فصل هفتم

منابع شيعه در اصول و فروع دين

يكى از بحث‏هاى مهم در شناخت شيعه، بحث در مورد منابع مذهب شيعه است. يعنى بحث در اين باره كه شيعه عقايد و آراى خود در مورد اصول و فروع دين را از كجا و چگونه به دست مى‏آورد، و نقاط اشتراك و امتياز آن در اين باره با ديگر مذاهب اسلامى كدام است؟ شيعه اماميه، اصول و فروع دين اسلام را از چهار منبع به دست مى‏آورد كه عبارتند از: 1ـ قرآن كريم، 2ـ سنّت نبوى، 3ـ احاديث ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام 4ـ عقل و تفكر عقلى. اينك به تبيين اين منابع چهارگانه مى‏پردازيم:
 

الف) قرآن كريم

قرآن كريم مورد قبول و احترام همه‏ى مذاهب اسلامى است و از منابع مشترك آنان به شمار مى‏رود، هر چند در چگونگى بهره‏گيرى معرفتى از قرآن و روش فهم مفاهيم و معارف قرآنى اختلاف نظراتى وجود دارد. از ديدگاه شيعه ـ به پيروى از ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام ـ قرآن كريم نخستين و مهم‏ترين منبع و سرچشمه‏ى عقايد، معارف و احكام دينى است. امام صادق عليه‏السلام در اين باره فرموده است:
«انّ اللّه‏ تبارك و تعالى أنزل في القرآن تبيان كلّ شيء حتّى و اللّه، ما ترك اللّه شيئا يحتاج اليه العباد حتّى لايستطيع عبد يقول لو كان هذا أنزل في القرآن، الاّ و قد انزله اللّه فيه»(1)؛ خداوند بزرگ بيان همه چيز را در قرآن نازل كرده است، سوگند به خدا چيزى را كه بندگان (در زمينه‏ى هدايت) به آن نياز دارند، فروگذار نكرده است تا كسى نتواند بگويد اگر اين حكم از خداوند بود، در قرآن نازل مى‏شد، آگاه باشيد كه خداوند آن را در قرآن نازل فرموده است.
آن حضرت در حديث ديگرى فرموده است:
«ما من أمر يختلف فيه اثنان الاّ و له اصل في كتاب اللّه عزّوجّل، و لكن لا تبلغه عقول الرّجال»(2)؛ هيچ مسأله‏اى كه مورد اختلاف قرار گيرد، وجود ندارد مگر اين كه اصل آن در كتاب الهى آمده است؛ ولى عقول افراد به آن نمى‏رسد (بنابراين، قرآن به مفسرانى توانمند كه حقايق قرآن را مى‏دانند نياز دارد).

1. اصول كافي: 1 / 59، باب الرد الى الكتاب و السنّة، حديث 1.
2. همان، حديث 6، ص 60 .

اصالت قرآن كريم از ديدگاه ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام تا حدّى است كه هم آهنگ بودن احاديث اسلامى با قرآن از شرايط مقبوليت احاديث است و هر گاه حديثى فاقد چنين ويژگى بوده و با قرآن ناسازگار باشد، مردود خواهد بود. چنان كه امام صادق عليه‏السلام فرموده است:
«ما وافق كتاب اللّه‏ فخذوه، و ما خالف كتاب اللّه فدعوه».(1)
و در حديث ديگرى فرموده است:
«ما لم يوافق من الحديث القرآن، فهو زخرف».(2)
 

مصونيت قرآن از تحريف

تحريف در كتاب آسمانى به دو صورت قابل فرض است: يكى تحريف لفظى و ديگرى تحريف معنوى. مقصود از تحريف لفظى اين است كه بر آيات و عبارات كتاب آسمانى افزوده، يا از آن كاسته شود. تحريف معنوى آن است كه آيات و عبارات كتاب آسمانى به گونه‏اى نادرست تفسير و تأويل گردد كه در اصطلاح آن را «تفسير به رأى» مى‏گويند.

1. همان، باب الاخذ بالسنة و شواهد الكتاب، ج 1 .
2. همان، حديث 4 .

آن‏چه در مورد تحريف، مورد بحث و گفت‏وگوى محقّقان قرار گرفته تحريف لفظى قرآن، آن هم از جنبه‏ى كاهش است؛ زيرا در اين كه بر قرآن كريم آيه يا سوره‏اى افزوده نشده و از اين جهت تغييرى در آن رخ نداده است مورد اجماع مسلمانان است. اما در موضوع كاهش، برخى توهم كرده‏اند كه آيات يا سوره‏ها و احياناً كلماتى از قرآن كريم كاهش يافته است. و از آن‏جا كه در ميان شيعه، برخى ـ خصوصا در مورد امامت ـ به چنين تحريفى معتقد شده‏اند، مخالفان شيعه به ويژه وهابيان، آن را دستاويز مناسبى براى اعتراض عليه شيعه قرار داده‏اند. اما اين عقيده از نظر دانشمندان بزرگ شيعه مردود دانسته شده، و آنان آشكارا بر صيانت قرآن كريم از تحريف، اعم از افزايش يا كاهش آن، تأكيد نموده‏اند.
از ديدگاه اكثريت قاطع شيعه فرض نخست تحريف در قرآن كريم راه ندارد و قرآن موجود در ميان مسلمانان، همان است كه از جانب خداوند و از طريق وحى بر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شده است. بزرگان و برجستگان از متكلّمان، مفسّران و فقيهان شيعه از دير زمان بر اين مطلب تصريح و تأكيد كرده‏اند. شيخ صدوق(متوفّاى 381 ه)، شيخ مفيد (متوفّاى 413 ه)، سيد مرتضى (متوفّاى 436 ه)، شيخ طوسى (متوفاى 460 ه)، امين‏الاسلام طبرسى(متوفّاى 548 ه)، علاّمه حلّى (متوفّاى 726ه)، محقق كركى(متوفّاى 940 ه)، شيخ بهائى (متوفّاى 1031 ه) ملامحسن فيض كاشانى(متوفّاى 1090 ه) شيخ جعفر كاشف الغطا (متوفّاى 1228 ه)، شيخ محمد حسين كاشف الغطا(متوفّاى 1373 ه)، علاّمه سيد محسن امين (متوفّاى 1371 ه)، امام شرف‏الدين عاملى (متوفّاى 1402 ه)، علاّمه امينى (متوفّاى 1390ه)، علاّمه طباطبايى (متوفّاى 1402 ه)، امام‏خمينى (متوفّاى 1409 ه)، آيت‏اللّه‏ خويى(متوفّاى 1413 ه)، برخى از متفكران بزرگ شيعه‏اند كه بر مصونيت قرآن كريم از تحريف لفظى (به كاهش يا افزايش) تصريح كرده‏اند. از آن جا كه نقل سخنان نامبردگان در گنجايش اين بحث نيست، به نقل سخن شيخ صدوق و امام خمينى قدس‏سره بسنده مى‏كنيم:
شيخ صدوق در كتاب اعتقادات خود چنين گفته است:
«اعتقاد ما بر اين است كه قرآنى كه بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شده همان است كه در بين مسلمانان موجود است، و بيش از اين نبوده است، و هر كس به ما نسبت دهد كه ما مى‏گوييم: قرآن بيش از آنچه در دست مسلمانان است بوده است، دروغ گفته است».(1)
امام خمينى قدس‏سره در اين باره گفته است:
«هر كس به عنايت ويژه‏ى مسلمانان نسبت به حفظ و ضبط قرآن از نظر قرائت و كتابت آشناباشد، بر نادرستى پندار تحريف آگاه خواهد بود، و رواياتى كه بر اثبات عقيده‏ى تحريف به آنها استناد شده است يا از جنبه سند ضعيف‏اند و قابل استدلال نيستند، يا جعلى و ساختگى‏اند، چنان كه نشانه‏هاى جعلى بودن آنها نمايان است و مفاد آن دسته از اين روايات كه صحيح و معتبر مى‏باشند، اين است كه در تفسير و تأويل قرآن تحريف رخ داده است نه در لفظ و عبارت آن»(2).
در كلام امام خمينى دو مطلب مورد توجه قرار گرفته است. مطلب نخست دليل بر مصونيت قرآن كريم از تحريف است و مطلب دوم نقد استدلال قايلان به تحريف. دليل بر نفى تحريف اين است كه قرآن كريم پيوسته مورد اعتنا و اهتمام خاص مسلمانان بوده است، و آنان در حفظ و حراست آن از هيچ گونه كوششى دريغ نكرده‏اند، و حتى هنگام جمع و تدوين قرآن در عصر خلفا وقتى عمر بن خطاب آيه‏اى را به نام آيه‏ى رجم مطرح كرد از وى نپذيرفتند. زيرا هيچ كس نظر وى را در اين باره تأييد نكرد.(3)

1. الاعتقادات في دين الامامية، ص 59 .
2. تهذيب الاصول: 2 / 165 .
3. سيوطى، الاتقان في علوم القرآن: 1 / 244.

اين دليل پيوسته مورد توجه منكران تحريف در قرآن بوده است، چنان كه سيد مرتضى گفته است: «ان العناية اشتدت و الدواعي توفرت على نقله و حراسته... فكيف يجوز أن يكون مغيّرا او منقوصا مع العناية الصادقة و الضبط الشديد».(1) البته بر نفى تحريف قرآن دلايل ديگرى نيز اقامه شده است كه نقل آنها در اين مجال نمى‏گنجد.
مطلب دوم اين است كه قايلان به تحريف قرآن (تحريف به كاهش) به برخى از روايات استدلال كرده‏اند كه ظاهرا بر چنين مطلبى دلالت مى‏كند. پاسخ اين است كه اين روايات يا از نظر سند اعتبار ندارند و نمى‏توان به آن‏ها استدلال كرد، يا جعلى و ساختگى بودن آن‏ها آشكار است. اگر احيانا روايات درستى نيز در اين باره وجود داشته باشد، قابل تأويل و توجيه مى‏باشد، و آن اين كه ناظر به تحريف معنوى در آن است نه تحريف لفظى.
اين حقيقت كه ديدگاه اكثريت قاطع شيعه، بر مصون ماندن قرآن كريم از هر گونه كاهش و افزايشى است را، برخى از محققان اهل‏سنّت دريافته و دامن مذهب شيعه را از اتهام اعتقاد به تحريف منزّه دانسته‏اند. چنان كه شيخ رحمت الله هندى مؤلف كتاب ارزشمند و معروف «اظهار الحق» گفته است:
«قرآن كريم از نظر اكثر علماى شيعه اماميه از هر گونه تغيير و تبديل محفوظ مانده است، و قول كسانى كه قايل به تحريف به كاهش در قرآن مى‏باشند، را مردود مى‏دانند».(2)

1. مجمع البيان، ص 15، پنجم از مباحث مقدّماتى.
2. الفصول المهمة: ص 175 .

شيخ محمد، محمد مدنى از اساتيد الازهر نيز در اين‏باره گفته است:
«اماميه هرگز به كاسته شدن آيات يا سوره‏هايى از قرآن قايل نيستند، هر چند در اين باره رواياتى در كتاب‏هاى حديث آنان نقل شده است: همان گونه كه نظير آن روايات در كتاب‏هاى حديث ما نيز نقل شده است. و محققان هر دو مذهب (شيعى و سنى) آنها را نادرست مى‏دانند. هر كس به اتقان سيوطى رجوع كند نمونه‏هايى از اين روايات را خواهد يافت كه از نظر ما اعتبارى ندارند. علماى بزرگ اماميه نيز روايات مربوط به تحريف و كاهش در قرآن را مردود دانسته‏اند».(1)
استاد مدنى، در ضمن گفتار خود اين مطلب را نيز ياد آور شده است كه هر گاه فردى از شيعه يا اهل‏سنّت با استناد به پاره‏اى روايات فاقد اعتبار، قايل به تحريف قرآن گردد، سخن وى، ميزان نسبت دادن چنين اعتقادى به آن مذهب نخواهد بود، چنان كه يكى از علماى مصر، كتابى به نام «الفرقان» تأليف كرد و روايات مربوط به وقوع كاهش در قرآن را گردآورى كرد. ولى دانشگاه الأزهر پس از اثبات بى‏پايگى آن كتاب از حكومت خواست تا آن را توقيف نموده، نسخه‏هاى آن را جمع كند، و حكومت نيز چنين كرد.
بنابراين، گروهى از علماى وهّابى كه بر نسبت دادن اعتقاد به تحريف لفظى در قرآن به شيعه اصرار ورزيده و ديدگان خود را بر آن همه اقوال صريح بر نفى تحريف قرآن فرو مى‏بندند، از جاده‏ى انصاف خارج شده، و راه عناد و لجاج را مى‏پويند.(2)

1. صيانة‏القرآن من التحريف، ص 84 به نقل از مجله‏ى «رسالة الاسلام» چاپ قاهره، سال 11/ شماره‏ى 44: ص 382 ـ 385.
2. جهت آگاهى بيشتر از دلايل نفى تحريف قرآن و نقد ديدگاه مخالفان به كتاب‏هاى ذيل رجوع شود: الميزان في تفسير القرآن: 12 / 114 ـ 133؛ البيان في تفسير القرآن، ص 197 ـ 235؛ آلاء الرحمن في تفسير القرآن، ص 17 ـ 29؛ صيانة القرآن من التحريف.

 

حجّيّت ظواهر قرآن

شكّى نيست كه قرآن كريم هدايتگر و راهنماى بشر در زندگى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى است، و پيروى از آن انسان را به سعادت و رستگارى مى‏رساند. «قَدْ جاءكم من اللّه‏ نور و كتاب مبين يَهْدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».(1) خداوند حكيم معارف قرآنى را در لباس زبان عربى روشن، نازل فرموده است تا براى بشر قابل فهم باشد.

«إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ».(2)
«قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِى عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ».(3)
«و هذا لسان عربىّ مبين»(4).

با توجه به دو مطلب ياد شده (1ـ فلسفه‏ى نزول قرآن، 2ـ فلسفه نزول آن در قالب عربى آشكار) روشن مى‏شود كه آنچه از ظواهر كلام الهى به دست مى‏آيد حجّت است، و مبناى نظام عقيدتى، اخلاقى و رفتارى انسان است زيرا اگر چنين نباشد نقض غرض لازم خواهد آمد كه با حكمت الهى ناسازگار است. علاّمه طباطبايى در اين‏باره گفته است:

1. مائده / 16.
2. يوسف / 2.
3. زمر / 28.
4. نحل / 103.

«قرآن كريم در بيانات خود همه‏ى مردم را طرف خطاب قرار داده، گاهى بى اين كه حجتى برگفته‏ى خود اقامه كند، بلكه به مجرد اتكاء به فرمانروايى خدايى خود به پذيرفتن اصول اعتقادى مانند توحيد، نبوت و معاد، و احكام عملى مانند نماز، روزه و غير آنها امر مى‏كند و از برخى اعمال نهى مى‏كند. اگر اين بيانات لفظى را حجيت نمى‏داد، هرگز از مردم پذيرش و فرمان بردارى نمى‏خواست. پس ناگزير بايد گفت: اين گونه بيانات ساده‏ى قرآن راهى است براى فهم مقاصد دينى و معارف اسلامى. ما اين بيانات لفظى مانند «آمنوا باللّه و رسوله» و «اقيموا الصلوة» را ظواهر دينى مى‏ناميم».(1)
البته، بايد توجه داشت كه معارف قرآنى بطون و لايه‏هايى دارد. فهم برخى از مراتب آن ساده و در نتيجه همگانى است، و درك مراتب ديگر آن به آگاهى‏ها و مهارت‏هايى نياز دارد كه همگانى نيست. گذشته از اين، در قرآن كريم محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقيّد، مجمل و مبيّن وجود دارد و بدون احاطه و توجه كامل نسبت به اين امور نمى‏توان به مفاهيم و معارف قرآن پى برد.

1. شيعه در اسلام، ص 42.

بدين جهت است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از تفسير كردن قرآن به رأى ناآزموده و فاقد روش و مبناى معقول و مشروع به شدّت نهى كرده است.(1)
مقصود از تفسير به رأى اين نيست كه ذهن انسان از هر گونه دانش و انديشه‏اى تهى باشد؛ زيرا چنين فرضى واقعيت خارجى ندارد، و هر انسانى اندوخته‏هايى از تصورات و تصديقات علمى در ذهن خود دارد، بلكه مقصود اين است كه رأى و نظر خود را بر قرآن كريم تحميل نكند، و به عبارت ديگر، از پيش داورى بپرهيزد و با رعايت روش معقول و مشروع در فهم كلام الهى، قرآن را تفسير كند. به عبارت ديگر، تفسير به رأى ناظر به نتيجه‏اى كه از تدبّر در قرآن به دست مى‏آيد نيست، بلكه ناظر به روشى است كه در فهم كلام الهى به كار گرفته مى‏شود. بدين جهت، در روايت نبوى ديگرى آمده است: «من تكلّم في القرآن برأيه فأصاب فقد أخطا»(2).
آن كس كه در زمينه‏ى قرآن بر اساس رأى خويش سخن بگويد، اگر واقع را هم بگويد خطار كار است. حكم به خطا با فرض اصابت كردن به واقع دليل بر اين است كه مقصود از تكلّم به رأى، نادرست بودن روش فهم كلام الهى است.
آنچه گفته شد نظريه‏ى اكثريت قاطع علماى شيعه است. ولى برخى از علماى شيعه كه «اخبارى» ناميده مى‏شوند(3) حجّيّت ظواهر قرآن كريم را نپذيرفته و راه فهم قرآن را منحصر در روايات معصومين عليهم‏السلام دانسته‏اند. نظريه و دلايل آنان در كتاب‏هاى اصول فقه شيعه به تفصيل نقد و بررسى شده است. چگونه مى‏توان فهم قرآن را به طور كلى به روايات ارجاع داد با اين كه در احاديث معصومين عليهم‏السلام قرآن كريم معيار قبول و رد روايات ـ خصوصاً روايات متعارض ـ شناخته شده است. و نيز در باب عقود و ايقاعات هر شرطى كه مخالف قرآن كريم باشد باطل دانسته شده است. اگر ظواهر كلام الهى حجت نباشد، چگونه مى‏توان آن را معيار تشخيص روايت درست از نادرست، و شرط صحيح از باطل دانست؟

1. مَن فسّر القرآن برأيه فليتبوّء مقعده من النار. (حديث نبوى معروف).
2. الميزان: 3 / 76.
3. اخبارى لقب گروهى از محدّثان و فقهاى شيعه است و انكار حجيت ظواهر قرآن كريم مورد قبول‏آنان نيست، بلكه برخى از آنان چنين اعتقادى دارند.

گذشته از اين، ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام در مواردى شاگردان خود را به رجوع به قرآن و استنباط احكام الهى از ظواهر كلام الهى ارشاد كرده‏اند، چنان كه وقتى زراره از امام باقر عليه‏السلام پرسيد كه دليل بر اين كه بايد قسمتى از سر و پاها را مسح كرد (نه تمام آن‏ها را) چيست؟ امام عليه‏السلام فرمود اين مطلب از آيه‏ى كريمه‏ى «و امسحوا برؤوسكم» به دست مى‏آيد.
«فعرفنا حين قال: برؤوسكم، أنّ المسح ببعض الرأس لمكان الباء».(1)
مسح در لغت به معنى كشيدن دست يا هر عضو ديگر بر چيزى به صورت مباشرى و بى واسطه است، هر گاه بدون كلمه‏ى باء متعدّى گردد بر استيعاب دلالت مى‏كند، و هر گاه با كلمه‏ى باء متعدّى شود بر مسح بر بعضى از شى‏ء ممسوح دلالت مى‏كند، و چون در آيه‏ى كريمه با كلمه‏ى باء متعدى شده است، مقصود مسح برخى از سر است نه تمام آن.(2) روشن است كه اين استدلال بر گرفته از ظاهر آيه‏ى كريمه است. هر گاه ظاهر قرآن كريم حجت نباشد، چنين استدلالى پذيرفته نخواهد بود.

1. وسائل الشيعة: 1 / 291.
2. الميزان: 5 / 221.

امام صادق عليه‏السلام به فرزندش اسماعيل فرمود: هرگاه مؤمنان نزد تو به چيزى شهادت دادند، سخن آنان را قبول كن. آن‏گاه به آيه‏ى كريمه‏ى «يؤمن باللّه‏ و يؤمن بالمؤمنين»(1) استدلال كردند.
آن حضرت در نهى از قبول خبر سخن‏چين به آيه‏ى كريمه‏ى «ان جاءكم فاسق بنباء فتبيّنوا»(2) استدلال نمودند.
و موارد بسيار ديگر از اين قبيل.(3)
دليل ديگر بر حجيت ظواهر قرآن كريم، حديث ثقلين است، زيرا مطابق اين حديث متواتر، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مسلمانان خواسته است كه به قرآن و عترت تمسك كنند، و فقط تمسك به عترت را توجيه نكرده است. روشن است كه تمسك به قرآن در صورتى ممكن است كه قرآن قابل فهم باشد، و آن‏چه از تدبر در آن و مطابق با اصول لازم در فهم كلام الهى، به دست مى‏آيد، حجت باشد.

1. توبه / 61.
2. حجرات / 6.
3. ر.ك: البيان، ص 265 ـ 266.

دليل ديگر بر اين مطلب، آيات تحدّى در قرآن كريم است، زيرا اگر قرآن براى بشر قابل فهم نمى‏بود، تحدّى معنا نمى‏داشت، تحدّى در صورتى معقول است كه مخاطب بتواند قرآن را بفهمد، آن‏گاه كلامى را همانند آن بياورد. اما اگر فرض بر اين باشد كه الفاظ قرآن قابل فهم نبوده و از قبيل الغاز است، در اين صورت تحدّى معنا نخواهد داشت.(1)
منكران حجيت ظواهر قرآن كريم بر اثبات ادّعاى خود دلايلى آورده‏اند كه عالمان اصولى در مباحث مربوط به حجيت ظواهر به تفصيل آنها را نقل و نقد كرده‏اند. از آن‏جا كه نقل و بررسى آن‏ها در اين جا موجب گستردگى مباحث خواهد شد، از آن صرف نظر مى‏كنيم.(2)
 

ب) سنّت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

سنّت در لغت به معنى طريقه و روش است، و در اصطلاح فقهاء قول، فعل و تقرير معصوم سنّت نام دارد. بنابراين، مقصود از سنّت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قول، فعل و تقرير آن حضرت است. سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دومين منبع مذهب تشيّع در عقايد، اخلاق و احكام الهى است. اين مطلب مورد قبول همه‏ى مذاهب اسلامى است، هر چند در شرايط راويان حديث نبوى و راه دريافت سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختلافاتى وجود دارد. بنابراين، هر گاه از طريق معتبر حديثى نقل شود كه در برگيرنده‏ى قول يا فعل يا تقرير رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باشد، حجت شرعى است. دليل بر حجيت سنّت نبوى ـ گذشته از دليل عقلى ـ قرآن كريم است. آيات ذيل از جمله دلايل اين مطلب است:

1. همان، ص 246.
2. جهت آگاهى در اين باره به كتاب‏هاى اصول فقه، مبحث حجيت ظواهر رجوع شود و در كتاب البيان في تفسير القرآن، ص 267 ـ 273 نيز مطالب ارزشمندى در اين باره آمده است.

1. «و أنزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم و لعلهم يتفكرون»(1)؛ قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا آنچه براى آنان نازل شده است (يعنى قرآن كريم) را براى مردم بيان كنى، شايد آنان تفكر نمايند.
مطابق اين آيه، احاديث نبوى بيانگر معانى و مقاصد آيات قرآنى است. روشن است كه هدف از تبيين مقاصد و معانى قرآن، چيزى جز هدف نزول قرآن، يعنى هدايت بشر نيست. پس سنّت نيز، همچون قرآن، حجت شرعى است.
2. «لقد كان لكم فى رسول اللّه‏ اسوةٌ حسنة لمن كان يرجوا اللّه و اليوم الآخر و ذكر اللّه كثيراً»(2)؛ رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى آنان كه به خدا و قيامت دل بسته‏اند (رضوان الهى و رستگارى اخروى را مى‏خواهند) اسوه‏اى پسنديده است.
3. «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ»(3)؛ آنچه را پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى شما مى‏آورد. بپذيريد، و از آنچه شما را از آن نهى مى‏كند، اجتناب كنيد، و از نافرمانى خدا بپرهيزيد، زيرا خداوند شديدالعقاب است.
4. «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(4)؛ بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خداوند شما را  دوست بدارد و از گناهان شما در گذرد، خداوند آمرزنده‏ى مهربان است.

1. نحل / 44 .
2. احزاب / 21.
3. حشر / 7.
4. آل عمران / 31.

5. «قُلْ أَطِيعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ»(1)؛ بگو از خدا و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اطاعت كنيد، پس اگر روى برتابند، خداوند كافران را دوست ندارد.
6. «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْىٌ يُوحى»(2)؛ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نه گمراه شده و نه به خطا رفته است، او از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد، آنچه او مى‏گويد جز، وحى الهى نيست.
 

ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام و سنّت نبوى

در احاديثى كه از ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام روايت شده بر جايگاه رفيع سنّت و لزوم استناد به آن به عنوان سرچشمه‏ى معارف اسلامى پس از قرآن كريم تأكيد شده است. امام صادق عليه‏السلام فرموده است:
«ما من شيءٍ الاّ و فيه كتاب أوسنّة»(3)؛ چيزى نيست مگر آن كه حكم آن در كتاب يا سنّت بيان شده است.
سماعة بن مهران از امام كاظم عليه‏السلام پرسيد آيا حكم همه چيز در كتاب و سنت بيان شده است يا اين كه شما نيز (خارج از كتاب و سنت) در آن باره حكمى داريد؟

امام عليه‏السلام پاسخ داد: «بل كلّ شيء في كتاب اللّه و سنّة نبيّه».(4)

1. آل عمران / 32.
2. نجم / 2 ـ 4.
3. اصول كافي: 1 / 59، باب الرد الى الكتاب و السنّة، حديث 4.
4. همان، حديث 2.

همان‏گونه كه موافقت با قرآن يا عدم ناسازگارى با آن معيار تشخيص احاديث درست از نادرست است، سنّت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز در تشخيص احاديث ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام چنين جايگاهى دارد. عبدالله بن ابى يعفور از امام صادق عليه‏السلام در مورد احاديث مختلفى كه از ائمه‏ى اطهار روايت مى‏شود پرسيد: امام عليه‏السلام فرمود:
«اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهدا من كتاب اللّه‏ أو من قول رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و الاّ فالّذي جاءكم به اولى به»(1): هرگاه حديثى به شما رسيد، و شاهدى از قرآن يا حديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر آن يافتيد، آن را بپذيريد، در غير اين صورت سزاوارتر آن است به كسى كه آن را براى شما نقل كرده است نسبت داده شود.
زرارة از امام باقر عليه‏السلام روايت كرده است كه فرمود: «كُلّ مَن تعدّى السنّة رُدَّ الى السنّة»(2)؛ هر كس از سنّت پيامبر تعدّى كند، بايد به سنّت باز گردانده شود.
امام صادق عليه‏السلام در حديث ديگرى فرموده است: «مَن خالفَ كتاب اللّه و سنّة محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فقد كفر»(3)؛ كسى كه با كتاب خدا و سنت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مخالفت كند، كافر است.

1. همان، باب الأخذ بالسنّة و شواهد الكتاب، حديث 2.
2. همان، حديث 11، ص 71.
3. همان، حديث 6، 70.

ممكن است گفته شود شيعه در بحث‏هاى كلامى، فقهى و اخلاقى غالب به احاديث ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام استناد مى‏جويد و جز در موارد اندك به احاديث نبوى استدلال نمى‏كنند، بنابراين، شيعه عملا نسبت به سنت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اهتمام لازم را به كار نمى‏بندد.
پاسخ اين است كه همان‏گونه كه در آغاز بحث يادآور شديم سنّت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مورد اعتنا و اهتمام همه‏ى مذاهب اسلامى است، ولى با اين حال در چگونگى دست يافتن به سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ميان مذاهب مختلف و بلكه علماى يك مذهب اختلاف نظر وجود دارد. آنان در مورد شرايطى كه براى روايات سنّت نبوى قايل‏اند اتفاق نظر ندارند. همين امر موجب شده است كه ابوحنيفه در باب احكام فقهى تنها تعداد اندكى از احاديث را معتبر شمارد كه به گفته‏ى ابن خلدون شماره‏ى آنها به بيست حديث نمى‏رسد. ولى مالك بن انس شمار آنها را سيصد حديث دانسته است.(1)
از ديدگاه شيعه اماميه مطمئن‏ترين طريق براى دست يافتن به سنّت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام است. آن‏چه را (فى المثل) امام صادق عليه‏السلام بيان كرده است، در حقيقت همان است كه در سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شده است. چنان كه هشام بن سالم و حماد بن عيسى و ديگران روايت كرده‏اند كه امام صادق عليه‏السلام فرمود: «حديثى حديث أبي، و حديث أبي حديث جدّي، و حديث جدّي حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن، و حديث الحسن حديث اميرالمؤمنين، و حديث اميرالمؤمنين حديث رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حديث رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قول اللّه‏ عزّوجلّ».(2)

1. مقدمة ابن خلدون، ص 444، دارالقلم، بيروت. ابوحنيفه رضى‏الله‏عنه يقال بلغت روايته الى سبعة عشر حديث او نحوها، و مالك رحمه اللّه‏ انّما صحّ عنده ما في كتاب الموطأ و غايتها ثلاثمائة حديث او نحوها.
2. وسائل الشيعة: 18 / 58.

علاّمه كاشف الغطا پس از يادآورى اين كه شيعه و اهل‏سنّت در اين كه كتاب و سنّت از مصادر احكام شريعت است اختلافى ندارند، يادآور شده است تفاوت شيعه با ديگران در مورد سنّت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين است كه آنان تنها آن سنّتى را معتبر مى‏دانند كه از طريق اهل بيت عليهم‏السلام روايت شده باشد. مانند اين كه امام صادق عليه‏السلام از پدرش امام باقر عليه‏السلام ، و او از پدرش زين‏العابدين، او از امام حسين و او از اميرالمؤمنين و او از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كند. اما روايت كسانى چون ابوهريرة، سمرة بن جندب، مروان بن حكم، عمران بن حطال خارجى و عمروبن عاص و نظاير آنان را معتبر نمى‏دانند.(1)
 

ج) گفتار و رفتار اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

مقصود از اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كسانى‏اند كه در آيه‏ى تطهير و احاديث نبوى معرّفى شده و معصوم از خطا و گناه شناخته شده‏اند.
1. آيه‏ى تطهير:«إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(2)؛ فقط اراده‏ى خداوند به اين تعلّق گرفته است كه هر گونه رجس و پليدى را از شما خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دور سازد، و شما را به گونه‏اى خاص پاكيزه سازد.

1. اصل الشيعة و اصولها، ص 164 ـ 165.
2. احزاب / 33.

كلمه‏ى «انّما» يكى از ادوات حصر و قصر است. بر اين اساس، اراده‏ى الهى نسبت به طهارت اهل بيت، اراده‏ى ويژه‏اى است، و طهارت خاصى را اراده كرده است. يعنى اراده‏ى تكوينى است نه اراده‏ى تشريعى، زيرا اراده‏ى تشريعى و طهارتى كه از آن به دست مى‏آيد عموميت دارد. چنان كه پس از بيان حكم وضو، غسل و تيمم مى‏فرمايد: «ما يريد اللّه ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهّركم»(1)؛ خداوند نمى‏خواهد شما را گرفتار حرج و مشقت كند، بلكه مى‏خواهد شما را پاكيزه سازد. و در مورد زكات مى‏فرمايد: «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزكيهم بها»(2)؛ از اموال آنان صدقه دريافت كن تا بدين وسيله آنان را تطهير و تزكيه نمايى.
يكى از تفاوت‏هاى اراده‏ى تكوينى و تشريعى اين است كه تحقق آنچه به اراده‏ى تشريعى خواسته شده است، منوط به اختيار و انتخاب انسان است، و چون ممكن است انسان آن را اختيار نكند تخلّف مراد از اراده‏ى تشريعى ممكن است. به عبارت ديگر، اراده‏ى تشريعى همان هدايت تشريعى است كه جز ارايه‏ى طريق و نشان دادن راه طهارت و رستگارى نيست، و چون انسان مختار و انتخابگر آفريده شده است، ممكن است راه سعادت را برگزيند، و ممكن است برنگزيند. «انا هديناه السبيل إما شاكرا و إما كفورا»(3). ولى در اراده و هدايت تكوينى كه ايصال به مطلوب است، تخلّف راه ندارد. «انّما امره اذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون»(4).

1. مائده / 6.
2. توبه / 103.
3. انسان / 3.
4. يس / 82 .

از آن چه گفته شد به دست مى‏آيد كه:
الف) خداوند طهارت اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از هر گونه آلودگى را به اراده‏ى تكوينى اراده كرده است.
ب) اراده‏ى تكوينى خداوند قطعاً تحقق مى‏يابد.
پس طهارت اهل بيت از هر گونه آلودگى قطعاً تحقق يافته است.
از طرفى، خطا و گناه از آلودگى‏هاى معنوى به شمار مى‏رود. بنابراين، اهل بيت عليهم‏السلام از خطا و گناه پيراسته‏اند، يعنى معصوم‏اند.
اكنون با توجه به نكات ذيل مى‏توان مصداق اهل بيت عليهم‏السلام را به دست آورد.
1ـ هيچ يك از مذاهب اسلامى مقام عصمت را براى همسران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر
خاندان او ـ جز فاطمه‏ى زهرا، و همسر و فرزندان او ـ قايل نيستند. ولى شيعه، فاطمه‏ى زهرا و همسر و فرزندان او را معصوم مى‏داند. هر گاه نظريه‏ى شيعه را نپذيريم، آيه‏ى شريفه تطهير هيچ مصداقى نخواهد داشت، و اين، بر خلاف مفاد آيه‏ى تطهير است.
2ـ آيات قبل و بعد آيه‏ى تطهير مربوط به همسران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، و ضمايرى كه در آنها به كار رفته است، ضماير جمع مؤنث است. «إن كنتنَّ تردن اللّه...»، «من يأت منكنَّ بفاحشة...»، «وَ قَرْنَ فى بيوتكُنَّ»، «و اذكُرنَ ما يُتلى فى بيوتكُنَّ...»، در حالى كه ضميرى كه در آيه‏ى تطهير به كار رفته است، ضمير جمع مذكر است (عنكم ... يطهّركم) پس نمى‏توان آن را بر همسران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تطبيق كرد. اما بر قول شيعه قابل تطبيق است، زيرا غير از فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام ديگر اهل بيت (على، حسن، حسين عليهم‏السلام ) مذكرند، و استعمال ضمير مذكر به لحاظ اين كه اكثر آنها مذكرند از نظر ادبى موجّه است.
3ـ احاديثى كه در شأن نزول آيه‏ى تطهير روايت شده است، مصداق اهل بيت عليهم‏السلام را در على، فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام منحصر دانسته، و آنگاه كه ام سلمه كه از همسران مورد احترام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود. از آن حضرت پرسيد آيا من هم از اهل بيت هستم و مشمول حكم آيه‏ى تطهير مى‏باشم يا نه، پيامبر عليه‏السلام در پاسخ او فرمود «انك الى خير» تو راه خير را برگزيده‏اى.(1) ولى او را از اهل بيت به شمار نياورد.
در صحيح مسلم از عايشه روايت شده كه گفت: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عبايى كه از موى سياه بافته شده بود بر دوش داشت، حسن، حسين، فاطمه و على را در زير آن جاى داد. آنگاه گفت: «إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».(2)
احاديث مربوط به اين كه آيه‏ى تطهير در شأن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و فاطمه و فرزندان و همسر او نازل شده بسيار است، (بيش از هفتاد حديث) كه حدود چهل حديث آن را اهل‏سنّت از ام سلمه، عائشه، ابوسعيد خدرى، ابن عباس، عبدالله بن جعفر، وائلة بن اسقع، على عليه‏السلام ، حسن بن على عليه‏السلام ، و ديگران روايت كرده‏اند.
و بيش از سى حديث نيز در كتب حديث شيعه از حضرت على، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام رضا عليهم‏السلام ، ابوذر، ابوليلى، ابوالأسود دوئلى و ديگران روايت شده است.(3)

1. اسباب النزول، ص 239 .
2. صحيح مسلم: 24 / 1883، كتاب فضايل الصحابة ، باب نهم.
3. جهت آگاهى بيشتر در مورد تفسير آيه‏ى تطهير به تبيان: 8 / 340؛ مجمع البيان: 4 / 357 ؛ الميزان: 16/ 309ـ313 رضى‏الله‏عنه و كتاب آية التطهير تأليف شيخ محمد مهدى آصفى رجوع شود.

 

پاسخ به يك اشكال

همان گونه كه بيان گرديد، اراده‏ى مورد نظر در آيه‏ى تطهير اراده‏ى تكوينى است و در اراده‏ى تكوينى تخلّف راه ندارد. بدين جهت طهارت اهل بيت عليهم‏السلام از هر گونه پليدى و انحراف امرى است قطعى و تخلّف ناپذير. در اين جا اين اشكال مطرح مى‏شود كه آيا غير اختيارى بودن عصمت با مختار بودن اهل بيت عليهم‏السلام منافات ندارد. به عبارت ديگر، تكوينى بودن اراده، در آيه‏ى تطهير زمينه طرح شبهه‏ى جبرى بودن افعال اهل بيت عليهم‏السلام را فراهم مى‏سازد.
پاسخ اين است كه مفاد اراده‏ى تكوينى چيزى جز عصمت و مصونيت از گناه و خطا نيست، و مصونيت از خطا با اختيارى بودن فعل منافات ندارد؛ زيرا عصمت اسباب ويژه‏اى دارد كه خداوند آنها را در اختيار معصومان نهاده است. و آن عبارت است از علم قطعى آنان به عظمت معبود از يك سوى، و عواقب و آثار ناگوار گناه از سوى ديگر. اين علم ويژه، اراده‏ى قطعى و جزيى نسبت به طاعت و ترك معصيت را در پى دارد. و نتيجه آن چيزى جز عصمت از گناه نيست. حال، چه تفاوتى وجود دارد كه اين علم ويژه از آغاز در اختيار فرد يا افرادى قرار داده شود، يعنى موهبتى و افاضى باشد، يا اين كه پس از گذشت مدتى و در پى يك سلسله اعمالى بر او اعطا گردد، يعنى اكتسابى باشد. آن‏چه مهم است اين است كه عصمت، حقيقت و ذات معصوم را كه انسان است دگرگون نمى‏سازد، و صدور گناه از انسان از آن نظر كه انسان است امرى است ممكن، اگر چه با داشتن صفت عصمت ناممكن خواهد بود.
اين مطلب در مورد افراد پرهيزگار كه از تقواى بالايى برخوردارند، نيز به صورت نسبى قابل بررسى است. مثلا فردى پرهيزگار كه هرگز دست به قتل عمدى ديگران نمى‏زند، از انجام چنين گناهى معصوم است. يعنى ملكه‏ى تقوا مانع از صدور چنين فعلى از او است. اگر چه از آن نظر كه انسان است، صدور گناه از وى امكان‏پذير است.
يك پدر يا مادر معمولى در شرايط متعارف هرگز فرزند خود را نخواهد كشت. صدور اين فعل از او در چنين شرايطى امكان‏پذير نيست، اگر چه از آن نظر كه يك فرد از افراد بشر است توان انجام چنين كارى را دارد. اما وجود عاطفه‏ى پدرى و مادرى مانع از آن است كه حتى تصور انجام چنين عملى را بنمايد، تا چه رسد به انجام آن.(1)

2. حديث ثقلين

حديث ثقلين يكى از احاديث متواتر اسلامى است. كه شيعه و اهل‏سنّت آن را از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كرده‏اند. متن حديث چنين است: «يا ايها الناس اني تارك فيكم الثقلين، كتاب اللّه و عترتي، اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضّلوا بعدي ابداً، و انّهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما»(2)؛ دو چيز گرانبها را در ميان شما باقى مى‏گذارم. هرگاه به آن دو تمسك جوييد، پس از من هرگز گمراه نخواهيد شد، آن دو، كتاب خدا و عترت و اهل بيت من مى‏باشند. اين دو از يكديگر جدا نمى‏شوند تا در قيامت نزد من آيند، پس بنگريد كه چگونه با آنها رفتار خواهيد كرد.

1. در اين باره به تفسير الميزان، ج 11، ص 163؛ و كتاب «الكلام المقارن» ص 259 ـ 260 رجوع شود.
2. حديث ثقلين به عبارت‏هاى مختلف نقل شده است، آنچه در متن آمده نقل مشهور آن است.

همان گونه كه ياد آور شديم، حديث ثقلين از نظر سند جاى هيچ گونه گفت‏وگويى ندارد، و از بيش از سى صحابى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است.(1)
حديث ثقلين بر مطالب ذيل دلالت مى‏كند:
1. وجوب پيروى از عترت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و مرجعيت علمى آنان در معارف و احكام دينى؛ زيرا مقصود از تمسك به كتاب و عترت چيزى جز عمل به آن‏ها نيست. و اين مطلبى است كه علماى اهل‏سنّت نيز به آن اذعان نموده‏اند. چنان كه سعدالدين تفتازانى گفته است:
ألاترى انه عليه‏السلام قرنهم بكتاب اللّه‏ تعالى في كون التمسك بهما منقذاً عن الضلالة، و لا معنى للتمسك بالكتاب الاّ الأخذ بما فيه من العلم و الهداية، فكذا في العترة.(2)
2. عصمت اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از خطا و گناه زيرا:
اوّلا: اهل بيت را عِدل قرآن كريم قرار داده است. پس همان‏گونه كه قرآن از هرگونه انحراف و بطلانى مصون است، اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز چنين‏اند.
و ثانياً: تمسك به آنان را بدون هيچ گونه قيد و شرطى، همچون تمسك به قرآن مانع از گمراهى شناخته است. روشن است كه اگر در اهل بيت احتمال گمراهى وجود داشته باشد، تمسك به آنان نمى‏تواند به صورت كلى و همه جانبه مانع از ضلالت و گمراهى‏شان باشد.

1. در مورد سند حديث و راويان آن به كتاب «عبقات الانوار»، جلد اوّل و دوّم، و كتاب «المراجعات»، مراجعه‏ى شماره‏ى 8 رجوع شود.
2. شرح المقاصد: 5 / 303، منشورات الشريف الرضي، قم.

و ثالثاً: آنان هرگز از قرآن جدا نمى‏شوند، و چون در قرآن انحرافى نيست، پس در عترت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز انحرافى وجود نخواهد داشت.
3. وجود پيشواى معصوم در همه‏ى زمان‏ها لازم است، زيرا فرموده است عترت هيچ گاه از قرآن جدا نمى‏شود و بالعكس، قرآن نيز هيچ گاه بدون عترت نخواهد بود.
پس در همه‏ى زمان‏ها فردى از عترت پيامبر كه معصوم از گناه و خطاست وجود دارد. بر اين اساس حديث ثقلين بر وجود امام عصر عليه‏السلام نيز دلالت مى‏كند، زيرا از خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جز او كسى از ويژگى عصمت برخوردار نيست.(1)
دلالت حديث بر عصمت عترت و اهل بيت پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و مرجعيت دينى آنان نيز روشن است، زيرا تمسك به عترت همچون تمسك به قرآن سبب نجات از گمراهى دانسته شده است. پس همان گونه كه قرآن كريم مصون از خطا و انحراف است «لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه»(2). قول و فعل اهل بيت و عترت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز مصون از خطا و انحراف است. از سوى ديگر، عدم جدايى آن دو از يكديگر بيانگر اين مطلب است كه تا روز قيامت پيوسته در كنار قرآن بايد از رهنمودهاى عترت نيز بهره گرفت، يعنى پيوسته رهبرى معصوم از عترت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وجود دارد. اين خصوصيت، جز بر امامان شيعه منطبق نيست، زيرا ويژگى عصمت در هيچ يك از خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله غير از آنان (به علاوه حضرت زهرا عليهاالسلام ) ادعا نشده است.

1. ر.ك: نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الانوار: 2 / 247 ـ 269.
2. فصلت / 42 .

3. حديث سفينه

پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد اهل بيت خود فرموده است: «انّما مثل أهل بيتي فيكم كسفينة نوح، من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق»(1)؛ اهل بيت من در ميان شما همانند كشتى نوح‏اند كه هر كس بر آن نشست از طوفان نجات يافت، و هر كس آن را رها كرد و از آن فاصله گرفت، غرق گرديد.
وجه تشبيه اهل بيت عليهم‏السلام به كشتى نوح اين است كه مسلمانان بايد در اصول و فروع دين از علم و دانش اهل بيت، طلب هدايت كنند و گفتار و رفتار آنان را سرمشق زندگى قرار دهند، در غير اين صورت در طوفان اختلافات مذاهب و آراى غرق خواهند شد، و نجات نخواهند يافت. ابن حجر در توضيح اين حديث گفته است:
«وجه تشبيه اهل بيت به كشتى نوح اين است كه هر كس به پاس شكرگزارى خداوند كه اهل بيت را چنين شرافتى عطا كرده است، آنان را دوست داشته و گرامى بدارد، و به هدايت علماى اهل بيت تمسك جويد، از تاريكى مخالفت‏ها نجات خواهد يافت، و هر كس از آنان تخلف كنند، در درياى كفر نعمت الهى غرق شده، و در ورطه‏هاى طغيان هلاك خواهد شد».(2)

1. المستدرك على الصحيحين: 3 / 151 و ج 2، ص 343. جهت آگاهى از ديگر مصادر حديث سفينة از طريق عامّه و خاصّه به كتاب «غاية المرام» سيد هاشم بحرانى: 3 / 13 ـ 24 رجوع شود.
2. المراجعات، مراجعه‏ى شماره‏ى 8 ؛ به نقل از الصواعق المحرقة، ص 91، باب 11، تفسير آيه‏ى هفتم.

4. حديث امان اهل الأرض

در حديث ديگرى، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اهل بيت خود را به ستاره‏هاى آسمان تشبيه كرده و فرموده است:
«النجوم امان لأهل الأرض من الغرق، و أهل بيتي امان لأمتي من الاختلاف، فاذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابليس»(1)؛ ستارگان(2) سبب امنيت ساكنان زمين از غرق شدن در دريا مى‏باشند، و اهل بيت عليهم‏السلام من سبب امنيت امتم از اختلاف، پس، اگر قبيله‏اى از عرب با آنان مخالفت كند، حزب ابليس خواهند بود.
احاديث ياد شده و احاديث بسيار ديگرى كه پيروى از اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را بر مسلمانان لازم دانسته است، به روشنى بر مرجعيت علمى و دينى آنان دلالت دارد. و ثابت مى‏كند كه گفتار و رفتار اهل بيت عليهم‏السلام پس از قرآن كريم و سنّت پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله منبع و سرچشمه‏ى شناخت اصول و فروع دينى مى‏باشد.

1. المستدرك على الصحيحين: 3/149، حاكم نيشابورى پس از نقل حديث گفته است: اين حديث از نظر سند صحيح است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏اند. براى آگاهى از ديگر مصادر اين حديث از طريق عامّه و خاصّه به كتاب «غاية‏المرام»، ج 3، ص 137 ـ 140 رجوع شود.
2. اين مطلب كه ستارگان مايه‏ى هدايت و راهيابى بشر مى‏باشند در آيات قرآن نيز آمده است، چنان كه مى‏فرمايد: «وَبالنّجم هم يَهتدون» (نحل / 16).
و نيز مى‏فرمايد: «و هو الّذى جعل لكم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البرّ و البحر» (انعام / 97). يكى از ديرينه‏ترين و عمومى‏ترين راهنماها در خشكى و در دريا ستارگان بوده‏اند، بدين جهت در كتاب و سنّت مورد توجه قرار داده شده است.


اهل بيت عليهم‏السلام در نهج البلاغه

تا اين جا با ديدگاه قرآن كريم و احاديث نبوى در مورد مقام و منزلت علمى و عملى اهل بيت عليهم‏السلام و لزوم پيروى از آنان آشنا شديم. اينك مناسب است ديدگاه امام على عليه‏السلام كه خود باب مدينه‏ى علم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و معيار حق و باطل است را در مورد جايگاه اهل بيت در رهبرى امت اسلامى جويا شويم، بدين منظور به نهج‏البلاغه رجوع مى‏كنيم و بخش‏هايى از سخنان آن حضرت را در اين خصوص ياد آور مى‏شويم:
ـ «هم عيش العلم و موت الجهل... لايخالفون الحق و لايختلفون فيه، هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام، بهم عاد الحق في نصابه و انزح الباطل عن مقامه...»(1)؛ اهل بيت عليهم‏السلام مايه‏ى حيات دانش و مرگ نادانى‏اند، با حق مخالفت نمى‏كنند، و در آن اختلاف نمى‏ورزند، آنان پايه‏هاى اسلام و پناهگاه‏هاى امن براى پناهندگى‏اند. به واسطه‏ى آنان حق به جايگاه خود مى‏نشيند، و باطل پاكسازى مى‏شود.
ـ «فأين يتاه بكم و كيف تعمهون و بينكم عترة نبيكم و هم أزمة الحق، و اعلام الدين، و ألسنة الصدق، فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن، و ردوهم ورود الهيم العطاش»(2)؛ شما را با حيرت و سرگردانى به كجا مى‏برند؟ و چگونه گمراه مى‏شويد، با آن كه عترت پيامبرتان در ميان شمايند. آنان زمامداران حق، و نشانه‏هاى دين، و زبان‏هاى راستى‏اند، پس آنان را در بهترين منزل‏هايى كه قرآن برايشان مقرّر داشته جاى دهيد، و چونان شتر تشنه به سوى چشمه‏ى زلال و گواراى معرفت آنان، روى آوريد.

1. نهج البلاغه: خطبه‏ى 239، ص 825 .
2. همان، خطبه‏ى 87.

ابن ابى‏الحديد در شرح اين قسمت از كلام امام عليه‏السلام گفته است: اگر گفته شود اين سخنان امام عليه‏السلام بر عصمت اهل بيت عليهم‏السلام دلالت مى‏كند، رأى اصحاب شما در اين باره چيست؟ سپس در پاسخ گفته است: ابو محمد بن متوبه در كتاب «الكفاية» تصريح كرده است بر اين كه على بن ابى‏طالب عليه‏السلام معصوم است. اگر چه ما عصمت او را به عنوان امام واجب نمى‏دانيم، زيرا عصمت شرط امامت نيست، ولى دلايل و نصوص بر عصمت آن حضرت دلالت مى‏كند، و اين وصف از ويژگى‏هاى او در ميان صحابه‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به شمار مى‏رود.(1)
ـ «انظروا أهل بيت نبيّكم، فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم، فلن يخرجوكم من هدى، و لن يعيدوكم في ردى، فان لبدوا فالبدوا، و ان نهضوا فانهضوا، و لا تسبقوهم فتضلّوا، و لا تتأخّروا عنهم فتهلكوا»(2)؛ به اهل بيت پيامبرتان بنگريد، سمت و جهت آنان را برگزينيد، و از آنان پيروى كنيد، زيرا آنان شما را از مسير هدايت بيرون نخواهند برد، و به وادى گمراهى باز نخواهند گرداند. اگر ايستادند، بايستيد، و اگر حركت كردند حركت كنيد، از آنان پيشى نگيريد كه گمراه خواهيد شد، و از آنان فاصله نگيريد كه هلاك خواهيد گرديد.

1. شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد (چهار جلدى): 4 / 131.
2. همان، خطبه‏ى 97.

نكته‏اى كه در پايان اين بحث بر آن تأكيد مى‏كنيم اين است كه ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام در حقيقت ترجمان و زبان قرآن و سنّت پيامبر بوده‏اند، يعنى آنچه آن بزرگواران در زمينه‏ى معارف و احكام الهى بيان كرده‏اند تفسير و تبيين قرآن و سنت بوده است. چنان كه در احاديثى كه در بحث مربوط به كتاب و سنّت از آنان نقل شد، بر اين مطلب كه هيچ چيزى نيست مگر اين كه حكم آن در قرآن كريم و سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است، تأكيد شده است، ولى بر اين مطلب نيز تأكيد نموده‏اند كه همه‏ى معارف و احكام وارد در كتاب و سنّت را كسى جز آنان كه راسخان در علم و وارثان علوم نبوى‏اند نمى‏دانند؛ امام على عليه‏السلام در اين باره فرموده است:
«ذلك القرآن فاستنطقوه، ولن ينطق ولكن اخبركم عنه، ألا انّ فيه علم ما يأتي والحديث عن الماضي، و دواء دائكم، و نظم ما بينكم»(1)؛ از قرآن بخواهيد كه با شما سخن بگويد، ولى سخن نخواهد گفت (حقايق و معارف خود را آشكار نخواهد كرد) ولى من از قرآن به شما خبر مى‏دهم (حقايق و معارف آن را بيان مى‏كنم) آگاه باشيد كه علم آينده، و داستان گذشته، و دواى دردهاى شما، (در حيات اخلاقى و معنوى) و نظم در حيات اجتماعى شما ـ همگى ـ در قرآن است.
امام صادق عليه‏السلام فرموده است: «كتاب اللّه‏، فيه نبأ ما قبلكم و خبر ما بعدكم و فصل مابينكم و نحن نعلمه»(2)؛ خبر گذشته و آينده و معيار داورى در حيات شما در قرآن كريم است، و ما آن را مى‏دانيم.

1. نهج البلاغه: خطبه‏ى 158.
2. اصول كافى: 1 / 50، كتاب فضل العلم، باب الرد الى الكتاب و السنّة، حديث 9.

آن حضرت در جاى ديگر فرموده است: «نحن الراسخون في العلم و نحن نعلم تأويله»(1)؛ ما راسخان در علم هستيم، و ما تأويل قرآن را مى‏دانيم.
و در جاى ديگر فرموده است: «و اللّه‏ انّي لأعلم كتاب اللّه من اوّله الى آخره، كانّه في كفّي فيه خبر السماء و خبر الأرض، و خبر ما كان و خبر ما هو كائن، قال اللّه عزّو جّل: «فيه تبيان كلّ شى‏ء».(2)
احاديثى كه از ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام در اين باره روايت شده بسيار است.

د) عقل و خرد

يكى از منابع مذهب شيعه، عقل و تفكر عقلى است. روشن‏ترين دليل بر حجيت و اعتبار تفكر عقلى اين است كه اثبات وجود خدا و ضرورت دين و شريعت وابسته به تفكر و استدلال عقلى است.
 

قرآن و تفكر عقلى

قرآن كريم تفكر عقلى را به رسميت شناخته و با تأكيد بسيار به آن توصيه كرده است. چنان كه مى‏فرمايد:
«انّ فى خلق السّموات و الأرض و اختلاف اللّيل والنَّهار لآيات لاولى الألباب».
«الّذين يذكرون اللّه‏ قياما وقعودا و علی جنوبهم يتفكّرون فى خلق السّموات والأرض».

1. همان ، كتاب الحجة، باب الراسخين في العلم، حديث 1، ص 166.
2. همان، باب انّهم يعلمون علم الكتاب كلّه، حديث 4، ص 178.

«ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار».(1)
قرآن كريم، علاوه بر اين كه خردمندان و متفكران در نظام آفرينش را مى‏ستايد، كسانى را كه خرد و عقل خويش را در جهت شناخت حقايق و اسرار هستى، كه سرانجام انسان را به خداشناسى رهنمون مى‏گردد، به كار نمى‏برند، نكوهش نموده است. چنان كه مى‏فرمايد:
«انّ شرّ الدوّابّ عنداللّه الصمّ البكم الّذين لا يعقلون»(2).
«و يجعل الرّجس على الذين لايعقلون»(3).
گذشته از اين، قرآن كريم، خود در اثبات عقايد دينى از برهان و استدلال عقلى بهره گرفته است. در مورد توحيد چنين استدلال كرده است.
«لو كان فيهما آلهة الاّ اللّه لفسدتا»(4).
بر اثبات معاد برهان ذيل را اقامه كرده است:
«أفحسبتم أنّما خلقناكم عبثا و انّكم الينا لا ترجعون»(5).

1. آل عمران / 190 ـ 191 .
2. انفال / 22.
3. يونس / 100.
4. انبياء / 22 .
5. مؤمنون / 115 .

و بر لزوم پيروى از رهبران معصوم الهى چنين استدلال كرده است.
«أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»(1). و نمونه‏هاى بسيار ديگر.
قرآن كريم از مشركان و كافران مى‏خواهد كه، اگر به راستى به راه و روش خود ايمان دارند، برهان خود را اقامه كنند.
«قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين»(2).
آنگاه با صراحت تمام ياد آور مى‏شود كه آنان جز از ظن و گمان خويش پيروى نمى‏كنند، و اهل يقين و برهان نيستند:
«إن يتّبعون الاّ الظّن و إن هم الاّ يخرصون»(3).
از ديدگاه قرآن منطق مشركان و كافران جز اين نبوده است كه به روش نياكان خود استناد مى‏جستند، و حال آن كه روش آنان غير عاقلانه و خارج از طريق هدايت بوده است. «و اذا قيل لهم اتّبعوا ما انزل اللّه قالوا بل نتّبع ما الفينا عليه اباءنا او لو كان اباؤهم لايعقلون شيئا ولايهتدون»(4).

1. يونس / 35 .
2. بقره / 111 .
3. انعام / 116.
4. بقره / 170 .

 
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تفكّر عقلى

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از جانب خداوند مأموريت داشت كه مردم را به بهره‏گيرى از روش حكمت، موعظه‏ى پسنديده و جدال احسن به توحيد و آيين الهى دعوت كند «ادع الى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى أحسن»(1)
اين روش‏هاى سه گانه، همگى، عقلى و فكرى است، ولى از نظر سطح و مرتبه‏ى تعقل و تفكر متفاوتند، موعظه‏ى حسنه در نازل ترين سطح، جدل در سطح متوسط، و حكمت در مرتبه‏ى عالى تفكر و تعقل قرار دارد. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، در زمينه‏ى عقايد اسلامى، از همه‏ى اين روش‏ها بهره گرفته است. گذشته از آيات قرآن كه نمونه‏هايى از اين روش‏ها را بيان كرده است، در كتاب‏هاى حديث و تاريخ اسلام نيز نمونه‏هاى ديگر از آن نقل شده است:

الف) خداوند كجاست؟
ب) خداوند چگونه است؟

1. يكى از علماى يهود نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و دو پرسش ذيل را مطرح كرد:

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پاسخ او فرمود:
الف) خداوند مكان خاصى ندارد، زيرا محدود نيست، پس او در هر مكانى هست.
ب) خداوند را نمى‏توان به كيفيت وصف كرد، زيرا كيفيت آفريده‏ى خداوند است، و خداوند به صفات آفريده‏هايش وصف نمى‏شود.(2)

1. نحل / 125.
2. توحيد صدوق، ص 310، باب 44، حديث 1.

2. يكى ديگر از علماى يهود پرسش‏هايى را از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پرسيد و آن حضرت به آنها پاسخ داد:
الف) از چه راهى وجود خدا را اثبات مى‏كنيم؟
پاسخ: از راه آيات و نشانه‏هاى او. (برهان اِنّى)
ب) با اين كه همه‏ى انسان‏ها آفريده‏ى اويند، چرا عدّه‏اى را به پيامبرى برگزيده است؟
پاسخ: زيرا آنان پيش از ديگران به ربوبيت خداوند اقرار كرده‏اند. (اصل شايستگى در رهبر)
ج) به چه دليل خداوند از صفت ظلم پيراسته است؟
پاسخ: زيرا ناپسندى آن را مى‏دانند، و نيازى به ظلم كردن ندارد، «لعِلْمه بقُبْحه و استغنائه عنه».(1)
نكته‏ى جالب توجه اين است كه دليل عقلى متكلّمان عدليه بر اثبات عدل الهى، همين دليل است. چنان كه محقق طوسى در تجريدالاعتقاد گفته است:
«و علمه و استغناؤه يدلاّن على انتفاء القبح عن افعاله»(2)؛ علم و بى نيازى خداوند بر نفى قبح از افعال الهى دلالت مى‏كنند.
 

ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام و تفكر عقلى

1. همان، ص 397، باب 61.
2. كشف المراد، مقصد سوّم، فصل سوّم.

در عصر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ميان مسلمانان دسته بندى فرقه‏اى و روش‏هاى كلامى مختلفى وجود نداشت. گفتگوهاى كلامى و اعتقادى با بت پرستان و اهل كتاب صورت مى‏گرفت. ولى در عصر ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام اختلافات فرقه‏اى و روش فكرى و كلامى گوناگون پديد آمده بود. گروهى بر ظواهر آيات و روايات جمود مى‏ورزيدند و هر گونه بحث و تفكر عقلى را ممنوع مى‏دانستند، گروهى ديگر در پى آن بودند كه همه‏ى معارف و احكام را با عقل خود اثبات يا تبيين كنند. اهلِ حديث نماينده‏ى روش نخست، و معتزله نماينده‏ى روش دوم بودند. در اين ميان اهل بيت عليهم‏السلام روش ميانه‏اى را برگزيده و ديگران را از هر گونه افراط و تفريط بر حذر مى‏داشتند.
امام على عليه‏السلام در مورد جايگاه عقل در شناخت خداوند فرموده است:
«لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته»(1)؛ عقل‏ها را بر درك كنه صفت خويش آگاه نساخته است، و از معرفت واجب خويش محروم ننموده است.
از ديدگاه اهل بيت عليهم‏السلام عقل در شناخت اصول و مبادى دين، هم در حوزه‏ى جهان بينى و هم در حوزه‏ى ايدئولوژى توانا و خود كفاست، ولى در تفاصيل احكام الهى به رهنمودهاى وحيانى نيازمند است. بر اين اساس عقل و وحى دو حجّت خداوند بر بندگان به شمار آمده است. امام كاظم عليه‏السلام فرموده است:
«انّ للّه‏ على النّاس حجّتين: حجةّ ظاهرة و حجّة باطنة، امّا الظاهرة فالرُّسل و الانبياء و الأئمة و امّا الباطنة فالعقول».(2)

1. نهج البلاغة، خطبه‏ى 49.
2. اصول كافى: 1 / 13، كتاب العقل و الجهل، حديث 12.

در مكتب اهل بيت عليهم‏السلام عقل و وحى مكمّل يكديگرند. از يك سو، پيامبران با رهنمودهاى وحيانى خود عقول بشر را بارور و شكوفا مى‏سازند، و از سوى ديگر، عقول بشر حجت‏هاى الهى را تحكيم و تأييد مى‏كنند. امام على عليه‏السلام يكى از اهداف بعثت پيامبران را شكوفا ساختن عقول بشر دانسته و فرموده است:
«و ليثيروا لهم دفائن العقول»(1). و امام كاظم عليه‏السلام عقول را مكمّل حجّت‏هاى الهى دانسته و فرموده است: «ان اللّه‏ تبارك و تعالى، أكمل للنّاس الحجج بالعقول»(2).

علماى شيعه و تفكّر عقلى

علماى شيعه، با الهام‏گيرى از كتاب و سنّت، براى عقل در حوزه‏ى معرفت دين جايگاه برجسته و شايسته‏اى قايل شده‏اند. از يك سو، متكلّمان اماميه اصل حسن و قبح عقلى را پذيرفته و عدل الهى را بر پايه‏ى آن اثبات و تبيين كرده‏اند و از سوى ديگر، فقهاى اماميه عقل را در عرض كتاب و سنّت به عنوان يكى از منابع و مدارك احكام شرعى دانسته، قاعده‏ى ملازمه‏ى ميان حكم عقل و شرع را تأسيس كرده‏اند. و اين، علاوه بر نقش ابزارى عقل در فهم كتاب و سنّت است، كه قراين و اعتبارات عقلى مى‏تواند راهگشاى مفسّران و مجتهدان در تفسير قرآن كريم و استنباط احكام الهى از قرآن و سنّت باشد.

1. نهج البلاغه، خطبه‏ى اول.
2. اصول كافى: 1 / 13، كتاب العقل و الجهل، حديث 12.

تذكر اين نكته در اين جا لازم است كه آن چه به عنوان حجت الهى بر بشر در عرض وحى به شمار آمده است، مستقلات و يا ملازمات روشن عقلى است، و نه ظنون و احتمالات فكرى كه از نوع قياس و استحسان است. بدين جهت، در مكتب اهل بيت عليهم‏السلام ، و به پيروى از آن در فقه اماميه، عقل به عنوان راه استوارى براى استنباط و احكام الهى به رسميت شناخته شده است، ولى از قياس واستحسان كه پشتوانه‏اى جز ظن و گمان ندارد، به شدّت نهى گرديده است. امام صادق عليه‏السلام خطاب به ابان بن تغلب فرمود:
«انّ السنّة لاتقاس، الاترى انّ المرأة تقضي صومها و لاتقضي صلاتها، يا أبان انّ السنّة اذا قيست محق الدين»(1)؛ قياس (تشبيه و تمثيل) در سنّت (شريعت الهى) اعتبار ندارد، بدين جهت در اسلام قضاى روزه بر زن (كه به دليل عذر زنانگى نتوانسته است روزه بگيرد) واجب است ولى قضاى نماز واجب نيست. (با اين كه اهمّيّت نماز در اسلام از روزه بالاتر است) اى ابان، اگر سنّت و شريعت الهى با قياس ارزيابى شود، دين نابود خواهد شد.

1. وسائل الشيعة: 18 / 25.

حاصل آن كه عقل در موضوع دين‏شناسى‏ومعرفت‏دينى نقش‏هاى گوناگونى را ايفا مى‏كند:
1. پايه‏هاى اوليه دين را اثبات مى‏كند، مانند اثبات وجود خدا و برخى از صفات الهى كه مبناى اثبات شريعت است، و اثبات ضرورت دين و شريعت و ...
2. در عرض وحى مى‏تواند پاره‏اى از احكام شريعت را به دست آورد. و به عنوان يكى از منابع و مدارك احكام شرعى به شمار آيد. (مستقلاّت و ملازمات عقليه).
3. به عنوان ابزار فهم كتاب و سنّت نقش معرفتى مهمّى را ايفا مى‏كند. در اين جا عقل در طول وحى (كتاب و سنت) است نه در عرض آن، و چون نورى است كه وسيله‏ى ديدن اشياء است، و خود، چيزى را به آنها نمى‏افزايد.
4. در قلمروى محدود به تبيين عقلانى احكام دينى مى‏پردازد، و فلسفه و حكمت آنها را بيان مى‏كند. البته نقش عقل در اين حوزه به ويژه در عبادات بسيار محدود است. و آنچه از طريق تفكر عقلى يا معرفت علمى در مورد فلسفه و حكمت احكام الهى مى‏توان گفت، غالبا به گونه‏اى نيست كه بتوان علّت اصلى و فلسفه‏ى نهايى آن را به دست آورد. بدين جهت، توسعه و تعميم حكم از يك موضوع به موضوعات ديگرى كه با موضوع حكم مشابهت‏هايى دارند دشوار است.(1)

1. جهت آگاهى بيشتر در مورد نقش و جايگاه عقل در فهم و استنباط احكام شريعت به كتاب‏هاى ذيل رجوع شود: اسلام و مقتضيات زمان: اثر استاد شهيد مطهرى؛ دروس في علم الاصول، تأليف آيت‏اللّه‏ شهيد صدر؛ شريعت در آينه‏ى معرفت: تأليف استاد آيت‏اللّه‏ جوادى؛ القواعد الكلامية، اثر نگارنده‏ى اين سطور.