□ مقدمه: رابطهى قرآن و اهلبيت عليهمالسلام
□ اصول و مبانى تفسير اهلبيت عليهمالسلام
□ روش شناسى تفسير اهلبيت عليهمالسلام
□ ارزش و اعتبار تفسير اهلبيت عليهمالسلام
در درسهاى پيشين گذشت كه پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله علاوه بر ابلاغ وحى، نقش تبيين آيات الهى را نيز ايفا مىنمود. او به همراه تلاوت و تعليم كتاب، با گفتار و رفتار خويش ـ كه آن نيز برگرفته از وحى بود ـ آيات اين كتاب الهى را تفسير مىكرد. از اين رو تا آن حضرت در ميان مردم حضور داشت، «قرآن كريم» و «گفتار و رفتار پيامبر» به سان دو چراغ فروزان ، روشنگر راه هاى سلامت و سعادت بود. با ارتحال نبى اكرم صلىاللهعليهوآله به ملكوت اعلى، استمرار نقش آن رسول گرامى به عترتش واگذار شد. او قبل از رحلت ، بارها و بارها مردم را به اين نكته يادآور شد كه پس از خود دو چيز گرانبها ـ قرآن و عترت ـ در ميانشان به يادگار مىگذارد تا با تمسّك به آن دو از گمراهى رهايى يابند.(1) اين سخن پيامبر كه بعدها به «حديث ثقلين» شهرت يافت، نقش اهل بيت را به عنوان «عِدْلِ» جدايى ناپذيرِ قرآن به مسلمانان شناساند، تا جايى كه اكنون كمتر مسلمانى است كه اين سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را به حافظهى خود نسپرده باشد.
1 ـ ر.ك: مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 14، 17، 26 و 59 ؛ ج 4، ص 367 و 371 ؛ صحيح مسلم، ج4، ص 44، احاديث شمارههاى 36 و 37 .
قبل از ابلاغ ولايت اهل بيت توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله ، خداى متعال نيز
لوزام اين جايگاه ارجمند را به آنان اعطا كرد، تا همان طور كه وحى الهى از هرگونه
ناراستى و اعوجاج پيراسته است، آنان نيز از هرگونه ناپاكى و انحراف مصون باشند:
«اِنَّمَا يُرِيدُاللّهِ لِيُذْهِبَ
عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» [احزاب (32)،
33]. با اين تطهير الهى، اهل بيت عليهمالسلام به جايگاه بلندى در دريافت حقايق
قرآنى نايل آمدند، تا آنجا كه خداوند فرمود: «اِنَّهُ لَقُرآنٌ كَرِيمٌ * فِى
كِتَابٍ مَكْنوُنٍ * لايَمَسُّهُ اِلاَّ المُطَهَّروُنَ»[واقعه(56)،77ـ79].
امير مؤمنان ، على بن ابى طالب عليهالسلام ، اين جايگاه رفيع اهل بيت عليهمالسلام
را چنين بازگو كرد: «اِنّ اللّه تبارك و تعالى طَهَّرنا و عصمنا و جعلنا مع القرآن
و جعل القرآن معنا، لانفارقه و لايفارقنا».(1)
از لوازم اين ارتباطِ ويژه با قرآن و حقايقِ آن ، شايستگى كامل اهل بيت
عليهمالسلام براى تفسير قرآن است، همان طور كه امام باقر عليهالسلام فرمود: «اِنّ
مِنْ عِلمِ ما اُوتينا تفسير القرآن».(2) همچنين در روايات فراوانى بر اين نكته
تأكيد شده كه اهل بيت، از راسخان در علم هستند كه تأويل قرآن و از جمله تأويلِ آيات
متشابه آن را مىدانند.(3)
در اين درس ، نخست مبانى تفسير نزد اهل بيت عليهمالسلام را بر شمرده ، آنگاه به
بيان روشهاى تفسيرى آنها خواهيم پرداخت و در پايان، ارزش و اعتبار تفسير اهل بيت
را به داورى مىنهيم.
اهل بيت عليهمالسلام داراى مبانى بسيار روشن و مستدل در تفسير قرآن هستند كه همگى برآمده از نصوص و ظواهر قرآنكريم است. عمدهى اين مبانى عبارتند از:
در قرآن كريم به صراحت آمده است: «فَاِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّروُنَ»[دخان (44)، 58]، «نَزَلَ بِهِ الرّوُحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكوُنَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِىٍ مُبِينٍ»[شعراء (26)، 195].
1 ـ كافى، ج 1، ص 247 (كتاب الحجّة ، باب 9 ، حديث 5).
2 ـ همان، ص 286، (كتاب الحجّة، باب 35، حديث 3).
3 ـ ر.ك: بصائرالدرجات، ص 222 ـ 224 ؛ تفسير العيّاشي، ج 1، ص 164 ؛ البرهان في
تفسير القرآن، ج1، ص 19 ـ 20 و 270 .
با اين مبنا، دو نكته به دست مىآيد:
الف) قابل فهم بودن قرآن؛
ب) حجيّت ظواهر قرآن،
روشن است تا زمانى كه آيات قرآن قابل فهم نباشد و نيز ظواهر آن حجت نباشد، پند گرفتن و استفاده از آن ممكن نيست. البته ممكن است فهم صحيح و جامع برخى آيات جز با مراجعه به آيات ديگر ممكن نباشد و همين طور ممكن است ظهور بدوى برخى از آيات حجت نباشد كه در جاى خود به تفصيل دربارهى آنها بحث شده است. ظواهر آيات قرآن حجت است و تا زمانى كه دليل قطعى بر خلاف آن وجود نداشته باشد نبايد به تأويل متن دست يازيد.
التزام به اين مبنا تفاوت مدلولهاى قرآن را با كلام بشرى آشكار مىسازد. توضيح آن كه: شخصيت و ويژگىهاى هر متكلمى در تعيين مراد او نقش بسزايى دارد، لذا در همهى زبان ها ، واژهها برحسب آن كه در چه عرفى مورد استفاده قرار گيرد، معانى متفاوتى به خود مىگيرد. يك واژه در عين حال كه داراى معناى وضعى است، امّا كاربران مختلف چون فيلسوف، فقيه ، متكلّم، از آن معانى متفاوتى اراده مىكنند. در روايات ائمه اطهار عليهمالسلام بر اين نكته تأكيد شده كه تنزيل قرآن همچون كلام بشر است امّا تأويلش همانند كلام بشر نيست.(1) از ديگر لوازم اين مبنا، عدم اختلاف در قرآن كريم است. سطحى نگرى و عدم تدبّر در قرآن سبب شده تا فرقههاى مختلف، هر يك با استناد به آياتى از قرآن، مرام و عقيدهاى را برگزينند كه هيچ گاه همهى آنها در يكجا جمع نمىشود.
1 ـ ر.ك: بحارالانوار، ج 89، ص 107 .
اهل بيت عليهمالسلام يادآور شدهاند كه در قرآن به جاى اختلاف، وحدت
حاكم است. به بيان ديگر، آيات قرآن هيچگاه همديگر را تكذيب نمىكنند، بلكه يكديگر
را تصديق و تفسير مىكنند. امام على عليهالسلام مىفرمايد: انّ الكتاب يصدّق بعضُه
بعضا، و امَنّه لااختلاف فيه، فقال سبحانه: «وَ لَو كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِاللّهِ
لَوَجَدوُا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً»[نساء(4)، 82(1)].
رعايت اين مبنا به ويژه در تفسير متشابهات از ضروريّات است. از امام رضا
عليهالسلام نقل است كه فرمود: «من ردّ متشابه القرآن إلى محكمه هدى الصراط
المستقيم».(2)
در بسيارى از موارد، آيات قرآن به صورت كلى آمده است و تفصيل آن در قرآن نيامده است. همچنين در موارد فراوانى، آيات قرآن وجوه مختلفى را پذيراست. در اين دو گروه از آيات، فقط سخن كسانى كه با وحى ارتباط دارند و معصومانه سخن مىگويند، حجّت قاطع است. خداوند با وحى بيانى(3) آنچه را كه لازم بوده به پيامبرش آموخته و آن حضرت نيز براى مردم بيان كرده است. امام باقر عليهالسلام فرمود: خداوند [در قرآن [فرمان خواندن نماز را بر پيامبر نازل كرد. ولى در مورد سه ركعت يا چهار ركعت بودن آن، سخنى به ميان نياورد و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آن را تفسير كرد.(4) امام على عليهالسلام با اشاره به ذو وجوه بودن برخى از آيات قرآن به ابن عباس فرمود: «لاتخاصمهم بالقرآن ، فانّ القرآن حَمّال ذو وجوه، تقول و يقولون ، و لكِنْ حاجِجْهُم بِالسُّنَّة، فانَّهم لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحيصاً»(5).
1 ـ نهج البلاغة، ص 20، خطبهى 18 .
2 ـ مسند امام رضا عليهالسلام ، ص 307.
3 ـ ثمّ انّ علينا بيانه.
4 ـ بحارالانوار، ج 35، ص 211 .
5 ـ نهج البلاغه، ص 358، نامهى 77 .
اهل بيت عليهمالسلام تفصيلِ موارد به مجمل قرآن و نيز وجه صحيح از وجوه محتمل را با استناد به حديث و سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان مىكردند. از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: «چنان كه به رأى خود سخن گوييم، از هلاك شوندگان خواهيم بود. آنچه مىگوييم، همه، آثار و گنجنيههاى دانشى است كه پدران ما ، يك به يك از رسول خدا صلىاللهعليهوآله اندوختهاند».(1)
خداوند مردم را با دو رسول راهنمايى كرده است. رسول ظاهر (پيامبران) و رسولِ باطن
(عقل). قرآن كريم انديشهمدارى و خردورزى را ستوده، و به عكس ، سطحى نگرى و عدم
تعقل را بسيار نكوهيده است، تا جايى كه جملهى «اَفَلا تَعْقِلوُنَ» ترجيع بند
بسيارى از آيات در خطاب و عتاب با انسان است.(2) از اين رو، قرآن كريم كه رهآورد
رسول ظاهر (پيامبر) است هيچگاه با رهآورد رسول باطن (عقل) مخالف نخواهد بود.
بر اين اساس، چه بسا برخى از آيات تنها با استناد به قواعد و استلزامات عقلى قابل
تفسير باشند و عدم توجه به قواعد قطعىِ عقلى، انحراف در تفسير را موجب شود.
1 ـ بصائر الدرجات، ص 319 .
2 ـ ر.ك: بقره(2)، 44، 76 و 242 ؛ آل عمران(3)، 65 و 118 ؛ انعام(6)، 33 و 151 ؛
اعراف(7)، 169 ؛ يونس(10)، 16 ؛ هود(11)، 51 ؛ يوسف(12)، 109 ؛ انبياء(21)، 10 و
67.
قرآن كريم آخرين كتاب آسمانى است كه براى هدايت بشر از زمان نزول تا
آستانهى قيامت آمده است. از اين رو بايد بتواند تا روز قيامت نقش هدايتگرِ خويش
را در ميان مردم ايفا كند.
با توجه به اين مبنا آيات قرآن داراى باطنى عميق است، به طورى كه براى همهى انسان
ها در همهى زمان ها و مكان ها حيات بخش و ره گشا و راهنما بوده و خواهد بود. امام
باقر عليهالسلام در روايتى مىفرمايد: «اگر اين طور باشد كه وقتى آيهاى دربارهى
قومى نازل شد، پس از آن كه آن قوم مردند آن آيه نيز بميرد از قرآن چيزى باقى
نمىماند و ليكن همهى قرآن تا آسمان ها و زمين هست جارى است».(1) همچنين از امام
صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: «قرآن تأويلى دارد كه بسان روز و شب و مه و
مهر در جريان است».(2)
در درس دوّم گذشت كه مهم ترين شاخصه در روش تفسير، منابعى است كه مفسّر با استناد به آنها به بيان مراد خداوند از آيات قرآن مىپردازد. اين منابع بنابر مبانى مفسّران، متفاوت است. با توجه به آنچه در مبانى اهل بيت عليهمالسلام آمد، مىتوان نتيجه گرفت كه تفسير اهل بيت عليهمالسلام مستند به لغت و قواعد زبان، قرآن كريم، سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله و عقل است. در اينجا به ذكر نمونههايى از تفسير اهل بيت عليهمالسلام كه بر اساس هر يك از اين منابع صورت گرفته است، مىپردازيم.
در روايات اهل بيت عليهمالسلام مشاهده مىشود كه گاهى با استناد به معناى دقيق واژهها و نيز ارتباط بين اجزاى كلام، نكتهاى بديع به عنوان تفسير آيات بيان شده است . نمونههاى زير از اين قبيل است.
1 ـ تفسير العيّاشى، ج 1، ص 11 .
2 ـ بحارالانوار: ج 23، ص 79 .
* زراره گويد: به امام باقر عليهالسلام عرض كردم: ممكن است بفرماييد از كجا
دانستيد كه تنها بر قسمتى از سر و قسمتى از پا مسح لازم است؟ آن حضرت پس از تبسّمى
فرمود: اى زراره! اين [حكم [را پيامبر اين گونه فرمود و خداوند نيز در قرآن اين
چنين نازل كرد. زيرا خداى متعال مىفرمايد: «فَاغْسِلوُا وُجُوهَكُمْ» [مائده (5)،
6] پس ما دانستيم سزاوار است تمام صورت شسته شود، سپس فرمود: «وُاُيْدِيَكُمْ اِلَى
الْمَرَافِقِ»آنگاه حكم مسح را چنين بيان كرد «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم»پس ما از
مدلول حرف «باء» در «بِرُؤوسِكُم» فهميديم كه مسح تنها بر بخشى از سر واجب است. آن
گاه همانطور كه «اَيْدِيَكُم» را به «وُجُوهَكُمْ» وصل كرد، ارجلكم را به «رؤوسكم»
عطف نمود و فرمود: «وَ اَرْجُلَكُم اِلَى الْكَعْبَين» پس ما دانستيم كه بايد بخشى
از دو پا را مسح كرد.(1)
* از امام رضا عليهالسلام نقل شده است كه در تفسير آيهى «وَالسَّمَاءِ ذاتِ
الْحُبُك»[ذاريات (51)، 7] فرمود: آسمان [باستون هايى كه بين آنها و زمين است]
استوار گشته است. راوى مىپرسد: چگونه چنين ستون هايى آسمان را استوار كرده و نگه
داشتهاند در حالى كه خداوند مىفرمايد: «رَفَعَ السَّمَواتِ بِغَيرِ عَمَدٍ
تَرونَهَا» [رعد (13)، 2]؟ امام رضا عليهالسلام در پاسخ فرمود: سبحان اللّه! مگر
خداوند نفرمود : «بِغَيرِ عَمَدٍ تَرونَهَا» ؟ راوى گويد: بلى. حضرت فرمود: پس در
آنجا ستون هست و ليكن شما آن را نمىبينيد.(2)
در روايت ديگرى از امام على عليهالسلام اين ستون هاى نامريى به ستون هاى نورانى
تفسير شده است.(3)
1 ـ كافى، ج 3، ص 39 (كتاب الطهارة، باب 19، حديث 4).
2 ـ تفسير نورالثقلين، ج 12، ص 481 .
3 ـ مربوطة كل مدينة الى عمود من نور.
ملاحظه مىكنيم كه امامرضا عليهالسلام با استناد به اين كه جملهى «تَرَوْنَها» صفت براى (عَمَد» است و در اين جمله ، موصوف به طور مطلق نفى نشده است، بلكه با وصف مذكور نفى شده است، آيه را تفسير كرده است.
بر اساس مبناى دوم، قرآن كريم خود مهم ترين منبع تفسير است. فرهنگ قرآن، سياق آيات
و آياتى كه داراى وحدت موضوعىاند و نيز استفاده از آيات محكم در تفسير آيات متشابه
از اهمّ امورى است كه مورد توجه اهل بيت عليهمالسلام بوده است. در اينجا
نمونههايى را گزارش مىكنيم:
* از امام رضا عليهالسلام نقل شده است كه در تفسير آيهى «خَتَمَ اللّهُ عَلَى
قُلوُبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِم» [بقره (2)، 7 [فرمود: «ختم» مهرى است كه بر دل هاى
كافران زده مىشود و اين مجازاتى است كه در مقابل انتخاب راه كفر مىبينند، همان
طور كه خداوند فرمود: «بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَيُؤمِنُونَ
اِلاّ قَلِيلاً»[نساء (4)، 155].(1)
* امام صادق عليهالسلام «عفو» در مورد آيهى «يَسْئَلوُنَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ
قُلِ الْعَفْو» [بقره(2)،129 [فرمود: مراد از عفو در اين آيه همان است كه خداوند
فرمود: «اَلَّذِينَ إذَا اَنْفَقوُا لَمْ يُسْرِفوُا وَ لَمْ يَقْتُروُا وَ كَانَ
بَيْنَ ذَلِكَ قِواماً»[فرقان (25)، 67(2)].
شخصى به امام رضا عليهالسلام مىگويد: به ما چنين گفتهاند كه خداوند سخن گفتن و
رؤيتِ خويش را بين موسى عليهالسلام و محمّد صلىاللهعليهوآله تقسيم كرده است؛
با موسى عليهالسلام سخن گفته و رؤيت را به پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله
اختصاص داده است. آن حضرت فرمود: آيا كسى جز محمّد صلىاللهعليهوآله آيات
«لاَتُدْرِكْهُ الأبْصَارُ» [انعام (6)، 103] ، «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ»
[شورى(42)،11]، براى جنّ و انس آورده است؟ گفت: خير ، امام فرمود: چگونه ممكن است
كسى كه به سوى جميع انسان ها مبعوث شده است نزد آنان آيد و خبر دهد كه از جانب خدا
آمده است و آنها را به سوى او دعوت مىكند و آنگاه بگويد: «چشمان شما
خدا را نمىبيند» و «به خداوند احاطه نتوان پيدا كرد» و «چيزى همانند او نيست» و
سپس بگويد: من او را با چشمم مىبينم و بر او احاطهى علمى دارم و همانند بشر
است!!؟
1 ـ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 11 .
2 ـ تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 28، حديث 99 .
آيا پروا نمىكنيد؟ چطور زنديقان جرأت مىكنند كه بگويند : چيزى از جانب خدا
آمده و آنگاه چيز ديگرى بر خلاف آن رسيده است؟! راوى مىگويد: خداوند خود
مىفرمايد: «وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً اُخرى»[نجم (53)، 13 [، امام رضا عليهالسلام
فرمود: خداوند بعد از اين آيه فرموده است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله چه چيزى
ديده است: «لَقَدْ رَأى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»[نجم (53)، 18 [پس او آيات
خدا را ديد و آيات خدا غير از خداست! اين در حالى است كه خداوند فرمود: «وَ
لاَيُحِيطوُنَ بِهِ عِلْماً» در حالى كه اگر چشمان انسان توانايى ديدن او را داشته
باشند، هر آينه او به احاطه در آمده است. راوى گفت: در اين صورت ، روايات را تكذيب
مىكنيد؟ امامرضا عليهالسلام فرمود: هرگاه روايات با قرآن مخالف بود، آنها را
تكذيب كن.(1)
در اين روايت علاوه بر استناد به قرآن در تفسير آيات، نوعى استناد به قواعد عقلى
نيز به چشم مىخورد.
اهل بيت عليهمالسلام وارث علم پيامبر هستند، از اين رو در بسيارى از موارد ، به
ويژه آيات احكام كه جزئيات آن به تفصيل در قرآن بيان نشده است، با استناد به گفتار
و رفتار رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله به تبيين آيات قرآن مىپرداختند.
قبلاً در تفسير آيهى «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم» ديديم كه امام باقر عليهالسلام
فرمود: پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرموده است كه مراد از اين آيه، مسح بر
بخشى از سر است. در اينجا به بيان نمونهاى ديگر مىپردازيم.
* امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: پيامبر اكرم [در تفسير «مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ
اِذَا حَسَد» [فرمود: «كاد الفقر أن يكون كفرا و كاد الحسد ان يغلب القدر».(2)
1 ـ كافى، ج 1، ص 149 ـ 150 (كتاب توحيد، باب 9، حديث 2).
2 ـ تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 722، حديث 31 .
اهل بيت عليهمالسلام بر اساس مبناى چهارم، مواردى كه سطحىنگران صرفاً با توجه به
معناى لغوى تفسير مىكردند ـ در حالى كه مخالف با استلزامات عقلى است ـ با اتّكا به
ادلّهى عقلى به تبيين قرآن مىپرداختند. نمونههاى زير از اين نوع است.
* از امام رضا عليهالسلام در مورد آيهى «بَلْ يَدَاهُ مَبْسوُطَتَان»[مائده (5)،
84] سؤال شد كه آيا منظور از «يد» در آيه، دستى به مانند دست انسان است؟ آن حضرت در
پاسخ فرمود: خير، اگر چنين باشد لازم مىآيد كه خداوند مخلوق باشد!(1)
* از امام صادق عليهالسلام از تفسير آيهى «وَ هُوَاللّهُ فِى السَّمَواتِ وَ فِى
الأرْض»[انعام(6)،3[ سؤال شد. آن حضرت فرمود: آيه دلالت دارد بر اين كه خداوند در
همه جا هست. راوى گويد: آيا خودش در همه جا هست؟ حضرت فرمود: «واى بر تو! مكانها
داراى اندازههاى خاصى هستند ، اگر بگويى كه خداوند در يك مكان خاصى است، لازم
مىآيد كه او را داراى آن اندازه به شمار آورى. ليكن خداوند جدا از [محدوديت هاى[
آفريدگانش است. او بر آنچه آفريده است كاملاً احاطه دارد، هم از نظر علم، هم از جهت
قدرت و سلطنت و فرمانروايى».(2)
1 ـ تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 650، حديث 279 .
2 ـ تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 704، حديث 20.
از آنجا كه بنا بر نصّ قرآن كريم، اهل بيت عليهمالسلام مطهّر هستند، بيان آنها در
تفسير قرآن نيز همچون ديگر كارهايشان معصومانه است. اگر ثابت شود كه سخنى از اهل
بيت عليهمالسلام صادر شده است، در حجيّت آن ترديد روا نيست. همان طور كه قبلاً
گفتيم آنها آنچه را گفتهاند با استناد به منابع متقن گفتهاند. اين سخن از طرق
مختلفى از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: خداوند حلال و حرام و تأويل
را به پيامبر صلىاللهعليهوآله آموخت و آن حضرت نيز همهى آنها را به حضرت على
عليهالسلام تعليم داد.
امام على عليهالسلام در ماجراى حَكميَت فرمود:
همانا خداى سبحان گفته است: «فَاِنْ تَنَازَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى
اللّهِ وَ الرَّسُولِ»[نساء (4)، 59] پس بازگرداند آن به خدا اين است كه كتاب او
را به داورى بپذيريم؛ و بازگرداندن به رسول اين است كه سنّت او را بگيريم. پس اگر
از روى راستى به كتاب خدا داورى كنند، ما از ديگر مردمان بدان سزاوارتريم، و اگر به
سنّت رسول صلىاللهعليهوآله گردن نهند، ما بدان اولى تريم.(1)
علوم پيامبر صلىاللهعليهوآله كه به على عليهالسلام سپرده شد، پس از آن در
اختيار اهل بيت عليهمالسلام بود. امام صادق عليهالسلام فرمود: «نَحْنُ تَراجِمَةُ
وَحىِ اللّهِ».(2)
علاّمه طباطبايى در تفسير آيهى «و انزلنا اليك الذكر لتبيّن للنّاس..» [نحل(16،
44[ مىفرمايد:
اين آيه بر حجيت سخن در صورت آيات قرآن دلالت دارد. همچنين به دليل حديث متواتر
ثقلين و ديگر احاديث بيان اهل بيت پيامبر نيز از اين حجيت برخوردار است.(3)
1 ـ نهج البلاغة، ترجمهى شهيدى، ص 123، ، خطبهى 125.
2 ـ كافى، ج 1، ص 192 (چاپ غفارى).
3 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 12، ص 261.
در پايان، ذكر اين نكته لازم است چنان كه كسى به عصمت اهل بيت عليهمالسلام هم قايل
نباشد، ناگزير نمىتواند عدالت آنها را مورد ترديد قرار دهد، پس حتى اگر به وثاقت
و
عدالت آنها نيز اعتقاد داشته باشيم، روايات آنها ـ كه به تصريح خودشان از طريق
پدران و اجدادشان از رسول خدا صلىاللهعليهوآله گرفتهاند ـ داراى حجّيت لازم
است.
از آنچه در اين درس گفته شد، نكات زير به دست مىآيد:
1ـ اهل بيت عليهمالسلام بنابر تصريح قرآن كريم مطهّرند و اين امر، دو نتيجه در پى
دارد: يكى آن كه به حقايق قرآن دسترسى دارند؛ ديگرى آن كه سخنان آنها در تبيين
مراد خداوند از آيات قرآن ، معصومانه است.
2ـ اصول و مبانى تفسير اهل بيت برگرفته از نصّ قرآن كريم است و از وضوح و صراحت
ترديدناپذيرى برخوردار است.
3ـ مستند اهل بيت عليهمالسلام در تفسير، عبارتند از: 1) قواعد ادبى؛ 2) قرآن كريم؛
3) سنّت پيامبر؛ 4) قواعد قطعىِ عقلى.
4ـ اعتقاد به عصمت و يا عدالتِ اهل بيت عليهمالسلام ضامن اعتبار روايات آنها در
تفسير قرآن كريم است.
1ـ دو نمونه از تفسير اهل بيت با توجه به روش تفسيرى آنها ياد كنيد.
2ـ با توجه به ديدگاههاى مختلف فريقين در مورد اهل بيت عليهمالسلام ، حجيّت تفسير
اهل بيت عليهمالسلام را شرح دهيد.
3ـ ارتباط اهل بيت عليهمالسلام با قرآن و تفسير چگونه است؟
4ـ مبناى «التزام به وحى بيانى» در تفسير اهل بيت عليهمالسلام را توضيح دهيد.
5ـ نمونهاى از كاربرد قواعد عقلى در تفسير اهل بيت عليهمالسلام را توضيح دهيد.
6ـ آيا بين مبناى اول و مبناى دوم ناسازگارى وجود ندارد؟ توضيح دهيد.
1ـ با مراجعه به تفاسير روايى روش تفسير اهل بيت عليهمالسلام در آيات متشابهات را
بنويسيد.
2ـ با استفاده از رواياتى كه ذيل آيات : «فاسئلوا اهل الذكر»[نحل(16)،43]، «ثمّ
اورثنا الكتاب الّذين اصطفينا»[فاطر(35)، 32] و «بل هو آيات بيّنات فى صدور الذين
اوتوا العلم» [عنكبوت(29)، 49] آمده است، رابطهى اهل بيت عليهمالسلام با قرآن را
تحليل كنيد.
1ـ التفسير و المفسّرون في ثوبهالقشيب، محمد هادى معرفت، ج 1، ص 456 ـ 566.
2ـ آسيبشناسى و روششناسى تفسير معصومان، علىاكبر رستمى.
3ـ علوم القرآن، محمد باقر حكيم، ص 340 ـ 307.
4ـ قانون تفسير، سيد على كمالى دزفولى، ص 75 ـ 61.
5ـ فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، بهار و تابستان 75، شماره 6 ـ 5.
6ـ فصلنامه رسالة القرآن، شماره 9.