درس دهم

عوامل مؤثّر در فهم قرآن

 دانش‏هاى لازم در تفسير قرآن
 تدبّر در قرآن
 مراحل تدبّر در قرآن
 جايگاه قلب در فهم قرآن
 

1. مقدمه

فهم مقاصد قرآن كريم از مهم‏ترين اهداف نزول اين كتاب آسمانى است. از اين رو، خود قرآن در شمارى از آياتش همگان را به تدبّر و تفكّر در قرآن دعوت كرده است و كسانى را كه از مسير فهم قرآن دور شده‏اند مورد عتاب قرار داده است. پرسشى كه در اين جا مطرح مى‏شود اين است: چه راه هايى براى فهم صحيح قرآن وجود دارد؟ به بيان ديگر، چه عواملى در فهم درست آيات قرآن دخالت دارد؟
ترديدى نيست كه آيات قرآن كريم، هم از نظر سطح و هم از نظر عمق يكسان نيستند. از نظر سطح، آيات به دو قسم «محكم» و «متشابه» و از نظر عمق به دو لايه‏ى «ظاهر» و «باطن» تقسيم مى‏شود. به طور قطع، فهم متشابه به آسانىِ فهم محكم امكان‏پذير نيست و نيز فهم باطن صرفاً با ابزارهاى فهم ظاهر ميسّر نمى‏شود. بنابراين، بايد به اين نكته توجه داشت كه با چه ابزارهايى مى‏توان به فهم همه جانبه‏ى قرآن ـ كه هم از نظر سطح آيات و هم از نظر عمق آيات فراگير باشد ـ نايل آمد. در اين درس، اهمّ عوامل و روش هايى كه در فهم همه جانبه‏ى آيات قرآن مؤثّرند، به اختصار مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
2. فهم قرآن در گرو «دانش» و «انديشه» گرچه «دانش» و «انديشه» را نمى‏توان كاملاً از هم تفكيك كرد، امّا به طور نسبى مى‏توان گفت: فهم «محكمات» و «ظواهر آيات» بيش‏تر به «دانش» نيازمند است، در حالى كه فهم «متشابهات» و «معانىِ باطنىِ آيات» علاوه بر آن، محتاج انديشه‏ى ژرف‏نگر و عمق ياب است. همچنين به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه فهم باطن قرآن و راه‏يابى به معانى آيات متشابه مستلزم فهمى دقيق از ظواهر قرآن و آيات محكم است، چرا كه انديشه جز بر بستر دانش نمى‏رويد و به بيان رساى قرآن كريم:
«وَ مَا يَعْقِلُها اِلاَّ الْعَالِمُونَ» [عنكبوت (29)، 43].

2ـ1ـ دانش‏هاى لازم در فهم قرآن

فهم قرآن، حتى در سطح ظواهر و محكمات، نيازمند شناخت كافى از برخى شاخه‏هاى علم و دانش است. جلال الدين سيوطى (م 911 ق) در كتاب «الإتقان في علوم القرآن» از جمله‏ى شرايط مفسِّر قرآن را عالم بودن به پانزده شاخه‏ى دانش برشمرده است. اين علوم عبارتند از: 1ـ لغت؛ 2ـ نحو؛ 3ـ تصريف؛ 4ـ اشتقاق؛ 5ـ معانى؛ 6ـ بيان؛ 7ـ بديع؛ 8ـ قرائات؛ 9ـ اصول دين؛ 10ـ اصول فقه؛ 11ـ اسباب نزول و قصص؛ 12ـ ناسخ و منسوخ؛ 13ـ فقه؛ 14ـ احاديث تفسيرى؛ 15ـ علم موهبت.(1)
در ميان اين دانش‏ها، مى‏توان بر اهميّت دانستن موارد ذيل تأكيد كرد:

1) شناخت زبان و فنون قرآن؛
2) شناخت خداوند به عنوان گوينده‏ى سخن؛
3) شناخت مخاطبان سخن؛
4) شناخت موقعيت هاى نزول.

در اين جا در باره‏ى هر يك از موارد ياد شده توضيح مختصرى ارايه مى‏گردد.

1 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 215 ـ 213 (نوع 78).

2ـ1ـ1. شناخت زبان و فنون آن

اولين عامل در فهم قرآن، آشنايى به زبان عربى و سبك بيان قرآن و قواعد و اصول فهم معنا از الفاظ و عبارات است. خداوند در آياتى فرمود: «وَ لقَدْ يَسَّرْنَا القُرآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِّر» [قمر (54)، آيات 17، 22، 32 و 40] و با توجه به آيات ديگر، آسان گرداندن قرآن، چيزى جز بيان حقايق با استفاده از زبان رايج در عصر پيامبر نيست، چنان كه خداوند در دو آيه‏ى قرآن كريم فرمود: «فَاِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِك» [مريم(19)، 97؛ دخان(44)،58].
اهمّيّت زبان و اصول و قواعد مربوط به كشف معنا از الفاظ به اندازه‏اى است كه علوم و معارف دينى با علومى مانند لغت، اشتقاق، صرف، نحو، معانى، بيان، بديع، منطق و اصول الفاظ پيوندى ناگسستنى خورده است و هر يك از اين علوم به تفصيل مورد توجه پژوهشگران و دانشوران مسلمان بوده است. نقش زبان و علوم مربوط به آن در فهمِ يك متن به قدرى روشن است كه نيازى به توضيح آن در اين جا احساس نمى‏شود.
2ـ1ـ2. شناخت خداوند به عنوان گوينده‏ى سخن
به طور كلى براى فهم يك متن، شناخت از گوينده يا نويسنده‏ى آن، نقش كليدى دارد. در نظر بگيريد كتابى در سطح عموم منتشر شود و افراد مختلف با عقايد و سليقه‏هاى گوناگون، آن كتاب را مطالعه كنند. به طور مسلّم از ميان مطالعه كنندگان، كسانى كه از پيش با عقايد و افكار نويسنده آشنايى دارند، مطالب كتاب را بهتر در مى‏يابند، و در اين ميان، كسى كه بيش‏ترين آشنايى را با عقايد نويسنده دارد، بهترين درك را نيز از مقاصد او در نوشته‏اش خواهد داشت.
اگر چنين مسأله‏اى در مورد سخن و نوشته‏ى انسان‏ها درست است، به طريق اولى در مورد درك معانى قرآن نيز صادق خواهد بود؛ زيرا انسان‏ها با همه‏ى اختلافاتى كه دارند، در بسيارى از امور غريزى و فطرى با هم مشتركند، ولى افعال و صفات خدا ـ كه كلام او ناشى از آن است ـ با انسان‏ها به كلى تفاوت دارد. بنابراين، شناخت خداوند، شرط لازم براى فهميدن بسيارى از آيات قرآن است، به ويژه آياتى كه موضوع آن‏ها ذات اَقدس حق، افعال، اسما و صفات اوست، از اين رو در مورد كسانى كه براى او اعضا و جوارح قايل بودند؛ فرمود: «وَ مَا قَدَرُوا اللّه حقَّ قَدْرِه وَ الأَرْضُ جميعاً قَبْضَتهُ يَومَ القيمة و السّموات مطوِيّاتٌ بيمينه سبحانه و تعالى عَمَّا يُشْرِكون»[زمر (39)، 67]. در مورد اين آيه‏ى شريفه آورده‏اند: اهل كتاب، خداوند را داراى دست و انگشتان [به گونه‏ى انسانى [مى‏پنداشتند و نزول آيه، بى ارتباط با پندار آن‏ها نيست. قسمت اول آيه: «و ما قدروا الله حق قدره» دلالت دارد كه متّصف كردن خداوند به داشتن دست و پا و انگشتان، نشانه‏ى جهل به مقام حق است و در قسمت پايانى آيه نيز فرمود: «سبحانه و تعالى عَمَّا يُشْرِكونَ»، كه در واقع خدا را منزّه و بالاتر از آن مى‏داند كه موصوف به اين اوصاف باشد.(1)
نتيجه آن كه، عدم شناخت صحيح از خداوند، عدم درك درست آيات متشابه را موجب شده، گرفتار آمدن به دام تشبيه و تجسيم و تعطيل را باعث مى‏گردد.(2)

1 ـ ر.ك: الاسماء والصفات، ص 424.
2 ـ به عموم فِرَقى كه در توحيد به تشبيه قايل شده‏اند، مشبّهه اطلاق مى‏شود. در تبصرة‏العوام آمده است: بدان كه جمله‏ى مشبّهه، خداى تعالى را جا و مكان اثبات كنند و گويند: بر عرش نشسته است و پاها بر كرسى نهاده است و سر و دست و جمله اعضا اثبات كرده، گفتند: هر چه او را جا و مكان نباشد، آن معدوم بود و نه موجود. رك: فرهنگ فِرَق اسلامى، ذيل مشبّهه.

2ـ1ـ3. شناخت مخاطبان سخن
هر پيامى را مى‏توان از دو جهت مورد بررسى قرار داد؛ يكى از جهت شكل و قالبِ پيام و ديگرى محتوا و مضمون پيام. مسلمانان بر اين باورند كه محتوا و مضمون پيام الهى در قرآن جاودانه است؛ امّا نمى‏توان انكار كرد كه قالب پيام در بسيارى از مواضع متأثّر از فضا و محيط حاكم بر مخاطبان اوليه‏ى قرآن است. از اين رو، قرآن كريم در بسيارى از مواضع، از الفاظ و مفاهيم آشنا براى مخاطبان بهره گرفته است و نيز اشاراتى به عقايد و آراى طوايف مختلفى چون يهود، نصارى، مشركان، كافران و منافقان دارد. بنابراين شناخت فرهنگ حاكم بر جهان در عصر بعثت و گروه ها و جوامعى كه در اين جهان زندگى مى‏كردند، از ضروريات فهم درست محتواى پيام قرآن كريم است. البته بايد توجه داشت كه اين بحث هيچ ملازمه‏اى با اثر پذيرى قرآن از فرهنگ هاى غلط زمان نزول و تأييد آن‏ها ندارد.(1)
2ـ1ـ4. شناخت زمان و موقعيت هاى نزول
آگاهى به تاريخ نزول آيات و سور و شرايط و موقعيت هاى زمانى و مكانى و اجتماعى نزول آن‏ها در فهم محدوده‏ى مدلول الفاظ و مراد خداوند نقش بسزايى دارد. از اين رو امام على عليه‏السلام در اِعلام آگاهى خود از تأويل قرآن به اطلاع از موقعيت هاى نزول استشهاد كردند. اصبغ بن نباته گويد: على عليه‏السلام بعد از بيعت مردم با او، به ميان آن‏ها آمد و فرمود:
قبل از اين كه مرا از دست بدهيد، آنچه خواهيد بپرسيد، به خدا سوگند، به قرآن و تأويل آن، از هر كسى كه ادّعاى دانش آن را دارد آگاه‏ترم.
و سپس افزود: از هر آيه‏اى كه بپرسيد، مى‏گويم: چه زمانى و در باره‏ى چه كسى نازل شده است و نيز ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محكم و متشابه و مكّى و مدنى آن را به شما خواهم گفت.(2)
نيز ايشان در كلامى فرمودند:
از من بپرسيد، سوگند به خدا از هر چه بپرسيد خبر خواهم داد، بپرسيد از من، از كتاب خدا، سوگند به خدا آيه‏اى در قرآن نيست مگر آن كه مى‏دانم در روز نازل شده است يا شب، در كوه نازل شده است يا دشت.(3)

1 ـ در اين باره رجوع كنيد به: دو كتاب «قرآن و به گزينى فرهنگها»، و «قرآن و فرهنگ زمانه».
2 ـ بحارالانوار، ج 4، ص 142.
3 ـ ر.ك: الاتقان في علوم القرآن، ج 4، ص 234.

اين احاديث به دلالت التزامى بر اين نكته تأكيد دارند كه آگاهى از موقعيت هاى نزول، نقش مهمّى در فهم آيات قرآن دارد. براى روشن شدن نقش موقعيت هاى نزول در فهم و تفسير قرآن به ذكر دو نمونه مى‏پردازيم:

الف) نمونه‏ى اول

در سوره‏ى نساء در مورد يتيمان آمده است:
«و آتوا اليتامى اَمْوَالَهم و لا تتبدّلوا الخبيث بالطيّب وَ لاَ تَأكلُوا اَمْوَالَهُمْ اِلَى اموالِكُمْ اِنَّهُ كانَ حُوباً كبيراً و اِن خِفْتُمْ اَلاَّ تُقْسِطوُا فِى اليتامى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لكم مِنَ النَّساء مَثْنَى وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ...» [نساء (4)، 2 ـ 3].
خداوند در اين آيات مى‏فرمايد: «اموال يتيمان را به آنان باز دهيد و مال مرغوب آنان را با مالِ نامرغوب خودتان عوض نكنيد و اموال آنان را همراه با اموال خود نخوريد كه اين گناهى بزرگ است» و در ادامه مى‏فرمايد: «اگر در اجراى عدالت ميان يتيمان بيمناكيد، پس هر چه از زنان كه شما را پسند افتد؛ دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى بگيريد»! در اينجا پرسش آن است كه چه ارتباطى بين فعل شرط (ترس از عدم اجراى عدالت در مورد اموال يتيمان) و فعل جزاى شرط (تعدّد زوجات) وجود دارد؟!
اگر كسى داستان و ماجراى نزول اين آيات را نداند نمى‏تواند ارتباط معقولى بين اين دو بخش از آيه‏ى سوم سوره‏ى نساء برقرار كند. امّا بعد از آگاهى از داستان، ارتباط بين اين دو بخش روشن خواهد شد. داستان آن است كه در جاهليت به دليل جنگ‏ها و قتل و غارت هايى كه اتفاق مى‏افتاد، بسيارى از افراد، سرپرست خانواده‏ى خود را از دست مى‏دادند، آن‏گاه خويشاوندان نيرومند ولايت بچه‏هاى يتيم را بر عهده مى‏گرفتند و نيز با دختران پدر مرده ازدواج مى‏كردند و اموال آن‏ها را با اموال خود مخلوط كرده و مى‏خوردند و در اين عمل نه تنها رعايت عدالت را نمى‏كردند، بلكه گاه مى‏شد كه بعد از تمام شدن اموالشان، آنان را طلاق مى‏دادند و گرسنه و برهنه رهاشان مى‏كردند در حالى كه آن يتيم‏ها نه خانه‏اى داشتند كه در آن سكنى گزينند و نه مالى كه از آن ارتزاق كنند و نه همسرى كه از عِرض آنان حمايت كند و نه ديگر كسى رغبت مى‏كرد با آنان ازدواج كند. قرآن كريم با شديدترين لحن با اين عادت زشت و ظلم فاحش برخورد كرد. پس از آن، عدّه‏اى از مسلمانان از ترس آن كه مبادا دچار ظلم به يتيمان شوند ايتام و اموالشان را از خود جدا مى‏كردند كه اين خود فساد ديگرى در پى داشت. در اين جا بود كه اين آيه نازل شد: «ويسئلونك عن اليتامى قل اصلاح لهم خير و ان تخالطوهم فاخوانكم و الله يعلم المفسد من المصلح...».
در اين آيه اجازه داده شده كه يتيم‏ها را نزد خود جاى دهند و از ايشان نگهدارى كنند. در آ يات سوره‏ى نساء هم مى‏فرمايد: اگر مى‏ترسيد كه در مورد دختران يتيم نتوانيد رعايت عدالت كنيد و اين شبهه وجود دارد كه قصد شما از ازدواج با آن‏ها، خوردن اموالشان باشد، آنان را به حال خود رها كنيد و با آنان ازدواج نكنيد و چنانچه قصد ازداوج داريد، با زنان ديگرى ازدوج كنيد.(1)

1 ـ ر.ك: الميزان في تفسير القرآن، ج 4، ص 166، (ذيل آيه‏ى سوّم سوره‏ى نساء)؛ اسباب‏النزول واحدى، ص 82.
2 ـ ترجمه‏ى الهى قمشه‏اى و نيز مراجعه كنيد به: ترجمه‏ى معزّى.

ب) نمونه‏ى دوّم

در مورد آيه‏ى هفتم سوره‏ى مباركه‏ى حمد در ترجمه‏ها و تفاسير اين معنا شهرت يافته كه معناى آيه چنين است: «راه كسانى كه به ايشان نعمت دادى، نه راه آنان كه بر ايشان خشم گرفتى و نه راه گم گشتگان»(2) در اين تفسير از آيه چنين مفروض است كه خداى متعال در اين آيه سه راه را معرفى كرده است: 1ـ راه كسانى كه نعمت داده شده‏اند 2ـ راه كسانى كه بر آن‏ها غضب شده است 3ـ راه كسانى كه گمراه گشته‏اند. در تفاسير، «المغضوب عليهم» به يهود و «الضالّين» به نصارى تفسير شده است. يكى از تفسير شناسان معاصر بر آن است كه با توجه به نزول سوره‏ى حمد در مكه و درگيرى مسلمانان با يهود و نصارى در سال هاى پس از هجرت، اين تفسير از آيه نمى‏تواند صحيح باشد، بلكه صرفاً از «باب جرى و انطباق» است، از اين‏رو معناى آيه اين است: «راه كسانى كه به آن‏ها نعمت دادى و مورد غضب واقع نشدند و گمراه نيز نگشتند».(1)
بنابراين آيه‏ى مباركه سه راه را معرّفى نمى‏كند، بلكه يك راه را معرّفى مى‏كند و آن راه معصومان است.(2) ايشان در اين باره مى‏گويد:
سوره‏ى حمد [در ترتيب نزول سوره‏ها] سوره‏ى پنجم است. اين سوره در سال اول يا دوم بعثت آمده است. با اين حال، عدّه‏اى از مفسّران رواياتى را كه مربوط به سوره‏ى مائده(3) است در شرح آن آورده‏اند. يعنى روايات 20 سال بعد را در تفسير سوره‏ى حمد آورده‏اند. اين نتيجه‏ى در نظر نگرفتن تاريخ قرآن در تفسير است. مى‏گويند: «غيرالمغضوب عليهم»نظر به يهود دارد، در حالى كه مسلمانان در سال نوزدهم يا بيستم با يهود درگير شدند و در آنجا كلمات تند گفته شد.(4)

1 ـ برخى از مترجمان معروف قرآن نيز به اين نكته توجه داشته‏اند، به طور مثال آقاى محمد مهدى فولادوند آيه‏ى شريفه را چنين ترجمه كرده است: راه آن‏هايى كه برخوردارشان كرده‏اى، همانان كه نه در خور خشم اند و نه گمگشتگان.
2 ـ ر.ك: سخنرانى‏هاى هفت دوره نمايشگاه قرآن، سخنرانى آيت الله ابوالقاسم خزعلى، تحت عنوان تفسير سوره‏ى حمد، ص 375 ـ 377.
3 ـ اشاره است به آيه‏ى 60 سوره‏ى مائده: «قُلْ هَلْ اُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِك مَثُوبةً عِنْداللَّهِ مَنْ لَعْنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ».
4 ـ همان، ص 376.

نتيجه آن‏كه توجّه به ترتيب نزول آيات و سور و شرايط و موقعيت‏هاى مختلفى كه آيات در آن نازل شده است نقش مهمّى در فهم قرآن كريم دارد.
برخى از قرآن‏پژوهان معاصر معتقدند: «مفسّران قرآن كريم عنايت و اهتمام ويژه‏اى به تبيين شأن و سبب نزول آيات قرآن نشان داده‏اند. ولى «فضاى نزول» كه مربوط به مجموع يك سوره است و «جوّ نزول» كه مربوط به مجموع قرآن كريم است، مورد عنايت و توجّه مفسّران واقع نشده و در تفاسير مطرح نشده است.(1)

2ـ2. تدبّر در قرآن

قرآن كريم در چهار آيه مخاطبان خود را دعوت كرده است تا در آياتش تدبّر كنند(2) و در آيه‏اى قرآن را كتابى دانسته است كه اساساً براى اين نازل شده است تا انسان‏ها در آن تدبّر كنند. خداى متعال مى‏فرمايد:
«كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبّروا آياته و ليتذكّر اولوا الالباب.» [ص (38)، 29].
همچنين در آيات ديگرى از قرآن، موضوع تفكر و تعقل در امثال، قصص، احكام و ديگر آيات قرآن كريم مطرح شده است،(3) مانند موارد زير:
«و تلك الأمثال نضربها للناس لعلّهم يتفكّرون» [حشر (59)، 21]
«فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون» [اعراف (7)، 176]
«كذلك يبين الله لكم آياته لعلّكم تعقلون»] بقره (2)، 242]

1 ـ تسنيم، ج 1، ص 235.
2 ـ ر.ك: به [نساء (4)، 82]،] محمد (47)، 24]، [مؤمنون (23)، 68]، [ص (38)، 29].
3 ـ رجوع كنيد به آيات و سور زير:
[يونس (10)، 24]، [نحل (16)، 11 و 44]، [بقره (2)، 219 و 266]، [انعام (6)، 98]، [يوسف(12)،2]، [انبياء (21)، 10]، [نور (24)، 61]، [حديد (57)، 98].

اين آيات و نظاير آن دلالت دارد بر اين كه قرآن كريم از يك جايگاه رفيع برخوردار بوده و معانى عميق و بلندى در وراى آن نهفته است كه تنها با پيوستن به صف اولوا الالباب و تدبّر و تفكّر و تعقّل در آيات مى‏توان به آن دست يافت، چنان كه در سوره‏ى زخرف آمده است:
«حم. و الكتاب المبين. انّا جعلناه قرآناً عربيّاً لعلّكم تعقلون وَ اِنّه فِى اُمّ الكِتابِ لَدَيْنَا لَعلىٌّ حكيم.» [زخرف (43)، 1 ـ 3 [بنابراين، قرآن كريم از مقامى بلند مرتبه در گستره‏ى بى نهايت حكمت خداوندى برخوردار است. هر سخنى از قرآن، امر يا نهى، ترغيب يا ترهيب، قِصص يا امثال و... بر حكمت هايى استوار است.
در مسير فهم آيات قرآن، دست‏رسى هر چه بيش‏تر به حكمت‏هاى آن‏ها، دايره‏ى معانى شان را وسيع‏تر مى‏كند؛ به طور مثال، آيات مربوط به روزه، بيان‏گر آن است كه شخص روزه‏دار بايد قبل از طلوع فجر تا مغرب، از خوردن و آشاميدن و... دست بشويد، همان طور كه آمده است:
«كُلُوا و اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّن لَكُمُ الْخَيْطُ الأبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الاَسوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّيامَ اِلَى الَّليْلِ.» [بقره (2)، 187]
ظاهر اين آيه، خوردن و آشاميدن را مُبطل روزه بر مى‏شمارد. از آن جا كه احكام قرآن بر حكمت هايى مبتنى است، اين حكم نيز از حكمتى برخوردار است و آن، تقواى الهى است كه در آيه‏ى ديگر بدان اشارت رفته است: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصَّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون» [بقره (2)، 183] با توجه به حكمت روزه، آنچه با تقوا در تضاد باشد، مغاير روزه خواهد بود، گر چه در ظاهر قرآن و حديث از جمله‏ى مبطلات روزه نباشد.
درك حكمت‏هاى قرآن و آيات آن، محتاج فهمى است كه با عبور از قشر الفاظ و مفاهيم، به عمق و لُبّ معانى و حقايق برسد. قرآن، افراد صاحب چنين فهمى را «اولوا الالباب» مى‏نامد. آن‏ها با فهم ويژه‏ى خود، متذكّر حكمت‏هاى قرآن شده و در واقع، تنها كسانى هستند كه به پرسش خداوند در آيه‏ى «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرآنَ لِلذِّكرِ فَهَلْ مِنْ مُدِّكِرٍ [قمر (54)، آيات 17، 22، 32 و 40] پاسخ مثبت داده‏اند. آياتى كه در پى مى‏آيد به خوبى نمايان‏گر اين مطلب است:
«وَ مَا يَعْلَمُ تَأويلَهُ اِلاَّ اللَّهُ... وَ مَا يَذَّكَّرُ اِلاَّ اُولُوا الالباب» [آل عمران (13)، 7]
«كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ مُبَارَك لِيَدَّبَّروا آياتِهِ وَ لِيَتَذَ كَّرُ اُولُوا الالباب» [ص(38)،29].
«هَذَا بَلاَغٌ لِلنَّاسِ... وَ لِيَذَّكَّرُ اُولُوا الالباب» [ابراهيم (14)، 52].
«اَفَمَنْ يَعْلَمُ اَنَّمَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ اَعمى اِنَّمَا يَتَذكَّرُ اُولُوا الالباب»[رعد(13)،19]
در روايتى از امام على عليه‏السلام نيز رسيده است كه فرمود: تأويل قرآن را كسانى مى‏دانند كه داراى ذهنى صاف و قدرت تمييز و تشخيص باشند.(1)
2ـ2ـ1. شيوه‏ى تدبّر در قرآن
از خودِ آيات قرآن كريم مى‏توان شيوه‏ى تدبّر را آموخت و در همه‏ى مسايل و از جمله فهم و تفسير قرآن به كار گرفت. تدبّر را مى‏توان فرآيندى دانست كه از رهگذر چهار مرحله به نتيجه‏ى مطلوب مى‏رسد. اين چهار مرحله عبارت است از:

1) احساس (به كارگيرى حواس)
2) نظر (درنگ و تأمّل در جوانب)
3) تفكّر (كشف حقيقت)
4) تذكّر (توجه به حقيقت)

مرحله‏ى نخستِ از تدبّر در قرآن، با احساس شروع مى‏شود. اين مرحله، همان قرائت و تلاوت آيات الهى است.
مرحله‏ى دوّمِ نظرِ همراه با پرسش است. «نظر» در لغت عرب به معناى ديدن صرف نيست؛ بلكه به معناى نگريستن همراه با «تأمّل» است. در كتاب معجم مقاييس اللغة آمده است: «نظر: تأمّل الشّيء و مُعَاينته».(2)

1 ـ ر.ك: تفسير شريف لاهيجى، ج 3، ص 749.
2 ـ معجم مقاييس اللغة، ماده‏ى نظر، ج 5، ص 444.

يكى از لغت پژوهان معاصر نيز مى‏نويسد:
معناى اصلى نظر عبارت است از: ديدن همراه با تعمّق و تحقيق در موضوعى مادّى يا معنوى، با چشم سر يا چشم بصيرت.(1)
مى‏توان گفت: فرق رؤيت با نظر در همين نكته نهفته است كه رؤيت به مطلق ديدن گفته مى‏شود، خواه با تأمّل همراه باشد و خواه بدون تأمّل و انديشه، اما نظر ديدن با انديشه است.
در قرآن كريم بر مسأله‏ى نظر در اشيا تأكيد ويژه شده است. خداوند گاهى انسان را دعوت مى‏كند كه به شتر و كوه و دشت و آسمان نظر كند تا به راز و رمز صنع او پى بَرَد.(2) گاهى او را متوجّه خلقت نخستين خودش مى‏كند و او را به تعمّق در آن دعوت مى‏كند.(3) گاهى او را به نظر در حركت اين چرخ گردون توجّه مى‏دهد تا گذر عمر خويش را در آن بنگرد.(4) گاهى او را به آنچه براى زندگى پس از مرگ خود تهيّه كرده توجّه مى‏دهد.(5) گاهى او را به مطالعه‏ى ژرف در تاريخ و تمدن هاى منقرض شده دعوت مى‏كند.(6) گاهى براى كشف چگونگى آغاز خلقت، او را به نظر در تحولات اين كره‏ى خاكى فرا مى‏خواند.(7)
خلاصه آن كه در قرآن كريم براى رساندن انسان به رشد عقلانى و درك حقايق از روش «نظر و تأمّل» در امور استفاده شده است. خصوصا امورى كه نوع انسان‏ها هر روز با آن سر و كار دارند؛ امّا بيش‏تر آنان بى توجه از كنار آن مى‏گذرند.

1 ـ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 12، ص 166.
2 ـ ر. ك: [غاشيه (88)، 17]
3 ـ ر. ك: [طارق (86)، 5].
4 ـ ر. ك: [اعراف (7)، 185].
5 ـ ر. ك: [حشر (59)، 18].
6 ـ ر. ك: [يوسف (12)، 109].
7 ـ ر. ك:[عنكبوت (29)، 20].

نكته‏ى جالبى كه در آيات مربوط به «نظر» به چشم مى‏خورد، اين است كه خداوند در اكثر قريب به اتفاق اين آيات، بعد از دعوت به «نظر»، سؤالى را مطرح كرده است. مى‏توان گفت كه طرح سؤال و مواجه كردن فرد با سؤال، لازمه‏ى تأمّل و تعمّق است. بنابراين، تحقق اين روش در فهم قرآن به اين است كه همراه با تأمّل در آيات الهى، پرسش‏هايى را مطرح و به قرآن عرضه كنيم. اميرمؤمنان على عليه‏السلام در خطبه‏اى از نهج‏البلاغه از اين كه مسلمانان صدر اسلام ذهنى پرسش‏گر نداشتند و منتظر بودند تا تازه واردى از راه برسد و سؤالات خود را از پيامبر بپرسد، شكوه دارد.(1) در مقابل، آن حضرت خود داراى زبانى پرسش‏گر بود تا جايى كه فرمود: اِنّ ربّي وَهَبَ لِي لِسَانا سَؤُولاً.(2)
مرحله‏ى سوم: تفكر
«نظر» مقدمه‏ى بصيرت است و تفكر حلقه‏ى واسط بين آن‏هاست؛ لذا ممكن است هر نظرى به بصيرت نيانجامد. راغب از قول برخى از ادبا نقل مى‏كند كه: فكر در اصل، مقلوبِ «فرك» است و «فرك الامور» به معناى جستجوى در امور است.(3)
در منطق، به مرحله‏ى تلاش و تكاپوى عقل براى دريافت جواب و كشف حقيقت مجهول، فكر گفته مى‏شود. بنابراين، بايد به دنبال «زبان پرسش‏گر»، عقلى جستجوگر نيز به كار گمارد تا مجهولات رابه معلوم تبديل كند. از اين رو، امام على عليه‏السلام فرمود: «انّ ربّي وَهَبَ لِي قلباً عقولاً و لِسانا سؤولاً»(4)

1 ـ ر. ك: نهج البلاغه، ص 244، خطبه‏ى 210.
2 ـ بحارالانوار، ج 40، ص 157 و 178؛ ج 9، ص 93.
3 ـ ر. ك: راغب اصفهانى، مفردات، ماده‏ى فكر.
4 ـ بحارالانوار، ج 4، ص 157 و 178 و ج 9، ص 93.

همو در كلام ديگرى فرمود: ما چيزى جز قرآن و فهمى را كه خداوند به بنده‏اش مى‏دهد، در اختيار نداريم.(1)
علاّمه طباطبايى در باره‏ى حديث اخير مى‏گويد:
اين حديث، يكى از درخشنده‏ترين احاديثى است كه از آن سَروَر صادر شده و كم‏تر چيزى كه از آن استفاده مى‏شود آن است كه تمام معارف عجيبى كه از مقام علمى آن حضرت تراوش كرده، و عقول خردمندان را به وحشت انداخته، همه از قرآن كريم سرچشمه گرفته است.(2)
مرحله‏ى چهارم: تذكّر
مقام تذكّر، مقامى است كه ويژه‏ى «اولوا الالباب» مى‏باشد. اين گروه صاحب عقلِ خالص از هرگونه شائبه‏اى هستند. جالب اينجاست كه وقتى مسأله‏ى تفكّر، تعقّل و تذكّر در مورد عموم مردم مطرح مى‏شود با لفظ «لَعَلَّ» بيان مى‏شود؛ بدين معنا كه فقط انتظار مى‏رود كه آن‏ها به تفكّر بپردازند و به تعقّل و تذكر برسند؛ ولى اين امر در مورد آن‏ها قطعيّت ندارد؛ امّا وقتى سخن از «اولوا الالباب» است،ديگر از واژه‏ى «لَعَلَّ» خبرى نيست؛ بلكه به عكس،تركيب كلام به گونه‏اى است كه قطعيت از آن استفاده مى‏شود، مانند «اِنّما» در «انَّما يتذكَّر اولوا الالباب» [رعد (13)، 19؛ زمر (39)، 9] و يا حرف نفى و استثناء در آيه‏ى «وَما يَذَّ كَّرُ اِلاَّ اولوا الالباب» [بقره (2)، 269؛ آل عمران(3)،7]

1 ـ ر. ك: محجّة البيضاء، ج 1، ص 29 ؛ مرآة الانوار، ص 17، صحيح بخارى، كتاب العلم، باب 39؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 79.
2 ـ الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 134.

2ـ2ـ2. جايگاه قلب در فهم قرآن
از آيات قرآن كريم بر مى‏آيد كه قلب نقش مهمى در دريافت معارف الهى دارد. خداوند از كسانى سخن مى‏گويد كه بر اثر مهر نهاده شدن بر دل‏هايشان، از درك حقايق عاجز مانده‏اند: «وَ طُبِعَ عَلَى قُلوبِهمْ فَهُمْ لايَفْقَهُون» [توبه (9)، 87]، «لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُون بِها»[اعراف (7)، 179]. همچنين قلبِ بسته را از موانع تدبّر در قرآن برمى شمرد: «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القرآنَ اَمْ عَلَى قُلُوبٍ اَقْفَالُهَا» [محمد (47)، 24] با اين حال بايد بگوييم كه جايگاه قلب در موضوع فهم قرآن، خارج از موضوع انديشه ورزى نيست. قلب پاك، انديشه‏ى پاك را نتيجه مى‏دهد و قلب نا پاك، انديشه را در مسير شيطنت و فتنه گرى قرار مى‏دهد، بنابراين داشتن قلبى سالم از شرايط رسيدن افراد به مقام تذكّر - كه مقام اولواالالباب است - مى‏باشد.از اين رو، خداى متعال فرمود: «اِنَّ فِى ذَلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ» [ق (50)، 37].
علاوه بر آن، درك برخى از امور، به ويژه امور مربوط به احساسات و عواطف مختص قلب است. انسان تا صفاتى چون مهربانى را خود با علم حضورى در قلب خود تجربه نكند نمى‏تواند حقيقت آن‏ها را بفهمد.
 

خلاصه و نتيجه

از آنچه گفته شد اين نكات به دست آمد:

1 ـ فهم همه جانبه‏ى قرآن كريم در گرو دو چيز است: الف) تعلّم؛ ب) تدبّر.
2 - فهم قرآن در سطح محكمات و در لايه‏ى ظاهر، مستلزم تحصيل علومى از قبيل لغت، صرف، اشتقاق، نحو، بلاغت و... است.
3 - فهم قرآن در سطح آيات متشابه و لايه‏ى باطن قرآن، علاوه بر كسب دانش‏هاى ياد شده، نيازمند تفكّر و تعقّل و تدبّر است، از اين رو كسانى كه داراى زبانى پرسش‏گر و قلبى انديشه‏ور هستند مى‏توانند به اين مرحله از فهم باريابند، قرآن از اين افراد تحت عنوان «اولوا الالباب» ياد كرده است.
4 - درك حسّى، نَظَر، تَفَكُّر و تذكّر از اركان و مراحل چهارگانه‏ى تدبّر در قرآن است.
5 - تنها كسانى كه داراى قلب سليم هستند به مرحله‏ى چهارم از تدبّر در قرآن راه مى‏يابند.


سئوالات درس

1ـ از نظر سيوطى براى تفسير قرآن، چه دانش هايى مورد نياز است؟
2ـ مهم‏ترين دانش هايى كه در فهم آيات قرآن لازم است نام ببريد.
3ـ شناخت زمان و موقعيت‏هاى نزول قرآن چه نقشى در فهم صحيح قرآن دارد؟ نمونه‏اى را ذكر كنيد.
4ـ مراحل تدبّر در قرآن را به اختصار شرح دهيد.
5ـ نقش قلب در درك مفاهيم قرآنى چيست؟
6ـ مرحله‏ى «نظر و تأمّل» را در سير تدبّر در قرآن شرح دهيد.


پرسش‏هاى تحقيق

1ـ جايگاه و نقش قلب در فهم قرآن را مورد تحقيق قرار دهيد. و ارتباط آن را با ذهن و عقل تبيين كند.
2ـ نقش فرهنگ زمان نزول در شكل دهى به قالب‏هاى آيات قرآن را مورد بررسى قرار دهيد.
3ـ نقش و جايگاه علوم تجربى در فهم قرآن و تفسير را مورد بررسى قرار دهيد.
4ـ جايگاه هر يك از علومى را كه سيوطى براى مفسّر لازم دانسته است، به تفصيل با تكيه بر مثال‏هاى روشن و گويا مورد تحقيق قرار دهيد.


منابع جهت مطالعه و تحقيق

1ـ پژوهشى پيرامون تدبّر در قرآن، ولى‏اللّه‏ نقى‏پور فر، فصل چهارم، ص371ـ575.
2ـ قرآن و فرهنگ زمانه ، سيد محمد على ايازى.
3ـ روش‏شناسى تفسير قرآن ، على اكبر بابايى و همكاران، فصل چهارم، ص317ـ376.
4ـ قرآن و تفسير عصرى ، سيد محمد على ايازى.
5ـ مبانى كلامى اجتهاد در برداشت از قرآن كريم ، مهدى هادوى تهرانى.
6ـ دراساتٌ قرآنية ، الدكتور محمدحسين على الصغير، الفصل الثالث، 33 ـ 53.
7ـ علوم القرآن عند المفسّرين، الجزء الثالث، ص 319 ـ 358.
8ـ قانون تفسير ، سيد على كمالى دزفولى، بخش دوازدهم، ص 446 ـ 463.
9ـ سخنرانى‏هاى قرآنى، ص 335 ـ 349.
10ـ تسنيم، عبداللّه‏ جوادى آملى، ج 1، ص 235 ـ 238.