بخش اول
كليات

درس اوّل: معناشناسى «تفسير» و «تأويل»

«تفسير» در لغت
كاربرد واژه‏ى «تفسير» در قرآن كريم
«تفسير» در اصطلاح
«تأويل» در لغت
كاربرد واژه‏ى «تأويل» در قرآن كريم
«تأويل» در اصطلاح
رابطه‏ى منطقى بين «تفسير» و «تأويل»
 

1. مقدمه

تفسير و تأويل از مهم‏ترين واژه‏ها و اصطلاحات حوزه‏ى فهم قرآن كريم است. پيش از ورود به بحث‏هاى اصلى مربوط به «مبانى و روش‏هاى تفسيرى»، لازم است معانى لغوى، اصطلاحى و كاربردهاى قرآنى اين دو واژه را روشن سازيم.
2. «تفسير» در لغت
تفسير از ريشه‏ى «فَسْر» به معناى بيان و ايضاح است.(1) اين كلمه هم در ثلاثى مجرد و هم در ثلاثى مزيد (باب تفعيل) متعدّى است؛ «فَسَرْتُ الشّىْ‏ءَ»(2) و «فَسَّرْتُ الشَّىْ‏ءَ»، هر دو به يك معناست. تنها فرقشان در اين است كه در دومى تأكيد و مبالغه وجود دارد.(3) بنابراين در فارسى، اوّلى به «آن را توضيح دادم» و دومى به «آن را به خوبى توضيح دادم» معنا مى‏شود.(4)
برخى گفته‏اند: تفسير از «سفر» مشتق شده است.(5)

1 ـ ر.ك: معجم مقاييس اللغة، ج 4، ص 504، ماده‏ى فسر.
2 ـ در ثلاثى مجرد هم به صورت فَسَرَ ـ يَفْسِرُ (بر وزن ضَرَبَ ـ يَضْرِبُ) و هم به صورت فَسَرَ ـ يَفْسُرُ (بر وزن نَصَرَ يَنْصُرُ) به كار رفته است. ر. ك : لسان‏العرب، ج 5، ص 55، ماده‏ى فسر.
3 ـ المصباح المنير، ص 472، ماده‏ى فسر.
4 ـ برخى گفته‏اند: باب تفعيل از «فَسر» بر تكثير دلالت‏دارد، مانند ذبح و غلق در آيات «يُذَبِّحُونَ اَبْنَاءَكُمْ» (بقره (2)، 49) و «غَلَّقَتِ الْاَبْوابَ» (يوسف (12)، 23) ر.ك: البرهان فيعلوم‏القرآن، ج 2، ص163، نوع41.
5 ـ ر.ك: همان.

سفر در لغت به معناى انكشاف و  روشنى است.(1) به‏طور مثال، «سَفَرَ الصُّبحُ» و «اَسْفَرَ الصُّبْحُ» يعنى «صبح روشن شد».(2) صرف نظر از اشتقاق، دو واژه‏ى «فَسْر» و «سَفْر» از نظر لفظ و معنا به هم نزديك هستند. تفاوتى كه در استعمال اين دو به چشم مى‏خورد، دو چيز است: يكى آن كه فَسر بيشتر در اظهار معناى معقول به كار مى‏رود و سَفر براى ابراز اشياى خارجى.(3) به عبارت ديگر: اوّلى براى كشف معنوى و دوّمى براى كشف ظاهرى و مادّى به كار مى‏رود.(4) دوّم آن كه، فَسر به صورت متعدّى و سَفر بيشتر به صورت لازم به كار مى‏رود.(5)
به هر حال، آن چه از سخن لغت پژوهان استفاده مى‏شود آن است كه لفظ «تفسير» در مواردى به كار مى‏رود كه كلام دچار نوعى ابهام يا اجمال باشد، به گونه‏اى كه در مراد متكلّم ظهور نداشته باشد، از اين رو گفته‏اند: تفسير، آشكار ساختن چيزى است كه پوشيده باشد. نيز به بيانِ همراه با تفصيل اطلاق مى‏شود و برخى گفته‏اند: تفسير، كشف مراد متكلّم از لفظ مشكل است.(6) بنابراين از نظر لغوى، تفسير در مورد كلام روشن و واضح به كار نمى‏رود.

1 ـ ر.ك: معجم مقاييس اللغة، ج 3، ص 82، ماده‏ى سفر.
2 ـ سَفَرَ وَجهُه، أَي: اَشْرَقَ، وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَة، أَي: مُشْرِقَةٌ مُضِيْئَة. سمِّيَ السَفَر سَفَراً، لأنّه يُسْفِرُ عَنْ وُجُوهِ المُسافِرين و اَخْلاقِهِم فَيَظْهَرُ ما كان خافياً منها. لسان العرب، ج 4، ص 368 ـ 369.
3 ـ راغب مى‏گويد: الفسر والسفر يتقارب معناهما كتقارب لفظيهما، لكن جعل الفسر لاظهار المعنى المعقول و جعل السفر لابراز الاعيان للابصار. راغب اصفهانى، مقدمة جامع التفاسير، ص 47. فيروزآبادى نيز در بصائر گويد: السَّفر: كشف الغطاء، و يختصّ ذلك بالاعيان. تاج العروس، ج 12، ص 41.
4 ـ همان طور كه اشاره شد اين معنا در اغلب استعمالات اين دو واژه مشاهده مى‏شود. گاهى هم فَسر در كشف ظاهرى و مادّى به كار مى‏رود، چنان كه ابوحيّان آورده است: «و يطلق التفسير ايضاً على التعرية للإنطلاق، قال ثعلب: تقول فَسَّرْتُ الفَرَسَ: عَرَّيْتُهُ لينطلق في حصره، و هو راجع لمعنى الكشف، فكانّه كشف ظهره لهذا الذي يريده منه من الجري. البحر المحيط، ج 1، ص 13. نيز گاهى لفظ سَفر در امور معنوى به كار رفته است، چنان كه به كتاب، «سِفر» مى‏گويند؛ زيرا كتاب، پرده از روى حقايق برداشته، آن را براى خواننده‏ى خود ظاهر مى‏كند. ر.ك: لسان العرب، ج 4، ص 37.
5 ـ سَفر نيز گاهى به صورت متعدّى به كار مى‏رود: سَفَرَتِ الرّيحُ الغَيْمَ عَنْ وَجْهِ السَّماء، همان، ص 367.
6 ـ ر.ك: تهذيب اللغة، ماده‏ى فسّر.

 

3. كاربرد واژه‏ى «تفسير» در قرآن كريم

واژه‏ى «تفسير» در قرآن كريم، تنها يك‏بار (آيه‏ى 33 از سوره‏ى فرقان) به كار رفته است: «وَلايَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ اِلاَّجِئْنَاكَ بَالْحَقِّ وِ اَحْسَنَ تَفْسيراً» در اين آيه‏ى شريفه، «تفسير» به معناى بيان يا تفصيل است. بنابراين جز معناى لغوى، معناى ديگرى اراده نشده است.
 

4. «تفسير» در اصطلاح

در ميان مسلمانان واژه‏ى تفسير به شرح و بيان آيات قرآن كريم انصراف دارد و به عنوان يك علم از علوم اسلامى مطرح است. تعاريف مختلفى براى علم تفسير ارايه شده است. برخى از اين تعاريف را از نظر مى‏گذرانيم.
راغب اصفهانى گفته است:
التفسير في عرف العلماء كشف معاني القرآن و بيان المراد، اعمّ من أن يكون بحسب اللفظ المشكل و غيره، و بحسب المعنى الظاهر و غيره.(1)
ديگرى گفته است:
التفسير في الاصطلاح، علم نزول الآيات و شؤونها و اقاصيصها و الاسباب النازلة فيها، ثمّ ترتيب مكّيها و مدنيها، و محكمها و متشابهها و ناسخها و منسوخها، و خاصّها و عامّها و مطلقها و مقيّدها و مجملها و مفسّرها، و حلالها و حرامها، و وعدها و وعيدها، و امرها و نهيها، و عبرها و امثالها.(2)
ابوحيّان در البحر المحيط گفته است:

1 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 193، نوع 77.
2 ـ ر.ك: همان.

علم يبحث فيه عن كيفية النطق بالفاظ القرآن و مدلولاتها و احكامها الافراديّة والتركيبية و معانيها التي تحمل عليها حالة التركيب، و تتمات لذلك.(1)
از مجموع تعاريف مذكور به دست مى‏آيد: كه هدف اصلى علم تفسير، دست‏يابى به مدلول آيات قرآن و مراد خداوند متعال است، بديهى است كه براى رسيدن به اين هدف از علومى چون صرف، نحو، معانى، بيان، لغت، قرائات، اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و... استفاده مى‏شود. بنابراين، يادكرد مواردى چون مكّى و مدنى، محكم و متشابه و قرائات، از باب «تعريف به لازم شئ» است. به نظر مى‏رسد كه در ميان تعاريف ارايه شده، تعريف زركشى دقيق‏تر باشد، آنجا كه گفته است:
التفسير علم يفهم به كتاب اللّه‏ المنزّل على نبيّه محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و بيان معانيه و استخراج احكامه و حِكَمِه، و استمداد ذلك من علم اللغة و النحو و التصريف و علم البيان و اصول الفقه و القراءات و يحتاج لمعرفة اسباب النزول و الناسخ و المنسوخ.(2)

1) تبيين مواردى كه داراى نوعى خفا و اشكال است.
2) تفصيل مواردى كه در قرآن به صورت اجمالى آمده است.

با اين توضيح، مى‏توان هدف اصلى علم تفسير را در دو مورد زير بر شمرد:
 

5. «تأويل» در لغت

«تأويل» از ريشه‏ى «اول» است. اكثر لغت‏شناسان اول را به رجوع و بازگشت معنا كرده‏اند. امّا احمد بن فارس (م، 395 ق) در كتاب معجم مقاييس اللغة بيانى به ظاهر متفاوت با ديگران دارد.(3) وى مى‏گويد: اول، داراى دو اصل است:

1 ـ البحر المحيط، ج 1، ص 13 ـ 14.
2 ـ البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 33.
3 ـ نگارنده نظر ابن فارس را ترجيح داده، معتقد است كه اين نظر سازگارى بيشترى با كاربردهاى قرآنى دارد.

1) ابتداى امر ، كه واژه‏ى «اَوَّلْ» به معناى آغاز از اين اصل مشتق شده است؛
2) انتهاى امر.(1)
از سخن ابن فارس استفاده مى‏شود كه وى تأويل را از نوع «اضداد» دانسته است.(2) طبق اين معنا، كاربرد تأويل در مورد هر كلامى ـ و از جمله قرآن كريم ـ ممكن است يكى از اين دو معنا را داشته باشد: يكى تأويل به معناى «ابتداءالامر» كه در اين صورت به آن چه متكلّم قبل از سخن گفتن قصد كرده، اطلاق مى‏شود كه آن را مراد متكلّم مى‏ناميم؛ ديگرى تأويل به معناى «انتهاءالامر» كه در اين صورت به تحقق مفاد كلام اطلاق مى‏شود. تأويل قرآن طبق معناى اوّل، يعنى مراد خداوند از آيات قرآن و طبق معناى دوم، يعنى وقوع وعده‏ها و وعيدهاى قرآن كريم.(3)
توجّه به اين نكته لازم است كه تأويل فقط در مورد متن و كلام به كار نرفته است، بلكه در مورد فعل و رؤيا نيز كاربردى گسترده دارد.
 

6. كاربرد واژه‏ى «تأويل» در قرآن كريم

واژه‏ى تأويل در قرآن كريم هفده بار به كار رفته است. اين موارد به سه گروه قابل تقسيم است:

1) تأويل كلام (آيات 7 / آل عمران، 53/ اعراف و 36/ يونس)

2) تأويل فعل (آيات 78 و 82 / كهف، 59 /نساء و 35 / اسراء)
3) تأويل رؤيا (آيات 6، 21، 36، 37، 44، 45، 100 و 101 / يوسف)

1 ـ ر.ك: معجم مقاييس اللغة، ج 1، ص 158، ماده‏ى اول.
2 ـ گاهى الفاظ در معانى متضاد، با يكديگر به كار مى‏روند، مانند لفظ «شراء» كه هم به معناى خريدن و هم به معناى فروختن به كار رفته است. در آيه‏ى «اِنَّ اللّه‏ اشْتَرَى مِنَ المُؤمِنَين...» [توبه (9)، آيه‏ى 111] به معناى خريدن است، در حالى كه در آيه‏ى «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ...» [يوسف(12)، آيه‏ى 20] به معناى فروختن است.
3 ـ فيروز آبادى در كتاب «بصائر ذوى التمييز» مطلبى شبيه به قول ابن فارس آورده است. وى مى‏گويد: «التأويل ... قيل: اشتقاقه من المآل بمعنى المرجع و العاقبة، فتأويل الآية ماتؤول إليه من عاقبة ؛ و قيل: اشتقاقه من لفظ الاوّل و هو صرف الكلام إلى اوّله، و هذانِ القولانِ متقاربان و لهذا قيل: اَوّل غرض الحكيم آخِر فعله»، بصائر ذوى التمييز، ج 1، ص 79.

چنان كه اين موارد سه گانه را در دو معناى ياد شده در نظر ابن فارس ضرب كنيم، حاصلِ آن، شش معناى فرضى خواهد بود. آن‏ها عبارتند از:

1) تأويل كلام = سر آغاز كلام
2) تأويل كلام = سرانجام كلام
3)تأويل فعل = سرآغاز فعل
4)تأويل فعل = سرانجام فعل
5)تأويل رؤيا = سرآغاز رؤي
6) تأويل رؤيا = سرانجام رؤي

در اينجا هر يك از اين شش فرض را از دو منظر مورد بررسى قرار مى‏دهيم:
الف) آيا مى‏توان براى هر يك از اين فرض‏ها، معناى معقولى را تصور كرد؟
ب) آيا واژه‏ى تأويل در قرآن بر هر يك از اين فرض‏ها اطلاق شده است؟

6ـ1ـ تأويل كلام = سرآغاز كلام

هر گوينده‏اى قبل از آن كه سخن بگويد، مطلبى را در ذهن خويش مرور كرده، معنايى را قصد مى‏كند. سپس آن معناى مقصود را با بيان الفاظى به مخاطب خود القا مى‏كند. به عبارت ديگر: گوينده، مقصود خود را در قالب الفاظ نازل مى‏كند. اين مرحله را مى‏توان «تنزيل» ناميد. شنونده به طور مستقيم با مقصود گوينده ارتباطى ندارد، بلكه صرفاً با الفاظى كه از گوينده صادر مى‏شود، سر و كار دارد. او بايد از «الفاظ» به «معناى مقصود» برسد. اين سير را مى‏توان سيرِ «تأويل» ناميد، يعنى به «اوّل برگرداندن كلام». اوّل و آغاز كلام، همان فكر و ايده‏اى است كه در ذهن گوينده گذشته و به صورت معناى مقصود شِكل گرفته است.
تأويل در سوره‏ى آل عمران به اين معنا آمده است:
«هُوَالَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْه آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ اُمُّ الْكِتَابِ وَ اُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَاَمَّا الَّذِينَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلاَّ اللّه‏ُ وَالرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ ...»[آل عمران (3) ، 7]
طبرسى در مجمع البيان گويد:
«پيامبر و جانشينانش تأويل همه‏ى قرآن را مى‏دانند. مؤيّد اين قول، اجماع صحابه و تابعان بر تفسير همه‏ى آيات قرآن است. كسى نقل نكرده كه آن‏ها بر چيزى از قرآن توقف كرده، آن را به دليل متشابه بودن تفسير نكرده باشند».(1)
اين قول طبرسى دلالت دارد بر اين كه وى تأويل را در اين آيه، معادل تفسير دانسته است و تفسير چنان كه گذشت، چيزى جز بيان مراد و مقصود متكلّم نيست.
در روايات نيز تأويل در اين معنا به كار رفته است.(2)

6ـ2ـ تأويل كلام = سرانجام كلام

تأويل در اين فرض، به تحقق مفاد كلام گفته مى‏شود. اين معنا نيز در قرآن كريم به كار رفته است. در آيات ذيل، تأويلِ قرآن به معناى تحقق وعده‏هاى خداوند است.
«وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلى عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ هَلْ يَنْظُرُونَ اِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِى تَأْوِيلُهُ»[اعراف (7)، آيات 52 ـ 53.]

1 ـ مجمع البيان في تفسير القران، ج 1ـ2، ص 701.
2 ـ براى نمونه دو روايت در اين باره نقل مى‏كنيم. در روايتى آمده است كه حذيفة بن يمان گويد: در روز غدير خم، بعد از آن كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَولاَهُ فَهَذَا عَلِيٌ مَولاَه»، شخصى از آن حضرت پرسيد : اي رسول خدا! تاويل اين سخن چيست؟ آن حضرت فرمود : « من کنت نبيه فهذا علي اميره» بحارالانوار ، ج 25 ، ص 375. روشن است که تاويل در اين حديث ، يعنی مراد و مقصود گوينده از کلام. در روايت ديگری آمده است که علي (ع) فرمود: تاويل « انا لله و انا اليه راجعون»  [بقره (2) ، آيه ی 156 ] ، آن است که « خدا مالک ماست و ما از اين جهان رخت بر مي بنديم». کافي ، ج 3 ، ص 261. ملاحظه مي شود که در اين روايت ، تاويل به معنا و مدلول آيه نيز اطلاق شده است.

طبرى مى‏گويد: مراد ازتأويل، عاقبت امرشان مى‏باشد كه همان تحقق وعده‏هاى الهى، يعنى ورود در عذاب‏الهى و آتش دوزخ است.(1)
«وَ مَا كانَ هَذَاالْقُرْآنُ اَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللّه‏ِ وَ لَكِنْ تَصْدِيقَ الّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تفصيلَ الْكِتَابِ لاَرَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ اَمْ يَقُولُونَ افْتَرَيهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه‏ِ اِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِه وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ...» [يونس (10)، آيات 37 ـ 39.]
عبارت «لَمّا يَأتِهِمْ تَأويلُه» يعنى «هنوز زمان تحقق آن نرسيده است». روشن است كه نمى‏توان تأويل را در دو آيه‏ى فوق به معناى مراد متكلّم دانست، زيرا معقول نيست كه بگوييم در روز قيامت مراد خداوند از آيات قرآن روشن مى‏شود! بلكه به جهت اتمام حجت بر مردم، بايد مراد خداوند در همين دنيا براى مردم قابل درك باشد. در روايات نيز اين معنا از تأويل به كار رفته است.(2)

6ـ3ـ تأويل فعل = سرآغاز فعل

تأويل در اين فرض به «انگيزه‏ى فاعل از فعل» اطلاق مى‏شود. به طور مثال، كسى كه از روى كينه، عملى انجام داده است، تأويل آن عمل، «كينه»اى است كه مسبوق به فعل است و يا اگر فعلى به انگيزه‏ى تأديب صورت گرفته، تأويلِ آن، «تأديب» است.

1 ـ جامع‏البيان عن تأويل آي القرآن، ج 5، ص 265، ذيل آيه.
2 ـ براى نمونه به ذكر چند روايت مى‏پردازيم. در روايتى آمده است: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد آيه‏ى «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً». [انعام(26)، آيه‏ى 65] فرمود: «اَمَّا اِنَّهَا كَائِنَةٌ وَ لَمْ يَأْتِ تَأْويلُها بَعْدُ؛ يعنى اين امر به وقوع خواهد پيوست و هنوز واقع نشده است». الجامع الصحيح (سُنَن ترمذى)، ج 5، ص 244، رقم 3066.
نيز از عايشه نقل شده است كه گفت: «كانَ رَسُولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يُكْثِرُ أَنْ يَقُولَ فِي رُكُوعِهِ وَ سُجُودِهِ: سُبْحَانَكَ الَّلهُمَّ رَبَّنَا وَ بِحَمْدِكَ، الَّلهُمَّ اغْفِرْلِى، يَتَأَوَّلُ الْقُرْآنَ». صحيح البخارى، ج 6، ص 220، تفسير سوره‏ى نصر؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 350، كتاب‏الصلاة، رقم 217. عبارت «يتأوّل القرآن» يعنى رسول خدا به فرمان الهى عمل كرده، آن را تحقق مى‏بخشيد. نووى در شرح آن مى‏گويد: «يَفْعَلُ مَا اُمِرَ بِهِ فِيهِ». ر.ك: صحيح مسلم، ج 1، ص 350.

تأويل در آيات داستان موسى و خضر عليهماالسلام به اين معناست. خضر عليه‏السلام كارهايى را انجام داد كه موسى عليه‏السلام تحمّل آن را نداشت؛ شكافتن بدنه‏ى كشتى، كشتن غلام و ترميم ديوار. خضر عليه‏السلام بعد از انجام اين اعمال و مشاهده‏ى بى صبرىِ موسى عليه‏السلام در برابر آن، انگيزه‏ى خود را از انجام كارها شرح داد كه قرآن، آن را تأويل ناميده است.
«قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِى وَ بَيْنِكَ سَأُنبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَالَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً. اَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَسَاكينَ يَعْمَلُونَ فِى الْبَحْرِ فَاَرَدْتُ اَنْ اَعِيبَهَا وَ كانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً.... ذَلِكَ تَأوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً»[كهف(17)، آيات 78، 79 و 82].

6ـ4ـ تأويل فعل = سرانجام فعل

تأويل فعل در اين فرض، به عاقبت و فرجام كار گفته مى‏شود. اين كاربرد در دو آيه‏ى قرآن مشاهده مى‏شود.
«يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اَطِيعُوا اللّه‏َ و َ اَطِيعُوا الرَّسُولَ و َ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنَازَعْتُمْ فِى شَىْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللّه‏ِ وَالرَّسُولِ اِنْ كُنْتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللّه‏ِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَاَحْسَنُ تَأْوِيلاً» [نساء(24)، 59].
«وَ اَوْفُوا الْكَيْلَ إِذِا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَ اَحْسَنُ تَأْوِيلاً»[اسراء(18)، 35.]
طبق اين آيات، "توزين كالا با ترازوى سالم" و "ردّ تنازع به خدا و رسول"، از كارهايى است كه فرجامى خوش در پى دارد. خداوند از عاقبت و فرجام اين كارها به عنوان تأويل نام برده است. در تفاسير، «اَحْسَنُ تَأْويلاً» به «اَحْسَنُ عَاقِبَةً» تفسير شده است.(1)

1 ـ ر.ك: جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 4، ص 210، ذيل آيه‏ى 59 از نساء؛ و ج 9، ص 109، ذيل آيه‏ى 35 از اسراء؛ مجمع‏البيان، ذيل همين آيات.

6ـ5ـ تأويل رؤيا = سرآغاز رؤي

تأويل در اين فرض به معناى غرض از رؤيا است. رؤياهايى كه داراى تأويل هستند، داراى غرضى‏اند كه از نظر رتبى قبل از رؤيا قرار دارد. به تعبير ديگر: اين‏گونه رؤياها، نمادهايى هستند كه بيانگر حقايق ديگرند. روشن است كه نخست بايد "حقيقتى" را فرض كرد و سپس "نمادى" را جهت بيان آن وضع نمود. افرادى هستند كه مى‏توانند قبل از تحقق رؤياها در عالمِ واقع، به آن حقايق پى ببرند، اين‏گونه افراد از علم تأويل رؤيا برخوردارند. تأويل در آيات زير به اين معناست.
«وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ» [يوسف(12)، آيه‏ى 6].
«وَ كَذلِكَ مَكَّنّا لِيُوسُفَ فِى الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ»[يوسف(12)،آيه‏ى21].
«رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِى مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِى مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ» [يوسف(12)، آيه‏ى101].

6ـ6ـ تأويل رؤيا = سرانجام رؤي

اين معنا از تأويل يعنى آن چه رؤيا به آن ختم مى‏شود. به طور مثال، حضرت يوسف عليه‏السلام در خواب ديد كه يازده ستاره به همراه خورشيد و ماه براى او سجده كرده‏اند: «اِنّى رَأيْتُ اَحَدَعَشَرَ كوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى سَاجِدينَ»[يوسف(12)، آيه‏ى 4]. وقتى اين رؤيا به تحقق پيوست، يوسف عليه‏السلام گفت: «هذا تَأْوِيلُ رُءْياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّى حَقًّا»[يوسف(12)، آيه‏ى 100].
 

7. تأويل از ديدگاه برخى صاحب نظران

دانشمندان اسلامى ـ به ويژه مفسّرانِ قرآن كريم ـ در باره‏ى معناى تأويل و تفسير و فرق بين آن دو و نيز موارد كاربرد تأويل در قرآن، اظها نظرهاى مختلف نموده‏اند كه در اين‏جا نظريات چند تن از آن‏ها را كه يا به نظريه‏پردازى در اين زمينه شهرت يافته و يا به نقد نظرياتِ نظريه‏پردازانِ مشهور پرداخته‏اند مى‏آوريم.

7ـ1. نظريه‏ى ابن تيميه در مورد تأويل

ابن تيميه، از جمله‏ى كسانى است كه در باره‏ى تأويل، نظريه‏پردازى كرده، سخنى در خورِ تامّل در اين مورد اظهار داشته است.
وى يكى از معانى كاربردى تأويل را "حقيقت خارجى و اثر واقعىِ محسوس از مدلول كلمه"(1) دانسته، بر اين باور است كه "هر جا تأويل درباره‏ى قرآن به كار رفته، به همين معناست".(2)
وى در تبيين نظريّه‏ى خويش مى‏گويد: كلام خدا در قرآن بر دو قسم است: 1) انشاء؛ 2) اِخبار. مراد از انشاء، اوامر و نواهى خداوند است. او، عمل به اوامر و نواهى خداوند در قرآن را تأويلِ آن‏ها دانسته، مى‏گويد: تأويل امر، خودِ فعلِ مأمورٌ به است.(3) در مورد تأويل اخبار، آن را حقيقت خارجىِ مخبرٌ به مى‏داند.(4) به طور مثال، مراد از تأويل در آيه‏ى «هَلْ يَنْظُرونَ اِلاّ تَأوِيلَهُ يَوْمَ يَأتِى تَأوِيلُهُ»[اعراف (7)، 52] وقوع اخبار قرآن درباره‏ى قيامت و بهشت و دوزخ و انواع نعمت و عذاب است. پس وقوع اين وارد، تأويل اخبار قرآن درباره‏ى وعد و وعيد و بهشت و جهنّم است.(5) وى مى‏افزايد: برخى از تأويل اخبار قرآن واقع شده است، مانند آن‏چه كه قرآن از امت‏هاى پيشين خبر مى‏دهد؛ و برخى از آن بعداً به وقوع خواهد پيوست، مانند آن‏چه قرآن از احوال قيامت و بعث و حساب و بهشت و آتش خبر مى‏دهد.(6) وى آيه‏ى «لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ»[انعام(6)،67[ را شاهد بر نظريه‏ى خود آورده، مى‏گويد: برخى از مفسّران سَلَف گفته‏اند: مراد از "مستقر"، حقيقتِ خبر است، پس حقيقتِ خارجىِ هر خبر جايى است كه خبر به آن بر مى‏گردد كه در واقع تأويل و مرجع آن است.(7)

1. الاكليل في المتشابه و التأويل، ص 10.
2. ر.ك: همان، ص 15.
3. ر.ك: همان.
4. ر.ك: همان.
5. ر.ك: همان، ص 12، 16 و 28.
6. ر.ك: همان، ص 28 و 29.
7. همان، ص 32.

تفاوت بين تفسير و تأويل در نظريه‏ى پيش گفته به اين صورت بيان شده كه «صورت علمىِ لفظ، تفسير و حقيقت خارجىِ آن، تأويل است. معرفت به صورت علمى، معرفت به تفسير قرآن و معرفت به حقيقت خارجى، معرفت به تأويل قرآن است. وى از اين نكته نتيجه مى‏گيرد: «يكى از تفاوت‏هاى اساسى تفسير و تأويل قرآن اين است كه آگاهى از تفسيرِ همه‏ى آيات قرآن ممكن است، در حالى كه تأويل بعضى از آيات را كسى جز خداوند نمى‏داند.(1) وى تصريح مى‏كند: «هيچ آيه‏اى از قرآن از نظر معنا مبهم نيست كه غير قابل فهم باشد. خداوند قرآن را نازل كرده است تا در آن تدبّر شود و به فهم در آيد. [امّا با اين حال] حقيقت خارجىِ بعضى آيات را [مانند آيات مربوط به قيامت و بهشت و دوزخ] از نظر صفت و كيفيت، كسى جز خدا نمى‏داند. به طور نمونه، وقتى خداوند در قرآن كريم خبر مى‏دهد كه در بهشت، شير، عسل و شراب است، ما مى‏دانيم كه حقيقت آن‏ها غير از آن چيزى است كه در دنيا مى‏بينيم، بلكه بين آن‏ها تباين عظيمى وجود دارد. گرچه در اسم با هم شبيه‏اند،(2) شناخت حقايق آن‏ها، آن طور كه هست، تأويل اخبار قرآن به شمار مى‏آيد كه علم چنين تأويلى مختص خداوند است».(3)

1. ر.ك: همان، ص 23.
2. ر.ك: همان، ص 23.
3. ابن تيميه در اين سخن خود به قول ابن عباس استناد مى‏جويد كه گفته است: «چيزى از آن‏چه در بهشت است در دنيا نيست مگر نام‏هايى».

7ـ2. نظريه‏ى علاّمه طباطبايى در مورد تأويل

علاّمه طباطبايى در زمره‏ى مفسّران و قرآن پژوهانى است كه ديدگاه ويژه‏اى را در مورد تأويل قرآن مطرح كرده‏اند. در اينجا به گزارش مختصرى از نظريات ايشان در معناى تأويل و مراد از تأويلِ قرآن مى‏پردازيم.
ايشان در تعريف تأويل ـ به طور كلى ـ مى‏گويد:
تأويل، آن حقيقتى است كه شى‏ء آن را در بر دارد، و بر آن مبتنى است و بدان باز مى‏گردد  مانند تأويل رؤيا كه همان تعبيرش است و تأويل حكم كه همان ملاك حكم است و تأويل فعل كه همان مصلحت و غايب حقيقى است كه فعل به خاطر آن، تحقق يافته است و تأويل يك واقعه، همان علت واقعىِ آن است كه سبب وقوع شده است.(1)
ايشان در مورد تأويل قرآن مى‏فرمايد:
تأويل قرآن، عبارت است از «حقايق خارجى» كه آيات قرآن در معارف، شرايع و ساير بياناتش بدان مستند است...(2) حقيقتِ واقعى كه مستند تمام بيانات قرآنى، اعم از حكم، موعظه يا حكمت و نيز محكم و متشابه است.(3)
و در جاى ديگر مى‏گويد:
از آيات شريفه‏ى قرآن به دست مى‏آيد كه ماوراى اين قرآن، كه آن را مى‏خوانيم و معانى‏اش را مى‏فهميم، امر ديگرى است كه نسبت به آن با قرآن، نسبت روح به جسد و مُمَثَّل با مثل است، كه خداوند آن را «كتاب حكيم» ناميده كه تمام مضامين و معارف قرآن مستند به آن است.(4)
از نظر علامه‏ى طباطبايى، تأويل قرآن به تفسير قرآن ـ حتى تفسير باطنى قرآن ـ اطلاق نمى‏شود، بلكه اساساً تأويل از سنخ معانى يا مصاديق لفظ نيست. ايشان مى‏نويسد:
رابطه‏ى فعل و شى‏ء با تأويلش، مانند رابطه‏ى ضرب (زدن) با تأديب، و رگ زدن با معالجه است، نه نظير رابطه‏ى الفاظ و مفاهيم با مصاديق، مانند عبارت جاء زيدٌ كه مصداق آن، آمدن زيد در خارج است....(5)

1. الميزان، ج 13، ص 349.
2. همان، ج 3، ص 53.
3. همان، ص 54.
4. همان.
5. همان، ص 26.

تأويل قرآن، نه از سنخ الفاظ است، و نه از سنخ معانى و  مدلولات الفاظ، بلكه از امور خارجى و عينى است....(1) اگر خداوند، آن حقيقت را به صورت مجموعه‏اى از الفاظ نازل كرد، به جهت آن است كه آن را تا حدودى به اذهان ما نزديك سازد، چنان‏كه خود مى‏فرمايد: «حم و الكِتَابِ المُبينِ اِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبيّاً لَعَلَّكُم تَعْقِلوُنَ وَ اِنَّهُ فِى اُمِّ الْكِتَابِ لَدَينَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ.[زخرف(43)، 1 ـ 4(2)]
ياد كردِ اين نكته نيز لازم است كه علاّمه طباطبايى تأويل را اوّلاً و بالذات، وصف متعلّقِ آيات مى‏دانند نه وصف خود آيات. ايشان در اين باره مى‏نويسد:
تأيل قرآن يك امر خارجى است كه مرجع و مأخذ يك امر خارجى ديگر است. اتصاف آيات به تأويل داشتن، از نوعِ وصفِ به حالِ متعلّق است؛ يعنى در واقع بايد بگوييم كه متعلّقِ آيات داراى تأويل است نه خود آيات. حال اين سئوال پيش مى‏آيد كه متعلق آيات چيست؟ مى‏گوييم: آيات قرآن دو دسته است: 1) اخبار؛ 2) انشاء. اخبار، از امور خارجى حكايت مى‏كنند و انشاء، به افعال و امور خارجى تعلق مى‏گيرد، آنچه كه حقيقتاً تأويل دارد، آن امور خارجى است كه اخبار از آن‏ها حكايت مى‏كنند و انشاء به آن‏ها تعلق مى‏گيرد.(3)

1. همان، ص 27.
2. همان، ج 3، ص 49.
3. همان، ص 24، 25 و 27.

جهت روشن شدن نظريه‏ى علامه طباطبايى در مورد تأويل قرآن به بيان مثالى مى‏پردازيم كه خود ايشان در تفسير الميزان آورده‏اند. فرض كنيد كسى به خادمش بگويد: "آب بياور". اين يك جمله‏ى انشايى و متشكّل از چند لفظ است. اگر اين جمله را در نَفْسِ گوينده‏اش تحليل كنيم، به حقايق و در نهايت به حقيقتى مى‏رسيم كه باعث انشاى اين حكم شده است كه تأويل اين حكم به شمار مى‏آيد. مراحلى كه نَفْس در انشاى اين حكم پيموده، به قرار زير است:

1. طبيعت انسانى، اقتضاى كمال دارد، يعنى انسان در ذات و فطرت خود كمال جو است.
2. اين حقيقت خارجى، يعنى كمال خواهى، اقتضا مى‏كند كه انسان به فكر حفظ و بقاى خود باشد.
3. ميل به بقا باعث مى‏شود كه انسان آن‏چه را كه از بدنش تحليل مى‏رود، جاى‏گزين كند.
4. اين امر نيز سبب مى‏شود كه انسان غذاى لازم را مصرف كند.
5. مصرف غذا باعث تشنگى مى‏شود.
6. تشنگى باعث مى‏شود كه فردِ تشنه آب را طلب كند و به خادمش بگويد "آب بياور".

بنابراين، در اين مثال، "طلب آب" كه يك حقيقت خارجى است و مدلول جمله‏ى "آب بياور" است، داراى تأويل است و آن نيز يك حقيقت خارجى است و عبارت است از خصلتِ كمال خواهى كه در طبيعت و فطرت انسان وجود دارد.(1)

1. ر.ك: همان، ج 3، ص 52.

نگارنده بر آن است كه آن‏چه در نظريات ابن تيميه و علامه طباطبايى در مورد تأويل قرآن بيان شد، با تحليل معناى لغوى تأويل كه قبلاً آورديم، سازگارى كامل ندارد، امّا به نظر ما كاربرد تأويل در قرآن، منحصر به آن‏چه كه آن‏ها گفته‏اند نيست، در قرآن و روايات، هم به مفاهيم و هم به مصاديق آيات قرآن و هم به حكمت‏ها و مصالحى كه سبب نزول احكام و شرايع و معارف شده، همگى تأويل اطلاق شده است.

7ـ3. نظريه‏ى يكى از قرآن پژوهان معاصر در باب تأويل قرآن

محمد هادى معرفت در كتاب "التمهيد في علوم القرآن"، هم با ابن تيميه و هم با علاّمه طباطبايى مخالفت كرده، نظرياتشان را بدون دليل انگاشته است. ايشان خود براى تأويل، دو معنا ارايه داده است كه يكى اختصاص به آيات متشابه دارد و ديگرى مربوط به همه‏ى آيات قرآن مى‏شود. آن دو معنا عبارتند از:
1) توجيه متشابه به يك وجه صحيح، از اين نظر بين كلام متشابه و عمل متشابه فرقى نيست. خلاصه آن كه، وقتى كلام يا علمى متشابه باشد، آن كلام و عمل، شُبهه برانگيز مى‏شود، حال اگر كسى آن‏ها را بر وجه صحيحى حمل كند، به طورى كه منشأ شك و شبهه را از آن‏ها بزدايد، آن‏ها را تأويل كرده است. به طور مثال، كارهاى خضر براى حضرت موسى شبهه برانگيز بود، بعداً كه خضر علت و فلسفه‏ى كارهايش را بيان كرد، شك و شبهه را از ذهن و نَفْسِ موسى زدود و او فهميد كه معيوب ساختن كشتى، كشتن جوان و ترميم ديوار، وجه صحيحى داشته است. بنابراين، توجيهى كه خضر درباره‏ى اعمالش كرد، تأويل اعمالش به شمار مى‏آيد. وقتى گفته مى‏شود كه آيات متشابه احتياج به تأويل دارد، مراد از تأويل، همين قسم است.(1)
2) معناى دوم براى كلام كه در طول معناى اول قرار دارد كه از آن به بطن تعبير مى‏شود، لذا در روايات آمده است كه همه‏ى آيات قرآن، بطن يا چند بطن دارند، نويسنده مى‏گويد: اين معنا از تأويل شامل همه‏ى آيات قرآن مى‏شود. وى مراد از بطن را معناى كلى هر آيه مى‏داند كه شامل همه‏ى زمان‏ها و همه‏ى مكلّفان مى‏شود.(2)
باز هم بر اين نكته تأكيد مى‏كنيم كه نظريه‏ى ابن فارس در مورد معناى لغوى تأويل، با شرحى كه داده شده، بيشترين سازگارى را با كاربردهاى قرآنى و روايى واژه‏ى تأويل دارد و ديگر نظريات به ميزان سازگارى كه با اين نظريه دارند، از درجه‏ى صحت برخوردارند.

1. ر.ك: التمهيد في علوم القرآن، ص 28 ـ 30.
2. ر.ك: همان.

 

8. تأويل در اصطلاح

آن چه تا اينجا بيان شد، وجوه معانى تأويل در لغت و عرف قرآن كريم بود. امّا بى‏شك اين واژه در برخى از حوزه‏هاى معرفت دينى در معانى خاصى مصطلح گشته است، گر چه بعضى از اين معانى اصطلاحى برگرفته از معناى لغوى و يا حداقل يكى از وجوه معانى اين كلمه است، اما بايد دانست كه هر اصطلاحى در حوزه‏ى خود معتبر است. عدم توجه به اصطلاحات هر حوزه باعث خلط مفاهيم با يك ديگر مى‏شود.
اهمّ معانى اصطلاحى تأويل عبارتند از:
1. تفسير؛ اين معنا نزد قدماى مفسّران شايع است. به طور مثال، طبرى در تفسير خود غالباً مى‏گويد: «القول في تأويل قوله كذا» و يا مى‏گويد: «اختلف أهل التأويل في هذه الآية». در اين عبارات، تأويل به معناى تفسير و «اهل التأويل» به معناى مفسّران است.
2. تفسير به رأى؛ اين معنا در حوزه‏ى عرف و زبان عاميانه معروف است. حتى برخى از نويسندگان در نوشته‏هاى غير تخصصى به كار مى‏برند. به عنوان مثال، در مقام سرزنش كسى مى‏گويند: او كلام خدا را تأويل كرده است!
3. تفسير باطنى؛ صوفيه، عرفا و باطنيه تأويل را به اين معنا به كار برده‏اند. مراد آن‏ها از معناى باطنى، معانى رمزى و اشارى است كه نوعاً از ظاهر الفاظ و قواعد معمول در آن‏ها به دست نمى‏آيد، بلكه به گفته‏ى آن‏ها بايد از طريق سير و سلوك و رياضت نفس و كشف و شهود به دست آورد.
4. حمل لفظ بر معناى مرجوح؛ اين اصطلاح در درجه‏ى نخست، اصطلاحى كلامى و در درجه‏ى بعد، اصطلاحى اصولى است.
 

9. رابطه‏ى منطقى بين تفسير و تأويل

شايد قدرى تعجب آور باشد كه بگوييم در بيان رابطه‏ى بين معناى تفسير و تأويل، نظراتى به ظاهر ضدّ و نقيض ارايه شده است؛ برخى به ترادف و برخى به تباين و گروهى به عموم و خصوص قايل‏اند؛ در مورد نوع سوم نيز برخى تفسير را عام و تأويل را خاص و عده‏اى به عكس نظر داده‏اند.(1) علت اين اختلاف‏نظر چيزى جز خلط بين اعتبارات و اصطلاحات نيست.
بايد توجه داشت كه وقتى سخن از رابطه‏ى منطقى بين تفسير و تأويل به ميان مى‏آيد، مراد از تأويل، معناى اوّل از شش قسمِ پيش گفته است. با اين توضيح مى‏توان گفت با توجه به معناى لغوى تفسير و تأويل، رابطه‏ى بين آن‏ها عموم و خصوص مطلق است؛ تأويل، عام و تفسير، خاص است. همان طور كه گذشت، تأويل قرآن به مطلقِ مراد خداوند گفته مى‏شود ـ چه لفظ در آن ظاهر باشد و چه لفظ در آن ظاهر نباشد ـ در حالى كه تفسير قرآن از نظر عرفِ لغت تنها به مواردى اطلاق مى‏شود كه لفظ در معناى مورد نظر ظهور نداشته باشد، بلكه براى رسيدن به مراد خداوند به ابهام زدايى و توضيح و تبيين آيات قرآن نياز باشد.(2) البته در اصطلاح قدماى مفسّران، همچون طبرى، اين دو واژه به صورت مترادف به كار رفته است، تا جايى كه برخى گفته‏اند: تفسير، تأويل و معنى، سه لفظ مترادفند.(3)

1 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج4، ص 192 ـ 193، نوع 77؛ روش‏هاى تأويل قرآن، ص 29 ـ 33.
2 ـ ر.ك: روش‏هاى تأويل قرآن، ص 79.
3 ـ ر.ك: تاج العروس من جواهر القاموس، ج 7، ص 349، ماده‏ى فسر.

 

خلاصه و نتيجه

واژه‏هاى تفسير و تأويل از واژه‏هايى است كه در حوزه‏ى فهم قرآن كريم به كار مى‏رود، تفسير به همان معناى معروف در لغت، در حوزه‏ى قرآن نيز مصطلح است، يعنى كشف مراد گوينده از كلام. در اصطلاح، علم تفسير به فرآيند كشف مراد خداوند و مقدمات و لوازم آن گفته مى‏شود.
تأويل از نظر لغت داراى دو معناست؛ يكى به معناى ابتداى چيزى و ديگرى به معناى انتهاى چيزى. اين كلمه نيز در قرآن كريم جز در معناى لغوى‏اش به كار نرفته است؛ در آياتى به معناى اوّل و در آيات ديگرى به معناى دوم به كار رفته است. امّا بايد توجه داشت كه اين كلمه وقتى در حوزه‏ى فهم و شناخت قرآن به كار مى‏رود، به معناى شناخت مراد خداوند از آيات قرآن است. خلاصه آن كه، اين واژه در آيات قرآن، روايات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام و نزد قدماى مفسّران جز در معناى لغوى به كار نرفته است، گر چه خود اين واژه در لغت داراى وجوه و معانى مختلف است.
تأويل در حوزه‏هاى كلامى، اصولى، عرفان و تصوف و باطنى‏گرى داراى معناى اصطلاحى خاص خود است كه نبايد هر يك از اين اصطلاحات را با يك ديگر و نيز با معناى لغوى خلط كرد.
رابطه‏ى منطقى بين معناى لغوى تأويل و تفسير، عموم و خصوص مطلق است. تأويل، عام و تفسير، خاص است.
 

الف) پرسش‏هاى درس

1ـ چه تفاوتى بين نظريه‏ى ابن فارس و نظريه‏ى مشهور لغويّون در معناى لغوى تأويل وجود دارد؟
2ـ موارد كاربرد واژه‏ى تأويل در قرآن به چند دسته قابل تقسيم است؟
3ـ تفسير در لغت به چه معناست؟
4ـ تفسير در قرآن و روايات به چه معنايى به كار رفته است؟
5ـ بين معناى لغوى تفسير و تأويل چه رابطه‏اى برقرار است؟


ب) سئوالات تحقيق

1ـ ديدگاه‏هاى علامه طباطبايى و ابن تيميه را در معناى "تأويل قرآن" مورد مقايسه قرار داده، وجوه اشتراك و افتراق آن‏ها را يادآور شويد.
2ـ ديدگاه تفسير نمونه را در مورد "تأويل قرآن" بنويسيد.
3ـ با مراجعه به تفاسير الميزان، مجمع البيان و نمونه، معناى تفسير را در آيه‏ى 33 سوره‏ى فرقان بنويسيد.
4ـ با استفاده از تفاسير، الميزان، مجمع‏البيان و نمونه، معناى تأويل در داستان خضر را بنويسيد.


منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ التفسير و المفسّرون : محمد حسين ذهبى، ج 1، ص 13 ـ 23.
2ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب : محمد هادى معرفت، ج 1.
3ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن: عباسعلى عميد زنجانى، ص 95 ـ 136.
4ـ روش‏هاى تأويل قرآن : محمد كاظم شاكر، 23 ـ 59.
5ـ علوم القرآن عند المفسّرين، الجزءالثالث، معنى‏التفسير، (169 ـ 186)، معنى التأويل (187 ـ 202)، الفرق بين التفسير و التأويل (203ـ 216).
6ـ مجمع‏البيان في تفسير القرآن: طبرسى، ج 1، مقدمه، الفن الثالث.
7ـ علوم القرآن، محمدباقر حكيم، ص 215 ـ 232.
8ـ قانون تفسير، سيد على كمالى دزفولى، ص 26 ـ 19.