بالندگى مراكز آموزشى در گرو نظام آموزشى استوار، قاعدهمند و تجربهپذير است، در اين نظام، برنامههاى آموزشى، متون درسى و استادان، اركان اصلىِ آن به شمار مىآيند.
قوّت برنامهى آموزشى به همآهنگى آن با نيازهاى زمان، استعدادِ علمآموزان و امكانات، نهفته است. چنان كه استوارى متون درسى بدان است كه تازهترين دست آوردهاىِ علم را در جديدترين شيوههاى فراگيرى و فنآورى آموزشى عرضه دارند. استادان ورزيده و كار آزموده نيز ركن سوم نظام آموزشىاند.
مراكز آموزشى براى حفظ نشاط علمى خود، هماره بايد در انديشهى ارزيابى، بازنگرى و اصلاح متون مدوّن و منابع آموزشى باشند و نيز متنهاى جديد را با تازهترين شيوهها و دستآوردهاى علمى همراه سازند. حوزههاى علوم دينى، كه تربيت عالمان دين و نشر معارف اسلامى را بر عهده دارد، و به عنوان نهاد تعليمى ـ دينى شناخته مىشوند، از اين قاعده مستثنا نيستند.
خرسنديم كه حوزههاى علميه به بركت انقلاب شكوهمند اسلامى ساليانى است كه در انديشهى اصلاح ساختار آموزشى و بازنگرىِ متون درسى است. مركز جهانى علوم اسلامى به عنوان بخشى از اين مجموعه ـ كه به امر تعليم و تربيت طلاّب غير ايرانى همّت گمارده ـ به منظور انجام اين كار بزرگ به پىريزى «دفتر تدوين متون درسى» روى آورد.
اين دفتر با ارج نهادن به سخت كوشىهاى عالمانِ گرانقدر ـ كه تاكنون پاسخ گوى اين نيازها بودهاند ـ با خوشهچينى از خرمن دانش آنان، بر آن است كه تجربههاى نو را در شيوههاى آموزشى با تازهترين دست آوردهاى علمى همراه كرده، متونى بر اين پايه سامان دهد.
تاكنون به همّت پژوهشگران، مدرّسان و فضلاى حوزه، اين دفتر در گامهاى نخستين، به تدوين و نشر بيش از چهل متن درسى در موضوعات گوناگون علوم دينى ـ انسانى توفيق يافته است.
طلاّب و دانشپژوهان مركز جهانى علوم اسلامى به سبب ويژگىهاى دورهى تحصيل، علاوه بر گذراندن موادّ اصلى دروس حوزوى، موادّ درسى ديگرى را هم مىخوانند. يكى از دروس عمومى كه در دورهى سطح 2 (كارشناسى) در برنامههاى درسى قرار دارد ـ كه به نظر مىرسد براى فراگيران خارجى ضرورت بيشتر دارد ـ مباحث مربوط به شيعهشناسى است.
سرفصل پيشنهادى اين مادّهى درسى در موضوعات كلّى زير ارايه شده است:
1. شيعه در لغت و اصطلاح؛
2. شيعه مولود طبيعى اسلام يا شيعه ادامهى راه رسالت و بررسى ادلّهى مربوط به آن؛
3. بررسى آرا و شبهات در موضوع پيدايش تشيّع؛
4. آشنايى با مصادر شيعه؛
5. ادوار شيعه؛
6. ويژگىهاى مسايل فقهى و اعتقادى شيعه.
جهت تهيّهى متن براى اين مادّهى درسى، جناب استاد حضرت حجةالاسلام والمسلمين آقاى على ربّانى گلپايگانى دامتوفيقه به درخواست دفتر برنامهريزى و تدوين متون درسى مركز جهانى علوم اسلامى پاسخ داده و گامى استوار و درخور تقدير برداشته است.
در پايان يادآورى مىكنيم، از آن رو كه هيچ كارى در آغاز راه مصون از خطا و لغزش نيست، به همكارى ارباب معرفت و فضل اميد بسته، چشم به نقد و نظر آنها دوختهايم، و همين دست مايهى شروع كار و اميد به آيندهى روشن است.
با مطالعهى تاريخ اديان عموما و اديان آسمانى خصوصاً اين واقعيت آشكار مىگردد كه اديان در آغاز پيدايش اصول و مبانى، و احكام و آداب خاصى را مطرح كرده و پيروان آنها حول آن محورها اجتماع نموده و به صورت امّتى واحد و يك پارچه به حيات اجتماعى خود ادامه مىدادند. اما پس از گذشت زمانى، بر اساس عوامل و دلايل گوناگون، در بين آنها مذاهب و فرقههاى مختلفى با عقايد و آداب متفاوت پديد آمده است. امّت اسلامى نيز از اين پديدهى تاريخى بركنار نمانده و پس از درگذشت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مذاهب و فرقههاى بسيارى در جهان آمده است. مطابق حديثى كه از پيامبر صلىاللهعليهوآله روايت شده آن حضرت خود چنين پديدهاى را پيش بينى كرده و از ظهور هفتاد و سه فرقه در ميان مسلمانان خبر داده است.(1)
1. مطابق اين حديث پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرموده است: يهود به هفتاد و يك فرقه و نصارى به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند، و امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهند شد. جهت آگاهى از سند و متن و مفاد حديث به: الفرق بين الفرق، ص 4 ـ 9؛ و بحوث في الملل و النحل: 1/21 ـ 40 رجوع شود.
طبيعى است كه اختلافات در آغاز شكل محدودى داشته و به تدريج افزايش يافته است. چنان كه همهى اختلافاتى كه در مورد مسايل گوناگون دينى رخ داده است، منشأ پيدايش مذاهب و فرقههاى مختلف نشده است، بلكه آن دسته از اختلافاتى منشأ ظهور مذاهب گوناگون شده است كه به مسايل مهمّ دينى، اعم از اصول و فروع دين، مربوط بوده است. مانند اختلاف در مورد توحيد و صفات خداوند، يا مسايل مربوط به نبوّت و امامت، روشهاى گوناگون در فهم قرآن كريم يا دستيابى به سنّت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و مانند آن، بر اين اساس، فرقههايى چون مجسِّمه، مشبِّهه، مؤوِّله، صفاتيِّه، عدليّه، قدريّه، جبريّه، مفوّضه، مرجئه، وعيديّه، تفضيليّه، حشويّه، سلفيّه و غيره پديد آمده است.
يكى از اساسىترين اختلافاتى كه در امّت اسلامى رخ داده است، اختلاف در مورد خلافت و امامت است.(1) اين اختلاف از نخستين لحظههاى پس از رحلت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله رخ داد و تاكنون ادامه يافته است. نقطهى مركزى در اين اختلاف اين بوده است كه چه كسى و چگونه مىتواند و بايد به عنوان جانشين پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله رهبرى دينى و سياسى امت اسلامى را عهدهدار گردد؟
1. اعظم خلاف بين الأمة خلاف الإمامة، اذ ما سلّ سيف في الاسلام على قاعدة دينية مثل ما سلّ على الامامة في كل زمان. شهرستانى، الملل و النحل: 1/24.
عدّهاى طرفدار اين عقيده بودهاند كه خليفهى پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد همان صفات و ويژگىهايى را داشته باشد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله داشت. او بايد برترين شخصيت در قلمرو علم و عمل بوده و از صفت عصمت برخوردار باشد. و از آنجا كه تشخيص اين اوصاف از توان انسانهاى غير معصوم بيرون است. جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد توسط آن حضرت تعيين گردد. و چنين كارى نيز صورت گرفته و او على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان جانشين و امام امت اسلامى پس از خود برگزيده است. طرفداران اين عقيده «شيعه» به شمار مىروند. در مقابل ديگران به لزوم چنين شرايط و اوصافى در جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله اعتقاد نداشته و تعيين امام توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله را نيز منكر شده و بر اين عقيدهاند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله سرنوشت اين مسأله را به اختيار و انتخاب مسلمانان واگذار كرده است. اين گروه در يك تعبير كلى به نام «اهل سنّت» ناميده شدهاند. اگر چه در تعبيرهاى خاص نامهاى متفاوت ديگرى دارند كه بر اختلافات آنان در ديگر مسايل دينى و مهم دلالت دارد و اصولاً اين گروه در اين كه چه كسى شايستگى نام و عنوان اهلسنّت را دارد اختلاف نظر دارند.(1) چنان كه در ميان گروه نخست (شيعه) نيز در مورد امامت اختلافاتى پديد آمده و در نتيجه انشعابات گوناگونى در آن راه يافته است.(2)
1. در مورد كاربردهاى مختلف اصطلاح اهلسنّت به كتاب «الكلام المقارن» رجوع شود.
2. در اين باره به كتاب «فرق الشيعة» رجوع شود.
از آن جا كه كسانى كه پس از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به عنوان جانشين آن حضرت زمام رهبرى امت اسلامى را به ويژه در قلمرو زعامت و رهبرى سياسى ـ در دست گرفتهاند، غالباً فاقد صفات و ويژگىهاى مورد قبول شيعه بودهاند، و بدين جهت رهبرى آنان فاقد مشروعيت دينى بوده است، رابطهى آنان با شيعه عموماً رابطهاى صميمانه و همدلانه نبوده و بلكه غالباً خصمانه و خشونتآميز بوده است. اين وضعيت در اكثر دوران امويان و عباسيان آشكار و نمايان است و شواهد فراوان آن در كتابهاى تاريخ ثبت گرديده است. اين امر شيعه را از نظر اجتماعى و سياسى در شرايط دشوارى قرار داده، و زمينه تهمتها و تحريفهاى بسيارى را نسبت به عقايد و آراى آنان فراهم ساخته است. تا آنجا كه گاهى از آنان به عنوان گروهى كه در صدد نابودى آيين اسلام بر آمدهاند ياد شده است! اين در حالى است كه پژوهشهاى واقعبينانه و منصفانه در قرآن و سنّت روشنگر اين حقيقت است كه عقايد اصولى و بنيادى شيعه از متن قرآن و سنّت سرچشمه گرفته، و بناى تشيّع توسط بنيانگذار اسلام يعنى پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله بنيان نهاده شده، و نام شيعه را نيز او بر اين تفكّر و طرفداران آن نهاده است.
با توجه به نكات ياد شده در ضرورت بحث و پژوهشى واقعبينانه و مستدل در مورد تاريخ و عقايد شيعه ترديد راه ندارد. و البته، در گذشته اين كار توسط متفكّران برجستهى شيعه انجام گرفته و به صورت جداگانه يا ضمن بحثهاى تاريخى و اعتقادى انجام پذيرفته است و آثارى بس ارزشمند در اين باره نگارش يافته است. ولى با توجه به اين كه شرايط مختلف فرهنگى و اجتماعى تحقيقات و پژوهشهاى مناسب و مخصوص خود را اقتضا مىكند. هرگز نمىتوان باب تحقيق و تأليف را در اين باره مسدود نمود، و طبعاً فرايند پژوهش و تحقيق، و نگارش و تأليف در اين خصوص ادامه خواهد داشت.
سرفصلها و عناوينى كه لازم است در مذهب شيعه مورد بحث و تحقيق قرار گيرد به قرار ذيل است:
1. شيعه و تشيّع دقيقاً چه معنايى دارد؟
2. شيعه در چه زمانى و چگونه پديد آمده است؟
3. فرقههاى عمده و موجود شيعه كدامند؟
4. شيعه در تاريخ اسلام چه تحوّلاتى را پشت سر گذاشته است؟
5. امامان شيعه كيانند، و چه اوصاف و ويژگىهايى داشتهاند؟
6. شخصيّتهاى برجسته شيعه در عرصهى علوم و معارف اسلامى چه كسانىاند؟
7. سهم و نقش شيعه در غنا بخشيدن به فرهنگ و تمدّن اسلام چيست؟
8. مصادر و منابع تفكّر شيعه در اصول و فروع دين كدام است؟
9. عقايد شيعه در مورد اصول دين چيست؟
10. ديدگاههاى شيعه در زمينهى فروع دين كدام است؟
بديهى است بحث و بررسى جامع پيرامون عناوين ياد شده به تأليف چندين جلد كتاب بزرگ نيازمند است و كارى است جمعى و گروهى، و عادتاً از عهدهى يك نفر بيرون است. و از آن جا كه كتاب حاضر به عنوان متنى درسى و آموزشى نگارش يافته و ظرفيت آن به دو يا سه واحد درسى محدود است، نمىتوان انتظار داشت كه به همهى پرسشهاى ياد شده پاسخ گفته، و در مواردى كه به پاسخگويى پرداخته است نيز توقع اين كه به صورت مفصل و همه جانبه به بررسى ابعاد گوناگون مسايل بپردازد، معقول و منطقى نمىنمايد. بدين جهت با توجه به اولويتهايى كه در نظر گرفته شده است، اولاً: از بررسى برخى از سرفصلهاى مزبور صرف نظر شده است، و ثانيا: سرفصلهاى ديگر نيز به صورت مختصر مطرح گرديدهاند. در ميان موضوعات ياد شده آنچه بيشتر مورد اهتمام قرار گرفته است، يكى تاريخ پيدايش تشيّع و نقد ديدگاهها و فرضيههاى نادرستى است كه در اين باره مطرح شده است، و ديگرى مباحث مربوط به امامت، به ويژه عصمت امام و نصوص امامت است.
يادآور مىشويم در مورد دو مسألهى مزبور (عصمت و نص در امامت) دو مطلب قابل بررسى است، يكى لزوم عصمت امام و لزوم نصّ در امامت، و ديگرى اثبات معصوم بودن ائمهى اهل بيت عليهمالسلام و منصوص بودن امامت آنان. مسألهى نخست مربوط به امامت عامه و مسألهى دوم مربوط به امامت خاصه است. بدين جهت مباحث مربوط به اين دو مطلب با توجه به مناسبتهايى كه طرح آنها را اقتضا كرده است، در موارد مختلف بيان شده است.
نكتهى ديگرى كه لازم است به اساتيد گرانمايهاى كه بناست اين كتاب آموزشى را تدريس كنند، يادآورى شود اين است كه تدريس همهى مطالب كتاب در دو يا سه واحد درسى عملاً امكانپذير نيست، بدين جهت لازم است مطالبى كه متناسب با چنين مادهى درسى از اهميّت و اولويّت بيشترى برخوردار است، و از طرفى در مراحل آموزشى قبل يا بعد از اين مرحله كمتر به آنها پرداخته مىشود، مورد اهتمام بيشتر قرار گيرد. همانگونه كه يادآورى گرديد، دو مبحث تاريخ و منشأ پيدايش شيعه، و مسايل امامت از اهميّت و اولويت بيشترى برخوردار است. و از طرفى بحثهايى كه جنبهى تاريخى و گزارشى دارد را مىتوان به مطالعه دانشپژوهان واگذار كرد، و صرفاً نكات تحليلى آن را مورد بحث قرار داد.
در هر حال، كتابى كه به نام شيعه شناسى نگارش مىيابد، نمىتواند مباحث عمدهى تفكر شيعى را در اصول و فروع دين نديده بگيرد. به ويژه مسايلى كه شيعه در مورد آنها موضع خاصى دارد، و احيانا توسط مخالفان و شبههانگيزان به عنوان شبهات عقيدتى مطرح شده و با ارايهى تفسيرى نادرست از آنها مذهب تشيّع را به گونهاى نامعقول يا نا مشروع جلوه مىدهند.
شايان ذكر است كه اين كتاب يك دوره تدريس شده و توسط برخى از فضلا و اساتيد مورد بازنگرى و نقّادى قرار گرفته است؛ مؤلّف انتقادها و پيشنهادهاى آن عزيزان را مطالعه نمود، و مواردى را كه وارد مىدانست اعمال كرد و بر اين اساس برخى از قسمتهاى آن به كلى بازنويسى گرديد، چنان كه از نظر ساختار در برخى موارد جابهجايىهايى انجام گرفت، و نيز از نظر منابع كمّا و كيفا تجديد نظر شد. بدين جهت نگارنده تشكر و سپاس خود را نسبت به آن گراميان اظهار نموده و همچنان آمادگى خود را براى دريافت انتقادها و پيشنهادهاى سازندهى اهل نظر اعلان مىدارد.
هم چنين جا دارد سپاس و تشكّر خود را نسبت به معاونت محترم آموزشى تربيتى مركز جهانى علوم اسلامى، و نيز مسؤول محترم دفتر برنامهريزى و تدوين متون درسى آن مركز جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاى عزّالدين رضانژاد و همكاران گرامى ايشان ابراز كنم. توفيقات روزافزون آن عزيزان را در جهت ترويج معارف اصيل شيعه از خداوند مهربان خواستارم.