□ قرآن مبين و نياز به تفسير!
□ نيازهاى ذاتى
□ نيازهاى عَرَضى
□ دفع اشكال
نياز به تفسير در هر متنى، در صورتى است كه آن متن داراى نوعى ابهام يا اجمال باشد. با اين فرض، وقتى سخن از تفسير قرآن كريم به ميان مىآيد، اين اشكال به ذهن مىرسد كه مگر آيات قرآن، ابهام يا اجمالى دارد تا نيازمند تفسير باشد؟ گذشته از آن، آنچه اين اشكال را قوّت مىبخشد، ظاهر برخى از آيات است كه در آنها بر روشن و آشكار بودن آيات اين كتاب آسمانى تأكيد شده است، نظير آيات زير:
* «هذا بيانٌ لِلنَّاس» [آل عمران (3) / 138]
* «وَ اِنَّهُ لَتَنْزِيل رَبّ العالمين.... بِلِسانٍ عربىٍ مبين»] شعراء (26)،
آيات 192 ـ 195]
* «وَنزَّلْنَا عليك الكتابَ تِبياناً لِكُلّ شَىء» [نحل (16)، آيهى 89]
با توجه به اين آيات، چگونه ممكن است قرآنى كه به زبان عربىِ روشن نازل شده و
براى اين آمده كه روشنگر همه چيز براى مردم باشد، خود به ابهام دچار باشد؟!
در پاسخ به اين اشكال، جواب هاى متفاوتى داده شده است؛ برخى گفتهاند: مراد از آيات
ذكر شده اين است كه قرآن كريم ذاتاً روشن است و نيازى به تفسير ندارد، آنچه نياز به
تفسير را سبب شده، امورى عَرَضى است.(1) برخى هم اساساً بين مدلول آيات فوق و نياز
برخى از آيات به توضيح و تفسير تهافتى نديدهاند، آنچه در اين درس مىخوانيم، بررسى
اهمّ عواملى است كه نياز به تفسير قرآن را رقم زده است.
1 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، في ثوبه القشيب، ج 1، ص 14.
منظور از نياز ذاتى قرآن به تفسير آن است كه آيات قرآن، به خودى خود و صرف نظر
از هر عامل بيرونى، داراى نوعى ابهام و اجمال بوده و بدون تفسير، فهم صحيح از آن
ميسّر نمىشود.
مراد از نياز عَرَضى به تفسير آن است كه آيات قرآن، به خودى خود، داراى ابهام نيست،
بلكه عوامل بيرونى، نظير حوادث زمان و شرايط خاص مخاطبان، فهم مراد خداوند را از
قرآن به طور مستقيم دشوار ساخته است. به طور مثال، آيهاى كه در آن استعاره به كار
رفته است، براى فرد ناآشنا به فنون ادبى قابل فهم نيست و بديهى است كه چنين فردى
براى دريافت مراد خداوند نياز به تفسير دارد. بنابراين در اينجا عدم آگاهى فرد به
فنون بلاغت، پردهاى از ابهام را بين او و قرآن افكنده و فهم آيه را براى او ناممكن
ساخته است.
به نظر مىرسد بيشتر عواملى كه نياز به تفسير را دامن زده، از نوع دوّم است، امّا
برخى از عوامل نيز برآمده از ويژگىهاى متن قرآن است كه از آن به نيازهاى ذاتى نام
مىبريم.
در آغاز اشاره شد كه آنچه يك متن را نيازمند تفسير مىسازد، اجمال يا ابهام در
متن است، در صورت نخست، تفسير از نوع تفصيل و در صورت دوّم از نوع تبيين است.
نيازهاى ذاتى متن قرآن براى تفسير، بيشتر از قسم اوّل است. در مواردى هم كه ابهام
آيهاى، آن را نيازمند تفسير ساخته است، در خود قرآن راه كارهايى براى دست يابى به
تفسير آن تعبيه شده است.
با اين توضيح، اهمّ مواردى را كه آيات قرآن به تفسير نياز دارد و اين نياز از
ويژگىهاى خود متن سرچشمه گرفته است، بر مىشمريم.
2ـ1ـ1. اجمال برخى از آيات
روش قرآن كريم در بسيارى از موارد، به ويژه در آيات الاحكام بيانِ كليات است. هر
كس اندك اطلاعى از قرآن كريم داشته باشد، مىداند كه عمل به احكامى چون نماز، روزه،
حج و... صرفاً با اتكا به آموزههاى قرآن ممكن نيست، بلكه در اين گونه موارد، بيانِ
قرآن با تبيين رسول اكرم صلىاللهعليهوآله كامل مىشود، در آيات زير به اين مطلب
اشاره شده است:
* «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»
[نحل (16)، آيهى 44]
* «ثُمَّ اِنَّ عَلَيْنا بَيَانَه» [قيامت (75)، آيهى 19]
بيان و تبيين آيات احكام و اوامر و نواهى خداوند از موارد اشاره شده در اين آيات
است.(1)
2ـ1ـ2. آيات متشابه
وجود آيات متشابه در قرآن كريم امرى انكارناپذير بوده، قرآن خود به آن تصريح
كرده است: «مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ»
[آلعمران(3)، آيهى7]. آيات متشابه آياتى است كه معانى گوناگونى را برمىتابد ولى
قطعاً همهى آن معانى صحيح نيست، بلكه در بسيارى از موارد معناى ظاهر شان به دليل
مخالفت با آيات محكم ـ مراد نيست.(2) گر چه روش تعيين معناى مراد از آيات متشابه در
خود قرآن وجود دارد و آن ارجاع متشابهات به محكمات است: هُنَّ أُمُّ الكِتَابِ،
امّا به هر تقدير، اين آيات به خودى خود روشنگر حقيقت نيستند و نياز به تفسير و
تأويل دارند و همگان به سادگى نمىتوانند به تفسير و تأويل آن دست يابند. از اين رو
در قرآن آمده است كه تفسير و تأويل آن را تنها خداوند و راسخان در علم مىدانند:
«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ» [آل عمران (3)، آيهى 7].
1 ـ ر.ك: تفسير طبرى و تفسير مجمع البيان، ذيل آيات 46 سورهى نحل
و 19 سورهى قيامت.
2 ـ ر.ك: الميزان: ج 3، ص 24 و 47، ذيل آيهى 7 سورهى آل عمران.
بنابراين آيات متشابه نيازمند تفسير است تا براى همگان قابل فهم باشد.(1)
2ـ1ـ3. ذو وجوه بودن برخى آيات
به جز آيات متشابه، آيات ديگرى نيز هست كه به خودى خود وجوه مختلفى را بر
مىتابد كه ترجيح يا تعيين يك وجه بر وجوه ديگر نيازمند تفسير و تبيين است. ابهام
در مرجع ضمير، نوع استثنا و مستثنى منه، نوع اعراب و تقدير كلام از جملهى اين
موارد است. براى روشن شدن بحث براى هر يك از موارد ياد شده مثالى ذكر مىكنيم.
الف ـ نمونهاى از ابهام در مرجع ضمير
* «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً
فَمُلاقِيهِ»[انشقاق (84)، آيهى 6]
بايد به اين سؤال پاسخ گفت كه كدام يك از واژههاى «ربّ» يا «كدح» مرجع ضمير غايب
در «فملاقيه» است.(2)
ب ـ نمونهاى از اختلاف در وجوه اعراب
* «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ» [آل
عمران (3)، آيهى 7]
«واو» در والراسخون داراى يكى از دو وجه اعراب است؛ عاطفه و استيناف.
ج ـ اختلاف در مستثنى منه
* «وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الُْمحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ
شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً
أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ
وَأَصْلَحُوا»[نور (24)، آيات 4 ـ 5]
1 ـ از آنجا كه بحث محكم و متشابه در دروس مربوط به علوم قرآن به
تفصيل مورد بررسى قرار مىگيرد، لزومى به بسط آن در اينجا نيست.
2 ـ ر.ك: زاد المسير في علم التفسير: ج 8، ص 227، ذيل آيه؛ مجمعالبيان: ج 9 ـ 10،
ص 699، ذيل آيه.
در اين آيه سه حكم در مورد قاذف آمده است: تحمّل هشتاد ضربه تازيانه؛ عدم پذيرش
شهادتين؛ و حكم به فسق او. مفسّران اختلاف دارند كه آيا توبه صرفاً سبب رفع حكم فسق
او مىشود يا دو حكم قبلى را نيز بر مىدارد؟(1)
د ـ نمونهاى از اختلاف در تقدير
* «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللّهُ عَلى
عِلْمٍ»[جاثيه (45)، آيهى 23]
در اين آيه دو تقدير محتمل است: 1) «اَضَلَّهُ اللّهُ عَلى عِلْمٍ مِنَ العَبْدِ
بِضَلالِ نَفْسِهِ»؛
2) «وَاَضَلَّهُ اللّهُ عَلى عِلْمٍ مِنَ اللّهِ بِضَلالِ الْعَبْدِ».(2)
در خور ذكر است كه ذو وجوه بودن پارهاى از الفاظ و آيات قرآن كريم، حتّى در زمان
نزول قرآن نيز مطرح بوده است، از اين رو از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل شده
كه فرمود: آيات قرآن تابِ معانى بسيار دارد، شما آنها را بر بهترين معانى حمل
نماييد.(3) نيز از على عليهالسلام نقل شده كه فرمود: «فَانَّ الْقَرآنَ حَمَّالٌ
ذُو وُجُوهٍ».
2ـ1ـ4. ذو بطون بودن آيات قرآن
روايات فراوانى، چه به دلالت مطابقى و چه به دلالت التزامى، گوياى آن است كه
قرآن علاوه بر معانى ظاهرى، داراى معانى باطنى و فرا لفظى است، معانى باطنى، همان
طور كه از نامشان پيداست، ظاهر و آشكار نيست، بلكه با تدبّر در آيات قرآن قابل كشف
و عرضه است. از اين رو قرآن كريم در آيات متعددى مردم را به تدبّر در قرآن دعوت
كرده است. از آنجا كه مردم در عصر نزول قرآن نوعاً در كمال سادگى و بساطت فكرى به
سر مىبردند و فهم ابتدايى و ظاهرى آيات قرآن همهى نيازمندى هاى فكرى و معنوى
آنها را برآورده مىساخت و نيز درك بسيارى از معارف ـ كما هو حقّه ـ براى آنها
دشوار مىنمود، خداوند متعال بسيارى از معارف را پردهنشين ظاهر قرآن قرار داد تا
تكامل انديشهى بشرى در گذر زمان، راهى را به سراپرده بگشايد.
1 ـ ر.ك: الجامع لاحكام القرآن: ج 12، ص 180 ؛ مجمع البيان: ج 7 ـ
8، ص 199.
2 ـ ر.ك: النكت والعيون: ج 5، ص 264، ذيل آيه.
3 ـ ر.ك: مقدمة جامعالتفاسير، ص 47 ـ 48.
برخى از عواملى كه نياز به تفسير را موجب شده است، ريشه در خود قرآن ندارد، بلكه گذشت زمان و شرايط خاصّ مخاطبان اين نياز را پديد آورده است كه در اينجا اهمّ آنها را مرور مىكنيم.
2ـ2ـ1. گذشت زمان و پردهى ابهام بر موقعيتهاى نزول
بىترديد قرآن كريم، در طول دورهى رسالت پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله به
تدريج نازل شده و پارهاى از آياتش در ارتباط تنگاتنگ با حوادث و رويدادهاى زمان
خويش است. از آنجا كه اين گونه آيات با تكيه بر قراين حالى و مقامى نازل شدهاند،
كشف مراد واقعى خداوند از آنها بدون توجه به آن قراين امكانپذير نيست و چه بسا
ظاهر اين آيات، معانى ناصوابى را به اذهان متبادر سازد. راغب اصفهانى با اشاره به
اين موضوع مىگويد:
كلامى كه متضمّن قصّهاى است كه مراد از آن كلام بدون تصور و فهميدن آن قصه ممكن
نيست، نياز به تفسير دارد، مثل آيهى «اِنَّما النَّسِىءُ زَيادَةٌ فِى الكُفْرِ»
[توبه (9)، آيهى 37] و آيهى «لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ
ظُهُورِها»[بقره (2)، آيهى 189(1)]
همچنين ديگر مفسّران و به خصوص نويسندگان اسباب نزول همگان را نسبت به اين امر
هشدار دادهاند. واحدى نيشابورى (م ) كه معروفترين كتاب در اسباب نزول به
نام او رقم خورده است، در مقدمهى كتاب خود مىنويسد:
شناخت تفسير قرآن و معناى صحيح آن، بدون آگاهى كامل به داستان و بيان نزولش ممكن
نيست.(2)
1 ـ ر.ك: مقدمة جامعالتفاسير، ص 47 ـ 48.
2 ـ اسباب النزول، ص 8.
بر اين اساس، توجه به اسباب نزول و نيز موقعيتهاى اجتماعى و فرهنگى عصر نزول
ممكن است در برخى موارد معنايى متفاوت از ظاهر آيات را موجب شود، از اين رو اتكا به
معناى ظاهرى قرآن در همهى موارد براى فهم مراد خداوند كافى نيست.
2ـ2ـ2. غُبار غربت بر چهرهى مفردات قرآن
عواملى چند سبب شده تا بسيارى از الفاظ قرآن نياز به تفسير داشته باشند و
اهمّيت آن به اندازهاى است كه از قرن اول تا كنون صدها كتاب در شرح و توضيح الفاظ
و مفردات قرآن نوشته شده است. برخى از دانشمندان، ورود غير عرب زبانان به اسلام و
تداخل زبانها را عامل بروز دانش غريبالقران دانستهاند. ابن اثير (م 606ه )
مىنويسد:
در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله و نيز در عصر صحابه، زبان عربى از هر گونه خللى
محفوظ مانده بود تا هنگامى كه شهرها به دست مسلمانان فتح شد و غير عربها داخل در
اعراب شدند و در پىِ آن، تداخل زبانها پيش آمد. در اين زمان، آنها كه به فراگيرى
زبان عربى مىپرداختند، تنها لغاتى را كه در محاورات روزمرّه به آن نياز داشتند،
فرا مىگرفتند و بقيه را وا مىنهادند. از اين پس، اين خطر پيش آمد كه بخش عظيمى از
معارف، مهجور بماند تا اينكه خداوند به جمعى از اهل معرفت الهام كرد تا آستين همّت
بالازنند و الفاظ غريب قرآن و حديث را براى مردم شرح دهند.(1)
1 ـ النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج 1، ص 5.
2 ـ آلاءالرحمن في تفسير القرآن، ج 1، ص 79.
مفسّر شهير، محمدجواد بلاغى نيز علت نيازمندى بسيارى از الفاظ قرآن به تفسير را
ورود ملتهاى غيرعرب به اسلام و تطوّر لغت عربى بر اثر اين اختلاط و مرور زمان
مىداند.(2)
البته نبايد پنداشت كه تنها عامل غرابت الفاظ و نياز آنها به شرح و توضيح تداخل
زبانهاست، بلكه اشتراك لفظى و معنوى و تطور در معانى لغات و نوسان در ميزان استفاده
از لغات در زندگى عمومى ـ كه در هر زبانى يك امر معمول است ـ از ديگر عوامل پيدايش
غريب القرآن است.
2ـ2ـ3. ضعف ادبى مخاطبان
قرآن كريم كتابى است كه به اعتراف مخالفان و موافقان در اوج فصاحت و بلاغت قرار
دارد، از اين رو در آن از انواع صناعات بلاغى و محسّنات كلامى چون تأكيد، تشبيه،
مجاز، استعاره، كنايه، تقديم و تأخير، تضمين، التفات، اَمثال و... استفاده شده است.
بديهى است كه يكى از پيش شرطهاى فهم كامل قرآن، تبحّر در اين فنون بلاغى و بسيارى
از دانشهاى ادبى ديگر است. گر چه ممكن است قرآن در عصر نزول براى بسيارى از
مخاطبانش قابل فهم بوده باشد،(1) امّا با فاصلهگرفتن جامعهى اسلامى از فصاحت و
بلاغت عربى، فهم تعداد زيادى از آيات بدون توضيح فنون ادبى و بلاغى براى افراد ممكن
نيست.
1 ـ شواهدى در دست است كه در زمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله نيز عدهاى فهم بسيار سادهاى از برخى آيات داشتهاند و توجهى به فنون ادبى نداشتهاند. ر.ك: درس تفسير نبوى، داستان عدى بن حاتم.
2ـ2ـ4. پرسشها، شبهات و نيازهاى عصرى
جاودانگى قرآن و لزوم تداوم نقش هدايتگرىِ آن در همهى عصرها و نسلها از يك سو
و تحولات شگرف در جامعهى بشرى و پديدار شدن پرسشها، شبهات و نيازهاى جديد از سوى
ديگر، نياز به تفاسير عصرى را امرى اجتنابناپذير ساخته است. قبلاً گذشت كه قرآن
كريم به جهت ذوبطون بودن، قابليت پاسخگويى به مسايل جديد را دارد، آنچه امروزه به
عنوان تفسير عصرى نامبردار گشته، قبلاً در كلام برخى از محققان به عنوان «تفسير
موضوعى» مطرح شده است.(1)
به هر حال، هدف در اين نوع تفسير آن است كه پديدههاى جديد پس از تحليل دقيق به
قرآن عرضه شود تا زواياى تاريك آن با نور قرآن روشن گردد. شهيد سيدمحمد باقر صدر كه
يكى از مبتكران اين شيوه از تفسير است، مىنويسد:
رسالت تفسير موضوعى در هر عصرى آن است كه مفسِّر تمام ميراث فرهنگى، انديشهها و
تجربههاى بشرى را به پيشگاه قرآن بَرَد و مجموعهى آيات قرآن را دربارهى هر يك از
آنها به داورى بگيرد و حكم خدا را از آن استنباط كند. در اين صورت است كه قرآن به
دنياى خارج و واقع پيوند مىخورد. اين شيوه از تفسير ـ برخلاف تفسير ترتيبى كه از
قرآن آغاز و به قرآن ختم مىگردد ـ از مرحلهى واقعيت خارجى آغاز مىشود و به قرآن
ختم مىگردد، تا مفسّر در پرتو آن، جهتگيرىهاى الهى و آسمانى را در خصوص آن
واقعيت خارجى تعيين كند. و بدين گونه است كه قرآن كريم توانايى قيـّم بودن و نوآورى
و ابداع خود را به نمايش مىگذارد.(2)
1 ـ مرحوم شهيد سيدمحمدباقر صدر تعريف خاصى از تفسير موضوعى ارايه
داده است كه مىتوان گفت تقريباً معادل تفسير عصرى در اصطلاح امروز است. منظور
ايشان از موضوع، يك واقعيت خارجى است كه مفسّر در صدد است جهتگيرى قرآن را در مورد
آن بيابد. ايشان تفسير موضوعى رايج را چيزى جز جمعآورى آيات متحد الموضوع
نمىداند. ر.ك: مقدّمات في التفسير الموضوعي للقرآن، ص 21.
2 ـ همان.
هميشه نياز به اين شيوه از تفسير وجود دارد و هميشه قرآن به پرسشهاى ما پاسخ
مىدهد، هم چنانكه امام صادق عليهالسلام فرمود:
«اِنّ اللّه تبارك وتعالى لم يجعله لزمانٍ دون زمانٍ ولا لِنَاسٍ دونَ نَاسٍ،
فَهُوَ في كُلّ زمانٍ جديد و عند كل قومٍ غَضٌّ اِلى يَوم القيامَةِ»(1).
مسايل جديد هم در هر زمانى مىتواند پردههايى از اسرار و بطون قرآن را كنار زند و
سخن حكيمانهى ابن عباس كه گفت: «القرآن يفسّره الزمان» ناظر به همين حقيقت است.
با توجه به تحوّلات گسترده در صحنهى زندگى بشر و رشد و توسعهى افكار و انديشهها
و كشف اسرار جديد قرآن، در هر زمانى، تفاسير جديدى را مىطلبد كه پاسخ گوى نيازهاى
زمان باشد، به طورى كه از علاّمه طباطبايى نقل شده است كه گفتهاند:
تفسير قرآن بايد دو سال به دو سال عوض شود. قرآن كتابى نيست كه كسى بگويد من آخرين
نكتهاش را نوشتهام.(2)
در واقع بايد گفت نيازهاى بشر با گنجِ نهفته در قرآن هماهنگ است، يعنى همان طور كه
تا بشر هست، تحول و تكامل و تغيير در عرصهى زندگى بشر متوقف نمىشود، گنجينههاى
معارف قرآن نيز تمام شدنى نيست، چنان كه اميرمؤمنان فرمودند: «لاتَفْنى عَجَائِبُه
و لاتَنْقَضِى غَرائِبُه».(3)
آنچه كه بايسته است آن كه ما بايد بپرسيم تا قرآن پاسخ گويد، باز هم به فرمايش على
عليهالسلام : «ذلك القرآنُ فَاستنطقوه ولَنْ يَنْطِقَ».(4)
1 ـ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 87.
2 ـ ر.ك: قرآن و تفسير عصرى ـ بخش تقديم.
3 ـ نهج البلاغه، خطبهى 18.
4 ـ همان، خطبه 158.
اگر درمان دردها را از
قرآن بخواهيم،
نسخهى شفابخش به ما خواهد داد: «اَلا اِنَّ فيه علم ما يأتي، والحديث عن الماضي و
دواء دائكم و نظم ما بينكم»(1).
در مقدمهى بحث گفتيم آنچه بحث نياز قرآن به تفسير را به چالش مىكشد گفتار خود
قرآن مبنى بر «بيان» و «مبين» بودن آياتش است. حال كه برخى عوامل نياز به تفسير را
شناختيم و ديديم كه برخى از آنها برخاسته از ويژگىهاى متن قرآن است در پاسخ به
اشكال مطرح شده مىگوييم:
«بيان بودن قرآن» غير از «عاميانه بودنِ» زبان قرآن است. قرآن در عين حال كه «بيان»
براى مردم است، كتابى در نهايت فصاحت و بلاغت است. لذا سبك بيانِ آن با سبك بيان
عاميانه و آنچه در محاورات روزمرهى مردم استفاده مىشود متفاوت است، همان طور كه
سبك بيان شُعرا و ادبا در اشعار و آثارشان با سبك بيان عاميانه فرق مىكند، در عين
حال كه آنها نيز از كلمات اصيل و فصيح در زبان خود استفاده كردهاند و بسيارى از
مطالبشان از مردم و براى مردم است. به طور مثال، سعدى و حافظ در اشعارشان از كلمات
اصيل و فصيح فارسى استفاده مىكردهاند، امّا مردم عادى همهى واژههاى به كار رفته
در آنها را نمىفهمند، لذا بايد واژههاى به كار رفته را شرح نمود تا مقصود شاعر
را به ذهن عامّه نزديك كرد.
1 ـ همان
بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه در قرآن كريم عالىترين معارف مربوط به ذات و
صفات حق تعالى و نظام هستى به بشر عرضه شده است و اين همه را خداوند با
استفاده از كلمات رايج در زبان عرب براى مردم بيان كرده است، كلماتى كه قبلاً
عموماً در معانى حسّى و مادى به كار مىرفته است، لذا بيان مراد خداوند از اين
واژهها و تقريب به ذهن كردن آنها احتياج به شرح و تفسير دارد.
از آنچه گذشت، نكات زير به دست مىآيد:
1ـ نياز قرآن به تفسير هم ذاتى است و هم عرضى.
2 ـ نياز ذاتى به تفسير، برخاسته از ويژگىهاى خود قرآن است كه اهمّ آنها
عبارتاند از:
الف: عدم تفصيل و تبيين جزئيات احكام؛
ب: وجود آيات متشابه؛
ج: ذو وجوه بودن برخى از الفاظ از نظر معنا؛
د: ذوبطون بودن آيات.
3 ـ نياز عَرضى به تفسير عمدتاً در چند عامل زير خلاصه مىشود:
الف: فاصله گرفتن از عصر نزول و از ياد رفتن بسيارى از قراين حالى و مقامى؛
ب: تطور در معناى لغات و دور شدن معانى اصلى از اذهان؛
ج: عدم آشنايى مردم با فنون ادبى و بلاغى؛
د: پديدار شدن پرسشها، شبهات و مسايل جديد.
4 ـ بيان بودن قرآن با هيچ يك از ويژگىهاى قرآن كه نياز به تفسير را دامن مىزند،
منافاتى ندارد، زيرا چنين آياتى، قرآن را به وصف كلى توصيف مىكنند كه به زبان عربى
فصيح است و همهى آنچه را كه بشر براى رسيدن به سعادت به آنها نياز دارد، به زبانى
فصيح و بليغ و دور از هر گونه معمّاگويى و لُغَز بيان كرده است. اين امر منافاتى
ندارد كه تبيين جزئيات احكامش بر عهدهى پيامبر صلىاللهعليهوآله باشد و يا بطون
آن با تدبّر به دست آيد و يا آيات متشابه با آيات محكم قرآن تفسير شود.
1ـ منظور از «بيان» بودن قرآن و مُبين بودن آياتش چيست و چگونه با نيازمندىِ برخى
از آيات به تفسير، منافاتى ندارد؟
2ـ آيا مبين بودن قرآن شامل آيات متشابه هم مىشود؟ چگونه؟
3ـ نياز ذاتى و نياز عَرَضى در تفسير قرآن به چه معناست؟
4ـ دو مورد از نياز ذاتى و دو مورد از نياز عَرَضى به تفسير قرآن را توضيح دهيد.
5ـ تفسير موضوعى از نظر شهيد صدر چيست و چه تفاوتى با تفسير رايج دارد؟
1ـ نمونههايى از نيازهاى زمانه و تفسير عصرى را تحقيق كنيد.
2ـ نظريهى شهيد صدر را در مورد «تفسير موضوعى» با آنچه امروزه «تفسير عصرى» ناميده
مىشود مقايسه كنيد.
3ـ تحقيق كنيد آيا آيهى " هذا بيان للناس" عام است و شامل همهى قرآن مىشود و يا
تنها اشاره به گروه خاصى از آيات دارد؟
1ـ التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، محمد هادى معرفت، ج 1.
2ـ مناهج المفسّرين من العصر الأوّل إلى العصر الحديث، محمود النقراشي، ص16 ـ 18 .
3ـ قرآن و تفسير عصرى، سيد محمد على ايازى.
4ـ تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همكاران، جلد 1، مقدمه.
5ـ تسنيم، عبداللّه جوادى آملى، ج 1، مقدّمه، ص 53ـ56 و ص238ـ241.
6ـ علوم القرآن عند المفسّرين، الجزء الثالث، ص 229 ـ 236.
7ـ مقدّمات في التفسير الموضوعي، سيد محمد باقر صدر.
8ـ روششناسى تفسير موضوعى، سيد هدايت جليلى، ص 169 ـ 199.