درس دوازدهم : تفسير صحابه

مشهورترين صحابيان مفسّر
آثار به جاى مانده از تفسير صحابه
ويژگى‏ها و مشخّصات تفسير صحابه
ارزش و اعتبار تفسير صحابه

 

1. مقدمه

در تفاسير اثرى اهل سنّت، بخش اعظم اقوال تفسيرى از صحابه و تابعين و شاگردان آن‏ها نقل شده است. بررسى اجمالى اين‏گونه مجموعه‏ها حكايت از آن دارد كه تنها نزديك به هفت درصد اقوال تفسيرى منسوب به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام است، بقيه‏ى اقوال يا از صحابيانى چون ابن عباس، ابن مسعود، ابىّ بن كعب، ابن عمر و ابوهريره است، يا از تابعيانى چون مجاهد، قتاده، حسن بصرى، سدّى، عكرمه و سعيد بن جبير، يا از اتباع تابعين چون ابن جريج، ضحاك، ربيع بن انس و عبدالرحمن بن زيد. گر چه سهم صحابه از اين مجموعه‏ها نزديك به41 است(1) امّا بايد توجه داشت كه بخش اعظم تفسير تابعين و اتباع تابعين نيز برگرفته از صحابيان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، از اين رو تفسير صحابه كانون تفسير اثرى اهل سنّت را تشكيل داده، بررسى آن از اهميت خاصى برخوردار است.

1 ـ در تفسير طبرى نزديك به 9000 قول به صحابه نسبت داده شده است، ر.ك: تفسير التابعين، ج2، ص920.

 
2. صحابيانِ مفسِّر

سيوطى مى‏گويد: «ده تن از صحابه در تفسير قرآن شُهره‏اند. آن‏ها عبارتند از: على عليه‏السلام ، ابوبكر، عمر، عثمان، ابن مسعود، ابن عبّاس، ابىّ بن كعب، زيد بن ثابت، ابوموسى اشعرى و عبداللّه‏ بن زبير. در ميان خلفا، على عليه‏السلام بيش‏ترين روايت تفسيرى دارد و اقوال تفسيرى ابوبكر حتّى از ده مورد هم تجاوز نمى‏كند»(1).
زركشى (م 794) على عليه‏السلام را «صدرالمفسّرين» دانسته، ابن عباس و عبداللّه‏ بن عمرو بن عاص را در مرتبه‏هاى دوم و سوم جاى داده است. وى مى‏گويد: گر چه روايات تفسيرى ابن عباس بيش از على بن ابى طالب است، امّا نبايد فراموش كرد كه او آنچه دارد از على عليه‏السلام اخذ كرده است.(2)
يادآور مى‏شويم كه شهرت تفسيرى برخى از صحابيانى كه سيوطى نام برده، محل تأمّل است. كسانى كه نه اقوال تفسيرى شان قابل توجه است و نه داراى مكتب تفسيرى بوده‏اند و نه شاگردانى در تفسير پرورش داده‏اند، چگونه جزو مفسِّران مشهور از صحابه به شمار مى‏روند؟!
واقعيّت آن است كه تفسير مأثور عمدتاً به چهار صحابى ممتاز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ختم مى‏شود؛ آن‏ها عبارتند از: امام على بن ابى طالب عليه‏السلام ، عبداللّه‏ بن عباس، عبداللّه‏ بن مسعود و ابىّ بن كعب. گر چه اقوال تفسيرى دو نفرِ اخير با ابن عباس قابل مقايسه نيست، امّا آن دو نيز صاحب مكتب تفسيرى بوده، برخى از تابعيانِ صاحب تفسير از شاگردان آن‏ها مى‏باشند.
اينك به اختصار شخصيت علمى و قرآنى اين چهار صحابى بزرگ را مرور مى‏كنيم.

1 ـ الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 233، نوع 80.
2 ـ ر.ك: البرهان في العلوم القرآن، ج 2، ص 174، نوع 41.

2ـ1. امام على بن ابى طالب عليه‏السلام

اهل فن بر برترى دانش قرآنى على عليه‏السلام نسبت به ديگر صحابيان صحّه گذاشته‏اند. صحابه و تابعيانِ صاحبِ تفسير نيز خود به اين برترى معترفند. اينك سخن برخى از آن‏ها را مرور مى‏كنيم.
ـ ابن عباس مى‏گويد: اگر دانش را به پنج قسمت تقسيم كنيم، چهار قسم آن به على عليه‏السلام مى‏رسد و يك بخش ديگر به ساير مردم. درآن بخش پنجم نيز على عليه‏السلام با مردم شريك است.(1)
ـ همو گويد: آنچه از تفسير قرآن آموخته‏ام از على عليه‏السلام است.(2)
ـ ابن مسعود مى‏گويد: على بن ابى طالب بر تمام ظاهر و باطن قرآن آگاه است.(3)
ـ همو گويد: نَوَد سوره‏ى قرآن را بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، و تمام آن را بر بهترين مردمانِ بعد از او قرائت كردم. گفتند: او كيست؟ گفت: او على بن ابى طالب است.(4)
توضيح آن كه، قرائت در عصر نزول قرآن تنها به گويش لفظى اطلاق نمى‏شده، بلكه به خواندن متن همراه با فراگيرى معنا گفته مى‏شده است و مُقرِى‏ء به كسى مى‏گفتند كه لفظ قرآن را همراه با معانى و مقاصدش به متعلّم مى‏آموخته است.(5)
ـ مسروق بن اجدع (متوفّى حدود 63 ق) گويد: سه تن در دانش به اوج خود رسيده‏اند؛ يكى در مدينه، ديگرى در عراق و سومى در شام؛ على بن ابى طالب، دانشمند مدينه؛ ابن مسعود، دانشمند كوفه و ابودرداء دانشمند شام است. هرگاه اين سه نفر همديگر را ملاقات كنند، ابن مسعود و ابودرداء بايد از على بن ابى طالب سؤال كنند و هيچ گاه او از آن دو سؤال نخواهد كرد.(6)

1 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 18، ص 26.
2 ـ التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 61؛ المحرر الوجيز، ج 1، مقدمه.
3 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 18، ص 23.
4 ـ همان، ص 24.
5 ـ ابن عباس مى‏گويد: كنت اُقْرِئُ رجالاً من المهاجرين منهم عبدُالرحمنِ بن عوفٍ، فَبَيْنَمَا اَنَا في مَنْزِلِه بمنى و هو عند عُمَرَبنِ الخطَّاب في آخِرِ حَجَّةٍ حَجَّهَا، صحيح بخارى، ج 8، ص 208؛ علامه سيد مرتضى عسكرى مى‏نويسد: ابن هشام اسلام آوردن عبدالرحمن بن عوف را در سال سوم بعثت گزارش كرده و آخرين حج عمر در سال 23 ق بوده است. چگونه ممكن است كه عبدالرحمن بن عوف پس از گذشت 33 سال مانند كودك دبستانى روخوانى قرآن را از ابن عباس بياموزد! پس منظور ابن عباس از قرائت، تفسير قرآن است. ر.ك: المصطلاحات الاسلامية، ص 112.
6 ـ ر.ك: مختصر تاريخ دمشق، ج 18، ص 27.

ـ عطاء بن ابى رَباح (27 ـ 114 ق) از شاگردان مكتب تفسيرى ابن عباس گويد: در ميان اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كسى را دانشمندتر از على عليه‏السلام نمى‏شناسم.(1)
ـ عامر بن واثله گويد: روزى على عليه‏السلام در ميان مردم خطبه خواند و فرمود: مرگ من نزديك است، آنچه مى‏خواهيد از من بپرسيد. بدانيد در بين دو لوحِ مصحف، آيه‏اى نيست كه چيزى از آن بر من پنهان مانده باشد؛ من مى‏دانم كه هر آيه‏اى درباره‏ى چه چيزى نازل شده و كجا نازل شده و منظور از آن چيست.(2)
ـ ابن شُبْرُمَه (72 ـ 144) گويد: هيچ كس جز على بن ابى طالب عليه‏السلام نتوانسته است چنين جرأتى به خود راه دهد كه بر منبر بگويد: از من درباره‏ى آنچه بين دو لوح از قرآن است، بپرسيد.(3)
2ـ1ـ1. آثار تفسيرى على بن ابى‏طالب عليه‏السلام
روايات تفسيرى امام على عليه‏السلام در كتب روايى و تفسير مأثور شيعه و اهل سنّت به صورت پراكنده آمده است. ذهبى سه طريق را از اهمّ طرق صحيح روايت از على عليه‏السلام برشمرده است: 1) طريق هشام از محمدبن سيرين از عبيده سلمانى؛ 2) طريق ابن ابى الحسين از ابوالطفيل؛ 3) طريق زُهرى از امام سجّاد از امام‏حسين عليه‏السلام .(4)
بايد طرق صحيحى كه به هر يك از اهل بيت عليهم‏السلام ختم مى‏شود نيز به اين طرق اضافه كرد. اخيراً برخى از محققان، روايات تفسيرى آن حضرت را در مجموعه‏هايى گرد آورده‏اند كه ان شاءاللّه‏ مورد استفاده‏ى اهل تحقيق قرار خواهد گرفت.(5)

1 ـ همان.
2 ـ همان، ص 22.
3 ـ همان، ص 23.
4 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 91.
5 ـ آقاى نادر فضلى رساله‏ى دكترى خود را تحت عنوان «النور المبين في تفسير امير المؤمنين» نوشته و در آن به جمع‏آورى روايات آن حضرت در مورد قرآن و تفسير آيات آن پرداخته است. نيز سيد حسن قبانچى مجموعه‏ى روايات آن حضرت را تحت عنوان مسند امام على عليه‏السلام جمع‏آورى نموده است. در جلد دوّم اين مجموعه‏ى ده جلدى مبحثى تحت عنوان «مبحث تفسيرالآيات و تأويلها» آمده است از ابتداى كتاب تا صفحه‏ى 333 را در برگرفته است. روايات اين بخش كه شمار آن به 639 مورد مى‏رسد، بر اساس ترتيب سور قرآن تنظيم شده است. اين كتاب توسط انتشارات اسوه به چاپ رسيده است.

2ـ2. عبداللّه‏ بن عباس

عبداللّه‏ بن عباس پسر عموى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرمؤمنان على عليه‏السلام ، سه سال قبل از هجرت در شِعب ابى طالب به دنيا آمد، از كودكى ملازم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود و در هنگام رحلت آن حضرت، سيزده ساله بود. به جز مدت كوتاهى كه امارت بصره را از طرف امام على عليه‏السلام عهده‏دار بود، بقيه‏ى عمر را به تعليم و تعلّم پرداخت. بعد از شهادت على عليه‏السلام به طائف رفت و تا پايان عمر به نشر علوم و معارف قرآنى پرداخت و شاگردانى را پرورش داد.(1) او گر چه مدت زيادى از حيات علمى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را درك نكرد، ولى با نبوغ و اهتمام ويژه‏ى خود، آنچه را از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشنيده بود، از بزرگان اصحاب همچون على عليه‏السلام ، ابن مسعود و ابىّ بن كعب فرا گرفت. او خود مى‏گويد: يك موضوع را از سى نفر از اصحاب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سؤال مى‏كردم.(2)
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او را مورد عنايت خود قرار داده، در حق او گفته است: «اَللَّهُمّ فَقِّهْهُ فِى الدِّينِ وَ عَلِّمْهُ التَّأوِيلَ».(3) هوش سرشار وى به حدّى بود كه على عليه‏السلام درباره‏ى او فرمود: «إنَّهُ يَنْظُرُ إلَى الْغَيْبِ مِنْ سِترٍ رَقِيقٍ لِعَقْلِهِ وَ فِطْنَتِهِ بِالاُمُورِ».(4)

1 ـ ر.ك: الاصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 90 ؛ اسدالغابة، ج 3، ص 194 ـ 195.
2 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 12، ص 302.
3 ـ الاصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 91.
4 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 12، ص 305؛ الاتقان في علوم القرآن، ج 6، ص 234.

شخصيت علمى و مقام او در نشر معارف قرآنى به اندازه‏اى بود كه او را حَبْر الامّة و ترجمان القرآن ناميده‏اند.(1) ابن عباس در سال 68 ه در سنّ هفتاد و يك سالگى در طائف ديده از جهان فروبست و در همان مكان توسط محمد بن حنيفه به خاك سپرده شد.(2)

2ـ1ـ1. آثار تفسيرى ابن عباس

در تفاسير اثرى اهل سنّت مانند تفسير طبرى و تفسير الدّرالمنثور، درصد بالايى از اقوال تفسيرى به ابن عباس اختصاص دارد.(3) كم‏تر موردى است كه قولى به او نسبت داده نشود و گاهى اقوال متناقض نيز به وى نسبت داده‏اند. متأسفانه روايات زيادى به نام ايشان جعل كرده‏اند تا جايى كه شافعى گفته است: از ابن عباس تنها حدود يكصد حديث در تفسير به اثبات رسيده است.(4)
بخشى از اقوال و آراى ابن عباس در تفسير و غريب‏القرآن در كتاب‏هاى مستقلى گرد آمده است كه عبارتند از:
1. صحيفه‏ى على بن ابى طلحه
اين كتاب، مجموعه‏ى رواياتى در باب غريب القرآن است كه از طريق على بن ابى طلحه(م 143 ق) از ابن عباس نقل شده است. بخارى و ابن جرير طبرى و ديگران اين صحيفه را در ضمن كتاب‏هاى خود نقل كرده‏اند. محمد فؤاد عبدالباقى با استخراج روايات تفسيرى ابن ابى طلحه از ابن عباس در صحيح بخارى، آن را تحت عنوان «معجم غريب القرآن» منتشر ساخته است.
2. «غريب القرآن» به تهذيب عطاء بن ابى رباح (م 114 ق)
اين كتاب در سال 1993 م. با تحقيق احمد بولوط منتشر شده است.

1 ـ همان، ص 293 و 309.
2 ـ ر.ك: الاصابة في تمييز الصحابه، ج 4، ص 94 ؛ اسدالغاية في معرفة الصحابه، ج 3، ص 195.
3 ـ در تفسير طبرى، 5809 روايت از او نقل شده است.
4 ـ الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 239، نوع 80.

3. مسائل نافع بن ازرق
اين كتاب مشتمل بر سؤالاتى است كه نافع بن ازرق خارجى(1) از ابن عباس درباره‏ى برخى از الفاظ غريب قرآن پرسيده است و ابن عباس ضمن بيان معناى آن در هر مورد به شعرى از شاعران عرب استشهاد نموده است. اين كتاب را سيوطى در نوعِ 36 الاتقان آورده است و نيز به صورت مستقل چاپ شده است.(2)
4. تنوير المقباس من تفسير ابن عباس
محمد بن يعقوب فيروزآبادى صاحب كتاب «القاموس المحيط» بخشى از روايات تفسيرى ابن عباس را در اين كتاب جمع آورى كرده است. روايات منسوب به ابن عباس در اين كتاب از طريق افرادى مجهول از محمد بن مروان، معروف به سدّى صغير از كلبى از ابوصالح از ابن عباس است. سيوطى اين طريق را «سلسلة الكذب» ناميده است.(3) گر چه سخن سيوطى ناصواب به نظر مى‏رسد امّا به دليل مجهول بودن برخى از افراد موجود در سلسله‏ى سند، قابل اعتماد نيست. علاوه بر آن‏كه تأليف آن توسط فيروزآبادى نيز مسلّم نيست.(4)

1 ـ نافع بن ازرق بن قيس حرورى ( م 65 ه ) از خوارج است. وى امير و فقيه قوم خود بوده و فرقه‏ى ازارقه از خوارج به وى منسوب است . ر.ك: لسان الميزان، ج 6، ص 144.
نقل است روزى ابن عباس در كنار كعبه نشسته بود و به پرسش‏هاى مردم در مورد تفسير قرآن پاسخ مى‏داد. نافع بن نجدة بن عويمر (م 71 ه ) گفت: برخيز به نزد اين شخص كه بدون علم به تفسير قرآن جرأت ورزيده برويم ، پس آن دو به نزد او رفتند و گفتند: ما مى‏خواهيم درباره‏ى امورى از كتاب خدا بپرسيم كه برايمان تفسير كنى، و شاهد راست بودن آن‏ها را از كلام عرب بياورى. ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 2، ص 68، نوع 36.
2 ـ دكتر عايشه بنت الشاطى‏ء نيز آن را در ضمن كتاب الاعجاز البياني للقرآن آورده است. اين كتاب به عنوان «اعجاز بيانى قرآن» به فارسى ترجمه شده است.
3 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 239.
4 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب، ج 1، ص 296.

غير از كتاب‏هاى ياد شده، بيش‏تر اقوال ابن عباس را بايد در مجموعه‏هاى بزرگ تفسيرى چون تفسير طبرى و الدرالمنثور جستجو كرد.
2ـ2ـ2. اهم طرق روايى تفسير ابن عباس
روايات تفسيرى ابن عباس از طرق مختلفى نقل شده است. مشهورترين طريق‏ها عبارتند از:

1) طريق معاوية بن صالح از على بن ابى طلحه از ابن عباس. اين طريق از اعتبار خوبى برخوردار است.
2) طريق قيس بن مسلم كوفى (م 168 ق) از عطاء بن سائب از سعيد بن جبير از ابن عباس. اين طريق بنابر شرط بخارى و مسلم صحيح است.
3) طريق محمد ابن اسحاق از محمد بن ابى محمد از عِكرمه يا سعيد بن جبير از ابن عباس. اين طريق حسن است.
4) طريق اسماعيل بن عبدالرحمن، معروف به سدّى كبير، از ابومالك يا ابوصالح از ابن عباس.
5) طريق عبدالملك بن جُرَيْج (80 ـ 150ق) از ابن عباس. او به مدت هفده سال ملازم عطاء بن ابى رباح بوده و از طريق او تفسير ابن عباس را گزارش كرده است.
6) طريق ضحّاك بن مزاحم از ابن عباس. ضحّاك شخصاً ابن عباس را ملاقات نكرده است. او ظاهراً تفسير ابن عباس را از سعيد بن جبير گرفته است.
7) طريق عطيه‏ى عوفى (م 111 ق) از ابن عباس.
8) طريق مقاتل بن سليمان (م 150 ق). او احاديث ابن عباس را از طريق كِبار تابعين چون ضحّاك و عطاء بن ابى رباح شنيده است.
9) طريق محمد بن سائب كلبى از ابوصالح از ابن عباس.(1)

2ـ3. عبداللّه‏ بن مسعود

ابوعبدالرحمن عبداللّه‏ بن مسعود هذلى در مكه به دنيا آمد، ششمين فردى بود كه به پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ايمان آورد. در هر دو هجرت و نيز در تمام غزوه‏ها حضور داشت. وى در سال 32 ق رخت از جهان بربست.(1)
ابن مسعود به آموختن لفظ و معناى قرآن و به كار بستن آن اهتمام ويژه داشت. وى خود در اين‏باره گفته است: هرگاه نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ده آيه از قرآن فرا مى‏گرفتيم تا به تمام آنچه در آن ]از علم و عمل [است پى نمى‏برديم به ده آيه‏ى بعدى نمى‏پرداختيم(2). على عليه‏السلام نيز درباره‏ى او مى‏گويد: ابن مسعود كسى بود كه قرآن را قرائت مى‏كرد، حلال و حرام آن را مى‏آموخت و به آن عمل مى‏كرد.(3) او داراى صوتى نيكو در قرائت قرآن بود. رسول خدا به قرائت او گوش مى‏داد، نقل است كه روزى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به او فرمود: برايم قرآن بخوان، ابن مسعود گفت: قرآن را براى شما بخوانم، در حالى كه بر شما نازل شده است! حضرت فرمود: من دوست دارم از زبان ديگرى بشنوم. او از سوره‏ى نساء آغاز به قرائت كرد. وقتى به آيه‏ى «فكيف اذا جئنا من كلّ اُمّة بشهيد و جئنابك على هؤلاء شهيدا» [نساء(14)، 41] رسيد، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با شنيدن اين آيه متأثر شدند و به او گفتند: تا همين جا كافى است.(4)

1 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 77 ـ 81 ؛ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب، ج 1، ص 268 ـ 294.
2 ـ ر.ك: الاصابة فى تمييز الصحابة، ج 4، ص 129.
3 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 14، ص 59.
4 ـ همان، ص 60.
5 ـ همان، ص 53 و 64.

2ـ3ـ1. آثار تفسيرى ابن مسعود و طرق اسناد به وى
روايات قابل توجّهى از ابن مسعود در كتب روايى و تفسيرى وارد شده است.(1) برخى از طرق نقل اين روايات ، ضعيف و برخى ديگر نيكوست. مشهورترين طرق نقل روايات او عبارتند از :
1) طريق اعمش از ابوالضحى از مسروق از ابن مسعود.
بعد از مرّه همدانى، بيش‏ترين روايت از ابن مسعود از آنِ مسروق است.(2)
2) طريق مجاهد از ابومعمر از ابن مسعود.
3) طريق اعمش از ابوواثل از ابن مسعود. بخارى بر هر سه طريق ياد شده اعتماد كرده است.
4) طريق سدّى كبير از مُرّه همدانى از ابن مسعود. حاكم اين طريق را صحيح دانسته است. مُرّه بيش‏تر از بقيه از ابن‏مسعود نقل كرده است.(3)
5) طريق ابوروق از ضحاك از ابن مسعود. از آنجا كه ضحاك ابن مسعود را درك نكرده است، روايت او از ابن‏مسعود منقطع است.
ابن مسعود در كوفه شاگردانى را در تفسير قرآن تربيت كرد كه در ميان تابعين از شهرت برخوردار هستند، مانند علقمة بن قيس (م 62 ق)، مسروق بن اجدع (متوفاى حدود 63 ق) اسود بن يزيد (م 75 ق) و مرّة الهمدانى (متوفاى حدود90 ق).
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه پاره‏اى از توضيحات تفسيرى ابن مسعود را به عنوان قرائت او ياد كرده‏اند و اين بدان جهت است كه واژه‏ى قرائت قبلاً تنها براى خواندن الفاظ به كار نمى‏رفته است، بلكه به معنا و تفسير قرآن نيز اطلاق مى‏شده است. آنچه در مورد دو آيه‏ى ذيل به ابن مسعود نسبت داده شده، از اين نوع است.

1 ـ در تفسير طبرى 856 قول و در الدرالمنثور 680 قول به او نسبت داده شده است.
2 ـ وى ده درصد تفسير ابن مسعود را نقل كرده است.
3 ـ او 25 درصد تفسير ابن مسعود را نقل كرده است.

ـ «ليس عليكم جُناحٌ ان تبتغوا فضلاً من ربّكم ـ فى مواسم الحج ـ فاذا افضتم من عرفات فاذكر وااللّه‏ عند المشعر الحرام». [بقره(2)، 198.(1)]
ـ «كان النّاس اُمَّةً واحدة ـ فاختلفوا ـ فَبَعَثَ اللّه‏ النّبيين ... .» [بقره(2)، 213.(2)]
ـ «وامرأته قائمة ـ و هو قاعد ـ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرنَاهَا بِاسحق ... .»] هود(11)، 71.(3)]

2ـ4. اُبَىّ بن كعب

ابو منذر أبىّ بن كعب قيسى از بزرگان صحابه و انصار است. وى قبل از پذيرش اسلام، حَبْرى از احبار يهود بوده است. وى در عقبه‏ى دوم با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيعت كرد و در مدينه جزو اولين كسانى بود كه در مدينه براى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وحى مى‏نوشت. وى را سيّدالقرّاء لقب داده‏اند.(4)
2ـ4ـ1. آثار تفسيرى ابىّ بن كعب و طرق اسناد به وى
ابىّ بن كعب را پايه‏گذار مكتب تفسيرى مدينه دانسته‏اند كه ابوالعاليه، محمد بن كعب قُرَظى و زيد بن اسلم از مفسّران معروف آن هستند.
سيوطى در مورد تفسير ابىّ بن كعب مى‏گويد: از وى نسخه‏اى بزرگ در تفسير در دست بوده كه ابوجعفر رازى از ربيع بن انس و او از ابوالعاليه و او از ابىّ بن كعب روايت كرده و اين طريق از صحّت برخوردار است. طبرى و ابن ابى حاتم بخش زيادى از اين تفسير را نقل كرده‏اند. حاكم نيشابورى و احمد بن حنبل نيز اقوال تفسيرى ابىّ را گزارش كرده‏اند.(5)

1 ـ ر.ك: معجم القراءت القرآنية، ج 1، ص 154.
2 ـ همان، 163.
3 ـ همان، ج 3، ص 123.
4 ـ ر.ك: الاصابة فى تمييز الصحابة، ج 1، ص 16.
5 ـ الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 240، نوع 80.

طريق ديگر روايات ابىّ، طريق وكيع بن جرّاح از سفيان از عبداللّه‏ بن محمد بن عقيل از طفيل بن ابىّ از پدرش است كه طريقى صحيح است و احمد بن حنبل رواياتى را از اين طريق نقل كرده است.(1)
بعضى از توضيحات تفسيرى ابىّ بن كعب نيز همچون ابن مسعود، به عنوان قرائت از او ياد شده است، مانند آيه‏ى 12 سوره‏ى نساء:
ـ «... و اِن كان رجل يورث كلالَةً او امرأةً و له اخ أو اخت ـ من ام ـ فلكل واحد منهما السدس ...» .(2)

2ـ5. ساير مفسّران از صحابه

غير از چهار صحابى بزرگ ياد شده ، از صحابيان ديگر نيز كم و بيش روايت تفسيرى رسيده است. برخى از آن‏ها عبارتند از: ابوهريره، عايشه ، ابن عمر، عبداللّه‏ بن عمرو بن عاص، ابودرداء، سلمان فارسى، ابوذر ، حذيفة بن يمان، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عمر، ابوموسى اشعرى، زيد بن ارقم، شَهر بن حَوْشب، ابورافع ، عثمان بن عفان، زيد بن ثابت و جابر بن عبداللّه‏.

1 ـ الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 240، نوع 80.
2 ـ ر.ك: معجم القراءات القرآنية، ج 2، ص 116.

 

3. ويژگى‏ها و مشخصّات تفسير صحابه

تفسير مأثور از صحابه از اين نظر حايز اهميّت است كه آن‏ها از شرايط ممتازى برخوردار بودند كه در فهم مقاصد قرآن بسيار كارساز است. اهمِّ اين شرايط عبارتند از:

1) آشنايى با فقه اللّغه زبان عربى در عصر نزول قرآن.
2) مصاحبت با پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و فراگيرى معانى قرآن از زبان ايشان؛
3) شاهد بودن بر موقعيت‏هاى نزول قرآن.

آنچه از تفسير صحابه به دست ما رسيده، داراى مشخصات زير است:

1) به جز روايات اسباب نزول، در بيش‏تر روايات تفسيرى به ذكر معناى لغوى و عبارات كوتاه اكتفا شده است؛
2) اختلافات فقهى و كلامى در آن ديده نمى‏شود؛
3) به دليل روشن بودن بسيارى از مفردات و تركيب‏هاى آيات، تنها برخى از مواضع آيات تفسير شده است.
4. ارزش و اعتبار تفسير صحابه

از نظر جمهور اهل سنّت تفسيرهاى منقول از صحابه، همگى از ارزش يكسانى برخوردار نيست؛ در برخى از موارد قول آن‏ها حجت و در موارد ديگرى از اعتبار ساقط است. آن‏ها منقولات صحابه را به سه گروه تقسيم مى‏كنند:

1) روايات اسباب نزول؛
2) روايات تفسيرى كه رأى در آن دخالتى ندارد، يعنى موضوع روايت، از موضوعاتى نيست كه بتوان با اجتهاد عقلى درباره‏ى آن سخن گفت مانند خصوصيات بهشت و جهنّم؛
3) مواردى كه اظهار نظر بر اساس اجتهاد در آن ممكن است.

آن‏ها مى‏گويند: اقوال منقول از صحابه در دو مورد نخست، حكم حديثِ مرفوع به پيامبر دارد و حجت است، امّا در مورد سوّم حديثِ موقوف محسوب شده و از حجيّت برخوردار نيست.(1)
بايد گفت كه مبناى اين نظر، پذيرش عدالت صحابه به صورت مطلق است، بنابراين در مواردى كه رأى و نظر در آن دخالت ندارد، يكى از دو احتمال وجود دارد، يا آن‏ها از پيشِ خود جعل كرده‏اند يا از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيده‏اند و از آنجا كه نظريه‏ى عدالتِ صحابه، آن‏ها را از دروغ و جعل مبرّا مى‏داند، لذا مى‏گويند لابد بايد از رسول خدا شنيده باشند يا اگر سبب نزولى را نقل كرده‏اند حتماً خود شاهد آن بوده‏اند. امّا بايد گفت كه: اوّلاً نظريه‏ى عدالت صحابه، نظريه‏اى مخدوش است، ثانياً ممكن است صحابه تفسيرى را كه رأى نيز در آن دخالت ندارد از اهل كتاب گرفته باشند، بنابراين صِرفِ عقلى نبودن موضوع، دليل نمى‏شود كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيده باشند.
به نظر ما قول صحابه در مورد قرآن و تفسير آن با احراز شرايط ذيل حجت است:

1) از طريق صحيح نقل شده باشد؛
2) خودِ صحابى نيز عادل وثِقَه باشد؛
3) موضوع از مواردى نباشد كه با اجتهاد قابل دسترسى است؛
4) احتمال اخذ از اهل كتاب منتفى باشد؛
5) مخالف نصوص و ظواهر قرآن نباشد؛
6) با اخبار صحيح ديگر تعارض نداشته باشد؛

در هر صورت، مفسّر از مراجعه به اقوال صحابه بى‏نياز نيست، چرا كه آن‏ها شاهد نزول بوده‏اند، با خصوصيات زبانِ عصر نزول آشنايى بيش‏ترى داشته‏اند، و مهمتر از همه از چشمه‏ى پرفيض علوم نبوى بهره‏مند بوده‏اند.

1 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 94.

 

5. اسرائيليات در تفسير صحابه

همزمان با اجراى سياست «حسبنا كتاب اللّه‏» و منع از تحديث و نگارش احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و محو آثار مكتوب نبوى، دسيسه‏سازان بيكار ننشسته، جاى خالى احاديث رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را با نقل خرافات و روايات اسرائيلى پركردند! و مطالب تحريف شده‏ى كتب آسمانى گذشته را در تفسير قرآن وارد كردند، به طورى كه هم اكنون صدها حديث و داستان از اين دست در مجموعه‏هاى تفسير اثرى از قول صحابه، تابعين و اتباع تابعين ثبت شده است.
واقعيت آن است كه بسيارى از احاديث اسرائيلى از زبان صحابه‏ى رسول خدا نقل شده است. عبداللّه‏ بن عباس، عبداللّه‏ بن عمر، عبداللّه‏ بن عمرو بن عاص، عبداللّه‏ بن سلام و ابو هريره از جمله‏ى صحابيانى هستند كه روايات اسرائيلى به آن‏ها منتهى مى‏شود.

5ـ1. عناصر اصلى نقل اسرائيليات و اهداف آن‏ه

بى‏ترديد بيش‏تر احاديث موسوم به اسرائيليات از منابع تحريف شده‏ى يهود و نصارى به فرهنگ و معارف اسلامى راه يافته است. در اين ميان نومسلمانان از علماى اهل كتاب نقش ممتازى را در انتقال اسرائيليات داشته‏اند. افرادى چون كعب الاحبار، عبداللّه‏ بن سلام، وهب بن مُنَبّه و تميم دارى از عناصر اصلى اين گروه‏اند. آن‏ها با شناخت كافى كه از كتب يهود و نصارى داشتند، با پذيرش اسلام و آشنايى با قرآن كريم، توانستند در تفسير آياتى از قرآن ـ كه عمدتاً مربوط به خلقت، صفات خدا و قصص انبيا مى‏شد ـ جايگاه مناسبى را در بين صحابه و تابعين پيدا كنند.
تحريف و قلب حقايق، تكذيب آموزه‏هاى قرآنى، نفى عصمت پيامبران و توجيه تحريفات انجام شده در كتب آسمانى سابق از جمله‏ى اهدافى است كه عناصر اصلى نقل روايات اسرائيلى در سر داشته‏اند.
استاد شهيد مرتضى مطهرى در بيان انگيزه‏ى مروّجان اصلى اسرائيليات مى‏گويد:
«تحريف و قلب حقايق، يكى از كارهاى اساسى يهود است از چند هزار سال پيش تا امروز، در ميان هر قومى در لباس و زىِّ خود آن قوم ظاهر مى‏شوند و افكار و انديشه‏هاى خودشان را از زبان خود آن مردم پخش مى‏كنند».
«اين‏ها تورات خودشان را پر از اين دروغ‏ها كردند. قرآن [داستان امّت‏هاى گذشته را [به گونه‏اى نقل كرده است كه دروغ اين‏ها را كه داستان را تحريف كرده و در تورات تحريف شده، آورده‏اند، آشكار مى‏كند. اين‏ها براى اين كه قرآن كريم را العياذ باللّه‏ تكذيب بكنند آمده‏اند يك سلسله روايات به نام پيغمبر يا ائمه يا مثلاً بعضى از صحابه‏ى پيغمبر جعل كرده‏اند به نفع آنچه در تورات آمده است ولى به گونه‏اى جعل كرده‏اند كه كسى نفهمد اين‏طور نيست. از جمله كه شايد عبرت‏آموز باشد در داستان عمالقه كه همين بيت‏المقدس فعلى را اشغال كرده بودند، و موسى [ به پيروانش[ مى‏گفت آن‏ها به زور اين‏جا را اشغال كرده‏اند، بياييد به آن‏جا برويم، اين‏ها حفظ جان مى‏كردند و مى‏گفتند: «يَا مُوسَى إنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَداً مَادَامُوا فِيها فَأذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَهُنَا قَاعِدُونَ».[مائده(5)، 24] گفتند: آن‏ها مردمى هستند زورمند، ما اين جا نشسته‏ايم، تو و خدايت دو تايى برويد آن‏جا بجنگيد. اين‏ها فكر كردند چه كار كنند كه تورات را تأييد و قرآن كريم را تكذيب بكنند ولى مسلمانان هم نفهمند كه اينها دارند قرآن كريم را تكذيب مى‏كنند! آمدند افسانه‏ها براى عمالقه ساختند. گفتند اين عمالقه را كه در بيت المقدس بودند، مى‏دانيد چه جور آدم‏هايى بودند؟ ... آن نژادى كه در آنجا بودند، از اين نژادهاى معمولى نبودند كه بشود با آن‏ها جنگيد. البته اين را نگفتند كه مسلمانان بفهمند. گفتند مردمى آنجا بودند از اولاد زنى به نام «عُناق» و عناق زنى بود كه وقتى مى‏نشست ده جريب در ده جريب را مى‏گرفت و پسرى داشت به نامِ عَوج كه وقتى موسى با عصايش آمد كنار او ايستاد، با اين كه چهل ذراع قدش بود و چهل ذراع طول عصايش و چهل ذراع از زمين جستن كرد، تازه عصاى او خورد به قوزك پاى عوج بن عناق.
جمعى از اين‏ها آمده بودند در بيابان بيت‏المقدس. موسى عدّه‏اى جاسوس فرستاده بود براى اين كه بروند خبر بياورند كه اين‏ها چه مى‏كنند. آدم‏هايى كه قدّشان چند فرسخ بود و حتى ماهى را از دريا مى‏گرفتند مقابل خورشيد كباب مى‏كردند و مى‏خوردند و در صحرا آن‏طور راه مى‏رفتند، يك وقت يكى از آن‏ها ديد يك چيزهايى روى زمين دارند مى‏جنبند (كه همان افراد موسى بودند). چند تا از آن‏ها را گرفت، در آستينش ريخت و آمد نزد پادشاه‏شان، آن‏ها را ريخت آنجا و گفت: اين‏ها مى‏خواهند اين‏جا را از ما بگيرند. اگر واقعاً در بيت‏المقدس يك چنين نژادى بوده است، پس موسى بيخود مى‏گفت برويد آنجا را بگيريد، حق با آن‏ها بود كه مى‏گفتند كار، كار ما نيست، تو و خدايت برويد آن‏ها را بيرون كنيد تا ما بعد بياييم. آن‏ها كه آدم معمولى نبودند.
اين‏ها براى آن كه انتقاد قرآن كريم از قوم يهود را زيركانه ردّ كرده باشند، آمدند اين داستان‏ها را جعل كردند و در زبان خود مسلمانان انداختند». در داستان داود هم قضيه از اين قرار بود. قرآن داستان داود را به آن نزاهت و نظافت نقل كرده و توراتِ تحريفى اين داستان را به اين شكل [نفرت‏آور] نقل كرده است. بعد آمدند اين روايات مجعول را به زبان خود مسلمانان هم انداختند.(1)
هم‏چنين آن‏ها خواسته‏اند مطالب خرافى خود را در مورد خلقت آسمان و زمين و نيز نسبت‏هاى ناروايى كه به پيامبران خدا داده‏اند، با تطبيق بر ظواهر برخى از آيات قرآن كريم تأييد كنند.

5ـ2. نسبت اسرائيليات به صحابه؛ از جعل تا واقعيت

از دير باز براى محققان و انديشمندان اسلامى اين سؤال مطرح بوده است كه آيا صحابه‏اى چون ابن عباس به راحتى به اهل كتاب اعتماد نموده، ضمن پذيرش مطالب خرافى و نادرستشان به نقل و ترويج آن‏ها پرداخته‏اند يا اين‏كه نسبت اين احاديث به صحابه جعلى است؟

1 ـ مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 16، ص 121 ـ 124 (سيرى در سيره‏ى نبوى).

مى‏توان گفت كه آنچه هم اكنون به نام اسرائيليات دركتب حديث و تفسير از زبان صحابه بيان شده، آميزه‏اى از جعل و واقعيت است.
برخى از صحابه، نظير على عليه‏السلام به شدّت با مروّجان سخنان اسرائيلى به مقابله برخاسته‏اند. احاديث فراوانى حكايت از آن دارد كه امام على‏بن ابى‏طالب با كسانى كه داستان‏هاى اسرائيلى و خرافى را براى مردم بازگو مى‏كردند، به شدّت مبارزه مى‏كردند و در زمان خلافتشان آن‏ها را از مسجد بيرون كردند و برخى از آن‏ها را تهديد به اجراى حدود و تعزيرات نمودند.(1)
از ابن مسعود نيز نقل شده است كه مى‏گفت:
هيچ چيزى را از اهل كتاب نپرسيد؛ زيرا آنان خود در گمراهى‏اند و هرگز نمى‏توانند شما را هدايت كنند ... اگر در موردى ناچار به پرسش از آن‏ها شديد، بنگريد آنچه را كه با كتاب خدا سازگار است، بگيريد و آنچه را مخالف است، رها كنيد.(2)
در مقابل، گروهى از صحابه از بازگويى سخنان اسرائيلى پروايى نداشته‏اند. ابوهريره، عبداللّه‏ بن عُمَر و عبداللّه‏ بن عَمروبن عاص از اين دسته‏اند. ابوهريره با كعب الاحبار ارتباط نزديكى داشته، بسيارى از آموزه‏هاى وى را بازگو كرده است.(3) كعب الاحبار درباره‏ى وى مى‏گويد: من كسى را نمى‏شناسم كه تورات را نخوانده باشد ولى به آن از ابوهريره آگاه‏تر باشد.(4)

1 ـ ر.ك: الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 1، ص 187 ـ 191.
2 ـ الدرالمنثور، ج 6، ص 470 (نقل از پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن، ص 192).
3 ـ ر.ك: اضواء على السّنّة المحمّديّة، ص 207.
4 ـ تذكرة‏الحفاظ، ج 1، ص 30.

معروف است كه عبداللّه‏ بن عمرو بن عاص در جريان جنگ يرموك، دو بسته از نوشته‏هاى اهل كتاب را يافته و بعداً آن نوشته‏ها را نقل مى‏كرده است.(1)
در مورد ابن عباس نمى‏توان به طور قاطع سخن گفت. هم شواهدى در دست است كه او در نقل اسرائيليات شيوه‏اى متساهلانه داشته است و هم اخبارى در مخالفت او با اسرائيليات نقل شده است. بخارى در كتاب صحيح آورده كه او گفته است:
اى مسلمانان! چگونه از اهل كتاب پرسش مى‏كنيد در حالى كه كتابى را كه شما مى‏خوانيد تازه‏ترين سخن خداوند است كه از هر گونه ناخالصى پيراسته است. اين در حالى است كه خداوند به شما خبر داده كه اهل كتاب، كتب الهى را تحريف نموده و با دست خود در آن تغيير ايجاد كرده و به خدا نسبت دادند تا آن را به بهاى اندكى بفروشند. آيا اين دانشى كه از جانب خدا براى شما آمده كافى نيست تا شما را از پرسيدن از آنان باز دارد؟ به خدا سوگند هرگز نديدم كه اهل كتاب از آنچه بر شما نازل شده است، پرسش كنند.(2)
با اين حال، به سادگى نمى‏توان گفت همه‏ى روايات اسرائيلى كه از قول ابن عباس نقل شده است، به دروغ به وى نسبت داده‏اند. تنها در تفسير طبرى 346 روايت اسرائيلى به ابن عباس منتهى مى‏شود.(3) شاگردان وى نيز بيش‏ترين سهم در نقل اسرائيليات در ميان تابعين دارند. در مجموع حدود هفتاد درصد از اسرائيليات در تفسير از طريق ابن عباس و شاگردان وى نقل شده است.(4)

1 ـ ر.ك: مقدمة في اصول التفسير، ص 90 (بيروت، دار ابن حزر، چاپ دوم، 1418 ق).
2 ـ صحيح بخارى، ج 3، ص 237 ؛ كتاب الشهادات، باب 29.
3 ـ ر.ك: تفسير التابعين، ج 2، ص 889.
4 ـ همان، ج 1، ص 559.

نتيجه آن‏كه، نسبت برخى روايات اسرائيلى و خرافى به صحابه‏اى چون اميرمؤمنان عليه‏السلام و نيز اهل بيت عصمت و طهارت، به طور قطع دروغ است، امّا در مورد ابن عباس نمى‏توان چنين گفت، بلكه شواهد موجود شيوه‏ى متساهلانه‏ى وى را در برابر سخنان اهل كتاب بيش‏تر تأييد مى‏كند تا برخورد و مقابله‏ى وى با آن‏ها.(1)

1 ـ جهت آشنايى بيش‏تر با اسرائيليات در تفسير و نمونه‏هاى آن رجوع كنيد به: «پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن» نوشته‏ى دكتر محمدتقى ديارى و كتاب «الاسرائيليات و اثرها فى تفسير القرآن» نوشته‏ى دكتر رمزى نعنانه.

 

خلاصه و نتيجه

1. نزديك به يك چهارم مجموعه‏هاى تفسير اثرىِ اهل سنّت را اقوال صحابه تشكيل مى‏دهد.
2. امام على عليه‏السلام ، عبداللّه‏ بن مسعود و ابىّ ابن كعب، نسبت به ديگر صحابيان، از اقوال بيش‏ترى در تفسير روايى نصيب دارند. در اين ميان گرچه آراى ابن عباس از همه بيش‏تر است، اما با توجه به اين كه عمده‏ى آراى تفسيرى‏اش را از على بن ابى‏طالب عليه‏السلام گرفته است، از اين‏رو مى‏توان گفت كه امام على عليه‏السلام علاوه بر آن‏كه خود صدرالمفسّرين است، بيش‏ترين اثرگذارى بر تفسير مأثور از صحابه و تابعين نيز داشته است (بعداً خواهيم ديد كه بيش‏ترين اقوال تفسيرى در ميان تابعين از آنِ شاگردان ابن عباس است).
3. تفسير صحابه از نظر آشنايى آن‏ها به فقه اللغه زبان قرآن و نزديك بودن به موقعيت‏ها و شرايط نزول وحى و مصاحبت با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حايز اهميت است.
4. تفسير صحابه از جعل و وضع مصون نبوده است. از اين‏رو بايد به دقت مورد بررسى قرار داد و احاديث جعلى و اسرائيلى را از آن زدود.

 

پرسش‏هاى درس

1ـ در ميان صحابه چه كسى به صدرالمفسّرين شهرت يافته است؟
2ـ برخى از آثار تفسيرى به جاى مانده از ابن عباس را نام ببريد.
3ـ چند تن از شاگردان مكتب تفسيرى ابن مسعود را نام ببريد.
4ـ چند نمونه از توضيحات تفسيرى ابن مسعود و ابىّ بن كعب را كه به عنوان قرائت شهرت يافته، ياد كرده و درباره‏ى آن توضيح دهيد.
5ـ ارزش و اعتبار تفسير صحابه از نظر شيعه و سنى چگونه است؟
6ـ نسبت اسرائيليات به صحابه، واقعى است يا جعلى؟
7ـ تفسير صحابه از چه ويژگى‏هايى برخوردار است؟

 

سئوالات تحقيق

1ـ با تحقيق در جزء اول قرآن در تفاسير طبرى، الدرالمنثور و نورالثقلين روايات منقول از على عليه‏السلام را از نظر سند و متن بررسى كنيد.
2ـ با تحقيق در جزء دوم قرآن در تفسير طبرى و الدرالمنثور، روايات تفسيرى ابن مسعود را استخراج كرده و از نظر سند و متن مورد بررسى قرار دهيد.
3ـ با تحقيق در جزء سوم قرآن در تفسير طبرى و تفسير الدرالمنثور روايات تفسيرى ابىّ بن كعب را استخراج و از نظر سند و متن مورد بررسى قرار دهيد.
4ـ با تحقيق در حزب اول از جزء پنجم قرآن در تفاسير الدرالمنثور و طبرى، روايات ابن عباس را از نظر سند و متن مورد بررسى قرار دهيد.


منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ التفسير و المفسّرون ، محمد حسين ذهبى، جلد اول، ص 63 ـ 98.
2ـ التفسير والمفسّرون فى ثوبه‏القشيب ، محمد هادى معرفت، جلد اول، ص204 ـ 320.
3ـ المنهج الاثري في تفسير القرآن ، هدى جاسم محمد ابوطبره، ص 33 ـ 46.
4ـ تفسير التابعين ، محمد الخضيري.
5ـ علوم القرآن عند المفسرين ، الجزء الثالث،ص 423 ـ 483.
6ـ روش‏هاى‏تفسيرقرآن،سيدرضامؤدّب،تفسيردردوران‏صحابه، ص33ـ54.
7ـ قانون تفسير ، سيد على كمالى دزفولى، بخش يازدهم، ص 423 ـ 441.
8ـ الاسرائيليات و اثرها فى تفسير القرآن ، رمزى نعنانه.
9ـ پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن ، محمد تقى ديارى.