درس سيزدهم : تفسير تابعين

مفسّران معروف تابعين
ويژگى‏هاى تفسير تابعين
اسرائيليات در تفسير تابعين
جهت‏گيرى‏هاى تفسير تابعين
روش تفسيرى تابعين
ارزش و اعتبار تفسير تابعين

 

1. مقدمه

پس از عصر صحابه، به دو دليل، نياز به تفسير قرآن بيش‏تر احساس مى‏شد؛ يكى اين‏كه مردم از عصر نزول فاصله‏ى بيش‏ترى گرفته و اكثر شاهدان وحى نيز از دنيا رفته بودند. دوم آن‏كه، به خاطر گسترش قلمرو اسلامى، مردم غير عرب وارد دين اسلام شده بودند كه بيش از ديگران در فهم قرآن دچار مشكل بودند. در اين زمان، تابعين نقش قابل توجهى در پاسخ‏گويى به اين نياز داشتند.
نقش و اهميّت تفسير تابعين آن‏گاه مشخّص مى‏شود كه بدانيم بيش از نصف اقوال تفسيرى در مجموعه‏هاى تفسير اثرى اهل سنّت به تابعين اختصاص دارد.(1)
تفسير در عهد تابعين عمدتاً در چهار مركز اسلامى متمركز بوده است: مكه، بصره، كوفه و مدينه.
مجاهد بن جبر، سعيد بن جبير، عِكرمَة بن عبداللّه‏ و عطاء بن ابى رباح از مفسّران معروف مكّه‏اند.
حسن بصرى، قَتاده و ابوالعاليه از نام آوران علم تفسير در بصره‏اند.
سدّى كبير، ابراهيم نخعى و عامر شعبى از مشهورترين مفسّران كوفه‏اند.
سعيد بن مسيّب، زيد بن اسلم و محمد بن كعب قُرْظى از مفسّران معروف مدينه در عصر تابعين هستند.

1 ـ از مجموع 38397 روايت در تفسير طبرى، بالغ بر 21000 قول به تابعين اختصاص دارد. ر.ك: تفسير التابعين، ج 2 ، ص 920.

از ميان اين چهار مركز، مفسّران مكّه بيش‏ترين اقوال تفسيرى را به خود اختصاص داده‏اند و مفسّران بصره، كوفه و مدينه به ترتيب در مرتبه‏ى بعد هستند.(1) در اينجا قبل از پرداختن به ويژگى‏هاى تفسير تابعين، به معرّفى نام‏آوران تفسير در عصر تابعين مى‏پردازيم.
 

2ـ مفسّران معروف در عصر تابعين
2ـ1. مجاهد بن جبر مكّى (21 ـ 104 ق)

وى از شاگردان بنام ابن عباس بوده كه يكسر به علوم قرآن و تفسير پرداخته است. بيش از سى بار قرآن را بر او قرائت كرده(2) و سه بار تفسير آن را ـ آيه به آيه ـ از وى فرا گرفته است.(3) گفته شده كه وى آموزه‏هاى تفسيرى ابن عباس را در الواحى مى‏نگاشته است.
از ويژگى‏هاى مجاهد، آزاد انديشى اوست. وى را از اولين كسانى به شمار آورده‏اند كه در كنار بناى تفسير مأثور، بنيان تفسير اجتهادى و عقلى را پى‏نهاده است. در ميان تابعين، بيش‏ترين اقوال تفسيرى از او نقل شده است. ولى با وجود آن‏كه بيش‏ترين استفاده را از ابن عباس برده، كم‏تر از ديگر شاگردان ابن عباس از وى نقل كرده است. شايد اين امر خود از نشانه‏هاى غلبه‏ى تفسير اجتهادى بر تفسير نقلى نزد وى است.
بيش‏ترِ تفسير مجاهد از طريق ابن ابى نجيح و ابن جُريج نقل شده است.

1 ـ نزديك به 21 تفسير تابعين را اقوال مفسّران مكه و بيش‏تر از 31 آن را اقوال مفسّران بصره تشكيل مى‏دهد.
2 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 17، ص 442.
3 ـ ر.ك: جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ج 1، ص 62، رقم 86.

2ـ2. سعيد بن جُبَير (45 ـ 95 ق)

وى از اصحاب امام سجّاد عليه‏السلام و از شاگردان برجسته‏ى مكتب تفسيرى ابن عباس است. سعيد را اعلمِ تابعين در تفسير قرآن به شمار آورده و گفته‏اند وى اولين كسى است كه در عهد تابعين به تدوين تفسير دست يازيده است. وى نسخه‏اى از اين تفسير را به درخواست عبدالملك بن مروان براى وى ارسال داشته و عطاء بن دينار آن را گزارش كرده است.(1) بيش از صد نفر اقوال تفسيرى وى را روايت كرده‏اند كه جعفر بن ابى وَحْشيَّه، جعفر بن ابى المُغِيره و عطاء بن سائب در رأس آن‏ها هستند.(2) سرانجام وى در سال 95 ه . ق به دستور حجّاج بن يوسف ثقفى به شهادت رسيد.(3)

2ـ3. عِكرمَة (25 ـ 105 ق)

عِكرمَة، غلامِ ابن عباس، بيش از سى سال در خدمت وى بوده و بيش‏تر اندوخته‏هاى علمى و تفسيرى‏اش وامدار اوست. بيش‏تر دانشمندان رجالى وى را توثيق كرده ، برخى نيز او را متهم به خارجى بودن نموده‏اند.(4) بيش از صد نفر از وى روايت كرده كه در رأس آن‏ها سماك بن حرب، يزيد بن ابى سعيد و ابن جُريج هستند،(5) حجم روايات منقول از وى نزديك به سعيد بن جبير است.(6)

1 ـ ر.ك: كتاب الجَرح و التعديل، ج 6 ، ص 332 ، رقم 1845 ، ذيل عطاء بن دينار.
2 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 7، ص 142.
3 ـ همان، ص 154.
4 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 1، ص 90.
5 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 13، ص 164، رقم 4593، ص 17.
6 ـ آقاى جواد ترندك در كتاب تفسير سعيد بن جبير، 1820 قول و آقاى سيد مهدى علمى حسينى در كتاب تفسير عكرمه، 1909 قول گزارش كرده‏اند. طبرى 1010 قول از سعيد و 943 قول از عكرمه نقل كرده است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 399.

2ـ4. عطاء بن ابى رباح (27 ـ 114 ق)

وى از بزرگان تابعان و از شاگردان ابن عباس در تفسير است. تعداد زيادى از صحابه را درك كرده و از گروهى از آن‏ها روايت نموده است. او داراى «تفسير قرآن» بود كه طبرى و ثعلبى در تفاسير خود آورده‏اند.(1) على رغم آن‏كه عطاء از مشاهير مكتب تفسيرى مكّه است، نسبت به ديگران داراى اقوال تفسيرى كم‏ترى است.(2) گرايش او بيش‏تر در فقه و آيات الاحكام ـ به ويژه احكام مناسك حج ـ بوده است. نيمى از اقوال تفسيرى وى را ابن جُريج روايت كرده است.

2ـ5. قَتادة بن دِعامة السَّدوسى (61 ـ 118 ق)

وى عربى الاصل و ساكن بصره بوده و بر شعر و لغت عربى دست توانا داشته و از حافظه‏اى فوق‏العاده برخوردار بوده، به طورى كه در اين باره ضرب المثل عصر خود بوده است.(3) او بعد از مجاهد، بيش‏ترين سهم در تفسير تابعين دارد، گر چه اقوال غير مكرّر او بيش‏تر از مجاهد است.(4) قتاده دوازده سال ملازم حسن بصرى بوده و از روش او تأثير پذيرفته است.(5) همچنين عنايت ويژه‏اى به سعيد بن مسيّب داشته، بخش قابل توجهى از تفسير سعيد را گزارش كرده است.(6) در تفسير قتاده، جنبه‏ى نقل بر اجتهاد و رأى، غلبه‏ى كامل دارد. اقوال تفسيرى قتاده بيش‏تر از طريق سعيد بن ابى عروبه و مُعْمَر بن راشد نقل شده است.

2ـ6. حسن بصرى (21 ـ 110 ق)

حسن بن ابى الحسن بصرى در سال 21 هجرى در مدينه به دنيا آمد، مادر وى كنيز ام سلمه بود.(7) بعدها به همراه انس بن مالك به بصره آمد.(8)

1 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 1، ص 345 ـ 346.
2 ـ طبرى در تفسيرش 480 قول از وى نقل كرده است.
3 ـ ر.ك: سير اعلام النبلاء، ج 5، ص 270، رقم 132.
4 ـ قتاده در تفسير طبرى 5479 قول دارد كه غير مكرّر آن 4443 قول است. در حالى كه مجاهد 6109 قول دارد كه غير مكرّر آن 3364 قول است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 252.
5 ـ ر.ك: همان، ج 1، ص 251.
6 ـ همان.
7 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 4، ص 297، رقم 1198.

وى از زبانى فصيح برخوردار بود و به علت تسلطش بر لغت عرب، لغت پژوهانى چون زمخشرى، ابن اثير و ابن منظور توجه خاصى به اقوال او دارند.(1)
از ويژگى‏هاى تفسير وى، غلبه‏ى جنبه‏ى وعظ در آن است. در نقل حديث شيوه‏اى متساهلانه داشته، احاديثى راكه از صحابه مى‏شنيد بدون اسناد به آن‏ها از قول پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كرد. نقل به معنا، تقديم و تأخير و نقصان و زيادت در روايت را ـ تا آنجا كه به معنا آسيب نرسانَد ـ جايز مى‏دانست.(2)
از حوادث حيات علمى حسن بصرى، جداشدن واصل بن عطا (80 ـ 131) و عمرو بن عُبَيْد (80 ـ 144) از حلقه‏ى درس اوست. اين دو پس از جدايى از وى، مكتب معتزله را بنيان نهادند. وى داراى تفسيرى بوده كه از مشهورترين تفاسير قديمى به شمار مى‏آيد. عمرو بن عُبَيد، راوىِ مشهورِ وى در اين تفسير است.(3)

2ـ7. ابوالعالية (... ـ 93 ق)

ابوالعاليه، رُفَيعُ بنُ مِهْران از كسانى است كه جاهليت را نيز درك كرده و دوسال پس از رحلت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اسلام آورده است. از على عليه‏السلام ، ابوسعيد خُدرى ، ابوذر، ابن مسعود، ابىّ بن كعب، ابوهريره، عايشه و گروهى ديگر از صحابه حديث شنيده است.(4) وى داراى تفسيرى است كه ربيع بن انس از او روايت كرده است.(5) تعداد روايات او درتفسير به مراتب از حسن و قتاده كم‏تر است.(6)

1 ـ ر.ك: سيراعلام النبلاء، ج 4، ص 564، رقم 223.
2 ـ ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 205.
3 ـ ر.ك: همان، ج 1، ص 220 ـ 222.
4 ـ ر.ك: طبقات المفسّرين، ج 1، ص 150 ؛ معجم المفسّرين، ج 1، ص 148.
5 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 6، ص 220.
6 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 1، ص 193.

2ـ8. سدّى (... ـ 128 ق)

اسماعيل بن عبدالرحمن، معروف به سُدّى كبير، از اصحاب امام سجّاد، امام باقر و امام صادق عليهم‏السلام است. بيش‏تر رجال‏شناسانِ اهل سنّت نيز او را توثيق كرده‏اند.(1) در ميان تابعين كوفه، بيش‏ترين روايت تفسيرى از آنِ اوست.(2) او بيش از41 تفسير ابن مسعود را نقل كرده است.(3) اسباط بن نصر رواىِ تفسير وى است كه تفسير او را نقل كرده است.(4)

2ـ9. مسروق (... ـ 63 ق)

مسروق بن اجدع از اهالى يمن بوده و در ايّام ابوبكر به مدينه آمده و سپس در كوفه ساكن گشته است. على بن مدينى (م 234 ق) گويد: از اصحاب ابن مسعود كسى را برتر از مسروق نمى‏دانم. صاحبان صحاح ستّ از او حديث نقل كرده‏اند.(5)

2ـ10. شعبى (20 ـ 104 ق)

عامر بن شراحيل شعبى، قاضى كوفه و از علماى ذوفنون بوده است. وى به شدّت از اِعمال رأى و اجتهاد در تفسير پرهيز داشت و اقوال تفسيرى او بسيار كم است.(6)

1 ـ تعداد روايات او در تفسير طبرى 244 عدد است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 296.
2 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 1، ص 90.
3 ـ در تفسير طبرى 1682 قول از وى نقل شده است كه در مجموع 9 درصد تفسير تابعين است.
4 ـ ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 302.
5 ـ همان، ص 303 .
6 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 2، ص 669 ـ 670.
7 ـ در تفسير طبرى 461 قول به او نسبت داده شده است، ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 317.

2ـ11. ابراهيم نخعى (... ـ 96 ق)

ابراهيم بن يزيد بن اسود نخعى از طبقه‏ى دوم تابعين و ساكن كوفه بوده است. وى ابن مسعود را درك نكرده است. تعداد قابل توجهى از اقوال تفسيرى او به ويژه در آيات الاحكام و فقه القرآن در تفاسير اثرى آمده است.(1) نَخَعى از ترس حجاج بن يوسف ثقفى مخفيانه زندگى مى‏كرده است.(2)

2ـ12. زيد بن اَسلم (... ـ 136 ق)

زيد بن اسلم عَدَوِى از مفسّران بنام مدينه در عهد تابعين است. وى روابط خوبى با امام سجّاد عليه‏السلام داشته است. او داراى كتابى در تفسير بوده كه پسرش عبدالرحمن از او روايت كرده است.(3) تعداد روايات تفسيرى او اندك است.(4)

2ـ13. سعيد بن مُسَيِّب (15 ـ 95 ق)

سعيدبن مسيّب از فقهاى معروف مدينه در عصر تابعين است. حسن بصرى، قتاده، عطاء ، شعبى و مكحول تحت تأثير وى بوده‏اند.(5) با اين وجود، اقوال تفسيرى منقول از وى اندك است. جهت‏گيرى فقهى در تفسير وى كاملاً مشهود است.(6) نيمى از تفسير وى توسط قتاده و يحيى بن سعيد نقل شده است.

2ـ14. محمد بن كعب قُرَظى (40 ـ 118 ق)

وى از طبقه‏ى سوّم تابعين محسوب مى‏شود. پدرش از يهوديان بنى قريظه بوده كه در جنگ با مسلمانان اسير شده است. اقوال تفسيرى او نسبت به ديگر مفسّران تابعى اندك است.(7) وى در مسجد، در حالى كه مشغول قصه خوانى بود، بر اثر فرو ريختن سقف مسجد جان سپرد.

1 ـ مجموع روايات او در تفسير طبرى به 608 قول مى‏رسد. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 340.
2 ـ همان.
3 ـ ر.ك: طبقات المفسّرين، ج 1، ص 182، معجم المفسّرين، ج 1 ، ص 197.
4 ـ در تفسير طبرى، 117 قول از او نقل شده است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 75.
5 ـ ر.ك: همان، ج 1، ص 369.
6 ـ در تفسير طبرى، تنها 181 قول به او نسبت داده شده است، كه 72 مورد آن در آيات الاحكام است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 346.
7 ـ در تفسير طبرى، 153 قول از وى نقل شده است.

 

3. ويژگى‏هاى تفسير تابعين

از آنجا كه غالب تفسير تابعين، بازگويى آموزه‏هاى تفسيرى صحابه است، از اين رو مشخصّاتى كه براى تفسير صحابه گفته شد، در تفسير تابعين نيز ديده مى‏شود. با اين حال، اين دوره نيز داراى ويژگى‏ها و ابعاد خاص خود است كه اهم آن‏ها را به اختصار بيان مى‏كنيم.

3ـ1. جلوه‏ى گوهر اجتهاد در تفسير تابعين

اجتهاد فرايند تفكر سامان يافته‏اى است كه قرآن كريم مردم را به آن دعوت كرده است: «و انزلنا اليك الذكر ... و لعلهم يتفكرون» [نحل (16)، 44] بايد توجه داشت كه با راه يافتن هر گونه نابسامانى در انديشه، محصول اجتهاد در قرآن، چيزى جز تفسير به رأى نخواهد بود.
نياز زمان در دوره‏ى تابعين براى عرضه‏ى گوهر اجتهاد در عرصه‏ى تفسير قرآن اقتضاى بيش‏ترى داشت، گر چه مفسّران اين دوره از نظر قدرت انديشه و جرأت بر اجتهاد يكسان نبودند. در اين ميان شاگردان ابن عباس از جايگاه ممتازى برخوردارند و از بين آن‏ها مجاهد بن جبر مكّى جلوه‏اى ديگر يافته است.
3ـ1ـ1. شاخصه‏هاى اجتهاد در تفسير تابعين
از چند چيز مى‏توان به عنوان شاخصه‏هاى اجتهاد در تفسير تابعين نام برد؛ عرضه‏ى تفسير مخالف با معناى ظاهرى متن، مخالفت تابعين با تفسير صحابه و مخالفت تابعين با يكديگر از جمله‏ى آن‏هاست. در اينجا براى هر يك نمونه‏هايى ذكر مى‏كنيم.
الف ـ عرضه‏ى تفسير مخالف با معناى ظاهرى متن
در مواردى از تفسير تابعين ـ به ويژه مجاهد ـ تأويل متن از معناى ظاهر به معناى غير ظاهر ديده مى‏شود.
مفسّران اهل سنّت «نظر» در آيه‏ى «الى ربها ناظرة» [قيامت (75)، 23] به معناى رؤيت دانسته، معتقدند خداوند در روز قيامت با چشمِ سر قابل رؤيت است! امّا مجاهد در روايتى مى‏گويد: تنتظر الثواب من ربّها، لايراه من خلقه شيء(1) و در روايت ديگرى آمده است كه به او گفتند: عدّه‏اى مى‏گويند خداوند ديده مى‏شود، در پاسخ گفت: او مى‏بيند ولى چيزى او را نمى‏بيند.(2) همچنين وى «زيادة» در آيه‏ى «للذين احسنوا الحسنى و زيادة» [يونس (10)، 26 [را به مغفرت و رضوان خدا تفسير كرده است، در حالى كه اهل سنّت، آن را به رؤيت خداوند تفسير نموده‏اند.(3)
مجاهد بر خلاف ديگر مفسّران آيه‏ى «فقلنا لهم كونوا قِرَدَةً خاسئين» [بقره (2)،65 [را تأويل كرده، مى‏گويد: «مسخت قلوبهم ولم يُمْسَخُوا قردة، و انما هو مثل ضربه اللّه‏ لهم كمثل الحمار يحمل اسفاراً.»(4)
همچنين وى در تفسير آيه‏ى «يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهما» [اعراف(7)، 27 [مى‏گويد: مراد از لباس، تقواست.(5)
از حسن بصرى نقل شده كه در تفسير آيه‏ى «وَ نادى نوحٌ ابنَهٌ» [هود (11)، 42[ سوگند مى‏خورده كه اين پسر از پشت نوح نبوده است. قتاده به او گفت: خداوند از قول نوح حكايت مى‏كند كه: «اِنَّ ابنى من اهلى» [هود (10)، 45 [و تو مى‏گويى: او پسر نوح نبوده است؟! گذشته از آن، اهل كتاب هم ترديد ندارند كه او پسر نوح بوده است.

1 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 14، ص 239، ذيل رقم 27629، ذيل آيه‏ى 23 سوره‏ى قيامت.
2 ـ همان، رقم 27631.
3 ـ ر.ك: همان، ج 14، ص 238.
4 ـ همان، ج 1، ص 472، رقم 955 ؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج 1، ص 133، رقم 672 ؛ فتح القدير، ج1، ص 96، ذيل آيه.
5 ـ جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ج 5، ص 200، رقم 11244 ؛ زادالمسير، ج 3، ص 141، ذيل آيه.

 حسن گفت: چه كسى دينش را از اهل كتاب مى‏گيرد؟! سپس ادامه داد: نوح مى‏گويد: «مِنْ اَهْلِى» و نگفته است: مِنّى!(1)
ب ـ مخالفت با تفسير صحابه
يكى ديگر از نشانه‏هاى اجتهاد تابعين، مخالفت آن‏ها با نظر استادان خود در تفسير بوده است. به طور مثال سعيد بن جبير مى‏گويد: از ابن عباس درباره‏ى آيه‏ى «وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤُمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُه جَهَنَّم» [نساء (4)، 93 [سؤال شد، او گفت كسى كه اسلام و احكام آن را مى‏شناسد، اگر مؤمنى را به عمد بكشد، كيفرش دوزخ است و توبه‏ى او نيز پذيرفته نمى‏شود.(2) اين در حالى است كه از مجاهد نقل شده كه گفته است: مگر كسى كه پشيمان شود.(3)
همچنين در آيات زير اختلاف نظر بين ابن عباس و مجاهد گزارش شده است.
ـ «وَالنّازعات غرقا» [نازعات (79)، 1]
ابن عباس گويد: مراد از نازعات، فرشتگانى هستند كه نفوس كافران را به شدّت مى‏گيرند. مجاهد گويد: مراد از آن شدايد مرگ است.(4)
ـ «ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلِينَ» [تين (95)، 5]

1 ـ البحر المحيط فى التفسير، ج 6، ص 157 ـ 158 ، ذيل آيه.
2 ـ ر.ك: الدرالمنثور، ج 2، ص 624، ذيل آيه.
3 ـ همان، ص 628.
4 ـ ر.ك: تفاسير الدرّالمنثور و زاد المسير، ذيل آيه.

ابن عباس «اَسْفَلَ سَافِليِنَ» را به «ارذل العمر» و مجاهد به «آتش جهنم» تفسير كرده است.(1)
ـ «اِنَّ فِى ذَلِكَ لآياتٌ لِلْمُتَوَسِّمِينَ» [حجر (15)، 75]
ابن عباس «متوسّمين» را به «ناظرين» و مجاهد به «متفرّسين» تفسير كرده‏است.(2)
ج ـ مخالفت با ديگر تابعين
گاهى تابعين از يك آيه فهم متفاوت از يكديگر داشتند. به طور مثال عبدالرزاق به سند خود از ابوالعاليه آورده است كه از او در مورد آيه‏ى «الذين هم عن صلاتهم ساهون» [ماعون (107)، 5] سؤال شد، گفت: مرادِ آيه كسى است كه نمى‏داند چند ركعت خوانده است؛ در ركعت فرد است يا زوج. حسن بصرى با اين تفسير مخالفت كرده، گفت: اين چنين نيست! مرادِ آيه، كسى است كه در خواندن نماز در وقت خودش سهل‏انگارى مى‏كند تا اين‏كه وقت آن سپرى مى‏شود.(3) زركشى درباره‏ى اين اختلاف نظر مى‏گويد: ابوالعاليه در مورد فرق بين حرف «فى» و «عن» انديشه نكرده است. اگر آنچه ابوالعاليه گفته است، مرادباشد، «فى صلاتهم» گفته مى‏شد، حال كه «عن صلاتهم» گفته شده است، مراد از آن گذشتن وقت نماز است.(4)
در پايان اين بحث، يادآور مى‏شويم كه برخى از تابعين به جهت پرهيز از غوطه‏ورشدن در ورطه‏ى تفسير به رأى، از هرگونه اظهار نظرى در تفسير اجتناب مى‏كردند، چنان كه نقل شده كه كسى از سعيد بن جبير در مورد آيه‏اى پرسيد، او گفت: اللّه‏ اعلم. آن مرد گفت: رأى خود را بگو. سعيد گفت: در مورد كتاب خدا به رأى خود سخن گويم؟! او اين جمله را دو يا سه بار تكرار كرد و به رأى خود سخنى نگفت،(5)

1 ـ ر.ك: الدرّالمنثور و فتح القدير، ذيل آيه.
2 ـ ر.ك: معاني القرآن، نحاس، ج 4، ص 35، ذيل آيه ؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص 90، ذيل آيه.
3 ـ ر.ك: تفسير عبدالرزاق، ج 3، ص 464، ذيل آيه.
4 ـ البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 294.
5 ـ شعب الايمان، ج 2، ص 425، رقم 2285.

 از عطاء بن ابى رباح نيز نظير اين قول نقل شده است.(1)

3ـ2. اسرائيليات در تفسير تابعين

نقل روايات اسرائيلى در تفسير تابعين نسبت به تفسير صحابه سير صعودى طى كرده است. عدّه‏اى از تابعان علاوه بر نقل روايات اسرائيلى از برخى صحابيان، خود نيز رأساً به نقل اسرائيليات پرداخته‏اند، به طورى كه حدود 30 درصد مواضعى كه اسرائيليات نقل شده، اختصاص به تابعين دارد.(2)
گذشته از افرادى چون كعب الاحبار و وهب بن منبه كه منابع اصلى احاديث اسرائيلى هستند، در ميان مفسّران تابعين ، سدّى بيش از همه به نقل اسرائيليات پرداخته است. از افراد كه بگذريم، مكتب تفسيرىِ مكّه سهم بيش‏ترى در نشر اسرائيليات داشته است و در اين ميان سعيد بن جبير، مجاهد و عكرمه بخش قابل توجهى از اين روايات را در تفسير خود آورده‏اند و در اين ميان عطاء بن ابى رباح از نقل اسرائيليات پرهيز داشته، تنها تعداد اندكى از اين روايات در بين تفسير او ديده مى‏شود.(3)
به طور مثال، روايت غرانيق را تابعيانى چون محمد بن كعب قرظى و سعيد بن جبير نقل كرده‏اند؛(4) افسانه‏ى عوج بن عنق توسط سدّى نقل شده است؛(5) در ذيل آيه‏ى 24 سوره‏ى يوسف، روايات بسيارى آمده كه مسائل مستهجن و دور از شأن يك انسان مؤمن را به حضرت يوسف عليه‏السلام نسبت داده است. اين روايات به طور عمده توسط مجاهد، عكرمه، سعيد بن جبير، و سدّى نقل شده است، از جمله اين‏كه حضرت يوسف در حالى كه آماده‏ى ارتكاب زنا با زليخا بود، حضرت يعقوب دربرابرش مجسّم شد و انگشت بر دهان گزيد و دست بر سينه‏ى يوسف زد. در اين هنگام شهوتِ يوسف از سر انگشتانش بيرون آمد!

1 ـ ر.ك: سنن دارمى، ج 1، ص 47.
2 ـ مطابق تتبّع نويسنده‏ى كتاب «تفسير التابعين» در مجموع در 42 موضع روايات اسرائيلى وارد شده است. در 12 موضع از اين تعداد، تنها تابعين به ذكر اسرائيليات پرداخته‏اند. ر.ك: تفسيرالتابعين، ج 2، ص894.
3 ـ درصد روايات اسرائيلى نسبت به مجموع روايات تفسيرى هر يك از مفسّران معروف تابعين به شرح ذيل است:
سدّى = 16 درصد، محمد بن كعب قرظى = 7 درصد، ابوالعاليه = 5/6 درصد، سعيد بن جبير = 6 درصد ، مجاهد = 3 درصد ، عكرمه = 3 درصد ، قتاده = 3 درصد ، عطاء بن ابى رباح = 1 درصد. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 146، 559 و ج 2، ص 889 و 894.
4 ـ ر.ك: الدرّالمنثور، ج 6، ص 65 ـ 70 ، ذيل آيه‏ى 52 سوره‏ى حج.
5 ـ ر.ك: همان، ج 3، ص 69، ذيل آيه‏ى 12 سوره‏ى مائده.

علامه طباطبايى در مورد اين روايت و مانند آن مى‏نويسد:
در پاسخ بايد گفت: حضرت يوسف عليه‏السلام پيامبرى است كه داراى مقام عصمت الهى است و عصمت ، او را از هر گناهى مصون مى‏دارد، علاوه بر آن خداوند متعال صفات پسنديده و اخلاص در عبوديت را براى او ذكر كرده است ك جاى هيچ شكى باقى نمى‏ماند كه او بسيار پاك‏تر و برتر از آن است كه اين گونه آلودگى‏ها به او بچسبد. خداوند متعال [در قرآن[ آورده است كه او از بندگانى است كه ويژه‏ى خود گردانيده و براى عبوديت خود برگزيده و حكمت و دانش بدانان داده است و او را تعبير خواب آموخته است. او بنده‏اى پرهيزكار و شكيبا در راه خداست كه ظلم و خيانت و جهل در او راه ندارد و از نيكوكاران است و خداوند او را به پدران صالحش، ابراهيم، اسحاق و يعقوب ملحق ساخته است. آيا اين مقامات و الا و مرتبه‏هاى عالى جز براى انسانِ پاك و پرهيزكار راست مى‏آيد؟ ... ليكن كسانى كه اساس اين روايات اسرائيلى را ساخته‏اند، از آنجا كه جدّ آن حضرت، ابراهيم عليه‏السلام را در مورد همسرش متهم به خيانت كرده‏اند، قطعاً از متهم كردن ذريه‏ى او در مورد همسرِ ديگرى باكى ندارند.(1)
ايشان در ادامه مى‏نويسد:
برخى از مفسّران در نكوهش گويندگانِ اين‏گونه سخنان، چه زيبا گفته است: آن‏ها يوسف عليه‏السلام را در اين واقعه متهم مى‏كنند، در حالى كه همه‏ى كسانى كه در آن واقعه شاهد و حاضر بوده ]يا دستى در ماجرا داشته] اند به برائت او شهادت داده‏اند:
خداوند متعال مى‏فرمايد: «اِنَّه مِنْ عِبادِنا المُخلصين»[يوسف(12) ، 24 [
ـ شاهدى از اهل خانه‏ى عزيز مصر مى‏گويد: «اِن كان قميصه قدّ من دبر فَكَذَبتْ وَ هو من الصّادقين»[يوسف (12) ، 28 [
ـ عزيز مصر خطاب به همسرش مى‏گويد: «انّه من كيد كنّ»[يوسف (12) ، 28 [
ـ زليخا مى‏گويد: «الآن حصحص الحق اَنَا راودته عن نفسه و انه لمن الصادقين»[يوسف (12) ، 51]
ـ زنان حاضر در مجلس مى‏گويند: «حاش للّه‏ ماعلمنا عليه من‏سوء» [يوسف (12)، 51]
ـ يوسف ـ كه خدا او را صديقش خوانده است ـ خود مى‏گويد: «اِنّى لم اخنه بالغيب» [يوسف (12)، 52].(2)

1 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 11، ص 131 ـ 132، ذيل آيه‏ى 24 سوره‏ى يوسف.
2 ـ همان، ص 133. اصل مطلب از تفسير تبيان، ج 6، ص 122 ـ 123 است (ذيل همان آيه).

محمد رشيد رضا در تفسير المنار مى‏نويسد:
اگر مفسّران انديشمند در جهت تأييد عقيده‏ى «عصمت پيامبران» اين روايات ابلهانه‏ى اسرائيلى را انكار مى‏كردند، ديگر هيچ كس تحت تأثير اين‏گونه روايات قرار نمى‏گرفت و نمى‏پذيرفت كه «هَمَّ» از دو طرف به معناى تصميم بر زنا است.(1)
 

4. جهت‏گيرى‏هاى تفسير تابعين

گر چه تفسير تابعين از مؤلّفه‏هاى مشتركى برخوردار است كه سادگى، اختصار و شرح معناى لغوى از جمله‏ى آن است، با اين حال مى‏توان اتجاهات متفاوتى نيز در آن مشاهده كرد كه در اينجا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم.

4ـ1. گرايش ادبى و لغوى

اين گرايش در بيش‏تر تفاسير تابعين به چشم مى‏خورد. نزديكى عصر تابعين به عصر نزول قرآن و آشنايى عميق برخى از تابعين به عربى اصيل، باعث شده كه تفسير تابعين از نظر ادبى و لغوى جايگاه ممتازى را به خود اختصاص دهد. بيان معناى واژه‏هاى دشوار، ذكر كلمات معرّب و يادآورى زبان مبدأ از جمله‏ى مواردى است كه در تفسير تابعين به وفور مى‏توان يافت. نمونه‏هايى كه در پى مى‏آيد از اين نوع است.
ـ حسن بصرى درباره‏ى آيه‏ى «وَخَرَقُوا لَهُ بنين و بنات» [انعام (6)، 100 [مى‏گويد: خَرَقُوا ـ به تخفيف ـ كلمه‏اى عربى است، هر گاه فردى در اجتماعى دروغ مى‏گفت، گفته مى‏شد: خَرَقَها و رَبِّ الكعبة.(2)

1 ـ المنار، ج 12، ص 281، ذيل آيه‏ى 24 سوره‏ى يوسف.
2 ـ الجامع لأحكام القرآن، ج 7، ص 53، ذيل آيه.

ـ از حسن بصرى در مورد «حَمَلَتْ حملاً خفيفاً فمرّت به» [اعراف(7)، 189 [سؤال شد، گفت: اگر عرب بودى مى‏دانستى كه معنايش چيست. «فَمَرّت به» يعنى «فاستمرت به».(1)
ـ عكرمه و مجاهد در مورد معناى «ضريع» در آيه‏ى «ليس لهم طعامٌ الاّ مِنْ ضَريع»[غاشيه (88)، 6] گفته‏اند: ضريع گياهى است خاردار كه به زمين چسبيده است. قريش در هنگامى كه [ آن گياه ] تَر است شِبرِق گويند و وقتى كه خشك شود آن را ضريع گويد. اين گياه سمّى و كشنده است كه هيچ حيوانى به آن نزديك نمى‏شود.(2)
ـ از سعيد بن جبير نقل شده كه «سجّيل» در اصل از كلمه‏ى سنگ و گل(3) و «الجبت» لغت حبشه و به معناى ساحر است.(4) «قسطاس» به لغت روم(5) و به معناى ميزان است.
ـ از مجاهد نقل شده است كه «الاوّاه» به لغت حبشه، به معناى موقِن است(6) و «فردوس» به لغت روم، بُستان را گويند(7) و «المقاليد» لغت فارسى و به معناى مفاتيح است.(8)
ـ از عكرمه نقل شده است كه «يحور» در لغت حبشه به معناى يرجع است(9) و «فَصُرْهُنَّ اِلَيْكَ»، لغت نبطى و به معناى قَطِّعْهُنَّ است.(10)

1 ـ الدرّالمنثور، ج 3، ص 625، ذيل آيه.
2 ـ الجامع لأحكام القرآن، ج 20، ص 29، ذيل آيه. نيز رجوع كنيد به صحيح بخارى، ج 6، ص 209 (كتاب التفسير، ذيل سوره‏ى غاشيه).
3 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ذيل آيه، ج 76، ص 92.
4 ـ الدرّالمنثور، ج 2، ص 565، ذيل آيه‏ى 51 سوره‏ى نساء.
5 ـ همان، ج 5، ص 285، ذيل آيه‏ى 35 سوره‏ى اسراء.
6 ـ همان، ج 4، ص 307، ذيل آيه‏ى 114 سوره‏ى توبه.
7 ـ همان، ج 5، ص 468، ذيل آيه‏ى 107 سوره‏ى كهف.
8 ـ همان، ج 7، ص 243، ذيل آيه‏ى 62 سوره‏ى زمر.
9 ـ الجامع لاحكام القرآن، ج 19، ص 273، ذيل آيه‏ى 14 سوره‏ى انشقاق.
10 ـ همان، ج 3، ص 301، ذيل آيه‏ى 260 سوره‏ى بقره.

يادآور مى‏شود كه مجاهد، عكرمه و سعيد بن جبير داراى بيش‏ترين قول در معرّبات قرآن هستند.

4ـ2. گرايش فقهى

برخى از مفسّران تابعين نگاه ويژه‏اى به آيات الاحكام و فقه القرآن داشته‏اند در اين ميان، ابراهيم نخعى، سعيد بن مسيّب، عطاءبن ابى رباح، شعبى، حسن بصرى و سعيد بن جبير به ترتيب داراى بيش‏ترين اقوال مى‏باشند.(1)
در كتاب مغنى ابن قدامه، از ابراهيم نخعى 696 قول و از عامر شعبى 501 قول نقل شده است در حالى كه از سدّى تنها يك روايت آمده است.(2)

4ـ3. گرايش اخلاقى

در ميان مفسّران عصر تابعين، تفسير حسن بصرى داراى برجستگى خاصّى از بُعد موعظه و تذكّرات اخلاقى است. قتاده نيز از اين نظر تحت تأثير حسن بصرى بوده، از اين سبك پيروى كرده است. در اين نوع از تفسير، مفسّر بيش‏تر با صيغه‏ى مخاطب سخن مى‏گويد و شنونده را با بهره‏گيرى از معانى آيات پند مى‏دهد.

1 ـ ميزان درصد آراى فقهى نسبت به مجموع تفسير هر يك از اين افراد، به قرار زير است:
نخعى = 38 درصد، ابن مسيّب = 34 درصد ، عطاء = 33 درصد، شعبى = 23 درصد ، حسن بصرى = 11 درصد و سعيد بن جبير = 9 درصد. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 325.
2 ـ ر.ك: همان، ج 1، ص 304.

 
5. روش تفسيرى تابعين

قبلاً گفتيم كه روش تفسيرى، فرآيند استناد به منابع در تفسيراست. مفسّران با توجه به منابع مورد استناد، داراى روش‏هاى مختلف تفسيرى هستند. تابعين، كم و بيش، از مصادر و منابع ذيل بهره جسته و به آن‏ها استناد كرده‏اند:

1ـ قرآن كريم؛
2ـ احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ؛
3ـ اسباب نزول؛
4ـ اقوال صحابه؛
5ـ لغت قبايل؛
6ـ اخبار اهل كتاب؛
7ـ عقل.

تفسير تابعين به طور عام از عمق لازم در "تفسير قرآن به قرآن" برخوردار نيست، از اين رو تنها نزديك به دو درصد از تفسير تابعين بر اين روش است. همچنين در كم‏تر از سه درصد از اين تفسير به احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله استناد و استشهاد شده است. عقل‏گرايى نيز در تفسير تابعين دوران طفوليت خود را طى مى‏كند. از اين رو بيش‏ترِ تفسير تابعين با تكيه بر ديگر منابع پيش گفته، در كمال سادگى و بساطت، معناى ظاهرى آيات قرآن را عرضه مى‏كند.
در اينجا به ذكر نمونه‏هايى از استناد تابعين به قرآن و حديث در تفسير مى‏پردازيم:
ـ عكرمه در تفسير آيه‏ى «الّذين آتينا هم الكتاب يَتْلُونَهُ حَقَّ تلاوته» [بقره(2)،121[ مى‏گويد: يتّبعونها حقّ اتباعه، باتباع الامر و النهى؛ فيحلّلون حلاله، و يحرّمون حرامه، و يعملون بما تضمّنه، اما سمعت قول اللّه‏ تعالى: «والقمر اذا تلاها»[شمس(91)،2] اَي: اتبعها.(1)
ـ سعيد بن جبير در تفسير آيه‏ى اول سوره‏ى مباركه «يس» مى‏گويد: هو اسم من اسماء محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و دليله «اِنَّكَ لَمِنَ المُرْسَليِنَ»(2)

1 ـ الجامع لأحكام القرآن، ج 2، ص 95، ذيل آيه.
2 ـ همان، ج 15، ص 4، ذيل آيه.

ـ سعيد بن جبير «السائحون» در آيه‏ى 112 سوره‏ى توبه را به «الصائمون» تفسير كرده و در اين تفسير به سخن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «سياحة امّتي الصوم» استناد ورزيده است.(1)
 

6. ارزش و اعتبار تفسير تابعين

در مورد تفسير تابعين اين سخن مطرح شده است كه آيا قول آن‏ها به خودى خود اعتبار دارد يا خير؟ دانشمندان اهل سنّت در اين باره اختلاف نظر دارند. مخالفان گفته‏اند كه آن‏ها نه تفسير را از رسول خدا شنيده‏اند و نه شاهد موقعيت‏ها و شرايط نزول قرآن بوده‏اند و از سويى هيچ دليلى بر عدالت همه‏ى آن‏ها وجود ندارد. از ابوحنيفه نقل شده كه گفته است: آنچه از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيده است بر روى سر و چشم مى‏نهيم؛ آنچه از صحابه نيز رسيده است بر مى‏گزينيم، امّا در مورد تابعان مى‏گوييم: آن‏ها مردانى بودند و ما نيز مردانى هستيم!(2) با اين حال، شيوه‏ى عملى مفسّران، پذيرشِ تفسير تابعان است.(3) آن‏ها اقوال تابعان را همچون صحابه به طور گسترده گزارش كرده‏اند.
ابن تيميه (م 728 ق) گفته است: چنانچه تابعان بر قولى اجماع داشته باشند، قول آن‏ها معتبر است، امّا اگر اختلاف داشتند، هيچ دليلى بر ترجيح يكى بر ديگرى نداريم و در اين گونه موارد بايد به لغت، يا سنّت، يا اقوال صحابه مراجعه كنيم.(4)
از نظر ما هيچ دليلى بر حجيت استقلالىِ قول تابعين وجود ندارد و قول آن‏ها به خودىِ خود معتبر نيست، امّا اين به معناى بى‏ارزش بودن تفسير تابعين نيست. آن‏ها به عصر نزول نزديك‏تر و به فقه اللغه زبان آن عصر آشنايى بيش‏تر داشته‏اند و بيش‏تر اقوالشان را از صحابه گرفته‏اند كه هم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را درك كرده و هم شاهد نزول بوده‏اند.

1 ـ التبيان في تفسير القرآن، ج 5، ص 307، ذيل آيه.
2 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 131.
3 ـ ر.ك: البرهان في علوم القرآن، ج 2، ص 174.
4 ـ مقدّمة في اصول التفسير، ص 105.

از اين رو، نظرات آن‏ها در كشف معناى مراد خداوند قابل استفاده است.
 

خلاصه و نتيجه

با توجه به آنچه گذشت بر نكات زير تأكيد مى‏كنيم:

1) بيش از نيمى از تفسير مأثور در اهل سنّت را اقوال تفسيرى تابعين تشكيل مى‏دهد و از نظر گستره‏ى آيات قرآن، نسبت به تفسير صحابه و اتباع تابعين شموليت بيش‏ترى دارد، به طورى كه تقريباً تمام آيات را پوشش مى‏دهد.
2) ورود اسرائيليات نيز در اين دوره شدّت گرفته است.
3) گر چه رنگ غالب در تفسير اين دوره، نقل است و مفسّران تابعى نوعاً گزارش‏گر آراى صاحب مكتبان خود هستند، امّا اجتهاد در تفسير نيز در اين دوره نضج بيش‏ترى داشته است.
4) تفسير تابعين همچون تفسير صحابه از نظر نزديك بودن آن‏ها به عصر نزول قرآن و آشنايى با فقه اللغه زبان قرآن حايز اهميت است و مفسّر قرآن به هيچ روى از مراجعه‏ى به آن بى‏نياز نيست.

 

پرسش‏هاى درس

1ـ چرا در عصر تابعين نياز به تفسير قرآن بيش‏تر احساس مى‏شد؟
2ـ چند درصد از اقوال تفسير اثرىِ اهل سنّت از تابعين است؟
3ـ مدارس معروف تفسير در عصر تابعين كدامند؟ معروف‏ترين تابعين در هر يك از اين مدارس چه كسانى هستند؟
4ـ تفسير تابعين داراى چه جهت‏گيرى هايى است؟
5ـ تابعين در تفسير از چه منابعى بهره جسته‏اند؟
6ـ نقل اسرائيليات در تفسير تابعين چگونه است؟
7ـ نظر فريقين در مورد ارزش و اعتبار تفسير تابعين چيست؟


سئوالات تحقيق

1ـ روايات اسرائيلى كه در مورد ذبيح بودن اسحاق از تابعين نقل شده است، استخراج و بررسى كنيد. (ذيل آيه‏ى 102 و 107 سوره‏ى صافّات)
2ـ پانزده مورد از موارد مخالفت تفسير تابعين با تفسير صحابه را بنويسيد.
3ـ پانزده مورد از موارد تعارض تفسير تابعين با يكديگر را بنويسيد.


منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ تفسير التابعين، محمد الخضيرى، جلد اول و دوم.
2ـ التفسير والمفسّرون، محمد حسين ذهبى، جلد اول، ص 99 ـ 131.
3ـ التفسير والمفسّرون في ثوبه‏القشيب، محمد هادى معرفت، ج1، ص321ـ451.
4ـ المنهج الاثري في تفسير القرآن الكريم، هدى جاسم محمد ابوطبره، ص7ـ61.
5ـ روش‏هاى تفسير قرآن، سيد رضا مؤدب، تفسير در دوران تابعين، ص55ـ146.
6ـ علوم القرآن عند المفسّرين، الجزء الثالث، ص 423 ـ 483.
7ـ پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن، محمد تقى ديارى.
8ـ الاسرائيليات و أثرها في تفسير القرآن، رمزى نعنانه.
9ـ علوم القرآن، سيد محمد باقر حكيم، ص 271 ـ 306.