هدف اصلى : شناخت كاربردهاى روايات در تفسير قرآن
اهداف فرعى:
1ـ آگاهى از ديدگاهها دربارهى جايگاه روايات در تفسير
2ـ شناخت اقسام روايات و قلمرو تاثير آنها در تفسير
1ـ مقدّمه
2ـ واژگان
3ـ تاريخچه
4ـ ديدگاهها در مورد جايگاه روايات در تفسير
5ـ حجّيّت سنّت در تفسير
6ـ كاربردهاى روايات تفسيرى
7ـ چكيده
روش تفسير روايى قرآن ، يكى از كهنترين و رايجترين روشهاى تفسيرى است. اين شيوهى تفسيرى يكى از اقسام «تفسير مأثور»(1) و «تفسير نقلى» است. تفسير روايى جايگاه ويژهاى در بين روشهاى تفسيرى داشته و هميشه مورد توجّه مفسّران بوده است. و در بستر تاريخ گاهى گرايش افراطى به آن پيدا شده است به طورى كه برخى مفسّران فقط از اين روش پيروى كرده و بقيهى روشها را نفى كردهاند. البته گرايشهاى مخالف و معتدل نيز در مورد آن وجود داشته است.
1 ـ تفسير مأثور شامل : تفسير قرآن به قرآن ، قرآن به سنّت ، تفسير قرآن با سخنان صحابه و تفسير قرآن با سخنان تابعين مى شود. كه در تفسير روايى قسم دوم مراد است. نك : التفسير والمفسّرون في ثوبهالقشيب، آيةالله معرفت ، ج 2 ص 21 به بعد.
ما در اين مبحث ديدگاههاى صاحبنظران در مورد تفسير روايى و گرايشهاى افراطى و
تفريطى نسبت به اين روش و نيز نقش و قلمرو اقسام احاديث را در تفسير قرآن بررسى
مىكنيم. تا ابهامهاى كاربرد روايات در تفسير روشن شود، و بتوانيم در فضاى
روشنترى از احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام در تفسير
قرآن استفاده كنيم.
در اين مبحث سه واژهى اساسى وجود دارد :
تذكر: معنا و تعريف روش و تفسير در مبحث درس دوم بيان شد.
واژهى «روايت» در اصل (روى) به معناى «حمل و نقل» است و روايت حديث به معناى نقل و
حمل حديث است.(1)
صاحبنظران روشهاى تفسيرى ، تفسير به مأثور يا تفسير نقلى را به چهار قسم تقسيم
كردهاند :
اول: تفسير قرآن به قرآن؛
دوم: تفسير قرآن به سنّت؛
سوم: تفسير قرآن براساس سخنان صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله ؛
1 ـ مصباح اللغة ، ماده «روى» و نيز التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ، ج 4 ، ص 8، مادّهى «رأى». (البته ايشان اصل ماده را رأى مىداند كه به «تناسب اين كه در رؤيت، قبول و تحمّل نور مريى است ، در علم به كار رفته است.)
ولى مقصود از روش تفسير روايى همان تفسير قرآن به سنّت است.پس مقصود از روايت «قول و فعل و تقرير» معصوم (اعم از پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامان عليهمالسلام ) است؛ يعنى گاهى معصوم سخنى در تفسير آيهاى مىفرمايد و گاهى عملى (مثل نماز) انجام مىدهد كه تفسير آيات (صلوة) است. و گاهى مطلبى را كه شخصى در حضور او در مورد تفسير آيهاى، مىگويد يا طبق آيه اى كارى را انجام مىدهد تقرير مىكند؛ يعنى با سكوت خود آن را تأييد مىكند.
مقصود از روش تفسير روايى در اينجا آن است كه مفسّر قرآن از سنّت پيامبر
صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام (كه شامل قول ، فعل ، و تقرير آنها
مىشود) براى روشن كردن مفاد آيات و مقاصد آنها استفاده كند. اين روش نتايج خاصى
نيز به دنبال دارد.
تذكر: هر چند در تفسير قرآن از روايات صحابه و تابعين در موارد خاصى استفاده
مىشود، و بسيارى از سخنان تفسيرى آنان مفيد است ولى در مورد حجّيّت سنّت آنها و
قلمرو اعتبار روايات آنهانظر يكسانى در ميان امّت اسلامى وجود ندارد.
1 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 2 ، ص 21 به بعد.
سير تاريخى تفسير روايى را مىتوان به چند دوره تقسيم كرد:
تفسير روايى قرآن ، همزاد وحى است. چرا كه اولين مفسّر قرآن پيامبر
صلىاللهعليهوآله است كه خداى متعال به او دستور بيان و تفسير قرآن داد و فرمود
: «و انزلنا إليك الذكر لتبيّن ما نُزّل اليهم»(1)
«و اين ذكر (= قرآن) را به سوى تو فرستاديم تا براى مردم آنچه را كه به سوى آنان
فرو فرستاده شده است، روشن بيان كنى.»
البته سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله و بيان او نيز ريشه در وحى داشت، چنان كه از
آن حضرت حكايت شده كه فرموند: «آگاه باشيد كه به من قرآن داده شده و نيز مثل آن
همراه آن» (به من داده شده است).(2)
و صحابيان با رجوع به ايشان تفسير قرآن را مى آموختند. گاهى پاى سخنان او مىنشستند
و معانى و تفسير قرآن را فرا مىگرفتند.
از ابن مسعود حكايت شده كه: «هميشه هر فرد از ما هنگامى كه ده آيه قرآن را مىآموخت
، از آنها عبور نمىكرد تا اين كه معانى و (روش) عمل بدانها را آموخت».(3)
1 ـ نحل / 44.
2 ـ «ألا وانّي أوتيت القرآن و مثله معه»؛ الاتقان، ج 4 ص 174.
3 ـ تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 27ـ28 و ص 30.
گاهى اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله از ايشان مطالب را مىپرسيدند و حتى دوست
داشتند كه عربهاى بيابانى بيايند و پرسشى بكنند و آنان گوش دهند.(1)
گاهى هم عمل پيامبر صلىاللهعليهوآله را مفسّر آيات قرآن قرار مىدادند ، همان
طور كه خود ايشان حكايت شده كه در مورد نماز فرمودند: «نماز بگذاريد همان طور كه
مىبينيد من نماز مىگزارم».(2)
يا در مورد حج حكايت شده كه فرمود: «مناسك و اعمال خود را از من بگيريد.»(3)
كه در اين صورت افعال پيامبر صلىاللهعليهوآله در نماز و حج تفسير جزييات آيات
صلوة و حج بود.
از امام صادق عليهالسلام حكايت شد كه فرمود: «إنّ اللّه انزل على رسوله الصلوة و
لم يسمّ لهم: ثلاثا و لا أربعا، حتّى كان رسولاللّه صلىاللهعليهوآله هوالذي
فسّر ذلك لهم».
«خدا (دستور) نماز را بر رسولش نازل كرد ولى براى مردم مشخص نكرد كه سه يا چهار
ركعت است تا اين كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اين مطلب را براى مردم تفسير
كرد.»(4)
1 ـ المعيار والموازنة، اسكافى، ص 304؛ التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 1
ص 175.
2 ـ «صلّوا كما رأيتموني اُصلّي»؛ بحار الانوار ، علاّمه مجلسى ، ج 85 ، ص 279.
3 ـ «خذوا عنّي مناسككم» (اين روايت را با اين لفظ نيافتيم اما مضمون آن در بحار ،
ج 28 ، ص 95 و ج 37 ص 115 آمده است).
4 ـ كافى ، ج 1 ، ص 286؛ عيّاشى، ج 1 ص 249ـ251؛ حاكم حسكانى، شواهد التنزيل، ج 1،
ص 149؛ التفسير و المفسّرون، معرفت، ج 1، ص 181.
آرى پيامبر صلىاللهعليهوآله مطالب كلى قرآن (همچون نماز، روزه، حج و...) را توضيح مىدادند. و نيز موارد تخصيص عمومات و تقييد مطلقات آيات را تبيين، و اصطلاحات جديد، لغات قرآن، و ناسخ و منسوخ آيات را توضيح مىدادند. و همهى اينها تفسير قرآن بود كه در روايات و سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله براى ما حكايت شده است و به عنوان منابع تفسير روايى باقى مانده است.(1)
شيوهى تفسير روايى در عصر امامان عليهمالسلام نيز ادامه داشت.
امام على عليهالسلام كه شاگرد ارشد پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير بود(2) ،
سخنان و توضيحات آن حضرت را شنيده بود و حكايت مىكرد.
همان طور كه امامان اهل بيت عليهالسلام نيز همين روش را دنبال كرده، احاديث تفسيرى
پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام على عليهالسلام را براى مردم حكايت نموده، و
بدانها استدلال مىكردند. تعداد اين احاديث كه با واسطه اهلبيت عليهمالسلام
حكايت شده، به هزاران روايت مىرسد.(3)
البته اهل بيت عليهمالسلام از آنجا كه آگاه به علوم الهى بودند خود نيز اقدام به
تفسير قرآن مىكردند و سخنان و سنّت آنان نيز منبعى براى تفسير است. و اين احاديث
جزيى از تفسير روايى به شمار مىآيد.
1 ـ براى اطلاع از احاديث تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله نك : الاتقان ، ج 4 ص
180 و ص 214 ـ 257 و نيز رضىاللهعنه التفسير و المفسّرون في ثوبهالقشيب ،
آيةالله معرفت ، ج 1 ، ص 181 ـ 199.
2 ـ اين مطلبى است كه دكتر ذهبى ، در التفسير و المفسّرون ، ج 1 ، ص 89 ، بدان
اعتراف دارد.
3 ـچ آيةالله معرفت در التفسير والمفسّرون ، ج 1 ، ص 181 از نوهى سيد هاشم بحرانى
نقل مىكند كه روايت پيامبر و روايات ايشان كه از طريق اهل بيت عليهمالسلام نقل
شده را جمع آورى كرده و تاكنون به چهار هزار حديث رسيده است.
شخصى در مكه، خدمت امام رضا عليهالسلام رسيد و گفت: شما از كتاب خدا چيزى تفسير
مىكنى ، كه تاكنون شنيده نشده باشد؛
امام فرمود: قرآن قبل از اين كه بر مردم نازل شود بر ما نازل شده وقبل از اين كه
براى مردم تفسير شود، براى ما تفسير شده است؛ حلال و حرام و ناسخ و منسوخ قران را
ما مىشناسيم و...»(1)
و درحديث ديگرى فرمود: «بر مردم است كه قرآن را همان طور كه نازل شده بخوانند و
هنگامى كه نياز به تفسير قرآن پيدا كردند، هدايت به وسيلهى ما و به سوى ماست.»(2)
بنابر اين اهل بيت عليهمالسلام نيز در زمينهى مطالب كلى قرآن و آيات الاحكام،
مخصّصها، مقيّدها، لغات، ناسخ و منسوخ، اصطلاحات جديد قرآن و نيز در مورد بطن و
تأويل و مصاديق آيات، مطالب متنوّعى را بيان كردهاند كه به عنوان سنّت آنان بر جاى
مانده است.
روايات تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام مورد توجّه صحابيان پيامبر و تابعان آنان قرار گرفت و حتى صحابهى بزرگ پيامبر صلىاللهعليهوآله همچون ابن عباس و ابن مسعود خود را از تفسير قرآن امام على عليهالسلام بىنياز نمىدانستند و از آن استفاده مىكردند. و بسيارى از احاديث تفسيرى ابن عباس از على عليهالسلام است.(3)
1 ـ «قال له رجل انّك لتفسّر من كتاب اللّه ما لم يسمع ، فقال: علينا نزل قبل
الناس و لنا فسّر قبل أن يُفَسّرُ رضىاللهعنه في الناس، فنحن نعرف حلاله و ناسخه
و منسوخه و...؛ نورالثقلين ، ج 4 ، ص 595، ح 19.
2 ـ تفسير فرات كوفى، ص 258، ح 351.
3 ـ قال ابن عباس : «جلّ ما تعلّمت من التفسير ، من عليّ بن أبيطالب»؛ بحار، ج 89،
ص 6ـ105.
البته صحابيان و تابعان خود نيز قرآن را تفسير مىكردند و روايات تفسيرى زيادى از
ابن عباس و ديگران باقى مانده است.(1)
در اين دوره، كمكم روايات تفسيرى در مجموعههايى گرد آورى شد كه به نام كتابهاى
تفسير روايى مشهور است.
ح) دوران جمع آورى و تأليف روايات تفسيرى:
اوّلين رساله از اين مجموعهها در شيعه، كتاب تفسير منسوب به امام على عليهالسلام
است كه طى يك روايت مفصّل در آغاز تفسير نعمانى آمده است.(2)
و نيز يكى ديگر از آنها، «مصحف عليّ بن أبيطالب» است كه علاوه بر آيات قرآن، تأويل
و تفسير و اسباب نزول را بيان كرده است. هر چند كه اين كتاب اكنون در دسترس ما
نيست.(3)
و نيز تفسير منسوب به امام باقر7 (57 ـ 114 ق) كه ابوالجارود آن را حكايت كرده
است.(4)
1 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى و آيةالله معرفت، (مبحث
ابن عباس).
2 ـ اين رساله گاهى تحت عنوان «رسالة المحكم و المتشابه»، به سيد مرتضى نسبت داده
مىشود و در مجلدات قرآن بحارالانوار نقل شده است. نك : تأسيس الشيعة
لعلومالاسلام، سيد حسن صدر، ص 318.
3 ـ نك : بحارالانوار، مجلسى، ج 89، ص 40؛ التمهيد في علوم القرآن، معرفت، ج 1، ص
292؛ سير تطوّر تفاسير شيعه ، سيد محمد على ايازى ، ص 28.
4 ـ الفهرست ، ابن نديم ، ص 36.
و نيز تفسير منسوب به امام صادق 7 (83 ـ 148 ق) كه به طور پراكنده در كتاب
حقايق التفسير القرآني آمده است.(1)
سپس از تفسير على بن ابراهيم قمى (307 ق) و فرات كوفى (زنده در سال 307 ق) و تفسير
عيّاشى (م بعد از 320ق) و تفسير نعمانى (م بعد از 324 ق) و تفسير منسوب به امام حسن
عسكرى (م254) مىتوان نام برد.
البته روايات فقهى پيامبر و اهل بيت عليهمالسلام نيز كه نوعى تفسير براى آيات
الاحكام قرآن است در مجموعههايى همچون كافى، من لايحضره الفقيه و تهذيب و استبصار
گردآورى شد.
در همين دوران، تفسير جامع البيان في تفسير القرآن ، ابن جرير طبرى (م 310) را
داريم. همانطور كه مجموعههاى حديثى صحاح ستهى اهلسنّت در اين دوره تدوين شد.
سپس تفسير روايى از قرن پنجم تا نهم با ركود نسبى مواجه شد و تفاسير عقلى و اجتهادى
شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخبارى گرى در شيعه تفاسير روايى ديگرى همچون
: تفسير البرهان في تفسير القرآن، سيدهاشم حسينىبحرانى (م1107ق) و تفسير
نورالثقلين، الحويزى (م 1112 ق) نوشته شد.
همانطور كه مجموعههاى حديثى بزرگ همچون وسايل الشيعة ، وافى و بحارالانوار نوشته
شد كه بسيارى از روايات آنها تفسير قرآن به شمار مىآيد.
در اهلسنّت نيز در اين دوران تفسير درّالمنثور ، جلالالدين سيوطى (م 9111 ق)
گردآورى شد.
1 ـ سير تطوّر تفاسير شيعه ، ص 39.
اكنون نيز در تفاسير جديد به روايات تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت
عليهمالسلام توجّه مىشود و معمولاً در لابهلاى تفسير يا در بخش جداگانهاى اين
روايات آورده مىشود و مورد نقد و بررسى قرار مىگيرد؛ همانند علاّمه طباطبايى در
الميزان كه در ذيل هر دسته از آيات «بحث روايى» مىآورد.
تذكر: روايات تفسيرى در دورهى جمع آورى و تدوين، از پديدهى جعل و اسرائيليات مصون
نماند و برخى روايات ضعيف و ساختگى در آنها وارد شد كه همين مطلب موجب شده تا در
هنگام بهره بردن از روايات تفسير طبرى و امثال آن دقّت بيشترى لازم باشد.
ديدگاههاى دانشمندان در مورد جايگاه و قلمرو استفاده از روايات در تفسير قرآن را مى توان در سه بخش ارايه كرد:
اين ديدگاه به چند صورت قابل طرح است :
الف) اين كه بگوييم: قرآن به زبان فصيح عربى نازل گشته است و قابل فهم است پس عقل
ما براى فهم آن كافى است و نيازى به احاديث نداريم.(1)
اولاً: اين ديدگاه با آيات قرآن (از جملهى آيه 44 / نحل) و احاديث پيامبر
صلىاللهعليهوآله (از جمله حديث ثقلين) ناسازگار است. كه دلالت مىكند كه احاديث
پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام در تفسير قرآن حجّت و معتبر
است.(2)
ثانيا: در اين ديدگاه توجّه نشده است كه تفسير قرآن فقط براى توضيح لغات عربى نيست
، بلكه در قرآن كلياتى همچون نماز ، روزه ، زكات ، حج و...بيان شده كه نياز به
تفسير و توضيح جزييات دارد كه اين جزييات احكام در احاديث بيان شده است.
و نيز قرآن داراى تأويل و بطن است كه در برخى روايات تفسيرى بيان مىشود.
1 ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، ص 103.
2 ـ ما اين مطلب را در بخش بعدى تحت عنوان «حجّيّت سنّت در تفسير قرآن» به طور
مفصّل بحث مىكنيم.
ثالثا: تفسير قرآن بدون مراجعه به احاديث پيامبر و اهل بيت عليهمالسلام كه قراين
نقلى تفسير آيات به شمار مىآيد ، نوعى تفسير به رأى است؛(1) همانطور كه برخى از
صاحبنظران نيز بدين مطلب تصريح كردهاند.(2)
تذكر: شايد بتوان گفت: ريشهى تاريخى اين ديدگاه، همان شعار «حسبنا كتاب اللّه»است
كه از عصر رسولاللّه صلىاللهعليهوآله شروع شد و بر جدايى قرآن و اهل بيت
عليهمالسلام اصرار مىورزد ، يعنى اين ديدگاه قبل از آن كه يك نظر علمى باشد يك
نظر سياسى است.
با توجّه به مطالب فوق اين ديدگاه قابل قبول نيست.
ايشان در ذيل آيهى 7/ سورهى آلعمران در مورد روايات تفسير به رأى بحث مفصّلى
دارد. و در پايان آن مىفرمايد:
«والمحصّل: انّ المنهي عنه انما هو الاستقلال في تفسير القرآن و اعتماد المفسّر على
نفسه من غير رجوع الى غيره ، و لازمه وجوب الاستمداد من الغير بالرجوع اليه ، و هذا
الغير لامحالة امّا هو الكتاب او السنّة ، و كونه هي السنّة ينافي القرآن و نفس
السنّة الآمرة بالرجوع اليه و عرض الاخبار عليه ، فلايبقى للرجوع اليه و الاستمداد
منه في تفسير القرآن إلاّ نفس القرآن».(3)
1 ـ در اين مورد، در بخش روش «تفسير به رأى» مطالب مبسوطى بيان شد.
2 ـ البيان ، آيةالله خويى ، ص 269.
3 ـ الميزان ، ج 3 ، ص 89.
ظاهر كلام ايشان آن است كه تفسير استقلالى آيات قرآن صحيح نيست چون تفسير به رأى
است.
و تفسير قرآن به وسيله سنّت نيز صحيح نيست، چون منافات با قرآن و خود سنّت دارد.
پس تنها راه تفسير قرآن رجوع به خود قرآن است، كه «تفسير قرآنبه قرآن» ناميده
مىشود.(1)
هر چند كه ظاهر كلام علاّمه طباطبايى در اينجا بىنياز بودن تفسير قرآن از روايات
بلكه عدم جواز تفسير قرآن با روايات است؛ اما وقتى سخن ايشان ذيل آيهى 44/ نحل را
ملاحظه مىكنيم، مىبينيم كه ايشان بيان پيامبر و اهل بيت عليهمالسلام را در تفسير
قرآن حجّت مىداند.(2) پس ظاهر كلام ايشان در ذيل آيهى 7/ آل عمران به طور مطلق
مقصود او نبوده است.
يكى از شاگردان برجستهى علاّمه، دربارهى استقلال قرآن، تفسيرى به دست داد كه گويا
توجيه خوبى براى سخن استاد باشد. وى آورده است:
«اوّلاً، «ثقلين» هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد ، بلكه با هم متّحدند و بر روى هم
يك حجّت الهى هستند ، منتها يكى اصل و ديگرى فرع، و همچنين يكى متن و ديگرى شرح
است. (قرآن و عترت نه جدايند و نه در عرض هم) پس دين در ارايهى پيام نهايى خود،
هم به قرآن وابسته است و هم به سنّت.
1 ـ كلام ايشان از دو زاويهى مختلف، در مبحث روش تفسير به رأى و روش تفسير قرآن به
قرآن مورد رضىاللهعنه بررسى قرار گرفت. و اينك از زاويهى ديگرى به كلام ايشان
نگريسته شده است.
2 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 260.
ثانيا، قرآن كريم كه هم در سند و هم در حجّيّت ظواهر و هم در ارايهى خطوط كلّى دين
نيازمند به غير خود ، يعنى احاديث نيست و حدوثا و بقايا مستقل است ، نسبت به روايات
كه حدوثا و بقايا تابع قرآن است ، ثَقَل اكبر به شمار مىآيد ، چون مراد از استقلال
، استقلال نسبى است ، نه نفسى.
از اين رو، اعتماد به اصول عقلايى در فهمِ معانىِ الفاظ قرآن، منافى استقلال آن در
حجّيّت و دلالت نخواهد بود.
ثالثا، وابستگى روايات به قرآن هم در ناحيهى اعتبار سند است (چه در سنّت قطعى و چه
در سنّت غير قطعى) و هم در ناحيهى اعتبار متن (در خصوص سنّت غير قطعى) امّا پس از
تأمين اصل اعتبار سنت به وسيله قرآن، سنّت نيز حجّت مستقل غير منحصرى است همتاى
قرآن.»(1)
«پس قرآن در همه شؤون خود مستقل است و وابستگى به غير خود ندارد ، ليكن چون دين در
ارايه پيام نهايى خود هم به قرآن وابسته است و هم به سنّت معصومين عليهمالسلام از
اين رو، در محدودهى «ارايهى دين قابل اعتقاد و عمل» قرآن و سنّت جدايى ناپذير
است، بدين معنا كه قرآن عهدهدار تبيين خطوط كلى دين است و سنّت عهدهدار تبيين
حدود و جزييات و تفاصيل احكام.»(2)
1 ـ تفسير تسنيم، آيةاللّه جوادى آملى، ج 1، ص 155.
2 ـ همان ، ص 154
بر اسا س اين ديدگاه افراطى كه به برخى از اخبارىها(1) نسبت داده مىشود ، تفسير
آيات قرآن جز با روايات جايز نيست؛ از اين رو، مىبينيم كه در برخى از تفاسير روايى
همچون البرهان و نورالثقلين ، تنها به جمع آورى روايات اكتفا شده است.
در مورد اين ديدگاه به دلايل زير استناد شده است :
الف) ظواهر قرآن حجّت نيست و هر گونه تفسير قرآن براساس ظواهر قرآن و با تكيه بر
دلايل عقلى و اجتهادى تفسير به رأى است كه اين كار در روايات منع شده است و حرام
است. بنابر اين، تفسير قرآن جز با احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت
عليهمالسلام جايز نيست.
ب) رواياتى كه مىفرمايد : فهم قرآن، مخصوص مخاطبان آن، يعنى اهل بيت عليهمالسلام
است. براى مثال: در حديثى از امام باقر عليهالسلام مىخوانيم كه : قتاده فقيه اهل
بصره خدمت حضرت رسيد و ايشان به او فرمود: «به من رسيده است كه تو تفسير قرآن
مىكنى:
قتاده گفت :بلى؛ و حضرت مطالبى به قتاده تذكر داد تا اين كه فرمود: اى قتاده! اگر
قرآن را از نزد خود تفسير مىكنى هلاك شدهاى (ديگران را نيز) به هلاكت افكندهاى.
و اگر قرآن را براساس سخنان ديگران تفسير مىكنى باز هم هلاك شدهاى و (ديگران را)
به هلاكت افكندهاى.
واى به حال تو ، تنها قرآن را كسانى كه مورد خطاب آن قرار گرفتهاند مىشناسند.»(2)
1 ـ شخصيّتها و عقايد اخبارىها را ذيل مباحث تفسير قرآن به قرآن (مبحث عدم حجّيّت ظاهر قرآن در نظر اخبارىها ـ پاورقى) معرّفى كرديم.
2 ـ «انّما يعرف القرآن من خوطب به»؛ تفسير صافى ، ج 1، ص 20.
ج) ناتوانى عقل بشر از تفسير قرآن؛ در برخى احاديث، عقل بشر در حوزهى تفسير قرآن،
ناتوان شمرده شده است(1) از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده كه فرمود:
«انّه ليس شيء بأبعد من الرجل من تفسير القرآن»؛(2) «هيچ چيز بيشتر از تفسير قرآن
از مردم دورتر نيست.»
امام صادق عليهالسلام به جابر گفت:
«إنّ للقرآن بطنا و للبطن بطن(ثم قال) ياجابر و ليس شىء¨ أبعد من عقول الرجال
منه»(3)؛ «همانا قرآن باطنى دارد و باطنش ظاهرى (سپس فرمود:) اى جابر! هيچ چيزى چون
قرآن ، از عقلهاى مردم دورتر نيست».
د) برخى از صاحبنظران دلايل ديگرى براى اين ديدگاه آوردهاند؛ مانند:
- اعتماد به ظن در تفسير قرآن جايز نيست و هر گونه تفسيرى كه متّكى به روايت نباشد،
اساسى جز گمان ندارد.(4)
- مبيّن قرآن پيامبر صلىاللهعليهوآله است و آيات قرآن واضح نيست كه به تفسير
پيامبر صلىاللهعليهوآله نياز نداشته باشد.(5)
1 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن، ص 201ـ203.
2 ـ مرآة الانوار ، ص 17.
3 ـ الميزان ج 3 ، ص 90
4 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، عميد زنجانى ، ص 194.
5 ـ همان ، ص 197
اما از آنجا كه اين دو دليل با موضوع بحث (عدم جواز تفسير قرآن جز با روايات) ارتباط زيادى ندارد، از توضيح و پاسخ آنها صرف نظر شود.
علم اصول الفقه، عهدهدار بحث از حجّيّت ظواهر قرآن و دلايل آن است؛ از اين رو،
اصوليّان دلايل اخبارىها را در اين مورد نقد كردهاند.(1) در بخش تفسير قرآن به
قرآن، با ذكر اين دلايل، روشن گرديد كه(2) ظواهر قرآن حجّت است و تفسير و عمل به
آنها (بعد از جستجو از قراين عقلى و نقلى) مانعى ندارد و تفسير به رأى به شمار نمى
آيد.
در مورد روايات «من خوطب به» پاسخ داده شد كه اين گونه احاديث، اشاره به فهم كامل
قرآن و مراتب عالى آن اعم از ظاهر و باطن است كه مخصوص اهل بيت عليهمالسلام است و
گرنه فهم نازلتر قرآن، ويژه معصوم عليهالسلام نيست.(3)
در مورد نقش عقل بشر و روايات آن در مبحث روش تفسير عقلى توضيح داده شد كه مقصود آن
است كه فهم تمام مراتب آيات ـ اعم از ظاهر و باطن ـ در اختيار همهى افراد نيست؛
يعنى مقصود نفى به علم به مجموع قرآن براى همه مردم است. به عبارت ديگر: هر شخصى
نمىتواند تمام معانى ظاهر و باطن قرآن را درك كند (يعنى نفى كليت است نه سلب كلى)
ولى افرادى همچون اهل بيت عليهمالسلام و راسخان در علم مىتوانند همهى علوم و
معارف
قرآن را دريابند. و در حقيقت اين گونه احاديث در برابر تفكّر «حسبنا كتاب اللّه»
است. كه تفسير قرآن بدون مراجعه به قراين نقلى (روايات پيامبر صلىاللهعليهوآله
و اهل بيت عليهمالسلام ) را نفى مىكند، ولى انحصار تفسير در روايات، مقصود اين
روايات نيست.
1 ـ نك : كفايةالاصول؛ آخوند خراسانى، فرائد الاصول ، شيخ انصارى، مبحث «حجّية
الظواهر»؛...
2 ـ نك: روش تفسير قرآن به قرآن (مبحث عدم حجّيّت ظواهر قرآن در نظر اخباريون).
3 ـ نك : البيان ، آية الله خويى ، ص 267ـ268.
براساس اين ديدگاه اعتدالى، احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت
عليهمالسلام همانند قراين عقلى و آيات قرآن، قرينهاى براى تفسير آيات است و
ابزارى براى روشن شدن معانى و مقاصد آيات است كه كاربردهاى گوناگونى در تفسير قرآن
دارد.
احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام گاهى شأن نزول آيه، گاهى
مصداق و مفهوم آن و گاهى تأويل و باطن آيه را بيان مىكند. و گاهى هم جزييات آيات
الاحكام را شرح مىدهد.
بنابر اين، تفسير قرآن بدون مراجعه به قراين نقلى كه در احاديث موجود است صحيح
نيست؛ چون از باب مراجعه به عام قبل از جستجوى مخصّص و مراجعه به مطلق قبل از
مراجعه به مقيّد است.
دليل ديگر اين ديدگاه آن است كه احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت
عليهمالسلام در تفسير قرآن حجّت و معتبر است.(1) از اين رو، قرينهاى براى فهم و
تفسير آيات قرآن به شمار مى آيد و تفسير قرآن بدون مراجعه به اين قراين ، نوعى
تفسير به رأى است.(2)
1 ـ دلايل حجيّت احاديث در تفسير قرآن، خواهد آمد.
2 ـ توضيح آن، در بخش تفسير به رأى خواهد آمد.
با توجّه به اين كه ديدگاه «استقلال قرآن از احاديث» باطل شد و ديدگاه افراطى «عدم
جواز قرآن جز با روايات» نيز باطل گرديد، ديدگاه سوم با دليل استوارى كه داشت،
ديدگاه مختار قلمداد مىشود.
از مجموع مطالب مطرح شده به اين نتيجه رسيديم كه احاديث اهل بيت عليهمالسلام از
قرآن جدا نيستند ولى نبايد روايات را در عرض قرآن مطرح دانست چرا كه در هنگام
ارزيابى روايات ، قرآن اصل و روايات فرع است. و هرچه از احاديث مخالف قرآن بود كنار
گذاشته مىشود. اما آنچه از روايات كه شرايط لازم را داشت و مخالف قرآن نيز نبود ،
مىتواند شارح و مفسّر قرآن باشد.
از اينجا روشن مىشود كه احاديث در طول قرآن حجّت است و همراه با قرآن يك حجّت واحد
را تشكيل مىدهد كه پيام نهايى دين را ارايه مىكند. و در پايان مى توان گفت كه:
سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام از يك سو منبع تفسير قرآن است
و از سوى ديگر وسيله و قرينهى تفسير قرآن است. اين دو مطلب هم با يكديگر منافاتى
ندارند.
مباحث مربوط به حجّيّت «سنّت» در تفسير قرآن در سه بخش، مورد تحليل و بررسى قرار مىگيرد:
اصل حجّيّت سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير قرآن از يك طرف مورد تأييد
قرآن كريم قرار گرفته است: «و أنزلنا إليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم»(1)
بر اساس اين آيه، قرآن بر پيامبر صلىاللهعليهوآله فرو فرستاده شد تا آن را براى
مردم بيان كند و اگر بيان پيامبر صلىاللهعليهوآله معتبر و حجّت بر مردم و لازم
الاتباع نبود ، اين مطلب لغو مىشد.
بنابر اين، سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله و توضيح و تفسير او در مورد آيات قرآن
معتبر و حجّت است. و اين مطلبى است كه مفسّران بزرگ قرآن نيز ذيل آيه مذكور بدان
تصريح كردهاند.
و از طرف ديگر، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله با سخنان و عمل خود به تفسير قرآن
مىپرداخت و حتى به مردم دستور مىداد كه در جزييات احكام نماز و حج و... از ايشان
پيروى كنند. و صحابيان نيز چنين مىكردند و اين سيرهى عملى تا زمان ما هم ادامه
دارد.
البته روشن است كه سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله شامل قول ، فعل و تقرير ايشان
مىشود؛ ولى شرايط، قيود قلمرو حجّيّت هر كدام مباحث خاصّى دارد كه در آينده به
آنها اشاره خواهيم كرد.
1 ـ نحل / 44.
2 ـ نك : الميزان، ج 12 ، ص 261؛ تفاسير ديگر ذيل آيه.
روايات تفسيرى اهل بيت عليهمالسلام همچون روايات تفسيرى پيامبر
صلىاللهعليهوآله حجّت است و با شرايط خاصّ خود در تفسير معتبر است؛ يعنى بيان
آنان به بيان پيامبر صلىاللهعليهوآله در آيهى 44 سورهى نحل ملحق مىشود.
در اين مورد دلايل زيادى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:(1)
اوّل) حديث ثقلين كه توسط علما و راويان شيعه و اهل سنّت به صورت متواتر از پيامبر
صلىاللهعليهوآله حكايت شده است كه آن حضرت فرمودد :إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب
اللّه و عترتي أهل بيتي ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبدا حتّى يردا إلىّ
الحوض(2)
«در حقيقت من دو چيز گرانبها (ياسنگين) را در ميان شما باقى گذاشتم: كتاب خدا و اهل
بيت خودم را ، تا مادامى كه به آنان تمسّك جوييد هرگز گمراه نمىشويد تا اين كه نزد
حوض (كوثر) بر من وارد شويد».
1 ـ در اين مورد مىتوان از دليل عصمت امامان اهل بيت عليهمالسلام استفاده كرد،
اما ما در اينجا دلايلى مىآوريم كه مورد قبول فريقين باشد.
2 ـ اين حديث در كتابهاى متعدد شيعه و اهل سنت با الفاظ مختلف و با سندهاى گوناگون
از تعدادى از صحابه و تابعان مثل زيد بن ارقم و زيد بن ثابت و ابو سعيد خدرى و
حذيفه و ابوهريره نقل شده است.
نك : صحيح الترمذي، ج 2، ص 308؛ فضايل الخمسة، ج 2، ص 52ـ60؛ الغدير؛ احقاق الحق
و... .
در اين حديث تمسّك به قرآن و اهل بيت عليهمالسلام با هم ديگر و در كنار هم، شرط
عدم گمراهى مسلمانان قرار داده شده است. پس اگر مسلمانان به هر دوى آنان يا به يكى
از آنان تمسّك نكنند گمراه مىشوند. بنابر اين، اهل بيت عليهمالسلام در كنار قرآن
حجّت و معتبرند. و حجّيّت اهلبيت عليهمالسلام جز حجيّت سنّت آنان (اعم از قول ، فعل و تقرير) نيست.
روايات تفسيرى آنان جزيى از سنت آنهاست كه معتبر و حجّت است و بايد بدانها تمسّك
كرد.
دوّم) در احاديث متعدّدى از اهلبيت عليهمالسلام حكايت شده كه فرمود:
«هر چه را ما مىگوييم كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله است.»(1)
و روشن است كه اهل بيت عليهالسلام عادل و موثّق بودهاند و نقل آنان از پيامبر
صلىاللهعليهوآله نيز معتبر است. بنابر اين احاديث تفسيرى (و غير تفسيرى) آنان
همان مطالب پيامبر صلىاللهعليهوآله كه با واسطه به ما رسيده است.(2)
سوّم) احاديث ديگرى كه بر ملازمت امام على عليهالسلام (و امامان بعد از او) با
قرآن دلالت دارد.(3) و از شيعه و اهل سنت حكايت شده است و ما براى اختصار از نقل
آنها صرف نظر مىكنيم.(4)
هر چند كه برخى افراد تفسير روايى را شامل روايات صحابه و تابعين مىدانند(5) ولى ما در مورد اعتبار سخنان نقل شده از صحابه پيامبر صلىاللهعليهوآله و تابعان در تفسير قرآن تفصيل قايل مىشويم يعنى مىگوييم:
1 ـ نك : الميزان، ج 19، ص 33؛ معجم رجال الحديث ، آيةاللّه خويى، ج 18، ص 276.
2 ـ البته اين دليل شامل بخش ديگرى از مطالب اهل بيت صلىاللهعليهوآله كه از
خودشان (براساس فهم از قرآن يا الهام و...) بيان كردهاند نمىشود.
3 ـ عن رسولاللّه صلىاللهعليهوآله : «علىٌّ مع القرآن و القرآن مع علىّ و لن
يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض»؛ مستدرك الصحيحين، ج 3 ،ص 124؛ فضايل الخمسة، ج 2، ص
126.
4 ـ از آنجا كه مبحث حجّيّت سنت اهلبيت عليهمالسلام از مبانى تفسيرى است و جاى
بحث آن در روشهاى تفسيرى نيست، ما از دلايل و شواهد و مطالب ديگر صرف نظر مىكنيم.
و خوانندگان را به آن مباحث ارجاع مىدهيم. (نك : علوم القرآن ، سيد محمد باقر حكيم
، ص 255).
5 ـ اصول التفسير و قواعده، شيخ خالد عبدالرحمن العك ، ص111.
1 / ج: مطالبى كه به عنوان معناى لغات قرآن از آنان حكايت شده است ، با فرض آگاهى
آنان از لغت اصيل عرب در صدر اسلام ، در همان حوزه معتبر است. و به عنوان قول لغوى
اصيل (با شرايط خاص خود) پذيرفته مىشود.
2 / ج: مطالبى كه از صحابيان در مورد شأن نزول آيات بيان مىشود در صورتى كه واقعه
شأن نزول را مشاهده كرده باشند و موثّق باشند ، كلام آنان به عنوان راوى معتبر است.
و راه خوبى براى روشن شدن اسباب النزول آيات مىباشد.
3 / ج: مطالبى كه آنان از پيامبر صلىاللهعليهوآله حكايت مىكنند ، در صورتى كه
قول يا فعل يا تقرير ايشان را حكايت كنند ،و موثّق باشند ، سخن آنان بعنوان راوى
معتبر است.
4 / ج: مطالبى كه ايشان به عنوان اجتهاد شخصى در فهم آيات قرآن بيان كردهاند ، به
عنوان نظر شخصى آنها قابل احترام است. و همچون سخنان ساير مفسّران مورد نقد و بررسى
قرار مىگيرد.
اما اين سخنان براى ما حجّت نيست چرا كه دليلى از قرآن ، سنت پيامبر
صلىاللهعليهوآله يا عقل براى اعتبار آنها در دست نداريم و اجماعى نيز در اين
مورد وجود ندارد.
بنابر اين سنّت صحابيان و تابعان (غير از اهل بيت: ) در تفسير قرآن حجّت و معتبر
نيست.(1)
علاّمه طباطبايى(ره) در ذيل آيهى 44 / سورهى نحل در اين مورد مىنويسد:
«اين آيه دلالت مىكند بر حجّيّت قول پيامبر صلىاللهعليهوآله در بيان آيات
قرآن...و ملحق مىشود به بيان پيامبر صلىاللهعليهوآله ، بيان اهل بيت
عليهمالسلام بخاطر حديث متواتر ثقلين و غير آن. اما ساير اُمت از صحابه و تابعان
يا علما هيچ حجّيّتى براى بيان آنان نيست؛ چون آيهى مذكور شامل آنان نمىشود و
نصّى وجود ندارد كه بتوان بر آن تكيه كرد و حجيّت قول آنان را به طور مطلق
برساند».(2)
1 ـ در مورد حجيّت اقوال صحابه و تابعين در تفسير در مبانى تفسير بحث مىشود از اين
رو ما بطور مختصر به اين مبحث اشاره كرديم. خوانندگان براى اطلاع بيشتر از ديدگاهها
در اين مورد مراجعه كنند به : التفسير و المفسّرون فى ثوبه القشيب ، آيةالله معرفت
، ج 1 ، ص 297 و ص 423.
2 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 260.
احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام در مجموعههايى گردآورى شده كه به عنوان تفاسير روايى شناخته مىشود؛ وقتى اين احاديث را ملاحظه مىكنيم در مىيابيم كه اين احاديث از زواياى گوناگون به آيات قرآن نظر كرده و در تفسير آيات قرآن نقشهاى متفاوتى را به عهده گرفتهاند. اينك در اين مبحث، مهمترين كاربردها و نقشهاى احاديث تفسيرى را بيان مىكنيم:
برخى از روايات تفسيرى لغات آيه را توضيح داده، كلمات مجمل و مبهم را شرح مىدهد؛
يعنى
پرده از الفاظ مشكل قرآن برمىدارد كه مهمترين كاركرد تفسير اصطلاحى است.
مثال: «وللّه على الناس حجّالبيت من استطاع اليه سبيلاً»(1)
«و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند آنهايى كه توانايى رفتن به سوى او
دارند.»
در اين آيه استطاعت كه براى حج لازم است مشخص نشده و مبهم است و در حديثى از پيامبر
صلىاللهعليهوآله آمده است كه مقصود از آن: «الزاد و الراحلة»(2)؛ «توشه و مركب
سوارى» است.
مثال ديگر: «و النخل باسقات لهاطلع نضيد»(3)؛ «و نخلهاى بلند قامت كه ميوههاى
متراكم دارند».
1 ـ آل عمران / 97.
2 ـ الاتقان ، ج 4، ص 218.
3 ـ ق / 10.
شخصى از پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد لغت «باسقات» پرسش كرد؛ حضرت فرمود : «طولها»، طول آن مقصود است.
برخى از احاديث تفسيرى، مورد و مصداق آيه را بيان مىكند. اين مطلب بر سه گونه است:
الف) گاهى حديث يكى از مصاديق آيه را بيان مىكند، ولى معناى آيه منحصر در آن مصداق
نيست. مثالهاى اين مورد در روايات فقهى زياد است.
مثال: در مورد كفّارهى قسم در آيهى 89 / سورهى مائده «أو كسوتهم» از پيامبر
صلىاللهعليهوآله
پرسش شد؛ حضرت فرمود: «عباء لكلّ مسكين.»(1)؛ «براى هر بينوا يك عبا است.»
روشن است كه عبا يكى از مصاديق لباس است كه بايد به ده نفر بينوا داده شود و شخصى
كه كفاره مىدهد مىتواند لباسهاى ديگر هم بدهد و معناى آيه منحصر در اين مصداق
نيست.
ب) گاهى حديث مصداق «اكمل و اتمّ» آيه را بيان مىكند، هر چند كه معناى آيه منحصر
در آن مصداق نيست.
مثال: «اهدنا الصراط المستقيم»(2)
در احاديث حكايت شده كه مقصود از «صراط مستقيم» در اين آيه، امام على عليهالسلام
است.(3)
1 ـ الاتقان ، ج 4 ، ص 221.
2 ـ حمد / 6.
3 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 41.
روشن است كه اين گونه احاديث،يكى از مصاديق كامل راه مستقيم را بيان مىكند كه راه
امام على عليهالسلام است. و گرنه راه پيامبران و امامان ديگر نيز راه مستقيم است.
ج) گاهى حديث، مصداق خاص آيه را بيان مىكند كه معناى آيه منحصر در آن مورد است و
مصاديق ديگر ندارد.
مثال: در مورد آيهى ولايت (مايده / 55: انّما وليّكم اللّه و رسوله...) و در مورد
آيهى مباهله (آل عمران / 61: ندع ابناينا و ابنايكم...) و در مورد آيهى تطهير
(احزاب / 33: انّما يريد اللّه ليذهب ...) احاديث متعدّدى وارد شده كه مصداق اين
آيات را امام على عليهالسلام و اهل بيت عليهمالسلام بيان كرده است.(1) ولى اين آيات به گونهاى است كه با توجّه به روايات، مصاديق
ديگرى ندارد.(2)
گاهى احاديث ، برخى مطالب جزيى آيه را توضيح مىدهد كه در متن قرآن نيست و از طريق
سنّت به ما مىرسد و بر ما حجّت است.
اين قسم نيز بر چند گونه است :
مثال: در مورد آيهى «يوصيكم اللّه فى اولادكم للذّكر مثل حظّ الاُنثيين»(3)
اين آيه سهم ارث فرزندان پسر را دو برابر دختر مشخص كرده است. ولى اين مطلب در سنت
در مورد قاتل و كافر تخصيص خورده است. يعنى فردى كه قاتل پدر باشد يا فرزندى كه
كافر باشد از پدر مسلمان ارث نمىبرد.(4)
مثال ديگر: «و المطلّقات يتربّصن بانفسهنّ ثلاثة قروء»(5)؛ «زنان مطلّقه بايد به
مدت سه مرتبه عادت ماهانه (و پاك شدن) انتظار بكشند (وعدّه نگه دارند).
1 ـ نك : مجمع البيان؛ الميزان؛ تفسير نمونه، ذيل آيات و نيز كتاب آية التطهير، سيد
على موحد ابطحى.
2 ـ تسنيم ، آيةالله جوادى آملى ، ص 169.
3 ـ نساء / 11.
4. كافى، ج 7، ص 140 و 143 (باب ميراث القاتل و ميراث اهل الملل).
5 ـ بقره / 228.
اين آيه عام است و شامل همهى زنان مطلّقه مىشود ولى در سنّت اين حكم عام تخصيص خورده به مواردى كه شوهر با همسرش نزديكى كرده باشد (دخول شده باشد) و زنانى كه اين گونه نباشند چنين عدّهاى ندارند.(1)
مثال: «من بعد وصيّة يوصى بها أو دين»(2)؛ «تقسيم ارث بين وارثان بعد از انجام
وصيّتى است كه كردهاند و بعد از پرداخت بدهى (ميّت).
اين وصيت در آيه مطلق آمده و مقدار آن مشخّص نشده است؛ ولى در سنّت بيان شده كه
وصيت افراد كه بدان عمل مىشود نبايد از مقدار ثلث اموال آنها تجاوز كند(3).
ج) توضيح عناوين خاص تكليفى كه در قرآن آمده است ؛ مانند: صلوة ، زكات ، حج و جهاد
كه در آيات قرآن از آنها نام برده شده است و در احاديث توضيح داده شد كه مقصود از
آنها چيست؛ يعنى حقيقت شرعيه و معناى اصطلاحى آن در شريعت را بيان مىكنند(4).
براى مثال: پيامبر صلىاللهعليهوآله با كلام خود «نماز را همان گونه كه مى بينيد
من به جا مىآورم، به جا آوريد».(5) و با عمل خويش واژهى «صلوة» را توضيح مىدهد و
جزئيات آن را بيان مىكند
1 ـ تفسير صافى ، ج 1 ، ص 256، ذيل آيهى (البته اين مطلب از آيه 49 / احزاب نيز
قابل استفاده است).
2 ـ نساء / 12
3 ـ نك : وسايل الشيعة، كتاب الوصايا، باب 67 ، حديث 4؛ باب 66 ، حديث 1.
4 ـ التفسير و المفسّرون، آية الله معرفت ، ج 1 ، ص 185.
5 ـ «صلّوا كما رأيتموني أصلّي»؛ بحارالانوار ، ج 85 ، ص 279.
و روشن مىسازد كه معناى لغوى صلوة (دعا) مقصود نيست.
د) بيان موضوعات احكام ، مانند: قتل عمد وخطا كه در قرآن آمده است ولى توضيح آن در
احاديث آمده و اين موضوعات را روشن كرده است تا احكام خاص شامل آنها شود.
برخى آيات قرآن به وسيلهى برخى ديگر نسخ شده است؛ يعنى زمان حكم آيهى منسوخ تمام
گشته، حكم آيهى ناسخ جانشين آن گرديده است. اين موارد در احاديث بيان شده است.
مثال: «و الّذان يأتينها منكم فآذ وهما فإن تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما»(1)
در اين آيه مىفرمايد: «از ميان شما مردان و زنانى كه (همسر ندارند و) مرتكب آن
(كار زشت زنا) مىشوند، آنها را آزار دهيد و اگر توبه كنند و (خود را) اصلاح نمايند
از آنها در گذريد».
در احاديث از امام صادق عليهالسلام حكايت شده است كه اين آيه به وسيلهى آيهى جلد
(نور / 2) و رجم (كه در سنّت آمده است) نسخ شده است.(2)
البته نظير اين احاديث زياد است و عمل به آنها نياز به بحث فقهى اجتهادى دارد.
1 ـ نساء / 15.
2 ـ تفسير عيّاشى، ج 1، ص 227-228
بسيارى از احاديث بيانگر اسباب النزول آيات قرآن است؛ يعنى زمان و مكان يا واقعهاى
را كه در طى آن يا پس از آن آيهاى نازل شده، بيان مىكند كه غالبا اين مطلب در
روشن شدن
مفاد آيه تأثير به سزايى دارد.
اين گونه احاديث در تفسير البرهان ، نورالثقلين ، درّالمنثور و نيز در كتابهاى
اسباب النزول، جمع آورى شده است.
برخى از احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام بطن و تأويل
آيات را بيان مىكند. هر چند بيان بطن و تأويل آيه، ما را در فهم عميق آيه كمك
مىكند و گاهى در تفسير آيه نيز تأثير مىگذارد؛ ولى از نظر اصطلاحى، تأويل و بطن
جزيى از تفسير به شمار نمىآيد ، اما روش مرسوم مفسّران آن است كه بطن و تأويل آيه
را نيز در كتابهاى تفسير مىآورند.
به هر حال يكى از كاربردهاى روايات تفسيرى همين بيان تأويل و بطن آيه است.(1)
مثال: «من قتل نفسا بغير نفس أو فساد فى الأرض فكأنّما قتل الناس جميعا و من أحياها
فكأنّما أحيى النّاس جميعا».(2)
از امام صادق عليهالسلام نقل شده كه در مورد اين آيه فرمود: «من حرق أو غرق ـ ثم
سكت ـ ثم قال: تأويلها الأعظم ان دعاها فاستجاب له».
1 ـ البته بطن و تأويل، معانى متعددى دارد كه در مبانى تفسير مورد بحث قرار
مىگيرد. خوانندگان براى اطلاع بيشتر مراجعه كنند به: التفسير و المفسّرون ،
آيةالله معرفت ، ج 1 ، ص 24 به بعد.
2 ـ مايده / 32.
و از امام باقر عليهالسلام حكايت شده كه فرمود: «قال من حرق أو غرق». قيل: «فمن
اخرجها من ضلال إلى هدى، قال: تأويلها الاعظم».(1)
ظاهر آيهى شريفه در مورد كشتن ظاهرى انسانها است كه كشتن يك نفر، مثل كشتن همهى
مردم و زنده كردن يك نفر مثل زنده كردن همهى مردم است.
اما از روايت استفاده مىشود كه تأويل(2)، آيه يك قاعدهى كلّى است كه كشتن بدن
ظاهرى و احياى آن يكى از مصاديق آن است و گمراه كردن و هدايت كردن افراد نيز مصداق
ديگر آن است؛ چرا كه زنده ساختن و كشتن روح افراد است.
مثال ديگر: «والسماء رفعها و وضع الميزان ألاّتطغوا فى الميزان و اقيموا الوزن
بالقسط و لاتخسروا الميزان»(3)
از امام صادق عليهالسلام در مورد اين آيه حكايت شده كه فرمودند: «الميزان الذي
وضعهاللّه للأنام هو الامام العادل الذي يحكم بالعدل».(4)
و نيز از امام رضا عليهالسلام حكايت شده كه فرمود:«الاّ تطغوا فى الميزان»، قال:
لاتعصوا الامام، قيل:«اقيموا الوزن بالقسط»: قال : اقيموا الإمام بالعدل. قيل «و
لاتخسروا الميزان»قال: لاتبخسوا الامام حقّه».(5)
1 ـ تفسير صافى، ج 2 ، ص 31.
2 ـ ممكن است مقصود از تأويل در اينجا همان بطن باشد.
3 ـ الرّحمن / 9.
4 ـ تأويل الآيات الظاهرة ، سيد شرف الدين استرآبادى، ج 2، ص 632ـ633.
5 - تفسير صافى، ج 5 ، ص 107-108 (ذيل آيات).
و نيز ذيل آيهى 47 / سورهى انبياء «و نضع الموازين القسط ليوم القيامة» از امام
صادق عليهالسلام نقل شده كه مقصود، پيامبران و اوصياى آنان هستند، در روايت ديگر
آمده «نحن الموازين القسط».(1)
ظاهر آيه، ترازوى معمولى است كه به مردم دستور مىدهد كه بر اساس عدالت وزن كنند و
در هنگام ترازو، كم فروشى نكنند. ولى از روايت استفاده مىشود كه بطن آيه قاعدهى
كلّى است و «ميزان» معناى گستردهاى دارد كه هر وسيلهى سنجش را شامل مىشود كه يكى
از مصاديق آن، ترازوى معمولى و يكى امام عادل است كه وسيلهى سنجش اعمال مردم است.
تذكر: گاهى احاديث تفسيرى در صدد آموزش روش صحيح تفسير قرآن و منع روش غير صحيح
تفسير است.
همان طور كه در مبحث تفسير قرآن به قرآن بيان شد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله و
اهلبيت عليهمالسلام اقدام به روش تفسير قرآن به قرآن كردهاند، اين مطلب در
روايات تفسيرى براى ما بيان شده و گاهى به ما آموزش دادهاند كه چگونه است. تفسير
قرآن به قرآن.
و نيز در مبحث تفسير به رأى بيان شد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت
عليهمالسلام روش تفسير به رأى ممنوع كرده، مردم را از اين روش دور داشتهاند. و
اين مطلب در روايات تفسيرى آمده است.
1 ـ همان ، ج 3 ، ص 341.
هر چند كه اين مطالب نيز از كاربردهاى احاديث تفسيرى است اما از آنجا كه به مباحث
روشى تفسير ـ نه محتوايى آن ـ مربوط مىشود، جزو كاربردها آورده نشده است.
تذكر ديگر: روايات تفسيرى صحابيان و تابعان نيز كاربردهايى در تفسير قرآن دارد.
مانند: روشن كردن معناى لغوى، بيان شأن نزول آيات و حكايت روايات پيامبر
صلىاللهعليهوآله كه در مبحث حجّيّت سنّت در تفسير قرآن مورد بررسى قرار گرفت.
در درس چهارم، پس از بيان اهداف آموزشى و مقدّمه، به نتايج زير دست يافتيم:
1. مقصود از «روايت» در عنوان «روش تفسير روايى» همان سنّت ـ اعم از قول، فعل و
تقرير معصوم ـ است كه شامل سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام
مىشود.
2. تفسير روايى از زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله شروع شده است. در زمان اهلبيت
عليهمالسلام صحابه و تابعان ادامه يافته، و در بسيارى از سخنان آنان، روايات
تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله شده است. سپس در مجموعههاى تفسيرى همچون:
البرهان، نورالثقلين و درّالمنثور گردآورى شده است.
3. در مورد جايگاه احاديث در تفسير قرآن سه ديدگاه عمده وجود داشت.
اوّل: استقلال قرآن و بىنيازى آن از احاديث.
دوم: عدم جواز تفسير قرآن جز با روايات.
سوم: روايات، وسيله و قرينهاى براى تفسير آيات قرآن است.
هر كدام از اين ديدگاهها دلايل خاصّى داشتند كه مورد نقد و بررسى قرار گرفت و
ديدگاه سوم به اثبات رسيد.
4. حجّيّت سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير به وسيلهى آيهى 44 / سورهى
نحل و سيرهى عملى صحابه اثبات شد. حجّيّت سنّت اهلبيت عليهمالسلام نيز به وسيله
حديث ثقلين و احاديث ديگر به اثبات رسيد؛ ولى در مورد حجيّت احاديث (نظرات اجتهادى)
صحابه و تابعان در تفسير، دليلى براى اثبات نداشتيم.
5. كاربردهاى روايات در تفسير قرآن بررسى شد كه عبارت بودند از:
تفسير و توضيح الفاظ آيه، تطبيق آيات بر مصاديق، بيان جزييات آيات الاحكام و
مخصّصات و مقيّدات آنها، بيان آيات ناسخ و منسوخ، بيان شأن نزول آيات و بيان بطن و
تأويل آيات.