درس چهارم: جواز تفسير

جايگاه اين بحث در تاريخ تفسير
معانى مختلف از عبارت «جواز تفسير»
ادلّه‏ى موافقان
ادلّه‏ى مخالفان
جمع‏بندى ادلّه‏ى طرفين

 

1. مقدمه

در درس پيش، نياز به تفسير قرآن را به اثبات رسانده، اهمّ مواضع آن را برشمرديم. اكنون اين سؤال مطرح است: چه كسانى مى‏توانند قرآن را تفسير كنند؟ در اين كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و معصومان عليهم‏السلام صلاحيت تفسير قرآن را دارند، ترديدى نيست، بنابراين سؤال درباره‏ى انسان‏هاى غير معصوم است. به بيان ديگر سؤال اين است كه آيا تفسير قرآن جز به اثر و نقل جايز است؟
اين موضوع زمانى در تاريخ تفسير مطرح شد كه تفسير قرآن در حال گذار از تفسير نقلى و اثرى به، تفسير اجتهادى و عقلى بود. از اين رو، مفسّرانِ اين دوره از تفسير، بيش از ديگران، در مقدمه‏ى تفاسير خود به اين موضوع پرداخته‏اند. در ميان مفسّران شيعه، شيخ طوسى (م 460 ه ق) ـ كه خود از بنيان‏گذاران تفسير اجتهادى است ـ در مقدمه‏ى تفسير تبيان اين موضوع را پر اهميت ديده، به طرح آن پرداخته است. وى در همان آغازين سطور مقدمه‏ى تبيان مى‏نويسد:
واعلم انّ الرواية ظاهرة في اخبار اصحابنا بانّ تفسير القرآن لايجوز اِلاّ بالأثر الصحيح عن النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و عن الائمّه عليهم‏السلام الذين قولهم حجة كقول النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله .(1)
پس از شيخ طوسى نيز ديگر مفسّرانِ بنام چون طبرسى و مولى فتح اللّه‏ كاشانى لازم دانسته‏اند در مقدمه‏ى تفاسير خود اين مسأله را طرح كرده و آنگاه به حل آن بپردازند.(2)

1 ـ التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 4.
2 ـ عبارت مجمع البيان در اين باره چنين است: «واعلم انّ الخبر قد صحّ عن النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و عن الائمّة عليهم‏السلام القائمين مقامه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله انّ تفسير القرآن لايجوز اِلاّ بالاثر الصحيح، و النص الصريح». ر.ك: مجمع البيان، ج 1 ـ 2، ص 80. مولى فتح اللّه‏ نيز در تفسير «منهج الصادقين» لازم ديده به توضيح در باره‏ى احاديث منع جواز تفسير بپردازد. وى مى‏نويسد: در بيان حديث «من فسّر القرآن برأيه...» و معنى مراد از آن و حديثى كه به خبر صحيح از سيد المرسلين صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه معصومين عليهم‏السلام ثابت شده كه «تفسير القرآن لايجوز الا بالاثر الصحيح و النص الصريح» و معنى مقصود از آن. ر.ك: منهج الصادقين، ج 1، ص 75 ـ 76.

در ميان اهل سنّت نيز اين مسأله مطرح بوده كه آيا كسى حق دارد مطلبى غير از آنچه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و صحابه و تابعين در تفسير قرآن گزارش شده است بگويد. راغب اصفهانى (م 516 ه ق) در مقدمه‏ى كتاب جامع التفاسير مى‏نويسد:
اختلف الناس في تفسير القرآن، هل يجوز لكل ذي علمٍ الخوض فيه؟ فبعضٌ تشدّد في ذلك و قال لايجوز لأحَدٍ تفسير شيء من القرآن و اِن كان عالماً اديباً متّسعاً في معرفة الادلّة والفقه و النحو والأخبار و الآثار و انّما له ان ينتهي الى ما روي له عن النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و عن الذين شهدوا التنزيل من الصحابة رضياللّه‏ عنهم او عن الذين اخذوا عنهم من التابعين.(1)

1 ـ مقدمة جامع التفاسير، ص 93. ياد كرد به اين نكته لازم است كه راه يابى نگارنده به اين مطلب از راغب اصفهانى از طريق كتاب ارجمند روش‏شناسى تفسير قرآن نوشته‏ى آقايان على اكبر بابايى، غلامعلى عزيزى كيا و مجتبى روحانى راد بوده است. ر.ك: ص 56 از اين كتاب.

ياد كرد اين نكته ضرورى است كه: همه‏ى كسانى كه در اين موضوع سخن گفته‏اند، اعم از موافقان يا مخالفان ـ معناى واحدى را از عبارت «جواز تفسير قرآن» قصد نكرده‏اند؟ گاهى از عنوان «جواز»، امكان فهم قرآن اراده شده و گاهى جواز تكليفىِ ورود به حوزه‏ى تفسير قصد شده است. همچنين است در مورد واژه‏ى تفسير؛ گاهى معنايى عام از آن اراده شده، به طورى كه شامل ظواهر قرآن كريم نيز گرديده است، و گاهى به معناى خاص خودش قصد شده كه فقط مواردى را در بر مى‏گيرد كه لفظ يا معنا دچار نوعى ابهام يا اجمال باشد. خلاصه آن‏كه، موافقان و مخالفان در ضمن اين موضوع به طرح چند مسأله پرداخته‏اند: 1. امكان يا عدم امكان فهم قرآن براى غير معصوم؛ 2.

حجيت يا عدم حجيت فهم ما از ظواهر قرآن؛ 3. جواز يا عدم جواز تكليفى ورود به حوزه‏ى تفسير. گرچه ادله‏ى مخالفان و موافقان به گونه‏اى است كه تفكيك اين محورها را از يكديگر مشكل مى‏سازد، امّا محور اصلى سخن ما در اين است كه در مواردى كه لفظ قرآن صراحت يا ظهورى در مراد خداوند ندارد، آيا تفسير قرآن بايد تنها مستند به قول معصوم باشد يا مفسّر غير معصوم نيز مى‏تواند و حق دارد با توجه به ادلّه‏ى معتبر به تفسير قرآن دست بزند؟
در اينجا به بيان ادلّه‏ى موافقان و مخالفان جواز تفسير از سوى غير معصوم پرداخته و آنگاه به جمع بندى آن‏ها خواهيم پرداخت.
 

2. ادلّه‏ى موافقان جواز تفسير اجتهادى

موافقان جواز تفسير از سوى غير معصوم به برخى آيات و پاره‏اى روايات استناد جسته‏اند.

2 ـ 1. آيات مؤيّد تفسير اجتهادى

شيخ طوسى و برخى ديگر از مفسّران در ردّ قول مخالفان تفسير اجتهادى به آيات زير استناد جسته‏اند:

* «اِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»[زخرف (143)، 3]
* «وَ اِنَّهُ لَتَنْزيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ.... بِلِسانٍ عَرَبىٍ مبين» [شعراء (26)، 195]
* «وَ مَا اَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ بِلِسَانَ قَومِهِ لِيُبَيّنَ لَهُمْ» [ابراهيم (14)، 4]
* «وَ نَزَّلْنا عَلَيْك الكِتابَ تِبْياناً لِكُلّ شَىْ‏ء» [نحل (16)، 89]
* «مَا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَابِ مِنْ شَى‏ءٍ» [انعام (6)، 38]
* «لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» [نساء (4)، 83]
* «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ الْقُرآنَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ اَقْفَالها» [نساء (4)، 82] [محمد (47)، 34]

شيخ طوسى در مورد پنج آيه‏ى اوّل مى‏نويسد: «با توجه به اين آيات چگونه مى‏توان گفت كه ظاهر قرآن قابل فهم نيست؟ آيا لازمه‏ى اين سخن اين نيست كه آيات قرآن سراسر معمّا و لُغَز است كه مراد از آن جز به تفسير [پيامبر و معصومان [فهميده نمى‏شود؟ بايد گفت كه به طور قطع قرآن كريم منزّه از اين امر است.»(1) وى در مورد آيه‏ى ششم مى‏نويسد: خداوند [در اين آيه] گروه‏هايى از مردمان را به خاطر استخراج معانى قرآن ستوده است.(2)
نقد: همان طور كه از تصريحات شيخ طوسى در توضيح اين ادلّه بر مى‏آيد، ظاهر بيش‏تر آيات ياد شده بر دو مطلب دلالت دارد: يكى اين‏كه گويى قرآن كريم اساساً به تفسير نياز ندارد و ديگر اين‏كه ظواهر قرآن حجّت است. اما در مورد اوّل، به طور قطع خود شيخ طوسى هم به اطلاق اين ظاهر اعتقادى ندارد، و گرنه خود به نگارش تفسير دست نمى‏زد. در درس قبل نيز گفتيم كه اين‏گونه آيات با نياز به تفسير در پاره‏اى موارد مغايرتى ندارد. امّا در مورد دوّم تنها به ادعاى منسوب به اخباريون پاسخ داده شده است كه مى‏گويند ظواهر قرآن بدون بيان معصوم حجت نيست.
در مورد استدلال شيخ طوسى به آيه‏ى «لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم» بايد بگوييم كه اين آيه ارتباطى با بحث استنباط از قرآن كريم ندارد و حتى خود شيخ طوسى در ذيل اين آيه چنين تفسيرى عرضه نكرده است!(3)

1 ـ التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 4.
2 ـ همان.
3 ـ ظاهر آيه مربوط به ارجاع شايعات به پيامبر و اولوالامر است. شيخ طوسى خود در ذيل اين آيه مى‏نويسد: مراد از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، سنّت پيامبر است و مراد از اولواالامر ، به قول امام باقر عليه‏السلام ، ائمه معصومين عليهم‏السلام است. ابن زيد و سُدّى و ابو على گفته‏اند: فرماندهان لشكر و فرمانداران هستند. حسن و قتاده و ابن جريج و ابن ابى نجيح و زجاج گفته‏اند: آنان اهل علم و فقه از ملازمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هستند... و قول اول (به معناى ائمه) قوى تر است ، زيرا خداوند فرموده است چون به دانشوران عرضه بدارند، به حقيقت آن پى مى‏برند و عرضه داشتِ به غير معصوم، موجب علم نمى‏گردد، چرا كه جايز الخطا هستند چه اُمَرا باشند، چه علما. (تبيان، ذيل آيه‏ى 83 سوره‏ى نساء. يادآور مى‏شود كه ترجمه‏ى متن از آنِ بهاءالدين خرمشاهى در ذيل ترجمه‏ى آيه است.) براى روشن شدن بحث، سخن علامه طباطبايى را نيز مى‏آوريم. ايشان مى‏نويسد: ممكن است كلمه‏ى «استنباط» وصف باشد براى رسول و اولى‏الامر؛ به اين معنا كه آن حضرات پيرامون شايعه تحقيق مى‏كنند و آنچه حق و صدق است، از چاه ابهام بيرون مى‏كشند و نيز ممكن است وصف باشد براى همين‏هايى كه خبر را به آن حضرات «ردّ» مى‏كنند؛ چون خود آنان نيز با اين عمل خود حق و صدق را استنباط كرده، به آن پى مى‏برند.» الميزان (ترجمه)، ج 5، ص 30، ذيل آيه‏ى 83 سوره‏ى نساء.

برخى ديگر از مفسّران و تفسير شناسان نيز به تَبَعِ شيخ طوسى به اين آيه استدلال كرده و سخن ايشان را تكرار كرده‏اند.(1) البته مى‏توان گفت كه وجه استدلال شيخ طوسى به اين آيه آن است كه در اين آيه كسانى را كه اهل "استنباط" هستند، مدح شده‏اند، بنابراين استنباط از قرآن نيز امرى ممدوح است، نه مذموم.
در مورد استدلال به آيه‏ى «اَفَلا يَتَدَبَّروُنَ الْقُرآنَ...» بايد گفت كه گر چه بسيارى از مفسّران به اين آيه استدلال كرده‏اند اما همگى در استفاده‏ى جواز تفسير از اين آيه هم داستان نيستند. برخى گفته‏اند كه امر به تدبّر در قرآن مستلزم جواز تفسير است. يكى از مفسّران معاصر مى‏نويسد:
«اگر تفسير نمودن قرآن جايز نبود تدبّر در آن لغو و بى ثمر مى‏نمود و نيز هرگز روا نبود كه مذمت و سرزنش نمايند كسانى را كه تدبّر و تفكر در قرآن نمى‏نمايند.(2)
در مقابل، برخى از بزرگان مثل حضرت امام خمينى، موضوع تدبّر را خارج از بحث تفسير برشمرده‏اند.(3) در هر صورت، از اين آيه استفاده مى‏شود كه قرآن براى مردمى كه آشنا به زبان قرآن باشند قابل فهم است و از اين رو مى‏توانند در آن تدبّركنند، ولى لازمه‏ى اين سخن آن نيست كه مردم بدون مراجعه به پيامبر و معصومان قادرند مشكلات و ابهام هايى كه احياناً با آن برخورد مى‏كنند، حل كنند.

1 ـ مولى فتح اللّه‏ كاشانى در منهج الصادقين مى‏نويسد: «...و دليل بر اين مدّعا آن است كه حق تعالى مدح جمعى كرده است كه استنباط معنى از قرآن كنند و ذمّ جماعتى كرده كه ترك تدبّر و اِضراب از تفكر در آن نموده‏اند». ر.ك: منهج الصادقين، ج 1، ص 76.
2 ـ مخزن العرفان، ذيل آيه‏ى 23 سوره‏ى بقره.
3 ـ ر.ك: آداب الصلوة، ص 200.

يادآورى مى‏شود كه قرآن كريم در چهار آيه به صراحت يا به طور تلويحى مردم را امر به تدبّر در قرآن نموده است.(1)

2 ـ 2. روايات مؤيد تفسير اجتهادى

همان طور كه اشاره شد دانشمندانِ طرفدار تفسير اجتهادى به پاره‏اى از روايات نيز استناد جسته‏اند. مهم‏ترين اين روايات عبارتند از:
2ـ2ـ1. حديث ثقلين
شيخ طوسى در استدلال به اين حديث مى‏نويسد: اين حديث بيان‏گر آن است كه كتاب حجت است، همان گونه كه عترت حجت است، چگونه مى‏توان كتابى را كه قابل فهم نيست، حجت دانست؟(2)
2ـ2ـ2. حديث عرضِ اخبار به قرآن
از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه اطهار عليهم‏السلام رسيده است كه اخبار منسوب به معصومان را به قرآن عرضه كنيد؛ اگر موافق قرآن بود آن‏ها را قبول كنيد و اگر مخالف بود، به ديوار بزنيد.(3)
شيخ طوسى درباره‏ى اين اخبار نيز مى‏نويسد: چگونه مى‏توان احاديث را به كتابى عرضه كرد كه اصلاً قابل فهم نيست؟(4)

1 ـ نساء(4)، آيه‏ى 82 ؛ محمد (47)، آيه‏ى 24؛ ص (38)، آيه‏ى 29؛ مؤمنون (23)، آيه‏ى 68.
2 ـ ر.ك: التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 5.
3 ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 5، ص 305.
4 ـ التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 5.

همان‏طور كه در كلام شيخ طوسى آمد، اين احاديث بيش‏تر بر اين امر دلالت دارد كه قرآن كتابى قابل فهم براى مردم است و اينطور نيست كه فهم همه‏ى آياتش به طور مطلق به بيان معصومان منوط باشد.
2ـ2ـ3. جواز استنباط احكام شرعى از قرآن
از برخى از احاديث اهل بيت عليهم‏السلام استفاده مى‏شود كه آن‏ها انتظار داشته‏اند كه اصحابشان خود پاره‏اى از احكام را از آيات قرآن استنباط كنند مانند آنچه در پى مى‏آيد:
[قال عبدالاعلى:] قلت لأبي عبداللّه‏ عليه‏السلام : عثرت فانقطع ظفرى فجعلت على اصبعي مرارة فكيف اصنع بالوضوء؟ قال يعرف هذا و اشباهه من كتاب اللّه‏ عزّوجلّ «ما جعل عليكم في الدين من حرج» امسح عليه.(1)
هويداست كه امام عليه‏السلام در اين حديث، روش استنباط احكام از قرآن را به شاگردان خود آموزش مى‏دهند.

1 ـ ر.ك: كافى، ج 3، ص 33.

2ـ2ـ4. ردّ متشابه به محكم
در حديثى از امام رضا عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود:
مَنْ ردَّ متشابه القرآن الى محكمه فقد هدي الى صراط مستقيم.(1)
نقد: البته از اين حديث به دست نمى‏آيد كه با ردّ آيات متشابه به محكم مى‏توان مرادِ آيات متشابه را به طور كامل دريافت، بلكه همين قدر مى‏توان فهميد كه معناى ظاهرِ آن‏ها كه با آيات محكم مخالف است، اعتبار ندارد.
نتيجه آن كه: از مجموع ادلّه‏ى يادشده به دست مى‏آيد كه ظواهر قرآن حجت است و غير معصومان نيز مى‏توانند معانى و مقاصد قرآن كريم را درك كنند، امّا اين بدان معنا نيست كه آن‏ها در حل همه‏ى مواردى كه در فهم مراد خداوند دچار اشكال مى‏شوند بدون مراجعه به معصوم ، موفق هستند.
 

3. ادلّه‏ى مخالفان تفسير اجتهادى

مخالفان تفسيرِ اجتهادى نيز براى اثبات نظر خويش از ادلّه‏ى قرآنى و حديثى بهره جسته‏اند.

3ـ1. آيات مخالف با تفسير اجتهادى

طرفداران انحصار تفسير قرآن به روش نقلى، عمدتاً به دو آيه‏ى قرآن تمسّك جسته‏اند كه در پى مى‏آيد:
3ـ1ـ1. «...وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلاَّ اللّه‏ُ وَالرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ.»[آل عمران (3)، 7].
در استدلال به اين آيه مى‏گويند: خداوند مى‏فرمايد تأويل قرآن(2) را كسى جز خدا و راسخان در علم نمى‏دانند و راسخان در علم كسى جز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام نيستند.(3)

1 ـ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 290، حديث 39.
2 ـ همان طور كه در درس نخست گفتيم، تأويل در اين آيه به معناى «مراد خداوند» از آيات قرآن است.
3 ـ ر.ك: مرآة‏الانوار و مشكوة‏الاسرار، مقدمه.

نقد: در جواب اين استدلال بايد دو نكته را توجّه داشته باشيم: اوّل آن‏كه ظاهراً مرجع ضمير در تأويله، كتاب نيست، بلكه «ما تشابه منه» است، پس معناى آيه اين است كه تأويل آياتِ متشابه را فقط خدا و راسخان در علم مى‏دانند، از اين رو هيچ كس مجاز نيست از پيش خود و بدون مراجعه به آيات محكم قرآن و بيانات معصومان به تفسير اين آيات بپردازد. تفسير اجتهادى هم چيزى جز مراجعه به ادلّه‏ى معتبر ـ كه كتاب و سنّت از جمله‏ى آن‏ها مى‏باشد ـ نيست. دوم آن‏كه، دليل قاطعى وجود ندارد كه فقط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه عليه‏السلام راسخان در علم هستند بلكه همان طور كه در برخى روايات آمده است آن‏ها افضلِ راسخان در علم هستند. دعاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در حق عبداللّه‏ بن عباس كه فرمود: «اللّهم فقّهه في الدين و علّمه التأويل» به روشنى گوياى اين امر است كه غير معصومان نيز مى‏توانند در صفِ راسخانِ در علم قرار گيرند.
3ـ1ـ2. « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِى كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»[واقعه (56)، 79].
استدلال به اين آيه مبتنى بر اين مطلب است كه «مَسّ» به معناى فهم و ادراك گرفته شده است، يعنى فقط «پاكان» هستند كه معانى و مقاصد قرآن را مى‏فهمند.
نقد: آيه در اين مطلب هيچ گونه صراحت و يا حتى ظهورى ندارد، زيرا «مَسّ» در كلام عرب به معناى فهم و ادراك به كار نرفته است،(2) بلكه به معناى تماس بين دو چيز است، از اين رو يا بايد گفت منظور از اين آيه آن است كه بدون طهارت نبايد به قرآن دست زد يا اين‏كه حقايق قرآنى را فقط پاكان لمس مى‏كنند. آنچه كه در حوزه‏ى تفسير مطرح است، درك معانى و مفاهيم الفاظ و عبارات قرآن (مراد خداوند از آيات) است، نه صورت مادى قرآن و نه صورت معنوى حقايق قرآنى.

1 ـ ر.ك: مناهج البيان في تفسير القرآن، ج 29، ص 132

3ـ2. رواياتِ مخالف تفسير اجتهادى

رواياتى كه مورد استناد قرار گرفته‏اند چند دسته‏اند؛ برخى مربوط به مطلق «فهم قرآن» و برخى درخصوص «تفسير قرآن» است. اهمّ اين روايات به شرح ذيل است:
3ـ2ـ1. روايت «اِنَّما يَعْرِفُ الْقُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه».
اين عبارت در ضمن دو روايت؛ يكى از امام باقر عليه‏السلام خطاب به قَتاده و ديگرى از امام‏صادق عليه‏السلام خطاب به ابوحنيفه، آمده است.(1)
نقد: اين روايات از نظر سند داراى اشكال است؛ در سند روايتى كه خطاب به قتاده آمده است، محمد بن سنان قرار دارد كه تضعيف شده است.(2) و روايتى كه خطاب به ابوحنيفه است داراى سندى مرسل است.(3)

1 ـ متن روايت منسوب به امام باقر عليه‏السلام به اين شرح است:
محمد بن يعقوب عن عدّة من اصحابنا عن احمدبن محمد بن خالد عن ابيه عن محمد بن سنان عن زيد الشحّام قال: دخل قتادة بن دعامة على ابي جعفر عليه‏السلام فقال: يا قتادة انت فقيه اهل البصرة؟ فقال هكذا يزعمون، قال ابوجعفر عليه‏السلام : بلغني انك تفسّر القرآن، قال له قتادة: نعم، فقال له ابوجعفر عليه‏السلام : فان كنت تفسّره بعلم فانت انت و انا اسئلك، قال قتادة: سل، قال: اخبرني عن قول اللّه‏ عزّوجلّ في سبأ: «وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سيِروُا فِيهَا لَيالِىَ وَ اَيَّاماً آمِنِينَ [سبأ(34)، آيه‏ى 18 [فقال قتادة: ذلك من خرج من بيته بزاد حلال و راحلة وكراء حلال يريد هذا البيت كان آمناً حتى يرجع الى اهله، فقال ابوجعفر عليه‏السلام : نشدتك اللّه‏ يا قتادة هل تعلم انه قد يخرج الرجل من بيته بزاد حلال و كراءٍ حلال يريد هذا البيت فيقطع عليه الطريق فتذهب نفقته و يضرب مع ذلك ضربة فيها اجتياحه، قال قتادة: اللهم نعم، فقال ابوجعفر عليه‏السلام : ويحك يا قتادة ان كنت انما فسّرت القرآن من تلقاء نفسك فقد هلكت و اهلكت و ان كنت قد اخذته من الرجال فقد هلكت و اهلكت، ويحك يا قتادة ذلك من خرج من بيته بزاد و راحلة و كراء حلال يروم هذا البيت عارفاً بحقّنا يهوانا قلبه كما قال اللّه‏ عزّوجلّ: «وَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِى اِلَيْهِمْ...» [ابراهيم (14)، آيه‏ى 37] و لم يعن البيت فيقول «اليه» فنحن واللّه‏ دعوة ابراهيم عليه‏السلام التى من هواها قبلت حجّته و اِلاّ فلا، يا قتادة فان كان كذلك كان آمنا من عذاب جهنّم يوم القيامة، قال قتادة: لاجرم واللّه‏ لافسّرتُها اِلاّ هكذا، فقال ابوجعفر عليه‏السلام : ويحك يا قتادة انما يعرف القرآن من خوطب به. الكافي، ج 8، ص 312 ؛ بحارالانوار، ج 24، ص 238 ؛ و ج 46، ص350.
متن حديث مربوط به ابوحنيفه به جهت مشابهت با حديث فوق و طولانى بودن نقل نكرديم. علاقه‏مندان مراجعه كنند به: بحارالانوار، ج 2، ص 293 ـ 293 ؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 30.
2 ـ ر.ك: جامع الرواة، ذيل نام محمد.
3 ـ ر.ك: وسائل الشيعة، ج 18، ص 30 ؛ بحارالانوار، ج 2، ص 292 ـ 293. سند اين حديث چنين است: شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا گويد: حدثني أبي و ابن الوليد معاً عن سعد، عن البرقي عن شعيب بن انس عن بعض اصحاب ابيعبداللّه‏ عليه‏السلام قال: كنت عند ابيعبداللّه‏ عليه‏السلام اذ دخل عليه غلام كندة فاستفتاه... .

 امّا از نظر متن، گر چه عبارت «انّما يعرف القرآن من خوطب به» در انحصار فهم قرآن به پيامبر و وارثان علمِ او دلالت دارد، امّا با توجه به آيات و روايات ديگر نمى‏توان اطلاق آن را پذيرفت. گذشته از آن، هر كس در متن كامل اين روايات بنگرد، مطالبى را ملاحظه مى‏كند كه قبول آن را دشوار مى‏نمايد.
3ـ2ـ2. روايت «ليس شيء ابعد من عقول الرجال من تفسير القرآن».
عبارت بالا درروايتى چند آمده است(1) و در رواياتى با لفظ «ليس شيء بابعد من قلوب الرجال» وارد شده است.(2)
نقد: بررسى‏هاى رجالى نشان مى‏دهد كه همه‏ى رواياتى كه اين متن را گزارش كرده‏اند، از نظر سند يا مرسل‏اند و يا ضعيف.(3) از اين رو چنين رواياتى قابل استناد نيستند. گذشته از سند، با توجه به ادلّه‏ى موافقان « جواز تفسير» بايد اين روايات را ـ بر فرض صدور از معصوم ـ بر موارد خاصى مثل تفسير متشابهات يا تفسير باطن حمل كرد.
3ـ2ـ3. روايات نهى از تفسير به رأى
اين روايات با الفاظ مختلف در كتب حديثى فريقين نقل شده است. در كتب اهل سنّت، بيش‏تر با عبارات « مَنْ قالَ في القرآن برأيه...»(4) و در كتب شيعه بيش‏تر با عبارت «مَنْ فَسَّر القرآن برأيه...»(5) آمده است و حتى در روايتى آمده است: «مَنْ فَسَّر آيةً مِن كتاب اللّه‏ فقد كَفَرَ»(6).

1 ـ ر.ك: تفسير عيّاشى، ج 1، ص 17 ؛ بحارالانوار، ج 89، ص 110 ـ 111 ؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 141، 142، 149، 150 ؛ كافى، ج 1.
2 ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 92، ص 100 ـ 101، حديث شماره 73.
3 ـ ر.ك: روش‏شناسى تفسير قرآن، ص 49
4 ـ ر. ك: سنن ترمذى، ج 5، ص 199 (كتاب تفسير القرآن، باب ا، احاديث شماره 2950، 2951 و 2952)؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 21 (مقدمه، باب 8، حديث 56)؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 5.
5 ـ ر. ك: بحارالانوار، ج 89، ص 110 و 111.
6 ـ ر. ك: همان، تفسير عيّاشى، ج 1، ص 18.

از گفتار شيخ طوسى و برخى ديگر از مفسّران بزرگ شيعه به دست مى‏آيد كه اصل حديث از طريق عامه از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است، چرا كه در عبارت آن‏ها آمده است: روت العامّة ذلك عن النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله .(1)
نقد: در بررسى اين روايات نكاتى چند قابل توجه است:
نكته‏ى نخست: بررسى‏هاى رجالى نشان داده كه آنچه از روايات تفسير به رأى در كتب حديثى شيعه نقل شده، به بيش از ده روايت مى‏رسد كه سند بيش‏تر آن‏ها مرسل و برخى ضعيف است و در ميان آن‏ها تنها يك روايت از نظر سند معتبر است.(2) در اين روايت از رسول گرامى اسلام نقل شده است كه فرمود: ما آمن بى من فسّر برأيه كلامي.(3) يادآور مى‏شويم كه برخى، به اشتباه، اين روايات را متواتر پنداشته‏اند.(4)
نكته‏ى دوّم: يكى از محققان احتمال داده است كه روايت نهى از تفسير به رأى، جعلى باشد. وى مى‏گويد:
اصل حديث، چنان كه در كتاب هاى معتبر حديث نبوى آمده است، به اين صورت است: «مَنْ كَذِبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار». اين حديث به همين صورت و به صورت‏هاى ديگر، مانند: لَا تَكْذِ بُوا عَلَىَّ مَن كَذِبَ عَلَىَّ فَلْيَلِج النّار، حديثى متواتر است و مى‏گويند كه شصت و دو صحابى آن را روايت كرده‏اند و هيچ حديثى در اين مرتبه از تواتر وجود ندارد. امّا حديثى كه به قرآن مربوط مى‏شود، آن است كه طبرى در تفسير خود از ابن عباس آورده است كه: «مَنْ قالَ في القرآن برأيه فليتبوّأ مَقْعَده مِن النّار». چنان‏كه مشاهده مى‏شود، در حديث، سخن از تفسير نيست و اصل حديثِ متواترِ مشهور درباره‏ى دروغ بستن به پيغمبر است كه به دليل تواترش جاى بحث در آن نيست.

1 ـ ر. ك: التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 4 ؛ مجمع البيان، ج 1 ـ 2، ص 13 ؛ منهج الصادقين، ج 1، ص 75 ـ 76 (مقدمه).
2 ـ ر. ك: روش شناسى تفسير قرآن، ص 56. البته احاديثى كه با لفظ «مَنْ قال في القرآن...» در منابع اهل سنّت آمده است بنابر نظر خودشان ـ صحيح و حسن است. ر. ك: سنن ترمذى، ج 5، ص 199؛ احاديث شماره‏هاى 2950 ـ 2952.
3 ـ ر.ك: عيون اخبار الرضا، ج1، ص 116 ؛ بحارالانوار، ج 89، ص 107.
4 ـ ر.ك: مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 221.

«تفسير» و «رأى» در اصلِ حديث نبوده و به دلايل متعّدد از خود حضرت رسول نمى‏تواند باشد و از ساخته‏هاى متأخران است؛ يعنى زمانى كه آرا و عقايد مختلف در اسلام پيدا شده است و هر يك از اصحاب آرا براى اثبات صحّت رأى و عقيده‏ى خود به آياتى از قرآن كه متشابه است، استناد جسته‏اند.(1)
نتيجه آن‏كه، از نظر محقق ياد شده، روايات تفسير به رأى حتى اگر در صدورش از معصوم ترديد نكنيم، شأن صدور آن مربوط به تأويل آيات متشابهات توسط ارباب آرا و عقايد است كه به جهت فتنه جويى و اثبات عقيده‏ى خويش به آيات متشابهات استناد مى‏جسته‏اند،(2) بنابراين، در هر صورت مراد از رأى در اين روايات، «اعتقادِ خاص» است، نه «مطلقِ اجتهاد».
مرحوم علامه طباطبايى با استفاده از لفظ «برأيه»، نكته‏ى اخير را با ظرافت از متن احاديث استفاده كرده‏اند. ايشان در توضيح اين احاديث مى‏نويسد:
رأى عبارت است از عقيده‏اى كه با اجتهاد به دست آمده باشد و گاهى بر سخنِ از روى هوا و استحسان اطلاق مى‏شود. در هر صورت، از اضافه‏ى رأى به ضمير معلوم مى‏گردد كه اين احاديث، مطلق اجتهاد در تفسير قرآن را نفى نمى‏كنند، تا بالملازمه برسخن اهل حديث دلالت داشته باشد كه مى‏گويند: در تفسير آيات تنها بايد آنچه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام او رسيده است اكتفا كنيم.(3)

1 ـ سخنرانى‏هاى قرآنى: 55 ـ 56 .
2 ـ ر. ك: همان، 59 ـ 60.
3 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 88 ؛ ذيل آيات 7 ـ 9 سوره‏ى آل عمران.

نكته‏ى سوم: حضرت امام خمينى رحمه‏الله در مورد تفسير به رأى نظر خاصى دارند و احتمال داده‏اند كه اساساً به آيات الاحكام اختصاص داشته باشد، ايشان در آداب الصلوة مى‏نويسد:
يكى ديگر از حجبِ مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيّه آن است كه تفكّر و تدبّر در آيات شريفه را به تفسير به رأى كه ممنوع است اشتباه نموده‏اند.(1)
ايشان در ادامه‏ى همين سخن مى‏نويسند:
در تفسير به رأى نيز كلامى است كه شايد آن غير مربوط به آيات معارف و علوم عقليه كه موافق موازين برهانيّه است و آيات اخلاقيّه كه عقل را در آن مدخليّت است باشد؛ زيرا كه اين تفاسير مطابق با برهان متين عقلى يا اعتبارات واضحه‏ى عقليه است كه اگر ظاهرى بر خلاف آن‏ها باشد لازم است آن را از آن ظاهر مصروف نمود... پس محتمل است بلكه مظنون است كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آرا و عقول از آن كوتاه است.(2)
نكته‏ى چهارم: از بررسى جامع روايات مربوط به اين باب، اين نكته به دست مى‏آيد كه آنچه در مقابل تفسير به رأى قرار دارد، تفسير از روى علم است. بنابراين نمى‏توان گفت كه در اين روايات، غير معصوم مطلقاً از تفسير قرآن منع شده‏اند بلكه از تفسير متكى بر جهل و ضلالت و از روى هواى نفسانى نهى شده‏اند. روايات زير گوياى اين امر است.

ـ عن علىّ عليه‏السلام : إيّاك أن تفسّر القرآن برأيك حتى تفقهه عن العلماء.(3)
ـ عن أبي جعفر عليه‏السلام : ما علمتم [في القرآن] فقولوا و مالم تعلموا فقولوا الله اعلم.(4)

1 ـ آداب الصلوة، ص 199.
2 ـ همان، ص 201.
3 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 107.
4 ـ ر.ك: كافى، ج 1، ص 42.

ـ عن رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : من عمل بالمقاييس فقد هلك و اهلك و من افتى الناس بغير علم و هو لا يعلم الناسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و اهلك.(1)
ـ عن رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : من قال في القرآن بغير علم فليتبوّأ مقعده من النار(2).
ـ من قال في القرآن بغير علم جاء يوم القيمة ملجماً بلجام من نار.(3)

نتيجه آن‏كه، نهى از تفسير به رأى مستلزم انحصار تفسير در نقل و روايت نيست، بلكه معنايش اين است كه هر كس كه مطلبى را به نام قرآن به خداوند نسبت مى‏دهد بايد به درستى آن علم داشته باشد، خواه اين علم از طريق روايت از معصوم حاصل شده باشد يا با مراجعه به اهل لغت و زبان و يا با استفاده از ديگر آيات قرآن و يا با استمداد از قواعد عقلى به دست آمده باشد.

1 ـ همان، ج 1، ص 43.
2 ـ ر.ك: سنن ترمذى، ج 5، ص 199، حديث شماره‏ى 2950 ؛ بحار الأنوار، ج 89، ص 111.
3 ـ ر.ك: بحارالأنوار، ج 89، ص 111.

 

خلاصه و نتيجه

از مجموع آنچه بيان شد، نكات زير به دست مى‏آيد:
1) تفسير قرآن از نظر تاريخى ـ در مرحله‏ى گذار از تفسير نقلى و روايى به تفسير اجتهادى و عقلى ـ با اين چالش مهم روبه‏رو شد كه اساساً آيا آيات قرآن را مى‏توان جز به سخن پيامبر و اهل بيت تفسير كرد؟
2) دامنه‏ى بحث «جواز تفسير از سوى غير معصوم» در سه حوزه گسترش يافت: الف ـ امكام فهم قرآن، ب ـ حجّيت ظواهر قرآن، ج ـ حلّ مشكلات قرآن.
3) مخالفان و موافقان هر يك براى اثبات نظر خويش به ادلّه‏اى استناد جسته‏اند كه بايد گفت نه ادلّه‏ى مخالفان در نفى تفسير اجتهادى صراحت دارد و نه ادلّه‏ى موافقان بر اين امر صراحت دارد كه غير معصوم مى‏تواند در همه‏ى آيات به مراد واقعى خداوند دست يازد.
4) آنچه از مجموع ادله‏ى طرفين مى‏توان نتيجه گرفت اين است: تفسير ـ يعنى آنچه كه به صورت قطعى به خداوند نسبت داده مى‏شود ـ بايد متّكى بر علم باشد، از اين رو نمى‏توان آنچه كه صرفاً بر ظنّ يا هوى و هوس متّكى است به طور قاطع به خداوند منسوب داشت. گر چه مفسّر مى‏تواند آنچه را در مسير تدبّر در قرآن به ذهنش رسيده است به صورت احتمال بيان دارد. نكته‏ى مهم اين‏كه با اين معيار، چه بسا مطالبى را كه از طريق اخبار آحاد به عنوان تفسير قرآن بيان شده است و متّكى به قراين قطعى نيست، نمى‏توان به عنوان مراد خداوند عرضه كرد.
5) بديهى است كه مواردى از آيات قرآن كه علم آن جز از طريق نقل به دست نمى‏آيد مانند احكام شرعى، قصص تاريخى، خصوصيات معاد و امور غيبى، هر گونه اظهار نظرى غير متكى بر نقلِ صحيح و اطمينان آور، تفسير به رأى مذموم محسوب شده و به طور قطع غير مجاز است.
 

الف ـ پرسش‏هاى درس

1ـ برداشت‏هاى مختلفى كه از مفهوم «جواز يا عدم جواز تفسير» از سوى مخالفان و موافقان شده است، طبقه بندى كنيد.
2ـ تفسير به رأى از نظر علاّمه طباطبايى چه نوع تفسيرى است؟
3ـ اگر قرار باشد ادلّه‏ى طرفين را از نظر درجه‏ى قوّت و ضعف دسته بندى كنيد، چگونه آن‏ها را مرتّب مى‏كنيد؟
4ـ وجه سخن امام خمينى در اختصاص دادن روايات تفسير به رأى به آيات‏الاحكام چيست؟
5ـ دلايل قرآنى مخالفان تفسير اجتهادى را نقد كنيد.
 

ب ـ سئوالات تحقيق

1ـ احاديثى را كه مى‏گويد تفسير قرآن دور از دسترس عقول بشرى است از نظر متن و سند تحقيق كنيد.
2ـ سير تاريخى نقل احاديث تفسير به رأى را تحقيق كنيد. آيا همه‏ى اين احاديث از كتب اهل سنّت به كتب شيعه راه يافته است يا خير؟
3ـ با مراجعه به تفاسير، چگونگى دلالت آيه‏ى «لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطوُنَهُ» را بر جواز تفسير اجتهادى تحقيق كنيد.
4ـ با مراجعه‏به منابع روايى و تفسيرى، عبارت «لايجوز التفسير الا بالاثر الصحيح و النص الصريح» را تحقيق كنيد كه آيا روايت است يا خير؟
 

منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، عباسعلى عميد زنجانى، ص 219 ـ 238 و 255 ـ 284.
2ـ روش‏شناسى تفسير قرآن، على‏اكبر بابايى و همكاران، ص 41 ـ 58.
3ـ التفسير و المفسّرون، محمدحسين ذهبى، ج 2، ص 255 ـ 265.
4ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب، محمدهادى معرفت.
5ـ تسنيم، عبداللّه‏ جوادى آملى، ج 1، ص 175 ـ 231.
6ـ علوم‏القرآن عندالمفسرين، الجزءالثالث، ص237ـ248 و ص249ـ303.
7ـ قانون تفسير، سيد على كمالى دزفولى، بخش هفتم، ص 269 ـ 285.
8ـ سخنرانى‏هاى قرآنى، ج 1، ص 51 ـ 60.