خمس يكى از احكام مسلّم و ضرورى دين اسلام است. و در قرآن كريم و سنّت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به صراحت بيان شده است. قرآن كريم مىفرمايد: «و اعلموا انّما غنتم من شىء فانّ للّه خُمُسه و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل...»؛(١) بدانيد كه خمس غنايمى كه به دست مىآوريد، از آنِ خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و خويشاوندان پيامبر، و يتيمان و تهى دستان و در راه ماندگان است.
١. انفال / ٤١.
در اين جا دو مطلب مطرح مىشود يكى اين كه خمس به چه چيزهايى تعلّق مىگيرد، و ديگرى اين كه خمس به چه كسانى و چگونه پرداخت مىشود؟
از نظر شيعه خمس به هر گونه غنيمت و در آمدى كه انسان به دست مىآورد، تعلّق مىگيرد.
و غنايم جنگى يكى از موارد آن است. ولى اهلسنّت خمس را مخصوص غنايم جنگى مىدانند، استدلال آنان اين است كه چون آيه در مورد غنايم جنگى نازل شده است، به آن اختصاص دارد، ولى اين استدلال از دو نظر قابل مناقشه است:
١. در لغت عرب به هر چيزى كه انسان به دست مىآورد، غنيمت گفته مىشود. و به غنايم جنگى اختصاص ندارد، ابن منظور در لسان العرب مىگويد: «الغُنم الفوز بالشيء من غير مشقّة»(١)؛ غنيمت چيزى است كه انسان بدون مشقّت به دست مىآورد.
در حديث آمده است:: «الرهن لمن رهنه، له غُنمه و عليه غُرمه»؛ رهن از آنِ راهن است، غنيمت و غرامتش به او باز مىگردد.
ابن اثير در شرح اين حديث گفته است: «مقصود از غُنم، افزايش و رشد و بالا رفتن قيمت آن است.(٢)
قرآن كريم نعمتهاى بهشتى را به عنوان غنايم دانسته مىفرمايد: «و عنداللّه مغانم كثيرة»(٣)؛ نزد خداوند پاداشهاى فراوانى است.
١. لسان العرب، كلمهى غَنم.
٢. النهاية: ٣ / ٣٩١.
٣. نساء / ٩٤.
از نصوص ياد شده به دست مىآيد كه غنيمت از نظر معنا و مفهوم به آنچه در جنگ به دست مىآيد اختصاص ندارد، و روشن است كه مورد نزول آيهى كريمه دليل بر تخصيص حكم به آن مورد نيست.
٢. در برخى از روايات آمده است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله پرداخت خمس را بر هر نوع درآمدى واجب كرده است. آنگاه كه گروهى از قبيلهى عبدالقيس حضور او رسيدند و گفتند ميان ما و شما، مشركان حايل و مانع اند، و ما فقط در ماههاى حرام (كه امنيت برقرار است) مىتوانيم نزد شما بياييم. دستوراتى را كه در سايهى عمل به آن وارد بهشت گرديم و ديگران را نيز به آن دعوت كنيم، بيان فرما.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: شما را به ايمان فرمان مىدهم. سپس در تفسير ايمان فرمود: «شهادة ان لا اله الا اللّه، و إقام الصلاة، و ايتاء الزكوة و تعطوا الخمس من المغنم»(١)؛ بدون شك، مقصود از مغَنم (غنيمت)، در اين حديث درآمدهاى غير جنگى است، زيرا آنان گفتند ما در نقطهاى زندگى مىكنيم كه دسترسى به پيامبر نداريم، يعنى از ترس مشركان نمىتوانيم به مدينه بياييم، اين گونه افراد كه در محاصرهى مشركان بودند، توانايى جهاد با مشركان را نداشتند تا از غنيمت به دست آمده، خمس آن را بپردازند.(٢)
گذشته از موارد ياد شده، در احاديثى كه از ائمهى اهل بيت صلىاللهعليهوآله روايت شده بر لزوم پرداخت خمس از هر گونه در آمد، تصريح شده و نقطهى ابهامى در اين مورد وجود ندارد.
سماعة بن مهران از امام كاظم عليهالسلام از خمس پرسيد، امام عليهالسلام فرمود: «في كلّ ما أفاد الناس من قليل او كثير».(٣)
١. صحيح بخارى: ٤ / ٢٥٠.
٢. جهت آگاهى بيشتر از ادلّهى خمس در منابع اهلسنّت به كتاب الاعتصام بالكتاب و السنّة رجوع شود.
٣. وسائل الشيعة: ٤ / ٣٥٠.
برخى از شيعيان به امام جواد عليهالسلام نامهاى نوشته و از او خواستند تا نظر خود را در مورد خمس و درآمدهايى كه از راههاى مختلف كسب و كار به دست مىآيد بيان نمايد، امام عليهالسلام در پاسخ او نوشت: «الخمس بعد المؤونة».(١)
احاديث در اين باره بسيار است كه به دو نمونهى ياد شده بسنده مىكنيم. اين حكم از مسلّمات مذهب شيعه است.
موارد مصرف خمس در آيهى خمس(٢) بيان شده است. طبق اينكريمه، خمس به خداوند و به پيامبر صلىاللهعليهوآله و خويشاوندان نسبى پيامبر، يتيمان، بيچارگان و در راه ماندگان اختصاص دارد. بنابراين، پيامبر اكرم عليهالسلام و خويشاوندان او، هر يك از خمس سهم ويژهاى داشتند. اين مطلب مورد اجماع مسلمانان است كه تا زمان رحلت پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله تغيير در اين باره داده نشد؛ اما پس از آن كه ابوبكر به خلافت رسيد، سهم پيامبر و ذوى القربى را از خمس حذف كرد. و در نتيجه بنى هاشم از سهم ويژهاى كه در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله بهرهمند بودند، محروم شدند.
زمخشرى از ابن عباس روايت كرده، كه گفته است: خمس بر شش سهم تقسيم مىشد، خدا و رسولش دو سهم، و خويشاوندان پيامبر نيز يك سهم داشتند تا اين كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت. در اين هنگام ابوبكر خمس را منحصر در سه سهم كرد».(٣)
١. همان، ص ٣٤٨.
٢. انفال / ٤١.
٣. الكشاف: ٢ / ٢٢٢.
مسلم بن حجاج از يزيد بن هرمز روايت كرده كه گفته است: نجدة بن عامر كه از خوارج بود، نامهاى به ابن عباس نوشت و در آن از سهم ذى القربى سؤال كرد كه آنان چه كسانىاند؟ ابن عباس در پاسخ نوشت: ما (بنى هاشم) خويشاوندان پيامبريم، ولى ما را از آن منع كردند.(١)
اين حديث را احمد بن حنبل نيز در اواخر جزء اول از مسندش آورده است. چنان كه بسيارى از اصحاب مسانيد به طرق مختلف روايت كردهاند.
اين روايت، با آنچه از ائمهى اهل بيت عليهمالسلام نقل شده مطابقت دارد، اهلسنّت در اين مسأله از عمل دو خليفه و رأى آنان پيروى مىكنند، ولى شيعهى اماميه پيرو مذهب اهل بيت عليهمالسلام است. بنابراين، از سهام ششگانه خمس، سه سهم (دو سهم خدا و پيامبر و يك سهم ذى القربى) به امام معصوم عليهالسلام اختصاص دارد.
سه سهم ديگر، به يتيمان، بيچارگان و در راه ماندگان از بنى هاشم اختصاص دارد، زيرا خداوند زكات را بر آنان حرام كرده است. و در عوض سه سهم از خمس را به آنان اختصاص داده است.
لازم به ذكر است كه ائمهى مذاهب اهلسنّت در اين مسأله هم داستان نيستند، مالك بن انس مىگويد: همهى سهام خمس به حاكم و امام مسلمانان اختصاص دارد و او هر جا كه مصلحت بداند مصرف مىكند. ابوحنيفه و پيروانش، بنى هاشم را در زمرهى ديگر فقيران و بيچارگان قرار داده، و فرقى ميان هاشمى و غير هاشمى قايل نيستند، امام شافعى، يك سهم ارث كه حق رسول خدا صلىاللهعليهوآله بود را مخصوص مصالح مسلمانان مانند آمادگى دفاعى در برابر متجاوزان دانسته كه پيامبر در آنها مصرف مىكرد. و سهم ذى القربى را مخصوص بنى هاشم و بنى المطلّب و بقيه را، از آن سه گروه ديگر مىداند.(١)
١. الاعتصام بالكتاب و السنة، ص ١١٢.
٢. تفسير الكشّاف: ٢ / ٢٢١.