(اوايل قرن 11 تا اواخر قرن 12)
با وجود آن كه اخباريان در دو قرن يازدهم و دوازدهم حاكميت مطلق بر حوزههاى علمى و روش دينشناسى آن داشتند و هر كس كه در مسلك آنان نبود سخت مورد هجوم و نقد قرار مىگرفت و بى مهرى و بى اعتنايى نسبت به او روا مىشد، امّا عدّهاى از محقّقان و دانشمندان همچنان بر روش اجتهادى پاى مىفشردند و متهوّرانه از آن دفاع مىكردند. كار اينان در دوران ركود علم اصول در بقا و حفظ اين علم بسيار مؤثّر بود و از اين رو قابل ستايش و تقدير است. ما در ادامه به تعدادى از اين محقّقان ارجمند و آثار اصولىشان اشاره مىكنيم.
سيّد حسين بن ميرزا رفيعالدّين محمّد مرعشى به سال 1001 هجرى در اصفهان متولّد شد.(1) وى مشهور به سلطانالعلماء و نيز خليفه سلطان بود.
1. جامع الرواة، ج 1، ص 544.
سلطان العلماء داماد شاه عباس صفوى شد و به مقام وزارت نيز رسيد. و سالها
وزير حكومت صفويّه بود.(1)
سلطان العلماء عالمى قوى پنجه بود. صاحب رياض العلماء او را «فاضل، عالم، محقّق،
مدقّق جامع در اكثر فنون و شاعر» معرّفى مىكند.(2) سلطان العلماء در سال 1064 در
حالى كه همراه با شاه عباس دوّم از فتح قندهار بازمىگشت در مازندران در گذشت.(3)
سلطانالعلماء نزد پدرش، شيخ بهايى و مولى سلطان حسين يزدى ندوشنى درس خوانده است.
وى شاگردان زيادى نيز تربيت كرده است كه مهمترين آنها آقا حسين خوانسارى است.
تأليفات سلطان العلماء بسيار است كه در كتب تراجم به آنها اشاره شده است.(4) برخى
از آنها عبارتند از:
ـ آداب الحج.
ـ توضيح الاخلاق، كه تلخيص اخلاق ناصرى خواجه نصير طوسى است.
ـ حاشيه بر حاشيه خفرى بر شرح تجريد قوشجى.
ـ حاشيه بر شرح لمعهى شهيد ثانى.
ـ حاشيه بر من لايحضره الفقيه.
ـ حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى در اصول فقه.
ـ حاشيه بر معالمالدّين در اصول فقه.
1. ريحانة الأدب، ج 3، ص 57 ـ 56.
2. رياض العلماء، ج 2، ص 52.
3. همان.
4. رياض العلماء، صص 55 ـ 54 ؛ امل الآمل، ج 2، ص 92؛ ريحانة الادب، ج 3، ص 57 .
آن گونه كه از كتابهاى ترجمه به دست مىآيد سلطان العلماء دو حاشيه در اصول فقه
دارد: يكى، حاشيه شرح مختصر الاصول عضدى كه آن را براى فرزندش تأليف كرده است و
ديگرى، حاشيه معالمالدّين كه بعدها با خود كتاب معالم همراه با حواشى مولى صالح
بارها به چاپ رسيده است.
همچنين وى كتابى در شرح زبدة الاصول شيخ بهايى دارد كه صاحب روضات به آن اشاره كرده
است.(1)
2. مولى عبداللّه بن محمّد تونى (فاضل تونى متوفّاى 1071 ه)
مولى عبداللّه بن محمّد تونى بشروى مشهور به فاضل تونى در يكى از بلاد قهستان در
خراسان متولّد شد. وى تحصيلاتش را در اصفهان آغاز كرد و بعد از مدّتى به مشهد الرضا
عليهالسلام مسافرت كرد و در آنجا به تأليف و تعليم مشغول گشت. مولى عبداللّه در
اواخر عمر به قصد زيارت به سوى عتبات حركت كرد و در قزوين با مولى خليل قزوينى
ديدار و گفتگو كرد. وى پيش از آن كه به عتبات برسد در كرمانشاهان به سال 1071 در
گذشت و در همان جا به خاك سپرده شد.(2)
مولى عبداللّه، انسانى زاهد و با تقوا بود. وى عالمى بزرگ در فقه و اصول به شمار
مىرفت. شيخ حرّ عاملى او را «صالح، زاهد، عابد، عالم، فاضل، ماهر و فقيه»(3)
خوانده است.
1. روضات الجنّات، ج 2، ص 348 .
2. روضات الجنّات، ج 4، ص 244.
3. امل الآمل، ص 163، شماره 477.
تأليفات و آثار فاضل تونى به شرح زير است:(1)
ـ شرح الارشاد در فقه (كتاب ارشاد الاذهان تأليف علاّمهى حلّى است).
ـ رسالة فى الجمعه، فاضل تونى دراين رساله به منع صلاة جمعه در زمان غيبت قايل شده
است.(2)
ـ تعليقات بر مدارك الاحكام في شرح شرائع الاسلام.
ـ حاشيه بر ارشاد علاّمه حلّى.
ـ فهرست تهذيب الاحكام شيخ طوسى.
ـ حاشيه بر معالم الاصول.
ـ الوافية در اصول فقه، تنها كتابى كه از فاضل تونى در دسترس است همين كتاب است.
فاضل تونى بنا به نقل كتب تراجم دو كتاب اصولى داشته است. يكى، حاشيه بر معالمالدّين كه در دسترس نيست، امّا صاحب روضات الجنّات آن را كتاب بسيار خوبى توصيف مىكند.(3) و ديگرى، كتاب «الوافية» كه هم اينك موجود است و البته تنها كتابى است كه از فاضل تونى در دست است.
1. نك: امل الآمل؛ رياض العلماء، ج 3، صص 238 ـ 237؛ روضات
الجنّات، ج 4، ص 244 ـ 246.
2. رياض العلماء، ج 2، ص 237 .
3. روضات الجنات، همان، ص 245.
كتاب «الوافية» كه در دوران ركود علم اصول نگاشته شد، حقّ عظيمى در بقا و رشد
اين علم بر اصوليان دارد. فاضل تونى در اين كتاب با دقّت تمام به نقدهاى اخباريان
اشاره كرده و پاسخهاى بسيار قوى و منطقى به آنها داده است. وى براى رفع شبهات پيش
آمده در تنقيح و تشريح مبانى و اصطلاحات اصولى تلاش بسيار كرد و گاه دلايل جديدى در
دفاع از اين مبانى ارايه نمود. نمونهى ابداعات و تلاشهاى او را در بحثهاى اجتهاد
و تقليد، ظنون، خبر واحد و حجّيّت ظواهر مىتوان مشاهده كرد.
كتاب «الوافيه» با وجود اين كه در دوران رونق شروح و تعليقه نويسىها بر كتابهاى
پيشين تأليف شد، كتابى است مستقل در علم اصول كه در دو بُعد محتوايى و شكلى، در اين
علم تحوّل و نوآورى ايجاد كرده است. از اين رو، به حق مىتوان اين كتاب را از
مهمترين و ارزشمندترين كتاب هاى اصول فقه در طول تاريخ اين علم دانست. شگفت آن كه
چنين كتابى در دورهاى تأليف مىشود كه همه از اصول پرهيز مىكنند و از آن بَد
مىگويند!
همان گونه كه اشاره كرديم، فاضل تونى در اين كتاب مباحث اصول را با تبويب و چينش
جديدى ارايه كرد. تغييراتى كه او در تبويب اصول فقه ايجاد كرد قطعا تا آن وقت بى
سابقه و غير قابل مقايسه با كار پيشينيان در تنظيم اصول بود.
فاضل تونى سعى كرد در اين تبويب؛ اولاً، ربط منطقى مباحث با يكديگر حفظ گردد و
ثانيا، بحثهاى مربوط به ادلّهى مختلف شرعى و عقلى از يكديگر تفكيك شود و ثالثا،
مباحث لفظى و عقلى با يكديگر خلط نشود و رابعا، مباحث غير اصولى را تا آنجا كه ممكن
بود، از اين علم حذف كرد و يا در مقدّمه به آن پرداخت.
اين كتاب در يك مقدّمه و شش باب تنظيم شده است.
ـ در مقدّمه به مباحث تعريف علم اصول فقه، حقيقت ومجاز، دوران لفظ بين حقيقت ومجاز
و نقل و تخصيص و اشتراك و اضمار و مشتق پرداخت.
ـ در باب اوّل مباحث امر ونهى را مطرح كرد، با حذف مباحث عقلى كه پيشتر در اين
قسمت مطرح مىشد.
ـ در باب دوّم به عام و خاص مىپردازد.
ـ در باب سوّم بحث ادلّهى شرعيه (كتاب، اجماع وسنّت) را مورد بحث قرار مىدهد.
ـ در باب چهارم به ادلّهى عقليه مىپردازد وآن را هفت قسم مىكند:
ـ قسم اوّل: مستقلاّت عقليه.
ـ قسم دوّم: استصحاب حال عقل.
ـ قسم سوّم: اصالة النفى يا برائت اصليه.
ـ قسم چهارم: أخذ به قدر متيقّن.
ـ قسم پنجم: تمسّك به عدم دليل.
ـ قسم ششم: استصحاب حال شرع.
ـ قسم هفتم: تلازم بين دو حكم كه از پنج مطلب بحث مىكند:
ـ أ. مقدّمهى واجب.
ـ ب. اقتضاى امر به شئ از نهى از ضدّش.
ـ ج. منطوق غير صريح.
ـ د. مفاهيم.
ـ ه. قياس.
ـ در باب پنجم به بحث اجتهاد و تقليد مىپردازد.
ـ در باب ششم هم بحث تعادل و تراجيح را مطرح مىسازد.
مقايسهى تبويب دو كتاب وافيه و معالمالدّين كه تنها چند دهه زودتر از آن تأليف
شد، نشان مىدهد كه اين كتاب تا چه ميزان از تبويب دقيق، منطقى و حساب شدهاى نسبت
به كتاب معالم برخوردار است، تا چه برسد به كتابهاى قبلتر كه به يك معنا اين كتاب
يك دگرگونى صددرصد نسبت به آنها به شمار مىرود. يكى از كارهاى بسيار مهمّ فاضل
تونى در اين كتاب جداسازى ادلّه و منابع حكم از يكديگر و بحث كردن از آنها در كنار
يكديگر است. اين كه ايشان ادلّهى شرعى را از ادلّهى عقلى جدا مىسازد و بسيارى از
مباحث عقلى را كه پيشتر به صورت مختلط، پراكنده و ناروشن در كتابهاى اصولى مطرح
مىشد، در يك جا گردآورده و از آنها بحث مىكند، كارى در خور توجّه و تحسين است.
از آنجا كه اين كتاب هم به لحاظ محتوايى و هم به جهت روشى و فنّى در اصول فقه تحوّل
ايجاد كرده است، اصوليان و مجتهدان به آن توجّه بسيارى كردهاند و شروح و
تعليقههاى بسيارى بر آن نوشتهاند كه برخى از آنها عبارتند از:
ـ شرح وافيه تأليف علاّمه سيّدجواد عاملى، صاحب مفتاح الكرامة در فقه.(1)
ـ شرح وافيه تأليف سيّدبحرالعلوم كه كامل نيست.(2)
1. الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 14، ص 166 .
2. همان، ص 167 .
ـ شرح وافيه تصنيف سيدمحسن بن حسن اعرجى كاظمى كه شرح بسيار مفصّلى است. وى شرح مختصرترى نيز بر وافيه دارد به نام «المحصول في شرح وافية الاصول».(1)
1ـ فاضل تونى در بحث دلالت صيغهى امر معتقد است كه امر دلالت بر قدر مشترك بين
وجوب وندب كه «طلب» باشد مىكند، ليكن در شرع صيغهى امر در صورت فقدان قراين دالّ
بر ندب، بر وجوب دلالت مىكند.(2)
2ـ در بحث اقتضاى نهى از فساد مَنهىٌ عنه، فاضل تونى بر اين باور است كه نهى از شئ
مقتضى فساد مَنهى عنه است مطلقا؛ چه در عبادات و چه در معاملات.(3)
1. همان، ص 167 .
2. الوافية في اصول الفقه، ص 68 .
3. همان، ص 101 .
3ـ در بحث خبر واحد، فاضل تونى مدّعى است كه تا پيش از علاّمه كسى صراحت در قول
به حجّيّت خبر واحد ندارد و حتّى شيخ طوسى نيز كلام شفّافى در اين باب ندارد، امّا
علاّمهى حلّى همچون جمهور عامّه معتقد به حجّيت خبر واحد شد و متأخّران اماميه اين
ديدگاه را قبول كردند وخود فاضل تونى نيز همين رأى را مىپذيرد ودر كنار دلايل
مذكور در مورد حجّيت خبر واحد، يك دليل عقلى نيز او اضافه مىكند، مبنى بر اين كه
ما قطع به بقاى تكليف تا روز قيامت داريم؛ تكاليفى مانند صلات، زكات، صوم، حج و...
در حالى كه اكثر شرايط، اجزا و موانع اين تكاليف از طريق اخبار غيرقطعى ثابت
مىشوند، حال اگر اين اخبار حجّت نباشند، اين تكاليف از
حقيقت خويش خارج شده و اجزا و شرايط آنها دانسته نخواهد شد و كسى كه اين اخبار را
انكار كند، در واقع تنها به زبان انكار كرده و گرنه اطمينان قلبى به حجّيت آنها
دارد.(1)
4ـ در بحث استصحاب، فاضل تونى براى نخستين بار به صحيحهى سوم زرارة در مورد شكّ در
عدد ركعات نماز كه براى حجّيت استصحاب مىتواند به كار آيد، اشاره كرده و آن را
مورد مناقشه قرار داده است. همچنين او به دو صحيحهى ديگر زرارة و پارهاى ديگر از
روايات در باب استصحاب اشاره كرده و دلالت آنها را مورد بحث و بررسى قرار داده
است.(2)
5ـ ديدگاه فاضل تونى در بحث اجتهاد و تبيين مبانى آن و تعريف اصطلاحى از اجتهاد نيز
جديد و قابل توجّه است. وى در تعريف اجتهاد مىگويد: «أنّه صَرْف العالم بالمدارك و
احكامها نظرَه في ترجيح الاحكام الشرعية الفرعية»(3). با مقايسهى اين تعريف با
تعريف علاّمهى حلّى از اجتهاد تفاوتها و مزاياى آن آشكار مىشود.
مولانا حسامالدّين محمّد صالح بن احمد مازندرانى داماد علاّمه محمّدتقى مجلسى بود. وى تحصيلاتش را در اصفهان انجام داد و به مقام علمى بالايى دست يافت. صاحب رياض العلماء او را «عالم، فاضل و محقق»(4) خوانده است،
1. همان، ص 159.
2. همان، صص 208 ـ 203.
3. همان، صص 299 ـ 243.
4. رياض العلماء، ج 5، ص 110.
در امل الآمل نيز همين توصيف در حقّ او آورده شده است.(1)
محقّق اردبيلى او را «علاّمه، مدقّق، زكى، تقى، جليل القدر، زيرك، فاضل، كامل،
متبحّر در علوم عقلى و نقلى، موثّق، داراى اخلاق نيكو و خصايل پسنديده»(2) خوانده
است.
اساتيد وى همه از بزرگان بودند؛ مانند مولى عبداللّه تسترى، مولى حسنعلى و مولى
محمّد تقى مجلسى عالم و محدّث شهير.(3) وى شاگردانى چون مولىاكمل بهبهانى، آقا
حسين خوانسارى و ملاّ خليل قزوينى تربيت كرده است. ميرزا عبداللّه افندى صاحب رياض
العلماء نيز شاگرد او بوده است.(4)
مولى محمّد صالح جدّ مادرى مرحوم وحيد بهبهانى است. و مرحوم وحيد از او به «جدّ من
عالم ربّانى، فاضل صمدانى مولانا محمّد صالح مازندرانى» اسم مىبرد و او را اهل
احتياط و بسيار متديّن مىخواند.(5)
مولىمحمّد صالح در سال1081 در اصفهان درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.(6)
برخى از آثار او عبارتند از:(7)
1. امل الآمل، ج 2، ص 276 .
2. جامع الرواة، ج 2، ص 131 .
3. روضات الجنات، ج 4، ص 118.
4. نك: رياض العلماء، همان.
5. وحيد بهبهانى، اصول الاصليّة، ص 28.
6. روضات الجنّات، ص 119.
7. روضات الجنّات، همان؛ رياض العلماء، همان؛ جامع الرواة، همان؛ امل الآمل، همان.
ـ شرح اصول كافى در 5 جلد، كه محقّق اردبيلى و صاحب روضات و ميرزا عبداللّه
افندى آن را نيكو و در غايت دقّت و علم خواندند. وى در موارد بسيارى در اين كتاب به
نقد ديدگاههاى ملاّصدرا در شرح اصول كافى مىپردازد.
ـ حاشيه شرح اللمعة.
ـ حاشيهى معالم الاصول، كه در جوانى نوشته است.
ـ شرح زبدة الاصول شيخ بهايى.
همان طور كه از ترجمهها به دست مىآيد مولى صالح شرحى بر زبدةالاصول شيخ بهايى
دارد كه شرح مزجى است. همچنين او حاشيهاى بر معالمالدّين دارد كه بارها همراه با
كتاب معالمالدّين چاپ شده است. پارهاى از محقّقان؛ نظير صاحب رياض، صاحب روضات و
شيخ حرّ در امل الآمل كتابى در شرح معالمالدّين به او نسبت مىدهند، اما از
حاشيهى او بر معالم اسمى نمىبرند و حتّى صاحب روضات شرح او بر معالم را شرح مزجى
مىخواند و مىگويد اگر كسى به اين شرح نگاه بكند به مهارت مؤلّفِ آن بر قواعد
اجتهاد در سنّ جوانى پى مىبرد.(1) در هر حال احتمال دارد كه مولى صالح هم حاشيهاى
بر معالم داشته باشد و هم شرحى مزجى بر آن، امّا آن چه هم اينك در دسترس است حواشى
او بر معالم است.
1. روضات الجنات، همان، ص 119 .
علاّمه مولانا خليل بن غازى قزوينى در سال 1001 هجرى در قزوين متولّد شد. وى در
اصفهان تحصيل كرد و از بزرگترين علماى زمان خود شد. صاحب رياض در حق او مىگويد:
«مولانا خليل بن غازى قزوينى فاضل، عالم، متكلم، اصولى، جامع، دقيق النظر، قوى
الفكر، از بزرگترين دانشمندان زمان مىباشد».(1) محقّق اردبيلى نيز او را به
«برهان علما، جليل القدر، عظيم الشأن، ... موثق، اخبارىِ عالم به علوم عقلى و
نقلى»(2) توصيف مىكند. ملاّ خليل در سال 1089 در قزوين درگذشت.(3)
مولى خليل قزوينى نزد شيخ بهايى، ميرداماد، مولى حاج محمود زمانى و مولى حاجى حسين
يزدى شاگردى كرده است.(4)
مولى خليل قزوينى شاگردان بسيارى تربيت كرده است؛ مانند مولى حاج بابا بن محمّد
صالح قزوينى، مولى محمدباقر قزوينى، آقا رضى قزوينى، مولىصالح قزوينى معروف به
روغنى كه اخبارى بود و عدّهاى ديگر.(5)
مولى خليل قزوينى تأليفات زيادى در رشتههاى مختلف داشته كه نام برخى از آنها به
شرح زير است:(6)
ـ شرح فارسى بر اصول كافى به نام «الصافي في شرح الكافي».
ـ شرح عربى بر اصول كافى به نام «الشافى».
ـ شرح العدّة الاصول شيخ طوسى كه كامل نيست.
ـ رسالهاى در صلاة جمعه، كه در آن به حرمت نماز جمعه در زمان غيبت حكم كرده است.
ـ تعليقات بر توحيد صدوق.
1. رياض العلماء، ج 2، ص 261 .
2. جامع الرواة، ج 1، ص 298 .
3. رياض العلماء، ص 262 .
4. همان، ص261 .
5. همان، ص 263.
6. نك: رياض العلماء، ص 265 ؛ جامع الرواة، ص 299 ؛ روضات الجنّات، ج 3، صص 274 ـ
272.
مولى خليل قزوينى تمايلات اخبارى داشت، امّا در مباحث اجتهادى، اصول و فقه
متخصّص بود. وى با اجتهاد مصطلح در آن زمان موافق نبود و صاحب رياض العلماء ادّعا
كرده است كه او در نفى اجتهاد بسيار افراطى و مبالغهآميز عمل كرده است.(1) همچنين
گفته شده كه او مخالف روش تصوّف و حكمت بود.(2) مولى خليل قزوينى در اصول، فقه و
كلام داراى ديدگاههاى خاصّ به خود بود. وى همچون معتزله قايل به ثبوت معدومات
بود.(3) همچنين او معتقد بود كه به جميع اخبار كتاب كافى بايد عمل كرد و هيچ خبر
تقيهاى در آن يافت نمىشود و تمام اين كتاب را حضرت صاحب الامر عليهالسلام رؤيت
كرده و نيكو شمرده است.(4)
مولى خليل با اين كه مخالف روش اجتهادى بوده، كتاب عدّة الاصول شيخ طوسى را شرح
كرده است كه حكايت از توجّه او به اصول فقه مىكند، اگرچه اين شرح به يك معنا شرح
انتقادى بر عدّة الاصول نيز شمرده مىشود.
علاّمه حسين بن جمالالدّين محمّد خوانسارى در سال 1016 هجرى(5) در شهر خوانسار متولّد شد، وى در اوان جوانى و پيش از بلوغ به اصفهان رفت تا به تحصيل علوم دينى بپردازد.
1. رياض العلماء، ص 261 .
2. همان.
3. همان، نيز روضات الجنات، ص 270 .
4. همان.
5. جامع الرواة، ج 1، ص 235 .
محقّق خوانسارى در علوم مختلف ماهر و صاحب نظر بود و در آنها به تأليف و تعليم
مشغول شد.
شيخ حرّ عاملى او را «فاضل، عالم، حكيم، متكلّم، محقّق، مدقّق، ثقه، جليل القدر،
عظيم الشأن، علاّمه و فريد دوران» مىخواند.(1) صاحب روضات نيز او را «استاد كل در
كل و گنج حكمت» مىنامد.(2)
محقّق خوانسارى نزد استادان بزرگى درس خوانده است؛(3) مانند:
ـ سيّد حسين خليفه سلطان، مشهور به سلطان العلماء صاحب حاشيه بر معالم.
ـ مولى حيدر خوانسارى، از حكماى قرن يازدهم.
ـ ميرزارفيع نائينى، حكيم و متألّه.
ـ حكيم سيّد ابوالقاسم ميرفندرسكى، از بزرگترين فيلسوفان اسلامى.
ـ محمدباقر سبزوارى، صاحب ذخيرةالمعاد در شرح ارشادالاذهان علاّمهى حلّى.
ـ محمدباقر ميرداماد، فيلسوف شهير اسلام، ملقّب به استاد البشر.
برخى از شاگردان او نيز عبارتند از:(4)
1. امل الآمل، ج 2، ص 101.
2. روضات الجنات، ج 2، ص 349 .
3. نك: شرح حال محقّق خوانسارى، تأليف محمّد حسن فاضلى خوانسارى، ص 268 ـ 179.
4. همان، ص 271 ـ 573.
ـ آقا جمال خوانسارى.
ـ ميرابوطالب فندرسكى.
ـ شيخ حرّ عاملى.
ـ آقا رضى خوانسارى.
محقّق خوانسارى به قولى در سال 1101 ه و بنابر قول ديگر 1098 هجرى در گذشت و در
اصفهان مدفون شد. تأليفات محقّق خوانسارى بسيار و در علوم مختلف است. پارهاى از
آثار او عبارتند از:
ـ حاشية على ذخيرة المعاد في شرح الارشاد در فقه.
ـ مشارق الشموس في شرحالدروس كه از كتب فقهى بسيار مهم اين دوره به شمار مىرود.
ـ حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى در اصول فقه.
ـ حاشيه بر معالم الاصول در اصول فقه.
ـ رسالهاى در مقدّمهى واجب.
ـ رسالهاى در حُسن و قبح.
ـ رسالهاى در جبر و اختيار.
ـ حاشيه بر شرح اشارات.
ـ شرح شفاى ابن سينا.
ـ رسالهاى در كلّى در منطق.
ـ ترجمهى صحيفه سجاديّه امام زين العابدين على بن حسين عليهالسلام .
آن گونه كه در كتب تراجم به او نسبت داده شده است، او در اصول فقه دو حاشيه و يكى
دو رساله دارد. حاشيه بر معالمالدّين و حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى به او نسبت
داده شده است كه البته در نسبت حاشيهى دوّم به او ترديد وجود دارد و برخى آن را به
پسرش نسبت مىدهند كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.
محقّق خوانسارى رسالهاى در مقدّمهى واجب دارد كه پيشتر همراه با رساله اجتماع
امر و نهى سيّد كاظم يزدى رحمهالله چاپ شده است. وى رسالهى ديگرى در اجماع دارد
كه البته نوشته مستقلى نيست و بخشى از كتاب مشارق الشموس است.(1) دو رسالهى
مقدّمهى واجب و اجماع از سوى كنگرهى بزرگداشت آقا حسين خوانسارى به همراه چندين
رسالهى ديگر از او چاپ شده است.(2)
علاّمه محمّد بن آقا حسين خوانسارى، مشهور به آقا جمال در اصفهان متولّد شد. پدر او آقا حسين خوانسارى از بزرگترين دانشمندان آن دوره بود. آقا جمال عالم و حكيمى بزرگ بود. محقّق اردبيلى در وصف او مىگويد: «جمالالدّين... خوانسارى جليل القدر، عظيم المنزلة... موثق، عارف به اخبار، فقيه، اصولى، متكلّم و حكيم بود».(3) وى در سال 1125 هجرى در گذشت.(4)
1. در مورد آثار محقّق خوانسارى نك: روضات الجنات، صص 35 ـ 354؛
شرح حال محقّق خوانسارى، صص 131ـ59.
2. محقّق خوانسارى، الرسائل، اعداد رضا استادى.
3. جامع الرواة، ج 1، ص 164.
4. ريحانة الادب، ج 1، ص 54.
آقا جمال نزد پدر خويش، مولى ميرزا شيروانى، محقّق سبزوارى و مجلسى شاگردى
كرد.(1) و خود نيز شاگردان بسيارى تربيت نمود؛ مانند سيّد ابوالقاسم خوانسارى معروف
به مير كبير، سيّد صدرالدّين قمى، ميرزا عبدالله افندى، محمّد خاتون آبادى، امير
محمّد ابراهيم قزوينى صاحب «تتميم أمل الآمل»،اكمل بهبهانى (پدر وحيد بهبهانى
رحمهالله ) و...(2).
آقا جمال تأليفات بسيارى دارد(3)، برخى از آنها عبارتند از:
ـ اصولالدّين في الإمامة در كلام.
ـ حاشيه بر شرايع در فقه.
ـ حاشيه شرح لمعه در فقه.
ـ حاشيه شفا و حاشيه اشارات در فلسفه.
ـ شرح فارسى مفتاح الفلاح.
ـ حاشيه شرح مختصر الاصول عضدى.
آقا جمال خوانسارى كه در اصول نيز صاحب نظر بود بر شرح مختصر الاصول عضدى حاشيههاى
گرانبهايى دارد. افزون بر اين، حاشيهاى بر معالمالدّين نيز به او نسبت داده شده
است امّا چندان قطعى نيست.
1. دانشمندان خوانسار، به كوشش سيّدمحمّدعلى حسينىيزدى و...، قم، كنگرهى بزرگداشت
آقاحسين خوانسارى: ص 232.
2. همان: صص 257 ـ 233.
3. ريحانة الادب، ج 1، ص 54.
با توجّه به اين كه اخباريان حدود دو قرن بر حوزههاى علوم دينى حاكم بوده و مباحث
اجتهادى را به شدّت مىكوبيدند، ركودى جدّى دامنگير اجتهاد و علم اصول فقه شده بود،
زمينهى تأليف و نگارش كتابهاى اصولى چندان وجود نداشت و به همين جهت غالب محقّقان
اصولى اين دوره به حاشيه نويسى، تعليقه نگارى و شرح كتابهاى اصولى پيشين پرداخته و
رغبت چندانى براى تأليف كتابهاى مستقل از خود نشان نمىدادند؛ به همين جهت بعضى از
كتابهاى اصولى چون معالمالدّين و زبدةالاصول، شرح مختصرالاصول عضدى مورد توجّه
قرار گرفته و حواشى و شروح بسيارى بر آنها نوشته شده است.
زبدة الاصول بيش از سى شرح و نُه حاشيه دارد(1) و معالمالدّين نيز در همين حدود
شرح و حاشيه به خود ديده است.(2) مهمترين شروح و حواشى بر اين كتابها همانها بود
كه در ترجمهى محقّقان اصولى اين دوره به آنها اشارت رفت.
تنها كتاب مستقلى كه در اين دوره نگاشته شد، كتاب «الوافية» فاضل تونى بود كه
پيشتر توصيفش گذشت. اين كتاب از ارزش خاصى برخوردار است؛ زيرا هم به لحاظ محتوايى
و هم از حيث تنظيم و ساختارى در اصول دورههاى بعد تأثير گذاشته است. شروح و حواشى
بسيارى كه بر اين كتاب نوشته شد از يك سو، و توجّه محقّقان اصولى دورههاى بعد؛ چون
مرحوم وحيد، شيخ انصارى و ديگران، به آرا و
انديشههاى اصولى فاضل تونى از سوى ديگر، همگى نشان از اهميّت و ارزش اين كتاب
دارند. از اين رو مىتوان اين كتاب را يگانه كتاب قابل توجّه و مهمّ اين دوره به
شمار آورد.
1. الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 13، صص 302 ـ 298.
2. همان: ج 14، صص 72 ـ 70.
گفته بوديم اصول اهل سنّت از قرن پنجم دچار ركود جدّى شد و عامل آن نيز بستن باب
اجتهاد و اقتدا به ائمّهى چهار گانهى پيشين بود. از اين رو در ادامه محقّقان اهل
سنّت به شرح نويسى و حاشيه نگارى بر كتابهاى گذشتگان روى آوردند. اغلب كتابهاى
اصولى اهل سنّت كه بعد از بسته شدن باب اجتهاد نگاشته شد يا شرح كتابهاى پيشين است
يا تلخيص و تهذيب آنها يا حواشى بر كتابهاى قبلى؛ لذا تحوّل جدّى و مهّمى در مباحث
اصول فقه در اهل سنّت مشاهده نمىشود. برخى از شروحى كه در اين دوران نوشته شد،
عبارتند از:
ـ شرح بر مختصرالاصول ابن حاجب، تأليف ابوالعباس دلائى (متوفّاى 1051 ه)(1)
ـ شرح الفصول في اصول الفقه، اثر جلال يمنى (متوفّاى 1084 ه).(2)
ـ شرح بر جمعالجوامع سبكى، نوشته احمد بن مبارك سلجماسى (متوفّاى 1155ه)(3)
1. اصول الفقه تاريخه و رجاله، همان: ص 519 / شماره 320 .
2. همان: ص 528 / شماره 326 .
3. همان: ص 549 / شماره 344 .
البته در اين دوره نيز همچون دورهى پيشين تعداد انگشت شمارى از محقّقان عامّه نظير جلالالدّين سيوطى (م 911)، محمّد بن عبدالله خطيب التُّمر تاشى (939 ـ 1006 ه) با سدّ باب اجتهاد به مخالفت برخاستند و كتابهاى مستقلّى در مورد اجتهاد و اصول فقه نگاشتند. سيوطى در ردّ قايلان به ناممكن بودن اجتهاد در آن دوران كتاب «الردّ على من أخلد إلى الارض و جهل ان الاجتهاد فى كل عصرٍ فرض» را مىنگارد و در آن به كسانى كه اجتهاد را بزرگ به حساب آوردند و منكر وجود آن در ميان عالمان شدند، سخت مىتازد و آنها را نادان خطاب مىكند.(1)خطيب نيز كتاب «الوصول إلى قواعد الاصول» را نگاشت. وى در اين كتاب تلاش كرد تا هم به لحاظ محتوايى و هم به جهت ساختارى مباحث اصول فقه را تحوّل دهد و به تكامل برساند.(2)
اين دوره كه از حسّاسترين دوران براى مباحث اجتهادى و اصول فقه شيعه به شمار مىرود، ويژگىها و مزاياى خاصّى دارد كه ما در طى دو درس مربوط به اخباريان و اصوليان دورهى ركود به تفصيل به آنها اشاره كرديم. در اين جا به فهرست اين ويژگىها اشارهاى گذرا مىكنيم:
1. ادوار اجتهاد، ص 212.
2. نك: مقدّمه «الوصول إلى قواعد الاصول»، به قلم دكتر احمد بن محمّد العنقِرى، ج
1، صص 67 ـ 38.
1. درگيرى و مقابلهى تفكّر اصولى با انديشه اخبارىگرى:
مهمترين ويژگى و امتياز اين دوره برخورد شديدى است كه ميان دو مكتب در دينشناسى و
استخراج احكام دين پديد آمد. از يك سو اصوليان از ديرباز بر اجتهاد
در دين جهت كشف و بازيابى احكام شرعى تأكيد مىورزيدند و از سوى ديگر اخباريان، به
رهبرى مولى محمّد امين استرآبادى با هر گونه اجتهادورزى در دين مخالف بوده و تنها
منبع بازيابى احكام را روايات منقول از ائمّه عليهمالسلام كه در كتب اربعه گردآورى
شده مىدانستهاند.
2. با توجّه به رويكردى كه اخباريان در كشف و فهم دين داشتند؛ لذا روش اصوليان را
نمىپذيرفتند و در كتابهاى خويش به نقد و تضعيف مبانى اصولى پرداختند.
3. از آنجا كه اخباريان تنها منبع كشف و فهم حكم را احاديث ائمّهى طاهرين
عليهمالسلام مىدانستند، ضرورت بازنگرى، تأليف و تنظيم جوامع روايى جديد را احساس
كردند تا متناسب با ديدگاه آنان تمامى اخبار اهل بيت عليهمالسلام به شكلى بهتر
گردآورى شوند.
4. به دليل نفوذ تفكّر اخبارىگرى و عدم اهمّيت يا كم توجّهى به مجتهدان و نبود
شرايط و بستر لازم و مناسب براى بحثهاى مستقل اصولى، شرحنويسى و حاشيهنگارى بر
كتب پيشينيان در اين دوران رواج يافت. از اين رو كتاب مستقل اصولى به ندرت در اين
دوره نگاشته شد.
5. تفكّرات اخبارىگرى در حوزهها رواج يافت؛ مانند:
ـ حجّت نبودن ظواهر كتاب و سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله بدون تفسير ائمّه
عليهمالسلام .
ـ انكار حجّيّت عقل در استنباط حكم شرعى.
ـ انكار حجّيّت قطع در صورتى كه از مقدّمات عقلى و غير حسّى حاصل شود.
ـ انكار جريان برائت در شبهات حكميه تحريميه و لزوم احتياط.
ـ ادعاى حجّيّت روايات كتب اربعة و قطعيّت آنها.
6. در مقابل رواج تفكّر اخباريان، مبانى اصوليان به شدت تضعيف شد. از اين رو
اصوليان به دفاع از مبانى اصولى در مقابل حملات و نقدهاى اخباريان پرداختند، كه اين
كار به صورتهاى مختلفى؛ چون ارايهى جوابيههاى مستقيم، تغيير در پارهاى از مباحث
اصولى، اصلاح مبانى پيشين و تنقيح و تبيين هر چه بيشتر اصطلاحات و مفاهيم كليدى در
اصول فقه انجام مىشده است. برجستهترين دفاعيهها و اصلاحات را در كتاب «الوافيه»
تأليف فاضل تونى مىتوان ديد.(1)
1. به برخى از اين ديدگاهها و دفاعيهها در همين درس اشاره گرديد.
7. اخبارىگرى به دليل نگاه انتقادى نسبت به ريشههاى پيدايش اصول و از اهل سنّت
دانستن آن، زمينهساز دورشدن اصول فقه شيعه از اصول اهل سنّت و عدم نظارت بر آن؛ به
ويژه در دورههاى بعد شد؛ زيرا اصوليان براى نشان دادن استقلال اصول فقه شيعه و عدم
تأثير و گرتهبردارى از اصول اهل سنّت، تمايل كمترى براى توجّه به اصول عامّه از
خود نشان مىدادند و همين امر باعث شد كه در دوران بعد محقّقان اصولى شيعه به كلّى
از اصول اهل سنّت بيگانه شوند.
1. اصول فقه در دوران حاكميت اخباريان رو به ضعف و ركود جدّى رفت و تنها عدّهى
اندكى از محقّقان به آن مىپرداختند.
2. در دورهى چهارم و مقارن با نهضت اخباريان براى تأليف و نگارش كتابهاى اصولى
مستقل و مفصّل انگيزهاى وجود نداشت و تنها كتاب مستقلّى كه قابل توجّه است و در
اين دوره نوشته شد، كتاب «الوافيه» تأليف فاضل تونى است. غالب محقّقان اصولى اين
دوره به شرح نويسى و حاشيهنگارى روى آوردند.
3. مهمترين اصوليان اين دوره عبارتند از: سلطان العلماء، فاضل تونى، محقّق
خوانسارى، مولى صالح مازندرانى و آقا جمال خوانسارى.
4. از مهمترين ويژگىهاى اين دوره مىتوان به درگيرى بين تفكّر اخبارى با انديشهى
اصولى و رواج انديشههاى اخبارى و حالت تدافعى گرفتن اصوليان اشاره كرد.
1. ارزيابى شما از كار فاضل تونى در كتاب «الوافية»، با توجّه به توضيحى كه در متن
درس در مورد آن داده شد چيست؟
2. آيا رونق شرحنويسى و تعليقهنگارى در يك دوره دليل بر ضعف علم در آن دوره است،
چرا؟
3. چرا اخبارى گرى زمينه شد تا نظارت اصول شيعه بر اصول اهل سنّت از بين برود؟
1. محقّق استرآبادى و اخباريان خود را احياكنندهى روشى مىدانند كه اصحاب ائمّه
عليهمالسلام و دانشمندان متقدّم طبق آن عمل مىكردند. از اين رو خود را منتسب به
آنان مىكنند. در مورد اين ادّعا تحقيق كرده و صحّت و عدم صحّت آن را مورد ارزيابى
قرار دهيد.
2. در مورد برخى از اصوليان اين دوره كه در درس به آنها اشاره نشده است، با
راهنمايى استاد محترم خود تحقيق كرده و آثار و انديشههاى اصوليشان را مورد سنجش
قرار دهيد.