درس اوّل


معرّفى دو علم اصول فقه و تاريخ اصول

مهم‏ترين مباحث اين درس:

 

1. مقدّمه‏اى در ضرورت فراگيرى علم اصول.
2. نگاهى به تعريف اصول، موضوع و غرض آن.
3. بررسى منابع علم اصول.
4. نگاهى به علم تاريخ اصول و سير تطوّر آن.

مقدّمه

از آن دم كه آدمى به خداوند ايمان آورد و دين اسلام و شريعت حضرت محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به عنوان آخرين دين پذيرفت و خود را بنده‏ى خدا دانست، اطاعت از او را بر خود واجب نمود. از اين رو، اين انسان به حكم عقل نسبت به تكاليف و الزام‏هاى الهى خود را موظف و مسؤول مى‏بيند، و در مى‏يابد كه اسلام به عنوان شريعت خاتم، در تمام شؤون و اطوار حيات بشر، وظيفه و موضع عملى او را كه موجب رسيدن به سعادت ابدى است، مشخّص كرده است و او بايد تمام افعال فردى و روابط اجتماعى خود را بر اساس احكام اسلامى بنيان نهد. پس بايد بداند كه ديدگاه دين در هر شأنى از شؤون مختلف حيات چيست تا خود را نسبت به آن سازگارى دهد. اگر احكام شرعى براى همگان وضوح كامل داشت و آشكارا از منابع دين قابل فهم بود، هر انسانى خود مى‏توانست «موضع عملى»(1) خويش را روشن كند و ديگر نيازى به بحث‏هاى علمى عميق و گسترده نبود. امّا به دلايلى ـ نظير دوربودن و فاصله زمانى از عصر تشريع ـ تعيين موضع عملى و كشف احكام شريعت به آسانى صورت نمى‏گيرد، بلكه اكثر احكام بدون بحث‏هاى مفصّل علمى كه پرده از ابهامات و پيچيدگى‏ها كنار مى‏زند، مشخّص نيست.

1. مراد از موضع يا موقف عملى، همان جهت‏گيرى مكلّف و سلوكى است كه بر انسان مسلمان به عنوان تبعيّت از شريعت، لازم و واجب است.

بنابراين، لازم بود علمى پديد آيد تا ضمن رفع اين غموض، وظيفه‏ى عملىِ انسان را بر اساس شريعت تعيين كند؛ از اين رو، «علم فقه» پديد آمد تا از راه استدلال، موضعِ عملى را تعيين كرده و كشف حكم كند.
«علم فقه» براى تعيين جهت‏گيرىِ عملىِ انسان در هر واقعه‏اى استدلال مى‏كند و اين همان عملياتى است كه به نام «استنباط حكم شرعى» ناميده مى‏شود، و گاه به آن «اجتهاد»(1) نيز اطلاق مى‏گردد. پس علم فقه، علم عمليات استنباط حكم شرعى است. در علم فقه، تعيين استدلالى موضع عملى به دو روش انجام مى‏پذيرد:
1ـ با اقامه‏ى دليل قطعى يا ظنّى بر حكم شرعى مجعول در شريعت كه به صورت غيرمباشرى و نا مستقيم است؛ زيرا با تعيين حكم شرعى، وظيفه و موقف عملى مكلّف نيز در مقابل واقعه روشن مى‏شود.

1. واژه‏ى «اجتهاد» در اصطلاح داراى دو معناست: 1) حكم كردن بر اساس رأى و مصلحت انديشى شخصى. نخستين بار اصطلاح اجتهاد در فقه اهل سنّت بدين صورت مطرح شد كه اگر فقيه به دنبال حكم شرعى رفت و دليلى از قرآن و سنّت نيافت، مى‏تواند اجتهاد كند. آن دسته از روايات ائمّه عليهم‏السلام كه در آنها نهىِ از اجتهاد شده است، ناظر به همين معنا از اجتهاد است. 2) تلاش و كوشش علمى براى استخراج احكام شرعى از ادلّه‏ى معتبر شرعى. مراد شيعه‏ى اماميّه از اجتهاد همين است. تفصيل بحث در معنا و حقيقت اجتهاد و كيفيّت بهره‏بردارى از آن در علوم اسلامى را در بحث «جايگاه‏شناسى اجتهاد» بايدپى‏جويى نمود.

2ـ به روش مباشرى يا مستقيم، كه در آن فقيه مستقيما موضع عملى مكلّف را در قبال واقعه‏ى خاصى روشن مى‏كند، نه از طريق كشف حكم شرعى آن واقعه، بلكه مستقيما براى تعيين موقف عملى استدلال مى‏كند. و اين در زمانى است كه فقيه عاجز از كشف حكم شرعى باشد.
از آنجا كه علم فقه عهده‏دار كشف وظيفه‏ى عملى انسان در تمام شؤون مختلف حيات بشرى است، به اندازه‏ى تمام شؤون آدمى و وقايع و حوادث حيات بشرى وسعت و گستردگى يافته است و در همه‏ى آنها، فقيه بايد جداگانه اسلوب استنباط را به كار گيرد. از اين رو فقيه در كار اجتهاد با استنباط‏هاى گوناگون و متفاوتى روبه‏رو است كه در عين گوناگونى در پاره‏اى از اصول و قواعد كلّى اشتراك دارند. تشخيص اين اصول مشترك در استنباط به تدريج ايجاد و وضعِ علم جديدى را طلب مى‏كرد تا تحديدكننده و تعليم دهنده‏ى آنها باشند تا بعدها فقيه بتواند از آنها در استنباط‏هاى فقهى سود جويد. به اين صورت بود كه علم «اصول فقه» پديدآمد و تدوين شد.
 

تعريف علم اصول فقه

در تعريف علم اصول مشهور اصوليان چنين گفته‏اند:

«انّه العلم بالقواعد الممهّدة لاِستنباط الأحكام الشرعيّة».(2)

1. نك: سيّدمحمدباقر صدر، المعالم الجديدة، صص 22 ـ 19.
2. «علم اصول، عبارتست از: دانستن پاره‏اى از قواعد كه آدمى را براى استنباط احكام شرعى آماده مى‏سازد يا قواعدى كه براى استنباط احكام شرعى آماده شده است».

از آنجا كه تعريف مشهور، با اشكالاتى؛ نظير جامع و مانع نبودن، روبه‏رو بود، محقّقان اصولى تعاريف ديگرى ارايه كرده‏اند.
مرحوم نائينى(ره) بر اين باور است كه «علم اصول فقه» نزديك ترين علم به فقه و مؤثرترين آن است، زيرا اصول جزو أخير قياس استنباط بوده و كبراى قياس استنباط قرار مى‏گيرد، در حالى كه ساير علوم مورد نياز؛ مثل لغت، صرف و نحو و رجال، در صغراى قياس واقع مى‏شوند؛ مثلاً حجيّت خبر واحد در مثال زير در كبراى قياس قرار گرفته است، از اين رو مسأله‏اى اصولى است:
«بر وجوب فلان شى‏ء خاص، خبر ثقه‏اى وارد شده است».
«و هرگاه بر وجوب چيزى خبر ثقه وارد شود، آن چيز واجب خواهد شد».(1)
نتيجه: فلان شى‏ء خاص واجب است.
بنابراين، «علم اصول، علم به كبرياتى است كه اگر به آنها صغريات مورد نياز ضميمه شوند، حكم فرعى كلّى استنتاج مى‏شود».(2)
شهيد سيّد محمدباقر صدر(ره)، در تعريف علم اصول مى‏گويد:
«علم اصول، علم به عناصر مشتركى است كه در عملياتِ استنباطِ حكم شرعى مورد استفاده قرار مى‏گيرند».(3)

1. البته اين مقدّمه خود متوقّف بر حجّيت خبر واحد است كه نتيجه‏ى يك مسأله‏ى اصولى است.
2. محمدعلى كاظمى ، فوائد الاصول (تقريرات درس مرحوم نايينيى)، ج 1، ص 18 ـ 19.
3. سيّد محمدباقر صدر، المعالم الجديدة. ص 22؛ نيز، سيّد محمدباقر صدر، دروسٌ في علم الاصول (حلقه اولى)، ص 46 ـ 49.

يعنى در اين علم پاره‏اى از قواعد مورد بررسى و تحقيق قرار مى‏گيرد كه در جاهاى متعدّدى از ابواب فقه به كار مى‏آيند؛ نظير بحث از حجّيت ظهور عرفى، حجّيت خبر و امثال آنها كه در استنباط احكام صوم، خمس، صلات و ... به كار مى‏آيند. علم اصول، افزون بر تحديد عناصر و اصول مشترك، ميزان استفاده از آنها در عمليات استنباط و پاره‏اى امور ديگر را نيز روشن مى‏سازد.
 

موضوع علم اصول

معمولاً عادت بر اين است كه براى هر علمى موضوعى، را بر مى‏شمارند كه مباحث آن علم حول آن موضوع مى‏گردد؛ مثلاً گفته مى‏شود موضوع علم فيزيك، «طبيعت» است و يا موضوع علم نحو «كلمه» است؛ يعنى تمامى مباحثى كه در هر يك از اين دو علم مطرح مى‏شود، حول موضوعى است كه برايش در نظر گرفته شده است. در مورد علم اصول نيز، اين بحث وجود دارد كه موضوع آن چيست؟
بسيارى از محققان، موضوع علم اصول را «ادلّه‏ى اربعه»؛ يعنى كتاب، سنّت، اجماع و عقل مى‏دانند. به اين معنا كه در علم اصول از احوال ادلّه‏ى اربعه و حجّيت آنها بحث و گفتگو مى‏شود. اين محقّقان خود بر دو دسته‏اند: برخى از آنها «ادلّه‏ى اربعه» را به وصف دليل بودن، موضوع علم اصول مى‏دانند.(1) و پاره‏اى ديگر؛ نظير صاحب فصول، «ذات‏الادلّة» را با صرف نظر از دليليّتش، موضوع اصول مى‏شمارند.(2)

1. ميرزا ابوالقاسم قمى، قوانين الاصول، ص 9.
2. شيخ محمدحسين اصفهانى، الفصول الغروّية فى الاصول الفقهيّة، ص 10.

محقّق ارجمند آخوند خراسانى(ره)، براى فرار از پاره‏اى اشكالات وارد بر موضوع فوق، موضوع اصول را «كلّى‏اى» مى‏داند كه بر تمام موضوعات مسايل علم اصول منطبق است، چه از ادلّه‏ى اربعه باشد و چه نباشد. از اين رو، حتّى خبر واحد هم كه از ادلّه‏ى اربعه نيست، امّا چون موضوع يك مسأله‏ى اصولى است، تحت موضوع علم اصول داخل است.(1)
 

غرض و غايت اصول

با توجّه به مباحث گذشته روشن مى‏شود كه فايده و غرض از علم اصول: دست يازيدن به توان و نيروى استنباط حكم شرعى از منابع آن است.
 

ادلّه و منابع حكم شرعى

فقه شيعه بر چهار منبع و دليل اساسى استوار است: قرآن (كتاب)، سنّت، اجماع و عقل.
مراد از منبع يا دليل بودن اين امور آن است كه مى‏توان احكام شرعى را از داخل آنها يا از طريق آنها با به كارگيرى قواعد خاصّى استنباط و كشف كرد. و هدف علم اصول فقه نشان دادن كيفيّت استخراج احكام شرعى از منابع و ادلّه‏ى مذكور است. البته در پاره‏اى از موارد احكام فقهى را نمى‏توان مستقيما از اين منابع بر گرفت، براى چنين مواردى اصول كلّى خاصّى در اصول فقه شيعه مقرّر است كه اصطلاحا «اصول عمليّه» خوانده مى‏شود. از همين رو است كه اصول فقه به دو بخش تقسيم مى‏گردد: بخشى در مورد روش استنباط احكام از چهار منبع يا دليل اصلى و بخش ديگرى در باره‏ى شيوه‏ى استفاده از اصول عمليّه.

1. محقّق خراسانى، كفاية الاصول، ص 8.

با توجّه به مطالب بالا، شناختن منابع استنباط كار بسيار مهمّى است كه در علم اصول انجام مى‏گيرد. ما در اين جا به اجمال اين منابع را تعريف مى‏كنيم:
1. كتاب (قرآن)؛ نخستين منبع و دليل و پايه‏ى شناخت احكام شرعى در حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه، كتاب خدا است كه مصون از هر گونه تحريف و خطايى است.
2. سنّت؛ مراد از سنّت «قول»،(1) «فعل»(2) و «تقرير»(3) معصوم است كه دوّمين منبع و دليل شناختى و مايه‏ى اصلى استنباط است. و به يك معنا مهم‏ترين و وسيع‏ترين و پركاربردترين منبع اجتهاد به شمار مى‏رود. در شيعه مراد از سنّت، اعم از سنّت رسول‏خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و سنّت ائمّه اطهار عليهم‏السلام است.
3. اجماع؛ مراد از اجماع، اتفاق همه عالمان اسلام در يك مسأله است. اجماع، در فقه شيعه تنها در صورتى از ادلّه‏ى حكم شرعى شناخته شده است كه كاشف از قول معصوم باشد.
4. عقل؛ عقل، اعم از عقل مستقل قطعى و عقل غيرمستقل قطعى، در پاره‏اى از موارد از ادلّه‏ى اجتهاد شمرده‏شده است.

1. قول، عبارت از اخبارى است كه در بردارنده‏ى گفته‏هاى معصومان عليهم‏السلام در مورد احكام شرعى مى‏باشد.
2. فعل ، به عمل معصوم عليه‏السلام ، در چگونگى انجام يك حكم شرعى گويند، كه به واسطه‏ى خبرى براى ما نقل مى‏شود.
3. تقرير، عبارت از سكوت دالّ بر امضاى معصوم عليه‏السلام در برابر قول يا فعلى است كه در مرئى و منظر او صورت مى‏گيرد.

اهل سنّت نيز چهار دليل فوق را قبول دارند، امّا در چگونگى آن با شيعه اختلاف دارند؛ مثلاً اينان افزون بر سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، سنّت صحابه را نيز از منابع و ادلّه مى‏شمارند. و اجماع را نيز مطلقا كاشفِ مستقل از حكم شرعى مى‏دانند. همچنين آنها جز اين منابع و ادلّه‏ى چهارگانه، منابع و ادلّه‏ى ديگرى را نيز به عنوان منبع و دليل اجتهاد بر مى‏شمارند؛ نظير قياس، استحسان، مصالح مرسله، شريعت پيشين و ... .(1)
 

علم تاريخ اصول
1. تعريف علم تاريخ اصول:

مفهوم تاريخ اصول نسبتا روشن است و نيازى به تعريف ندارد، امّا براى ترسيم دورنمايى از اين علم به اختصار مراد از تاريخ اصول را بيان مى‏كنيم.
تاريخ اصول، دانشى است كه به پيدايش علم اصول ـ از حيث زمان، كيفيّت و علّت پيدايش ـ و سير تطوّر و رشد تاريخى مسايل اين علم در طول دوره‏هاى گوناگون با توجه به شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى و انگيزه‏هاى گوناگون شخصى يا جمعى مى‏پردازد و به تبع به محقّقان اين علم؛ به ويژه مُبدعان و صاحبان ابتكار، و انديشه‏ها و نظرگاه‏هاى آنان اشاره مى‏كند.
 

2. موضوع و غرض تاريخ اصول:

موضوع اين دانش، خود علم اصول و سير تكامل و ادوار حيات آن است. و غرض از آن پژوهش تاريخى در علم اصول است تا دانشجويان و طلاّب به درستى با اين علم و كيفيّت تكوّن آن آشنا شده، سير تحوّل آن را دريابند و بتوانند در پرتو كار تاريخى، مسايل اصولى را هر چه دقيق‏تر فهميده و فلسفه‏ى پيدايش آن را دريافته، در حلّ معضلات آن موفّق‏تر عمل كنند.(2)

1. بنگريد به: محمدابراهيم جناتى، منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى؛ و محمود محمّد الطنطاوى، اصول الفقه الاسلامى.
2. در مقدّمه‏ى همين نوشتار در مورد فوايد كار تاريخى سخن گفته شد، همان نتايج نسبت به كار تاريخى در علم اصول نيز صادق است.

 

3. پيشينه‏ى تاريخ اصول:

بى ترديد پيدايش رسمى دانشى به نام «تاريخ اصول» از نيم قرن تجاوز نمى‏كند. تنها در همين چند دهه‏ى اخير بود كه بحث تاريخ اصول و پژوهش در سير تحوّل آن به عنوان مسأله‏اى مهم و دانشى كه بايد به آن پرداخت رسما مورد توجّه محقّقان اصولى قرار گرفت.
محقّقان اهل سنّت، شايد اندكى پيشتر از اصوليان شيعه به اين امر پرداختند و نوشته‏هاى مختصر و مفصّلى دراين زمينه تأليف كردند. از اين ميان مى‏توان به استاد محمّد ابوزهرة (م: 1395 ه.ق) و دكتر شعبان اسماعيل (ت: 1359 ه.ق) دو تن از استادان برجسته‏ى اصول و فقه در دانشگاه الأزهر و ديگر دانشگاه‏هاى مصر اشاره كرد.(1)
در ميان اصوليان شيعه نيز از نخستين محققانى كه به اين مهم پرداختند، مى‏توان از استاد شهيد سيّد محمّد باقر صدر، استاد محمود شهابى، آية‏اللّه‏ جنّاتى، دكتر گرجى و عده‏اى ديگر نام برد. پيش از اينان پاره‏اى از اصوليان در مقدّمه‏ى كتاب‏هاى اصولى گاه به اختصار مطالبى در مورد تاريخ اين علم مى‏نوشتند كه اغلب همراه با تحقيق‏ها و مستندهاى كافى نبود، از اين رو چندان قابل اطمينان نيستند.

1. استاد محمّد ابوزهرة تحقيقات بسيار گرانبهايى در رشته‏هاى مختلف علوم اسلامى؛ از جمله اصول فقه دارد. وى در مقدّمه‏ى كتاب «اصول فقه» خود بحث‏هايى در باره‏ى تاريخ اصول انجام داده است.
استاد شعبان اسماعيل نيز از محقّقان به نام معاصر است و كتاب‏هاى بسيارى تأليف كرده است. وى كتابى با نام «علم الاصول؛ تاريخه و رجاله» دارد كه به تاريخ اصول اهل سنّت پرداخته است.

اهميّتى كه امروزه به پژوهش‏هاى تاريخى داده مى‏شود، سبب شد كه محقّقان اصولى نيز به كاوش‏هاى مستقل در تاريخ اين علم بپردازند و براى ادّعاهاى خود شواهد و اسناد كافى فراهم سازند. پاره‏اى از اين نوشته‏ها كه حاصل اين پژوهش‏ها است به شرح زيراند:
1 ـ استاد محمود شهابى در آغاز درس‏هاى اصول خود كه در دانشكده‏ى حقوق دانشگاه تهران بيان مى‏كرد، تاريخچه‏اى از اين علم گفت. اين تاريخچه در مقدّمه كتاب «تقريرات اصول» او چاپ شده است.
2 ـ شهيد صدر در تاريخ اصول رساله‏اى نوشت كه در بخش نخست كتاب «المعالم الجديده» او چاپ شده است. وى اصول را در سه دوره بررسى مى‏كند.
3 ـ دكتر ابوالقاسم گرجى رساله‏اى با عنوان «تحوّل اصول» نگاشت كه ادوار اصول اهل سنّت و شيعه را در نه دوره بحث مى‏كند. بعدها همين رساله به عنوان ضميمه‏ى كتاب «تاريخ فقه و فقها» چاپ شده است.
4 ـ آية اللّه‏ جنّاتى، از مدرّسان حوزه علميه قم، كتابى با نام «ادوار اجتهاد» تأليف كرد كه در آن به تاريخ اصول نيز پرداخته است.
اين آثار اگر چه به عنوان نخستين تحقيقات رسمى درتاريخ اصول ارزشمند ودرخور احترامند، امّا ضعف‏ها و كاستى‏هاى غير قابل انكارى نيز دارند؛ مثلاً آنچه از استاد محمود شهابى در مقدّمه‏ى «تقريرات اصول» آمده، اثرى است شتابزده و فاقد تحليل‏ها و تبيين‏هاى دقيق، افزون بر اين كه مدارك و منابع ادّعاها نيز كافى نيست. كار شهيد صدر در «المعالم الجديدة» اگر چه قوى‏تر از كارهاى ديگر است امّا تنها بخشى از قسمت اوّل كتاب مربوط به تاريخ اصول است و باقى مباحث مربوط به مسايل ديگرى است كه مى‏توان آنها را تحت عنوان «جايگاه‏شناسى اجتهاد» جاى داد. از اين رو در كار شهيد صدر همه‏ى دوره‏ها به درستى و كامل بررسى نمى‏شوند. «تحوّل اصول» دكتر گرجى نيز بسيار مختصر و تقريبا فاقد تحليل است و در مواردى كه تحليلى ذكر شده، همه برگرفته از شهيد صدر در «المعالم الجديدة» است. «ادوار اجتهاد» آقاى جنّاتى اگر چه مفصّل‏تر است، امّا اختصاص به تاريخ اصول ندارد، بلكه در مورد ادوار اجتهادى است كه پژوهشى اعم از پژوهش در تاريخ اصول است.
حقيقت اين است كه پژوهش در تاريخ اصول هنوز در دوران نوزادى به سر مى‏برد و سال‏ها زمان مى‏خواهد تا به دوران بلوغ و پختگى برسد. از اين رو، محقّقان اصول بايد براى به كمال رساندن اين امر تلاش بسيارى كرده و تحقيقات دامنه‏دارى انجام دهند. اميد است اين نوشته تلاشى خُرد در اين راستا به شمار آيد.
 

چكيده‏ى درس

1ـ اديان وحيانى و به ويژه دين اسلام، داراى تكاليف و احكامى است كه انسان مسلمان بايد نسبت به آنها خود را مسؤول بشمارد. و به اين منظور بايد آنها را كشف و سپس به آنها عمل كند. از آنجا كه تمام اين تكاليف و الزام‏ها به آسانى قابل فهم از متون دينى نيست، لازم است مقدّماتى فراهم شود كه بتوان احكام شريعت را از ميان آنها استنباط و اصطياد كرد و علم فقه به اين منظور پديد آمد.
2ـ فقيه براى كشف احكام شرعى نيازمند علومى است كه مهم‏ترين آن، علم اصول فقه است و اين علم در واقع قواعد عامّى را به دست فقيه مى‏دهد تا در استنباط فقهى از آنها سود جويد.
3ـ در اين كه موضوع علم اصول چيست، اختلاف شده است؛ برخى آن را «ادلّه‏ى اربعه» به وصف دليليّت گرفته‏اند، بعضى ديگر «ذات الأدلّة» را موضوع قرار داده‏اند و گروه سوم «كلّى انتزاعى منطبق بر تمام موضوعات مسايل اصول» را موضوع اين علم بر شمرده‏اند.
4ـ غرض از علم اصول فقه، دست يازيدن به توان و نيروى استنباط حكم شرعى از منابع آن است.
5ـ منابع حكم شرعى عبارتند از: قرآن، سنّت، عقل و اجماع. در اصول فقه اين منابع مورد بررسى و تحقيق قرار مى‏گيرند.
6ـ «تاريخ علم اصول» دانشى است كه به پيدايش علم اصول و سير تطوّر و رشد تاريخى مسايل آن و بالطبع به عالمان اصولى و انديشه‏ها و ابتكاراتشان مى‏پردازد.
7ـ موضوع «تاريخ اصول»، خود اصول و سير تكامل آن است.
8 ـ تاريخ «علم تاريخ اصول» از نيم قرن تجاوز نمى‏كند و از نخستين كسانى كه در اين رشته كار كرده‏اند، مى‏توان به مرحوم شهيد صدر رحمه‏الله و استاد محمود شهابى رحمه‏الله اشاره كرد.

 

پرسش‏هايى براى انديشه‏ورزى:

1ـ چرا تعريف مشهور جامع و مانع نيست، طبق تعريف مشهور از علم اصول آيا اشكالات ديگرى نسبت به آن به ذهنتان مى‏رسد؟
2ـ دو تعريف محقّق نايينى و شهيد صدر از علم اصول را با يكديگر مقايسه كرده، محاسن و معايب آنها را برشماريد.
3ـ با توجّه به تعريفى كه شهيد صدر از علم اصول ارايه مى‏كند، به نظر شما موضوع پيشنهادى ايشان براى علم اصول چه مى‏تواند باشد؟ (حاصل انديشه و گفت‏وگوى خود با دوستان كلاس را با نوشته‏ى خودِ ايشان در دو كتاب «دروس في علم الاصول» و «المعالم الجديدة» مقايسه كنيد.)
4ـ فوايد كار تاريخى در علم اصول را نام ببريد؟
5ـ در مورد منابع حكم شرعى بحث كنيد.
 

تحقيق و پژوهش

1. عالمان اهل سنّت نيز تعاريفى مشابه از علم اصول فقه دارند. با مراجعه به پاره‏اى از منابع اهل سنّت، تعاريف ارايه شده از سوى محقّقان اهل سنّت را با تعاريف محقّقان شيعه از اصول فقه مقايسه كنيد و محاسن و معايب هر يك را بر شماريد. (در اين رابطه به كتاب‏هاى «المستصفى» نوشته‏ى امام محمّد غزّالى و «المحصول» تصنيف امام فخر رازى مراجعه كنيد. در ضمن تعريف محقّق حلّى ـ از عالمان شيعه ـ از اصول فقه را در كتاب «معارج الأصول» ببينيد و با تعريف غزّالى و فخر مقايسه كنيد).
2. در مورد منابع اجتهاد از ديدگاه شيعه و اهل سنّت تحقيق كرده، به مقايسه‏ى دقيق آن دو بپردازيد.