فصل چهارم

مهدويت در اسلام

اعتقاد به مهدى موعود(عج)

اعتقاد به مهدى موعود(عج) از عقايد مسلّم و قطعى نزد همه‏ى مذاهب اسلامى است، مبناى اين اعتقاد احاديث متواترى است كه از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره روايت شده است. مفاد اين احاديث اين است كه در پايان عمر جهان و قبل از برپايى قيامت فردى از خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه هم نام او است و لقبش مهدى است قيام خواهد كرد و در پرتو قوانين اسلامى حكومت عدالت گستر را بر جهان حاكم خواهد كرد. «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما». مطابق تحقيق و پژوهش برخى از محققان، احاديث مربوط به «مهدى موعود» در بيش از شصت منبع معتبر از اهل‏سنّت كه صحاح شش‏گانه از آن جمله است، و نيز در كتب اربعه و بيش از نود منبع معتبر شيعى روايت شده است.(1) به دليل اهمّيّت اين مسأله نزد  مسلمانان علاوه بر آنچه در كتاب‏هاى حديث و كلام در اين باره آمده است.

1. در اين‏باره به منتخب الأثر، تأليف آية‏اللّه‏ صافى رجوع شود.

كتاب‏هاى بسيارى به صورت جداگانه در اين خصوص تأليف شده است. گويا نخستين فردى كه به تأليف مستقل در اين باره پرداخته محمدبن اسحاق بن ابراهيم كوفى متوفّاى 275 ه بوده است، وى كتابى به نام «صاحب الزمان» نگاشته است.(1)
احاديث مربوط به مهدى موعود(عج) از چنان قطعيت و اعتبارى برخوردار است، كه كسانى چون ابن تيميّه و پيروان او كه معمولاً در اعتقاداتى كه مورد اهتمام شيعه است تشكيك مى‏كنند، به درستى اين احاديث اذعان كرده‏اند. ابن تيميّه با استناد به مسند احمد، صحيح ترمذى و سنن ابوداود، احاديث مربوط به مهدى موعود(عج) را از نظر سند صحيح دانسته است.(2) با اين حال، جاى شگفت است كه ابن خلدون در مورد اين احاديث مناقشه كرده و گفته است جز اندكى از آنها خالى از اشكال نيست.(3)

1. فهرست ابن نديم، ص 223 .
2. نظرية الامامة، احمد محمود صبحى، ص 404 ـ 405.
3. مقدّمه‏ى ابن خلدون، ص 311 ـ 322.

محقّقان اسلامى ـ اعم از شيعى و سنّى ـ سخن ابن خلدون را نقّادى كرده و بى‏پايگى آن را اثبات كرده‏اند. دكتر عبدالباقى ـ يكى از محقّقان معاصر اهل‏سنّت مى‏گويد: «احاديث مهدى موعود(عج) مجموعه‏ى عظيمى را تشكيل مى‏دهد و به هشتاد روايت مى‏رسد كه صدها راوى و مؤلّف كتاب صحيح و مسند در حديث آن‏ها را روايت كرده‏اند، آيا مى‏توان اين مجموعه‏ى عظيم را باطل دانست؟! اگر  تشكيك در اين‏روايت روا باشد، همه‏ى روايات قابل تشكيك خواهد بود، و در نتيجه سنّت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله زير سؤال خواهد رفت. اگر به سيره‏ى سلف بنگريم خواهيم ديد كه هيچ يك از آنان در اين مسأله تشكيك نكرده است. بلكه به شرح و تقرير آن پرداخته‏اند».(1)
گذشته از اين، ابن خلدون پس از مناقشه‏ها و تشكيك‏هاى بسيار، به درستى برخى از آن احاديث اذعان كرده است، بديهى است حتى اگر يك حديث معتبر در مورد اين عقيده وجود داشته باشد، نمى‏توان آن را كنار گذاشت، بلكه بايد آن را پذيرفت، و احاديث متواتر ديگر را ـ هر چند از نظر سند تمام نباشند ـ مؤيّد آن دانست.
شگفت‏آورتر از سخن ابن خلدون، سخن احمد امين است كه نه تنها در درستى احاديث مهدى موعود(عج) ترديد كرده است، بلكه آنها را مجعول شيعه پنداشته است. به گمان وى، شيعه به عنوان عكس العمل در برابر بنى اميه كه احاديثى را در فضايل صحابه ـ غير از على عليه‏السلام ـ و خصوصاً در مورد فضايل عثمان جعل كردند، احاديث بسيارى را در فضايل على عليه‏السلام و مهدى منتظر جعل نمودند، و از آنجا كه سندهاى اين روايات، مورد قبول علماى اسلام بوده است، آنان اين احاديث مجعول را پذيرفتند.(2)
اولا: فضايل امام على عليه‏السلام به شيعه اختصاص ندارد، همه‏ى فضايل آن حضرت كه در كتاب‏هاى شيعه روايت شده است، در كتب اهل‏سنّت نيز آمده است، در اين صورت، شيعه چه نيازى به جعل حديث در فضايل آن حضرت داشته است؟

1. بين يدي الساعة، ص 123 ـ 125 .
2. فجر الاسلام، ص 337.

ثانياً: شيعه در عصر بنى اميه در بدترين شرايط اجتماعى و سياسى قرار داشتند، تا آنجا كه فضايل مسلّم على عليه‏السلام را هم نمى‏توانستند نقل كنند، در اين صورت چگونه مى‏توانستند در عكس العمل با بنى‏اميه احاديثى را در فضايل امام على عليه‏السلام جعل و نقل كنند؟
ثالثاً: چگونه جمع كثيرى از محدّثان و مؤلّفان اهل‏سنّت احاديث جعلى مهدى موعود(عج) را از شيعه پذيرفته‏اند، با اين كه شيعى بودن را يكى از جهات قدح در راويان حديث دانسته‏اند.(1)

1. اعيان الشيعة، 1 / 55.

 

نسب مهدى موعود(عج)

در مورد نسب مهدى موعود(عج) احاديث بسيارى روايت شده است. در اين احاديث بر نكات ذيل تأكيد شده است.
1. مهدى(عج) از امت اسلامى است. اين مطلب علاوه بر اين كه به صورت خاص در برخى از احاديث آمده است، رواياتى كه پس از اين در مورد نسب آن حضرت وارد شده است، نيز آن را اثبات مى‏كند. در نتيجه اين كه مهدى موعود از امت اسلامى است، جاى ترديد ندارد. تنها در يك حديث روايت شده كه «لا مهدى الاعيسى بن مريم». محدثان و محققان اسلامى اين حديث را يا مجعول دانسته‏اند، و يا به دليل ناسازگارى آن با روايات متواتر فاقد اعتبار شناخته‏اند، و يا آن را تأويل كرده و گفته‏اند: «مقصود مبالغه در هدايت حضرت مسيح عليه‏السلام است. مانند حديث «لا صلوة لجار المسجد الا في المسجد» كه بر كمال و برترى نماز در مسجد دلالت مى‏كند، نه بطلان نماز در غير مسجد.(1)
2. مهدى(عج) از عترت و اهل بيت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است. (339 روايت)
3. مهدى(عج) از فرزندان امام على عليه‏السلام است.(214 روايت)
4. مهدى(عج) از فرزندان حضرت فاطمه عليهاالسلام است. (192 روايت)
5. مهدى(عج) نهمين فرزند از نسل امام حسين عليه‏السلام است. (148 روايت)
6. مهدى(عج) از فرزندان امام حسن عسكرى عليه‏السلام است. (146 روايت)

1. المهدي، ص 46 .

در اين مطلب كه مهدى موعود(عج) از نسل حضرت على عليه‏السلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام است، بين شيعه و اهل‏سنّت اختلافى وجود ندارد، ولى در اين كه او از نسل امام حسن عليه‏السلام است يا از نسل امام حسين عليه‏السلام دو قول است. اجماع شيعه بر آن است كه مهدى موعود(عج) از نسل امام حسين عليه‏السلام است اين قول نزد اهل‏سنّت نيز مشهور است. ولى قول ديگر اين كه آن حضرت از نسل امام حسن مجتبى عليه‏السلام است.
در برخى از روايات نيز وارد شده است كه مهدى موعود از نسل امام حسن و امام حسين عليهاالسلام است.
نسبت مهدى موعود(عج) به امام حسن و امام حسين عليه‏السلام قابل توجيه است؛ يعنى نسب آن حضرت از جانب پدر به امام حسين عليه‏السلام منتهى مى‏شود، و از جانب مادر به امام حسن عليه‏السلام ؛ زيرا مادر امام محمد باقر عليه‏السلام فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليه‏السلام بوده است. بنابراين، امام باقر عليه‏السلام و امامان پس از او از جانب پدر حسينى، و از جانب مادر حسنى بوده‏اند. در نتيجه امام مهدى(عج) هم حسينى است و هم حسنى.
اما روايتى كه نسب آن حضرت را فقط حسنى دانسته است، قابل استناد نيست، زيرا متن روايتى كه ابوداود نقل كرده و در آن امام مهدى(عج) را از فرزندان امام حسن دانسته، ترمذى، نسائى و بيهقى نقل كرده‏اند، و امام مهدى(عج) را از فرزندان امام حسين عليه‏السلام ذكر كرده‏اند. بنابراين، احتمال دارد در نقل ابوداود اشتباهى رخ داده، و به جاى كلمه‏ى حسين، كلمه‏ى حسن نوشته شده است. و با توجه به اين كه رواياتى كه نسب امام مهدى(عج) را به امام حسين عليه‏السلام منتهى دانسته بسيار است، و از نظر سند صحيح‏تر است، نمى‏توان آنها را كنار گذاشت، و به حديث مزبور استناد كرد.(1)
 

ولادت و حيات مهدى موعود(عج)

از ديدگاه شيعه مهدى موعود(عج) دوازدهمين امام شيعيان اثناعشرى است كه در نيمه‏ى ماه شعبان سال 255 ه ق در سامرّا به دنيا آمد.(1) مدت پنج سال با پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى عليه‏السلام زندگى كرد، و از سال 260 ه ق كه امام عسكرى به شهادت رسيد، حضرت مهدى(عج) از ديدگان غايب شد، و تا سال 329 ه ق چهار وكيل و نايب خاص از طرف آن حضرت به حل و فصل مسايل شيعيان مى‏پرداختند. اين دوران را عصر غيبت صغرى مى‏گويند. از آن زمان غيبت كبرى شروع شد، و حل و فصل امور شيعيان از طرف او به فقيهان عادل و پارساى شيعه سپرده شده است.(2) بنابراين، امام مهدى(عج) به دنيا آمده و هم اينك زنده و از ديدگان افراد پنهان است.

1. المهدى عليه‏السلام : ص 66 ـ 68 .
2. «كان الإمام بعد أبي محمد عليه‏السلام ابنه المسمّى باسم رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله المكنّى بكنيته، و لم يخلف ابوه ولدا ظاهراً و لاباطناً غيره، و كان مولده عليه‏السلام ليلة النصف من شعبان سنة 255 ه ق.
3. در مورد غيبت كبرى و نيابت عامّه‏ى فقهاى شيعه، پس از اين بحث خواهيم كرد.

اعتقاد به ولادت حضرت مهدى(عج) به شيعه اختصاص ندارد، بلكه جمع كثيرى از علماى اهل‏سنّت نيز بر همين عقيده‏اند. ابن حجر هيثمى شافعى در كتاب «الصواعق المحرقة»، سيّدجمال‏الدّين در كتاب «روضة الأحباب»، ابن صباغ مالكى در كتاب «الفصول المهمّة»، سبط ابن الجوزى در كتاب «تذكرة الخواصّ»، عبدالرحمن جامى حنفى در كتاب «شواهد النبوة»، حافظ ابوعبداللّه‏ گنجى شافعى در كتاب «البيان في اخبار صاحب الزمان»، و كتاب «كفاية الطالب في مناقب اميرالمؤمنين عليه‏السلام »، ابوبكر بيهقى در كتاب «شعب الإيمان»، كمال الدين محمد بن طلحه شافعى در كتاب «مطالب السؤول في مناقب آل الرسول»، حافظ ابومحمد البلاذرى در كتاب «الحديث المتسلسل»، ابومحمد عبداللّه‏ بن الخشّاب در كتاب «تاريخ مواليد الأئمّة و وفياتهم»، شيخ محى الدين بن عربى در كتاب «الفتوحات المكّيّة»، شيخ عبدالوهاب شعرانى در كتاب «اليواقيت و الجواهر»، حافظ محمد بخارى حنفى در كتاب «فصل الخطاب»، حافظ ابوالفتح محمد بن ابى الفوارس در كتاب «الاربعين»، عبدالحق دهلوى در رساله «مناقب و احوال الأئمّة»، حافظ سليمان قندوزى حنفى در كتاب «ينابيع المودّة»، عبداللّه‏ بن محمد المطيرى در كتاب «الرياض الزاهرة»، ابوالمعالى سراج‏الدين الرفاعى در كتاب «صحاح الأخبار في نسب السادة الفاطمية الأخيار»، مورّخ معروف محمد بن خاوندشاه در كتاب «روضة الصفا» و علماى بسيار ديگرى كه نام بيش از شصت نفر از آنان در كتاب «منتخب الأثر» ذكر شده است.(1)

1. منتخب الأثر، ص 322 ـ 340 .

آرى، قول مشهور نزد علماى اهل‏سنّت اين است كه مهدى موعود(عج) هنوز به دنيا نيامده، و در آخر الزمان قبل از ظهور و قيام به دنيا خواهد آمد، ليكن شيعه بر ولادت و حيات آن حضرت دلايل (عقلى و نقلى) اقامه كرده است.
 

دلايل وجود امام عصر(عج)

1. دلايل عقلى بر وجوب امامت امام معصوم در هر زمان؛ مفاد اين دليل اين است كه وجود حجت بالغه‏ى الهى كه امام معصوم مصداق تام آن است هميشه در ميان بشر لازم است. اين مطلب مقتضاى قاعده‏ى لطف است، كه از قواعد كلامى و عقلى است، اما غيبت امام معصوم، امرى عارضى و ثانوى است، و با وجوب وجود امام كه اصلى اولى است منافات ندارد. چنان كه محقق طوسى گفته است: «وجوده لطف، و تصرّفه لطف آخر و عدمه منا»: وجود امام معصوم مصداق لطف الهى است، و تصرّف او در امور بشر لطف ديگرى است، و عدم اين تصرّف ناشى از اعمال و رفتار بشر است.
امام على عليه‏السلام در مورد اين كه زمين هيچ گاه از حجّت الهى خالى نخواهد بود، و آن حجّت گاهى ظاهر و آشكار، و گاهى غايب و پنهان است فرموده است: «اللّهم بلى! لا تخلو الأرض من قائم لِلّه بحجّة، اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلاّ تبطل حجج اللّه‏ و بيّناته»(1)؛ خداوندا! اين حقيقت را تصديق مى‏كنيم كه زمين هيچ گاه از حجّت الهى خالى نمى‏باشد، آن حجت يا ظاهر و مشهور است، و يا خايف و پنهان، تا حجّت‏ها و بيّنات باطل نگردد.
2. برخى از احاديث مانند حديث ثقلين و حديث دوازده خليفه بر وجود امام معصوم در هر زمان و تا روز قيامت دلالت مى‏كند. چنان كه در بحث مربوط به نصوص امامت بيان گرديد.

1. نهج البلاغه، حكمت 147.

3. اخبار و گزارش‏هاى تاريخى كه ولادت آن حضرت را در زمان و مكان معينى اثبات مى‏كند. روش متعارف در ولادت و مرگ افراد استناد به اين گونه گزارش‏هاى تاريخى است. پيش از اين نام عدّه‏اى از محدّثان و مورّخان اهل‏سنّت كه در كتاب‏هاى خود از ولادت امام عصر(عج) خبر داده‏اند را نقل نموديم.
4. گزارش‏هاى مربوط به كسانى كه در زمان حيات امام حسن عسكرى عليه‏السلام ، امام مهدى(عج) را در بيت امام عسكرى ملاقات كرده‏ند.
5. گزارش‏هاى مربوط به كسانى كه در دوران غيبت صغرى با حضرت مهدى(عج) ملاقات داشته‏اند كه نوّاب اربعه‏ى آن حضرت در رأس آنان مى‏باشند. لازم به ياد آورى است كه نواب اربعه از بزرگ‏ترين شخصيّت‏هاى شيعه و در پارسايى و ايمان از نوادر عصر خويش بوده‏اند.
6. گزارش‏هاى مربوط به كسانى كه در عصر غيبت كبرى امام عصر(عج) را ملاقات كرده‏اند. اين گزارش‏ها به حدّى است كه احتمال جعلى يا خطا بودن در آنها منتفى است و در مورد هر موضوع تاريخى يا اجتماعى اگر اين اندازه خبر و گزارش از افراد گوناگون در زمان‏ها و مكان‏هاى پراكنده داده شود، نسبت به درستى آن يقين حاصل خواهد شد.
 

غيبت و فلسفه‏ى آن

مسأله‏ى غيبت در تاريخ پيامبران الهى شناخته شده بوده است. گاهى شرايطى پيش آمده كه براى مدّت محدودى برخى از پيامبران از قوم و امت خود كناره‏گيرى كرده و در غيبت به سر مى‏برده‏اند، نمونه‏هايى از آن را مى‏توان در زندگانى يونس، موسى و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مطالعه كرد.
حضرت يونس، مدّتى از قوم خود غايب بود، حضرت موسى چهل شبانه روز در ميان قوم خود نبود، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در سفر هجرت از مكّه به مدينه، چند روزى در ميان قوم خود به سر نبرده است.(1) ولى در هيچ يك از موارد ياد شده غيبت آنان نبوّت و پيامبريشان را خدشه‏دار نساخت. بديهى است اگر غيبت با نبوت يا امامت منافات داشته باشد، كوتاه و بلند بودن زمان در آن تأثيرى نخواهد داشت. بنابراين نبايد طولانى بودن زمان غيبت امام عصر عليه‏السلام را با امامت آن حضرت ناسازگار دانست.
در مورد اسباب و فلسفه‏ى غيبت امام عصر(عج) در احاديثى كه از پيشوايان معصوم عليهم‏السلام روايت شده است، مطالبى بيان گرديده كه آنها را يادآور مى‏شويم:

1. چنان كه در آغاز بعثت مدّت سه سال نبوت خود را از عموم مردم پنهان مى‏داشت، و جز خواصّ او از پيامبريش آگاه نبودند. پس در اين مدّت او پيامبر بود. و در بين مردم زندگى مى‏كرده ولى آنان او را به عنوان پيامبر نمى‏شناختند. امام عصر(عج) نيز در دوران غيبت، خليفه‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امام مسلمانان است، و در ميان آنان زندگى مى‏كند، ولى جز خواصّ شيعيانش، او را نمى‏شناسند. تشبيه غيبت امام عصر(عج) به غيبت يونس عليه‏السلام و موسى عليه‏السلام و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در احاديث بسيارى وارد شده است. به «كمال الدين» شيخ صدوق رجوع شود.

1. غيبت امام از اسرار الهى

در برخى از روايات بر اين نكته تأكيد شده است كه فلسفه و حكمت غيبت امام عصر(عج) به طور كامل تا قبل از ظهور آن حضرت روشن نخواهد شد، و مقتضاى ايمان اين است كه پس از اقامه‏ى دليل بر وجود آن حضرت، انسان تسليم باشد، و عجز او از درك فلسفه‏ى غيبت مايه‏ى ترديد در وجود وى نگردد. شيخ صدوق از عبداللّه‏بن فضل هاشمى روايت كرده كه گفت: از امام صادق عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود:
صاحب اين امر (متولّى امر امامت) را غيبتى است كه از وقوع آن گريزى نيست، و اهل باطل در آن ترديد خواهند كرد. به امام گفتم: براى چه؟ امام عليه‏السلام فرمود: براى امرى كه ما مأذون در بيان آن نيستيم، گفتم: غيبت امام عليه‏السلام چه حكمتى دارد؟ امام عليه‏السلام فرمود: حكمت در غيبت او مانند حكمت در غيبت‏هاى حجت‏هاى پيشين الهى است، و تا امام ظهور نكند، وجه آن روشن نخواهد شد، همان گونه كه حكمت كارهايى كه خضر انجام داد تا وقت مفارقت او از موسى، براى موسى روشن نشد. اى فرزند فضل، اين امر از اسرار الهى است. هر گاه ما به حكمت خداوند ايمان داريم، همه‏ى افعال او را حكيمانه مى‏دانيم، هر چند وجه حكمت آن را ندانيم.(1)

2. خوف از قتل

در روايات بسيارى، خوف از قتل به عنوان يكى از اسباب غيبت امام عصر عليه‏السلام ياد شده است.(2) چنان كه زراره از امام باقر عليه‏السلام روايت كرده كه فرمود: قائم آل محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قبل از ظهورش در غيبت به سر خواهد برد. پرسيدم: چرا؟ فرمود: يخاف القتل(3).

1. علل الشرائع: ص 244، باب 179 .
2. ر.ك: بحارالانوار: 52 / 90 ـ 98 .
3. الغيبة، شيخ طوسى، ص 201 .

خوف از قتل دو منشأ دارد، يكى اين كه انسان مى‏خواهد از تمتعات دنيوى بيشتر بهره ببرد، و مرگ را امرى ناخوشايند مى‏داند، و ديگرى اين كه وظيفه‏ى سنگينى بر دوش دارد كه براى انجام آن بايد جان خويش را حفظ كند. گونه‏ى اوّل مذموم، و گونه‏ى دوم ممدوح و بلكه واجب است. چنان كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى حفظ جان خود به غار پناهنده شد. خوف از قتل در مورد امام منتظر عليه‏السلام نيز چنين است. زيرا با توجه به دلايل عقلى و نقلى، آن حضرت آخرين حجت الهى در زمين است، و مأموريت دارد كه در شرايط مناسب و به اذن و امر پروردگار آيين اسلام را بر سراسر جهان حاكم سازد، و پرچم توحيد را در سرتاسر گيتى به اهتزاز درآورد. و از طرفى، ستمكاران و تجاوز طلبان وجود او را بزرگ‏ترين خطر براى منافع نامشروع خود مى‏دانند. و طبيعى است كه براى كشتن او از هيچ نقشه و اقدامى فروگذار نخواهند كرد. در اين صورت، غيبت، بهترين راه حفظ جان او مى‏باشد.
ممكن است گفته شود: در اين جا فرض ديگرى وجود دارد و آن اين كه خداوند از طريق معجزه وجود او را حفظ كند، به اين صورت كه هيچ گونه سلاحى بر بدن او كارگر نيفتد، و هيچ زهر و سمّى او را از پا درنياورد. در نتيجه هم امام ظاهر است و مردم از بركات وجود او بهره كامل مى‏برند، و هم خطرى وجود او را تهديد نمى‏كند.
پاسخ اين است، كه استفاده از معجزه براى حفظ جان افراد امرى است استثنايى و در موارد خاصى به كار گرفته مى‏شود. مشيّت خداوند در مورد حجّت‏ها و رهبران الهى بر اين استوار گرديده است، كه آنان در ميان بشر زندگى طبيعى داشته باشند، و قوانين حاكم بر طبيعت در مورد آنان بسان ديگران جارى باشد. مگر در موارد استثنايى و نادر، زيرا اگر چنين نباشد قانون امتحان و آزمايش الهى نسبت به افراد بشر تحقق نخواهد يافت. روشن است كه اگر امام با چنان ويژگى كه در اين فرضيه آمده است زندگى كند، همه‏ى افراد به صورت قهرى و غيرعادى به او ايمان خواهند آورد، و بالاتر از آن، چه بسا او را موجودى فوق بشرى دانسته و او را پرستش كنند. اينها لوازم نامطلوب فرضيه‏ى حفظ جان امام از طريق معجزه در  صورت ظهور است. شيخ طوسى دراين باره چنين گفته است:
«اگر گفته شود: چرا خداوند با ايجاد مانع و حايلى ميان او و قاتل، وى را از قتل حفظ نكرده است؟»
پاسخ اين است كه اين كار با فلسفه‏ى تكليف منافات دارد، زيرا غرض از تكليف استحقاق پاداش است، وايجاد مانع به صورت ياد شده، با چنين غرضى منافات دارد.(1)
اگر گفته شود: تفاوت امام مهدى(عج) با پدرانش چيست كه آنان در غيبت به سر نمى‏بردند، و مردم به او دسترسى داشتند، ولى او غايب است، و مردم به او دسترسى ندارند؟
پاسخ اين است كه اولاً: از ويژگى‏هاى او اين است كه اگر ظاهر باشد، در برابر ستمكاران و معاندان تقيّه نخواهد كرد، و در اين صورت خطر قتل براى او جدّى‏تر خواهد بود، و ثانياً: هر يك از امامان ديگر اگر به شهادت مى‏رسيد، امام پس از او مسؤوليت رهبرى را بر عهده مى‏گرفت، ولى او آخرين امام است و اگر شهيد شود، كسى نيست كه عهده‏دار اين مسؤوليت عظيم گردد.(2)

1. كتاب الغيبة: ص 200 .
2. همان .

3. آزمايش مؤمنان

يكى از سنّت‏هاى خداوند در مورد مؤمنان اين است كه آنان را به گونه‏هاى مختلف مى‏آزمايد، شدايد و ناملايمات يكى از راه‏هاى آزمايش آنان است، چنان كه مى‏فرمايد: «أحسب الناس أن يتركوا ان يقولوا آمنّا و هم لايفتنون و لقد فتنّا الّذين من قبلهم فليعلمنّ الذين صدقوا و ليعلمنّ الكاذبين».(1)
يكى از اسباب يا فلسفه‏هاى غيبت امام منتظر(عج) كه در روايات بسيارى بيان شده است، امتحان و آزمايش مؤمنان است. در كتاب منتخب الأثر دراين باره 24 حديث، نقل شده است. در يكى از اين روايات آمده است كه عدّه‏اى از اصحاب امام صادق عليه‏السلام در مورد ظهور دولت حقه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام سخن مى‏گفتند، امام عليه‏السلام به آنان فرمود: آنچه شما رسيدن به آن را آرزو مى‏كنيد تحقق نخواهد يافت مگر هنگامى كه شما در غربال امتحان آزموده شويد، آنگاه نوميدى بر شما غلبه خواهد كرد، و اهل شقاوت از اهل سعادت جدا خواهند شد.(2)
شيخ طوسى در اين باره گفته است: رواياتى كه در مورد امتحان و ابتلاى شيعه از طريق غيبت امام عصر عليه‏السلام نقل شده است و امتحان شيعه به عنوان يكى از اسباب غيبت آن حضرت به شمار آمده است، مقصود اين است كه اين مسأله يكى از نتايجى است كه به غيبت امام عليه‏السلام مترتب خواهد شد، نه اين كه مقصود اصلى غيبت بوده است. سبب اصلى غيبت، خوف از قتل است، چنان كه بيان گرديد، و آزمايش و امتحان يكى از نتايج و غايات آن است.(3)

1. عنكبوت / 2 ـ 3 .
2. كتاب الغيبة، ص 203 ـ 204 .
3. همان، ص 213 .

4. چگونگى غيبت

در مورد چگونگى غيبت امام عصر(عج) دو فرضيه قابل طرح و بررسى است. فرضيه‏ى نخست اين كه حقيقتا وجود امام از ديدگان پنهان باشد. يا به اين صورت كه در نقطه‏اى بيرون از مناطقى كه افراد بشر در آن زندگى مى‏كنند، به سر مى‏برد، يا به اين صورت كه در ميان مردم باشد، ولى به صورت معجزه آسا، ديدگان افراد او را نبينند. فرضيه‏ى دوم اين كه امام عليه‏السلام در ميان مردم زندگى مى‏كند، و ديدگان بشر نيز او را مى‏بيند، ولى او را نمى‏شناسند.
احاديثى كه در مورد چگونگى غيبت روايت شده است، با هر دو فرضيه سازگار است. چنان كه شيخ صدوق از ريّان بن صلت نقل كرده كه امام رضا عليه‏السلام در باره‏ى قائم(عج) فرمود: «لايرى جسمه و لا يسمّى باسمه»: نه جسم او ديده مى‏شود، و نه به نامش ناميده نمى‏شود.(1)
در حديث ديگر از عبيد بن زراره نقل كرده كه گفت: از امام صادق عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود: مردم به امام خود دسترسى ندارند، او در موسم حج حاضر مى‏شود و آنان را مى‏بيند، ولى آنان او را نمى‏بينند.(2)
در حديث ديگر از امام صادق عليه‏السلام روايت شده كه فرمود: پنجمين امام از فرزندان هفتمين امام، وجود شخصى‏اش از شما پنهان خواهد شد و بردن نامش براى شما جايز نيست.(3)

1. كمال الدّين، ص 648.
2. همان: ص 346، يفقد النّاس إمامهم، فيشهد الموسم فيراهم و لايرونه.
3. همان: ص 333 و 338، الخامس من ولد السابع يغيب عنكم شخصه ولايحلّ لكم تسميته.

طرفداران اين فرضيه بر اين عقيده‏اند كه در مواردى كه مصلحت اقتضا كند، شخص امام شناخته خواهد شد. بدين صورت، گزارش‏هاى مربوط به مشاهده امام توسط كسانى كه به ملاقات آن حضرت نايل شده‏اند، با فرضيه‏ى ياد شده منافاتى نخواهد داشت.
نمونه‏هايى از روايات مربوط به فرضيه‏ى دوم بدين قرار است:
1. شيخ طوسى از محمد بن عثمان عمرى دومين نايب خاص امام عصر(عج) روايت كرده كه گفته است: «واللّه‏ ان صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كل سنة يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه»(1) به خدا سوگند، صاحب اين امر، هر سال در موسم حج حاضر مى‏شود، مردم را مى‏بيند و مى‏شناسد، و مردم او را مى‏بينند ولى نمى‏شناسند.
2. از وى در مورد وجه جايز نبودن بردن نام امام عصر(عج) روايت شده كه گفته است: اگر نام او را ببرند، دشمنان او را خواهند شناخت.(2) روشن است كه اگر شخص امام از ديدگان پنهان باشد، بردن نام او سبب شناخته‏شدن او نخواهد شد.

1. كتاب الغيبة، ص 221 .
2. همان، ص 219 و 222 .

3. به ابوسهل نوبختى گفتند: چرا تو به مقام نيابت خاص امام برگزيده نشدى، ولى ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى به اين مقام رسيد؟ وى پاسخ داد: آنان خود به فلسفه‏ى كار خويش آگاه‏ترند، ولى من با دشمنان ملاقات مى‏كنم و با آنان به مناظره مى‏پردازم، هر گاه مكان امام را بدانم، و احياناً در مقام بحث و مناظره با مشكل مواجه شوم، چه بسا مكان او را به دشمنان خواهم گفت، ولى ابوالقاسم نوبختى از چنان ايمان و استقامتى برخوردار است كه اگر امام زمان(عج) در كنار او  باشد، و بدن او را با قيچى تكه تكه كنند، مكان امام را افشا نخواهد كرد.(1) روشن است كه نشان دادن مكان امام به دشمنان وقتى خطرساز خواهد بود كه وجود امام(عج) ديده شود.
مى‏توان گفت: هر دو فرضيه در چگونگى غيبت امام عصر(عج) تحقق يافته و قابل قبول است، و اين دو با يكديگرمنافاتى ندارند. اين كه افراد امام را مى‏بينند و نمى‏شناسند يا ديدگان آنها او را نمى‏بيند، به شرايط و مصالح و افراد بستگى دارد، و نمى‏توان ضابطه‏ى كلّى ارايه كرد. امام(عج) آن گونه كه مصلحت باشد عمل خواهد كرد.
 

آثار وجودى امام غايب

يكى از اشكالات يا شبهاتى كه منكران وجود امام عصر(عج) مطرح كرده‏اند اين است كه بر وجود امام غايب فايده‏اى مترتّب نيست، زيرا هدايت و رهبرى مردم در گرو آن است كه امام در ميان مردم حضور داشته، و آنان به او دسترسى داشته باشند.
پاسخ اين اشكال اين است كه اولاً: غيبت امام(عج) با عدم تصرّف او در امور شيعيان خود ملازمه ندارد. قرآن كريم داستان بهره‏گيرى بشر از يكى از اولياى خود را توسط حضرت موسى در قرآن كريم يادآور شده است. چه مانعى دارد كه در عصر غيبت امام عصر(عج)، آن حضرت به گونه‏هايى خاص با افراد رابطه برقرار كند، و آنان از فيض وجود او و رهنمودهايش بهره‏مند گردند.

1. همان، ص 240.

ثانياً: بهره‏گيرى پيروان امام از فيض وجود آن حضرت در گرو اين نيست كه همگان بتوانند به او دسترسى داشته باشند، بلكه اگر كسانى باشند كه بتوانند با امام رابطه برقرار كنند، و از او بهره‏مند گردند، از طريق آنان، ديگران نيز از بركات وجودى آن حضرت استفاده خواهند كرد چنان كه در گزارش‏هايى كه در مورد برخى از ملاقات‏هايى كه زبدگان شيعه با امام(عج) داشته‏اند، اين مطلب تحقّق يافته است.
ثالثاً: رهبرى مردم توسّط پيامبر يا امام حتّى در فرض حضور، هميشه به صورت بى واسطه نبوده است، بلكه در بيشتر موارد از طريق وسايط و نمايندگان بوده است. امامان معصوم عليهم‏السلام در عصر حضور، نمايندگانى داشتند كه در شهرهاى مختلف سرزمين اسلامى كه از محل اقامت امام(عج) دور بود، مردم را هدايت مى‏كردند. اين روش در طول تاريخ ميان بشر مرسوم بوده است و به رهبران الهى اختصاص ندارد. بر اين اساس، امام عصر(عج) مردم را از طريق نمايندگان خود رهبرى مى‏كند. در زمان غيبت صغرى توسط چهار نماينده‏ى خاص (نيابت خاصّه) و در عصر غيبت كبرى توسط فقيهان عادل و پارسا (نيابت عامّه).
رابعاً: وجود امام معصوم از ديدگاه شيعه از مصاديق قاعده‏ى لطف است، ولطف آن است كه در برانگيختن انسان به طاعت و عبادت و دورى او از معصيت مؤثّر است. بدون شك، اعتقاد به اين كه امام معصوم عليه‏السلام در بين افراد بشر موجود است، و اگر چه آنان او را نمى‏بينند يا نمى‏شناسند، ولى او آنان را مى‏بيند و مى‏شناسد، و از اعمال نيك و بد آنان آگاه است، و از طرفى هر لحظه احتمال ظهور او را مى‏دهند (چرا كه زمان ظهور او معلوم نيست)، چنين اعتقادى در هدايت و تربيت انسان نقش تعيين كننده‏اى دارد.
خامساً: همان گونه كه در بحث حقيقت و ابعاد امامت بيان گرديد، يكى از ابعاد امامت، بُعدِ هدايت باطنى است كه دل‏هاى مشتاق و مستعد را به خود جذب كرده و آنان را به كمال مطلوب مى‏رساند. بديهى است اين تأثير گذارى در گرو ارتباط جسمانى با امام نيست.
با توجه به آنچه گفته شد، وجه تشبيه انتفاع مردم به امام عصر(عج) در زمان غيبت او، به انتفاع ايشان از خورشيد(1) روشن گرديد، زيرا اگر چه انسان از نور و گرماى خورشيد پشت ابر به طور كامل بهره‏مند نمى‏گردد، ولى چنان نيست كه به كلى از آن بى بهره باشد. و در هر حال، بهره‏مند نشدن از بركات و آثار وجودى امام عصر(عج) به طور كامل به خاطر عدم آمادگى شرايط، توسط بشر است، اما از نظر فعل الهى و نيز از نظر امام عليه‏السلام هيچ گونه نقصان و نارسايى وجود ندارد.(2)
آنچه گفته شد مربوط به آثار تشريعى و تربيتى وجود امام زمان عليه‏السلام بود، از نظر آثار تكوينى نيز وجود حجّت الهى در زمين فلسفه‏ى آفرينش است، و جهان طبيعت بدون وجود امام و حجّت كامل خداوند بى معنا خواهد بود. بدين جهت است كه در احاديث آمده است، زمين هرگز از امام و حجّت خالى نخواهد بود، و اگر لحظه‏اى زمين بدون حجّت باشد، اهل خود را فرو خواهد برد.(3) از اين جا مى‏توان به معناى عبارت ذيل كه در برخى ادعيه آمده است پى برد: «بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء» به يمن و بركت وجود امام عصر(عج) موجودات روزى مى‏خورند، و آسمان و زمين برقرار است.

1. و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي، فكالانتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الأبصار السحاب. (كمال الدين، باب 45، حديث 4).
2. الرسايل، سيد مرتضى: 2 / 297 ـ 298 .
3. اصول كافي، ج 1، كتاب الحجّة، باب ان الحجّة لاتقوم للّه‏ على خلقه الابامام.

مسأله‏ى طول عمر امام عصر(عج)

برخى از شبه‏انگيزان در مورد وجود امام عصر(عج) مسأله‏ى طول عمر آن حضرت را بهانه قرار داده و گفته‏اند: سنّت بر اين جارى گرديده است كه عمر افراد بشر محدود باشد، و عمرهاى بيش از يكصد سال در تاريخ نادراست، و در هر حال، هيچ كس عمر ابدى ندارد.(1)
اين شبهه بسيار سست و بى پايه است، زيرا اولاً: از نظر عقلى عمر طولانى كاملاً امكان‏پذير است و از طرفى، قدرت خداوند نيز نامتناهى است، در اين صورت، هيچ گونه مشكل عقلى در مورد طول عمر امام زمان(عج) وجود نخواهد داشت.
و ثانياً: از نظر تاريخى، افراد بسيارى در گذشته زندگى كرده‏اند كه عمر طولانى داشته‏اند، و از آنان به عنوان «معمّرين» ياد مى‏شود. قرآن كريم از نوح عليه‏السلام گزارش مى‏دهد كه نهصدوپنجاه سال در ميان قوم خود به سر برد «فلبث فيهم الف سنة الاّ خمسين عاما»(2) ظاهر آيه‏ى كريمه اين است كه اين مقدار، دوران نبوت او بوده است، نه مدت حيات او. در كتاب «معارف» ابن قتيبه آمده است كه آدم هزار سال، و شيث فرزند آدم نهصد و دوازده سال عمر كرد.

1. احمد امين، ظهر الإسلام: 4 / 117 ـ 118 .
2. عنكبوت / 14 .
3. الفصول العشرة في الغيبة، تأليف شيخ مفيد، فصل ششم (جلد سوم از مصنفات شيخ مفيد). براى آگاهى بيشتر در مورد معمّرين به كتاب كمال الدين شيخ صدوق رجوع شود.

و لقمان بن عاد به نقلى، سه هزار و پانصد سال و به نقل ديگر هفت هزار سال عمر كرده است.(3) به گفته ابن خلدون شدّاد نهصد سال عمر كرده، و در مدت سيصد سال شهر ارم را در بيابان‏هاى عدن بنا كرده است.(1)
ثالثاً: بنابر اعتقادات مسلمانان، خضر كه در زمان حضرت موسى زنده بود، همچنان زنده است و تا قبل از بر پايى قيامت زنده خواهد بود.(2) چنان كه در مورد حضرت عيسى عليه‏السلام نيز چنين اعتقادى وجود دارد. مطابق آنچه در روايات معتبر وارد شده است، حضرت عيسى در زمان ظهور حضرت مهدى(عج) از آسمان فرود خواهد آمد و به امام مهدى(عج) اقتدا خواهد كرد.(3)
رابعاً: بحث‏هاى علمى جديد ثابت كرده است كه اگر انسان بتواند شرايط مناسب حيات را به طور كامل فراهم سازد، و از اسباب و عوامل مخلّ به حيات اجتناب كند، مى‏تواند عمر طولانى داشته باشد. از نظر علمى عمرهاى محدود به دليل نبودن اقتضاى عمر بيشتر در انسان نيست، بلكه ناشى از اختلال و نارسايى در اسباب و عوامل مؤثر در زندگى طبيعى است. بر اين اساس، انسان مى‏تواند با رعايت كردن اصول بهداشتى، و فراهم نمودن شرايط لازم براى ادامه حيات، و پرهيز از آفات و عوامل مخلّ به حيات، از عمرى طولانى برخوردار باشد.(4)
بنابراين، مسأله‏ى طول عمر امام عصر(عج) از نظر عقلى، دينى، تاريخى و علمى كاملاً قابل توجيه و تفسير است، شايسته‏ى انسان محقق و منصف نيست كه در اين باره تشكيك كند.

1. مقدّمه‏ى ابن خلدون، ص 14 .
2. الإصابة، ابن حجر: 2 / 293 ـ 294 .
3. سنن ابن ماجه، ج 2، كتاب الفتن، باب 33 المهدي؛ سيّدصدرالدّين صدر، ص 227 ـ 228.
4. ر.ك: مجله المقططف: 3 / 59 .

 

زمان و نشانه‏هاى ظهور

زمان ظهور امام منتظر(عج) به طور دقيق براى كسى معلوم نيست. بدين جهت، در احاديث از «توقيت» نهى شده، و تأكيد شده است كه كسانى را كه وقت ظهور را مشخص مى‏كنند بايد تكذيب كرد.
ابوبصير از امام صادق عليه‏السلام روايت كرده كه فرمود: «كذب الوقّاتون، انّا أهل بيت لانوقّت، أبى اللّه‏ الاّ أن يخلف وقت الموقّتين»(1)؛ تعيين كنندگان وقت ظهور، دروغ گويند، ما اهل بيت وقت ظهور را تعيين نمى‏كنيم، خداوند به طور قطع با وقتى كه تعيين كنندگان زمان ظهور مى‏گويند، مخالفت خواهد كرد.

1. كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، باب 16، روايت 12. اين مضمون در روايات متعدد وارد شده است.
2. المهدي، ص 193 .

اگر چه وقت ظهور مهدى موعود(عج) معلوم نيست، ولى در روايات براى ظهور آن حضرت نشانه‏هايى ذكر شده است. اين نشانه‏ها را به دو دسته‏ى حتمى و غير حتمى تقسيم كرده‏اند. يعنى برخى از نشانه‏ها به گونه‏اى است كه به طور حتم و قطع رخ خواهد داد، و با وقوع آنها، ظهور مهدى موعود(عج) تحقق خواهد يافت، ولى وقوع برخى از نشانه‏ها حتمى نيست، و ممكن است در تحقق آنها بدا حاصل شود، و از طرفى، وقوع آنها به طور حتم ظهور امام عصر(عج) را به دنبال نخواهد داشت، بلكه صرفا وقايعى است كه پيش از ظهور رخ خواهد داد.(2)
با توجّه به آنچه گفته شد، روشن مى‏شود كه سخن گفتن دراين باره كار ساده‏اى نيست، و به آگاهى بسيار و مهارت خاص در تشخيص نشانه‏هاى حتمى از غير حتمى نياز دارد. برخى از حوادث مهمى كه قبل از ظهور امام عصر(عج) رخ خواهند داد بدين قرار است:
در روايات از گسترش ظلم و جور، نزاع و نفاق در جوامع بشرى، خسوف و كسوف در زمانى مخالف آنچه معمولاً رخ مى‏دهد و ستاره‏شناسان پيش بينى مى‏كنند، خروج سفيانى و دجّال، قتل نفس زكيّه و شنيده شدن ندايى آسمانى كه ظهور مهدى موعود(عج) را بشارت مى‏دهد، به عنوان حوادثى كه پيش از ظهور يا در آستانه‏ى ظهور رخ خواهد داد، خبر داده شده است و بر حتمى بودن برخى از آنها در روايات تصريح گرديده است. بديهى است تشخيص اين مطلب كه كداميك حتمى است وكداميك غير حتمى به آگاهى و دقت نظر بسيار نياز دارد.(1)

1. ر.ك: غيبت نعمانى، باب 18؛ كمال الدّين صدوق، باب 57؛ المهدي، فصل هفتم؛ بحارالانوار: 52 / 25؛ منتخب الأثر، ص 424 ـ 462 .