درس نهم


دوره‏ى چهارم:
اوج اخبارى‏گرى و ضعيف شدن علم اصول

(اوايل قرن 11 تا اواخر قرن 12)

 

مهم‏ترين مباحث اين درس:

 

1. شناخت شخصيت‏هاى اصولى دوره
2. بررسى آثار مهمّ دوره
3. نگاهى به اصول اهل سنّت
4. شناخت ويژگى‏هاى دروه

شخصيت‏هاى اصولى دوره

با وجود آن كه اخباريان در دو قرن يازدهم و دوازدهم حاكميت مطلق بر حوزه‏هاى علمى و روش دين‏شناسى آن داشتند و هر كس كه در مسلك آنان نبود سخت مورد هجوم و نقد قرار مى‏گرفت و بى مهرى و بى اعتنايى نسبت به او روا مى‏شد، امّا عدّه‏اى از محقّقان و دانشمندان همچنان بر روش اجتهادى پاى مى‏فشردند و متهوّرانه از آن دفاع مى‏كردند. كار اينان در دوران ركود علم اصول در بقا و حفظ اين علم بسيار مؤثّر بود و از اين رو قابل ستايش و تقدير است. ما در ادامه به تعدادى از اين محقّقان ارجمند و آثار اصولى‏شان اشاره مى‏كنيم.

1. سلطان العلماء (1001 ـ 1064 ه)

سيّد حسين بن ميرزا رفيع‏الدّين محمّد مرعشى به سال 1001 هجرى در اصفهان متولّد شد.(1) وى مشهور به سلطان‏العلماء و نيز خليفه سلطان بود.

1. جامع الرواة، ج 1، ص 544.

سلطان العلماء داماد  شاه عباس صفوى شد و به مقام وزارت نيز رسيد. و سال‏ها وزير حكومت صفويّه بود.(1)
سلطان العلماء عالمى قوى پنجه بود. صاحب رياض العلماء او را «فاضل، عالم، محقّق، مدقّق جامع در اكثر فنون و شاعر» معرّفى مى‏كند.(2) سلطان العلماء در سال 1064 در حالى كه همراه با شاه عباس دوّم از فتح قندهار بازمى‏گشت در مازندران در گذشت.(3)
سلطان‏العلماء نزد پدرش، شيخ بهايى و مولى سلطان حسين يزدى ندوشنى درس خوانده است. وى شاگردان زيادى نيز تربيت كرده است كه مهم‏ترين آنها آقا حسين خوانسارى است.
تأليفات سلطان العلماء بسيار است كه در كتب تراجم به آنها اشاره شده است.(4) برخى از آنها عبارتند از:
ـ آداب الحج.
ـ توضيح الاخلاق، كه تلخيص اخلاق ناصرى خواجه نصير طوسى است.
ـ حاشيه بر حاشيه خفرى بر شرح تجريد قوشجى.
ـ حاشيه بر شرح لمعه‏ى شهيد ثانى.
ـ حاشيه بر من لايحضره الفقيه.
ـ حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى در اصول فقه.
ـ حاشيه بر معالم‏الدّين در اصول فقه.

1. ريحانة الأدب، ج 3، ص 57 ـ 56.
2. رياض العلماء، ج 2، ص 52.
3. همان.
4. رياض العلماء، صص 55 ـ 54 ؛ امل الآمل، ج 2، ص 92؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 57 .

آن گونه كه از كتاب‏هاى ترجمه به دست مى‏آيد سلطان العلماء دو حاشيه در اصول فقه دارد: يكى، حاشيه شرح مختصر الاصول عضدى كه آن را براى فرزندش تأليف كرده است و ديگرى، حاشيه معالم‏الدّين كه بعدها با خود كتاب معالم همراه با حواشى مولى صالح بارها به چاپ رسيده است.
همچنين وى كتابى در شرح زبدة الاصول شيخ بهايى دارد كه صاحب روضات به آن اشاره كرده است.(1)
2. مولى عبداللّه‏ بن محمّد تونى (فاضل تونى متوفّاى 1071 ه)
مولى عبداللّه‏ بن محمّد تونى بشروى مشهور به فاضل تونى در يكى از بلاد قهستان در خراسان متولّد شد. وى تحصيلاتش را در اصفهان آغاز كرد و بعد از مدّتى به مشهد الرضا عليه‏السلام مسافرت كرد و در آنجا به تأليف و تعليم مشغول گشت. مولى عبداللّه‏ در اواخر عمر به قصد زيارت به سوى عتبات حركت كرد و در قزوين با مولى خليل قزوينى ديدار و گفتگو كرد. وى پيش از آن كه به عتبات برسد در كرمانشاهان به سال 1071 در گذشت و در همان جا به خاك سپرده شد.(2)
مولى عبداللّه‏، انسانى زاهد و با تقوا بود. وى عالمى بزرگ در فقه و اصول به شمار مى‏رفت. شيخ حرّ عاملى او را «صالح، زاهد، عابد، عالم، فاضل، ماهر و فقيه»(3) خوانده است.

1. روضات الجنّات، ج 2، ص 348 .
2. روضات الجنّات، ج 4، ص 244.
3. امل الآمل، ص 163، شماره 477.

تأليفات و آثار فاضل تونى به شرح زير است:(1)
ـ شرح الارشاد در فقه (كتاب ارشاد الاذهان تأليف علاّمه‏ى حلّى است).
ـ رسالة فى الجمعه، فاضل تونى دراين رساله به منع صلاة جمعه در زمان غيبت قايل شده است.(2)
ـ تعليقات بر مدارك الاحكام في شرح شرائع الاسلام.
ـ حاشيه بر ارشاد علاّمه حلّى.
ـ فهرست تهذيب الاحكام شيخ طوسى.
ـ حاشيه بر معالم الاصول.
ـ الوافية در اصول فقه، تنها كتابى كه از فاضل تونى در دسترس است همين كتاب است.

آثار اصولى فاضل تونى

فاضل تونى بنا به نقل كتب تراجم دو كتاب اصولى داشته است. يكى، حاشيه بر معالم‏الدّين كه در دسترس نيست، امّا صاحب روضات الجنّات آن را كتاب بسيار خوبى توصيف مى‏كند.(3) و ديگرى، كتاب «الوافية» كه هم اينك موجود است و البته تنها كتابى است كه از فاضل تونى در دست است.

1. نك: امل الآمل؛ رياض العلماء، ج 3، صص 238 ـ 237؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 244 ـ 246.
2. رياض العلماء، ج 2، ص 237 .
3. روضات الجنات، همان، ص 245.

كتاب «الوافية» كه در دوران ركود علم اصول نگاشته شد، حقّ عظيمى در بقا و رشد اين علم بر اصوليان دارد. فاضل تونى در اين كتاب با دقّت تمام به نقدهاى اخباريان اشاره كرده و پاسخ‏هاى بسيار قوى و منطقى به آنها داده است. وى براى رفع شبهات پيش آمده در تنقيح و تشريح مبانى و اصطلاحات اصولى تلاش بسيار كرد و گاه دلايل جديدى در دفاع از اين مبانى ارايه نمود. نمونه‏ى ابداعات و تلاش‏هاى او را در بحث‏هاى اجتهاد و تقليد، ظنون، خبر واحد و حجّيّت ظواهر مى‏توان مشاهده كرد.
كتاب «الوافيه» با وجود اين كه در دوران رونق شروح و تعليقه نويسى‏ها بر كتاب‏هاى پيشين تأليف شد، كتابى است مستقل در علم اصول كه در دو بُعد محتوايى و شكلى، در اين علم تحوّل و نوآورى ايجاد كرده است. از اين رو، به حق مى‏توان اين كتاب را از مهم‏ترين و ارزشمندترين كتاب هاى اصول فقه در طول تاريخ اين علم دانست. شگفت آن كه چنين كتابى در دوره‏اى تأليف مى‏شود كه همه از اصول پرهيز مى‏كنند و از آن بَد مى‏گويند!
همان گونه كه اشاره كرديم، فاضل تونى در اين كتاب مباحث اصول را با تبويب و چينش جديدى ارايه كرد. تغييراتى كه او در تبويب اصول فقه ايجاد كرد قطعا تا آن وقت بى سابقه و غير قابل مقايسه با كار پيشينيان در تنظيم اصول بود.
فاضل تونى سعى كرد در اين تبويب؛ اولاً، ربط منطقى مباحث با يكديگر حفظ گردد و ثانيا، بحث‏هاى مربوط به ادلّه‏ى مختلف شرعى و عقلى از يكديگر تفكيك شود و ثالثا، مباحث لفظى و عقلى با يكديگر خلط نشود و رابعا، مباحث غير اصولى را تا آنجا كه ممكن بود، از اين علم حذف كرد و يا در مقدّمه به آن پرداخت.
اين كتاب در يك مقدّمه و شش باب تنظيم شده است.
ـ در مقدّمه به مباحث تعريف علم اصول فقه، حقيقت ومجاز، دوران لفظ بين حقيقت ومجاز و نقل و تخصيص و اشتراك و اضمار و مشتق پرداخت.
ـ در باب اوّل مباحث امر ونهى را مطرح كرد، با حذف مباحث عقلى كه پيش‏تر در اين قسمت مطرح مى‏شد.
ـ در باب دوّم به عام و خاص مى‏پردازد.
ـ در باب سوّم بحث ادلّه‏ى شرعيه (كتاب، اجماع وسنّت) را مورد بحث قرار مى‏دهد.
ـ در باب چهارم به ادلّه‏ى عقليه مى‏پردازد وآن را هفت قسم مى‏كند:
ـ قسم اوّل: مستقلاّت عقليه.
ـ قسم دوّم: استصحاب حال عقل.
ـ قسم سوّم: اصالة النفى يا برائت اصليه.
ـ قسم چهارم: أخذ به قدر متيقّن.
ـ قسم پنجم: تمسّك به عدم دليل.
ـ قسم ششم: استصحاب حال شرع.
ـ قسم هفتم: تلازم بين دو حكم كه از پنج مطلب بحث مى‏كند:
ـ أ. مقدّمه‏ى واجب.
ـ ب. اقتضاى امر به شئ از نهى از ضدّش.
ـ ج. منطوق غير صريح.
ـ د. مفاهيم.
ـ ه. قياس.
ـ در باب پنجم به بحث اجتهاد و تقليد مى‏پردازد.
ـ در باب ششم هم بحث تعادل و تراجيح را مطرح مى‏سازد.
مقايسه‏ى تبويب دو كتاب وافيه و معالم‏الدّين كه تنها چند دهه زودتر از آن تأليف شد، نشان مى‏دهد كه اين كتاب تا چه ميزان از تبويب دقيق، منطقى و حساب شده‏اى نسبت به كتاب معالم برخوردار است، تا چه برسد به كتاب‏هاى قبل‏تر كه به يك معنا اين كتاب يك دگرگونى صددرصد نسبت به آنها به شمار مى‏رود. يكى از كارهاى بسيار مهمّ فاضل تونى در اين كتاب جداسازى ادلّه و منابع حكم از يكديگر و بحث كردن از آنها در كنار يكديگر است. اين كه ايشان ادلّه‏ى شرعى را از ادلّه‏ى عقلى جدا مى‏سازد و بسيارى از مباحث عقلى را كه پيش‏تر به صورت مختلط، پراكنده و ناروشن در كتاب‏هاى اصولى مطرح مى‏شد، در يك جا گردآورده و از آنها بحث مى‏كند، كارى در خور توجّه و تحسين است.
از آنجا كه اين كتاب هم به لحاظ محتوايى و هم به جهت روشى و فنّى در اصول فقه تحوّل ايجاد كرده است، اصوليان و مجتهدان به آن توجّه بسيارى كرده‏اند و شروح و تعليقه‏هاى بسيارى بر آن نوشته‏اند كه برخى از آنها عبارتند از:
ـ شرح وافيه تأليف علاّمه سيّدجواد عاملى، صاحب مفتاح الكرامة در فقه.(1)
ـ شرح وافيه تأليف سيّدبحرالعلوم كه كامل نيست.(2)

1. الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 14، ص 166 .
2. همان، ص 167 .

ـ شرح وافيه تصنيف سيدمحسن بن حسن اعرجى كاظمى كه شرح بسيار مفصّلى است. وى شرح مختصرترى نيز بر وافيه دارد به نام «المحصول في شرح وافية الاصول».(1)

لبّ انديشه‏ها و ابتكارات اصولى فاضل تونى

1ـ فاضل تونى در بحث دلالت صيغه‏ى امر معتقد است كه امر دلالت بر قدر مشترك بين وجوب وندب كه «طلب» باشد مى‏كند، ليكن در شرع صيغه‏ى امر در صورت فقدان قراين دالّ بر ندب، بر وجوب دلالت مى‏كند.(2)
2ـ در بحث اقتضاى نهى از فساد مَنهىٌ عنه، فاضل تونى بر اين باور است كه نهى از شئ مقتضى فساد مَنهى عنه است مطلقا؛ چه در عبادات و چه در معاملات.(3)

1. همان، ص 167 .
2. الوافية في اصول الفقه، ص 68 .
3. همان، ص 101 .

3ـ در بحث خبر واحد، فاضل تونى مدّعى است كه تا پيش از علاّمه كسى صراحت در قول به حجّيّت خبر واحد ندارد و حتّى شيخ طوسى نيز كلام شفّافى در اين باب ندارد، امّا علاّمه‏ى حلّى همچون جمهور عامّه معتقد به حجّيت خبر واحد شد و متأخّران اماميه اين ديدگاه را قبول كردند وخود فاضل تونى نيز همين رأى را مى‏پذيرد ودر كنار دلايل مذكور در مورد حجّيت خبر واحد، يك دليل عقلى نيز او اضافه مى‏كند، مبنى بر اين كه ما قطع به بقاى تكليف تا روز قيامت داريم؛ تكاليفى مانند صلات، زكات، صوم، حج و... در حالى كه اكثر شرايط، اجزا و موانع اين تكاليف از طريق اخبار غيرقطعى ثابت مى‏شوند، حال اگر اين اخبار حجّت نباشند، اين تكاليف از حقيقت خويش خارج شده و اجزا و شرايط آنها دانسته نخواهد شد و كسى كه اين اخبار را انكار كند، در واقع تنها به زبان انكار كرده و گرنه اطمينان قلبى به حجّيت آنها دارد.(1)
4ـ در بحث استصحاب، فاضل تونى براى نخستين بار به صحيحه‏ى سوم زرارة در مورد شكّ در عدد ركعات نماز كه براى حجّيت استصحاب مى‏تواند به كار آيد، اشاره كرده و آن را مورد مناقشه قرار داده است. همچنين او به دو صحيحه‏ى ديگر زرارة و پاره‏اى ديگر از روايات در باب استصحاب اشاره كرده و دلالت آنها را مورد بحث و بررسى قرار داده است.(2)
5ـ ديدگاه فاضل تونى در بحث اجتهاد و تبيين مبانى آن و تعريف اصطلاحى از اجتهاد نيز جديد و قابل توجّه است. وى در تعريف اجتهاد مى‏گويد: «أنّه صَرْف العالم بالمدارك و احكامها نظرَه في ترجيح الاحكام الشرعية الفرعية»(3). با مقايسه‏ى اين تعريف با تعريف علاّمه‏ى حلّى از اجتهاد تفاوت‏ها و مزاياى آن آشكار مى‏شود.

3. مولى صالح مازندرانى (متوفّاى 1081 ه)

مولانا حسام‏الدّين محمّد صالح بن احمد مازندرانى داماد علاّمه محمّدتقى مجلسى بود. وى تحصيلاتش را در اصفهان انجام داد و به مقام علمى بالايى دست يافت. صاحب رياض العلماء او را «عالم، فاضل و محقق»(4) خوانده است،

1. همان، ص 159.
2. همان، صص 208 ـ 203.
3. همان، صص 299 ـ 243.
4. رياض العلماء، ج 5، ص 110.

در امل  الآمل نيز همين توصيف در حقّ او آورده شده است.(1)
محقّق اردبيلى او را «علاّمه، مدقّق، زكى، تقى، جليل القدر، زيرك، فاضل، كامل، متبحّر در علوم عقلى و نقلى، موثّق، داراى اخلاق نيكو و خصايل پسنديده»(2) خوانده است.
اساتيد وى همه از بزرگان بودند؛ مانند مولى عبداللّه‏ تسترى، مولى حسنعلى و مولى محمّد تقى مجلسى عالم و محدّث شهير.(3) وى شاگردانى چون مولى‏اكمل بهبهانى، آقا حسين خوانسارى و ملاّ خليل قزوينى تربيت كرده است. ميرزا عبداللّه‏ افندى صاحب رياض العلماء نيز شاگرد او بوده است.(4)
مولى محمّد صالح جدّ مادرى مرحوم وحيد بهبهانى است. و مرحوم وحيد از او به «جدّ من عالم ربّانى، فاضل صمدانى مولانا محمّد صالح مازندرانى» اسم مى‏برد و او را اهل احتياط و بسيار متديّن مى‏خواند.(5)
مولى‏محمّد صالح در سال1081 در اصفهان درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.(6)
برخى از آثار او عبارتند از:(7)

1. امل الآمل، ج 2، ص 276 .
2. جامع الرواة، ج 2، ص 131 .
3. روضات الجنات، ج 4، ص 118.
4. نك: رياض العلماء، همان.
5. وحيد بهبهانى، اصول الاصليّة، ص 28.
6. روضات الجنّات، ص 119.
7. روضات الجنّات، همان؛ رياض العلماء، همان؛ جامع الرواة، همان؛ امل الآمل، همان.

ـ شرح اصول كافى در 5 جلد، كه محقّق اردبيلى و صاحب روضات و ميرزا عبداللّه‏ افندى آن را نيكو و در غايت دقّت و علم خواندند. وى در موارد بسيارى در اين كتاب به نقد ديدگاه‏هاى ملاّصدرا در شرح اصول كافى مى‏پردازد.
ـ حاشيه شرح اللمعة.
ـ حاشيه‏ى معالم الاصول، كه در جوانى نوشته است.
ـ شرح زبدة الاصول شيخ بهايى.
همان طور كه از ترجمه‏ها به دست مى‏آيد مولى صالح شرحى بر زبدة‏الاصول شيخ بهايى دارد كه شرح مزجى است. همچنين او حاشيه‏اى بر معالم‏الدّين دارد كه بارها همراه با كتاب معالم‏الدّين چاپ شده است. پاره‏اى از محقّقان؛ نظير صاحب رياض، صاحب روضات و شيخ حرّ در امل الآمل كتابى در شرح معالم‏الدّين به او نسبت مى‏دهند، اما از حاشيه‏ى او بر معالم اسمى نمى‏برند و حتّى صاحب روضات شرح او بر معالم را شرح مزجى مى‏خواند و مى‏گويد اگر كسى به اين شرح نگاه بكند به مهارت مؤلّفِ آن بر قواعد اجتهاد در سنّ جوانى پى مى‏برد.(1) در هر حال احتمال دارد كه مولى صالح هم حاشيه‏اى بر معالم داشته باشد و هم شرحى مزجى بر آن، امّا آن چه هم اينك در دسترس است حواشى او بر معالم است.

1. روضات الجنات، همان، ص 119 .

4. ملاّ خليل قزوينى (1001 ـ 1089 ه)

علاّمه مولانا خليل بن غازى قزوينى در سال 1001 هجرى در قزوين متولّد شد. وى در اصفهان تحصيل كرد و از بزرگ‏ترين علماى زمان خود شد. صاحب رياض در حق او مى‏گويد: «مولانا خليل بن غازى قزوينى فاضل، عالم، متكلم، اصولى، جامع، دقيق النظر، قوى الفكر، از بزرگ‏ترين دانشمندان زمان مى‏باشد».(1) محقّق اردبيلى نيز او را به «برهان علما، جليل القدر، عظيم الشأن، ... موثق، اخبارىِ عالم به علوم عقلى و نقلى»(2) توصيف مى‏كند. ملاّ خليل در سال 1089 در قزوين درگذشت.(3)
مولى خليل قزوينى نزد شيخ بهايى، ميرداماد، مولى حاج محمود زمانى و مولى حاجى حسين يزدى شاگردى كرده است.(4)
مولى خليل قزوينى شاگردان بسيارى تربيت كرده است؛ مانند مولى حاج بابا بن محمّد صالح قزوينى، مولى محمدباقر قزوينى، آقا رضى قزوينى، مولى‏صالح قزوينى معروف به روغنى كه اخبارى بود و عدّه‏اى ديگر.(5)
مولى خليل قزوينى تأليفات زيادى در رشته‏هاى مختلف داشته كه نام برخى از آنها به شرح زير است:(6)
ـ شرح فارسى بر اصول كافى به نام «الصافي في شرح الكافي».
ـ شرح عربى بر اصول كافى به نام «الشافى».
ـ شرح العدّة الاصول شيخ طوسى كه كامل نيست.
ـ رساله‏اى در صلاة جمعه، كه در آن به حرمت نماز جمعه در زمان غيبت حكم كرده است.
ـ تعليقات بر توحيد صدوق.

1. رياض العلماء، ج 2، ص 261 .
2. جامع الرواة، ج 1، ص 298 .
3. رياض العلماء، ص 262 .
4. همان، ص261 .
5. همان، ص 263.
6. نك: رياض العلماء، ص 265 ؛ جامع الرواة، ص 299 ؛ روضات الجنّات، ج 3، صص 274 ـ 272.

مولى خليل قزوينى تمايلات اخبارى داشت، امّا در مباحث اجتهادى، اصول و فقه متخصّص بود. وى با اجتهاد مصطلح در آن زمان موافق نبود و صاحب رياض العلماء ادّعا كرده است كه او در نفى اجتهاد بسيار افراطى و مبالغه‏آميز عمل كرده است.(1) همچنين گفته شده كه او مخالف روش تصوّف و حكمت بود.(2) مولى خليل قزوينى در اصول، فقه و كلام داراى ديدگاه‏هاى خاصّ به خود بود. وى همچون معتزله قايل به ثبوت معدومات بود.(3) همچنين او معتقد بود كه به جميع اخبار كتاب كافى بايد عمل كرد و هيچ خبر تقيه‏اى در آن يافت نمى‏شود و تمام اين كتاب را حضرت صاحب الامر عليه‏السلام رؤيت كرده و نيكو شمرده است.(4)
مولى خليل با اين كه مخالف روش اجتهادى بوده، كتاب عدّة الاصول شيخ طوسى را شرح كرده است كه حكايت از توجّه او به اصول فقه مى‏كند، اگرچه اين شرح به يك معنا شرح انتقادى بر عدّة الاصول نيز شمرده مى‏شود.

5. آقا حسين خوانسارى (1101 ـ 1016)

علاّمه حسين بن جمال‏الدّين محمّد خوانسارى در سال 1016 هجرى(5) در شهر  خوانسار متولّد شد، وى در اوان جوانى و پيش از بلوغ به اصفهان رفت تا به تحصيل علوم دينى بپردازد.

1. رياض العلماء، ص 261 .
2. همان.
3. همان، نيز روضات الجنات، ص 270 .
4. همان.
5. جامع الرواة، ج 1، ص 235 .

محقّق خوانسارى در علوم مختلف ماهر و صاحب نظر بود و در آنها به تأليف و تعليم مشغول شد.
شيخ حرّ عاملى او را «فاضل، عالم، حكيم، متكلّم، محقّق، مدقّق، ثقه، جليل القدر، عظيم الشأن، علاّمه و فريد دوران» مى‏خواند.(1) صاحب روضات نيز او را «استاد كل در كل و گنج حكمت» مى‏نامد.(2)
محقّق خوانسارى نزد استادان بزرگى درس خوانده است؛(3) مانند:
ـ سيّد حسين خليفه سلطان، مشهور به سلطان العلماء صاحب حاشيه بر معالم.
ـ مولى حيدر خوانسارى، از حكماى قرن يازدهم.
ـ ميرزارفيع نائينى، حكيم و متألّه.
ـ حكيم سيّد ابوالقاسم ميرفندرسكى، از بزرگترين فيلسوفان اسلامى.
ـ محمدباقر سبزوارى، صاحب ذخيرة‏المعاد در شرح ارشادالاذهان علاّمه‏ى حلّى.
ـ محمدباقر ميرداماد، فيلسوف شهير اسلام، ملقّب به استاد البشر.
برخى از شاگردان او نيز عبارتند از:(4)

1. امل الآمل، ج 2، ص 101.
2. روضات الجنات، ج 2، ص 349 .
3. نك: شرح حال محقّق خوانسارى، تأليف محمّد حسن فاضلى خوانسارى، ص 268 ـ 179.
4. همان، ص 271 ـ 573.

ـ آقا جمال خوانسارى.

ـ ميرابوطالب فندرسكى.
ـ شيخ حرّ عاملى.
ـ آقا رضى خوانسارى.
محقّق خوانسارى به قولى در سال 1101 ه و بنابر قول ديگر 1098 هجرى در گذشت و در اصفهان مدفون شد. تأليفات محقّق خوانسارى بسيار و در علوم مختلف است. پاره‏اى از آثار او عبارتند از:
ـ حاشية على ذخيرة المعاد في شرح الارشاد در فقه.
ـ مشارق الشموس في شرح‏الدروس كه از كتب فقهى بسيار مهم اين دوره به شمار مى‏رود.
ـ حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى در اصول فقه.
ـ حاشيه بر معالم الاصول در اصول فقه.
ـ رساله‏اى در مقدّمه‏ى واجب.
ـ رساله‏اى در حُسن و قبح.
ـ رساله‏اى در جبر و اختيار.
ـ حاشيه بر شرح اشارات.
ـ شرح شفاى ابن سينا.
ـ رساله‏اى در كلّى در منطق.
ـ ترجمه‏ى صحيفه سجاديّه امام زين العابدين على بن حسين عليه‏السلام .
آن گونه كه در كتب تراجم به او نسبت داده شده است، او در اصول فقه دو حاشيه و يكى دو رساله دارد. حاشيه بر معالم‏الدّين و حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى به او نسبت داده شده است كه البته در نسبت حاشيه‏ى دوّم به او ترديد وجود دارد و برخى آن را به پسرش نسبت مى‏دهند كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.
محقّق خوانسارى رساله‏اى در مقدّمه‏ى واجب دارد كه پيش‏تر همراه با رساله اجتماع امر و نهى سيّد كاظم يزدى رحمه‏الله چاپ شده است. وى رساله‏ى ديگرى در اجماع دارد كه البته نوشته مستقلى نيست و بخشى از كتاب مشارق الشموس است.(1) دو رساله‏ى مقدّمه‏ى واجب و اجماع از سوى كنگره‏ى بزرگداشت آقا حسين خوانسارى به همراه چندين رساله‏ى ديگر از او چاپ شده است.(2)

6. آقا جمال خوانسارى (متوفّاى 1125 ه)

علاّمه محمّد بن آقا حسين خوانسارى، مشهور به آقا جمال در اصفهان متولّد شد. پدر او آقا حسين خوانسارى از بزرگ‏ترين دانشمندان آن دوره بود. آقا جمال عالم و حكيمى بزرگ بود. محقّق اردبيلى در وصف او مى‏گويد: «جمال‏الدّين... خوانسارى جليل القدر، عظيم المنزلة... موثق، عارف به اخبار، فقيه، اصولى، متكلّم و حكيم بود».(3) وى در سال 1125 هجرى در گذشت.(4)

1. در مورد آثار محقّق خوانسارى نك: روضات الجنات، صص 35 ـ 354؛ شرح حال محقّق خوانسارى، صص 131ـ59.
2. محقّق خوانسارى، الرسائل، اعداد رضا استادى.
3. جامع الرواة، ج 1، ص 164.
4. ريحانة الادب، ج 1، ص 54.

آقا جمال نزد پدر خويش، مولى ميرزا شيروانى، محقّق سبزوارى و مجلسى شاگردى كرد.(1) و خود نيز شاگردان بسيارى تربيت نمود؛ مانند سيّد ابوالقاسم خوانسارى معروف به مير كبير، سيّد صدرالدّين قمى، ميرزا عبدالله افندى، محمّد خاتون آبادى، امير محمّد ابراهيم قزوينى صاحب «تتميم أمل الآمل»،اكمل بهبهانى (پدر وحيد بهبهانى رحمه‏الله ) و...(2).
آقا جمال تأليفات بسيارى دارد(3)، برخى از آنها عبارتند از:
ـ اصول‏الدّين في الإمامة در كلام.
ـ حاشيه بر شرايع در فقه.
ـ حاشيه شرح لمعه در فقه.
ـ حاشيه شفا و حاشيه اشارات در فلسفه.
ـ شرح فارسى مفتاح الفلاح.
ـ حاشيه شرح مختصر الاصول عضدى.
آقا جمال خوانسارى كه در اصول نيز صاحب نظر بود بر شرح مختصر الاصول عضدى حاشيه‏هاى گران‏بهايى دارد. افزون بر اين، حاشيه‏اى بر معالم‏الدّين نيز به او نسبت داده شده است امّا چندان قطعى نيست.

1. دانشمندان خوانسار، به كوشش سيّدمحمّدعلى حسينى‏يزدى و...، قم، كنگره‏ى بزرگداشت آقاحسين خوانسارى: ص 232.
2. همان: صص 257 ـ 233.
3. ريحانة الادب، ج 1، ص 54.

آثار مهم دوره

با توجّه به اين كه اخباريان حدود دو قرن بر حوزه‏هاى علوم دينى حاكم بوده و مباحث اجتهادى را به شدّت مى‏كوبيدند، ركودى جدّى دامنگير اجتهاد و علم اصول فقه شده بود، زمينه‏ى تأليف و نگارش كتاب‏هاى اصولى چندان وجود نداشت و به همين جهت غالب محقّقان اصولى اين دوره به حاشيه نويسى، تعليقه نگارى و شرح كتاب‏هاى اصولى پيشين پرداخته و رغبت چندانى براى تأليف كتاب‏هاى مستقل از خود نشان نمى‏دادند؛ به همين جهت بعضى از كتاب‏هاى اصولى چون معالم‏الدّين و زبدة‏الاصول، شرح مختصرالاصول عضدى مورد توجّه قرار گرفته و حواشى و شروح بسيارى بر آنها نوشته شده است.
زبدة الاصول بيش از سى شرح و نُه حاشيه دارد(1) و معالم‏الدّين نيز در همين حدود شرح و حاشيه به خود ديده است.(2) مهم‏ترين شروح و حواشى بر اين كتاب‏ها همان‏ها بود كه در ترجمه‏ى محقّقان اصولى اين دوره به آنها اشارت رفت.
تنها كتاب مستقلى كه در اين دوره نگاشته شد، كتاب «الوافية» فاضل تونى بود كه پيش‏تر توصيفش گذشت. اين كتاب از ارزش خاصى برخوردار است؛ زيرا هم به لحاظ محتوايى و هم از حيث تنظيم و ساختارى در اصول دوره‏هاى بعد تأثير گذاشته است. شروح و حواشى بسيارى كه بر اين كتاب نوشته شد از يك سو، و توجّه محقّقان اصولى دوره‏هاى بعد؛ چون مرحوم وحيد، شيخ انصارى و ديگران، به آرا و انديشه‏هاى اصولى فاضل تونى از سوى ديگر، همگى نشان از اهميّت و ارزش اين كتاب دارند. از اين رو مى‏توان اين كتاب را يگانه كتاب قابل توجّه و مهمّ اين دوره به شمار آورد.

1. الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 13، صص 302 ـ 298.
2. همان: ج 14، صص 72 ـ 70.

اصول اهل سنّت در اين دوره

گفته بوديم اصول اهل سنّت از قرن پنجم دچار ركود جدّى شد و عامل آن نيز بستن باب اجتهاد و اقتدا به ائمّه‏ى چهار گانه‏ى پيشين بود. از اين رو در ادامه محقّقان اهل سنّت به شرح نويسى و حاشيه نگارى بر كتاب‏هاى گذشتگان روى آوردند. اغلب كتاب‏هاى اصولى اهل سنّت كه بعد از بسته شدن باب اجتهاد نگاشته شد يا شرح كتاب‏هاى پيشين است يا تلخيص و تهذيب آنها يا حواشى بر كتاب‏هاى قبلى؛ لذا تحوّل جدّى و مهّمى در مباحث اصول فقه در اهل سنّت مشاهده نمى‏شود. برخى از شروحى كه در اين دوران نوشته شد، عبارتند از:
ـ شرح بر مختصرالاصول ابن حاجب، تأليف ابوالعباس دلائى (متوفّاى 1051 ه)(1)
ـ شرح الفصول في اصول الفقه، اثر جلال يمنى (متوفّاى 1084 ه).(2)
ـ شرح بر جمع‏الجوامع سبكى، نوشته احمد بن مبارك سلجماسى (متوفّاى 1155ه)(3)

1. اصول الفقه تاريخه و رجاله، همان: ص 519 / شماره 320 .
2. همان: ص 528 / شماره 326 .
3. همان: ص 549 / شماره 344 .

البته در اين دوره نيز همچون دوره‏ى پيشين تعداد انگشت شمارى از محقّقان عامّه نظير جلال‏الدّين سيوطى (م 911)، محمّد بن عبدالله خطيب التُّمر تاشى (939 ـ 1006 ه) با سدّ باب اجتهاد به مخالفت برخاستند و كتاب‏هاى مستقلّى در مورد اجتهاد و اصول فقه نگاشتند. سيوطى در ردّ قايلان به ناممكن بودن اجتهاد در آن دوران كتاب «الردّ على من أخلد إلى الارض و جهل ان الاجتهاد فى كل عصرٍ فرض» را مى‏نگارد و در آن به كسانى كه اجتهاد را بزرگ به حساب آوردند و منكر وجود آن در ميان عالمان شدند، سخت مى‏تازد و آنها را نادان خطاب مى‏كند.(1)خطيب نيز كتاب «الوصول إلى قواعد الاصول» را نگاشت. وى در اين كتاب تلاش كرد تا هم به لحاظ محتوايى و هم به جهت ساختارى مباحث اصول فقه را تحوّل دهد و به تكامل برساند.(2)

ويژگى‏هاى دوره

اين دوره كه از حسّاس‏ترين دوران براى مباحث اجتهادى و اصول فقه شيعه به شمار مى‏رود، ويژگى‏ها و مزاياى خاصّى دارد كه ما در طى دو درس مربوط به اخباريان و اصوليان دوره‏ى ركود به تفصيل به آنها اشاره كرديم. در اين جا به فهرست اين ويژگى‏ها اشاره‏اى گذرا مى‏كنيم:

1. ادوار اجتهاد، ص 212.
2. نك: مقدّمه «الوصول إلى قواعد الاصول»، به قلم دكتر احمد بن محمّد العنقِرى، ج 1، صص 67 ـ 38.

1. درگيرى و مقابله‏ى تفكّر اصولى با انديشه اخبارى‏گرى:
مهم‏ترين ويژگى و امتياز اين دوره برخورد شديدى است كه ميان دو مكتب در دين‏شناسى و استخراج احكام دين پديد آمد. از يك سو اصوليان از ديرباز بر اجتهاد در دين جهت كشف و بازيابى احكام شرعى تأكيد مى‏ورزيدند و از سوى ديگر اخباريان، به رهبرى مولى محمّد امين استرآبادى با هر گونه اجتهادورزى در دين مخالف بوده و تنها منبع بازيابى احكام را روايات منقول از ائمّه عليهم‏السلام كه در كتب اربعه گردآورى شده مى‏دانسته‏اند.
2. با توجّه به رويكردى كه اخباريان در كشف و فهم دين داشتند؛ لذا روش اصوليان را نمى‏پذيرفتند و در كتاب‏هاى خويش به نقد و تضعيف مبانى اصولى پرداختند.
3. از آنجا كه اخباريان تنها منبع كشف و فهم حكم را احاديث ائمّه‏ى طاهرين عليهم‏السلام مى‏دانستند، ضرورت بازنگرى، تأليف و تنظيم جوامع روايى جديد را احساس كردند تا متناسب با ديدگاه آنان تمامى اخبار اهل بيت عليهم‏السلام به شكلى بهتر گردآورى شوند.
4. به دليل نفوذ تفكّر اخبارى‏گرى و عدم اهمّيت يا كم توجّهى به مجتهدان و نبود شرايط و بستر لازم و مناسب براى بحث‏هاى مستقل اصولى، شرح‏نويسى و حاشيه‏نگارى بر كتب پيشينيان در اين دوران رواج يافت. از اين رو كتاب مستقل اصولى به ندرت در اين دوره نگاشته شد.
5. تفكّرات اخبارى‏گرى در حوزه‏ها رواج يافت؛ مانند:
ـ حجّت نبودن ظواهر كتاب و سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدون تفسير ائمّه عليهم‏السلام .
ـ انكار حجّيّت عقل در استنباط حكم شرعى.
ـ انكار حجّيّت قطع در صورتى كه از مقدّمات عقلى و غير حسّى حاصل شود.
ـ انكار جريان برائت در شبهات حكميه تحريميه و لزوم احتياط.
ـ ادعاى حجّيّت روايات كتب اربعة و قطعيّت آنها.
6. در مقابل رواج تفكّر اخباريان، مبانى اصوليان به شدت تضعيف شد. از اين رو اصوليان به دفاع از مبانى اصولى در مقابل حملات و نقدهاى اخباريان پرداختند، كه اين كار به صورت‏هاى مختلفى؛ چون ارايه‏ى جوابيه‏هاى مستقيم، تغيير در پاره‏اى از مباحث اصولى، اصلاح مبانى پيشين و تنقيح و تبيين هر چه بيشتر اصطلاحات و مفاهيم كليدى در اصول فقه انجام مى‏شده است. برجسته‏ترين دفاعيه‏ها و اصلاحات را در كتاب «الوافيه» تأليف فاضل تونى مى‏توان ديد.(1)

1. به برخى از اين ديدگاه‏ها و دفاعيه‏ها در همين درس اشاره گرديد.

7. اخبارى‏گرى به دليل نگاه انتقادى نسبت به ريشه‏هاى پيدايش اصول و از اهل سنّت دانستن آن، زمينه‏ساز دورشدن اصول فقه شيعه از اصول اهل سنّت و عدم نظارت بر آن؛ به ويژه در دوره‏هاى بعد شد؛ زيرا اصوليان براى نشان دادن استقلال اصول فقه شيعه و عدم تأثير و گرته‏بردارى از اصول اهل سنّت، تمايل كمترى براى توجّه به اصول عامّه از خود نشان مى‏دادند و همين امر باعث شد كه در دوران بعد محقّقان اصولى شيعه به كلّى از اصول اهل سنّت بيگانه شوند.
 

چكيده‏ى درس

1. اصول فقه در دوران حاكميت اخباريان رو به ضعف و ركود جدّى رفت و تنها عدّه‏ى اندكى از محقّقان به آن مى‏پرداختند.
2. در دوره‏ى چهارم و مقارن با نهضت اخباريان براى تأليف و نگارش كتاب‏هاى اصولى مستقل و مفصّل انگيزه‏اى وجود نداشت و تنها كتاب مستقلّى كه قابل توجّه است و در اين دوره نوشته شد، كتاب «الوافيه» تأليف فاضل تونى است. غالب محقّقان اصولى اين دوره به شرح نويسى و حاشيه‏نگارى روى آوردند.
3. مهم‏ترين اصوليان اين دوره عبارتند از: سلطان العلماء، فاضل تونى، محقّق خوانسارى، مولى صالح مازندرانى و آقا جمال خوانسارى.
4. از مهم‏ترين ويژگى‏هاى اين دوره مى‏توان به درگيرى بين تفكّر اخبارى با انديشه‏ى اصولى و رواج انديشه‏هاى اخبارى و حالت تدافعى گرفتن اصوليان اشاره كرد.
 

پرسش‏هايى براى انديشه‏ورزى:

1. ارزيابى شما از كار فاضل تونى در كتاب «الوافية»، با توجّه به توضيحى كه در متن درس در مورد آن داده شد چيست؟
2. آيا رونق شرح‏نويسى و تعليقه‏نگارى در يك دوره دليل بر ضعف علم در آن دوره است، چرا؟
3. چرا اخبارى گرى زمينه شد تا نظارت اصول شيعه بر اصول اهل سنّت از بين برود؟
 

تحقيق و پژوهش

1. محقّق استرآبادى و اخباريان خود را احياكننده‏ى روشى مى‏دانند كه اصحاب ائمّه عليهم‏السلام و دانشمندان متقدّم طبق آن عمل مى‏كردند. از اين رو خود را منتسب به آنان مى‏كنند. در مورد اين ادّعا تحقيق كرده و صحّت و عدم صحّت آن را مورد ارزيابى قرار دهيد.
2. در مورد برخى از اصوليان اين دوره كه در درس به آنها اشاره نشده است، با راهنمايى استاد محترم خود تحقيق كرده و آثار و انديشه‏هاى اصوليشان را مورد سنجش قرار دهيد.