درس پانزدهم: تفسير اهل‏بيت عليهم‏السلام

قسمت دوم: مرورى بر روايات تفسيرى

مقدمه
اقسام روايات تفسيرى
جرى و انطباق
بطن اآيات
نقد روايات جرى و بطن


1. مقدمه

ارزيابى و نقد روايات حوزه‏ى تفسير قرآن از مسايلى است كه متأسفانه كم‏تر مورد توجه قرار گرفته است. در اين درس ضمن بيان اقسام روايات منسوب به اهل بيت عليهم‏السلام به يكى از موضوعات فراگير در تفاسير روايى شيعه يعنى انطباق آيات قرآن كريم عليهم‏السلام بر اهل بيت و مخالفانشان مى‏پردازيم. واقعيت آن است كه در صدها روايت، آيات قرآن كريم بر اهل‏بيت عليهم‏السلام و مخالفانشان تطبيق يافته است. مخالفان شيعه اين گونه روايات را مستمسكى براى هجوم به شيعه و روش تفسير آن‏ها قرار داده‏اند.
بررسى اين گونه روايات نشان مى‏دهد كه بسيارى از آن‏ها از اهل بيت عليهم‏السلام نبوده، بلكه عدّه‏اى ـ كه به غلاة شهره‏اند ـ آن‏ها را جعل كرده و به امامان شيعه نسبت داده‏اند.
 

2. اقسام روايات مأثور در تفسير

رواياتى را كه در آن‏ها آيات قرآن ـ به نوعى ـ مورد تبيين و تفسير واقع شده است، همگى از يك سنخ نيستند، بلكه مى‏توان آن‏ها را به انواع مختلفى تقسيم كرد. كسانى آن‏ها را به «روايات تفسيرى» و «روايات تأويلى» تقسيم كرده‏اند. برخى نيز بر اين دو عنوان، نام «تفسير ظاهر» و «تفسير باطن» گذاشته‏اند. بعضى هم روايات تفسيرى را به «روايات بيان‏گر معنا» و «روايات بيان‏گر مصداق» تقسيم نموده‏اند.
يكى از كسانى كه به تبيين انواع اين روايات پرداخته، علاّمه محمد حسين طباطبايى است. از بيانات ايشان در لابه‏لاى بحث هاى روايى تفسير «الميزان» به دست مى‏آيد كه وى اين روايات را به سه دسته تقسيم مى‏كنند. اين سه دسته عبارتند از: 1) روايات تفسيرى؛ 2) روايات جرى و انطباق؛ 3) روايات بطن.
شاهد ما در نسبت اين تقسيم به علامه‏ى طباطبايى آن است كه ايشان در ارزيابى برخى از روايات مى‏فرمايند: «هي من الجرى و التطبيق او من البطن و ليست بمفسّرة».(1) اين تعبير كه مشابه آن در موارد زيادى از بحث‏هاى روايى آمده است(2) به خوبى بر اين مطلب دلالت دارد كه "جرى و تطبيق" هميشه معادل بطن نيست و هر دو غير از "تفسير" است.
اكنون به بيان هر يك از اين سه قسم و بيان نمونه‏هايى از الميزان مى‏پردازيم.

2ـ1. روايات تفسيرى

روايات تفسيرى در اصطلاح ايشان به رواياتى گفته مى‏شود كه بيان‏گر تمام مراد خداى متعال از آيات قرآن است و صرفاً برخى از مصاديق و موارد قابل انطباق آيه را بيان نمى‏كنند. گاهى لفظى مجمل است و روايت مراد حقيقى آن را تبيين مى‏كند و يا گاهى لفظ آيه عام و مطلق است و روايات آن را تخصيص يا تقييد مى‏زند. روايات تفسيرى در مقايسه با دو قسم ديگر، بيش‏ترين تعداد را در ميان روايات مأثور از اهل بيت عليهم‏السلام شامل مى‏شود. نمونه‏هايى كه ذيل روش هاى تفسير اهل بيت عليهم‏السلام گذشت ، همگى از اين دسته است و ديگر نيازى به ذكر مثال نيست.

1 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 19، ص 257 ، ذيل آيه‏ى 8 سوره‏ى صف.
2 ـ ر.ك: همان، ج 15، ص 292 ، ذيل آيه‏ى 84 شعراء؛ ج 20، ص 163 ، ذيل آيات صدر سوره‏ى نبأ؛ ج2، ص 59 ، ذيل آيه‏ى 189 بقره، ج 2، ص 347 ، ذيل آيه‏ى 257 بقره؛ ج 19، ص 302 ، ذيل آيات صدر سوره‏ى تغابن ؛ ج 11، ص 391 ، ذيل آيات پايانى سوره‏ى قلم ؛ ج 20، ص 256 ، ذيل آيه‏ى 48 مرسلات ؛ ج 19، ص 402، ذيل آيه‏ى 19 سوره‏ى حاقه، ج 20، ص 144، ذيل آيه‏ى 31 انسان.

2ـ2. روايات جرى و انطباق

احاديثى كه تمام مراد آيات را بيان نمى‏كنند، بلكه يا به ذكر برخى از مصاديق مى‏پردازند، يا بر مواردى غير از آنچه در شأن آن نازل شده تطبيق داده مى‏شود، احاديث «جرى» ناميده مى‏شود.
علاّمه طباطبايى در مورد «جرى» و فلسفه‏ى اين شيوه‏ى بيانى در روايات اهل بيت عليهم‏السلام مى‏نويسد:
نظر به اين كه قرآن مجيد كتابى است همگانى و هميشگى، در غايب مانند حاضر جارى است و به آينده و گذشته مانند حال منطبق مى‏شود، مثلاً آياتى كه در شرايط خاصه‏اى براى مؤمنين زمان نزول تكاليفى بار مى‏كنند، مؤمنينى كه پس از عصر نزول داراى همان شرايط هستند بى كم و كاست همان تكاليف را دارند و آياتى كه صاحبان صفاتى را ستايش يا سرزنش مى‏كنند يا مژده مى‏دهند يا مى‏ترسانند كسانى را كه با آن صفات متصفند در هر زمان و در هر مكان باشند شامل هستند.
بنابراين هرگز مورد نزول آيه‏اى مُخَصِّصِ آن آيه نخواهد بود. يعنى آيه‏اى كه درباره‏ى شخصى يا اشخاص معينى نازل شده در مورد نزول خود منجمد نشده، به هر موردى كه در صفات و خصوصيات با مورد نزول آيه شريك است سرايت خواهد نمود و اين خاصه همان است كه در عرف روايات به نام «جرى» ناميده مى‏شود.(1)

1 ـ قرآن در اسلام، ص 42 .

ايشان در جاى ديگرى مى‏نويسد:
اين سليقه‏ى ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام است كه همواره يك آيه از قرآن را بر هر موردى كه قابل انطباق باشد تطبيق مى‏كنند، هر چند كه اصلاً ربطى به مورد نزول آيه نداشته باشد، عقل هم همين سليقه و روش را صحيح مى‏داند، براى اين كه قرآن به منظور هدايت همه‏ى انسان ها، در همه‏ى ادوار نازل شده، تا آنان را به سوى آنچه بايد بدان معتقد باشند، و آنچه بايد بدان متخلّق گردند و آنچه بايد عمل كنند، هدايت كند.(1)
با اين توضيح ، اينك به ذكر نمونه‏هايى از روايات جرى و مصداق مى‏پردازيم.
* «وَالنّازِعَاتِ غَرْقا....»] النّازعات (79)، 1]
در الدرالمنثور از على عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: «نازعات فرشتگانى هستند كه ارواح كافران را به شدّت از بدن هايشان مى‏كَنَند و ناشطات فرشتگانى هستند كه ارواح كافران را تا ما بين ناخن‏ها و پوست جذب نموده، سپس بيرون مى‏كشند، و سابحات نيز ملائكه‏اى‏اند كه ارواح مؤمنان را در بين آسمان و زمين شناور مى‏سازند و ...».
علاّمه طباطبايى مى‏نويسد: بنابر اين كه روايت صحيح باشد بايد آن را حمل كنيم بر اين‏كه امام خواسته‏اند بعضى از مصاديق اين عناوين را ذكر كنند.(2)
* «الذين آتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته » [بقره (2)، 121]
از امام صادق عليه‏السلام نقل است كه فرمودند: مراد از ايشان ائمه هستند.
علامه طباطبايى درباره‏ى اين روايت مى‏نويسد: اين از باب جرى و انطباق بر مصداق كامل است.(3)
* «هو عالم الغيب و الشهادة» [حشر (59)، 22]
از امام باقر عليه‏السلام نقل است كه فرمود: آنچه موجود نيست، غيب است و آنچه موجود است، شهادت است.
علاّمه مى‏فرمايد: اين، تفسير آيه به برخى از مصاديق است.(4)

1 ـ الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 44، ذيل آيه‏ى 6 سوره‏ى حمد.
2 ـ همان، ج 20، ص 194، ذيل آيات صدر سوره‏ى نازعات.
3 ـ همان، ج 1، ص 262، ذيل آيه‏ى 121 بقره.
4 ـ همان، ج 19، ص 224، ذيل آيه‏ى 22 حشر.

* «فامّا من اوتِىَ كتابه بيمينه...» [حاقه (69)، 19]
علامه طباطبايى در بحث روايى مى‏نويسد: در تعدادى از روايات، اين آيه بر على عليه‏السلام و در برخى ديگر بر او و شيعيانش تطبيق شده است و اين از باب جرى است، نه تفسير.(1)
براى روشن شدن محدوده‏ى تطبيق و تفاوت آن با تفسير، توجه به نكات ذيل ضرورى است:
نكته‏ى اوّل: با تأمّل در روايات، مى‏توان گفت كه ذكر بعضى از مصاديق آيات هميشه از باب جرى نيست، بلكه جرى، انطباق آيات بر مصاديقى است كه بر اثر گذر زمان به وجود آمده است. از اين رو، مرحوم علاّمه طباطبايى در مواردى كه روايات به بيان مصاديقى مى‏پردازد كه در زمان نزول آيه نيز وجود داشته و اطلاق آيه آن‏ها را در بر مى‏گرفته است، به جاى اصطلاح «جرى»، واژه‏ى «مصداق» به كار برده‏اند، البته در برخى موارد هم، اين دو اصطلاح را به صورت معادل به كار برده‏اند.(2)
نكته‏ى دوم: نبايد پنداشت كه هر جا آيه‏اى به افراد انسانى تفسير شده، از باب جرى و تطبيق است. چه بسا برخى موارد از نوع تفسير باشد، مانند تفسير اهل بيت عليهم‏السلام در آيه‏ى تطهير به حضرت زهرا عليهاالسلام و امامان دوازده گانه. به طور كلى چنان كه روايتى بيان‏گر تمام مراد خداوند باشد از باب تفسير است، چه معناى كلى باشد و چه مورد معين و جزئى.

1 ـ همان، ج 19، ص 402، ذيل آيه‏ى 19 حاقه.
2 ـ به طور مثال در چند روايت ، واژه‏ى «صبر» در آيه‏ى «واستعينوا بالصبر و الصلاة» [بقره (2)، 45[ به روزه تفسير شده است. ايشان پس از ذكر اين روايات مى‏فرمايد: تفسير صبر به روزه از باب مصداق و جرى است. ر.ك: ج 1، ص 53، ذيل آيه‏ى 45 بقره.

نكته‏ى سوّم: در برخى موارد ممكن است بين تطبيقى بودن يا تفسيرى بودن حديثى اختلاف نظر وجود داشته باشد، همان طور كه علاّمه طباطبايى نيز در مواردى ترديد خود را پنهان نكرده‏اند. به طور مثال، در تفسير آيه‏ى «وَاجْعَلْ لى لِسَانَ صِدْقٍ فِى الآخِرينَ»[شعراء (26)، 84] آمده است كه مراد از آن، على بن ابى طالب عليه‏السلام است. علاّمه درباره‏ى اين حديث مى‏گويد: ممكن است از باب تفسير باشد و ممكن است از باب جرى باشد.(1)

2ـ3. روايات بطن

رواياتى كه در آن‏ها معنا يا مصداقى بيان شده كه مفهوم ظاهرى و عرفى لفظ آن را شامل نمى‏شود، روايات بطن ناميده مى‏شود. تفاوت روايات جرى و انطباق با روايات بطن در آن است كه آنچه در روايات جرى به عنوان تفسير آمده، مصداق يا مصاديقى است كه اطلاق لفظ به صورت ظاهرى و عرفى آن‏ها را در بر مى‏گيرد. به طور مثال، وقتى گفته مى‏شود مراد از «ابرار»، ائمه‏ى اطهار و مراد از فجّار ، بنى اميه است، الفاظِ ابرار و فجّار به روشنى بر موارد يادشده صدق مى‏كند. امّا گاهى مطالبى در روايات آمده است كه الفاظ قرآن چنين دلالت روشنى بر آن‏ها ندارد. نمونه‏هاى زير از اين باب است:
* يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللّؤلُؤ وَ الْمَرْجَانُ [رحمن (55)، 22]
در الدرّالمنثور از ابن عباس نقل شده كه گفت: لؤلؤ و مرجان، على و فاطمه هستند. در روايات ديگرى آمده است كه امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام هستند.
علاّمه پس از نقل روايات مى‏نويسد: اين از باب بطن است.(2)
* تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ.... [بقره (2)، 253]

1 ـ همان، ج 15، ص 292، ذيل آيات 90 ـ 104 سوره‏ى شعراء.
2 ـ همان: ج 19، ص 103، ذيل آيه‏ى 22 الرحمن.

در كافى از امام باقر عليه‏السلام نقل شده كه در تفسير اين آيه فرمود: همين آيه دلالت دارد بر اين كه اصحاب محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم از اين كليت مستثنى نبودند، يعنى ايشان هم بعد از رسولِ خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دو دسته شدند، بعضى كافر و بعضى مؤمن.
در تفسير عيّاشى از اصبغ بن نباته نقل شده كه گفت: در روز جنگ جمل در خدمت اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه‏السلام ايستاده بودم كه مردى نزدش آمد و گفت: اى اميرمؤمنان! اين مردم تكبير گفتند، ما هم گفتيم، آن‏ها لااله الاّ اللّه‏ گفتند ، ما نيز گفتيم، آن‏ها نماز خواندند، ما هم خوانديم، پس چرا بايد با آن‏ها بجنگيم؟ حضرت فرمود: بر سر اين آيه مى‏جنگيم كه خداى متعال فرمود: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ ... وَ لَو شَاءَاللّه‏ُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِم» و ما از كسانى هستيم كه بعد از پيامبران قرار داريم، «وَ لَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُم مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُم مَنْ كَفَرَ...» پس به حكم اين آيه، امت پيامبر اسلام هم بعد از آن جناب دو دسته شدند؛ كافر و مؤمن. ما دسته‏ى مؤمن و اين‏ها كافر هستند.
علاّمه طباطبايى مى‏نويسد: اين قصه را شيخ مفيد و شيخ طوسى در امالى خود و قمى در تفسير آورده‏اند و اين روايت دلالت دارد بر اين كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام كفر در اين آيه را به معنايى اعم از كفر خاص و اصطلاحى گرفته ، كه در اسلام احكام خاصى را دارد، چون اين را مى‏دانيم و روايات بسيار زياد بر آن دلالت دارد و همچنين از نظر تاريخ هم مسلّم است كه آن جناب با مخالفان خود معامله‏ى كفارِ مشرك و حتى معامله‏ى اهل كتاب و نيز معامله‏ى اهل ردَّه نمى‏كرده است. پس راهى نمى‏ماند جز آن كه بگوييم آن حضرت آن‏ها را طبق [تفسيرِ [باطن، كافر مى‏دانسته است و نه [تفسيرِ[ ظاهرِ قرآن. از اين رو بارها مى‏فرمود: من با اين مخالفان بر سر تأويل مى‏جنگم، نه بر سر تنزيل.(1)
علاّمه طباطبايى در موارد مشابه ديگرى كه "ايمان و كفر" به ايمان و كفر به ولايت تفسير شده است بر اين نظر است كه : «اينها همگى ناظر به بطن آيات است و به هيچ وجه تفسير آيات محسوب نمى‏شود.»(2)

1 ـ همان، ج 2، ص 323، ذيل آيه‏ى 253 سوره‏ى بقره.
2 ـ همان، ج 19، ص 302، ذيل آيات صدر سوره‏ى تغابن.

براى روشن شدن موضوع كفر در ظاهر و باطن قرآن و چگونگى توسعه‏ى معناى كفر، مناسب است دانش پژوهان به تحليلى كه علامه طباطبايى در موضوع شرك داشتند مراجعه كنند.(1) تقسيم شرك به جَلىّ و خَفىّ چيزى جز توسعه‏ى معناى شرك نيست، با اين توسعه حتى غفلت هم شرك محسوب مى‏شود.
2ـ3ـ1. رابطه‏ى جرى و بطن
گرچه از ظاهر كلام علاّمه طباطبايى در ذيل مباحث روايى «الميزان» استفاده مى‏شود كه اجمالاً «جرى» غير از «بطن» است. امّا با مقدارى تسامح مى‏توان گفت: روايات «بطن» نيز نوعى از «جرى» محسوب مى‏شود، به اين صورت كه روايات بطنى فرآيند توسعه‏ى معناى لفظ و انطباق بر مصاديق غير ظاهر است. روايات نيز مؤيّد اين تحليل است، همان طور كه علاّمه طباطبايى مى‏گويد: «در بعضى از روايات، بطن قرآن يعنى انطباق قرآن را به مواردى كه به واسطه‏ى تحليل به وجود آمده از قبيل جرى است».(2)
 

3. روايات «جرى» و «بطن» در بوته‏ى نقد

همان طور كه گفته شد واقعيت آن است كه بخش قابل توجهى از روايات ، تطبيق آيات قرآنى بر اهل بيت عليهم‏السلام يا تطبيق بعضى از آن‏ها بر مخالفان آن‏هاست.
بررسى‏ها نشان مى‏دهد كه در بين مجموعه‏هاى روايى و تفسيرى چون تفسير عياشى، تفسير قمى، تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه‏السلام ، تفسير فرات كوفى، احتجاج طبرسى، تفسير حِبَرى(3) و تفسير ابن ماهيار،(4) بيش از دوهزار روايت وجود دارد كه در آن‏ها آيات قرآن كريم بر پيامبر و اهل بيت عليهم‏السلام يا مخالفانشان تطبيق يافته است. همان‏گونه كه گذشت، با توجه به جاودانگى قرآن و لزوم هدايتگرىِ آن در همه‏ى زمان ها، اصل تطبيقِ آيات بر مصاديق عصرى، امرى عقلايى است. امّا اين امر تا آن اندازه رواست كه مخالف عقل و عرف و نصوص قرآن و سنّت نباشد. مى‏توان با نقد صحيح اين روايات، موارد تطبيق صحيح و مقبول را از تطبيق ناروا و مردود جدا ساخت.

1 ـ ر.ك: درس هشتم، نظريه‏ى علامه طباطبايى درباره‏ى معناى باطنى قرآن.
2 ـ قرآن در اسلام، ص 42.
3 ـ مؤلّف اين تفسير، ابوعبداللّه‏ حسين بن حَكَم بن مُسلم كوفى حِبَرى (م 286ق)، از محدّثان و مفسّران شيعى از فرقه‏ى زيديه است. كتاب او مشتمل بر 150 حديث است؛ 100 حديث در مورد تفسير آيات نازل شده در شأن اهل بيت عليهم‏السلام ، 30 روايت مربوط به فضايل اهل بيت عليهم‏السلام و 20 روايت در موضوعات مختلف چون احكام، تاريخ و مواعظ است. ر.ك: تفسير حِبَرى، مقدمه‏ى تحقيق، ص 46 .
4 ـ مؤلّف اين تفسير، ابوعبداللّه‏ محمد بن عباس بن على بن مروان بن ماهيار معروف به ابن حُجّام است. نام كتاب وى «تأويل ما نَزَل من القرآن في أهل البيت عليهم‏السلام » است. اين كتاب هم اكنون در دسترس نيست، ليكن نسخه‏هايى از آن نزد سيدبن طاوس و سيد شرف الدّين نجفى (م 965 ق) مؤلف كتاب «تأويل الآيات الباهرة في فضائل العترة الطاهرة» بوده و آن‏ها در كتب خويش از آن نقل كرده‏اند.

3ـ1. تطبيق صحيح و مقبول

آن دسته از الفاظ و آيات قرآن كه از جهت مفهوم يا عام و مطلق است يا خصوصيتى در مورد نزولش وجود ندارد، قابل تطبيق بر مصاديق و افراد مختلف است. چنين تطبيقى با عقل و عرف و قواعد زبان نيز سازگار است. در روايات تفسيرى، آيات فراوانى از نوع مذكور بر اهل بيت عليهم‏السلام تطبيق شده است. علت اين امر آن است كه بعد از رحلت رسول‏اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، مسأله‏ى خلافت و ولايت ، مهم‏ترين نمود خود را در جريان درگيرى بين طرفداران امامتِ اهل بيت عليهم‏السلام و مخالفان آن‏ها داشته است. طبيعى است كه در چنين شرايطى، امامان شيعه ـ كه در زمره‏ى آگاه‏ترين افراد به تأويل قرآن هستند ـ آياتى از قرآن را بر جريانات زمان خويش منطبق سازند.
در اينجا به ذكر نمونه‏هايى از اين نوع تطبيق مى‏پردازيم:

3ـ1ـ1. بيان مصداق لفظ عام

برخى از روايات، بيان‏گر مصداق يا مصاديقى از يك مفهوم عام است، مانند موارد ذيل:
* «اِنَّ الأَبرَارَ لَفِى نَعِيمٍ وَ اِنَّ الفُجَّارُ لَفِى جَحِيمٍ». [انفطار(82)، 13 ـ 14]
از امام باقر عليه‏السلام روايت شده كه فرمود: ما ابرار هستيم و دشمنان ما فجّار هستند.(1)
* «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقَواللّه‏َ وَ كوُنُوا مَعَ الصَّادِقِينَ». [توبه(9)، 119]
در احاديثى آمده است كه مراد از صادقين ، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام هستند.(2)

3ـ1ـ2. بيان مصداق مطلق

بسيارى از آيات قرآن كريم، يا از جهت الفاظ و يا از جهت تركيب و هيأت، مطلق بيان شده‏اند و هيچ‏گونه قيدى در آن‏ها وجود ندارد. بديهى است كه حمل اين الفاظ و جمله‏ها بر هريك از مصاديق ـ كه اطلاق لفظ يا جمله آن را شامل است ـ بدون اشكال خواهد بود، مواردى كه در پى مى‏آيد از اين قبيل است.
* «وَ اِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَاِنْ بَغَتْ اِحْدَيهُمَا عَلَى الاُخْرَى فَقَاتِلوُا الَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِى‏ءَ اِلَى اَمْرِاللّه‏ِ».[حجرات(49)، 9]
از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: «يَومُ البَصرة»(3) تأويل اين آيه است و كسانى كه در آن روز بر على عليه‏السلام طغيان كردند ، اهل اين آيه هستند.(4)
بديهى است كه اطلاق اين آيه‏ى شريفه، تمام نزاع‏ها و جنگ هايى را كه در آن، هر دو طرف مسلمان باشند، شامل مى‏شود.

1 ـ البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 436، حديث 3.
2 ـ شواهد التنزيل، ج 1، ص 259 و 262 .
3 ـ مراد از يوم البصرة، جنگ جمل است كه در بصره اتفاق افتاد.
4 ـ ر.ك: كافى، ج 8، ص 128 .

* «وَاَوْفُوا بِالْعَهْدِ اِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئوُلاً». [اسراء(17)، 34]
از امام كاظم عليه‏السلام نقل شده كه «عهد» همان است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مردم بر مودّت اهل بيت عليهم‏السلام و اطاعت از اميرمؤمنان على عليه‏السلام گرفت.(1)
اين آيه بر لزوم وفاى به هر عهدى اطلاق دارد. به نصّ قرآن كريم، مودّت اهل بيت عليهم‏السلام ، اجر رسالت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و به نصّ سنّت، مردم موظّف بوده‏اند كه از على عليه‏السلام همچون پيامبر اطاعت كنند، بنابراين ، اطلاق عهد در اين آيه، شامل تعهّد مردم نسبت به مودّت اهل بيت عليه‏السلام و اطاعت على عليه‏السلام نيز مى‏شود.
3ـ1ـ3. تجريد معنا يا الغاى خصوصيت
يكى ديگر از موارد تطبيق صحيح، الغاى خصوصيت از آيات قرآن و تطبيق آن‏ها بر موارد ديگرى است كه با موارد نزولشان مناسبت داشته باشد. همان طور كه الفاظ با حفظ ارتباط با معناى موضوعٌ له (معناى حقيقى) در معانى ديگرى (معانى مجازى) نيز به كار مى‏رود، جمله‏ها نيز چنين‏اند. نمونه‏ى بارز آن، ضرب المَثَل‏هاست. در هر زبانى، جمله‏هاى فراوانى به صورت ضرب المثل درآمده كه هر يك از آن‏ها در آغاز در مورد خاصى بيان شده است.
علامه طباطبايى مى‏گويد: بسيارى از آيات قرآن، مانند مَثَل‏ها هستند كه ويژه‏ى موارد ابتدايى نبوده، به هر مورد كه با مورد نزولشان مناسبت داشته باشد، اطلاق مى‏شوند و اين، يكى از مواردى است كه به «جرى قرآن» تعبير مى‏شود.(2) در حديثى نيز آمده است: «قرآن مانند مَثَل‏ها است براى كسانى كه دانش آن را داشته باشند، نه غير آنان».(3)

1 ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 24، ص 187 [اين حديث از كتاب ابن ماهيار نقل شده است].
2 ـ ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 72 .
3 ـ بحارالانوار، ج 89، ص 100 .

در اينجا به ذكر نمونه‏هايى از آيات قرآن مى‏پردازيم كه در اخبار، با الغاى خصوصيت ، بر موارد ديگر تطبيق شده است:
* «اَوْفُوا الْكَيْلَ اِذَا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ». [اسراء(17)، 35]
از امام كاظم عليه‏السلام نقل شده است كه: امام عليه‏السلام ، «قسطاس مستقيم» است.(1)
همان طور كه اجناس را بايد با ترازوى درست و سالم وزن كرد، اعمال خود را نيز بايد با كسى كه الگو و ميزان اعمال است بسنجيم تا وزن و قدر واقعى خويش را بسنجيم؛ بنابراين ، خصوصيتى براى وزن اجناس با ترازو نيست كه حكم آيه را مختص اين مورد بدانيم، بلكه مى‏توان به همه‏ى مواردى كه در آن قَدر و اندازه است، تعميم داد.
* «قُلْ اَرَأَيْتُم اِنْ اَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأتيكُمْ بِمَاءٍ مَعينٍ». [ملك(62)، 30]
از امام كاظم عليه‏السلام نقل شده كه در تأويل اين آيه فرمود: «آن هنگام كه امامتان را از دست دهيد و او ديگر شما تشنگان معرفت را سيراب نكند، چه مى‏كنيد؟(2)

1 ـ همان، ج 24، ص 187 .
2 ـ ر.ك: البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 366 ـ 367، ذيل آيه‏ى 30 سوره‏ى ملك.

3ـ2. تطبيق ناروا و مردود

بخش قابل توجهى از روايات تطبيق داراى ضعف‏هاى مفرط از نظر سند و متن است و بى‏ترديد اين گونه اخبار از ناحيه‏ى دروغ پردازان و نيز دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام صادر شده است. قبل از بيان نمونه‏هايى از اين نوع تطبيق و نقد آن‏ها، مختصرى درباره‏ى جاعلان اين اخبار و موضع‏گيرى امامان عليهم‏السلام در مقابل آن‏ها مى‏پردازيم.
3ـ2ـ1. جاعلانِ تطبيقاتِ نارو
تحقيقات نشان مى‏دهد كه در جعل اخبار كذب در زمينه‏ى تفسير و تطبيق دو دسته نقش داشته‏اند؛ يكى معاندان و دشمنان و ديگرى غاليان، به نظر مى‏رسد كه دسته‏ى دوّم نيز ابزارى در دست گروه اوّل بوده‏اند. هدف اصلى معاندان هم ضربه‏زدن به دين و اهل بيت عليهم‏السلام بوده است.
علامه شوشترى در اين باره مى‏گويد: «گروهى از ناصبيان و دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام روايات ناپسند و غير معقولى را به قصد تخريب چهره‏ى دين و به بهانه‏ى بيان فضايل و معجزات آن‏ها جعل مى‏كردند. آن‏ها مى‏خواستند مطالب باطلى را به ائمه نسبت دهند تا با ايجاد بدبينى نسبت به آن‏ها در بين مردم، سخنان حق ائمه نيز مورد انكار قرار گيرد. امام‏باقر عليه‏السلام فرمودند: «ورووا عنّا مالم نقله و لم نفعله ليبغّضونا الى الناس».(1)

1 ـ الأخبار الدخيلة، ج 1، ص 216 .

شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا آورده است كه يكى از اصحاب امام رضا عليه‏السلام به آن حضرت مى‏گويد: اى فرزند رسول خدا! نزد ما از روايات مخالفان شما درفضايل امير مؤمنان و شما خاندان، رواياتى هست كه امثال آن را در بين روايات شما نمى‏بينيم، آيا به آنان معتقد شويم؟ حضرت فرمود: پدرم از پدرش و آن حضرت از جدّ خود برايم روايت كردند كه حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: هر كس به سخنگويى گوش فرا دهد او را عبادت كرده است؛ اگر آن سخنگو از جانب خدا سخن گفت او خدا را عبادت كرده است و اگر از جانب ابليس سخن مى‏گفت، ابليس را عبادت كرده است. سپس فرمود: مخالفان ما سه نوع خبر در فضايل ما جعل كرده‏اند: 1ـ غلوّ؛ 2ـ كوتاهى در حقّ ما؛ 3ـ تصريح به بدى‏هاى دشمنان ما و دشنام به آنان. وقتى مردم اخبار غلوّ آن دسته را مى‏شنوند، شيعيان ما را تكفير مى‏كنند و مى‏گويند: شيعه قايل به ربوبيّت ائمه‏ى خود مى‏باشد. وقتى كوتاهى در حق ما را مى‏شنوند، به آن معتقد مى‏شوند و وقتى بدى‏هاى دشمنان ما و دشنام به آنان را مى‏شنوند ، ما را دشنام مى‏دهند.(1)
باز از امام رضا عليه‏السلام نقل است كه فرمود: مخالفان ما اخبارى را در فضايل ما و معايب دشمنان ما جعل كرده‏اند تا مردم نسبت به ما بدبين شوند.(2)
علامه شوشترى مى‏گويد: گمان مى‏كنم اخبارى كه از طريق عامّه در تفسير آيه‏ى «وَالنَّجْمِ اِذَا هَوَى»آمده كه مراد از آن «سقوط ستاره در خانه‏ى على بن ابى‏طالب عليه‏السلام ، به نشانه‏ى امامت اوست» از قبيل رواياتى باشد كه مورد اشاره‏ى امام رضا عليه‏السلام بوده است. متأسفانه بعضى از شيعيان نيز از روى غفلت، اين خبر را نقل كرده‏اند، بدون اين كه در آن بينديشند كه كوچك‏ترين ستاره، بزرگ‏تر از كره‏ى زمين است، پس چگونه ممكن است ستاره‏اى در يك خانه‏اى كوچك فرود آيد.(3)
در زمان ائمه، كسانى بوده‏اند كه با انتساب خود به ايشان، جريان غلوّ در دين را به راه انداختند، ائمه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام هيچ‏گاه اين جريانات را مورد تأييد قرار نداده ، بلكه هميشه در برابر آن‏ها تندترين موضع‏گيرى‏ها را داشته‏اند.

1 ـ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 613 ـ 614.
2 ـ بحارالأنوار، ج 2، ص 249 ـ 250 .
3 ـ الأخبار الدخيلة، ج 1، ص 216 ـ 217 .

دروغ‏پردازى غُلات تا حدّى بوده است كه در روايات ، غالى با نشانِ دروغ‏گويى معرفى شده است. امام باقر عليه‏السلام در جواب فردى كه پرسيد: غالى كيست؟ فرمود: «غالى كسى است كه درباره‏ى ما سخنانى مى‏گويد كه ما درباره‏ى خويش نمى‏گوييم».(1)
كشّى از امام صادق عليه‏السلام روايتى آورده كه فرمود: مغيرة بن سعيد به عَمد بر پدرم دروغ مى‏بست، او افرادش را مخفيانه در ميان اصحاب پدرم وارد مى‏كرد. آن‏ها كتاب هايى را از اصحاب پدرم مى‏گرفتند و به او مى‏دادند و او با دسيسه، «كفر و زندقه» را در بين نوشته‏ها وارد مى‏كرد و به پدرم نسبت مى‏داد. آن‏گاه آن‏ها را به يارانش مى‏سپرد و به آن‏ها دستور مى‏داد تا در بين شيعيان منتشر سازند. پس [بدانيد] آنچه از غلو در كتاب هاى اصحاب پدرم است، همه از دسيسه‏هاى مغيرة بن سعيد است.(2)
يونس بن عبدالرحمن مى‏گويد: در عراق، عدّه‏اى از اصحاب امام باقر عليه‏السلام و تعداد زيادى از اصحاب امام صادق عليه‏السلام را ملاقات كردم و كتاب هاى حديثى آن‏ها را گرفتم و بعداً بر امام رضا عليه‏السلام عرضه كردم. ايشان بسيارى از احاديث موجود در آن‏ها را انكار كرده، فرمود: ابوالخطّاب ـ كه لعنت خدا بر او باد ـ بر امام صادق عليه‏السلام دروغ بست. از آن زمان تا به امروز، ياران او اين گونه احاديث جعلى را در لابه‏لاى كتاب هاى اصحاب امام صادق عليه‏السلام وارد كرده‏اند. بنابراين ، احاديث خلاف قرآن را نپذيريد، زيرا سخنان ما موافق قرآن و سنّت است.(3)
ائمه هم‏چنين در برابر تفسيرهاى تطبيقى ارايه شده از سوى غلات صريحاً موضع گرفته‏اند. داود بن فَرقَد گويد: امام‏صادق عليه‏السلام فرمود: در مورد هر آيه‏اى نگوييد: مراد فلانى است يا فلانى! در قرآن، احكام حلال و حرام ، اخبار گذشتگان ، پيش‏گويى‏هايى درباره‏ى آيندگان و احكام قضا نيز وجود دارد.(4)

1 ـ كافى، ج 2، ص 80 ، (كتاب ايمان و كفر، باب 36، حديث 6) ؛ بحارالانوار، ج 67، ص 101 .
2 ـ الاخبار الدخيلة، ج 1، ص 216 .
3 ـ بحارالانوار، ج 2، ص 249 ـ 250 .
4 ـ البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 23 (باب 11 از مقدمه، حديث2).

در حديث ديگرى از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه به ابوالخطّاب نوشت: به من گزارش رسيده كه تو يكى را مصداق خَمر و زنا و ديگرى را مصداق نماز و روزه مى‏پندارى.(1) آن چنان كه مى‏پندارى نيست، بلكه ما ريشه‏ى خير هستيم و شاخه‏هاى آن طاعت خداست و دشمن ما ريشه‏ى شرّ است و شاخه‏هاى آن معصيت خداست.(2)
از هشام بن حَكَم نيز نقل شده كه به امام صادق عليه‏السلام عرض شد: به نقل از شما گفته‏اند كه مراد از «خَمر، مَيسِر ، اَنصاب و اَزلام» افرادى [خاص] هستند. آن حضرت فرمود: «خداوند خلقش را به چيزى كه آن را نمى‏شناسد، مورد خطاب قرار نمى‏دهد.»(3)
در روايت ديگرى آمده كه شخصى طى نامه‏اى به امام عليه‏السلام نوشت: سخنانى [اغراق آميز [درباره‏ى شما و فضايل شما گفته مى‏شود...[به طور مثال [آيات «اِنَّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المُنكَر» [عنكبوت(29)، 45] و «اقيموا الصلوة» [بقره(2)، 43]، را تأويل كرده، مى‏گويند: مراد از نماز ، مردى است، نه ركوع و سجود! مراد از زكات نيز همان مرد است، نه چند درهم پول و پرداخت آن! اين‏ها به همين شيوه، ساير واجبات و مستحبّات و در مقابلْ، گناهان را تأويل مى‏كنند! حضرت در جواب فرمود: اين دين ما نيست، راه خود را از آن‏ها جدا كن.(4)
بنابراين بايد توجه داشت كه در امر تطبيق قرآن كريم، به دام غُلات و معاندان گرفتار نياييم و شيوه‏ى تطبيقات باطل آن‏ها را روش تفسيرى شيعه و امامان ايشان به شمار نياوريم.

1 ـ محمد بن مقلاص اسدى كوفى(ابوزينب) ، غالى و ملعون است. رجال‏الطوسى، ص 345 .
2 ـ البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 23 .
3 ـ وسائل الشيعه، ج 12، ص 121 .
4 ـ بحارالانوار، ج 25، ص 315 ؛ رجال كشّى: ص 321 ـ 322.

3ـ2ـ2. نمونه‏هايى از تطبيقات باطل
در اين بخش، نمونه‏هايى از تطبيق باطل و ناروا همراه با نقد سند و متن مى‏آوريم. قبلاً ياد آور مى‏شويم كه از ميان روايات تطبيق ، نزديك به نصف آن‏ها يا بدون سند يا به صورت مرسل ذكر شده است و هم‏چنين در بين اسناد نزديك به 40% اين روايات افرادى وجود دارند كه در اصول رجالى شيعه به عنوان غالى يا متهم به غلوّ و فساد عقيده معرّفى شده‏اند.
3ـ2ـ2ـ1. تطبيق مطابق نصّ و ظاهر قرآن
برخى از تأويلات روايى، آشكارا با ظاهر قرآن در ضدّيّت است، مانند نمونه‏ى ذيل:
* «سَنَفْرُغُ لَكُم اَيُّها الثَّقَلاَنِ». [الرحمن(55)، 31]
حديث: مراد از ثَقَلان، كتاب خدا و اهل بيت عليهم‏السلام است.(1)
در سند رواياتى كه اين تفسير را ارايه داده ، محمد بن عيسى يقطينى، غالى و ابان بن عثمان ، فاسد المذهب است.(2)
نقد: درباره‏ى اين تفسير از آيه بايد بگوييم: اوّلاً هر كسى با نگاهى اجمالى به آيات سوره‏ى «الرحمن» در مى‏يابد كه در سراسر اين سوره ، انسان و جنّ مورد خطاب هستند. آياتى چون :
«خَلَقَ الاِنْسَانَ» [الرحمن، 33] و «خَلَقَ الْجَانَّ» [الرحمن، 15] قبل از اين آيه و آيه‏ى «يَا مَعْشَرَ الجِنِّ وَ الاِنْس ِ...»[الرحمن، 33 [بعد از اين آيه ، بر اين امر صراحت دارد.
ثانياً، اگر مراد از «ثَقَلان» قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام باشد، بايد آيه‏ى بعد از اين آيه نيز خطاب به قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام باشد كه مى‏فرمايد: «فَبِأىِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَان»[الرحمن،32] آيا ممكن است قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام ، نعمت‏هاى پروردگارشان را تكذيب كنند؟!

1 ـ البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 267، ذيل آيه‏ى 31 سوره‏ى الرحمن.
2 ـ ر.ك: جامع الرواة، ج 2، ص 166 و ج 1، ص 12.

3ـ2ـ2ـ2. تطبيق وهن آلود!
ظاهراً يكى از انگيزه‏هاى جعل روايات تطبيق، بيان فضايل ائمه عليهم‏السلام است ولى برخى از اين اخبار ، چيزى جز سبك كردن شخصيت آن‏ها نيست، مانند مورد ذيل:
* «اِنَّ اللّه‏َ لايَسْتَحيِى اَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعوضَةٍ فما فوقها» [بقره(2)، 26]
حديث: مراد از «بعوضة» در اين آيه، امير مؤمنان على عليه‏السلام و مراد از «مافوقها» ، رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است.(1)
اين حديث را معلّى بن خُنَيس نقل كرده است كه بسيار ضعيف شمرده شده است.(2)
نقد: آيا اين تفسير از آيه، اهانتى آشكار به مقام قدسى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على عليه‏السلام نيست؟ جالب است كه در ادامه‏ى حديث استدلالى هم بر اين تأويل ذكر شده و آن اين‏كه: مرجع ضمير در «اَنَّهُ» در ادامه‏ى اين آيه: «وَ اَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ اَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ» على عليه‏السلام است. به نظر مى‏رسد كه اين افراد با توجه به سخن «الحق مع علي و علي مع الحق» گفته‏اند كه مرجع ضمير در «اَنّه الحق»، على عليه‏السلام است!
3ـ2ـ2ـ3. تطبيق مخالف قواعد زبان و ادبيات عرب
در برخى از روايات، تطبيقاتى را ملاحظه مى‏كنيم كه مخالف اصول و قواعدزبان و ادبيات عرب است. اين امر نشان مى‏دهد كه جاعلان اين گونه احاديث، ضعف ادبى نيز داشته‏اند. در اينجا به بيان نمونه‏ى ذيل بسنده مى‏كنيم:
«اِنَّ الاِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ وَ اِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ وَ اِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ»[عاديات(100)،6ـ 7]

1 ـ تفسير القمى، ج 1، ص 34 ـ 35، ذيل آيه‏ى 26 بقره.
2 ـ ر.ك: رجال النجاشى، ص 417، رقم 1114.

حديث: مراد از انسان، خليفه‏ى اول و مرجع ضمير در «اِنّه لحبّ الخير لشديد» حضرت على عليه‏السلام است.(1)
در سند حديث، عبدالرحمن بن كثير هاشمى، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى و على بن حسان هاشمى، غالى و عمروبن شمر، ضعيف و جاعل حديث است. على بن حسان هاشمى از غلات فاسد الاعتقاد و ضعيف است. كتابى به نام تفسير الباطن داشته كه تمام آن را از عمويش، عبدالرحمن بن كثير هاشمى، نقل كرده است.(2)
نقد: به طور مسلّم، مرجع ضمير در «اِنَّهُ لِحُبَّ الخير لَشَديد»، «الانسان» است؛ بنابراين، مراد از «الانسان» هر چه باشد، در آيه‏ى «اِنَّهُ لَحُبُّ الخَيرِ لَشَديدٌ» نيز همان مقصود است. در اين صورت ، چگونه ممكن است مراد از «الانسان»، خليفه‏ى اول و مراد از ضمير در «اِنَّه...» حضرت على عليه‏السلام باشد.
3ـ2ـ2ـ4. تطبيق همراه با تحريف
برخى از رواياتى كه در آن‏ها آيات قرآن بر اهل بيت عليهم‏السلام تطبيق شده است، علاوه بر تطبيق، مستلزم پذيرش تغيير و تحريف در الفاظ قرآن نيز هست، نمونه‏اى كه در پى مى‏آيد از اين قبيل است.
«رَبَّنا اغْفِرْلِى وَلِوَالِدَىَّ وَلِلْمُؤْمنينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ» [ابراهيم(14)، 41]

1 ـ ر.ك: البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 498 .
2 ـ ر.ك: جامع الرواة، ج 1، ص 564 ـ 565.

حديث: از جابر بن يزيد جعفى نقل شده است كه گفت: از امام باقر عليه‏السلام در مورد آيه‏ى «رَبَّنَا اغْفِرْ لِى وَ لِوالِدَىَّ» سؤال شد، آن حضرت گفت: در اين آيه، كلمه‏اى توسط نويسندگان تصحيف شده است، چون [طبق آيه‏ى 114 سوره‏ى توبه [استغفار ابراهيم براى پدرش صرفاً به خاطر وعده‏اى بود كه به وى داده بود [و وقتى كه دشمنى او با خداوند براى حضرت ابراهيم آشكار شد، از او بيزارى جست] و در واقع ابراهيم گفته است: «رَبَّنَا اغْفِرْلِى وَلِوَالِدَىَّ» و مراد از آن اسماعيل و اسحاق و نيز امام حسن و امام حسين، فرزندان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، است(1).
روايت فوق مقطوع السند مى‏باشد.
علاّمه طباطبايى در مورد اين روايت مى‏نويسد: «ظاهر اين روايت اين است كه چون پدر ابراهيم كافر بوده، امام عليه‏السلام آيه را به اين صورت قرائت كرده است، لكن اين روايت ضعيف است و نمى‏توان بدان اعتماد كرد».(2)
نقد: طبق نظر بسيارى از مفسّران ، آزر عموى حضرت ابراهيم بوده است. در تأييد اين نظر گفته شده كه قرآن از او به عنوان «اب» ياد كرده است نه «والد»، و «اب» اختصاص به پدر ندارد، بلكه به سرپرست و عمو نيز اطلاق شده است. قرآن‏كريم نيز اين كلمه را به معناى عمو به كار برده است: «اَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاء اِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوتُ اِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعبُدوُنَ مِنْ بَعْدِى قَالُوا نَعبُدُ اِلَهَكَ وَ اِلَهَ آبَائِكَ إبراهِيمَ وَ اِسْمَاعِيلَ وَ اِسْحَاقَ اِلَهاً وَاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ [بقره(2)، 133].
در اين آيه ابراهيم و اسماعيل و اسحاق به عنوان پدران حضرت يعقوب نام برده شده است، در حالى كه اسماعيل عموى حضرت يعقوب است. بنابراين ممكن است مراد از «وَالِدَىَّ» در آيه‏ى 41 سوره‏ى ابراهيم ، پدر و مادر حقيقى حضرت ابراهيم باشد.

1 ـ تفسير العيّاشى، ج 2، ص 252، ذيل آيه‏ى 41 سوره‏ى ابراهيم.
2 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 12، ص 80 .

3ـ2ـ3. اهداف حديث سازان از جعل روايات تطبيق

به نظر مى‏رسد كه غير از تخريب چهره‏ى دين و اولياى دين كه در روايات اهل بيت عليهم‏السلام به آن تصريح شده، جاعلان اين‏گونه احاديث، اهداف ديگرى را نيز در سر مى‏پروراندند. نفى اصول و فروع شريعت از اساسى‏ترين اهداف آن‏ها بوده است. تأويل قيامت ، دين ، نماز ، زكات، امربه معروف و نهى از منكر و ... . به افراد خاص در همين جهت انجام مى‏گرفته است. يكى از شواهد مهمى كه اين تحليل را تأييد مى‏كند، اباحه‏اى بودن بسيارى از فرقه‏هاى غلاة است. آن‏ها منكرات را براى خود حلال و طيّب مى‏دانستند!(1)

1 ـ ر.ك: فرهنگ فرق اسلامى، غلاة.

 

خلاصه و نتيجه

از آنچه كه گذشت نكات زير به دست مى‏آيد:
1ـ روايات رسيده در تفسير، در وهله‏ى اول به دو قسم قابل تقسيم است: نخست رواياتى كه به معناى واقعى كلمه، در صدد تفسير قرآن هستند و تمام مراد خدا را از آيه بيان مى‏كنند. دوّم رواياتى كه نقش تفسير ندارند، يعنى در صدد بيان همه‏ى مراد خداوند از آيه نيستند ، گر چه اجمالاً به اين روايات، «جرى و انطباق» گفته مى‏شود امّا در تحليلى دقيق خود بر سه قسم اند: الف ـ رواياتى كه برخى از مصاديق ظاهر آيه را بيان مى‏كنند كه اطلاق يا عموم آيه در زمان نزول هم آن‏ها را در بر مى‏گرفته است؛ ب ـ رواياتى كه برخى از مصاديق ظاهر آيه را كه در گذر زمان پديد آمده است ، بيان مى‏كند؛ ج ـ رواياتى كه برخى از مصاديق باطن آيه را بيان مى‏كنند.
2ـ گر چه تطبيق عمومات و اطلاقات قرآن بر افراد و جريانات عصرى، امرى طبيعى و عقلايى است، امّا ناسازگارى بسيارى از تطبيقات با روش‏هاى عرفى و زبان‏شناختى و نيز وجود غاليانِ مشهور با سوء استفاده از جَرى و انطباق آيات بر اهل بيت عليهم‏السلام يا مخالفانشان، اهداف ديگرى را دنبال مى‏كرده‏اند كه اهمّ اهداف آن‏ها عبارت است از: تخريب چهره‏ى اهل بيت عليهم‏السلام ، نفى قيامت و نفى احكام شرعى.
3ـ با استفاده از روايات به دست مى‏آيد كه جاعلان احاديث تطبيقِ باطل دو گروه بوده‏اند: الف ـ معاندان؛ ب ـ غاليان. امّا با كمى دقّت در موضوع روشن مى‏شود كه گروه دوّم صرفاً نقش ابزارى داشته‏اند، چرا كه با وجود ملعون واقع شدن افرادى چون ابوالخطّاب و مغيرة بن سعيد و ديگر سرانِ غلاة، ديگر ممكن نيست كه كسانى با تصديق و ترويج اين اخبار، مدّعى مودّت اهل بيت عليهم‏السلام باشند.
 

پرسش‏هاى درس

1ـ علاّمه طباطبايى در بحث‏هاى روايى الميزان، اخبار رسيده در تفسير قرآن را به چند دسته تقسيم كرده‏اند؟ توضيح دهيد.
2ـ تفاوت بين روايات جرى تطبيق با روايات بطن در چيست؟
3ـ چه كسانى در جعل روايات تطبيق باطن نقش داشته‏اند؟
4ـ دو نمونه از تطبيق‏هاى باطل را يادآور شده آن‏ها را نقد كنيد.
5ـ چه نوع تطبيق‏هايى را مى‏توان صحيح دانست.


سئوالات تحقيق

1ـ ده نمونه از روايات بطن را از ميان روايات تفسيرى استخراج كرده، نحوه‏ى دلالت ظاهر آيه را بر آن بنويسيد.
2ـ بحث‏هاى نظرى علاّمه طباطبايى در مورد معناى باطنِ قرآن، با آنچه در بحث‏هاى روايى به روايات بطن موسوم ساخته‏اند، مورد مقايسه و تجزيه و تحليل قرار دهيد.
3ـ با غور در روايات تفسيرى، تقسيمات و طبقه‏بندى‏هاى جديدى در مورد آن‏ها عرضه كنيد.
4ـ با مطالعه‏ى بحث هاى روايى تفسير الميزان براى «جرى» و «بطن» پنج مورد ديگر ذكر كنيد و رابطه‏ى آن‏ها را با آيات مربوط تحليل كنيد.


منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ الميزان في تفسير القرآن، محمد حسين طباطبايى، بحث‏هاى روايى.
2ـ مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، سيد عبدالاعلى سبزوارى، بحث‏هاى روايى.
3ـ روش‏هاى تأويل قرآن، محمد كاظم شاكر، ص 147 ـ 201.
4ـ باطن و تأويل قرآن، على‏اكبر بابايى و محمد كاظم شاكر، ص 83 ـ 122.
5ـ التفسير والمفسرون في ثوبه‏القشيب، محمدهادى معرفت، ج1، ص466 ـ 566.
6ـ آسيب‏شناسى و روش‏شناسى تفسير معصومان عليهم‏السلام ، على‏اكبر رستمى.
7ـ فصلنامه پژوهش‏هاى قرآنى، بهار و تابستان 75، شماره‏ى 6 ـ 5.