□ «تفسير» در لغت
□ كاربرد واژهى «تفسير» در قرآن كريم
□ «تفسير» در اصطلاح
□ «تأويل» در لغت
□ كاربرد واژهى «تأويل» در قرآن كريم
□ «تأويل» در اصطلاح
□ رابطهى منطقى بين «تفسير» و «تأويل»
تفسير و تأويل از مهمترين واژهها و اصطلاحات حوزهى فهم قرآن كريم است. پيش از
ورود به بحثهاى اصلى مربوط به «مبانى و روشهاى تفسيرى»، لازم است معانى لغوى،
اصطلاحى و كاربردهاى قرآنى اين دو واژه را روشن سازيم.
2. «تفسير» در لغت
تفسير از ريشهى «فَسْر» به معناى بيان و ايضاح است.(1) اين كلمه هم در ثلاثى مجرد
و هم در ثلاثى مزيد (باب تفعيل) متعدّى است؛ «فَسَرْتُ الشّىْءَ»(2) و «فَسَّرْتُ
الشَّىْءَ»، هر دو به يك معناست. تنها فرقشان در اين است كه در دومى تأكيد و
مبالغه وجود دارد.(3) بنابراين در فارسى، اوّلى به «آن را توضيح دادم» و دومى به
«آن را به خوبى توضيح دادم» معنا مىشود.(4)
برخى گفتهاند: تفسير از «سفر» مشتق شده است.(5)
1 ـ ر.ك: معجم مقاييس اللغة، ج 4، ص 504، مادهى فسر.
2 ـ در ثلاثى مجرد هم به صورت فَسَرَ ـ يَفْسِرُ (بر وزن ضَرَبَ ـ يَضْرِبُ) و هم
به صورت فَسَرَ ـ يَفْسُرُ (بر وزن نَصَرَ يَنْصُرُ) به كار رفته است. ر. ك :
لسانالعرب، ج 5، ص 55، مادهى فسر.
3 ـ المصباح المنير، ص 472، مادهى فسر.
4 ـ برخى گفتهاند: باب تفعيل از «فَسر» بر تكثير دلالتدارد، مانند ذبح و غلق در
آيات «يُذَبِّحُونَ اَبْنَاءَكُمْ» (بقره (2)، 49) و «غَلَّقَتِ الْاَبْوابَ» (يوسف
(12)، 23) ر.ك: البرهان فيعلومالقرآن، ج 2، ص163، نوع41.
5 ـ ر.ك: همان.
سفر در لغت به معناى انكشاف و روشنى است.(1) بهطور مثال، «سَفَرَ
الصُّبحُ» و «اَسْفَرَ الصُّبْحُ» يعنى «صبح روشن شد».(2) صرف نظر از اشتقاق، دو
واژهى «فَسْر» و «سَفْر» از نظر لفظ و معنا به هم نزديك هستند. تفاوتى كه در
استعمال اين دو به چشم مىخورد، دو چيز است: يكى آن كه فَسر بيشتر در اظهار معناى
معقول به كار مىرود و سَفر براى ابراز اشياى خارجى.(3) به عبارت ديگر: اوّلى براى
كشف معنوى و دوّمى براى كشف ظاهرى و مادّى به كار مىرود.(4) دوّم آن كه، فَسر به
صورت متعدّى و سَفر بيشتر به صورت لازم به كار مىرود.(5)
به هر حال، آن چه از سخن لغت پژوهان استفاده مىشود آن است كه لفظ «تفسير» در
مواردى به كار مىرود كه كلام دچار نوعى ابهام يا اجمال باشد، به گونهاى كه در
مراد متكلّم ظهور نداشته باشد، از اين رو گفتهاند: تفسير، آشكار ساختن چيزى است كه
پوشيده باشد. نيز به بيانِ همراه با تفصيل اطلاق مىشود و برخى گفتهاند: تفسير،
كشف مراد متكلّم از لفظ مشكل است.(6) بنابراين از نظر لغوى، تفسير در مورد كلام
روشن و واضح به كار نمىرود.
1 ـ ر.ك: معجم مقاييس اللغة، ج 3، ص 82، مادهى سفر.
2 ـ سَفَرَ وَجهُه، أَي: اَشْرَقَ، وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَة، أَي: مُشْرِقَةٌ
مُضِيْئَة. سمِّيَ السَفَر سَفَراً، لأنّه يُسْفِرُ عَنْ وُجُوهِ المُسافِرين و
اَخْلاقِهِم فَيَظْهَرُ ما كان خافياً منها. لسان العرب، ج 4، ص 368 ـ 369.
3 ـ راغب مىگويد: الفسر والسفر يتقارب معناهما كتقارب لفظيهما، لكن جعل الفسر
لاظهار المعنى المعقول و جعل السفر لابراز الاعيان للابصار. راغب اصفهانى، مقدمة
جامع التفاسير، ص 47. فيروزآبادى نيز در بصائر گويد: السَّفر: كشف الغطاء، و يختصّ
ذلك بالاعيان. تاج العروس، ج 12، ص 41.
4 ـ همان طور كه اشاره شد اين معنا در اغلب استعمالات اين دو واژه مشاهده مىشود.
گاهى هم فَسر در كشف ظاهرى و مادّى به كار مىرود، چنان كه ابوحيّان آورده است: «و
يطلق التفسير ايضاً على التعرية للإنطلاق، قال ثعلب: تقول فَسَّرْتُ الفَرَسَ:
عَرَّيْتُهُ لينطلق في حصره، و هو راجع لمعنى الكشف، فكانّه كشف ظهره لهذا الذي
يريده منه من الجري. البحر المحيط، ج 1، ص 13. نيز گاهى لفظ سَفر در امور معنوى به
كار رفته است، چنان كه به كتاب، «سِفر» مىگويند؛ زيرا كتاب، پرده از روى حقايق
برداشته، آن را براى خوانندهى خود ظاهر مىكند. ر.ك: لسان العرب، ج 4، ص 37.
5 ـ سَفر نيز گاهى به صورت متعدّى به كار مىرود: سَفَرَتِ الرّيحُ الغَيْمَ عَنْ
وَجْهِ السَّماء، همان، ص 367.
6 ـ ر.ك: تهذيب اللغة، مادهى فسّر.
واژهى «تفسير» در قرآن كريم، تنها يكبار (آيهى 33 از سورهى فرقان) به كار
رفته است: «وَلايَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ اِلاَّجِئْنَاكَ بَالْحَقِّ وِ اَحْسَنَ
تَفْسيراً» در اين آيهى شريفه، «تفسير» به معناى بيان يا تفصيل است. بنابراين جز
معناى لغوى، معناى ديگرى اراده نشده است.
در ميان مسلمانان واژهى تفسير به شرح و بيان آيات قرآن كريم انصراف دارد و به
عنوان يك علم از علوم اسلامى مطرح است. تعاريف مختلفى براى علم تفسير ارايه شده
است. برخى از اين تعاريف را از نظر مىگذرانيم.
راغب اصفهانى گفته است:
التفسير في عرف العلماء كشف معاني القرآن و بيان المراد، اعمّ من أن يكون بحسب
اللفظ المشكل و غيره، و بحسب المعنى الظاهر و غيره.(1)
ديگرى گفته است:
التفسير في الاصطلاح، علم نزول الآيات و شؤونها و اقاصيصها و الاسباب النازلة فيها،
ثمّ ترتيب مكّيها و مدنيها، و محكمها و متشابهها و ناسخها و منسوخها، و خاصّها و
عامّها و مطلقها و مقيّدها و مجملها و مفسّرها، و حلالها و حرامها، و وعدها و
وعيدها، و امرها و نهيها، و عبرها و امثالها.(2)
ابوحيّان در البحر المحيط گفته است:
1 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 193، نوع 77.
2 ـ ر.ك: همان.
علم يبحث فيه عن كيفية النطق بالفاظ القرآن و مدلولاتها و احكامها الافراديّة
والتركيبية و معانيها التي تحمل عليها حالة التركيب، و تتمات لذلك.(1)
از مجموع تعاريف مذكور به دست مىآيد: كه هدف اصلى علم تفسير، دستيابى به مدلول
آيات قرآن و مراد خداوند متعال است، بديهى است كه براى رسيدن به اين هدف از علومى
چون صرف، نحو، معانى، بيان، لغت، قرائات، اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و... استفاده
مىشود. بنابراين، يادكرد مواردى چون مكّى و مدنى، محكم و متشابه و قرائات، از باب
«تعريف به لازم شئ» است. به نظر مىرسد كه در ميان تعاريف ارايه شده، تعريف زركشى
دقيقتر باشد، آنجا كه گفته است:
التفسير علم يفهم به كتاب اللّه المنزّل على نبيّه محمّد صلىاللهعليهوآله و
بيان معانيه و استخراج احكامه و حِكَمِه، و استمداد ذلك من علم اللغة و النحو و
التصريف و علم البيان و اصول الفقه و القراءات و يحتاج لمعرفة اسباب النزول و
الناسخ و المنسوخ.(2)
1) تبيين مواردى كه داراى نوعى خفا و اشكال است.
2) تفصيل مواردى كه در قرآن به صورت اجمالى آمده است.
با اين توضيح، مىتوان هدف اصلى علم تفسير را در دو مورد زير بر شمرد:
«تأويل» از ريشهى «اول» است. اكثر لغتشناسان اول را به رجوع و بازگشت معنا كردهاند. امّا احمد بن فارس (م، 395 ق) در كتاب معجم مقاييس اللغة بيانى به ظاهر متفاوت با ديگران دارد.(3) وى مىگويد: اول، داراى دو اصل است:
1 ـ البحر المحيط، ج 1، ص 13 ـ 14.
2 ـ البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 33.
3 ـ نگارنده نظر ابن فارس را ترجيح داده، معتقد است كه اين نظر سازگارى بيشترى با
كاربردهاى قرآنى دارد.
1) ابتداى امر ، كه واژهى «اَوَّلْ» به معناى آغاز از اين اصل مشتق شده است؛
2) انتهاى امر.(1)
از سخن ابن فارس استفاده مىشود كه وى تأويل را از نوع «اضداد» دانسته است.(2) طبق
اين معنا، كاربرد تأويل در مورد هر كلامى ـ و از جمله قرآن كريم ـ ممكن است يكى از
اين دو معنا را داشته باشد: يكى تأويل به معناى «ابتداءالامر» كه در اين صورت به آن
چه متكلّم قبل از سخن گفتن قصد كرده، اطلاق مىشود كه آن را مراد متكلّم مىناميم؛
ديگرى تأويل به معناى «انتهاءالامر» كه در اين صورت به تحقق مفاد كلام اطلاق
مىشود. تأويل قرآن طبق معناى اوّل، يعنى مراد خداوند از آيات قرآن و طبق معناى
دوم، يعنى وقوع وعدهها و وعيدهاى قرآن كريم.(3)
توجّه به اين نكته لازم است كه تأويل فقط در مورد متن و كلام به كار نرفته است،
بلكه در مورد فعل و رؤيا نيز كاربردى گسترده دارد.
واژهى تأويل در قرآن كريم هفده بار به كار رفته است. اين موارد به سه گروه قابل تقسيم است:
1) تأويل كلام (آيات 7 / آل عمران، 53/ اعراف و 36/ يونس)
2) تأويل فعل (آيات 78 و 82 / كهف، 59 /نساء و 35 / اسراء)
3) تأويل رؤيا (آيات 6، 21، 36، 37، 44، 45، 100 و 101 / يوسف)
1 ـ ر.ك: معجم مقاييس اللغة، ج 1، ص 158، مادهى اول.
2 ـ گاهى الفاظ در معانى متضاد، با يكديگر به كار مىروند، مانند لفظ «شراء» كه هم
به معناى خريدن و هم به معناى فروختن به كار رفته است. در آيهى «اِنَّ اللّه
اشْتَرَى مِنَ المُؤمِنَين...» [توبه (9)، آيهى 111] به معناى خريدن است، در حالى
كه در آيهى «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ...» [يوسف(12)، آيهى 20] به معناى
فروختن است.
3 ـ فيروز آبادى در كتاب «بصائر ذوى التمييز» مطلبى شبيه به قول ابن فارس آورده
است. وى مىگويد: «التأويل ... قيل: اشتقاقه من المآل بمعنى المرجع و العاقبة،
فتأويل الآية ماتؤول إليه من عاقبة ؛ و قيل: اشتقاقه من لفظ الاوّل و هو صرف الكلام
إلى اوّله، و هذانِ القولانِ متقاربان و لهذا قيل: اَوّل غرض الحكيم آخِر فعله»،
بصائر ذوى التمييز، ج 1، ص 79.
چنان كه اين موارد سه گانه را در دو معناى ياد شده در نظر ابن فارس ضرب كنيم، حاصلِ آن، شش معناى فرضى خواهد بود. آنها عبارتند از:
1) تأويل كلام = سر آغاز كلام
2) تأويل كلام = سرانجام كلام
3)تأويل فعل = سرآغاز فعل
4)تأويل فعل = سرانجام فعل
5)تأويل رؤيا = سرآغاز رؤي
6) تأويل رؤيا = سرانجام رؤي
در اينجا هر يك از اين شش فرض را از دو منظر مورد بررسى قرار مىدهيم:
الف) آيا مىتوان براى هر يك از اين فرضها، معناى معقولى را تصور كرد؟
ب) آيا واژهى تأويل در قرآن بر هر يك از اين فرضها اطلاق شده است؟
هر گويندهاى قبل از آن كه سخن بگويد، مطلبى را در ذهن خويش مرور كرده، معنايى را
قصد مىكند. سپس آن معناى مقصود را با بيان الفاظى به مخاطب خود القا مىكند. به
عبارت ديگر: گوينده، مقصود خود را در قالب الفاظ نازل مىكند. اين مرحله را مىتوان
«تنزيل» ناميد. شنونده به طور مستقيم با مقصود گوينده ارتباطى ندارد، بلكه صرفاً با
الفاظى كه از گوينده صادر مىشود، سر و كار دارد. او بايد از «الفاظ» به «معناى
مقصود» برسد. اين سير را مىتوان سيرِ «تأويل» ناميد، يعنى به «اوّل برگرداندن
كلام». اوّل و آغاز كلام، همان فكر و ايدهاى است كه در ذهن گوينده گذشته و به صورت
معناى مقصود شِكل گرفته است.
تأويل در سورهى آل عمران به اين معنا آمده است:
«هُوَالَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْه آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ اُمُّ
الْكِتَابِ وَ اُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَاَمَّا الَّذِينَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ
فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ
تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِى
الْعِلْمِ ...»[آل عمران (3) ، 7]
طبرسى در مجمع البيان گويد:
«پيامبر و جانشينانش تأويل همهى قرآن را مىدانند. مؤيّد اين قول، اجماع صحابه و
تابعان بر تفسير همهى آيات قرآن است. كسى نقل نكرده كه آنها بر چيزى از قرآن توقف
كرده، آن را به دليل متشابه بودن تفسير نكرده باشند».(1)
اين قول طبرسى دلالت دارد بر اين كه وى تأويل را در اين آيه، معادل تفسير دانسته
است و تفسير چنان كه گذشت، چيزى جز بيان مراد و مقصود متكلّم نيست.
در روايات نيز تأويل در اين معنا به كار رفته است.(2)
تأويل در اين فرض، به تحقق مفاد كلام گفته مىشود. اين معنا نيز در قرآن كريم به
كار رفته است. در آيات ذيل، تأويلِ قرآن به معناى تحقق وعدههاى خداوند است.
«وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلى عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَةً
لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ هَلْ يَنْظُرُونَ اِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِى
تَأْوِيلُهُ»[اعراف (7)، آيات 52 ـ 53.]
1 ـ مجمع البيان في تفسير القران، ج 1ـ2، ص 701.
2 ـ براى نمونه دو روايت در اين باره نقل مىكنيم. در روايتى آمده است كه حذيفة بن
يمان گويد: در روز غدير خم، بعد از آن كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود:
«مَنْ كُنْتُ مَولاَهُ فَهَذَا عَلِيٌ مَولاَه»، شخصى از آن حضرت پرسيد : اي رسول
خدا! تاويل اين سخن چيست؟ آن حضرت فرمود : « من کنت نبيه فهذا علي اميره»
بحارالانوار ، ج 25 ، ص 375. روشن است که تاويل در اين حديث ، يعنی مراد و مقصود
گوينده از کلام. در روايت ديگری آمده است که علي (ع) فرمود: تاويل « انا لله و انا
اليه راجعون» [بقره (2) ، آيه ی 156 ] ، آن است که « خدا مالک ماست و ما از
اين جهان رخت بر مي بنديم». کافي ، ج 3 ، ص 261. ملاحظه مي شود که در اين روايت ،
تاويل به معنا و مدلول آيه نيز اطلاق شده است.
طبرى مىگويد: مراد ازتأويل، عاقبت امرشان مىباشد كه همان تحقق وعدههاى
الهى، يعنى ورود در عذابالهى و آتش دوزخ است.(1)
«وَ مَا كانَ هَذَاالْقُرْآنُ اَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لَكِنْ
تَصْدِيقَ الّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تفصيلَ الْكِتَابِ لاَرَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ
الْعَالَمِينَ اَمْ يَقُولُونَ افْتَرَيهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ
ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ بَلْ
كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِه وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ...»
[يونس (10)، آيات 37 ـ 39.]
عبارت «لَمّا يَأتِهِمْ تَأويلُه» يعنى «هنوز زمان تحقق آن نرسيده است». روشن است
كه نمىتوان تأويل را در دو آيهى فوق به معناى مراد متكلّم دانست، زيرا معقول نيست
كه بگوييم در روز قيامت مراد خداوند از آيات قرآن روشن مىشود! بلكه به جهت اتمام
حجت بر مردم، بايد مراد خداوند در همين دنيا براى مردم قابل درك باشد. در روايات
نيز اين معنا از تأويل به كار رفته است.(2)
تأويل در اين فرض به «انگيزهى فاعل از فعل» اطلاق مىشود. به طور مثال، كسى كه از روى كينه، عملى انجام داده است، تأويل آن عمل، «كينه»اى است كه مسبوق به فعل است و يا اگر فعلى به انگيزهى تأديب صورت گرفته، تأويلِ آن، «تأديب» است.
1 ـ جامعالبيان عن تأويل آي القرآن، ج 5، ص 265، ذيل آيه.
2 ـ براى نمونه به ذكر چند روايت مىپردازيم. در روايتى آمده است: پيامبر
صلىاللهعليهوآله در مورد آيهى «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ
عَلَيْكُمْ عَذَاباً». [انعام(26)، آيهى 65] فرمود: «اَمَّا اِنَّهَا كَائِنَةٌ وَ
لَمْ يَأْتِ تَأْويلُها بَعْدُ؛ يعنى اين امر به وقوع خواهد پيوست و هنوز واقع نشده
است». الجامع الصحيح (سُنَن ترمذى)، ج 5، ص 244، رقم 3066.
نيز از عايشه نقل شده است كه گفت: «كانَ رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله
يُكْثِرُ أَنْ يَقُولَ فِي رُكُوعِهِ وَ سُجُودِهِ: سُبْحَانَكَ الَّلهُمَّ
رَبَّنَا وَ بِحَمْدِكَ، الَّلهُمَّ اغْفِرْلِى، يَتَأَوَّلُ الْقُرْآنَ». صحيح
البخارى، ج 6، ص 220، تفسير سورهى نصر؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 350، كتابالصلاة، رقم
217.
عبارت «يتأوّل القرآن» يعنى رسول خدا به فرمان الهى عمل كرده، آن را تحقق مىبخشيد.
نووى در شرح آن مىگويد: «يَفْعَلُ مَا اُمِرَ بِهِ فِيهِ». ر.ك: صحيح مسلم، ج 1، ص
350.
تأويل در آيات داستان موسى و خضر عليهماالسلام به اين معناست. خضر عليهالسلام
كارهايى را انجام داد كه موسى عليهالسلام تحمّل آن را نداشت؛ شكافتن بدنهى كشتى،
كشتن غلام و ترميم ديوار. خضر عليهالسلام بعد از انجام اين اعمال و مشاهدهى بى صبرىِ موسى
عليهالسلام در برابر آن، انگيزهى خود را از انجام كارها شرح داد كه قرآن، آن را
تأويل ناميده است.
«قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِى وَ بَيْنِكَ سَأُنبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَالَمْ
تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً. اَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَسَاكينَ
يَعْمَلُونَ فِى الْبَحْرِ فَاَرَدْتُ اَنْ اَعِيبَهَا وَ كانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ
يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً.... ذَلِكَ تَأوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ
صَبْراً»[كهف(17)، آيات 78، 79 و 82].
تأويل فعل در اين فرض، به عاقبت و فرجام كار گفته مىشود. اين كاربرد در دو آيهى
قرآن مشاهده مىشود.
«يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اَطِيعُوا اللّهَ و َ اَطِيعُوا الرَّسُولَ و َ
اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنَازَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى
اللّهِ وَالرَّسُولِ اِنْ كُنْتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ
ذَلِكَ خَيْرٌ وَاَحْسَنُ تَأْوِيلاً» [نساء(24)، 59].
«وَ اَوْفُوا الْكَيْلَ إِذِا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ
ذَلِكَ خَيْرٌ وَ اَحْسَنُ تَأْوِيلاً»[اسراء(18)، 35.]
طبق اين آيات، "توزين كالا با ترازوى سالم" و "ردّ تنازع به خدا و رسول"، از
كارهايى است كه فرجامى خوش در پى دارد. خداوند از عاقبت و فرجام اين كارها به عنوان
تأويل نام برده است. در تفاسير، «اَحْسَنُ تَأْويلاً» به «اَحْسَنُ عَاقِبَةً»
تفسير شده است.(1)
1 ـ ر.ك: جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 4، ص 210، ذيل آيهى 59 از نساء؛ و ج 9، ص 109، ذيل آيهى 35 از اسراء؛ مجمعالبيان، ذيل همين آيات.
تأويل در اين فرض به معناى غرض از رؤيا است. رؤياهايى كه داراى تأويل هستند، داراى
غرضىاند كه از نظر رتبى قبل از رؤيا قرار دارد. به تعبير ديگر: اينگونه
رؤياها، نمادهايى هستند كه بيانگر حقايق ديگرند. روشن است كه نخست بايد "حقيقتى" را
فرض كرد و سپس "نمادى" را جهت بيان آن وضع نمود. افرادى هستند كه مىتوانند قبل از
تحقق رؤياها در عالمِ واقع، به آن حقايق پى ببرند، اينگونه افراد از علم تأويل
رؤيا برخوردارند. تأويل در آيات زير به اين معناست.
«وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ»
[يوسف(12)، آيهى 6].
«وَ كَذلِكَ مَكَّنّا لِيُوسُفَ فِى الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ
الْأَحادِيثِ»[يوسف(12)،آيهى21].
«رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِى مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِى مِنْ تَأْوِيلِ
الْأَحادِيثِ» [يوسف(12)، آيهى101].
اين معنا از تأويل يعنى آن چه رؤيا به آن ختم مىشود. به طور مثال، حضرت يوسف
عليهالسلام در خواب ديد كه يازده ستاره به همراه خورشيد و ماه براى او سجده
كردهاند: «اِنّى رَأيْتُ اَحَدَعَشَرَ كوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ
رَأَيْتُهُمْ لِى سَاجِدينَ»[يوسف(12)، آيهى 4]. وقتى اين رؤيا به تحقق پيوست،
يوسف عليهالسلام گفت: «هذا تَأْوِيلُ رُءْياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّى
حَقًّا»[يوسف(12)، آيهى 100].
دانشمندان اسلامى ـ به ويژه مفسّرانِ قرآن كريم ـ در بارهى معناى تأويل و تفسير و فرق بين آن دو و نيز موارد كاربرد تأويل در قرآن، اظها نظرهاى مختلف نمودهاند كه در اينجا نظريات چند تن از آنها را كه يا به نظريهپردازى در اين زمينه شهرت يافته و يا به نقد نظرياتِ نظريهپردازانِ مشهور پرداختهاند مىآوريم.
ابن تيميه، از جملهى كسانى است كه در بارهى تأويل، نظريهپردازى كرده، سخنى
در خورِ تامّل در اين مورد اظهار داشته است.
وى يكى از معانى كاربردى تأويل را "حقيقت خارجى و اثر واقعىِ محسوس از مدلول
كلمه"(1) دانسته، بر اين باور است كه "هر جا تأويل دربارهى قرآن به كار رفته، به
همين معناست".(2)
وى در تبيين نظريّهى خويش مىگويد: كلام خدا در قرآن بر دو قسم است: 1) انشاء؛ 2)
اِخبار. مراد از انشاء، اوامر و نواهى خداوند است. او، عمل به اوامر و نواهى خداوند
در قرآن را تأويلِ آنها دانسته، مىگويد: تأويل امر، خودِ فعلِ مأمورٌ به است.(3)
در مورد تأويل اخبار، آن را حقيقت خارجىِ مخبرٌ به مىداند.(4) به طور مثال، مراد
از تأويل در آيهى «هَلْ يَنْظُرونَ اِلاّ تَأوِيلَهُ يَوْمَ يَأتِى
تَأوِيلُهُ»[اعراف (7)، 52] وقوع اخبار قرآن دربارهى قيامت و بهشت و دوزخ و انواع
نعمت و عذاب است. پس وقوع اين وارد، تأويل اخبار قرآن دربارهى وعد و وعيد و بهشت و
جهنّم است.(5) وى مىافزايد: برخى از تأويل اخبار قرآن واقع شده است، مانند آنچه
كه قرآن از امتهاى پيشين خبر مىدهد؛ و برخى از آن بعداً به وقوع خواهد پيوست،
مانند آنچه قرآن از احوال قيامت و بعث و حساب و بهشت و آتش خبر مىدهد.(6) وى
آيهى «لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ»[انعام(6)،67[ را شاهد بر نظريهى خود آورده،
مىگويد: برخى از مفسّران سَلَف گفتهاند: مراد از "مستقر"، حقيقتِ خبر است، پس
حقيقتِ خارجىِ هر خبر جايى است كه خبر به آن بر مىگردد كه در واقع تأويل و مرجع آن
است.(7)
1. الاكليل في المتشابه و التأويل، ص 10.
2. ر.ك: همان، ص 15.
3. ر.ك: همان.
4. ر.ك: همان.
5. ر.ك: همان، ص 12، 16 و 28.
6. ر.ك: همان، ص 28 و 29.
7. همان، ص 32.
تفاوت بين تفسير و تأويل در نظريهى پيش گفته به اين صورت بيان شده كه «صورت علمىِ لفظ، تفسير و حقيقت خارجىِ آن، تأويل است. معرفت به صورت علمى، معرفت به تفسير قرآن و معرفت به حقيقت خارجى، معرفت به تأويل قرآن است. وى از اين نكته نتيجه مىگيرد: «يكى از تفاوتهاى اساسى تفسير و تأويل قرآن اين است كه آگاهى از تفسيرِ همهى آيات قرآن ممكن است، در حالى كه تأويل بعضى از آيات را كسى جز خداوند نمىداند.(1) وى تصريح مىكند: «هيچ آيهاى از قرآن از نظر معنا مبهم نيست كه غير قابل فهم باشد. خداوند قرآن را نازل كرده است تا در آن تدبّر شود و به فهم در آيد. [امّا با اين حال] حقيقت خارجىِ بعضى آيات را [مانند آيات مربوط به قيامت و بهشت و دوزخ] از نظر صفت و كيفيت، كسى جز خدا نمىداند. به طور نمونه، وقتى خداوند در قرآن كريم خبر مىدهد كه در بهشت، شير، عسل و شراب است، ما مىدانيم كه حقيقت آنها غير از آن چيزى است كه در دنيا مىبينيم، بلكه بين آنها تباين عظيمى وجود دارد. گرچه در اسم با هم شبيهاند،(2) شناخت حقايق آنها، آن طور كه هست، تأويل اخبار قرآن به شمار مىآيد كه علم چنين تأويلى مختص خداوند است».(3)
1. ر.ك: همان، ص 23.
2. ر.ك: همان، ص 23.
3. ابن تيميه در اين سخن خود به قول ابن عباس استناد مىجويد كه گفته است: «چيزى از
آنچه در بهشت است در دنيا نيست مگر نامهايى».
علاّمه طباطبايى در زمرهى مفسّران و قرآن پژوهانى است كه ديدگاه ويژهاى را در
مورد تأويل قرآن مطرح كردهاند. در اينجا به گزارش مختصرى از نظريات ايشان در معناى
تأويل و مراد از تأويلِ قرآن مىپردازيم.
ايشان در تعريف تأويل ـ به طور كلى ـ مىگويد:
تأويل، آن حقيقتى است كه شىء آن را در بر دارد، و بر آن مبتنى است و بدان باز
مىگردد
مانند تأويل رؤيا كه همان تعبيرش است و تأويل حكم كه همان ملاك حكم است و تأويل فعل
كه همان مصلحت و غايب حقيقى است كه فعل به خاطر آن، تحقق يافته است و تأويل يك
واقعه، همان علت واقعىِ آن است كه سبب وقوع شده است.(1)
ايشان در مورد تأويل قرآن مىفرمايد:
تأويل قرآن، عبارت است از «حقايق خارجى» كه آيات قرآن در معارف، شرايع و ساير
بياناتش بدان مستند است...(2) حقيقتِ واقعى كه مستند تمام بيانات قرآنى، اعم از
حكم، موعظه يا حكمت و نيز محكم و متشابه است.(3)
و در جاى ديگر مىگويد:
از آيات شريفهى قرآن به دست مىآيد كه ماوراى اين قرآن، كه آن را مىخوانيم و
معانىاش را مىفهميم، امر ديگرى است كه نسبت به آن با قرآن، نسبت روح به جسد و
مُمَثَّل با مثل است، كه خداوند آن را «كتاب حكيم» ناميده كه تمام مضامين و معارف
قرآن مستند به آن است.(4)
از نظر علامهى طباطبايى، تأويل قرآن به تفسير قرآن ـ حتى تفسير باطنى قرآن ـ اطلاق
نمىشود، بلكه اساساً تأويل از سنخ معانى يا مصاديق لفظ نيست. ايشان مىنويسد:
رابطهى فعل و شىء با تأويلش، مانند رابطهى ضرب (زدن) با تأديب، و رگ زدن با
معالجه است، نه نظير رابطهى الفاظ و مفاهيم با مصاديق، مانند عبارت جاء زيدٌ كه
مصداق آن، آمدن زيد در خارج است....(5)
1. الميزان، ج 13، ص 349.
2. همان، ج 3، ص 53.
3. همان، ص 54.
4. همان.
5. همان، ص 26.
تأويل قرآن، نه از سنخ الفاظ است، و نه از
سنخ معانى و
مدلولات الفاظ، بلكه از امور خارجى و عينى است....(1) اگر خداوند، آن حقيقت را به
صورت مجموعهاى از الفاظ نازل كرد، به جهت آن است كه آن را تا حدودى به اذهان ما
نزديك سازد، چنانكه خود مىفرمايد: «حم و الكِتَابِ المُبينِ اِنّا جَعَلْناهُ
قُرْآناً عَرَبيّاً لَعَلَّكُم تَعْقِلوُنَ وَ اِنَّهُ فِى اُمِّ الْكِتَابِ
لَدَينَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ.[زخرف(43)، 1 ـ 4(2)]
ياد كردِ اين نكته نيز لازم است كه علاّمه طباطبايى تأويل را اوّلاً و بالذات، وصف
متعلّقِ آيات مىدانند نه وصف خود آيات. ايشان در اين باره مىنويسد:
تأيل قرآن يك امر خارجى است كه مرجع و مأخذ يك امر خارجى ديگر است. اتصاف آيات به
تأويل داشتن، از نوعِ وصفِ به حالِ متعلّق است؛ يعنى در واقع بايد بگوييم كه
متعلّقِ آيات داراى تأويل است نه خود آيات. حال اين سئوال پيش مىآيد كه متعلق آيات
چيست؟ مىگوييم: آيات قرآن دو دسته است: 1) اخبار؛ 2) انشاء. اخبار، از امور خارجى
حكايت مىكنند و انشاء، به افعال و امور خارجى تعلق مىگيرد، آنچه كه حقيقتاً تأويل
دارد، آن امور خارجى است كه اخبار از آنها حكايت مىكنند و انشاء به آنها تعلق
مىگيرد.(3)
1. همان، ص 27.
2. همان، ج 3، ص 49.
3. همان، ص 24، 25 و 27.
جهت روشن شدن نظريهى علامه طباطبايى در مورد تأويل قرآن به بيان مثالى مىپردازيم كه خود ايشان در تفسير الميزان آوردهاند. فرض كنيد كسى به خادمش بگويد: "آب بياور". اين يك جملهى انشايى و متشكّل از چند لفظ است. اگر اين جمله را در نَفْسِ گويندهاش تحليل كنيم، به حقايق و در نهايت به حقيقتى مىرسيم كه باعث انشاى اين حكم شده است كه تأويل اين حكم به شمار مىآيد. مراحلى كه نَفْس در انشاى اين حكم پيموده، به قرار زير است:
1. طبيعت انسانى، اقتضاى كمال دارد، يعنى انسان در ذات و فطرت خود كمال جو است.
2. اين حقيقت خارجى، يعنى كمال خواهى، اقتضا مىكند كه انسان به فكر حفظ و بقاى خود
باشد.
3. ميل به بقا باعث مىشود كه انسان آنچه را كه از بدنش تحليل مىرود، جاىگزين
كند.
4. اين امر نيز سبب مىشود كه انسان غذاى لازم را مصرف كند.
5. مصرف غذا باعث تشنگى مىشود.
6. تشنگى باعث مىشود كه فردِ تشنه آب را طلب كند و به خادمش بگويد "آب بياور".
بنابراين، در اين مثال، "طلب آب" كه يك حقيقت خارجى است و مدلول جملهى "آب بياور" است، داراى تأويل است و آن نيز يك حقيقت خارجى است و عبارت است از خصلتِ كمال خواهى كه در طبيعت و فطرت انسان وجود دارد.(1)
1. ر.ك: همان، ج 3، ص 52.
نگارنده بر آن است كه آنچه در نظريات ابن تيميه و علامه طباطبايى در مورد تأويل قرآن بيان شد، با تحليل معناى لغوى تأويل كه قبلاً آورديم، سازگارى كامل ندارد، امّا به نظر ما كاربرد تأويل در قرآن، منحصر به آنچه كه آنها گفتهاند نيست، در قرآن و روايات، هم به مفاهيم و هم به مصاديق آيات قرآن و هم به حكمتها و مصالحى كه سبب نزول احكام و شرايع و معارف شده، همگى تأويل اطلاق شده است.
محمد هادى معرفت در كتاب "التمهيد في علوم القرآن"، هم با ابن تيميه و هم با علاّمه
طباطبايى مخالفت كرده، نظرياتشان را بدون دليل انگاشته است. ايشان خود براى تأويل،
دو معنا ارايه داده است كه يكى اختصاص به آيات متشابه دارد و ديگرى مربوط به همهى
آيات قرآن مىشود. آن دو معنا عبارتند از:
1) توجيه متشابه به يك وجه صحيح، از اين نظر بين كلام متشابه و عمل متشابه
فرقى نيست. خلاصه آن كه، وقتى كلام يا علمى متشابه باشد، آن كلام و عمل، شُبهه
برانگيز مىشود، حال اگر كسى آنها را بر وجه صحيحى حمل كند، به طورى كه منشأ شك و
شبهه را از آنها بزدايد، آنها را تأويل كرده است. به طور مثال، كارهاى خضر براى
حضرت موسى شبهه برانگيز بود، بعداً كه خضر علت و فلسفهى كارهايش را بيان كرد، شك و
شبهه را از ذهن و نَفْسِ موسى زدود و او فهميد كه معيوب ساختن كشتى، كشتن جوان و
ترميم ديوار، وجه صحيحى داشته است. بنابراين، توجيهى كه خضر دربارهى اعمالش كرد،
تأويل اعمالش به شمار مىآيد. وقتى گفته مىشود كه آيات متشابه احتياج به تأويل
دارد، مراد از تأويل، همين قسم است.(1)
2) معناى دوم براى كلام كه در طول معناى اول قرار دارد كه از آن به بطن تعبير
مىشود، لذا در روايات آمده است كه همهى آيات قرآن، بطن يا چند بطن دارند، نويسنده
مىگويد: اين معنا از تأويل شامل همهى آيات قرآن مىشود. وى مراد از بطن را معناى
كلى هر آيه مىداند كه شامل همهى زمانها و همهى مكلّفان مىشود.(2)
باز هم بر اين نكته تأكيد مىكنيم كه نظريهى ابن فارس در مورد معناى لغوى تأويل،
با شرحى كه داده شده، بيشترين سازگارى را با كاربردهاى قرآنى و روايى واژهى تأويل
دارد و ديگر نظريات به ميزان سازگارى كه با اين نظريه دارند، از درجهى صحت
برخوردارند.
1. ر.ك: التمهيد في علوم القرآن، ص 28 ـ 30.
2. ر.ك: همان.
آن چه تا اينجا بيان شد، وجوه معانى تأويل در لغت و عرف قرآن كريم بود. امّا بىشك
اين واژه در برخى از حوزههاى معرفت دينى در معانى خاصى مصطلح گشته
است، گر چه بعضى از اين معانى اصطلاحى برگرفته از معناى لغوى و يا حداقل يكى از
وجوه معانى اين كلمه است، اما بايد دانست كه هر اصطلاحى در حوزهى خود معتبر است.
عدم توجه به اصطلاحات هر حوزه باعث خلط مفاهيم با يك ديگر مىشود.
اهمّ معانى اصطلاحى تأويل عبارتند از:
1. تفسير؛ اين معنا نزد قدماى مفسّران شايع است. به طور مثال، طبرى در تفسير خود
غالباً مىگويد: «القول في تأويل قوله كذا» و يا مىگويد: «اختلف أهل التأويل في
هذه الآية». در اين عبارات، تأويل به معناى تفسير و «اهل التأويل» به معناى مفسّران
است.
2. تفسير به رأى؛ اين معنا در حوزهى عرف و زبان عاميانه معروف است. حتى برخى از
نويسندگان در نوشتههاى غير تخصصى به كار مىبرند. به عنوان مثال، در مقام سرزنش
كسى مىگويند: او كلام خدا را تأويل كرده است!
3. تفسير باطنى؛ صوفيه، عرفا و باطنيه تأويل را به اين معنا به كار بردهاند. مراد
آنها از معناى باطنى، معانى رمزى و اشارى است كه نوعاً از ظاهر الفاظ و قواعد
معمول در آنها به دست نمىآيد، بلكه به گفتهى آنها بايد از طريق سير و سلوك و
رياضت نفس و كشف و شهود به دست آورد.
4. حمل لفظ بر معناى مرجوح؛ اين اصطلاح در درجهى نخست، اصطلاحى كلامى و در درجهى
بعد، اصطلاحى اصولى است.
شايد قدرى تعجب آور باشد كه بگوييم در بيان رابطهى بين معناى تفسير و تأويل،
نظراتى به ظاهر ضدّ و نقيض ارايه شده است؛ برخى به ترادف و برخى به تباين و گروهى
به عموم و خصوص قايلاند؛ در مورد نوع سوم نيز برخى تفسير را عام و تأويل را خاص و
عدهاى به عكس نظر دادهاند.(1) علت اين اختلافنظر چيزى جز خلط بين اعتبارات و
اصطلاحات نيست.
بايد توجه داشت كه وقتى سخن از رابطهى منطقى بين تفسير و تأويل به ميان مىآيد،
مراد از تأويل، معناى اوّل از شش قسمِ پيش گفته است. با اين توضيح مىتوان گفت با
توجه به معناى لغوى تفسير و تأويل، رابطهى بين آنها عموم و خصوص مطلق است؛ تأويل،
عام و تفسير، خاص است. همان طور كه گذشت، تأويل قرآن به مطلقِ مراد خداوند گفته
مىشود ـ چه لفظ در آن ظاهر باشد و چه لفظ در آن ظاهر نباشد ـ در حالى كه تفسير
قرآن از نظر عرفِ لغت تنها به مواردى اطلاق مىشود كه لفظ در معناى مورد نظر ظهور
نداشته باشد، بلكه براى رسيدن به مراد خداوند به ابهام زدايى و توضيح و تبيين آيات
قرآن نياز باشد.(2) البته در اصطلاح قدماى مفسّران، همچون طبرى، اين دو واژه به
صورت مترادف به كار رفته است، تا جايى كه برخى گفتهاند: تفسير، تأويل و معنى، سه
لفظ مترادفند.(3)
1 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج4، ص 192 ـ 193، نوع 77؛ روشهاى تأويل قرآن، ص
29 ـ 33.
2 ـ ر.ك: روشهاى تأويل قرآن، ص 79.
3 ـ ر.ك: تاج العروس من جواهر القاموس، ج 7، ص 349، مادهى فسر.
واژههاى تفسير و تأويل از واژههايى است كه در حوزهى فهم قرآن كريم به كار
مىرود، تفسير به همان معناى معروف در لغت، در حوزهى قرآن نيز مصطلح است، يعنى كشف
مراد گوينده از كلام. در اصطلاح، علم تفسير به فرآيند كشف مراد خداوند و مقدمات و
لوازم آن گفته مىشود.
تأويل از نظر لغت داراى دو معناست؛ يكى به معناى ابتداى چيزى و ديگرى به معناى
انتهاى چيزى. اين كلمه نيز در قرآن كريم جز در معناى لغوىاش به كار نرفته است؛ در
آياتى به معناى اوّل و در آيات ديگرى به معناى دوم به كار رفته است. امّا بايد توجه
داشت كه اين كلمه وقتى در حوزهى فهم و شناخت قرآن به كار مىرود، به معناى شناخت
مراد خداوند از آيات قرآن است. خلاصه آن كه، اين واژه در آيات قرآن، روايات پيامبر
صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام و نزد قدماى مفسّران جز در معناى لغوى
به كار نرفته است، گر چه خود اين واژه در لغت داراى وجوه و معانى مختلف است.
تأويل در حوزههاى كلامى، اصولى، عرفان و تصوف و باطنىگرى داراى معناى اصطلاحى خاص
خود است كه نبايد هر يك از اين اصطلاحات را با يك ديگر و نيز با معناى لغوى خلط
كرد.
رابطهى منطقى بين معناى لغوى تأويل و تفسير، عموم و خصوص مطلق است. تأويل، عام و
تفسير، خاص است.
1ـ چه تفاوتى بين نظريهى ابن فارس و نظريهى مشهور لغويّون در معناى لغوى تأويل
وجود دارد؟
2ـ موارد كاربرد واژهى تأويل در قرآن به چند دسته قابل تقسيم است؟
3ـ تفسير در لغت به چه معناست؟
4ـ تفسير در قرآن و روايات به چه معنايى به كار رفته است؟
5ـ بين معناى لغوى تفسير و تأويل چه رابطهاى برقرار است؟
1ـ ديدگاههاى علامه طباطبايى و ابن تيميه را در معناى "تأويل قرآن" مورد مقايسه
قرار داده، وجوه اشتراك و افتراق آنها را يادآور شويد.
2ـ ديدگاه تفسير نمونه را در مورد "تأويل قرآن" بنويسيد.
3ـ با مراجعه به تفاسير الميزان، مجمع البيان و نمونه، معناى تفسير را در آيهى 33
سورهى فرقان بنويسيد.
4ـ با استفاده از تفاسير، الميزان، مجمعالبيان و نمونه، معناى تأويل در داستان خضر
را بنويسيد.
1ـ التفسير و المفسّرون : محمد حسين ذهبى، ج 1، ص 13 ـ 23.
2ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب : محمد هادى معرفت، ج 1.
3ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن: عباسعلى عميد زنجانى، ص 95 ـ 136.
4ـ روشهاى تأويل قرآن : محمد كاظم شاكر، 23 ـ 59.
5ـ علوم القرآن عند المفسّرين، الجزءالثالث، معنىالتفسير، (169 ـ 186)، معنى
التأويل (187 ـ 202)، الفرق بين التفسير و التأويل (203ـ 216).
6ـ مجمعالبيان في تفسير القرآن: طبرسى، ج 1، مقدمه، الفن الثالث.
7ـ علوم القرآن، محمدباقر حكيم، ص 215 ـ 232.
8ـ قانون تفسير، سيد على كمالى دزفولى، ص 26 ـ 19.