حكومت بنى اميه با زمامدارى معاوية بن ابىسفيان در سال 41 هجرى آغاز گرديد. و در سال 132 هجرى با زمامدارى مروان حمار پايان يافت. در اين دوره شيعيان در شرايط بسيار سخت و ناگوارى زندگى مىكردند. اما فراز و فرودهايى را نيز در برداشت؛ فشار و سختگيرى در قسمتى از اين دوران فزايندهتر و دردناكتر بود. در مجموع مىتوان عصر امويان را به دو دورهى كلّى تقسيم كرد. دورهى قبل از قيام كربلا، و دوره پس از قيام كربلا. اين تقسيمبندى بر اين اساس است كه قيام كربلا تأثير بسزايى در افكار و عواطف مسلمانان گذاشت و حكومت بنىاميه را با چالش جدّى مواجه ساخت. اينك به اختصار در مورد شرايط شيعه در اين دو دوره سخن خواهيم گفت:
پس از شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام امام حسن مجتبى عليهالسلام ، عهدهدار امر امامت گرديد. امامت آن حضرت تا سال پنجاه هجرى كه با نقشهى معاويه و توسط همسرش جعدة دختر اشعث بن قيس به شهادت رسيد، ادامه يافت. دوران خلافت ظاهرى امام حسن عليهالسلام چند ماه بيش نبود.(1) معاوية بن ابىسفيان با آن حضرت به عنوان خليفه پيامبر و امام مسلمانان بيعت نكرد، بلكه دست به شورش زد و چون در ميان گروههاى مختلف با گرايشهاى اعتقادى و روحى مختلف وجود داشت، و از طرفى معاويه با دسيسههاى گوناگون وحدت و انسجام كسانى را كه با آن حضرت بيعت كرده بودند در هم شكست، و كار به جايى رسيد كه در اثر نفوذ نفاق و دنياگرايى بسيارى از آنان تصميم گرفتند كه امام مجتبى عليهالسلام را، خود، تسليم معاويه كنند، با توجّه به چنين شرايط و احوالى امام عليهالسلام مصلحت را در اين دانست كه پيشنهاد صلح كه از طرف معاويه مطرح شده بود، را بپذيرد، البته با شرايطى كه توسط امام عليهالسلام تعيين گرديد. از جمله شرايط اين بود كه معاويه و هواداران او از سبّ و ناسزاگويى به اميرالمؤمنين عليهالسلام دست بردارند و به شيعيان و هواداران آن حضرت آزارى نرسانند، و حقوق آنان، از بيتالمال را به آنها بپردازند.
معاويه اين شرايط را پذيرفت اما به آنها عمل نكرد. هنگامى كه به نُخَيله(2) رسيد براى مردم سخنرانى كرد و آشكارا به آنان گفت: من با شما جنگ نكردم نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حج به جاى آوريد و زكات بپردازيد، شما خود اين كارها را انجام مىدهيد، من با شما جنگ كردم تا فرمانروايى بر شما را به دست آورم، و خداوند به رغم خواست شما آن را به من عطا كرد. آگاه باشيد كه من به قول و قرارهايى كه با حسن بن على عليهالسلام گذاشتهام عمل نخواهم كرد.(1)
1. يعقوبى آن را دو ماه و به قولى چهار ماه نقل كرده است، تاريخ اليعقوبى: 2/ 121؛ ولى مطابق نقل سيوطى مدت خلافت ظاهرى آن حضرت پنج تا شش ماه بوده است. تاريخ الخلفاء، ص 192.
2. نُخيله مكانى است در نزديكى كوفه، معجم البلدان: 5/ 278.
3. الارشاد، شيخ مفيد: 2/ 14، در مورد صلح امام حسن عليهالسلام با معاويه و تحليل عملى و تاريخى آن به كتاب «صلح الحسن» تأليف شيخ راضى آل ياسين، رجوع شود.
امام حسن مجتبى عليهالسلام پس از معاهدهى صلح به مدينه بازگشت و تا پايان عمر در آنجا اقامت گزيد و با روشهاى مناسب شيعيان را هدايت و رهبرى مىكرد، چنان كهدر مسايل علمى و دينى تا آن جا كه شرايط سياسى اقتضا مىكرد، از علم و دانش آن حضرت بهره مىگرفتند، اما، البته شرايط سياسى بسيار سختى بر جهان اسلام حاكم شده بود. تا آنجا كه داشتن هر گونه ارتباط دوستانه با خاندان على عليهالسلام از طرف دستگاه اموى كه معاويه آن را رهبرى مىكرد، جرمى نابخشودنى به شمار مىرفت.
ابن ابى الحديد از ابوالحسن مدائنى در كتاب «الاحداث» نقل كرده است كه معاويه پس از آن كه زمام امور مسلمانان را در دست گرفت در بخشنامههايى كه به عمّال حكومتى خود در شهرهاى مختلف سرزمين اسلامى نوشت، به آنان دستور داد تا بر شيعيان با نهايت شدت و خشونت برخورد كنند، نام آنان را از ديوان حذف كند و حقوق آنها را از بيت المال قطع كنند، و هر كس كه به اظهار محبت خود با على بن ابىطالب عليهالسلام اقدام كند، مورد شكنجه و آزار قرار گيرد. در پى اين دستورهاى معاويه زندگى بر شيعيان ـ به ويژه شيعيان كوفه ـ بسيار سخت شده بود، و از خوف جاسوسهاى معاويه و عمّال او نا امنى همه جا را فرا گرفته بود، و حتى افراد به خدمتگزاران خود اعتماد نداشتند.
از سوى ديگر، در مقابل ممنوع كردن نقل فضايل على بنابىطالب عليهالسلام دستور داد تا در مورد فضايل و مناقب عثمان بسيارسخن گفته شود، و هواداران او مورد نهايت محبت و اكرام قرار گيرند. بالاتر از اين، دستور داد تا در برابر فضايل علىبن ابىطالب عليهالسلام براى ديگر صحابه و به ويژه خلفاى سه گانه پيشين فضايلى وضع و نشر داده شود. تا بدين وسيله از برجستگى شخصيت على عليهالسلام كاسته شود. در پى اين دستورها احاديث ساختگى بسيارى در جامعهى اسلامى رواج پيدا كرد.
روش معاويه در اين باره پس از وى نيز ادامه يافت، و چنان كه ابن عرفه معروف به نفطويه كه از اكابر محدّثان است گفته: بيشتر احاديث ساختگىفضايل صحابه در دوران بنىاميه جعل گرديد. آنان مىخواستند به اين وسيله از بنىهاشم انتقام بگيرند.(1)
امام عليهالسلام خود از اين پديدهى زشت و ناگوار خبر داده بود، چنان كه فرموده است: امّا انّه سيظهر عليكم بعدي رجل رَحْبُ البُلعوم، مُنْدَحِقُ البطن،... الا و انّه سيأمركم بسبّي والبراءة منّي ...»(2) آگاه باشيد كه فردى پر اشتها و شكمباره بر شما غلبه خواهد كرد و به شما دستور خواهد داد كه سبّ مرا بگوييد و از من تبرّى جوييد. در اين كه مقصود از اين فرد چه كسى است اختلاف است.
1. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه: 11/ 44 ـ 46.
2. نهج البلاغه، خطبهى 57.
برخى گفتهاند مقصود زياد بن ابيه است، و برخى گفتهاند مقصود حجاج بن يوسف ثقفى است و برخى ديگر آن را بر معاويه منطبق كردهاند. ابن ابىالحديد همين رأى را برگزيده است، وى سپس به تفصيل در مورد دستور مؤكّد معاويه بر سبّ على بن ابىطالب عليهالسلام و بيزارى جستن از او سخن گفته است. وى در ادامه از محدّثان و راويانى ياد كرده است كه معاويه آنان را اجير كرده بود تا رواياتى را در مذمّت اميرالمؤمنين عليهالسلام جعل كنند كه سمرة بن جندب از جملهى آنها است(1). به سمرة بن جندب يكصد هزار درهم پرداخت تا بگويد آيهى «و من الناس من يعجبك قوله فى الحياة الدنيا...» در شأن على عليهالسلام و «و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه» در شأن ابن ملجم مرادى نازل شده است.
كوتاه سخن آن كه در دوران زمامدارى معاويه كه تا سال 60 هجرى ادامه داشت، شيعيان در سختترين شرايط زندگى مىكردند و فجيعترين جنايتها توسط عمال معاويه و به دستور وى بر آنان وارد مىشد و بسيارى از شخصيتهاى برجسته شيعه مانند حجر بن عدى، عمرو بن حمق خزاعى، رشيد هجرى، عبداللّه حضرمى و ديگران به دستور وى به شهادت رسيدند.(2) با اين حال شيعيان جان بركف، هرگونه فشار و شكنجهاى را تحمّل كرده و در دفاع از ولايت و امامت على بن ابىطالب عليهالسلام و خاندان او از پاى ننشستند، و عاشقانه در اين راه جان باختند، و جامهى پرافتخار شهادت را بر تن پوشيدند.
1. شرح نهجالبلاغه، چهار جلدى، ج 1، ص 355 ـ 361، شرح خطبهى 56.
2. ر.ك: حياة الامام الحسين عليهالسلام : 2/ 167 ـ 175.
معاويه بر خلاف آنچه در عهد نامهى صلح با امام حسن عليهالسلام پذيرفته بود كه كسى را به عنوان جانشين خود تعيين نكند، فرزندش يزيد را به عنوان جانشين خود برگزيد و از مردم براى او بيعت گرفت. اگر چه اين عمل وى با مخالفت عدّهاى از شخصيتهاى صاحب نام جهان اسلام در آن روز مواجه شد، ولى وى به اين گونه مخالفتها اعتنايى نكرد و با استفاده از روش تهديد و تطميع مقصود خود را عملى ساخت.
امام حسين عليهالسلام كه از سال پنجاهم هجرى پس از شهادت امام حسن عليهالسلام عهدهدار امر امامت بود، با اين كه به روش امام حسن عليهالسلام در برخورد با معاويه پايبند بود و دست به قيام نزد، اما در مواقع مناسب دست به افشاگرى مىزد و مظالم و مفاسد او و عمالش را براى مردم بازگو مىكرد. از جمله در پاسخ نامهاى كه معاويه براى آن حضرت نوشته بود و او را از مخالفت با خود برحذر داشته بود مطالب ذيل را به معاويه نوشت و او را مورد ملامت و نكوهش شديد قرار داد:
1. تو قاتل حجر بن عدى و اصحاب او هستى كه همگى از عابدان و پرهيزگاران بودند و با بدعتها مخالفت مىكردند، و امر به معروف و نهى از منكر مىنمودند.
2. تو عمرو بن حمق را به قتل رساندى آن صحابى جليلالقدرى كه از كثرت عبادت بدنش نحيف و رنجور شده بود.
3. زياد بن ابيه را (كه نطفهاش نامشروع بود)(1) برادر خود خواندى و او را بر جان و مال مسلمانان مسلّط كردى.
1. زياد به طور نامشروع از نطفهى ابوسفيان متولّد شده است، مادرش كنيزى از بنىعجلان بود كه ابوسفيان به طريق نامشروع با وى در آويخت، و زياد از او متولد شد. در حالى كه حكم اسلام اين است كه الولد للفراش و للعاهر الحجر. در اين باره به تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 127 رجوع شود.
4. عبداللّه بن يحيى حضرمى را به جرم اين كه بر دين و مذهب على بن ابىطالب عليهالسلام است به شهادت رساندى، و مگر دين على بن ابىطالب عليهالسلام جز دين پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله است، همان دينى كه تو به نام آن بر مردم حكومت مىكنى.
5. فرزندت يزيد كه ميگسار و سگباز است را به رهبرى مسلمانان برگزيدهاى.
6. مرا از فتنهانگيزى در ميان مسلمانان بر حذر داشتهاى، از نظر من فتنهاى بدتر از حكومت تو براى مسلمانان وجود ندارد، و من عملى را بهتر از جهاد با تو نمىشناسم.(1)
با مرگ معاويه در سال 60 هجرى فرزندش يزيد كه معاويه او را به جانشينى خود برگزيده و از مردم براى او بيعت گرفته بود، زمام حكومت بر جهان اسلام را در دست گرفت، او تصميم گرفت تا از مردم مدينه و خصوصا چند فرد برجسته بيعت بگيرد كه امام حسين عليهالسلام از جملهى آنان بود. امام عليهالسلام بيعت با او را نپذيرفت و مدينه را به قصد مكه ترك گفت. چند ماه در مكه اقامت گزيد و آنگاه كه از قصد يزيد و عمّال او باخبر شد كه مىخواستند به صورت ناگهانى در مراسم حج امام عليهالسلام را به قتل برسانند و بدين وسيله او راكه مانع جدّى بزرگى بر سر راه مقاصد نامشروع خود مىدانستند،از ميان بردارند، امام عليهالسلام مكّه را به قصد كوفه ترك گفت. از آن روى كوفه را برگزيد كه مردم آن غالب از شيعيان بودند و آنان امام عليهالسلام را دعوت كرده و در نامههاى مكرر وفادارى خويش را نسبت به آن حضرت و بيزارى خود را از يزيد اعلان كرده بودند. اما تهديدها و تطميعهاى عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد حكمران كوفه شده بود تصميم بيشتر آنان را دگرگون ساخت و در نتيجه واقعهى خونين كربلا شكل گرفت و امام حسين عليهالسلام و ياران فداكارش مظلومانه و غريبانه به شهادت رسيدند، و زنان و فرزندانشان اسير يزيديان گرديدند.
1. الامامة و السياسة: 1/ 155 ـ 157.
واقعهى خونين كربلا اگر چه به ظاهر با پيروزى يزيد و دستگاه حكومت بنى اميه، و شكست امام حسين عليهالسلام و يارانش به پايان رسيد، اما در واقع نقطهى عطف بزرگى در تاريخ اسلام و حيات تشيّع بود، و تحولى بس عظيم را در جهان اسلام در پى داشت، اذهان خفتهى مسلمانان را بيدار كرد، و دد منشى و دين ستيزى بنىاميه و بزرگ منشى و حقطلبى امام حسين عليهالسلام و يارانش را براى مردم آشكار نمود. اين نهضت بزرگ توانست نقشهها و تلاشهاى بيست ساله معاويه و عمّال او در محو نام خاندان على عليهالسلام و ناحق جلوه دادن تشيّع را خنثى سازد. چنان كه مورخان ـ اعم از شيعه و اهلسنّت نوشتهاند واقعهى خونين كربلا تأثير شگرفى در ايجاد نفرت و انزجار در قلوب مسلمانان نسبت به يزيد و حكومت اموى بر جاى گذاشت، و از سوى ديگر دلها را متوجه اهل بيت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نمود، و محبوبيت آنان را دو چندان ساخت.
مورّخان نوشتهاند: پس از واقعهى كربلا عبيداللّه بن زياد كه آثار افشاگرى و رسوايى دستگاه حكومت اموى را مشاهده كرد، و از عواقب آن بيمناك بود از عمر بن سعد خواست تا نامهاى را كه در آن مأموريت كشتن امام حسين عليهالسلام را به وى داده بود، پس دهد. اما عمر سعد از آن امتناع ورزيد، و در برابر اصرار ابن زياد گفت: آن نامه را فرستادهام تا براى مردم مدينه بخوانند و مرا در انجام اين جنايت معذور دارند! سپس افزود، به خدا سوگند من تو را از عواقب اين كار برحذر داشتم. و آن گونه با تو خير خواهانه سخن گفتم كه اگر با پدرم چنين كردم، حق پدرى او را ادا كرده بودم. عثمان برادر عبيداللّه سخن ابن سعد را تأييد كرد و گفت دوست مىداشتم فرزندان زياد تا قيامت با ذلّت زندگى مىكردند و در كشتن حسين شريك نمىشدند.(1)
ابن اثير نوشته است: آنگاه كه سر امام حسين عليهالسلام را نزد يزيد آوردند، ابن زياد اظهار خشنودى كرد و او را گرامى داشت. اما پس از اندكى اوضاع عليه يزيد تغيير كرد و سبّ و لعن مردم متوجه او گرديد. وى به ناچار اظهار پشيمانى مىكرد و ابن زياد را مورد لعن و نكوهش قرار مىداد و مىگفت او در برخورد با حسين عليهالسلام راه افراط را برگزيد. زيرا حسين عليهالسلام از او خواسته بود كه از بيعت او با يزيد در گذرد و اجازه دهد تا او در يكى از مناطق مرزى زندگى كند، ولى ابن زياد درخواست او را نپذيرفت، و او را به قتل رساند. و خشم مردم را عليه من برانگيخت.(2)
خواه اين گونه اظهار ندامتها واقعى باشد يا ظاهرى و نمايشى، اين حقيقت را روشن مىسازد كه قيام امام حسين عليهالسلام و شهادت او و يارانش، و اسارت زنان و كودكان تأثير شگرفى در روشن شدن حقايق براى مردم داشته تا آنجا كه حتى در سرزمين شام كه سالهاى طولانى عليه امام على عليهالسلام و خاندانش تبليغ شده و مركز حكومت معاويه و يزيد بوده است، فضاى عمومى عليه بنىاميه و به نفع خاندان رسالت تغيير كرد.
1. تاريخ طبرى: 6/ 268، حوادث سال 61؛ تاريخ الشيعة، ص 29.
2. تاريخ ابن اثير: 2/ 57.
اگر تاكنون دستگاه حكومت اموى، امام حسين عليهالسلام و يارانش را خارج از دين اسلام و شورشگر عليه خليفه پيامبر صلىاللهعليهوآله معرّفى مىكرد و با اين شعار فريبنده، علويان و شيعيان را تحت شكنجه و آزار قرار مىداد، اما اينك امام حسين عليهالسلام شعار امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با بدعت و فساد دستگاه حكومت اموى و اصلاح امت اسلامى را مطرح كرده و با هزينهى سنگين شهادت و اسارت آن را در فرهنگ عمومى مسلمانان آن زمان تزريق و ترويج نموده و از آن پس راه مبارزه و جهاد با امويان را به روى آزادمنشان گشود. و نه تنها شيعيان دست به قيامهاى پياپى عليه بنىاميه زدند، بلكه فرقههاى ديگرى چون قدريه و معتزله نيز اين روش را برگزيدند. قيام هايى چون قيام عدّهاى از شيعيان كوفه به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى، قيام مختار، و قيام زيد بن على همگى از قيام عاشورا الگو مىگرفتند.
كوتاه سخن آن كه با قيام خونين كربلا روحيهى جرأت و شهامت و شهادتطلبى و آزادى خواهى در مسلمانان و خصوصاً شيعيان بيدار شد، و از آن پس خواب راحت را، هر چند به قيمت زندانى شدن، تحمّل شكنجه و شهادت در راه خدا، بر زمامداران اموى حرام كردند. البته، در اين دوران فراز و نشيبهاى بسيارى رخ داده است كه نقل وبررسى آنها دراين مجال نمىگنجد.
نكته ديگرى كه در اين دوران قابل تأمّل و تحقيق است، روشى است كه ائمهى اهل بيت عليهمالسلام در مبارزه با دستگاه حكومت اموى از يك سو، و رهبرى فكرى، اجتماعى و تربيتى جامعهى اسلامى از سوى ديگر برگزيده بودند. امام زينالعابدين عليهالسلام كه مدّت سى و پنج سال پس از شهادت امام حسين عليهالسلام عهدهدار امر امامت بود روش مبارزهى منفى با امويان را برگزيده بود، اهتمام او بر اين بود كه واقعهى كربلا را در برابر ديدگان مردم مجسم سازد، و آن را زنده نگاه دارد. تا از اين رهگذر نفرت و خشم عمومى را عليه بنى اميه برانگيزد، بدين جهت به هر مناسبتى از واقعهى جانگداز كربلا ياد مىكرد و اشك مىريخت. و از سوى ديگر از طريق دعا معارف بلند اسلامى را در فرهنگ جامعهى اسلامى تزريق و ترويج مىنمود، در دعاهاى آن حضرت عرفان، حكمت، اخلاق فردى و اجتماعى، ظلم ستيزى به يكديگر گره خورده و بدون آن كه حساسيت دستگاه حكومت اموى را بر انگيزد نقش امامت را در رهبرى اصيل امت اسلامى به بهترين وجه ايفا نمود، پس از قيام كربلا جامعهى اسلامى به اعتراض آشكار و قيام مسلّحانه امام معصوم عليهالسلام نياز نداشت، اين رسالت خطير را امام حسين عليهالسلام به عالىترين وجه انجام داد، نياز جامعهى اسلامى در آن زمان اين بود كه از آن قيام خونين به بهترين وجه در جهت مصالح اسلام و مسلمانان بهرهبردارى شود. و امام سجاد عليهالسلام اين نقش را به وجه احسن ايفا كرد.
امام سجاد عليهالسلام در كنار زنده نگاه داشتن قيام كربلا و تبيين معارف ناب اسلامى در قالب دعا، شاگردانى را نيز تربيت كرد كه پاسخگوى نيازهاى كلامى، فقهى و تفسيرى جامعهى اسلامى باشند. امام عليهالسلام به ويژه در دورانى كه ميان بنى اميه و عبداللّه بن زبير(1) در امر حكومت نزاع و درگيرى رخ داده بود از اين فرصت به خوبى استفاده كرد.
1. عبداللّه بن زبير پس از هلاكت يزيد در مكه خروج كرد و زمام حكومت را به دست گرفت. مردم سرزمين حجاز، يمن، عراق و خراسان با او بيعت كردند، اما مردم شام و مصر با معاويه فرزند يزيد بيعت كردند. اما حكومت معاوية بن يزيد ديرى نپاييد و مردم مصر و شام نيز با عبداللّه بن زبير بيعت كردند. حكومت وى نه سال ادامه يافت و سرانجام در سال 73 هجرى توسط حجاج به قتل رسيد. و عبدالملك بن مروان زمام امور را به دست گرفت. تاريخ الخلفاء، ص 212.
در زمان امام سجاد عليهالسلام در مدينه فقهاى غير شيعه احكام اسلامى را مطابق آراى خود براى مردم بيان مىكردند. امام عليهالسلام نيز شاگردانى داشت كه آراى امام عليهالسلام را بازگو مىنمودند، اگر چه تظاهر به شيعه بودن خود نمىكردند. قاسم بن محمد ابىبكر، و سعيد بن مسيّب از آن جمله بودند.(1) و قيس بن ماصر از متكلّمان برجسته شيعه علم كلام را نزد امام زينالعابدين عليهالسلام آموخته بود.(2)
جابر بن عبداللّه انصارى، عامر بن واثلهى كنانى، سعيد بن مسيب، سعيد بن جهان كنانى، از شاگردان صحابى امام سجاد عليهالسلام و سعيد بن جبير، محمد بن جبير بن مطعم، ابوخالد كابلى، قاسم بن عوف، اسماعيل بن عبداللّه بن جعفر، ابراهيم و حسن فرزندان محمد بن حنفيه، حبيب بن ابى ثابت، ابو يحيى اسدى، سلمة بن دينار، و ابوحازم اعرج از شاگردان تابعى آن حضرت عليهالسلام بودند.(3)
شيخ طوسى در كتاب رجال خود كسانى كه از آن حضرت نقل روايت كردهاند را طبق حروف الفبا نقل كرده و عدد آنها به 175 نفر مىرسد كه برخى صحابى و برخى تابعى هستند.(4)
1. تاريخ الشيعة، ص 38.
2. اصول كافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب الاضطرار الى الحجّة، حديث 4.
3. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 174.
4. رجال شيخ طوسى، ص 81 ـ 101.
پس از امام زين العابدين عليهالسلام فرزندش ابوجعفر محمد بن على ملقّب به باقر عهدهدار منصب امامت گرديد، و تا سال 114 ه كه به دستور هشام بن عبدالمك به شهادت رسيد شيعيان را رهبرى مىكرد، در زمان آن حضرت شرايط سياسى نسبت به دوران قبل از وى تا حدودى مناسبتر بودند بدين جهت مردم، به ويژه راويان و دانشمندان، ارتباط بيشترى با او داشتند، و احاديث فراوانى را از وى نقل كردهاند. اصولا، مطابق حديثى كه از جابر بن عبداللّه انصارى نقل شده است. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از ولادت امام باقر عليهالسلام خبر داده و لقب باقر (شكافندهى دانش) را رسول خدا عليهالسلام به حضرت باقر عليهالسلام داده است.
امام باقر عليهالسلام با بهرهگيرى مناسب از فرصت به دست آمده نهضتى علمى و فرهنگى را پايهگذارى كرد كه پس از او توسط امام صادق عليهالسلام به اوج خود رسيد. جابر بن يزيد جعفى پنجاه هزار حديث، و محمد بن مسلم سى هزار حديث از امام باقر عليهالسلام نقل كردهاند. تعداد صحابه و تابعين كه از امام باقر عليهالسلام حديث نقل كردهاند، مطابق آنچه شيخ طوسى در كتب رجال خود آورده است، 466 نفر مىباشد. در زمان امام باقر عليهالسلام فرقههاى دينى و كلامى نيز در جهان اسلام پديد آمده بودند. و امام عليهالسلام با آنان مناظره و احتجاج مىكرده است. نمونه هايى از آنها را مرحوم طبرسى در كتاب «الاحتجاج» خود نقل كرده است.(1)
1. ر.ك: الفصول المهمّة، ص 210 ـ 221؛ الارشاد، ص 157 ـ 168؛ تاريخ الشيعة، ص 42 ـ 43؛ اعيان الشيعة: 1/ 650 ـ 659؛ الاحتجاج: 2/ 321 ـ 331.
كوتاه سخن آن كه پس از قيام امام حسين عليهالسلام و تحوّلاتى كه در دوران امام سجاد عليهالسلام رخ داد و در پى قيامهاى شيعيان و شورش هايى كه عليه دستگاه حكومت اموى واقع شد، فضاى اختناق كه در دوران قبل از قيام كربلا برجامعهى اسلامى حاكم بود، شكسته شد و در پى بحثها و مجادلات فكرى، فرقهها و مذاهب مختلفى پديد آمدند، و امام باقر عليهالسلام كه برجستهترين شخصيت علمى زمان خويش بود، افكار و انظار محدّثان و دانشمندان جهان اسلام را به خود جلب كرد و حقايق بلندى را در زمينه معارف و احكام اسلامى تبيين نمود. روشن است كه در پرتو چنين فضايى شيعه از نظر سياسى، فشار و سختىهاى كمترى را نسبت به دورههاى گذشته متحمّل شده است. اگر چه طبيعت دستگاه حكومت اموى كه بر مبناى ظلم و بيداد عداوت با خاندان على بن ابيطالب عليهالسلام پايهگذارى شده بود و از ظلم و ستم بر شيعيان و ديگر آزادانديشان فروگذار نمىكرد.
با شهادت امام باقر عليهالسلام كه در 114ه در عصر حكومت هشام بن عبدالملك رخ داد دوران امام صادق عليهالسلام آغاز شد، آن حضرت نهضت عظيم دينى ـ فرهنگى كه توسط امام محمد باقر عليهالسلام آغاز شده بود را به بهترين وجه بارور ساخت. هشام بن عبدالملك يكى از مقتدرترين و سختگيرترين زمامداران اموى است. وى براى آن كه بتواند هرگونه قيام و شورشى عليه حكومت اموى را سركوب كند، با مخالفان و به ويژه با شيعيان به شديدترين روش برخورد مىكرد. او هم امام باقر عليهالسلام و هم امام صادق عليهالسلام را شديدا زير نظر داشت، و در حقيقت بايد گفت از نفوذ معنوى اين دو امام بزرگوار در ميان مسلمانان، سخت بيمناك بود. پس از قيام زيد بن على در سال 121 ه و شهادت(1) او به دستور هشام و به دست عمّال او خشم و نفرت مسلمانان عليه هشام و دستگاه حكومت اموى بر افروختهتر شد. در اين ميان مردم خراسان دست به شورش زدند و جنايتهاى بنى اميه را بازگو و محكوم مىكردند.(2)
1. شيخ مفيد شهادت وى را سال 120 ه دانسته است؛ الارشاد: 2/ 174.
2. تاريخ اليعقوبى: 2/ 255 ـ 258.
امام صادق عليهالسلام با شنيدن خبر شهادت زيد بن على بسيار متأثّر گرديد و به يارى خانوادههاى ياران شهيد او برخاست. به گفتهى ابوخالد واسطى، امام عليهالسلام هزار دينار به او داد تا به خانوادههاى شهيدان در قيام زيد بپردازند.(1)
پس از هشام بن عبدالملك، كه در سال 125 ه از دنيا رفت، نشانههاى ضعف و زوال در حكومت بنىاميه نمايان شد. از آن تاريخ تا سال 132ه كه سال انقراض حكومت اموى است (مدت هفت سال) چهار نفر از زمامداران اموى به حكومت رسيدند.(2) در اين دوران، حكومت اموى علاوه بر اين كه از درون فرسوده و ناتوان شده بود با شورشها و قيامهايى چون قيام ابومسلم خراسانى و عباسيان نيز مواجه شده بود. سرانجام وى به دست عباسيان به قتل رسيد و بدين ترتيب پروندهى سياه حكومت اموى بسته شد.(3)
1. الارشاد: 2/ 173.
2. آنان عبارت بودند از وليد بن يزيد بن عبدالملك، يزيد بن وليد، ابراهيم بن وليد، و مروان بن محمد.
3. الامامة و السياسة: 2/110 ـ 117؛ تاريخ الخلفاء، ص 250 ـ 255؛ الكامل في التاريخ: 3/ 448 ـ 486.
بديهى است ضعف و سستى كه بر دستگاه حكومت اموى غالب شده بود شرايط مناسبترى را براى شيعيان فراهم كرده بود، و امام صادق عليهالسلام در جهت نشر و بسط تعاليم اصيل اسلامى از اين فرصت حدّاكثر استفاده را نمودند. دوران امامت امام صادق عليهالسلام سى و چهار سال بود (114 ـ 148 ه) كه مدت هيجده سال آن (114ـ 132ه) در عصر حكومت امويان سپرى گرديد. در اين دوران ـ به ويژه در بخش پايانى آن ـ دستگاه حكومت اموى اقتدار سياسى و اجتماعى چندانى نداشت و در نتيجه شرايط سياسى براى فعاليتهاى فرهنگى و علمى، هر چند مطابق خواست نظام حاكم نبود، فراهمتر بود. كوششهاى گستردهى امام صادق عليهالسلام در نشر معارف شيعه و تربيت شاگردان برجسته سبب شد كه مذهب شيعه به نام مذهب جعفرى معروف گردد.
محدّثان و راويان حديث از امام صادق عليهالسلام به راويان شيعه اختصاص نداشت بلكه از مذاهب و فرق ديگر نيز از آن حضرت نقل حديث كردهاند. ابن صبّاغ مالكى گفته است: گروهى از بزرگان امت از امام صادق عليهالسلام نقل حديث كردهاند كه از آن جملهاند: يحيى بن سعيد، ابن جريج، مالك بن انس، سفيان ثورى، ابوعينيه، ابوحنيفه، ابو ايّوب سجستانى و ديگران».(1) به نقل مورّخان، محدّثان و عالمانى كه از كوثر علم و دانش امام صادق عليهالسلام بهره گرفتهاند چهار هزار نفر بودهاند.(2) به هنگام بحث از تحوّلات تاريخ شيعه در عصر عباسيان بار ديگر به جايگاه و نقش امام صادق عليهالسلام در ترويج و تحكيم مبانى مذهب شيعه باز خواهيم گشت.
1. الفصول المهمّة، ص 222.
2. ان اصحاب الحديث قد جمعوا اسماء الرواة عنه من الثقات، على اختلافهم في الاراء و المقالات، فكانوا اربعة الآف رجل، الارشاد: 2/ 179؛ نيز ر.ك: الامام الصادق و المذاهب الاربعة: 1/ 67.