درس سوم: نياز به تفسير

قرآن مبين و نياز به تفسير!
نيازهاى ذاتى
نيازهاى عَرَضى
دفع اشكال

 

1. مقدمه

نياز به تفسير در هر متنى، در صورتى است كه آن متن داراى نوعى ابهام يا اجمال باشد. با اين فرض، وقتى سخن از تفسير قرآن كريم به ميان مى‏آيد، اين اشكال به ذهن مى‏رسد كه مگر آيات قرآن، ابهام يا اجمالى دارد تا نيازمند تفسير باشد؟ گذشته از آن، آنچه اين اشكال را قوّت مى‏بخشد، ظاهر برخى از آيات است كه در آن‏ها بر روشن و آشكار بودن آيات اين كتاب آسمانى تأكيد شده است، نظير آيات زير:

* «هذا بيانٌ لِلنَّاس» [آل عمران (3) / 138]
* «وَ اِنَّهُ لَتَنْزِيل رَبّ العالمين.... بِلِسانٍ عربىٍ مبين»] شعراء (26)، آيات 192 ـ 195]
* «وَنزَّلْنَا عليك الكتابَ تِبياناً لِكُلّ شَى‏ء» [نحل (16)، آيه‏ى 89]

با توجه به اين آيات، چگونه ممكن است قرآنى كه به زبان عربىِ روشن نازل شده و براى اين آمده كه روشنگر همه چيز براى مردم باشد، خود به ابهام دچار باشد؟!
در پاسخ به اين اشكال، جواب هاى متفاوتى داده شده است؛ برخى گفته‏اند: مراد از آيات ذكر شده اين است كه قرآن كريم ذاتاً روشن است و نيازى به تفسير ندارد، آنچه نياز به تفسير را سبب شده، امورى عَرَضى است.(1) برخى هم اساساً بين مدلول آيات فوق و نياز برخى از آيات به توضيح و تفسير تهافتى نديده‏اند، آنچه در اين درس مى‏خوانيم، بررسى اهمّ عواملى است كه نياز به تفسير قرآن را رقم زده است.

1 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، في ثوبه القشيب، ج 1، ص 14.

 

2. نياز به تفسير، ذاتى يا عَرَضى؟!

منظور از نياز ذاتى قرآن به تفسير آن است كه آيات قرآن، به خودى خود و صرف نظر از هر عامل بيرونى، داراى نوعى ابهام و اجمال بوده و بدون تفسير، فهم صحيح از آن ميسّر نمى‏شود.
مراد از نياز عَرَضى به تفسير آن است كه آيات قرآن، به خودى خود، داراى ابهام نيست، بلكه عوامل بيرونى، نظير حوادث زمان و شرايط خاص مخاطبان، فهم مراد خداوند را از قرآن به طور مستقيم دشوار ساخته است. به طور مثال، آيه‏اى كه در آن استعاره به كار رفته است، براى فرد ناآشنا به فنون ادبى قابل فهم نيست و بديهى است كه چنين فردى براى دريافت مراد خداوند نياز به تفسير دارد. بنابراين در اينجا عدم آگاهى فرد به فنون بلاغت، پرده‏اى از ابهام را بين او و قرآن افكنده و فهم آيه را براى او ناممكن ساخته است.
به نظر مى‏رسد بيشتر عواملى كه نياز به تفسير را دامن زده، از نوع دوّم است، امّا برخى از عوامل نيز برآمده از ويژگى‏هاى متن قرآن است كه از آن به نيازهاى ذاتى نام مى‏بريم.

2ـ1. نيازهاى ذاتى

در آغاز اشاره شد كه آنچه يك متن را نيازمند تفسير مى‏سازد، اجمال يا ابهام در متن است، در صورت نخست، تفسير از نوع تفصيل و در صورت دوّم از نوع تبيين است. نيازهاى ذاتى متن قرآن براى تفسير، بيشتر از قسم اوّل است. در مواردى هم كه ابهام آيه‏اى، آن را نيازمند تفسير ساخته است، در خود قرآن راه كارهايى براى دست يابى به تفسير آن تعبيه شده است.
با اين توضيح، اهمّ مواردى را كه آيات قرآن به تفسير نياز دارد و اين نياز از ويژگى‏هاى خود متن سرچشمه گرفته است، بر مى‏شمريم.

2ـ1ـ1. اجمال برخى از آيات

روش قرآن كريم در بسيارى از موارد، به ويژه در آيات الاحكام بيانِ كليات است. هر كس اندك اطلاعى از قرآن كريم داشته باشد، مى‏داند كه عمل به احكامى چون نماز، روزه، حج و... صرفاً با اتكا به آموزه‏هاى قرآن ممكن نيست، بلكه در اين گونه موارد، بيانِ قرآن با تبيين رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كامل مى‏شود، در آيات زير به اين مطلب اشاره شده است:
* «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» [نحل (16)، آيه‏ى 44]
* «ثُمَّ اِنَّ عَلَيْنا بَيَانَه» [قيامت (75)، آيه‏ى 19]
بيان و تبيين آيات احكام و اوامر و نواهى خداوند از موارد اشاره شده در اين آيات است.(1)
2ـ1ـ2. آيات متشابه
وجود آيات متشابه در قرآن كريم امرى انكارناپذير بوده، قرآن خود به آن تصريح كرده است: «مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ» [آل‏عمران(3)، آيه‏ى7]. آيات متشابه آياتى است كه معانى گوناگونى را برمى‏تابد ولى قطعاً همه‏ى آن معانى صحيح نيست، بلكه در بسيارى از موارد معناى ظاهر شان به دليل مخالفت با آيات محكم ـ مراد نيست.(2) گر چه روش تعيين معناى مراد از آيات متشابه در خود قرآن وجود دارد و آن ارجاع متشابهات به محكمات است: هُنَّ أُمُّ الكِتَابِ، امّا به هر تقدير، اين آيات به خودى خود روشنگر حقيقت نيستند و نياز به تفسير و تأويل دارند و همگان به سادگى نمى‏توانند به تفسير و تأويل آن دست يابند. از اين رو در قرآن آمده است كه تفسير و تأويل آن را تنها خداوند و راسخان در علم مى‏دانند:

«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ» [آل عمران (3)، آيه‏ى 7].

1 ـ ر.ك: تفسير طبرى و تفسير مجمع البيان، ذيل آيات 46 سوره‏ى نحل و 19 سوره‏ى قيامت.
2 ـ ر.ك: الميزان: ج 3، ص 24 و 47، ذيل آيه‏ى 7 سوره‏ى آل عمران.

بنابراين آيات متشابه نيازمند تفسير است تا براى همگان قابل فهم باشد.(1)

2ـ1ـ3. ذو وجوه بودن برخى آيات

به جز آيات متشابه، آيات ديگرى نيز هست كه به خودى خود وجوه مختلفى را بر مى‏تابد كه ترجيح يا تعيين يك وجه بر وجوه ديگر نيازمند تفسير و تبيين است. ابهام در مرجع ضمير، نوع استثنا و مستثنى منه، نوع اعراب و تقدير كلام از جمله‏ى اين موارد است. براى روشن شدن بحث براى هر يك از موارد ياد شده مثالى ذكر مى‏كنيم.
الف ـ نمونه‏اى از ابهام در مرجع ضمير
* «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ»[انشقاق (84)، آيه‏ى 6]
بايد به اين سؤال پاسخ گفت كه كدام يك از واژه‏هاى «ربّ» يا «كدح» مرجع ضمير غايب در «فملاقيه» است.(2)
ب ـ نمونه‏اى از اختلاف در وجوه اعراب
* «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ» [آل عمران (3)، آيه‏ى 7]
«واو» در والراسخون داراى يكى از دو وجه اعراب است؛ عاطفه و استيناف.
ج ـ اختلاف در مستثنى منه
* «وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الُْمحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَأَصْلَحُوا»[نور (24)، آيات 4 ـ 5]

1 ـ از آنجا كه بحث محكم و متشابه در دروس مربوط به علوم قرآن به تفصيل مورد بررسى قرار مى‏گيرد، لزومى به بسط آن در اينجا نيست.
2 ـ ر.ك: زاد المسير في علم التفسير: ج 8، ص 227، ذيل آيه؛ مجمع‏البيان: ج 9 ـ 10، ص 699، ذيل آيه.

در اين آيه سه حكم در مورد قاذف آمده است: تحمّل هشتاد ضربه تازيانه؛ عدم پذيرش شهادتين؛ و حكم به فسق او. مفسّران اختلاف دارند كه آيا توبه صرفاً سبب رفع حكم فسق او مى‏شود يا دو حكم قبلى را نيز بر مى‏دارد؟(1)
د ـ نمونه‏اى از اختلاف در تقدير
* «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللّهُ عَلى عِلْمٍ»[جاثيه (45)، آيه‏ى 23]
در اين آيه دو تقدير محتمل است: 1) «اَضَلَّهُ اللّه‏ُ عَلى عِلْمٍ مِنَ العَبْدِ بِضَلالِ نَفْسِهِ»؛
2) «وَاَضَلَّهُ اللّه‏ُ عَلى عِلْمٍ مِنَ اللّه‏ِ بِضَلالِ الْعَبْدِ».(2)
در خور ذكر است كه ذو وجوه بودن پاره‏اى از الفاظ و آيات قرآن كريم، حتّى در زمان نزول قرآن نيز مطرح بوده است، از اين رو از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده كه فرمود: آيات قرآن تابِ معانى بسيار دارد، شما آن‏ها را بر بهترين معانى حمل نماييد.(3) نيز از على عليه‏السلام نقل شده كه فرمود: «فَانَّ الْقَرآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ».
2ـ1ـ4. ذو بطون بودن آيات قرآن
روايات فراوانى، چه به دلالت مطابقى و چه به دلالت التزامى، گوياى آن است كه قرآن علاوه بر معانى ظاهرى، داراى معانى باطنى و فرا لفظى است، معانى باطنى، همان طور كه از نامشان پيداست، ظاهر و آشكار نيست، بلكه با تدبّر در آيات قرآن قابل كشف و عرضه است. از اين رو قرآن كريم در آيات متعددى مردم را به تدبّر در قرآن دعوت كرده است. از آنجا كه مردم در عصر نزول قرآن نوعاً در كمال سادگى و بساطت فكرى به سر مى‏بردند و فهم ابتدايى و ظاهرى آيات قرآن همه‏ى نيازمندى هاى فكرى و معنوى آن‏ها را برآورده مى‏ساخت و نيز درك بسيارى از معارف ـ كما هو حقّه ـ براى آن‏ها دشوار مى‏نمود، خداوند متعال بسيارى از معارف را پرده‏نشين ظاهر قرآن قرار داد تا تكامل انديشه‏ى بشرى در گذر زمان، راهى را به سراپرده بگشايد.

1 ـ ر.ك: الجامع لاحكام القرآن: ج 12، ص 180 ؛ مجمع البيان: ج 7 ـ 8، ص 199.
2 ـ ر.ك: النكت والعيون: ج 5، ص 264، ذيل آيه.
3 ـ ر.ك: مقدمة جامع‏التفاسير، ص 47 ـ 48.

2ـ2. نيازهاى عَرَضى

برخى از عواملى كه نياز به تفسير را موجب شده است، ريشه در خود قرآن ندارد، بلكه گذشت زمان و شرايط خاصّ مخاطبان اين نياز را پديد آورده است كه در اينجا اهمّ آن‏ها را مرور مى‏كنيم.

2ـ2ـ1. گذشت زمان و پرده‏ى ابهام بر موقعيت‏هاى نزول

بى‏ترديد قرآن كريم، در طول دوره‏ى رسالت پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به تدريج نازل شده و پاره‏اى از آياتش در ارتباط تنگاتنگ با حوادث و رويدادهاى زمان خويش است. از آنجا كه اين گونه آيات با تكيه بر قراين حالى و مقامى نازل شده‏اند، كشف مراد واقعى خداوند از آن‏ها بدون توجه به آن قراين امكان‏پذير نيست و چه بسا ظاهر اين آيات، معانى ناصوابى را به اذهان متبادر سازد. راغب اصفهانى با اشاره به اين موضوع مى‏گويد:
كلامى كه متضمّن قصّه‏اى است كه مراد از آن كلام بدون تصور و فهميدن آن قصه ممكن نيست، نياز به تفسير دارد، مثل آيه‏ى «اِنَّما النَّسِى‏ءُ زَيادَةٌ فِى الكُفْرِ» [توبه (9)، آيه‏ى 37] و آيه‏ى «لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها»[بقره (2)، آيه‏ى 189(1)]
همچنين ديگر مفسّران و به خصوص نويسندگان اسباب نزول همگان را نسبت به اين امر هشدار داده‏اند. واحدى نيشابورى (م ) كه معروف‏ترين كتاب در اسباب نزول به
نام او رقم خورده است، در مقدمه‏ى كتاب خود مى‏نويسد:
شناخت تفسير قرآن و معناى صحيح آن، بدون آگاهى كامل به داستان و بيان نزولش ممكن نيست.(2)

1 ـ ر.ك: مقدمة جامع‏التفاسير، ص 47 ـ 48.
2 ـ اسباب النزول، ص 8.

بر اين اساس، توجه به اسباب نزول و نيز موقعيت‏هاى اجتماعى و فرهنگى عصر نزول ممكن است در برخى موارد معنايى متفاوت از ظاهر آيات را موجب شود، از اين رو اتكا به معناى ظاهرى قرآن در همه‏ى موارد براى فهم مراد خداوند كافى نيست.
2ـ2ـ2. غُبار غربت بر چهره‏ى مفردات قرآن
عواملى چند سبب شده تا بسيارى از الفاظ قرآن نياز به تفسير داشته باشند و اهمّيت آن به اندازه‏اى است كه از قرن اول تا كنون صدها كتاب در شرح و توضيح الفاظ و مفردات قرآن نوشته شده است. برخى از دانشمندان، ورود غير عرب زبانان به اسلام و تداخل زبان‏ها را عامل بروز دانش غريب‏القران دانسته‏اند. ابن اثير (م 606ه ) مى‏نويسد:
در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و نيز در عصر صحابه، زبان عربى از هر گونه خللى محفوظ مانده بود تا هنگامى كه شهرها به دست مسلمانان فتح شد و غير عرب‏ها داخل در اعراب شدند و در پىِ آن، تداخل زبان‏ها پيش آمد. در اين زمان، آن‏ها كه به فراگيرى زبان عربى مى‏پرداختند، تنها لغاتى را كه در محاورات روزمرّه به آن نياز داشتند، فرا مى‏گرفتند و بقيه را وا مى‏نهادند. از اين پس، اين خطر پيش آمد كه بخش عظيمى از معارف، مهجور بماند تا اين‏كه خداوند به جمعى از اهل معرفت الهام كرد تا آستين همّت بالازنند و الفاظ غريب قرآن و حديث را براى مردم شرح دهند.(1)

1 ـ النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج 1، ص 5.
2 ـ آلاءالرحمن في تفسير القرآن، ج 1، ص 79.

مفسّر شهير، محمدجواد بلاغى نيز علت نيازمندى بسيارى از الفاظ قرآن به تفسير را ورود ملتهاى غيرعرب به اسلام و تطوّر لغت عربى بر اثر اين اختلاط و مرور زمان مى‏داند.(2)
البته نبايد پنداشت كه تنها عامل غرابت الفاظ و نياز آن‏ها به شرح و توضيح تداخل زبانهاست، بلكه اشتراك لفظى و معنوى و تطور در معانى لغات و نوسان در ميزان استفاده از لغات در زندگى عمومى ـ كه در هر زبانى يك امر معمول است ـ از ديگر عوامل پيدايش غريب القرآن است.
2ـ2ـ3. ضعف ادبى مخاطبان
قرآن كريم كتابى است كه به اعتراف مخالفان و موافقان در اوج فصاحت و بلاغت قرار دارد، از اين رو در آن از انواع صناعات بلاغى و محسّنات كلامى چون تأكيد، تشبيه، مجاز، استعاره، كنايه، تقديم و تأخير، تضمين، التفات، اَمثال و... استفاده شده است. بديهى است كه يكى از پيش شرطهاى فهم كامل قرآن، تبحّر در اين فنون بلاغى و بسيارى از دانش‏هاى ادبى ديگر است. گر چه ممكن است قرآن در عصر نزول براى بسيارى از مخاطبانش قابل فهم بوده باشد،(1) امّا با فاصله‏گرفتن جامعه‏ى اسلامى از فصاحت و بلاغت عربى، فهم تعداد زيادى از آيات بدون توضيح فنون ادبى و بلاغى براى افراد ممكن نيست.

1 ـ شواهدى در دست است كه در زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز عده‏اى فهم بسيار ساده‏اى از برخى آيات داشته‏اند و توجهى به فنون ادبى نداشته‏اند. ر.ك: درس تفسير نبوى، داستان عدى بن حاتم.

2ـ2ـ4. پرسش‏ها، شبهات و نيازهاى عصرى
جاودانگى قرآن و لزوم تداوم نقش هدايتگرىِ آن در همه‏ى عصرها و نسل‏ها از يك سو و تحولات شگرف در جامعه‏ى بشرى و پديدار شدن پرسش‏ها، شبهات و نيازهاى جديد از سوى ديگر، نياز به تفاسير عصرى را امرى اجتناب‏ناپذير ساخته است. قبلاً گذشت كه قرآن كريم به جهت ذوبطون بودن، قابليت پاسخ‏گويى به مسايل جديد را دارد، آنچه امروزه به عنوان تفسير عصرى نامبردار گشته، قبلاً در كلام برخى از محققان به عنوان «تفسير موضوعى» مطرح شده است.(1)
به هر حال، هدف در اين نوع تفسير آن است كه پديده‏هاى جديد پس از تحليل دقيق به قرآن عرضه شود تا زواياى تاريك آن با نور قرآن روشن گردد. شهيد سيدمحمد باقر صدر كه يكى از مبتكران اين شيوه از تفسير است، مى‏نويسد:
رسالت تفسير موضوعى در هر عصرى آن است كه مفسِّر تمام ميراث فرهنگى، انديشه‏ها و تجربه‏هاى بشرى را به پيشگاه قرآن بَرَد و مجموعه‏ى آيات قرآن را درباره‏ى هر يك از آن‏ها به داورى بگيرد و حكم خدا را از آن استنباط كند. در اين صورت است كه قرآن به دنياى خارج و واقع پيوند مى‏خورد. اين شيوه از تفسير ـ برخلاف تفسير ترتيبى كه از قرآن آغاز و به قرآن ختم مى‏گردد ـ از مرحله‏ى واقعيت خارجى آغاز مى‏شود و به قرآن ختم مى‏گردد، تا مفسّر در پرتو آن، جهت‏گيرى‏هاى الهى و آسمانى را در خصوص آن واقعيت خارجى تعيين كند. و بدين گونه است كه قرآن كريم توانايى قيـّم بودن و نوآورى و ابداع خود را به نمايش مى‏گذارد.(2)

1 ـ مرحوم شهيد سيدمحمدباقر صدر تعريف خاصى از تفسير موضوعى ارايه داده است كه مى‏توان گفت تقريباً معادل تفسير عصرى در اصطلاح امروز است. منظور ايشان از موضوع، يك واقعيت خارجى است كه مفسّر در صدد است جهت‏گيرى قرآن را در مورد آن بيابد. ايشان تفسير موضوعى رايج را چيزى جز جمع‏آورى آيات متحد الموضوع نمى‏داند. ر.ك: مقدّمات في التفسير الموضوعي للقرآن، ص 21.
2 ـ همان.

هميشه نياز به اين شيوه از تفسير وجود دارد و هميشه قرآن به پرسش‏هاى ما پاسخ مى‏دهد، هم چنان‏كه امام صادق عليه‏السلام فرمود:
«اِنّ اللّه‏ تبارك وتعالى لم يجعله لزمانٍ دون زمانٍ ولا لِنَاسٍ دونَ نَاسٍ، فَهُوَ في كُلّ زمانٍ جديد و عند كل قومٍ غَضٌّ اِلى يَوم القيامَةِ»(1).
مسايل جديد هم در هر زمانى مى‏تواند پرده‏هايى از اسرار و بطون قرآن را كنار زند و سخن حكيمانه‏ى ابن عباس كه گفت: «القرآن يفسّره الزمان» ناظر به همين حقيقت است.
با توجه به تحوّلات گسترده در صحنه‏ى زندگى بشر و رشد و توسعه‏ى افكار و انديشه‏ها و كشف اسرار جديد قرآن، در هر زمانى، تفاسير جديدى را مى‏طلبد كه پاسخ گوى نيازهاى زمان باشد، به طورى كه از علاّمه طباطبايى نقل شده است كه گفته‏اند:
تفسير قرآن بايد دو سال به دو سال عوض شود. قرآن كتابى نيست كه كسى بگويد من آخرين نكته‏اش را نوشته‏ام.(2)
در واقع بايد گفت نيازهاى بشر با گنجِ نهفته در قرآن هماهنگ است، يعنى همان طور كه تا بشر هست، تحول و تكامل و تغيير در عرصه‏ى زندگى بشر متوقف نمى‏شود، گنجينه‏هاى معارف قرآن نيز تمام شدنى نيست، چنان كه اميرمؤمنان فرمودند: «لاتَفْنى عَجَائِبُه و لاتَنْقَضِى غَرائِبُه».(3)
آنچه كه بايسته است آن كه ما بايد بپرسيم تا قرآن پاسخ گويد، باز هم به فرمايش على عليه‏السلام : «ذلك القرآنُ فَاستنطقوه ولَنْ يَنْطِقَ».(4)

1 ـ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 87.
2 ـ ر.ك: قرآن و تفسير عصرى ـ بخش تقديم.
3 ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 18.
4 ـ همان، خطبه 158.

اگر درمان دردها را از قرآن بخواهيم، نسخه‏ى شفابخش به ما خواهد داد: «اَلا اِنَّ فيه علم ما يأتي، والحديث عن الماضي و دواء دائكم و نظم ما بينكم»(1).
 

3. دفع اشكال

در مقدمه‏ى بحث گفتيم آنچه بحث نياز قرآن به تفسير را به چالش مى‏كشد گفتار خود قرآن مبنى بر «بيان» و «مبين» بودن آياتش است. حال كه برخى عوامل نياز به تفسير را شناختيم و ديديم كه برخى از آن‏ها برخاسته از ويژگى‏هاى متن قرآن است در پاسخ به اشكال مطرح شده مى‏گوييم:
«بيان بودن قرآن» غير از «عاميانه بودنِ» زبان قرآن است. قرآن در عين حال كه «بيان» براى مردم است، كتابى در نهايت فصاحت و بلاغت است. لذا سبك بيانِ آن با سبك بيان عاميانه و آنچه در محاورات روزمره‏ى مردم استفاده مى‏شود متفاوت است، همان طور كه سبك بيان شُعرا و ادبا در اشعار و آثارشان با سبك بيان عاميانه فرق مى‏كند، در عين حال كه آن‏ها نيز از كلمات اصيل و فصيح در زبان خود استفاده كرده‏اند و بسيارى از مطالبشان از مردم و براى مردم است. به طور مثال، سعدى و حافظ در اشعارشان از كلمات اصيل و فصيح فارسى استفاده مى‏كرده‏اند، امّا مردم عادى همه‏ى واژه‏هاى به كار رفته در آن‏ها را نمى‏فهمند، لذا بايد واژه‏هاى به كار رفته را شرح نمود تا مقصود شاعر را به ذهن عامّه نزديك كرد.

1 ـ همان

بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه در قرآن كريم عالى‏ترين معارف مربوط به ذات و صفات حق تعالى و نظام هستى به بشر عرضه شده است و اين همه را خداوند با استفاده از كلمات رايج در زبان عرب براى مردم بيان كرده است، كلماتى كه قبلاً عموماً در معانى حسّى و مادى به كار مى‏رفته است، لذا بيان مراد خداوند از اين واژه‏ها و تقريب به ذهن كردن آن‏ها احتياج به شرح و تفسير دارد.
 

خلاصه و نتيجه

از آنچه گذشت، نكات زير به دست مى‏آيد:
1ـ نياز قرآن به تفسير هم ذاتى است و هم عرضى.
2 ـ نياز ذاتى به تفسير، برخاسته از ويژگى‏هاى خود قرآن است كه اهمّ آن‏ها عبارت‏اند از:
الف: عدم تفصيل و تبيين جزئيات احكام؛
ب: وجود آيات متشابه؛
ج: ذو وجوه بودن برخى از الفاظ از نظر معنا؛
د: ذوبطون بودن آيات.
3 ـ نياز عَرضى به تفسير عمدتاً در چند عامل زير خلاصه مى‏شود:
الف: فاصله گرفتن از عصر نزول و از ياد رفتن بسيارى از قراين حالى و مقامى؛
ب: تطور در معناى لغات و دور شدن معانى اصلى از اذهان؛
ج: عدم آشنايى مردم با فنون ادبى و بلاغى؛
د: پديدار شدن پرسش‏ها، شبهات و مسايل جديد.
4 ـ بيان بودن قرآن با هيچ يك از ويژگى‏هاى قرآن كه نياز به تفسير را دامن مى‏زند، منافاتى ندارد، زيرا چنين آياتى، قرآن را به وصف كلى توصيف مى‏كنند كه به زبان عربى فصيح است و همه‏ى آنچه را كه بشر براى رسيدن به سعادت به آن‏ها نياز دارد، به زبانى فصيح و بليغ و دور از هر گونه معمّاگويى و لُغَز بيان كرده است. اين امر منافاتى ندارد كه تبيين جزئيات احكامش بر عهده‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باشد و يا بطون آن با تدبّر به دست آيد و يا آيات متشابه با آيات محكم قرآن تفسير شود.
 

الف) پرسش‏هاى درس

1ـ منظور از «بيان» بودن قرآن و مُبين بودن آياتش چيست و چگونه با نيازمندىِ برخى از آيات به تفسير، منافاتى ندارد؟
2ـ آيا مبين بودن قرآن شامل آيات متشابه هم مى‏شود؟ چگونه؟
3ـ نياز ذاتى و نياز عَرَضى در تفسير قرآن به چه معناست؟
4ـ دو مورد از نياز ذاتى و دو مورد از نياز عَرَضى به تفسير قرآن را توضيح دهيد.
5ـ تفسير موضوعى از نظر شهيد صدر چيست و چه تفاوتى با تفسير رايج دارد؟
 

ب) سئوالات تحقيق

1ـ نمونه‏هايى از نيازهاى زمانه و تفسير عصرى را تحقيق كنيد.
2ـ نظريه‏ى شهيد صدر را در مورد «تفسير موضوعى» با آنچه امروزه «تفسير عصرى» ناميده مى‏شود مقايسه كنيد.
3ـ تحقيق كنيد آيا آيه‏ى " هذا بيان للناس" عام است و شامل همه‏ى قرآن مى‏شود و يا تنها اشاره به گروه خاصى از آيات دارد؟
 

منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، محمد هادى معرفت، ج 1.
2ـ مناهج المفسّرين من العصر الأوّل إلى العصر الحديث، محمود النقراشي، ص16 ـ 18 .
3ـ قرآن و تفسير عصرى، سيد محمد على ايازى.
4ـ تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همكاران، جلد 1، مقدمه.
5ـ تسنيم، عبداللّه‏ جوادى آملى، ج 1، مقدّمه، ص 53ـ56 و ص238ـ241.
6ـ علوم القرآن عند المفسّرين، الجزء الثالث، ص 229 ـ 236.
7ـ مقدّمات في التفسير الموضوعي، سيد محمد باقر صدر.
8ـ روش‏شناسى تفسير موضوعى، سيد هدايت جليلى، ص 169 ـ 199.