□ نياز مسلمانان عصر نزول به تفسير
□ ميزان تفسير نبوى و اقسام آن
□ نمونههايى از تفسير نبوى
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله تنها عهدهدار ابلاغ قرآن به مردم نبوده، بلكه
رسالت سنگين تبيين آن را نيز بر دوش داشتهاند؛ چنان كه خداى متعال مىفرمايد: «وَ
اَنْزَلْنَا إليك الذكر لتبيّن للنَّاس ما نُزِّلَ اِلَيْهِم» ]نحل (16)، 44].
بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه بيانات پيامبر صلىاللهعليهوآله در تبيين
علوم و معارف قرآن نيز برگرفته از وحى الهى است: «ثُمَّ اِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَه»
[قيامت (75)، 19 [رسول خدا نيز با اشاره به اين دو وحى، يعنى «وحى قرآنى» و «وحى
بيانى» فرمود: «اَلا اِنّى اُوتيتُ الْكِتَابَ وَ مِثْلَهُ مَعَهُ»(1).
به طور قطع، رسول خدا صلىاللهعليهوآله به اين وظيفهاى كه حق تعالى بر عهدهى
ايشان گذاشته بود، همّت گماشتند، گر چه اين كار در زمان حيات آن حضرت به سرانجام
مطلوب نرسيد و اين وظيفه به اوصياى ايشان سپرده شد.
1 ـ ر.ك: مُسند، احمد بن حنبل، ج 4، ص 131؛ سُنن ابى داود، ج 4، ص 199، (كتاب السنّة، باب 5، حديث 4604).
برخى پنداشتهاند كه مردم در عصر نزول قرآن، همهى مقاصد كلام الهى را درك
مىكردند و نيازى به تفسير نداشتند. ابن خلدون (م 808 ق) گفته است:
و امّا التَّفسير فاعلم اَنَّ القرآن نُزِّلَ بلغة العرب و على اساليب بلاغتهم؛
فكانوا كلُّهم يفهمونَه و يعلمونَ معانِيَهُ في مفرداته و تراكيبه.(1)
بايد گفت كه عربى بودن قرآن مستلزم فهم آن از سوى همهى عربها نيست، چرا كه اسلام
مفاهيم و معارفى را به جامعه عرضه كرد كه در ادبيات قبل از اسلام وجود نداشت. به
عبارت ديگر، الفاظ و عبارات قرآن كريم علاوه بر آن كه حامل معانى وضعى و كاربردىِ
زبان عرب است، معارف جديد دينى را نيز به همراه دارد. اين معارف را نمىتوان از
منابع زبان عربى گرفت، بلكه بايد از زبان دين و آورندهى آن شنيد. همان طور كه در
بحث زبان قرآن گذشت اين امر به قرآن اختصاص نداشته، بلكه زبان و ادبيات هر قومى در
رهگذر تحولات اجتماعى و فرهنگى دستخوش تغيير شده، بسيارى از واژهها و تركيبهاى
آن، معنايى خاص پيدا مىكنند. پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله آورندهى آخرين دين
الهى و خالق بزرگترين تحول در بنيان هاى فكرى و نظامات اجتماعى مردم و
بيانكنندهى عالىترين معارف الهى بوده است، لذا طبيعى است كه مردم صرفاً به دليل
عرب بودن قادر نخواهند بود به همهى مقاصد قرآن پى ببرند.
از اين گذشته، اخبار زيادى حكايت از آن دارد كه معانى ظاهرى برخى از آيات در هنگام
نزول براى صحابه آشكار نبوده است، چنانكه از عَدِىّ بن حاتم طائى (م67 ق) نقل است
كه بعد از نزول آيهى «كلوا و اشربوا حتى يتبيّن لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود
من الفجر» [بقره (2)، 187 [ خطاب به رسول خدا صلىاللهعليهوآله گفته است اى رسول
خدا! من دو ريسمان سفيد و سياه زير بالين خود نهادهام و روز و شب را با آن تشخيص
مىدهم. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به او گفتند:
اِنَّ وِسَادَتَكَ لَعَرِيضٌ اِنَّمَا هُوَ سَوَادُ اللَّيل وَ بَيَاضُ
النَّهَار.(2)
1 ـ مقدمه ابن خلدون، ص 348.
2 ـ صحيح مسلم، ج 2، ص 766 ـ 767 (كتاب الصيام، باب 8، حديث شماره 1090) و نيز ر.ك:
صحيح بخارى، ج 6، ص31 ـ (كتاب تفسير). در بخارى آمده است كه پيامبر اكرم (ص)
فرمودند: انّك لَعريض القَفَا. قاضى عياض در شرح اين بخش از روايت گفته است: معناه
ان جعلت تحت وسادك الخيطين اللذين ارادهما اللّه تعالى، و هما الليل و النهار،
فوسادك يعلوهما و يغطيهما و حينئذ يكون عريضا. و هو معنى الرواية الاخرى في صحيح
البخارى: انّك لعَريضُ القفا. ر. ك: صحيح مسلم، ج 2، ص 767، پاورقى شمارهى1.
از ابن عباس نيز نقل شده است كه گفت: معناى «فاطر السموات» را نمىدانستم تا آن
كه دو اَعرابى را ديدم كه بر سر چاهى با هم دعوا مىكردند؛ يكى گفت: اَنَا
فَطَرتُها و ديگرى گفت : اَنَا ابتدأتُها.(1)
بنابراين صحابه نيز براى فهم قرآن كريم نياز به سؤال و پرسش داشتند و مراد و مقصود
همهى آيات قرآن براى آنها معلوم نبود. از ابن عباس نقل شده كه در مورد تفسير قرآن
گفته است:
التفسير على أربعة اوجه: وجه تعرفه العرب من كلامها، و تفسير لايعذر أحد بجهالته و
تفسير يعلمه العلماء و تفسير لايعلمه الاّ اللّه.(2)
طبق اين سخنِ ابن عباس، تفسير بخشى از قرآن ممكن نيست مگر به بيان و تبيين الهى كه
توسط وحى صورت مىگيرد و مردم موظّفند آن را از پيامبر صلىاللهعليهوآله بگيرند.
صحابهى پيامبر نيز چنين مىكردند و علم و عملِ مربوط به معانى و مصاديق آيات را در
حدّ توان خود از پيامبر صلىاللهعليهوآله فرا مىگرفتند. از عبداللّه بن مسعود
نقل شده كه گفته است:
كانَ الرَّجُلُ مِنَّا اِذَا تَعَلَّمَ عَشْرَ آيَاتٍ لَمْ يُجَاوِزْ هُنَّ حَتَّى
يَعْرِفَ مَعَانِيهِنَّ و الْعَمَلَ بِهِنَّ.(3)
1 ـ ر.ك: جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 5، ص 211، رقم 10214
(ذيل آيهى 14 انعام).
2 ـ همان، ج 1، ص 54، رقم 61.
3 ـ همان، ج 1، ص 56، رقم 66.
با اين توضيحات روشن شد كه صحابه در فهم مقاصد قرآن كريم نياز به تفسير نبوى
داشتند و رسول اكرم صلىاللهعليهوآله نيز تا آنجا كه ممكن بود معانى و مقاصد
قرآن را براى مسلمانان بازگو مىكردند.
بىترديد، سنّت قولى و فعلى رسول اكرم صلىاللهعليهوآله يكى از مصاديق تفسير
قرآن كريم است. در بسيارى از موارد، احكام الهى به نحو كلى و اجمالى بيان شده است
كه بيان تفصيلى آن در وحى قرآنى نيامده است بلكه پيامبر با وحى بيانى دريافت كرده و
براى مردم تبيين نمودهاند. امام صادق عليهالسلام فرمود:
اِنَّ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله نُزِّلت عليه الصلاة و لم يسمّ اللّه لهم
ثلاثاً و لا أربعاً، حتّى كان رسول الللّه صلىاللهعليهوآله هو الّذي فسّر ذلك
لهم، و نزلت عليه الزّكاة و لم يسمّ لهم من كل أربعين درهماً درهم، حتّى كان رسول
اللّه صلىاللهعليهوآله هو الّذي فسَّر ذلك لهم، و نزل الحجّ فلم يقل لهم:
طوفوا اُسبوعاً حتّى كان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله هوالّذي فسّر ذلك لهم.(1)
غير از سنّت قول و فعلى، رواياتى نيز در تبيين الفاظ و مفاهيم قرآن كريم از پيامبر
اكرم صلىاللهعليهوآله رسيده است كه البته اين بخش از تفسير نبوى به صورت كامل
به دست ما نرسيده است. روايات تفسيرى منقول از رسول خدا صلىاللهعليهوآله در كتب
روايى و تفاسير مأثور فريقين به صورت پراكنده وجود دارد و عدّهاى از دانشمندان
بخشهايى از آن را در مجموعههايى گرد آوردهاند؛ جلال الدّين سيوطى در نوع هشتاد
الاتقان في علوم القرآن 250 روايت تفسيرى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را به
ترتيب سور قرآن كريم گرد آورده است. به تصريح وى، همهى اين احاديث از نظر سند صحيح
نيستند، بلكه مشتمل بر صحيح، حسن، ضعيف، مرسل و معضل است. وى مدّعى است كه به غير
از احاديث جعلى و باطل، همهى احاديث مرفوع به رسول خدا را در اين مجموعه گرد آورده
است و تنها سه حديث مرفوع به دليل طولانى بودن ذكر نكرده است.(2)
1 ـ اصول الكافي، ج 1، ص 346 ـ 347 (كتاب الحجّة، باب 63).
2 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 298 ـ 299، نوع 80.
يكى از پژوهشگران معاصر، احاديث تفسيرىِ منقول از پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله كه سند آنها صحيح است، در كتابى تحت عنوان «الصحيح المسنَد من
التفسير النبوى للقرآن الكريم گردآورده است كه مشتمل بر 155 حديث است.(1)
بىترديد تعداد روايات تفسيرى منقول از پيامبر صلىاللهعليهوآله در كتب شيعه و
اهل سنّت بيش از اينهاست. طبق برخى تحقيقات انجام شده اين روايات به هزارها عدد
مىرسد.(2)
همانطور كه گفتيم غير از سنّت كه خود مفسّر قرآن است، تعداد قابل توجّهى روايت
تفسيرى به دست ما رسيده است كه همين تعداد نيز روش صحيح تفسير قرآن را به ما
مىآموزد. در اينجا به ذكر نمونههايى از اين روايات مىپردازيم.
* طبرى به سند خود از عَدِىّ بن حاتم نقل كرده است كه پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله در تفسير آخرين آيهى سورهى حمد فرمود:
«المغضوب عليهم» اليهود، و «لاالضالّين»، النصارى(3).
1 ـ ر.ك: الصحيح المُسنَد من التفسير النبوي للقرآن الكريم، شايان
ذكر است كه محمد ابراهيم عبدالرحمن در پايان كتاب «التفسير النبوي للقرآن الكريم و
موقف المفسّرين منه»، تعداد 153 روايت تفسيرى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله
آورده است.
2 ـ آيت اللّه محمد هادى معرفت در كتاب ارجمند التفسير و المفسّرون نوشتهاند كه
آقاى سيد محمد برهانى ـ از نوادگان سيد هاشم بحرانى ـ به جمع اقوال تفسيرى پيامبر
صلىاللهعليهوآله كه از طريق اهل بيت عليهمالسلام رسيده، همّت گماشته و تا اين
زمان تعداد اين احاديث به چهارهزار رسيده است. ر.ك: التفسير و المفسّرون في ثوبة
القشيب، ج 1، ص181.
3 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 1، ص 118 و 123، رقم 163 و 173.
* ترمذى به سند خود از سعد بن ابى وقاص و او از پدرش نقل كرده است كه گفت: زمانى
كه خداوند آيهى «فَقُل تَعَالَوا نَدْعُ اَبناءنا و ابناءكم» [آل عمران(3)، 61] را
نازل كرد، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله ، على و فاطمه و حسن و حسين
عليهمالسلام را فراخواند و فرمود: اللهمّ هؤلاء اهلى.(1)
اين حديث بيانگر مصاديق ابناءنا و نساءنا و انفسنا در آيهى شريفه است.
* مسلم به سند خود از طرق مختلف از قول ابن عمر آورده است كه گفت: پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله [دربارهى آيهى «اِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ ...»
[مائده(5)، 90] فرمود:
كُلُّ مُسْكِرٍ خَمْرٌ و كُلُّ خَمْرٍ حَرَامٌ.(2)
* ترمذى به سند خود از ابن مسعود آورده است كه گفت: هنگامى كه آيهى «الذين آمنوا و
لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون» [انعام(6)، 82 [نازل شد،
مسلمانان نگران شده، گفتند: اى رسول خدا! كدام يك از ما بر خودش ستم روا نداشته
است؟ پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: ليس ذلك، انما هو الشرك، الم تسمعوا
ما.
«قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بُنَىّ لاتشرك باللّه إنّ الشرك لظلم عظيم»
[لقمان(31)، 13.(3)]
* مسلم به سند خود از ابوهريره نقل كرده است كه گفت: پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله ]در مورد آيهى «اِنَّمَا الصدقات للفقراء و المساكين
[توبه(9)، 60 [ فرمود: لَيْسَ المسكينُ بِهَذَا الطَّوَّافِ الَّذِى يَطُوفُ عَلَى
النَّاسَ فَتَرُدُّهُ اللُّقْمَةُ وَ اللُّقْمَتَانِ وَالتَّمْرَةُ
وَالتَّمْرَتَانِ . قالوا: فَما المِسكينُ يا رسول اللّه؟ قال : الَّذِى لايَجِدُ
غِنىً يُغْنِيهِ وَ لاَ يُفْطِنُ لَهُ فَيُتَصَدَّقَ عَلَيْهِ وَ لاَيَسْأَلُ
النَّاسَ شَيْئاً.(4)
1 ـ الجامع الصحيح (سنن ترمذى)، ج 5، ص 210، حديث شمارهى 2999 (كتاب تفسير القرآن،
باب 4).
2 ـ ر.ك: صحيح مسلم، ج 3، ص 1587 ـ 1588، حديث شمارهى 2003 (كتاب الاشربة، باب 7).
3 ـ الجامع الصحيح، ج 5، ص 245، حديث شمارهى 3067 (كتاب تفسير القرآن، باب 7) اين
حديث با كمى تفاوت در لفظ، در صحيح بخارى، صحيح مسلم، مسند احمد بن حنبل و سنن
نسائى نيز نقل شده است.
4 ـ صحيح مسلم، ج 2، ص 719، حديث شماره 1039 (كتاب الزكاة، باب 34) و نيز ر.ك: صحيح
بخارى، ج 6، ص 40 (كتاب التفسير، تفسير سورة بقره).
* طبرى به سند خود از ابوهريره نقل كرده است كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله در
مورد آيهى «لهم البشرى فى الحيوة الدنيا و الآخرة» ـ [يونس(10)، 64] فرمود:
الرّؤيا الحسنة هي البشرى يراها المسلم او تُرَى له.(1)
* بخارى به سند خود از كَعب بن عُجْرَة نقل كرده است كه دربارهى آيهى «يا ايّها
الذين آمنوا صلّوا عليه ...» [احزاب(33)، 56] گفت: به رسول خدا عرض شد: اى رسول
خدا! سلامِ بر شما را مىشناسيم، صلواتِ بر شما چگونه است؟
پيامبر اكرم فرمود:
قولوا: اللهم صلّ على محمّد و على آل محمّد، كما صلّيت على آل ابراهيم، الّلهم بارك
على محمّد و على آل محمّد كما باركت على آل ابراهيم انّك حميد مجيد.(2)
* مسلم به سند خود از ابوهريره نقل كرده است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد
آيهى «ولايغتب بعضكم بعضاً» [حجرات(48)، 12] فرمود:
أتدرون الغيبة؟
گفتند: خدا و پيامبرش داناترند.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: ذِكْرُكَ اَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ
گفته شد: اگر آنچه را دربارهى برادر دينىام مىگويم، در وى باشد، چطور؟
1 ـ جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 7، ص 175 ـ 176 ـ رقم 13734 (ذيل آيهى 64
يونس).
2 ـ صحيح بخارى، ج 6، ص 151 (كتاب التفسير، تفسير سورهى احزاب)، اين روايت با كمى
اختلاف از طرق ديگر نيز نقل شده است. ر.ك: همان، ج 6، ص 151، صحيح مسلم، ج 1، ص
305، حديث شمارهى 405 و 406 (كتاب الصلاة، باب 17)؛ الجامع الصحيح(سنن ترمذى)، ج
2، ص 352 ـ 353، حديث شمارهى 483؛ سُنن ابى داود، ج 1، ص 255، رقم 976، 977 و 978؛
سنن ابن ماجه، ج 1، ص 293، رقم 904؛ سنن نسائى، ج 3، ص 47 ـ 48.
آن حضرت فرمود: اگر آنچه را دربارهى او مىگويى، در وى باشد، غيبتِ او نمودهاى، و
اگر در وى نباشد به او بهتان زدهاى.(1)
احاديث تفسيرىِ ياد شده همگى از نظر سند صحيح هستند.
بىترديد آرزوى همهى باورمندان به رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله آن است كه
مجموعهاى كامل از تفسير قرآن را از زبان رسول خدا در اختيار داشته باشند، امّا
متأسفانه اين امر تحقق نيافته و دربارهى بسيارى از آيات قرآن هيچگونه بيانى از آن
حضرت به دست ما نرسيده است. اين امر معلول چند چيز است كه برخى از مهمترين آنها
عبارتاند از:
1) با نگاهى به وضعيت فكرى مردم جزيرةالعرب مىتوان دريافت كه بسيارى از آنها با
مشاهدهى معجزات رسول خدا و باور به صدق دعوت آن حضرت، ايمان مىآوردند و از پيامبر
خدا پيروى مىكردند، امّا قدرت درك مسايل عميق در حوزهى معارف قرآن را نداشتند، از
اين رو در بسيارى از موارد زمينهى تبيين لايههاى زيرين آيات براى همگان فراهم
نبوده است.
امام على بن ابى طالب عليهالسلام در خطبهاى مىفرمايد:
وَلَيْسَ كُلُّ اَصْحَابِ رَسُولِ اللّهَ صلىاللهعليهوآله مَنْ كانَ
يَسْأَلُهُ و يَسْتَفْهِمُه، حَتّى اِنْ كانوا لَيُحِبُّونَ اَنْ يَجِئَ
الاَعرابِىّ و الطَّارِئُ، فَيَسْأَلَهُ حَتَّى يَسْمَعُوا.(2)
البته اين امر مانع از آن نبوده كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله تفسير همهى
قرآن را براى عدّهى
خاصّى بيان كرده باشند. حضرت على عليهالسلام در ادامهى سخن فوق مىفرمايد:
1 ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 2001، حديث رقم 2589، (كتاب البرّ، باب 20) ؛ ر.ك: سنن
ابوداود، ج 14 ، ص 270، رقم 4874 ؛ سنن ترمذى، ج 4، ص 290، رقم 1934.
2 ـ نهج البلاغه، خطبهى 210، ص 244 (ترجمهى شهيدى).
وَ كانَ لاَيَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيءٌ اِلاَّ سَأَلْتُ عَنْهُ وَ
حَفِظْتُهُ.(1)
امام صادق عليهالسلام در سخنى فرمود:
خداوند، حلال و حرام و تأويل را به پيامبر آموخت و آن حضرت همهى آنها را به على
عليهالسلام تعليم داد.(2)
بايد گفت كه حتى براى امام على عليهالسلام و امامان ديگر نيز زمينهى بيان همهى
معارف قرآن وجود نداشته است. چنانكه امام سجاد عليهالسلام فهم برخى از آيات قرآن
را ويژهى مردمانِ آخر الزمان مىداند. ايشان مىفرمايد:
اِنَّ اللّه عزّوجلّ عَلِمَ انّه يكون في آخرالزمان اقوام متعمّقون فَاَنْزَلَ
اللّهُ تَعالى «قَلْ هُواللّه اَحَد» و الآيات مِنْ سورة الحديد الى قوله «عليم
بذات الصدور» فَمَنْ رَامَ وراءَ ذلك فَقَدْ هَلَكَ.(3)
2) متأسفانه بعد از رحلت رسول گرامى اسلام، صاحبان تفكّرِ «حسبنا كتاب اللّه» تلاش
گستردهاى را براى محو سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله ـ كه شامل تفسير آيات نيز
مىشد ـ آغازيدند.
ذهبى در تذكرة الحفاظ مىنويسد:
ابابكر پس از رحلت پيامبر اسلام، مردم را گردآورد و به آنها گفت: از رسول خدا هيچ
سخنى نقل نكنيد. پس هر كس از شما در اين باره چيزى پرسيد بگوييد، بين ما و شما كتاب
خدا حاكم است پس حلالش را حلال شماريد و حرامش را حرام.(4)
1 ـ همان.
2 ـ بحارالانوار، ج 40، ص 208.
3 ـ كافى، ج 1، ص 91 (چاپ غفارى)؛ بحارالانوار، ج 3، ص 4 و 2 ؛ ج 64، ص 372.
4 ـ تذكرةالحفاظ، ج 2 ـ 1، ص 9.
عايشه نقل كرده است كه ابوبكر تمام احاديثى را كه از پيامبر صلىاللهعليهوآله
نوشته بود آتش زد و از بين برد.(1)
طبرى در تاريخش آورده است:
عمر چنين بود كه هر گاه عاملانى را به كار مىگماشت آنها را بدرقه مىكرد و به
آنها سفارش مىكرد: قرآن را [ از احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله ] جدا سازيد و
روايت محمد صلىاللهعليهوآله را كم بگوييد و من نيز در اين راه با شما
همراهم.(2)
از عامر شعبى نقل شده كه گفته است:
مردى مصحفى داشت كه در آن در كنار هر آيهاى تفسيرش را نيز نوشته بود. عمر او را به
نزد خود خواند و مصحف او را پاره پاره كرد.(3)
1 ـ تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 11.
2 ـ القرآن الكريم و روايات المدرستين، ج 2، ص 413، به نقل از تاريخ طبرى (چاپ
دارالمعارف معبر، سال 1963 م)، ج 4، ص 204.
3 ـ متقى هندى: كنزالعمال، ج 2، ص 204 (چاپ دائرةالمعارف العثمانية حيدرآباد) به
نقل از: القرآن الكريم و روايات المدرستين، ج 2، ص 662.
سياست محو آثار رسول خدا توسط خلفاى بنىاميه به شدّت پىگيرى شد و تا سالهاى
آغازين قرن دوم هجرى ادامه يافت و بدين ترتيب بود كه امّت اسلام از بخش عظيمى از
معارف قرآن كه توسط رسول خدا بيان شده بود، محروم گشت.
از مطالب گذشته نتايج زير حاصل مىشود:
1) مسلمانان عصر نزول به تفسير قرآن نياز داشتند و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله
نيز مأموريت داشت تا آيات الهى را به مردم تعليم دهد و به تبيين آن بپردازد.
2) بيان تفصيلى احكام الهى از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله از مصاديق تفسير قرآن
كريم است كه سنّت پيامبر را شكل داده و مسلمانان تا به امروز آن را حفظ كرده و به
آن عمل مىكنند.
3) در بخش معارف قرآن و تبيين متن، آثار كمترى از رسول خدا در اختيار است و اين
معلول چند امر است:
الف: نبودن زمينه براى تبيين آنها از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله .
ب : منع از نگارش و بازگويى سخنان پيامبر و محو آثار نگاشته شده.
4) با اين حال نبايد پنداشت كه با عدم دسترسى به تفسير نبوى، تبيين آيات قرآن ممكن
نيست، زيرا همان طور كه گذشت قرآن كريم خود عهدهدار بيان حقايق و معارف خويش است و
آيات آن همچون يك نظام واحد، همديگر را تفسير مىكنند و اين همان چيزى است كه
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نيز بر آن تأكيد كرده است. نگريستن در همهى آياتِ
مربوط به يك موضوع و تدبّر در آنها، كشف معارف قرآن را در پى خواهد داشت.
البته آثار به جاى مانده از رسول خدا صلىاللهعليهوآله ، اهل بيت( عليهمالسلام
)، صحابه و تابعين نيز چراغ اين راه خواهد بود.
1ـ آيا مسلمانان صدر اسلام نيز به تفسير قرآن نياز داشتند؟
2ـ چرا همهى آيات قرآن از سوى پيامبر براى عموم مردم تفسير نشد؟
3ـ چند نمونه از تفسير نبوى را ذكر كنيد.
4ـ چه عواملى باعث شده است تا همهى روايات تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله به
دست ما نرسد؟
1ـ سياست «تجريد قرآن» از تفسير پيامبر صلىاللهعليهوآله را تحقيق كنيد.
2ـ با مراجعه به تفسير طبرى و تفسير الدرالمنثور و تفسير نورالثقلين، روايات نبوى
در جزء اول قرآن را استخراج كنيد و از نظر متن و سند مورد بررسى قرار دهيد.
3ـ دلايل قرآنى و روايى را كه دلالت دارد بر اين كه آنچه غير از قرآن از پيامبر
اكرم صلىاللهعليهوآله در بيان اصول و احكام شريعت و تفسير قرآن گفته شده، از
ناحيهى خداوند به آن حضرت وحى شده، مورد بررسى قرار دهيد.
1ـ التفسير و المفسّرون ، محمد حسين ذهبى، جلد اول، ص 45 ـ 62.
2ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ، محمدهادى معرفت، جلد اول، ص171 ـ 199.
3ـ التفسير النبوي للقرآن الكريم و موقف المفسّرين منه ، محمد ابراهيم عبدالرحمن.
4ـ الصحيح المُسند من التفسير النبوي للقرآن الكريم ، سيد ابراهيم بن ابوعمه.
5ـ الاتقان فى علوم القرآن ، جلال الدين سيوطى، نوع 80.
6ـ المنهجالاثري في تفسير القرآن الكريم ، هدى جاسم محمد ابوطبره، ص28ـ33.
7ـ قانون تفسير ، سيد على كمالى دزفولى، ص 397 ـ 404.
8ـ علوم القرآن ، محمد باقر حكيم، ص 247 ـ 269.