□ مفسّران معروف تابعين
□ ويژگىهاى تفسير تابعين
□ اسرائيليات در تفسير تابعين
□ جهتگيرىهاى تفسير تابعين
□ روش تفسيرى تابعين
□ ارزش و اعتبار تفسير تابعين
پس از عصر صحابه، به دو دليل، نياز به تفسير قرآن بيشتر احساس مىشد؛ يكى
اينكه مردم از عصر نزول فاصلهى بيشترى گرفته و اكثر شاهدان وحى نيز از دنيا رفته
بودند. دوم آنكه، به خاطر گسترش قلمرو اسلامى، مردم غير عرب وارد دين اسلام شده
بودند كه بيش از ديگران در فهم قرآن دچار مشكل بودند. در اين زمان، تابعين نقش قابل
توجهى در پاسخگويى به اين نياز داشتند.
نقش و اهميّت تفسير تابعين آنگاه مشخّص مىشود كه بدانيم بيش از نصف اقوال تفسيرى
در مجموعههاى تفسير اثرى اهل سنّت به تابعين اختصاص دارد.(1)
تفسير در عهد تابعين عمدتاً در چهار مركز اسلامى متمركز بوده است: مكه، بصره، كوفه
و مدينه.
مجاهد بن جبر، سعيد بن جبير، عِكرمَة بن عبداللّه و عطاء بن ابى رباح از مفسّران
معروف مكّهاند.
حسن بصرى، قَتاده و ابوالعاليه از نام آوران علم تفسير در بصرهاند.
سدّى كبير، ابراهيم نخعى و عامر شعبى از مشهورترين مفسّران كوفهاند.
سعيد بن مسيّب، زيد بن اسلم و محمد بن كعب قُرْظى از مفسّران معروف مدينه در عصر
تابعين هستند.
1 ـ از مجموع 38397 روايت در تفسير طبرى، بالغ بر 21000 قول به تابعين اختصاص دارد. ر.ك: تفسير التابعين، ج 2 ، ص 920.
از ميان اين چهار مركز، مفسّران مكّه بيشترين اقوال تفسيرى را به خود اختصاص
دادهاند و مفسّران بصره، كوفه و مدينه به ترتيب در مرتبهى بعد هستند.(1) در اينجا
قبل از پرداختن به ويژگىهاى تفسير تابعين، به معرّفى نامآوران تفسير در عصر
تابعين مىپردازيم.
وى از شاگردان بنام ابن عباس بوده كه يكسر به علوم قرآن و تفسير پرداخته است.
بيش از سى بار قرآن را بر او قرائت كرده(2) و سه بار تفسير آن را ـ آيه به آيه ـ از
وى فرا گرفته است.(3) گفته شده كه وى آموزههاى تفسيرى ابن عباس را در الواحى
مىنگاشته است.
از ويژگىهاى مجاهد، آزاد انديشى اوست. وى را از اولين كسانى به شمار آوردهاند كه
در كنار بناى تفسير مأثور، بنيان تفسير اجتهادى و عقلى را پىنهاده است. در ميان
تابعين، بيشترين اقوال تفسيرى از او نقل شده است. ولى با وجود آنكه بيشترين
استفاده را از ابن عباس برده، كمتر از ديگر شاگردان ابن عباس از وى نقل كرده است.
شايد اين امر خود از نشانههاى غلبهى تفسير اجتهادى بر تفسير نقلى نزد وى است.
بيشترِ تفسير مجاهد از طريق ابن ابى نجيح و ابن جُريج نقل شده است.
1 ـ نزديك به 21 تفسير تابعين را اقوال مفسّران مكه و بيشتر از 31
آن را اقوال مفسّران بصره تشكيل مىدهد.
2 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 17، ص 442.
3 ـ ر.ك: جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ج 1، ص 62، رقم 86.
وى از اصحاب امام سجّاد عليهالسلام و از شاگردان برجستهى مكتب تفسيرى ابن عباس است. سعيد را اعلمِ تابعين در تفسير قرآن به شمار آورده و گفتهاند وى اولين كسى است كه در عهد تابعين به تدوين تفسير دست يازيده است. وى نسخهاى از اين تفسير را به درخواست عبدالملك بن مروان براى وى ارسال داشته و عطاء بن دينار آن را گزارش كرده است.(1) بيش از صد نفر اقوال تفسيرى وى را روايت كردهاند كه جعفر بن ابى وَحْشيَّه، جعفر بن ابى المُغِيره و عطاء بن سائب در رأس آنها هستند.(2) سرانجام وى در سال 95 ه . ق به دستور حجّاج بن يوسف ثقفى به شهادت رسيد.(3)
عِكرمَة، غلامِ ابن عباس، بيش از سى سال در خدمت وى بوده و بيشتر اندوختههاى علمى و تفسيرىاش وامدار اوست. بيشتر دانشمندان رجالى وى را توثيق كرده ، برخى نيز او را متهم به خارجى بودن نمودهاند.(4) بيش از صد نفر از وى روايت كرده كه در رأس آنها سماك بن حرب، يزيد بن ابى سعيد و ابن جُريج هستند،(5) حجم روايات منقول از وى نزديك به سعيد بن جبير است.(6)
1 ـ ر.ك: كتاب الجَرح و التعديل، ج 6 ، ص 332 ، رقم 1845 ، ذيل
عطاء بن دينار.
2 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 7، ص 142.
3 ـ همان، ص 154.
4 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 1، ص 90.
5 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 13، ص 164، رقم 4593، ص 17.
6 ـ آقاى جواد ترندك در كتاب تفسير سعيد بن جبير، 1820 قول و آقاى سيد مهدى علمى
حسينى در كتاب تفسير عكرمه، 1909 قول گزارش كردهاند. طبرى 1010 قول از سعيد و 943
قول از عكرمه نقل كرده است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 399.
وى از بزرگان تابعان و از شاگردان ابن عباس در تفسير است. تعداد زيادى از صحابه را درك كرده و از گروهى از آنها روايت نموده است. او داراى «تفسير قرآن» بود كه طبرى و ثعلبى در تفاسير خود آوردهاند.(1) على رغم آنكه عطاء از مشاهير مكتب تفسيرى مكّه است، نسبت به ديگران داراى اقوال تفسيرى كمترى است.(2) گرايش او بيشتر در فقه و آيات الاحكام ـ به ويژه احكام مناسك حج ـ بوده است. نيمى از اقوال تفسيرى وى را ابن جُريج روايت كرده است.
وى عربى الاصل و ساكن بصره بوده و بر شعر و لغت عربى دست توانا داشته و از حافظهاى فوقالعاده برخوردار بوده، به طورى كه در اين باره ضرب المثل عصر خود بوده است.(3) او بعد از مجاهد، بيشترين سهم در تفسير تابعين دارد، گر چه اقوال غير مكرّر او بيشتر از مجاهد است.(4) قتاده دوازده سال ملازم حسن بصرى بوده و از روش او تأثير پذيرفته است.(5) همچنين عنايت ويژهاى به سعيد بن مسيّب داشته، بخش قابل توجهى از تفسير سعيد را گزارش كرده است.(6) در تفسير قتاده، جنبهى نقل بر اجتهاد و رأى، غلبهى كامل دارد. اقوال تفسيرى قتاده بيشتر از طريق سعيد بن ابى عروبه و مُعْمَر بن راشد نقل شده است.
حسن بن ابى الحسن بصرى در سال 21 هجرى در مدينه به دنيا آمد، مادر وى كنيز ام سلمه بود.(7) بعدها به همراه انس بن مالك به بصره آمد.(8)
1 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 1، ص 345 ـ 346.
2 ـ طبرى در تفسيرش 480 قول از وى نقل كرده است.
3 ـ ر.ك: سير اعلام النبلاء، ج 5، ص 270، رقم 132.
4 ـ قتاده در تفسير طبرى 5479 قول دارد كه غير مكرّر آن 4443 قول است. در حالى كه
مجاهد 6109 قول دارد كه غير مكرّر آن 3364 قول است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص
252.
5 ـ ر.ك: همان، ج 1، ص 251.
6 ـ همان.
7 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 4، ص 297، رقم 1198.
وى از زبانى فصيح برخوردار بود و به علت تسلطش بر لغت عرب، لغت پژوهانى چون
زمخشرى، ابن اثير و ابن منظور توجه خاصى به اقوال او دارند.(1)
از ويژگىهاى تفسير وى، غلبهى جنبهى وعظ در آن است. در نقل حديث شيوهاى
متساهلانه داشته، احاديثى راكه از صحابه مىشنيد بدون اسناد به آنها از قول پيامبر
صلىاللهعليهوآله نقل مىكرد. نقل به معنا، تقديم و تأخير و نقصان و زيادت در
روايت را ـ تا آنجا كه به معنا آسيب نرسانَد ـ جايز مىدانست.(2)
از حوادث حيات علمى حسن بصرى، جداشدن واصل بن عطا (80 ـ 131) و عمرو بن عُبَيْد (80
ـ 144) از حلقهى درس اوست. اين دو پس از جدايى از وى، مكتب معتزله را بنيان
نهادند. وى داراى تفسيرى بوده كه از مشهورترين تفاسير قديمى به شمار مىآيد. عمرو
بن عُبَيد، راوىِ مشهورِ وى در اين تفسير است.(3)
ابوالعاليه، رُفَيعُ بنُ مِهْران از كسانى است كه جاهليت را نيز درك كرده و دوسال پس از رحلت رسول خدا صلىاللهعليهوآله اسلام آورده است. از على عليهالسلام ، ابوسعيد خُدرى ، ابوذر، ابن مسعود، ابىّ بن كعب، ابوهريره، عايشه و گروهى ديگر از صحابه حديث شنيده است.(4) وى داراى تفسيرى است كه ربيع بن انس از او روايت كرده است.(5) تعداد روايات او درتفسير به مراتب از حسن و قتاده كمتر است.(6)
1 ـ ر.ك: سيراعلام النبلاء، ج 4، ص 564، رقم 223.
2 ـ ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 205.
3 ـ ر.ك: همان، ج 1، ص 220 ـ 222.
4 ـ ر.ك: طبقات المفسّرين، ج 1، ص 150 ؛ معجم المفسّرين، ج 1، ص 148.
5 ـ ر.ك: تهذيب الكمال، ج 6، ص 220.
6 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 1، ص 193.
اسماعيل بن عبدالرحمن، معروف به سُدّى كبير، از اصحاب امام سجّاد، امام باقر و امام صادق عليهمالسلام است. بيشتر رجالشناسانِ اهل سنّت نيز او را توثيق كردهاند.(1) در ميان تابعين كوفه، بيشترين روايت تفسيرى از آنِ اوست.(2) او بيش از41 تفسير ابن مسعود را نقل كرده است.(3) اسباط بن نصر رواىِ تفسير وى است كه تفسير او را نقل كرده است.(4)
مسروق بن اجدع از اهالى يمن بوده و در ايّام ابوبكر به مدينه آمده و سپس در كوفه ساكن گشته است. على بن مدينى (م 234 ق) گويد: از اصحاب ابن مسعود كسى را برتر از مسروق نمىدانم. صاحبان صحاح ستّ از او حديث نقل كردهاند.(5)
عامر بن شراحيل شعبى، قاضى كوفه و از علماى ذوفنون بوده است. وى به شدّت از اِعمال رأى و اجتهاد در تفسير پرهيز داشت و اقوال تفسيرى او بسيار كم است.(6)
1 ـ تعداد روايات او در تفسير طبرى 244 عدد است. ر.ك: تفسير
التابعين، ج 1، ص 296.
2 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 1، ص 90.
3 ـ در تفسير طبرى 1682 قول از وى نقل شده است كه در مجموع 9 درصد تفسير تابعين
است.
4 ـ ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 302.
5 ـ همان، ص 303 .
6 ـ ر.ك: معجم المفسّرين، ج 2، ص 669 ـ 670.
7 ـ در تفسير طبرى 461 قول به او نسبت داده شده است، ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص
317.
ابراهيم بن يزيد بن اسود نخعى از طبقهى دوم تابعين و ساكن كوفه بوده است. وى ابن مسعود را درك نكرده است. تعداد قابل توجهى از اقوال تفسيرى او به ويژه در آيات الاحكام و فقه القرآن در تفاسير اثرى آمده است.(1) نَخَعى از ترس حجاج بن يوسف ثقفى مخفيانه زندگى مىكرده است.(2)
زيد بن اسلم عَدَوِى از مفسّران بنام مدينه در عهد تابعين است. وى روابط خوبى با امام سجّاد عليهالسلام داشته است. او داراى كتابى در تفسير بوده كه پسرش عبدالرحمن از او روايت كرده است.(3) تعداد روايات تفسيرى او اندك است.(4)
سعيدبن مسيّب از فقهاى معروف مدينه در عصر تابعين است. حسن بصرى، قتاده، عطاء ، شعبى و مكحول تحت تأثير وى بودهاند.(5) با اين وجود، اقوال تفسيرى منقول از وى اندك است. جهتگيرى فقهى در تفسير وى كاملاً مشهود است.(6) نيمى از تفسير وى توسط قتاده و يحيى بن سعيد نقل شده است.
وى از طبقهى سوّم تابعين محسوب مىشود. پدرش از يهوديان بنى قريظه بوده كه در جنگ با مسلمانان اسير شده است. اقوال تفسيرى او نسبت به ديگر مفسّران تابعى اندك است.(7) وى در مسجد، در حالى كه مشغول قصه خوانى بود، بر اثر فرو ريختن سقف مسجد جان سپرد.
1 ـ مجموع روايات او در تفسير طبرى به 608 قول مىرسد. ر.ك: تفسير
التابعين، ج 1، ص 340.
2 ـ همان.
3 ـ ر.ك: طبقات المفسّرين، ج 1، ص 182، معجم المفسّرين، ج 1 ، ص 197.
4 ـ در تفسير طبرى، 117 قول از او نقل شده است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 75.
5 ـ ر.ك: همان، ج 1، ص 369.
6 ـ در تفسير طبرى، تنها 181 قول به او نسبت داده شده است، كه 72 مورد آن در آيات
الاحكام است. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 346.
7 ـ در تفسير طبرى، 153 قول از وى نقل شده است.
از آنجا كه غالب تفسير تابعين، بازگويى آموزههاى تفسيرى صحابه است، از اين رو مشخصّاتى كه براى تفسير صحابه گفته شد، در تفسير تابعين نيز ديده مىشود. با اين حال، اين دوره نيز داراى ويژگىها و ابعاد خاص خود است كه اهم آنها را به اختصار بيان مىكنيم.
اجتهاد فرايند تفكر سامان يافتهاى است كه قرآن كريم مردم را به آن دعوت كرده
است: «و انزلنا اليك الذكر ... و لعلهم يتفكرون» [نحل (16)، 44] بايد توجه داشت كه
با راه يافتن هر گونه نابسامانى در انديشه، محصول اجتهاد در قرآن، چيزى جز تفسير به
رأى نخواهد بود.
نياز زمان در دورهى تابعين براى عرضهى گوهر اجتهاد در عرصهى تفسير قرآن اقتضاى
بيشترى داشت، گر چه مفسّران اين دوره از نظر قدرت انديشه و جرأت بر اجتهاد يكسان
نبودند. در اين ميان شاگردان ابن عباس از جايگاه ممتازى برخوردارند و از بين آنها
مجاهد بن جبر مكّى جلوهاى ديگر يافته است.
3ـ1ـ1. شاخصههاى اجتهاد در تفسير تابعين
از چند چيز مىتوان به عنوان شاخصههاى اجتهاد در تفسير تابعين نام برد؛ عرضهى
تفسير مخالف با معناى ظاهرى متن، مخالفت تابعين با تفسير صحابه و مخالفت تابعين با
يكديگر از جملهى آنهاست. در اينجا براى هر يك نمونههايى ذكر مىكنيم.
الف ـ عرضهى تفسير مخالف با معناى ظاهرى متن
در مواردى از تفسير تابعين ـ به ويژه مجاهد ـ تأويل متن از معناى ظاهر به معناى غير
ظاهر ديده مىشود.
مفسّران اهل سنّت «نظر» در آيهى «الى ربها ناظرة» [قيامت (75)، 23] به معناى رؤيت
دانسته، معتقدند خداوند در روز قيامت با چشمِ سر قابل رؤيت است! امّا مجاهد در
روايتى مىگويد: تنتظر الثواب من ربّها، لايراه من خلقه شيء(1) و در روايت ديگرى
آمده است كه به او گفتند: عدّهاى مىگويند خداوند ديده مىشود، در پاسخ گفت: او
مىبيند ولى چيزى او را نمىبيند.(2) همچنين وى «زيادة» در آيهى «للذين احسنوا
الحسنى و زيادة» [يونس (10)، 26 [را به مغفرت و رضوان خدا تفسير كرده است، در حالى
كه اهل سنّت، آن را به رؤيت خداوند تفسير نمودهاند.(3)
مجاهد بر خلاف ديگر مفسّران آيهى «فقلنا لهم كونوا قِرَدَةً خاسئين» [بقره (2)،65
[را تأويل كرده، مىگويد: «مسخت قلوبهم ولم يُمْسَخُوا قردة، و انما هو مثل ضربه
اللّه لهم كمثل الحمار يحمل اسفاراً.»(4)
همچنين وى در تفسير آيهى «يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهما» [اعراف(7)، 27 [مىگويد:
مراد از لباس، تقواست.(5)
از حسن بصرى نقل شده كه در تفسير آيهى «وَ نادى نوحٌ ابنَهٌ» [هود (11)، 42[ سوگند
مىخورده كه اين پسر از پشت نوح نبوده است. قتاده به او گفت: خداوند از قول نوح
حكايت مىكند كه: «اِنَّ ابنى من اهلى» [هود (10)، 45 [و تو مىگويى: او پسر نوح
نبوده است؟! گذشته از آن، اهل كتاب هم ترديد ندارند كه او پسر نوح بوده است.
1 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 14، ص 239، ذيل رقم 27629،
ذيل آيهى 23 سورهى قيامت.
2 ـ همان، رقم 27631.
3 ـ ر.ك: همان، ج 14، ص 238.
4 ـ همان، ج 1، ص 472، رقم 955 ؛ تفسير ابن ابى حاتم، ج 1، ص 133، رقم 672 ؛ فتح
القدير، ج1، ص 96، ذيل آيه.
5 ـ جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ج 5، ص 200، رقم 11244 ؛ زادالمسير، ج 3، ص
141، ذيل آيه.
حسن گفت: چه كسى دينش را از اهل كتاب مىگيرد؟! سپس ادامه داد: نوح
مىگويد: «مِنْ اَهْلِى» و نگفته است: مِنّى!(1)
ب ـ مخالفت با تفسير صحابه
يكى ديگر از نشانههاى اجتهاد تابعين، مخالفت آنها با نظر استادان خود در تفسير
بوده است. به طور مثال سعيد بن جبير مىگويد: از ابن عباس دربارهى آيهى «وَمَنْ
يَقْتُلْ مُؤُمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُه جَهَنَّم» [نساء (4)، 93 [سؤال شد، او
گفت كسى كه اسلام و احكام آن را مىشناسد، اگر مؤمنى را به عمد بكشد، كيفرش دوزخ
است و توبهى او نيز پذيرفته نمىشود.(2) اين در حالى است كه از مجاهد نقل شده كه
گفته است: مگر كسى كه پشيمان شود.(3)
همچنين در آيات زير اختلاف نظر بين ابن عباس و مجاهد گزارش شده است.
ـ «وَالنّازعات غرقا» [نازعات (79)، 1]
ابن عباس گويد: مراد از نازعات، فرشتگانى هستند كه نفوس كافران را به شدّت
مىگيرند. مجاهد گويد: مراد از آن شدايد مرگ است.(4)
ـ «ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلِينَ» [تين (95)، 5]
1 ـ البحر المحيط فى التفسير، ج 6، ص 157 ـ 158 ، ذيل آيه.
2 ـ ر.ك: الدرالمنثور، ج 2، ص 624، ذيل آيه.
3 ـ همان، ص 628.
4 ـ ر.ك: تفاسير الدرّالمنثور و زاد المسير، ذيل آيه.
ابن عباس «اَسْفَلَ سَافِليِنَ» را به «ارذل العمر» و مجاهد به «آتش جهنم» تفسير
كرده است.(1)
ـ «اِنَّ فِى ذَلِكَ لآياتٌ لِلْمُتَوَسِّمِينَ» [حجر (15)، 75]
ابن عباس «متوسّمين» را به «ناظرين» و مجاهد به «متفرّسين» تفسير كردهاست.(2)
ج ـ مخالفت با ديگر تابعين
گاهى تابعين از يك آيه فهم متفاوت از يكديگر داشتند. به طور مثال عبدالرزاق به سند
خود از ابوالعاليه آورده است كه از او در مورد آيهى «الذين هم عن صلاتهم ساهون»
[ماعون (107)، 5] سؤال شد، گفت: مرادِ آيه كسى است كه نمىداند چند ركعت خوانده
است؛ در ركعت فرد است يا زوج. حسن بصرى با اين تفسير مخالفت كرده، گفت: اين چنين
نيست! مرادِ آيه، كسى است كه در خواندن نماز در وقت خودش سهلانگارى مىكند تا
اينكه وقت آن سپرى مىشود.(3) زركشى دربارهى اين اختلاف نظر مىگويد: ابوالعاليه
در مورد فرق بين حرف «فى» و «عن» انديشه نكرده است. اگر آنچه ابوالعاليه گفته است،
مرادباشد، «فى صلاتهم» گفته مىشد، حال كه «عن صلاتهم» گفته شده است، مراد از آن
گذشتن وقت نماز است.(4)
در پايان اين بحث، يادآور مىشويم كه برخى از تابعين به جهت پرهيز از غوطهورشدن در
ورطهى تفسير به رأى، از هرگونه اظهار نظرى در تفسير اجتناب مىكردند، چنان كه نقل
شده كه كسى از سعيد بن جبير در مورد آيهاى پرسيد، او گفت: اللّه اعلم. آن مرد
گفت: رأى خود را بگو. سعيد گفت: در مورد كتاب خدا به رأى خود سخن گويم؟! او اين
جمله را دو يا سه بار تكرار كرد و به رأى خود سخنى نگفت،(5)
1 ـ ر.ك: الدرّالمنثور و فتح القدير، ذيل آيه.
2 ـ ر.ك: معاني القرآن، نحاس، ج 4، ص 35، ذيل آيه ؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص 90، ذيل
آيه.
3 ـ ر.ك: تفسير عبدالرزاق، ج 3، ص 464، ذيل آيه.
4 ـ البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 294.
5 ـ شعب الايمان، ج 2، ص 425، رقم 2285.
از عطاء بن ابى رباح نيز نظير اين قول نقل شده است.(1)
نقل روايات اسرائيلى در تفسير تابعين نسبت به تفسير صحابه سير صعودى طى كرده
است. عدّهاى از تابعان علاوه بر نقل روايات اسرائيلى از برخى صحابيان، خود نيز
رأساً به نقل اسرائيليات پرداختهاند، به طورى كه حدود 30 درصد مواضعى كه
اسرائيليات نقل شده، اختصاص به تابعين دارد.(2)
گذشته از افرادى چون كعب الاحبار و وهب بن منبه كه منابع اصلى احاديث اسرائيلى
هستند، در ميان مفسّران تابعين ، سدّى بيش از همه به نقل اسرائيليات پرداخته است.
از افراد كه بگذريم، مكتب تفسيرىِ مكّه سهم بيشترى در نشر اسرائيليات داشته است و
در اين ميان سعيد بن جبير، مجاهد و عكرمه بخش قابل توجهى از اين روايات را در تفسير
خود آوردهاند و در اين ميان عطاء بن ابى رباح از نقل اسرائيليات پرهيز داشته، تنها
تعداد اندكى از اين روايات در بين تفسير او ديده مىشود.(3)
به طور مثال، روايت غرانيق را تابعيانى چون محمد بن كعب قرظى و سعيد بن جبير نقل
كردهاند؛(4) افسانهى عوج بن عنق توسط سدّى نقل شده است؛(5) در ذيل آيهى 24
سورهى يوسف، روايات بسيارى آمده كه مسائل مستهجن و دور از شأن يك انسان مؤمن را به
حضرت يوسف عليهالسلام نسبت داده است. اين روايات به طور عمده توسط مجاهد، عكرمه،
سعيد بن جبير، و سدّى نقل شده است، از جمله اينكه حضرت يوسف در حالى كه آمادهى
ارتكاب زنا با زليخا بود، حضرت يعقوب دربرابرش مجسّم شد و انگشت بر دهان گزيد و دست
بر سينهى يوسف زد. در اين هنگام شهوتِ يوسف از سر انگشتانش بيرون آمد!
1 ـ ر.ك: سنن دارمى، ج 1، ص 47.
2 ـ مطابق تتبّع نويسندهى كتاب «تفسير التابعين» در مجموع در 42 موضع روايات
اسرائيلى وارد شده است. در 12 موضع از اين تعداد، تنها تابعين به ذكر اسرائيليات
پرداختهاند. ر.ك: تفسيرالتابعين، ج 2، ص894.
3 ـ درصد روايات اسرائيلى نسبت به مجموع روايات تفسيرى هر يك از مفسّران معروف
تابعين به شرح ذيل است:
سدّى = 16 درصد، محمد بن كعب قرظى = 7 درصد، ابوالعاليه = 5/6 درصد، سعيد بن جبير =
6 درصد ، مجاهد = 3 درصد ، عكرمه = 3 درصد ، قتاده = 3 درصد ، عطاء بن ابى رباح = 1
درصد. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 146، 559 و ج 2، ص 889 و 894.
4 ـ ر.ك: الدرّالمنثور، ج 6، ص 65 ـ 70 ، ذيل آيهى 52 سورهى حج.
5 ـ ر.ك: همان، ج 3، ص 69، ذيل آيهى 12
سورهى مائده.
علامه طباطبايى در مورد اين روايت و مانند آن مىنويسد:
در پاسخ بايد گفت: حضرت يوسف عليهالسلام پيامبرى است كه داراى مقام عصمت الهى است
و عصمت ، او را از هر گناهى مصون مىدارد، علاوه بر آن خداوند متعال صفات پسنديده و
اخلاص در عبوديت را براى او ذكر كرده است ك جاى هيچ شكى باقى نمىماند كه او بسيار
پاكتر و برتر از آن است كه اين گونه آلودگىها به او بچسبد. خداوند متعال [در
قرآن[ آورده است كه او از بندگانى است كه ويژهى خود گردانيده و براى عبوديت خود
برگزيده و حكمت و دانش بدانان داده است و او را تعبير خواب آموخته است. او بندهاى
پرهيزكار و شكيبا در راه خداست كه ظلم و خيانت و جهل در او راه ندارد و از
نيكوكاران است و خداوند او را به پدران صالحش، ابراهيم، اسحاق و يعقوب ملحق ساخته
است. آيا اين مقامات و الا و مرتبههاى عالى جز براى انسانِ پاك و پرهيزكار راست
مىآيد؟ ... ليكن كسانى كه اساس اين روايات اسرائيلى را ساختهاند، از آنجا كه جدّ
آن حضرت، ابراهيم عليهالسلام را در مورد همسرش متهم به خيانت
كردهاند، قطعاً از متهم كردن ذريهى او در مورد همسرِ ديگرى باكى ندارند.(1)
ايشان در ادامه مىنويسد:
برخى از مفسّران در نكوهش گويندگانِ اينگونه سخنان، چه زيبا گفته است: آنها يوسف
عليهالسلام را در اين واقعه متهم مىكنند، در حالى كه همهى كسانى كه در آن واقعه
شاهد و حاضر بوده ]يا دستى در ماجرا داشته] اند به برائت او شهادت دادهاند:
خداوند متعال مىفرمايد: «اِنَّه مِنْ عِبادِنا المُخلصين»[يوسف(12) ، 24 [
ـ شاهدى از اهل خانهى عزيز مصر مىگويد: «اِن كان قميصه قدّ من دبر فَكَذَبتْ وَ
هو من الصّادقين»[يوسف (12) ، 28 [
ـ عزيز مصر خطاب به همسرش مىگويد: «انّه من كيد كنّ»[يوسف (12) ، 28 [
ـ زليخا مىگويد: «الآن حصحص الحق اَنَا راودته عن نفسه و انه لمن الصادقين»[يوسف
(12) ، 51]
ـ زنان حاضر در مجلس مىگويند: «حاش للّه ماعلمنا عليه منسوء» [يوسف (12)، 51]
ـ يوسف ـ كه خدا او را صديقش خوانده است ـ خود مىگويد: «اِنّى لم اخنه بالغيب»
[يوسف (12)، 52].(2)
1 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 11، ص 131 ـ 132، ذيل آيهى 24 سورهى يوسف.
2 ـ همان، ص 133. اصل مطلب از تفسير تبيان، ج 6، ص 122 ـ 123 است (ذيل همان آيه).
محمد رشيد رضا در تفسير المنار مىنويسد:
اگر مفسّران انديشمند در جهت تأييد عقيدهى «عصمت پيامبران» اين روايات ابلهانهى
اسرائيلى را انكار مىكردند، ديگر هيچ كس تحت تأثير اينگونه روايات قرار نمىگرفت
و نمىپذيرفت كه «هَمَّ» از دو طرف به معناى تصميم بر زنا است.(1)
گر چه تفسير تابعين از مؤلّفههاى مشتركى برخوردار است كه سادگى، اختصار و شرح معناى لغوى از جملهى آن است، با اين حال مىتوان اتجاهات متفاوتى نيز در آن مشاهده كرد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
اين گرايش در بيشتر تفاسير تابعين به چشم مىخورد. نزديكى عصر تابعين به عصر نزول
قرآن و آشنايى عميق برخى از تابعين به عربى اصيل، باعث شده كه تفسير تابعين از نظر
ادبى و لغوى جايگاه ممتازى را به خود اختصاص دهد. بيان معناى واژههاى دشوار، ذكر
كلمات معرّب و يادآورى زبان مبدأ از جملهى مواردى است كه در تفسير تابعين به وفور
مىتوان يافت. نمونههايى كه در پى مىآيد از اين نوع است.
ـ حسن بصرى دربارهى آيهى «وَخَرَقُوا لَهُ بنين و بنات» [انعام (6)، 100
[مىگويد: خَرَقُوا ـ به تخفيف ـ كلمهاى عربى است، هر گاه فردى در اجتماعى دروغ
مىگفت، گفته مىشد: خَرَقَها و رَبِّ الكعبة.(2)
1 ـ المنار، ج 12، ص 281، ذيل آيهى 24 سورهى يوسف.
2 ـ الجامع لأحكام القرآن، ج 7، ص 53، ذيل آيه.
ـ از حسن بصرى در مورد «حَمَلَتْ حملاً خفيفاً فمرّت به» [اعراف(7)، 189 [سؤال شد،
گفت: اگر عرب بودى مىدانستى كه معنايش چيست. «فَمَرّت به» يعنى «فاستمرت
به».(1)
ـ عكرمه و مجاهد در مورد معناى «ضريع» در آيهى «ليس لهم طعامٌ الاّ مِنْ
ضَريع»[غاشيه (88)، 6] گفتهاند: ضريع گياهى است خاردار كه به زمين چسبيده است.
قريش در هنگامى كه [ آن گياه ] تَر است شِبرِق گويند و وقتى كه خشك شود آن را ضريع
گويد. اين گياه سمّى و كشنده است كه هيچ حيوانى به آن نزديك نمىشود.(2)
ـ از سعيد بن جبير نقل شده كه «سجّيل» در اصل از كلمهى سنگ و گل(3) و «الجبت» لغت
حبشه و به معناى ساحر است.(4) «قسطاس» به لغت روم(5) و به معناى ميزان است.
ـ از مجاهد نقل شده است كه «الاوّاه» به لغت حبشه، به معناى موقِن است(6) و «فردوس»
به لغت روم، بُستان را گويند(7) و «المقاليد» لغت فارسى و به معناى مفاتيح است.(8)
ـ از عكرمه نقل شده است كه «يحور» در لغت حبشه به معناى يرجع است(9) و «فَصُرْهُنَّ
اِلَيْكَ»، لغت نبطى و به معناى قَطِّعْهُنَّ است.(10)
1 ـ الدرّالمنثور، ج 3، ص 625، ذيل آيه.
2 ـ الجامع لأحكام القرآن، ج 20، ص 29، ذيل آيه. نيز رجوع كنيد به صحيح بخارى، ج 6،
ص 209 (كتاب التفسير، ذيل سورهى غاشيه).
3 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ذيل آيه، ج 76، ص 92.
4 ـ الدرّالمنثور، ج 2، ص 565، ذيل آيهى 51 سورهى نساء.
5 ـ همان، ج 5، ص 285، ذيل آيهى 35 سورهى اسراء.
6 ـ همان، ج 4، ص 307، ذيل آيهى 114 سورهى توبه.
7 ـ همان، ج 5، ص 468، ذيل آيهى 107 سورهى كهف.
8 ـ همان، ج 7، ص 243، ذيل آيهى 62 سورهى زمر.
9 ـ الجامع لاحكام القرآن، ج 19، ص 273، ذيل آيهى 14 سورهى انشقاق.
10 ـ همان، ج 3، ص 301، ذيل آيهى 260 سورهى بقره.
يادآور مىشود كه مجاهد، عكرمه و سعيد بن جبير داراى بيشترين قول در معرّبات قرآن هستند.
برخى از مفسّران تابعين نگاه ويژهاى به آيات الاحكام و فقه القرآن داشتهاند در
اين ميان، ابراهيم نخعى، سعيد بن مسيّب، عطاءبن ابى رباح، شعبى، حسن بصرى و سعيد بن
جبير به ترتيب داراى بيشترين اقوال مىباشند.(1)
در كتاب مغنى ابن قدامه، از ابراهيم نخعى 696 قول و از عامر شعبى 501 قول نقل شده
است در حالى كه از سدّى تنها يك روايت آمده است.(2)
در ميان مفسّران عصر تابعين، تفسير حسن بصرى داراى برجستگى خاصّى از بُعد موعظه و تذكّرات اخلاقى است. قتاده نيز از اين نظر تحت تأثير حسن بصرى بوده، از اين سبك پيروى كرده است. در اين نوع از تفسير، مفسّر بيشتر با صيغهى مخاطب سخن مىگويد و شنونده را با بهرهگيرى از معانى آيات پند مىدهد.
1 ـ ميزان درصد آراى فقهى نسبت به مجموع تفسير هر يك از اين افراد، به قرار زير
است:
نخعى = 38 درصد، ابن مسيّب = 34 درصد ، عطاء = 33 درصد، شعبى = 23 درصد ، حسن بصرى
= 11 درصد و سعيد بن جبير = 9 درصد. ر.ك: تفسير التابعين، ج 1، ص 325.
2 ـ ر.ك: همان، ج 1، ص 304.
قبلاً گفتيم كه روش تفسيرى، فرآيند استناد به منابع در تفسيراست. مفسّران با توجه به منابع مورد استناد، داراى روشهاى مختلف تفسيرى هستند. تابعين، كم و بيش، از مصادر و منابع ذيل بهره جسته و به آنها استناد كردهاند:
1ـ قرآن كريم؛
2ـ احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله ؛
3ـ اسباب نزول؛
4ـ اقوال صحابه؛
5ـ لغت قبايل؛
6ـ اخبار اهل كتاب؛
7ـ عقل.
تفسير تابعين به طور عام از عمق لازم در "تفسير قرآن به قرآن" برخوردار نيست، از
اين رو تنها نزديك به دو درصد از تفسير تابعين بر اين روش است. همچنين در كمتر از
سه درصد از اين تفسير به احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله استناد و استشهاد شده
است. عقلگرايى نيز در تفسير تابعين دوران طفوليت خود را طى مىكند. از اين رو
بيشترِ تفسير تابعين با تكيه بر ديگر منابع پيش گفته، در كمال سادگى و بساطت،
معناى ظاهرى آيات قرآن را عرضه مىكند.
در اينجا به ذكر نمونههايى از استناد تابعين به قرآن و حديث در تفسير مىپردازيم:
ـ عكرمه در تفسير آيهى «الّذين آتينا هم الكتاب يَتْلُونَهُ حَقَّ تلاوته»
[بقره(2)،121[ مىگويد: يتّبعونها حقّ اتباعه، باتباع الامر و النهى؛ فيحلّلون
حلاله، و يحرّمون حرامه، و يعملون بما تضمّنه، اما سمعت قول اللّه تعالى: «والقمر
اذا تلاها»[شمس(91)،2] اَي: اتبعها.(1)
ـ سعيد بن جبير در تفسير آيهى اول سورهى مباركه «يس» مىگويد: هو اسم من اسماء
محمد صلىاللهعليهوآله و دليله «اِنَّكَ لَمِنَ المُرْسَليِنَ»(2)
1 ـ الجامع لأحكام القرآن، ج 2، ص 95، ذيل آيه.
2 ـ همان، ج 15، ص 4، ذيل آيه.
ـ سعيد بن جبير «السائحون» در آيهى 112 سورهى توبه را به «الصائمون» تفسير
كرده و در اين تفسير به سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله : «سياحة امّتي الصوم»
استناد ورزيده است.(1)
در مورد تفسير تابعين اين سخن مطرح شده است كه آيا قول آنها به خودى خود اعتبار
دارد يا خير؟ دانشمندان اهل سنّت در اين باره اختلاف نظر دارند. مخالفان گفتهاند
كه آنها نه تفسير را از رسول خدا شنيدهاند و نه شاهد موقعيتها و شرايط نزول قرآن
بودهاند و از سويى هيچ دليلى بر عدالت همهى آنها وجود ندارد. از ابوحنيفه نقل
شده كه گفته است: آنچه از رسول خدا صلىاللهعليهوآله رسيده است بر روى سر و چشم
مىنهيم؛ آنچه از صحابه نيز رسيده است بر مىگزينيم، امّا در مورد تابعان مىگوييم:
آنها مردانى بودند و ما نيز مردانى هستيم!(2) با اين حال، شيوهى عملى مفسّران،
پذيرشِ تفسير تابعان است.(3) آنها اقوال تابعان را همچون صحابه به طور گسترده
گزارش كردهاند.
ابن تيميه (م 728 ق) گفته است: چنانچه تابعان بر قولى اجماع داشته باشند، قول آنها
معتبر است، امّا اگر اختلاف داشتند، هيچ دليلى بر ترجيح يكى بر ديگرى نداريم و در
اين گونه موارد بايد به لغت، يا سنّت، يا اقوال صحابه مراجعه كنيم.(4)
از نظر ما هيچ دليلى بر حجيت استقلالىِ قول تابعين وجود ندارد و قول آنها به خودىِ
خود معتبر نيست، امّا اين به معناى بىارزش بودن تفسير تابعين نيست. آنها به عصر
نزول نزديكتر و به فقه اللغه زبان آن عصر آشنايى بيشتر داشتهاند و بيشتر
اقوالشان را از صحابه گرفتهاند كه هم پيامبر صلىاللهعليهوآله را درك كرده و هم
شاهد نزول بودهاند.
1 ـ التبيان في تفسير القرآن، ج 5، ص 307، ذيل آيه.
2 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 131.
3 ـ ر.ك: البرهان في علوم القرآن، ج 2، ص 174.
4 ـ مقدّمة في اصول التفسير، ص 105.
از اين رو، نظرات آنها در كشف معناى مراد خداوند قابل استفاده است.
با توجه به آنچه گذشت بر نكات زير تأكيد مىكنيم:
1) بيش از نيمى از تفسير مأثور در اهل سنّت را اقوال تفسيرى تابعين تشكيل مىدهد و
از نظر گسترهى آيات قرآن، نسبت به تفسير صحابه و اتباع تابعين شموليت بيشترى
دارد، به طورى كه تقريباً تمام آيات را پوشش مىدهد.
2) ورود اسرائيليات نيز در اين دوره شدّت گرفته است.
3) گر چه رنگ غالب در تفسير اين دوره، نقل است و مفسّران تابعى نوعاً گزارشگر آراى
صاحب مكتبان خود هستند، امّا اجتهاد در تفسير نيز در اين دوره نضج بيشترى داشته
است.
4) تفسير تابعين همچون تفسير صحابه از نظر نزديك بودن آنها به عصر نزول قرآن و
آشنايى با فقه اللغه زبان قرآن حايز اهميت است و مفسّر قرآن به هيچ روى از مراجعهى
به آن بىنياز نيست.
1ـ چرا در عصر تابعين نياز به تفسير قرآن بيشتر احساس مىشد؟
2ـ چند درصد از اقوال تفسير اثرىِ اهل سنّت از تابعين است؟
3ـ مدارس معروف تفسير در عصر تابعين كدامند؟ معروفترين تابعين در هر يك از اين
مدارس چه كسانى هستند؟
4ـ تفسير تابعين داراى چه جهتگيرى هايى است؟
5ـ تابعين در تفسير از چه منابعى بهره جستهاند؟
6ـ نقل اسرائيليات در تفسير تابعين چگونه است؟
7ـ نظر فريقين در مورد ارزش و اعتبار تفسير تابعين چيست؟
1ـ روايات اسرائيلى كه در مورد ذبيح بودن اسحاق از تابعين نقل شده است، استخراج و
بررسى كنيد. (ذيل آيهى 102 و 107 سورهى صافّات)
2ـ پانزده مورد از موارد مخالفت تفسير تابعين با تفسير صحابه را بنويسيد.
3ـ پانزده مورد از موارد تعارض تفسير تابعين با يكديگر را بنويسيد.
1ـ تفسير التابعين، محمد الخضيرى، جلد اول و دوم.
2ـ التفسير والمفسّرون، محمد حسين ذهبى، جلد اول، ص 99 ـ 131.
3ـ التفسير والمفسّرون في ثوبهالقشيب، محمد هادى معرفت، ج1، ص321ـ451.
4ـ المنهج الاثري في تفسير القرآن الكريم، هدى جاسم محمد ابوطبره، ص7ـ61.
5ـ روشهاى تفسير قرآن، سيد رضا مؤدب، تفسير در دوران تابعين، ص55ـ146.
6ـ علوم القرآن عند المفسّرين، الجزء الثالث، ص 423 ـ 483.
7ـ پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن، محمد تقى ديارى.
8ـ الاسرائيليات و أثرها في تفسير القرآن، رمزى نعنانه.
9ـ علوم القرآن، سيد محمد باقر حكيم، ص 271 ـ 306.