1ـ اقسام روايات و نقش آنها در تفسير
2ـ ديدگاهها در بارهى نقش خبر واحد در تفسير
3ـ خطر احاديث جعلى و اسراييليات
4ـ معرّفى تفاسير روايى
5ـ چكيده
6ـ پرسشهاى دو درس
7ـ منابع جهت مطالعهى بيشتر
8ـ پژوهشهاى جديد
سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام به وسيلهى روايات و
گزارشگران سيره و تاريخ به دست ما رسيده است. همهى اين مجموعه از ارزش يكسان
برخوردار نيست؛ چون شيوه و راههاى نقل متفاوت بوده است، در نتيجه روشهاى دستيابى
ما به احاديث مختلف است.
در مورد احاديث، تقسيم بندىهاى گوناگونى وجود دارد، ولى تقسيمى كه در اينجا براى
ما كاربرد دارد آن است كه احاديث براساس طرق نقل به چهار دسته است :
متواتر در لغت به معناى آن است كه :«يكى پس از ديگر بلافاصله بيايد.»و در اصطلاح
خبر جماعتى است كه (خودبه خود نه به وسيلهى ضميمه كردن قراين) اتفاق آنان بر كذب،
محال و در نتيجه موجب علم به مضمون خبر باشد.(1)
به عبارت ديگر: رواياتى كه يك مطلب را به صورت متعدّد و از راههاى مختلف نقل كنند
به طورى كه اطمينان پيدا كنيم مضمون آن دروغ نيست؛ چرا كه ناقلان حديث
نمىتوانستهاند با هم بر دروغگويى تبانى كرده باشند.
خبر متواتر به دو شاخهى: تواتر لفظى و معنوى تقسيم مىشود. تواتر لفظى آن است كه
يك مطلب با لفظ مخصوص در روايات متعدد آمده باشد. تواتر معنوى آن است كه مفاد مشترك
چند حديث (همچون شجاعت امام على عليهالسلام ) در روايات زياد آمده، ولى الفاظ آن
متفاوتاند.
تذكر: احاديث متواتر در تفسير قرآن معتبر و حجّت است، چرا كه علم آور است. پس هرگاه
احاديثى متواتر از پيامبر صلىاللهعليهوآله يا اهل بيت عليهمالسلام در مورد
تفسير آيهاى رسيد بر اساس آن، آيه را تفسير و به مضمون آن (در صورت عملى بودن) عمل
مىكنيم. اين مطلبى است كه علاّمه طباطبايى(ره) نيز در ذيل آيهى 44 / سورهى نحل
بدان تصريح كرده است.(2)
1 ـ علم الحديث ، كاظم مدير شانهچى ، ص 144.
2 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 261.
رواياتى كه براى ما نقل شده است ولى به حدّ تواتر نمىرسد (يعنى مثلاً از يك يا دو
طريق حكايت شده است).
اخبار آحاد خود به سه دسته تقسيم مىشوند :
دستهى يكم: خبر واحد محفوف به قراين؛ يعنى خبرهايى كه متواتر نيست و از راه معتبر
به ما رسيده ولى قراين و شواهدى به همراه دارد كه يقين به صدق آن پيدا مىكنيم كه
حتما از پيامبر صلىاللهعليهوآله يا اهلبيت عليهمالسلام صادر شده است؛ مانند:
خبرى كه محتواى عالى و بلند داشته باشد (مثل برخى خطبههاى نهج البلاغه) يا موافق
ظاهر قرآن باشد.
تذكر: در اين مورد نيز تفسير قرآن به وسيلهى خبر واحد معتبر و حجّت است، چرا كه
علمآور است.
علاّمه طباطبايى نيز ذيل آيهى 44 / سورهى نحل به حجّيّت خبر واحد محفوف به قراين
در تفسير تصريح كرده است.(1)
دستهى دوم: خبر واحد ضعيف؛ اخبارى كه متواتر نيست و سند معتبرى نيز ندارد ، از اين
رو اطمينان به صدور آن از معصوم نداريم.(2)
1 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 261-262.
2 ـ البته در علم الحديث هر حديثى را كه خبر واحد صحيح ، حسن و موثق نباشد ، ضعيف
خوانند كه شامل مرفوعات مرسلات ، مجعولات و مانند آنها مىشود. (علم الحديث ، همو ،
ص 149).
اين گونه احاديث در ميان احاديث تفسيرى زياد است و گاهى ممكن است جعلى يا از
اسرائيليات باشد.
تذكر 1: اين گونه احاديث در تفسيرقرآن اعتبارى ندارد و حجّت نيست، چرا كه ما در
تفسير، مراد خدا از آيه را بيان مىكنيم و هنگامى كه حديث يقينآور نباشد
نمىتوانيم به طور
قطع بگوييم كه اين مطلب مقصود خداست.
به عبارت ديگر، استناد مطالب احاديث ضعيف به قرآن ، نوعى استناد مطالب بدون علم به
خداست كه اين مطلب افتراى بر خداست.
و به عبارت سوم احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله (به مقتضاى آيهى 44 / نحل) بيان
براى قرآن است، ولى خبر ضعيف بيان براى قرآن نيست؛ چون احراز نمىشود كه اين خبر از
پيامبر صلىاللهعليهوآله صادر شده باشد.
آيةاللّه خويى نيز مطالب فوق در مورد حجّيّت اخبار قطعى و عدم حجّيّت اخبار ضعيف
در تفسير را پذيرفتهاند.(1)
تذكر 2: البته برخى از مفسّران قرآن، متن اين احاديث را بررسى مىكنند و اگر شواهد
صدق در متن آن باشد (براى مثال با ظاهر قرآن هماهنگ باشد) آن احاديث را مىپذيرند و
به عنوان شاهد در تفسير قرآن از آنها استفاده مىكنند.
مثال: علاّمه طباطبايى(ره) ذيل آيهى 37 / آلعمران «كلّما دخل عليها زكريا المحراب
وجد عندها رزقا» بحث روايى مفصّلى دارد و روايات متعددى از تفسير قمّى و عيّاشى نقل
مىكند كه مضمون آنها بر وحى بر عمران و وجود ميوهها در غير موسم آن براى مريم
دلالت دارد.
1 ـ البيان ، ص 398.
سپس علاّمه مى نويسد:
«برخى مفسّران شديدا مضمون اين روايات را انكار كردهاند و گفتهاند: اين امور (وحى
به عمران و وجود ميوه در محراب مريم در غير موسم آن و اين كه سؤال زكريا براى تميز
باشد) طريقى براى اثبات آنها نيست ...و روايات اين جا اسرائيليات است.
سپس ايشان در پاسخ مىنويسد: اين سخن حجّت نيست و روايات اگر چه واحد است و خالى از
ضعف سند نيست و برشخص بحث كننده واجب نيست كه آنها را اخذ كند و بر طبق آنها
استدلال كند؛ ليكن تدبّر در آيات، ذهن انسان را به اين (روايات) نزديك مى كند و
آنچه كه از ائمهى اهلبيت عليهمالسلام حكايت شده، شامل چيزى غير جايز نزد عقل
نيست.(1)
مثال ديگر: علاّمه طباطبايى در تفسير سورهى حمد در مورد روايات «الرّحمن الرّحيم»
به گونهاى مشابه عمل كرده است يعنى نكات روايات را از معناى لغوى و صفت مشبّه و
صيغه مبالغه بودن آنها به دست مىآورد، سپس روايات را به عنوان مؤيّد مىآورد.
البته اين يكى از شاهكارهاى علاّمه در برخورد با احاديث تفسيرى است كه دو نتيجه
دارد:
اوّل آن كه روايات تفسيرى را كه معمولاً ضعف سندى دارد احياء مىكند.
و دوم آن كه احاديث اهل بيت عليهمالسلام را مستند به قرآن مىكند تا براى همهى
مسلمانان قابل قبول و استفاده باشد.
1 ـ الميزان، ج 3، ص 184-185.
دستهى سوم: خبر واحد معتبر؛ اخبارى كه متواتر نيست ولى طريق آن معتبر است، يعنى
ظنّ و گمان به صحت آنها مىرود، ولى يقين آور نيست.
اين احاديث به سه گونه صحيح ، حَسَن و موثّق تقسيم مىشود.(1)
تذكر : در مورد اعتبار اين قسم از حديث در تفسير و عدم اعتبار آن ديدگاههاى متفاوتى
وجود دارد كه اين ديدگاهها و دلايل آنها را در مبحث بعدى مورد بررسى قرار مى دهيم.
1 ـ توضيح اين اصطلاحات از حوصله اين نوشتار خارج است ، به علم الحديث ، كاظم مدير شانهچى ، ص 148 و كتابهاى ديگر در اين زمينه مراجعه كنيد.
متواتر تفسير قرآن با آن مانعى ندارد.
غير متواتر خبر واحد محفوف به قراين تفسير قرآن با آن مانعى ندارد.
خبر واحد ضعيف تفسير قرآن با آن صحيح نيست.
خبر واحد معتبر (صحيح ـ حسن ـ موثّق)
اختلاف نظر در مورد آن وجود دارد.
يقينآور خبر متواتر
خبر واحد محفوف به قراين
غير يقين آور خبر واحد ضعيف
خبر واحد معتبر (صحيح ـ حسن ـ موثق)
در مورد حجّيّت و اعتبار خبر واحد در ميان علماى شيعه اختلاف نظر وجود دارد ، برخى
علما همچون شيخ طوسى(ره) ادّعاى اجماع بر حجّيّت خبر واحد كردهاند و بسيارى از
متأخّران نيز همين ديدگاه را برگزيدهاند.
و در مقابل برخى علما همچون سيّدمرتضى(ره) ادّعاى اجماع بر عدم حجّيّت خبر واحد
كردهاند و ابن ادريس از او تبعيت كرده است.(1)
به هر حال در عصر حاضر، مشهور علماى اماميه ، خبر واحد معتبر را حجّت مىدانند و در
احكام شرعى بر طبق آن عمل مىكنند، دليل عمدهى آنان سيرهى عقلا است.
ولى آنچه كه مورد بحث ماست اين است كه آيا خبر واحد همان طور كه در احاديث فقهى
حجّت است در احاديث تفسيرى نيز حجّت است و تفسير قرآن براساس آن جايز است يا نه ؟
در اينجا سه ديدگاه عمده وجود دارد :
1. از طرفداران اين ديدگاه، آيةاللّه خويى(ره) در «البيان» است. ايشان پس از بيان
مقدمهاى در مورد اين كه تفسير، بيان مراد خداست و جايز نيست كه در اين مورد به ظن
و استحسان تكيه شود؛ چون پيروى ظن ممنوع است و استناد چيزى بر خدا بدون اجازهى او
حرام است.
سپس ظاهر قرآن، حكم عقل فطرى و روايات قطعى معصومين عليهمالسلام را از مدارك معتبر
تفسير مىشمارد.
1 ـ نك : العدّه، ج 1، ص 47؛ اصول الفقه ، مظفّر، ج 3ـ4، ص 84؛ معالم الدين ، شهيد ثانى (... ـ1011)، ص 188 و... .
اما در مورد خبر واحد ثقه كه از معصوم در مورد تفسير قرآن صادر شده است اشكالى را
مطرح مىكند و مىفرمايد:
معناى حجّيّتى كه براى خبر واحد ثابت شده است همان ترتيب آثار عملى بر آن است. اين
ترتيب آثار در وقتى تحقق مىيابد كه مفاد خبر حكم شرعى يا موضوع باشد كه شارع بر آن
حكم شرعى مترتب كرده است. و اين شرط در مورد خبر واحدى كه از معصوم در تفسير نقل
مىشود، يافت نمىشود.
و در ادامه، اين اشكال را پاسخ داده، مىفرمايد:
ما در علم اصول واضح كرديم كه معناى حجيّت در امارات ناظر به واقع آن است كه آن را
علم تعبدى در مورد حكم شرعى قرار مىدهند. پس آن طريق معتبر (= خبر واحد در اينجا)
فردى از افراد علم مىشود. ولى فردى تعبّدى نه وجدانى ، پس همهى آثار قطع بر آن
مترتّب مىشود. پس صحيح است كه بر طبق آن خبردهى، مثل آن كه بر طبق علم وجدانى خبر
مىدادى و اين مطلب قول به غير علم نيست.
و سيرهى عقلا نيز بر همين مطلب دلالت دارد ، چرا كه آنان با طريق معتبر (= خبر
واحد) معاملهى علم وجدانى مىكنند بدون آن كه در مورد آثار آنها فرق بگذارند... و
منعى از اين سيرهى مستمرهى عقلايى از طرف شارع ثابت نشده است.(1)
1 ـ البيان ، آيةالله خويى ، ص 398 ، دارالزهراء، بيروت.
2. آيةاللّه معرفت: ايشان در مورد حجّيّت خبر واحد در تفسير پس از بيان مقدّمهاى
كه
نظر مخالفان را مىآورند و جواب آيةاللّه خويى را حكايت مى كنند كه: « خبر واحد
را علم تعبّدى گرفته است نه تعبّد به عمل» مىنويسد: « حجّيّت خبر واحد (ثقه) مستند
به سيرهى عقلا (بناى عقلا) است و عقلاً خبر واحد ثقه را اطمينان بخش و دليل علمى
(يقين آور) مىدانند و در تمامى موارد به آن ترتيب اثر مىدهند مگر آن كه خللى در
آن خبر آشكار باشد.» سپس مىگويد: «از اين رو، تمامى احكام و سنن شريعت را كه تفصيل
مجملات قرآن است و تفسير اين آيات به حساب مىآيد و با خبر واحد جامع الشرايط به
دست رسيده است، مىپذيريم و معتبر مىدانيم. مگر خبرى كه خللى ازلحاظ سند يا سنّتى
محتوا در آن مشهود باشد ، در اين صورت اعتبار ندارد.»(1)
3. شاگردان آيةالله خويى در كتاب شناخت قرآن نيز همين ديدگاه را انتخاب
كردهاند.(2)
3. از ظاهر كلام زركشى در البرهان نيز همين ديدگاه برداشت مىشود ، ايشان در مورد
مآخذ تفسير مىنويسد :«اول نقل از پيامبر صلىاللهعليهوآله است و اين طراز معيار
است، ليكن واجب است كه از روايات ضعيف و ساختگى پرهيز شود».(3)
ايشان بين اخبار متواتر ، محفوف به قراين، خبر واحد موثق و اخبار ضعيف و موضوع فقط
مورد اخير را استثنا كرد كه ظاهر سخن آن است كه اخبار آحاد را در تفسير معتبر
مىداند.
1 ـ تفسير و مفسّران، ج 2، ص 22ـ23 آيةاللّه معرفت ، ترجمه على خياط ، انتشارات
ذوى القربى ، 1380ش.
2 ـ شناخت قرآن ، هريسى و نجمى ، ص 311.
3 ـ البرهان ، ج 2 ، ص 156.
1. از طرفداران اين ديدگاه شيخ طوسى(ره) است، وى با اين كه ادّعاى اجماع بر اصل
حجّيّت خبر واحد كرده است،(1) ولى در مورد منبع تفسير براى مفسّر مىنويسد:
«بل ينبغى أن يرجع إلى الأدلّة الصحيحة، اما العقلية اوالشرعية من اجماع عليه او
نقل متواتر به عمّن يجب اتبّاع قوله و لايقبل في ذلك خبر واحد خاصة اذا كان ممّا
طريقه العلم»،(2) «بلكه سزاوار است كه (مفسّر) رجوع كند به دلايل صحيح ، يا عقلى يا
شرعى از اجماع، يا حديث متواتر از كسى كه (همچون پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل
بيت عليهمالسلام ) تبعيت قول او واجب است.و در اين مورد (=تفسير) خبر واحد قبول
نمىشود به ويژه هنگامى كه از چيزهايى باشد كه طريق آن علم است».
2. از ديگر مخالفان محمد عبده(3) است.
3. علاّمه شعرانى نيز در مقدّمهى تفسير منهج الصادقين مىنويسد:
«چنانچه در الفاظ قرآن ، اخبار آحاد حجّت نيست و قرايت به آن ثابت نمىشود ، در
معناى قرآن هم اخبار آحاد حجّت نيست.»(4)
4. از ديگر مخالفان، علاّمه طباطبايى(ره) در الميزان است كه ذيل آيهى 44 / نحل
مىنويسد:
1 ـ العدّهّ ، ج 1 ،ص 47.
2 ـ تبيان ، ج 1 ، ص 4.
3 ـ نك : اضواء على السنّة المحمّديه، محمود ابوريّه، ص 391 ، به نقل از تاريخ
الأستاد. الإمام، ج 2، ص 643.
4 ـ تفسير منهج الصادقين ، ج 1، ص 31، چاپ اسلاميه، تهران ، 1346 ش.
«حجّيّت بيان پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام فقط در مورد بيان شفاهى است اما اخبارى كه كلام آنها را حكايت مىكند اگر متواتر يا محفوف به قرينهى قطعيه يا اگر ، مانند آن باشد ، حجّت است ولى اگر متواتر يا محفوف به قرينهى قطعى نبوده ، گرچه موافق كتاباللّه باشد حجّيّت ندارد ، چرا كه خبر واحد ظنى مخالف كتاب ، بيان نيست. و خبر واحد ظنّى موافق كتاب هم ، احراز بيان بودن برايش نمىشود».(1)
آيةاللّه جوادىآملى در تفسير تسنيم، تفصيلى را در مورد حجّيّت حديث در مسايل دين
قايل شد كه خلاصهى كلام ايشان اين است:
مسايل دين از يك نظر به دو بخش تقسيم مىشود :
الف) احكام عملى، كه در آن جاى تعبّد و عمل است و در اين بخش افزون بر قطع و
اطمينان ، مظنّهى خاص نيز راه گشاست.
ب) معارف اعتقادى، كه روايات معصومان عليهمالسلام در اين بخش دو دسته است:
دستهى يكم: رواياتى كه در اركان سه گانهى خود، داراى جزم و يقين است؛ يعنى در
«اصل صدور»، «جهت صدور» و «دلالت بر محتوا» قطعى است؛
1 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 262.
به اين معنا كه از نظر سند ، خبر متواتر يا خبر واحد محفوف به قرينه قطعى است و از
نظر
جهت صدور نيز قطعا مىدانيم در صدد بيان معارف واقعى است و از روى تقيّه صادر نشده
است و در دلالت نيز نص است نه ظاهر. اين گونه روايات گرچه اندك است ، ولى بر اثر
يقين آور بودن آن ، در معارف دين راهگشا و حجّت است و مىتوان در اثبات مسايل
اصولى (به استثناى اصل اثبات معاد كه تنها با دليل عقلى قابل اثبات است) از آن مدد
گرفت.
دستهى دوم: رواياتى كه در اركان سهگانهى مزبور فاقد يقين است و در نتيجه يقين
آور نبوده ، بلكه تنها مفيد ظنى و گمان است. اين گونه روايات ناظر به سه بخش است :
اوّل : معارف اصول دين (مثل توحيد ، نبوت، معاد و اصل وجود بهشت و جهنّم). در اين
گونه معارف كه از اصول دين است و اعتقاد به آن ضرورى است و يقين و جزم در آن معتبر
است ، با ادّلهى نقلى ظنّى نمىتوان به يقين دست يافت. از اين رو، اين گونه از
ادّله نقلى در اين بخش حجّت نيست.
دوم : معارفى كه از اصول دين نيست تا اعتقاد تفصيلى به آنها ضرورى باشد بلكه ايمان
اجمالى دربارهى آنها كافى و كارساز است؛ مانند اين كه حقيقت عرش، كرسى، لوح و قلم
و فرشته چيست؟
در اين بخش، انسان مىتواند به علم اجمالى و يقين مجمل نه مفصّل قانع شود، بنابر
اين، در اين موارد مىتوان به ايمان اجمالى بسنده كرد و مفاد روايت ظنّى را نيز در
حدّ احتمال پذيرفت.
سوّم : معارفى كه بيانگر مسايل علمى و آيات الهى در خلقت است مانند اين كه آسمانها
و زمين در آغاز آفرينش «رتق» و بسته بوده ، سپس «فتق» و گشوده شده است.
اخبار و رواياتى كه مبيّن اين بخش از معارف است نه ثمرهى عملى دارد و نه جزم علمى
در آنها معتبر است.
در اين بخش نيز روايات غير قطعى در حدّ احتمال قابل پذيرش است ولى حجّت تعبّدى نيست
زيرا ادلّهى حجّيّت خبر واحد راجع به مسايل عملى و تعبّدى است و در مسايل علمى
نمىتوان كسى را بدون حصول مبادى تصديقى متعبّد به علم كرد.(1)
در اينجا چند نكته قابل توجّه است:
1. در حجّيّت خبر واحد معتبر در مورد احكام عملى بحثى نيست و اين مطلبى است كه در
اصول الفقه به اثبات رسيده است و دليل عمدهى آن سيرهى عقلا است.
و شكى نيست كه بخشى از تفسير مربوط به آيات الاحكام است و رواياتى كه از پيامبر
صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام در مورد تفسير آيات الاحكام وارد شده
است، عمدتا به صورت اخبار آحاد است.
بنابراين مىتوان گفت: اخبار آحاد معتبر در آيات الاحكام حجّت است. چرا كه سيرهى
عقلا بر قبول خبر واحد و مترتّب كردن آثار بر آن و عمل كردن به محتواى آن بوده و
هست.
1 ـ تسنيم ، آيةاللّه جوادى آملى، ج 1، ص 156-158.
سيرهى علماى اسلام نيز در بخش آيات الاحكام همين بوده است كه در عصر ما نيز در فقه
به همين شيوه عمل مىشود.
اين مطلبى بود كه موافقان (همچون آيةالله خويى) بر آن پافشارى مىكردند و با دقّت
در كلمات مخالفان روشن مىشود كه اين مطلب نيز تا حدودى مورد قبول آنهاست.
شايد شيخ طوسى در ذيل كلامش (خاصّة اذا كان ممّا طريقه العلم) اشاره به همين مطلب
دارد كه خبر واحد در جايى كه علم در طريق آن معتبر باشد (مثل عقايد) معتبر نيست.
علاّمه طباطبايى(ره) نيز در كتاب قرآن در اسلام تصريح مىكند:
«در ميان اهل سنّت نوعا به خبر واحد كه در اصطلاح «صحيح» ناميده مىشود مطلقا عمل
مىكنند و در ميان شيعه آنچه اكنون در علم اصول تقريبا مسلّم است اين است كه خبر
واحد موثوق الصدور در احكام شرعيّه حجّت است و در غير آنها اعتبار ندارد».(1)
و در الميزان نيز مكرر به اين مطلب اشاره كرده است و ذيل آيهى 259 / بقره أو
كالّذى مرّ على قرية پس از ذكر آيات مىنويسد: «هر دو دسته خبرهاى واحدند كه
پذيرفتن و عمل كردن به خبر واحد در غير احكام فقهى دين ، واجب نيست».(2)
1 ـ قرآن در اسلام ، علاّمه طباطبايى، ص 88 ، بنياد علوم اسلامى ، 1361 ش.
2 ـ الميزان ، ج 2 ، ص 580 .
البته استناد به كلام علاّمه در هنگامى صحيح است كه مقصود ايشان از «احكام شرعيه»
احكام فقهى برداشت شده از آيات الاحكام و روايات مربوط به آنها نيز باشد. در اين
صورت،
چون خبر واحد در احكام شرعى حجّت است، بنابر اين، بيان بر آيات الاحكام نيز هست و
در اين بخش تفسير نيز حجّت مىشود.
2. خبر واحد در غير احكام شرعى حجّت نيست.
چون عمدهى دليل حجّيّت خبر واحد، سيرهى عقلا است و آن دليل لبّى است و دليل لبّى
قدر متيقّن دارد؛ از اين رو، شامل بخش احكام مىشود كه شارع نيز از آن منعى نكرده
است. اما در مورد بخش غير احكام شك مىكنيم و از آنجا كه عمل به ظنّ در تفسير جايز
نيست و همان طور كه گذشت استناد مطلبى به خدا بدون اجازهى او حرام است. بنابر اين
در اين مورد قدر متيقّن حجّيّت خبر واحد را مىگيريم كه همان احكام عملى است.(1)
1 ـ البته اين بر فرض آن است كه اشكال مربوط به عدم ترتيب آثار عملى در اخبار غير
حوزه احكام ، با بيان آيةالله خويى حلّ شود. و گرنه اگر كسى بر اساس مبنايى كه در
اصول الفقه در مورد معناى حجّيّت انتخاب مىكند اشكال فوق را مرتفع نداند. آنگاه
حجّيّت خبر واحد در غير احكام از دو جهت اشكال دارد.
2 ـ يعنى تخصّصا از دايرهى ظن خارج مىشود. اين مبناى برخى اساتيد همچون
آيةاللّه صالحى مازندرانى(ره) در درس خارج اصول بود و از كلام آيةاللّه معرفت
(با توجّه به صحبت حضورى كه در درس خارج باايشان داشتيم) قابل استفاده است.
به عبارت علاّمه طباطبايى ، كه گذشت ، خبر واحد در تفسير بيان بودنش احراز نمىشود،
مگر آن كه بگوييم خبر واحد صحيح (بر اساس بناى عقلا) علم عادى است(2) و عقلا نيز با
آن معاملهى علم مىكنند، بنابر اين، بيان براى قرآن مىشود و قول به غير علم و
استناد مطالب غير علمى به خدا نيست. ليكن باز هم مىتوان گفت كه عقلا در مورد
كارهاى عادى به
خبر واحد اكتفا مىكنند اما در مورد كارهاى مهم (مثل عقايد و..) مرتبهى بالاترى از
علم را طلب مىكنند كه به وسيلهى خبر متواتر يا محفوف به قراين به دست مىآورند.
هنگامى كه در كلمات موافقان حجّيّت خبر واحد در تفسير قرآن همچون آيةاللّه خويى
دقّت كنيم نيز متوجّه مىشويم كه ايشان هم اخبار آحاد را در حوزهى عقايد حجّت
نمىداند. در اصول به اين مطلب تصريح كرده است.(1) و بخش زيادى از تفسير هم مربوط
به عقايد است كه غير از علم در آنجا معتبر نيست.
3. نتيجهى بحث آن شد كه ما قايل به تفصيل در مورد حجّيّت خبر واحد در تفسير شديم،
يعنى خبر واحد را در حوزهى آيات الاحكام حجّت و معتبر مىدانيم اما در غير آنها
(همچون عقايد ـ قصص ، اشارات علمى قرآن و مطالبى همچون عرش و كرسى و...) حجّت
نمىدانيم. هر چند كه استفاده از روايات در اين حوزهها ، به صورتى كه استناد
احتمالى بدهيم ، مانعى ندارد.
احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام يكى از منابع و وسايل مهمى تفسير قرآن است كه در تفسير جايگاه ويژهاى دارد.
1 ـ مصباح الاصول ، ج 2 ، ص 236.
امّا در طول تاريخ اسلام برخى افراد و گروهها به ساختن احاديث پرداخته و داخل در
روايات تفسيرى كردهاند و برخى نيز مطالبى را از يهوديان و مسيحيان گرفتهاند و به
عنوان احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله نشر دادهاند.
اين واقعيت تلخ كه مورد تأييد مفسّران و محدّثان و صاحبنظران شيعه و سنّى است(1)،
خطر بزرگى را براى تفسير قرآن به وجود آورده است. از اين رو، لازم است كه مفسّر
قرآن كاملاً توجّه كند و با مراجعه به كتابهايى كه در زمينهى شناخت جعليات و
اسرائيليات نوشته شد و با شناخت جاعلان احاديث و ناقلان اسرائيليات و فهم معيارهاى
احاديث جعلى و اسرائيلى آنها را كاملاً بشناسد و از آنها احتراز كند.(2)
1 ـ نك : التفسير و المفسّرون، آيةاللّه معرفت، ج 11، ص 476؛ ج 2 ، ص 94 به بعد.
2 ـ نك : الموضوعات ، ابن جوزى (م 597 ق) ـ اللئالى المصنوعة ، سيوطى؛ تذكرة
الموضوعات و قانون الموضوعات ، محمد بن طاهر مقدس هندى ملقّب به قتنى (م 976 ق)؛
اللؤلؤ المرصوع ، ابوالمحاسن رضىاللهعنه قاوقچى؛ الموضوعات صنعانى؛ الموضوعات
الكبير ، ملّاعلى قارى؛ الموضوعات الصغرى، همو؛ اضواء على السنّة المحمدية، محمود
ابوريه؛ شيخ المضيرة، همو؛ علم الحديث، كاظم مدير شانهچى؛ مقياس الهداية، علاّمه
مامقانى.
در اين جا تذكر چند نكته مفيد است:
1ـ مخالفت با دين توسّط زنديقها.
2ـ جعل حديث براى كمك به مذاهب در اصول يا فروع.
3ـ جعل حديث براى ترساندن مردم يا تشويق آنها به اخلاق و قرآن.
4ـ جعل حديث براى نزديكى به پادشاهان.
5ـ جعل حديث توسّط سياستمداران، مثل جعل احاديث در حكومت معاويه.
6ـ جعل حديث توسّط داستان سرايان براى كسب منافع دنيوى(1)؛ البته جعل حديث
زمينهها، انگيزهها و عوامل ديگرى نيز دارد كه در كتابهاى مفصّل آمده است.(2)
علاّمه امينى(ره) در الغدير، نام چهل نفر از محدثّان بزرگ را نام مىبرد كه به جعل
حديث پرداختهاند.(3)
از مهمترين جاعلان حديث: ابن أبى يحيى در مدينه ، واقدى در بغداد و مقاتل بن
سليمان در خراسان و محمد بن سعيد در شام.
نام تعداد ديگرى از آنها به همراه احاديث جعل شده، در كتابهاى مربوط آمده است.(4)
1 ـ نك :التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ، آيةالله معرفت ، ج 2 ، ص 33ـ56؛
اضواء على السنّة المحمدية، محمود ابوريه، ص 121 به بعد.
2 ـ نك : اضواء على السنّة المحمّدية ، محمود ابوريه، مبحث جعل.
3 ـ الغدير، ج 5 ، ص 209ـ275.
4 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 2 ، ص 60 به بعد.
1ـ عبدالله بن سلام.
2ـ كعب الاحبار.
3ـ محمد بن كعب القرظى.
4ـ وهب بن منبه.
5ـ تميم بن اوس الدارى.
6ـ عبدالملك بن عبدالعزيز بن جُريح.
7ـ عبدالله بن عمرو بن العاص.
8ـ ابوهريرة.(1)
و حتى برخى اين افراد به استناد برخى احاديث ، نقل اسراييليات را جايز مىدانستهاند.(2)
هر چند كه اينگونه احاديث بيشتر در كتابهاى اهل سنّت به ويژه در آثار طبرى، بغوى،
خازن، ابن كثير و قرطبى يافت مىشود.(3) ولى در آثار شيعه هم راه يافته است.
علاّمه طباطبايى (ره) در مورد احاديث جعلى مىنويسند:
«راهيابى اسرائيليات و روايات مشابه آن كه از طريق جعل و دسيسه به وجود آمدهاند،
در احاديث ما قابل انكار نيست و خبرى كه از دسيسه و از آفت وضع در امان نباشد ،
فاقد حجّيّت است.»(4)
1 ـ آيةاللّه معرفت (در التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، ص 94 به بعد) و محمود ابوريه
در اضواء على السنّة المحمّديه اين افراد را مىشمارند و نمونههاى احاديث آنها را
ذكر مىكنند.
2 ـ الاسرائيليات و اثرها في التفسير ، ص 117.
3 ـ المفسّرون حياتهم و منهجهم ، ص 98.
4 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 112.
از اين رو مىبينيم كه علاّمه طباطبايى در الميزان با روايات جعلى و اسرائيليات برخورد مىكند و آنها را كنار مىزند. براى مثال ذيل آيهى 103 و 104 / بقره در مورد داستان هاروت و ماروت و ذيل سورهى يوسف و ذيل بحث آدم و حوا (بقره / 39) در مورد خلقت حواء از دندهى چپ آدم(1) اين نكته سنجى علاّمه ديده مىشود.
در اينجا مىتوان از راه سند، احاديث را بررسى كرد و روايان جاعل و ناقل اسراييليات
را باز شناسى كرد؛ يا از راه متن، و احاديثى كه مخالف آيات قرآن يا احاديث متواتر
يا مخالف حكم قطعى عقل يا مخالف مطالب علمى قطعى است ، را كنار گذاشت.
بررسى مفصّل اين موضوع نياز به يك كتاب مستقل دارد و در جاى خود مفصّل بحث شده
است.(2)
1 - الميزان ، ج 1 ، ص 147.
2 ـ نگارنده در دو مقاله به نام، دروغ پردازان در حوزهى حديث شيعه و دروغ پردازان
در حوزهى حديث اهلسنّت، در مجلّهى حديث شمارهى 3 و 8 به اين موضوعات پرداخته
است.
برخى از تفاسير روايى در تاريخچه و لابهلاى بحث بيان شد؛ ولى لازم است كه فهرست مشهورترين و مهمترين آنها بيان شود.
1ـ تفسير منسوب به امام على عليهالسلام ، (مصحف على بن ابى طالب)؛ قرآنى كه امام
على عليهالسلام جمع آورى كرد به ترتيب نزول بود و روايات تفسيرى آن، يعنى توضيحات
و تأويلات و شأن نزول در اين كتاب اكنون در دسترس ما نيست، ولى از اين مطلب استفاده
مىشود كه صدر المفسّرين امام على عليهالسلام است.(1)
2ـ تفسير ابن عباس؛ اين كتاب با نام تنوير المقباس فيروزآبادى (م 817) و صحيفهى
على بن ابى طلحة مشهور شده است.
بيشتر استفادهى تفسيرى ابن عباس از على عليهالسلام بوده است.(2)
3ـ تفسير امام باقر عليهالسلام (57ـ114 ق)؛ ابن نديم بر آن است كه اين تفسير را
ابوالجارود (م 150) روايت كرده است.
بسيارى از روايات اين تفسير در تفسير على بن ابراهيم آمده است.(3)
1 ـ سير تطور تفاسير شيعه ، ايازى ، ص 28.
2 ـ همان ، ص 30.
3 ـ همان ، ص 38؛ الذريعة ، ج 4 ، ص 239.
4ـ تفسير منسوب به امام صادق عليهالسلام (83ـ148ق)؛ كتاب مصباح الشريعة و تفسير
جعفر الصادق در كتاب حقايق التفسير القرآنى، به آن حضرت منسوب است.(1)
5ـ تفسير قمى، اثر على بن ابراهيم بن هاشم قمى (متوفاى حدود 307 ق)؛ در مورد اعتبار
روايات اين كتاب، اختلاف نظر وجود دارد.(2)
6ـ تفسير فرات كوفى، اثر ابوالقاسم فرات بن ابراهيم بن فرات (زنده تا سال 307 ق).
7ـ تفسير عياشى، اثر ابو نضر محمد بن عياش سمرقندى (متوفّاى بعد از 320 ق).
اين كتاب از مشهورترين تفاسير روايى شيعه است كه اسناد آن حذف شده است.(3)
8ـ تفسير نعمانى، اثر محمد بن ابراهيم بن جعفر نعمانى (متوفّاى بعد از 324 ق) كه
علاّمه مجلسى در بحارالانوار آن را با عنوان «ما ورد عن اميرالمؤمنين في اصناف آيات
القرآن و انواعها برواية النعماني» نقل كرده است.
اين تفسير نگرش موضوعى به مسايل مهمّ قرآنى است.
همين تفسير با عنوان «رسالةالمحكم و المتشابه» علمالهدى (م 436 ق) نيز چاپ شده
است.(4)
1 ـ همان ، ص 34-39.
2 ـ التفسير والمفسّرون ، آيةالله معرفت ،
ج 2 ، ص 325 به بعد.
3 ـ همان ، ص 322 و سير تطور تفاسير شيعه ، ص 50
4 ـ
سير تطور تفاسير شيعه ، ص 52ـ53؛ و نيز نك: تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام، سيدحسن
صدر، ص 318.
9ـ تفسير منسوب به امام حسن عسگرى (م 254 ق).
اين مطالب را محمد بن قاسم استرآبادى (350 ق) از دو شاگرد حضرت ، ابو يعقوب يوسف بن
محمد بن زياد و ابوالحسن على بن محمد بن يسار نقل كرده است. در مورد صحت سند و
اعتبار اين كتاب اختلاف نظر وجود دارد.(1)
10ـ تفسير صافى، اثر محمد بن مرتضى مشهور به ملاّمحسن فيض كاشانى (1007ـ1091 ق).
در اين تفسير علاوه بر احاديث ، لغت و توضيح آيات نيز آمده است.
11ـ البرهان، تأليف سيد هاشم حسينى بحرانى (م 1107 ق). اين كتاب از كاملترين
تفاسير روايى شيعه است. برخى روايات ضعيف در آن وجود دارد.(2)
12ـ نور الثقلين، تأليف عبد على بن جمعه عروسى هويزى (م 1112 ق)؛ اين كتاب نيز از
تفاسير كامل روايى شيعه و داراى نظم بهترى نسبت به برهان است.
برخى تفاسير ديگر همچون كنزالدقايق و بحرالغرائب، ميرزامحمد مشهدىقمى (1125 ق) و
منهج الصادقين في الزام المخالفين، ملا فتح الله كاشانى را نيز از تفاسير روايى
شمردهاند.(3)
البته تفاسير روايى شيعه زيادتر از موارد مذكور است و از نطر سند و متن قابل نقد و
بررسى است. دانش پژوهان محترم مىتوانند به منابع مستقل در اين زمينه مراجعه
كنند.(4)
1 ـ همان ، ص 53ـ54؛ التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 1 ، ص 478.
2 ـ نك : مقدّمه محمدمهدى آصفى بر تفسير برهان، سير تطوّر تفاسير شيعه ، ص 116.
3 ـ التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 2 ، ص 338 و ص 346.
4 ـ نك : همان؛ طبقات مفسّرين شيعه؛ سير تطوّر تفاسير شيعه.
1ـ جامع البيان، اثر ابو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الطبرى
(224ـ310 ق).
در اين تفسير روايات ضعيف و اسراييليات وجود دارد.(1)
2ـ الدّر المنثور فى التفسير بالمأثور، اثر جلال الدين ابوالفضل عبدالرحمن بن بكر
بن محمد السيوطى (911 ق).
در اين مورد، كتاب روايات تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اصحاب او آمده است و
در آن روايات اسرائيليات و احاديث جعلى وجود دارد.(2)
3ـ تفسير ابن كثير، اثر حافظ عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمرو بن كثير ،
الدمشقى (متوفّاى 774 ق).
در اين مورد تفسير روايات پيامبر9 و اقوال صحابه و تابعان آمده است. و گاهى به نقد
احاديث مىپردازد و تلاش مىكند از اسرائيليات احاديث دور مىكند.(3)
4ـ تفسير ابن عطيه (المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز)، اثر ابو محمد عبدالحق
بن غالب بن عطيه اندلسى مغربى قراناطى (م 481 ق).
1 ـ التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 2 ، ص 313 و التفسير و المفسّرون
دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 212 و ص 215.
2 ـ التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 2 ، ص 334.
3 ـ همان ، ص 340.
ايشان روايات تفسيرى را نقد و بررسى هم مىكند.
در درس پنجم مطالب زير بررسى شد و نتايج ذيل به دست آمد:
1ـ معناى احاديث متواتر و خبر واحد محفوف به قراين بيان شد و روشن گشت كه اين گونه
احاديث در تفسير قرآن معتبر است چون يقينآور است.
2ـ اقسام خبر ضعيف بيان شد و روشن گشت كه اخبار ضعيف در تفسير قرآن حجّت نيست مگر
آن كه به عنوان شاهد در تفسير آيات از آنها استفاده شود.
3ـ در مورد خبر واحد معتبر در تفسير قرآن ، سه ديدگاه بيان شد.
الف) ديدگاه موافقان همچون: آيةاللّه خويى و زركشى كه خبر واحد معتبر را در تفسير
قرآن حجّت مىدانستند.
ب) ديدگاه مخالفان همچون شيخ طوسى و علاّمه شعرانى و محمد عبده كه خبر واحد معتبر
را در تفسير قرآن حجّت نمىدانستند.
ج) ديدگاه تفصيل كه از آيةالله جوادى نقل شد. ايشان بين اخبار در مورد احكام عملى،
معارف اعتقادى اصول دين و مسايل علمى خلقت تفاوت قايل شد و در قسم اول حجّت و در
قسم دوّم و سوّم حجّت ندانستند.
4ـ ما نيز در حجّيّت خبر واحد معتبر در تفسير قرآن قايل به تفصيل شديم بدين معنا
كه اين اخبار در بخش آيات الاحكام حجّت است و در مورد تفسير آيات ديگر حجّت نيست.
5ـ خطر احاديث جعلى و اسرائيليات را بيان كرديم و مهمترين اسباب جعل حديث و
شخصيتهاى جاعل و ناقل اسرائيليات را برشمرديم، و نيز معيارهاى ارزيابى احاديث جعلى
و اسراييلى را بيان كرديم. و يادآور شديم كه احاديث جعلى و اسرائيليات در روايات
تفسيرى راه پيدا كرده است و بايد مفسّر قرآن دقّت لازم را به عمل آورد و آنها را بر
اساس معيارها نقد كند.
6ـ مهمترين و مشهورترين تفاسير روايى شيعه (13 مورد) و اهلسنّت (6 مورد) را بر
شمرديم ولى ياد آور شديم كه گاهى در اين تفاسير، احاديث جعلى و اسرائيليات وجود
دارد كه نيازمند بررسى سندى و متنى است.
1ـ روش تفسير روايى و تفسير به مأثور را تعريف كنيد و تفاوت آنها را بنويسيد؟
2ـ روش تفسير روايى از چه زمانى شروع شد و توسّط چه كسى، آيهاى از قرآن و روايتى
شاهد آورده شد؟
3ـ ديدگاه استقلال قرآن (بىنيازى از روايات) را توضيح دهيد و نقد كنيد؟
4ـ ديدگاه علاّمه طباطبايى(ره) را در مورد تفسير استقلالى قرآن توضيح دهيد و مقصود
نهايى ايشان را بيان كنيد؟
5ـ دلايل ديدگاه «عدم جواز تفسير قرآن جز با روايات» را بيان و نقد فرماييد؟
6ـ اين سخن كه «روايات وسيلهاى براى تفسير آيات است» را توضيح دهيد و دلايل آن را
بيان كنيد؟
7ـ دلايل حجيّت سنت پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير قرآن را بيان كنيد؟
8ـ دلايل حجّيّت سنّت اهل بيت عليهمالسلام در تفسير قرآن را بيان كنيد؟
9ـ نقش سخنان صحابه و تابعان در تفسير قرآن چيست؟ و اعتبار آن تا چه اندازه است؟
10ـ چهار كاربرد روايات تفسيرى را بنويسيد و براى آن دو مورد مثال بزنيد؟
11ـ اقسام روايات يقينى و غير يقينى را بر شماريد و بگوييد كدام يك در تفسير قرآن
حجّت است؟
12ـ توضيح دهيد كه در مورد احاديث ضعيف در تفسير قرآن چه بايد كرد؟ روش علاّمه
طباطبايى در اين مورد چه بوده است؟
13ـ دلايل موافقان و مخالفان حجّيّت خبر واحد در تفسير قرآن را برشماريد؟
14ـ ديدگاه آيةاللّه جوادى آملى در مورد جايگاه خبر واحد در تفسير قرآن را
بنويسيد؟
15ـ ديدگاه تفصيل (مختار) در حجّيّت خبر واحد در تفسير را بنويسيد؟
16ـ خطر احاديث اسرائيلى و جعلى در تفسير را توضيح دهيد؟
17ـ ده نفر از مهمترين شخصيتهاى جاعل حديث و ناقل اسرائيليات را بنويسيد؟
18ـ معيارهاى شناخت روايات جعلى و اسرائيليات را بيان كنيد؟
19ـ ده كتاب از تفاسير روايى شيعه و اهل سنّت را نام ببريد و نام مشهور نويسندگان
آنها را نيز بنويسيد؟
1ـ تفسير تسنيم ، آيةاللّه جوادى آملى ، ج 1 ، نشر اسراء.
2ـ التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 1 و 2.
3ـ الميزان ، علاّمه طباطبايى ، ج 3 و...
4ـ البيان ، آيةاللّه خويى.
5ـ الاسراءيليات و اثرها في كتب التفسير ، رمزى نعنانه ، نشر دارالقلم ، دمشق ،
1390 ق.
6ـ طبقات مفسّرين شيعه ، دكتر عقيقى بخشايشى.
7ـ سير تطوّر تفاسير شيعه، ايازى.
8ـ روشهاى تفسير قرآن ، دكتر سيد رضا مؤدب.
9ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى.
10ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، محمد على رضايى اصفهانى ، انتشارات اسوه.
11ـ مجلّهى تخصصى حديث، ش 3 و 8، مقالههاى دروغ پردازان در حوزهى حديث شيعه و
اهل سنّت، از محمّدعلى رضايى اصفهانى.
1ـ دلايل حجّيّت قول صحابه و تابعان در تفسير را جمع آورى ، بررسى و نقد كنيد.
2ـ تفاوتهاى منبع ، وسيله و قرينه بودن روايات در چيست؟
3ـ در مورد صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله تحقيق كنيد كه كدام يك از آنان روايات
تفسيرى بيشترى دارند. و در تفسير مشهورترند و چرا؟
4ـ با بررسى روايات تفسير البرهان و درّالمنثور كاربردهاى ديگر براى روايات تفسيرى
بيابيد و تحليل كنيد.
5ـ با بررسى روايات تفسير نورالثقلين، مواردى را كه در احاديث، آيات قرآن به
وسيلهى سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله تفسير شده است جمع آورى و تحليل كنيد.
6ـ در يك جزء تفسير نورالثقلين جستجو كنيد و احاديث متواتر لفظى و معنوى را جمع
آورى. و نوع تواتر (معنوى يا لفظى) آن را مشخصى سازيد.
7ـ در مباحث روايى تفسير الميزان جستجو كنيد و مواردى كه علاّمه از روايات تفسيرى
ضعيف به عنوان شاهد تفسير استفاده كرده است را جمع آورى و تحليل كنيد.
8ـ نمونههايى از روايات اسرائيليات در مورد سورهى يوسف و قصههاى هاروت و ماروت
(ذيل آيهى 104 / بقره) را جمع آورى و نقد و بررسى كنيد.
9ـ در مورد احاديث جعلى در روايات تفسيرى شيعه و اهلسنّت جستجو كنيد و نمونههاى
آن را جمع آورى و نقد و بررسى كنيد.
10ـ تفاسير روايى شيعه را در قرن اول و دوم به طور كامل ليست كنيد و مشخصات و روش
هر كدام را بنويسيد.
11ـ اعتبار تفاسير قمى، امام عسگرى عليهالسلام و عيّاشى را بررسى كنيد.
12ـ تفاسير روايى اهلسنّت را قرن به قرن ليست كنيد.
13ـ تفسير روايى طبرسى را معرّفى كنيد و روايات اسراييليات را در آن جستجو كنيد.