□ مشهورترين صحابيان مفسّر
□ آثار به جاى مانده از تفسير صحابه
□ ويژگىها و مشخّصات تفسير صحابه
□ ارزش و اعتبار تفسير صحابه
در تفاسير اثرى اهل سنّت، بخش اعظم اقوال تفسيرى از صحابه و تابعين و شاگردان آنها نقل شده است. بررسى اجمالى اينگونه مجموعهها حكايت از آن دارد كه تنها نزديك به هفت درصد اقوال تفسيرى منسوب به پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام است، بقيهى اقوال يا از صحابيانى چون ابن عباس، ابن مسعود، ابىّ بن كعب، ابن عمر و ابوهريره است، يا از تابعيانى چون مجاهد، قتاده، حسن بصرى، سدّى، عكرمه و سعيد بن جبير، يا از اتباع تابعين چون ابن جريج، ضحاك، ربيع بن انس و عبدالرحمن بن زيد. گر چه سهم صحابه از اين مجموعهها نزديك به41 است(1) امّا بايد توجه داشت كه بخش اعظم تفسير تابعين و اتباع تابعين نيز برگرفته از صحابيان پيامبر صلىاللهعليهوآله است، از اين رو تفسير صحابه كانون تفسير اثرى اهل سنّت را تشكيل داده، بررسى آن از اهميت خاصى برخوردار است.
1 ـ در تفسير طبرى نزديك به 9000 قول به صحابه نسبت داده شده است، ر.ك: تفسير التابعين، ج2، ص920.
سيوطى مىگويد: «ده تن از صحابه در تفسير قرآن شُهرهاند. آنها عبارتند از: على
عليهالسلام ، ابوبكر، عمر، عثمان، ابن مسعود، ابن عبّاس، ابىّ بن كعب، زيد بن
ثابت، ابوموسى اشعرى و عبداللّه بن زبير. در ميان خلفا، على عليهالسلام بيشترين
روايت تفسيرى دارد و اقوال تفسيرى ابوبكر حتّى از ده مورد هم تجاوز نمىكند»(1).
زركشى (م 794) على عليهالسلام را «صدرالمفسّرين» دانسته، ابن عباس و عبداللّه بن
عمرو بن عاص را در مرتبههاى دوم و سوم جاى داده است. وى مىگويد: گر چه روايات
تفسيرى ابن عباس بيش از على بن ابى طالب است، امّا نبايد فراموش كرد كه او آنچه
دارد از على عليهالسلام اخذ كرده است.(2)
يادآور مىشويم كه شهرت تفسيرى برخى از صحابيانى كه سيوطى نام برده، محل تأمّل است.
كسانى كه نه اقوال تفسيرى شان قابل توجه است و نه داراى مكتب تفسيرى بودهاند و نه
شاگردانى در تفسير پرورش دادهاند، چگونه جزو مفسِّران مشهور از صحابه به شمار
مىروند؟!
واقعيّت آن است كه تفسير مأثور عمدتاً به چهار صحابى ممتاز پيامبر
صلىاللهعليهوآله ختم مىشود؛ آنها عبارتند از: امام على بن ابى طالب
عليهالسلام ، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود و ابىّ بن كعب. گر چه اقوال
تفسيرى دو نفرِ اخير با ابن عباس قابل مقايسه نيست، امّا آن دو نيز صاحب مكتب
تفسيرى بوده، برخى از تابعيانِ صاحب تفسير از شاگردان آنها مىباشند.
اينك به اختصار شخصيت علمى و قرآنى اين چهار صحابى بزرگ را مرور مىكنيم.
1 ـ الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 233، نوع 80.
2 ـ ر.ك: البرهان في العلوم القرآن، ج 2، ص 174، نوع 41.
اهل فن بر برترى دانش قرآنى على عليهالسلام نسبت به ديگر صحابيان صحّه
گذاشتهاند. صحابه و تابعيانِ صاحبِ تفسير نيز خود به اين برترى معترفند. اينك سخن
برخى از آنها را مرور مىكنيم.
ـ ابن عباس مىگويد: اگر دانش را به پنج قسمت تقسيم كنيم، چهار قسم آن به على
عليهالسلام مىرسد و يك بخش ديگر به ساير مردم. درآن بخش پنجم نيز على عليهالسلام
با مردم شريك است.(1)
ـ همو گويد: آنچه از تفسير قرآن آموختهام از على عليهالسلام است.(2)
ـ ابن مسعود مىگويد: على بن ابى طالب بر تمام ظاهر و باطن قرآن آگاه است.(3)
ـ همو گويد: نَوَد سورهى قرآن را بر پيامبر صلىاللهعليهوآله ، و تمام آن را بر
بهترين مردمانِ بعد از او قرائت كردم. گفتند: او كيست؟ گفت: او على بن ابى طالب
است.(4)
توضيح آن كه، قرائت در عصر نزول قرآن تنها به گويش لفظى اطلاق نمىشده، بلكه به
خواندن متن همراه با فراگيرى معنا گفته مىشده است و مُقرِىء به كسى مىگفتند كه
لفظ قرآن را همراه با معانى و مقاصدش به متعلّم مىآموخته است.(5)
ـ مسروق بن اجدع (متوفّى حدود 63 ق) گويد: سه تن در دانش به اوج خود رسيدهاند؛ يكى
در مدينه، ديگرى در عراق و سومى در شام؛ على بن ابى طالب، دانشمند مدينه؛ ابن
مسعود، دانشمند كوفه و ابودرداء دانشمند شام است. هرگاه اين سه نفر همديگر را
ملاقات كنند، ابن مسعود و ابودرداء بايد از على بن ابى طالب سؤال كنند و هيچ گاه او
از آن دو سؤال نخواهد كرد.(6)
1 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 18، ص 26.
2 ـ التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 61؛ المحرر الوجيز، ج 1، مقدمه.
3 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 18، ص 23.
4 ـ همان، ص 24.
5 ـ ابن عباس مىگويد: كنت اُقْرِئُ رجالاً من المهاجرين منهم عبدُالرحمنِ بن عوفٍ،
فَبَيْنَمَا اَنَا في مَنْزِلِه بمنى و هو عند عُمَرَبنِ الخطَّاب في آخِرِ حَجَّةٍ
حَجَّهَا، صحيح بخارى، ج 8، ص 208؛ علامه سيد مرتضى عسكرى مىنويسد: ابن هشام اسلام
آوردن عبدالرحمن بن عوف را در سال سوم بعثت گزارش كرده و آخرين حج عمر در سال 23 ق
بوده است. چگونه ممكن است كه عبدالرحمن بن عوف پس از گذشت 33 سال مانند كودك
دبستانى روخوانى قرآن را از ابن عباس بياموزد! پس منظور ابن عباس از قرائت، تفسير
قرآن است. ر.ك: المصطلاحات الاسلامية، ص 112.
6 ـ ر.ك: مختصر تاريخ دمشق، ج 18، ص 27.
ـ عطاء بن ابى رَباح (27 ـ 114 ق) از شاگردان مكتب تفسيرى ابن عباس گويد: در ميان
اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله كسى را دانشمندتر از على عليهالسلام
نمىشناسم.(1)
ـ عامر بن واثله گويد: روزى على عليهالسلام در ميان مردم خطبه خواند و فرمود: مرگ
من نزديك است، آنچه مىخواهيد از من بپرسيد. بدانيد در بين دو لوحِ مصحف، آيهاى
نيست كه چيزى از آن بر من پنهان مانده باشد؛ من مىدانم كه هر آيهاى دربارهى چه
چيزى نازل شده و كجا نازل شده و منظور از آن چيست.(2)
ـ ابن شُبْرُمَه (72 ـ 144) گويد: هيچ كس جز على بن ابى طالب عليهالسلام نتوانسته
است چنين جرأتى به خود راه دهد كه بر منبر بگويد: از من دربارهى آنچه بين دو لوح
از قرآن است، بپرسيد.(3)
2ـ1ـ1. آثار تفسيرى على بن ابىطالب عليهالسلام
روايات تفسيرى امام على عليهالسلام در كتب روايى و تفسير مأثور شيعه و اهل سنّت به
صورت پراكنده آمده است. ذهبى سه طريق را از اهمّ طرق صحيح روايت از على عليهالسلام
برشمرده است: 1) طريق هشام از محمدبن سيرين از عبيده سلمانى؛ 2) طريق ابن ابى
الحسين از ابوالطفيل؛ 3) طريق زُهرى از امام سجّاد از امامحسين عليهالسلام .(4)
بايد طرق صحيحى كه به هر يك از اهل بيت عليهمالسلام ختم مىشود نيز به اين طرق
اضافه كرد. اخيراً برخى از محققان، روايات تفسيرى آن حضرت را در مجموعههايى گرد
آوردهاند كه ان شاءاللّه مورد استفادهى اهل تحقيق قرار خواهد گرفت.(5)
1 ـ همان.
2 ـ همان، ص 22.
3 ـ همان، ص 23.
4 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 91.
5 ـ آقاى نادر فضلى رسالهى دكترى خود را تحت عنوان «النور المبين في تفسير امير
المؤمنين» نوشته و در آن به جمعآورى روايات آن حضرت در مورد قرآن و تفسير آيات آن
پرداخته است. نيز سيد حسن قبانچى مجموعهى روايات آن حضرت را تحت عنوان مسند امام
على عليهالسلام جمعآورى نموده است. در جلد دوّم اين مجموعهى ده جلدى مبحثى تحت
عنوان «مبحث تفسيرالآيات و تأويلها» آمده است از ابتداى كتاب تا صفحهى 333 را در
برگرفته است. روايات اين بخش كه شمار آن به 639 مورد مىرسد، بر اساس ترتيب سور
قرآن تنظيم شده است. اين كتاب توسط انتشارات اسوه به چاپ رسيده است.
عبداللّه بن عباس پسر عموى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اميرمؤمنان على
عليهالسلام ، سه سال قبل از هجرت در شِعب ابى طالب به دنيا آمد، از كودكى ملازم
رسول خدا صلىاللهعليهوآله بود و در هنگام رحلت آن حضرت، سيزده ساله بود. به جز
مدت كوتاهى كه امارت بصره را از طرف امام على عليهالسلام عهدهدار بود، بقيهى عمر
را به تعليم و تعلّم پرداخت. بعد از شهادت على عليهالسلام به طائف رفت و تا پايان
عمر به نشر علوم و معارف قرآنى پرداخت و شاگردانى را پرورش داد.(1) او گر چه مدت
زيادى از حيات علمى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را درك نكرد، ولى با نبوغ و
اهتمام ويژهى خود، آنچه را از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نشنيده بود، از بزرگان
اصحاب همچون على عليهالسلام ، ابن مسعود و ابىّ بن كعب فرا گرفت. او خود مىگويد:
يك موضوع را از سى نفر از اصحاب رسول خدا صلىاللهعليهوآله سؤال مىكردم.(2)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله او را مورد عنايت خود قرار داده، در حق او گفته
است: «اَللَّهُمّ فَقِّهْهُ فِى الدِّينِ وَ عَلِّمْهُ التَّأوِيلَ».(3) هوش سرشار
وى به حدّى بود كه على عليهالسلام دربارهى او فرمود: «إنَّهُ يَنْظُرُ إلَى
الْغَيْبِ مِنْ سِترٍ رَقِيقٍ لِعَقْلِهِ وَ فِطْنَتِهِ بِالاُمُورِ».(4)
1 ـ ر.ك: الاصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 90 ؛ اسدالغابة، ج 3، ص 194 ـ 195.
2 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 12، ص 302.
3 ـ الاصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 91.
4 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 12، ص 305؛ الاتقان في علوم القرآن، ج 6، ص 234.
شخصيت علمى و مقام او در نشر معارف قرآنى به اندازهاى بود كه او را حَبْر الامّة و ترجمان القرآن ناميدهاند.(1) ابن عباس در سال 68 ه در سنّ هفتاد و يك سالگى در طائف ديده از جهان فروبست و در همان مكان توسط محمد بن حنيفه به خاك سپرده شد.(2)
2ـ1ـ1. آثار تفسيرى ابن عباس
در تفاسير اثرى اهل سنّت مانند تفسير طبرى و تفسير الدّرالمنثور، درصد بالايى از
اقوال تفسيرى به ابن عباس اختصاص دارد.(3) كمتر موردى است كه قولى به او نسبت داده
نشود و گاهى اقوال متناقض نيز به وى نسبت دادهاند. متأسفانه روايات زيادى به نام
ايشان جعل كردهاند تا جايى كه شافعى گفته است: از ابن عباس تنها حدود يكصد حديث در
تفسير به اثبات رسيده است.(4)
بخشى از اقوال و آراى ابن عباس در تفسير و غريبالقرآن در كتابهاى مستقلى گرد آمده
است كه عبارتند از:
1. صحيفهى على بن ابى طلحه
اين كتاب، مجموعهى رواياتى در باب غريب القرآن است كه از طريق على بن ابى طلحه(م
143 ق) از ابن عباس نقل شده است. بخارى و ابن جرير طبرى و ديگران اين صحيفه را در
ضمن كتابهاى خود نقل كردهاند. محمد فؤاد عبدالباقى با استخراج روايات تفسيرى ابن
ابى طلحه از ابن عباس در صحيح بخارى، آن را تحت عنوان «معجم غريب القرآن» منتشر
ساخته است.
2. «غريب القرآن» به تهذيب عطاء بن ابى رباح (م 114 ق)
اين كتاب در سال 1993 م. با تحقيق احمد بولوط منتشر شده است.
1 ـ همان، ص 293 و 309.
2 ـ ر.ك: الاصابة في تمييز الصحابه، ج 4، ص 94 ؛ اسدالغاية في معرفة الصحابه، ج 3،
ص 195.
3 ـ در تفسير طبرى، 5809 روايت از او نقل شده است.
4 ـ الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 239، نوع 80.
3. مسائل نافع بن ازرق
اين كتاب مشتمل بر سؤالاتى است كه نافع بن ازرق خارجى(1) از ابن عباس دربارهى برخى
از الفاظ غريب قرآن پرسيده است و ابن عباس ضمن بيان معناى آن در هر مورد به شعرى از
شاعران عرب استشهاد نموده است. اين كتاب را سيوطى در نوعِ 36 الاتقان آورده است و
نيز به صورت مستقل چاپ شده است.(2)
4. تنوير المقباس من تفسير ابن عباس
محمد بن يعقوب فيروزآبادى صاحب كتاب «القاموس المحيط» بخشى از روايات تفسيرى ابن
عباس را در اين كتاب جمع آورى كرده است. روايات منسوب به ابن عباس در اين كتاب از
طريق افرادى مجهول از محمد بن مروان، معروف به سدّى صغير از كلبى از ابوصالح از ابن
عباس است. سيوطى اين طريق را «سلسلة الكذب» ناميده است.(3) گر چه سخن سيوطى ناصواب
به نظر مىرسد امّا به دليل مجهول بودن برخى از افراد موجود در سلسلهى سند، قابل
اعتماد نيست. علاوه بر آنكه تأليف آن توسط فيروزآبادى نيز مسلّم نيست.(4)
1 ـ نافع بن ازرق بن قيس حرورى ( م 65 ه ) از خوارج است. وى امير و فقيه قوم خود
بوده و فرقهى ازارقه از خوارج به وى منسوب است . ر.ك: لسان الميزان، ج 6، ص 144.
نقل است روزى ابن عباس در كنار كعبه نشسته بود و به پرسشهاى مردم در مورد تفسير
قرآن پاسخ مىداد. نافع بن نجدة بن عويمر (م 71 ه ) گفت: برخيز به نزد اين شخص كه
بدون علم به تفسير قرآن جرأت ورزيده برويم ، پس آن دو به نزد او رفتند و گفتند: ما
مىخواهيم دربارهى امورى از كتاب خدا بپرسيم كه برايمان تفسير كنى، و شاهد راست
بودن آنها را از كلام عرب بياورى. ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 2، ص 68، نوع
36.
2 ـ دكتر عايشه بنت الشاطىء نيز آن را در ضمن كتاب الاعجاز البياني للقرآن آورده
است. اين كتاب به عنوان «اعجاز بيانى قرآن» به فارسى ترجمه شده است.
3 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 239.
4 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب، ج 1، ص 296.
غير از كتابهاى ياد شده، بيشتر اقوال ابن عباس را بايد در مجموعههاى بزرگ تفسيرى
چون تفسير طبرى و الدرالمنثور جستجو كرد.
2ـ2ـ2. اهم طرق روايى تفسير ابن عباس
روايات تفسيرى ابن عباس از طرق مختلفى نقل شده است. مشهورترين طريقها عبارتند از:
1) طريق معاوية بن صالح از على بن ابى طلحه از ابن عباس. اين طريق از اعتبار خوبى
برخوردار است.
2) طريق قيس بن مسلم كوفى (م 168 ق) از عطاء بن سائب از سعيد بن جبير از ابن عباس.
اين طريق بنابر شرط بخارى و مسلم صحيح است.
3) طريق محمد ابن اسحاق از محمد بن ابى محمد از عِكرمه يا سعيد بن جبير از ابن
عباس. اين طريق حسن است.
4) طريق اسماعيل بن عبدالرحمن، معروف به سدّى كبير، از ابومالك يا ابوصالح از ابن
عباس.
5) طريق عبدالملك بن جُرَيْج (80 ـ 150ق) از ابن عباس. او به مدت هفده سال ملازم
عطاء بن ابى رباح بوده و از طريق او تفسير ابن عباس را گزارش كرده است.
6) طريق ضحّاك بن مزاحم از ابن عباس. ضحّاك شخصاً ابن عباس را ملاقات نكرده است. او
ظاهراً تفسير ابن عباس را از سعيد بن جبير گرفته است.
7) طريق عطيهى عوفى (م 111 ق) از ابن عباس.
8) طريق مقاتل بن سليمان (م 150 ق). او احاديث ابن عباس را از طريق كِبار تابعين
چون ضحّاك و عطاء بن ابى رباح شنيده است.
9) طريق محمد بن سائب كلبى از ابوصالح از ابن عباس.(1)
ابوعبدالرحمن عبداللّه بن مسعود هذلى در مكه به دنيا آمد، ششمين فردى بود كه به
پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله ايمان آورد. در هر دو هجرت و نيز در تمام غزوهها
حضور داشت. وى در سال 32 ق رخت از جهان بربست.(1)
ابن مسعود به آموختن لفظ و معناى قرآن و به كار بستن آن اهتمام ويژه داشت. وى خود
در اينباره گفته است: هرگاه نزد رسول خدا صلىاللهعليهوآله ده آيه از قرآن فرا
مىگرفتيم تا به تمام آنچه در آن ]از علم و عمل [است پى نمىبرديم به ده آيهى بعدى
نمىپرداختيم(2). على عليهالسلام نيز دربارهى او مىگويد: ابن مسعود كسى بود كه
قرآن را قرائت مىكرد، حلال و حرام آن را مىآموخت و به آن عمل مىكرد.(3) او داراى
صوتى نيكو در قرائت قرآن بود. رسول خدا به قرائت او گوش مىداد، نقل است كه روزى
رسول خدا صلىاللهعليهوآله به او فرمود: برايم قرآن بخوان، ابن مسعود گفت: قرآن
را براى شما بخوانم، در حالى كه بر شما نازل شده است! حضرت فرمود: من دوست دارم از
زبان ديگرى بشنوم. او از سورهى نساء آغاز به قرائت كرد. وقتى به آيهى «فكيف اذا
جئنا من كلّ اُمّة بشهيد و جئنابك على هؤلاء شهيدا» [نساء(14)، 41] رسيد، پيامبر
صلىاللهعليهوآله با شنيدن اين آيه متأثر شدند و به او گفتند: تا همين جا كافى
است.(4)
1 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 77 ـ 81 ؛ التفسير و المفسّرون في ثوبه
القشيب، ج 1، ص 268 ـ 294.
2 ـ ر.ك: الاصابة فى تمييز الصحابة، ج 4، ص 129.
3 ـ مختصر تاريخ دمشق، ج 14، ص 59.
4 ـ همان، ص 60.
5 ـ همان، ص 53 و 64.
2ـ3ـ1. آثار تفسيرى ابن مسعود و طرق اسناد به وى
روايات قابل توجّهى از ابن مسعود در كتب روايى و تفسيرى وارد شده است.(1) برخى از
طرق نقل اين روايات ، ضعيف و برخى ديگر نيكوست. مشهورترين طرق نقل روايات او
عبارتند از :
1) طريق اعمش از ابوالضحى از مسروق از ابن مسعود.
بعد از مرّه همدانى، بيشترين روايت از ابن مسعود از آنِ مسروق است.(2)
2) طريق مجاهد از ابومعمر از ابن مسعود.
3) طريق اعمش از ابوواثل از ابن مسعود. بخارى بر هر سه طريق ياد شده اعتماد كرده
است.
4) طريق سدّى كبير از مُرّه همدانى از ابن مسعود. حاكم اين طريق را صحيح دانسته
است. مُرّه بيشتر از بقيه از ابنمسعود نقل كرده است.(3)
5) طريق ابوروق از ضحاك از ابن مسعود. از آنجا كه ضحاك ابن مسعود را درك نكرده است،
روايت او از ابنمسعود منقطع است.
ابن مسعود در كوفه شاگردانى را در تفسير قرآن تربيت كرد كه در ميان تابعين از شهرت
برخوردار هستند، مانند علقمة بن قيس (م 62 ق)، مسروق بن اجدع (متوفاى حدود 63 ق)
اسود بن يزيد (م 75 ق) و مرّة الهمدانى (متوفاى حدود90 ق).
در پايان ذكر اين نكته لازم است كه پارهاى از توضيحات تفسيرى ابن مسعود را به
عنوان قرائت او ياد كردهاند و اين بدان جهت است كه واژهى قرائت قبلاً تنها براى
خواندن الفاظ به كار نمىرفته است، بلكه به معنا و تفسير قرآن نيز اطلاق مىشده
است. آنچه در مورد دو آيهى ذيل به ابن مسعود نسبت داده شده، از اين نوع است.
1 ـ در تفسير طبرى 856 قول و در الدرالمنثور 680 قول به او نسبت داده شده است.
2 ـ وى ده درصد تفسير ابن مسعود را نقل كرده است.
3 ـ او 25 درصد تفسير ابن مسعود را نقل كرده است.
ـ «ليس عليكم جُناحٌ ان تبتغوا فضلاً من ربّكم ـ فى مواسم الحج ـ فاذا افضتم من
عرفات فاذكر وااللّه عند المشعر الحرام». [بقره(2)، 198.(1)]
ـ «كان النّاس اُمَّةً واحدة ـ فاختلفوا ـ فَبَعَثَ اللّه النّبيين ... .»
[بقره(2)، 213.(2)]
ـ «وامرأته قائمة ـ و هو قاعد ـ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرنَاهَا بِاسحق ... .»] هود(11)،
71.(3)]
ابو منذر أبىّ بن كعب قيسى از بزرگان صحابه و انصار است. وى قبل از پذيرش اسلام،
حَبْرى از احبار يهود بوده است. وى در عقبهى دوم با پيامبر صلىاللهعليهوآله
بيعت كرد و در مدينه جزو اولين كسانى بود كه در مدينه براى پيامبر
صلىاللهعليهوآله وحى مىنوشت. وى را سيّدالقرّاء لقب دادهاند.(4)
2ـ4ـ1. آثار تفسيرى ابىّ بن كعب و طرق اسناد به وى
ابىّ بن كعب را پايهگذار مكتب تفسيرى مدينه دانستهاند كه ابوالعاليه، محمد بن كعب
قُرَظى و زيد بن اسلم از مفسّران معروف آن هستند.
سيوطى در مورد تفسير ابىّ بن كعب مىگويد: از وى نسخهاى بزرگ در تفسير در دست بوده
كه ابوجعفر رازى از ربيع بن انس و او از ابوالعاليه و او از ابىّ بن كعب روايت كرده
و اين طريق از صحّت برخوردار است. طبرى و ابن ابى حاتم بخش زيادى از اين تفسير را
نقل كردهاند. حاكم نيشابورى و احمد بن حنبل نيز اقوال تفسيرى ابىّ را گزارش
كردهاند.(5)
1 ـ ر.ك: معجم القراءت القرآنية، ج 1، ص 154.
2 ـ همان، 163.
3 ـ همان، ج 3، ص 123.
4 ـ ر.ك: الاصابة فى تمييز الصحابة، ج 1، ص 16.
5 ـ الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 240، نوع 80.
طريق ديگر روايات ابىّ، طريق وكيع بن جرّاح از سفيان از عبداللّه بن محمد بن عقيل
از طفيل بن ابىّ از پدرش است كه طريقى صحيح است و احمد بن حنبل رواياتى را از اين
طريق نقل كرده است.(1)
بعضى از توضيحات تفسيرى ابىّ بن كعب نيز همچون ابن مسعود، به عنوان قرائت از او ياد
شده است، مانند آيهى 12 سورهى نساء:
ـ «... و اِن كان رجل يورث كلالَةً او امرأةً و له اخ أو اخت ـ من ام ـ فلكل واحد
منهما السدس ...» .(2)
غير از چهار صحابى بزرگ ياد شده ، از صحابيان ديگر نيز كم و بيش روايت تفسيرى رسيده است. برخى از آنها عبارتند از: ابوهريره، عايشه ، ابن عمر، عبداللّه بن عمرو بن عاص، ابودرداء، سلمان فارسى، ابوذر ، حذيفة بن يمان، ابوسعيد خدرى، انس بن مالك، عمر، ابوموسى اشعرى، زيد بن ارقم، شَهر بن حَوْشب، ابورافع ، عثمان بن عفان، زيد بن ثابت و جابر بن عبداللّه.
1 ـ الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 240، نوع 80.
2 ـ ر.ك: معجم القراءات القرآنية، ج 2، ص 116.
تفسير مأثور از صحابه از اين نظر حايز اهميّت است كه آنها از شرايط ممتازى برخوردار بودند كه در فهم مقاصد قرآن بسيار كارساز است. اهمِّ اين شرايط عبارتند از:
1) آشنايى با فقه اللّغه زبان عربى در عصر نزول قرآن.
2) مصاحبت با پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و فراگيرى معانى قرآن از زبان ايشان؛
3) شاهد بودن بر موقعيتهاى نزول قرآن.
آنچه از تفسير صحابه به دست ما رسيده، داراى مشخصات زير است:
1) به جز روايات اسباب نزول، در بيشتر روايات تفسيرى به ذكر معناى لغوى و عبارات
كوتاه اكتفا شده است؛
2) اختلافات فقهى و كلامى در آن ديده نمىشود؛
3) به دليل روشن بودن بسيارى از مفردات و تركيبهاى آيات، تنها برخى از مواضع آيات
تفسير شده است.
4. ارزش و اعتبار تفسير صحابه
از نظر جمهور اهل سنّت تفسيرهاى منقول از صحابه، همگى از ارزش يكسانى برخوردار نيست؛ در برخى از موارد قول آنها حجت و در موارد ديگرى از اعتبار ساقط است. آنها منقولات صحابه را به سه گروه تقسيم مىكنند:
1) روايات اسباب نزول؛
2) روايات تفسيرى كه رأى در آن دخالتى ندارد، يعنى موضوع روايت، از موضوعاتى نيست
كه بتوان با اجتهاد عقلى دربارهى آن سخن گفت مانند خصوصيات بهشت و جهنّم؛
3) مواردى كه اظهار نظر بر اساس اجتهاد در آن ممكن است.
آنها مىگويند: اقوال منقول از صحابه در دو مورد نخست، حكم حديثِ مرفوع به پيامبر
دارد و حجت است، امّا در مورد سوّم حديثِ موقوف محسوب شده و از حجيّت برخوردار
نيست.(1)
بايد گفت كه مبناى اين نظر، پذيرش عدالت صحابه به صورت مطلق است، بنابراين در
مواردى كه رأى و نظر در آن دخالت ندارد، يكى از دو احتمال وجود دارد، يا آنها از
پيشِ خود جعل كردهاند يا از رسول خدا صلىاللهعليهوآله شنيدهاند و از آنجا كه
نظريهى عدالتِ صحابه، آنها را از دروغ و جعل مبرّا مىداند، لذا مىگويند لابد
بايد از رسول خدا شنيده باشند يا اگر سبب نزولى را نقل كردهاند حتماً خود شاهد آن
بودهاند. امّا بايد گفت كه: اوّلاً نظريهى عدالت صحابه، نظريهاى مخدوش است،
ثانياً ممكن است صحابه تفسيرى را كه رأى نيز در آن دخالت ندارد از اهل كتاب گرفته
باشند، بنابراين صِرفِ عقلى نبودن موضوع، دليل نمىشود كه از پيامبر
صلىاللهعليهوآله شنيده باشند.
به نظر ما قول صحابه در مورد قرآن و تفسير آن با احراز شرايط ذيل حجت است:
1) از طريق صحيح نقل شده باشد؛
2) خودِ صحابى نيز عادل وثِقَه باشد؛
3) موضوع از مواردى نباشد كه با اجتهاد قابل دسترسى است؛
4) احتمال اخذ از اهل كتاب منتفى باشد؛
5) مخالف نصوص و ظواهر قرآن نباشد؛
6) با اخبار صحيح ديگر تعارض نداشته باشد؛
در هر صورت، مفسّر از مراجعه به اقوال صحابه بىنياز نيست، چرا كه آنها شاهد نزول بودهاند، با خصوصيات زبانِ عصر نزول آشنايى بيشترى داشتهاند، و مهمتر از همه از چشمهى پرفيض علوم نبوى بهرهمند بودهاند.
1 ـ ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 94.
همزمان با اجراى سياست «حسبنا كتاب اللّه» و منع از تحديث و نگارش احاديث پيامبر
صلىاللهعليهوآله و محو آثار مكتوب نبوى، دسيسهسازان بيكار ننشسته، جاى خالى
احاديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله را با نقل خرافات و روايات اسرائيلى پركردند!
و مطالب تحريف شدهى كتب آسمانى گذشته را در تفسير قرآن وارد كردند، به طورى كه هم
اكنون صدها حديث و داستان از اين دست در مجموعههاى تفسير اثرى از قول صحابه،
تابعين و اتباع تابعين ثبت شده است.
واقعيت آن است كه بسيارى از احاديث اسرائيلى از زبان صحابهى رسول خدا نقل شده است.
عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن عمرو بن عاص، عبداللّه بن سلام
و ابو هريره از جملهى صحابيانى هستند كه روايات اسرائيلى به آنها منتهى مىشود.
بىترديد بيشتر احاديث موسوم به اسرائيليات از منابع تحريف شدهى يهود و نصارى به
فرهنگ و معارف اسلامى راه يافته است. در اين ميان نومسلمانان از علماى اهل كتاب نقش
ممتازى را در انتقال اسرائيليات داشتهاند. افرادى چون كعب الاحبار، عبداللّه بن
سلام، وهب بن مُنَبّه و تميم دارى از عناصر اصلى اين گروهاند. آنها با شناخت كافى
كه از كتب يهود و نصارى داشتند، با پذيرش اسلام و آشنايى با قرآن كريم، توانستند در
تفسير آياتى از قرآن ـ كه عمدتاً مربوط به خلقت، صفات خدا و قصص انبيا مىشد ـ
جايگاه مناسبى را در بين صحابه و تابعين پيدا كنند.
تحريف و قلب حقايق، تكذيب آموزههاى قرآنى، نفى عصمت پيامبران و توجيه تحريفات
انجام شده در كتب آسمانى سابق از جملهى اهدافى است كه عناصر اصلى نقل روايات
اسرائيلى در سر داشتهاند.
استاد شهيد مرتضى مطهرى در بيان انگيزهى مروّجان اصلى اسرائيليات مىگويد:
«تحريف و قلب حقايق، يكى از كارهاى اساسى يهود است از چند هزار سال پيش تا امروز،
در ميان هر قومى در لباس و زىِّ خود آن قوم ظاهر مىشوند و افكار و انديشههاى
خودشان را از زبان خود آن مردم پخش مىكنند».
«اينها تورات خودشان را پر از اين دروغها كردند. قرآن [داستان امّتهاى گذشته را
[به گونهاى نقل كرده است كه دروغ اينها را كه داستان را تحريف كرده و در تورات
تحريف شده، آوردهاند، آشكار مىكند. اينها براى اين كه قرآن كريم را العياذ
باللّه تكذيب بكنند آمدهاند يك سلسله روايات به نام پيغمبر يا ائمه يا مثلاً بعضى
از صحابهى پيغمبر جعل كردهاند به نفع آنچه در تورات آمده است ولى به گونهاى جعل
كردهاند كه كسى نفهمد اينطور نيست. از جمله كه شايد عبرتآموز باشد در داستان
عمالقه كه همين بيتالمقدس فعلى را اشغال كرده بودند، و موسى [ به پيروانش[ مىگفت
آنها به زور اينجا را اشغال كردهاند، بياييد به آنجا برويم، اينها حفظ جان
مىكردند و مىگفتند: «يَا مُوسَى إنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَداً مَادَامُوا فِيها
فَأذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَهُنَا قَاعِدُونَ».[مائده(5)، 24]
گفتند: آنها مردمى هستند زورمند، ما اين جا نشستهايم، تو و خدايت دو تايى برويد
آنجا بجنگيد. اينها فكر كردند چه كار كنند كه تورات را تأييد و قرآن كريم را
تكذيب بكنند ولى مسلمانان هم نفهمند كه اينها دارند قرآن كريم را تكذيب مىكنند!
آمدند افسانهها براى عمالقه ساختند. گفتند اين عمالقه را كه در بيت المقدس بودند،
مىدانيد چه جور آدمهايى بودند؟ ... آن نژادى كه در آنجا بودند، از اين نژادهاى
معمولى نبودند كه بشود با آنها جنگيد. البته اين را نگفتند كه مسلمانان بفهمند.
گفتند مردمى آنجا بودند از اولاد زنى به نام «عُناق» و عناق زنى بود كه وقتى
مىنشست ده جريب در ده جريب را مىگرفت و پسرى داشت به نامِ عَوج كه وقتى موسى با
عصايش آمد كنار او ايستاد، با اين كه چهل ذراع قدش بود و چهل ذراع طول عصايش و چهل
ذراع از زمين جستن كرد، تازه عصاى او خورد به قوزك پاى عوج بن عناق.
جمعى از اينها آمده بودند در بيابان بيتالمقدس. موسى عدّهاى جاسوس فرستاده بود
براى اين كه بروند خبر بياورند كه اينها چه مىكنند. آدمهايى كه قدّشان چند فرسخ
بود و حتى ماهى را از دريا مىگرفتند مقابل خورشيد كباب مىكردند و مىخوردند و در
صحرا آنطور راه مىرفتند، يك وقت يكى از آنها ديد يك چيزهايى روى زمين دارند
مىجنبند (كه همان افراد موسى بودند). چند تا از آنها را گرفت، در آستينش ريخت و
آمد نزد پادشاهشان، آنها را ريخت آنجا و گفت: اينها مىخواهند اينجا را از ما
بگيرند. اگر واقعاً در بيتالمقدس يك چنين نژادى بوده است، پس موسى بيخود مىگفت
برويد آنجا را بگيريد، حق با آنها بود كه مىگفتند كار، كار ما نيست، تو و خدايت
برويد آنها را بيرون كنيد تا ما بعد بياييم. آنها كه آدم معمولى نبودند.
اينها براى آن كه انتقاد قرآن كريم از قوم يهود را زيركانه ردّ كرده باشند، آمدند
اين داستانها را جعل كردند و در زبان خود مسلمانان انداختند». در داستان داود هم
قضيه از اين قرار بود. قرآن داستان داود را به آن نزاهت و نظافت نقل كرده و توراتِ
تحريفى اين داستان را به اين شكل [نفرتآور] نقل كرده است. بعد آمدند اين روايات
مجعول را به زبان خود مسلمانان هم انداختند.(1)
همچنين آنها خواستهاند مطالب خرافى خود را در مورد خلقت آسمان و زمين و نيز
نسبتهاى ناروايى كه به پيامبران خدا دادهاند، با تطبيق بر ظواهر برخى از آيات
قرآن كريم تأييد كنند.
از دير باز براى محققان و انديشمندان اسلامى اين سؤال مطرح بوده است كه آيا صحابهاى چون ابن عباس به راحتى به اهل كتاب اعتماد نموده، ضمن پذيرش مطالب خرافى و نادرستشان به نقل و ترويج آنها پرداختهاند يا اينكه نسبت اين احاديث به صحابه جعلى است؟
1 ـ مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 16، ص 121 ـ 124 (سيرى در سيرهى نبوى).
مىتوان گفت كه آنچه هم اكنون به نام اسرائيليات دركتب حديث و تفسير از زبان صحابه
بيان شده، آميزهاى از جعل و واقعيت است.
برخى از صحابه، نظير على عليهالسلام به شدّت با مروّجان سخنان اسرائيلى به مقابله
برخاستهاند. احاديث فراوانى حكايت از آن دارد كه امام علىبن ابىطالب با كسانى كه
داستانهاى اسرائيلى و خرافى را براى مردم بازگو مىكردند، به شدّت مبارزه مىكردند
و در زمان خلافتشان آنها را از مسجد بيرون كردند و برخى از آنها را تهديد به
اجراى حدود و تعزيرات نمودند.(1)
از ابن مسعود نيز نقل شده است كه مىگفت:
هيچ چيزى را از اهل كتاب نپرسيد؛ زيرا آنان خود در گمراهىاند و هرگز نمىتوانند
شما را هدايت كنند ... اگر در موردى ناچار به پرسش از آنها شديد، بنگريد آنچه را
كه با كتاب خدا سازگار است، بگيريد و آنچه را مخالف است، رها كنيد.(2)
در مقابل، گروهى از صحابه از بازگويى سخنان اسرائيلى پروايى نداشتهاند. ابوهريره،
عبداللّه بن عُمَر و عبداللّه بن عَمروبن عاص از اين دستهاند. ابوهريره با كعب
الاحبار ارتباط نزديكى داشته، بسيارى از آموزههاى وى را بازگو كرده است.(3) كعب
الاحبار دربارهى وى مىگويد: من كسى را نمىشناسم كه تورات را نخوانده باشد ولى به
آن از ابوهريره آگاهتر باشد.(4)
1 ـ ر.ك: الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 1، ص 187 ـ 191.
2 ـ الدرالمنثور، ج 6، ص 470 (نقل از پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن، ص
192).
3 ـ ر.ك: اضواء على السّنّة المحمّديّة، ص 207.
4 ـ تذكرةالحفاظ، ج 1، ص 30.
معروف است كه عبداللّه بن عمرو بن عاص در جريان جنگ يرموك، دو بسته از نوشتههاى
اهل كتاب را يافته و بعداً آن نوشتهها را نقل مىكرده است.(1)
در مورد ابن عباس نمىتوان به طور قاطع سخن گفت. هم شواهدى در دست است كه او در نقل
اسرائيليات شيوهاى متساهلانه داشته است و هم اخبارى در مخالفت او با اسرائيليات
نقل شده است. بخارى در كتاب صحيح آورده كه او گفته است:
اى مسلمانان! چگونه از اهل كتاب پرسش مىكنيد در حالى كه كتابى را كه شما مىخوانيد
تازهترين سخن خداوند است كه از هر گونه ناخالصى پيراسته است. اين در حالى است كه
خداوند به شما خبر داده كه اهل كتاب، كتب الهى را تحريف نموده و با دست خود در آن
تغيير ايجاد كرده و به خدا نسبت دادند تا آن را به بهاى اندكى بفروشند. آيا اين
دانشى كه از جانب خدا براى شما آمده كافى نيست تا شما را از پرسيدن از آنان باز
دارد؟ به خدا سوگند هرگز نديدم كه اهل كتاب از آنچه بر شما نازل شده است، پرسش
كنند.(2)
با اين حال، به سادگى نمىتوان گفت همهى روايات اسرائيلى كه از قول ابن عباس نقل
شده است، به دروغ به وى نسبت دادهاند. تنها در تفسير طبرى 346 روايت اسرائيلى به
ابن عباس منتهى مىشود.(3) شاگردان وى نيز بيشترين سهم در نقل اسرائيليات در ميان
تابعين دارند. در مجموع حدود هفتاد درصد از اسرائيليات در تفسير از طريق ابن عباس و
شاگردان وى نقل شده است.(4)
1 ـ ر.ك: مقدمة في اصول التفسير، ص 90 (بيروت، دار ابن حزر، چاپ دوم، 1418 ق).
2 ـ صحيح بخارى، ج 3، ص 237 ؛ كتاب الشهادات، باب 29.
3 ـ ر.ك: تفسير التابعين، ج 2، ص 889.
4 ـ همان، ج 1، ص 559.
نتيجه آنكه، نسبت برخى روايات اسرائيلى و خرافى به صحابهاى چون اميرمؤمنان عليهالسلام و نيز اهل بيت عصمت و طهارت، به طور قطع دروغ است، امّا در مورد ابن عباس نمىتوان چنين گفت، بلكه شواهد موجود شيوهى متساهلانهى وى را در برابر سخنان اهل كتاب بيشتر تأييد مىكند تا برخورد و مقابلهى وى با آنها.(1)
1 ـ جهت آشنايى بيشتر با اسرائيليات در تفسير و نمونههاى آن رجوع كنيد به: «پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن» نوشتهى دكتر محمدتقى ديارى و كتاب «الاسرائيليات و اثرها فى تفسير القرآن» نوشتهى دكتر رمزى نعنانه.
1. نزديك به يك چهارم مجموعههاى تفسير اثرىِ اهل سنّت را اقوال صحابه تشكيل
مىدهد.
2. امام على عليهالسلام ، عبداللّه بن مسعود و ابىّ ابن كعب، نسبت به ديگر
صحابيان، از اقوال بيشترى در تفسير روايى نصيب دارند. در اين ميان گرچه آراى ابن
عباس از همه بيشتر است، اما با توجه به اين كه عمدهى آراى تفسيرىاش را از على بن
ابىطالب عليهالسلام گرفته است، از اينرو مىتوان گفت كه امام على عليهالسلام
علاوه بر آنكه خود صدرالمفسّرين است، بيشترين اثرگذارى بر تفسير مأثور از صحابه و
تابعين نيز داشته است (بعداً خواهيم ديد كه بيشترين اقوال تفسيرى در ميان تابعين
از آنِ شاگردان ابن عباس است).
3. تفسير صحابه از نظر آشنايى آنها به فقه اللغه زبان قرآن و نزديك بودن به
موقعيتها و شرايط نزول وحى و مصاحبت با پيامبر صلىاللهعليهوآله حايز اهميت
است.
4. تفسير صحابه از جعل و وضع مصون نبوده است. از اينرو بايد به دقت مورد بررسى
قرار داد و احاديث جعلى و اسرائيلى را از آن زدود.
1ـ در ميان صحابه چه كسى به صدرالمفسّرين شهرت يافته است؟
2ـ برخى از آثار تفسيرى به جاى مانده از ابن عباس را نام ببريد.
3ـ چند تن از شاگردان مكتب تفسيرى ابن مسعود را نام ببريد.
4ـ چند نمونه از توضيحات تفسيرى ابن مسعود و ابىّ بن كعب را كه به عنوان قرائت شهرت
يافته، ياد كرده و دربارهى آن توضيح دهيد.
5ـ ارزش و اعتبار تفسير صحابه از نظر شيعه و سنى چگونه است؟
6ـ نسبت اسرائيليات به صحابه، واقعى است يا جعلى؟
7ـ تفسير صحابه از چه ويژگىهايى برخوردار است؟
1ـ با تحقيق در جزء اول قرآن در تفاسير طبرى، الدرالمنثور و نورالثقلين روايات
منقول از على عليهالسلام را از نظر سند و متن بررسى كنيد.
2ـ با تحقيق در جزء دوم قرآن در تفسير طبرى و الدرالمنثور، روايات تفسيرى ابن مسعود
را استخراج كرده و از نظر سند و متن مورد بررسى قرار دهيد.
3ـ با تحقيق در جزء سوم قرآن در تفسير طبرى و تفسير الدرالمنثور روايات تفسيرى ابىّ
بن كعب را استخراج و از نظر سند و متن مورد بررسى قرار دهيد.
4ـ با تحقيق در حزب اول از جزء پنجم قرآن در تفاسير الدرالمنثور و طبرى، روايات ابن
عباس را از نظر سند و متن مورد بررسى قرار دهيد.
1ـ التفسير و المفسّرون ، محمد حسين ذهبى، جلد اول، ص 63 ـ 98.
2ـ التفسير والمفسّرون فى ثوبهالقشيب ، محمد هادى معرفت، جلد اول، ص204 ـ 320.
3ـ المنهج الاثري في تفسير القرآن ، هدى جاسم محمد ابوطبره، ص 33 ـ 46.
4ـ تفسير التابعين ، محمد الخضيري.
5ـ علوم القرآن عند المفسرين ، الجزء الثالث،ص 423 ـ 483.
6ـ روشهاىتفسيرقرآن،سيدرضامؤدّب،تفسيردردورانصحابه، ص33ـ54.
7ـ قانون تفسير ، سيد على كمالى دزفولى، بخش يازدهم، ص 423 ـ 441.
8ـ الاسرائيليات و اثرها فى تفسير القرآن ، رمزى نعنانه.
9ـ پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن ، محمد تقى ديارى.