه يا چهار سال نزد عالم بزرگ مولى احمد نراقى
در كاشان شاگردى كرد. شيخ در همين دوره به اصفهان رفته و به مدّت كوتاهى از محضر
حجت الاسلام شفتى استفاده نمود. شيخ انصارى سرانجام دوباره در سال 1249 وارد نجف شد
و نزد شيخ على كاشف الغطا چند سالى شاگردى كرد، و به اين ترتيب به مقامات بسيار
بلند علمى دست يافت.(1)
شيخ اعظم پس از رحلت استادش شيخ على كاشف الغطا و شيخ حسن صاحب جواهر در سال 1266
هجرى، به مرجعيت عامّهى شيعه رسيّد و تا سال 1281 هجرى، به مدّت پانزده سال، رياست
عامّه را بر عهده داشت. شيخ انصارى، سرانجام پس از عمرى با عزّت در سال 1281 در
گذشت.(2)
شيخ اعظم افزون بر جهات علمى و به ويژه فقه و اصول، در جهات مختلف ديگر نيز رشد و
تعالى يافته بود؛ وى در اخلاق، عرفان و تقواى دينى در مقامى بس بلند قرار داشت و
احتياط و تواضع او تا آنجا پيش رفت كه حتّى بعد از اين كه صاحب جواهر او را جانشين
خود معرّفى كرد و همه نيز مرجعيت او را پذيرا شدند، خود امتناع ورزيد و گفت، سعيد
العلما كه اكنون در مازندران است از من اعلم است. از اين رو نامهاى براى سعيد
العلما نوشت و اين نكته را به او گوشزد كرد كه، در درس شريف كه مىرفتيم فهم و
استفادهى شما بيشتر بوده است؛ لذا شما هستيد كه بايد مرجعيت را به دست بگيريد.
سعيد العلما در پاسخ نوشت، اگر چه در آن زمان فهم من قوىتر بود امّا مدّتها است
كه من از مباحثات علمى به دور بودهام و شما به عكس در حال
تحقيقات علمى بودهايد؛ لذا شما ترجيح داريد. شيخ تنها با چنين پاسخى است كه راضى
مىشود مرجعيت را بپذيرد.(1) در مورد زهد و عبادات شيخ سخن بسيار است كه در اين
مجال نمىگنجد.(2)
1. اعيان الشيعة، صص 456 ـ 455.
2. زندگانى و شخصيّت ...، ص 169؛ هدية الاحباب، همان.
در مورد عظمت علمى شيخ اتّفاق نظر وجود دارد و همگان از او به بزرگى ياد مىكنند.
محدث نورى، كه از شيخ صاحب اجازه است، از او به «خاتم فقها و مجتهدان، كاملترين
علماى ربّانى، كسى كه از انوار و دُرر افكارش سياهىهاى جهل منجلى و آشكار مىشود
... و كسى كه رياست اماميه در علم، ورع و تقوا به وى منتهى است»(3) ياد مىكند.
مرحوم ميرزا محمّد تنكابنى (صاحب قصص) در مورد او مىنويسد:
«[شيخ انصارى] بسيار زاهد، با ورع، عابد و دقيق بود... و پس از مرحوم شيخ محمّد حسن
رياست اماميه به او منتهى شد».(4)
شيخ در طول تحصيل خويش استادان بسيارى را درك كرد كه ما به اجمال تعدادى از
مهمترينشان را ذكر مىكنيم:(5)
1. اين داستان آن چنان مشهور است كه غالبا نقل كنندگان داستان سند آن را ذكر
نمىكنند.
2. در مورد شخصيت علمى و معنوى شيخ انصارى نك: 1ـ ابعاد شخصيت شيخ انصارى، گفتگو با
آيةاللّه سيّد موسى شبيرى زنجانى، قم، كنگره شيخ انصارى، پاييز 1373؛ 2ـ زندگانى
و شخصيت شيخ انصارى، همان.
3. محدّث نورى، خاتمه مستدرك، ج 2، ص 43.
4 ـ قصص العلماء، ص 106.
5. نك: خاتمه مستدرك، صص 113 ـ 43 ؛ اعيان الشيعة، صص 456 ـ 455.
ـ شيخ حسين انصارى، كه نسبت فاميلى با شيخ داشته و در واقع نخستين معلّم و
استاد شيخ در تكامل علمىوى بوده است. اين شخص همدرس سيّد مجاهد در درس صاحب رياض
بود.
ـ سيّد محمّد مجاهد، كه شيخ به مدّت چهار سال در درس او در كربلا شركت كرد.
ـ شريف العلما مازندرانى، كه در واقع مهمترين استاد شيخ انصارى در اصول فقه بود و
شيخ نيز به او و آراى اصوليش اهميّت ويژهاى مىداد. شيخ اعظم در حدود شش سال از
محضر شريف استفادههاى علمى كرد.
ـ مولى احمد نراقى (صاحب مستند الشيعة)، شيخ به مدّت سه يا چهار سال نزد اين عالم
بزرگ درس خواند و بر برخى از كتابهاى او حاشيه نگاشت.
ـ شيخ موسى كاشف الغطا كه استاد شيخ در فقه بوده است.
ـ شيخ على كاشف الغطا كه آخرين استاد شيخ انصارى به شمار مىرود.
شيخ اعظم يكى از موفقترين عالمانى است كه به تربيت شاگرد پرداخته است، وى شاگردانى
زبدة و بسيار والامقام به حوزههاى علوم اسلامى هديه كرده است. از اين بُعد مىتوان
شيخ اعظم را با مرحوم وحيد بهبهانى مقايسه كرد كه شاگردان بسيار زبده و ماهرى تربيت
كرده بود.
تعدادى از مهمترين شاگردان شيخ به شرح زيرند:
1ـ سيّد على شوشترى، عالم و عارف بزرگ شيعه كه بنا به وصيّت شيخ، رياست عامّه به وى
منتقل شد. مرحوم شوشترى در فقه و اصول از شيخ استفاده مىكرد و شيخ اعظم نيز در
اخلاق از او سود مىبرد.(1)
1. آيةاللّه سيّد موسى شبيرى، گفتگو در مورد ابعاد شخصيّت شيخ انصارى، صص 19 ـ 17.
2ـ ميرزاى شيرازى (معروف به مجدّد شيرازى)، وى از مهمترين شاگردان شيخ به شمار
مىرفته و نزد شيخ اعظم مقامى ارجمند داشته است. بسيارى از شاگردان جوانتر شيخ پس
از رحلت او به ميرزاى شيرازى رجوع كرده و از او بهره مىبردهاند. مرجعيت عامّه پس
از مرحوم شوشترى به ميرزاى شيرازى رسيد.(1)
3ـ ميرزا حبيب الله رشتى، كه از شاگردان مبرّز شيخ بود و شيخ نسبت به او نيز عنايت
داشته است.(2)
4ـ آقا حسن نجم آبادى طهرانى، جزو سه نفرى بود كه شيخ گفته بود براى آن سه درس
مىگويد. دو نفر ديگر ميرزاى شيرازى و ميرزاى رشتى بودند.(3)
5 ـ آقا سيّد حسين كوه كمرهاى، كه او نيز از شاگردان درجهى اوّل شيخ بوده است.
6ـ حاج ميرزا محمّد حسن آشتيانى، صاحب كتاب «بحرالفوائد» كه شرحى مفصّل بر كتاب
رسائل شيخ انصارى است.
7ـ ميرزا ابوالقاسم كلانترى، صاحب «مطارح الانظار» كه تقرير درس اصول شيخ در مباحث
الفاظ و دليل عقل است.
8ـ ميرزا موسى تبريزى، صاحب «اوثق الوسائل» كه شرح و حاشيه بر رسائل است.
9ـ شيخ هادى تهرانى صاحب «المحجّة العلماء».
10ـ مولى حسين قلى همدانى، عارف وارسته و شهير.
11ـ سيّد محمّد طاهر بن سيّد اسماعيل موسوى دزفولى داماد شيخ.
1. همان، صص 26 ـ 9 ؛ و آقا بزرگ طهرانى، ميرزاى شيرازى، ترجمه ادارهى پژوهش و
نگارش، صص 37 ـ 36.
2. آيةاللّه سيّد موسى شبيرى، همان، ص 26.
3. ميرزاى شيرازى، ص 36.
12ـ شيخ منصور بن مولى محمّد امين برادر شيخ.
13ـ حاج آقا رضا همدانى.
14ـ علاّمه مامقانى، صاحب رجال.
15ـ سيّد حسين ترك.
16ـ شيخ محمّد باقر كوهرودى.
17ـ مولى محمّد كاظم خراسانى(آخوند).
18ـ سيّد جمالالدّين اسد آبادى.(1)
تعدادى از نگاشتههاى شيخ به شرح(2) زير است:
1ـ كتاب طهارت.
2ـ كتاب صلات.
3ـ كتاب خلل در صلات.
4ـ كتاب خمس.
5 ـ كتاب مكاسب كه از مهمترين كتابهاى شيخ انصارى است و نشانگر قوّت فقهى و
استدلالى شيخ است.
6ـ حاشيه بر عوائد الايّام مولى احمد نراقى.
7ـ فرائد الاصول (مشهور به رسائل).
8ـ حجّيّت ظواهر كتاب.
9ـ رسالهاى در مشتق.
10ـ رسالهاى در قاعدهى «نفى ضرر».
11ـ كتابى در رجال.
12ـ اصولالدّين و جملة من فروعه.
1. ليست كاملتر شاگردان شيخ را به همراه پارهاى توضيحات در مورد
آنها در كتاب «زندگانى و شخصيّت شيخ انصارى» تأليف شيخ مرتضى انصارى، صص 424 ـ 201
ببينيد.
2. ليست كامل آثار شيخ را در مقدّمهى كتاب الطهارة از مجموعهى آثار شيخ، چاپ
كنگرهى شيخ انصارى، 1415: ج 1، صص 32 ـ 13 بيابيد.
افزون بر آثارى كه خود شيخ نوشته است، تعداد بسيارى از شاگردانش نيز تقريرات درس او را نگاشتهاند.(1)
شيخ اعظم اگر چه در فقه، اصول، كلام و رجال متبحّر بود، امّا آن چه بيش از پيش او
را متشخّص كرده و در رأس دورهاى از ادوار اجتهاد قرار مىدهد، كارها و انديشههاى
اصولى او است.
شيخ با قوّت عظيم خود توانست مكتب اصولى جديدى را بنا بگذارد كه با تمام آنچه در
گذشته بود تفاوت دارد و از آنها برتر است. و اينك اين مكتب اصولى شيخ است كه در
حوزههاى علوم اسلامى رايج است و بر اساس آن كتابهاى اصولى نگارش يافته و
انديشههاى اصولى مورد بحث قرار مىگيرد. از اين رو توجّه به آثار اصولى شيخ و
چگونگى آنها از اهميّت خاصّى برخوردار است.
1. نك: همان: صص 40 ـ 33.
آنچه در كتابهاى تراجم و فهارس از كتابها و آثار اصولى شيخ اعظم نام برده شده به شرح زير است:
اين كتاب از زمان نگارش تا كنون، به عنوان كتاب درسى، از جايگاه ويژهاى در
حوزههاى علميّه برخوردار بوده است. محقّق ارجمند سيّد محسن امين از آن تمجيد كرده
و آن را داراى تحقيقات عميق و بى مانند مىداند.(1) علاّمه آقابزرگ تهرانى نيز آن
را در ميان كتب متأخّران و متقدّمان بى مانند شمرده و بر اين باور است كه شيخ با
نگاشتن آن مكتب اصولى جديدى را بنيان گذاشته است.(2)
كتاب رسائل تنها در بردارندهى بخش دوّم مباحثى است كه امروزه در كتابهاى اصولى
مطرح مىشود. شيخ اعظم در اين كتاب با ملاك جديدى مباحث اصولى را تبويب و تنظيم
مىكند. وى در ابتداى اين كتاب وضعيت حكم را با توجّه به حالات مكلّف تنظيم كرده و
مىگويد: مكلّف ملتفت به حكم شرعى، يا داراى قطع به حكم يا داراى ظنّ به حكم و يا
داراى شك به حكم است. از اين رو، سه نوع حكم مقطوع، مظنون و مشكوك خواهيم داشت؛ لذا
مباحث بخش حجج در اصول فقه به سه بخش عمده تقسيم مىشوند: بخش اوّل، قطع و احكام
آن؛ بخش دوّم، بحث ظنون و امارات؛ بخش سوّم، بحث شك و اصول عمليه.(3)
1. اعيان الشيعة، ص 456.
2. الذريعة، ج 16، ص 132.
3. نك: رسائل ، ج 1، صص 26 ـ 25.
كتاب رسائل در حالى كه مشحون از تحقيقات و ابداعات ارزندهى شيخ انصارى است، همچنين
در بردارندهى بحثهاى ارزندهى تاريخى، تبيينها و تقريرهاى قابل توجّهى نيز هست.
از اين رو، كتاب هم در ساختار و هم در محتوا و مبانى مورد تبعيّت
و پيروى غالب محقّقان بعدى قرار گرفت. بسيارى از شاگردان شيخ و تعداد زيادى از
محقّقان بعدى بر اين كتاب شرح و حاشيه نگاشته و تسلّط به مبانى طرح شده در اين كتاب
را شرط اجتهاد شمردهاند. از اين رو، اين كتاب رسما در حوزهها تدريس مىشده و هم
اينك نيز بديلى شايسته براى آن نگاشته نشده است.
بى ترديد اين كتاب از كم نظيرترين كتابهاى اصولى است كه در اصول شيعه مورد توجّه
قرار گرفت و شرح و حاشيه بر آن نوشته شد.(1) پارهاى از شروح و حواشى شارحان، ناظر
بر تمام رسائل، امّا برخى ديگر، تنها ناظر به بخشى از اين كتاب فخيم بوده است.
تعدادى از مهمترين شروح و حواشى رسائل به شرح زير است:
شرح بحرالفوائد، تأليف ميرزا محمّد حسن آشتيانى (1319 ـ 1248 ه) از شاگردان برجستهى شيخ انصارى است. اين شرح داراى تحقيقات بسيار عالى است و در تفسيرِ كلامِ شيخ نيز بسيار موفّق است. علاّمهى طهرانى آن را بهترين شرح بر رسائل مىخواند.(2) محقّقان و استادان رسائل نيز به اين شرح عنايت ويژهاى دارند.(3) شرح مذكور بسيار مفصّل و نخستين بار در سال 1315 هجرى در ايران چاپ شده است.(4) و از آن پس بارها به طور افست منتشر گرديده است.
1. محقّق ارجمند علاّمه آقا بزرگ طهرانى بيش از هشتاد شرح و حاشيه بر رسائل را
شمارش كرده است. نك: الذريعة، ج 6، صص 162 ـ 152 ؛ و آقاى ناصر باقرى بيدهندى بيش
از 150 شرح، حاشيه، ترجمه و... را بر رسائل نام برده است. نك: مجلهى نور علم، سال
1367، ش 27: صص 91 ـ 78، و ش 28: صص 152 ـ 139.
2. نقباء البشر في قرن الرابع عشر، ج 1، ص 390.
3. به ديدگاه چند تن از استادان در مورد اين شرح كه در مجله نور علم، همان، ش 28:
صص 153 ـ 152، آمده است نگاه كنيد.
4. الذريعة، ج 3، ص 44 و ج 6، ص 155.
حاشيه و شرح رسائل تأليف شيخ محمّد حسن بن صفر على بار فروشى مازندرانى، معروف به
شيخ كبير (متوفاى 1345). وى از بزرگان علماى اماميه است. صاحب ريحانة الادب از او
به عنوان «عالم عامل، فاضل كامل، متبحّر، محقّق، مدقّق، جامع معقول و منقول، حاوى
فروع و اصول» ياد مىكند.(1)
حاشيهى محقّق مذكور بر رسائل بسيار مفصّل است. و در دو جلد رحلى در سال 1332 هجرى
در تهران چاپ شده است.(2) اين حاشيه مشتمل بر تبيين و تفسير كلام شيخ، اشكالات بر
ديدگاههاى شيخ و تدقيقات و تحقيقات اصولى بسيارى است. غالب مدرّسان رسائل و صاحب
نظران اصولى، اين حاشيه را قوى و عميق مىدانند و از آن استفاده مىكنند.(3)
اين كتاب شرح و حاشيهاى توضيحى بر رسائل است كه نسبتا مفصّل مىباشد و توسّط ميرزا موسى فرزند جعفر آقا تبريزى (متوفّاى 1340) تأليف شد و به يك معنا تقرير درس استادش علاّمه سيّد حسين آقا كوه كمرى مىباشد.
1. ريحانة الادب، ج 3، 331.
2. كتابشناسى كتب درسى حوزهى علميه، ش 27، ص 83؛ الذريعة: ج 6، ص 156.
3. نك: همان، ش 28: صص 154 ـ 152.
اين شرح نخستين بار در سال 1307 هجرى در تبريز چاپ شده است.(1) شرح مذكور در حل مشكلات رسائل و تبيين
ديدگاههاى شيخ موفّق است.(2)
مرحوم ميرزا موسى افزون بر حاشيه رسائل، حاشيهاى نيز بر قوانين دارد.(3)
حاشيهى مذكور بيش از آن كه توضيحى باشد، انتقادى است و براى صاحب نظران در اصول فقه مفيد است. حاشيهى مرحوم آخوند دو قسم دارد: حاشيهى قديم و حاشيهى جديد كه چندين بار و در كنار هم چاپ شده است. استادان و محقّقان اصول به حاشيه مذكور عنايت خاصّى دارند.
حاج آقا
رضا فرزند مولى هادى (م 1322 ه) مؤلّف كتاب ارجمند و گرانسنگ «مصباح الفقيه» از
شاگردان مبرّز ميرزاى شيرازى بوده است.
محقّق همدانى از حاشيهى خود بر رسائل در سال 1306 هجرى فارغ شده است. اين حاشيه در
سال 1318 هجرى در تهران در 141 صفحه چاپ سنگى شد. حاشيهى مذكور، داراى تبيينها و
نقدهاى جالبى است.(4)
1. كتاب شناسى كتب درسى حوزه، ش 27: ص 81؛ الذريعة، ج 2، ص 473.
2. نك: كتاب شناسى كتب درسى حوزه، ش 28: صص 154 ـ 152.
3. الذريعة، ج 2، ص 473.
4. كتاب شناسى كتب درسى حوزه، ش 27: صص 85 ـ 84.
علاّمه سيّد محمّد كاظم يزدى (م 1337) صاحب عروة الوثقى در فقه از شاگردان ميرزاى بزرگ بوده است.(1) كتاب عروة الوثقى در ميان فقيهان بسيار مشهور است و غالبا از سوى آنان بر آن حاشيه نوشته مىشود. مرحوم يزدى حاشيهاى بر رسائل نگاشته است، امّا از حاشيهى ايشان تنها بخش اندكى چاپ شده است كه مربوط به «ردّ مقدّمهى سوم دليل انسداد» است.(2) صاحب عروة افزون بر اين حاشيه رسالهاى در «تعادل و تراجيح» نيز دارد كه در سال 1316 در تهران به چاپ رسيده است.
طبق گفتهى علاّمهى طهرانى اين كتاب در مورد مسايل سنگين و پيچيدهى اصول فقه؛
مانند واجب مشروط، مقدّمهى واجب، ضد، اجتماع امر و نهى، بعضى از مفاهيم، مطلق و
مقيّد، عموم و خصوص، حُسن و قُبح، قاعدهى ملازمه و اجتهاد و تقليد است.(3)
اين كتاب در كتابخانهى ميرزاى شيرازى در سامرا موجود بود، امّا هم اينك در دسترس
نيست.
علاّمهى طهرانى مىگويد: اين كتاب در يك مجلّد بسيار بزرگ نوشته شده و در بردارندهى شصت و دو بحث است و يك دوره اصول كامل به شمار مىرود. محقّق طهرانى اين كتاب را نيز در كتابخانه ميرزاى شيرازى ديده است كه به خط شيخ نوشته شده بود.(4)
1. آقا بزرگ تهرانى، شرح زندگانى ميرزاى شيرازى، ص 157.
2. الذريعة، ج 6، ص 160.
3. الذريعة، ج 16، ص 323.
4. همان، ج 2، ص 210.
علاّمهى طهرانى اين رساله را نام برده،(1) امّا نگفته كه رسالهاى مستقل است يا جزئى از كتاب رسائل مىباشد.
كه جزئى از رسائل شيخ مىباشد، امّا به طور مستقل هم چاپ شده است.(2)
بنابه گفتهى علاّمهى طهرانى به نقل از علاّمه سيّد حسن صدر، اين حاشيه از اوّل حجّيّت خبر تا آخر ادلّهى عقليه قوانين را دارا است و ظاهرا شيخ در نوشتن رسائل از اين حواشى بهره برده است.(3)
اين حاشيه كه به صورت مخطوط موجود بود، هم اينك از سوى كنگرهى شيخ اعظم تحقيق و چاپ شده است.
1. همان، ج 6، ص 179.
2. الذريعة، ج 6، ص 275.
3. همان، ص 279.
4. همان، ج 21، ص 42.
5. همان، ج 1، ص 87 و ج 4، ص 174.
6. همان، ج 1، ص 272.
ـ مطارح الانظار: معروفترين تقريرى كه از درس شيخ اعظم باقى مانده است. كتاب
گرانسنگ «مطارح الانظار» تأليف ميرزا ابوالقاسم كلانترى است كه شامل مباحث الفاظ و
ادلّهى عقلى اصول است.اين تقرير بارها چاپ شده است.
ـ تقريرات اصول شيخ انصارى به قلم ميرزا حبيباللّه رشتى.(3)
ـ تقرير و تلخيص اصول شيخ به قلم ميرزاى شيرازى.(4)
ـ تقرير درس اصول شيخ به قلم مولى حسين قلى همدانى.(5)
ـ تقرير درس اصول شيخ به قلم سيّد محمّد طاهر بن سيّد اسماعيل موسوى دزفولى.(6)
1. مجموعهى آثار شيخ انصارى، چاپ كنگره، ج 1، ص 30.
2. همان.
3. الذريعة، ج 4، ص 374.
4. اعيان الشيعة، ج 5، ص 308؛ به نقل از مجموعهى آثار شيخ، چاپ كنگره، ج 1، ص 35.
5. الذريعة، ج 4، ص 376.
6. همان، صص 378 ـ 377.
الف: پيش از بيان آرا و انديشههاى اصولى شيخ، پارهاى از ويژگىهاى شكلى در نحوهى
بحثهاى اصولى شيخ را متذكّر مىشويم:
اولاً، شيخ عالم اصوليى است كه با وجود برخوردار بودن از قوّهى تفكّر و انديشه
ورزى بالا، روح فقاهت و قدرت ابداع، از امتياز تتبّع بى بهره نيست، امرى كه اغلب
گمان بر آن است يك محقّق صاحب انديشه نيازى به آن ندارد؛ به عكس، شيخ هم متتبع
توانمندى است و هم انديشه ورز و منتقد ورزيدهاى به شمار مىرود. از اين رو در
بحثهاى اصولى شيخ، كار تاريخى و ذكر آرا و ديدگاههاى اصوليان دورههاى مختلف و
گاه تقرير و تبيينهاى متعدّد از يك ديدگاه، بارز است.(1)
1. نمونههاى چنين كارى را در رسائل، در بحثهاى قطع حاصل از مقدّمات عقليّه، كيفيّت تعبّد به امارات غير علميّة، اجماع منقول، حجّيّت مطلق ظن و دليل انسداد، اقوال در حجّيّت استصحاب و... بيش از مباحث ديگر مىتوانيد ملاحظه كنيد.
ثانيا، يكى ديگر از ويژگىهاى كار شيخ اين است كه همواره در هر بحث سعى دارد تا
نظريات را از كتاب منبع نقل كند و تنها در مواردى كه كتاب مذكور را نمىيابد از اين
كار دست مىشويد، امّا در همين موارد نيز رعايت امانت را كرده و با واژههايى چون
«حُكِى و نُقل» مطلب را نقل مىكند. همچنين شيخ گاهى براى يافتن نظريهى يك محقّق
به طور صحيح ـ به جاهاى مختلفى از كتاب او و حتّى كتابهاى مختلف محقّق مذكور، در
صورت متعدد بودن كتابهايش، رجوع مىكند تا انصاف را در ذكر اقوال و تفسير آنها
رعايت كرده باشد، بعد از پيمودن تمام اين مراحل است كه به نقد و
نظر در ديدگاه شخص مىپردازد.
ثالثا، يكى از امتيازات بحثهاى اصولى شيخ اين است كه وى مباحث را به صورت پلّهاى
مىچيند و پيش مىبرد. اين نكته هم نسبت به طرح و تبيين مسأله و هم در مورد نقدها و
طرح ديدگاههاى مختار شيخ در مسأله صادق است، كه نشان از قدرت نظر و توانمندى
انديشهى شيخ نيز دارد. روش شيخ را مىتوان اين گونه تفسير كرد كه ايشان تلاش
مىكند تا بحثها را به صورت طبقه بندى شده و ارايهى نظريهها در طول هم و تكميل
هريك با ديگرى عرضه كند كه به نظر مىرسد چنين روشى براى درست فهماندن مطلب به محصل
و رساندن او به نظريهى نهايى و مختار بسيار مفيد باشد.(1)
1. اين نكته در اغلب مباحثى كه شيخ در رسائل طرح كرده است مشاهده مىگردد.
2. در بخش نخست علم اصول كه بيشتر، مباحث مربوط به صغريات قياس استنباط مطرح مىشود
و به «بخش الفاظ» معروف است، شيخ تغيير خاصّى ايجاد نكرد.
ب: اشاره به پارهاى از انديشهها و نوآورىهاى شيخ در اصول
1ـ اولين و اساسىترين كار شيخ استحكام و تغيير در بنياد تبويب در بخش «حجج» علم
اصول است.(2) ايشان، همان طور كه گفتيم، مباحث «حجج» را با توجّه به حالات مكلّف
ملتفت در مقابل حكم شرعى تقسيم مىكند كه سه صورت قطع، ظن و شك در آن متصوّر است،
از اين رو مباحث «حجج» را به سه بخش مباحث قطع و فروعات آن، مباحث امارات ظنّيه و
مباحث شك و اصول عمليه تنظيم مىكند. اين كار شيخ باعث شد كه ساختار طرح مباحث در
بخش دوّم اصول (مباحث حجج) به كلّى
عوض شود و هم اينك نيز همان ساختار پايدار است.(1) به اين ترتيب، اين بخش از مباحث
اصول از حالت بى نظمى و عدم چينش منطقى خارج شده و از پريشانى به انتظام منطقى در
آمده است.
بعيد نيست كه شيخ در اين كار از استاد خود، شريف العلما الهام گرفته باشد، چه
رگههاى ضعيفى از اين كار در ضوابط الاصول (تقرير درس شريف) مشاهده مىشود.(2) امّا
بى شك، افتخار چنين كار ارزشمندى با اين دقت و شايستگى از آن شيخ است.
در هر حال، چنين تنظيمى سبب شد كه تمام مباحث حجج به صورت مشخّص و كامل، اعم از
حجّتهاى ذاتى و مجعول و اعم از حجّتهاى مفيد حكم شرعى يا تعيين كنندهى وظيفهى
عقلى يا عملى، در اين بخشِ اصول مطرح شود. افزون بر اين كه نظم منطقى و ترتب طولى
آنها نيز حفظ شده است؛ يعنى قطع چون كاشفيت قطعى و صد در صدى دارد مقدّم بر هر
حجّتى است و چيزى با آن تزاحم نمىكند. در مرتبهى دوّم، در صورت فقدان قطع و نبود
انكشاف قطعى حكم، نوبت به امارات و ظنون مجعولهى شرعى مىرسد. و در مرتبهى آخر كه
كاشفيّت قطعى و ظنّى از حكم نداشتيم، نوبت به تعيين وظيفهى عملى از طريق جارى
ساختن اصول عمليه مىشود.
1. لذا بيشتر تغييرات مربوط به تبويب در دورههاى اخير مربوط به بخش اوّل اصول؛
يعنى مباحث الفاظ مىشود، جز چند مورد كه ساختار كلى تمام اصول در آن متحوّل شده
است.
2. به تبويب ضوابط مراجعه شود.
2ـ يكى از ابتكارات شيخ طرح مباحث قطع به صورت مستقل و مبسوط است. پيشتر بحث قطع،
به صورتى كه در رسائل مطرح شده است، در كتابهاى اصولى
وجود نداشته و تنها در ضمن مباحث ديگر؛ مثل مباحث دليل عقلى مورد اشاره قرار
مىگرفته است، حال آن كه اين بحث به دليل اهميّت ويژهاى كه دارد و پشتوانهى
حجّيّت امارات و اصول عمليه است، مىبايست در اوّل مباحث حجج مطرح شود. تفصيلاتى كه
شيخ در بحث قطع آورده و طرح كردن همهى مباحث قطع در يك جا؛ مانند تحديد معناى قطع،
تبيين حجّيّت ذاتى در قطع، لوازم مترتّب بر حجّيّت قطع، تقسيم قطع به طريقى و
موضوعى و تقسيم قطع طريقى به قطع تفصيلى و قطع اجمالى، به هيچ رو تا پيش از شيخ
وجود نداشته است.
3ـ در بحث امكان وقوعى تعبّد به ظن، قايلان به استحالهى امكان وقوعى اين تعبّد از
جانب شارع، به دو محذور ملاكى و خطابى تمسّك مىكنند.
شيخ در پاسخ به محذور ملاكى، مبنى بر تفويت مصلحت واقع و القاى در مفسده در صورت
خطاى دليل ظنّى، بحث «كيفيّت تعبّد به امارات» را مطرح مىكند. ايشان ضمن بر شمردن
و تفسير ديدگاههاى مختلف در اين زمينه؛ يعنى بيان مسلك سببيّت و مسلك طريقّيت در
تعبّد به امارات با تصاوير مختلفى كه از آن مىتوان ارايه كرد، به نقد تمام اين
مبانى مىپردازد و معتقد مىشود كه با اين مبانى نمىتوان به محذور ملاكى پاسخ گفت.
لذا خود مسلك جديدى با عنوان «مصلحت سلوكيه» را در تعبّد به امارات پيشنهاد مىكند
كه نوعى سببيّت مجاز است و محذور سببيتِ مطلق (اعم از اشعرى و معتزلى) و طريقيت محض
را ندارد، و در عين حال مشكل محذور ملاكى را رفع مىكند.(1) اين نظريهى شيخ بعدها
مورد تفسيرهاى گوناگون قرار گرفته است.
1. نك: رسائل، ج 1، صص 121 ـ 112. لازم است استاد محترم بحث «كيفيّت تعبّد به امارات» را يادآور شده و ديدگاه «مصلحت سلوكيه» را در حد لازم تبيين كند.
در پاسخ به محذور خطابى نيز شيخ با تبيين نظريهى «حكم واقعى و ظاهرى» و اختلاف
رتبه داشتن آنها مشكل را حل مىكند. ايشان تبيين مىكند كه حكم ظاهرى به دو رتبه از
حكم واقعى متأخّر است:
1) موضوع حكم ظاهرى «شك در حكم واقعى» است؛ 2) شكّ در حكم واقعى متأخّر از وجود حكم
واقعى است. بنابراين حكم ظاهرى به دو رتبه از حكم واقعى متأخّر است؛ لذا مشكل تعارض
و تضاد بين آن دو پيش نمىآيد.(1)
نهايت اين كه، شيخ در بحث «وقوع خارجى تعبّد به ظنّ»، اصل اوّلى را «حرمت عمل به
ظن» مىشمارد، مگر اين كه به دلايل قطعى، تعبّد به ظنّ خاصّى ثابت شده باشد.(2)
4ـ روش و شيوهى شيخ در بخش شك و اصول عمليه نيز بى مانند و از ابتكارات خود وى
مىباشد.
1. همان، صص 124 ـ 121 لازم است استاد محترم در اين جا به بحث جمع بين حكم واقعى و
ظاهرى اشارهاى كند.
2. همان، ج 2، ص 10.
شيخ از يك سو، تحوّلى عظيم و راهگشا در ادلّهى اجتهادى و فقاهتى ايجاد كرد؛ يعنى
اين دو را از يكديگر جدا ساخته و در ابتدا از كتاب، سنّت، عقل و اجماع، و به يك
معنا از ادلّهى قطعى و ظنّى مرتبط با آنها، به عنوان ادلّهى اجتهادى بحث كرده و
آن گاه وارد ادلّهى فقاهتى شده و مباحث اصول عمليه را طرح كرده است. از سوى ديگر،
به اين مهم پرداخت كه ادلّهى اجتهادى، راههاى كشف حكم هستند و لسان كاشفيت
دارند، امّا ادلّهى فقاهتى كاشفيّتى از حكم شرعى نداشته، تنها به تعيين وظيفهى
عملى در صورت شك در حكم مىپردازند. از اين رو موضوع اصول عمليه وقتى محقّق مىشود
كه در حكم واقعى شك داشته باشيم.(1)
افزون بر نكات فوق، روش شيخ در تنظيم مباحث اصول عمليه و حصر علمى و دقيق آن به
چهار اصل، كارى كاملاً ابداعى است.(2) همچنين از نظرگاه شيخ اين اصول هم به صورت
عقلى وجود دارند و هم به صورت شرعى؛ لذا برائت، احتياط و تخيير عقلى و شرعى داريم،
امّا استصحاب از ديدگاه شيخ تنها دليل شرعى است به خلاف محقّقان دورههاى پيشين و
اصوليان عامّه كه استصحاب را دليل عقلى ظنّى مىشمردند.
تفصيلات مباحث اصول عمليه و حجم بحثهاى شيخ در اين بخش اعجابآور و تحسين برانگيز
است.
5 ـ يكى از ابتكارات قابل توجّه شيخ طرح بحثى با عنوان «حكومت و ورود» در حلّ
پارهاى از تعارضهاى بدوى بين دو دليل و وجه تقديم يك دليل بر دليل ديگر است. اگر
چه برخى خواستهاند بحث «حكومت» را به محقّقانى چون صاحب جواهر يا صاحب هداية
المسترشدين نسبت دهند، امّا به هيچ رو اين مطلب صحيح نيست و تأسيس اين نظريه توسط
شيخ با اين خصوصيات قطعى است.
1. همان، ج 2، ص 10.
2. نك: همان، ص 14.
اين كه حقيقت حكومت و ورود چيست، بين محقّقان اختلاف بسيارى وجود
دارد، امّا اين نكته مسلّم است كه در پارهاى از موارد وجه تقديم يك دليل شرعى بر
دليل ديگر از باب تخصيص يا تخصّص نيست، و نحوههاى ديگرى از ترجيح را بايد در نظر
گرفت، و اين نحوهها همان است كه شيخ از آن به «حكومت» و «ورود» تعبير مىكند. و
بهترين نمونهى آن را مىتوان در نحوهى تقديم ادلّه و امارات بر اصول عمليه مشاهده
كرد. اين تقديم به صورت تخصيص اصول به واسطهى ادلّه نيست، بلكه يا به نحو ورود
است؛ به اين معنا كه موضوع اصل با وجود دليل واقعا مرتفع مىشود، امّا خروج و
ارتفاعش تكوينى نيست و نيازمند يك تعبّد و عنايت از سوى شارع است. مثل تقديم ادلّه
بر اصول عمليهى عقلى، يا به صورت حكومت است، به اين معنا كه وجود دليل باعث رفع
واقعى و حقيقى موضوع اصل نمىشود، بلكه آن را تعبّدا نفى مىكند؛ مثل تقديم ادلّهى
ظنّيه بر اصول عمليهى شرعى. حكومت بر دو نوع است: 1ـ گاهى دليلِ حاكم موضوع دليلِ
محكوم را ضيق مىكند. 2ـ و گاهى دليل حاكم موضوع آن را توسعه مىدهد.(1)
6ـ شيخ به تفصيل از بحث «اصل مثبت» در استصحاب سخن رانده و آن را حجّت نمىداند مگر
اين كه واسطه خفى باشد.(2) همچنين بحث اصل سببى و مسبّبى را در استصحاب طرح كرده و
استصحاب سببى را حاكم بر استصحاب مسبّبى مىشمارد.(3)
1. لازم است استاد محترم به مقدار نياز در مورد بحث حكومت و ورود و ثمرات آن در
اصول صحبت كند. اين بحث را در رسائل، در اوايل بحث تعارض ادلّه ببينيد؛ نيز به
مقالهى «حكومت و ورود» تأليف محسن قمى، چاپ كنگره شيخ انصارى مراجعه كنيد.
2. رسائل، ج 3، صص 245 ـ 233.
3. همان، صص 396 ـ 394.
7ـ يكى از كارهاى مهمّ شيخ انصارى، بررسى تفصيلى و نقّادى دقيق نظريه «انسداد باب
علم» است كه ميرزاى قمى به آن پرو بال داده و آن را پذيرفته بود. بعد از نقّادى
محقّقانهى شيخ، اين بحث اهميّت خود را از دست داد و ديگر به طور جدى در اصول مطرح
نشد و امروز هم كسى طرفدار اين نظريه نيست.(1)
8ـ ديدگاه شيخ در استصحاب اين است كه استصحاب در صورت شك در رافع حجّت است امّا در
شك در مقتضى حجّت نيست. و اين مطابق با قول محقّق حلّى در استصحاب است.(2)
1. البته نگارنده بر آن است كه حذف اين بحث و تفصيلات آن از علم اصول كارى ناصواب
بود. از اين رو بايسته است محقّقان اصولى دوباره به آن بپردازند.
2. رسائل، ج 3، ص 51.
9ـ بنابر آن چه در مطارح الانظار (تقرير درس شيخ) آمده است، ظاهرا شيخ انصارى واجب مشروط و واجب مطلق را در حقيقت دو وجوب و الزام مختلف نمىداند. از اين رو، از ديدگاه شيخ تعليق و اناطه در واجب مشروط به نفس وجوب و الزام بر نمىگردد، بلكه به «متعلّق وجوب» يا اصطلاحا به «واجب» بر مىگردد؛ لذا اختلاف واجب مشروط و واجب مطلق در تفاوت داشتن «واجب» يا «متعلّق الزام» است. واجب در يكى مطلق است و قيد خاصّى ندارد و در ديگرى مقيّد و مقدر به تقدير خاصّى است. دليل مطلب نيز اين است كه «وجوب» مستفاد از هيأت امر، هم در واجب مطلق و هم در واجب مشروط، «جزئى» است و لذا وضع در هيأت امر، عام و موضوع له، خاص (= جزيى) است. و اگر چنين شد ديگر اطلاق و تقييد در آن بى معناست. با توجّه به مطالب فوق روشن مىشود كه قيد يا شرط در واجب مشروط به مادّه مىخورد و نه به هيأت، زيرا هيأت معناى حرفى است و موضوع له آن خاص است و قابليت براى تقييد ندارد.(1)
1. مطارح الانظار، چاپ سنگى: صص 45 ـ 44 و صص 52 ـ 48.
لازم به ذكر است كه در صحّت فهم اين ديدگاه از سوى صاحب تقريرات و انتساب آن به
شيخ، ترديدهاى جدّىاى از سوى برخى از شاگردان بى واسطه و با واسطهى شيخ مطرح شده
است كه مسأله را تأمّل برانگيز مىكند. در اين باره مىتوانيد به كتاب واجب مشروط،
نگاشتهى استاد لاريجانى، قم، نشر مرصاد، 1379: ص 11 ـ 38 مراجعه كنيد.
1. دورهى ششم از ادوار اصول فقه، از زمان شيخ مرتضى انصارى (م 1381) آغاز شد و هم
اينك نيز كم و بيش ادامه دارد. اصول فقه در اين دوره هم به لحاظ ساختارى و هم به
لحاظ محتوايى دچار تغييرات و تحوّلات اساسى شد و تعميق يافت، امّا بنياد اصول گذشته
در آن حفظ ماند.
2. شيخ انصارى مؤسّس مكتب اصولى جديد، نزد اساتيدى چون علاّمه مجاهد و شريف العلما
درس خواند و پس از ساليان دراز مطالعه، تحقيق و تدريس در اصول فقه توانست اين علم
را متحوّل سازد و مكتب جديدى بنا نهد كه محقّقان بسيارى از او پيروى كردند.
3. مهمترين كتاب اصولى شيخ انصارى «فرائد الاصول» نام دارد، بر اين كتاب بيش از
150 شرح و حاشيه نوشته شده است.
4. شيخ انصارى در دو بُعد ساختارى و محتوايى در اصول فقه تحوّل ايجاد كرد؛ وى
ساختار بخش دوّم اصول را با معيار جديدى تغيير داد و به سه بخش قطع و ظن و شك تقسيم
كرد. در بُعد محتوايى، شيخ نوآورىهاى بسيارى دارد. بحث حكومت و ورود و مصلحت
سلوكيه از جمله ديدگاهها و ابتكارات شيخ انصارى به شمار مىروند.
1. ميان مكتب اصولى شيخ انصارى و آن چه مرحوم وحيد بهبهانى و شاگردان او انجام داده
بودند، مقايسه كنيد و افزون بر آن چه در متن درس گفته شد، به نكات افتراق ديگرى
اشاره نماييد.
2. تأثير استادان شيخ انصارى را در او براى ايجاد چنين تحوّلى چگونه ارزيابى
مىكنيد؟ در اين ميان كدام يك از استادان در شيخ مؤثّرتر بودهاند؟ چرا؟
3. با تأمّل در اصول شيخ؛ به ويژه كتاب فرائد الاصول، تعداد ديگرى از مزايا و
ابتكارات شيخ را نام ببريد.
بين كتاب «رسائل» شيخ انصارى و «ضوابط الاصول» تأليف سيّد ابراهيم قزوينى كه تقرير درس شريف العلما است مقايسه كنيد و شباهتها و تفاوتهاى ميان آن دو را همراه با تحليل بنويسد.