درس چهاردهم: تفسير اهل‏بيت عليهم‏السلام

قسمت اول: مبانى، روش، ارزش

مقدمه: رابطه‏ى قرآن و اهل‏بيت عليهم‏السلام
اصول و مبانى تفسير اهل‏بيت عليهم‏السلام
روش شناسى تفسير اهل‏بيت عليهم‏السلام
ارزش و اعتبار تفسير اهل‏بيت عليهم‏السلام
 

1. مقدمه

در درس‏هاى پيشين گذشت كه پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله علاوه بر ابلاغ وحى، نقش تبيين آيات الهى را نيز ايفا مى‏نمود. او به همراه تلاوت و تعليم كتاب، با گفتار و رفتار خويش ـ كه آن نيز برگرفته از وحى بود ـ آيات اين كتاب الهى را تفسير مى‏كرد. از اين رو تا آن حضرت در ميان مردم حضور داشت، «قرآن كريم» و «گفتار و رفتار پيامبر» به سان دو چراغ فروزان ، روشن‏گر راه هاى سلامت و سعادت بود. با ارتحال نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ملكوت اعلى، استمرار نقش آن رسول گرامى به عترتش واگذار شد. او قبل از رحلت ، بارها و بارها مردم را به اين نكته يادآور شد كه پس از خود دو چيز گران‏بها ـ قرآن و عترت ـ در ميانشان به يادگار مى‏گذارد تا با تمسّك به آن دو از گمراهى رهايى يابند.(1) اين سخن پيامبر كه بعدها به «حديث ثقلين» شهرت يافت، نقش اهل بيت را به عنوان «عِدْلِ» جدايى ناپذيرِ قرآن به مسلمانان شناساند، تا جايى كه اكنون كم‏تر مسلمانى است كه اين سخن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به حافظه‏ى خود نسپرده باشد.

1 ـ ر.ك: مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 14، 17، 26 و 59 ؛ ج 4، ص 367 و 371 ؛ صحيح مسلم، ج4، ص 44، احاديث شماره‏هاى 36 و 37 .

قبل از ابلاغ ولايت اهل بيت توسط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، خداى متعال نيز لوزام اين جايگاه ارجمند را به آنان اعطا كرد، تا همان طور كه وحى الهى از هرگونه ناراستى و اعوجاج پيراسته است، آنان نيز از هرگونه ناپاكى و انحراف مصون باشند: «اِنَّمَا يُرِيدُاللّه‏ِ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» [احزاب (32)، 33]. با اين تطهير الهى، اهل بيت عليهم‏السلام به جايگاه بلندى در دريافت حقايق قرآنى نايل آمدند، تا آنجا كه خداوند فرمود: «اِنَّهُ لَقُرآنٌ كَرِيمٌ * فِى كِتَابٍ مَكْنوُنٍ * لايَمَسُّهُ اِلاَّ المُطَهَّروُنَ»[واقعه(56)،77ـ79].
امير مؤمنان ، على بن ابى طالب عليه‏السلام ، اين جايگاه رفيع اهل بيت عليهم‏السلام را چنين بازگو كرد: «اِنّ اللّه‏ تبارك و تعالى طَهَّرنا و عصمنا و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا، لانفارقه و لايفارقنا».(1)
از لوازم اين ارتباطِ ويژه با قرآن و حقايقِ آن ، شايستگى كامل اهل بيت عليهم‏السلام براى تفسير قرآن است، همان طور كه امام باقر عليه‏السلام فرمود: «اِنّ مِنْ عِلمِ ما اُوتينا تفسير القرآن».(2) همچنين در روايات فراوانى بر اين نكته تأكيد شده كه اهل بيت، از راسخان در علم هستند كه تأويل قرآن و از جمله تأويلِ آيات متشابه آن را مى‏دانند.(3)
در اين درس ، نخست مبانى تفسير نزد اهل بيت عليهم‏السلام را بر شمرده ، آن‏گاه به بيان روش‏هاى تفسيرى آن‏ها خواهيم پرداخت و در پايان، ارزش و اعتبار تفسير اهل بيت را به داورى مى‏نهيم.
 

2. اصول و مبانى تفسير اهل‏بيت عليهم‏السلام

اهل بيت عليهم‏السلام داراى مبانى بسيار روشن و مستدل در تفسير قرآن هستند كه همگى برآمده از نصوص و ظواهر قرآن‏كريم است. عمده‏ى اين مبانى عبارتند از:

1ـ2. مبناى نخست : قرآن كتابى است كه به زبان مردم نازل شده است.

در قرآن كريم به صراحت آمده است: «فَاِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّروُنَ»[دخان (44)، 58]، «نَزَلَ بِهِ الرّوُحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكوُنَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِىٍ مُبِينٍ»[شعراء (26)، 195].

1 ـ كافى، ج 1، ص 247 (كتاب الحجّة ، باب 9 ، حديث 5).
2 ـ همان، ص 286، (كتاب الحجّة، باب 35، حديث 3).
3 ـ ر.ك: بصائرالدرجات، ص 222 ـ 224 ؛ تفسير العيّاشي، ج 1، ص 164 ؛ البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص 19 ـ 20 و 270 .

با اين مبنا، دو نكته به دست مى‏آيد:

الف) قابل فهم بودن قرآن؛
ب) حجيّت ظواهر قرآن،

روشن است تا زمانى كه آيات قرآن قابل فهم نباشد و نيز ظواهر آن حجت نباشد، پند گرفتن و استفاده از آن ممكن نيست. البته ممكن است فهم صحيح و جامع برخى آيات جز با مراجعه به آيات ديگر ممكن نباشد و همين طور ممكن است ظهور بدوى برخى از آيات حجت نباشد كه در جاى خود به تفصيل درباره‏ى آن‏ها بحث شده است. ظواهر آيات قرآن حجت است و تا زمانى كه دليل قطعى بر خلاف آن وجود نداشته باشد نبايد به تأويل متن دست يازيد.

2ـ2. مبناى دوم : قرآن كلام خداست.

التزام به اين مبنا تفاوت مدلول‏هاى قرآن را با كلام بشرى آشكار مى‏سازد. توضيح آن كه: شخصيت و ويژگى‏هاى هر متكلمى در تعيين مراد او نقش بسزايى دارد، لذا در همه‏ى زبان ها ، واژه‏ها برحسب آن كه در چه عرفى مورد استفاده قرار گيرد، معانى متفاوتى به خود مى‏گيرد. يك واژه در عين حال كه داراى معناى وضعى است، امّا كاربران مختلف چون فيلسوف، فقيه ، متكلّم، از آن معانى متفاوتى اراده مى‏كنند. در روايات ائمه اطهار عليهم‏السلام بر اين نكته تأكيد شده كه تنزيل قرآن همچون كلام بشر است امّا تأويلش همانند كلام بشر نيست.(1) از ديگر لوازم اين مبنا، عدم اختلاف در قرآن كريم است. سطحى نگرى و عدم تدبّر در قرآن سبب شده تا فرقه‏هاى مختلف، هر يك با استناد به آياتى از قرآن، مرام و عقيده‏اى را برگزينند كه هيچ گاه همه‏ى آن‏ها در يك‏جا جمع نمى‏شود.

1 ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 89، ص 107 .

 اهل بيت عليهم‏السلام يادآور شده‏اند كه در قرآن به جاى اختلاف، وحدت حاكم است. به بيان ديگر، آيات قرآن هيچ‏گاه همديگر را تكذيب نمى‏كنند، بلكه يكديگر را تصديق و تفسير مى‏كنند. امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: انّ الكتاب يصدّق بعضُه بعضا، و امَنّه لااختلاف فيه، فقال سبحانه: «وَ لَو كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِاللّه‏ِ لَوَجَدوُا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً»[نساء(4)، 82(1)].
رعايت اين مبنا به ويژه در تفسير متشابهات از ضروريّات است. از امام رضا عليه‏السلام نقل است كه فرمود: «من ردّ متشابه القرآن إلى محكمه هدى الصراط المستقيم».(2)

3ـ2. مبناى سوّم : التزام به وحى بيانى

در بسيارى از موارد، آيات قرآن به صورت كلى آمده است و تفصيل آن در قرآن نيامده است. همچنين در موارد فراوانى، آيات قرآن وجوه مختلفى را پذيراست. در اين دو گروه از آيات، فقط سخن كسانى كه با وحى ارتباط دارند و معصومانه سخن مى‏گويند، حجّت قاطع است. خداوند با وحى بيانى(3) آنچه را كه لازم بوده به پيامبرش آموخته و آن حضرت نيز براى مردم بيان كرده است. امام باقر عليه‏السلام فرمود: خداوند [در قرآن [فرمان خواندن نماز را بر پيامبر نازل كرد. ولى در مورد سه ركعت يا چهار ركعت بودن آن، سخنى به ميان نياورد و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن را تفسير كرد.(4) امام على عليه‏السلام با اشاره به ذو وجوه بودن برخى از آيات قرآن به ابن عباس فرمود: «لاتخاصمهم بالقرآن ، فانّ القرآن حَمّال ذو وجوه، تقول و يقولون ، و لكِنْ حاجِجْهُم بِالسُّنَّة، فانَّهم لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحيصاً»(5).

1 ـ نهج البلاغة، ص 20، خطبه‏ى 18 .
2 ـ مسند امام رضا عليه‏السلام ، ص 307.
3 ـ ثمّ انّ علينا بيانه.
4 ـ بحارالانوار، ج 35، ص 211 .
5 ـ نهج البلاغه، ص 358، نامه‏ى 77 .

اهل بيت عليهم‏السلام تفصيلِ موارد به مجمل قرآن و نيز وجه صحيح از وجوه محتمل را با استناد به حديث و سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيان مى‏كردند. از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: «چنان كه به رأى خود سخن گوييم، از هلاك شوندگان خواهيم بود. آنچه مى‏گوييم، همه، آثار و گنجنيه‏هاى دانشى است كه پدران ما ، يك به يك از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اندوخته‏اند».(1)

4ـ2. مبناى چهارم : يارى جستن از قواعد عقلى

خداوند مردم را با دو رسول راهنمايى كرده است. رسول ظاهر (پيامبران) و رسولِ باطن (عقل). قرآن كريم انديشه‏مدارى و خردورزى را ستوده، و به عكس ، سطحى نگرى و عدم تعقل را بسيار نكوهيده است، تا جايى كه جمله‏ى «اَفَلا تَعْقِلوُنَ» ترجيع بند بسيارى از آيات در خطاب و عتاب با انسان است.(2) از اين رو، قرآن كريم كه ره‏آورد رسول ظاهر (پيامبر) است هيچ‏گاه با ره‏آورد رسول باطن (عقل) مخالف نخواهد بود.
بر اين اساس، چه بسا برخى از آيات تنها با استناد به قواعد و استلزامات عقلى قابل تفسير باشند و عدم توجه به قواعد قطعىِ عقلى، انحراف در تفسير را موجب شود.

1 ـ بصائر الدرجات، ص 319 .
2 ـ ر.ك: بقره(2)، 44، 76 و 242 ؛ آل عمران(3)، 65 و 118 ؛ انعام(6)، 33 و 151 ؛ اعراف(7)، 169 ؛ يونس(10)، 16 ؛ هود(11)، 51 ؛ يوسف(12)، 109 ؛ انبياء(21)، 10 و 67.

5ـ2. مبناى پنجم : جاودانگى قرآن

قرآن كريم آخرين كتاب آسمانى است كه براى هدايت بشر از زمان نزول تا آستانه‏ى قيامت آمده است. از اين رو بايد بتواند تا روز قيامت نقش هدايت‏گرِ خويش را در ميان مردم ايفا كند.
با توجه به اين مبنا آيات قرآن داراى باطنى عميق است، به طورى كه براى همه‏ى انسان ها در همه‏ى زمان ها و مكان ها حيات بخش و ره گشا و راه‏نما بوده و خواهد بود. امام باقر عليه‏السلام در روايتى مى‏فرمايد: «اگر اين طور باشد كه وقتى آيه‏اى درباره‏ى قومى نازل شد، پس از آن كه آن قوم مردند آن آيه نيز بميرد از قرآن چيزى باقى نمى‏ماند و ليكن همه‏ى قرآن تا آسمان ها و زمين هست جارى است».(1) همچنين از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: «قرآن تأويلى دارد كه بسان روز و شب و مه و مهر در جريان است».(2)
 

3. روش شناسى تفسير اهل بيت عليهم‏السلام

در درس دوّم گذشت كه مهم ترين شاخصه در روش تفسير، منابعى است كه مفسّر با استناد به آن‏ها به بيان مراد خداوند از آيات قرآن مى‏پردازد. اين منابع بنابر مبانى مفسّران، متفاوت است. با توجه به آنچه در مبانى اهل بيت عليهم‏السلام آمد، مى‏توان نتيجه گرفت كه تفسير اهل بيت عليهم‏السلام مستند به لغت و قواعد زبان، قرآن كريم، سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و عقل است. در اينجا به ذكر نمونه‏هايى از تفسير اهل بيت عليهم‏السلام كه بر اساس هر يك از اين منابع صورت گرفته است، مى‏پردازيم.

1ـ3. تفسير قرآن با استناد به قواعد ادبى

در روايات اهل بيت عليهم‏السلام مشاهده مى‏شود كه گاهى با استناد به معناى دقيق واژه‏ها و نيز ارتباط بين اجزاى كلام، نكته‏اى بديع به عنوان تفسير آيات بيان شده است . نمونه‏هاى زير از اين قبيل است.

1 ـ تفسير العيّاشى، ج 1، ص 11 .
2 ـ بحارالانوار: ج 23، ص 79 .

* زراره گويد: به امام باقر عليه‏السلام عرض كردم: ممكن است بفرماييد از كجا دانستيد كه تنها بر قسمتى از سر و قسمتى از پا مسح لازم است؟ آن حضرت پس از تبسّمى فرمود: اى زراره! اين [حكم [را پيامبر اين گونه فرمود و خداوند نيز در قرآن اين چنين نازل كرد. زيرا خداى متعال مى‏فرمايد: «فَاغْسِلوُا وُجُوهَكُمْ» [مائده (5)، 6] پس ما دانستيم سزاوار است تمام صورت شسته شود، سپس فرمود: «وُاُيْدِيَكُمْ اِلَى الْمَرَافِقِ»آن‏گاه حكم مسح را چنين بيان كرد «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم»پس ما از مدلول حرف «باء» در «بِرُؤوسِكُم» فهميديم كه مسح تنها بر بخشى از سر واجب است. آن گاه همان‏طور كه «اَيْدِيَكُم» را به «وُجُوهَكُمْ» وصل كرد، ارجلكم را به «رؤوسكم» عطف نمود و فرمود: «وَ اَرْجُلَكُم اِلَى الْكَعْبَين» پس ما دانستيم كه بايد بخشى از دو پا را مسح كرد.(1)
* از امام رضا عليه‏السلام نقل شده است كه در تفسير آيه‏ى «وَالسَّمَاءِ ذاتِ الْحُبُك»[ذاريات (51)، 7] فرمود: آسمان [باستون هايى كه بين آن‏ها و زمين است] استوار گشته است. راوى مى‏پرسد: چگونه چنين ستون هايى آسمان را استوار كرده و نگه داشته‏اند در حالى كه خداوند مى‏فرمايد: «رَفَعَ السَّمَواتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرونَهَا» [رعد (13)، 2]؟ امام رضا عليه‏السلام در پاسخ فرمود: سبحان اللّه‏! مگر خداوند نفرمود : «بِغَيرِ عَمَدٍ تَرونَهَا» ؟ راوى گويد: بلى. حضرت فرمود: پس در آنجا ستون هست و ليكن شما آن را نمى‏بينيد.(2)
در روايت ديگرى از امام على عليه‏السلام اين ستون هاى نامريى به ستون هاى نورانى تفسير شده است.(3)

1 ـ كافى، ج 3، ص 39 (كتاب الطهارة، باب 19، حديث 4).
2 ـ تفسير نورالثقلين، ج 12، ص 481 .
3 ـ مربوطة كل مدينة الى عمود من نور.

ملاحظه مى‏كنيم كه امام‏رضا عليه‏السلام با استناد به اين كه جمله‏ى «تَرَوْنَها» صفت براى (عَمَد» است و در اين جمله ، موصوف به طور مطلق نفى نشده است، بلكه با وصف مذكور نفى شده است، آيه را تفسير كرده است.

2ـ3. تفسير قرآن به قرآن

بر اساس مبناى دوم، قرآن كريم خود مهم ترين منبع تفسير است. فرهنگ قرآن، سياق آيات و آياتى كه داراى وحدت موضوعى‏اند و نيز استفاده از آيات محكم در تفسير آيات متشابه از اهمّ امورى است كه مورد توجه اهل بيت عليهم‏السلام بوده است. در اينجا نمونه‏هايى را گزارش مى‏كنيم:
* از امام رضا عليه‏السلام نقل شده است كه در تفسير آيه‏ى «خَتَمَ اللّه‏ُ عَلَى قُلوُبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِم» [بقره (2)، 7 [فرمود: «ختم» مهرى است كه بر دل هاى كافران زده مى‏شود و اين مجازاتى است كه در مقابل انتخاب راه كفر مى‏بينند، همان طور كه خداوند فرمود: «بَلْ طَبَعَ اللّه‏ُ عَلَيهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَيُؤمِنُونَ اِلاّ قَلِيلاً»[نساء (4)، 155].(1)
* امام صادق عليه‏السلام «عفو» در مورد آيه‏ى «يَسْئَلوُنَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْو» [بقره(2)،129 [فرمود: مراد از عفو در اين آيه همان است كه خداوند فرمود: «اَلَّذِينَ إذَا اَنْفَقوُا لَمْ يُسْرِفوُا وَ لَمْ يَقْتُروُا وَ كَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قِواماً»[فرقان (25)، 67(2)].
شخصى به امام رضا عليه‏السلام مى‏گويد: به ما چنين گفته‏اند كه خداوند سخن گفتن و رؤيتِ خويش را بين موسى عليه‏السلام و محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تقسيم كرده است؛ با موسى عليه‏السلام سخن گفته و رؤيت را به پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختصاص داده است. آن حضرت فرمود: آيا كسى جز محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آيات «لاَتُدْرِكْهُ الأبْصَارُ» [انعام (6)، 103] ، «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ» [شورى(42)،11]، براى جنّ و انس آورده است؟ گفت: خير ، امام فرمود: چگونه ممكن است كسى كه به سوى جميع انسان ها مبعوث شده است نزد آنان آيد و خبر دهد كه از جانب خدا آمده است و آن‏ها را به سوى او دعوت مى‏كند و آن‏گاه بگويد: «چشمان شما خدا را نمى‏بيند» و «به خداوند احاطه نتوان پيدا كرد» و «چيزى همانند او نيست» و سپس بگويد: من او را با چشمم مى‏بينم و بر او احاطه‏ى علمى دارم و همانند بشر است!!؟

1 ـ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 11 .
2 ـ تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 28، حديث 99 .

 آيا پروا نمى‏كنيد؟ چطور زنديقان جرأت مى‏كنند كه بگويند : چيزى از جانب خدا آمده و آن‏گاه چيز ديگرى بر خلاف آن رسيده است؟! راوى مى‏گويد: خداوند خود مى‏فرمايد: «وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً اُخرى»[نجم (53)، 13 [، امام رضا عليه‏السلام فرمود: خداوند بعد از اين آيه فرموده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه چيزى ديده است: «لَقَدْ رَأى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»[نجم (53)، 18 [پس او آيات خدا را ديد و آيات خدا غير از خداست! اين در حالى است كه خداوند فرمود: «وَ لاَيُحِيطوُنَ بِهِ عِلْماً» در حالى كه اگر چشمان انسان توانايى ديدن او را داشته باشند، هر آينه او به احاطه در آمده است. راوى گفت: در اين صورت ، روايات را تكذيب مى‏كنيد؟ امام‏رضا عليه‏السلام فرمود: هرگاه روايات با قرآن مخالف بود، آن‏ها را تكذيب كن.(1)
در اين روايت علاوه بر استناد به قرآن در تفسير آيات، نوعى استناد به قواعد عقلى نيز به چشم مى‏خورد.

3ـ3. تفسير قرآن با استناد به حديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

اهل بيت عليهم‏السلام وارث علم پيامبر هستند، از اين رو در بسيارى از موارد ، به ويژه آيات احكام كه جزئيات آن به تفصيل در قرآن بيان نشده است، با استناد به گفتار و رفتار رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به تبيين آيات قرآن مى‏پرداختند. قبلاً در تفسير آيه‏ى «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم» ديديم كه امام باقر عليه‏السلام فرمود: پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است كه مراد از اين آيه، مسح بر بخشى از سر است. در اينجا به بيان نمونه‏اى ديگر مى‏پردازيم.
* امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: پيامبر اكرم [در تفسير «مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَد» [فرمود: «كاد الفقر أن يكون كفرا و كاد الحسد ان يغلب القدر».(2)

1 ـ كافى، ج 1، ص 149 ـ 150 (كتاب توحيد، باب 9، حديث 2).
2 ـ تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 722، حديث 31 .

4ـ3. تفسير قرآن با استفاده از قواعد عقلى

اهل بيت عليهم‏السلام بر اساس مبناى چهارم، مواردى كه سطحى‏نگران صرفاً با توجه به معناى لغوى تفسير مى‏كردند ـ در حالى كه مخالف با استلزامات عقلى است ـ با اتّكا به ادلّه‏ى عقلى به تبيين قرآن مى‏پرداختند. نمونه‏هاى زير از اين نوع است.
* از امام رضا عليه‏السلام در مورد آيه‏ى «بَلْ يَدَاهُ مَبْسوُطَتَان»[مائده (5)، 84] سؤال شد كه آيا منظور از «يد» در آيه، دستى به مانند دست انسان است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: خير، اگر چنين باشد لازم مى‏آيد كه خداوند مخلوق باشد!(1)
* از امام صادق عليه‏السلام از تفسير آيه‏ى «وَ هُوَاللّه‏ُ فِى السَّمَواتِ وَ فِى الأرْض»[انعام(6)،3[ سؤال شد. آن حضرت فرمود: آيه دلالت دارد بر اين كه خداوند در همه جا هست. راوى گويد: آيا خودش در همه جا هست؟ حضرت فرمود: «واى بر تو! مكان‏ها داراى اندازه‏هاى خاصى هستند ، اگر بگويى كه خداوند در يك مكان خاصى است، لازم مى‏آيد كه او را داراى آن اندازه به شمار آورى. ليكن خداوند جدا از [محدوديت هاى[ آفريدگانش است. او بر آنچه آفريده است كاملاً احاطه دارد، هم از نظر علم، هم از جهت قدرت و سلطنت و فرمانروايى».(2)

1 ـ تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 650، حديث 279 .
2 ـ تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 704، حديث 20.

4. ارزش و اعتبار تفسير اهل بيت عليهم‏السلام

از آنجا كه بنا بر نصّ قرآن كريم، اهل بيت عليهم‏السلام مطهّر هستند، بيان آن‏ها در تفسير قرآن نيز همچون ديگر كارهايشان معصومانه است. اگر ثابت شود كه سخنى از اهل بيت عليهم‏السلام صادر شده است، در حجيّت آن ترديد روا نيست. همان طور كه قبلاً گفتيم آن‏ها آنچه را گفته‏اند با استناد به منابع متقن گفته‏اند. اين سخن از طرق مختلفى از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: خداوند حلال و حرام و تأويل را به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آموخت و آن حضرت نيز همه‏ى آن‏ها را به حضرت على عليه‏السلام تعليم داد.
امام على عليه‏السلام در ماجراى حَكميَت فرمود:
همانا خداى سبحان گفته است: «فَاِنْ تَنَازَعْتُمْ فِى شَىْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللّه‏ِ وَ الرَّسُولِ»[نساء (4)، 59] پس بازگرداند آن به خدا اين است كه كتاب او را به داورى بپذيريم؛ و بازگرداندن به رسول اين است كه سنّت او را بگيريم. پس اگر از روى راستى به كتاب خدا داورى كنند، ما از ديگر مردمان بدان سزاوارتريم، و اگر به سنّت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گردن نهند، ما بدان اولى تريم.(1)
علوم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه به على عليه‏السلام سپرده شد، پس از آن در اختيار اهل بيت عليهم‏السلام بود. امام صادق عليه‏السلام فرمود: «نَحْنُ تَراجِمَةُ وَحىِ اللّه‏ِ».(2)
علاّمه طباطبايى در تفسير آيه‏ى «و انزلنا اليك الذكر لتبيّن للنّاس..» [نحل(16، 44[ مى‏فرمايد:
اين آيه بر حجيت سخن در صورت آيات قرآن دلالت دارد. همچنين به دليل حديث متواتر ثقلين و ديگر احاديث بيان اهل بيت پيامبر نيز از اين حجيت برخوردار است.(3)

1 ـ نهج البلاغة، ترجمه‏ى شهيدى، ص 123، ، خطبه‏ى 125.
2 ـ كافى، ج 1، ص 192 (چاپ غفارى).
3 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 12، ص 261.

در پايان، ذكر اين نكته لازم است چنان كه كسى به عصمت اهل بيت عليهم‏السلام هم قايل نباشد، ناگزير نمى‏تواند عدالت آن‏ها را مورد ترديد قرار دهد، پس حتى اگر به وثاقت و عدالت آن‏ها نيز اعتقاد داشته باشيم، روايات آن‏ها ـ كه به تصريح خودشان از طريق پدران و اجدادشان از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گرفته‏اند ـ داراى حجّيت لازم است.
 

خلاصه و نتيجه

از آنچه در اين درس گفته شد، نكات زير به دست مى‏آيد:

1ـ اهل بيت عليهم‏السلام بنابر تصريح قرآن كريم مطهّرند و اين امر، دو نتيجه در پى دارد: يكى آن كه به حقايق قرآن دسترسى دارند؛ ديگرى آن كه سخنان آن‏ها در تبيين مراد خداوند از آيات قرآن ، معصومانه است.
2ـ اصول و مبانى تفسير اهل بيت برگرفته از نصّ قرآن كريم است و از وضوح و صراحت ترديدناپذيرى برخوردار است.
3ـ مستند اهل بيت عليهم‏السلام در تفسير، عبارتند از: 1) قواعد ادبى؛ 2) قرآن كريم؛ 3) سنّت پيامبر؛ 4) قواعد قطعىِ عقلى.
4ـ اعتقاد به عصمت و يا عدالتِ اهل بيت عليهم‏السلام ضامن اعتبار روايات آن‏ها در تفسير قرآن كريم است.
 

پرسش‏هاى درس

1ـ دو نمونه از تفسير اهل بيت با توجه به روش تفسيرى آن‏ها ياد كنيد.
2ـ با توجه به ديدگاه‏هاى مختلف فريقين در مورد اهل بيت عليهم‏السلام ، حجيّت تفسير اهل بيت عليهم‏السلام را شرح دهيد.
3ـ ارتباط اهل بيت عليهم‏السلام با قرآن و تفسير چگونه است؟
4ـ مبناى «التزام به وحى بيانى» در تفسير اهل بيت عليهم‏السلام را توضيح دهيد.
5ـ نمونه‏اى از كاربرد قواعد عقلى در تفسير اهل بيت عليهم‏السلام را توضيح دهيد.
6ـ آيا بين مبناى اول و مبناى دوم ناسازگارى وجود ندارد؟ توضيح دهيد.


سئوالات تحقيق

1ـ با مراجعه به تفاسير روايى روش تفسير اهل بيت عليهم‏السلام در آيات متشابهات را بنويسيد.
2ـ با استفاده از رواياتى كه ذيل آيات : «فاسئلوا اهل الذكر»[نحل(16)،43]، «ثمّ اورثنا الكتاب الّذين اصطفينا»[فاطر(35)، 32] و «بل هو آيات بيّنات فى صدور الذين اوتوا العلم» [عنكبوت(29)، 49] آمده است، رابطه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام با قرآن را تحليل كنيد.


منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه‏القشيب، محمد هادى معرفت، ج 1، ص 456 ـ 566.
2ـ آسيب‏شناسى و روش‏شناسى تفسير معصومان، على‏اكبر رستمى.
3ـ علوم القرآن، محمد باقر حكيم، ص 340 ـ 307.
4ـ قانون تفسير، سيد على كمالى دزفولى، ص 75 ـ 61.
5ـ فصلنامه پژوهش‏هاى قرآنى، بهار و تابستان 75، شماره 6 ـ 5.
6ـ فصلنامه رسالة القرآن، شماره 9.