فصل چهارم

قيامت و شفاعت

يكى از حوادث مهم كه در قيامت رخ خواهد داد، شفاعت شافعان در مورد برخى از گناهكاران است. اين گروه به واسطه‏ى شفاعت مورد عفو و بخشش الهى قرار خواهند گرفت و در زمره‏ى بهشتيان قرار مى‏گيرند. اعتقاد به شفاعت مورد اتفاق همه‏ى مذاهب اسلامى است. زيرا قرآن كريم و سنّت نبوى بر آن تصريح نموده است. قرآن كريم با مسلّم گرفتن اصل شفاعت به بيان برخى از احكام و ويژگى‏هاى آن پرداخته است. از جمله اين كه شفاعت تنها به اذن الهى انجام مى‏گيرد «من ذا الّذى يشفع عنده الاّ باذنه»(1). باز مى‏فرمايد: «ما من شفيع الاّ من بعد اذنه»(2).

1ـ بقره / 255.

مطلب ديگرى كه قرآن كريم در مسأله‏ى شفاعت به آن پرداخته، ابطال عقيده‏ى بت‏پرستان و مشركان در اين باره است، مشركان به الوهيت معبودان خود عقيده داشتند، و شفاعت آنها را ناشى از الوهيت آنها مى‏انگاشتند، و بدين جهت بود كه براى شفاعت آنها هيچ گونه شرط و قيدى از قبيل اين كه خداوند به آنها اذن بدهد، قايل نبودند. قرآن كريم در ردّ اين عقيده مى‏فرمايد: «و يعبدون من دون الله مالا يضرهم و لا ينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا عنداللّه* قال اتنبّئون اللّه بمالا يعلم في السموات و لا في الارض، سبحانه و تعالى عمّا يشركون».(1)
بنابراين، استدلال به آياتى كه شفاعت خواهى مشركان از بتها را مردود مى‏شمارد، بر نادرست دانستن اصل شفاعت در اسلام، مغالطه‏اى آشكار ا ست. چرا كه در شفاعت اسلامى نه اعتقاد به الوهيت شافعان مطرح است، و نه بى قيد و شرط بودن شفاعت آنان.
قرآن كريم از فرشتگان به عنوان شفاعت كنندگانى ياد كرده است كه جزكسانى كه خداوند مى‏پسندد، شفاعت نخواهند كرد: «بل عباد مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون... و لا يشفعون الا لمن ارتضى»(2).
از ديدگاه قرآن كريم، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داراى مقام محمود خواهد بود، مفسّران اسلامى با استناد به روايات بسيار، مقام محمود، را به شفاعت تفسير كرده‏اند: «عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا»(3) طبرسى گفته است: مفسّران اسلامى اتفاق نظر دارند كه مقصود از مقامِ محمود مقام شفاعت است.

1ـ يونس / 3.
2ـ يونس / 18.
3ـ انبياء / 26 ـ 28.
4ـ اسراء / 79.

يعنى روز قيامت، پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پرچم ستايش (لواء الحمد) را در دست مى‏گيرد و تمام پيامبران زير آن پرچم گرد مى‏آيند. او نخستين شفاعت كننده، و اولين فردى است كه شفاعتش پذيرفته مى‏شود.(1)
در حديث نبوى مورد قبول همه‏ى مسلمانان در مورد شفاعت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در قيامت آمده است:
«انّما ادّخرت شفاعتي لأهل الكبائر من امّتي»(2) وجه اين كه شفاعت به گناهان كبيره اختصاص يافته اين است كه خداوند وعده كرده است؛ هر كسى از كباير اجتناب كند، گناهان ديگر او بخشوده خواهد شد.
«ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفّر عنكم سيّئاتكم و ندخلكم مدخلا كريما».(3)
 

درخواست شفاعت

بدون شك، هر گاه اصل شفاعت توسط پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر شافعان در قيامت، مسلّم و مشروع است درخواست آن از سوى مؤمنان نيز امرى مشروع خواهد بود. در خواست شفاعت از شافعان همچون درخواست دعا از ديگران در حقّ انسان است، كه در مشروعيّت آن ترديدى نيست، و اين مطلب در حديثى كه ابن عباس از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كرده، آمده است.

1. مجمع البيان: 3/435. جهت آگاهى از روايات مربوط به تفسير آيه‏ى ياد شده به تفسير برهان: 2 / 438ـ440 رجوع شود.
2ـ مجمع البيان: 1 / 104 ؛ من لايحضره الفقيه: 3 / 376؛ صحيح بخارى: 1 / 42؛ مسند احمد: 1 / 301.
3ـ نساء / 31.

 

وهابيان و شفاعت

وهابيان اصل شفاعت را قبول دارند ولى در پاره‏اى از احكام و ويژگى‏هاى آن ديدگاه هايى دارند كه راه آنان را از ديگر مسلمانان جدا كرده است. و موجب شده است كه آنان ـ طبق مبنا و روش خاصى كه در برخورد با مخالفان فكرى و عقيدتى خود دارند ـ عقيده‏ى مسلمانان ديگر را در مسأله‏ى شفاعت، عقيده‏اى شرك آلود معرّفى كنند. مهم‏ترين مسأله‏ى مورد اختلاف آنان و مسلمانان ديگر در مورد شفاعت به درخواست شفاعت از شافعان باز مى‏گردد. درخواست شفاعت از شافعان ـ چه در حال حيات آنها و چه پس از مرگ آنان ـ از نظر مسلمانان امرى جايز و مشروع است، ولى به اعتقاد وهابيان چنين كارى نامشروع و بلكه شرك‏آميز است. به عبارت ديگر درخواست شفاعت به دو صورت ممكن است، يكى اين كه انسان مستقيما از خداوند بخواهد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر كسانى كه مأذون در شفاعت مى‏باشند در حق انسان شفاعت كنند، مثلاً بگويد: «اللّهم شفّع لي محمداً صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ». و ديگرى اين كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر صاحبان مقام شفاعت بخواهد كه نزد خداوند براى او شفاعت كنند. مثلاً بگويد:
«يا محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اِشفع لي عنداللّه‏» يا «كن لي شفيعا عنداللّه‏».
وهّابيان تنها صورت نخست را پذيرفته‏اند، و صورت دوم را نامشروع و مشركانه مى‏پندارند.
 

دلايل يا شبهات وهابيان

آنان براى اثبات مدّعاى خود به وجوه ذيل استدلال كرده‏اند:
1. طلب شفاعت از شفيع به منزله دعا كردن و خواندن او است، و دعا كردن غير خدا شرك در عبادت است؛ زيرا خداوند از آن نهى كرده و فرموده است: «فلا تدعوا مع اللّه‏ أحدا».(1) در نتيجه طلب شفاعت از شفيع شرك در عبادت خواهد بود.
2. به گواهى قرآن كريم، خداوند مشركان عصر رسالت را به اين دليل كه از غير خدا طلب شفاعت مى‏كردند، مشرك دانست و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خون آنان را مباح دانسته و با آنان بر جهاد برخاسته است. قرآن كريم در اين باره فرموده است:
«و يعبدون من دون اللّه‏ ما لايضرّهم و لا ينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا عنداللّه‏»(2).
3ـ قرآن كريم شفاعت را حق ويژه‏ى خداوند دانسته و فرموده است: «قل للّه‏ الشفاعة جميعا»(3) بنابراين، بايد شفاعت را فقط از خداوند درخواست كرد، درخواست آن از غير خداوند با اختصاص آن به خدا منافات دارد.
وجوه ديگرى نيز، برخى از وهابيان گفته‏اند، ولى عمده‏ترين وجوه و دلايل آنان كه در كلمات ابن تيميّه و محمد بن عبدالوهّاب آمده است، وجوه يا دلايل ياد شده است.(4)

1ـ جن / 18.
2ـ يونس / 18.
3ـ زمر / 44.
4. مجموع ادلّه‏ى وهّابيان با استناد به كتاب‏هاى آنان را مرحوم علاّمه سيدمحسن‏امين در كتاب كشف‏الارتياب، رضى‏الله‏عنه باب سوم، فصل اول، ص 238 ـ266، نقل و نقد كرده است.

 
نقد و بررسى
1. شفاعت و دع

اين مطلب كه شفاعت و درخواست آن از شفيع با دعا كردن و خواندن او همراه است، جاى ترديد نيست، ولى خواندن غير خدا به طور مطلق نه حرام است و نه مستلزم شرك. بدون شك درخواست كمك از مسلمانان امرى است مجاز و مشروع، و بر ديگران واجب است كه در حد توان او را يارى دهند. چنان كه در حديث نبوى معروف آمده است : «من سمع مناد، ينادي يا للمسلمين و لم يجبه فليس بمسلم».
اصولا اگر انجام عملى توسط فردى مجاز و مشروع باشد، درخواست انجام آن از وى نيز مجاز و مشروع خواهد بود. هرگاه شفاعت كردن براى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر شفيعان در قيامت حق و مشروع است طلب شفاعت از آنان نيز حق و مشروع خواهد بود.
در كلمات وهابيان تأكيد شده است كه درخواست شفاعت از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر شافعان جايز نيست. مفاد اين مطلب ـ چنان كه در روايات نيز آمده است ـ اين است كه طلب شفاعت از شافعان در آخرت جايزاست. در حالى كه اگر عملى شرك باشد، حكم آن در دنيا و آخرت يكسان خواهد بود.
اكنون اگر حقيقت شفاعت را تحصيل كنيم روشن خواهد شد كه شفاعت چيزى جز دعا كردن شفيع براى كسى كه استحقاق شفاعت دارد و درخواست بخشش او از جانب خداوند نيست. چنان كه نيشابورى در تفسير آيه‏ى «من يشفع شفاعة حسنة يكن له نصيب منها و من يشفع شفاعة سيّئة يكن له كفل منها»(نساء /85)  از مقاتل نقل كرده كه گفته است: مقصود از شفاعت نزد خداوند عبارت است از دعا كردن براى مسلمان، زيرا از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده كه فرمود: «من دعا لأخيه المسلم بظهر الغيب استجيب له و قال له الملك: و لك مثل ذلك» پس مقصود از نصيب در آيه‏ى ياد شده همان است كه در حديث مزبور آمده است. يعنى دعايى كه در حق مسلمانى مى‏كند، هم دعايش در حق آن مسلمان پذيرفته مى‏شود، و هم خود او از آن نصيب مى‏برد.
بنابراين، همان گونه كه انسان مى‏تواند از هر فرد مسلمان و مؤمنى درخواست دعا كند، و اين مطلب مورد قبول وهابيان نيز هست، طلب شفاعت از غير خدا هم جايز خواهد بود. نهايت اين كه در طلب شفاعت از ديگران، تنها از كسانى مى‏توان طلب كرد كه اهليت شفاعت داشته باشند، مانند پيامبران، صالحان، مؤمنان و فرشتگان.
فخرالدين رازى، استغفار فرشتگان براى مؤمنان، كه در آيه‏ى 7 سوره‏ى مؤمن(1) وارد شده است، را به شفاعت تفسير كرده است و گفته است از اين آيه به دست مى‏آيد كه شفاعت فرشتگان مخصوص گنهكاران است (نه چنان كه معتزله مى‏گويند شفاعت مخصوص غير گنهكاران و براى بالا رفتن مقام آن‏ها است، نه در حق گنهكاران و براى بخشش گناهان آن‏ها).
در حديثى كه ابن عباس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كرده، آمده است:
«هر گاه مسلمانى از دنيا برود و چهل مؤمن بر جنازه‏ى او نماز بگذارند، خداوند شفاعت آنان را در حق او مى‏پذيرد».(2) واقعيت نماز ميّت، چيزى جز دعا در حق مؤمن نيست، بنابراين، دعا نوعى شفاعت است. شكى نيست كه درخواست دعا از ديگران به اين كه انسان به ديگرى بگويد: «اُدع لي»: براى من دعا كن، امرى است مشروع.
پس، درخواست شفاعت از ديگرى به اين كه به او گفته شود: «اشفع لي عنداللّه‏» مشروع و جايز خواهد بود.

1ـ «الذين يحملون العرش و من حوله يسبّحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للّذين آمنوا، ربنا وسعت كل شى‏ء رحمة و علما فاغفر للّذين تابوا و اتّبعوا سبيلك وقهم عذاب الجحيم».
2ـ صحيح مسلم: 3 / 54.

گذشته از اين، سيره‏ى مسلمانان گواه بر مشروعيت درخواست شفاعت است، ترمذى از انس بن مالك نقل مى‏كند كه وى از پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خواسته است تا در قيامت او را شفاعت كند.(1)
همان گونه كه ياد آور شديم، حقيقت شفاعت دعا و درخواست عفو و آمرزش گنهكار توسط پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر شفاعت كنندگان در قيامت است. در قرآن كريم مواردى نقل شده است كه بر مشروعيت درخواست دعا از ديگرى دلالت مى‏كند.
1. فرزندان يعقوب، از پدر خواستند تا براى آمرزش آنان استغفار كند.(2)
2. به گنهكاران توصيه شده است كه براى عفو و آمرزش گناهانشان، هم خود استغفار كنند و هم از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بخواهند تا براى آنان استغفار كند.(3)
ممكن است گفته شود: آنچه وهابيان انكار مى‏كنند، طلب شفاعت از پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پس از وفات اوست، نه در حال حيات آن حضرت، و ادلّه‏ى ياد شده مربوط به درخواست شفاعت و دعا از آن حضرت در حال حيات اوست.

1ـ صحيح ترمذى: 4 / 42 باب ما جاء في شأن الصراط.
2. يوسف / 97.
3ـ نساء / 64.

پاسخ اين است كه وهابيان طلب دعا از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پس از وفات او را شرك مى‏دانند، اگر شرك باشد، در هر دو حالت شرك خواهد بود. گذشته از اين، مرگ پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مربوط به جسم اوست، اما روح او زنده است، و شنيدن درخواست دعا و شفاعت، و اجابت آن مربوط به روح است نه بدن. در احاديث بسيارى كه در مورد صلوات فرستادن بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و سلام دادن به او پس از رحلت آن حضرت از راه دور يا نزديك وارد شده است، تصريح شده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين سلام‏ها و درودها را مى‏شنود، و به آنها پاسخ مى‏گويد.(1)
علاوه بر مطلب ياد شده، در آداب زيارت پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شده است كه زاير در حالى كه در نزد قبر پيامبر دعا مى‏كند به او خطاب كرده و بگويد: «جئنا لقضاء حقّك و الاستشفاع بك فليس لنا يا رسول اللّه شفيع غيرك فاستغفر لنا و اشفع لنا». بسيارى از علماى مذاهب اربعه‏ى اهل‏سنّت در كتب مناسك خود ياد آور شده‏اند كه طلب شفاعت از آن حضرت در زيارت قبر او مستحب است.(2)

1ـ به سنن ابو داود: 2 / 218؛ كنزالعمال: 10 / 381؛ طبقات الشافعية: 3 / 406 ـ 408؛ في ظل اصول الاسلام، ص 258 رجوع شود.
2ـ كشف الارتياب، ص 320، به نقل از كتاب «خلاصة الكلام» تأليف احمد بن زيني دحلان.

2. مشركان عصر رسالت و اعتقاد به شفاعت بت ‏ها

در اين كه مشركان عصر رسالت براى بت‏ها و معبودهاى خود مقام شفاعت قايل بودند، ترديدى نيست، زيرا قرآن كريم با صراحت آن را بيان كرده است. ولى در اين باره بايد چند نكته را در نظر گرفت:
الف) آنچه در آيه‏ى مربوط به اعتقاد بت پرستان در مورد شفاعت بت‏ها آمده اين است كه آنان هم بت‏ها را عبادت مى‏كردند و هم براى آنان مقام شفاعت قايل بودند.
نه اين كه اعتقاد به شفاعت براى آنها سبب مشرك بودن آنها بوده است. تا گفته شود اعتقاد به شفاعت غير خدا مايه‏ى شرك در عبادت است.
ب) در آيه‏ى كريمه در مورد درخواست شفاعت از بت‏ها سخنى به ميان نيامده است. آنچه مطرح شده است، اعتقاد به شفاعت بت‏ها است.
«يقولون هؤلاء شفعاؤنا عنداللّه‏» و نگفته است: «يقولون: اشفعوا لنا عنداللّه‏».
بنابراين اگر استدلال وهابيان به اين آيه درست باشد، بايد گفت اعتقاد به شفاعت به طور مطلق شرك است، و اين مطلب، خود وهابيان را هم شامل مى‏شود.
ج) آنچه از آيه‏ى كريمه به دست مى‏آيد اين است كه اعتقاد به شفاعت در چند صورت باطل است، يكى در صورتى كه با پرستش فرد يا چيزى همراه باشد، و ديگرى، در صورتى كه مقام شفاعت براى فرد يا چيزى قايل شود كه خداوند چنين مقامى را به او نداده است. و سوم اين كه معتقد باشد حق شفاعت مطلق است، و مشروط به هيچ شرطى نيست، و هيچ يك از مسلمانان در مسأله‏ى شفاعت چنين عقايدى ندارند.
حاصل آن كه آيه‏ى مزبور، ناظر به مسأله‏ى مورد بحث ما (درخواست شفاعت از شفيع) نيست، و نكاتى كه از آن استفاده مى‏شود، مورد قبول همه‏ى مسلمانان است، و در نتيجه نكوهش آن متوجه اعتقاد مسلمانان در مسأله‏ى شفاعت نيست.

3 ـ اختصاص شفاعت به خداوند

شفاعت از آن جهت كه نوعى تأثير گذارى در سرنوشت بشر است، از مظاهر و جلوه‏هاى ربوبيت خداوند است و بدين جهت اولا و بالذات به او اختصاص دارد، ولى اين مطلب با اعتقاد به حق شفاعت براى پيامبران و صالحان منافات ندارد، زيرا شفاعت آنان به صورت بالذات و مستقل نيست، بلكه مستند به اذن و مشيت الهى است. و اين مطلبى است كه از قرآن كريم به روشنى به دست مى‏آيد. زيرا در عين اين كه شفاعت را به خداوند اختصاص داده است، شفاعت با اذن الهى را براى غير خداوند (مانند فرشتگان و پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ) اثبات كرده است. مفاد اين دو دسته آيات اين است كه آنچه مخصوص خداوند است، شفاعت مستند به اذن و مشيت الهى است.
بنابراين، آيه‏ى كريمه‏ى «قل للّه‏ الشّفاعة جميعا» هيچ گونه دلالتى بر نفى شفاعت از ديگران ندارد، چنان كه بر نفى طلب شفاعت از شافعان نيز دلالتى ندارد، زيرا مفاد طلب شفاعت از شفيع اين است كه او بخشش گناهكار را از خداوند بخواهد، نه اين كه خود به صورت مستقل گناه او را ببخشد. زمخشرى در تفسير آيه‏ى «قل للّه‏ الشّفاعة جميعا»گفته است: «يعنى خداوند مالك شفاعت است و كسى نمى‏تواند در حق ديگرى شفاعت كند مگر به دو شرط، يكى اين كه مشفوع له مورد رضايت خداوند باشد (اهليت شفاعت را داشته باشد)، و ديگرى اين كه شفيع، مأذون از جانب خداوند باشد، اين دو شرط در مورد مشركان و شافعان آنها موجود نيست».(1)

1ـ تفسير كشّاف: 4 / 30.