1 ـ ديدگاهها در بارهى تفسير به رأى
نقد و بررسى
جمع بندى و نتيجه گيرى
2 ـ نمونههاى تفسير به رأى
3 ـ معيارها و ضوابط تفسير به رأى
4 ـ مرز تفسير به رأى با اجتهاد در تفسير و تفسير عقلى
5 ـ آثار منفى و خطرات تفسير به رأى
6 ـ چكيده
7 ـ پرسش ه
8 ـ پژوهشهاى جديد
9 ـ منابع جهت مطالعهى بيشتر
مفسّران و صاحبنظران در مورد مفاد روايات منع تفسير به رأى ديدگاههاى متفاوتى
ارائه كردهاند، كه ما مهمترين آنها را بيان كرده و به نقد و بررسى آنها
مىپردازيم:
1 ـ علاّمه طباطبايى قدسسره مىنويسد:
«آن چيزى كه (در روآيات تفسير به رأى) نهى شده است همان استقلال درمورد تفسير قرآن
و اعتماد مفسّر برخودش است بدون اينكه به غير خودش مراجعه كند. و لازم اين مطلب آن
است كه از ديگران درمورد تفسير قرآن كمك جويد».
و در پايان نتيجه مىگيرد كه درتفسير قرآن بايد از خود قرآن كمك جست.(1)
1. الميزان، ج3، ص77.
اين «غير» (كه از او كمك مىجويند) قرآن يا سنّت است. اگر اين «غير» همان سنّت
باشد، اين با خود قرآن و خود سنّت مخالف است، چون كه سنّت به ما دستور مىدهد كه به
قرآن رجوع كنيم و روايات را بر قرآن عرضه كنيم، پس چيزى جز قرآن نمىماند كه در
تفسير قرآن به آن رجوع كنيم و از آن كمك جوييم.
در جاى ديگر يادآور مىشود كه مقصود از منع تفسير به رأى، نهى از طريق وروش است نه
منع از نتيجهى كشف شده، پس بايد درتفسير و فهم قرآن روش انتخاب كرد كه غير از روش
معمولى برأى فهم و تفسير كلمات مردم است.(1)
هر چند كه الفاظ و كلمات قرآن عربى معمولى است اما مراد و مصداق آنها با ديگر
كلمات فرق دارد، سپس به صفات خدا و اسمهاى او مثال مىزند كه مصاديق آنها با
مصاديق كلمات معمولى فرق دارد.(2)
بررسى: ايشان به يكى از موارد تفسير به رأى (يعنى استقلال به رأى وعدم مراجعه به
آيات ديگر قرآن) اشاره كردهاند. اما تفسير به رأى منحصر در اين معنا نيست. و اگر
كسى بدون مراجعه به قراين قطعى سنت، آيهاى را تفسير كند آن هم تفسير به رأى
مىشود، همانطور كه اگر كسى بدون علم و تخصص كافى اقدام به تفسير قرآن كند آن هم،
سر از تفسير به رأى در مىآورد.
و اين مطالب از احاديث رديف «ب» تفسير به رأى به خوبى قابل استفادهاست.
1. همان، ص 76.
2. همان، ص 78 ـ 80.
2 ـ امام خمينى و آيه اللّه خويى قدسسرهم
آيه اللّه خويى تفسير به رأى را اين گونه معنا مىكنند: «احتمال دارد كه معناى
تفسير به رأى، همان استقلال در فتوى دادن بدون مراجعه به ائمه عليهمالسلام باشد.
با اين كه آنان هم رديفهاى قرآن هستند در اينكه واجب است به آنان تمسّك شود. و
كارها به سوى آنان ختم شود. پس هنگامى كه انسان به عمومات و اطلاقات قرآن عمل كرد
ولى تخصيصها و تقييدهاى (روايات) ائمه عليهمالسلام را تأثير نداد، اين تفسير به
رأى است.
بنابر اين، حمل لفظ برظاهر آن پس از جستوجو از قراين متّصله و منفصله از كتاب و
سنّت يا دليل عقلى، تفسير به رأى نيست».(1)
از امام خمينى قدسسره حكايت شده كه آورده است:
پس محتمل است بلكه مظنون است كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آرا و
عقول از آن كوتاه است و به صرف تعبّد و انقياد از خازنان وحى و مهابط ملائكةاللّه
بايد اخذ كرد.
چنان چه اكثر روايات شريفه در اين باب در مقابل فقهاى عامه كه دين خدا را با عقول
خود و مقايسات مى خواستند بفهمند وارد شده است.(2)
1. البيان، ص 287 ـ 288.
2. پرواز در ملكوت مشتمل برآداب الصلوة، امام خمينى، ج2، ص 115، تاليف سيد احمد فهرى، نهضت زنان مسلمان، 1359 ش.
بررسى: در دو ديدگاه مذكور، تفسير به رأى به عنوان يك مطلبى كه درفقه (= آيات فقهى
قرآن) جارى مىشود، مطرح شده است. ولى اين دو فرزانهى دوران، يكى از موارد و
جايگاههاى تفسير به رأى را برشمردهاند، كه همان جايگاه فتوى وموارد فقهى است. ولى
تفسير به رأى منحصر در اين مورد نيست چراكه لفظ «قرآن و كتاب و كلام الهى» در
روايات تفسير به رأى مطلق است و شامل آيات الاحكام و غير آنها مىشود. پس اگر كسى
در آيات مربوط به عقايد يا غير آن بدون قراين عقلى و نقلى (اعم از آيات و روايات
اهل بيت عليهمالسلام ) تفسير كند بازهم گرفتار تفسير به رأى حرام و ممنوع شده است.
تذكر: نكته جالب آن است كه علاّمه طباطبايى، تفسير به رأى را به معناى استفاده از
غير قرآن (حتى روايات) در تفسير قرآن مىداند اما آيه اللّه خويى تفسير به رأى را
عدم استفاده از روآيات در تفسير قرآن مىداند. ما اين ديدگاهها را در مبحث تفسير
قرآن به قرآن و تفسير قرآن به روآيات پى مىگيريم.
3 ـ شيخ انصارى از اصوليون بزرگ شيعه، درمورد تفسير به رأى كلامىدارند كه مفاد آن
اين است:
اساساً عمل به ظاهر تفسير نيست، چون تفسير يعنى كشف قناع و برفرض كه حمل لفظ بر
معناى خود را تفسير بدانيم، ليكن تعبير «رأى» ظاهراً نوعى
اعتبار عقلى و ظنّى است كه به استحسان بر مىگردد، لذا شامل حمل ظاهر كتاب بر معناى
لغوى و عرفى آن نمىشود.
بنابر اين، منظور از تفسير به رأى، يا حمل لفظ بر خلاف ظاهر آن است يا (اگر دو يا
چند احتمال در معنا باشد، بدون دليل) لفظ را بر يك معنا حمل كند. به خاطر آن كه آن
معنا در نظرش ترجيح دارد يا ظاهر لفظ را در ابتداى امر به معناى لغوى و عرفى حمل
كند بدون آن كه هيچ دقت در دلايل عقلى و قراين نقلى به خرج دهد.(1)
بررسى: البتّه هرگونه حمل لفظ برخلاف ظاهر آيه تفسير به رأى نيست بلكه شايد مقصود
شيخ وقتى است كه بدون دليل و براساس نظر شخصى اين كار انجامشود.
1. فرائد الاصول، شيخ انصارى، ج1، ص 142 ـ 143.
ايشان مفاد احاديث تفسير به رأى را دوگونه مىداند:
الف) اين كه گروهى آيهاى از قرآن را برمقصود و رأى و عقيده و مذهب يا مسلك خود
تطبيق كنند، تا آنچه را در اين راستا انتخاب كردهاند، تثبيت كنند و قرآن را
وسيلهاى برأى رسيدن به مقصود خود كنند و هدف اصلى آنان تفسير قرآن نباشد. و اين
است مقصود روآيات كه فرمود: از آسمآنها دورتر
مىشوند و جايگاهى از آتش برأى خود فراهم مىسازند.
ب) استبداد به رأى در تفسير قرآن، (يعنى) برخلاف روش عقلا، درفهم معانى كلام، به
ويژه كلام الهى (عمل كند)، چون برأى رسيدن به مراد خدا وسايل و راههايى هست از
قبيل: مراجعه به كلام گذشتگان، توجّه به رواياتى كه در مورد آيه حكايت شده است،
رعايت اسباب النزول و شرايط ديگرى كه لازم است مفسّر قرآن داشته باشد.
پس غفلت از اين امور و تكيه بر فهم خاصّ (خود) مخالف روش گذشتگان در تفسير است. و
هركس استبداد به رأى خويش داشته باشد هلاك مىشود. و هركس بدون علم به خدا چيزى
نسبت دهد، حتماً گمراه شده است و از اين روست كه او اگر چه به واقع برسد خطا كرده
است چون راه اوخطاست.(1)
1. التفسير والمفسّرون فى ثوبه القشيب، ج1، ص 69ـ70.
5 ـ قرطبى بر آن است كه احاديث منع تفسير به رأى مىتواند به يكى از اين دومعنا
باشد:
الف) اين كه شخصى مايل به يك نظر باشد كه مطابق هواى نفس اوست. و قرآن را مطابق آن
نظر تاويل (و تفسير) كند تا بدين وسيله ديدگاه خود را مستدل كند به طورى كه اگر آن
ميل و نظرش نبود آن معنا را برأى قرآن
نمىكرد.
كه اين قسم خود به دوصورت قابل تصور است:
گاهى همراه با آگاهى است يعنى برخى آيات را برأى استدلال درمورد بدعتها به كار
مىبرد.
و گاهى همراه با جهل است يعنى آيه دو احتمال تفسيرى دارد و يكى را كه موافق ميل
خودش است ترجيح مىدهد.
ب) اين كه شخصى وقتى قرآن را مىشنود، با سرعت تفسير كند بدون آن كه به سراغ قراين
نقلى و ادبى برود.(1)
1. تفسير قرطبى، ج1، ص 32 ـ 34.
ايشان نيز همان دو صورت الف و ب را كه در كلام قرطبى بود بيان كردهاند، ولى اقسام
فرعى آن را شش مورد شمرده است، كه چهار مورد آن مربوط به صورت الف است كه عبارتند
از:
1 / الف) معناى مقصود مفسّر صحيح باشد و به خاطر آن لفظ قرآن را بر آن حمل كرده در
حالى كه دلالتى بر آن ندارد.
2 / الف) معناى مقصود مفسّر صحيح است و به خاطر آن لفظ قرآن را از معناى اصلى سلب
كرده و برمعناى مرادش حمل كرده است.
3 / الف) اين كه معناى مقصود مفسّر خطا باشد ولفظ قرآن را برآن حمل كند.
4 / الف) اين كه معناى مقصود مفسّر خطا باشد و لفظ قرآن را به خاطر آن از معناى
اصلى سلب كند و بر معناى مقصود حمل نمايد.
وصورت «ب» دارأى دو قسم فرعى است كه عبارتنداز:
1 / ب) اين كه الفاظ آيه دو معنا يا بيشتر داشته باشد و از نظر لغوى بتواند معنايى
را كه مفسّر گفته است تحمّل كند اما در اين آيه آن معنا مقصود نباشد.
2 / ب) اينكه لفظ يك معنا داشته باشد ولى مراد در آن آيه معناى ديگرى باشد (كه
موضوع له نيست وبا قرينه فهميده مىشود).(1)
سپس ايشان تفسير به رأى را به دوقسم ممدوح ومذموم تقسيم مىكند و تفسير به رأى
ممدوح را همان تفسير عقلى مىداند كه در برابر تفسير نقلى قرار مىگيرد.(2)
بررسى: درمطالب پيشين بيان شد كه تفسير به رأى غير از روش تفسير عقلى قرآن است. ما
اين مطلب را در مباحث آينده ذيل كلام زرقانى بررسى خواهيم كرد و نيز در روش تفسير
عقلى توضيح خواهيم داد.
1. التفسير والمفسّرون، دكتر ذهبى، ج1، ص 281 ـ 284.
2. همان، ص 284 ـ 285.
7 ـ آيه اللّه مكارم شيرازى صاحب تفسير نمونه:
ايشان درمورد تفسير به رأى مىنويسد:
«هرگاه انسان، عقيدهاى را برأى خود اتخاذ كرده است و كوشس مىكند شواهدى از قرآن
واحاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام برأى آن، بتراشد و
هرگاه در ميان آنها چيزى كه صريحاً يا ظاهراً موافق عقيدهى او باشد نيابد، ناچار
برأى رسيدن به مقصود خود آيات و رواياتى را انتخاب كرده و بدون هيچ گونه قرينهاى
برخلاف مفهوم ظاهر آن، تفسير مىكند».(1)
و در جاى ديگر مىنويسد:
«يكى ديگر از معانى تفسير به رأى ايناست كه مفهوم جملهاى را آنچنان كه قواعد ادبى
ولغت اقتضا مىكند، بپذيريم ولى در تطبيق آن برمصاديق، مرتكب تحريف شويم و چيزى را
كه مصداق آن نيست برطبق سليقهى شخصى خود، مصداق آن قرار دهيم».(2)
1. تفسير به رأى، آيه اللّه مكارم شيرازى، ص 23.
2. همان، ص 27.
ايشان درمورد معناى تفسير به رأى مىنويسد:
«روش تفسير به رأى (آن) است كه در آن، نظر و انديشهى مفسّر محور استنباط است و در
فهم معانى و مقاصد آيات آزاد بوده، مقيّد به تفكّر و تعقّل
در محدودهى خاصّى نيست، اين نظريّه، درست درمقابل نظريّهى تفسير نقلى است».(1)
سپس ايشان روآيات تفسير به رأى را آورده و معناى سهگانهى «باء» را بيان مىكند و
در مورد معناى استعانت (باء) مىنويسد:
«مفسّر در استخراج مقاصد قرآن بدون توجّه به طريق معمول و عنايت به جهات لازم و
استمداد از مبادى و مقدّمات مقرر برأى تفسير قرآن، تنها از رأى و نظر شخصى خويش
استمداد جويد».(2)
و در پايان نتيجه مىگيرد كه هرچند هرسه معناى «باء» (استعانت، سببيّت و زايده،
يعنى رأى را مصداق تفسير قراردادن) شرعاً و عقلاً ممنوع است اما معناى سوم مقصود
روآيات تفسير به رأى است.(3)
ايشان بحثى را تحت عنوان «المنهج العقلى» شروع كرده سپس مىنويسد:
«دانشمندان تفسير عقلى را تفسير به رأى نيز مىنامند.
1. مبانى و روشهاى تفسيرى، ص 249 (چاپ چهارم).
2. همان، ص 257.
3. همان ص 257 ـ 258.
4. شيخ خالد عبدالرحمن العك، المدرس في ادارة الافتاء العام بدمشق.
و رأى در لغت به معناى اعتقاد، عقل و تدبير مىآيد. همان طور كه رأى در
اصطلاح به معناى اجتهاد است. و از همين باب است كه به «اهل فقه» گفته مىشود، اصحاب
اجتهاد ؛ بنابر اين: تفسير به رأى همان تفسير به عقل و اجتهاد است».(1)
سپس ايشان دلايل موافقان و مخالفان تفسير به رأى را بيان مىكند و نتيجه مىگيرد
كه:
«رأى دو قسم است، قسمى از آن موافق كلام عرب و شيوهى آنان در سخن گفتن و موافق
قرآن و سنّت و همراه با رعايت ساير شرايط تفسير است. اين قسم جايز است و شكّى در آن
نيست.
قسم دوم رأى است كه موافق قوانين ادبيات عرب است ولى موافق دلايل شرعى و در
بردارندهى شرايط تفسير نيست و اين همان تفسير به رأى مذموم ومنهىاست».(2)
بررسى: آقاى عبدالرحمن العك از كسانى است كه تفسير به رأى را به دو قسم تقسيم
مىكند، ما اين ديدگاه را در ذيل كلام زرقانى بررسى خواهيم كرد.
اما در كلام ايشان چند نكته قابل تأمّل است:
1. اصول التفسير و قواعده، شيخ خالد عبدالرحمن العك، ص 167 و مشابه همين مطالب را
دكتر محمد حمد زغول دركتاب التفسير بالرأي، ص 107 آورده است.
2. همان، ص 171.
اول اين كه ايشان تفسير به رأى را همان تفسير عقلى دانستهاند درحالى كه تفسير عقلى
غير از تفسير به رأى است. يعنى تفسير عقلى استفاده از قراين و دلايل عقلى برأى فهم
و تبيين آيات قرآن است (كه در مبحث تفسير عقلى بيان مىشود) و تفسير به رأى استفاده
از نظر و گمان شخصى (نه دليل قطعى عقلى) برأى تفسير قرآن است.
دوم آن كه ما برأى واژهى «رأى» در لغت معناى «عقل و تدبير» نيافتيم و ايشان هم
آدرس ذكر نكردهاند. و همان طور كه در بحث واژگان بيان شد، برخى مفسّران معاصر
كاربرد رأى درمعناى درك عقلى (در قرآن و روايات) را انكار مىكردند.
10 ـ زرقانى پس از بررسى دلايل موافقان و مخالفان تفسير به رأى به اين نتيجه رسيده
كه اختلاف آنان لفظى است و اختلاف حقيقى نيست.
يعنى رأى دوقسم است:
قسم اول آن است كه رأى و نظر شخص موافق كلام عرب و كتاب و سنّت باشد و با رعايت
ساير شرايط مفسّر صادرشود، كه اين قسم جايز است. و كلام موافقان تفسير به رأى
برهمين قسم حمل مىشود.
و قسم دوم آن است كه رأى و نظر شخص بر اساس قوانين ادبيات عرب و موافق دلايل شرعى
نباشد و نيز شرايط تفسير را نداشته باشد كه اين قسم ممنوع است وكلام مخالفان تفسير
برهمين قسم حمل مىشود، سپس تفسير به رأى را به دو قسم ممدوح و مذموم تقسيم كرده
است كه مقصود او از تفسير به رأى ممدوح همان روش تفسير عقلى است.(1)
قبلاً گذشت كه دكتر ذهبى نيز پس از بيان مفصلى درمورد اقسام تفسير به رأى آن را به
دوقسم ممدوح ومذموم تقسيم مىكند و تفسير به رأى ممدوح را همان تفسير عقلى معرّفى
مىكند كه در برابر تفسير نقلى قرارمىگيرد.(2)
و نيز بيان شد كه عبدالرحمن العك ديدگاهى مشابه زرقانى درتقسيم رأى دارد.(3)
بررسى: به نظر مىرسد كه تقسيم تفسير به رأى به دوقسم ممدوح و مذموم و تفصيل درمورد
آن كه قسم اول را جايز و قسم دوم را ممنوع بدانيم، اساساً صحيح نيست، چرا كه «تفسير
به رأى» ـ آن طور كه بيان شد ـ تفسير قرآن بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى براساس
نظر شخصى مىباشد، درحالى كه تفسير عقلى تفسير قرآن به وسيلهى قراين عقلى قطعى
مىباشد. (كه در مبحث روش تفسير عقلى خواهد آمد.) يعنى تفسير به رأى به هر صورت كه
باشد براساس آيات و رواياتى كه گذشت، مطلقاً مذموم و ممنوع است. و تفسير عقلى از
موضوع اين بحث خارج است و تفسير به رأى شمرده نمىشود كه ممدوح باشد.
و علاوه برآن در واژگان بيان شد كه «رأى» به معناى درك عقلانى نيست.
1. مناهل العرفان، ج2، ص 66 و ص 71.
2. التفسير والمفسّرون، ج1، ص 284 ـ 285.
3. اصول التفسير و قواعده، ص 171.
استاد عميد زنجانى نيز در ردّ اين ديدگاه مىنويسد:
«برخى تفسير به رأى را به دو نوع ممدوح و مذموم تقسيم نموده،
روآيات نهى از آن را مربوط به نوع مذموم آن دانستهاند. اين تقسيم بندى صرف نظر از
اين كه با ظواهر روآيات فوق سازگارنيست، و با اطلاق آنها نيز مخالف است، اصولاً
براساس يك انديشهى نادرست در زمينهى اصالت رأى مىباشد».(1)
تذكر: درمورد كلام شيخ خالد عبدالرحمان العك و زرقانى بايد گفت: كه تقسيم و جعل
اصطلاح جديد مانعى ندارد اما در مورد تقسيم «رأى» به دو قسم، و بيان قسم جايز، اگر
مقصود آنان همان نظر استنباطى و اجتهادى مفسّر بعد از مراجعه به لغت، كتاب وسنت
باشد. اين مطلب همان طور كه گذشت قسمى از تفسير به رأى به شمار نمىآيد بلكه تفسير
صحيح و اجتهادى است، چون تفسير به رأى همان نظر و رأى مفسّر قبل از مراجعه به قراين
عقلى و نقلى است.
11 ـ طبرى معتقد است كه احاديث تفسير به رأى درمورد آياتى است كه نيازمند بيان
پيامبر صلىاللهعليهوآله است مثل آيات الاحكام(2).
بررسى: اين سخن حق است كه عمومات و مطلقات آيات الاحكام بدون مخصصات و مقيّدات
پيامبر صلىاللهعليهوآله صحيح نيست اما روآيات تفسير به رأى مخصوص همين قسم از
آيات نيست بلكه مطلق است.
1. مبانى و روشهاى تفسير قرآن، ص 230 (چاپ سوم).
2. تفسير طبرى، ج1، ص 25 ـ 27 (نقل به مضمون).
12 ـ ابن انبارى درمورد حديث تفسير به رأى نقل مىكند كه مقصود آن است كه:
هركس درمورد مشكلات قرآن چيزى بگويد كه در مذهب صحابه و تابعين نخستين نبوده است
اين شخص گرفتار خشم خدا مىشود.(1)
بررسى: دليلى برأى انحصار تفسير قرآن به اقوال صحابه و تابعين نداريم، بلكه در جاى
خود ثابت شده كه سخنان صحابه و تابعين درمورد لغت و شأن نزول و نقل احاديث پيامبر
صلىاللهعليهوآله (اگر از طريق موثق و شخص مورد اعتماد حكايت شود) معتبراست. ودر
غير آنها حجّت نيست. بنابراين تفسير قرآن بدون توجّه به اقوال آنان تفسير به رأى و
غير معتبر نيست.
و در اين زمينه تفاوتى بين مشكلات قرآن و غير آن نيست.
البتّه اگر صحابى همچون على عليهالسلام معصوم باشد، كلام او در تفسير مطلقاً حجّت
است.(2) كه لازم است به سخنان ايشان به عنوان قراين نقلى تفسير توجّه شود.
13 ـ ابن انبارى در مورد روايت (من قال في القرآن برأيه فاصاب فقد اخطأ)
از برخى اهل علم حكايت مىكند كه: رأى به معناى هواى نفس است و هركس موافق هواى نفس
خود درمورد آيات قرآن سخن بگويد، و از ائمهى سلف نگرفته باشد، در حكم خود نسبت به
قرآن خطا كرده است.(3)
1. التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، آيه اللّه معرفت، ج1، ص 63.
2. نك: در آمدى بر تفسير علمى قرآن، از نگارنده، ص 88.
3. همان.
و نيز سيوطى نقل مىكند كه: «تفسير به رأى همان تفسير به استحسان و هواى
نفساست».(1)
بررسى: اولاً همان طور كه در تحليل روآيات تفسير به رأى گذشت، اضافه كلمهى «رأى»
به ضمير نشان مىدهد كه رأى شخصى مراد است. اما اين به معناى آن نيست كه هميشه رأى
شخصى مطابق هواى نفس انسان باشد. پس اگر كسى مطابق نظر شخصى و بدون توجّه به قراين
عقلى و نقلى تفسير قرآن كند، گرفتار تفسير به رأى شده است، چه براساس هواى نفس باشد
يا نباشد، يعنى اين روش غلط است.
پس يكى از مصاديق تفسير به رأى، تفسير براساس هواى نفس است ولى تفسير به رأى منحصر
درآن نيست.
البتّه تفسير قرآن براساس هواى نفس فى نفسه نيز ممنوع است.
ثانياً تفسير براساس استحسان نيز تفسير بدون دليل معتبر است كه مردود مىباشد. و
مىتواند يكى از مصاديق تفسير به رأى باشد و مشمول روآيات گروه «ب» باشد كه تفسير
قرآن بدون علم را تفسير به رأى معرّفى كرد.
1. الاتقان فيعلوم القرآن، ج4، ص 191.
14 ـ سيوطى از ابن نقيب محمد بن سليمان بلخى نقل مىكند كه درمورد حديث تفسير به
رأى پنج قول است و يكى از اقوال اين گونه بر مىشمرد:
«تفسير قرآن بدون تحصيل علومى كه همراه با آنها تفسير قرآن جايزاست».(1)
بررسى: در تحليل روآيات گفتيم كه اگر فردى غير متخصّص در تفسير اقدام به تفسير قرآن
كند، تفسير به رأى كرده است.
واين مطلب از احاديث رديف «ب» و «د» قابل استفاده بود.
چرا كه تفسير افراد غير متخصص، نوعى سخن گفتن بدون علم و تهمت برخدا و خطاى در روش
است كه مورد سرزنش عقلا نيز هست.
اما اين مطلب تمام موارد و معناى تفسير به رأى نيست و همان طور كه گذشت تفسير قرآن
به وسيلهى افراد متخصّص ولى بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى را نيز شامل مىشود.
15 ـ بازهم سيوطى نقل مىكند كه:
«تفسير به رأى همان تفسير آيات متشابه قرآن است كه غير از خدا تأويل آن را
نمىدانند».(2)
1. الاتقان في علوم القرآن، ج4، ص 191.
2. همان.
بررسى: دراينجا چند نكته قابل دقت است:
اولاً: اين سخن مبتنى برآن است كه در آيهى «لا يعلم تأويله إلا اللّه و الراسخون
فى
العلم».(1) «واو» را عطف ندانيم و بگوييم غير از خدا كسى تأويل آيات متشابه را
نمىداند، در حالى كه اين مطلب در تفسير مورد اتفاق نيست و برخى «واو» را عطف
مىدانند. و مىگويند: راسخان در علم (اعم از ائمه عليهمالسلام و دانشمندان راسخ)
نيز تأويل متشابهات را مىدانند.(2)
ثانياً: تأويل آيات غير از تفسير آيات است و آنچه كه در اين آيه مخصوص خدا معرّفى
شده است تأويل آيات متشابه است نه تفسير آن. مگر آن كه كسى بگويد مقصود ازتأويل در
اين آيه تفسير آن است.
ثالثاً: در همان آيه محكمات را مادر و محل رجوع متشابهات معرّفى مىكند، پس آيات
متشابه قرآن به وسيلهى رجوع به محكمات قابل تفسير است، و تفسير كردن آنها تفسير
به رأى نيست.
16 ـ بازهم سيوطى نقل مىكند:
«تفسير به رأى آن است كه كسى مذهبى فاسد داشته باشد و آن را اصل قراردهد و تفسير
قرآن را تابع آن قراردهد. و به هر روش آن تفسير را به سوى آن مذهب برگرداند و گرچه
آن روش ضعيف باشد».(3)
1. آل عمران / 7.
2. نك: الميزان، ج3، ص 27 ـ 28 كه «واو» را مستأنفه مىداند؛ تفسير نمونه، ج2، ص
441، ذيل رضىاللهعنه آيه 7 / آل عمران كه «واو» را عاطفه مىداند.
3. الاتقان في علوم القرآن، ج4، ص 191.
بررسى: مطلبى كه سيوطى نقل كرده يكى از اقسام تفسير به رأى است. اما معنا و موارد
تفسير به رأى منحصر در آن نيست. يعنى اگر كسى عقيدهاى صحيح داشته باشد. وآيهاى بر
آن دلالت نداشته باشد و بدون قراين آن آيه را مطابق عقيدهى خود تفسير كند باز هم
تفسير به رأى شده است.
17 ـ بازهم سيوطى نقل مىكند كه:
«تفسير به رأى آن است كه كسى بگويد قطعاً مقصود خدا (از آيه) فلان مطلب است و دليلى
برآن نداشته باشد».(1)
بررسى: اين مطلب يكى از موارد و مصاديق تفسير به رأى است و از روآيات گروه «ب» قابل
استفاده است، چون سخن بدون علم و تهمت زدن بر خدا به شمار مىآيد.
18 ـ علاّمه طباطبايى قدسسره نيز دو وجه ديگر از ابن انبارى و ديگران در تفسير به
رأى حكايت مىكند:
اول آن كه:«كسى در مورد قرآن چيزى بگويد و بداند كه حق در غيرآن است».(2)
دوّم آن كه: «كسى در مورد قرآن سخنى بگويد بدون آگاهى، چه بداند كه حق در طرف مقابل
آن هست يا نه».(3)
1. الاتقان، ج4، ص 191 و نيز همين اقوال سيوطى را در التفسير والمفسّرون في ثوبه
القشيب، آيةاللّه معرفت، ج1، ص 69، و الميزان، ج3، ص 77 ـ 78 مطالعه فرماييد.
2. الميزان، ج3، ص 78.
3. همان.
بررسى: وجه اوّل كه از ابن انبارى است به ديدگاه يازدهم و چهاردهم بازمىگردد. ووجه
دوم به ديدگاه دوازدهم و پانزدهم بازمى گردد كه بررسى آنهاگذشت.
19 ـ بازهم علاّمه طباطبايى نقل مىكند كه برخى گفتنهاند:
تفسير به رأى آن است كه مبناى ما آن باشد كه قرآن بدون روآيات پيشوايان معصوم
عليهمالسلام ظهورى ندارد، يا ظهورى دارد كه ما بدون روايت معصوم نمىفهميم و با
حفظ اين مبنا ظاهر قرآن را اخذ كنيم و بدون روآيات تفسير كنيم.(1)
بررسى: بناى عقلا آن است كه ظاهر كلام هر گويندهاى حجّت است وظهور آيات قرآن كريم
نيز قابل فهم و حجّت است، بنابر اين اخذ به ظاهر آيات در تفسير بلا اشكال است.
البتّه علماى اخبارى مخالف اين موردند، كه اين مسأله در علم اصول الفقه مورد بررسى
قرارگرفته و پاسخ اخبارىها داده شده است(2) در مبحث تفسير روايى اين مطلب بررسى
خواهد شد.
تذكر: برخى از تعريفهاى مذكور تعريف به مصداق و مورد تفسير به رأى است(3) و شايد برخى قابل ادغام با برخى ديگر باشند. ولى براى روشن شدن مطلب و بررسى، تا حد امكان جداگانه آورده مىشود.
1. الميزان، ج3، ص 78 (ايشان معناى فوق را دو معناى «نهم و دهم» تفسير به رأى
قرارداده است ولى ما به همديگر ادغام كرديم و مضمون را بيان نموديم، چون كه آن دو
با هم ديگر نزديك بود).
2. نك: مبحث حجّيت ظواهر در كفايه الاصول، آخوند خراسانى و حلقات شهيد صدر و...
3. يعنى حدّ تام نيست بلكه رسم تام يا ناقص است.
با توجّه به مفاد روآيات منع تفسير به رأى، و نكاتى كه در مورد آنها بيان كرديم، و
با توجّه به ديدگاههاى مفسّران و صاحب نظران مىتوانيم بگوييم كه:
«تفسير به رأى عبارت است از اين كه مفسّرى بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى به
تفسير قرآن بپردازد و يا مفسّرى نظر شخصى خود را بر قرآن تحميل كند يا اين كه شخصى
كه شرايط لازم يك مفسّر را ندارد، به تفسير قرآن بپردازد كه اين كارها از نظر شرعى
حرام و از نظر عقلا محكوم است».
در مورد موارد و مصاديق و مثالهاى تفسير به رأى درمباحث بعدى مطالبى بيان خواهيم
كرد.
نمونههاى تفسير به رأى دركتابهاى تفسير قديم و جديد و در نوشتههاى افراد منحرف و
غافل وجود دارد.
اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1 ـ تفسير به رأى گروههاى منحرف، يعنى انتخاب يك عقيدهى انحرافى و دليلتراشى
برأى آن از آيات قرآن كه در اين راه از تحميل برقرآن اجتناب نمىشود.
مثال: استاد شهيد مطهرى قدسسره در كتاب علل گرايش به مادّيگرى، نمونههايى از
تفسير به رأى را نقل مىكند: «در تفسير آيهى كريمهى «الذين يؤمنون بالغيب و
يقيمون الصلوة و ممّا رزقناهم ينفقون»(1)، دربارهى ايمان به غيب اين چنين مىگويد:
مفسّران غيب را آنچه كه ديدنى نيست اعم از خداوند، فرشتگان و... از اين قبيل
دانستهاند حال آن كه اولاً خداوند، فرشتگان و.. غيب نيستند، ثانياً با طرح عنوان
متقين مسألهى ايمان به خدا مطرح شده و گذشته است. منظور از غيب معهود و شناخته
شده، همان مراحل ابتدايى رشد انقلاب توحيدى و زمان انجام تحوّلات كمّى است».(2)
و نيز نقل مىكند كه: «شما جملهى و «يقيمون الصلوة» را اين طور تفسير كردهايد: آنان برأى تحقق ايمان خود، آن پيوستگى را كه در زبان مذاهب، نماز خوانده مىشود برپاى مىدارند».(3)
1. بقره / 3.
2. مجموعه آثار شهيد مطهرى قدسسره ، ج1، ص 465.
3. همان، ص 466.
و باز مىگويد: «شما هر جا كه نام دنيا آمده آن را با كلمهى «زندگى پستتر» ترجمه
كردهايد كه اصل ترجمه درست است ولى مقصود از زندگى پستتر را، منحصراً زندگى در
نظام به اصطلاح سرمايه دارى قرار دادهايد و آخرت را كه به نظام برتر ترجمه
كردهايد به معناى نظام عادلانهى سوسياليستى كه بعد از اين نظام برقرار خواهد شد،
دانستهايد».(1)
سپس استاد شهيد مطهرى قدسسره براين روش تفسير خرده مىگيرند و آن را ماترياليسم
اغفال شده يا ماترياليسم منافق مىخوانند.
مثال ديگر: در تفسير «غرايب القرآن» نظام الدين نيشابورى بعد از ذكر تفسير هر قسمت
از آيات، بحثى تحت عنوان «تأويل» مىبينيم كه روشنترين مصداق تفسير به رأى است.
مثلاً در ذيل آيات مربوط به مبارزه موسى با ساحران مىگويد: «منظور از اژدها
(ثعبان)(2) در اين داستان همان اژدهاى نفس است، زيرا هر چيز را به خود اضافه كنى و
محل حاجات خويش قراردهى اژدها است. همان طور كه موسى عصا را به خود اضافه كرد و
گفت: «هى عصاى»(3) اين عصاى من است. ولذا به او گفته شد:
«القها يا موسى»(4) اين عصاى نفس را بيفكن.
1. همان، ص 466.
2. اعراف / 107.
3. طه / 18.
ومنظور از «يد بيضاء» (روشنى دست موسى كه معجزه او بود) اين است كه دستها قبل از
آن كه به اشياى مادى و دنيوى تماس پيداكند، پاك و نورانى و روحانى است».(1)
تذكر: ما برخى از نمونههاى تحميل نظريههاى علمى برقرآن را كه منتهى به تفسير به
رأى مىشد در مبحث روش تفسير علمى بيان كرديم. (همچون ديدگاه عبدالرزاق نوفل و...)
2 ـ تفسير قرآن توسط افرادى كه شرايط مفسّر را ندارند و قواعد ادبى و معناى لغوى را
در نظر نمىگيرد.
مثال: آيه اللّه مكارم شيرازى با اشاره به كسانى كه قصه آدم عليهالسلام را
سمبوليك معنا مىكنند از آنان حكايت مىكند كه مىگويند: «در آفرينش آدم، زبان
(قرآن) زبان متشابه، پرمعنا و رمزى و فلسفى است؛ خلقت انسان يعنى حقيقت و سرنوشت
معنوى و صفات نوعى او، در قصّهى آدم فرمول دارد:
روح خدا، لجن متعفن، انسان.
لجن متعفن و روح خدا دو رمز است، دو اشارهى سمبوليك است.
انسان واقعاً نه از لجن بد بو (حمأ مسنون) ساخته شده و نه از روح خدا، بلكه اولى
پستى و ركود و توقف مطلق را نشان مىدهد و ديگرى تكامل بى نهايت و برترى لا يتناهى
را مىرساند.»
1. طه / 19.
2. غرائب القرآن، در حاشيه تفسير طبرى، ج9، ص 24 ـ 25.
سپس به ايشان اشكال مىكنند و مىنويسند: «بانبودن هيچ قرينهاى برخلاف مفهوم اصلى
لغات و جملههايى كه در زمينهى خلقت انسان به كار رفته، آنها را به صورت رمزى و
سمبوليك تفسير كردن و طبق سليقهى شخصى يكى را به معناى بىنهايت پست و ديگرى را به
مفهوم بى نهايت برتر دانستن و از گفتار پاسكال گواه و شاهد برأى آن آوردن چيزى جز
تفسير به رأى نيست».
سپس ادامه مىدهند: ما چگونه مىتوانيم بر خلاف قواعد ادبى دست به چنين تفسيرهاى بى
اساس و تحميل فكر شخصى برمفاهيم اسلامى بزنيم.(1)
3 ـ تفسير قرآن توسّط مفسّرانى كه به قراين عقلى و نقلى كه گاهى نظرات مورد پسند
خود را برقرآن تحميل مىكنند.
مثال: استاد عميد زنجانى در مورد مصاديق و موارد تفسير به رأى مىنويسد:
«تفسير به رأى امثال طنطاوى در تفسير خود، سيد هبه الدين شهرستانى در الهيئة
والاسلام و كواكبى در طبايع الاستبداد به دور از اغراض فاسد بوده است».
1. تفسير به رأى، آيةاللّه مكارم شيرازى، ص 74 ـ 77.
2. نك: خلقت انسان، دكتر يد اللّه سحابى.
سپس به تفسير آيات خلقت در قرآن براساس نظريهى تكامل(2) و تفسير
آيات معاد براساس اصول مادّى علمى(1) و تفسير آيات مربوط به معجزات انبياء به امور
عادى كه از هر انسان ديگر ساخته است(2)، اشاره مىكند و آنها را از نمونههاى
تفسير به رأى بر مىشمارد.
و در جاى ديگر نمونههايى از تفسير به رأى در تفسير فخر رازى(3) و اخوان الصفا(4) و
صوفيه(5) مىآورند.(6)
مقصود از معيارهاى تفسير به رأى، ضوابط و شرايطى است كه مفسّر قرآن را به دام تفسير به رأى مىكشاند. كه شناخت و بررسى اين ضوابط و معيارها و احتراز از آنها باعث مىشود كه مفسّر قرآن گرفتار تفسير به رأى نشود. و معيارها و ضوابطى كه در اينجا مىآوريم مستفاد از دلايل تفسير به رأى و تحليل آنها و ديدگاههايى است كه درمورد تفسير به رأى بيان كرديم. البتّه در ضمن بيان اين معيارها و ضوابط، موارد و مصاديق تفسير به رأى نيز روشن مىشود. همان طور كه لغزشگاههاى مفسّران قرآن نيز واضح مىشود.
1. نك: راه طى شده، مهندس بازرگان.
2. نك: التفسير والمفسّرون، ج2، ص 534.
3. تفسير كبير، ج1، ص42.
4. گزيده رسائل اخوان الصفا، على اصغر حلبى، ص 78.
5. حاشيه تفسير طبرى، ج9، ص 24 ـ 25.
6. مبانى و روشهاى تفسير قرآن، ص 233 ـ 236.
اولا: عدم توجّه به قراين عقلى و نقلى در تفسير آيات قرآن رعايت و توجّه به قراين
عقلى و نقلى در تفسير قرآن لازم است، يعنى در تفسير قرآن بايد به حكم قطعى عقل و
آيات ديگران قرآن و روآيات معتبر توجّه كرد و عدم توجّه به اين قراين و عدم جستوجو
از اين قراين سبب مىشود كه شخص گرفتار تفسير به رأى شود.
موارد زير مىتواند مصاديق اين بحث به شمار آيد:
الف) عدم توجّه به مخصّصها و مقيّدهاى موجود در آيات ديگر و روايات پيامبر
صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام در تفسير آيات الاحكام و فتوى دادن
بدون رعايت اين قراين.
ب) تفسير قرآن بر اساس ظهور ابتدايى بدون مراجعه به اقوال مفسّران، قراين عقلى و
نقلى و منابع تفسيرى ديگر.
ج) تفسير قرآن بر اساس نظر شخصى به يكى از دو احتمال مساوى درتفسير آيه، بدون اين
كه قرينهاى برأى ترجيح يكى از آن دو مورد وجود داشته باشد.
د) تفسير قرآن براساس نظر شخصى و ميل به احتمال مرجوح در تفسير آيه بدون اين كه
قرينهاى قطعى برأى صرف نظر كردن از معناى راجح وجود داشتهباشد و به عبارت ديگر
تفسير قرآن با حمل الفاظ بر خلاف ظاهر آن بدون قرينه.
ه) استبداد به رأى و استقلال در رأى در تفسير قرآن.
مفسّر قرآن بايد تفسيرى از قرآن ارايه دهد كه با ظاهر آيه سازگار باشد و نبايد نظر
خود را برقرآن تحميل كند به طورى كه ظاهر آيه تحمّل آن معنا را نداشته باشد. و كسى
كه اين كار را انجام دهد گرفتار تفسير به رأى شده است.
معمولاً كسانى كه تعصبات عقيدتى يا مذهبى دارند گرفتار اين نوع از تفسير به رأى
مىشوند.
الف) تحميل نظريههاى اثبات نشده علمى برقرآن كريم.
ب) تحميل عقايد شخصى برقرآن بدون تناسب تفسير با ظاهر آية.
ج) تحميل عقايد انحرافى احزاب و گروهها برقرآن .
د) انتخاب يك ديدگاه سياسى، اقتصادى و... و جستوجو درقرآن براى پيدا كردن آيات
مويّد آن و هنگامى كه آيهاى پيدا نشد، ظاهر برخى آيات را بر خلاف معناى اصلى تأويل
و تفسير كردن تا ديدگاه مورد نظر اثبات شود.
ه) فهم و تفسير صحيح آيه و تطبيق نابه جاى آن بر مصاديق غلط همچون گروههاى انحرافى
بهايى و ... كه آيات را بر عقايد خويش تطبيق مىكنند.
و) ديدگاه و رأى خود را به جاى تفسير صحيح قرآن ارايه كردن و به خدا نسبت دادن.
ز) تفسير قرآن بر اساس هواى نفس.
تفسير قرآن مانند هركار تخصّصى ديگر بايد توسط افراد متخصّص در تفسير صورت گيرد به
طورى كه مفسّر منابع، ضوابط و شرايط تفسير را بشناسد و شرايط لازم يك مفسّر را دارا
باشد، تابتواند تفسيرى معتبر از قرآن ارايه كند.(1)
پس اگر مفسّر قرآن اين شرايط را نداشته باشد روش تفسيرى او خطاست. و اگر حتّى مطلب
واقعى و صحيحى بگويد بازهم گرفتار تفسير به رأى شده است.
الف) تفسير قرآن توسّط افرادى همچون دانشجويان و طلاّب كماطلاع (= غير متخصص در
تفسير).
ب) تفسير قرآن توسط افراد ناآگاه كه نمىدانند مطلبى كه مىگويند حق است يا باطل، و
بدون علم تفسير آيه مىكنند و آن را بطور قطعى به خدا نسبت مىدهند.
1. شرايط مفسّران قرآن عبارتنداز: آشنايى با ادبيات عرب (صرف، نحو، لغت، اشتقاق،
معانى، بيان و بديع)، آگاهىهاى تاريخى و جغرافيايى (يعنى شأن نزولها، تاريخ قرآن،
تاريخ عرب و مسلمانان و فضاى جغرافيايىكه آيا در آن نازل شده است)، اطّلاع از علوم
قرآن (همچون ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و...)، علم فقه و اصول، آگاهى از احاديث
پيامبر و اهل بيت عليهمالسلام و مراجعه به آنها، آگاهى از قرايتهاى قرآن آگاهى
از علم اصول دين، آگاهى از بينشهاى فلسفى و علمى و اجتماعى و اخلاق، پرهيز از
پيشداورى، آشنايى با تفاسير و ممارست با آنها، داشتن روش صحيح در تفسير قرآن.
نك: درآمدى بر تفسير علمى قرآن، از نگارنده، ص 61ـ73؛ الاتقان في علوم القرآن،
سيوطى، ج2، ص 200 به بعد.
ج) تفسير قرآن توسط افرادى كه روشهاى صحيح تفسير را نمىشناسند يا بر طبق آن عمل نمىكنند.
اجتهاد همان طوركه در فقه دوگونه است، در تفسير هم دوگونه است:
الف) اجتهاد بدون نظرداشتن به روآيات پيامبر صلىاللهعليهوآله و ايمه
عليهمالسلام ، قراين و برداشت مفسّر از آيه است.
ب) اجتهاد با توجّه به روايات، قراين عقلى و آيات محكم قرآن.
يعنى مفسّر بعد از مراجعه به منابع تفسير و با دارا بودن شرايط مفسّر، نظر و برداشت
و اجتهاد خود را بيان مىكند و در جايى كه پيامبر و ايمه عليهمالسلام سخنى دارند،
باتوجّه به آن تفسير مىنمايد و در جايى كه سخنى ندارند، با توجّه به ظاهر آيه و
علوم ادبى و قراين عقلى درك خود را بيان مىكند.
اجتهاد در تفسير در نوع اول، مردود است و همان تفسير به رأى است .
و اجتهاد نوع دوم، صحيح و معتبر است و لازمهى تفسير معتبر، همين است؛ چرا كه مفسّر
نمىتواند، مقلّد ديگران باشد، پس بايد از خود نظر دهد. علاّمهى طباطبايى هم در
تفسير الميزان، به همين مطلب اشارهاى دارد. ايشان مىفرمايد:
«رأى همان اعتقاد از روى اجتهاد است وكلمهى «به رأيه» در حديث، به صورت اضافه به
ضمير آمده است، بنابراين نفى اجتهاد مطلق، در تفسير قرآن را نمىكند... (بلى اگر
«برأى» مىفرمود، نفى اجتهاد مطلق بود) تا بگويى اجتهاد در تفسير ممنوع است و فقط
تفسير با روايات ممكن است، بلكه اضافه در كلمهى «به رأيه» معناى اختصاص، و انفراد
و استقلال در رأى را افاده مىدهد. يعنى مفسّر نمىتواند، در تفسير قرآن و فهم
آيات، مستقل عمل كند؛ چنانچه يك كلام عربى غير قرآن را تفسير مىنمايد، بلكه بايد
آيات مناسب ديگر را هم بررسى و در فهم آنها كوشش كند».(1)
مقصود از تفسير آيات قرآن به عقل آن است كه ما از قراين روشن عقلى كه مورد قبول
همهى خردمندان است برأى فهم معانى الفاظ و جملهها، از جمله قرآن و حديث استمداد
جوييم، مثلاً هنگامى گفته مىشود. خدا «سميع» و «بصير» است، عقل مىگويد منظور اين
نيست كه خدا داراى چشم و گوش، همانند ماست، بلكه مقصود اين است كه او با علم وسيع و
بى انتهاى خود از همهى صداها با خبر، و از همهى مناظر آگاه و در همه جا حضور
دارد.(2)
برخلاف تفسير به رأى كه بدون توجّه به قراين عقلى و نقلى به تفسير قرآن مىپردازد و
افراد سليقهى شخصى خود را بر قرآن تحميل مىكنند و قرآن را تابع فكر خود مىكنند.
1. الميزان، ج3، ص 76 به بعد، با تلخيص و تصرف اندك.
2. تفسير به رأى، آيه اللّه مكارم شيرازى، ص 38 ـ 39.
به عبارت ديگر، «رأى» در اينجا به معناى عقل نيست و تفسير به رأى تفسير عقلى به شمار نمىآيد. در مبحث روش تفسير عقلى، پيرامون آن توضيح بيشترى داده خواهد شد.
1 ـ سرزنش عقلا بر تفسير به رأى.
2 ـ وعدهى عذاب الهى كه در روايات وارد شده است و روآيات آن گذشت.
3 ـ هرج و مرج شديد در فهم معانى آيات قرآن؛ چون معيارها و ضوابط تفسير كنار
مىرود.
و معانى اصلى آيات مورد غفلت واقع مىگردد و مدّعيان دروغگو، گاهى يك آيه را بر دو
معناى متضاد حمل خواهند كرد، بلكه در اثر تفسير به رأى ارزش تمام قوانين و الفاظ در
جهان از بين مىرود.
4 ـ قرآن كه راهبر افكار بشر است، عملاً به صورت وابسته و تابع فكر بشر درمىآيد. و
قرآن كه روشنگر جامعه است، پشتيبان انحرافات فكرى و اخلاقى خواهد شد و قرآن كه و
سيلهى وحدت است عامل نفاق و پراكندگى مىشود. و برنامههاى سعادت عمومى، به
برنامههاى سودجويى شخص تبديل مىشود.
5 ـ ارزشهاى اصيل كتاب و سنّت و محتواى واقعى آنها از بين مىرود و دستاويزى براى
افراد گمراه و گمراه كننده به وجود مىآيد .
6 ـ تطبيق قوانين آسمانى برخواستههاى انحرافى محيطهاى آلوده كه تغيير و تبديل
مفاهيم آنها را با دگرگون شدن محيطها، درپى خواهد داشت.
7 ـ سقوط مفاهيم نامحدود ابدى و تبديل آنها، به مفاهيم مبتذل، محدود و نارساى
افكار انسانهاى كوتاه فكر و دورسازى مسلمانان از نور هدايت قرآن.(1)
8 ـ كم رنگ شدن تعبّد دينى و اوجگيرى خود محورىها و حكومت سليقههاى شخصى بر
افكار جامعه.
9 ـ جدايى مسلمانان از اهل بيت عليهمالسلام در اثر ناديده انگاشتن احاديث و قراين
نقلى در تفسير و در نتيجه گمراهى و گمراه سازى.
10 ـ غلطيدن در قياس و استحسان و رخنهى افكار غلط در معارف اسلامى.(2)
و دهها نتيجهى سوءِ ديگر كه ممكن است با مرور زمان آشكار شود.
1. كتاب تفسير به رأى، استاد آيت اللّه مكارم شيرازى، با تلخيص و تصرّف.
2. نك: تفسير به رأى، حسن عاشورى لنگرودى.
از مجموع مطالبى كه در اين بخش آمد، مطالب زير استفاده شد و يا بيان شد:
1 ـ نوزده ديدگاه صاحبنظران و مفسّران درمورد تفسير به رأى بيان شد و مورد نقد و
بررسى قرارگرفت.
2 ـ تفسير به رأى گاهى مربوط به شخص مفسّر است كه شرايط لازم را ندارد و گاهى مربوط
به روش غلط اوست كه بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى تفسير قرآن مىكند و يا اين
كه نظر خود را بر قرآن تحميل مىكند.
3 ـ نمونههايى از تفسير به رأى از مفسّران و گروههاى منحرف و افراد غير متخصّص
بيان شد.
4 ـ معيارها و ضوابط تفسير به رأى در سه محور بيان شد كه پانزده مورد و مصداق فرعى
براى آنها بيان گرديد. كه عمدتا به عدم توجّه به قراين، و تحميل نظر برقرآن و
نداشتن شرايط مفسّر برمىگشت.
5 ـ مرزهاى تفسير به رأى با اجتهاد بيان گرديد و روشن شد كه اجتهاد بدون مراجعه به
قراين عقلى و نقلى نوعى از تفسير به رأى است. ولى اجتهاد و استنباط پس از مراجعه به
قراين تفسير به رأى نيست.
6 ـ تفسير به رأى غير از تفسير عقلى است، چون در تفسير عقلى از قراين عقلى برأى
تفسير قرآن استفاده مىكنيم ولى در تفسير به رأى اين گونه نيست.
7 ـ آثار منفى تفسير به رأى در ده مورد بيان شد كه مهمترين آنها وعدهى عذاب الهى
و
هرج مرج در فهم و تفسير آيات، تابع شدن قرآن و دستاويز شدن تفسير براى افراد گمراه
پيشه و گمراهى افراد بود.
1 ـ توضيح دهيد كه آيا تفسير به رأى واقعاً روش تفسير قرآن است؟
2 ـ واژهى «رأى» در «تفسير به رأى» به چه معنا است و اضافهى آن به ضمير (به رأى)
چه نكتهاى را در بردارد.
3 ـ معانى «باء» در «تفسير به رأى» به چه معنا است و براساس هر كدام حديث (من فسّر
القرآن برأيه...) را معنا كنيد و بگوييد كدام معنا با ظاهر روآيات سازگارى بيشترى
دارد.
4 ـ آيا تفسير به رأى در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله و ايمه عليهمالسلام وجود
داشته است، به چه دليل؟
5 ـ چگونه به آيهى «لا تقف ما ليس لك به علم» بر ممنوعيت تفسير به رأى استدلال شده
است؟ آن را نقد و بررسى كنيد.
6 ـ يك روايت در مورد تفسير به رأى بنويسيد كه سند آن صحيح باشد.
7 ـ مقصود از حديث «من قال من القرآن فاصاب فقد اخطأ» چيست و چگونه از آن خطا بودن
روش را مىفهميم؟
8 ـ از طرفى به مادستور دادهاند كه درقرآن تفكر و تدبّر كنيم و از طرف ديگر تفسير
به رأى ممنوع شده است، اين دو مطلب چگونه با هم جمع مىشود؟
9 ـ مرز تفسير به رأى را با اجتهاد و تفسير عقلى روشن سازيد.
10 ـ دو دليل از دلايل جواز تفسير به رأى را بيان كنيد و پاسخ دهيد؟
11 ـ مقصود علاّمه طباطبايى از استقلال در تفسير قرآن چيست و رابطهى آن با تفسير
به رأى چيست؟
12 ـ ديدگاه امام خمينى و آيه اللّه خويى را در تفسير به رأى بنوسيد و با ديدگاه
علاّمه طباطبايى مقايسه كنيد.
13 ـ ديدگاه تقسيم تفسير به رأى به دو قسم ممدوح و مذموم نظر كيست، و چه اشكالى به
آن وارد است؟
14 ـ استبداد در تفسير قرآن به چه معنا است و رابطهى آن با تفسير به رأى چيست؟
15 ـ نظر عبدالرحمن العك را در مورد تفسير به رأى بنويسيد و بگوييد چگونه او بين
تفسير عقلى و تفسير به رأى خلط كرده است؟
16 ـ دو معيار تفسير به رأى را بنويسيد و توضيح دهيد.
17 ـ حدّ اقل پنج مصداق تفسير به رأى را نام ببريد و برأى دوقسم مثال بزنيد.
18 ـ حداقل پنج اثر منفى تفسير به رأى را بنويسيد.
1 ـ همهى روايات تفسير به رأى را در منابع حديثى اهل سنّت جمع آورى كنيد و صحّت
سند آنها را از نظر كتب رجال خودشان بررسى كنيد.
2 ـ همه روآيات تفسير به رأى را در منابع حديث شيعه جمع آورى كنيد و سند آنها را
تك تك بررسى كنيد.
3 ديدگاه اخبارىها درمورد عدم حجّيت ظواهر قرآن را مورد بررسى قراردهيد و رابطهى
آن را با تفسير به رأى روشن سازيد.
4 ـ برخى مخالفان تفسير به رأى به سخنان صحابه يا آيات ديگرى استدلال كردهاند،
آنها را نقد و بررسى كنيد.
5 ـ تفاوتهاى تفسير به رأى و تفسير عقلى را تحقيق كنيد و بررسى نماييد كه چرا برخى
افراد اين دو را با هم خلط كردهاند.
6 ـ آثار منفى تفسير به رأى را از نظر اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى پىگيرى كنيد و
جمع آورى نماييد.
7 ـ دلايل ديدگاه استقلال قرآن (نظر علاّمه طباطبايى) و ديدگاه آيةاللّه خويى
(عدم استقلال از اهل بيت عليهمالسلام ) را مورد بررسى و نقد قراردهيد.
8 ـ ديدگاه دكتر ذهبى درمورد تقسيم تفسير به رأى به دوقسم ممدوح و مذموم و
مصاديقى كه از شيعه برمى شمارد را بررسى و نقد كنيد.
9 ـ نمونههاى تفسير به رأى را در رسايل اخوان الصفا بررسى و نقد كنيد.
10 ـ نمونههاى تفسير به رأى را در آثار صوفيه بررسى و نقد كنيد.
11 ـ نمونههاى تفسير به رأى را در مورد تفسير علمى غير معتبر (استخراج علوم از
قرآن) و (تحميل نظريههاى علمى برقرآن) بررسى و نقد كنيد.
12 ـ معيارهاى تفسير به رأى را از نظر صاحبنظران ديگر بررسى و نقد كنيد.
1 ـ التفسير بالرأي، دكتر محمد حمد زغلول، مكتبة الفارابى، 1420 ق.
2 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، مبحث تفسير به رأى.
3 ـ درآمدى بر تفسير علمى قرآن، محمد على رضا اصفهانى، مبحث تفسير به رأى.
4 ـ التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، آيةاللّه معرفت، ج2.
5 ـ التفسير و المفسّرون، دكتر ذهبى، ج1.
6 ـ الميزان، ج3، ص 75 به بعد.
7 ـ اصول التفسير و قواعده، عبدالرحمن العك.
8 ـ مناهل العرفان، زرقانى، ج2.
9 ـ تفسير به رأى، حسن عاشورى لنگرودى، (پايان نامه كارشناسى ارشد / تربيت مدّرس
قم).
10 ـ روششناسى تفسير قرآن، جمعى از نويسندگان، سمت، 1379ش.