فصل چهارم

سجده بر زمين

سجده يكى از برجسته‏ترين افعالى است كه نشان دهنده‏ى حالت خضوع و بندگى انسان است و از جمله اركان نماز به شمار مى‏رود. نمازگزار بايد در هر ركعت نماز دو سجده به جاى آورد. اين مطلب مورد اتفاق همه‏ى مسلمانان است. اما در اين كه بر چه چيز مى‏توان سجده كرد اختلاف است. شيعه اماميه معتقد است در حال اختيار سجده جز بر زمين و آنچه از زمين مى‏رويد به شرط اين كه خوردنى يا پوشيدنى نباشد، جايز نيست. اما اهل‏سنّت سجده بر اشياى ديگر مانند لباس و فرش را هم جايز مى‏دانند.
مستند شيعه در اين حكم دينى احاديثى است كه از ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام روايت شده است. البته، مطالعه‏ى سيره‏ى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و صحابه نيز آن را تأييد مى‏كند. هشام بن حكم گويد: از امام صادق عليه‏السلام پرسيدم بر چه چيز مى‏توان سجده كرد و بر چه چيز نمى‏توان سجده كرد. امام عليه‏السلام پاسخ داد:
«السجود لايجوز الاّ على الأرض أو على ما أنبتت من الأرض الاّ ما أكل أو لبس»؛ سجده جز بر زمين يا آنچه از زمين مى‏رويد مگر آنچه خورده يا پوشيده مى‏شود جايز نيست. هشام در مورد حكمت اين حكم الهى پرسيد. امام پاسخ داد:
«لأن السجود خضوع للّه‏ عزّ و جلّ فلا ينبغي أن يكون على ما يؤكل و يلبس، لأن اَبناء الدنيا عبيد ما يأكلون و يلبسون، و الساجد في سجوده في عبادة اللّه‏ عزّ و جلّ، فلاينبغي أن يضع جبهته في سجوده على معبود أبناء الدنيا الّذين اغترّوا بها»(١)؛ سجده نشانه‏ى خضوع در برابر خداوند است، پس سزاوار نيست كه بر آنچه خوردنى يا پوشيدنى است سجده نمود، زيرا دنياپرستان بنده‏ى خوردنى‏ها و پوشيدنى‏هايند، و سجده‏كننده در حال سجده خداوند را پرستش مى‏كند، پس سزاوار نيست كه در حال سجده پيشانى خود را بر چيزى بگذارند كه معبود اهل دنيا و دلبستگان به آن است.
عبد الوهاب شعرانى كه از بزرگان فقيهان و عارفان اهل‏سنّت است اين نكته را دريافته و در اين باره چنين گفته است: مقصود از سجده اظهار خضوع در برابر خداند است. بدين طريق كه صورت خود كه شريف‏ترين اعضاى بدن است، چه با پيشانى و چه با بينى بر زمين بگذارد. اين كار باعث مى‏شود كه حالت غرور و نخوت از انسان بيرون رود و در نتيجه شايستگى ورود به محضر ربوبى را پيدا كند. چنان كه از پيامبر روايت شده كه فرموده است: «لايد خل الجنّة من في قلبه مثقال ذرّة من كبر»(٢).

١. وسائل الشيعة، ج ٣، ابواب ما يسجد عليه، باب ١، حديث ١.
٢. اليواقيت و الجواهر في عقائد الأكابر، ج ١، ص ١٦٤؛ نقل از كتاب الاعتصام بالكتاب و السنّة، ص ٧٤. عبد الواهاب شعرانى از علماى اهل‏سنّت در قرن دهم هجرى بوده است (٨٩٨ ـ ٩٧٣).

در حديث نبوى معروف آمده است: «جُعلت لي الأرض مسجدا و طهورا»(١).
كلمه‏ى طهور كه ناظر به تيمم است، بيانگر اين است كه مقصود از أرض، سنگ و خاك و مانند آن است.
سيره‏ى مسلمانان در عصر رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سجده بر زمين بوده است. آنان بر زمين مسجد كه از سنگريزه‏ها پوشانده شده بود سجده مى‏كردند. و حتى هنگامى كه سنگ‏ريزه‏ها در اثر حرارت شديد خورشيد داغ مى‏شد، سنگريزه‏ها را بر مى‏داشتند و در دست خود مى‏گرفتند تا خنك شود و به هنگام نماز بر آن سجده كنند. چنان كه از جابربن عبد اللّه‏ انصارى روايت شده كه گفته است: من نماز ظهر را با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به جاى مى‏آوردم، و سنگريزه‏ها داغ بود و نمى‏شد بر آنها سجده كرد، من مشتى از آنها برمى‏داشتم و از اين دست در آن دست مى‏گذاردم تا خنك شود آنگاه بر آنها سجده مى‏كردم.(٢)
شدّت گرما، سنگ‏ريزه‏هاى كف مسجد را (كه ظاهراً مسقّف نبوده است) داغ مى‏كرد، برخى از صحابه براى آن كه كف دست‏ها و پيشانيشان را از داغى سنگريزه‏ها مصون دارند، گوشه‏هاى جامه‏هايشان را زير دست‏ها و پيشانى خود مى‏گذاشتند، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آنان را از اين كار نهى كرد، آنان از شدّت گرما و دشوارى سجده نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شكوه نمودند، ولى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به شكايت آنان اعتنايى نكرد، و سجده بر جامه‏هايشان را اجازه نداد.

١. صحيح بخارى: ١ / ٩١، كتاب تيمم، حديث ٢.
٢. مسند احمد، ج ٣، حديث ٣٢٧، حديث جابر.

همگى مى‏دانيم كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مظهر رحمت و مهر الهى بود و بر مشكلات و سختى‏هاى مردم سخت آزرده خاطر مى‏شد، و در حل مشكلات آنان از هيچ كوششى دريغ نمى‏ورزيد. چنان كه قرآن كريم مى‏فرمايد: «لقد جاء كم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رَءُوف رحيم» (توبه / ١٢٨). هرگاه سجده كردن بر لباس و مانند آن جايز بود، بدون شك درخواست مسلمانان را رد نمى‏كرد، و از سجده كردن بر جامه‏ها يشان نهى نمى‏نمود. از احاديث ديگرى كه از صحابه نقل شده است به دست مى‏آيد كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مرحله‏ى بعد سجده بر حصير و بوريا را اجازه داده است.(١)
احاديث ديگرى نيز روايت شده است كه بر جواز سجده بر لباس و مانند آن در شرايط اضطرارى، دلالت مى‏كند. اگر چه در برخى از اين روايات، صرفا شدّت گرمى هوا ذكر شده و اضطرارى بودن آن نيامده است، ولى در برخى از آنها تصريح شده است كه سجده، بر لباس در شرايطى بوده است كه افراد در اثر شدّت گرما توانايى سجده بر زمين را نداشتند چنان كه انس بن مالك گفته است: «كنّا اذا صلّينا مع النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فلم يستطع أحدنا أن يمكن جبهته من الأرض، طرح ثوبه ثم سجد عليه»(٢).

١. مسند احمد، ج ٦، صص ١٧٩، ٣٠٩، ٣٣١: ٢ / ١٩٢ ـ ١٩٨؛ ر. ك: الاعتصام بالكتاب والسنّة، ص ٨١.
٢. صحيح بخارى: ٢ / ٦٤، كتاب الصلاة، باب بسط الثوب في الصلاة للسجود.

در اين حديث، جواز سجده بر لباس به شرايط عدم توانايى سجده بر زمين مقيّد شده است. اين قيد، اطلاق روايات ديگر را مقيّد مى‏كند.
حاصل آنچه از احاديث اهل‏سنّت در مورد سجده به دست مى‏آيد مطالب ذيل است:

١. در آغاز فقط سجده بر سنگ و خاك مجاز بوده است.
٢. در مرحله‏ى بعد سجده بر امثال حصير و بوريا كه از زمين مى‏رويد هم اجازه داده شده است.
٣. در شرايط اضطرارى سجده بر لباس نيز مجاز گرديده است.

آنچه از اين احاديث به دست مى‏آيد با عقيده شيعه در موضوع سجده كاملاً هماهنگ است(١). اما اين كه بين شيعه مرسوم شده است كه قطعه‏اى از خاك را به صورت مهر مى‏سازند و با خود همراه بر مى‏دارند، براى آن است كه اولا: چه بسا در همه جا سنگ يا خاك وچيزى كه سجده بر آن جايز است يافت نشود، و ثانيا: سجده بر خاك از هر چيز ديگرى مناسب‏تر است، زيرا چنان كه پيش از اين بيان شده روح سجده اظهار خضوع و ذلّت در پيشگاه، الهى است، و اين غرض در سجده بر خاك از هر چيز بهتر حاصل مى‏شود.
با توجه به آنچه گفته شد، سخت‏گيرى وهابيان كه سجده بر مهر را ممنوع و حرام مى‏دانند، يا آن را نشانه‏ى شرك مى‏شمارند، هيچ دليل ومبناى شرعى ندارد و در حقيقت خود نوعى بدعت در دين است. گذشته از اين، طبق برخى از نقل‏هاى تاريخى، همراه بر داشتن قطعه‏اى گل خشكيده و سجده كردن بر آن در ميان سلف مرسوم بوده است. چنان كه ابوبكر بن ابى شيبه از تابعى فقيه مسروق بن اجدع (متوفاى ٦٢ه)نقل كرده كه وى در سفرهاى خود قطعه‏اى گل خشكيده از خاك مدينه همراه بر مى‏داشت تا بر آن سجده كند(٢).

١. البته فقهاى اهل‏سنّت جواز سجده بر لباس و فروش و مانند آن را به شرايط اضطرارى اختصاص نداده و در همه‏ى حالات آن را جايز مى‏دانند.
٢. المصنّف، ج ١ ص ٤٠٠؛ به نقل از الاعتصام بالكتاب والسنّة، ص ٨٦.