فصل سوم:

روش تفسير روايى قرآن

اهداف آموزشى :

هدف اصلى : شناخت كاربردهاى روايات در تفسير قرآن
اهداف فرعى:

1ـ آگاهى از ديدگاه‏ها درباره‏ى جايگاه روايات در تفسير
2ـ شناخت اقسام روايات و قلمرو تاثير آنها در تفسير

درس چهارم:

روش تفسير روايى قرآن
(بخش اوّل)

عناوين بخش اوّل:

1ـ مقدّمه
2ـ واژگان
3ـ تاريخچه
4ـ ديدگاه‏ها در مورد جايگاه روايات در تفسير
5ـ حجّيّت سنّت در تفسير
6ـ كاربردهاى روايات تفسيرى
7ـ چكيده

 

1ـ مقدّمه :

روش تفسير روايى قرآن ، يكى از كهن‏ترين و رايج‏ترين روش‏هاى تفسيرى است. اين شيوه‏ى تفسيرى يكى از اقسام «تفسير مأثور»(1) و «تفسير نقلى» است. تفسير روايى جايگاه ويژه‏اى در بين روش‏هاى تفسيرى داشته و هميشه مورد توجّه مفسّران بوده است. و در بستر تاريخ گاهى گرايش افراطى به آن پيدا شده است به طورى كه برخى مفسّران فقط از اين روش پيروى كرده و بقيه‏ى روش‏ها را نفى كرده‏اند. البته گرايش‏هاى مخالف و معتدل نيز در مورد آن وجود داشته است.

1 ـ تفسير مأثور شامل : تفسير قرآن به قرآن ، قرآن به سنّت ، تفسير قرآن با سخنان صحابه و تفسير قرآن با سخنان تابعين مى شود. كه در تفسير روايى قسم دوم مراد است. نك : التفسير والمفسّرون في ثوبه‏القشيب، آية‏الله معرفت ، ج 2 ص 21 به بعد.

ما در اين مبحث ديدگاه‏هاى صاحب‏نظران در مورد تفسير روايى و گرايش‏هاى افراطى و تفريطى نسبت به اين روش و نيز نقش و قلمرو اقسام احاديث را در تفسير قرآن بررسى مى‏كنيم. تا ابهام‏هاى كاربرد روايات در تفسير روشن شود، و بتوانيم در فضاى روشن‏ترى از احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام در تفسير قرآن استفاده كنيم.
 

2ـ واژگان :

در اين مبحث سه واژه‏ى اساسى وجود دارد :

الف) روش:
ب) تفسير:

تذكر: معنا و تعريف روش و تفسير در مبحث درس دوم بيان شد.

ج) واژه روايى:

واژه‏ى «روايت» در اصل (روى) به معناى «حمل و نقل» است و روايت حديث به معناى نقل و حمل حديث است.(1)
صاحب‏نظران روش‏هاى تفسيرى ، تفسير به مأثور يا تفسير نقلى را به چهار قسم تقسيم كرده‏اند :

اول: تفسير قرآن به قرآن؛
دوم: تفسير قرآن به سنّت؛
سوم: تفسير قرآن براساس سخنان صحابه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ؛

1 ـ مصباح اللغة ، ماده «روى» و نيز التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ، ج 4 ، ص 8، مادّه‏ى «رأى». (البته ايشان اصل ماده را رأى مى‏داند كه به «تناسب اين كه در رؤيت، قبول و تحمّل نور مريى است ، در علم به كار رفته است.)

چهارم: تفسير قرآن براساس سخنان تابعين(1).

ولى مقصود از روش تفسير روايى همان تفسير قرآن به سنّت است.پس مقصود از روايت «قول و فعل و تقرير» معصوم (اعم از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان عليهم‏السلام ) است؛ يعنى گاهى معصوم سخنى در تفسير آيه‏اى مى‏فرمايد و گاهى عملى (مثل نماز) انجام مى‏دهد كه تفسير آيات (صلوة) است. و گاهى مطلبى را كه شخصى در حضور او در مورد تفسير آيه‏اى، مى‏گويد يا طبق آيه اى كارى را انجام مى‏دهد تقرير مى‏كند؛ يعنى با سكوت خود آن را تأييد مى‏كند.

جمع بندى و نتيجه گيرى:

مقصود از روش تفسير روايى در اينجا آن است كه مفسّر قرآن از سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام (كه شامل قول ، فعل ، و تقرير آنها مى‏شود) براى روشن كردن مفاد آيات و مقاصد آنها استفاده كند. اين روش نتايج خاصى نيز به دنبال دارد.
تذكر: هر چند در تفسير قرآن از روايات صحابه و تابعين در موارد خاصى استفاده مى‏شود، و بسيارى از سخنان تفسيرى آنان مفيد است ولى در مورد حجّيّت سنّت آنها و قلمرو اعتبار روايات آنهانظر يكسانى در ميان امّت اسلامى وجود ندارد.

1 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 2 ، ص 21 به بعد.

 

3ـ تاريخچه:

سير تاريخى تفسير روايى را مى‏توان به چند دوره تقسيم كرد:

الف) دوران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

تفسير روايى قرآن ، همزاد وحى است. چرا كه اولين مفسّر قرآن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است كه خداى متعال به او دستور بيان و تفسير قرآن داد و فرمود : «و انزلنا إليك الذكر لتبيّن ما نُزّل اليهم»(1)
«و اين ذكر (= قرآن) را به سوى تو فرستاديم تا براى مردم آنچه را كه به سوى آنان فرو فرستاده شده است، روشن بيان كنى.»
البته سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و بيان او نيز ريشه در وحى داشت، چنان كه از آن حضرت حكايت شده كه فرموند: «آگاه باشيد كه به من قرآن داده شده و نيز مثل آن همراه آن» (به من داده شده است).(2)
و صحابيان با رجوع به ايشان تفسير قرآن را مى آموختند. گاهى پاى سخنان او مى‏نشستند و معانى و تفسير قرآن را فرا مى‏گرفتند.
از ابن مسعود حكايت شده كه: «هميشه هر فرد از ما هنگامى كه ده آيه قرآن را مى‏آموخت ، از آنها عبور نمى‏كرد تا اين كه معانى و (روش) عمل بدانها را آموخت».(3)

1 ـ نحل / 44.
2 ـ «ألا وانّي أوتيت القرآن و مثله معه»؛ الاتقان، ج 4 ص 174.

3 ـ تفسير طبرى ، ج 1 ، ص 27ـ28 و ص 30.

گاهى اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ايشان مطالب را مى‏پرسيدند و حتى دوست داشتند كه عرب‏هاى بيابانى بيايند و پرسشى بكنند و آنان گوش دهند.(1)
گاهى هم عمل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مفسّر آيات قرآن قرار مى‏دادند ، همان طور كه خود ايشان حكايت شده كه در مورد نماز فرمودند: «نماز بگذاريد همان طور كه مى‏بينيد من نماز مى‏گزارم».(2)
يا در مورد حج حكايت شده كه فرمود: «مناسك و اعمال خود را از من بگيريد.»(3)
كه در اين صورت افعال پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نماز و حج تفسير جزييات آيات صلوة و حج بود.
از امام صادق عليه‏السلام حكايت شد كه فرمود: «إنّ اللّه‏ انزل على رسوله الصلوة و لم يسمّ لهم: ثلاثا و لا أربعا، حتّى كان رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هوالذي فسّر ذلك لهم».
«خدا (دستور) نماز را بر رسولش نازل كرد ولى براى مردم مشخص نكرد كه سه يا چهار ركعت است تا اين كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين مطلب را براى مردم تفسير كرد.»(4)

1 ـ المعيار والموازنة، اسكافى، ص 304؛ التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 1 ص 175.
2 ـ «صلّوا كما رأيتموني اُصلّي»؛ بحار الانوار ، علاّمه مجلسى ، ج 85 ، ص 279.
3 ـ «خذوا عنّي مناسككم» (اين روايت را با اين لفظ نيافتيم اما مضمون آن در بحار ، ج 28 ، ص 95 و ج 37 ص 115 آمده است).
4 ـ كافى ، ج 1 ، ص 286؛ عيّاشى، ج 1 ص 249ـ251؛ حاكم حسكانى، شواهد التنزيل، ج 1، ص 149؛ التفسير و المفسّرون، معرفت، ج 1، ص 181.

آرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مطالب كلى قرآن (همچون نماز، روزه، حج و...) را توضيح مى‏دادند. و نيز موارد تخصيص عمومات و تقييد مطلقات آيات را تبيين، و اصطلاحات جديد، لغات قرآن، و ناسخ و منسوخ آيات را توضيح مى‏دادند. و همه‏ى اينها تفسير قرآن بود كه در روايات و سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى ما حكايت شده است و به عنوان منابع تفسير روايى باقى مانده است.(1)

ب) دوران اهل بيت عليهم‏السلام :

شيوه‏ى تفسير روايى در عصر امامان عليهم‏السلام نيز ادامه داشت.
امام على عليه‏السلام كه شاگرد ارشد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تفسير بود(2) ، سخنان و توضيحات آن حضرت را شنيده بود و حكايت مى‏كرد.
همان طور كه امامان اهل بيت عليه‏السلام نيز همين روش را دنبال كرده، احاديث تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امام على عليه‏السلام را براى مردم حكايت نموده، و بدان‏ها استدلال مى‏كردند. تعداد اين احاديث كه با واسطه اهل‏بيت عليهم‏السلام حكايت شده، به هزاران روايت مى‏رسد.(3)
البته اهل بيت عليهم‏السلام از آنجا كه آگاه به علوم الهى بودند خود نيز اقدام به تفسير قرآن مى‏كردند و سخنان و سنّت آنان نيز منبعى براى تفسير است. و اين احاديث جزيى از تفسير روايى به شمار مى‏آيد.

1 ـ براى اطلاع از احاديث تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نك : الاتقان ، ج 4 ص 180 و ص 214 ـ 257 و نيز رضى‏الله‏عنه التفسير و المفسّرون في ثوبه‏القشيب ، آية‏الله معرفت ، ج 1 ، ص 181 ـ 199.
2 ـ اين مطلبى است كه دكتر ذهبى ، در التفسير و المفسّرون ، ج 1 ، ص 89 ، بدان اعتراف دارد.
3 ـچ آية‏الله معرفت در التفسير والمفسّرون ، ج 1 ، ص 181 از نوه‏ى سيد هاشم بحرانى نقل مى‏كند كه روايت پيامبر و روايات ايشان كه از طريق اهل بيت عليهم‏السلام نقل شده را جمع آورى كرده و تاكنون به چهار هزار حديث رسيده است.

شخصى در مكه، خدمت امام رضا عليه‏السلام رسيد و گفت: شما از كتاب خدا چيزى تفسير مى‏كنى ، كه تاكنون شنيده نشده باشد؛
امام فرمود: قرآن قبل از اين كه بر مردم نازل شود بر ما نازل شده وقبل از اين كه براى مردم تفسير شود، براى ما تفسير شده است؛ حلال و حرام و ناسخ و منسوخ قران را ما مى‏شناسيم و...»(1)
و درحديث ديگرى فرمود: «بر مردم است كه قرآن را همان طور كه نازل شده بخوانند و هنگامى كه نياز به تفسير قرآن پيدا كردند، هدايت به وسيله‏ى ما و به سوى ماست.»(2)
بنابر اين اهل بيت عليهم‏السلام نيز در زمينه‏ى مطالب كلى قرآن و آيات الاحكام، مخصّص‏ها، مقيّدها، لغات، ناسخ و منسوخ، اصطلاحات جديد قرآن و نيز در مورد بطن و تأويل و مصاديق آيات، مطالب متنوّعى را بيان كرده‏اند كه به عنوان سنّت آنان بر جاى مانده است.

ج) دوران صحابه و تابعان:

روايات تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام مورد توجّه صحابيان پيامبر و تابعان آنان قرار گرفت و حتى صحابه‏ى بزرگ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همچون ابن عباس و ابن مسعود خود را از تفسير قرآن امام على عليه‏السلام بى‏نياز نمى‏دانستند و از آن استفاده مى‏كردند. و بسيارى از احاديث تفسيرى ابن عباس از على عليه‏السلام است.(3)

1 ـ «قال له رجل انّك لتفسّر من كتاب اللّه‏ ما لم يسمع ، فقال: علينا نزل قبل الناس و لنا فسّر قبل أن يُفَسّرُ رضى‏الله‏عنه في الناس، فنحن نعرف حلاله و ناسخه و منسوخه و...؛ نورالثقلين ، ج 4 ، ص 595، ح 19.
2 ـ تفسير فرات كوفى، ص 258، ح 351.
3 ـ قال ابن عباس : «جلّ ما تعلّمت من التفسير ، من عليّ بن أبيطالب»؛ بحار، ج 89، ص 6ـ105.

البته صحابيان و تابعان خود نيز قرآن را تفسير مى‏كردند و روايات تفسيرى زيادى از ابن عباس و ديگران باقى مانده است.(1)
در اين دوره، كم‏كم روايات تفسيرى در مجموعه‏هايى گرد آورى شد كه به نام كتاب‏هاى تفسير روايى مشهور است.
ح) دوران جمع آورى و تأليف روايات تفسيرى:
اوّلين رساله از اين مجموعه‏ها در شيعه، كتاب تفسير منسوب به امام على عليه‏السلام است كه طى يك روايت مفصّل در آغاز تفسير نعمانى آمده است.(2)
و نيز يكى ديگر از آنها، «مصحف عليّ بن أبيطالب» است كه علاوه بر آيات قرآن، تأويل و تفسير و اسباب نزول را بيان كرده است. هر چند كه اين كتاب اكنون در دسترس ما نيست.(3)
و نيز تفسير منسوب به امام باقر7 (57 ـ 114 ق) كه ابوالجارود آن را حكايت كرده است.(4)

1 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى و آية‏الله معرفت، (مبحث ابن عباس).
2 ـ اين رساله گاهى تحت عنوان «رسالة المحكم و المتشابه»، به سيد مرتضى نسبت داده مى‏شود و در مجلدات قرآن بحارالانوار نقل شده است. نك : تأسيس الشيعة لعلوم‏الاسلام، سيد حسن صدر، ص 318.
3 ـ نك : بحارالانوار، مجلسى، ج 89، ص 40؛ التمهيد في علوم القرآن، معرفت، ج 1، ص 292؛ سير تطوّر تفاسير شيعه ، سيد محمد على ايازى ، ص 28.
4 ـ الفهرست ، ابن نديم ، ص 36.

و نيز تفسير منسوب به امام صادق 7 (83 ـ 148 ق) كه به طور پراكنده در كتاب حقايق التفسير القرآني آمده است.(1)
سپس از تفسير على بن ابراهيم قمى (307 ق) و فرات كوفى (زنده در سال 307 ق) و تفسير عيّاشى (م بعد از 320ق) و تفسير نعمانى (م بعد از 324 ق) و تفسير منسوب به امام حسن عسكرى (م254) مى‏توان نام برد.
البته روايات فقهى پيامبر و اهل بيت عليهم‏السلام نيز كه نوعى تفسير براى آيات الاحكام قرآن است در مجموعه‏هايى همچون كافى، من لايحضره الفقيه و تهذيب و استبصار گردآورى شد.
در همين دوران، تفسير جامع البيان في تفسير القرآن ، ابن جرير طبرى (م 310) را داريم. همان‏طور كه مجموعه‏هاى حديثى صحاح سته‏ى اهل‏سنّت در اين دوره تدوين شد. سپس تفسير روايى از قرن پنجم تا نهم با ركود نسبى مواجه شد و تفاسير عقلى و اجتهادى شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخبارى گرى در شيعه تفاسير روايى ديگرى همچون : تفسير البرهان في تفسير القرآن، سيدهاشم حسينى‏بحرانى (م1107ق) و تفسير نورالثقلين، الحويزى (م 1112 ق) نوشته شد.
همان‏طور كه مجموعه‏هاى حديثى بزرگ همچون وسايل الشيعة ، وافى و بحارالانوار نوشته شد كه بسيارى از روايات آنها تفسير قرآن به شمار مى‏آيد.
در اهل‏سنّت نيز در اين دوران تفسير درّالمنثور ، جلال‏الدين سيوطى (م 9111 ق) گردآورى شد.

1 ـ سير تطوّر تفاسير شيعه ، ص 39.

اكنون نيز در تفاسير جديد به روايات تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام توجّه مى‏شود و معمولاً در لابه‏لاى تفسير يا در بخش جداگانه‏اى اين روايات آورده مى‏شود و مورد نقد و بررسى قرار مى‏گيرد؛ همانند علاّمه طباطبايى در الميزان كه در ذيل هر دسته از آيات «بحث روايى» مى‏آورد.
تذكر: روايات تفسيرى در دوره‏ى جمع آورى و تدوين، از پديده‏ى جعل و اسرائيليات مصون نماند و برخى روايات ضعيف و ساختگى در آنها وارد شد كه همين مطلب موجب شده تا در هنگام بهره بردن از روايات تفسير طبرى و امثال آن دقّت بيشترى لازم باشد.

 
4ـ ديدگاه‏ها در مورد جايگاه روايات در تفسير :

ديدگاه‏هاى دانشمندان در مورد جايگاه و قلمرو استفاده از روايات در تفسير قرآن را مى توان در سه بخش ارايه كرد:

اول: استقلال قرآن و بى نيازى از احاديث در تفسير

اين ديدگاه به چند صورت قابل طرح است :
الف) اين كه بگوييم: قرآن به زبان فصيح عربى نازل گشته است و قابل فهم است پس عقل ما براى فهم آن كافى است و نيازى به احاديث نداريم.(1)

بررسى:

اولاً: اين ديدگاه با آيات قرآن (از جمله‏ى آيه 44 / نحل) و احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (از جمله حديث ثقلين) ناسازگار است. كه دلالت مى‏كند كه احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام در تفسير قرآن حجّت و معتبر است.(2)
ثانيا: در اين ديدگاه توجّه نشده است كه تفسير قرآن فقط براى توضيح لغات عربى نيست ، بلكه در قرآن كلياتى همچون نماز ، روزه ، زكات ، حج و...بيان شده كه نياز به تفسير و توضيح جزييات دارد كه اين جزييات احكام در احاديث بيان شده است.
و نيز قرآن داراى تأويل و بطن است كه در برخى روايات تفسيرى بيان مى‏شود.

1 ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، ص 103.
2 ـ ما اين مطلب را در بخش بعدى تحت عنوان «حجّيّت سنّت در تفسير قرآن» به طور مفصّل بحث مى‏كنيم.

ثالثا: تفسير قرآن بدون مراجعه به احاديث پيامبر و اهل بيت عليهم‏السلام كه قراين نقلى تفسير آيات به شمار مى‏آيد ، نوعى تفسير به رأى است؛(1) همان‏طور كه برخى از صاحب‏نظران نيز بدين مطلب تصريح كرده‏اند.(2)
تذكر: شايد بتوان گفت: ريشه‏ى تاريخى اين ديدگاه، همان شعار «حسبنا كتاب اللّه»است كه از عصر رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شروع شد و بر جدايى قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام اصرار مى‏ورزد ، يعنى اين ديدگاه قبل از آن كه يك نظر علمى باشد يك نظر سياسى است.
با توجّه به مطالب فوق اين ديدگاه قابل قبول نيست.

ب) ديدگاه علاّمه طباطبايى(ره):

ايشان در ذيل آيه‏ى 7/ سوره‏ى آل‏عمران در مورد روايات تفسير به رأى بحث مفصّلى دارد. و در پايان آن مى‏فرمايد:
«والمحصّل: انّ المنهي عنه انما هو الاستقلال في تفسير القرآن و اعتماد المفسّر على نفسه من غير رجوع الى غيره ، و لازمه وجوب الاستمداد من الغير بالرجوع اليه ، و هذا الغير لامحالة امّا هو الكتاب او السنّة ، و كونه هي السنّة ينافي القرآن و نفس السنّة الآمرة بالرجوع اليه و عرض الاخبار عليه ، فلايبقى للرجوع اليه و الاستمداد منه في تفسير القرآن إلاّ نفس القرآن».(3)

1 ـ در اين مورد، در بخش روش «تفسير به رأى» مطالب مبسوطى بيان شد.
2 ـ البيان ، آية‏الله خويى ، ص 269.

3 ـ الميزان ، ج 3 ، ص 89.

ظاهر كلام ايشان آن است كه تفسير استقلالى آيات قرآن صحيح نيست چون تفسير به رأى است.
و تفسير قرآن به وسيله سنّت نيز صحيح نيست، چون منافات با قرآن و خود سنّت دارد.
پس تنها راه تفسير قرآن رجوع به خود قرآن است، كه «تفسير قرآن‏به قرآن» ناميده مى‏شود.(1)

بررسى:

هر چند كه ظاهر كلام علاّمه طباطبايى در اينجا بى‏نياز بودن تفسير قرآن از روايات بلكه عدم جواز تفسير قرآن با روايات است؛ اما وقتى سخن ايشان ذيل آيه‏ى 44/ نحل را ملاحظه مى‏كنيم، مى‏بينيم كه ايشان بيان پيامبر و اهل بيت عليهم‏السلام را در تفسير قرآن حجّت مى‏داند.(2) پس ظاهر كلام ايشان در ذيل آيه‏ى 7/ آل عمران به طور مطلق مقصود او نبوده است.
يكى از شاگردان برجسته‏ى علاّمه، درباره‏ى استقلال قرآن، تفسيرى به دست داد كه گويا توجيه خوبى براى سخن استاد باشد. وى آورده است:
«اوّلاً، «ثقلين» هرگز از يك‏ديگر جدا نخواهند شد ، بلكه با هم متّحدند و بر روى هم يك حجّت الهى هستند ، منتها يكى اصل و ديگرى فرع، و همچنين يكى متن و ديگرى شرح است. (قرآن و عترت نه جدايند و نه در عرض هم) پس دين در ارايه‏ى پيام نهايى خود، هم به قرآن وابسته است و هم به سنّت.

1 ـ كلام ايشان از دو زاويه‏ى مختلف، در مبحث روش تفسير به رأى و روش تفسير قرآن به قرآن مورد رضى‏الله‏عنه بررسى قرار گرفت. و اينك از زاويه‏ى ديگرى به كلام ايشان نگريسته شده است.
2 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 260.

ثانيا، قرآن كريم كه هم در سند و هم در حجّيّت ظواهر و هم در ارايه‏ى خطوط كلّى دين نيازمند به غير خود ، يعنى احاديث نيست و حدوثا و بقايا مستقل است ، نسبت به روايات كه حدوثا و بقايا تابع قرآن است ، ثَقَل اكبر به شمار مى‏آيد ، چون مراد از استقلال ، استقلال نسبى است ، نه نفسى.
از اين رو، اعتماد به اصول عقلايى در فهمِ معانىِ الفاظ قرآن، منافى استقلال آن در حجّيّت و دلالت نخواهد بود.
ثالثا، وابستگى روايات به قرآن هم در ناحيه‏ى اعتبار سند است (چه در سنّت قطعى و چه در سنّت غير قطعى) و هم در ناحيه‏ى اعتبار متن (در خصوص سنّت غير قطعى) امّا پس از تأمين اصل اعتبار سنت به وسيله قرآن، سنّت نيز حجّت مستقل غير منحصرى است همتاى قرآن.»(1)
«پس قرآن در همه شؤون خود مستقل است و وابستگى به غير خود ندارد ، ليكن چون دين در ارايه پيام نهايى خود هم به قرآن وابسته است و هم به سنّت معصومين عليهم‏السلام از اين رو، در محدوده‏ى «ارايه‏ى دين قابل اعتقاد و عمل» قرآن و سنّت جدايى ناپذير است، بدين معنا كه قرآن عهده‏دار تبيين خطوط كلى دين است و سنّت عهده‏دار تبيين حدود و جزييات و تفاصيل احكام.»(2)

1 ـ تفسير تسنيم، آية‏اللّه‏ جوادى آملى، ج 1، ص 155.

2 ـ همان ، ص 154

 
دوم: عدم جواز تفسير قرآن جز با روايات

بر اسا س اين ديدگاه افراطى كه به برخى از اخبارى‏ها(1) نسبت داده مى‏شود ، تفسير آيات قرآن جز با روايات جايز نيست؛ از اين رو، مى‏بينيم كه در برخى از تفاسير روايى همچون البرهان و نورالثقلين ، تنها به جمع آورى روايات اكتفا شده است.
در مورد اين ديدگاه به دلايل زير استناد شده است :
الف) ظواهر قرآن حجّت نيست و هر گونه تفسير قرآن براساس ظواهر قرآن و با تكيه بر دلايل عقلى و اجتهادى تفسير به رأى است كه اين كار در روايات منع شده است و حرام است. بنابر اين، تفسير قرآن جز با احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام جايز نيست.
ب) رواياتى كه مى‏فرمايد : فهم قرآن، مخصوص مخاطبان آن، يعنى اهل بيت عليهم‏السلام است. براى مثال: در حديثى از امام باقر عليه‏السلام مى‏خوانيم كه : قتاده فقيه اهل بصره خدمت حضرت رسيد و ايشان به او فرمود: «به من رسيده است كه تو تفسير قرآن مى‏كنى:
قتاده گفت :بلى؛ و حضرت مطالبى به قتاده تذكر داد تا اين كه فرمود: اى قتاده! اگر قرآن را از نزد خود تفسير مى‏كنى هلاك شده‏اى (ديگران را نيز) به هلاكت افكنده‏اى. و اگر قرآن را براساس سخنان ديگران تفسير مى‏كنى باز هم هلاك شده‏اى و (ديگران را) به هلاكت افكنده‏اى.
واى به حال تو ، تنها قرآن را كسانى كه مورد خطاب آن قرار گرفته‏اند مى‏شناسند.»(2)

1 ـ شخصيّت‏ها و عقايد اخبارى‏ها را ذيل مباحث تفسير قرآن به قرآن (مبحث عدم حجّيّت ظاهر قرآن در نظر اخبارى‏ها ـ پاورقى) معرّفى كرديم.

2 ـ «انّما يعرف القرآن من خوطب به»؛ تفسير صافى ، ج 1، ص 20.

ج) ناتوانى عقل بشر از تفسير قرآن؛ در برخى احاديث، عقل بشر در حوزه‏ى تفسير قرآن، ناتوان شمرده شده است(1) از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده كه فرمود:
«انّه ليس شيء بأبعد من الرجل من تفسير القرآن»؛(2) «هيچ چيز بيشتر از تفسير قرآن از مردم دورتر نيست.»
امام صادق عليه‏السلام به جابر گفت:
«إنّ للقرآن بطنا و للبطن بطن(ثم قال) ياجابر و ليس شى‏ء¨ أبعد من عقول الرجال منه»(3)؛ «همانا قرآن باطنى دارد و باطنش ظاهرى (سپس فرمود:) اى جابر! هيچ چيزى چون قرآن ، از عقل‏هاى مردم دورتر نيست».
د) برخى از صاحب‏نظران دلايل ديگرى براى اين ديدگاه آورده‏اند؛ مانند:
- اعتماد به ظن در تفسير قرآن جايز نيست و هر گونه تفسيرى كه متّكى به روايت نباشد، اساسى جز گمان ندارد.(4)
- مبيّن قرآن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و آيات قرآن واضح نيست كه به تفسير پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نياز نداشته باشد.(5)

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 201ـ203.
2 ـ مرآة الانوار ، ص 17.
3 ـ الميزان ج 3 ، ص 90
4 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، عميد زنجانى ، ص 194.
5 ـ همان ، ص 197

اما از آنجا كه اين دو دليل با موضوع بحث (عدم جواز تفسير قرآن جز با روايات) ارتباط زيادى ندارد، از توضيح و پاسخ آنها صرف نظر شود.

بررسى:

علم اصول الفقه، عهده‏دار بحث از حجّيّت ظواهر قرآن و دلايل آن است؛ از اين رو، اصوليّان دلايل اخبارى‏ها را در اين مورد نقد كرده‏اند.(1) در بخش تفسير قرآن به قرآن، با ذكر اين دلايل، روشن گرديد كه(2) ظواهر قرآن حجّت است و تفسير و عمل به آنها (بعد از جستجو از قراين عقلى و نقلى) مانعى ندارد و تفسير به رأى به شمار نمى آيد.
در مورد روايات «من خوطب به» پاسخ داده شد كه اين گونه احاديث، اشاره به فهم كامل قرآن و مراتب عالى آن اعم از ظاهر و باطن است كه مخصوص اهل بيت عليهم‏السلام است و گرنه فهم نازل‏تر قرآن، ويژه معصوم عليه‏السلام نيست.(3)
در مورد نقش عقل بشر و روايات آن در مبحث روش تفسير عقلى توضيح داده شد كه مقصود آن است كه فهم تمام مراتب آيات ـ اعم از ظاهر و باطن ـ در اختيار همه‏ى افراد نيست؛ يعنى مقصود نفى به علم به مجموع قرآن براى همه مردم است. به عبارت ديگر: هر شخصى نمى‏تواند تمام معانى ظاهر و باطن قرآن را درك كند (يعنى نفى كليت است نه سلب كلى) ولى افرادى همچون اهل بيت عليهم‏السلام و راسخان در علم مى‏توانند همه‏ى علوم و معارف قرآن را دريابند. و در حقيقت اين گونه احاديث در برابر تفكّر «حسبنا كتاب اللّه» است. كه تفسير قرآن بدون مراجعه به قراين نقلى (روايات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام ) را نفى مى‏كند، ولى انحصار تفسير در روايات، مقصود اين روايات نيست.

1 ـ نك : كفاية‏الاصول؛ آخوند خراسانى، فرائد الاصول ، شيخ انصارى، مبحث «حجّية الظواهر»؛...
2 ـ نك: روش تفسير قرآن به قرآن (مبحث عدم حجّيّت ظواهر قرآن در نظر اخباريون).
3 ـ نك : البيان ، آية الله خويى ، ص 267ـ268.

 

سوّم) روايات وسيله و قرينه‏اى براى تفسير آيات قرآن

براساس اين ديدگاه اعتدالى، احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام همانند قراين عقلى و آيات قرآن، قرينه‏اى براى تفسير آيات است و ابزارى براى روشن شدن معانى و مقاصد آيات است كه كاربردهاى گوناگونى در تفسير قرآن دارد.
احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام گاهى شأن نزول آيه، گاهى مصداق و مفهوم آن و گاهى تأويل و باطن آيه را بيان مى‏كند. و گاهى هم جزييات آيات الاحكام را شرح مى‏دهد.
بنابر اين، تفسير قرآن بدون مراجعه به قراين نقلى كه در احاديث موجود است صحيح نيست؛ چون از باب مراجعه به عام قبل از جستجوى مخصّص و مراجعه به مطلق قبل از مراجعه به مقيّد است.
دليل ديگر اين ديدگاه آن است كه احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام در تفسير قرآن حجّت و معتبر است.(1) از اين رو، قرينه‏اى براى فهم و تفسير آيات قرآن به شمار مى آيد و تفسير قرآن بدون مراجعه به اين قراين ، نوعى تفسير به رأى است.(2)

1 ـ دلايل حجيّت احاديث در تفسير قرآن، خواهد آمد.
2 ـ توضيح آن، در بخش تفسير به رأى خواهد آمد.

 

جمع بندى و نتيجه گيرى :

با توجّه به اين كه ديدگاه «استقلال قرآن از احاديث» باطل شد و ديدگاه افراطى «عدم جواز قرآن جز با روايات» نيز باطل گرديد، ديدگاه سوم با دليل استوارى كه داشت، ديدگاه مختار قلمداد مى‏شود.
از مجموع مطالب مطرح شده به اين نتيجه رسيديم كه احاديث اهل بيت عليهم‏السلام از قرآن جدا نيستند ولى نبايد روايات را در عرض قرآن مطرح دانست چرا كه در هنگام ارزيابى روايات ، قرآن اصل و روايات فرع است. و هرچه از احاديث مخالف قرآن بود كنار گذاشته مى‏شود. اما آنچه از روايات كه شرايط لازم را داشت و مخالف قرآن نيز نبود ، مى‏تواند شارح و مفسّر قرآن باشد.
از اينجا روشن مى‏شود كه احاديث در طول قرآن حجّت است و همراه با قرآن يك حجّت واحد را تشكيل مى‏دهد كه پيام نهايى دين را ارايه مى‏كند. و در پايان مى توان گفت كه: سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه عليهم‏السلام از يك سو منبع تفسير قرآن است و از سوى ديگر وسيله و قرينه‏ى تفسير قرآن است. اين دو مطلب هم با يكديگر منافاتى ندارند.
 

5ـ حجّيّت «سنّت» در تفسير:

مباحث مربوط به حجّيّت «سنّت» در تفسير قرآن در سه بخش، مورد تحليل و بررسى قرار مى‏گيرد:

الف) حجيّت سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تفسير قرآن:

اصل حجّيّت سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تفسير قرآن از يك طرف مورد تأييد قرآن كريم قرار گرفته است: «و أنزلنا إليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم»(1)
بر اساس اين آيه، قرآن بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرو فرستاده شد تا آن را براى مردم بيان كند و اگر بيان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله معتبر و حجّت بر مردم و لازم الاتباع نبود ، اين مطلب لغو مى‏شد.
بنابر اين، سخنان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و توضيح و تفسير او در مورد آيات قرآن معتبر و حجّت است. و اين مطلبى است كه مفسّران بزرگ قرآن نيز ذيل آيه مذكور بدان تصريح كرده‏اند.

و از طرف ديگر، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با سخنان و عمل خود به تفسير قرآن مى‏پرداخت و حتى به مردم دستور مى‏داد كه در جزييات احكام نماز و حج و... از ايشان پيروى كنند. و صحابيان نيز چنين مى‏كردند و اين سيره‏ى عملى تا زمان ما هم ادامه دارد.
البته روشن است كه سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شامل قول ، فعل و تقرير ايشان مى‏شود؛ ولى شرايط، قيود قلمرو حجّيّت هر كدام مباحث خاصّى دارد كه در آينده به آنها اشاره خواهيم كرد.

1 ـ نحل / 44.
2 ـ نك : الميزان، ج 12 ، ص 261؛ تفاسير ديگر ذيل آيه.

ب) حجيّت سنّت اهل بيت عليهم‏السلام در تفسير

روايات تفسيرى اهل بيت عليهم‏السلام همچون روايات تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حجّت است و با شرايط خاصّ خود در تفسير معتبر است؛ يعنى بيان آنان به بيان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در آيه‏ى 44 سوره‏ى نحل ملحق مى‏شود.
در اين مورد دلايل زيادى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:(1)
اوّل) حديث ثقلين كه توسط علما و راويان شيعه و اهل سنّت به صورت متواتر از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حكايت شده است كه آن حضرت فرمودد :إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه‏ و عترتي أهل بيتي ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبدا حتّى يردا إلىّ الحوض(2)
«در حقيقت من دو چيز گرانبها (ياسنگين) را در ميان شما باقى گذاشتم: كتاب خدا و اهل بيت خودم را ، تا مادامى كه به آنان تمسّك جوييد هرگز گمراه نمى‏شويد تا اين كه نزد حوض (كوثر) بر من وارد شويد».

1 ـ در اين مورد مى‏توان از دليل عصمت امامان اهل بيت عليهم‏السلام استفاده كرد، اما ما در اينجا دلايلى مى‏آوريم كه مورد قبول فريقين باشد.
2 ـ اين حديث در كتاب‏هاى متعدد شيعه و اهل سنت با الفاظ مختلف و با سندهاى گوناگون از تعدادى از صحابه و تابعان مثل زيد بن ارقم و زيد بن ثابت و ابو سعيد خدرى و حذيفه و ابوهريره نقل شده است.
نك : صحيح الترمذي، ج 2، ص 308؛ فضايل الخمسة، ج 2، ص 52ـ60؛ الغدير؛ احقاق الحق و... .

در اين حديث تمسّك به قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام با هم ديگر و در كنار هم، شرط عدم گمراهى مسلمانان قرار داده شده است. پس اگر مسلمانان به هر دوى آنان يا به يكى از آنان تمسّك نكنند گمراه مى‏شوند. بنابر اين، اهل بيت عليهم‏السلام در كنار قرآن حجّت و معتبرند. و  حجّيّت اهل‏بيت عليهم‏السلام جز حجيّت سنّت آنان (اعم از قول ، فعل و تقرير) نيست. روايات تفسيرى آنان جزيى از سنت آنهاست كه معتبر و حجّت است و بايد بدانها تمسّك كرد.
دوّم) در احاديث متعدّدى از اهل‏بيت عليهم‏السلام حكايت شده كه فرمود:
«هر چه را ما مى‏گوييم كلام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است.»(1)
و روشن است كه اهل بيت عليه‏السلام عادل و موثّق بوده‏اند و نقل آنان از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز معتبر است. بنابر اين احاديث تفسيرى (و غير تفسيرى) آنان همان مطالب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه با واسطه به ما رسيده است.(2)
سوّم) احاديث ديگرى كه بر ملازمت امام على عليه‏السلام (و امامان بعد از او) با قرآن دلالت دارد.(3) و از شيعه و اهل سنت حكايت شده است و ما براى اختصار از نقل آنها صرف نظر مى‏كنيم.(4)

ج) سخنان صحابيان و تابعان

هر چند كه برخى افراد تفسير روايى را شامل روايات صحابه و تابعين مى‏دانند(5) ولى ما در مورد اعتبار سخنان نقل شده از صحابه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تابعان در تفسير قرآن تفصيل قايل مى‏شويم يعنى مى‏گوييم:

1 ـ نك : الميزان، ج 19، ص 33؛ معجم رجال الحديث ، آية‏اللّه‏ خويى، ج 18، ص 276.
2 ـ البته اين دليل شامل بخش ديگرى از مطالب اهل بيت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه از خودشان (براساس فهم از قرآن يا الهام و...) بيان كرده‏اند نمى‏شود.
3 ـ عن رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «علىٌّ مع القرآن و القرآن مع علىّ و لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض»؛ مستدرك الصحيحين، ج 3 ،ص 124؛ فضايل الخمسة، ج 2، ص 126.
4 ـ از آنجا كه مبحث حجّيّت سنت اهل‏بيت عليهم‏السلام از مبانى تفسيرى است و جاى بحث آن در روش‏هاى تفسيرى نيست، ما از دلايل و شواهد و مطالب ديگر صرف نظر مى‏كنيم. و خوانندگان را به آن مباحث ارجاع مى‏دهيم. (نك : علوم القرآن ، سيد محمد باقر حكيم ، ص 255).
5 ـ اصول التفسير و قواعده، شيخ خالد عبدالرحمن العك ، ص111.

1 / ج: مطالبى كه به عنوان معناى لغات قرآن از آنان حكايت شده است ، با فرض آگاهى آنان از لغت اصيل عرب در صدر اسلام ، در همان حوزه معتبر است. و به عنوان قول لغوى اصيل (با شرايط خاص خود) پذيرفته مى‏شود.
2 / ج: مطالبى كه از صحابيان در مورد شأن نزول آيات بيان مى‏شود در صورتى كه واقعه شأن نزول را مشاهده كرده باشند و موثّق باشند ، كلام آنان به عنوان راوى معتبر است. و راه خوبى براى روشن شدن اسباب النزول آيات مى‏باشد.
3 / ج: مطالبى كه آنان از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حكايت مى‏كنند ، در صورتى كه قول يا فعل يا تقرير ايشان را حكايت كنند ،و موثّق باشند ، سخن آنان بعنوان راوى معتبر است.
4 / ج: مطالبى كه ايشان به عنوان اجتهاد شخصى در فهم آيات قرآن بيان كرده‏اند ، به عنوان نظر شخصى آنها قابل احترام است. و همچون سخنان ساير مفسّران مورد نقد و بررسى قرار مى‏گيرد.
اما اين سخنان براى ما حجّت نيست چرا كه دليلى از قرآن ، سنت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يا عقل براى اعتبار آنها در دست نداريم و اجماعى نيز در اين مورد وجود ندارد.
بنابر اين سنّت صحابيان و تابعان (غير از اهل بيت: ) در تفسير قرآن حجّت و معتبر نيست.(1)
علاّمه طباطبايى(ره) در ذيل آيه‏ى 44 / سوره‏ى نحل در اين مورد مى‏نويسد:
«اين آيه دلالت مى‏كند بر حجّيّت قول پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بيان آيات قرآن...و ملحق مى‏شود به بيان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، بيان اهل بيت عليهم‏السلام بخاطر حديث متواتر ثقلين و غير آن. اما ساير اُمت از صحابه و تابعان يا علما هيچ حجّيّتى براى بيان آنان نيست؛ چون آيه‏ى مذكور شامل آنان نمى‏شود و نصّى وجود ندارد كه بتوان بر آن تكيه كرد و حجيّت قول آنان را به طور مطلق برساند».(2)

1 ـ در مورد حجيّت اقوال صحابه و تابعين در تفسير در مبانى تفسير بحث مى‏شود از اين رو ما بطور مختصر به اين مبحث اشاره كرديم. خوانندگان براى اطلاع بيشتر از ديدگاهها در اين مورد مراجعه كنند به : التفسير و المفسّرون فى ثوبه القشيب ، آية‏الله معرفت ، ج 1 ، ص 297 و ص 423.
2 ـ الميزان ، ج 12 ، ص 260.

 
6ـ كاربردهاى روايات تفسيرى:

احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام در مجموعه‏هايى گردآورى شده كه به عنوان تفاسير روايى شناخته مى‏شود؛ وقتى اين احاديث را ملاحظه مى‏كنيم در مى‏يابيم كه اين احاديث از زواياى گوناگون به آيات قرآن نظر كرده و در تفسير آيات قرآن نقش‏هاى متفاوتى را به عهده گرفته‏اند. اينك در اين مبحث، مهم‏ترين كاربردها و نقش‏هاى احاديث تفسيرى را بيان مى‏كنيم:

1/6. تفسير و توضيح آيه

برخى از روايات تفسيرى لغات آيه را توضيح داده، كلمات مجمل و مبهم را شرح مى‏دهد؛ يعنى پرده از الفاظ مشكل قرآن برمى‏دارد كه مهم‏ترين كاركرد تفسير اصطلاحى است.
مثال: «وللّه على الناس حجّ‏البيت من استطاع اليه سبيلاً»(1)
«و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند آنهايى كه توانايى رفتن به سوى او دارند.»
در اين آيه استطاعت كه براى حج لازم است مشخص نشده و مبهم است و در حديثى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است كه مقصود از آن: «الزاد و الراحلة»(2)؛ «توشه و مركب سوارى» است.
مثال ديگر: «و النخل باسقات لهاطلع نضيد»(3)؛ «و نخل‏هاى بلند قامت كه ميوه‏هاى متراكم دارند».

1 ـ آل عمران / 97.
2 ـ الاتقان ، ج 4، ص 218.
3 ـ ق / 10.

شخصى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد لغت «باسقات» پرسش كرد؛ حضرت فرمود : «طول‏ها»، طول آن مقصود است.

2/6. تطبيق آيه بر مصداق خاص

برخى از احاديث تفسيرى، مورد و مصداق آيه را بيان مى‏كند. اين مطلب بر سه گونه است:
الف) گاهى حديث يكى از مصاديق آيه را بيان مى‏كند، ولى معناى آيه منحصر در آن مصداق نيست. مثال‏هاى اين مورد در روايات فقهى زياد است.
مثال: در مورد كفّاره‏ى قسم در آيه‏ى 89 / سوره‏ى مائده «أو كسوتهم» از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
پرسش شد؛ حضرت فرمود: «عباء لكلّ مسكين.»(1)؛ «براى هر بينوا يك عبا است.»
روشن است كه عبا يكى از مصاديق لباس است كه بايد به ده نفر بينوا داده شود و شخصى كه كفاره مى‏دهد مى‏تواند لباس‏هاى ديگر هم بدهد و معناى آيه منحصر در اين مصداق نيست.
ب) گاهى حديث مصداق «اكمل و اتمّ» آيه را بيان مى‏كند، هر چند كه معناى آيه منحصر در آن مصداق نيست.
مثال: «اهدنا الصراط المستقيم»(2)
در احاديث حكايت شده كه مقصود از «صراط مستقيم» در اين آيه، امام على عليه‏السلام است.(3)

1 ـ الاتقان ، ج 4 ، ص 221.
2 ـ حمد / 6.
3 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 41.

روشن است كه اين گونه احاديث،يكى از مصاديق كامل راه مستقيم را بيان مى‏كند كه راه امام على عليه‏السلام است. و گرنه راه پيامبران و امامان ديگر نيز راه مستقيم است.
ج) گاهى حديث، مصداق خاص آيه را بيان مى‏كند كه معناى آيه منحصر در آن مورد است و مصاديق ديگر ندارد.
مثال: در مورد آيه‏ى ولايت (مايده / 55: انّما وليّكم اللّه‏ و رسوله...) و در مورد آيه‏ى مباهله (آل عمران / 61: ندع ابناينا و ابنايكم...) و در مورد آيه‏ى تطهير (احزاب / 33: انّما يريد اللّه‏ ليذهب ...) احاديث متعدّدى وارد شده كه مصداق اين آيات را امام على عليه‏السلام و اهل بيت عليهم‏السلام  بيان كرده است.(1) ولى اين آيات به گونه‏اى است كه با توجّه به روايات، مصاديق ديگرى ندارد.(2)

3/6. بيان جزييات آيات الاحكام

گاهى احاديث ، برخى مطالب جزيى آيه را توضيح مى‏دهد كه در متن قرآن نيست و از طريق سنّت به ما مى‏رسد و بر ما حجّت است.
اين قسم نيز بر چند گونه است :

الف) تخصيص آيه‏ى عام به وسيله‏ى روايت

مثال: در مورد آيه‏ى «يوصيكم اللّه‏ فى اولادكم للذّكر مثل حظّ الاُنثيين»(3)
اين آيه سهم ارث فرزندان پسر را دو برابر دختر مشخص كرده است. ولى اين مطلب در سنت در مورد قاتل و كافر تخصيص خورده است. يعنى فردى كه قاتل پدر باشد يا فرزندى كه كافر باشد از پدر مسلمان ارث نمى‏برد.(4)
مثال ديگر: «و المطلّقات يتربّصن بانفسهنّ ثلاثة قروء»(5)؛ «زنان مطلّقه بايد به مدت سه مرتبه عادت ماهانه (و پاك شدن) انتظار بكشند (وعدّه نگه دارند).

1 ـ نك : مجمع البيان؛ الميزان؛ تفسير نمونه، ذيل آيات و نيز كتاب آية التطهير، سيد على موحد ابطحى.
2 ـ تسنيم ، آية‏الله جوادى آملى ، ص 169.
3 ـ نساء / 11.
4. كافى، ج 7، ص 140 و 143 (باب ميراث القاتل و ميراث اهل الملل).
5 ـ بقره / 228.

اين آيه عام است و شامل همه‏ى زنان مطلّقه مى‏شود ولى در سنّت اين حكم عام تخصيص خورده به مواردى كه شوهر با همسرش نزديكى كرده باشد (دخول شده باشد) و زنانى كه اين گونه نباشند چنين عدّه‏اى ندارند.(1)

ب) تقييد آيه‏ى مطلق به وسيله‏ى روايت

مثال: «من بعد وصيّة يوصى بها أو دين»(2)؛ «تقسيم ارث بين وارثان بعد از انجام وصيّتى است كه كرده‏اند و بعد از پرداخت بدهى (ميّت).
اين وصيت در آيه مطلق آمده و مقدار آن مشخّص نشده است؛ ولى در سنّت بيان شده كه وصيت افراد كه بدان عمل مى‏شود نبايد از مقدار ثلث اموال آنها تجاوز كند(3).
ج) توضيح عناوين خاص تكليفى كه در قرآن آمده است ؛ مانند: صلوة ، زكات ، حج و جهاد كه در آيات قرآن از آنها نام برده شده است و در احاديث توضيح داده شد كه مقصود از آنها چيست؛ يعنى حقيقت شرعيه و معناى اصطلاحى آن در شريعت را بيان مى‏كنند(4).
براى مثال: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با كلام خود «نماز را همان گونه كه مى بينيد من به جا مى‏آورم، به جا آوريد».(5) و با عمل خويش واژه‏ى «صلوة» را توضيح مى‏دهد و جزئيات آن را بيان مى‏كند

1 ـ تفسير صافى ، ج 1 ، ص 256، ذيل آيه‏ى (البته اين مطلب از آيه 49 / احزاب نيز قابل استفاده است).
2 ـ نساء / 12
3 ـ نك : وسايل الشيعة، كتاب الوصايا، باب 67 ، حديث 4؛ باب 66 ، حديث 1.
4 ـ التفسير و المفسّرون، آية الله معرفت ، ج 1 ، ص 185.
5 ـ «صلّوا كما رأيتموني أصلّي»؛ بحارالانوار ، ج 85 ، ص 279.

و روشن مى‏سازد كه معناى لغوى صلوة (دعا) مقصود نيست.
د) بيان موضوعات احكام ، مانند: قتل عمد وخطا كه در قرآن آمده است ولى توضيح آن در احاديث آمده و اين موضوعات را روشن كرده است تا احكام خاص شامل آنها شود.

4/6. بيان آيات ناسخ و منسوخ در احاديث

برخى آيات قرآن به وسيله‏ى برخى ديگر نسخ شده است؛ يعنى زمان حكم آيه‏ى منسوخ تمام گشته، حكم آيه‏ى ناسخ جانشين آن گرديده است. اين موارد در احاديث بيان شده است.
مثال: «و الّذان يأتينها منكم فآذ وهما فإن تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما»(1)
در اين آيه مى‏فرمايد: «از ميان شما مردان و زنانى كه (همسر ندارند و) مرتكب آن (كار زشت زنا) مى‏شوند، آنها را آزار دهيد و اگر توبه كنند و (خود را) اصلاح نمايند از آنها در گذريد».
در احاديث از امام صادق عليه‏السلام حكايت شده است كه اين آيه به وسيله‏ى آيه‏ى جلد (نور / 2) و رجم (كه در سنّت آمده است) نسخ شده است.(2)
البته نظير اين احاديث زياد است و عمل به آنها نياز به بحث فقهى اجتهادى دارد.

1 ـ نساء / 15.
2 ـ تفسير عيّاشى، ج 1، ص 227-228

5/6. بيان شأن نزول آيات در احاديث

بسيارى از احاديث بيانگر اسباب النزول آيات قرآن است؛ يعنى زمان و مكان يا واقعه‏اى را كه در طى آن يا پس از آن آيه‏اى نازل شده، بيان مى‏كند كه غالبا اين مطلب در روشن شدن مفاد آيه تأثير به سزايى دارد.
اين گونه احاديث در تفسير البرهان ، نورالثقلين ، درّالمنثور و نيز در كتاب‏هاى اسباب النزول، جمع آورى شده است.

6/6. بيان بطن و تأويل آيات در احاديث

برخى از احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام بطن و تأويل آيات را بيان مى‏كند. هر چند بيان بطن و تأويل آيه، ما را در فهم عميق آيه كمك مى‏كند و گاهى در تفسير آيه نيز تأثير مى‏گذارد؛ ولى از نظر اصطلاحى، تأويل و بطن جزيى از تفسير به شمار نمى‏آيد ، اما روش مرسوم مفسّران آن است كه بطن و تأويل آيه را نيز در كتاب‏هاى تفسير مى‏آورند.
به هر حال يكى از كاربردهاى روايات تفسيرى همين بيان تأويل و بطن آيه است.(1)
مثال: «من قتل نفسا بغير نفس أو فساد فى الأرض فكأنّما قتل الناس جميعا و من أحياها فكأنّما أحيى النّاس جميعا».(2)
از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه در مورد اين آيه فرمود: «من حرق أو غرق ـ ثم سكت ـ ثم قال: تأويلها الأعظم ان دعاها فاستجاب له».

1 ـ البته بطن و تأويل، معانى متعددى دارد كه در مبانى تفسير مورد بحث قرار مى‏گيرد. خوانندگان براى اطلاع بيشتر مراجعه كنند به: التفسير و المفسّرون ، آية‏الله معرفت ، ج 1 ، ص 24 به بعد.
2 ـ مايده / 32.

و از امام باقر عليه‏السلام حكايت شده كه فرمود: «قال من حرق أو غرق». قيل: «فمن اخرجها من ضلال إلى هدى، قال: تأويلها الاعظم».(1)
ظاهر آيه‏ى شريفه در مورد كشتن ظاهرى انسان‏ها است كه كشتن يك نفر، مثل كشتن همه‏ى مردم و زنده كردن يك نفر مثل زنده كردن همه‏ى مردم است.
اما از روايت استفاده مى‏شود كه تأويل(2)، آيه يك قاعده‏ى كلّى است كه كشتن بدن ظاهرى و احياى آن يكى از مصاديق آن است و گمراه كردن و هدايت كردن افراد نيز مصداق ديگر آن است؛ چرا كه زنده ساختن و كشتن روح افراد است.
مثال ديگر: «والسماء رفعها و وضع الميزان ألاّتطغوا فى الميزان و اقيموا الوزن بالقسط و لاتخسروا الميزان»(3)
از امام صادق عليه‏السلام در مورد اين آيه حكايت شده كه فرمودند: «الميزان الذي وضعه‏اللّه‏ للأنام هو الامام العادل الذي يحكم بالعدل».(4)
و نيز از امام رضا عليه‏السلام حكايت شده كه فرمود:«الاّ تطغوا فى الميزان»، قال: لاتعصوا الامام، قيل:«اقيموا الوزن بالقسط»: قال : اقيموا الإمام بالعدل. قيل «و لاتخسروا الميزان»قال: لاتبخسوا الامام حقّه».(5)

1 ـ تفسير صافى، ج 2 ، ص 31.
2 ـ ممكن است مقصود از تأويل در اينجا همان بطن باشد.
3 ـ الرّحمن / 9.
4 ـ تأويل الآيات الظاهرة ، سيد شرف الدين استرآبادى، ج 2، ص 632ـ633.

5 - تفسير صافى، ج 5 ، ص 107-108 (ذيل آيات).

و نيز ذيل آيه‏ى 47 / سوره‏ى انبياء «و نضع الموازين القسط ليوم القيامة» از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه مقصود، پيامبران و اوصياى آنان هستند، در روايت ديگر آمده «نحن الموازين القسط».(1)
ظاهر آيه، ترازوى معمولى است كه به مردم دستور مى‏دهد كه بر اساس عدالت وزن كنند و در هنگام ترازو، كم فروشى نكنند. ولى از روايت استفاده مى‏شود كه بطن آيه قاعده‏ى كلّى است و «ميزان» معناى گسترده‏اى دارد كه هر وسيله‏ى سنجش را شامل مى‏شود كه يكى از مصاديق آن، ترازوى معمولى و يكى امام عادل است كه وسيله‏ى سنجش اعمال مردم است.
تذكر: گاهى احاديث تفسيرى در صدد آموزش روش صحيح تفسير قرآن و منع روش غير صحيح تفسير است.
همان طور كه در مبحث تفسير قرآن به قرآن بيان شد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام اقدام به روش تفسير قرآن به قرآن كرده‏اند، اين مطلب در روايات تفسيرى براى ما بيان شده و گاهى به ما آموزش داده‏اند كه چگونه است. تفسير قرآن به قرآن.
و نيز در مبحث تفسير به رأى بيان شد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام روش تفسير به رأى ممنوع كرده، مردم را از اين روش دور داشته‏اند. و اين مطلب در روايات تفسيرى آمده است.

1 ـ همان ، ج 3 ، ص 341.

هر چند كه اين مطالب نيز از كاربردهاى احاديث تفسيرى است اما از آنجا كه به مباحث روشى تفسير ـ نه محتوايى آن ـ مربوط مى‏شود، جزو كاربردها آورده نشده است.
تذكر ديگر: روايات تفسيرى صحابيان و تابعان نيز كاربردهايى در تفسير قرآن دارد. مانند: روشن كردن معناى لغوى، بيان شأن نزول آيات و حكايت روايات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه در مبحث حجّيّت سنّت در تفسير قرآن مورد بررسى قرار گرفت.
 

7ـ چكيده:

در درس چهارم، پس از بيان اهداف آموزشى و مقدّمه، به نتايج زير دست يافتيم:

1. مقصود از «روايت» در عنوان «روش تفسير روايى» همان سنّت ـ اعم از قول، فعل و تقرير معصوم ـ است كه شامل سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام مى‏شود.
2. تفسير روايى از زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شروع شده است. در زمان اهل‏بيت عليهم‏السلام صحابه و تابعان ادامه يافته، و در بسيارى از سخنان آنان، روايات تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شده است. سپس در مجموعه‏هاى تفسيرى همچون: البرهان، نورالثقلين و درّالمنثور گردآورى شده است.
3. در مورد جايگاه احاديث در تفسير قرآن سه ديدگاه عمده وجود داشت.

اوّل: استقلال قرآن و بى‏نيازى آن از احاديث.
دوم: عدم جواز تفسير قرآن جز با روايات.
سوم: روايات، وسيله و قرينه‏اى براى تفسير آيات قرآن است.
هر كدام از اين ديدگاه‏ها دلايل خاصّى داشتند كه مورد نقد و بررسى قرار گرفت و ديدگاه سوم به اثبات رسيد.
4. حجّيّت سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تفسير به وسيله‏ى آيه‏ى 44 / سوره‏ى نحل و سيره‏ى عملى صحابه اثبات شد. حجّيّت سنّت اهل‏بيت عليهم‏السلام نيز به وسيله حديث ثقلين و احاديث ديگر به اثبات رسيد؛ ولى در مورد حجيّت احاديث (نظرات اجتهادى) صحابه و تابعان در تفسير، دليلى براى اثبات نداشتيم.
5. كاربردهاى روايات در تفسير قرآن بررسى شد كه عبارت بودند از:
تفسير و توضيح الفاظ آيه، تطبيق آيات بر مصاديق، بيان جزييات آيات الاحكام و مخصّصات و مقيّدات آنها، بيان آيات ناسخ و منسوخ، بيان شأن نزول آيات و بيان بطن و تأويل آيات.