فصل پنجم

شيعه در عصر امويان

حكومت بنى اميه با زمامدارى معاوية بن ابى‏سفيان در سال 41 هجرى آغاز گرديد. و در سال 132 هجرى با زمامدارى مروان حمار پايان يافت. در اين دوره شيعيان در شرايط بسيار سخت و ناگوارى زندگى مى‏كردند. اما فراز و فرودهايى را نيز در برداشت؛ فشار و سخت‏گيرى در قسمتى از اين دوران فزاينده‏تر و دردناك‏تر بود. در مجموع مى‏توان عصر امويان را به دو دوره‏ى كلّى تقسيم كرد. دوره‏ى قبل از قيام كربلا، و دوره پس از قيام كربلا. اين تقسيم‏بندى بر اين اساس است كه قيام كربلا تأثير بسزايى در افكار و عواطف مسلمانان گذاشت و حكومت بنى‏اميه را با چالش جدّى مواجه ساخت. اينك به اختصار در مورد شرايط شيعه در اين دو دوره سخن خواهيم گفت:
 

الف) پيش از قيام كربل

پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام امام حسن مجتبى عليه‏السلام ، عهده‏دار امر امامت گرديد. امامت آن حضرت تا سال پنجاه هجرى كه با نقشه‏ى معاويه و توسط همسرش جعدة دختر اشعث بن قيس به شهادت رسيد، ادامه يافت. دوران خلافت ظاهرى امام حسن عليه‏السلام چند ماه بيش نبود.(1) معاوية بن ابى‏سفيان با آن حضرت به عنوان خليفه پيامبر و امام مسلمانان بيعت نكرد، بلكه دست به شورش زد و چون در ميان گروه‏هاى مختلف با گرايش‏هاى اعتقادى و روحى مختلف وجود داشت، و از طرفى معاويه با دسيسه‏هاى گوناگون وحدت و انسجام كسانى را كه با آن حضرت بيعت كرده بودند در هم شكست، و كار به جايى رسيد كه در اثر نفوذ نفاق و دنياگرايى بسيارى از آنان تصميم گرفتند كه امام مجتبى عليه‏السلام را، خود، تسليم معاويه كنند، با توجّه به چنين شرايط و احوالى امام عليه‏السلام مصلحت را در اين دانست كه پيشنهاد صلح كه از طرف معاويه مطرح شده بود، را بپذيرد، البته با شرايطى كه توسط امام عليه‏السلام تعيين گرديد. از جمله شرايط اين بود كه معاويه و هواداران او از سبّ و ناسزاگويى به اميرالمؤمنين عليه‏السلام دست بردارند و به شيعيان و هواداران آن حضرت آزارى نرسانند، و حقوق آنان، از بيت‏المال را به آنها بپردازند.
معاويه اين شرايط را پذيرفت اما به آنها عمل نكرد. هنگامى كه به نُخَيله(2) رسيد براى مردم سخنرانى كرد و آشكارا به آنان گفت: من با شما جنگ نكردم نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حج به جاى آوريد و زكات بپردازيد، شما خود اين كارها را انجام مى‏دهيد، من با شما جنگ كردم تا فرمانروايى بر شما را به دست آورم، و خداوند به رغم خواست شما آن را به من عطا كرد. آگاه باشيد كه من به قول و قرارهايى كه با حسن بن على عليه‏السلام گذاشته‏ام عمل نخواهم كرد.(1)

1. يعقوبى آن را دو ماه و به قولى چهار ماه نقل كرده است، تاريخ اليعقوبى: 2/ 121؛ ولى مطابق نقل سيوطى مدت خلافت ظاهرى آن حضرت پنج تا شش ماه بوده است. تاريخ الخلفاء، ص 192.
2. نُخيله مكانى است در نزديكى كوفه، معجم البلدان: 5/ 278.
3. الارشاد، شيخ مفيد: 2/ 14، در مورد صلح امام حسن عليه‏السلام با معاويه و تحليل عملى و تاريخى آن به كتاب «صلح الحسن» تأليف شيخ راضى آل ياسين، رجوع شود.

امام حسن مجتبى عليه‏السلام پس از معاهده‏ى صلح به مدينه بازگشت و تا پايان عمر در آن‏جا اقامت گزيد و با روش‏هاى مناسب شيعيان را هدايت و رهبرى مى‏كرد، چنان كه‏در مسايل علمى و دينى تا آن جا كه شرايط سياسى اقتضا مى‏كرد، از علم و دانش آن حضرت بهره مى‏گرفتند، اما، البته شرايط سياسى بسيار سختى بر جهان اسلام حاكم شده بود. تا آنجا كه داشتن هر گونه ارتباط دوستانه با خاندان على عليه‏السلام از طرف دستگاه اموى كه معاويه آن را رهبرى مى‏كرد، جرمى نابخشودنى به شمار مى‏رفت.
ابن ابى الحديد از ابوالحسن مدائنى در كتاب «الاحداث» نقل كرده است كه معاويه پس از آن كه زمام امور مسلمانان را در دست گرفت در بخش‏نامه‏هايى كه به عمّال حكومتى خود در شهرهاى مختلف سرزمين اسلامى نوشت، به آنان دستور داد تا بر شيعيان با نهايت شدت و خشونت برخورد كنند، نام آنان را از ديوان حذف كند و حقوق آن‏ها را از بيت المال قطع كنند، و هر كس كه به اظهار محبت خود با على بن ابى‏طالب عليه‏السلام اقدام كند، مورد شكنجه و آزار قرار گيرد. در پى اين دستورهاى معاويه زندگى بر شيعيان ـ به ويژه شيعيان كوفه ـ بسيار سخت شده بود، و از خوف جاسوس‏هاى معاويه و عمّال او نا امنى همه جا را فرا گرفته بود، و حتى افراد به خدمتگزاران خود اعتماد نداشتند.
از سوى ديگر، در مقابل ممنوع كردن نقل فضايل على بن‏ابى‏طالب عليه‏السلام دستور داد تا در مورد فضايل و مناقب عثمان بسيارسخن گفته شود، و هواداران او مورد نهايت محبت و اكرام قرار گيرند. بالاتر از اين، دستور داد تا در برابر فضايل على‏بن ابى‏طالب عليه‏السلام براى ديگر صحابه و به ويژه خلفاى سه گانه پيشين فضايلى وضع و نشر داده شود. تا بدين وسيله از برجستگى شخصيت على عليه‏السلام كاسته شود. در پى اين دستورها احاديث ساختگى بسيارى در جامعه‏ى اسلامى رواج پيدا كرد.
روش معاويه در اين باره پس از وى نيز ادامه يافت، و چنان كه ابن عرفه معروف به نفطويه كه از اكابر محدّثان است گفته: بيشتر احاديث ساختگى‏فضايل صحابه در دوران بنى‏اميه جعل گرديد. آنان مى‏خواستند به اين وسيله از بنى‏هاشم انتقام بگيرند.(1)
امام عليه‏السلام خود از اين پديده‏ى زشت و ناگوار خبر داده بود، چنان كه فرموده است: امّا انّه سيظهر عليكم بعدي رجل رَحْبُ البُلعوم، مُنْدَحِقُ البطن،... الا و انّه سيأمركم بسبّي والبراءة منّي ...»(2) آگاه باشيد كه فردى پر اشتها و شكمباره بر شما غلبه خواهد كرد و به شما دستور خواهد داد كه سبّ مرا بگوييد و از من تبرّى جوييد. در اين كه مقصود از اين فرد چه كسى است اختلاف است.

1. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه: 11/ 44 ـ 46.
2. نهج البلاغه، خطبه‏ى 57.

 برخى گفته‏اند مقصود زياد بن ابيه است، و برخى گفته‏اند مقصود حجاج بن يوسف ثقفى است و برخى ديگر آن را بر معاويه منطبق كرده‏اند. ابن ابى‏الحديد همين رأى را برگزيده است، وى سپس به تفصيل در مورد دستور مؤكّد معاويه بر سبّ على بن ابى‏طالب عليه‏السلام و بيزارى جستن از او سخن گفته است. وى در ادامه از محدّثان و راويانى ياد كرده است كه معاويه آنان را اجير كرده بود تا رواياتى را در مذمّت اميرالمؤمنين عليه‏السلام جعل كنند كه سمرة بن جندب از جمله‏ى آنها است(1). به سمرة بن جندب يكصد هزار درهم پرداخت تا بگويد آيه‏ى «و من الناس من يعجبك قوله فى الحياة الدنيا...» در شأن على عليه‏السلام و «و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه‏» در شأن ابن ملجم مرادى نازل شده است.
كوتاه سخن آن كه در دوران زمامدارى معاويه كه تا سال 60 هجرى ادامه داشت، شيعيان در سخت‏ترين شرايط زندگى مى‏كردند و فجيع‏ترين جنايت‏ها توسط عمال معاويه و به دستور وى بر آنان وارد مى‏شد و بسيارى از شخصيت‏هاى برجسته شيعه مانند حجر بن عدى، عمرو بن حمق خزاعى، رشيد هجرى، عبداللّه‏ حضرمى و ديگران به دستور وى به شهادت رسيدند.(2) با اين حال شيعيان جان بركف، هرگونه فشار و شكنجه‏اى را تحمّل كرده و در دفاع از ولايت و امامت على بن ابى‏طالب عليه‏السلام و خاندان او از پاى ننشستند، و عاشقانه در اين راه جان باختند، و جامه‏ى پرافتخار شهادت را بر تن پوشيدند.

1. شرح نهج‏البلاغه، چهار جلدى، ج 1، ص 355 ـ 361، شرح خطبه‏ى 56.
2. ر.ك: حياة الامام الحسين عليه‏السلام : 2/ 167 ـ 175.

معاويه بر خلاف آنچه در عهد نامه‏ى صلح با امام حسن عليه‏السلام پذيرفته بود كه كسى را به عنوان جانشين خود تعيين نكند، فرزندش يزيد را به عنوان جانشين خود برگزيد و از مردم براى او بيعت گرفت. اگر چه اين عمل وى با مخالفت عدّه‏اى از شخصيت‏هاى صاحب نام جهان اسلام در آن روز مواجه شد، ولى وى به اين گونه مخالفت‏ها اعتنايى نكرد و با استفاده از روش تهديد و تطميع مقصود خود را عملى ساخت.
امام حسين عليه‏السلام كه از سال پنجاهم هجرى پس از شهادت امام حسن عليه‏السلام عهده‏دار امر امامت بود، با اين كه به روش امام حسن عليه‏السلام در برخورد با معاويه پايبند بود و دست به قيام نزد، اما در مواقع مناسب دست به افشاگرى مى‏زد و مظالم و مفاسد او و عمالش را براى مردم بازگو مى‏كرد. از جمله در پاسخ نامه‏اى كه معاويه براى آن حضرت نوشته بود و او را از مخالفت با خود برحذر داشته بود مطالب ذيل را به معاويه نوشت و او را مورد ملامت و نكوهش شديد قرار داد:

1. تو قاتل حجر بن عدى و اصحاب او هستى كه همگى از عابدان و پرهيزگاران بودند و با بدعت‏ها مخالفت مى‏كردند، و امر به معروف و نهى از منكر مى‏نمودند.
2. تو عمرو بن حمق را به قتل رساندى آن صحابى جليل‏القدرى كه از كثرت عبادت بدنش نحيف و رنجور شده بود.
3. زياد بن ابيه را (كه نطفه‏اش نامشروع بود)(1) برادر خود خواندى و او را بر جان و مال مسلمانان مسلّط كردى.

1. زياد به طور نامشروع از نطفه‏ى ابوسفيان متولّد شده است، مادرش كنيزى از بنى‏عجلان بود كه ابوسفيان به طريق نامشروع با وى در آويخت، و زياد از او متولد شد. در حالى كه حكم اسلام اين است كه الولد للفراش و للعاهر الحجر. در اين باره به تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 127 رجوع شود.

4. عبداللّه‏ بن يحيى حضرمى را به جرم اين كه بر دين و مذهب على بن ابى‏طالب عليه‏السلام است به شهادت رساندى، و مگر دين على بن ابى‏طالب عليه‏السلام جز دين پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، همان دينى كه تو به نام آن بر مردم حكومت مى‏كنى.
5. فرزندت يزيد كه ميگسار و سگ‏باز است را به رهبرى مسلمانان برگزيده‏اى.
6. مرا از فتنه‏انگيزى در ميان مسلمانان بر حذر داشته‏اى، از نظر من فتنه‏اى بدتر از حكومت تو براى مسلمانان وجود ندارد، و من عملى را بهتر از جهاد با تو نمى‏شناسم.(1)
 

ب) پس از واقعه‏ى كربلا

با مرگ معاويه در سال 60 هجرى فرزندش يزيد كه معاويه او را به جانشينى خود برگزيده و از مردم براى او بيعت گرفته بود، زمام حكومت بر جهان اسلام را در دست گرفت، او تصميم گرفت تا از مردم مدينه و خصوصا چند فرد برجسته بيعت بگيرد كه امام حسين عليه‏السلام از جمله‏ى آنان بود. امام عليه‏السلام بيعت با او را نپذيرفت و مدينه را به قصد مكه ترك گفت. چند ماه در مكه اقامت گزيد و آن‏گاه كه از قصد يزيد و عمّال او باخبر شد كه مى‏خواستند به صورت ناگهانى در مراسم حج امام عليه‏السلام را به قتل برسانند و بدين وسيله او راكه مانع جدّى بزرگى بر سر راه مقاصد نامشروع خود مى‏دانستند،از ميان بردارند، امام عليه‏السلام مكّه را به قصد كوفه ترك گفت. از آن روى كوفه را برگزيد كه مردم آن غالب از شيعيان بودند و آنان امام عليه‏السلام را دعوت كرده و در نامه‏هاى مكرر وفادارى خويش را نسبت به آن حضرت و بيزارى خود را از يزيد اعلان كرده بودند. اما تهديدها و تطميع‏هاى عبيداللّه‏ بن زياد كه از طرف يزيد حكمران كوفه شده بود تصميم بيشتر آنان را دگرگون ساخت و در نتيجه واقعه‏ى خونين كربلا شكل گرفت و امام حسين عليه‏السلام و ياران فداكارش مظلومانه و غريبانه به شهادت رسيدند، و زنان و فرزندانشان اسير يزيديان گرديدند.

1. الامامة و السياسة: 1/ 155 ـ 157.

واقعه‏ى خونين كربلا اگر چه به ظاهر با پيروزى يزيد و دستگاه حكومت بنى اميه، و شكست امام حسين عليه‏السلام و يارانش به پايان رسيد، اما در واقع نقطه‏ى عطف بزرگى در تاريخ اسلام و حيات تشيّع بود، و تحولى بس عظيم را در جهان اسلام در پى داشت، اذهان خفته‏ى مسلمانان را بيدار كرد، و دد منشى و دين ستيزى بنى‏اميه و بزرگ منشى و حق‏طلبى امام حسين عليه‏السلام و يارانش را براى مردم آشكار نمود. اين نهضت بزرگ توانست نقشه‏ها و تلاش‏هاى بيست ساله معاويه و عمّال او در محو نام خاندان على عليه‏السلام و ناحق جلوه دادن تشيّع را خنثى سازد. چنان كه مورخان ـ اعم از شيعه و اهل‏سنّت نوشته‏اند واقعه‏ى خونين كربلا تأثير شگرفى در ايجاد نفرت و انزجار در قلوب مسلمانان نسبت به يزيد و حكومت اموى بر جاى گذاشت، و از سوى ديگر دل‏ها را متوجه اهل بيت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمود، و محبوبيت آنان را دو چندان ساخت.
مورّخان نوشته‏اند: پس از واقعه‏ى كربلا عبيداللّه‏ بن زياد كه آثار افشاگرى و رسوايى دستگاه حكومت اموى را مشاهده كرد، و از عواقب آن بيمناك بود از عمر بن سعد خواست تا نامه‏اى را كه در آن مأموريت كشتن امام حسين عليه‏السلام را به وى داده بود، پس دهد. اما عمر سعد از آن امتناع ورزيد، و در برابر اصرار ابن زياد گفت: آن نامه را فرستاده‏ام تا براى مردم مدينه بخوانند و مرا در انجام اين جنايت معذور دارند! سپس افزود، به خدا سوگند من تو را از عواقب اين كار برحذر داشتم. و آن گونه با تو خير خواهانه سخن گفتم كه اگر با پدرم چنين كردم، حق پدرى او را ادا كرده بودم. عثمان برادر عبيداللّه‏ سخن ابن سعد را تأييد كرد و گفت دوست مى‏داشتم فرزندان زياد تا قيامت با ذلّت زندگى مى‏كردند و در كشتن حسين شريك نمى‏شدند.(1)
ابن اثير نوشته است: آن‏گاه كه سر امام حسين عليه‏السلام را نزد يزيد آوردند، ابن زياد اظهار خشنودى كرد و او را گرامى داشت. اما پس از اندكى اوضاع عليه يزيد تغيير كرد و سبّ و لعن مردم متوجه او گرديد. وى به ناچار اظهار پشيمانى مى‏كرد و ابن زياد را مورد لعن و نكوهش قرار مى‏داد و مى‏گفت او در برخورد با حسين عليه‏السلام راه افراط را برگزيد. زيرا حسين عليه‏السلام از او خواسته بود كه از بيعت او با يزيد در گذرد و اجازه دهد تا او در يكى از مناطق مرزى زندگى كند، ولى ابن زياد درخواست او را نپذيرفت، و او را به قتل رساند. و خشم مردم را عليه من برانگيخت.(2)
خواه اين گونه اظهار ندامت‏ها واقعى باشد يا ظاهرى و نمايشى، اين حقيقت را روشن مى‏سازد كه قيام امام حسين عليه‏السلام و شهادت او و يارانش، و اسارت زنان و كودكان تأثير شگرفى در روشن شدن حقايق براى مردم داشته تا آن‏جا كه حتى در سرزمين شام كه سال‏هاى طولانى عليه امام على عليه‏السلام و خاندانش تبليغ شده و مركز حكومت معاويه و يزيد بوده است، فضاى عمومى عليه بنى‏اميه و به نفع خاندان رسالت تغيير كرد.

1. تاريخ طبرى: 6/ 268، حوادث سال 61؛ تاريخ الشيعة، ص 29.
2. تاريخ ابن اثير: 2/ 57.

اگر تاكنون دستگاه حكومت اموى، امام حسين عليه‏السلام و يارانش را خارج از دين اسلام و شورشگر عليه خليفه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله معرّفى مى‏كرد و با اين شعار فريبنده، علويان و شيعيان را تحت شكنجه و آزار قرار مى‏داد، اما اينك امام حسين عليه‏السلام شعار امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با بدعت و فساد دستگاه حكومت اموى و اصلاح امت اسلامى را مطرح كرده و با هزينه‏ى سنگين شهادت و اسارت آن را در فرهنگ عمومى مسلمانان آن زمان تزريق و ترويج نموده و از آن پس راه مبارزه و جهاد با امويان را به روى آزادمنشان گشود. و نه تنها شيعيان دست به قيام‏هاى پياپى عليه بنى‏اميه زدند، بلكه فرقه‏هاى ديگرى چون قدريه و معتزله نيز اين روش را برگزيدند. قيام هايى چون قيام عدّه‏اى از شيعيان كوفه به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى، قيام مختار، و قيام زيد بن على همگى از قيام عاشورا الگو مى‏گرفتند.
كوتاه سخن آن كه با قيام خونين كربلا روحيه‏ى جرأت و شهامت و شهادت‏طلبى و آزادى خواهى در مسلمانان و خصوصاً شيعيان بيدار شد، و از آن پس خواب راحت را، هر چند به قيمت زندانى شدن، تحمّل شكنجه و شهادت در راه خدا، بر زمامداران اموى حرام كردند. البته، در اين دوران فراز و نشيب‏هاى بسيارى رخ داده است كه نقل وبررسى آنها دراين مجال نمى‏گنجد.
نكته ديگرى كه در اين دوران قابل تأمّل و تحقيق است، روشى است كه ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام در مبارزه با دستگاه حكومت اموى از يك سو، و رهبرى فكرى، اجتماعى و تربيتى جامعه‏ى اسلامى از سوى ديگر برگزيده بودند. امام زين‏العابدين عليه‏السلام كه مدّت سى و پنج سال پس از شهادت امام حسين عليه‏السلام عهده‏دار امر امامت بود روش مبارزه‏ى منفى با امويان را برگزيده بود، اهتمام او بر اين بود كه واقعه‏ى كربلا را در برابر ديدگان مردم مجسم سازد، و آن را زنده نگاه دارد. تا از اين رهگذر نفرت و خشم عمومى را عليه بنى اميه برانگيزد، بدين جهت به هر مناسبتى از واقعه‏ى جانگداز كربلا ياد مى‏كرد و اشك مى‏ريخت. و از سوى ديگر از طريق دعا معارف بلند اسلامى را در فرهنگ جامعه‏ى اسلامى تزريق و ترويج مى‏نمود، در دعاهاى آن حضرت عرفان، حكمت، اخلاق فردى و اجتماعى، ظلم ستيزى به يكديگر گره خورده و بدون آن كه حساسيت دستگاه حكومت اموى را بر انگيزد نقش امامت را در رهبرى اصيل امت اسلامى به بهترين وجه ايفا نمود، پس از قيام كربلا جامعه‏ى اسلامى به اعتراض آشكار و قيام مسلّحانه امام معصوم عليه‏السلام نياز نداشت، اين رسالت خطير را امام حسين عليه‏السلام به عالى‏ترين وجه انجام داد، نياز جامعه‏ى اسلامى در آن زمان اين بود كه از آن قيام خونين به بهترين وجه در جهت مصالح اسلام و مسلمانان بهره‏بردارى شود. و امام سجاد عليه‏السلام اين نقش را به وجه احسن ايفا كرد.
امام سجاد عليه‏السلام در كنار زنده نگاه داشتن قيام كربلا و تبيين معارف ناب اسلامى در قالب دعا، شاگردانى را نيز تربيت كرد كه پاسخگوى نيازهاى كلامى، فقهى و تفسيرى جامعه‏ى اسلامى باشند. امام عليه‏السلام به ويژه در دورانى كه ميان بنى اميه و عبداللّه‏ بن زبير(1) در امر حكومت نزاع و درگيرى رخ داده بود از اين فرصت به خوبى استفاده كرد.

1. عبداللّه‏ بن زبير پس از هلاكت يزيد در مكه خروج كرد و زمام حكومت را به دست گرفت. مردم سرزمين حجاز، يمن، عراق و خراسان با او بيعت كردند، اما مردم شام و مصر با معاويه فرزند يزيد بيعت كردند. اما حكومت معاوية بن يزيد ديرى نپاييد و مردم مصر و شام نيز با عبداللّه‏ بن زبير بيعت كردند. حكومت وى نه سال ادامه يافت و سرانجام در سال 73 هجرى توسط حجاج به قتل رسيد. و عبدالملك بن مروان زمام امور را به دست گرفت. تاريخ الخلفاء، ص 212.

در زمان امام سجاد عليه‏السلام در مدينه فقهاى غير شيعه احكام اسلامى را مطابق آراى خود براى مردم بيان مى‏كردند. امام عليه‏السلام نيز شاگردانى داشت كه آراى امام عليه‏السلام را بازگو مى‏نمودند، اگر چه تظاهر به شيعه بودن خود نمى‏كردند. قاسم بن محمد ابى‏بكر، و سعيد بن مسيّب از آن جمله بودند.(1) و قيس بن ماصر از متكلّمان برجسته شيعه علم كلام را نزد امام زين‏العابدين عليه‏السلام آموخته بود.(2)
جابر بن عبداللّه‏ انصارى، عامر بن واثله‏ى كنانى، سعيد بن مسيب، سعيد بن جهان كنانى، از شاگردان صحابى امام سجاد عليه‏السلام و سعيد بن جبير، محمد بن جبير بن مطعم، ابوخالد كابلى، قاسم بن عوف، اسماعيل بن عبداللّه‏ بن جعفر، ابراهيم و حسن فرزندان محمد بن حنفيه، حبيب بن ابى ثابت، ابو يحيى اسدى، سلمة بن دينار، و ابوحازم اعرج از شاگردان تابعى آن حضرت عليه‏السلام بودند.(3)
شيخ طوسى در كتاب رجال خود كسانى كه از آن حضرت نقل روايت كرده‏اند را طبق حروف الفبا نقل كرده و عدد آنها به 175 نفر مى‏رسد كه برخى صحابى و برخى تابعى هستند.(4)

1. تاريخ الشيعة، ص 38.
2. اصول كافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب الاضطرار الى الحجّة، حديث 4.
3. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 174.
4. رجال شيخ طوسى، ص 81 ـ 101.

پس از امام زين العابدين عليه‏السلام فرزندش ابوجعفر محمد بن على ملقّب به باقر عهده‏دار منصب امامت گرديد، و تا سال 114 ه كه به دستور هشام بن عبدالمك به شهادت رسيد شيعيان را رهبرى مى‏كرد، در زمان آن حضرت شرايط سياسى نسبت به دوران قبل از وى تا حدودى مناسب‏تر بودند بدين جهت مردم، به ويژه راويان و دانشمندان، ارتباط بيشترى با او داشتند، و احاديث فراوانى را از وى نقل كرده‏اند. اصولا، مطابق حديثى كه از جابر بن عبداللّه‏ انصارى نقل شده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ولادت امام باقر عليه‏السلام خبر داده و لقب باقر (شكافنده‏ى دانش) را رسول خدا عليه‏السلام به حضرت باقر عليه‏السلام داده است.
امام باقر عليه‏السلام با بهره‏گيرى مناسب از فرصت به دست آمده نهضتى علمى و فرهنگى را پايه‏گذارى كرد كه پس از او توسط امام صادق عليه‏السلام به اوج خود رسيد. جابر بن يزيد جعفى پنجاه هزار حديث، و محمد بن مسلم سى هزار حديث از امام باقر عليه‏السلام نقل كرده‏اند. تعداد صحابه و تابعين كه از امام باقر عليه‏السلام حديث نقل كرده‏اند، مطابق آن‏چه شيخ طوسى در كتب رجال خود آورده است، 466 نفر مى‏باشد. در زمان امام باقر عليه‏السلام فرقه‏هاى دينى و كلامى نيز در جهان اسلام پديد آمده بودند. و امام عليه‏السلام با آنان مناظره و احتجاج مى‏كرده است. نمونه هايى از آن‏ها را مرحوم طبرسى در كتاب «الاحتجاج» خود نقل كرده است.(1)

1. ر.ك: الفصول المهمّة، ص 210 ـ 221؛ الارشاد، ص 157 ـ 168؛ تاريخ الشيعة، ص 42 ـ 43؛ اعيان الشيعة: 1/ 650 ـ 659؛ الاحتجاج: 2/ 321 ـ 331.

كوتاه سخن آن كه پس از قيام امام حسين عليه‏السلام و تحوّلاتى كه در دوران امام سجاد عليه‏السلام رخ داد و در پى قيام‏هاى شيعيان و شورش هايى كه عليه دستگاه حكومت اموى واقع شد، فضاى اختناق كه در دوران قبل از قيام كربلا برجامعه‏ى اسلامى حاكم بود، شكسته شد و در پى بحث‏ها و مجادلات فكرى، فرقه‏ها و مذاهب مختلفى پديد آمدند، و امام باقر عليه‏السلام كه برجسته‏ترين شخصيت علمى زمان خويش بود، افكار و انظار محدّثان و دانشمندان جهان اسلام را به خود جلب كرد و حقايق بلندى را در زمينه معارف و احكام اسلامى تبيين نمود. روشن است كه در پرتو چنين فضايى شيعه از نظر سياسى، فشار و سختى‏هاى كمترى را نسبت به دوره‏هاى گذشته متحمّل شده است. اگر چه طبيعت دستگاه حكومت اموى كه بر مبناى ظلم و بيداد عداوت با خاندان على بن ابيطالب عليه‏السلام پايه‏گذارى شده بود و از ظلم و ستم بر شيعيان و ديگر آزادانديشان فروگذار نمى‏كرد.
با شهادت امام باقر عليه‏السلام كه در 114ه در عصر حكومت هشام بن عبدالملك رخ داد دوران امام صادق عليه‏السلام آغاز شد، آن حضرت نهضت عظيم دينى ـ فرهنگى كه توسط امام محمد باقر عليه‏السلام آغاز شده بود را به بهترين وجه بارور ساخت. هشام بن عبدالملك يكى از مقتدرترين و سخت‏گيرترين زمامداران اموى است. وى براى آن كه بتواند هرگونه قيام و شورشى عليه حكومت اموى را سركوب كند، با مخالفان و به ويژه با شيعيان به شديدترين روش برخورد مى‏كرد. او هم امام باقر عليه‏السلام و هم امام صادق عليه‏السلام را شديدا زير نظر داشت، و در حقيقت بايد گفت از نفوذ معنوى اين دو امام بزرگوار در ميان مسلمانان، سخت بيمناك بود. پس از قيام زيد بن على در سال 121 ه و شهادت(1) او به دستور هشام و به دست عمّال او خشم و نفرت مسلمانان عليه هشام و دستگاه حكومت اموى بر افروخته‏تر شد. در اين ميان مردم خراسان دست به شورش زدند و جنايت‏هاى بنى اميه را بازگو و محكوم مى‏كردند.(2)

1. شيخ مفيد شهادت وى را سال 120 ه دانسته است؛ الارشاد: 2/ 174.
2. تاريخ اليعقوبى: 2/ 255 ـ 258.

امام صادق عليه‏السلام با شنيدن خبر شهادت زيد بن على بسيار متأثّر گرديد و به يارى خانواده‏هاى ياران شهيد او برخاست. به گفته‏ى ابوخالد واسطى، امام عليه‏السلام هزار دينار به او داد تا به خانواده‏هاى شهيدان در قيام زيد بپردازند.(1)
پس از هشام بن عبدالملك، كه در سال 125 ه از دنيا رفت، نشانه‏هاى ضعف و زوال در حكومت بنى‏اميه نمايان شد. از آن تاريخ تا سال 132ه كه سال انقراض حكومت اموى است (مدت هفت سال) چهار نفر از زمامداران اموى به حكومت رسيدند.(2) در اين دوران، حكومت اموى علاوه بر اين كه از درون فرسوده و ناتوان شده بود با شورش‏ها و قيام‏هايى چون قيام ابومسلم خراسانى و عباسيان نيز مواجه شده بود. سرانجام وى به دست عباسيان به قتل رسيد و بدين ترتيب پرونده‏ى سياه حكومت اموى بسته شد.(3)

1. الارشاد: 2/ 173.
2. آنان عبارت بودند از وليد بن يزيد بن عبدالملك، يزيد بن وليد، ابراهيم بن وليد، و مروان بن محمد.
3. الامامة و السياسة: 2/110 ـ 117؛ تاريخ الخلفاء، ص 250 ـ 255؛ الكامل في التاريخ: 3/ 448 ـ 486.

بديهى است ضعف و سستى كه بر دستگاه حكومت اموى غالب شده بود شرايط مناسب‏ترى را براى شيعيان فراهم كرده بود، و امام صادق عليه‏السلام در جهت نشر و بسط تعاليم اصيل اسلامى از اين فرصت حدّاكثر استفاده را نمودند. دوران امامت امام صادق عليه‏السلام سى و چهار سال بود (114 ـ 148 ه) كه مدت هيجده سال آن (114ـ 132ه) در عصر حكومت امويان سپرى گرديد. در اين دوران ـ به ويژه در بخش پايانى آن ـ دستگاه حكومت اموى اقتدار سياسى و اجتماعى چندانى نداشت و در نتيجه شرايط سياسى براى فعاليت‏هاى فرهنگى و علمى، هر چند مطابق خواست نظام حاكم نبود، فراهم‏تر بود. كوشش‏هاى گسترده‏ى امام صادق عليه‏السلام در نشر معارف شيعه و تربيت شاگردان برجسته سبب شد كه مذهب شيعه به نام مذهب جعفرى معروف گردد.
محدّثان و راويان حديث از امام صادق عليه‏السلام به راويان شيعه اختصاص نداشت بلكه از مذاهب و فرق ديگر نيز از آن حضرت نقل حديث كرده‏اند. ابن صبّاغ مالكى گفته است: گروهى از بزرگان امت از امام صادق عليه‏السلام نقل حديث كرده‏اند كه از آن جمله‏اند: يحيى بن سعيد، ابن جريج، مالك بن انس، سفيان ثورى، ابوعينيه، ابوحنيفه، ابو ايّوب سجستانى و ديگران».(1) به نقل مورّخان، محدّثان و عالمانى كه از كوثر علم و دانش امام صادق عليه‏السلام بهره گرفته‏اند چهار هزار نفر بوده‏اند.(2) به هنگام بحث از تحوّلات تاريخ شيعه در عصر عباسيان بار ديگر به جايگاه و نقش امام صادق عليه‏السلام در ترويج و تحكيم مبانى مذهب شيعه باز خواهيم گشت.

1. الفصول المهمّة، ص 222.
2. ان اصحاب الحديث قد جمعوا اسماء الرواة عنه من الثقات، على اختلافهم في الاراء و المقالات، فكانوا اربعة الآف رجل، الارشاد: 2/ 179؛ نيز ر.ك: الامام الصادق و المذاهب الاربعة: 1/ 67.