فصل پنجم

شيعه و رجعت

يكى از عقايد مخصوص شيعه اماميه، اعتقاد به رجعت است. يعنى اعتقاد به اين كه پس از ظهور مهدى موعود(عج) و تشكيل حكومت عدل الهى در سراسر جهان گروهى از اولياى الهى و دوستداران خاندان رسالت عليهم‏السلام و عدّه‏اى از معاندان و دشمنان خاندان وحى كه از دنيا رفته‏اند، به دنيا باز خواهند گشت. اولياى الهى و صالحان با ديدن حاكميت حق و عدل در گستره‏ى گيتى شادمان مى‏شوند و پرتوى از ثمرات ايمان و اعمال صالح خود را در دنيا دريافت مى‏كنند، و معاندان و دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام نيز سزاى ظلم و ستم‏هايى را كه بر خاندان رسالت روا داشته‏اند در اين سراى مى‏بينند، البته پاداش و كيفر نهايى در قيامت تحقّق خواهد يافت.
در مسأله‏ى رجعت قبل از هر چيز بايد اين نكته را مورد توجه قرار داد، كه رجعت امرى است ممكن و هيچ گونه محذور عقلى ندارد، روشن‏ترين دليل بر  امكان آن اين است كه در گذشته‏ى تاريخ رخ داده است، قرآن كريم از زنده شدن عزير ياد كرده است كه پس از مرگ يك صد ساله، بار ديگر زنده شد.(1) هم‏چنان كه احياء مردگان يكى از معجزات حضرت عيسى عليه‏السلام بوده است.(2) داستان زنده شدن مقتول بنى اسراييل(3)، نمونه‏ى ديگرى از رجعت و بازگشت مردگان به اين جهان است. بنابراين، تشبيه رجعت به تناسخ كه برخى از شبهه انگيزان پيش كشيده‏اند، جز كوته بينى يا لجاجت در پذيرش حقيقت، چيزى نيست.

1ـ بقره / 259.
2ـ مائده / 110.
3ـ بقره : 47 / 73.

علاوه بر آنچه كه گفته شد، دلايلى كه علماى شيعه بر اين مسأله اقامه كرده‏اند، سه دسته است: آيات قرآن كريم، سنّت نبوى و احاديث اهل‏بيت عليهم‏السلام ؛ عمده‏ترين دليل آنان احاديثى است كه به طور متواتر از ائمّه‏ى اهل‏بيت عليهم‏السلام در اين باره روايت شده است. علاّمه مجلسى اين روايات را در كتاب بحارالانوار نقل كرده است. تعداد آنها به حدود دويست روايت مى‏رسد. وى ياد آور شده است كه اين احاديث را بيش از چهل نفر از علماى موثّق شيعه از پيشوايان معصوم عليهم‏السلام روايت كرده‏اند، و در بيش از پنجاه كتاب حديث و كلام و تفسير شيعه نقل شده است. گذشته از اين، عدّه‏اى از بزرگان شيعه در مورد رجعت كتاب يا رساله‏ى مستقل تأليف كرده‏اند، چنان كه ديگران نيز در بحث غيبت به آن پرداخته‏اند. با وجود اين دلايل و شواهد، شك و ترديد در اين مسأله بر كسى كه به حقّانيت اهل‏بيت عليهم‏السلام ايمان دارد، روا نخواهد بود. و همين امر سبب شده است كه‏رجعت مورد اجماع علماى شيعه اماميه واقع شده است.(1)
جامع‏ترين كتاب در مورد رجعت كه در زمان‏هاى اخير تأليف شده است، كتاب «الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة» تأليف محدّث شيعى شيخ حرّ عاملى است.(2) علاّمه شبّر نيز در كتاب حق اليقين به تفصيل در مورد آن بحث نموده است.
متكلّمان شيعه، علاوه بر استدلال به احاديث ائمّه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام يا اجماع علماى شيعه بر رجعت، به برخى از آيات قرآن نيز بر رجعت استدلال كرده‏اند. در اين جا دو نمونه را ياد آور مى‏شويم:
1. «و يوم نحشر من كل امّة فوجا ممّن يكذّب باياتنا فهم يوزعون»(3)
اين آيه از روزى خبر مى‏دهد كه از هر امّت و جمعيّتى برخى از تكذيب كنندگان آيات الهى زنده مى‏شوند. حشر در اين آيه به عده‏اى از تبهكاران اختصاص دارد، در حالى كه حشر روز قيامت عموميت دارد چنان كه مى‏فرمايد: «و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا».(4)
بنابراين، قرآن كريم از دو حشر خبر داده است، يكى حشر عمومى كه مربوط به قيامت و سراى آخرت است، و ديگرى حشر مخصوص به عدّه‏اى كه چون در آخرت نيست، طبعاً در دنيا صورت خواهد گرفت. و اين همان رجعت است.(5)

1. بحارالانوار: 53 / 122 ـ 124.
2. اين كتاب اخيرا با تحقيق آقاى سيدعبدالكريم محمدموسوى در 472 صفحه از سوى مؤسّسه‏ى السيّدة المعصومة عليهاالسلام به زيور طبع آراسته شد.
3ـ نمل / 83.
4ـ كهف / 47.
5. مصنّفات الشيخ المفيد: 7 / 32 ـ 33. (المسائل السرويّة).

2ـ «ربَّنا اَمَتّنا اثنتين و أحْييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروج مِّن سبيل».(1):
اين آيه از كسانى سخن مى‏گويد كه در قيامت گرفتار عذاب الهى مى‏شوند. آنان با اعتراف به گناهان خود نجات خويش از عذاب را درخواست مى‏كنند. نكته‏ى جالب توجه اين است كه آنان از دو اماته و احيا (ميراندن و زنده كردن) سخن مى‏گويند، يعنى ياد آور مى‏شوند كه خداوند آنان را دوبار ميرانده و دوبار زنده كرده است.
همه‏ى انسان‏ها يك بار مى‏ميرند (قبض روح مى‏شوند) و يك بار زنده مى‏شوند. (بار ديگر روحشان به بدنشان تعلّق مى‏گيرد تا پاداش و كيفر اعمال خود را ببينند). ولى اين گروه دوبار مى‏ميرند و دوبار زنده مى‏شوند. اين مطلب بر اعتقاد به رجعت منطبق مى‏گردد.
كسانى كه مشمول رجعت مى‏شوند دوبار مى‏ميرند و دوبار زنده مى‏شوند.
منكران رجعت در تفسير آيه گفته‏اند: مقصود از دو اماته يكى موت قبل از حيات دنيوى است، و ديگرى موت پس از حيات دنيوى، و مقصود از دو احياء يكى حيات دنيوى است و ديگرى حيات اخروى.

1ـ غافر / 11.

اين تفسير با ظاهر واژه‏ى «اماته» سازگار نيست، زيرا مفاد آن اين است كه موجودى داراى حيات باشد، سپس حيات او گرفته شود، به عبارت ديگر كاربردهاى لفظ اماته (ميراندن) گوياى اين حقيقت است كه اماته مسبوق به حيات است. در حالى كه موت نخستين انسان، يعنى آنگاه كه انسان خاك يا نطفه است و هنوز روح انسانى در او دميده نشده است، مسبوق به حيات نيست، بدين جهت لفظ اماته در آن به كار نمى‏رود، گذشته از اين گويندگان اين سخن افراد بشرند، و ظاهر آن اين است كه آنان پس از آن كه حيات انسانى داشته‏اند دوبار ميرانده شده‏اند.
برخى ديگر گفته‏اند: مقصود از دو اماته يكى مرگ پس از حيات دنيوى است، و ديگر، مرگ پس از زنده شدن در قبر براى پاسخگويى به سؤال نكير و منكر. در نتيجه مقصود از دو احيا نيز يكى حيات دنيوى است، ديگرى حيات در قبر.
اين تفسير نيز با ظاهر آيه هماهنگ نيست، زيرا ظاهر آيه‏ى كريمه اين است كه اين گروه از اهل عذاب نسبت به دو حياتى كه در اختيار آنان قرار داده شده است، اظهار ندامت و پشيمانى مى‏كنند چرا از آن به گونه‏اى معقول و مشروع بهره نگرفتند كه مستوجب عذاب اخروى نشوند، اين در صورتى است كه هر دو حيات در دنيا تحقق يابد كه سراى تكليف و عمل است، اما حيات در قبر براى تكليف و عمل نيست، تا دوزخيان نسبت به معاصى خود در آن حيات اظهار ندامت و حسرت كنند.(1)
از جمله ادلّه‏ى رجعت حديث نبوى مشهور و مقبول نزد شيعه و اهل‏سنّت است كه مفاد آن اين است كه؛ حوادثى كه در امّت‏هاى پيشين رخ داده است، در امت اسلامى نيز رخ خواهد داد. در صحيح بخارى از ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده كه فرمود:
«لتتبعنّ سنن من كان قبلكم شبرا بشبر، و ذراعا بذراعٍ».(2)

1. مصنّفات الشيخ المفيد: 7 / 33 ـ 35. (المسائل السّرويّة).
2ـ صحيح البخارى: 9 / 112؛ كتاب الاعتصام بقول النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله .

شيخ صدوق در كمال الدين از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كرده كه فرمود:
«كل ما كان في الأمم السالفة فانه يكون في هذه الأمة مثله، حذو النعل بالنعل و القذّة بالقذّة».(1)
بديهى است، رجعت يكى از حوادث مهمّى است كه در تاريخ امّت‏هاى پيشين رخ داده است، چنان كه قرآن كريم در مورد قوم يهود و بنى اسراييل مواردى را ذكر نموده است. بنابراين، به مقتضاى حديث نبوى مزبور، رجعت در امت اسلامى نيز واقع خواهد شد. امام رضا عليه‏السلام در پاسخ سؤال مأمون عباسى در مورد رجعت، به حديث نبوى مزبور استدلال كرده است.(2)
فلسفه‏ى رجعت اين است كه عدّه‏اى از اولياى الهى و دوستداران اهل بيت عليهم‏السلام و گروهى از معاندان و دشمنان اهل بيت پيش از آن كه پاداش و كيفر اخروى اعمال خود را دريافت كنند، به دليل ويژگى‏هايى كه دارند، در دنيا در زمانى كه حكومت عدل الهى جهان گستر شده است، پرتو و بهره‏اى از نتايج عقيده و عمل خويش را بيابند.

1ـ كمال الدّين، ص 576.
2. بحارالانوار: 53 / 59؛ حديث 45.

در اين باره كه چه كسانى رجعت خواهند داشت و نام و نشان آنان به طور دقيق چيست، در برخى از روايات نام افرادى برده شده است، ولى اظهار نظر قطعى در اين خصوص روا نيست، علاّمه‏ى شبّر پس از بحث عقلى و نقلى در مورد رجعت و يادآورى اين كه اعتقاد به رجعت از ضروريات مذهب اماميه است، گفته است: «با توجه به دلايل ياد شده ايمان به رجعت به طور اجمالى و كلّى واجب است، و تفصيل آن را بايد به اهل بيت عليهم‏السلام واگذار كرده و روايات در مورد رجعت اميرالمؤمنين و امام حسين عليه‏السلام متواتر است، و در مورد رجعت ائمه‏ى ديگر قريب به تواتر است، ولى چگونگى رجعت آنان بر ما روشن نيست، و بايد علم آن را به خدا و اوليايش واگذار كرد».(1)

1. حقّ اليقين: 2 / 35.