درس سيزدهم:

روش تفسير به رأى
(بخش دوم)

اهداف آموزشى :
عناوين بخش دوم:

1 ـ ديدگاه‏ها در باره‏ى تفسير به رأى
نقد و بررسى
جمع بندى و نتيجه گيرى
2 ـ نمونه‏هاى تفسير به رأى
3 ـ معيارها و ضوابط تفسير به رأى
4 ـ مرز تفسير به رأى با اجتهاد در تفسير و تفسير عقلى
5 ـ آثار منفى و خطرات تفسير به رأى
6 ـ چكيده
7 ـ پرسش ه
8 ـ پژوهش‏هاى جديد
9 ـ منابع جهت مطالعه‏ى بيشتر


1ـ ديدگاه‏ها درباره‏ى تفسير به رأى:

مفسّران و صاحب‏نظران در مورد مفاد روايات منع تفسير به رأى ديدگاه‏هاى متفاوتى ارائه كرده‏اند، كه ما مهم‏ترين آن‏ها را بيان كرده و به نقد و بررسى آن‏ها مى‏پردازيم:
1 ـ علاّمه طباطبايى قدس‏سره مى‏نويسد:
«آن چيزى كه (در روآيات تفسير به رأى) نهى شده است همان استقلال درمورد تفسير قرآن و اعتماد مفسّر برخودش است بدون اين‏كه به غير خودش مراجعه كند. و لازم اين مطلب آن است كه از ديگران درمورد تفسير قرآن كمك جويد».
و در پايان نتيجه مى‏گيرد كه درتفسير قرآن بايد از خود قرآن كمك جست.(1)

1. الميزان، ج3، ص77.

اين «غير» (كه از او كمك مى‏جويند) قرآن يا سنّت است. اگر اين «غير» همان سنّت باشد، اين با خود قرآن و خود سنّت مخالف است، چون كه سنّت به ما دستور مى‏دهد كه به قرآن رجوع كنيم و روايات را بر قرآن عرضه كنيم، پس چيزى جز قرآن نمى‏ماند كه در تفسير قرآن به آن رجوع كنيم و از آن كمك جوييم.
در جاى ديگر يادآور مى‏شود كه مقصود از منع تفسير به رأى، نهى از طريق وروش است نه منع از نتيجه‏ى كشف شده، پس بايد درتفسير و فهم قرآن روش انتخاب كرد كه غير از روش معمولى برأى فهم و تفسير كلمات مردم است.(1)
هر چند كه الفاظ و كلمات قرآن عربى معمولى است اما مراد و مصداق آن‏ها با ديگر كلمات فرق دارد، سپس به صفات خدا و اسم‏هاى او مثال مى‏زند كه مصاديق آن‏ها با مصاديق كلمات معمولى فرق دارد.(2)
بررسى: ايشان به يكى از موارد تفسير به رأى (يعنى استقلال به رأى وعدم مراجعه به آيات ديگر قرآن) اشاره كرده‏اند. اما تفسير به رأى منحصر در اين معنا نيست. و اگر كسى بدون مراجعه به قراين قطعى سنت، آيه‏اى را تفسير كند آن هم تفسير به رأى مى‏شود، همان‏طور كه اگر كسى بدون علم و تخصص كافى اقدام به تفسير قرآن كند آن هم، سر از تفسير به رأى در مى‏آورد.
و اين مطالب از احاديث رديف «ب» تفسير به رأى به خوبى قابل استفاده‏است.

1. همان، ص 76.
2. همان، ص 78 ـ 80.

2 ـ امام خمينى و آيه اللّه‏ خويى قدس‏سرهم
آيه اللّه‏ خويى تفسير به رأى را اين گونه معنا مى‏كنند: «احتمال دارد كه معناى تفسير به رأى، همان استقلال در فتوى دادن بدون مراجعه به ائمه عليهم‏السلام باشد. با اين كه آنان هم رديف‏هاى قرآن هستند در اينكه واجب است به آنان تمسّك شود. و كارها به سوى آنان ختم شود. پس هنگامى كه انسان به عمومات و اطلاقات قرآن عمل كرد ولى تخصيص‏ها و تقييدهاى (روايات) ائمه عليهم‏السلام را تأثير نداد، اين تفسير به رأى است.
بنابر اين، حمل لفظ برظاهر آن پس از جست‏وجو از قراين متّصله و منفصله از كتاب و سنّت يا دليل عقلى، تفسير به رأى نيست».(1)
از امام خمينى قدس‏سره حكايت شده كه آورده است:
پس محتمل است بلكه مظنون است كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آرا و عقول از آن كوتاه است و به صرف تعبّد و انقياد از خازنان وحى و مهابط ملائكة‏اللّه‏ بايد اخذ كرد.
چنان چه اكثر روايات شريفه در اين باب در مقابل فقهاى عامه كه دين خدا را با عقول خود و مقايسات مى خواستند بفهمند وارد شده است.(2)

1. البيان، ص 287 ـ 288.

2. پرواز در ملكوت مشتمل برآداب الصلوة، امام خمينى، ج2، ص 115، تاليف سيد احمد فهرى، نهضت زنان مسلمان، 1359 ش.

بررسى: در دو ديدگاه مذكور، تفسير به رأى به عنوان يك مطلبى كه درفقه (= آيات فقهى قرآن) جارى مى‏شود، مطرح شده است. ولى اين دو فرزانه‏ى دوران، يكى از موارد و جايگاه‏هاى تفسير به رأى را برشمرده‏اند، كه همان جايگاه فتوى وموارد فقهى است. ولى تفسير به رأى منحصر در اين مورد نيست چراكه لفظ «قرآن و كتاب و كلام الهى» در روايات تفسير به رأى مطلق است و شامل آيات الاحكام و غير آن‏ها مى‏شود. پس اگر كسى در آيات مربوط به عقايد يا غير آن بدون قراين عقلى و نقلى (اعم از آيات و روايات اهل بيت عليهم‏السلام ) تفسير كند بازهم گرفتار تفسير به رأى حرام و ممنوع شده است.
تذكر: نكته جالب آن است كه علاّمه طباطبايى، تفسير به رأى را به معناى استفاده از غير قرآن (حتى روايات) در تفسير قرآن مى‏داند اما آيه اللّه‏ خويى تفسير به رأى را عدم استفاده از روآيات در تفسير قرآن مى‏داند. ما اين ديدگاه‏ها را در مبحث تفسير قرآن به قرآن و تفسير قرآن به روآيات پى مى‏گيريم.
3 ـ شيخ انصارى از اصوليون بزرگ شيعه، درمورد تفسير به رأى كلامى‏دارند كه مفاد آن اين است:
اساساً عمل به ظاهر تفسير نيست، چون تفسير يعنى كشف قناع و برفرض كه حمل لفظ بر معناى خود را تفسير بدانيم، ليكن تعبير «رأى» ظاهراً نوعى اعتبار عقلى و ظنّى است كه به استحسان بر مى‏گردد، لذا شامل حمل ظاهر كتاب بر معناى لغوى و عرفى آن نمى‏شود.
بنابر اين، منظور از تفسير به رأى، يا حمل لفظ بر خلاف ظاهر آن است يا (اگر دو يا چند احتمال در معنا باشد، بدون دليل) لفظ را بر يك معنا حمل كند. به خاطر آن كه آن معنا در نظرش ترجيح دارد يا ظاهر لفظ را در ابتداى امر به معناى لغوى و عرفى حمل كند بدون آن كه هيچ دقت در دلايل عقلى و قراين نقلى به خرج دهد.(1)
بررسى: البتّه هرگونه حمل لفظ برخلاف ظاهر آيه تفسير به رأى نيست بلكه شايد مقصود شيخ وقتى است كه بدون دليل و براساس نظر شخصى اين كار انجام‏شود.

1. فرائد الاصول، شيخ انصارى، ج1، ص 142 ـ 143.

4 ـ آية‏اللّه‏ معرفت:

ايشان مفاد احاديث تفسير به رأى را دوگونه مى‏داند:
الف) اين كه گروهى آيه‏اى از قرآن را برمقصود و رأى و عقيده و مذهب يا مسلك خود تطبيق كنند، تا آنچه را در اين راستا انتخاب كرده‏اند، تثبيت كنند و قرآن را وسيله‏اى برأى رسيدن به مقصود خود كنند و هدف اصلى آنان تفسير قرآن نباشد. و اين است مقصود روآيات كه فرمود: از آسمآن‏ها دورتر مى‏شوند و جايگاهى از آتش برأى خود فراهم مى‏سازند.
ب) استبداد به رأى در تفسير قرآن، (يعنى) برخلاف روش عقلا، درفهم معانى كلام، به ويژه كلام الهى (عمل كند)، چون برأى رسيدن به مراد خدا وسايل و راه‏هايى هست از قبيل: مراجعه به كلام گذشتگان، توجّه به رواياتى كه در مورد آيه حكايت شده است، رعايت اسباب النزول و شرايط ديگرى كه لازم است مفسّر قرآن داشته باشد.
پس غفلت از اين امور و تكيه بر فهم خاصّ (خود) مخالف روش گذشتگان در تفسير است. و هركس استبداد به رأى خويش داشته باشد هلاك مى‏شود. و هركس بدون علم به خدا چيزى نسبت دهد، حتماً گمراه شده است و از اين روست كه او اگر چه به واقع برسد خطا كرده است چون راه اوخطاست.(1)

1. التفسير والمفسّرون فى ثوبه القشيب، ج1، ص 69ـ70.

5 ـ قرطبى بر آن است كه احاديث منع تفسير به رأى مى‏تواند به يكى از اين دومعنا باشد:
الف) اين كه شخصى مايل به يك نظر باشد كه مطابق هواى نفس اوست. و قرآن را مطابق آن نظر تاويل (و تفسير) كند تا بدين وسيله ديدگاه خود را مستدل كند به طورى كه اگر آن ميل و نظرش نبود آن معنا را برأى قرآن نمى‏كرد.
كه اين قسم خود به دوصورت قابل تصور است:
گاهى همراه با آگاهى است يعنى برخى آيات را برأى استدلال درمورد بدعت‏ها به كار مى‏برد.
و گاهى همراه با جهل است يعنى آيه دو احتمال تفسيرى دارد و يكى را كه موافق ميل خودش است ترجيح مى‏دهد.
ب) اين كه شخصى وقتى قرآن را مى‏شنود، با سرعت تفسير كند بدون آن كه به سراغ قراين نقلى و ادبى برود.(1)

1. تفسير قرطبى، ج1، ص 32 ـ 34.

6 ـ دكتر ذهبى:

ايشان نيز همان دو صورت الف و ب را كه در كلام قرطبى بود بيان كرده‏اند، ولى اقسام فرعى آن را شش مورد شمرده است، كه چهار مورد آن مربوط به صورت الف است كه عبارتند از:
1 / الف) معناى مقصود مفسّر صحيح باشد و به خاطر آن لفظ قرآن را بر آن حمل كرده در حالى كه دلالتى بر آن ندارد.
2 / الف) معناى مقصود مفسّر صحيح است و به خاطر آن لفظ قرآن را از معناى اصلى سلب كرده و برمعناى مرادش حمل كرده است.
3 / الف) اين كه معناى مقصود مفسّر خطا باشد ولفظ قرآن را برآن حمل كند.
4 / الف) اين كه معناى مقصود مفسّر خطا باشد و لفظ قرآن را به خاطر آن از معناى اصلى سلب كند و بر معناى مقصود حمل نمايد.
وصورت «ب» دارأى دو قسم فرعى است كه عبارتنداز:
1 / ب) اين كه الفاظ آيه دو معنا يا بيشتر داشته باشد و از نظر لغوى بتواند معنايى را كه مفسّر گفته است تحمّل كند اما در اين آيه آن معنا مقصود نباشد.
2 / ب) اينكه لفظ يك معنا داشته باشد ولى مراد در آن آيه معناى ديگرى باشد (كه موضوع له نيست وبا قرينه فهميده مى‏شود).(1)
سپس ايشان تفسير به رأى را به دوقسم ممدوح ومذموم تقسيم مى‏كند و تفسير به رأى ممدوح را همان تفسير عقلى مى‏داند كه در برابر تفسير نقلى قرار مى‏گيرد.(2)
بررسى: درمطالب پيشين بيان شد كه تفسير به رأى غير از روش تفسير عقلى قرآن است. ما اين مطلب را در مباحث آينده ذيل كلام زرقانى بررسى خواهيم كرد و نيز در روش تفسير عقلى توضيح خواهيم داد.

1. التفسير والمفسّرون، دكتر ذهبى، ج1، ص 281 ـ 284.
2. همان، ص 284 ـ 285.

7 ـ آيه اللّه‏ مكارم شيرازى صاحب تفسير نمونه:
ايشان درمورد تفسير به رأى مى‏نويسد:
«هرگاه انسان، عقيده‏اى را برأى خود اتخاذ كرده است و كوشس مى‏كند شواهدى از قرآن واحاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام برأى آن، بتراشد و هرگاه در ميان آن‏ها چيزى كه صريحاً يا ظاهراً موافق عقيده‏ى او باشد نيابد، ناچار برأى رسيدن به مقصود خود آيات و رواياتى را انتخاب كرده و بدون هيچ گونه قرينه‏اى برخلاف مفهوم ظاهر آن، تفسير مى‏كند».(1)
و در جاى ديگر مى‏نويسد:
«يكى ديگر از معانى تفسير به رأى اين‏است كه مفهوم جمله‏اى را آنچنان كه قواعد ادبى ولغت اقتضا مى‏كند، بپذيريم ولى در تطبيق آن برمصاديق، مرتكب تحريف شويم و چيزى را كه مصداق آن نيست برطبق سليقه‏ى شخصى خود، مصداق آن قرار دهيم».(2)

1. تفسير به رأى، آيه اللّه‏ مكارم شيرازى، ص 23.
2. همان، ص 27.

8 ـ استاد عميد زنجانى:

ايشان درمورد معناى تفسير به رأى مى‏نويسد:
«روش تفسير به رأى (آن) است كه در آن، نظر و انديشه‏ى مفسّر محور استنباط است و در فهم معانى و مقاصد آيات آزاد بوده، مقيّد به تفكّر و تعقّل در محدوده‏ى خاصّى نيست، اين نظريّه، درست درمقابل نظريّه‏ى تفسير نقلى است».(1)
سپس ايشان روآيات تفسير به رأى را آورده و معناى سه‏گانه‏ى «باء» را بيان مى‏كند و در مورد معناى استعانت (باء) مى‏نويسد:
«مفسّر در استخراج مقاصد قرآن بدون توجّه به طريق معمول و عنايت به جهات لازم و استمداد از مبادى و مقدّمات مقرر برأى تفسير قرآن، تنها از رأى و نظر شخصى خويش استمداد جويد».(2)
و در پايان نتيجه مى‏گيرد كه هرچند هرسه معناى «باء» (استعانت، سببيّت و زايده، يعنى رأى را مصداق تفسير قراردادن) شرعاً و عقلاً ممنوع است اما معناى سوم مقصود روآيات تفسير به رأى است.(3)

9 ـ عبدالرحمن العك(4):

ايشان بحثى را تحت عنوان «المنهج العقلى» شروع كرده سپس مى‏نويسد:
«دانشمندان تفسير عقلى را تفسير به رأى نيز مى‏نامند.

1. مبانى و روش‏هاى تفسيرى، ص 249 (چاپ چهارم).
2. همان، ص 257.
3. همان ص 257 ـ 258.
4. شيخ خالد عبدالرحمن العك، المدرس في ادارة الافتاء العام بدمشق.

و رأى در لغت به معناى اعتقاد، عقل و تدبير مى‏آيد. همان طور كه رأى در اصطلاح به معناى اجتهاد است. و از همين باب است كه به «اهل فقه» گفته مى‏شود، اصحاب اجتهاد ؛ بنابر اين: تفسير به رأى همان تفسير به عقل و اجتهاد است».(1)
سپس ايشان دلايل موافقان و مخالفان تفسير به رأى را بيان مى‏كند و نتيجه مى‏گيرد كه:
«رأى دو قسم است، قسمى از آن موافق كلام عرب و شيوه‏ى آنان در سخن گفتن و موافق قرآن و سنّت و همراه با رعايت ساير شرايط تفسير است. اين قسم جايز است و شكّى در آن نيست.
قسم دوم رأى است كه موافق قوانين ادبيات عرب است ولى موافق دلايل شرعى و در بردارنده‏ى شرايط تفسير نيست و اين همان تفسير به رأى مذموم ومنهى‏است».(2)
بررسى: آقاى عبدالرحمن العك از كسانى است كه تفسير به رأى را به دو قسم تقسيم مى‏كند، ما اين ديدگاه را در ذيل كلام زرقانى بررسى خواهيم كرد.
اما در كلام ايشان چند نكته قابل تأمّل است:

1. اصول التفسير و قواعده، شيخ خالد عبدالرحمن العك، ص 167 و مشابه همين مطالب را دكتر محمد حمد زغول دركتاب التفسير بالرأي، ص 107 آورده است.
2. همان، ص 171.

اول اين كه ايشان تفسير به رأى را همان تفسير عقلى دانسته‏اند درحالى كه تفسير عقلى غير از تفسير به رأى است. يعنى تفسير عقلى استفاده از قراين و دلايل عقلى برأى فهم و تبيين آيات قرآن است (كه در مبحث تفسير عقلى بيان مى‏شود) و تفسير به رأى استفاده از نظر و گمان شخصى (نه دليل قطعى عقلى) برأى تفسير قرآن است.
دوم آن كه ما برأى واژه‏ى «رأى» در لغت معناى «عقل و تدبير» نيافتيم و ايشان هم آدرس ذكر نكرده‏اند. و همان طور كه در بحث واژگان بيان شد، برخى مفسّران معاصر كاربرد رأى درمعناى درك عقلى (در قرآن و روايات) را انكار مى‏كردند.
10 ـ زرقانى پس از بررسى دلايل موافقان و مخالفان تفسير به رأى به اين نتيجه رسيده كه اختلاف آنان لفظى است و اختلاف حقيقى نيست.
يعنى رأى دوقسم است:
قسم اول آن است كه رأى و نظر شخص موافق كلام عرب و كتاب و سنّت باشد و با رعايت ساير شرايط مفسّر صادرشود، كه اين قسم جايز است. و كلام موافقان تفسير به رأى برهمين قسم حمل مى‏شود.
و قسم دوم آن است كه رأى و نظر شخص بر اساس قوانين ادبيات عرب و موافق دلايل شرعى نباشد و نيز شرايط تفسير را نداشته باشد كه اين قسم ممنوع است وكلام مخالفان تفسير برهمين قسم حمل مى‏شود، سپس تفسير به رأى را به دو قسم ممدوح و مذموم تقسيم كرده است كه مقصود او از تفسير به رأى ممدوح همان روش تفسير عقلى است.(1)
قبلاً گذشت كه دكتر ذهبى نيز پس از بيان مفصلى درمورد اقسام تفسير به رأى آن را به دوقسم ممدوح ومذموم تقسيم مى‏كند و تفسير به رأى ممدوح را همان تفسير عقلى معرّفى مى‏كند كه در برابر تفسير نقلى قرارمى‏گيرد.(2)
و نيز بيان شد كه عبدالرحمن العك ديدگاهى مشابه زرقانى درتقسيم رأى دارد.(3)
بررسى: به نظر مى‏رسد كه تقسيم تفسير به رأى به دوقسم ممدوح و مذموم و تفصيل درمورد آن كه قسم اول را جايز و قسم دوم را ممنوع بدانيم، اساساً صحيح نيست، چرا كه «تفسير به رأى» ـ آن طور كه بيان شد ـ تفسير قرآن بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى براساس نظر شخصى مى‏باشد، درحالى كه تفسير عقلى تفسير قرآن به وسيله‏ى قراين عقلى قطعى مى‏باشد. (كه در مبحث روش تفسير عقلى خواهد آمد.) يعنى تفسير به رأى به هر صورت كه باشد براساس آيات و رواياتى كه گذشت، مطلقاً مذموم و ممنوع است. و تفسير عقلى از موضوع اين بحث خارج است و تفسير به رأى شمرده نمى‏شود كه ممدوح باشد.
و علاوه برآن در واژگان بيان شد كه «رأى» به معناى درك عقلانى نيست.

1. مناهل العرفان، ج2، ص 66 و ص 71.
2. التفسير والمفسّرون، ج1، ص 284 ـ 285.
3. اصول التفسير و قواعده، ص 171.

استاد عميد زنجانى نيز در ردّ اين ديدگاه مى‏نويسد:
«برخى تفسير به رأى را به دو نوع ممدوح و مذموم تقسيم نموده، روآيات نهى از آن را مربوط به نوع مذموم آن دانسته‏اند. اين تقسيم بندى صرف نظر از اين كه با ظواهر روآيات فوق سازگارنيست، و با اطلاق آن‏ها نيز مخالف است، اصولاً براساس يك انديشه‏ى نادرست در زمينه‏ى اصالت رأى مى‏باشد».(1)
تذكر: درمورد كلام شيخ خالد عبدالرحمان العك و زرقانى بايد گفت: كه تقسيم و جعل اصطلاح جديد مانعى ندارد اما در مورد تقسيم «رأى» به دو قسم، و بيان قسم جايز، اگر مقصود آنان همان نظر استنباطى و اجتهادى مفسّر بعد از مراجعه به لغت، كتاب وسنت باشد. اين مطلب همان طور كه گذشت قسمى از تفسير به رأى به شمار نمى‏آيد بلكه تفسير صحيح و اجتهادى است، چون تفسير به رأى همان نظر و رأى مفسّر قبل از مراجعه به قراين عقلى و نقلى است.
11 ـ طبرى معتقد است كه احاديث تفسير به رأى درمورد آياتى است كه نيازمند بيان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است مثل آيات الاحكام(2).
بررسى: اين سخن حق است كه عمومات و مطلقات آيات الاحكام بدون مخصصات و مقيّدات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله صحيح نيست اما روآيات تفسير به رأى مخصوص همين قسم از آيات نيست بلكه مطلق است.

1. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 230 (چاپ سوم).
2. تفسير طبرى، ج1، ص 25 ـ 27 (نقل به مضمون).

12 ـ ابن انبارى درمورد حديث تفسير به رأى نقل مى‏كند كه مقصود آن است كه:
هركس درمورد مشكلات قرآن چيزى بگويد كه در مذهب صحابه و تابعين نخستين نبوده است اين شخص گرفتار خشم خدا مى‏شود.(1)
بررسى: دليلى برأى انحصار تفسير قرآن به اقوال صحابه و تابعين نداريم، بلكه در جاى خود ثابت شده كه سخنان صحابه و تابعين درمورد لغت و شأن نزول و نقل احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (اگر از طريق موثق و شخص مورد اعتماد حكايت شود) معتبراست. ودر غير آن‏ها حجّت نيست. بنابراين تفسير قرآن بدون توجّه به اقوال آنان تفسير به رأى و غير معتبر نيست.
و در اين زمينه تفاوتى بين مشكلات قرآن و غير آن نيست.
البتّه اگر صحابى همچون على عليه‏السلام معصوم باشد، كلام او در تفسير مطلقاً حجّت است.(2) كه لازم است به سخنان ايشان به عنوان قراين نقلى تفسير توجّه شود.
13 ـ ابن انبارى در مورد روايت (من قال في القرآن برأيه فاصاب فقد اخطأ)
از برخى اهل علم حكايت مى‏كند كه: رأى به معناى هواى نفس است و هركس موافق هواى نفس خود درمورد آيات قرآن سخن بگويد، و از ائمه‏ى سلف نگرفته باشد، در حكم خود نسبت به قرآن خطا كرده است.(3)

1. التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، آيه اللّه‏ معرفت، ج1، ص 63.
2. نك: در آمدى بر تفسير علمى قرآن، از نگارنده، ص 88.
3. همان.

و نيز سيوطى نقل مى‏كند كه: «تفسير به رأى همان تفسير به استحسان و هواى نفس‏است».(1)
بررسى: اولاً همان طور كه در تحليل روآيات تفسير به رأى گذشت، اضافه كلمه‏ى «رأى» به ضمير نشان مى‏دهد كه رأى شخصى مراد است. اما اين به معناى آن نيست كه هميشه رأى شخصى مطابق هواى نفس انسان باشد. پس اگر كسى مطابق نظر شخصى و بدون توجّه به قراين عقلى و نقلى تفسير قرآن كند، گرفتار تفسير به رأى شده است، چه براساس هواى نفس باشد يا نباشد، يعنى اين روش غلط است.
پس يكى از مصاديق تفسير به رأى، تفسير براساس هواى نفس است ولى تفسير به رأى منحصر درآن نيست.
البتّه تفسير قرآن براساس هواى نفس فى نفسه نيز ممنوع است.
ثانياً تفسير براساس استحسان نيز تفسير بدون دليل معتبر است كه مردود مى‏باشد. و مى‏تواند يكى از مصاديق تفسير به رأى باشد و مشمول روآيات گروه «ب» باشد كه تفسير قرآن بدون علم را تفسير به رأى معرّفى كرد.

1. الاتقان فيعلوم القرآن، ج4، ص 191.

14 ـ سيوطى از ابن نقيب محمد بن سليمان بلخى نقل مى‏كند كه درمورد حديث تفسير به رأى پنج قول است و يكى از اقوال اين گونه بر مى‏شمرد:
«تفسير قرآن بدون تحصيل علومى كه همراه با آن‏ها تفسير قرآن جايزاست».(1)
بررسى: در تحليل روآيات گفتيم كه اگر فردى غير متخصّص در تفسير اقدام به تفسير قرآن كند، تفسير به رأى كرده است.
واين مطلب از احاديث رديف «ب» و «د» قابل استفاده بود.
چرا كه تفسير افراد غير متخصص، نوعى سخن گفتن بدون علم و تهمت برخدا و خطاى در روش است كه مورد سرزنش عقلا نيز هست.
اما اين مطلب تمام موارد و معناى تفسير به رأى نيست و همان طور كه گذشت تفسير قرآن به وسيله‏ى افراد متخصّص ولى بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى را نيز شامل مى‏شود.
15 ـ بازهم سيوطى نقل مى‏كند كه:
«تفسير به رأى همان تفسير آيات متشابه قرآن است كه غير از خدا تأويل آن را نمى‏دانند».(2)

1. الاتقان في علوم القرآن، ج4، ص 191.
2. همان.

بررسى: دراينجا چند نكته قابل دقت است:
اولاً: اين سخن مبتنى برآن است كه در آيه‏ى «لا يعلم تأويله إلا اللّه‏ و الراسخون فى العلم».(1) «واو» را عطف ندانيم و بگوييم غير از خدا كسى تأويل آيات متشابه را نمى‏داند، در حالى كه اين مطلب در تفسير مورد اتفاق نيست و برخى «واو» را عطف مى‏دانند. و مى‏گويند: راسخان در علم (اعم از ائمه عليهم‏السلام و دانشمندان راسخ) نيز تأويل متشابهات را مى‏دانند.(2)
ثانياً: تأويل آيات غير از تفسير آيات است و آنچه كه در اين آيه مخصوص خدا معرّفى شده است تأويل آيات متشابه است نه تفسير آن. مگر آن كه كسى بگويد مقصود ازتأويل در اين آيه تفسير آن است.
ثالثاً: در همان آيه محكمات را مادر و محل رجوع متشابهات معرّفى مى‏كند، پس آيات متشابه قرآن به وسيله‏ى رجوع به محكمات قابل تفسير است، و تفسير كردن آن‏ها تفسير به رأى نيست.
16 ـ بازهم سيوطى نقل مى‏كند:
«تفسير به رأى آن است كه كسى مذهبى فاسد داشته باشد و آن را اصل قراردهد و تفسير قرآن را تابع آن قراردهد. و به هر روش آن تفسير را به سوى آن مذهب برگرداند و گرچه آن روش ضعيف باشد».(3)

1. آل عمران / 7.
2. نك: الميزان، ج3، ص 27 ـ 28 كه «واو» را مستأنفه مى‏داند؛ تفسير نمونه، ج2، ص 441، ذيل رضى‏الله‏عنه آيه 7 / آل عمران كه «واو» را عاطفه مى‏داند.
3. الاتقان في علوم القرآن، ج4، ص 191.

بررسى: مطلبى كه سيوطى نقل كرده يكى از اقسام تفسير به رأى است. اما معنا و موارد تفسير به رأى منحصر در آن نيست. يعنى اگر كسى عقيده‏اى صحيح داشته باشد. وآيه‏اى بر آن دلالت نداشته باشد و بدون قراين آن آيه را مطابق عقيده‏ى خود تفسير كند باز هم تفسير به رأى شده است.
17 ـ بازهم سيوطى نقل مى‏كند كه:
«تفسير به رأى آن است كه كسى بگويد قطعاً مقصود خدا (از آيه) فلان مطلب است و دليلى برآن نداشته باشد».(1)
بررسى: اين مطلب يكى از موارد و مصاديق تفسير به رأى است و از روآيات گروه «ب» قابل استفاده است، چون سخن بدون علم و تهمت زدن بر خدا به شمار مى‏آيد.
18 ـ علاّمه طباطبايى قدس‏سره نيز دو وجه ديگر از ابن انبارى و ديگران در تفسير به رأى حكايت مى‏كند:
اول آن كه:«كسى در مورد قرآن چيزى بگويد و بداند كه حق در غيرآن است».(2)
دوّم آن كه: «كسى در مورد قرآن سخنى بگويد بدون آگاهى، چه بداند كه حق در طرف مقابل آن هست يا نه».(3)

1. الاتقان، ج4، ص 191 و نيز همين اقوال سيوطى را در التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، آية‏اللّه‏ معرفت، ج1، ص 69، و الميزان، ج3، ص 77 ـ 78 مطالعه فرماييد.
2. الميزان، ج3، ص 78.

3. همان.

بررسى: وجه اوّل كه از ابن انبارى است به ديدگاه يازدهم و چهاردهم بازمى‏گردد. ووجه دوم به ديدگاه دوازدهم و پانزدهم بازمى گردد كه بررسى آن‏هاگذشت.
19 ـ بازهم علاّمه طباطبايى نقل مى‏كند كه برخى گفتنه‏اند:
تفسير به رأى آن است كه مبناى ما آن باشد كه قرآن بدون روآيات پيشوايان معصوم عليهم‏السلام ظهورى ندارد، يا ظهورى دارد كه ما بدون روايت معصوم نمى‏فهميم و با حفظ اين مبنا ظاهر قرآن را اخذ كنيم و بدون روآيات تفسير كنيم.(1)
بررسى: بناى عقلا آن است كه ظاهر كلام هر گوينده‏اى حجّت است وظهور آيات قرآن كريم نيز قابل فهم و حجّت است، بنابر اين اخذ به ظاهر آيات در تفسير بلا اشكال است. البتّه علماى اخبارى مخالف اين موردند، كه اين مسأله در علم اصول الفقه مورد بررسى قرارگرفته و پاسخ اخبارى‏ها داده شده است(2) در مبحث تفسير روايى اين مطلب بررسى خواهد شد.

تذكر: برخى از تعريف‏هاى مذكور تعريف به مصداق و مورد تفسير به رأى است(3) و شايد برخى قابل ادغام با برخى ديگر باشند. ولى براى روشن شدن مطلب و بررسى، تا حد امكان جداگانه آورده مى‏شود.

1. الميزان، ج3، ص 78 (ايشان معناى فوق را دو معناى «نهم و دهم» تفسير به رأى قرارداده است ولى ما به همديگر ادغام كرديم و مضمون را بيان نموديم، چون كه آن دو با هم ديگر نزديك بود).
2. نك: مبحث حجّيت ظواهر در كفايه الاصول، آخوند خراسانى و حلقات شهيد صدر و...
3. يعنى حدّ تام نيست بلكه رسم تام يا ناقص است.

 
جمع بندى و نتيجه گيرى

با توجّه به مفاد روآيات منع تفسير به رأى، و نكاتى كه در مورد آن‏ها بيان كرديم، و با توجّه به ديدگاه‏هاى مفسّران و صاحب نظران مى‏توانيم بگوييم كه:
«تفسير به رأى عبارت است از اين كه مفسّرى بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى به تفسير قرآن بپردازد و يا مفسّرى نظر شخصى خود را بر قرآن تحميل كند يا اين كه شخصى كه شرايط لازم يك مفسّر را ندارد، به تفسير قرآن بپردازد كه اين كارها از نظر شرعى حرام و از نظر عقلا محكوم است».
در مورد موارد و مصاديق و مثال‏هاى تفسير به رأى درمباحث بعدى مطالبى بيان خواهيم كرد.
 

2 ـ نمونه‏هاى تفسير به رأى

نمونه‏هاى تفسير به رأى دركتاب‏هاى تفسير قديم و جديد و در نوشته‏هاى افراد منحرف و غافل وجود دارد.
اينك به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم:
1 ـ تفسير به رأى گروه‏هاى منحرف، يعنى انتخاب يك عقيده‏ى انحرافى و دليل‏تراشى برأى آن از آيات قرآن كه در اين راه از تحميل برقرآن اجتناب نمى‏شود.
مثال: استاد شهيد مطهرى قدس‏سره در كتاب علل گرايش به مادّيگرى، نمونه‏هايى از تفسير به رأى را نقل مى‏كند: «در تفسير آيه‏ى كريمه‏ى «الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و ممّا رزقناهم ينفقون»(1)، درباره‏ى ايمان به غيب اين چنين مى‏گويد: مفسّران غيب را آنچه كه ديدنى نيست اعم از خداوند، فرشتگان و... از اين قبيل دانسته‏اند حال آن كه اولاً خداوند، فرشتگان و.. غيب نيستند، ثانياً با طرح عنوان متقين مسأله‏ى ايمان به خدا مطرح شده و گذشته است. منظور از غيب معهود و شناخته شده، همان مراحل ابتدايى رشد انقلاب توحيدى و زمان انجام تحوّلات كمّى است».(2)

و نيز نقل مى‏كند كه: «شما جمله‏ى و «يقيمون الصلوة» را اين طور تفسير كرده‏ايد: آنان برأى تحقق ايمان خود، آن پيوستگى را كه در زبان مذاهب، نماز خوانده مى‏شود برپاى مى‏دارند».(3)

1. بقره / 3.
2. مجموعه آثار شهيد مطهرى قدس‏سره ، ج1، ص 465.

3. همان، ص 466.

و باز مى‏گويد: «شما هر جا كه نام دنيا آمده آن را با كلمه‏ى «زندگى پست‏تر» ترجمه كرده‏ايد كه اصل ترجمه درست است ولى مقصود از زندگى پست‏تر را، منحصراً زندگى در نظام به اصطلاح سرمايه دارى قرار داده‏ايد و آخرت را كه به نظام برتر ترجمه كرده‏ايد به معناى نظام عادلانه‏ى سوسياليستى كه بعد از اين نظام برقرار خواهد شد، دانسته‏ايد».(1)
سپس استاد شهيد مطهرى قدس‏سره براين روش تفسير خرده مى‏گيرند و آن را ماترياليسم اغفال شده يا ماترياليسم منافق مى‏خوانند.
مثال ديگر: در تفسير «غرايب القرآن» نظام الدين نيشابورى بعد از ذكر تفسير هر قسمت از آيات، بحثى تحت عنوان «تأويل» مى‏بينيم كه روشن‏ترين مصداق تفسير به رأى است. مثلاً در ذيل آيات مربوط به مبارزه موسى با ساحران مى‏گويد: «منظور از اژدها (ثعبان)(2) در اين داستان همان اژدهاى نفس است، زيرا هر چيز را به خود اضافه كنى و محل حاجات خويش قراردهى اژدها است. همان طور كه موسى عصا را به خود اضافه كرد و گفت: «هى عصاى»(3) اين عصاى من است. ولذا به او گفته شد:
«القها يا موسى»(4) اين عصاى نفس را بيفكن.

1. همان، ص 466.
2. اعراف / 107.
3. طه / 18.

ومنظور از «يد بيضاء» (روشنى دست موسى كه معجزه او بود) اين است كه دست‏ها قبل از آن كه به اشياى مادى و دنيوى تماس پيداكند، پاك و نورانى و روحانى است».(1)
تذكر: ما برخى از نمونه‏هاى تحميل نظريه‏هاى علمى برقرآن را كه منتهى به تفسير به رأى مى‏شد در مبحث روش تفسير علمى بيان كرديم. (همچون ديدگاه عبدالرزاق نوفل و...)
2 ـ تفسير قرآن توسط افرادى كه شرايط مفسّر را ندارند و قواعد ادبى و معناى لغوى را در نظر نمى‏گيرد.
مثال: آيه اللّه‏ مكارم شيرازى با اشاره به كسانى كه قصه آدم عليه‏السلام را سمبوليك معنا مى‏كنند از آنان حكايت مى‏كند كه مى‏گويند: «در آفرينش آدم، زبان (قرآن) زبان متشابه، پرمعنا و رمزى و فلسفى است؛ خلقت انسان يعنى حقيقت و سرنوشت معنوى و صفات نوعى او، در قصّه‏ى آدم فرمول دارد:
روح خدا، لجن متعفن، انسان.
لجن متعفن و روح خدا دو رمز است، دو اشاره‏ى سمبوليك است.
انسان واقعاً نه از لجن بد بو (حمأ مسنون) ساخته شده و نه از روح خدا، بلكه اولى پستى و ركود و توقف مطلق را نشان مى‏دهد و ديگرى تكامل بى نهايت و برترى لا يتناهى را مى‏رساند.»

1. طه / 19.
2. غرائب القرآن، در حاشيه تفسير طبرى، ج9، ص 24 ـ 25.

سپس به ايشان اشكال مى‏كنند و مى‏نويسند: «بانبودن هيچ قرينه‏اى برخلاف مفهوم اصلى لغات و جمله‏هايى كه در زمينه‏ى خلقت انسان به كار رفته، آن‏ها را به صورت رمزى و سمبوليك تفسير كردن و طبق سليقه‏ى شخصى يكى را به معناى بى‏نهايت پست و ديگرى را به مفهوم بى نهايت برتر دانستن و از گفتار پاسكال گواه و شاهد برأى آن آوردن چيزى جز تفسير به رأى نيست».
سپس ادامه مى‏دهند: ما چگونه مى‏توانيم بر خلاف قواعد ادبى دست به چنين تفسيرهاى بى اساس و تحميل فكر شخصى برمفاهيم اسلامى بزنيم.(1)
3 ـ تفسير قرآن توسّط مفسّرانى كه به قراين عقلى و نقلى كه گاهى نظرات مورد پسند خود را برقرآن تحميل مى‏كنند.
مثال: استاد عميد زنجانى در مورد مصاديق و موارد تفسير به رأى مى‏نويسد:
«تفسير به رأى امثال طنطاوى در تفسير خود، سيد هبه الدين شهرستانى در الهيئة والاسلام و كواكبى در طبايع الاستبداد به دور از اغراض فاسد بوده است».

1. تفسير به رأى، آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى، ص 74 ـ 77.
2. نك: خلقت انسان، دكتر يد اللّه‏ سحابى.

سپس به تفسير آيات خلقت در قرآن براساس نظريه‏ى تكامل(2) و تفسير آيات معاد براساس اصول مادّى علمى(1) و تفسير آيات مربوط به معجزات انبياء به امور عادى كه از هر انسان ديگر ساخته است(2)، اشاره مى‏كند و آن‏ها را از نمونه‏هاى تفسير به رأى بر مى‏شمارد.
و در جاى ديگر نمونه‏هايى از تفسير به رأى در تفسير فخر رازى(3) و اخوان الصفا(4) و صوفيه(5) مى‏آورند.(6)
 

3 ـ معيارها و ضوابط تفسير به رأى

مقصود از معيارهاى تفسير به رأى، ضوابط و شرايطى است كه مفسّر قرآن را به دام تفسير به رأى مى‏كشاند. كه شناخت و بررسى اين ضوابط و معيارها و احتراز از آن‏ها باعث مى‏شود كه مفسّر قرآن گرفتار تفسير به رأى نشود. و معيارها و ضوابطى كه در اينجا مى‏آوريم مستفاد از دلايل تفسير به رأى و تحليل آن‏ها و ديدگاه‏هايى است كه درمورد تفسير به رأى بيان كرديم. البتّه در ضمن بيان اين معيارها و ضوابط، موارد و مصاديق تفسير به رأى نيز روشن مى‏شود. همان طور كه لغزش‏گاه‏هاى مفسّران قرآن نيز واضح مى‏شود.

1. نك: راه طى شده، مهندس بازرگان.
2. نك: التفسير والمفسّرون، ج2، ص 534.
3. تفسير كبير، ج1، ص42.
4. گزيده رسائل اخوان الصفا، على اصغر حلبى، ص 78.
5. حاشيه تفسير طبرى، ج9، ص 24 ـ 25.
6. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 233 ـ 236.

محورهاى اين معيارها و ضوابط عبارتند از:

اولا: عدم توجّه به قراين عقلى و نقلى در تفسير آيات قرآن رعايت و توجّه به قراين عقلى و نقلى در تفسير قرآن لازم است، يعنى در تفسير قرآن بايد به حكم قطعى عقل و آيات ديگران قرآن و روآيات معتبر توجّه كرد و عدم توجّه به اين قراين و عدم جست‏وجو از اين قراين سبب مى‏شود كه شخص گرفتار تفسير به رأى شود.
موارد زير مى‏تواند مصاديق اين بحث به شمار آيد:

الف) عدم توجّه به مخصّص‏ها و مقيّدهاى موجود در آيات ديگر و روايات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام در تفسير آيات الاحكام و فتوى دادن بدون رعايت اين قراين.
ب) تفسير قرآن بر اساس ظهور ابتدايى بدون مراجعه به اقوال مفسّران، قراين عقلى و نقلى و منابع تفسيرى ديگر.
ج) تفسير قرآن بر اساس نظر شخصى به يكى از دو احتمال مساوى درتفسير آيه، بدون اين كه قرينه‏اى برأى ترجيح يكى از آن دو مورد وجود داشته باشد.
د) تفسير قرآن براساس نظر شخصى و ميل به احتمال مرجوح در تفسير آيه بدون اين كه قرينه‏اى قطعى برأى صرف نظر كردن از معناى راجح وجود داشته‏باشد و به عبارت ديگر تفسير قرآن با حمل الفاظ بر خلاف ظاهر آن بدون قرينه.

ه) استبداد به رأى و استقلال در رأى در تفسير قرآن.

دوم: تحميل نظرات شخصى يا گروهى و مذهبى بر قرآن:

مفسّر قرآن بايد تفسيرى از قرآن ارايه دهد كه با ظاهر آيه سازگار باشد و نبايد نظر خود را برقرآن تحميل كند به طورى كه ظاهر آيه تحمّل آن معنا را نداشته باشد. و كسى كه اين كار را انجام دهد گرفتار تفسير به رأى شده است.
معمولاً كسانى كه تعصبات عقيدتى يا مذهبى دارند گرفتار اين نوع از تفسير به رأى مى‏شوند.

موارد زير مى‏تواند از مصاديق اين بحث به شمار آيد:

الف) تحميل نظريه‏هاى اثبات نشده علمى برقرآن كريم.
ب) تحميل عقايد شخصى برقرآن بدون تناسب تفسير با ظاهر آية.
ج) تحميل عقايد انحرافى احزاب و گروه‏ها برقرآن .
د) انتخاب يك ديدگاه سياسى، اقتصادى و... و جست‏وجو درقرآن براى پيدا كردن آيات مويّد آن و هنگامى كه آيه‏اى پيدا نشد، ظاهر برخى آيات را بر خلاف معناى اصلى تأويل و تفسير كردن تا ديدگاه مورد نظر اثبات شود.
ه) فهم و تفسير صحيح آيه و تطبيق نابه جاى آن بر مصاديق غلط همچون گروه‏هاى انحرافى بهايى و ... كه آيات را بر عقايد خويش تطبيق مى‏كنند.
و) ديدگاه و رأى خود را به جاى تفسير صحيح قرآن ارايه كردن و به خدا نسبت دادن.
ز) تفسير قرآن بر اساس هواى نفس.

سوم ـ تفسير قرآن توسط فرد غير متخصص:

تفسير قرآن مانند هركار تخصّصى ديگر بايد توسط افراد متخصّص در تفسير صورت گيرد به طورى كه مفسّر منابع، ضوابط و شرايط تفسير را بشناسد و شرايط لازم يك مفسّر را دارا باشد، تابتواند تفسيرى معتبر از قرآن ارايه كند.(1)
پس اگر مفسّر قرآن اين شرايط را نداشته باشد روش تفسيرى او خطاست. و اگر حتّى مطلب واقعى و صحيحى بگويد بازهم گرفتار تفسير به رأى شده است.

موارد زير مى‏تواند از مصاديق اين بحث باشد:

الف) تفسير قرآن توسّط افرادى همچون دانشجويان و طلاّب كم‏اطلاع (= غير متخصص در تفسير).
ب) تفسير قرآن توسط افراد ناآگاه كه نمى‏دانند مطلبى كه مى‏گويند حق است يا باطل، و بدون علم تفسير آيه مى‏كنند و آن را بطور قطعى به خدا نسبت مى‏دهند.

1. شرايط مفسّران قرآن عبارتنداز: آشنايى با ادبيات عرب (صرف، نحو، لغت، اشتقاق، معانى، بيان و بديع)، آگاهى‏هاى تاريخى و جغرافيايى (يعنى شأن نزول‏ها، تاريخ قرآن، تاريخ عرب و مسلمانان و فضاى جغرافيايى‏كه آيا در آن نازل شده است)، اطّلاع از علوم قرآن (همچون ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و...)، علم فقه و اصول، آگاهى از احاديث پيامبر و اهل بيت عليهم‏السلام و مراجعه به آن‏ها، آگاهى از قرايت‏هاى قرآن آگاهى از علم اصول دين، آگاهى از بينش‏هاى فلسفى و علمى و اجتماعى و اخلاق، پرهيز از پيش‏داورى، آشنايى با تفاسير و ممارست با آن‏ها، داشتن روش صحيح در تفسير قرآن.
نك: درآمدى بر تفسير علمى قرآن، از نگارنده، ص 61ـ73؛ الاتقان في علوم القرآن، سيوطى، ج2، ص 200 به بعد.

ج) تفسير قرآن توسط افرادى كه روش‏هاى صحيح تفسير را نمى‏شناسند يا بر طبق آن عمل نمى‏كنند.

4 ـ مرز تفسير به رأى با اجتهاد در تفسير و تفسير عقلى:

اجتهاد همان طوركه در فقه دوگونه است، در تفسير هم دوگونه است:

الف) اجتهاد بدون نظرداشتن به روآيات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ايمه عليهم‏السلام ، قراين و برداشت مفسّر از آيه است.
ب) اجتهاد با توجّه به روايات، قراين عقلى و آيات محكم قرآن.

يعنى مفسّر بعد از مراجعه به منابع تفسير و با دارا بودن شرايط مفسّر، نظر و برداشت و اجتهاد خود را بيان مى‏كند و در جايى كه پيامبر و ايمه عليهم‏السلام سخنى دارند، باتوجّه به آن تفسير مى‏نمايد و در جايى كه سخنى ندارند، با توجّه به ظاهر آيه و علوم ادبى و قراين عقلى درك خود را بيان مى‏كند.
اجتهاد در تفسير در نوع اول، مردود است و همان تفسير به رأى است .
و اجتهاد نوع دوم، صحيح و معتبر است و لازمه‏ى تفسير معتبر، همين است؛ چرا كه مفسّر نمى‏تواند، مقلّد ديگران باشد، پس بايد از خود نظر دهد. علاّمه‏ى طباطبايى هم در تفسير الميزان، به همين مطلب اشاره‏اى دارد. ايشان مى‏فرمايد:
«رأى همان اعتقاد از روى اجتهاد است وكلمه‏ى «به رأيه» در حديث، به صورت اضافه به ضمير آمده است، بنابراين نفى اجتهاد مطلق، در تفسير قرآن را نمى‏كند... (بلى اگر «برأى» مى‏فرمود، نفى اجتهاد مطلق بود) تا بگويى اجتهاد در تفسير ممنوع است و فقط تفسير با روايات ممكن است، بلكه اضافه در كلمه‏ى «به رأيه» معناى اختصاص، و انفراد و استقلال در رأى را افاده مى‏دهد. يعنى مفسّر نمى‏تواند، در تفسير قرآن و فهم آيات، مستقل عمل كند؛ چنانچه يك كلام عربى غير قرآن را تفسير مى‏نمايد، بلكه بايد آيات مناسب ديگر را هم بررسى و در فهم آن‏ها كوشش كند».(1)

تفاوت تفسير به رأى با تفسير عقلى:

مقصود از تفسير آيات قرآن به عقل آن است كه ما از قراين روشن عقلى كه مورد قبول همه‏ى خردمندان است برأى فهم معانى الفاظ و جمله‏ها، از جمله قرآن و حديث استمداد جوييم، مثلاً هنگامى گفته مى‏شود. خدا «سميع» و «بصير» است، عقل مى‏گويد منظور اين نيست كه خدا داراى چشم و گوش، همانند ماست، بلكه مقصود اين است كه او با علم وسيع و بى انتهاى خود از همه‏ى صداها با خبر، و از همه‏ى مناظر آگاه و در همه جا حضور دارد.(2)
برخلاف تفسير به رأى كه بدون توجّه به قراين عقلى و نقلى به تفسير قرآن مى‏پردازد و افراد سليقه‏ى شخصى خود را بر قرآن تحميل مى‏كنند و قرآن را تابع فكر خود مى‏كنند.

1. الميزان، ج3، ص 76 به بعد، با تلخيص و تصرف اندك.
2. تفسير به رأى، آيه اللّه‏ مكارم شيرازى، ص 38 ـ 39.

به عبارت ديگر، «رأى» در اينجا به معناى عقل نيست و تفسير به رأى تفسير عقلى به شمار نمى‏آيد. در مبحث روش تفسير عقلى، پيرامون آن توضيح بيشترى داده خواهد شد.

5 ـ آثار منفى تفسير به رأى:

1 ـ سرزنش عقلا بر تفسير به رأى.
2 ـ وعده‏ى عذاب الهى كه در روايات وارد شده است و روآيات آن گذشت.
3 ـ هرج و مرج شديد در فهم معانى آيات قرآن؛ چون معيارها و ضوابط تفسير كنار مى‏رود.

و معانى اصلى آيات مورد غفلت واقع مى‏گردد و مدّعيان دروغگو، گاهى يك آيه را بر دو معناى متضاد حمل خواهند كرد، بلكه در اثر تفسير به رأى ارزش تمام قوانين و الفاظ در جهان از بين مى‏رود.
4 ـ قرآن كه راهبر افكار بشر است، عملاً به صورت وابسته و تابع فكر بشر درمى‏آيد. و قرآن كه روشنگر جامعه است، پشتيبان انحرافات فكرى و اخلاقى خواهد شد و قرآن كه و سيله‏ى وحدت است عامل نفاق و پراكندگى مى‏شود. و برنامه‏هاى سعادت عمومى، به برنامه‏هاى سودجويى شخص تبديل مى‏شود.
5 ـ ارزش‏هاى اصيل كتاب و سنّت و محتواى واقعى آن‏ها از بين مى‏رود و دستاويزى براى افراد گمراه و گمراه كننده به وجود مى‏آيد .
6 ـ تطبيق قوانين آسمانى برخواسته‏هاى انحرافى محيط‏هاى آلوده كه تغيير و تبديل مفاهيم آن‏ها را با دگرگون شدن محيط‏ها، درپى خواهد داشت.
7 ـ سقوط مفاهيم نامحدود ابدى و تبديل آن‏ها، به مفاهيم مبتذل، محدود و نارساى افكار انسان‏هاى كوتاه فكر و دورسازى مسلمانان از نور هدايت قرآن.(1)
8 ـ كم رنگ شدن تعبّد دينى و اوج‏گيرى خود محورى‏ها و حكومت سليقه‏هاى شخصى بر افكار جامعه.
9 ـ جدايى مسلمانان از اهل بيت عليهم‏السلام در اثر ناديده انگاشتن احاديث و قراين نقلى در تفسير و در نتيجه گمراهى و گمراه سازى.
10 ـ غلطيدن در قياس و استحسان و رخنه‏ى افكار غلط در معارف اسلامى.(2)

و ده‏ها نتيجه‏ى سوءِ ديگر كه ممكن است با مرور زمان آشكار شود.

1. كتاب تفسير به رأى، استاد آيت اللّه‏ مكارم شيرازى، با تلخيص و تصرّف.
2. نك: تفسير به رأى، حسن عاشورى لنگرودى.


6 ـ چكيده:

از مجموع مطالبى كه در اين بخش آمد، مطالب زير استفاده شد و يا بيان شد:

1 ـ نوزده ديدگاه صاحبنظران و مفسّران درمورد تفسير به رأى بيان شد و مورد نقد و بررسى قرارگرفت.
2 ـ تفسير به رأى گاهى مربوط به شخص مفسّر است كه شرايط لازم را ندارد و گاهى مربوط به روش غلط اوست كه بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى تفسير قرآن مى‏كند و يا اين كه نظر خود را بر قرآن تحميل مى‏كند.
3 ـ نمونه‏هايى از تفسير به رأى از مفسّران و گروه‏هاى منحرف و افراد غير متخصّص بيان شد.
4 ـ معيارها و ضوابط تفسير به رأى در سه محور بيان شد كه پانزده مورد و مصداق فرعى براى آن‏ها بيان گرديد. كه عمدتا به عدم توجّه به قراين، و تحميل نظر برقرآن و نداشتن شرايط مفسّر برمى‏گشت.
5 ـ مرزهاى تفسير به رأى با اجتهاد بيان گرديد و روشن شد كه اجتهاد بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى نوعى از تفسير به رأى است. ولى اجتهاد و استنباط پس از مراجعه به قراين تفسير به رأى نيست.
6 ـ تفسير به رأى غير از تفسير عقلى است، چون در تفسير عقلى از قراين عقلى برأى تفسير قرآن استفاده مى‏كنيم ولى در تفسير به رأى اين گونه نيست.
7 ـ آثار منفى تفسير به رأى در ده مورد بيان شد كه مهم‏ترين آن‏ها وعده‏ى عذاب الهى و  هرج مرج در فهم و تفسير آيات، تابع شدن قرآن و دستاويز شدن تفسير براى افراد گمراه پيشه و گمراهى افراد بود.

 

7ـ پرسش‏هاى دو درس:

1 ـ توضيح دهيد كه آيا تفسير به رأى واقعاً روش تفسير قرآن است؟
2 ـ واژه‏ى «رأى» در «تفسير به رأى» به چه معنا است و اضافه‏ى آن به ضمير (به رأى) چه نكته‏اى را در بردارد.
3 ـ معانى «باء» در «تفسير به رأى» به چه معنا است و براساس هر كدام حديث (من فسّر القرآن برأيه...) را معنا كنيد و بگوييد كدام معنا با ظاهر روآيات سازگارى بيشترى دارد.
4 ـ آيا تفسير به رأى در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ايمه عليهم‏السلام وجود داشته است، به چه دليل؟
5 ـ چگونه به آيه‏ى «لا تقف ما ليس لك به علم» بر ممنوعيت تفسير به رأى استدلال شده است؟ آن را نقد و بررسى كنيد.
6 ـ يك روايت در مورد تفسير به رأى بنويسيد كه سند آن صحيح باشد.
7 ـ مقصود از حديث «من قال من القرآن فاصاب فقد اخطأ» چيست و چگونه از آن خطا بودن روش را مى‏فهميم؟
8 ـ از طرفى به مادستور داده‏اند كه درقرآن تفكر و تدبّر كنيم و از طرف ديگر تفسير به رأى ممنوع شده است، اين دو مطلب چگونه با هم جمع مى‏شود؟
9 ـ مرز تفسير به رأى را با اجتهاد و تفسير عقلى روشن سازيد.
10 ـ دو دليل از دلايل جواز تفسير به رأى را بيان كنيد و پاسخ دهيد؟
11 ـ مقصود علاّمه طباطبايى از استقلال در تفسير قرآن چيست و رابطه‏ى آن با تفسير به رأى چيست؟
12 ـ ديدگاه امام خمينى و آيه اللّه‏ خويى را در تفسير به رأى بنوسيد و با ديدگاه علاّمه طباطبايى مقايسه كنيد.
13 ـ ديدگاه تقسيم تفسير به رأى به دو قسم ممدوح و مذموم نظر كيست، و چه اشكالى به آن وارد است؟
14 ـ استبداد در تفسير قرآن به چه معنا است و رابطه‏ى آن با تفسير به رأى چيست؟
15 ـ نظر عبدالرحمن العك را در مورد تفسير به رأى بنويسيد و بگوييد چگونه او بين تفسير عقلى و تفسير به رأى خلط كرده است؟
16 ـ دو معيار تفسير به رأى را بنويسيد و توضيح دهيد.
17 ـ حدّ اقل پنج مصداق تفسير به رأى را نام ببريد و برأى دوقسم مثال بزنيد.
18 ـ حداقل پنج اثر منفى تفسير به رأى را بنويسيد.


8ـ پژوهش‏هاى جديد:

1 ـ همه‏ى روايات تفسير به رأى را در منابع حديثى اهل سنّت جمع آورى كنيد و صحّت سند آن‏ها را از نظر كتب رجال خودشان بررسى كنيد.
2 ـ همه روآيات تفسير به رأى را در منابع حديث شيعه جمع آورى كنيد و سند آن‏ها را تك تك بررسى كنيد.
3 ديدگاه اخبارى‏ها درمورد عدم حجّيت ظواهر قرآن را مورد بررسى قراردهيد و رابطه‏ى آن را با تفسير به رأى روشن سازيد.
4 ـ برخى مخالفان تفسير به رأى به سخنان صحابه يا آيات ديگرى استدلال كرده‏اند، آن‏ها را نقد و بررسى كنيد.
5 ـ تفاوت‏هاى تفسير به رأى و تفسير عقلى را تحقيق كنيد و بررسى نماييد كه چرا برخى افراد اين دو را با هم خلط كرده‏اند.
6 ـ آثار منفى تفسير به رأى را از نظر اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى پى‏گيرى كنيد و جمع آورى نماييد.
7 ـ دلايل ديدگاه استقلال قرآن (نظر علاّمه طباطبايى) و ديدگاه آية‏اللّه‏ خويى (عدم استقلال از اهل بيت عليهم‏السلام ) را مورد بررسى و نقد قراردهيد.
8 ـ ديدگاه دكتر ذهبى درمورد تقسيم تفسير به رأى به دوقسم ممدوح و مذموم و مصاديقى كه از شيعه برمى شمارد را بررسى و نقد كنيد.
9 ـ نمونه‏هاى تفسير به رأى را در رسايل اخوان الصفا بررسى و نقد كنيد.
10 ـ نمونه‏هاى تفسير به رأى را در آثار صوفيه بررسى و نقد كنيد.
11 ـ نمونه‏هاى تفسير به رأى را در مورد تفسير علمى غير معتبر (استخراج علوم از قرآن) و (تحميل نظريه‏هاى علمى برقرآن) بررسى و نقد كنيد.
12 ـ معيارهاى تفسير به رأى را از نظر صاحب‏نظران ديگر بررسى و نقد كنيد.


9ـ منابع جهت مطالعه بيشتر

1 ـ التفسير بالرأي، دكتر محمد حمد زغلول، مكتبة الفارابى، 1420 ق.
2 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، مبحث تفسير به رأى.
3 ـ درآمدى بر تفسير علمى قرآن، محمد على رضا اصفهانى، مبحث تفسير به رأى.
4 ـ التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، آية‏اللّه‏ معرفت، ج2.
5 ـ التفسير و المفسّرون، دكتر ذهبى، ج1.
6 ـ الميزان، ج3، ص 75 به بعد.
7 ـ اصول التفسير و قواعده، عبدالرحمن العك.
8 ـ مناهل العرفان، زرقانى، ج2.
9 ـ تفسير به رأى، حسن عاشورى لنگرودى، (پايان نامه كارشناسى ارشد / تربيت مدّرس قم).
10 ـ روش‏شناسى تفسير قرآن، جمعى از نويسندگان، سمت، 1379ش.