□ مرورى بر روايات ظاهر وباطن
□ مراد از حَرف در روايات ظاهر و باطن
□ مراد از ظاهر و باطن در اين روايات
□ مراد از حدّ و مطلع در اين روايات
ظاهر و باطن قرآن از مباحث ديرينه در حوزهى فهم و تفسير قرآن كريم است.(1)
پيشينهى اين بحث به رواياتى مىرسد كه به طرق متعدد و در كتب روايى و تفسيرى شيعه
و اهل سنّت از رسول گرامى صلىاللهعليهوآله و امامان معصوم عليهمالسلام وارد
شده است. متن اين روايات به صورتهاى مختلفى گزارش شده است؛ امّا همگى در اينكه
«قرآن علاوه بر ظاهر، داراى باطنى است» همداستاناند.
در اين درس، نخست، بر روايات ظاهر و باطن مرورى خواهيم داشت كه به طرق مختلف توسط
فريقين نقل شده است؛ آنگاه، با استفاده از متن روايات، به معناشناسى اصطلاحات
كليدى اين روايات مانند: حرف، ظاهر، باطن، حدّ و مطلع مىپردازيم.
روايات ظاهر و باطن در كتب فريقين با الفاظ مختلف نقل شده است كه در اينجا به
نقل اهمّ آنها مىپردازيم.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
1 ـ اعتقاد به وجود معانى مختلف براى يك متن از اعتقادات خاص مسلمانان در خصوص قرآن نيست؛ بلكه دربارهى ديگر كتب آسمانى نيز چنين ادّعايى شده است. سودنبورگ دانشمند و عارف سوئدى معتقد بود كه همچون سه آسمان اعلى، ميانى و سفلى سه تأويل از كلام كتاب مقدس وجود دارد: معناى قدسى، معنوى و طبيعى. معناى طبيعى همان معناى ظاهرى است (كه به آن معناى ادبى متن مىگوييم)، معناى معنوى، مفهوم و معناى باطن متن است كه درك آن كارى است دشوار اما ممكن. معناى قدسى، فهم باطنِ باطن است، كه درك آن براى ما آدميان فانى ناممكن است. به نظر سودنبورگ معناهاى قدسى و معنوى در معناى طبيعى حضور دارند. ر.ك: ساختار و تأويل متن، ج 2، ص 503.
اَنَا اقرأه لبطن و انتم تقرؤونه لظهر، قالوا: يا رسولاللّه! ما البطن؟ قال:
اقرأ اتدبّره و اعمل بما فيه و تقرؤونه انتم هكذا (و اشار بيده فامرّها).(1)
از حسن بصرى به طور مرسل روايت شده است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
ما انزل اللّه عزو جل آية اِلاّ لها ظهر و بطن و لِكُلِّ حرفٍ حدٌّ و لِكُلِّ حدّ
مطلعٌ».(2)
از خود حسن بصرى نيز چنين سخنى نقل شده است.(3)
از ابن مسعود نقل است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اُنْزِلَ القرآن على
سبعة احرف لكل حرف منها ظهر و بطن و لكل حرف حدّ و لكلّ حد مطلعٌ.(4)
مانند آن از ابن مسعود به طور موقوف نقل شده و در آن افزوده است: و اِنَّ علي بن
ابيطالب عنده الظاهر و الباطن.(5)
در روايتى ديگر آمده است:
اُنْزِل القرآن على سبعة احرف، لكلّ آية منها ظهر و بطن.(6)
در اين روايت به جاى «لكل حرف منها ظهر و بطن» عبارت «لكل آية منها ظهر و بطن» آمده
است.
در روايت ديگرى آمده است:
القرآن تحت العرش له ظَهر و بَطن يحاجّ العباد.(7)
در روايت ديگرى آمده است:
اِنَّ هذا القرآن ليس منه حرف اِلاّ له حدّ و لكلّ حدٍّ مطلع.(8)
1 ـ كنزالعمال، ج 1، ص 622، حديث رقم 2879.
2 ـ همان، ج 1، ص 550، حديث رقم 2461، فضائلالقرآن، ص 97 ـ 98.
3 ـ الاتقان، ج 4، ص 225، نوع 78.
4 ـ جامعالبيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 25، حديث 9.
5 ـ الاتقان، ج 4، ص 233، نوع 80.
6 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 7، ص 316، رقم 11579، (كتاب التفسير، باب
القرائات). هيثمى دربارهى اين روايت مىنويسد: اين روايت را ابويعلى و بزّار نقل
كردهاند و رجال هر دو ثقهاند.
7 ـ اتحاف السادة المتقين، ج 4، ص 527، به نقل از موسوعة اطراف الحديث النبوي،
الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 225 (نوع 78).
8 ـ پيشين، ج 7، ص 318، رقم 11584، وى گفته است: طبرانى نيز اين
حديث را آورده است. و نيز رجوع كنيد به: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 225 (نوع
78).
نيز از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمود:
اُعطيتُ القرآن على سبعة احرف، لكلّ حرف منها ظهر و بطن.(1)
از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمود:
اِنَّ للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً الى سبعة ابطن.(2)
از ابن عباس نقل شده است كه:
القرآن ذو شجون و فنون و ظهور و بطون.(3)
از امام كاظم عليهالسلام نقل است:
اِنَّ القرآن له ظهر و بطن.(4)
از امام صادق عليهالسلام نقل است:
اِنَّ للقرآن ظاهراً و باطناً.(5)
از طريق امام صادق عليهالسلام از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه
دربارهى قرآن فرمود:
لَهُ ظهر و بطن.(6)
از امام باقر عليهالسلام نقل است:
اِنَّ لكتاب اللّه ظاهراً و باطناً.(7)
1 ـ مهلب از ابن عباس و او از ابن مسرور و او از يونس بن عبدالاعلى و او از ابن وهب
از جرير بن حازم از سليمان اَعمش از رسول خدا نقل كرده است. ر. ك: اَلإحكام في أصول
الاحكام، ج 1، ص 287 ـ 288.
2 ـ جامعالاسرار و منبعالانوار، ص 104، 530 و 610؛ نص النّصوص، ص 12 و 72.
3 ـ ابن ابى حاتم آن را از ضحّاك از ابن عباس نقل كرده است. ر.ك: الاتقان، ج 4، ص
226 (نوع 78)؛ روح المعاني في تفسير القرآن، ج 1، ص 17.
4 ـ كافى، ج 1، ص 374.
5 ـ همان، ج 4، ص 549.
6 ـ همان، ج 2، ص 598.
7 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 90.
همچنين از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
اِنَّ للقرآن بطناً و للبطن بطن و له ظَهر و للظَّهر ظهر.(1)
از على عليهالسلام نقل شده است كه فرمود:
ما من آية الاّ و لها اربعة معان، ظاهر و باطن و حدّ و مطلع.(2)
على صلىاللهعليهوآله در نامهاى به معاويه نوشت: از رسول خدا
صلىاللهعليهوآله شنيدم كه فرمود:
لَيْس من القرآن آية اِلاّ و لها ظهر و بَطن و ما من حرف اِلاّ وله تأويل.
و در روايت ديگرى آمده است:
و ما منه حرف اِلاّ و له حدّ و مطلع.(3)
در روايات ظاهر و باطن، چند مفهوم به عنوان موضوع و چند مفهوم به عنوان محمول
هستند؛ مفاهيمى كه موضوع واقع شدهاند، عبارتاند از : قرآن، آيه، حرف. مفاهيمى كه
محمولاند، عبارتاند از : ظاهر، باطن، حدّ و مَطْلَع، مضمون روايات ظاهر و باطن در
قالب جملههاى ذيل قابل تلخيص است.
قرآن داراى ظاهر و باطن است.
هر آيهاى داراى ظاهر و باطن است.
هر حرف از قرآن ، داراى حدّ است.
هر حدّى ، داراى مَطلَع است.
از ميان اين واژگان، «قرآن» و «آيه» معناى روشنى دارند؛ امّا مراد از «حرف» ،
«ظاهر» ، «باطن» ، «حدّ» و «مَطْلَع» در خور بررسى است.
1 ـ همان، ج 89، ص 91.
2 ـ تفسير الصافى، ج 1، ص 28 ـ 29.
3 ـ بحارالانوار، ج 33، ص 155
نخست آنكه: مراد از آن، هر يك از حروف الفبا است. در اين صورت، معناى احاديثى كه
مىگويد: «هر حرفى از قرآن، ظاهر و باطن يا حدّ و مَطْلَع دارد»، آن است كه الفاظ
در قرآن به طور دقيق به كار رفتهاند، لذا كسى كه در قرآن انديشه مىكند بايد توجه
داشته باشد كه با دقّت در نحوهى چينش حروف و كلمات و ساختار ظريف قرآن، هزاران
نكتهى باريكتر از مو قابل استنباط است.
دوّم آنكه: حرف به معناى وجه و اسلوب كلام است، يعنى خداوند براى هدايت انسان در
قرآن كريم از وجوه و اسلوبهاى گوناگون كلامى استفاده كرده است؛ گاهى آياتش را در
قالب داستان آورده و گاهى در قالب مَثَل و گاهى به صورت جَدَل و زمانى به شكل امر و
نهى و زمانى همراه با ترغيب و ترهيب آورده است. روايات بيان مىكنند كه هر يك از
اين وجوه داراى ظاهر و باطن است. به طور مثال امر به روزه، ظاهرى دارد و آن امساك
از خوردن و آشاميدن و ... است و باطنى دارد كه امرى فراتر از امساك ظاهرى است.
همينطور قصّهها و مَثَلهاى قرآن ظاهرى دارد و باطنى. روايات ذيل مؤيّد اين تفسير
از واژهى حرف است:
ابن مسعود از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كرده است كه فرمود:
اِنَّ الكتبَ كانَتْ تَنْزِلُ مِنَ السماء من باب واحد و اِنَّ القرآنَ اُنْزِلَ من
سبعة ابواب على سبعة احرف، حلال و حرام و محكم و متشابه و ضرب الامثال و امرٌ و
زجرٌ فَاَحلَّ حلاله و حرّم حرامَه و...(1)
از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمود:
اُنْزِلَ القرآنُ عَلى سبعة اَحرفٍ: اَمرٌ و زجرٌ و ترغيبٌ و ترهيبٌ وَ جَدَلٌ و
قَصَصٌ و مَثَلٌ.(2)
1 ـ مجمع الزوائد، ج 7، ص 318، رقم 11583، (كتاب التفسير، باب القرائات)؛ جامع
البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 23؛ كنزالعمال، ج 1، ص 553 و نيز ج 2، ص 549.
2 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 24.
از على عليهالسلام نقل شده است كه فرمود:
«اِنّ اللّه تبارك و تعالى اَنزلَ القرآنَ عَلى سَبعة اقسام، كلٌّ منها كافٍ شافٍ
و هي: اَمرٌ و زجرٌ و ترغيبٌ و ترهيبٌ وَ جَدَلٌ و مَثَلٌ و قَصَصٌ».(1)
از ابن مسعود نقل شده كه گفت:
اِنّ اللّه انزل القرآن على خمسة احرف حلال و حرام و محكم و متشابه و امثال،
فَاحلَّ الحلال و حرّم الحرام و اعمل بالمحكم و آمن بالمتشابه و اعتبر بالامثال.(2)
سيوطى همين حديث را با لفظ «خمسة اوجه» از ابن مسعود نقل كرده است.(3)
ابو هريره از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل كرده است كه فرمود:
فانَّ القرآن نزل على خمسة اوجه: حلال و حرام و محكم و متشابه و امثال. فاعملوا
بالحلال و اجتنبوا الحرام، و اتبعوا المحكم و آمنوا بالمتشابه و اعتبروا
بالامثال.(4)
ابن عبّاس از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
انزل القرآن على أربعة احرف: حلال و حرام لايعذر احد بالجهالة به و تفسير تفسّره
العرب و تفسير تفّسر العلماء و متشابه لا يعلمه الاّ اللّه.(5)
از ابن عبّاس نقل شده است كه گفت:
تفسير القرآن على أربعة وجوه: تفسير يعمله العلماء و تفسير لايعذر الناس بجهالته من
حلال و حرام، و تفسير تعرفه العرب بلغتها و تفسير لايعلم تأويله الاّ اللّه.(6)
1 ـ تفسير الصافي، ج 1، ص 52.
2 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 24.
3 ـ ر.ك: الدر المنشور في التفسير المأثور، ج 2، ص 10، ذيل آيهى 7 سورهى آل
عمران.
4 ـ همان.
5 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 26، الاتقان، ج 1، ص 11.
6 ـ الاتقان، ج 2، ص 11.
اين روايات به وضوح دلالت دارد بر اينكه مراد از «اَحْرف» ، «اقسام» و «وجوه»
گوناگون در بيانات قرآن كريم است. بايد بگوييم كه ذكر عدد در اين روايات به احتمال
زياد از باب كثرت يا تعدّد است و تأكيد روايات بر اين است كه در قرآن كريم فقط از
يك راه براى هدايت مردم استفاده نشده است.
حال با توجه به رواياتى كه هر حرفى از «سبعة احرف» را داراى ظاهرى و باطنى
مىشمارد، مىتوان فهميد كه مراد از حرف در روايات ظاهر و باطن، حروف الفبا نيست
بلكه وجوه قرآن مراد است، مانند روايات زير:
اعطيتُ القرآن على سبعة احرف، لكل حرف منها ظهر و بطن.(1)
اُنزِلَ القرآنُ على سبعةِ احرفٍ لكلّ حرف منها ظهر و بطنٌ و لكلّ حرف حدّ و لكلّ
حد مطلع.(2)
بديهى است كه در دو روايت اخير كه هر حرفى را داراى ظاهر و باطن و حدّ و مطلع
دانسته، مراد از حرف، حروف الفبا نيست و با توجه به روايات قبلى، مراد از حرف ، يك
قسم از آيات قرآن مانند آيات، احكام، امثال، قصص و ... است. شايد بتوان گفت كه اين
تفسير از حرف، صحيحترين تفسير در مورد روايات معروف به سبعة احرف است به اين معنا
كه هدايت از طرق مختلف از ويژگىهاى قرآن كريم است.
امام خمينى(ره) در سخنى علت اين امر را توضيح داده، مىفرمايد:
چون اين كتاب شريف براى سعادت جميع طبقات و قاطبهى سلسلهى بشر است، و اين نوع
انسانى در حالات قلوب و عادات و اخلاق و ازمنه و امكنه مختلف هستند، همه را نتوان
به يك طور دعوت كرد؛ اى بسا نفوسى كه براى اخذ تعاليم به صراحت لهجه و القاى اصل
مطلب به طور ساده حاضر نباشند و از آن متأثّر نگردند؛ اينها را بايد به طور دماغ
آنها دعوت كرد، و مقصد را به آنها فهمانيد.
1 ـ الاحكام في اصول الاحكام، ج 1، ص 287.
2 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 25، حديث 9.
و بسا نفوسى كه با قصص و حكايات و تواريخ سر و كار ندارند و علاقهمند به لُبّ مطالب و لباب مقاصدند؛ اينها را نتوان با دستهى اول در يك ترازو گذاشت. اى بسا قلوب كه با تخويف و انذار متناسبند؛ و قلوبى كه با وعده و تبشير سر و كار دارند. از اين جهت است كه اين كتاب شريف به اقسام مختلفه و فنون متعدّده و طرق متشتّته مردم را دعوت فرموده [است].(1)
صرف نظر از تحليلهاى عقلانى كه در مورد ظاهر و باطن قرآن شده است، روايات نيز
گوياى مطالب جالب توجّهى است. با دقت در روايات، نكات زير به دست مىآيد:
الف ـ در روايات، ظاهر به تنزيل و باطن به تأويل معنا شده است، مانند روايت زير:
عن فضيل بن يسار قال: سألت اباجعفر عليهالسلام عن هذه الرواية: «ما مِنَ القرآن
آيَة اِلاّ و لها ظهر وبطن» فقال: ظهره تنزيلُه و بطنهُ تأويله، منه ما قد مضى و
منه ما لم يكن. يجرى كما يجرى الشمس و القمر.(2)
«تنزيل» گاهى به الفاظ قرآن و گاهى به معناى سطحىِ آيات اطلاق شده است كه در اينجا
نمونهاى براى هر يك ذكر مىشود.
نمونهى اوّل:
ميثم به ابن عباس گفت: «دربارهى تفسير قرآن هر چه مىخواهى از من بپرس؛ زيرا من
تنزيلش را بر امير مؤمنان على عليهالسلام قرائت كردهام و ايشان تأويل آن را به من
آموخته است».(3)
روشن است كه معانى قرآن مورد قرائت و تلاوت واقع نمىشود، بنابراين منظور از تنزيل،
الفاظ قرآن است.
1 ـ آداب الصلوة (آداب نماز)، ص 187.
2 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 98 ـ 97؛ بصائر الدرجات الكبرى، ص 216.
3 ـ بحارالانوار، ج 42، ص 128.
اسماعيل بن جابر از امام صادق عليهالسلام و ايشان از امام على عليهالسلام نقل
كرده كه فرمود: «آيات محكم قرآن، آياتى است كه تأويل آنها در تنزيلشان آمده است،
مانند «يا اَيُّها الّذين آمَنُوا اِذَا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسلوُا
وُجُوهَكُمْ و ايديكم الى المرافق...». [مائده (5) ، آيهى 6]. تأويل اين آيه همان
است كه در تنزيلش آمده است.(1)
اين حديث گوياى اين امر است كه هر كس به زبان قرآن آشنا باشد، مراد خداوند از ظاهر
آيهى ياد شده را در مىيابد.
با اين تحليل، «ظاهر» در روايات به دو معنا به كار رفته است:
1) الفاظ قرآن كه مورد تلاوت و قرائت قرار مىگيرد؛
2) معناى سطحى و تحتاللفظى كه با توجه به معناى لغوى و با در نظر گرفتن سبب نزول
به دست مىآيد.
بديهى است با توجّه به دو معناى ياد شده براى «ظاهر»، معناى «باطن» نيز متفاوت
خواهد بود. مراد از باطن قرآن در مورد نخست، مطلقِ معناست كه از معناى سطحى تا
ژرفاى مراد حقتعالى را شامل مىشود و در مورد دوّم، هر گونه معنايى كه از نوعى خفا
برخوردار باشد و بيرون از معناى سطحى آيات باشد، شامل مىشود.
روايات ذيل به مورد نخست از معناى ظاهر و باطن نظر دارد:
ظاهر قرآن، زيبا و شگفتانگيز و باطن آن، ژرف و عميق است.(2)
ظاهر قرآن، محكم و وثيق و باطن آن، ژرف و عميق است.(3)
ظاهر قرآن، تلاوت و باطن آن، تأويل است.(4)
1 ـ وسائلالشيعة، ج 1، ص 280.
2 ـ نهجالبلاغه، ترجمهى شهيدى، خطبه 18؛ بحارالانوار، ج 2، ص 284.
3 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 136.
4 ـ روحالمعاني، ج 1، ص 17؛ الاتقان، نوع 77.
ظاهر قرآن، تلاوت و باطن، فهم است.(1)
در روايات اخير، تلاوت به معناى «متلوّ» و فهم به معناى «مفهوم» است. با توجه به
اين روايات، ظاهر قرآن بيشتر به بُعد زيبايى شناختى الفاظ قرآن مربوط است كه در اوج
فصاحت است و تلاوتِ آن، افكار و دلها را مجذوب و مسحور خويش مىسازد و باطن قرآن،
يكسره به بُعد معنا شناختى قرآن كريم ارتباط دارد.
روايات ذيل به مورد دوم از معناى ظاهر و باطن نظر دارد:
* ظاهر قرآن، حكم خداوند و باطن آن، علم اوست.(2)
* ظاهر قرآن، كسانى هستند كه آيات دربارهى آنها نازل شده و باطن آن، كسانى هستند
كه رفتارى مانند آنها دارند.(3)
در اين روايات، هم ظاهر و هم باطن در حوزهى معنا قرار گرفته است. به عبارت ديگر:
«باطن» در روايات دستهى نخست، مَقْسَم براى ظاهر و باطن در روايات دستهى دوّم
است؛ ظاهر به معناى لفظى و سطحى و باطن به معناى وسيعتر و مجرّد از خصوصيات كه بر
مصاديق ديگرى نيز قابل حمل است، اطلاق شده است.
برخى گفتهاند: «حدّ» در اين روايات، تقريباً همان تنزيل و ظاهر و «مطلع» تقريباً همان تأويل و باطن است.(4) براى اين نظريه، مؤيّداتى هم وجود دارد از جمله اينكه:
1) حدّ و ظاهر، هر دو در روايات به حكم خدا تفسير شده است و باطن و مطلع به علم و ارادهى او؛
2) چنانچه حدّ و مطلع، همان ظاهر و باطن نباشد، با عنايت به اين مسأله كه هرآيهاى داراى حدّ و مطلع است، به طور طبيعى بايد از زبان پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام حدّ و مطلعِ آياتى از قرآن بيان مىشد؛ در حالى كه آن در رواياتِ تفسيرى مطرح نشده است، ولى ظاهر و باطن بسيارى از آيات بيان شده است.
1 ـ تفسير الصافي، ج 1، ص 28 ـ 29.
2 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 17؛ ج 74، ص 136.
3 ـ تفسيرالصافي، ج 1، ص 27.
4 ـ تفسيرالصافي، ج 1، ص 27.
بنابراين، حدّ در حوزهى ظاهر قرآن و مطلع در حوزهى باطن قرار دارد؛ اما نمىتوان
آن دو را دقيقاً معادل ظاهر و باطن دانست. شاهد آن روايت ذيل است:
مامِن آيةٍ الاّ و لها أربعة معان، فالظاهر التلاوة، و الباطن الفهم و الحدّ هو
احكام الحلال و الحرام و المطلع هو مراد اللّه من العبد بها.(1)
با دقت در روايات و معناى لغوى اين دو كلمه، تمايزاتى ميان حدّ و ظاهر به چشم
مىخورد؛ از جمله اينكه ظاهر، معنايى عام دارد: هم واژهها و معانى سطحى كه چه بسا
مراد هم نباشد و هم معنايى را كه با توجه به سياق كلام به دست مىآيد در بر
مىگيرد؛ ولى حدّ، تنها به معنايى گفته مىشود كه با توجه به همهى جوانب كلام به
دست مىآيد و مراد متكلّم را تشكيل مىدهد.
به عبارت ديگر؛ «ظاهر» در روايات، معنايى اعم از ظهور تصوّرى و تصديقى دارد؛ امّا
حدّ صرفاً به ظهور تصديقى كلام گفته مىشود؛ ظهورى كه با توجه به معناى لغوى و
استعمالى و در نظر گرفتن همهى قراين لفظى و معنوى به دست آمده و مراد متكلّم را
هويدا مىسازد.
به طور مثال در قرآن كريم آمده است:
إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا [مائده (5)، 2].
يا در آيهى ديگرى آمده است:
إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ [بقره(2)، 282].
1 ـ همان، ج 1، ص 29 ـ 28.
در اين دو آيه دو فعل امر آمده است كه اگر آنها را صرف نظر از سياقشان در نظر
بگيريم، در بدو امر به نظر مىرسد كه دلالت بر وجوب دارند؛ اما با در نظر گرفتن
جوانب موضوع و تناسب حكم و موضوع در مىيابيم كه اوّلى امرِ پس از حظر است كه دلالت
بر اباحه دارد و دوّمى امر ارشادى است.
با اين توضيح مىتوان گفت: ظاهر قرآن هميشه حجّت نيست؛ چه بسا ظهور بدوى تصديقى و
نهايى آن هماهنگ نباشد؛ اما حدود قرآن از اعتبارِ بخشى برخوردار است كه در روايات
به عنوان حكم الهى به شمار آمده است و چيزى نمىتواند آن را نقض كند.
شناخت و رعايت حدود كلام الهى براى مفسّر امرى لازم است. از امام صادق عليهالسلام
نقل شده است كه فرمود:
بدانيد، كسى كه از كتاب خدا ناسخ را از منسوخ، خاص را از عام، محكم را از متشابه،
احكام جايز را از احكام حتمى، مكّى را از مدنى تشخيص ندهد، و اسباب نزول آيات،
كلمات و جملات مبهم قرآن و ... را نشناسد، عالم به قرآن و اهل قرآن نيست.(1)
بنابراين، در تفسير قرآن كريم، و به ويژه تفسير ظاهرِ قرآن، هميشه بايد حدود آيات و
كلام خدا را در نظر گرفت و هر چيزى را در جاى خود نشاند، وجوب را با ندب، حرمت را
با كراهت، محكم را با متشابه، آيات مربوط به زمان جنگ را با آيات نازل شده در زمان
صلح و ... خلط نكرد.
مَطْلَع، مبدأ طلوع قرآن كريم است؛ زيرا چنان كه آمد، مطلع در روايات به مقام علم و
ارادهى حق تعالى تفسير شده است.(2) به جهت تقابلى كه بين حدّ و مطلع به كار رفته
است، مىتوان فهميد كه مَطْلع، محدوديتهاى «حدّ» را ندارد.
1 ـ بحارالانوار، ج 90، ص 3.
2 ـ ر.ك: همان، ج 13، ص 197؛ تفسيرالصافي، ج1، ص 28 ـ 29.
توضيح آنكه، ظواهر قرآن با موضوعات گوناگونى چون زمان، مكان، اشخاص، سبب نزول و
سياق آيات پيوند خوردهاند كه اين پيوندها براى آنها حدودى را ايجاد كرده است
.آنچه كه برخى از دانشمندان به عنوان تجريد معانى قرآن از خصوصيات ياد كردهاند،
نوعى گذار از اين حدود و دستيابى به معانىِ وسيع و پايدار از جايگاه مَطلع قرآن
است.
در اينجا تأكيد مىكنيم كه كسى نبايد بپندارد كه با دستيابى به معناى باطن و مطلع،
معانى ظاهرى و حدود قرآن از اعتبار مىافتد، بلكه قرآن كريم در عين معتبر بودنِ
ظواهر و حدودِ آن، داراى باطن و مطلع است و راسخان در علم مىتوانند با گذر از ظاهر
و حدّ به معانى ديگرى دست يابد و حكم مصاديق و موارد ديگرى كه در ظاهر قرآن داراى
حكمى نيست و از جملهى حدود قرآن به شمار نمىرود، به دست آورد.
در روايتى هم آمده است كه حدّ، حكم و مطلع، كيفيت استنباط حكم از قرآن است.(1) از
اين رو، آيات خداوند در عين حال كه بيانگر حدود و احكام الهى هستند، همهى اين حدود
چون اَمثالى هستند كه از بطن آنها مىتوان اصل هر چيزى را يافت و بر فروع مختلف
تطبيق كرد.
بر همين مبناست كه امام صادق عليهالسلام فرمود:
هيچ چيزى نيست كه در آن دو كس اختلاف داشته باشند جز آن كه اصلى در كتاب خدا
دارد.(2)
و نيز آن حضرت فرمود:
هرگاه دربارهى چيزى با شما سخن گفتم، از اصل آن در كتاب خدا بپرسيد.(3)
1 ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 13، ص 197.
2 ـ همان، ج 89، ص 100.
3 ـ كافى، ج 5، ص 300.
شايد بتوان آيات زير را نيز با توجه به معانى باطنى تفسير كرد:
* «ما فَرّطْنا فِى الكِتاب مِنْ شىءٍ»] انعام (6)، آيهى 38].
* «ماكان حديثاً يُفتَرى ولكن تَصديقَ الَّذى بين يَدَيْه وَ تَفصيلَ كُلِّ شىءٍ»
[يوسف (12)، آيهى 111].
* «وَنَزَّلْنا عليك الكِتابَ تِبْياناً لِكُلّ شَىءٍ» [نحل (16)، آيهى 89].
* «وَلَقَدْ صَرَّفنا في هذا القرآن من كُلّ مَثَلٍ» [اسراء (17)، آيهى 89].
بايد توجه داشت كه گذر از حدود و دستيابى به معانى فرا لفظى و فرا حدّى كار هر كسى
نيست و اين از جملهىِ تأويلى است كه رسوخ در علم از لوازم فهم آن است و به جرأت
مىتوان گفت كه بخشى از آن اختصاص به پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامان معصوم
عليهمالسلام و اولياى خاص خدا دارد. در حديثى از امام صادق عليهالسلام آمده است
كه فرمود:
قرآن مانند مَثَلهاست، براى كسانى كه دانش آن را داشته باشند، نه غير آنان.(1)
و از فريقين نقل شده است كه از على عليهالسلام سؤال شد:
آيا نزد شما [اهل بيت عليهمالسلام [چيزى جز آنچه در قرآن و آنچه نزد مردم است،
چيز ديگرى وجود دارد؟
آن حضرت در پاسخ فرمود:
«والّذى خلق الجنّة و برأالنسمة ما عندنا اِلاّ ما فى القرآن اِلاّ فهماً يُعطَى
رجلٌ فى كتابه...».(2)
علاّمه طباطبايى مىفرمايد:
اين حديث يكى از درخشندهترين احاديثى است كه از آن سَروَر صادر شده و كمتر چيزى كه
از آن استفاده مىشود آن است كه تمام معارف عجيبى كه از مقام علمى آن حضرت تراوش
كرده و عقول خردمندان را به وحشت انداخته، همه از قرآن كريم سرچشمه گرفته است.(3)
1 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 100.
2 ـ صحيح بخارى، ج 9، ص 14 و 16 (كتاب ديات، بابهاى 24 و 31).
3 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 71. (ذيل آيات 7 تا 9 سورهى آل عمران، بحث
روايى).
به طور خلاصه مىتوان مفاهيم ظاهر، باطن، حدّ، مَطْلَع، تنزيل و تأويل و ارتباط آنها با يكديگر را به صورت زير ترسيم كرد.

در شرح اين رسم بايد گفت: مَطْلَع، همان طور كه از نام آن پيداست، به مبدأ صدور قرآن اشاره دارد كه صفت علم و ارادهى حق تعالى است؛(1)
1ـ در روايات، مطلع به مراد خداوند و باطن به علم خداوند تفسير شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 74، ص136.
لذا مَطْلَع قرآن، حدّ
ندارد.(1) كلام خدا از مَطْلَع آغاز مىشود و به كتاب مبين ـ كه در اصطلاح به آن
تنزيل گفته مىشود ـ مىانجامد. بين اين آغاز و انجام، به طور كلى، دو مرحله است:
1. مرحلهى باطن؛ 2.مرحلهى ظاهر. و مرز بين دو مرحلهى ظاهر و باطن، حدّ است؛ يعنى
آن جايى كه معنا محدود مىشود، از حالت معناى فرا لفظى به صورت مدلول لفظى (آنچه كه
تنزيل بر آن دلالت دارد) در مىآيد. بدين ترتيب، ظاهرقرآن، از تنزيل تا حدّ و باطن
آن، از حدّ تا مَطْلَع است و سير تأويل، از تنزيل تا مَطْلَع است.(2)
براى تقريب به ذهن مثال سادهاى ذكر مىكنيم. فرض كنيد آموزگارى به نوآموزان بگويد:
«فرزندانم! توجه داشته باشيد كه كاغذهاى باطله را در كلاس نيندازيد.» اين جمله
داراى ظاهرى و باطنى است. كودكى ممكن است از اين جمله فقط ظاهرش را بفهمد و بعد از
چندى، وقتى مدادش را مىتراشد، تراشههاى آن را بر سطح كلاس بريزد و آنگاه در پاسخ
به اعتراض معلم بگويد: شما گفتيد كاغذ در كلاس نريزيد. دربارهى تراشههاى مداد
چيزى نگفتيد! يا نوآموز ديگرى ممكن است كاغذهاى باطلهاش را در كلاس نريزد ولى
بعداً در حياط مدرسه بريزد! بر كسى پوشيده نيست كه آموزگار غير از معناى ظاهر و
محدودِ جملهاش (نهى از ريختن كاغذ در سطح كلاس) معناى وسيعترى را قصد كرده است،
از اين رو معناى مورد نظر او شامل ريختن هر گونه زباله و مواد زايد، چه در كلاس و
چه در حياط مدرسه و حتى در سطح خيابان و كوچه و بازار نيز مىشود؛ ولى طفل در اين
سن داراى عقلى جزيىنگر است.
1 ـ چون علم و ارادهى خداوند حدّ و نهايت ندارد، شايد به همين مناسبت در روايات،
مطلع در مقابل حدّ آمده است.
2 ـ با اين تفسير از روايات، تعبير از معانى ظاهرى به تأويل و اين كه ظاهر قرآن نيز
ظاهرى دارد و باطن آن نيز داراى باطن ديگرى است ـ چنانكه در روايات مطرح شد ـ
توجيه مىشود؛ زيرا ظاهر و باطن حدّ مشخصى نيستند، بلكه هر يك، مرحلهاى در جريان
تنزيل و تأويل محسوب مىشوند، بر خلاف مَطْلع، حدّ و تنزيل كه مرزهاى ظاهر و باطن
قرآن هستند؛ بنابراين، تنزيلْ، تنزيلِ ديگرى ندارد و حدّْ، حدِّ ديگرى ندارد و
مطلعْ، مطلعِ ديگرى ندارد (در روايات هم چنين تعابيرى مشاهده نمىكنيم).
ملاحظه مىكنيم كه چگونه ذهن انسان از يك معناى كلى (ضرورت پاكيزه بودن محيط زندگى)
به يك معناى محدود (نهى از ريختن كاغذ در كلاس) سير مىكند و در نهايت بر آن ايدهى
محدود، لباس سخن مىپوشاند. سخن مذكور، تنزيلى از آن ايدهى كلى (مَطْلَع) است.
معناى محدود (نهى از ريختن كاغذ) كه مدلول لفظ است، حدّ آن سخن است و بالاتر از آن
معناى محدود، معناى وسيعترى است كه باطن آن سخن است.
با بيان آنچه آمد، نكات زير به دست مىآيد:
1) روايات ظاهر و باطن از طرق مختلف و در كتب فريقين نقل شده است، از اين رو اتّهام
جعل اين احاديث به فرقهاى خاص ـ مانند شيعه يا اسماعيليه ـ بىمورد است.
2) با دقت در متن روايات ظاهر و باطن، مىتوان به معناى مراد از اصطلاحاتى كه در آن
به كار رفته است مانند حرف، حدّ و مطلع، پى برد.
3) مراد از حرف در اين احاديث، هر يك از وجوه قرآن چون احكام، معارف، محكمات،
متشابهات، امثال، قصص و ... است.
4) مراد از حدّ، معناى محدود است كه با توجه به معانى وضعى و استعمالى واژهها و
تركيبها و نيز با نظر به شأن نزول آيات به دست مىآيد.
5) مَطْلَع، آن ايدهى كلى و اصلى است كه احكام و معارف خاص بر پايهى آن نازل شده
است و به تعبير روايات، مراد اصلى خداوند است.
6ـ در روايات ظاهر و باطن، گاهى الفاظ قرآن به عنوان ظاهر قلمداد شدهاند كه شكل و
ساختارى زيبا، جذّاب، ظريف و دقيق دارند و گاهى به معناى سطحى آيات ـ كه با توجه به
وضع و استعمال و اسباب نزول به دست مىآيند ـ اطلاق شده است. به همين ترتيب، باطن
در مقابل هر يك از اين دو معنا، معناى خاصى مىيابد.
7ـ ظواهر و حدود قرآن هيچ گاه از اعتبار ساقط نمىشود. كسى نمىتواند به بهانهى
رسيدن به معانى باطنى، معانى ظاهرى و حدود و احكام الهى را نقض كند.
1ـ چه تفاوتى بين ظاهر و حدّ وجود دارد؟
2ـ آيا در روايات، ظاهر و باطن در معانى يا مصاديق مختلفى به كار رفته است؟
3ـ معانى محتمل براى حرف را بيان كرده، با ذكر دليل بگوييد كدام معنا ارجح است؟
4ـ اصطلاحات ظاهر، باطن، حدّ و مطلع را با توجه به سير تنزيل و سير تأويل توضيح
دهيد.
1ـ كيفيت اسناد روايات ظاهر و باطن را تحقيق كنيد.
2ـ تفسيرهاى مختلفى كه در مورد دو اصطلاح «حدّ» و «مطلع» در تفاسير شيعه و اهل سنّت
شده، گزارش و نقد و بررسى كنيد.
3ـ برخى مَطْلَع را مُطَّلَع نيز خواندهاند، چه تفاوتى بين ايندو وجود دارد؟ (با
توجه به احاديث ظاهر و باطن).
1ـ مقدّمهى تفاسير عرفانى.
2ـ المحيط الأعظم و البحر الخضم ، سيد حيدر آملى، جلد اول.
3ـ قرآن در آينهى پژوهش، جلدهاى اوّل، دوّم و سوّم، مقالات مربوط به باطن، تأويل و
تفاسير عرفانى.
4ـ باطن و تأويل قرآن ، مركز مطالعات فرهنگى حوزه علميه قم، ص 1 ـ 42.
5ـ قانون تفسير ، سيد على كمالى دزفولى، بخش نهم، ص 328 ـ 347.
6ـ الميزان في تفسير القرآن ، محمد حسين طباطبايى، ج 3، ذيل آيهى هفتم سورهى آل
عمران.