بخش دوم
مبانى  فهم قرآن

درس ششم: زبان قرآن
بيان اصطلاحات
تركيبى بودن زبان قرآن
دو لايه بودن زبان قرآن
زبان قرآن از نوع عرف خاص
 

1. مقدمه


مباحثى كه امروزه با عنوان «زبان قرآن» نام‏بردار شده، يكى از مهم‏ترين مبانى فهم قرآن كريم را رقم زده است. گر چه اين مباحث در گذشته نيز، كم و بيش، در قالب‏هاى ديگرى مطرح بوده، امّا اكنون با جوانب و زواياى جديد و به صورت شفاف‏تر از قبل، چهره‏ى خود را در حوزه‏ى تفسير قرآن نشان داده است.
مهم‏ترين سؤال در اين مبحث آن است كه خداوند در قرآن كريم با چه زبانى با مردم سخن گفته است؟ منظور از زبان در اينجا شيوه‏هاى مختلف انتقال معنا نظير زبان رمز، زبان سمبليك، زبان علم، زبان ادبى و زبان عرف است.
در پاسخ به اين سؤال، برخى زبان قرآن را يكى از موارد پيش‏گفته دانسته‏اند و برخى ديگر براى قرآن زبان خاصى ـ كه تركيبى از زبان‏هاى مختلف است ـ برگزيده‏اند. به طور مثال، ناصرخسرو، از پيروان مذهب اسماعيليه، قرآن و تمام شريعت را رموز و امثال مى‏داند.(1) اهل حديث و ظاهرگرايان پيرو نظريه‏ى عرفى بودن زبان و ادبيات قرآن هستند و بر همين مبنا عقايدى چون تجسيم و تشبيه در ميان اين گروه پديدار شده است. در مقابل، گروه ديگرى از دانشمندان اسلامى، چه در ميان مفسّران و چه در ميان فيلسوفان و عارفان، تركيبى از چند زبان را براى قرآن برگزيده‏اند؛ نظير آن‏كه برخى زبان ظاهر را غير از زبان باطن دانسته‏اند.

1 ـ ر.ك: وجه دين، كتابخانه طهورى، تهران، 1348 ش، چاپ دوم، ص 180.

قرآن كريم خود در اين باره به صراحت سخن نگفته است، جز آن‏كه در آيه‏اى آمده است:
«وَمَا اَرْسَلْنَا مَنْ رَسُولٍ إلاّ بلسان قومه ليبيّن لهم فيضلّ‏اللّه‏ من يشاء و يهدى من يشاء» [ابراهيم (14)، آيه‏ى4]
بيشتر مفسّران، زبان را در اين آيه به نوع گويش مردم، نظير عربى، عبرى و فارسى تفسير كرده‏اند و نه شيوه‏ى انتقال معنا نظير زبان نمادين، تمثيلى، رمزى و عرفى. از اين رو، شايد نتوان از اين آيه نتيجه گرفت كه در قرآن هيچ مطلبى به صورت رمزى، سمبليك، كنايى و تمثيلى وجود ندارد. زيرا آنچه به يك قوم اختصاص دارد نوع گويش است، امّا كنايه، نماد، تمثيل و ... در همه‏ى اقوام وسيله‏ى انتقال معناست.
 

2. بيان اصطلاحات

در اينجا لازم است قبل از ورود به بحث زبان قرآن، برخى از اصطلاحات مربوط به زبان را به اختصار توضيح دهيم.(1)

2ـ1. زبان عرفى

منظور از اين زبان، زبان عمومى مردم است كه مسايل روزمرّه‏ى خود را با آن اظهار مى‏كنند. سادگى و خالى بودن از اصطلاحات پيچيده‏ى علمى و ادبى و در مقابل، وجود تسامح و مبالغه از ويژگى‏هاى اين زبان است. برخى از طرفداران نظريه‏ى عرفى بودن زبان قرآن، زبان عرف را به گونه‏اى تفسير كرده‏اند كه نقايص پيش‏گفته را نداشته باشد.(1)

2ـ2. زبان رمز

زبان رمز، زبانى است كه در آن، واژه‏ها در معناى وضعى خود به كار نمى‏روند، بلكه متكلّم و مخاطب، به طور خصوصى، كلمات را نشانه‏هايى براى معانى قرارداده‏اند، از اين رو صرفاً با آشنايى با معانى وضعى كلمات نمى‏توان به مقاصد گوينده پى برد. به طور معمول در مواردى كه مقاصد گوينده اسرارآميز باشد، از اين شيوه‏ى زبانى استفاده مى‏شود.

1 ـ براى آشنايى بيشتر با اين اصطلاحات، رجوع كنيد به: محمدجواد عنايتى‏راد، مقاله زبان‏شناسى دين در نگاه الميزان، فصلنامه پژوهش‏هاى قرآنى، بهار و تابستان 1376ش، شماره‏ى 9 ـ 10، ص 35 ـ 37؛ سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى، مشكل ما در فهم قرآن، مجله‏ى نامه‏ى مفيد، سال دوم، شماره‏ى چهارم، زمستان 1375 ش، شماره‏ى مسلسل: 8، ص 10 ـ 17؛ مقصود فراستخواه، زبان قرآن، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1376 ش، ص 252 ـ 274.
2 ـ براى نمونه رجوع كنيد به: جعفر نكونام، مقاله‏ى عرفى بودن زبان قرآن، صحيفه‏ى مبين، پاييز 78، شماره‏ى 49، ص 13 ـ 18.

2ـ3. زبان سمبليك

در اين زبان، مطالب به صورت داستان و حكايت بيان مى‏شود، ولى آن‏چه در ظاهر داستان آمده، از واقعيت بهره‏اى ندارد، مانند داستان‏هاى كليله و دمنه كه به صورت زبان حيوانات بيان شده است.

2ـ4. زبان ادبى

زبان ادبى، زبانى است كه در آن از فنون ادبى و بلاغى چون استعاره، تشبيه و كنايه به صورت گسترده استفاده مى‏شود و از صراحت و ساده‏گويى بهره‏ى كمى دارد. اين نوع زبان از شورانگيزى و دل‏ربايى برخوردار است و بيشتر بر مقوله‏ى هنر و زيبايى شناختى و احساس و خيال استوار است تا واقع نمايىِ محسوس.

2ـ5. زبان علمى

منظور از علم در اين اصطلاح، علم تجربى است. در اين زبان، محسوسات و اوصافشان كه به تجربه‏ى انسان درآمده‏اند، گزارش مى‏شود. از ويژگى‏هاى زبان علمى، دقيق‏بودن، كمّى بودن، توجيه ناپذيرى، نداشتن ايهام، عدم استفاده از مجاز، عدم استفاده از دلالت التزامى و ... مى‏باشد.
گاهى اين اصطلاح در مورد همه‏ى علوم و فنون، اعم از علوم تجربى، علوم انسانى و علوم ادبى به كار مى‏رود. اين علوم، هر يك داراى اصطلاحات خاص خود هستند كه دانستن آن‏ها براى فهم متونى كه مربوط به هر يك از علوم است، اجتناب ناپذير است.

2ـ6. زبان تمثيلى

گاهى گوينده مقاصد خود را در قالب مثال‏هايى قابل فهم براى مخاطب خود بيان مى‏كند، در اينجا با اين‏كه مثال‏ها خود مورد قصد واقع شده‏اند، معناى نهايى متن و مراد اصلى گوينده، فراتر از آن‏هاست.(1)
 

3. ويژگى‏هاى زبان قرآن

با توضيحاتى كه داده شد، اكنون جوانب مختلف بحث زبان قرآن را طى نكاتى يادآور مى‏شويم.

3ـ1. زبان قرآن، زبان عرف خاص

با آن كه زبان قرآن از نظر دارا بودن اصطلاحات، داراى عرف خاص است و در عين حال كه واژه‏هاى قرآن از زبان قوم اخذ شده، در بسيارى از موارد معانى لغوى و عرفى‏شان مورد نظر نيست.

1 ـ آن‏چه كه در بيان اصطلاحات به اختصار گذشت، معناى نسبتاً رايج آن‏ها است اما ممكن است تعريف‏هاى ديگرى از اين اصطلاحات عرضه شود. بديهى است آن‏چه در اين مقاله مورد قضاوت قرار گرفته، صرفاً بر مبناى تعاريفى است كه در همين درس ارايه شده است. جهت آشنايى بيشتر با اين اصطلاحات مراجعه كنيد به: مقاله‏ى زبان‏شناسى و دين در نگاه الميزان، فصلنامه پژوهش‏هاى قرآنى، شماره‏ى 9 ـ 10؛ زبان قرآن نوشته‏ى مقصود فراستخواه؛ مقاله‏ى مشكل ما در فهم قرآن؛ نامه‏ى مفيد، شماره‏ى 8.

توضيح آن‏كه، واژه‏هاى هر زبانى در طول زمان دچار تطوّر مى‏شود، بدين سان كه هر تغيير و تحوّلى در زندگى انسان بر زبان و اصطلاحات آن اثر مى‏گذارد. تحوّلات اجتماعى، سياسى، فرهنگى، علمى و ... در تطوّر معانى واژه‏هاى هر زبانى نقش دارند. به مثال، وقتى در جامعه‏اى جنگى طولانى اتفاق مى‏افتد، تحوّلات و فرهنگ حاكم بر جنگ به برخى از واژه‏ها، معانىِ جديدى مى‏دهند كه در مجموع، ادبيات جنگ را پديد مى‏آورد، و يا وقتى در جامعه‏اى انقلاب رخ مى‏دهد، به دنبال آن، ادبيات انقلاب رخ مى‏نمايد. زبان خاص علوم و فنون نيز مشمول اين قاعده است يعنى هر علمى با توجه به نيازهايى كه دارد واژه‏هايى را از زبان عمومى وام مى‏گيرد و با كاربرد آن‏ها در موارد جديد، معانىِ جديدى را به آن‏ها تزريق مى‏كند. اصطلاحات نحو، صرف، بلاغت، فقه، اصول، عرفان، تصوّف و علوم تجربى چون فيزيك، شيمى، پزشكى و ... از اين قبيل است.
نكته‏ى مهم آن است كه پس از شكل‏گيرى اصطلاحات در هر حوزه، مطالعه و تحقيق در موضوعات آن حوزه بايد با توجه به معانى جديد واژه‏هاى خاصّ آن حوزه باشد. از اين رو، كسى نبايد انتظار داشته باشد كه صرفاً با معانىِ عمومىِ واژه‏ها بتواند يك متن علمى در رشته‏ى رياضى يا فيزيك را بفهمد!
با اين توضيح مى‏گوييم كه دين به طور عام و اسلام به طور خاص، يكى از عميق‏ترين تحوّلات را در حوزه‏ى زندگى انسان به وجود آورده است و از موضوعاتى جديد و با هويّت‏هايى متفاوت از آن‏چه در عرف مردم بود، سخن گفته است؛ از مسايل درونى انسان تا موضوعات ماوراى حسّ، نظير: خدا، فرشتگان، جنّ، عالم ملكوت، جهانِ آخرت و ... .
از آنجا كه خداوند پيامبران را از ميان مردم انتخاب كرده و با زبان همان مردم به سراغ آن‏ها فرستاده است، به طور طبيعى واژه‏ها را از زبان مردم وام گرفته است ولى همه‏ى آن‏ها را صرفاً در همان معانىِ رايج به كار نبرده است، بلكه مانند علوم و فنون و همه‏ى تحوّلات ديگر، معناى خاص و متناسب با اهداف و مقاصد خود به آن ها بخشيده است.
نتيجه آن‏كه، زبان قرآن صرفاً زبان عرف عام نيست، بلكه با اخذ واژه‏ها از زبان عمومى و اعطاى معانى جديد به آن‏ها، عرف خاصى را رقم زده است، همان طور كه هر تحوّل علمى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى چنين تعاملى با زبان دارد.
در اينجا به اين نكته اشاره مى‏كنيم كه برخى پنداشته‏اند كه اگر كسى بگويد قرآن داراى زبانِ عرف خاص است، اين بدان معناست كه به زبان رايج در يكى از علوم و فنون و نحله‏هاى فكرى مانند زبان عرفا، زبان فلاسفه، زبان متكلّمان، زبان علوم تجربى و... سخن گفته است! در حالى كه بطلان اين امر واضح‏تر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. همان طور كه فلسفه با اصطلاحات علم نحو سخن نمى‏گويد و علم نحو با اصطلاحات علم رياضى بيان نمى‏شود! قرآن نيز با اصطلاحات هيچ كدام از علوم و فنون و مكاتب فكرى سخن نگفته است.
عرف خاص در مورد قرآن كريم به اين معناست كه قرآن داراى اصطلاحات ويژه‏ى خود است، يعنى همان طور كه كسى بخواهد متون پزشكى را بفهمد ناچار از آشنايى با فرهنگ اصطلاحات پزشكى است، براى فهميدن قرآن نيز بايد با فرهنگ دين و اصطلاحات آن، به ويژه دين اسلام، آشنا باشد. كسى كه در تفسير قرآن تنها از معناى عمومى واژه‏ها استفاده مى‏كند، مانند كسى است كه متن پزشكى را با استفاده از فرهنگ‏هاى عمومى ترجمه و تفسير كند كه قطعاً رفتن به بى‏راهه است.
علاّمه طباطبايى عدم توجّه به فرهنگ خاصّ قرآن در تفسير را، موجب در غلطيدن در وادى تفسير به رأى مى‏داند. ايشان مى‏فرمايد:
«مفسّر نبايد در تفسير آيات قرآن به اسبابى كه براى فهم كلام عربى در دست دارد، اكتفا نموده، كلام خدا را با كلام مردم مقايسه كند. وقتى ما كلام يكى از افراد انسانى را مى‏شنويم، بى‏درنگ براى فهمِ مرادش، قواعد معمول را به كار مى‏بنديم، همان طور كه در اقارير و شهادات چنين مى‏كنيم؛ زيرا بيانِ همه‏ى ما افراد انسانى بر مبناى معانى و مصاديق حقيقى و مجازىِ معهود در عرفِ اهل زبان است.
بيانات قرآن را نبايد بر اين مبنا جارى دانست، بلكه آيات قرآن، كلامى متصل به يكديگر است، كه در عين جداجدا بودن، برخى شاهد بر برخى ديگر است، پس نمى‏توان با صرف اجراى قواعد مقرر در علوم مربوط، معناى مراد از هر آيه را به دست آورد، بدون آن‏كه در همه‏ى آيات مناسب با آن آيه تدبّر كنيم. اين مطلب از آيه‏ى «اَفَلا يتدبّرون القرآن و لو كان من عند غيراللّه‏ لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً» [نساء (4)، آيه‏ى 82].
بنابراين، تفسير به رأى مربوط به طريق و شيوه‏ى كشف مراد خداوند از آيات است. به عبارت ديگر: پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ما را از اين‏كه كلام خدا را به شيوه‏ى كلامِ ديگران تفسير كنيم، بازداشته است، حتّى اگر در مواردى مطابق با واقع باشد».(1)

1 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج3، ص 78، ذيل آيات 7 ـ 9، سوره‏ى آل عمران و نيز ر.ك: ص 80.

ايشان در جاى ديگرى مى‏فرمايد:
از روايات مربوط به تفسير به رأى و آيات مؤيّد(1) آن استفاده مى‏شود كه نهى از تفسير به رأى مربوط به طريقه‏ى تفسير است، نه اصل تفسير، مى‏خواهد بفرمايد كلام خدا را به طريقى كه كلام خلق تفسير مى‏شود نبايد تفسير كرد. البته فرق بين آن دو در نحوه‏ى استعمال الفاظ و چيدن جملات و به كار بردن فنون ادبى و صناعات لفظى نيست، براى اين‏كه قرآن هم، كلامى عربى است كه همه آن‏چه در ساير كلمات عربى رعايت مى‏شود در آن نيز رعايت شده، بلكه اختلاف بين آن دو از جهت مراد و مصداق است.(2)... اگر در كلماتى كه خداى تعالى در كتاب مجيدش در معرّفى اسما، صفات، افعال خود، فرشتگان، كتب، رسولان، قيامت و متعلّقات قيامتش آورده دقت نموده و نيز در حكمت احكامش و ملاكات آن‏ها تأمّل كنيم، به خوبى خواهيم ديد كه آن‏چه ما در تفسير آن كلمات صرفاً با به كار بردن قراين عقلى اظهار مى‏داشتيم همه از قبيل تفسير به رأى و پيروى از غير علم و تحريف كلام از مواضعش بود.(3) بيانات قرآنى در آياتى متفرق شده، و در قالب‏هاى مختلفى ريخته شده، تا نكات دقيق كه ممكن است در هر يك از آن آيات نهفته باشد، به وسيله‏ى آيات ديگر تبيين شود، و به همين جهت بعضى از آيات قرآنى شاهد بعضى ديگر است، و يكى مفسّر ديگرى است.(4)

1 ـ ر.ك: نساء (6)، آيه‏ى 83؛ حجر (15)، آيه‏ى 91؛ نساء (6)، آيه‏ى 46 و اسراء (17)، آيه‏ى 36.
2 ـ الميزان، ج 3، ص 80.
3 ـ همان، ص 82.
4 ـ همان.

علاّمه طباطبايى، يكى ديگر از تفاوت‏هاى عمده‏ى كلام خدا با كلام مردم را در اين مى‏داند كه در كلام عرف، مسامحه راه دارد، بدين‏سان كه گاهى حكمى را كه بايد بر روى «كثير» ببرد، بر روى «جميع» مى‏برد و تازه همه‏ى اينها در چهارچوب ادراكاتى است كه بشر از جهان خارج دارد. و اما بيرون از اين چهارچوب، يعنى حقايقى كه از آن‏ها غافل است و به خاطر محدوديت دركش، قهراً سهل انگاريش درباره‏ى آن‏ها بيشتر است. اما كلام خداى سبحان چنين نيست، چون او به هر چيزى از هر جهتش احاطه‏ى علمى دارد.(1)
برخى از روايات نيز مؤيّد اين نظريه است.مانند آن‏چه در پى مى‏آيد.
از على عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود:
«ايّاك أن تفسّر القرآن برأيك حتى تفقهه عن العلماء، فانّه رُبّ تنزيل يشبه بكلام البشر و هو كلام اللّه‏ و تأويله لايشبه كلام البشر».(2)
و از ايشان نقل شده است كه فرمود:
«و امّا قوله: «فجاء ربّك و الملك صفّاًصفّاً» [فجر (89)، آيه‏ى 23 [«و لقد ينظرون اِلاَّ اَنْ تأتيهم الملائكة اَوْيَأتِىَ رَبُّك» [انعام (6)، آيه‏ى 158] فذلك كلّه و ليست جيئته جلّ ذكره كجيئة خلقه، و لايشبه تأويله كلام البشر و لا فعل البشر».(3)
پرسش: با توضيحاتى كه آمد معلوم مى‏شود كه همه‏ى آيات قرآن براى مردم و اهل زبان ـ حتى مسلمانان در عصر نزول قرآن ـ بدون توضيح اصطلاحات آن قابل فهم نيست، اين امر با بيان بودن قرآن براى همه‏ى مردم چگونه قابل توجيه است؟

1 ـ همان، ج 5، ص 417 ـ 418.
2 ـ بحارالانوار، ج 90، ص 136 ـ 137 و نيز ج 89، ص 107.
3 ـ همان، ج 90، ص 114.

در جواب بايد بگوييم كه اين سؤال در مورد هر عرف خاصى ـ اعم از علوم، فنون، فرهنگ‏ها، مكاتب، اديان و شرايع ـ مطرح است كه چگونه مى‏توان به معانىِ دقيق اصطلاحات آن‏ها ـ كه معنايى فراتر از معناى عرفى دارند ـ دست يافت. بى‏ترديد قبل از شكل گيرى ساختار عرف خاص در هر يك از موارد پيش‏گفته، فرهنگ‏نامه‏ى مكتوبى براى آن عرف خاص نوشته نمى‏شود! بلكه فرهنگ‏نامه‏ها بعد از استقرار عرف خاص نوشته مى‏شود. براى نوشتن چنين فرهنگ‏نامه‏هايى، به طور معمول به فرد خاصى مراجعه نمى‏شود. بلكه با مراجعه به مجموعه‏ى آنچه كه آن عرف خاص را سامان بخشيده، مى‏توان معناى جديد هر يك از اصطلاحات را در آن باز يافت. از اين رو بايد تفسير خاصّ واژه‏هاى قرآنى را از مجموع اصول حاكم بر اديان و به ويژه فرهنگ اسلام و قرآن اخذ كرد.
برخى معتقدند كه براى معناى اصطلاحى واژه‏ها و عبارت‏هاى قرآنى فقط بايد به فرهنگ قرآن مراجعه كرد، برخى بر اين باورند كه سنّت و روايات نيز علاوه بر بيان تفاصيل شريعت، نقش تفسيرى نيز براى قرآن عهده‏دار هستند. تفصيل اين مطلب در درس «استقلال قرآن در دلالت» و «قواعد و عوامل مؤثّر در فهم قرآن» بيان شده است.

3ـ2. زبان قرآن ؛ زبانى تركيبى

با اندك تأمّلى در موضوعات و محتواى قرآن كريم مى‏توان دريافت كه اين كتاب آسمانى با شيوه‏هاى مختلف و روى‏كردهاى متفاوت به تربيت و هدايت خلق پرداخته است. بيان احكام حلال و حرام، قصص و امثال، آينده‏ى جهان و انسان و معرفة‏اللّه‏ از جمله‏ى ابواب اين كتاب آسمانى است كه خداوند همه را به شيوه‏اى بديع در هم آميخته است. برخى بر اين نظرند كه زبان قرآن در همه‏ى اين موارد يك‏سان نيست. حضرت امام خمينى(ره) مى‏فرمايد:
كسى كه بخواهد تربيت و تعليم و انذار و تبشير كند، بايد مقصد خود را با عبارات مختلفه و بيانات متشتّته ـ گاهى در ضمن قصه و حكايت و گاهى در ضمن تاريخ و نقل و گاهى به صراحت لهجه و گاهى به كنايت و امثال و رموز ـ تزريق كند تا نفوس مختلفه و قلوب متشتّته هر يك بتوانند از آن استفادت كنند.(1)
ايشان در ادامه مى‏افزايد:
[در قرآن كريم] آن‏چه به حال عموم بيشتر فايده داشته بيشتر مذكور و با صراحت لهجه است؛ و آن‏چه براى يك طبقه‏ى خاصّه مفيد است، به طريق رمز و اشاره مذكور است؛ مثل «و رضوانٌ من اللّه‏اكبر»] توبه (9)، آيه‏ى 72 [و آيات لقاءاللّه‏ براى آن دسته. و مثل «كَلاَّ اِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يومَئِذٍ لَمَحْجُوبُون»[مطفّفين (83)، آيه‏ى 15 [براى دسته‏ى ديگر.(2)
مى‏توان گفت وجه اين‏كه برخى از صاحب‏نظران در تطبيق زبان قرآن با مدل‏هاى مختلف زبانى ـ عرفى، ادبى، علمى، سمبليك و ... ـ توفيقى نداشته‏اند، همين مطلب است كه حوزه‏هاى ورود قرآن، فراتر از حوزه‏هاى ورود هر يك از اين زبان‏ها به صورت خاص است. آيت‏اللّه‏ موسوى اردبيلى در اين باره مى‏نويسد:
حقيقت آن است كه قرآن زبان، مخصوص به خود دارد و نمى‏توان زبان قرآن را به طور كامل با يكى از زبان‏هاى ياد شده مقايسه كرد. درست است كه در هر قسمتى از قرآن نمودهايى از گرايش‏هاى عرفى، ادبى، علمى و رمزى يافت مى‏شود و اوصافى از اين زبان‏ها در قرآن ديده مى‏شود، اما هيچ كدام از اين زبان‏ها نيست.(3)
برخى معتقدند كه زبان قرآن در بيان احكام شرعى، زبان عرف عقلاست(4) و لذا ظواهر آن حجّت است.

1 ـ آداب الصلوة (آداب نماز)، ص 187.
2 ـ همان، ص 190.
3 ـ مقاله‏ى مشكل ما در فهم قرآن (كنكاشى در زبان قرآن)، نامه‏ى مفيد، سال دوّم، شماره‏ى چهارم، زمستان 1375، شماره‏ى مسلسل 8، ص 18.
4 ـ ر.ك: مبانى كلامى اجتهاد در برداشت از قرآن كريم، ص 302.

عدّه‏اى قايل‏اند كه زبان قرآن در بيان برخى از داستان‏هاى قرآن، زبان سمبليك است. شهيد مطهرى درباره‏ى داستان آدم مى‏گويد:
ما اگر خصوصاً قرآن كريم را ملاك قرار دهيم، مى‏بينيم قرآن داستان آدم را به صورت به اصطلاح سمبليك طرح كرده است. منظورم اين نيست كه «آدم» كه در قرآن آمده نام شخص نيست؛ چون سمبل نوع انسان است ـ ابداً ـ قطعاً «آدم اول» يك فرد و يك شخص است و وجود عينى داشته است؛ منظورم اين است كه قرآن داستان آدم را از نظر سكونت در «بهشت»، اغواى شيطان، طمع، حسد، رانده شدن از بهشت، توبه و ... به صورت سمبليك طرح كرده است. نتيجه‏اى كه قرآن از اين داستان مى‏گيرد، از نظر خلقت حيرت‏انگيز آدم نيست و در باب خداشناسى از اين داستان هيچ‏گونه نتيجه‏گيرى نمى‏كند؛ بلكه قرآن تنها از نظر مقام معنوى انسان و از نظر يك سلسله مسايل اخلاقى، داستان آدم را طرح مى‏كند.(1)
يكى ديگر از صاحب‏نظران اسلامى در خصوص داستان‏هاى قرآن مى‏گويد:
از آنجا كه اسلام تمايل فطرى افراد به داستان و تأثير افسونگر آن را در دل‏ها مى‏داند، انواع داستان‏ها را نيز به كار مى‏گيرد: داستان تاريخى، با مقاصد و جاها و اشخاص و رخداد واقعى؛ داستان واقعى كه نمونه‏هاى گوناگونى از حالت‏ها و خصوصيات بشرى را عرضه مى‏دارد. هم‏چنين داستان‏هاى تمثيلى را نيز كه بذاته واقعيتى ندارند، امّا ممكن است در لحظه‏اى از لحظات زندگى، و يا روزى از روزگاران پيش آيد، مورد استفاده قرار مى‏دهد.

تمام داستان‏هاى پيامبران و تكذيب كنندگان رسالت و دشمنان آن‏ها و مصايبى كه از اين ناحيه بر آنان روا داشته‏اند، از نوع اول است. از نوع دوّم، داستان دو پسر آدم است. و از نوع اخير داستان كسى است كه دو باغ داشت.(2)[كهف (18)، آيه‏ى 43 ـ 32]

1 ـ مجموعه آثار، ج 1، ص 514 ـ 515.
2 ـ روش تربيتى اسلام، ص 210 ـ 211.

قابل ذكر است كه در قرآن كريم، در برخى از گفتگوها، از زبان حال نيز استفاده شده است، بدين سان كه سخنانى به افراد نسبت داده شده است كه ممكن است آن‏ها چنين سخنانى را به زبانِ ظاهر نياورده باشند، بلكه خداوند نيّت، اراده و خواست آن‏ها را به زبان گفتار درآورده است. از موارد زير مى‏توان به عنوان نمونه ياد كرد.
الف)
«وَجاوَزنا ببنى اسرائيل البَحرَ فَاَتْبَعَهَمْ فِرعَونُ وَجُنُودُه بَغْياً و عدواً حَتّى اِذَا اَدْرَكَهُ الْغَرقُ قَالَ آمَنْتُ اَنَّهُ لااِلَهَ اِلاَّ الَّذى آمَنَتْ بِهِ بَنُوا اِسْرائيلَ وَ اَنَا مِنَ المسلمين الآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ و كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ فَالْيَومَ نُنَجّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَ اِنَّ كثيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ»[يونس(10)، آيات 90 ـ 92]
ملاحظه مى‏كنيم كه در آيه‏ى 92 سوره‏ى يونس، خداوند سخنى را خطاب به فرعون گفته است: آيا مى‏توان گفت خداوند با وحى مستقيم به فرعون، چنين سخنى را به او گفته است!؟ يا اين‏كه بايد بگوييم، خداوند اراده‏ى خود را در مورد فرعون و سرنوشتش با اين جمله براى ما بيان كرده است.
ب)
«و يطعمون الطعام على حبّه مسكيناً وَيَتيماً وَ اسيراً اِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ‏اللّه‏ِ لانُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلاشُكُوراً اِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبَّنا يَوماً عَبُوساً قَمطَرِيراً»[انسان (76)، آيات 8 ـ 10]
طبرسى در مورد آيات 9 و 10 سوره‏ى انسان مى‏نويسد:
گفته شده كه آن‏ها [به زبان ظاهر [چنين سخنى نگفته‏اند، ليكن خداوند با علمى از درون آن‏ها داشت، آن را بازگو كرد تا هم تمجيدى براى آنان باشد و هم ديگران را به چنين عمل و نيّتى ترغيب كند.(1)
نتيجه آن‏كه، زبان قرآن در محكمات متفاوت از متشابهات و نيز در معارف و قصص و امثال، متفاوت از احكام است. به احتمال زياد، مراد از نزول قرآن بر هفت حرف نيز همين معناست.(2)

3ـ3. زبان قرآن ؛ زبانى دو لايه

به تصريح روايات، قرآن داراى ظاهر و باطن است. با اين فرض بايد گفت كه زبان قرآن، زبانى دو لايه است، زبانى در ظاهر و زبانى در باطن دارد؛ زبان ظاهر قرآن، ناطق و زبان باطن آن، صامت است كه به تعبير اميرمؤمنان على عليه‏السلام بايد آن را به نطق آورد. در نهج البلاغه آمده است:
«ذلك القرآن فاستنطقوه و لن‏يَنْطِقَ و لكن اُخْبِرُكُمْ عنه...(3)] القرآن [لايَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لاَ بُدَّ لَهُ مِنْ تَرجُمانٍ وَ اِنَّما يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ».(4)
در نگاه ظاهر، در بخشى (و به تعبير روايات، در هر حرفى) به مقتضاى موضوع به زبانى سخن گفته است و در عين حال در همه‏ى بخش‏ها تا آنجا كه ممكن بوده به سطح فهم عموم مردم نزديك شده است، تا همگان از آن بهره برند و هدف دين كه هدايت همه‏ى مردم است حاصل شود. علاّمه طباطبايى مى‏نويسد:
نظر به اين‏كه افهام در درك معنويات اختلاف شديد دارند و چنان‏كه دانسته شد القاى معارف عاليه از خطر مأمون نيست تعليم خود را مناسب سطح ساده‏ترين فهم‏ها كه فهم عامّه‏ى مردم است قرار داده و با زبان ساده‏ى عمومى سخن گفته است.

1 ـ مجمع‏البيان في تفسير القرآن، پيشين، ج 9 ـ 10، ص 617، ذيل همان آيات.
2 ـ ر.ك: درس ظاهر و باطن قرآن و مبانى فهم آن.
3 ـ نهج‏البلاغه، با ترجمه‏ى سيد جعفر شهيدى، خطبه‏ى 158، ص 159.
4 ـ همان، خطبه‏ى 125، ص 123.

البته اين روش اين نتيجه را خواهد داد كه معارف عاليه معنويّه با زبان ساده‏ى عمومى بيان شود و ظواهر الفاظ، مطالب و وظايفى از سنخ حسّ و محسوس القا نمايد و معنويات در پشت پرده‏ى ظواهر قرار گرفته و از پشت اين پرده خود را فراخور حال افهام مختلفه به آن‏ها نشان دهد و هر كس به حسب حال و اندازه‏ى درك خود از آن‏ها بهره‏مند شود.(1)

1 ـ قرآن در اسلام، ص 24.


خلاصه و نتيجه

با بيانى كه گذشت نكات زير به دست مى‏آيد:
1) گر چه در قرآن از اسلوب خاص تفهيم و تفهّم استفاده نشده است، بلكه از شيوه‏ى عمومى در به كار بردن واژه‏ها، تركيب‏ها و صناعات ادبى و بلاغى استفاده شده است. امّا اين بدان معنا نيست كه همه‏ى واژه‏هايى كه در قرآن به كار رفته است، همان معنايى را دارند كه در زبان عرف كاربرد دارد. لذا قرآن كريم از اين جهت، خود داراى عرف مخصوص به خود است.
2) از آنجا كه در قرآن كريم از شيوه‏هاى مختلفى براى هدايت استفاده شده است كه از جمله‏ى آن‏ها، قصص، امثال، احكام است، در هر يك از آن‏ها زبان خاصى به كار گرفته شده است.
3) با توجه به اين‏كه قرآن كريم داراى ظاهر و باطن است، از اين رو مى‏توان گفت كه زبان قرآن در مجموع زبانى دو لايه است. زبان ظاهر قرآن نسبت به باطنِ آن، (زبانى) تمثيلى است.
 

الف) پرسش‏هاى درس

1ـ چه تفاوتى بين زبان ادبى و زبان علمى وجود دارد؟
2ـ چرا زبان قرآن، زبانى تركيبى است؟
3ـ به چه دليل، قرآن داراى زبانِ عرف خاص است؟
4ـ عرف عام دانستن زبان قرآن چه تبعاتى در پى دارد؟
 

ب) سئوالات تحقيق

1ـ برخى، زبان قرآن را زبان فطرت دانسته‏اند، با تحقيق در اين موضوع، تفاوت اين نظريه را با نظريه‏هاى ديگر بيان كنيد.
2ـ پيشينه‏ى مباحث زبان قرآن را در علوم اسلامى تحقيق كنيد.
3ـ نظريه‏ى سمبليك بودن زبان قرآن در مورد داستان‏هاى قرآن را تحقيق كنيد.
 

منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ زبان قرآن ، محمد باقر سعيدى روشن (پايان نامه دكترى).
2ـ زبان قرآن ، مقصود فراستخواه.
3ـ مبانى كلامى اجتهاد در برداشت از قرآن كريم ، مهدى هادوى تهرانى، ص 297 ـ 316.
4ـ تسنيم ، عبداللّه‏ جوادى آملى، جلد اول، مقدمه، ص 31 ـ 52 .
5ـ قرآن در آينه‏ى پژوهش، دفتر سوّم، ص 9 ـ 52.
6ـ روش‏شناسى تفاسير موضوعى، سيّد هدايت جليلى، ص 209 ـ 231.