درس هفتم: ظاهر و باطن قرآن و مبانى فهم آن

قسمت اول: روايات ظاهر و باطن و معناشناسى اصطلاحات

مرورى بر روايات ظاهر وباطن
مراد از حَرف در روايات ظاهر و باطن
مراد از ظاهر و باطن در اين روايات
مراد از حدّ و مطلع در اين روايات
 

1. مقدمه

ظاهر و باطن قرآن از مباحث ديرينه در حوزه‏ى فهم و تفسير قرآن كريم است.(1) پيشينه‏ى اين بحث به رواياتى مى‏رسد كه به طرق متعدد و در كتب روايى و تفسيرى شيعه و اهل سنّت از رسول گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام وارد شده است. متن اين روايات به صورت‏هاى مختلفى گزارش شده است؛ امّا همگى در اين‏كه «قرآن علاوه بر ظاهر، داراى باطنى است» هم‏داستان‏اند.
در اين درس، نخست، بر روايات ظاهر و باطن مرورى خواهيم داشت كه به طرق مختلف توسط فريقين نقل شده است؛ آن‏گاه، با استفاده از متن روايات، به معناشناسى اصطلاحات كليدى اين روايات مانند: حرف، ظاهر، باطن، حدّ و مطلع مى‏پردازيم.
 

2. مرورى بر روايات ظاهر و باطن

روايات ظاهر و باطن در كتب فريقين با الفاظ مختلف نقل شده است كه در اينجا به نقل اهمّ آن‏ها مى‏پردازيم.
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

1 ـ اعتقاد به وجود معانى مختلف براى يك متن از اعتقادات خاص مسلمانان در خصوص قرآن نيست؛ بلكه درباره‏ى ديگر كتب آسمانى نيز چنين ادّعايى شده است. سودنبورگ دانشمند و عارف سوئدى معتقد بود كه همچون سه آسمان اعلى، ميانى و سفلى سه تأويل از كلام كتاب مقدس وجود دارد: معناى قدسى، معنوى و طبيعى. معناى طبيعى همان معناى ظاهرى است (كه به آن معناى ادبى متن مى‏گوييم)، معناى معنوى، مفهوم و معناى باطن متن است كه درك آن كارى است دشوار اما ممكن. معناى قدسى، فهم باطنِ باطن است، كه درك آن براى ما آدميان فانى ناممكن است. به نظر سودنبورگ معناهاى قدسى و معنوى در معناى طبيعى حضور دارند. ر.ك: ساختار و تأويل متن، ج 2، ص 503.

اَنَا اقرأه لبطن و انتم تقرؤونه لظهر، قالوا: يا رسول‏اللّه‏! ما البطن؟ قال: اقرأ اتدبّره و اعمل بما فيه و تقرؤونه انتم هكذا (و اشار بيده فامرّها).(1)
از حسن بصرى به طور مرسل روايت شده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
ما انزل اللّه‏ عزو جل آية اِلاّ لها ظهر و بطن و لِكُلِّ حرفٍ حدٌّ و لِكُلِّ حدّ مطلعٌ».(2)
از خود حسن بصرى نيز چنين سخنى نقل شده است.(3)
از ابن مسعود نقل است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اُنْزِلَ القرآن على سبعة احرف لكل حرف منها ظهر و بطن و لكل حرف حدّ و لكلّ حد مطلعٌ.(4)
مانند آن از ابن مسعود به طور موقوف نقل شده و در آن افزوده است: و اِنَّ علي بن ابيطالب عنده الظاهر و الباطن.(5)
در روايتى ديگر آمده است:
اُنْزِل القرآن على سبعة احرف، لكلّ آية منها ظهر و بطن.(6)
در اين روايت به جاى «لكل حرف منها ظهر و بطن» عبارت «لكل آية منها ظهر و بطن» آمده است.
در روايت ديگرى آمده است:
القرآن تحت العرش له ظَهر و بَطن يحاجّ العباد.(7)
در روايت ديگرى آمده است:
اِنَّ هذا القرآن ليس منه حرف اِلاّ له حدّ و لكلّ حدٍّ مطلع.(8)

1 ـ كنزالعمال، ج 1، ص 622، حديث رقم 2879.
2 ـ همان، ج 1، ص 550، حديث رقم 2461، فضائل‏القرآن، ص 97 ـ 98.
3 ـ الاتقان، ج 4، ص 225، نوع 78.
4 ـ جامع‏البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 25، حديث 9.
5 ـ الاتقان، ج 4، ص 233، نوع 80.
6 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 7، ص 316، رقم 11579، (كتاب التفسير، باب القرائات). هيثمى درباره‏ى اين روايت مى‏نويسد: اين روايت را ابويعلى و بزّار نقل كرده‏اند و رجال هر دو ثقه‏اند.
7 ـ اتحاف السادة المتقين، ج 4، ص 527، به نقل از موسوعة اطراف الحديث النبوي، الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 225 (نوع 78).
8 ـ پيشين، ج 7، ص 318، رقم 11584، وى گفته است: طبرانى نيز اين حديث را آورده است. و نيز رجوع كنيد به: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 225 (نوع 78).

نيز از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمود:
اُعطيتُ القرآن على سبعة احرف، لكلّ حرف منها ظهر و بطن.(1)
از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمود:
اِنَّ للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً الى سبعة ابطن.(2)
از ابن عباس نقل شده است كه:
القرآن ذو شجون و فنون و ظهور و بطون.(3)
از امام كاظم عليه‏السلام نقل است:
اِنَّ القرآن له ظهر و بطن.(4)
از امام صادق عليه‏السلام نقل است:
اِنَّ للقرآن ظاهراً و باطناً.(5)
از طريق امام صادق عليه‏السلام از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه درباره‏ى قرآن فرمود:
لَهُ ظهر و بطن.(6)
از امام باقر عليه‏السلام نقل است:
اِنَّ لكتاب اللّه‏ ظاهراً و باطناً.(7)

1 ـ مهلب از ابن عباس و او از ابن مسرور و او از يونس بن عبدالاعلى و او از ابن وهب از جرير بن حازم از سليمان اَعمش از رسول خدا نقل كرده است. ر. ك: اَلإحكام في أصول الاحكام، ج 1، ص 287 ـ 288.
2 ـ جامع‏الاسرار و منبع‏الانوار، ص 104، 530 و 610؛ نص النّصوص، ص 12 و 72.
3 ـ ابن ابى حاتم آن را از ضحّاك از ابن عباس نقل كرده است. ر.ك: الاتقان، ج 4، ص 226 (نوع 78)؛ روح المعاني في تفسير القرآن، ج 1، ص 17.
4 ـ كافى، ج 1، ص 374.
5 ـ همان، ج 4، ص 549.
6 ـ همان، ج 2، ص 598.
7 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 90.

همچنين از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

اِنَّ للقرآن بطناً و للبطن بطن و له ظَهر و للظَّهر ظهر.(1)
از على عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود:
ما من آية الاّ و لها اربعة معان، ظاهر و باطن و حدّ و مطلع.(2)
على صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نامه‏اى به معاويه نوشت: از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه فرمود:
لَيْس من القرآن آية اِلاّ و لها ظهر و بَطن و ما من حرف اِلاّ وله تأويل.
و در روايت ديگرى آمده است:
و ما منه حرف اِلاّ و له حدّ و مطلع.(3)

 
3. فقه‏الحديث روايات ظاهر و باطن

در روايات ظاهر و باطن، چند مفهوم به عنوان موضوع و چند مفهوم به عنوان محمول هستند؛ مفاهيمى كه موضوع واقع شده‏اند، عبارت‏اند از : قرآن، آيه، حرف. مفاهيمى كه محمول‏اند، عبارت‏اند از : ظاهر، باطن، حدّ و مَطْلَع، مضمون روايات ظاهر و باطن در قالب جمله‏هاى ذيل قابل تلخيص است.
قرآن داراى ظاهر و باطن است.
هر آيه‏اى داراى ظاهر و باطن است.
هر حرف از قرآن ، داراى حدّ است.
هر حدّى ، داراى مَطلَع است.
از ميان اين واژگان، «قرآن» و «آيه» معناى روشنى دارند؛ امّا مراد از «حرف» ، «ظاهر» ، «باطن» ، «حدّ» و «مَطْلَع» در خور بررسى است.

1 ـ همان، ج 89، ص 91.
2 ـ تفسير الصافى، ج 1، ص 28 ـ 29.
3 ـ بحارالانوار، ج 33، ص 155

3ـ1. معناشناسى واژه‏ى حرف در مورد معناى واژه‏ى «حرف» دو احتمال وجود دارد:

نخست آن‏كه: مراد از آن، هر يك از حروف الفبا است. در اين صورت، معناى احاديثى كه مى‏گويد: «هر حرفى از قرآن، ظاهر و باطن يا حدّ و مَطْلَع دارد»، آن است كه الفاظ در قرآن به طور دقيق به كار رفته‏اند، لذا كسى كه در قرآن انديشه مى‏كند بايد توجه داشته باشد كه با دقّت در نحوه‏ى چينش حروف و كلمات و ساختار ظريف قرآن، هزاران نكته‏ى باريك‏تر از مو قابل استنباط است.
دوّم آن‏كه: حرف به معناى وجه و اسلوب كلام است، يعنى خداوند براى هدايت انسان در قرآن كريم از وجوه و اسلوب‏هاى گوناگون كلامى استفاده كرده است؛ گاهى آياتش را در قالب داستان آورده و گاهى در قالب مَثَل و گاهى به صورت جَدَل و زمانى به شكل امر و نهى و زمانى همراه با ترغيب و ترهيب آورده است. روايات بيان مى‏كنند كه هر يك از اين وجوه داراى ظاهر و باطن است. به طور مثال امر به روزه، ظاهرى دارد و آن امساك از خوردن و آشاميدن و ... است و باطنى دارد كه امرى فراتر از امساك ظاهرى است. همين‏طور قصّه‏ها و مَثَل‏هاى قرآن ظاهرى دارد و باطنى. روايات ذيل مؤيّد اين تفسير از واژه‏ى حرف است:
ابن مسعود از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده است كه فرمود:
اِنَّ الكتبَ كانَتْ تَنْزِلُ مِنَ السماء من باب واحد و اِنَّ القرآنَ اُنْزِلَ من سبعة ابواب على سبعة احرف، حلال و حرام و محكم و متشابه و ضرب الامثال و امرٌ و زجرٌ فَاَحلَّ حلاله و حرّم حرامَه و...(1)
از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمود:
اُنْزِلَ القرآنُ عَلى سبعة اَحرفٍ: اَمرٌ و زجرٌ و ترغيبٌ و ترهيبٌ وَ جَدَلٌ و قَصَصٌ و مَثَلٌ.(2)

1 ـ مجمع الزوائد، ج 7، ص 318، رقم 11583، (كتاب التفسير، باب القرائات)؛ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 23؛ كنزالعمال، ج 1، ص 553 و نيز ج 2، ص 549.
2 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 24.

از على عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود:
«اِنّ اللّه‏ تبارك و تعالى اَنزلَ القرآنَ عَلى سَبعة اقسام، كلٌّ منها كافٍ شافٍ و هي: اَمرٌ و زجرٌ و ترغيبٌ و ترهيبٌ وَ جَدَلٌ و مَثَلٌ و قَصَصٌ».(1)
از ابن مسعود نقل شده كه گفت:
اِنّ اللّه‏ انزل القرآن على خمسة احرف حلال و حرام و محكم و متشابه و امثال، فَاحلَّ الحلال و حرّم الحرام و اعمل بالمحكم و آمن بالمتشابه و اعتبر بالامثال.(2)
سيوطى همين حديث را با لفظ «خمسة اوجه» از ابن مسعود نقل كرده است.(3)
ابو هريره از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده است كه فرمود:
فانَّ القرآن نزل على خمسة اوجه: حلال و حرام و محكم و متشابه و امثال. فاعملوا بالحلال و اجتنبوا الحرام، و اتبعوا المحكم و آمنوا بالمتشابه و اعتبروا بالامثال.(4)
ابن عبّاس از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
انزل القرآن على أربعة احرف: حلال و حرام لايعذر احد بالجهالة به و تفسير تفسّره العرب و تفسير تفّسر العلماء و متشابه لا يعلمه الاّ اللّه‏.(5)
از ابن عبّاس نقل شده است كه گفت:
تفسير القرآن على أربعة وجوه: تفسير يعمله العلماء و تفسير لايعذر الناس بجهالته من حلال و حرام، و تفسير تعرفه العرب بلغتها و تفسير لايعلم تأويله الاّ اللّه‏.(6)

1 ـ تفسير الصافي، ج 1، ص 52.
2 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 24.
3 ـ ر.ك: الدر المنشور في التفسير المأثور، ج 2، ص 10، ذيل آيه‏ى 7 سوره‏ى آل عمران.
4 ـ همان.
5 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 26، الاتقان، ج 1، ص 11.
6 ـ الاتقان، ج 2، ص 11.

اين روايات به وضوح دلالت دارد بر اين‏كه مراد از «اَحْرف» ، «اقسام» و «وجوه» گوناگون در بيانات قرآن كريم است. بايد بگوييم كه ذكر عدد در اين روايات به احتمال زياد از باب كثرت يا تعدّد است و تأكيد روايات بر اين است كه در قرآن كريم فقط از يك راه براى هدايت مردم استفاده نشده است.
حال با توجه به رواياتى كه هر حرفى از «سبعة احرف» را داراى ظاهرى و باطنى مى‏شمارد، مى‏توان فهميد كه مراد از حرف در روايات ظاهر و باطن، حروف الفبا نيست بلكه وجوه قرآن مراد است، مانند روايات زير:
اعطيتُ القرآن على سبعة احرف، لكل حرف منها ظهر و بطن.(1)
اُنزِلَ القرآنُ على سبعةِ احرفٍ لكلّ حرف منها ظهر و بطنٌ و لكلّ حرف حدّ و لكلّ حد مطلع.(2)
بديهى است كه در دو روايت اخير كه هر حرفى را داراى ظاهر و باطن و حدّ و مطلع دانسته، مراد از حرف، حروف الفبا نيست و با توجه به روايات قبلى، مراد از حرف ، يك قسم از آيات قرآن مانند آيات، احكام، امثال، قصص و ... است. شايد بتوان گفت كه اين تفسير از حرف، صحيح‏ترين تفسير در مورد روايات معروف به سبعة احرف است به اين معنا كه هدايت از طرق مختلف از ويژگى‏هاى قرآن كريم است.
امام خمينى(ره) در سخنى علت اين امر را توضيح داده، مى‏فرمايد:
چون اين كتاب شريف براى سعادت جميع طبقات و قاطبه‏ى سلسله‏ى بشر است، و اين نوع انسانى در حالات قلوب و عادات و اخلاق و ازمنه و امكنه مختلف هستند، همه را نتوان به يك طور دعوت كرد؛ اى بسا نفوسى كه براى اخذ تعاليم به صراحت لهجه و القاى اصل مطلب به طور ساده حاضر نباشند و از آن متأثّر نگردند؛ اينها را بايد به طور دماغ آن‏ها دعوت كرد، و مقصد را به آن‏ها فهمانيد.

1 ـ الاحكام في اصول الاحكام، ج 1، ص 287.
2 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 25، حديث 9.

و بسا نفوسى كه با قصص و حكايات و تواريخ سر و كار ندارند و علاقه‏مند به لُبّ مطالب و لباب مقاصدند؛ اينها را نتوان با دسته‏ى اول در يك ترازو گذاشت. اى بسا قلوب كه با تخويف و انذار متناسبند؛ و قلوبى كه با وعده و تبشير سر و كار دارند. از اين جهت است كه اين كتاب شريف به اقسام مختلفه و فنون متعدّده و طرق متشتّته مردم را دعوت فرموده [است].(1)

3ـ2. معناشناسى ظاهر و باطن

صرف نظر از تحليل‏هاى عقلانى كه در مورد ظاهر و باطن قرآن شده است، روايات نيز گوياى مطالب جالب توجّهى است. با دقت در روايات، نكات زير به دست مى‏آيد:
الف ـ در روايات، ظاهر به تنزيل و باطن به تأويل معنا شده است، مانند روايت زير:
عن فضيل بن يسار قال: سألت اباجعفر عليه‏السلام عن هذه الرواية: «ما مِنَ القرآن آيَة اِلاّ و لها ظهر وبطن» فقال: ظهره تنزيلُه و بطنهُ تأويله، منه ما قد مضى و منه ما لم يكن. يجرى كما يجرى الشمس و القمر.(2)
«تنزيل» گاهى به الفاظ قرآن و گاهى به معناى سطحىِ آيات اطلاق شده است كه در اينجا نمونه‏اى براى هر يك ذكر مى‏شود.
نمونه‏ى اوّل:
ميثم به ابن عباس گفت: «درباره‏ى تفسير قرآن هر چه مى‏خواهى از من بپرس؛ زيرا من تنزيلش را بر امير مؤمنان على عليه‏السلام قرائت كرده‏ام و ايشان تأويل آن را به من آموخته است».(3)
روشن است كه معانى قرآن مورد قرائت و تلاوت واقع نمى‏شود، بنابراين منظور از تنزيل، الفاظ قرآن است.

1 ـ آداب الصلوة (آداب نماز)، ص 187.
2 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 98 ـ 97؛ بصائر الدرجات الكبرى، ص 216.
3 ـ بحارالانوار، ج 42، ص 128.

نمونه‏ى دوّم:

اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه‏السلام و ايشان از امام على عليه‏السلام نقل كرده كه فرمود: «آيات محكم قرآن، آياتى است كه تأويل آن‏ها در تنزيلشان آمده است، مانند «يا اَيُّها الّذين آمَنُوا اِذَا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسلوُا وُجُوهَكُمْ و ايديكم الى المرافق...». [مائده (5) ، آيه‏ى 6]. تأويل اين آيه همان است كه در تنزيلش آمده است.(1)
اين حديث گوياى اين امر است كه هر كس به زبان قرآن آشنا باشد، مراد خداوند از ظاهر آيه‏ى ياد شده را در مى‏يابد.
با اين تحليل، «ظاهر» در روايات به دو معنا به كار رفته است:
1) الفاظ قرآن كه مورد تلاوت و قرائت قرار مى‏گيرد؛
2) معناى سطحى و تحت‏اللفظى كه با توجه به معناى لغوى و با در نظر گرفتن سبب نزول به دست مى‏آيد.
بديهى است با توجّه به دو معناى ياد شده براى «ظاهر»، معناى «باطن» نيز متفاوت خواهد بود. مراد از باطن قرآن در مورد نخست، مطلقِ معناست كه از معناى سطحى تا ژرفاى مراد حق‏تعالى را شامل مى‏شود و در مورد دوّم، هر گونه معنايى كه از نوعى خفا برخوردار باشد و بيرون از معناى سطحى آيات باشد، شامل مى‏شود.
روايات ذيل به مورد نخست از معناى ظاهر و باطن نظر دارد:
ظاهر قرآن، زيبا و شگفت‏انگيز و باطن آن، ژرف و عميق است.(2)
ظاهر قرآن، محكم و وثيق و باطن آن، ژرف و عميق است.(3)
ظاهر قرآن، تلاوت و باطن آن، تأويل است.(4)

1 ـ وسائل‏الشيعة، ج 1، ص 280.
2 ـ نهج‏البلاغه، ترجمه‏ى شهيدى، خطبه 18؛ بحارالانوار، ج 2، ص 284.
3 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 136.
4 ـ روح‏المعاني، ج 1، ص 17؛ الاتقان، نوع 77.

ظاهر قرآن، تلاوت و باطن، فهم است.(1)
در روايات اخير، تلاوت به معناى «متلوّ» و فهم به معناى «مفهوم» است. با توجه به اين روايات، ظاهر قرآن بيشتر به بُعد زيبايى شناختى الفاظ قرآن مربوط است كه در اوج فصاحت است و تلاوتِ آن، افكار و دل‏ها را مجذوب و مسحور خويش مى‏سازد و باطن قرآن، يكسره به بُعد معنا شناختى قرآن كريم ارتباط دارد.
روايات ذيل به مورد دوم از معناى ظاهر و باطن نظر دارد:
* ظاهر قرآن، حكم خداوند و باطن آن، علم اوست.(2)
* ظاهر قرآن، كسانى هستند كه آيات درباره‏ى آن‏ها نازل شده و باطن آن، كسانى هستند كه رفتارى مانند آن‏ها دارند.(3)
در اين روايات، هم ظاهر و هم باطن در حوزه‏ى معنا قرار گرفته است. به عبارت ديگر: «باطن» در روايات دسته‏ى نخست، مَقْسَم براى ظاهر و باطن در روايات دسته‏ى دوّم است؛ ظاهر به معناى لفظى و سطحى و باطن به معناى وسيع‏تر و مجرّد از خصوصيات كه بر مصاديق ديگرى نيز قابل حمل است، اطلاق شده است.

3ـ3. معناشناسى حدّ و مَطْلَع

برخى گفته‏اند: «حدّ» در اين روايات، تقريباً همان تنزيل و ظاهر و «مطلع» تقريباً همان تأويل و باطن است.(4) براى اين نظريه، مؤيّداتى هم وجود دارد از جمله اين‏كه:

1) حدّ و ظاهر، هر دو در روايات به حكم خدا تفسير شده است و باطن و مطلع به علم و اراده‏ى او؛

2) چنانچه حدّ و مطلع، همان ظاهر و باطن نباشد، با عنايت به اين مسأله كه هرآيه‏اى داراى حدّ و مطلع است، به طور طبيعى بايد از زبان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه عليهم‏السلام حدّ و مطلعِ آياتى از قرآن بيان مى‏شد؛ در حالى كه آن در رواياتِ تفسيرى مطرح نشده است، ولى ظاهر و باطن بسيارى از آيات بيان شده است.

1 ـ تفسير الصافي، ج 1، ص 28 ـ 29.
2 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 17؛ ج 74، ص 136.
3 ـ تفسيرالصافي، ج 1، ص 27.
4 ـ تفسيرالصافي، ج 1، ص 27.

بنابراين، حدّ در حوزه‏ى ظاهر قرآن و مطلع در حوزه‏ى باطن قرار دارد؛ اما نمى‏توان آن دو را دقيقاً معادل ظاهر و باطن دانست. شاهد آن روايت ذيل است:
مامِن آيةٍ الاّ و لها أربعة معان، فالظاهر التلاوة، و الباطن الفهم و الحدّ هو احكام الحلال و الحرام و المطلع هو مراد اللّه‏ من العبد بها.(1)
با دقت در روايات و معناى لغوى اين دو كلمه، تمايزاتى ميان حدّ و ظاهر به چشم مى‏خورد؛ از جمله اين‏كه ظاهر، معنايى عام دارد: هم واژه‏ها و معانى سطحى كه چه بسا مراد هم نباشد و هم معنايى را كه با توجه به سياق كلام به دست مى‏آيد در بر مى‏گيرد؛ ولى حدّ، تنها به معنايى گفته مى‏شود كه با توجه به همه‏ى جوانب كلام به دست مى‏آيد و مراد متكلّم را تشكيل مى‏دهد.
به عبارت ديگر؛ «ظاهر» در روايات، معنايى اعم از ظهور تصوّرى و تصديقى دارد؛ امّا حدّ صرفاً به ظهور تصديقى كلام گفته مى‏شود؛ ظهورى كه با توجه به معناى لغوى و استعمالى و در نظر گرفتن همه‏ى قراين لفظى و معنوى به دست آمده و مراد متكلّم را هويدا مى‏سازد.
به طور مثال در قرآن كريم آمده است:
إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا [مائده (5)، 2].
يا در آيه‏ى ديگرى آمده است:
إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ [بقره(2)، 282].

1 ـ همان، ج 1، ص 29 ـ 28.

در اين دو آيه دو فعل امر آمده است كه اگر آن‏ها را صرف نظر از سياقشان در نظر بگيريم، در بدو امر به نظر مى‏رسد كه دلالت بر وجوب دارند؛ اما با در نظر گرفتن جوانب موضوع و تناسب حكم و موضوع در مى‏يابيم كه اوّلى امرِ پس از حظر است كه دلالت بر اباحه دارد و دوّمى امر ارشادى است.
با اين توضيح مى‏توان گفت: ظاهر قرآن هميشه حجّت نيست؛ چه بسا ظهور بدوى تصديقى و نهايى آن هماهنگ نباشد؛ اما حدود قرآن از اعتبارِ بخشى برخوردار است كه در روايات به عنوان حكم الهى به شمار آمده است و چيزى نمى‏تواند آن را نقض كند.
شناخت و رعايت حدود كلام الهى براى مفسّر امرى لازم است. از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود:
بدانيد، كسى كه از كتاب خدا ناسخ را از منسوخ، خاص را از عام، محكم را از متشابه، احكام جايز را از احكام حتمى، مكّى را از مدنى تشخيص ندهد، و اسباب نزول آيات، كلمات و جملات مبهم قرآن و ... را نشناسد، عالم به قرآن و اهل قرآن نيست.(1)
بنابراين، در تفسير قرآن كريم، و به ويژه تفسير ظاهرِ قرآن، هميشه بايد حدود آيات و كلام خدا را در نظر گرفت و هر چيزى را در جاى خود نشاند، وجوب را با ندب، حرمت را با كراهت، محكم را با متشابه، آيات مربوط به زمان جنگ را با آيات نازل شده در زمان صلح و ... خلط نكرد.
مَطْلَع، مبدأ طلوع قرآن كريم است؛ زيرا چنان كه آمد، مطلع در روايات به مقام علم و اراده‏ى حق تعالى تفسير شده است.(2) به جهت تقابلى كه بين حدّ و مطلع به كار رفته است، مى‏توان فهميد كه مَطْلع، محدوديت‏هاى «حدّ» را ندارد.

1 ـ بحارالانوار، ج 90، ص 3.
2 ـ ر.ك: همان، ج 13، ص 197؛ تفسيرالصافي، ج1، ص 28 ـ 29.

توضيح آن‏كه، ظواهر قرآن با موضوعات گوناگونى چون زمان، مكان، اشخاص، سبب نزول و سياق آيات پيوند خورده‏اند كه اين پيوندها براى آن‏ها حدودى را ايجاد كرده است .آن‏چه كه برخى از دانشمندان به عنوان تجريد معانى قرآن از خصوصيات ياد كرده‏اند، نوعى گذار از اين حدود و دست‏يابى به معانىِ وسيع و پايدار از جايگاه مَطلع قرآن است.
در اينجا تأكيد مى‏كنيم كه كسى نبايد بپندارد كه با دست‏يابى به معناى باطن و مطلع، معانى ظاهرى و حدود قرآن از اعتبار مى‏افتد، بلكه قرآن كريم در عين معتبر بودنِ ظواهر و حدودِ آن، داراى باطن و مطلع است و راسخان در علم مى‏توانند با گذر از ظاهر و حدّ به معانى ديگرى دست يابد و حكم مصاديق و موارد ديگرى كه در ظاهر قرآن داراى حكمى نيست و از جمله‏ى حدود قرآن به شمار نمى‏رود، به دست آورد.
در روايتى هم آمده است كه حدّ، حكم و مطلع، كيفيت استنباط حكم از قرآن است.(1) از اين رو، آيات خداوند در عين حال كه بيانگر حدود و احكام الهى هستند، همه‏ى اين حدود چون اَمثالى هستند كه از بطن آن‏ها مى‏توان اصل هر چيزى را يافت و بر فروع مختلف تطبيق كرد.
بر همين مبناست كه امام صادق عليه‏السلام فرمود:
هيچ چيزى نيست كه در آن دو كس اختلاف داشته باشند جز آن كه اصلى در كتاب خدا دارد.(2)
و نيز آن حضرت فرمود:
هرگاه درباره‏ى چيزى با شما سخن گفتم، از اصل آن در كتاب خدا بپرسيد.(3)

1 ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 13، ص 197.
2 ـ همان، ج 89، ص 100.
3 ـ كافى، ج 5، ص 300.

شايد بتوان آيات زير را نيز با توجه به معانى باطنى تفسير كرد:

* «ما فَرّطْنا فِى الكِتاب مِنْ شى‏ءٍ»] انعام (6)، آيه‏ى 38].
* «ماكان حديثاً يُفتَرى ولكن تَصديقَ الَّذى بين يَدَيْه وَ تَفصيلَ كُلِّ شى‏ءٍ» [يوسف (12)، آيه‏ى 111].
* «وَنَزَّلْنا عليك الكِتابَ تِبْياناً لِكُلّ شَى‏ءٍ» [نحل (16)، آيه‏ى 89].
* «وَلَقَدْ صَرَّفنا في هذا القرآن من كُلّ مَثَلٍ» [اسراء (17)، آيه‏ى 89].

بايد توجه داشت كه گذر از حدود و دست‏يابى به معانى فرا لفظى و فرا حدّى كار هر كسى نيست و اين از جمله‏ىِ تأويلى است كه رسوخ در علم از لوازم فهم آن است و به جرأت مى‏توان گفت كه بخشى از آن اختصاص به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام و اولياى خاص خدا دارد. در حديثى از امام صادق عليه‏السلام آمده است كه فرمود:
قرآن مانند مَثَل‏هاست، براى كسانى كه دانش آن را داشته باشند، نه غير آنان.(1)
و از فريقين نقل شده است كه از على عليه‏السلام سؤال شد:
آيا نزد شما [اهل بيت عليهم‏السلام [چيزى جز آن‏چه در قرآن و آن‏چه نزد مردم است، چيز ديگرى وجود دارد؟
آن حضرت در پاسخ فرمود:
«والّذى خلق الجنّة و برأالنسمة ما عندنا اِلاّ ما فى القرآن اِلاّ فهماً يُعطَى رجلٌ فى كتابه...».(2)
علاّمه طباطبايى مى‏فرمايد:
اين حديث يكى از درخشنده‏ترين احاديثى است كه از آن سَروَر صادر شده و كمتر چيزى كه از آن استفاده مى‏شود آن است كه تمام معارف عجيبى كه از مقام علمى آن حضرت تراوش كرده و عقول خردمندان را به وحشت انداخته، همه از قرآن كريم سرچشمه گرفته است.(3)

1 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 100.
2 ـ صحيح بخارى، ج 9، ص 14 و 16 (كتاب ديات، بابهاى 24 و 31).
3 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 71. (ذيل آيات 7 تا 9 سوره‏ى آل عمران، بحث روايى).

به طور خلاصه مى‏توان مفاهيم ظاهر، باطن، حدّ، مَطْلَع، تنزيل و تأويل و ارتباط آن‏ها با يك‏ديگر را به صورت زير ترسيم كرد.

 

در شرح اين رسم بايد گفت: مَطْلَع، همان طور كه از نام آن پيداست، به مبدأ صدور قرآن اشاره دارد كه صفت علم و اراده‏ى حق تعالى است؛(1)

1ـ در روايات، مطلع به مراد خداوند و باطن به علم خداوند تفسير شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 74، ص136.

 لذا مَطْلَع قرآن، حدّ ندارد.(1) كلام خدا از مَطْلَع آغاز مى‏شود و به كتاب مبين ـ كه در اصطلاح به آن تنزيل گفته مى‏شود ـ مى‏انجامد. بين اين آغاز و انجام، به طور كلى، دو مرحله است: 1. مرحله‏ى باطن؛ 2.مرحله‏ى ظاهر. و مرز بين دو مرحله‏ى ظاهر و باطن، حدّ است؛ يعنى آن جايى كه معنا محدود مى‏شود، از حالت معناى فرا لفظى به صورت مدلول لفظى (آنچه كه تنزيل بر آن دلالت دارد) در مى‏آيد. بدين ترتيب، ظاهرقرآن، از تنزيل تا حدّ و باطن آن، از حدّ تا مَطْلَع است و سير تأويل، از تنزيل تا مَطْلَع است.(2)
براى تقريب به ذهن مثال ساده‏اى ذكر مى‏كنيم. فرض كنيد آموزگارى به نوآموزان بگويد: «فرزندانم! توجه داشته باشيد كه كاغذهاى باطله را در كلاس نيندازيد.» اين جمله داراى ظاهرى و باطنى است. كودكى ممكن است از اين جمله فقط ظاهرش را بفهمد و بعد از چندى، وقتى مدادش را مى‏تراشد، تراشه‏هاى آن را بر سطح كلاس بريزد و آن‏گاه در پاسخ به اعتراض معلم بگويد: شما گفتيد كاغذ در كلاس نريزيد. درباره‏ى تراشه‏هاى مداد چيزى نگفتيد! يا نوآموز ديگرى ممكن است كاغذهاى باطله‏اش را در كلاس نريزد ولى بعداً در حياط مدرسه بريزد! بر كسى پوشيده نيست كه آموزگار غير از معناى ظاهر و محدودِ جمله‏اش (نهى از ريختن كاغذ در سطح كلاس) معناى وسيع‏ترى را قصد كرده است، از اين رو معناى مورد نظر او شامل ريختن هر گونه زباله و مواد زايد، چه در كلاس و چه در حياط مدرسه و حتى در سطح خيابان و كوچه و بازار نيز مى‏شود؛ ولى طفل در اين سن داراى عقلى جزيى‏نگر است.

1 ـ چون علم و اراده‏ى خداوند حدّ و نهايت ندارد، شايد به همين مناسبت در روايات، مطلع در مقابل حدّ آمده است.
2 ـ با اين تفسير از روايات، تعبير از معانى ظاهرى به تأويل و اين كه ظاهر قرآن نيز ظاهرى دارد و باطن آن نيز داراى باطن ديگرى است ـ چنان‏كه در روايات مطرح شد ـ توجيه مى‏شود؛ زيرا ظاهر و باطن حدّ مشخصى نيستند، بلكه هر يك، مرحله‏اى در جريان تنزيل و تأويل محسوب مى‏شوند، بر خلاف مَطْلع، حدّ و تنزيل كه مرزهاى ظاهر و باطن قرآن هستند؛ بنابراين، تنزيلْ، تنزيلِ ديگرى ندارد و حدّْ، حدِّ ديگرى ندارد و مطلعْ، مطلعِ ديگرى ندارد (در روايات هم چنين تعابيرى مشاهده نمى‏كنيم).

ملاحظه مى‏كنيم كه چگونه ذهن انسان از يك معناى كلى (ضرورت پاكيزه بودن محيط زندگى) به يك معناى محدود (نهى از ريختن كاغذ در كلاس) سير مى‏كند و در نهايت بر آن ايده‏ى محدود، لباس سخن مى‏پوشاند. سخن مذكور، تنزيلى از آن ايده‏ى كلى (مَطْلَع) است. معناى محدود (نهى از ريختن كاغذ) كه مدلول لفظ است، حدّ آن سخن است و بالاتر از آن معناى محدود، معناى وسيع‏ترى است كه باطن آن سخن است.
 

خلاصه و نتيجه

با بيان آن‏چه آمد، نكات زير به دست مى‏آيد:

1) روايات ظاهر و باطن از طرق مختلف و در كتب فريقين نقل شده است، از اين رو اتّهام جعل اين احاديث به فرقه‏اى خاص ـ مانند شيعه يا اسماعيليه ـ بى‏مورد است.
2) با دقت در متن روايات ظاهر و باطن، مى‏توان به معناى مراد از اصطلاحاتى كه در آن به كار رفته است مانند حرف، حدّ و مطلع، پى برد.
3) مراد از حرف در اين احاديث، هر يك از وجوه قرآن چون احكام، معارف، محكمات، متشابهات، امثال، قصص و ... است.
4) مراد از حدّ، معناى محدود است كه با توجه به معانى وضعى و استعمالى واژه‏ها و تركيب‏ها و نيز با نظر به شأن نزول آيات به دست مى‏آيد.
5) مَطْلَع، آن ايده‏ى كلى و اصلى است كه احكام و معارف خاص بر پايه‏ى آن نازل شده است و به تعبير روايات، مراد اصلى خداوند است.
6ـ در روايات ظاهر و باطن، گاهى الفاظ قرآن به عنوان ظاهر قلمداد شده‏اند كه شكل و ساختارى زيبا، جذّاب، ظريف و دقيق دارند و گاهى به معناى سطحى آيات ـ كه با توجه به وضع و استعمال و اسباب نزول به دست مى‏آيند ـ اطلاق شده است. به همين ترتيب، باطن در مقابل هر يك از اين دو معنا، معناى خاصى مى‏يابد.
7ـ ظواهر و حدود قرآن هيچ گاه از اعتبار ساقط نمى‏شود. كسى نمى‏تواند به بهانه‏ى رسيدن به معانى باطنى، معانى ظاهرى و حدود و احكام الهى را نقض كند.


الف) پرسش‏هاى درس

1ـ چه تفاوتى بين ظاهر و حدّ وجود دارد؟
2ـ آيا در روايات، ظاهر و باطن در معانى يا مصاديق مختلفى به كار رفته است؟
3ـ معانى محتمل براى حرف را بيان كرده، با ذكر دليل بگوييد كدام معنا ارجح است؟
4ـ اصطلاحات ظاهر، باطن، حدّ و مطلع را با توجه به سير تنزيل و سير تأويل توضيح دهيد.

 

ب) سئوالات تحقيق

1ـ كيفيت اسناد روايات ظاهر و باطن را تحقيق كنيد.
2ـ تفسيرهاى مختلفى كه در مورد دو اصطلاح «حدّ» و «مطلع» در تفاسير شيعه و اهل سنّت شده، گزارش و نقد و بررسى كنيد.
3ـ برخى مَطْلَع را مُطَّلَع نيز خوانده‏اند، چه تفاوتى بين اين‏دو وجود دارد؟ (با توجه به احاديث ظاهر و باطن).


منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ مقدّمه‏ى تفاسير عرفانى.
2ـ المحيط الأعظم و البحر الخضم ، سيد حيدر آملى، جلد اول.
3ـ قرآن در آينه‏ى پژوهش، جلدهاى اوّل، دوّم و سوّم، مقالات مربوط به باطن، تأويل و تفاسير عرفانى.
4ـ باطن و تأويل قرآن ، مركز مطالعات فرهنگى حوزه علميه قم، ص 1 ـ 42.
5ـ قانون تفسير ، سيد على كمالى دزفولى، بخش نهم، ص 328 ـ 347.
6ـ الميزان في تفسير القرآن ، محمد حسين طباطبايى، ج 3، ذيل آيه‏ى هفتم سوره‏ى آل عمران.