درس پنجم:

روش تفسير روايى قرآن
(بخش دوم)

عناوين بخش دوّم :

1ـ اقسام روايات و نقش آنها در تفسير
2ـ ديدگاه‏ها در باره‏ى نقش خبر واحد در تفسير
3ـ خطر احاديث جعلى و اسراييليات
4ـ معرّفى تفاسير روايى
5ـ چكيده
6ـ پرسش‏هاى دو درس
7ـ منابع جهت مطالعه‏ى بيشتر
8ـ پژوهش‏هاى جديد

 

1ـ اقسام روايات و نقش آنها در تفسير
(راه‏هاى دستيابى به سنّت)

سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام به وسيله‏ى روايات و گزارش‏گران سيره و تاريخ به دست ما رسيده است. همه‏ى اين مجموعه از ارزش يكسان برخوردار نيست؛ چون شيوه و راه‏هاى نقل متفاوت بوده است، در نتيجه روش‏هاى دست‏يابى ما به احاديث مختلف است.
در مورد احاديث، تقسيم بندى‏هاى گوناگونى وجود دارد، ولى تقسيمى كه در اينجا براى ما كاربرد دارد آن است كه احاديث براساس طرق نقل به چهار دسته است :

الف) اخبار متواتر:

متواتر در لغت به معناى آن است كه :«يكى پس از ديگر بلافاصله بيايد.»و در اصطلاح خبر جماعتى است كه (خودبه خود نه به وسيله‏ى ضميمه كردن قراين) اتفاق آنان بر كذب، محال و در نتيجه موجب علم به مضمون خبر باشد.(1)
به عبارت ديگر: رواياتى كه يك مطلب را به صورت متعدّد و از راه‏هاى مختلف نقل كنند به طورى كه اطمينان پيدا كنيم مضمون آن دروغ نيست؛ چرا كه ناقلان حديث نمى‏توانسته‏اند با هم بر دروغ‏گويى تبانى كرده باشند.
خبر متواتر به دو شاخه‏ى: تواتر لفظى و معنوى تقسيم مى‏شود. تواتر لفظى آن است كه يك مطلب با لفظ مخصوص در روايات متعدد آمده باشد. تواتر معنوى آن است كه مفاد مشترك چند حديث (همچون شجاعت امام على عليه‏السلام ) در روايات زياد آمده، ولى الفاظ آن متفاوت‏اند.
تذكر: احاديث متواتر در تفسير قرآن معتبر و حجّت است، چرا كه علم آور است. پس هرگاه احاديثى متواتر از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يا اهل بيت عليهم‏السلام در مورد تفسير آيه‏اى رسيد بر اساس آن، آيه را تفسير و به مضمون آن (در صورت عملى بودن) عمل مى‏كنيم. اين مطلبى است كه علاّمه طباطبايى(ره) نيز در ذيل آيه‏ى 44 / سوره‏ى نحل بدان تصريح كرده است.(2)

1 ـ علم الحديث ، كاظم مدير شانه‏چى ، ص 144.
2 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 261.

ب) اخبار آحاد:

رواياتى كه براى ما نقل شده است ولى به حدّ تواتر نمى‏رسد (يعنى مثلاً از يك يا دو طريق حكايت شده است).
اخبار آحاد خود به سه دسته تقسيم مى‏شوند :

دسته‏ى يكم: خبر واحد محفوف به قراين؛ يعنى خبرهايى كه متواتر نيست و از راه معتبر به ما رسيده ولى قراين و شواهدى به همراه دارد كه يقين به صدق آن پيدا مى‏كنيم كه حتما از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يا اهل‏بيت عليهم‏السلام صادر شده است؛ مانند: خبرى كه محتواى عالى و بلند داشته باشد (مثل برخى خطبه‏هاى نهج البلاغه) يا موافق ظاهر قرآن باشد.
تذكر: در اين مورد نيز تفسير قرآن به وسيله‏ى خبر واحد معتبر و حجّت است، چرا كه علم‏آور است.
علاّمه طباطبايى نيز ذيل آيه‏ى 44 / سوره‏ى نحل به حجّيّت خبر واحد محفوف به قراين در تفسير تصريح كرده است.(1)
دسته‏ى دوم: خبر واحد ضعيف؛ اخبارى كه متواتر نيست و سند معتبرى نيز ندارد ، از اين رو اطمينان به صدور آن از معصوم نداريم.(2)

1 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 261-262.
2 ـ البته در علم الحديث هر حديثى را كه خبر واحد صحيح ، حسن و موثق نباشد ، ضعيف خوانند كه شامل مرفوعات مرسلات ، مجعولات و مانند آنها مى‏شود. (علم الحديث ، همو ، ص 149).

اين گونه احاديث در ميان احاديث تفسيرى زياد است و گاهى ممكن است جعلى يا از اسرائيليات باشد.
تذكر 1: اين گونه احاديث در تفسيرقرآن اعتبارى ندارد و حجّت نيست، چرا كه ما در تفسير، مراد خدا از آيه را بيان مى‏كنيم و هنگامى كه حديث يقين‏آور نباشد نمى‏توانيم به طور قطع بگوييم كه اين مطلب مقصود خداست.
به عبارت ديگر، استناد مطالب احاديث ضعيف به قرآن ، نوعى استناد مطالب بدون علم به خداست كه اين مطلب افتراى بر خداست.
و به عبارت سوم احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (به مقتضاى آيه‏ى 44 / نحل) بيان براى قرآن است، ولى خبر ضعيف بيان براى قرآن نيست؛ چون احراز نمى‏شود كه اين خبر از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله صادر شده باشد.
آية‏اللّه‏ خويى نيز مطالب فوق در مورد حجّيّت اخبار قطعى و عدم حجّيّت اخبار ضعيف در تفسير را پذيرفته‏اند.(1)
تذكر 2: البته برخى از مفسّران قرآن، متن اين احاديث را بررسى مى‏كنند و اگر شواهد صدق در متن آن باشد (براى مثال با ظاهر قرآن هماهنگ باشد) آن احاديث را مى‏پذيرند و به عنوان شاهد در تفسير قرآن از آنها استفاده مى‏كنند.
مثال: علاّمه طباطبايى(ره) ذيل آيه‏ى 37 / آل‏عمران «كلّما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا» بحث روايى مفصّلى دارد و روايات متعددى از تفسير قمّى و عيّاشى نقل مى‏كند كه مضمون آنها بر وحى بر عمران و وجود ميوه‏ها در غير موسم آن براى مريم دلالت دارد.

1 ـ البيان ، ص 398.

سپس علاّمه مى نويسد:
«برخى مفسّران شديدا مضمون اين روايات را انكار كرده‏اند و گفته‏اند: اين امور (وحى به عمران و وجود ميوه در محراب مريم در غير موسم آن و اين كه سؤال زكريا براى تميز باشد) طريقى براى اثبات آنها نيست ...و روايات اين جا اسرائيليات است.
سپس ايشان در پاسخ مى‏نويسد: اين سخن حجّت نيست و روايات اگر چه واحد است و خالى از ضعف سند نيست و برشخص بحث كننده واجب نيست كه آنها را اخذ كند و بر طبق آنها استدلال كند؛ ليكن تدبّر در آيات، ذهن انسان را به اين (روايات) نزديك مى كند و آنچه كه از ائمه‏ى اهل‏بيت عليهم‏السلام حكايت شده، شامل چيزى غير جايز نزد عقل نيست.(1)
مثال ديگر: علاّمه طباطبايى در تفسير سوره‏ى حمد در مورد روايات «الرّحمن الرّحيم» به گونه‏اى مشابه عمل كرده است يعنى نكات روايات را از معناى لغوى و صفت مشبّه و صيغه مبالغه بودن آنها به دست مى‏آورد، سپس روايات را به عنوان مؤيّد مى‏آورد. البته اين يكى از شاهكارهاى علاّمه در برخورد با احاديث تفسيرى است كه دو نتيجه دارد:
اوّل آن كه روايات تفسيرى را كه معمولاً ضعف سندى دارد احياء مى‏كند.
و دوم آن كه احاديث اهل بيت عليهم‏السلام را مستند به قرآن مى‏كند تا براى همه‏ى مسلمانان قابل قبول و استفاده باشد.

1 ـ الميزان، ج 3، ص 184-185.

دسته‏ى سوم: خبر واحد معتبر؛ اخبارى كه متواتر نيست ولى طريق آن معتبر است، يعنى ظنّ و گمان به صحت آنها مى‏رود، ولى يقين آور نيست.
اين احاديث به سه گونه صحيح ، حَسَن و موثّق تقسيم مى‏شود.(1)
تذكر : در مورد اعتبار اين قسم از حديث در تفسير و عدم اعتبار آن ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد كه اين ديدگاهها و دلايل آنها را در مبحث بعدى مورد بررسى قرار مى دهيم.

1 ـ توضيح اين اصطلاحات از حوصله اين نوشتار خارج است ، به علم الحديث ، كاظم مدير شانه‏چى ، ص 148 و كتاب‏هاى ديگر در اين زمينه مراجعه كنيد.

 

روايات

            متواتر             تفسير قرآن با آن مانعى ندارد.
 

            غير متواتر      خبر واحد محفوف به قراين تفسير قرآن با آن مانعى ندارد.
                                 خبر واحد ضعيف تفسير قرآن با آن صحيح نيست.
                                 خبر واحد معتبر (صحيح ـ حسن ـ موثّق)
                                              اختلاف نظر در مورد آن وجود دارد.
 

روايات

 

            يقين‏آور             خبر متواتر
                                  خبر واحد محفوف به قراين
            غير يقين آور    خبر واحد ضعيف
                                  خبر واحد معتبر (صحيح ـ حسن ـ موثق)
 

2ـ جايگاه خبر واحد در تفسير قرآن:

در مورد حجّيّت و اعتبار خبر واحد در ميان علماى شيعه اختلاف نظر وجود دارد ، برخى علما همچون شيخ طوسى(ره) ادّعاى اجماع بر حجّيّت خبر واحد كرده‏اند و بسيارى از متأخّران نيز همين ديدگاه را برگزيده‏اند.
و در مقابل برخى علما همچون سيّدمرتضى(ره) ادّعاى اجماع بر عدم حجّيّت خبر واحد كرده‏اند و ابن ادريس از او تبعيت كرده است.(1)
به هر حال در عصر حاضر، مشهور علماى اماميه ، خبر واحد معتبر را حجّت مى‏دانند و در احكام شرعى بر طبق آن عمل مى‏كنند، دليل عمده‏ى آنان سيره‏ى عقلا است.
ولى آنچه كه مورد بحث ماست اين است كه آيا خبر واحد همان طور كه در احاديث فقهى حجّت است در احاديث تفسيرى نيز حجّت است و تفسير قرآن براساس آن جايز است يا نه ؟
در اينجا سه ديدگاه عمده وجود دارد :

اول: ديدگاه موافقان حجّيّت خبر واحد درتفسير قرآن

1. از طرفداران اين ديدگاه، آية‏اللّه‏ خويى(ره) در «البيان» است. ايشان پس از بيان مقدمه‏اى در مورد اين كه تفسير، بيان مراد خداست و جايز نيست كه در اين مورد به ظن و استحسان تكيه شود؛ چون پيروى ظن ممنوع است و استناد چيزى بر خدا بدون اجازه‏ى او حرام است.
سپس ظاهر قرآن، حكم عقل فطرى و روايات قطعى معصومين عليهم‏السلام را از مدارك معتبر تفسير مى‏شمارد.

1 ـ نك : العدّه، ج 1، ص 47؛ اصول الفقه ، مظفّر، ج 3ـ4، ص 84؛ معالم الدين ، شهيد ثانى (... ـ1011)، ص 188 و... .

اما در مورد خبر واحد ثقه كه از معصوم در مورد تفسير قرآن صادر شده است اشكالى را مطرح مى‏كند و مى‏فرمايد:
معناى حجّيّتى كه براى خبر واحد ثابت شده است همان ترتيب آثار عملى بر آن است. اين ترتيب آثار در وقتى تحقق مى‏يابد كه مفاد خبر حكم شرعى يا موضوع باشد كه شارع بر آن حكم شرعى مترتب كرده است. و اين شرط در مورد خبر واحدى كه از معصوم در تفسير نقل مى‏شود، يافت نمى‏شود.
و در ادامه، اين اشكال را پاسخ داده، مى‏فرمايد:
ما در علم اصول واضح كرديم كه معناى حجيّت در امارات ناظر به واقع آن است كه آن را علم تعبدى در مورد حكم شرعى قرار مى‏دهند. پس آن طريق معتبر (= خبر واحد در اينجا) فردى از افراد علم مى‏شود. ولى فردى تعبّدى نه وجدانى ، پس همه‏ى آثار قطع بر آن مترتّب مى‏شود. پس صحيح است كه بر طبق آن خبردهى، مثل آن كه بر طبق علم وجدانى خبر مى‏دادى و اين مطلب قول به غير علم نيست.
و سيره‏ى عقلا نيز بر همين مطلب دلالت دارد ، چرا كه آنان با طريق معتبر (= خبر واحد) معامله‏ى علم وجدانى مى‏كنند بدون آن كه در مورد آثار آنها فرق بگذارند... و منعى از اين سيره‏ى مستمره‏ى عقلايى از طرف شارع ثابت نشده است.(1)

1 ـ البيان ، آية‏الله خويى ، ص 398 ، دارالزهراء، بيروت.

2. آية‏اللّه‏ معرفت: ايشان در مورد حجّيّت خبر واحد در تفسير پس از بيان مقدّمه‏اى كه نظر مخالفان را مى‏آورند و جواب آية‏اللّه‏ خويى را حكايت مى كنند كه: « خبر واحد را علم تعبّدى گرفته است نه تعبّد به عمل» مى‏نويسد: « حجّيّت خبر واحد (ثقه) مستند به سيره‏ى عقلا (بناى عقلا) است و عقلاً خبر واحد ثقه را اطمينان بخش و دليل علمى (يقين آور) مى‏دانند و در تمامى موارد به آن ترتيب اثر مى‏دهند مگر آن كه خللى در آن خبر آشكار باشد.» سپس مى‏گويد: «از اين رو، تمامى احكام و سنن شريعت را كه تفصيل مجملات قرآن است و تفسير اين آيات به حساب مى‏آيد و با خبر واحد جامع الشرايط به دست رسيده است، مى‏پذيريم و معتبر مى‏دانيم. مگر خبرى كه خللى ازلحاظ سند يا سنّتى محتوا در آن مشهود باشد ، در اين صورت اعتبار ندارد.»(1)
3. شاگردان آية‏الله خويى در كتاب شناخت قرآن نيز همين ديدگاه را انتخاب كرده‏اند.(2)
3. از ظاهر كلام زركشى در البرهان نيز همين ديدگاه برداشت مى‏شود ، ايشان در مورد مآخذ تفسير مى‏نويسد :«اول نقل از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و اين طراز معيار است، ليكن واجب است كه از روايات ضعيف و ساختگى پرهيز شود».(3)
ايشان بين اخبار متواتر ، محفوف به قراين، خبر واحد موثق و اخبار ضعيف و موضوع فقط مورد اخير را استثنا كرد كه ظاهر سخن آن است كه اخبار آحاد را در تفسير معتبر مى‏داند.

1 ـ تفسير و مفسّران، ج 2، ص 22ـ23 آية‏اللّه‏ معرفت ، ترجمه على خياط ، انتشارات ذوى القربى ، 1380ش.
2 ـ شناخت قرآن ، هريسى و نجمى ، ص 311.
3 ـ البرهان ، ج 2 ، ص 156.

دوم: ديدگاه مخالفان حجّيّت خبر واحد در تفسير

1. از طرفداران اين ديدگاه شيخ طوسى(ره) است، وى با اين كه ادّعاى اجماع بر اصل حجّيّت خبر واحد كرده است،(1) ولى در مورد منبع تفسير براى مفسّر مى‏نويسد:
«بل ينبغى أن يرجع إلى الأدلّة الصحيحة، اما العقلية اوالشرعية من اجماع عليه او نقل متواتر به عمّن يجب اتبّاع قوله و لايقبل في ذلك خبر واحد خاصة اذا كان ممّا طريقه العلم»،(2) «بلكه سزاوار است كه (مفسّر) رجوع كند به دلايل صحيح ، يا عقلى يا شرعى از اجماع، يا حديث متواتر از كسى كه (همچون پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام ) تبعيت قول او واجب است.و در اين مورد (=تفسير) خبر واحد قبول نمى‏شود به ويژه هنگامى كه از چيزهايى باشد كه طريق آن علم است».
2. از ديگر مخالفان محمد عبده(3) است.
3. علاّمه شعرانى نيز در مقدّمه‏ى تفسير منهج الصادقين مى‏نويسد:
«چنانچه در الفاظ قرآن ، اخبار آحاد حجّت نيست و قرايت به آن ثابت نمى‏شود ، در معناى قرآن هم اخبار آحاد حجّت نيست.»(4)
4. از ديگر مخالفان، علاّمه طباطبايى(ره) در الميزان است كه ذيل آيه‏ى 44 / نحل مى‏نويسد:

1 ـ العدّهّ ، ج 1 ،ص 47.
2 ـ تبيان ، ج 1 ، ص 4.
3 ـ نك : اضواء على السنّة المحمّديه، محمود ابوريّه، ص 391 ، به نقل از تاريخ الأستاد. الإمام، ج 2، ص 643.
4 ـ تفسير منهج الصادقين ، ج 1، ص 31، چاپ اسلاميه، تهران ، 1346 ش.

«حجّيّت بيان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه عليهم‏السلام فقط در مورد بيان شفاهى است اما اخبارى كه كلام آنها را حكايت مى‏كند اگر متواتر يا محفوف به قرينه‏ى قطعيه يا اگر ، مانند آن باشد ، حجّت است ولى اگر متواتر يا محفوف به قرينه‏ى قطعى نبوده ، گرچه موافق كتاب‏اللّه‏ باشد حجّيّت ندارد ، چرا كه خبر واحد ظنى مخالف كتاب ، بيان نيست. و خبر واحد ظنّى موافق كتاب هم ، احراز بيان بودن برايش نمى‏شود».(1)

سوم : ديدگاه تفصيل در حجيّت خبر واحد در تفسير

آية‏اللّه‏ جوادى‏آملى در تفسير تسنيم، تفصيلى را در مورد حجّيّت حديث در مسايل دين قايل شد كه خلاصه‏ى كلام ايشان اين است:
مسايل دين از يك نظر به دو بخش تقسيم مى‏شود :
الف) احكام عملى، كه در آن جاى تعبّد و عمل است و در اين بخش افزون بر قطع و اطمينان ، مظنّه‏ى خاص نيز راه گشاست.
ب) معارف اعتقادى، كه روايات معصومان عليهم‏السلام در اين بخش دو دسته است:
دسته‏ى يكم: رواياتى كه در اركان سه گانه‏ى خود، داراى جزم و يقين است؛ يعنى در «اصل صدور»، «جهت صدور» و «دلالت بر محتوا» قطعى است؛

1 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 262.

به اين معنا كه از نظر سند ، خبر متواتر يا خبر واحد محفوف به قرينه قطعى است و از نظر جهت صدور نيز قطعا مى‏دانيم در صدد بيان معارف واقعى است و از روى تقيّه صادر نشده است و در دلالت نيز نص است نه ظاهر. اين گونه روايات گرچه اندك است ، ولى بر اثر يقين آور بودن آن ، در معارف دين راه‏گشا و حجّت است و مى‏توان در اثبات مسايل اصولى (به استثناى اصل اثبات معاد كه تنها با دليل عقلى قابل اثبات است) از آن مدد گرفت.
دسته‏ى دوم: رواياتى كه در اركان سه‏گانه‏ى مزبور فاقد يقين است و در نتيجه يقين آور نبوده ، بلكه تنها مفيد ظن‏ى و گمان است. اين گونه روايات ناظر به سه بخش است :
اوّل : معارف اصول دين (مثل توحيد ، نبوت، معاد و اصل وجود بهشت و جهنّم). در اين گونه معارف كه از اصول دين است و اعتقاد به آن ضرورى است و يقين و جزم در آن معتبر است ، با ادّله‏ى نقلى ظنّى نمى‏توان به يقين دست يافت. از اين رو، اين گونه از ادّله نقلى در اين بخش حجّت نيست.
دوم : معارفى كه از اصول دين نيست تا اعتقاد تفصيلى به آنها ضرورى باشد بلكه ايمان اجمالى درباره‏ى آنها كافى و كارساز است؛ مانند اين كه حقيقت عرش، كرسى، لوح و قلم و فرشته چيست؟
در اين بخش، انسان مى‏تواند به علم اجمالى و يقين مجمل نه مفصّل قانع شود، بنابر اين، در اين موارد مى‏توان به ايمان اجمالى بسنده كرد و مفاد روايت ظنّى را نيز در حدّ احتمال پذيرفت.
سوّم : معارفى كه بيانگر مسايل علمى و آيات الهى در خلقت است مانند اين كه آسمان‏ها و زمين در آغاز آفرينش «رتق» و بسته بوده ، سپس «فتق» و گشوده شده است.
اخبار و رواياتى كه مبيّن اين بخش از معارف است نه ثمره‏ى عملى دارد و نه جزم علمى در آنها معتبر است.
در اين بخش نيز روايات غير قطعى در حدّ احتمال قابل پذيرش است ولى حجّت تعبّدى نيست زيرا ادلّه‏ى حجّيّت خبر واحد راجع به مسايل عملى و تعبّدى است و در مسايل علمى نمى‏توان كسى را بدون حصول مبادى تصديقى متعبّد به علم كرد.(1)
 

بررسى و نتيجه گيرى:

در اينجا چند نكته قابل توجّه است:
1. در حجّيّت خبر واحد معتبر در مورد احكام عملى بحثى نيست و اين مطلبى است كه در اصول الفقه به اثبات رسيده است و دليل عمده‏ى آن سيره‏ى عقلا است.
و شكى نيست كه بخشى از تفسير مربوط به آيات الاحكام است و رواياتى كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام در مورد تفسير آيات الاحكام وارد شده است، عمدتا به صورت اخبار آحاد است.
بنابراين مى‏توان گفت: اخبار آحاد معتبر در آيات الاحكام حجّت است. چرا كه سيره‏ى عقلا بر قبول خبر واحد و مترتّب كردن آثار بر آن و عمل كردن به محتواى آن بوده و هست.

1 ـ تسنيم ، آية‏اللّه‏ جوادى آملى، ج 1، ص 156-158.

سيره‏ى علماى اسلام نيز در بخش آيات الاحكام همين بوده است كه در عصر ما نيز در فقه به همين شيوه عمل مى‏شود.
اين مطلبى بود كه موافقان (همچون آية‏الله خويى) بر آن پافشارى مى‏كردند و با دقّت در كلمات مخالفان روشن مى‏شود كه اين مطلب نيز تا حدودى مورد قبول آنهاست.
شايد شيخ طوسى در ذيل كلامش (خاصّة اذا كان ممّا طريقه العلم) اشاره به همين مطلب دارد كه خبر واحد در جايى كه علم در طريق آن معتبر باشد (مثل عقايد) معتبر نيست.
علاّمه طباطبايى(ره) نيز در كتاب قرآن در اسلام تصريح مى‏كند:
«در ميان اهل سنّت نوعا به خبر واحد كه در اصطلاح «صحيح» ناميده مى‏شود مطلقا عمل مى‏كنند و در ميان شيعه آنچه اكنون در علم اصول تقريبا مسلّم است اين است كه خبر واحد موثوق الصدور در احكام شرعيّه حجّت است و در غير آنها اعتبار ندارد».(1)
و در الميزان نيز مكرر به اين مطلب اشاره كرده است و ذيل آيه‏ى 259 / بقره أو كالّذى مرّ على قرية پس از ذكر آيات مى‏نويسد: «هر دو دسته خبرهاى واحدند كه پذيرفتن و عمل كردن به خبر واحد در غير احكام فقهى دين ، واجب نيست».(2)

1 ـ قرآن در اسلام ، علاّمه طباطبايى، ص 88 ، بنياد علوم اسلامى ، 1361 ش.
2 ـ الميزان ، ج 2 ، ص 580 .

البته استناد به كلام علاّمه در هنگامى صحيح است كه مقصود ايشان از «احكام شرعيه» احكام فقهى برداشت شده از آيات الاحكام و روايات مربوط به آنها نيز باشد. در اين صورت، چون خبر واحد در احكام شرعى حجّت است، بنابر اين، بيان بر آيات الاحكام نيز هست و در اين بخش تفسير نيز حجّت مى‏شود.
2. خبر واحد در غير احكام شرعى حجّت نيست.
چون عمده‏ى دليل حجّيّت خبر واحد، سيره‏ى عقلا است و آن دليل لبّى است و دليل لبّى قدر متيقّن دارد؛ از اين رو، شامل بخش احكام مى‏شود كه شارع نيز از آن منعى نكرده است. اما در مورد بخش غير احكام شك مى‏كنيم و از آنجا كه عمل به ظنّ در تفسير جايز نيست و همان طور كه گذشت استناد مطلبى به خدا بدون اجازه‏ى او حرام است. بنابر اين در اين مورد قدر متيقّن حجّيّت خبر واحد را مى‏گيريم كه همان احكام عملى است.(1)

1 ـ البته اين بر فرض آن است كه اشكال مربوط به عدم ترتيب آثار عملى در اخبار غير حوزه احكام ، با بيان آية‏الله خويى حلّ شود. و گرنه اگر كسى بر اساس مبنايى كه در اصول الفقه در مورد معناى حجّيّت انتخاب مى‏كند اشكال فوق را مرتفع نداند. آنگاه حجّيّت خبر واحد در غير احكام از دو جهت اشكال دارد.
2 ـ يعنى تخصّصا از دايره‏ى ظن خارج مى‏شود. اين مبناى برخى اساتيد همچون آية‏اللّه‏ صالحى مازندرانى(ره) در درس خارج اصول بود و از كلام آية‏اللّه‏ معرفت (با توجّه به صحبت حضورى كه در درس خارج باايشان داشتيم) قابل استفاده است.

به عبارت علاّمه طباطبايى ، كه گذشت ، خبر واحد در تفسير بيان بودنش احراز نمى‏شود، مگر آن كه بگوييم خبر واحد صحيح (بر اساس بناى عقلا) علم عادى است(2) و عقلا نيز با آن معامله‏ى علم مى‏كنند، بنابر اين، بيان براى قرآن مى‏شود و قول به غير علم و استناد مطالب غير علمى به خدا نيست. ليكن باز هم مى‏توان گفت كه عقلا در مورد كارهاى عادى به خبر واحد اكتفا مى‏كنند اما در مورد كارهاى مهم (مثل عقايد و..) مرتبه‏ى بالاترى از علم را طلب مى‏كنند كه به وسيله‏ى خبر متواتر يا محفوف به قراين به دست مى‏آورند.
هنگامى كه در كلمات موافقان حجّيّت خبر واحد در تفسير قرآن همچون آية‏اللّه‏ خويى دقّت كنيم نيز متوجّه مى‏شويم كه ايشان هم اخبار آحاد را در حوزه‏ى عقايد حجّت نمى‏داند. در اصول به اين مطلب تصريح كرده است.(1) و بخش زيادى از تفسير هم مربوط به عقايد است كه غير از علم در آنجا معتبر نيست.
3. نتيجه‏ى بحث آن شد كه ما قايل به تفصيل در مورد حجّيّت خبر واحد در تفسير شديم، يعنى خبر واحد را در حوزه‏ى آيات الاحكام حجّت و معتبر مى‏دانيم اما در غير آنها (همچون عقايد ـ قصص ، اشارات علمى قرآن و مطالبى همچون عرش و كرسى و...) حجّت نمى‏دانيم. هر چند كه استفاده از روايات در اين حوزه‏ها ، به صورتى كه استناد احتمالى بدهيم ، مانعى ندارد.
 

3ـ خطراحاديث جعلى و اسرائيليات:

احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام يكى از منابع و وسايل مهم‏ى تفسير قرآن است كه در تفسير جايگاه ويژه‏اى دارد.

1 ـ مصباح الاصول ، ج 2 ، ص 236.

امّا در طول تاريخ اسلام برخى افراد و گروه‏ها به ساختن احاديث پرداخته و داخل در روايات تفسيرى كرده‏اند و برخى نيز مطالبى را از يهوديان و مسيحيان گرفته‏اند و به عنوان احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشر داده‏اند.
اين واقعيت تلخ كه مورد تأييد مفسّران و محدّثان و صاحب‏نظران شيعه و سنّى است(1)، خطر بزرگى را براى تفسير قرآن به وجود آورده است. از اين رو، لازم است كه مفسّر قرآن كاملاً توجّه كند و با مراجعه به كتاب‏هايى كه در زمينه‏ى شناخت جعليات و اسرائيليات نوشته شد و با شناخت جاعلان احاديث و ناقلان اسرائيليات و فهم معيارهاى احاديث جعلى و اسرائيلى آنها را كاملاً بشناسد و از آنها احتراز كند.(2)

1 ـ نك : التفسير و المفسّرون، آية‏اللّه‏ معرفت، ج 11، ص 476؛ ج 2 ، ص 94 به بعد.
2 ـ نك : الموضوعات ، ابن جوزى (م 597 ق) ـ اللئالى المصنوعة ، سيوطى؛ تذكرة الموضوعات و قانون الموضوعات ، محمد بن طاهر مقدس هندى ملقّب به قتنى (م 976 ق)؛ اللؤلؤ المرصوع ، ابوالمحاسن رضى‏الله‏عنه قاوقچى؛ الموضوعات صنعانى؛ الموضوعات الكبير ، ملّاعلى قارى؛ الموضوعات الصغرى، همو؛ اضواء على السنّة المحمدية، محمود ابوريه؛ شيخ المضيرة، همو؛ علم الحديث، كاظم مدير شانه‏چى؛ مقياس الهداية، علاّمه مامقانى.

در اين جا تذكر چند نكته مفيد است:

الف) مهم‏ترين اسباب جعل احاديث عبارتند از :

1ـ مخالفت با دين توسّط زنديق‏ها.
2ـ جعل حديث براى كمك به مذاهب در اصول يا فروع.
3ـ جعل حديث براى ترساندن مردم يا تشويق آنها به اخلاق و قرآن.

4ـ جعل حديث براى نزديكى به پادشاهان.
5ـ جعل حديث توسّط سياست‏مداران، مثل جعل احاديث در حكومت معاويه.
6ـ جعل حديث توسّط داستان سرايان براى كسب منافع دنيوى(1)؛ البته جعل حديث زمينه‏ها، انگيزه‏ها و عوامل ديگرى نيز دارد كه در كتاب‏هاى مفصّل آمده است.(2)

ب) مهم‏ترين شخصيت‏هايى كه به جعل حديث پرداخته اند:

علاّمه امينى(ره) در الغدير، نام چهل نفر از محدثّان بزرگ را نام مى‏برد كه به جعل حديث پرداخته‏اند.(3)
از مهم‏ترين جاعلان حديث: ابن أبى يحيى در مدينه ، واقدى در بغداد و مقاتل بن سليمان در خراسان و محمد بن سعيد در شام.
نام تعداد ديگرى از آنها به همراه احاديث جعل شده، در كتاب‏هاى مربوط آمده است.(4)

1 ـ نك :التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ، آية‏الله معرفت ، ج 2 ، ص 33ـ56؛ اضواء على السنّة المحمدية، محمود ابوريه، ص 121 به بعد.
2 ـ نك : اضواء على السنّة المحمّدية ، محمود ابوريه، مبحث جعل.
3 ـ الغدير، ج 5 ، ص 209ـ275.
4 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 2 ، ص 60 به بعد.

ج) مهم‏ترين شخصيت‏هايى كه اسراييليات را نقل مى‏كرده‏اند :

1ـ عبدالله بن سلام.
2ـ كعب الاحبار.
3ـ محمد بن كعب القرظى.
4ـ وهب بن منبه.
5ـ تميم بن اوس الدارى.
6ـ عبدالملك بن عبدالعزيز بن جُريح.
7ـ عبدالله بن عمرو بن العاص.
8ـ ابوهريرة.(1)

و حتى برخى اين افراد به استناد برخى احاديث ، نقل اسراييليات را جايز مى‏دانسته‏اند.(2)

د: راه‏يابى احاديث جعلى و اسرائيلى در كتاب‏هاى اهل سنّت و شيعه:

هر چند كه اين‏گونه احاديث بيشتر در كتاب‏هاى اهل سنّت به ويژه در آثار طبرى، بغوى، خازن، ابن كثير و قرطبى يافت مى‏شود.(3) ولى در آثار شيعه هم راه يافته است.
علاّمه طباطبايى (ره) در مورد احاديث جعلى مى‏نويسند:
«راه‏يابى اسرائيليات و روايات مشابه آن كه از طريق جعل و دسيسه به وجود آمده‏اند، در احاديث ما قابل انكار نيست و خبرى كه از دسيسه و از آفت وضع در امان نباشد ، فاقد حجّيّت است.»(4)

1 ـ آية‏اللّه‏ معرفت (در التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، ص 94 به بعد) و محمود ابوريه در اضواء على السنّة المحمّديه اين افراد را مى‏شمارند و نمونه‏هاى احاديث آنها را ذكر مى‏كنند.
2 ـ الاسرائيليات و اثرها في التفسير ، ص 117.
3 ـ المفسّرون حياتهم و منهجهم ، ص 98.
4 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 112.

از اين رو مى‏بينيم كه علاّمه طباطبايى در الميزان با روايات جعلى و اسرائيليات برخورد مى‏كند و آنها را كنار مى‏زند. براى مثال ذيل آيه‏ى 103 و 104 / بقره در مورد داستان هاروت و ماروت و ذيل سوره‏ى يوسف و ذيل بحث آدم و حوا (بقره / 39) در مورد خلقت حواء از دنده‏ى چپ آدم(1) اين نكته سنجى علاّمه ديده مى‏شود.

ه: معيارهاى ارزيابى تشخيص احاديث جعلى و اسرائيليات:

در اينجا مى‏توان از راه سند، احاديث را بررسى كرد و روايان جاعل و ناقل اسراييليات را باز شناسى كرد؛ يا از راه متن، و احاديثى كه مخالف آيات قرآن يا احاديث متواتر يا مخالف حكم قطعى عقل يا مخالف مطالب علمى قطعى است ، را كنار گذاشت.
بررسى مفصّل اين موضوع نياز به يك كتاب مستقل دارد و در جاى خود مفصّل بحث شده است.(2)

1 - الميزان ، ج 1 ، ص 147.
2 ـ نگارنده در دو مقاله به نام، دروغ پردازان در حوزه‏ى حديث شيعه و دروغ پردازان در حوزه‏ى حديث اهل‏سنّت، در مجلّه‏ى حديث شماره‏ى 3 و 8 به اين موضوعات پرداخته است.

 

4ـ معرّفى تفاسير روايى

برخى از تفاسير روايى در تاريخچه و لابه‏لاى بحث بيان شد؛ ولى لازم است كه فهرست مشهورترين و مهمترين آنها بيان شود.

الف) مهم‏ترين و مشهورترين تفاسير روايى شيعه عبارتند از:

1ـ تفسير منسوب به امام على عليه‏السلام ، (مصحف على بن ابى طالب)؛ قرآنى كه امام على عليه‏السلام جمع آورى كرد به ترتيب نزول بود و روايات تفسيرى آن، يعنى توضيحات و تأويلات و شأن نزول در اين كتاب اكنون در دسترس ما نيست، ولى از اين مطلب استفاده مى‏شود كه صدر المفسّرين امام على عليه‏السلام است.(1)
2ـ تفسير ابن عباس؛ اين كتاب با نام تنوير المقباس فيروزآبادى (م 817) و صحيفه‏ى على بن ابى طلحة مشهور شده است.
بيشتر استفاده‏ى تفسيرى ابن عباس از على عليه‏السلام بوده است.(2)
3ـ تفسير امام باقر عليه‏السلام (57ـ114 ق)؛ ابن نديم بر آن است كه اين تفسير را ابوالجارود (م 150) روايت كرده است.
بسيارى از روايات اين تفسير در تفسير على بن ابراهيم آمده است.(3)

1 ـ سير تطور تفاسير شيعه ، ايازى ، ص 28.
2 ـ همان ، ص 30.
3 ـ همان ، ص 38؛ الذريعة ، ج 4 ، ص 239.

4ـ تفسير منسوب به امام صادق عليه‏السلام (83ـ148ق)؛ كتاب مصباح الشريعة و تفسير جعفر الصادق در كتاب حقايق التفسير القرآنى، به آن حضرت منسوب است.(1)
5ـ تفسير قمى، اثر على بن ابراهيم بن هاشم قمى (متوفاى حدود 307 ق)؛ در مورد اعتبار روايات اين كتاب، اختلاف نظر وجود دارد.(2)
6ـ تفسير فرات كوفى، اثر ابوالقاسم فرات بن ابراهيم بن فرات (زنده تا سال 307 ق).
7ـ تفسير عياشى، اثر ابو نضر محمد بن عياش سمرقندى (متوفّاى بعد از 320 ق).
اين كتاب از مشهورترين تفاسير روايى شيعه است كه اسناد آن حذف شده است.(3)
8ـ تفسير نعمانى، اثر محمد بن ابراهيم بن جعفر نعمانى (متوفّاى بعد از 324 ق) كه علاّمه مجلسى در بحارالانوار آن را با عنوان «ما ورد عن اميرالمؤمنين في اصناف آيات القرآن و انواعها برواية النعماني» نقل كرده است.
اين تفسير نگرش موضوعى به مسايل مهمّ قرآنى است.
همين تفسير با عنوان «رسالة‏المحكم و المتشابه» علم‏الهدى (م 436 ق) نيز چاپ شده است.(4)

1 ـ همان ، ص 34-39.
2 ـ التفسير والمفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 2 ، ص 325 به بعد.
3 ـ همان ، ص 322 و سير تطور تفاسير شيعه ، ص 50
4 ـ سير تطور تفاسير شيعه ، ص 52ـ53؛ و نيز نك: تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام، سيدحسن صدر، ص 318.

9ـ تفسير منسوب به امام حسن عسگرى (م 254 ق).

اين مطالب را محمد بن قاسم استرآبادى (350 ق) از دو شاگرد حضرت ، ابو يعقوب يوسف بن محمد بن زياد و ابوالحسن على بن محمد بن يسار نقل كرده است. در مورد صحت سند و اعتبار اين كتاب اختلاف نظر وجود دارد.(1)
10ـ تفسير صافى، اثر محمد بن مرتضى مشهور به ملاّمحسن فيض كاشانى (1007ـ1091 ق).
در اين تفسير علاوه بر احاديث ، لغت و توضيح آيات نيز آمده است.
11ـ البرهان، تأليف سيد هاشم حسينى بحرانى (م 1107 ق). اين كتاب از كامل‏ترين تفاسير روايى شيعه است. برخى روايات ضعيف در آن وجود دارد.(2)
12ـ نور الثقلين، تأليف عبد على بن جمعه عروسى هويزى (م 1112 ق)؛ اين كتاب نيز از تفاسير كامل روايى شيعه و داراى نظم بهترى نسبت به برهان است.
برخى تفاسير ديگر همچون كنزالدقايق و بحرالغرائب، ميرزامحمد مشهدى‏قمى (1125 ق) و منهج الصادقين في الزام المخالفين، ملا فتح الله كاشانى را نيز از تفاسير روايى شمرده‏اند.(3)
البته تفاسير روايى شيعه زيادتر از موارد مذكور است و از نطر سند و متن قابل نقد و بررسى است. دانش پژوهان محترم مى‏توانند به منابع مستقل در اين زمينه مراجعه كنند.(4)

1 ـ همان ، ص 53ـ54؛ التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 1 ، ص 478.
2 ـ نك : مقدّمه محمدمهدى آصفى بر تفسير برهان، سير تطوّر تفاسير شيعه ، ص 116.
3 ـ التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 2 ، ص 338 و ص 346.

4 ـ نك : همان؛ طبقات مفسّرين شيعه؛ سير تطوّر تفاسير شيعه.

ب) مهم‏ترين و مشهورترين تفاسير روايى اهل سنّت:

1ـ جامع البيان، اثر ابو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الطبرى (224ـ310 ق).
در اين تفسير روايات ضعيف و اسراييليات وجود دارد.(1)
2ـ الدّر المنثور فى التفسير بالمأثور، اثر جلال الدين ابوالفضل عبدالرحمن بن بكر بن محمد السيوطى (911 ق).
در اين مورد، كتاب روايات تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اصحاب او آمده است و در آن روايات اسرائيليات و احاديث جعلى وجود دارد.(2)
3ـ تفسير ابن كثير، اثر حافظ عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمرو بن كثير ، الدمشقى (متوفّاى 774 ق).
در اين مورد تفسير روايات پيامبر9 و اقوال صحابه و تابعان آمده است. و گاهى به نقد احاديث مى‏پردازد و تلاش مى‏كند از اسرائيليات احاديث دور مى‏كند.(3)
4ـ تفسير ابن عطيه (المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز)، اثر ابو محمد عبدالحق بن غالب بن عطيه اندلسى مغربى قراناطى (م 481 ق).

1 ـ التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 2 ، ص 313 و التفسير و المفسّرون دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 212 و ص 215.
2 ـ التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 2 ، ص 334.
3 ـ همان ، ص 340.

ايشان روايات تفسيرى را نقد و بررسى هم مى‏كند.
 

5ـ چكيده :

در درس پنجم مطالب زير بررسى شد و نتايج ذيل به دست آمد:
1ـ معناى احاديث متواتر و خبر واحد محفوف به قراين بيان شد و روشن گشت كه اين گونه احاديث در تفسير قرآن معتبر است چون يقين‏آور است.
2ـ اقسام خبر ضعيف بيان شد و روشن گشت كه اخبار ضعيف در تفسير قرآن حجّت نيست مگر آن كه به عنوان شاهد در تفسير آيات از آنها استفاده شود.
3ـ در مورد خبر واحد معتبر در تفسير قرآن ، سه ديدگاه بيان شد.
الف) ديدگاه موافقان همچون: آية‏اللّه‏ خويى و زركشى كه خبر واحد معتبر را در تفسير قرآن حجّت مى‏دانستند.
ب) ديدگاه مخالفان همچون شيخ طوسى و علاّمه شعرانى و محمد عبده كه خبر واحد معتبر را در تفسير قرآن حجّت نمى‏دانستند.
ج) ديدگاه تفصيل كه از آية‏الله جوادى نقل شد. ايشان بين اخبار در مورد احكام عملى، معارف اعتقادى اصول دين و مسايل علمى خلقت تفاوت قايل شد و در قسم اول حجّت و در قسم دوّم و سوّم حجّت ندانستند.
4ـ ما نيز در حجّيّت خبر واحد معتبر در تفسير قرآن قايل به تفصيل شديم بدين معنا كه اين اخبار در بخش آيات الاحكام حجّت است و در مورد تفسير آيات ديگر حجّت نيست.
5ـ خطر احاديث جعلى و اسرائيليات را بيان كرديم و مهم‏ترين اسباب جعل حديث و شخصيت‏هاى جاعل و ناقل اسرائيليات را برشمرديم، و نيز معيارهاى ارزيابى احاديث جعلى و اسراييلى را بيان كرديم. و يادآور شديم كه احاديث جعلى و اسرائيليات در روايات تفسيرى راه پيدا كرده است و بايد مفسّر قرآن دقّت لازم را به عمل آورد و آنها را بر اساس معيارها نقد كند.
6ـ مهم‏ترين و مشهورترين تفاسير روايى شيعه (13 مورد) و اهل‏سنّت (6 مورد) را بر شمرديم ولى ياد آور شديم كه گاهى در اين تفاسير، احاديث جعلى و اسرائيليات وجود دارد كه نيازمند بررسى سندى و متنى است.
 

6ـ پرسش‏هاى درس‏هاى چهارم و پنجم:

1ـ روش تفسير روايى و تفسير به مأثور را تعريف كنيد و تفاوت آنها را بنويسيد؟
2ـ روش تفسير روايى از چه زمانى شروع شد و توسّط چه كسى، آيه‏اى از قرآن و روايتى شاهد آورده شد؟
3ـ ديدگاه استقلال قرآن (بى‏نيازى از روايات) را توضيح دهيد و نقد كنيد؟
4ـ ديدگاه علاّمه طباطبايى(ره) را در مورد تفسير استقلالى قرآن توضيح دهيد و مقصود نهايى ايشان را بيان كنيد؟
5ـ دلايل ديدگاه «عدم جواز تفسير قرآن جز با روايات» را بيان و نقد فرماييد؟
6ـ اين سخن كه «روايات وسيله‏اى براى تفسير آيات است» را توضيح دهيد و دلايل آن را بيان كنيد؟
7ـ دلايل حجيّت سنت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تفسير قرآن را بيان كنيد؟
8ـ دلايل حجّيّت سنّت اهل بيت عليهم‏السلام در تفسير قرآن را بيان كنيد؟
9ـ نقش سخنان صحابه و تابعان در تفسير قرآن چيست؟ و اعتبار آن تا چه اندازه است؟
10ـ چهار كاربرد روايات تفسيرى را بنويسيد و براى آن دو مورد مثال بزنيد؟
11ـ اقسام روايات يقينى و غير يقينى را بر شماريد و بگوييد كدام يك در تفسير قرآن حجّت است؟
12ـ توضيح دهيد كه در مورد احاديث ضعيف در تفسير قرآن چه بايد كرد؟ روش علاّمه طباطبايى در اين مورد چه بوده است؟
13ـ دلايل موافقان و مخالفان حجّيّت خبر واحد در تفسير قرآن را برشماريد؟
14ـ ديدگاه آية‏اللّه‏ جوادى آملى در مورد جايگاه خبر واحد در تفسير قرآن را بنويسيد؟
15ـ ديدگاه تفصيل (مختار) در حجّيّت خبر واحد در تفسير را بنويسيد؟
16ـ خطر احاديث اسرائيلى و جعلى در تفسير را توضيح دهيد؟
17ـ ده نفر از مهم‏ترين شخصيت‏هاى جاعل حديث و ناقل اسرائيليات را بنويسيد؟
18ـ معيارهاى شناخت روايات جعلى و اسرائيليات را بيان كنيد؟
19ـ ده كتاب از تفاسير روايى شيعه و اهل سنّت را نام ببريد و نام مشهور نويسندگان آنها را نيز بنويسيد؟


7ـ منابع جهت مطالعه‏ى بيشتر:

1ـ تفسير تسنيم ، آية‏اللّه‏ جوادى آملى ، ج 1 ، نشر اسراء.
2ـ التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 1 و 2.
3ـ الميزان ، علاّمه طباطبايى ، ج 3 و...
4ـ البيان ، آية‏اللّه‏ خويى.
5ـ الاسراءيليات و اثرها في كتب التفسير ، رمزى نعنانه ، نشر دارالقلم ، دمشق ، 1390 ق.
6ـ طبقات مفسّرين شيعه ، دكتر عقيقى بخشايشى.
7ـ سير تطوّر تفاسير شيعه، ايازى.
8ـ روش‏هاى تفسير قرآن ، دكتر سيد رضا مؤدب.
9ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى.
10ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، محمد على رضايى اصفهانى ، انتشارات اسوه.
11ـ مجلّه‏ى تخصصى حديث، ش 3 و 8، مقاله‏هاى دروغ پردازان در حوزه‏ى حديث شيعه و اهل سنّت، از محمّدعلى رضايى اصفهانى.


8ـ پژوهش‏هاى جديد :

1ـ دلايل حجّيّت قول صحابه و تابعان در تفسير را جمع آورى ، بررسى و نقد كنيد.
2ـ تفاوت‏هاى منبع ، وسيله و قرينه بودن روايات در چيست؟
3ـ در مورد صحابه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تحقيق كنيد كه كدام يك از آنان روايات تفسيرى بيشترى دارند. و در تفسير مشهورترند و چرا؟
4ـ با بررسى روايات تفسير البرهان و درّالمنثور كاربردهاى ديگر براى روايات تفسيرى بيابيد و تحليل كنيد.
5ـ با بررسى روايات تفسير نورالثقلين، مواردى را كه در احاديث، آيات قرآن به وسيله‏ى سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تفسير شده است جمع آورى و تحليل كنيد.
6ـ در يك جزء تفسير نورالثقلين جستجو كنيد و احاديث متواتر لفظى و معنوى را جمع آورى. و نوع تواتر (معنوى يا لفظى) آن را مشخصى سازيد.
7ـ در مباحث روايى تفسير الميزان جستجو كنيد و مواردى كه علاّمه از روايات تفسيرى ضعيف به عنوان شاهد تفسير استفاده كرده است را جمع آورى و تحليل كنيد.
8ـ نمونه‏هايى از روايات اسرائيليات در مورد سوره‏ى يوسف و قصه‏هاى هاروت و ماروت (ذيل آيه‏ى 104 / بقره) را جمع آورى و نقد و بررسى كنيد.
9ـ در مورد احاديث جعلى در روايات تفسيرى شيعه و اهل‏سنّت جستجو كنيد و نمونه‏هاى آن را جمع آورى و نقد و بررسى كنيد.
10ـ تفاسير روايى شيعه را در قرن اول و دوم به طور كامل ليست كنيد و مشخصات و روش هر كدام را بنويسيد.
11ـ اعتبار تفاسير قمى، امام عسگرى عليه‏السلام و عيّاشى را بررسى كنيد.
12ـ تفاسير روايى اهل‏سنّت را قرن به قرن ليست كنيد.
13ـ تفسير روايى طبرسى را معرّفى كنيد و روايات اسراييليات را در آن جستجو كنيد.