يكى از بحثهاى مهم در شناخت شيعه، بحث در مورد منابع مذهب شيعه است. يعنى بحث در اين باره كه شيعه عقايد و آراى خود در مورد اصول و فروع دين را از كجا و چگونه به دست مىآورد، و نقاط اشتراك و امتياز آن در اين باره با ديگر مذاهب اسلامى كدام است؟ شيعه اماميه، اصول و فروع دين اسلام را از چهار منبع به دست مىآورد كه عبارتند از: 1ـ قرآن كريم، 2ـ سنّت نبوى، 3ـ احاديث ائمهى اهل بيت عليهمالسلام 4ـ عقل و تفكر عقلى. اينك به تبيين اين منابع چهارگانه مىپردازيم:
قرآن كريم مورد قبول و احترام همهى مذاهب اسلامى است و از منابع مشترك آنان به شمار مىرود، هر چند در چگونگى بهرهگيرى معرفتى از قرآن و روش فهم مفاهيم و معارف قرآنى اختلاف نظراتى وجود دارد. از ديدگاه شيعه ـ به پيروى از ائمهى اهل بيت عليهمالسلام ـ قرآن كريم نخستين و مهمترين منبع و سرچشمهى عقايد، معارف و احكام دينى است. امام صادق عليهالسلام در اين باره فرموده است:
«انّ اللّه تبارك و تعالى أنزل في القرآن تبيان كلّ شيء حتّى و اللّه، ما ترك اللّه شيئا يحتاج اليه العباد حتّى لايستطيع عبد يقول لو كان هذا أنزل في القرآن، الاّ و قد انزله اللّه فيه»(1)؛ خداوند بزرگ بيان همه چيز را در قرآن نازل كرده است، سوگند به خدا چيزى را كه بندگان (در زمينهى هدايت) به آن نياز دارند، فروگذار نكرده است تا كسى نتواند بگويد اگر اين حكم از خداوند بود، در قرآن نازل مىشد، آگاه باشيد كه خداوند آن را در قرآن نازل فرموده است.
آن حضرت در حديث ديگرى فرموده است:
«ما من أمر يختلف فيه اثنان الاّ و له اصل في كتاب اللّه عزّوجّل، و لكن لا تبلغه عقول الرّجال»(2)؛ هيچ مسألهاى كه مورد اختلاف قرار گيرد، وجود ندارد مگر اين كه اصل آن در كتاب الهى آمده است؛ ولى عقول افراد به آن نمىرسد (بنابراين، قرآن به مفسرانى توانمند كه حقايق قرآن را مىدانند نياز دارد).
1. اصول كافي: 1 / 59، باب الرد الى الكتاب و السنّة، حديث 1.
2. همان، حديث 6، ص 60 .
اصالت قرآن كريم از ديدگاه ائمهى اهل بيت عليهمالسلام تا حدّى است كه هم آهنگ بودن احاديث اسلامى با قرآن از شرايط مقبوليت احاديث است و هر گاه حديثى فاقد چنين ويژگى بوده و با قرآن ناسازگار باشد، مردود خواهد بود. چنان كه امام صادق عليهالسلام فرموده است:
«ما وافق كتاب اللّه فخذوه، و ما خالف كتاب اللّه فدعوه».(1)
و در حديث ديگرى فرموده است:
«ما لم يوافق من الحديث القرآن، فهو زخرف».(2)
تحريف در كتاب آسمانى به دو صورت قابل فرض است: يكى تحريف لفظى و ديگرى تحريف معنوى. مقصود از تحريف لفظى اين است كه بر آيات و عبارات كتاب آسمانى افزوده، يا از آن كاسته شود. تحريف معنوى آن است كه آيات و عبارات كتاب آسمانى به گونهاى نادرست تفسير و تأويل گردد كه در اصطلاح آن را «تفسير به رأى» مىگويند.
1. همان، باب الاخذ بالسنة و شواهد الكتاب، ج 1 .
2. همان، حديث 4 .
آنچه در مورد تحريف، مورد بحث و گفتوگوى محقّقان قرار گرفته تحريف لفظى قرآن، آن هم از جنبهى كاهش است؛ زيرا در اين كه بر قرآن كريم آيه يا سورهاى افزوده نشده و از اين جهت تغييرى در آن رخ نداده است مورد اجماع مسلمانان است. اما در موضوع كاهش، برخى توهم كردهاند كه آيات يا سورهها و احياناً كلماتى از قرآن كريم كاهش يافته است. و از آنجا كه در ميان شيعه، برخى ـ خصوصا در مورد امامت ـ به چنين تحريفى معتقد شدهاند، مخالفان شيعه به ويژه وهابيان، آن را دستاويز مناسبى براى اعتراض عليه شيعه قرار دادهاند. اما اين عقيده از نظر دانشمندان بزرگ شيعه مردود دانسته شده، و آنان آشكارا بر صيانت قرآن كريم از تحريف، اعم از افزايش يا كاهش آن، تأكيد نمودهاند.
از ديدگاه اكثريت قاطع شيعه فرض نخست تحريف در قرآن كريم راه ندارد و قرآن موجود در ميان مسلمانان، همان است كه از جانب خداوند و از طريق وحى بر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نازل شده است. بزرگان و برجستگان از متكلّمان، مفسّران و فقيهان شيعه از دير زمان بر اين مطلب تصريح و تأكيد كردهاند. شيخ صدوق(متوفّاى 381 ه)، شيخ مفيد (متوفّاى 413 ه)، سيد مرتضى (متوفّاى 436 ه)، شيخ طوسى (متوفاى 460 ه)، امينالاسلام طبرسى(متوفّاى 548 ه)، علاّمه حلّى (متوفّاى 726ه)، محقق كركى(متوفّاى 940 ه)، شيخ بهائى (متوفّاى 1031 ه) ملامحسن فيض كاشانى(متوفّاى 1090 ه) شيخ جعفر كاشف الغطا (متوفّاى 1228 ه)، شيخ محمد حسين كاشف الغطا(متوفّاى 1373 ه)، علاّمه سيد محسن امين (متوفّاى 1371 ه)، امام شرفالدين عاملى (متوفّاى 1402 ه)، علاّمه امينى (متوفّاى 1390ه)، علاّمه طباطبايى (متوفّاى 1402 ه)، امامخمينى (متوفّاى 1409 ه)، آيتاللّه خويى(متوفّاى 1413 ه)، برخى از متفكران بزرگ شيعهاند كه بر مصونيت قرآن كريم از تحريف لفظى (به كاهش يا افزايش) تصريح كردهاند. از آن جا كه نقل سخنان نامبردگان در گنجايش اين بحث نيست، به نقل سخن شيخ صدوق و امام خمينى قدسسره بسنده مىكنيم:
شيخ صدوق در كتاب اعتقادات خود چنين گفته است:
«اعتقاد ما بر اين است كه قرآنى كه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده همان است كه در بين مسلمانان موجود است، و بيش از اين نبوده است، و هر كس به ما نسبت دهد كه ما مىگوييم: قرآن بيش از آنچه در دست مسلمانان است بوده است، دروغ گفته است».(1)
امام خمينى قدسسره در اين باره گفته است:
«هر كس به عنايت ويژهى مسلمانان نسبت به حفظ و ضبط قرآن از نظر قرائت و كتابت آشناباشد، بر نادرستى پندار تحريف آگاه خواهد بود، و رواياتى كه بر اثبات عقيدهى تحريف به آنها استناد شده است يا از جنبه سند ضعيفاند و قابل استدلال نيستند، يا جعلى و ساختگىاند، چنان كه نشانههاى جعلى بودن آنها نمايان است و مفاد آن دسته از اين روايات كه صحيح و معتبر مىباشند، اين است كه در تفسير و تأويل قرآن تحريف رخ داده است نه در لفظ و عبارت آن»(2).
در كلام امام خمينى دو مطلب مورد توجه قرار گرفته است. مطلب نخست دليل بر مصونيت قرآن كريم از تحريف است و مطلب دوم نقد استدلال قايلان به تحريف. دليل بر نفى تحريف اين است كه قرآن كريم پيوسته مورد اعتنا و اهتمام خاص مسلمانان بوده است، و آنان در حفظ و حراست آن از هيچ گونه كوششى دريغ نكردهاند، و حتى هنگام جمع و تدوين قرآن در عصر خلفا وقتى عمر بن خطاب آيهاى را به نام آيهى رجم مطرح كرد از وى نپذيرفتند. زيرا هيچ كس نظر وى را در اين باره تأييد نكرد.(3)
1. الاعتقادات في دين الامامية، ص 59 .
2. تهذيب الاصول: 2 / 165 .
3. سيوطى، الاتقان في علوم القرآن: 1 / 244.
اين دليل پيوسته مورد توجه منكران تحريف در قرآن بوده است، چنان كه سيد مرتضى گفته است: «ان العناية اشتدت و الدواعي توفرت على نقله و حراسته... فكيف يجوز أن يكون مغيّرا او منقوصا مع العناية الصادقة و الضبط الشديد».(1) البته بر نفى تحريف قرآن دلايل ديگرى نيز اقامه شده است كه نقل آنها در اين مجال نمىگنجد.
مطلب دوم اين است كه قايلان به تحريف قرآن (تحريف به كاهش) به برخى از روايات استدلال كردهاند كه ظاهرا بر چنين مطلبى دلالت مىكند. پاسخ اين است كه اين روايات يا از نظر سند اعتبار ندارند و نمىتوان به آنها استدلال كرد، يا جعلى و ساختگى بودن آنها آشكار است. اگر احيانا روايات درستى نيز در اين باره وجود داشته باشد، قابل تأويل و توجيه مىباشد، و آن اين كه ناظر به تحريف معنوى در آن است نه تحريف لفظى.
اين حقيقت كه ديدگاه اكثريت قاطع شيعه، بر مصون ماندن قرآن كريم از هر گونه كاهش و افزايشى است را، برخى از محققان اهلسنّت دريافته و دامن مذهب شيعه را از اتهام اعتقاد به تحريف منزّه دانستهاند. چنان كه شيخ رحمت الله هندى مؤلف كتاب ارزشمند و معروف «اظهار الحق» گفته است:
«قرآن كريم از نظر اكثر علماى شيعه اماميه از هر گونه تغيير و تبديل محفوظ مانده است، و قول كسانى كه قايل به تحريف به كاهش در قرآن مىباشند، را مردود مىدانند».(2)
1. مجمع البيان، ص 15، پنجم از مباحث مقدّماتى.
2. الفصول المهمة: ص 175 .
شيخ محمد، محمد مدنى از اساتيد الازهر نيز در اينباره گفته است:
«اماميه هرگز به كاسته شدن آيات يا سورههايى از قرآن قايل نيستند، هر چند در اين باره رواياتى در كتابهاى حديث آنان نقل شده است: همان گونه كه نظير آن روايات در كتابهاى حديث ما نيز نقل شده است. و محققان هر دو مذهب (شيعى و سنى) آنها را نادرست مىدانند. هر كس به اتقان سيوطى رجوع كند نمونههايى از اين روايات را خواهد يافت كه از نظر ما اعتبارى ندارند. علماى بزرگ اماميه نيز روايات مربوط به تحريف و كاهش در قرآن را مردود دانستهاند».(1)
استاد مدنى، در ضمن گفتار خود اين مطلب را نيز ياد آور شده است كه هر گاه فردى از شيعه يا اهلسنّت با استناد به پارهاى روايات فاقد اعتبار، قايل به تحريف قرآن گردد، سخن وى، ميزان نسبت دادن چنين اعتقادى به آن مذهب نخواهد بود، چنان كه يكى از علماى مصر، كتابى به نام «الفرقان» تأليف كرد و روايات مربوط به وقوع كاهش در قرآن را گردآورى كرد. ولى دانشگاه الأزهر پس از اثبات بىپايگى آن كتاب از حكومت خواست تا آن را توقيف نموده، نسخههاى آن را جمع كند، و حكومت نيز چنين كرد.
بنابراين، گروهى از علماى وهّابى كه بر نسبت دادن اعتقاد به تحريف لفظى در قرآن به شيعه اصرار ورزيده و ديدگان خود را بر آن همه اقوال صريح بر نفى تحريف قرآن فرو مىبندند، از جادهى انصاف خارج شده، و راه عناد و لجاج را مىپويند.(2)
1. صيانةالقرآن من التحريف، ص 84 به نقل از مجلهى «رسالة الاسلام» چاپ قاهره، سال 11/ شمارهى 44: ص 382 ـ 385.
2. جهت آگاهى بيشتر از دلايل نفى تحريف قرآن و نقد ديدگاه مخالفان به كتابهاى ذيل رجوع شود: الميزان في تفسير القرآن: 12 / 114 ـ 133؛ البيان في تفسير القرآن، ص 197 ـ 235؛ آلاء الرحمن في تفسير القرآن، ص 17 ـ 29؛ صيانة القرآن من التحريف.
شكّى نيست كه قرآن كريم هدايتگر و راهنماى بشر در زندگى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى است، و پيروى از آن انسان را به سعادت و رستگارى مىرساند. «قَدْ جاءكم من اللّه نور و كتاب مبين يَهْدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».(1) خداوند حكيم معارف قرآنى را در لباس زبان عربى روشن، نازل فرموده است تا براى بشر قابل فهم باشد.
«إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ».(2)
«قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِى عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ».(3)
«و هذا لسان عربىّ مبين»(4).
با توجه به دو مطلب ياد شده (1ـ فلسفهى نزول قرآن، 2ـ فلسفه نزول آن در قالب عربى آشكار) روشن مىشود كه آنچه از ظواهر كلام الهى به دست مىآيد حجّت است، و مبناى نظام عقيدتى، اخلاقى و رفتارى انسان است زيرا اگر چنين نباشد نقض غرض لازم خواهد آمد كه با حكمت الهى ناسازگار است. علاّمه طباطبايى در اينباره گفته است:
1. مائده / 16.
2. يوسف / 2.
3. زمر / 28.
4. نحل / 103.
«قرآن كريم در بيانات خود همهى مردم را طرف خطاب قرار داده، گاهى بى اين كه حجتى برگفتهى خود اقامه كند، بلكه به مجرد اتكاء به فرمانروايى خدايى خود به پذيرفتن اصول اعتقادى مانند توحيد، نبوت و معاد، و احكام عملى مانند نماز، روزه و غير آنها امر مىكند و از برخى اعمال نهى مىكند. اگر اين بيانات لفظى را حجيت نمىداد، هرگز از مردم پذيرش و فرمان بردارى نمىخواست. پس ناگزير بايد گفت: اين گونه بيانات سادهى قرآن راهى است براى فهم مقاصد دينى و معارف اسلامى. ما اين بيانات لفظى مانند «آمنوا باللّه و رسوله» و «اقيموا الصلوة» را ظواهر دينى مىناميم».(1)
البته، بايد توجه داشت كه معارف قرآنى بطون و لايههايى دارد. فهم برخى از مراتب آن ساده و در نتيجه همگانى است، و درك مراتب ديگر آن به آگاهىها و مهارتهايى نياز دارد كه همگانى نيست. گذشته از اين، در قرآن كريم محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقيّد، مجمل و مبيّن وجود دارد و بدون احاطه و توجه كامل نسبت به اين امور نمىتوان به مفاهيم و معارف قرآن پى برد.
1. شيعه در اسلام، ص 42.
بدين جهت است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از تفسير كردن قرآن به رأى ناآزموده و فاقد روش و مبناى معقول و مشروع به شدّت نهى كرده است.(1)
مقصود از تفسير به رأى اين نيست كه ذهن انسان از هر گونه دانش و انديشهاى تهى باشد؛ زيرا چنين فرضى واقعيت خارجى ندارد، و هر انسانى اندوختههايى از تصورات و تصديقات علمى در ذهن خود دارد، بلكه مقصود اين است كه رأى و نظر خود را بر قرآن كريم تحميل نكند، و به عبارت ديگر، از پيش داورى بپرهيزد و با رعايت روش معقول و مشروع در فهم كلام الهى، قرآن را تفسير كند. به عبارت ديگر، تفسير به رأى ناظر به نتيجهاى كه از تدبّر در قرآن به دست مىآيد نيست، بلكه ناظر به روشى است كه در فهم كلام الهى به كار گرفته مىشود. بدين جهت، در روايت نبوى ديگرى آمده است: «من تكلّم في القرآن برأيه فأصاب فقد أخطا»(2).
آن كس كه در زمينهى قرآن بر اساس رأى خويش سخن بگويد، اگر واقع را هم بگويد خطار كار است. حكم به خطا با فرض اصابت كردن به واقع دليل بر اين است كه مقصود از تكلّم به رأى، نادرست بودن روش فهم كلام الهى است.
آنچه گفته شد نظريهى اكثريت قاطع علماى شيعه است. ولى برخى از علماى شيعه كه «اخبارى» ناميده مىشوند(3) حجّيّت ظواهر قرآن كريم را نپذيرفته و راه فهم قرآن را منحصر در روايات معصومين عليهمالسلام دانستهاند. نظريه و دلايل آنان در كتابهاى اصول فقه شيعه به تفصيل نقد و بررسى شده است. چگونه مىتوان فهم قرآن را به طور كلى به روايات ارجاع داد با اين كه در احاديث معصومين عليهمالسلام قرآن كريم معيار قبول و رد روايات ـ خصوصاً روايات متعارض ـ شناخته شده است. و نيز در باب عقود و ايقاعات هر شرطى كه مخالف قرآن كريم باشد باطل دانسته شده است. اگر ظواهر كلام الهى حجت نباشد، چگونه مىتوان آن را معيار تشخيص روايت درست از نادرست، و شرط صحيح از باطل دانست؟
1. مَن فسّر القرآن برأيه فليتبوّء مقعده من النار. (حديث نبوى معروف).
2. الميزان: 3 / 76.
3. اخبارى لقب گروهى از محدّثان و فقهاى شيعه است و انكار حجيت ظواهر قرآن كريم مورد قبولآنان نيست، بلكه برخى از آنان چنين اعتقادى دارند.
گذشته از اين، ائمهى اهل بيت عليهمالسلام در مواردى شاگردان خود را به رجوع به قرآن و استنباط احكام الهى از ظواهر كلام الهى ارشاد كردهاند، چنان كه وقتى زراره از امام باقر عليهالسلام پرسيد كه دليل بر اين كه بايد قسمتى از سر و پاها را مسح كرد (نه تمام آنها را) چيست؟ امام عليهالسلام فرمود اين مطلب از آيهى كريمهى «و امسحوا برؤوسكم» به دست مىآيد.
«فعرفنا حين قال: برؤوسكم، أنّ المسح ببعض الرأس لمكان الباء».(1)
مسح در لغت به معنى كشيدن دست يا هر عضو ديگر بر چيزى به صورت مباشرى و بى واسطه است، هر گاه بدون كلمهى باء متعدّى گردد بر استيعاب دلالت مىكند، و هر گاه با كلمهى باء متعدّى شود بر مسح بر بعضى از شىء ممسوح دلالت مىكند، و چون در آيهى كريمه با كلمهى باء متعدى شده است، مقصود مسح برخى از سر است نه تمام آن.(2) روشن است كه اين استدلال بر گرفته از ظاهر آيهى كريمه است. هر گاه ظاهر قرآن كريم حجت نباشد، چنين استدلالى پذيرفته نخواهد بود.
1. وسائل الشيعة: 1 / 291.
2. الميزان: 5 / 221.
امام صادق عليهالسلام به فرزندش اسماعيل فرمود: هرگاه مؤمنان نزد تو به چيزى شهادت دادند، سخن آنان را قبول كن. آنگاه به آيهى كريمهى «يؤمن باللّه و يؤمن بالمؤمنين»(1) استدلال كردند.
آن حضرت در نهى از قبول خبر سخنچين به آيهى كريمهى «ان جاءكم فاسق بنباء فتبيّنوا»(2) استدلال نمودند.
و موارد بسيار ديگر از اين قبيل.(3)
دليل ديگر بر حجيت ظواهر قرآن كريم، حديث ثقلين است، زيرا مطابق اين حديث متواتر، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از مسلمانان خواسته است كه به قرآن و عترت تمسك كنند، و فقط تمسك به عترت را توجيه نكرده است. روشن است كه تمسك به قرآن در صورتى ممكن است كه قرآن قابل فهم باشد، و آنچه از تدبر در آن و مطابق با اصول لازم در فهم كلام الهى، به دست مىآيد، حجت باشد.
1. توبه / 61.
2. حجرات / 6.
3. ر.ك: البيان، ص 265 ـ 266.
دليل ديگر بر اين مطلب، آيات تحدّى در قرآن كريم است، زيرا اگر قرآن براى بشر قابل فهم نمىبود، تحدّى معنا نمىداشت، تحدّى در صورتى معقول است كه مخاطب بتواند قرآن را بفهمد، آنگاه كلامى را همانند آن بياورد. اما اگر فرض بر اين باشد كه الفاظ قرآن قابل فهم نبوده و از قبيل الغاز است، در اين صورت تحدّى معنا نخواهد داشت.(1)
منكران حجيت ظواهر قرآن كريم بر اثبات ادّعاى خود دلايلى آوردهاند كه عالمان اصولى در مباحث مربوط به حجيت ظواهر به تفصيل آنها را نقل و نقد كردهاند. از آنجا كه نقل و بررسى آنها در اين جا موجب گستردگى مباحث خواهد شد، از آن صرف نظر مىكنيم.(2)
سنّت در لغت به معنى طريقه و روش است، و در اصطلاح فقهاء قول، فعل و تقرير معصوم سنّت نام دارد. بنابراين، مقصود از سنّت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله قول، فعل و تقرير آن حضرت است. سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله دومين منبع مذهب تشيّع در عقايد، اخلاق و احكام الهى است. اين مطلب مورد قبول همهى مذاهب اسلامى است، هر چند در شرايط راويان حديث نبوى و راه دريافت سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله اختلافاتى وجود دارد. بنابراين، هر گاه از طريق معتبر حديثى نقل شود كه در برگيرندهى قول يا فعل يا تقرير رسول اكرم صلىاللهعليهوآله باشد، حجت شرعى است. دليل بر حجيت سنّت نبوى ـ گذشته از دليل عقلى ـ قرآن كريم است. آيات ذيل از جمله دلايل اين مطلب است:
1. همان، ص 246.
2. جهت آگاهى در اين باره به كتابهاى اصول فقه، مبحث حجيت ظواهر رجوع شود و در كتاب البيان في تفسير القرآن، ص 267 ـ 273 نيز مطالب ارزشمندى در اين باره آمده است.
1. «و أنزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم و لعلهم يتفكرون»(1)؛ قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا آنچه براى آنان نازل شده است (يعنى قرآن كريم) را براى مردم بيان كنى، شايد آنان تفكر نمايند.
مطابق اين آيه، احاديث نبوى بيانگر معانى و مقاصد آيات قرآنى است. روشن است كه هدف از تبيين مقاصد و معانى قرآن، چيزى جز هدف نزول قرآن، يعنى هدايت بشر نيست. پس سنّت نيز، همچون قرآن، حجت شرعى است.
2. «لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوةٌ حسنة لمن كان يرجوا اللّه و اليوم الآخر و ذكر اللّه كثيراً»(2)؛ رسول خدا صلىاللهعليهوآله براى آنان كه به خدا و قيامت دل بستهاند (رضوان الهى و رستگارى اخروى را مىخواهند) اسوهاى پسنديده است.
3. «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ»(3)؛ آنچه را پيامبر صلىاللهعليهوآله براى شما مىآورد. بپذيريد، و از آنچه شما را از آن نهى مىكند، اجتناب كنيد، و از نافرمانى خدا بپرهيزيد، زيرا خداوند شديدالعقاب است.
4. «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(4)؛ بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد و از گناهان شما در گذرد، خداوند آمرزندهى مهربان است.
1. نحل / 44 .
2. احزاب / 21.
3. حشر / 7.
4. آل عمران / 31.
5. «قُلْ أَطِيعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ»(1)؛ بگو از خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله اطاعت كنيد، پس اگر روى برتابند، خداوند كافران را دوست ندارد.
6. «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْىٌ يُوحى»(2)؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله نه گمراه شده و نه به خطا رفته است، او از روى هواى نفس سخن نمىگويد، آنچه او مىگويد جز، وحى الهى نيست.
در احاديثى كه از ائمهى اهل بيت عليهمالسلام روايت شده بر جايگاه رفيع سنّت و لزوم استناد به آن به عنوان سرچشمهى معارف اسلامى پس از قرآن كريم تأكيد شده است. امام صادق عليهالسلام فرموده است:
«ما من شيءٍ الاّ و فيه كتاب أوسنّة»(3)؛ چيزى نيست مگر آن كه حكم آن در كتاب يا سنّت بيان شده است.
سماعة بن مهران از امام كاظم عليهالسلام پرسيد آيا حكم همه چيز در كتاب و سنت بيان شده است يا اين كه شما نيز (خارج از كتاب و سنت) در آن باره حكمى داريد؟
امام عليهالسلام پاسخ داد: «بل كلّ شيء في كتاب اللّه و سنّة نبيّه».(4)
1. آل عمران / 32.
2. نجم / 2 ـ 4.
3. اصول كافي: 1 / 59، باب الرد الى الكتاب و السنّة، حديث 4.
4. همان، حديث 2.
همانگونه كه موافقت با قرآن يا عدم ناسازگارى با آن معيار تشخيص احاديث درست از نادرست است، سنّت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نيز در تشخيص احاديث ائمهى اطهار عليهمالسلام چنين جايگاهى دارد. عبدالله بن ابى يعفور از امام صادق عليهالسلام در مورد احاديث مختلفى كه از ائمهى اطهار روايت مىشود پرسيد: امام عليهالسلام فرمود:
«اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهدا من كتاب اللّه أو من قول رسول اللّه صلىاللهعليهوآله و الاّ فالّذي جاءكم به اولى به»(1): هرگاه حديثى به شما رسيد، و شاهدى از قرآن يا حديث پيامبر صلىاللهعليهوآله بر آن يافتيد، آن را بپذيريد، در غير اين صورت سزاوارتر آن است به كسى كه آن را براى شما نقل كرده است نسبت داده شود.
زرارة از امام باقر عليهالسلام روايت كرده است كه فرمود: «كُلّ مَن تعدّى السنّة رُدَّ الى السنّة»(2)؛ هر كس از سنّت پيامبر تعدّى كند، بايد به سنّت باز گردانده شود.
امام صادق عليهالسلام در حديث ديگرى فرموده است: «مَن خالفَ كتاب اللّه و سنّة محمد صلىاللهعليهوآله فقد كفر»(3)؛ كسى كه با كتاب خدا و سنت پيامبر صلىاللهعليهوآله مخالفت كند، كافر است.
1. همان، باب الأخذ بالسنّة و شواهد الكتاب، حديث 2.
2. همان، حديث 11، ص 71.
3. همان، حديث 6، 70.
ممكن است گفته شود شيعه در بحثهاى كلامى، فقهى و اخلاقى غالب به احاديث ائمهى اهل بيت عليهمالسلام استناد مىجويد و جز در موارد اندك به احاديث نبوى استدلال نمىكنند، بنابراين، شيعه عملا نسبت به سنت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اهتمام لازم را به كار نمىبندد.
پاسخ اين است كه همانگونه كه در آغاز بحث يادآور شديم سنّت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مورد اعتنا و اهتمام همهى مذاهب اسلامى است، ولى با اين حال در چگونگى دست يافتن به سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله ميان مذاهب مختلف و بلكه علماى يك مذهب اختلاف نظر وجود دارد. آنان در مورد شرايطى كه براى روايات سنّت نبوى قايلاند اتفاق نظر ندارند. همين امر موجب شده است كه ابوحنيفه در باب احكام فقهى تنها تعداد اندكى از احاديث را معتبر شمارد كه به گفتهى ابن خلدون شمارهى آنها به بيست حديث نمىرسد. ولى مالك بن انس شمار آنها را سيصد حديث دانسته است.(1)
از ديدگاه شيعه اماميه مطمئنترين طريق براى دست يافتن به سنّت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله ائمهى اهل بيت عليهمالسلام است. آنچه را (فى المثل) امام صادق عليهالسلام بيان كرده است، در حقيقت همان است كه در سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله وارد شده است. چنان كه هشام بن سالم و حماد بن عيسى و ديگران روايت كردهاند كه امام صادق عليهالسلام فرمود: «حديثى حديث أبي، و حديث أبي حديث جدّي، و حديث جدّي حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن، و حديث الحسن حديث اميرالمؤمنين، و حديث اميرالمؤمنين حديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله و حديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله قول اللّه عزّوجلّ».(2)
1. مقدمة ابن خلدون، ص 444، دارالقلم، بيروت. ابوحنيفه رضىاللهعنه يقال بلغت روايته الى سبعة عشر حديث او نحوها، و مالك رحمه اللّه انّما صحّ عنده ما في كتاب الموطأ و غايتها ثلاثمائة حديث او نحوها.
2. وسائل الشيعة: 18 / 58.
علاّمه كاشف الغطا پس از يادآورى اين كه شيعه و اهلسنّت در اين كه كتاب و سنّت از مصادر احكام شريعت است اختلافى ندارند، يادآور شده است تفاوت شيعه با ديگران در مورد سنّت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اين است كه آنان تنها آن سنّتى را معتبر مىدانند كه از طريق اهل بيت عليهمالسلام روايت شده باشد. مانند اين كه امام صادق عليهالسلام از پدرش امام باقر عليهالسلام ، و او از پدرش زينالعابدين، او از امام حسين و او از اميرالمؤمنين و او از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت كند. اما روايت كسانى چون ابوهريرة، سمرة بن جندب، مروان بن حكم، عمران بن حطال خارجى و عمروبن عاص و نظاير آنان را معتبر نمىدانند.(1)
مقصود از اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآله كسانىاند كه در آيهى تطهير و احاديث نبوى معرّفى شده و معصوم از خطا و گناه شناخته شدهاند.
1. آيهى تطهير:«إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(2)؛ فقط ارادهى خداوند به اين تعلّق گرفته است كه هر گونه رجس و پليدى را از شما خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله دور سازد، و شما را به گونهاى خاص پاكيزه سازد.
1. اصل الشيعة و اصولها، ص 164 ـ 165.
2. احزاب / 33.
كلمهى «انّما» يكى از ادوات حصر و قصر است. بر اين اساس، ارادهى الهى نسبت به طهارت اهل بيت، ارادهى ويژهاى است، و طهارت خاصى را اراده كرده است. يعنى ارادهى تكوينى است نه ارادهى تشريعى، زيرا ارادهى تشريعى و طهارتى كه از آن به دست مىآيد عموميت دارد. چنان كه پس از بيان حكم وضو، غسل و تيمم مىفرمايد: «ما يريد اللّه ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهّركم»(1)؛ خداوند نمىخواهد شما را گرفتار حرج و مشقت كند، بلكه مىخواهد شما را پاكيزه سازد. و در مورد زكات مىفرمايد: «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزكيهم بها»(2)؛ از اموال آنان صدقه دريافت كن تا بدين وسيله آنان را تطهير و تزكيه نمايى.
يكى از تفاوتهاى ارادهى تكوينى و تشريعى اين است كه تحقق آنچه به ارادهى تشريعى خواسته شده است، منوط به اختيار و انتخاب انسان است، و چون ممكن است انسان آن را اختيار نكند تخلّف مراد از ارادهى تشريعى ممكن است. به عبارت ديگر، ارادهى تشريعى همان هدايت تشريعى است كه جز ارايهى طريق و نشان دادن راه طهارت و رستگارى نيست، و چون انسان مختار و انتخابگر آفريده شده است، ممكن است راه سعادت را برگزيند، و ممكن است برنگزيند. «انا هديناه السبيل إما شاكرا و إما كفورا»(3). ولى در اراده و هدايت تكوينى كه ايصال به مطلوب است، تخلّف راه ندارد. «انّما امره اذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون»(4).
1. مائده / 6.
2. توبه / 103.
3. انسان / 3.
4. يس / 82 .
از آن چه گفته شد به دست مىآيد كه:
الف) خداوند طهارت اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآله از هر گونه آلودگى را به ارادهى تكوينى اراده كرده است.
ب) ارادهى تكوينى خداوند قطعاً تحقق مىيابد.
پس طهارت اهل بيت از هر گونه آلودگى قطعاً تحقق يافته است.
از طرفى، خطا و گناه از آلودگىهاى معنوى به شمار مىرود. بنابراين، اهل بيت عليهمالسلام از خطا و گناه پيراستهاند، يعنى معصوماند.
اكنون با توجه به نكات ذيل مىتوان مصداق اهل بيت عليهمالسلام را به دست آورد.
1ـ هيچ يك از مذاهب اسلامى مقام عصمت را براى همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله و ديگر
خاندان او ـ جز فاطمهى زهرا، و همسر و فرزندان او ـ قايل نيستند. ولى شيعه، فاطمهى زهرا و همسر و فرزندان او را معصوم مىداند. هر گاه نظريهى شيعه را نپذيريم، آيهى شريفه تطهير هيچ مصداقى نخواهد داشت، و اين، بر خلاف مفاد آيهى تطهير است.
2ـ آيات قبل و بعد آيهى تطهير مربوط به همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله است، و ضمايرى كه در آنها به كار رفته است، ضماير جمع مؤنث است. «إن كنتنَّ تردن اللّه...»، «من يأت منكنَّ بفاحشة...»، «وَ قَرْنَ فى بيوتكُنَّ»، «و اذكُرنَ ما يُتلى فى بيوتكُنَّ...»، در حالى كه ضميرى كه در آيهى تطهير به كار رفته است، ضمير جمع مذكر است (عنكم ... يطهّركم) پس نمىتوان آن را بر همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله تطبيق كرد. اما بر قول شيعه قابل تطبيق است، زيرا غير از فاطمهى زهرا عليهاالسلام ديگر اهل بيت (على، حسن، حسين عليهمالسلام ) مذكرند، و استعمال ضمير مذكر به لحاظ اين كه اكثر آنها مذكرند از نظر ادبى موجّه است.
3ـ احاديثى كه در شأن نزول آيهى تطهير روايت شده است، مصداق اهل بيت عليهمالسلام را در على، فاطمه، حسن و حسين عليهمالسلام منحصر دانسته، و آنگاه كه ام سلمه كه از همسران مورد احترام پيامبر صلىاللهعليهوآله بود. از آن حضرت پرسيد آيا من هم از اهل بيت هستم و مشمول حكم آيهى تطهير مىباشم يا نه، پيامبر عليهالسلام در پاسخ او فرمود «انك الى خير» تو راه خير را برگزيدهاى.(1) ولى او را از اهل بيت به شمار نياورد.
در صحيح مسلم از عايشه روايت شده كه گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله عبايى كه از موى سياه بافته شده بود بر دوش داشت، حسن، حسين، فاطمه و على را در زير آن جاى داد. آنگاه گفت: «إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».(2)
احاديث مربوط به اين كه آيهى تطهير در شأن پيامبر صلىاللهعليهوآله و فاطمه و فرزندان و همسر او نازل شده بسيار است، (بيش از هفتاد حديث) كه حدود چهل حديث آن را اهلسنّت از ام سلمه، عائشه، ابوسعيد خدرى، ابن عباس، عبدالله بن جعفر، وائلة بن اسقع، على عليهالسلام ، حسن بن على عليهالسلام ، و ديگران روايت كردهاند.
و بيش از سى حديث نيز در كتب حديث شيعه از حضرت على، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام رضا عليهمالسلام ، ابوذر، ابوليلى، ابوالأسود دوئلى و ديگران روايت شده است.(3)
1. اسباب النزول، ص 239 .
2. صحيح مسلم: 24 / 1883، كتاب فضايل الصحابة ، باب نهم.
3. جهت آگاهى بيشتر در مورد تفسير آيهى تطهير به تبيان: 8 / 340؛ مجمع البيان: 4 / 357 ؛ الميزان: 16/ 309ـ313 رضىاللهعنه و كتاب آية التطهير تأليف شيخ محمد مهدى آصفى رجوع شود.
همان گونه كه بيان گرديد، ارادهى مورد نظر در آيهى تطهير ارادهى تكوينى است و در ارادهى تكوينى تخلّف راه ندارد. بدين جهت طهارت اهل بيت عليهمالسلام از هر گونه پليدى و انحراف امرى است قطعى و تخلّف ناپذير. در اين جا اين اشكال مطرح مىشود كه آيا غير اختيارى بودن عصمت با مختار بودن اهل بيت عليهمالسلام منافات ندارد. به عبارت ديگر، تكوينى بودن اراده، در آيهى تطهير زمينه طرح شبههى جبرى بودن افعال اهل بيت عليهمالسلام را فراهم مىسازد.
پاسخ اين است كه مفاد ارادهى تكوينى چيزى جز عصمت و مصونيت از گناه و خطا نيست، و مصونيت از خطا با اختيارى بودن فعل منافات ندارد؛ زيرا عصمت اسباب ويژهاى دارد كه خداوند آنها را در اختيار معصومان نهاده است. و آن عبارت است از علم قطعى آنان به عظمت معبود از يك سوى، و عواقب و آثار ناگوار گناه از سوى ديگر. اين علم ويژه، ارادهى قطعى و جزيى نسبت به طاعت و ترك معصيت را در پى دارد. و نتيجه آن چيزى جز عصمت از گناه نيست. حال، چه تفاوتى وجود دارد كه اين علم ويژه از آغاز در اختيار فرد يا افرادى قرار داده شود، يعنى موهبتى و افاضى باشد، يا اين كه پس از گذشت مدتى و در پى يك سلسله اعمالى بر او اعطا گردد، يعنى اكتسابى باشد. آنچه مهم است اين است كه عصمت، حقيقت و ذات معصوم را كه انسان است دگرگون نمىسازد، و صدور گناه از انسان از آن نظر كه انسان است امرى است ممكن، اگر چه با داشتن صفت عصمت ناممكن خواهد بود.
اين مطلب در مورد افراد پرهيزگار كه از تقواى بالايى برخوردارند، نيز به صورت نسبى قابل بررسى است. مثلا فردى پرهيزگار كه هرگز دست به قتل عمدى ديگران نمىزند، از انجام چنين گناهى معصوم است. يعنى ملكهى تقوا مانع از صدور چنين فعلى از او است. اگر چه از آن نظر كه انسان است، صدور گناه از وى امكانپذير است.
يك پدر يا مادر معمولى در شرايط متعارف هرگز فرزند خود را نخواهد كشت. صدور اين فعل از او در چنين شرايطى امكانپذير نيست، اگر چه از آن نظر كه يك فرد از افراد بشر است توان انجام چنين كارى را دارد. اما وجود عاطفهى پدرى و مادرى مانع از آن است كه حتى تصور انجام چنين عملى را بنمايد، تا چه رسد به انجام آن.(1)
حديث ثقلين يكى از احاديث متواتر اسلامى است. كه شيعه و اهلسنّت آن را از پيامبر صلىاللهعليهوآله روايت كردهاند. متن حديث چنين است: «يا ايها الناس اني تارك فيكم الثقلين، كتاب اللّه و عترتي، اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضّلوا بعدي ابداً، و انّهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما»(2)؛ دو چيز گرانبها را در ميان شما باقى مىگذارم. هرگاه به آن دو تمسك جوييد، پس از من هرگز گمراه نخواهيد شد، آن دو، كتاب خدا و عترت و اهل بيت من مىباشند. اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا در قيامت نزد من آيند، پس بنگريد كه چگونه با آنها رفتار خواهيد كرد.
1. در اين باره به تفسير الميزان، ج 11، ص 163؛ و كتاب «الكلام المقارن» ص 259 ـ 260 رجوع شود.
2. حديث ثقلين به عبارتهاى مختلف نقل شده است، آنچه در متن آمده نقل مشهور آن است.
همان گونه كه ياد آور شديم، حديث ثقلين از نظر سند جاى هيچ گونه گفتوگويى ندارد، و از بيش از سى صحابى پيامبر صلىاللهعليهوآله روايت شده است.(1)
حديث ثقلين بر مطالب ذيل دلالت مىكند:
1. وجوب پيروى از عترت پيامبر صلىاللهعليهوآله و مرجعيت علمى آنان در معارف و احكام دينى؛ زيرا مقصود از تمسك به كتاب و عترت چيزى جز عمل به آنها نيست. و اين مطلبى است كه علماى اهلسنّت نيز به آن اذعان نمودهاند. چنان كه سعدالدين تفتازانى گفته است:
ألاترى انه عليهالسلام قرنهم بكتاب اللّه تعالى في كون التمسك بهما منقذاً عن الضلالة، و لا معنى للتمسك بالكتاب الاّ الأخذ بما فيه من العلم و الهداية، فكذا في العترة.(2)
2. عصمت اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآله از خطا و گناه زيرا:
اوّلا: اهل بيت را عِدل قرآن كريم قرار داده است. پس همانگونه كه قرآن از هرگونه انحراف و بطلانى مصون است، اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز چنيناند.
و ثانياً: تمسك به آنان را بدون هيچ گونه قيد و شرطى، همچون تمسك به قرآن مانع از گمراهى شناخته است. روشن است كه اگر در اهل بيت احتمال گمراهى وجود داشته باشد، تمسك به آنان نمىتواند به صورت كلى و همه جانبه مانع از ضلالت و گمراهىشان باشد.
1. در مورد سند حديث و راويان آن به كتاب «عبقات الانوار»، جلد اوّل و دوّم، و كتاب «المراجعات»، مراجعهى شمارهى 8 رجوع شود.
2. شرح المقاصد: 5 / 303، منشورات الشريف الرضي، قم.
و ثالثاً: آنان هرگز از قرآن جدا نمىشوند، و چون در قرآن انحرافى نيست، پس در عترت پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز انحرافى وجود نخواهد داشت.
3. وجود پيشواى معصوم در همهى زمانها لازم است، زيرا فرموده است عترت هيچ گاه از قرآن جدا نمىشود و بالعكس، قرآن نيز هيچ گاه بدون عترت نخواهد بود.
پس در همهى زمانها فردى از عترت پيامبر كه معصوم از گناه و خطاست وجود دارد. بر اين اساس حديث ثقلين بر وجود امام عصر عليهالسلام نيز دلالت مىكند، زيرا از خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله جز او كسى از ويژگى عصمت برخوردار نيست.(1)
دلالت حديث بر عصمت عترت و اهل بيت پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله و مرجعيت دينى آنان نيز روشن است، زيرا تمسك به عترت همچون تمسك به قرآن سبب نجات از گمراهى دانسته شده است. پس همان گونه كه قرآن كريم مصون از خطا و انحراف است «لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه»(2). قول و فعل اهل بيت و عترت پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز مصون از خطا و انحراف است. از سوى ديگر، عدم جدايى آن دو از يكديگر بيانگر اين مطلب است كه تا روز قيامت پيوسته در كنار قرآن بايد از رهنمودهاى عترت نيز بهره گرفت، يعنى پيوسته رهبرى معصوم از عترت پيامبر صلىاللهعليهوآله وجود دارد. اين خصوصيت، جز بر امامان شيعه منطبق نيست، زيرا ويژگى عصمت در هيچ يك از خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله غير از آنان (به علاوه حضرت زهرا عليهاالسلام ) ادعا نشده است.
1. ر.ك: نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الانوار: 2 / 247 ـ 269.
2. فصلت / 42 .
پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله در مورد اهل بيت خود فرموده است: «انّما مثل أهل بيتي فيكم كسفينة نوح، من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق»(1)؛ اهل بيت من در ميان شما همانند كشتى نوحاند كه هر كس بر آن نشست از طوفان نجات يافت، و هر كس آن را رها كرد و از آن فاصله گرفت، غرق گرديد.
وجه تشبيه اهل بيت عليهمالسلام به كشتى نوح اين است كه مسلمانان بايد در اصول و فروع دين از علم و دانش اهل بيت، طلب هدايت كنند و گفتار و رفتار آنان را سرمشق زندگى قرار دهند، در غير اين صورت در طوفان اختلافات مذاهب و آراى غرق خواهند شد، و نجات نخواهند يافت. ابن حجر در توضيح اين حديث گفته است:
«وجه تشبيه اهل بيت به كشتى نوح اين است كه هر كس به پاس شكرگزارى خداوند كه اهل بيت را چنين شرافتى عطا كرده است، آنان را دوست داشته و گرامى بدارد، و به هدايت علماى اهل بيت تمسك جويد، از تاريكى مخالفتها نجات خواهد يافت، و هر كس از آنان تخلف كنند، در درياى كفر نعمت الهى غرق شده، و در ورطههاى طغيان هلاك خواهد شد».(2)
1. المستدرك على الصحيحين: 3 / 151 و ج 2، ص 343. جهت آگاهى از ديگر مصادر حديث سفينة از طريق عامّه و خاصّه به كتاب «غاية المرام» سيد هاشم بحرانى: 3 / 13 ـ 24 رجوع شود.
2. المراجعات، مراجعهى شمارهى 8 ؛ به نقل از الصواعق المحرقة، ص 91، باب 11، تفسير آيهى هفتم.
در حديث ديگرى، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اهل بيت خود را به ستارههاى آسمان تشبيه كرده و فرموده است:
«النجوم امان لأهل الأرض من الغرق، و أهل بيتي امان لأمتي من الاختلاف، فاذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابليس»(1)؛ ستارگان(2) سبب امنيت ساكنان زمين از غرق شدن در دريا مىباشند، و اهل بيت عليهمالسلام من سبب امنيت امتم از اختلاف، پس، اگر قبيلهاى از عرب با آنان مخالفت كند، حزب ابليس خواهند بود.
احاديث ياد شده و احاديث بسيار ديگرى كه پيروى از اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآله را بر مسلمانان لازم دانسته است، به روشنى بر مرجعيت علمى و دينى آنان دلالت دارد. و ثابت مىكند كه گفتار و رفتار اهل بيت عليهمالسلام پس از قرآن كريم و سنّت پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله منبع و سرچشمهى شناخت اصول و فروع دينى مىباشد.
1. المستدرك على الصحيحين: 3/149، حاكم نيشابورى پس از نقل حديث گفته است: اين حديث از نظر سند صحيح است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكردهاند. براى آگاهى از ديگر مصادر اين حديث از طريق عامّه و خاصّه به كتاب «غايةالمرام»، ج 3، ص 137 ـ 140 رجوع شود.
2. اين مطلب كه ستارگان مايهى هدايت و راهيابى بشر مىباشند در آيات قرآن نيز آمده است، چنان كه مىفرمايد: «وَبالنّجم هم يَهتدون» (نحل / 16).
و نيز مىفرمايد: «و هو الّذى جعل لكم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البرّ و البحر» (انعام / 97). يكى از ديرينهترين و عمومىترين راهنماها در خشكى و در دريا ستارگان بودهاند، بدين جهت در كتاب و سنّت مورد توجه قرار داده شده است.
تا اين جا با ديدگاه قرآن كريم و احاديث نبوى در مورد مقام و منزلت علمى و عملى اهل بيت عليهمالسلام و لزوم پيروى از آنان آشنا شديم. اينك مناسب است ديدگاه امام على عليهالسلام كه خود باب مدينهى علم پيامبر صلىاللهعليهوآله و معيار حق و باطل است را در مورد جايگاه اهل بيت در رهبرى امت اسلامى جويا شويم، بدين منظور به نهجالبلاغه رجوع مىكنيم و بخشهايى از سخنان آن حضرت را در اين خصوص ياد آور مىشويم:
ـ «هم عيش العلم و موت الجهل... لايخالفون الحق و لايختلفون فيه، هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام، بهم عاد الحق في نصابه و انزح الباطل عن مقامه...»(1)؛ اهل بيت عليهمالسلام مايهى حيات دانش و مرگ نادانىاند، با حق مخالفت نمىكنند، و در آن اختلاف نمىورزند، آنان پايههاى اسلام و پناهگاههاى امن براى پناهندگىاند. به واسطهى آنان حق به جايگاه خود مىنشيند، و باطل پاكسازى مىشود.
ـ «فأين يتاه بكم و كيف تعمهون و بينكم عترة نبيكم و هم أزمة الحق، و اعلام الدين، و ألسنة الصدق، فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن، و ردوهم ورود الهيم العطاش»(2)؛ شما را با حيرت و سرگردانى به كجا مىبرند؟ و چگونه گمراه مىشويد، با آن كه عترت پيامبرتان در ميان شمايند. آنان زمامداران حق، و نشانههاى دين، و زبانهاى راستىاند، پس آنان را در بهترين منزلهايى كه قرآن برايشان مقرّر داشته جاى دهيد، و چونان شتر تشنه به سوى چشمهى زلال و گواراى معرفت آنان، روى آوريد.
1. نهج البلاغه: خطبهى 239، ص 825 .
2. همان، خطبهى 87.
ابن ابىالحديد در شرح اين قسمت از كلام امام عليهالسلام گفته است: اگر گفته شود اين سخنان امام عليهالسلام بر عصمت اهل بيت عليهمالسلام دلالت مىكند، رأى اصحاب شما در اين باره چيست؟ سپس در پاسخ گفته است: ابو محمد بن متوبه در كتاب «الكفاية» تصريح كرده است بر اين كه على بن ابىطالب عليهالسلام معصوم است. اگر چه ما عصمت او را به عنوان امام واجب نمىدانيم، زيرا عصمت شرط امامت نيست، ولى دلايل و نصوص بر عصمت آن حضرت دلالت مىكند، و اين وصف از ويژگىهاى او در ميان صحابهى پيامبر صلىاللهعليهوآله به شمار مىرود.(1)
ـ «انظروا أهل بيت نبيّكم، فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم، فلن يخرجوكم من هدى، و لن يعيدوكم في ردى، فان لبدوا فالبدوا، و ان نهضوا فانهضوا، و لا تسبقوهم فتضلّوا، و لا تتأخّروا عنهم فتهلكوا»(2)؛ به اهل بيت پيامبرتان بنگريد، سمت و جهت آنان را برگزينيد، و از آنان پيروى كنيد، زيرا آنان شما را از مسير هدايت بيرون نخواهند برد، و به وادى گمراهى باز نخواهند گرداند. اگر ايستادند، بايستيد، و اگر حركت كردند حركت كنيد، از آنان پيشى نگيريد كه گمراه خواهيد شد، و از آنان فاصله نگيريد كه هلاك خواهيد گرديد.
1. شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد (چهار جلدى): 4 / 131.
2. همان، خطبهى 97.
نكتهاى كه در پايان اين بحث بر آن تأكيد مىكنيم اين است كه ائمهى اهل بيت عليهمالسلام در حقيقت ترجمان و زبان قرآن و سنّت پيامبر بودهاند، يعنى آنچه آن بزرگواران در زمينهى معارف و احكام الهى بيان كردهاند تفسير و تبيين قرآن و سنت بوده است. چنان كه در احاديثى كه در بحث مربوط به كتاب و سنّت از آنان نقل شد، بر اين مطلب كه هيچ چيزى نيست مگر اين كه حكم آن در قرآن كريم و سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله آمده است، تأكيد شده است، ولى بر اين مطلب نيز تأكيد نمودهاند كه همهى معارف و احكام وارد در كتاب و سنّت را كسى جز آنان كه راسخان در علم و وارثان علوم نبوىاند نمىدانند؛ امام على عليهالسلام در اين باره فرموده است:
«ذلك القرآن فاستنطقوه، ولن ينطق ولكن اخبركم عنه، ألا انّ فيه علم ما يأتي والحديث عن الماضي، و دواء دائكم، و نظم ما بينكم»(1)؛ از قرآن بخواهيد كه با شما سخن بگويد، ولى سخن نخواهد گفت (حقايق و معارف خود را آشكار نخواهد كرد) ولى من از قرآن به شما خبر مىدهم (حقايق و معارف آن را بيان مىكنم) آگاه باشيد كه علم آينده، و داستان گذشته، و دواى دردهاى شما، (در حيات اخلاقى و معنوى) و نظم در حيات اجتماعى شما ـ همگى ـ در قرآن است.
امام صادق عليهالسلام فرموده است: «كتاب اللّه، فيه نبأ ما قبلكم و خبر ما بعدكم و فصل مابينكم و نحن نعلمه»(2)؛ خبر گذشته و آينده و معيار داورى در حيات شما در قرآن كريم است، و ما آن را مىدانيم.
1. نهج البلاغه: خطبهى 158.
2. اصول كافى: 1 / 50، كتاب فضل العلم، باب الرد الى الكتاب و السنّة، حديث 9.
آن حضرت در جاى ديگر فرموده است: «نحن الراسخون في العلم و نحن نعلم تأويله»(1)؛ ما راسخان در علم هستيم، و ما تأويل قرآن را مىدانيم.
و در جاى ديگر فرموده است: «و اللّه انّي لأعلم كتاب اللّه من اوّله الى آخره، كانّه في كفّي فيه خبر السماء و خبر الأرض، و خبر ما كان و خبر ما هو كائن، قال اللّه عزّو جّل: «فيه تبيان كلّ شىء».(2)
احاديثى كه از ائمهى اطهار عليهمالسلام در اين باره روايت شده بسيار است.
يكى از منابع مذهب شيعه، عقل و تفكر عقلى است. روشنترين دليل بر حجيت و اعتبار تفكر عقلى اين است كه اثبات وجود خدا و ضرورت دين و شريعت وابسته به تفكر و استدلال عقلى است.
قرآن كريم تفكر عقلى را به رسميت شناخته و با تأكيد بسيار به آن توصيه كرده است. چنان كه مىفرمايد:
«انّ فى خلق السّموات و الأرض و اختلاف اللّيل والنَّهار لآيات لاولى الألباب».
«الّذين يذكرون اللّه قياما وقعودا و علی جنوبهم يتفكّرون فى خلق السّموات والأرض».
1. همان ، كتاب الحجة، باب الراسخين في العلم، حديث 1، ص 166.
2. همان، باب انّهم يعلمون علم الكتاب كلّه، حديث 4، ص 178.
«ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار».(1)
قرآن كريم، علاوه بر اين كه خردمندان و متفكران در نظام آفرينش را مىستايد، كسانى را كه خرد و عقل خويش را در جهت شناخت حقايق و اسرار هستى، كه سرانجام انسان را به خداشناسى رهنمون مىگردد، به كار نمىبرند، نكوهش نموده است. چنان كه مىفرمايد:
«انّ شرّ الدوّابّ عنداللّه الصمّ البكم الّذين لا يعقلون»(2).
«و يجعل الرّجس على الذين لايعقلون»(3).
گذشته از اين، قرآن كريم، خود در اثبات عقايد دينى از برهان و استدلال عقلى بهره گرفته است. در مورد توحيد چنين استدلال كرده است.
«لو كان فيهما آلهة الاّ اللّه لفسدتا»(4).
بر اثبات معاد برهان ذيل را اقامه كرده است:
«أفحسبتم أنّما خلقناكم عبثا و انّكم الينا لا ترجعون»(5).
1. آل عمران / 190 ـ 191 .
2. انفال / 22.
3. يونس / 100.
4. انبياء / 22 .
5. مؤمنون / 115 .
و بر لزوم پيروى از رهبران معصوم الهى چنين استدلال كرده است.
«أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»(1). و نمونههاى بسيار ديگر.
قرآن كريم از مشركان و كافران مىخواهد كه، اگر به راستى به راه و روش خود ايمان دارند، برهان خود را اقامه كنند.
«قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين»(2).
آنگاه با صراحت تمام ياد آور مىشود كه آنان جز از ظن و گمان خويش پيروى نمىكنند، و اهل يقين و برهان نيستند:
«إن يتّبعون الاّ الظّن و إن هم الاّ يخرصون»(3).
از ديدگاه قرآن منطق مشركان و كافران جز اين نبوده است كه به روش نياكان خود استناد مىجستند، و حال آن كه روش آنان غير عاقلانه و خارج از طريق هدايت بوده است. «و اذا قيل لهم اتّبعوا ما انزل اللّه قالوا بل نتّبع ما الفينا عليه اباءنا او لو كان اباؤهم لايعقلون شيئا ولايهتدون»(4).
1. يونس / 35 .
2. بقره / 111 .
3. انعام / 116.
4. بقره / 170 .
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از جانب خداوند مأموريت داشت كه مردم را به بهرهگيرى از روش حكمت، موعظهى پسنديده و جدال احسن به توحيد و آيين الهى دعوت كند «ادع الى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى أحسن»(1)
اين روشهاى سه گانه، همگى، عقلى و فكرى است، ولى از نظر سطح و مرتبهى تعقل و تفكر متفاوتند، موعظهى حسنه در نازل ترين سطح، جدل در سطح متوسط، و حكمت در مرتبهى عالى تفكر و تعقل قرار دارد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله ، در زمينهى عقايد اسلامى، از همهى اين روشها بهره گرفته است. گذشته از آيات قرآن كه نمونههايى از اين روشها را بيان كرده است، در كتابهاى حديث و تاريخ اسلام نيز نمونههاى ديگر از آن نقل شده است:
الف) خداوند كجاست؟
ب) خداوند چگونه است؟
1. يكى از علماى يهود نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و دو پرسش ذيل را مطرح كرد:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در پاسخ او فرمود:
الف) خداوند مكان خاصى ندارد، زيرا محدود نيست، پس او در هر مكانى هست.
ب) خداوند را نمىتوان به كيفيت وصف كرد، زيرا كيفيت آفريدهى خداوند است، و خداوند به صفات آفريدههايش وصف نمىشود.(2)
1. نحل / 125.
2. توحيد صدوق، ص 310، باب 44، حديث 1.
2. يكى ديگر از علماى يهود پرسشهايى را از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيد و آن حضرت به آنها پاسخ داد:
الف) از چه راهى وجود خدا را اثبات مىكنيم؟
پاسخ: از راه آيات و نشانههاى او. (برهان اِنّى)
ب) با اين كه همهى انسانها آفريدهى اويند، چرا عدّهاى را به پيامبرى برگزيده است؟
پاسخ: زيرا آنان پيش از ديگران به ربوبيت خداوند اقرار كردهاند. (اصل شايستگى در رهبر)
ج) به چه دليل خداوند از صفت ظلم پيراسته است؟
پاسخ: زيرا ناپسندى آن را مىدانند، و نيازى به ظلم كردن ندارد، «لعِلْمه بقُبْحه و استغنائه عنه».(1)
نكتهى جالب توجه اين است كه دليل عقلى متكلّمان عدليه بر اثبات عدل الهى، همين دليل است. چنان كه محقق طوسى در تجريدالاعتقاد گفته است:
«و علمه و استغناؤه يدلاّن على انتفاء القبح عن افعاله»(2)؛ علم و بى نيازى خداوند بر نفى قبح از افعال الهى دلالت مىكنند.
1. همان، ص 397، باب 61.
2. كشف المراد، مقصد سوّم، فصل سوّم.
در عصر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در ميان مسلمانان دسته بندى فرقهاى و روشهاى كلامى مختلفى وجود نداشت. گفتگوهاى كلامى و اعتقادى با بت پرستان و اهل كتاب صورت مىگرفت. ولى در عصر ائمهى اطهار عليهمالسلام اختلافات فرقهاى و روش فكرى و كلامى گوناگون پديد آمده بود. گروهى بر ظواهر آيات و روايات جمود مىورزيدند و هر گونه بحث و تفكر عقلى را ممنوع مىدانستند، گروهى ديگر در پى آن بودند كه همهى معارف و احكام را با عقل خود اثبات يا تبيين كنند. اهلِ حديث نمايندهى روش نخست، و معتزله نمايندهى روش دوم بودند. در اين ميان اهل بيت عليهمالسلام روش ميانهاى را برگزيده و ديگران را از هر گونه افراط و تفريط بر حذر مىداشتند.
امام على عليهالسلام در مورد جايگاه عقل در شناخت خداوند فرموده است:
«لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته»(1)؛ عقلها را بر درك كنه صفت خويش آگاه نساخته است، و از معرفت واجب خويش محروم ننموده است.
از ديدگاه اهل بيت عليهمالسلام عقل در شناخت اصول و مبادى دين، هم در حوزهى جهان بينى و هم در حوزهى ايدئولوژى توانا و خود كفاست، ولى در تفاصيل احكام الهى به رهنمودهاى وحيانى نيازمند است. بر اين اساس عقل و وحى دو حجّت خداوند بر بندگان به شمار آمده است. امام كاظم عليهالسلام فرموده است:
«انّ للّه على النّاس حجّتين: حجةّ ظاهرة و حجّة باطنة، امّا الظاهرة فالرُّسل و الانبياء و الأئمة و امّا الباطنة فالعقول».(2)
1. نهج البلاغة، خطبهى 49.
2. اصول كافى: 1 / 13، كتاب العقل و الجهل، حديث 12.
در مكتب اهل بيت عليهمالسلام عقل و وحى مكمّل يكديگرند. از يك سو، پيامبران با رهنمودهاى وحيانى خود عقول بشر را بارور و شكوفا مىسازند، و از سوى ديگر، عقول بشر حجتهاى الهى را تحكيم و تأييد مىكنند. امام على عليهالسلام يكى از اهداف بعثت پيامبران را شكوفا ساختن عقول بشر دانسته و فرموده است:
«و ليثيروا لهم دفائن العقول»(1). و امام كاظم عليهالسلام عقول را مكمّل حجّتهاى الهى دانسته و فرموده است: «ان اللّه تبارك و تعالى، أكمل للنّاس الحجج بالعقول»(2).
علماى شيعه، با الهامگيرى از كتاب و سنّت، براى عقل در حوزهى معرفت دين جايگاه برجسته و شايستهاى قايل شدهاند. از يك سو، متكلّمان اماميه اصل حسن و قبح عقلى را پذيرفته و عدل الهى را بر پايهى آن اثبات و تبيين كردهاند و از سوى ديگر، فقهاى اماميه عقل را در عرض كتاب و سنّت به عنوان يكى از منابع و مدارك احكام شرعى دانسته، قاعدهى ملازمهى ميان حكم عقل و شرع را تأسيس كردهاند. و اين، علاوه بر نقش ابزارى عقل در فهم كتاب و سنّت است، كه قراين و اعتبارات عقلى مىتواند راهگشاى مفسّران و مجتهدان در تفسير قرآن كريم و استنباط احكام الهى از قرآن و سنّت باشد.
1. نهج البلاغه، خطبهى اول.
2. اصول كافى: 1 / 13، كتاب العقل و الجهل، حديث 12.
تذكر اين نكته در اين جا لازم است كه آن چه به عنوان حجت الهى بر بشر در عرض وحى به شمار آمده است، مستقلات و يا ملازمات روشن عقلى است، و نه ظنون و احتمالات فكرى كه از نوع قياس و استحسان است. بدين جهت، در مكتب اهل بيت عليهمالسلام ، و به پيروى از آن در فقه اماميه، عقل به عنوان راه استوارى براى استنباط و احكام الهى به رسميت شناخته شده است، ولى از قياس واستحسان كه پشتوانهاى جز ظن و گمان ندارد، به شدّت نهى گرديده است. امام صادق عليهالسلام خطاب به ابان بن تغلب فرمود:
«انّ السنّة لاتقاس، الاترى انّ المرأة تقضي صومها و لاتقضي صلاتها، يا أبان انّ السنّة اذا قيست محق الدين»(1)؛ قياس (تشبيه و تمثيل) در سنّت (شريعت الهى) اعتبار ندارد، بدين جهت در اسلام قضاى روزه بر زن (كه به دليل عذر زنانگى نتوانسته است روزه بگيرد) واجب است ولى قضاى نماز واجب نيست. (با اين كه اهمّيّت نماز در اسلام از روزه بالاتر است) اى ابان، اگر سنّت و شريعت الهى با قياس ارزيابى شود، دين نابود خواهد شد.
1. وسائل الشيعة: 18 / 25.
حاصل آن كه عقل در موضوع دينشناسىومعرفتدينى نقشهاى گوناگونى را ايفا مىكند:
1. پايههاى اوليه دين را اثبات مىكند، مانند اثبات وجود خدا و برخى از صفات الهى كه مبناى اثبات شريعت است، و اثبات ضرورت دين و شريعت و ...
2. در عرض وحى مىتواند پارهاى از احكام شريعت را به دست آورد. و به عنوان يكى از منابع و مدارك احكام شرعى به شمار آيد. (مستقلاّت و ملازمات عقليه).
3. به عنوان ابزار فهم كتاب و سنّت نقش معرفتى مهمّى را ايفا مىكند. در اين جا عقل در طول وحى (كتاب و سنت) است نه در عرض آن، و چون نورى است كه وسيلهى ديدن اشياء است، و خود، چيزى را به آنها نمىافزايد.
4. در قلمروى محدود به تبيين عقلانى احكام دينى مىپردازد، و فلسفه و حكمت آنها را بيان مىكند. البته نقش عقل در اين حوزه به ويژه در عبادات بسيار محدود است. و آنچه از طريق تفكر عقلى يا معرفت علمى در مورد فلسفه و حكمت احكام الهى مىتوان گفت، غالبا به گونهاى نيست كه بتوان علّت اصلى و فلسفهى نهايى آن را به دست آورد. بدين جهت، توسعه و تعميم حكم از يك موضوع به موضوعات ديگرى كه با موضوع حكم مشابهتهايى دارند دشوار است.(1)
1. جهت آگاهى بيشتر در مورد نقش و جايگاه عقل در فهم و استنباط احكام شريعت به كتابهاى ذيل رجوع شود: اسلام و مقتضيات زمان: اثر استاد شهيد مطهرى؛ دروس في علم الاصول، تأليف آيتاللّه شهيد صدر؛ شريعت در آينهى معرفت: تأليف استاد آيتاللّه جوادى؛ القواعد الكلامية، اثر نگارندهى اين سطور.