فصل سوّم

كيفيت وضو

وضو يكى از عبادت‏هاى اسلامى است كه در عين اين كه خود مستحب است، مقدمه‏ى برخى از عبادات ديگر نيز به شمار مى‏رود، چنان كه يكى از مقدمات نماز است. امام باقر عليه‏السلام فرموده است: «لاصلوة الابطهور».(1)
و در حديث ديگر از پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده كه فرمود: «افتتاح الصلاة، الوضوء و تحريمها، التكبير و تحليلها، التسليم».(2) اين حديث از على عليه‏السلام نيز روايت شده است.(3)
وضو احكام فقهى بسيارى دارد كه در كتب فقهى به تفصيل بيان شده است.

1. وسائل الشيعه، ج 1، ابواب الوضوء، باب اوّل، حديث اوّل، ص 256.
2. همان، حديث 4.
3. همان، حديث 7.

آنچه در اين‏جا مورد بحث واقع مى‏شود كيفيّت وضو و اختلافى است كه در اين باره ميان شيعه و اهل سنّت وجود دارد. دو مورد شاخص اين اختلاف عبارت است از اين كه از نظر شيعه بايد اعضاى وضو (صورت و دست‏ها) از بالا به پايين شسته شود؛ ولى اهل‏سنّت چنين شرطى را لازم نمى‏دانند، و ديگرى اين كه شيعه معتقد است بايد سر و پاها پس از شستن صورت و دست‏ها مسح شوند و شستن آنها درست نيست، ولى اهل‏سنّت شستن سر و پاها را لازم دانسته و مسح آنها را كافى نمى‏دانند.
 

آيه‏ى وضو

اكنون لازم است آيه‏ى وضو را مورد مطالعه قرار دهيم تا مستند قول شيعه در اين باره روشن شود، «يا ايّها الذين آمنوا إذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهكم و أيديكم الى المرافق و امسحوا برؤوسكم و أرجلكم الى الكعبين»(1) (مائده / 6)؛ اى مؤمنان هرگاه خواستيد نماز بخوانيد صورت و دست‏هاى خود را تا آرنج بشوييد و سر و پاهايتان تا غوزك را مسح كنيد.
از آيه‏ى كريمه به دست مى‏آيد كه وضو از دو فعل غَسْل (شستن) و مسح تشكيل مى‏شود. آنچه ميان شيعه و اهل‏سنّت مورد اختلاف است اين است كه صورت و دست‏ها را چگونه بايد شست؟ آيا لازم است شستن آنها از بالا به پايين باشد، يا به هر طريق كه شسته شود صحيح است؟ و ديگرى اين كه آيا پاها را بايد شست يا بايد مسح كرد؟

1. استخوان غوزك پا، و استخوان بر آمده روى پا را كعب گويند.

الف: كيفيت شستن صورت و دسته

قول مشهور فقهاى اماميه اين است كه صورت و دست‏ها بايد از بالا به پايين شسته شود.(1) اين مطلب اگر چه در آيه‏ى وضو بيان نشده است، ولى احاديثى كه ازطاهرين عليهم‏السلام در مورد كيفيت وضو روايت شده است، بر آن دلالت مى‏كند. از طرفى روش معمول ميان عرف نيز در شستن اعضاى بدن مانند دست و پا اين است كه از بالا به پايين مى‏شويند. و لفظ مطلق به فرد رايج و متعارف آن انصراف دارد. گذشته از اين، در ميان متقدمان شيعه جز سيد مرتضى، نظر مخالفى نقل نشده است، چنان كه از اصحاب ائمه عليه‏السلام نيز خلافى در اين باره نقل نگرديده است. با توجّه به مجموع اين دلايل و شواهد رأى مشهور و بلكه مسلّم شيعه در اين باره همان شستن صورت و دست‏ها از بالا به پايين است.(2) نكته‏ى قابل توجّه در اين جا اين است كه قيد «الى المرافق» در جمله‏ى «و ايديكم الى المرافق» مربوط به مقدار شستن دست است، نه كيفيّت شستن دست، توضيح اين كه كلمه‏ى يد به فاصله ميان مِنكَب تا سر انگشتان گفته مى‏شود، ولى چون نكته‏ى مورد اهتمام در اعضاى بدن، اغراض و مقاصدى است كه از آنها حاصل مى‏شود، و در مورد دست مقاصد و اغراضى كه از آن به دست مى‏آيد عمدتا به مقدار آرنج به پايين به دست مى‏آيد، بلكه غالبا به مقدار ميان مچ تا سر انگشتان و گاهى نيز به انگشتان حاصل مى‏شود (مانند نوشتن) بدين جهت كلمه‏ى «يَد» به همه‏ى قسمت‏ها و اجزاى ياد شده اطلاق مى‏شود. و در نتيجه نوعى اشتراك، (اشتراك كل و جزء) حاصل شده است كه تعيين آن به قرينه نياز دارد. بدين جهت كلمه‏ى «الى المرافق» مقدار مقصود از شستن دست را معيّن مى‏كند. و با توجّه به روايات روشن مى‏شود كه مقصود مقدار آرنج به پايين است نه قسمت آرنج به بالا. همچنين به قرينه‏ى روايات روشن مى‏شود كه شستن قسمت كف دست و انگشتان نيز لازم است.

1. سيد مرتضى از قدماى اماميه و ابن ادريس، شهيد اول، صاحب معالم و شيخ بهايى و برخى ديگر شستن از پايين به بالا را نيز جايز دانسته‏اند. التنقيح: 5 / 61.
2. جهت بررسى دلايل قول مشهور به التنقيح: 5 / 60 ـ 68 رجوع شود.

اما چگونگى شستن آن كه از بالا به پايين باشد يا بالعكس بيان نشده است. لفظى كه به صورت مطلق به كار مى‏رود به فرد و مصداق طبيعى متعارف آن انصراف دارد، روش متعارف در شستشوى بدن، شستن از بالا به پايين است، مثلاً پزشك دستور مى‏دهد كه پاى بيمار را تا زانو بشويند، معمولا پاى او را از زانو به پايين مى‏شويند. روايات پيشوايان معصوم عليهم‏السلام همين صورت را لازم دانسته است. بر اين اساس، صورت و دست‏ها بايد در وضو از بالا به پايين شسته شود.
به نقل طبرسى در اين كه شستن صورت و دست‏ها از بالا به پايين در وضو مجزى و صحيح است، اختلافى نيست، چنان كه در اين مطلب كه شستن آرنج به اضافه‏ى بقيّه‏ى دست در وضو صحيح است نيز اختلافى نيست؛ بلكه اختلاف در اين است كه شستن دست‏ها و صورت از پايين به بالا، و نيز شستن دست‏ها از پايين آرنج تا سرانگشتان درست است يا نه.(1)

1. مجمع البيان: 2 / 164.

از اين جا به دست مى‏آيد كه شستن از بالا به پايين از خود آيه استفاده مى‏شود، و اين مطلب در گرو آن است كه كلمه‏ى «الى» در «الى المرافق» قيد أيدى باشد نه قيد غَسْل؛ زيرا اگر قيد غسل باشد، چگونگى غسل را بيان مى‏كند كه از انگشتان به طرف آرنج باشد. لازمه‏ى اين فرض اين است كه شستن دست‏ها از بالا به پايين مورد اتفاق نباشد.(1)
 

وجوب مسح پا

اجماع شيعه‏ى اماميه بر اين است كه پاها را بايد مسح كرد و شستن آنها مبطل وضو است. اين مطلب علاوه بر اين كه در احاديث رسيده از ائمه‏ى معصوم عليهم‏السلام وارد شده است، از ظاهر آيه‏ى كريمه‏ى وضو نيز به روشنى به دست مى‏آيد. زيرا آيه‏ى كريمه نخست غسل دو عضو يكى صورت و ديگرى دستها را بيان كرده و سپس مسح دو عضو يعنى سر و پاها را بيان نموده است.

1. فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق.
2. و امسحوا برؤوسكم و أرجلكم الى الكعبين.

در اين جهت، فرقى ميان دو قرائت نصب و جر در أرجلكم وجود ندارد؛ زيرا أرجلكم بر رؤوسكم عطف شده است.
هر گاه أرجلكم را مجرور بدانيم بر لفظ رؤوسكم معطوف است، و هر گاه منصوب بدانيم بر محلّ رؤوسكم عطف شده است.

1. الميزان: 5 / 221.

عدّه‏اى از صحابه و تابعان نيز طرفدار اين نظريه بوده‏اند كه از آن جمله‏اند ابن عباس، انس بن مالك، ابوالعاليه، شعبى و عكرمة. برخى چون حسن بصرى و ناصر الحق از پيشوايان زيديه، نيز قايل به تخيير ميان غَسل و مسح شده‏اند.(1) ولى ائمه‏ى مذاهب أربعه اهل سنّت، و قول مشهور ميان آنان وجوب غسل پاها است و مسح آن دو را كافى نمى‏دانند. مستند آنان در اين قول احاديثى است كه در مجامع روايى آنان وارد شده است. اين احاديث ناظر به تفسير آيه‏ى وضو نيست، بلكه بيانگر عمل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و فتواى برخى از صحابه است، و خود بر دو دسته‏اند. برخى مسح پاها را واجب مى‏دانند، و برخى مسح آنها را. و در هر حال اكثريت اهل‏سنّت طرفدار وجوب غسل مى‏باشند. از آن جا كه اين نظريه با ظاهر آيه‏ى وضو سازگار نيست در توجيه آن وجوه مختلفى را بيان كرده‏اند:
1. أرجلكم مجرور و عطف بر ظاهر رؤوسكم است، ولى مراد از مسح غسل است.
نادرستى اين قول روشن است، زيرا واژه‏ى غسل و مسح هم در لغت و هم در شرع متفاوت‏اند.
و اگر احياناً به صورت مجازى يكى از آن دو در ديگرى استعمال شود، در فرضى كه قرينه‏اى در كار نيست، چنين وجهى پذيرفته نخواهد بود. و اما اين كه در احاديث اهل سنت غسل پاها آمده است، اين احاديث معارض با احاديثى است كه مسح پاها را بيان كرده، و ثانياً اين احاديث مفيد علم نيست تا بتوان با آنها از ظاهر قرآن كريم دست برداشت. به عبارت ديگر: نسبت اين روايات با ظاهر آيه‏ى كريمه تعارض است، و از قبيل نسبت ميان خاص و عام يا مقيد و مطلق نيست، تا با استناد به آنها از عموم يا اطلاق آيه رفع يد شود.

1. مجمع البيان: 2 / 164؛ تفسير طبرى: 6 / 82 ـ 83.

گذشته از اين، حكم معطوف و معطوف عليه واحد است، هر گاه أرجلكم بر رؤوسكم عطف شود، با توجه به اين كه حكم معطوف عليه در اين جا مسح است، حكم معطوف هم مسح خواهد بود.
2. أرجلكم بر ظاهر رؤوسكم عطف شده و مجرور است، ولى حكم آن مسح نيست، بلكه غسل است، و مجرور بودن آن از باب جوار است مانند: «جُحر ضبٍّ خربٍ» كه لفظ خرب از صفات جحر است اگر چه در لفظ وصف ضب و مجرور است.
اين وجه نيز پذيرفته نيست، زيرا اولا: زجاج گفته است: عطف بر جوار در قرآن كريم جايز نيست؛ و ثانياً: كسانى كه آن را جايز دانسته‏اند، در مواردى است كه حرف عطف ميان معطوف و معطوف عليه وجود نداشته باشد، پس در آيه‏ى مذكور، به خاطر وجود حرف عطف، عطف بالجوار روا نيست.
گذشته از اين عطف بالجوار در جايى جايز است كه زمينه اشتباه وجود نداشته باشد، مانند مثال مزبور كه صفت خرابى مربوط به جحر است نه ضبّ. ولى در آيه‏ى كريمه چنين نيست، زيرا مسح پاها مانند سر كاملا امكان پذير است. علاوه بر اين اصولا محققان از علماى نحو عطف بالجوار را به كلى انكار كرده‏اند، و در مثل «جحر ضب خرب» گفته‏اند: اصل اين عبارت «خرب جحره» بوده است، مضاف اليه حذف شده، و ضمير مجرور جايگزين آن شده، و ضمير نيز در خرب مستتر گرديده است.
3. أرجلكم بر ظاهر رؤوسكم عطف گرديده است، و از قبيل قول شاعراست كه گفته است «علّفتها تبنا و ماءا باردا» كه در اصل «علفتها تبناً و سقيتها ماءا باردا» بوده است. اين قول از أخفش نقل شده است...
لازمه‏ى اين وجه اين است كه در آيه، كلمه‏ى «اغسلوا» در تقدير باشد، يعنى آيه در اصل اين گونه است «و امسحوا برؤوسكم واغسلوا بأرجلكم»، اين وجه از وجوه ياد شده ضعيف‏تر است، زيرا تقدير در صورتى است كه حمل كلام بر ظاهر آن درست نباشد، مانند شعر ياد شده؛ زيرا علف دادن غير از آب دادن است و در آيه‏ى كريمه چنين محذورى وجود ندارد.
4. أرجلكم منصوب و معطوف بر أيديكم است. در نتيجه حكم معطوف و معطوف عليه يكسان خواهد بود، و آن غسل و شستن دست‏ها و پاها است.
لازمه‏ى اين وجه اين است كه ميان معطوف و معطوف عليه، كلامى كه بى ارتباط با آنهاست فاصله شود، زيرا در اين صورت جمله و امسحوا برؤوسكم كه بيگانه از معطوف و معطوف عليه است ميان آن دو فاصله شده است. اين گونه سخن گفتن در محاورات معمول بشرهم ديده نمى‏شود، تا چه رسد به كلام الهى. كه در اوج فصاحت و بلاغت است(1).

1. مجمع البيان: 2 / 166 ـ 167.

 
پاسخ به اعتراضات

برخى از علماى اهل‏سنّت به نظريه‏ى شيعه ـ كه با ظاهر كلام الهى مطابقت كامل دارد ـ اعتراضاتى وارد كرده‏اند كه مناسب است به آنها پاسخ دهيم:
1 ـ در آيه‏ى كريمه لفظ كعبين به عنوان غايت أرجلكم ذكر شده است (و أرجلكم الى الكعبين)، و مراد از كعبين دو استخوان بر آمده در دو طرف هر يك از پاها است، و از طرفى غايت داخل در مغيّاست و اين امر با مسح حاصل نخواهد شد، بلكه با غسل و شستن پاها حاصل مى‏شود(1).
پاسخ اين است كه بر فرض بپذيريم كه مراد از كعبين همان است كه در اشكال بيان شده است، مسح آن دو نيز ممكن است؛ يعنى مى‏توان روى پاها را به گونه‏اى مسح كرد كه دو بر آمدگى در دو طرف هر يك از پاها هم مسح شود.
2 ـ اماميه كعب را به برآمدگى روى پاها تفسير كرده‏اند. براين اساس در هر يك از پاها يك كعب بيش نيست، در حالى كه در آيه به كعبين (تثنيه) تعبير شده است. بنابر قول اماميه، مناسب بود به صورت جمع آورده شود و گفته شود «الى الكعاب» چنان كه در مورد دست گفته شده است «الى المرافق»(2).
پاسخ اين است كه همان گونه كه صيغه‏ى جمع مناسب است، صيغه‏ى تثنيه نيز مناسبت دارد. مقصود اين است كه هر فردى دو كعب دارد، چون داراى دو پا مى‏باشد، اما اين كه چرا در مورد دست‏ها «مرافق» گفته شده و در مورد پاها «كعبين» وجه كامل آن بر ما روشن نيست، بدون شك از نظر تعبير واژه‏ى مرافق شيواتر از مرفقين، و واژه‏ى كعبين شيواتر از كعاب است، به ويژه آن كه اين دو در يك جمله‏ى به هم پيوسته به كار رفته‏اند.

1 و 2. تفسير المنار: 6 / 233 ـ 234.

علاوه بر اين، حال اگر كعب را به دو بر آمدگى دو طرف پا هم معنا كنيم (چنان كه برخى از علماى اماميه نيز آن را گفته‏اند) دليل بر وجوب غسل و شستن پا نخواهد شد، و فقط حد مسح را تغيير مى‏دهد.
3 ـ از نظر عقل و با توجه به حكمت وضو كه طهارت و پاكيزگى است، بايد گفت: مراد غسل پاهاست و نه مسح آنها، زيرا اگر بر فرض روى پاها آلودگى و غبار و مانند آن باشد مسح روى آنها، نه تنها موجب نظافت و پاكيزگى نخواهد شد، آلودگى را بيشتر خواهد كرد.(1)
پاسخ: درست است كه احكام شرعى مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى و مؤثّر در زندگى و سعادت و شقاوت بشر است، ولى شناخت آن حكمت‏ها به طور كامل در اختيار بشر نيست، خصوصا در مورد عبادات. گذشته از اين در فقه شيعه كه مسح پاها براى وضو واجب دانسته شده است، و نه غسل آنها، به طهارت و پاكيزگى اعضاى وضو تأكيد شده است. بدين جهت قبل از گرفتن وضو لازم است اعضاى وضو طاهر و پاكيزه باشد. سيره‏ى متشرّعه‏ى شيعه نيز بر اين اساس بوده است كه قبل از وضو اعضاى وضو را از هرگونه آلودگى پاك مى‏نمايند. و شايد اين مطلب كه در روايات اهل‏سنّت آمده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هنگام وضو پاهاى مبارك خود را مى‏شسته است، به خاطر پاكيزگى بيشتر، و اغراضى از اين قبيل بوده است نه اين كه پاها را به قصد وضو مى‏شسته‏اند.(2)

1. همان.
2. سيدشرف‏الدين عاملي، سبع مسائل فقهية، ص 82؛ آية‏اللّه‏ سبحانى، الاعتصام بالكتاب و السنة، ص 18 ـ 19.