وضو يكى از عبادتهاى اسلامى است كه در عين اين كه خود مستحب است، مقدمهى برخى از عبادات ديگر نيز به شمار مىرود، چنان كه يكى از مقدمات نماز است. امام باقر عليهالسلام فرموده است: «لاصلوة الابطهور».(1)
و در حديث ديگر از پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده كه فرمود: «افتتاح الصلاة، الوضوء و تحريمها، التكبير و تحليلها، التسليم».(2) اين حديث از على عليهالسلام نيز روايت شده است.(3)
وضو احكام فقهى بسيارى دارد كه در كتب فقهى به تفصيل بيان شده است.
1. وسائل الشيعه، ج 1، ابواب الوضوء، باب اوّل، حديث اوّل، ص 256.
2. همان، حديث 4.
3. همان، حديث 7.
آنچه در اينجا مورد بحث واقع مىشود كيفيّت وضو و اختلافى است كه در اين باره ميان شيعه و اهل سنّت وجود دارد. دو مورد شاخص اين اختلاف عبارت است از اين كه از نظر شيعه بايد اعضاى وضو (صورت و دستها) از بالا به پايين شسته شود؛ ولى اهلسنّت چنين شرطى را لازم نمىدانند، و ديگرى اين كه شيعه معتقد است بايد سر و پاها پس از شستن صورت و دستها مسح شوند و شستن آنها درست نيست، ولى اهلسنّت شستن سر و پاها را لازم دانسته و مسح آنها را كافى نمىدانند.
اكنون لازم است آيهى وضو را مورد مطالعه قرار دهيم تا مستند قول شيعه در اين باره روشن شود، «يا ايّها الذين آمنوا إذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهكم و أيديكم الى المرافق و امسحوا برؤوسكم و أرجلكم الى الكعبين»(1) (مائده / 6)؛ اى مؤمنان هرگاه خواستيد نماز بخوانيد صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشوييد و سر و پاهايتان تا غوزك را مسح كنيد.
از آيهى كريمه به دست مىآيد كه وضو از دو فعل غَسْل (شستن) و مسح تشكيل مىشود. آنچه ميان شيعه و اهلسنّت مورد اختلاف است اين است كه صورت و دستها را چگونه بايد شست؟ آيا لازم است شستن آنها از بالا به پايين باشد، يا به هر طريق كه شسته شود صحيح است؟ و ديگرى اين كه آيا پاها را بايد شست يا بايد مسح كرد؟
1. استخوان غوزك پا، و استخوان بر آمده روى پا را كعب گويند.
قول مشهور فقهاى اماميه اين است كه صورت و دستها بايد از بالا به پايين شسته شود.(1) اين مطلب اگر چه در آيهى وضو بيان نشده است، ولى احاديثى كه ازطاهرين عليهمالسلام در مورد كيفيت وضو روايت شده است، بر آن دلالت مىكند. از طرفى روش معمول ميان عرف نيز در شستن اعضاى بدن مانند دست و پا اين است كه از بالا به پايين مىشويند. و لفظ مطلق به فرد رايج و متعارف آن انصراف دارد. گذشته از اين، در ميان متقدمان شيعه جز سيد مرتضى، نظر مخالفى نقل نشده است، چنان كه از اصحاب ائمه عليهالسلام نيز خلافى در اين باره نقل نگرديده است. با توجّه به مجموع اين دلايل و شواهد رأى مشهور و بلكه مسلّم شيعه در اين باره همان شستن صورت و دستها از بالا به پايين است.(2) نكتهى قابل توجّه در اين جا اين است كه قيد «الى المرافق» در جملهى «و ايديكم الى المرافق» مربوط به مقدار شستن دست است، نه كيفيّت شستن دست، توضيح اين كه كلمهى يد به فاصله ميان مِنكَب تا سر انگشتان گفته مىشود، ولى چون نكتهى مورد اهتمام در اعضاى بدن، اغراض و مقاصدى است كه از آنها حاصل مىشود، و در مورد دست مقاصد و اغراضى كه از آن به دست مىآيد عمدتا به مقدار آرنج به پايين به دست مىآيد، بلكه غالبا به مقدار ميان مچ تا سر انگشتان و گاهى نيز به انگشتان حاصل مىشود (مانند نوشتن) بدين جهت كلمهى «يَد» به همهى قسمتها و اجزاى ياد شده اطلاق مىشود. و در نتيجه نوعى اشتراك، (اشتراك كل و جزء) حاصل شده است كه تعيين آن به قرينه نياز دارد. بدين جهت كلمهى «الى المرافق» مقدار مقصود از شستن دست را معيّن مىكند. و با توجّه به روايات روشن مىشود كه مقصود مقدار آرنج به پايين است نه قسمت آرنج به بالا. همچنين به قرينهى روايات روشن مىشود كه شستن قسمت كف دست و انگشتان نيز لازم است.
1. سيد مرتضى از قدماى اماميه و ابن ادريس، شهيد اول، صاحب معالم و شيخ بهايى و برخى ديگر شستن از پايين به بالا را نيز جايز دانستهاند. التنقيح: 5 / 61.
2. جهت بررسى دلايل قول مشهور به التنقيح: 5 / 60 ـ 68 رجوع شود.
اما چگونگى شستن آن كه از بالا به پايين باشد يا بالعكس بيان نشده است. لفظى كه به صورت مطلق به كار مىرود به فرد و مصداق طبيعى متعارف آن انصراف دارد، روش متعارف در شستشوى بدن، شستن از بالا به پايين است، مثلاً پزشك دستور مىدهد كه پاى بيمار را تا زانو بشويند، معمولا پاى او را از زانو به پايين مىشويند. روايات پيشوايان معصوم عليهمالسلام همين صورت را لازم دانسته است. بر اين اساس، صورت و دستها بايد در وضو از بالا به پايين شسته شود.
به نقل طبرسى در اين كه شستن صورت و دستها از بالا به پايين در وضو مجزى و صحيح است، اختلافى نيست، چنان كه در اين مطلب كه شستن آرنج به اضافهى بقيّهى دست در وضو صحيح است نيز اختلافى نيست؛ بلكه اختلاف در اين است كه شستن دستها و صورت از پايين به بالا، و نيز شستن دستها از پايين آرنج تا سرانگشتان درست است يا نه.(1)
1. مجمع البيان: 2 / 164.
از اين جا به دست مىآيد كه شستن از بالا به پايين از خود آيه استفاده مىشود، و اين مطلب در گرو آن است كه كلمهى «الى» در «الى المرافق» قيد أيدى باشد نه قيد غَسْل؛ زيرا اگر قيد غسل باشد، چگونگى غسل را بيان مىكند كه از انگشتان به طرف آرنج باشد. لازمهى اين فرض اين است كه شستن دستها از بالا به پايين مورد اتفاق نباشد.(1)
اجماع شيعهى اماميه بر اين است كه پاها را بايد مسح كرد و شستن آنها مبطل وضو است. اين مطلب علاوه بر اين كه در احاديث رسيده از ائمهى معصوم عليهمالسلام وارد شده است، از ظاهر آيهى كريمهى وضو نيز به روشنى به دست مىآيد. زيرا آيهى كريمه نخست غسل دو عضو يكى صورت و ديگرى دستها را بيان كرده و سپس مسح دو عضو يعنى سر و پاها را بيان نموده است.
1. فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق.
2. و امسحوا برؤوسكم و أرجلكم الى الكعبين.
در اين جهت، فرقى ميان دو قرائت نصب و جر در أرجلكم وجود ندارد؛ زيرا أرجلكم بر رؤوسكم عطف شده است.
هر گاه أرجلكم را مجرور بدانيم بر لفظ رؤوسكم معطوف است، و هر گاه منصوب بدانيم بر محلّ رؤوسكم عطف شده است.
1. الميزان: 5 / 221.
عدّهاى از صحابه و تابعان نيز طرفدار اين نظريه بودهاند كه از آن جملهاند ابن عباس، انس بن مالك، ابوالعاليه، شعبى و عكرمة. برخى چون حسن بصرى و ناصر الحق از پيشوايان زيديه، نيز قايل به تخيير ميان غَسل و مسح شدهاند.(1) ولى ائمهى مذاهب أربعه اهل سنّت، و قول مشهور ميان آنان وجوب غسل پاها است و مسح آن دو را كافى نمىدانند. مستند آنان در اين قول احاديثى است كه در مجامع روايى آنان وارد شده است. اين احاديث ناظر به تفسير آيهى وضو نيست، بلكه بيانگر عمل پيامبر صلىاللهعليهوآله و فتواى برخى از صحابه است، و خود بر دو دستهاند. برخى مسح پاها را واجب مىدانند، و برخى مسح آنها را. و در هر حال اكثريت اهلسنّت طرفدار وجوب غسل مىباشند. از آن جا كه اين نظريه با ظاهر آيهى وضو سازگار نيست در توجيه آن وجوه مختلفى را بيان كردهاند:
1. أرجلكم مجرور و عطف بر ظاهر رؤوسكم است، ولى مراد از مسح غسل است.
نادرستى اين قول روشن است، زيرا واژهى غسل و مسح هم در لغت و هم در شرع متفاوتاند.
و اگر احياناً به صورت مجازى يكى از آن دو در ديگرى استعمال شود، در فرضى كه قرينهاى در كار نيست، چنين وجهى پذيرفته نخواهد بود. و اما اين كه در احاديث اهل سنت غسل پاها آمده است، اين احاديث معارض با احاديثى است كه مسح پاها را بيان كرده، و ثانياً اين احاديث مفيد علم نيست تا بتوان با آنها از ظاهر قرآن كريم دست برداشت. به عبارت ديگر: نسبت اين روايات با ظاهر آيهى كريمه تعارض است، و از قبيل نسبت ميان خاص و عام يا مقيد و مطلق نيست، تا با استناد به آنها از عموم يا اطلاق آيه رفع يد شود.
1. مجمع البيان: 2 / 164؛ تفسير طبرى: 6 / 82 ـ 83.
گذشته از اين، حكم معطوف و معطوف عليه واحد است، هر گاه أرجلكم بر رؤوسكم عطف شود، با توجه به اين كه حكم معطوف عليه در اين جا مسح است، حكم معطوف هم مسح خواهد بود.
2. أرجلكم بر ظاهر رؤوسكم عطف شده و مجرور است، ولى حكم آن مسح نيست، بلكه غسل است، و مجرور بودن آن از باب جوار است مانند: «جُحر ضبٍّ خربٍ» كه لفظ خرب از صفات جحر است اگر چه در لفظ وصف ضب و مجرور است.
اين وجه نيز پذيرفته نيست، زيرا اولا: زجاج گفته است: عطف بر جوار در قرآن كريم جايز نيست؛ و ثانياً: كسانى كه آن را جايز دانستهاند، در مواردى است كه حرف عطف ميان معطوف و معطوف عليه وجود نداشته باشد، پس در آيهى مذكور، به خاطر وجود حرف عطف، عطف بالجوار روا نيست.
گذشته از اين عطف بالجوار در جايى جايز است كه زمينه اشتباه وجود نداشته باشد، مانند مثال مزبور كه صفت خرابى مربوط به جحر است نه ضبّ. ولى در آيهى كريمه چنين نيست، زيرا مسح پاها مانند سر كاملا امكان پذير است. علاوه بر اين اصولا محققان از علماى نحو عطف بالجوار را به كلى انكار كردهاند، و در مثل «جحر ضب خرب» گفتهاند: اصل اين عبارت «خرب جحره» بوده است، مضاف اليه حذف شده، و ضمير مجرور جايگزين آن شده، و ضمير نيز در خرب مستتر گرديده است.
3. أرجلكم بر ظاهر رؤوسكم عطف گرديده است، و از قبيل قول شاعراست كه گفته است «علّفتها تبنا و ماءا باردا» كه در اصل «علفتها تبناً و سقيتها ماءا باردا» بوده است. اين قول از أخفش نقل شده است...
لازمهى اين وجه اين است كه در آيه، كلمهى «اغسلوا» در تقدير باشد، يعنى آيه در اصل اين گونه است «و امسحوا برؤوسكم واغسلوا بأرجلكم»، اين وجه از وجوه ياد شده ضعيفتر است، زيرا تقدير در صورتى است كه حمل كلام بر ظاهر آن درست نباشد، مانند شعر ياد شده؛ زيرا علف دادن غير از آب دادن است و در آيهى كريمه چنين محذورى وجود ندارد.
4. أرجلكم منصوب و معطوف بر أيديكم است. در نتيجه حكم معطوف و معطوف عليه يكسان خواهد بود، و آن غسل و شستن دستها و پاها است.
لازمهى اين وجه اين است كه ميان معطوف و معطوف عليه، كلامى كه بى ارتباط با آنهاست فاصله شود، زيرا در اين صورت جمله و امسحوا برؤوسكم كه بيگانه از معطوف و معطوف عليه است ميان آن دو فاصله شده است. اين گونه سخن گفتن در محاورات معمول بشرهم ديده نمىشود، تا چه رسد به كلام الهى. كه در اوج فصاحت و بلاغت است(1).
1. مجمع البيان: 2 / 166 ـ 167.
برخى از علماى اهلسنّت به نظريهى شيعه ـ كه با ظاهر كلام الهى مطابقت كامل دارد ـ اعتراضاتى وارد كردهاند كه مناسب است به آنها پاسخ دهيم:
1 ـ در آيهى كريمه لفظ كعبين به عنوان غايت أرجلكم ذكر شده است (و أرجلكم الى الكعبين)، و مراد از كعبين دو استخوان بر آمده در دو طرف هر يك از پاها است، و از طرفى غايت داخل در مغيّاست و اين امر با مسح حاصل نخواهد شد، بلكه با غسل و شستن پاها حاصل مىشود(1).
پاسخ اين است كه بر فرض بپذيريم كه مراد از كعبين همان است كه در اشكال بيان شده است، مسح آن دو نيز ممكن است؛ يعنى مىتوان روى پاها را به گونهاى مسح كرد كه دو بر آمدگى در دو طرف هر يك از پاها هم مسح شود.
2 ـ اماميه كعب را به برآمدگى روى پاها تفسير كردهاند. براين اساس در هر يك از پاها يك كعب بيش نيست، در حالى كه در آيه به كعبين (تثنيه) تعبير شده است. بنابر قول اماميه، مناسب بود به صورت جمع آورده شود و گفته شود «الى الكعاب» چنان كه در مورد دست گفته شده است «الى المرافق»(2).
پاسخ اين است كه همان گونه كه صيغهى جمع مناسب است، صيغهى تثنيه نيز مناسبت دارد. مقصود اين است كه هر فردى دو كعب دارد، چون داراى دو پا مىباشد، اما اين كه چرا در مورد دستها «مرافق» گفته شده و در مورد پاها «كعبين» وجه كامل آن بر ما روشن نيست، بدون شك از نظر تعبير واژهى مرافق شيواتر از مرفقين، و واژهى كعبين شيواتر از كعاب است، به ويژه آن كه اين دو در يك جملهى به هم پيوسته به كار رفتهاند.
1 و 2. تفسير المنار: 6 / 233 ـ 234.
علاوه بر اين، حال اگر كعب را به دو بر آمدگى دو طرف پا هم معنا كنيم (چنان كه برخى از علماى اماميه نيز آن را گفتهاند) دليل بر وجوب غسل و شستن پا نخواهد شد، و فقط حد مسح را تغيير مىدهد.
3 ـ از نظر عقل و با توجه به حكمت وضو كه طهارت و پاكيزگى است، بايد گفت: مراد غسل پاهاست و نه مسح آنها، زيرا اگر بر فرض روى پاها آلودگى و غبار و مانند آن باشد مسح روى آنها، نه تنها موجب نظافت و پاكيزگى نخواهد شد، آلودگى را بيشتر خواهد كرد.(1)
پاسخ: درست است كه احكام شرعى مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى و مؤثّر در زندگى و سعادت و شقاوت بشر است، ولى شناخت آن حكمتها به طور كامل در اختيار بشر نيست، خصوصا در مورد عبادات. گذشته از اين در فقه شيعه كه مسح پاها براى وضو واجب دانسته شده است، و نه غسل آنها، به طهارت و پاكيزگى اعضاى وضو تأكيد شده است. بدين جهت قبل از گرفتن وضو لازم است اعضاى وضو طاهر و پاكيزه باشد. سيرهى متشرّعهى شيعه نيز بر اين اساس بوده است كه قبل از وضو اعضاى وضو را از هرگونه آلودگى پاك مىنمايند. و شايد اين مطلب كه در روايات اهلسنّت آمده است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله هنگام وضو پاهاى مبارك خود را مىشسته است، به خاطر پاكيزگى بيشتر، و اغراضى از اين قبيل بوده است نه اين كه پاها را به قصد وضو مىشستهاند.(2)
1. همان.
2. سيدشرفالدين عاملي، سبع مسائل فقهية، ص 82؛ آيةاللّه سبحانى، الاعتصام بالكتاب و السنة، ص 18 ـ 19.