اعتقاد به مهدى موعود(عج) از عقايد مسلّم و قطعى نزد همهى مذاهب اسلامى است، مبناى اين اعتقاد احاديث متواترى است كه از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در اين باره روايت شده است. مفاد اين احاديث اين است كه در پايان عمر جهان و قبل از برپايى قيامت فردى از خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله كه هم نام او است و لقبش مهدى است قيام خواهد كرد و در پرتو قوانين اسلامى حكومت عدالت گستر را بر جهان حاكم خواهد كرد. «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما». مطابق تحقيق و پژوهش برخى از محققان، احاديث مربوط به «مهدى موعود» در بيش از شصت منبع معتبر از اهلسنّت كه صحاح ششگانه از آن جمله است، و نيز در كتب اربعه و بيش از نود منبع معتبر شيعى روايت شده است.(1) به دليل اهمّيّت اين مسأله نزد مسلمانان علاوه بر آنچه در كتابهاى حديث و كلام در اين باره آمده است.
1. در اينباره به منتخب الأثر، تأليف آيةاللّه صافى رجوع شود.
كتابهاى بسيارى به صورت جداگانه در اين خصوص تأليف شده است. گويا نخستين فردى كه به تأليف مستقل در اين باره پرداخته محمدبن اسحاق بن ابراهيم كوفى متوفّاى 275 ه بوده است، وى كتابى به نام «صاحب الزمان» نگاشته است.(1)
احاديث مربوط به مهدى موعود(عج) از چنان قطعيت و اعتبارى برخوردار است، كه كسانى چون ابن تيميّه و پيروان او كه معمولاً در اعتقاداتى كه مورد اهتمام شيعه است تشكيك مىكنند، به درستى اين احاديث اذعان كردهاند. ابن تيميّه با استناد به مسند احمد، صحيح ترمذى و سنن ابوداود، احاديث مربوط به مهدى موعود(عج) را از نظر سند صحيح دانسته است.(2) با اين حال، جاى شگفت است كه ابن خلدون در مورد اين احاديث مناقشه كرده و گفته است جز اندكى از آنها خالى از اشكال نيست.(3)
1. فهرست ابن نديم، ص 223 .
2. نظرية الامامة، احمد محمود صبحى، ص 404 ـ 405.
3. مقدّمهى ابن خلدون، ص 311 ـ 322.
محقّقان اسلامى ـ اعم از شيعى و سنّى ـ سخن ابن خلدون را نقّادى كرده و بىپايگى آن را اثبات كردهاند. دكتر عبدالباقى ـ يكى از محقّقان معاصر اهلسنّت مىگويد: «احاديث مهدى موعود(عج) مجموعهى عظيمى را تشكيل مىدهد و به هشتاد روايت مىرسد كه صدها راوى و مؤلّف كتاب صحيح و مسند در حديث آنها را روايت كردهاند، آيا مىتوان اين مجموعهى عظيم را باطل دانست؟! اگر تشكيك در اينروايت روا باشد، همهى روايات قابل تشكيك خواهد بود، و در نتيجه سنّت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله زير سؤال خواهد رفت. اگر به سيرهى سلف بنگريم خواهيم ديد كه هيچ يك از آنان در اين مسأله تشكيك نكرده است. بلكه به شرح و تقرير آن پرداختهاند».(1)
گذشته از اين، ابن خلدون پس از مناقشهها و تشكيكهاى بسيار، به درستى برخى از آن احاديث اذعان كرده است، بديهى است حتى اگر يك حديث معتبر در مورد اين عقيده وجود داشته باشد، نمىتوان آن را كنار گذاشت، بلكه بايد آن را پذيرفت، و احاديث متواتر ديگر را ـ هر چند از نظر سند تمام نباشند ـ مؤيّد آن دانست.
شگفتآورتر از سخن ابن خلدون، سخن احمد امين است كه نه تنها در درستى احاديث مهدى موعود(عج) ترديد كرده است، بلكه آنها را مجعول شيعه پنداشته است. به گمان وى، شيعه به عنوان عكس العمل در برابر بنى اميه كه احاديثى را در فضايل صحابه ـ غير از على عليهالسلام ـ و خصوصاً در مورد فضايل عثمان جعل كردند، احاديث بسيارى را در فضايل على عليهالسلام و مهدى منتظر جعل نمودند، و از آنجا كه سندهاى اين روايات، مورد قبول علماى اسلام بوده است، آنان اين احاديث مجعول را پذيرفتند.(2)
اولا: فضايل امام على عليهالسلام به شيعه اختصاص ندارد، همهى فضايل آن حضرت كه در كتابهاى شيعه روايت شده است، در كتب اهلسنّت نيز آمده است، در اين صورت، شيعه چه نيازى به جعل حديث در فضايل آن حضرت داشته است؟
1. بين يدي الساعة، ص 123 ـ 125 .
2. فجر الاسلام، ص 337.
ثانياً: شيعه در عصر بنى اميه در بدترين شرايط اجتماعى و سياسى قرار داشتند، تا آنجا كه فضايل مسلّم على عليهالسلام را هم نمىتوانستند نقل كنند، در اين صورت چگونه مىتوانستند در عكس العمل با بنىاميه احاديثى را در فضايل امام على عليهالسلام جعل و نقل كنند؟
ثالثاً: چگونه جمع كثيرى از محدّثان و مؤلّفان اهلسنّت احاديث جعلى مهدى موعود(عج) را از شيعه پذيرفتهاند، با اين كه شيعى بودن را يكى از جهات قدح در راويان حديث دانستهاند.(1)
1. اعيان الشيعة، 1 / 55.
در مورد نسب مهدى موعود(عج) احاديث بسيارى روايت شده است. در اين احاديث بر نكات ذيل تأكيد شده است.
1. مهدى(عج) از امت اسلامى است. اين مطلب علاوه بر اين كه به صورت خاص در برخى از احاديث آمده است، رواياتى كه پس از اين در مورد نسب آن حضرت وارد شده است، نيز آن را اثبات مىكند. در نتيجه اين كه مهدى موعود از امت اسلامى است، جاى ترديد ندارد. تنها در يك حديث روايت شده كه «لا مهدى الاعيسى بن مريم». محدثان و محققان اسلامى اين حديث را يا مجعول دانستهاند، و يا به دليل ناسازگارى آن با روايات متواتر فاقد اعتبار شناختهاند، و يا آن را تأويل كرده و گفتهاند: «مقصود مبالغه در هدايت حضرت مسيح عليهالسلام است. مانند حديث «لا صلوة لجار المسجد الا في المسجد» كه بر كمال و برترى نماز در مسجد دلالت مىكند، نه بطلان نماز در غير مسجد.(1)
2. مهدى(عج) از عترت و اهل بيت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله است. (339 روايت)
3. مهدى(عج) از فرزندان امام على عليهالسلام است.(214 روايت)
4. مهدى(عج) از فرزندان حضرت فاطمه عليهاالسلام است. (192 روايت)
5. مهدى(عج) نهمين فرزند از نسل امام حسين عليهالسلام است. (148 روايت)
6. مهدى(عج) از فرزندان امام حسن عسكرى عليهالسلام است. (146 روايت)
1. المهدي، ص 46 .
در اين مطلب كه مهدى موعود(عج) از نسل حضرت على عليهالسلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام است، بين شيعه و اهلسنّت اختلافى وجود ندارد، ولى در اين كه او از نسل امام حسن عليهالسلام است يا از نسل امام حسين عليهالسلام دو قول است. اجماع شيعه بر آن است كه مهدى موعود(عج) از نسل امام حسين عليهالسلام است اين قول نزد اهلسنّت نيز مشهور است. ولى قول ديگر اين كه آن حضرت از نسل امام حسن مجتبى عليهالسلام است.
در برخى از روايات نيز وارد شده است كه مهدى موعود از نسل امام حسن و امام حسين عليهاالسلام است.
نسبت مهدى موعود(عج) به امام حسن و امام حسين عليهالسلام قابل توجيه است؛ يعنى نسب آن حضرت از جانب پدر به امام حسين عليهالسلام منتهى مىشود، و از جانب مادر به امام حسن عليهالسلام ؛ زيرا مادر امام محمد باقر عليهالسلام فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليهالسلام بوده است. بنابراين، امام باقر عليهالسلام و امامان پس از او از جانب پدر حسينى، و از جانب مادر حسنى بودهاند. در نتيجه امام مهدى(عج) هم حسينى است و هم حسنى.
اما روايتى كه نسب آن حضرت را فقط حسنى دانسته است، قابل استناد نيست، زيرا متن روايتى كه ابوداود نقل كرده و در آن امام مهدى(عج) را از فرزندان امام حسن دانسته، ترمذى، نسائى و بيهقى نقل كردهاند، و امام مهدى(عج) را از فرزندان امام حسين عليهالسلام ذكر كردهاند. بنابراين، احتمال دارد در نقل ابوداود اشتباهى رخ داده، و به جاى كلمهى حسين، كلمهى حسن نوشته شده است. و با توجه به اين كه رواياتى كه نسب امام مهدى(عج) را به امام حسين عليهالسلام منتهى دانسته بسيار است، و از نظر سند صحيحتر است، نمىتوان آنها را كنار گذاشت، و به حديث مزبور استناد كرد.(1)
از ديدگاه شيعه مهدى موعود(عج) دوازدهمين امام شيعيان اثناعشرى است كه در نيمهى ماه شعبان سال 255 ه ق در سامرّا به دنيا آمد.(1) مدت پنج سال با پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى عليهالسلام زندگى كرد، و از سال 260 ه ق كه امام عسكرى به شهادت رسيد، حضرت مهدى(عج) از ديدگان غايب شد، و تا سال 329 ه ق چهار وكيل و نايب خاص از طرف آن حضرت به حل و فصل مسايل شيعيان مىپرداختند. اين دوران را عصر غيبت صغرى مىگويند. از آن زمان غيبت كبرى شروع شد، و حل و فصل امور شيعيان از طرف او به فقيهان عادل و پارساى شيعه سپرده شده است.(2) بنابراين، امام مهدى(عج) به دنيا آمده و هم اينك زنده و از ديدگان افراد پنهان است.
1. المهدى عليهالسلام : ص 66 ـ 68 .
2. «كان الإمام بعد أبي محمد عليهالسلام ابنه المسمّى باسم رسولاللّه صلىاللهعليهوآله المكنّى بكنيته، و لم يخلف ابوه ولدا ظاهراً و لاباطناً غيره، و كان مولده عليهالسلام ليلة النصف من شعبان سنة 255 ه ق.
3. در مورد غيبت كبرى و نيابت عامّهى فقهاى شيعه، پس از اين بحث خواهيم كرد.
اعتقاد به ولادت حضرت مهدى(عج) به شيعه اختصاص ندارد، بلكه جمع كثيرى از علماى اهلسنّت نيز بر همين عقيدهاند. ابن حجر هيثمى شافعى در كتاب «الصواعق المحرقة»، سيّدجمالالدّين در كتاب «روضة الأحباب»، ابن صباغ مالكى در كتاب «الفصول المهمّة»، سبط ابن الجوزى در كتاب «تذكرة الخواصّ»، عبدالرحمن جامى حنفى در كتاب «شواهد النبوة»، حافظ ابوعبداللّه گنجى شافعى در كتاب «البيان في اخبار صاحب الزمان»، و كتاب «كفاية الطالب في مناقب اميرالمؤمنين عليهالسلام »، ابوبكر بيهقى در كتاب «شعب الإيمان»، كمال الدين محمد بن طلحه شافعى در كتاب «مطالب السؤول في مناقب آل الرسول»، حافظ ابومحمد البلاذرى در كتاب «الحديث المتسلسل»، ابومحمد عبداللّه بن الخشّاب در كتاب «تاريخ مواليد الأئمّة و وفياتهم»، شيخ محى الدين بن عربى در كتاب «الفتوحات المكّيّة»، شيخ عبدالوهاب شعرانى در كتاب «اليواقيت و الجواهر»، حافظ محمد بخارى حنفى در كتاب «فصل الخطاب»، حافظ ابوالفتح محمد بن ابى الفوارس در كتاب «الاربعين»، عبدالحق دهلوى در رساله «مناقب و احوال الأئمّة»، حافظ سليمان قندوزى حنفى در كتاب «ينابيع المودّة»، عبداللّه بن محمد المطيرى در كتاب «الرياض الزاهرة»، ابوالمعالى سراجالدين الرفاعى در كتاب «صحاح الأخبار في نسب السادة الفاطمية الأخيار»، مورّخ معروف محمد بن خاوندشاه در كتاب «روضة الصفا» و علماى بسيار ديگرى كه نام بيش از شصت نفر از آنان در كتاب «منتخب الأثر» ذكر شده است.(1)
1. منتخب الأثر، ص 322 ـ 340 .
آرى، قول مشهور نزد علماى اهلسنّت اين است كه مهدى موعود(عج) هنوز به دنيا نيامده، و در آخر الزمان قبل از ظهور و قيام به دنيا خواهد آمد، ليكن شيعه بر ولادت و حيات آن حضرت دلايل (عقلى و نقلى) اقامه كرده است.
1. دلايل عقلى بر وجوب امامت امام معصوم در هر زمان؛ مفاد اين دليل اين است كه وجود حجت بالغهى الهى كه امام معصوم مصداق تام آن است هميشه در ميان بشر لازم است. اين مطلب مقتضاى قاعدهى لطف است، كه از قواعد كلامى و عقلى است، اما غيبت امام معصوم، امرى عارضى و ثانوى است، و با وجوب وجود امام كه اصلى اولى است منافات ندارد. چنان كه محقق طوسى گفته است: «وجوده لطف، و تصرّفه لطف آخر و عدمه منا»: وجود امام معصوم مصداق لطف الهى است، و تصرّف او در امور بشر لطف ديگرى است، و عدم اين تصرّف ناشى از اعمال و رفتار بشر است.
امام على عليهالسلام در مورد اين كه زمين هيچ گاه از حجّت الهى خالى نخواهد بود، و آن حجّت گاهى ظاهر و آشكار، و گاهى غايب و پنهان است فرموده است: «اللّهم بلى! لا تخلو الأرض من قائم لِلّه بحجّة، اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلاّ تبطل حجج اللّه و بيّناته»(1)؛ خداوندا! اين حقيقت را تصديق مىكنيم كه زمين هيچ گاه از حجّت الهى خالى نمىباشد، آن حجت يا ظاهر و مشهور است، و يا خايف و پنهان، تا حجّتها و بيّنات باطل نگردد.
2. برخى از احاديث مانند حديث ثقلين و حديث دوازده خليفه بر وجود امام معصوم در هر زمان و تا روز قيامت دلالت مىكند. چنان كه در بحث مربوط به نصوص امامت بيان گرديد.
1. نهج البلاغه، حكمت 147.
3. اخبار و گزارشهاى تاريخى كه ولادت آن حضرت را در زمان و مكان معينى اثبات مىكند. روش متعارف در ولادت و مرگ افراد استناد به اين گونه گزارشهاى تاريخى است. پيش از اين نام عدّهاى از محدّثان و مورّخان اهلسنّت كه در كتابهاى خود از ولادت امام عصر(عج) خبر دادهاند را نقل نموديم.
4. گزارشهاى مربوط به كسانى كه در زمان حيات امام حسن عسكرى عليهالسلام ، امام مهدى(عج) را در بيت امام عسكرى ملاقات كردهند.
5. گزارشهاى مربوط به كسانى كه در دوران غيبت صغرى با حضرت مهدى(عج) ملاقات داشتهاند كه نوّاب اربعهى آن حضرت در رأس آنان مىباشند. لازم به ياد آورى است كه نواب اربعه از بزرگترين شخصيّتهاى شيعه و در پارسايى و ايمان از نوادر عصر خويش بودهاند.
6. گزارشهاى مربوط به كسانى كه در عصر غيبت كبرى امام عصر(عج) را ملاقات كردهاند. اين گزارشها به حدّى است كه احتمال جعلى يا خطا بودن در آنها منتفى است و در مورد هر موضوع تاريخى يا اجتماعى اگر اين اندازه خبر و گزارش از افراد گوناگون در زمانها و مكانهاى پراكنده داده شود، نسبت به درستى آن يقين حاصل خواهد شد.
مسألهى غيبت در تاريخ پيامبران الهى شناخته شده بوده است. گاهى شرايطى پيش آمده كه براى مدّت محدودى برخى از پيامبران از قوم و امت خود كنارهگيرى كرده و در غيبت به سر مىبردهاند، نمونههايى از آن را مىتوان در زندگانى يونس، موسى و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مطالعه كرد.
حضرت يونس، مدّتى از قوم خود غايب بود، حضرت موسى چهل شبانه روز در ميان قوم خود نبود، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در سفر هجرت از مكّه به مدينه، چند روزى در ميان قوم خود به سر نبرده است.(1) ولى در هيچ يك از موارد ياد شده غيبت آنان نبوّت و پيامبريشان را خدشهدار نساخت. بديهى است اگر غيبت با نبوت يا امامت منافات داشته باشد، كوتاه و بلند بودن زمان در آن تأثيرى نخواهد داشت. بنابراين نبايد طولانى بودن زمان غيبت امام عصر عليهالسلام را با امامت آن حضرت ناسازگار دانست.
در مورد اسباب و فلسفهى غيبت امام عصر(عج) در احاديثى كه از پيشوايان معصوم عليهمالسلام روايت شده است، مطالبى بيان گرديده كه آنها را يادآور مىشويم:
1. چنان كه در آغاز بعثت مدّت سه سال نبوت خود را از عموم مردم پنهان مىداشت، و جز خواصّ او از پيامبريش آگاه نبودند. پس در اين مدّت او پيامبر بود. و در بين مردم زندگى مىكرده ولى آنان او را به عنوان پيامبر نمىشناختند. امام عصر(عج) نيز در دوران غيبت، خليفهى پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام مسلمانان است، و در ميان آنان زندگى مىكند، ولى جز خواصّ شيعيانش، او را نمىشناسند. تشبيه غيبت امام عصر(عج) به غيبت يونس عليهالسلام و موسى عليهالسلام و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در احاديث بسيارى وارد شده است. به «كمال الدين» شيخ صدوق رجوع شود.
در برخى از روايات بر اين نكته تأكيد شده است كه فلسفه و حكمت غيبت امام عصر(عج) به طور كامل تا قبل از ظهور آن حضرت روشن نخواهد شد، و مقتضاى ايمان اين است كه پس از اقامهى دليل بر وجود آن حضرت، انسان تسليم باشد، و عجز او از درك فلسفهى غيبت مايهى ترديد در وجود وى نگردد. شيخ صدوق از عبداللّهبن فضل هاشمى روايت كرده كه گفت: از امام صادق عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود:
صاحب اين امر (متولّى امر امامت) را غيبتى است كه از وقوع آن گريزى نيست، و اهل باطل در آن ترديد خواهند كرد. به امام گفتم: براى چه؟ امام عليهالسلام فرمود: براى امرى كه ما مأذون در بيان آن نيستيم، گفتم: غيبت امام عليهالسلام چه حكمتى دارد؟ امام عليهالسلام فرمود: حكمت در غيبت او مانند حكمت در غيبتهاى حجتهاى پيشين الهى است، و تا امام ظهور نكند، وجه آن روشن نخواهد شد، همان گونه كه حكمت كارهايى كه خضر انجام داد تا وقت مفارقت او از موسى، براى موسى روشن نشد. اى فرزند فضل، اين امر از اسرار الهى است. هر گاه ما به حكمت خداوند ايمان داريم، همهى افعال او را حكيمانه مىدانيم، هر چند وجه حكمت آن را ندانيم.(1)
در روايات بسيارى، خوف از قتل به عنوان يكى از اسباب غيبت امام عصر عليهالسلام ياد شده است.(2) چنان كه زراره از امام باقر عليهالسلام روايت كرده كه فرمود: قائم آل محمد صلىاللهعليهوآله قبل از ظهورش در غيبت به سر خواهد برد. پرسيدم: چرا؟ فرمود: يخاف القتل(3).
1. علل الشرائع: ص 244، باب 179 .
2. ر.ك: بحارالانوار: 52 / 90 ـ 98 .
3. الغيبة، شيخ طوسى، ص 201 .
خوف از قتل دو منشأ دارد، يكى اين كه انسان مىخواهد از تمتعات دنيوى بيشتر بهره ببرد، و مرگ را امرى ناخوشايند مىداند، و ديگرى اين كه وظيفهى سنگينى بر دوش دارد كه براى انجام آن بايد جان خويش را حفظ كند. گونهى اوّل مذموم، و گونهى دوم ممدوح و بلكه واجب است. چنان كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله براى حفظ جان خود به غار پناهنده شد. خوف از قتل در مورد امام منتظر عليهالسلام نيز چنين است. زيرا با توجه به دلايل عقلى و نقلى، آن حضرت آخرين حجت الهى در زمين است، و مأموريت دارد كه در شرايط مناسب و به اذن و امر پروردگار آيين اسلام را بر سراسر جهان حاكم سازد، و پرچم توحيد را در سرتاسر گيتى به اهتزاز درآورد. و از طرفى، ستمكاران و تجاوز طلبان وجود او را بزرگترين خطر براى منافع نامشروع خود مىدانند. و طبيعى است كه براى كشتن او از هيچ نقشه و اقدامى فروگذار نخواهند كرد. در اين صورت، غيبت، بهترين راه حفظ جان او مىباشد.
ممكن است گفته شود: در اين جا فرض ديگرى وجود دارد و آن اين كه خداوند از طريق معجزه وجود او را حفظ كند، به اين صورت كه هيچ گونه سلاحى بر بدن او كارگر نيفتد، و هيچ زهر و سمّى او را از پا درنياورد. در نتيجه هم امام ظاهر است و مردم از بركات وجود او بهره كامل مىبرند، و هم خطرى وجود او را تهديد نمىكند.
پاسخ اين است، كه استفاده از معجزه براى حفظ جان افراد امرى است استثنايى و در موارد خاصى به كار گرفته مىشود. مشيّت خداوند در مورد حجّتها و رهبران الهى بر اين استوار گرديده است، كه آنان در ميان بشر زندگى طبيعى داشته باشند، و قوانين حاكم بر طبيعت در مورد آنان بسان ديگران جارى باشد. مگر در موارد استثنايى و نادر، زيرا اگر چنين نباشد قانون امتحان و آزمايش الهى نسبت به افراد بشر تحقق نخواهد يافت. روشن است كه اگر امام با چنان ويژگى كه در اين فرضيه آمده است زندگى كند، همهى افراد به صورت قهرى و غيرعادى به او ايمان خواهند آورد، و بالاتر از آن، چه بسا او را موجودى فوق بشرى دانسته و او را پرستش كنند. اينها لوازم نامطلوب فرضيهى حفظ جان امام از طريق معجزه در صورت ظهور است. شيخ طوسى دراين باره چنين گفته است:
«اگر گفته شود: چرا خداوند با ايجاد مانع و حايلى ميان او و قاتل، وى را از قتل حفظ نكرده است؟»
پاسخ اين است كه اين كار با فلسفهى تكليف منافات دارد، زيرا غرض از تكليف استحقاق پاداش است، وايجاد مانع به صورت ياد شده، با چنين غرضى منافات دارد.(1)
اگر گفته شود: تفاوت امام مهدى(عج) با پدرانش چيست كه آنان در غيبت به سر نمىبردند، و مردم به او دسترسى داشتند، ولى او غايب است، و مردم به او دسترسى ندارند؟
پاسخ اين است كه اولاً: از ويژگىهاى او اين است كه اگر ظاهر باشد، در برابر ستمكاران و معاندان تقيّه نخواهد كرد، و در اين صورت خطر قتل براى او جدّىتر خواهد بود، و ثانياً: هر يك از امامان ديگر اگر به شهادت مىرسيد، امام پس از او مسؤوليت رهبرى را بر عهده مىگرفت، ولى او آخرين امام است و اگر شهيد شود، كسى نيست كه عهدهدار اين مسؤوليت عظيم گردد.(2)
1. كتاب الغيبة: ص 200 .
2. همان .
يكى از سنّتهاى خداوند در مورد مؤمنان اين است كه آنان را به گونههاى مختلف مىآزمايد، شدايد و ناملايمات يكى از راههاى آزمايش آنان است، چنان كه مىفرمايد: «أحسب الناس أن يتركوا ان يقولوا آمنّا و هم لايفتنون و لقد فتنّا الّذين من قبلهم فليعلمنّ الذين صدقوا و ليعلمنّ الكاذبين».(1)
يكى از اسباب يا فلسفههاى غيبت امام منتظر(عج) كه در روايات بسيارى بيان شده است، امتحان و آزمايش مؤمنان است. در كتاب منتخب الأثر دراين باره 24 حديث، نقل شده است. در يكى از اين روايات آمده است كه عدّهاى از اصحاب امام صادق عليهالسلام در مورد ظهور دولت حقهى اهل بيت عليهمالسلام سخن مىگفتند، امام عليهالسلام به آنان فرمود: آنچه شما رسيدن به آن را آرزو مىكنيد تحقق نخواهد يافت مگر هنگامى كه شما در غربال امتحان آزموده شويد، آنگاه نوميدى بر شما غلبه خواهد كرد، و اهل شقاوت از اهل سعادت جدا خواهند شد.(2)
شيخ طوسى در اين باره گفته است: رواياتى كه در مورد امتحان و ابتلاى شيعه از طريق غيبت امام عصر عليهالسلام نقل شده است و امتحان شيعه به عنوان يكى از اسباب غيبت آن حضرت به شمار آمده است، مقصود اين است كه اين مسأله يكى از نتايجى است كه به غيبت امام عليهالسلام مترتب خواهد شد، نه اين كه مقصود اصلى غيبت بوده است. سبب اصلى غيبت، خوف از قتل است، چنان كه بيان گرديد، و آزمايش و امتحان يكى از نتايج و غايات آن است.(3)
1. عنكبوت / 2 ـ 3 .
2. كتاب الغيبة، ص 203 ـ 204 .
3. همان، ص 213 .
در مورد چگونگى غيبت امام عصر(عج) دو فرضيه قابل طرح و بررسى است. فرضيهى نخست اين كه حقيقتا وجود امام از ديدگان پنهان باشد. يا به اين صورت كه در نقطهاى بيرون از مناطقى كه افراد بشر در آن زندگى مىكنند، به سر مىبرد، يا به اين صورت كه در ميان مردم باشد، ولى به صورت معجزه آسا، ديدگان افراد او را نبينند. فرضيهى دوم اين كه امام عليهالسلام در ميان مردم زندگى مىكند، و ديدگان بشر نيز او را مىبيند، ولى او را نمىشناسند.
احاديثى كه در مورد چگونگى غيبت روايت شده است، با هر دو فرضيه سازگار است. چنان كه شيخ صدوق از ريّان بن صلت نقل كرده كه امام رضا عليهالسلام در بارهى قائم(عج) فرمود: «لايرى جسمه و لا يسمّى باسمه»: نه جسم او ديده مىشود، و نه به نامش ناميده نمىشود.(1)
در حديث ديگر از عبيد بن زراره نقل كرده كه گفت: از امام صادق عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود: مردم به امام خود دسترسى ندارند، او در موسم حج حاضر مىشود و آنان را مىبيند، ولى آنان او را نمىبينند.(2)
در حديث ديگر از امام صادق عليهالسلام روايت شده كه فرمود: پنجمين امام از فرزندان هفتمين امام، وجود شخصىاش از شما پنهان خواهد شد و بردن نامش براى شما جايز نيست.(3)
1. كمال الدّين، ص 648.
2. همان: ص 346، يفقد النّاس إمامهم، فيشهد الموسم فيراهم و لايرونه.
3. همان: ص 333 و 338، الخامس من ولد السابع يغيب عنكم شخصه ولايحلّ لكم تسميته.
طرفداران اين فرضيه بر اين عقيدهاند كه در مواردى كه مصلحت اقتضا كند، شخص امام شناخته خواهد شد. بدين صورت، گزارشهاى مربوط به مشاهده امام توسط كسانى كه به ملاقات آن حضرت نايل شدهاند، با فرضيهى ياد شده منافاتى نخواهد داشت.
نمونههايى از روايات مربوط به فرضيهى دوم بدين قرار است:
1. شيخ طوسى از محمد بن عثمان عمرى دومين نايب خاص امام عصر(عج) روايت كرده كه گفته است: «واللّه ان صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كل سنة يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه»(1) به خدا سوگند، صاحب اين امر، هر سال در موسم حج حاضر مىشود، مردم را مىبيند و مىشناسد، و مردم او را مىبينند ولى نمىشناسند.
2. از وى در مورد وجه جايز نبودن بردن نام امام عصر(عج) روايت شده كه گفته است: اگر نام او را ببرند، دشمنان او را خواهند شناخت.(2) روشن است كه اگر شخص امام از ديدگان پنهان باشد، بردن نام او سبب شناختهشدن او نخواهد شد.
1. كتاب الغيبة، ص 221 .
2. همان، ص 219 و 222 .
3. به ابوسهل نوبختى گفتند: چرا تو به مقام نيابت خاص امام برگزيده نشدى، ولى ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى به اين مقام رسيد؟ وى پاسخ داد: آنان خود به فلسفهى كار خويش آگاهترند، ولى من با دشمنان ملاقات مىكنم و با آنان به مناظره مىپردازم، هر گاه مكان امام را بدانم، و احياناً در مقام بحث و مناظره با مشكل مواجه شوم، چه بسا مكان او را به دشمنان خواهم گفت، ولى ابوالقاسم نوبختى از چنان ايمان و استقامتى برخوردار است كه اگر امام زمان(عج) در كنار او باشد، و بدن او را با قيچى تكه تكه كنند، مكان امام را افشا نخواهد كرد.(1) روشن است كه نشان دادن مكان امام به دشمنان وقتى خطرساز خواهد بود كه وجود امام(عج) ديده شود.
مىتوان گفت: هر دو فرضيه در چگونگى غيبت امام عصر(عج) تحقق يافته و قابل قبول است، و اين دو با يكديگرمنافاتى ندارند. اين كه افراد امام را مىبينند و نمىشناسند يا ديدگان آنها او را نمىبيند، به شرايط و مصالح و افراد بستگى دارد، و نمىتوان ضابطهى كلّى ارايه كرد. امام(عج) آن گونه كه مصلحت باشد عمل خواهد كرد.
يكى از اشكالات يا شبهاتى كه منكران وجود امام عصر(عج) مطرح كردهاند اين است كه بر وجود امام غايب فايدهاى مترتّب نيست، زيرا هدايت و رهبرى مردم در گرو آن است كه امام در ميان مردم حضور داشته، و آنان به او دسترسى داشته باشند.
پاسخ اين اشكال اين است كه اولاً: غيبت امام(عج) با عدم تصرّف او در امور شيعيان خود ملازمه ندارد. قرآن كريم داستان بهرهگيرى بشر از يكى از اولياى خود را توسط حضرت موسى در قرآن كريم يادآور شده است. چه مانعى دارد كه در عصر غيبت امام عصر(عج)، آن حضرت به گونههايى خاص با افراد رابطه برقرار كند، و آنان از فيض وجود او و رهنمودهايش بهرهمند گردند.
1. همان، ص 240.
ثانياً: بهرهگيرى پيروان امام از فيض وجود آن حضرت در گرو اين نيست كه همگان بتوانند به او دسترسى داشته باشند، بلكه اگر كسانى باشند كه بتوانند با امام رابطه برقرار كنند، و از او بهرهمند گردند، از طريق آنان، ديگران نيز از بركات وجودى آن حضرت استفاده خواهند كرد چنان كه در گزارشهايى كه در مورد برخى از ملاقاتهايى كه زبدگان شيعه با امام(عج) داشتهاند، اين مطلب تحقّق يافته است.
ثالثاً: رهبرى مردم توسّط پيامبر يا امام حتّى در فرض حضور، هميشه به صورت بى واسطه نبوده است، بلكه در بيشتر موارد از طريق وسايط و نمايندگان بوده است. امامان معصوم عليهمالسلام در عصر حضور، نمايندگانى داشتند كه در شهرهاى مختلف سرزمين اسلامى كه از محل اقامت امام(عج) دور بود، مردم را هدايت مىكردند. اين روش در طول تاريخ ميان بشر مرسوم بوده است و به رهبران الهى اختصاص ندارد. بر اين اساس، امام عصر(عج) مردم را از طريق نمايندگان خود رهبرى مىكند. در زمان غيبت صغرى توسط چهار نمايندهى خاص (نيابت خاصّه) و در عصر غيبت كبرى توسط فقيهان عادل و پارسا (نيابت عامّه).
رابعاً: وجود امام معصوم از ديدگاه شيعه از مصاديق قاعدهى لطف است، ولطف آن است كه در برانگيختن انسان به طاعت و عبادت و دورى او از معصيت مؤثّر است. بدون شك، اعتقاد به اين كه امام معصوم عليهالسلام در بين افراد بشر موجود است، و اگر چه آنان او را نمىبينند يا نمىشناسند، ولى او آنان را مىبيند و مىشناسد، و از اعمال نيك و بد آنان آگاه است، و از طرفى هر لحظه احتمال ظهور او را مىدهند (چرا كه زمان ظهور او معلوم نيست)، چنين اعتقادى در هدايت و تربيت انسان نقش تعيين كنندهاى دارد.
خامساً: همان گونه كه در بحث حقيقت و ابعاد امامت بيان گرديد، يكى از ابعاد امامت، بُعدِ هدايت باطنى است كه دلهاى مشتاق و مستعد را به خود جذب كرده و آنان را به كمال مطلوب مىرساند. بديهى است اين تأثير گذارى در گرو ارتباط جسمانى با امام نيست.
با توجه به آنچه گفته شد، وجه تشبيه انتفاع مردم به امام عصر(عج) در زمان غيبت او، به انتفاع ايشان از خورشيد(1) روشن گرديد، زيرا اگر چه انسان از نور و گرماى خورشيد پشت ابر به طور كامل بهرهمند نمىگردد، ولى چنان نيست كه به كلى از آن بى بهره باشد. و در هر حال، بهرهمند نشدن از بركات و آثار وجودى امام عصر(عج) به طور كامل به خاطر عدم آمادگى شرايط، توسط بشر است، اما از نظر فعل الهى و نيز از نظر امام عليهالسلام هيچ گونه نقصان و نارسايى وجود ندارد.(2)
آنچه گفته شد مربوط به آثار تشريعى و تربيتى وجود امام زمان عليهالسلام بود، از نظر آثار تكوينى نيز وجود حجّت الهى در زمين فلسفهى آفرينش است، و جهان طبيعت بدون وجود امام و حجّت كامل خداوند بى معنا خواهد بود. بدين جهت است كه در احاديث آمده است، زمين هرگز از امام و حجّت خالى نخواهد بود، و اگر لحظهاى زمين بدون حجّت باشد، اهل خود را فرو خواهد برد.(3) از اين جا مىتوان به معناى عبارت ذيل كه در برخى ادعيه آمده است پى برد: «بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء» به يمن و بركت وجود امام عصر(عج) موجودات روزى مىخورند، و آسمان و زمين برقرار است.
1. و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي، فكالانتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الأبصار السحاب. (كمال الدين، باب 45، حديث 4).
2. الرسايل، سيد مرتضى: 2 / 297 ـ 298 .
3. اصول كافي، ج 1، كتاب الحجّة، باب ان الحجّة لاتقوم للّه على خلقه الابامام.
برخى از شبهانگيزان در مورد وجود امام عصر(عج) مسألهى طول عمر آن حضرت را بهانه قرار داده و گفتهاند: سنّت بر اين جارى گرديده است كه عمر افراد بشر محدود باشد، و عمرهاى بيش از يكصد سال در تاريخ نادراست، و در هر حال، هيچ كس عمر ابدى ندارد.(1)
اين شبهه بسيار سست و بى پايه است، زيرا اولاً: از نظر عقلى عمر طولانى كاملاً امكانپذير است و از طرفى، قدرت خداوند نيز نامتناهى است، در اين صورت، هيچ گونه مشكل عقلى در مورد طول عمر امام زمان(عج) وجود نخواهد داشت.
و ثانياً: از نظر تاريخى، افراد بسيارى در گذشته زندگى كردهاند كه عمر طولانى داشتهاند، و از آنان به عنوان «معمّرين» ياد مىشود. قرآن كريم از نوح عليهالسلام گزارش مىدهد كه نهصدوپنجاه سال در ميان قوم خود به سر برد «فلبث فيهم الف سنة الاّ خمسين عاما»(2) ظاهر آيهى كريمه اين است كه اين مقدار، دوران نبوت او بوده است، نه مدت حيات او. در كتاب «معارف» ابن قتيبه آمده است كه آدم هزار سال، و شيث فرزند آدم نهصد و دوازده سال عمر كرد.
1. احمد امين، ظهر الإسلام: 4 / 117 ـ 118 .
2. عنكبوت / 14 .
3. الفصول العشرة في الغيبة، تأليف شيخ مفيد، فصل ششم (جلد سوم از مصنفات شيخ مفيد). براى آگاهى بيشتر در مورد معمّرين به كتاب كمال الدين شيخ صدوق رجوع شود.
و لقمان بن عاد به نقلى، سه هزار و پانصد سال و به نقل ديگر هفت هزار سال عمر كرده است.(3) به گفته ابن خلدون شدّاد نهصد سال عمر كرده، و در مدت سيصد سال شهر ارم را در بيابانهاى عدن بنا كرده است.(1)
ثالثاً: بنابر اعتقادات مسلمانان، خضر كه در زمان حضرت موسى زنده بود، همچنان زنده است و تا قبل از بر پايى قيامت زنده خواهد بود.(2) چنان كه در مورد حضرت عيسى عليهالسلام نيز چنين اعتقادى وجود دارد. مطابق آنچه در روايات معتبر وارد شده است، حضرت عيسى در زمان ظهور حضرت مهدى(عج) از آسمان فرود خواهد آمد و به امام مهدى(عج) اقتدا خواهد كرد.(3)
رابعاً: بحثهاى علمى جديد ثابت كرده است كه اگر انسان بتواند شرايط مناسب حيات را به طور كامل فراهم سازد، و از اسباب و عوامل مخلّ به حيات اجتناب كند، مىتواند عمر طولانى داشته باشد. از نظر علمى عمرهاى محدود به دليل نبودن اقتضاى عمر بيشتر در انسان نيست، بلكه ناشى از اختلال و نارسايى در اسباب و عوامل مؤثر در زندگى طبيعى است. بر اين اساس، انسان مىتواند با رعايت كردن اصول بهداشتى، و فراهم نمودن شرايط لازم براى ادامه حيات، و پرهيز از آفات و عوامل مخلّ به حيات، از عمرى طولانى برخوردار باشد.(4)
بنابراين، مسألهى طول عمر امام عصر(عج) از نظر عقلى، دينى، تاريخى و علمى كاملاً قابل توجيه و تفسير است، شايستهى انسان محقق و منصف نيست كه در اين باره تشكيك كند.
1. مقدّمهى ابن خلدون، ص 14 .
2. الإصابة، ابن حجر: 2 / 293 ـ 294 .
3. سنن ابن ماجه، ج 2، كتاب الفتن، باب 33 المهدي؛ سيّدصدرالدّين صدر، ص 227 ـ 228.
4. ر.ك: مجله المقططف: 3 / 59 .
زمان ظهور امام منتظر(عج) به طور دقيق براى كسى معلوم نيست. بدين جهت، در احاديث از «توقيت» نهى شده، و تأكيد شده است كه كسانى را كه وقت ظهور را مشخص مىكنند بايد تكذيب كرد.
ابوبصير از امام صادق عليهالسلام روايت كرده كه فرمود: «كذب الوقّاتون، انّا أهل بيت لانوقّت، أبى اللّه الاّ أن يخلف وقت الموقّتين»(1)؛ تعيين كنندگان وقت ظهور، دروغ گويند، ما اهل بيت وقت ظهور را تعيين نمىكنيم، خداوند به طور قطع با وقتى كه تعيين كنندگان زمان ظهور مىگويند، مخالفت خواهد كرد.
1. كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، باب 16، روايت 12. اين مضمون در روايات متعدد وارد شده است.
2. المهدي، ص 193 .
اگر چه وقت ظهور مهدى موعود(عج) معلوم نيست، ولى در روايات براى ظهور آن حضرت نشانههايى ذكر شده است. اين نشانهها را به دو دستهى حتمى و غير حتمى تقسيم كردهاند. يعنى برخى از نشانهها به گونهاى است كه به طور حتم و قطع رخ خواهد داد، و با وقوع آنها، ظهور مهدى موعود(عج) تحقق خواهد يافت، ولى وقوع برخى از نشانهها حتمى نيست، و ممكن است در تحقق آنها بدا حاصل شود، و از طرفى، وقوع آنها به طور حتم ظهور امام عصر(عج) را به دنبال نخواهد داشت، بلكه صرفا وقايعى است كه پيش از ظهور رخ خواهد داد.(2)
با توجّه به آنچه گفته شد، روشن مىشود كه سخن گفتن دراين باره كار سادهاى نيست، و به آگاهى بسيار و مهارت خاص در تشخيص نشانههاى حتمى از غير حتمى نياز دارد. برخى از حوادث مهمى كه قبل از ظهور امام عصر(عج) رخ خواهند داد بدين قرار است:
در روايات از گسترش ظلم و جور، نزاع و نفاق در جوامع بشرى، خسوف و كسوف در زمانى مخالف آنچه معمولاً رخ مىدهد و ستارهشناسان پيش بينى مىكنند، خروج سفيانى و دجّال، قتل نفس زكيّه و شنيده شدن ندايى آسمانى كه ظهور مهدى موعود(عج) را بشارت مىدهد، به عنوان حوادثى كه پيش از ظهور يا در آستانهى ظهور رخ خواهد داد، خبر داده شده است و بر حتمى بودن برخى از آنها در روايات تصريح گرديده است. بديهى است تشخيص اين مطلب كه كداميك حتمى است وكداميك غير حتمى به آگاهى و دقت نظر بسيار نياز دارد.(1)
1. ر.ك: غيبت نعمانى، باب 18؛ كمال الدّين صدوق، باب 57؛ المهدي، فصل هفتم؛ بحارالانوار: 52 / 25؛ منتخب الأثر، ص 424 ـ 462 .