هدف اصلى: شناخت تفسير به رأى و احتراز از آن در تفسير قرآن
اهداف فرعى:
1ـ آشنايى با تاريخچهى تفسير به رأى
2ـ بررسى روايات تفسير به رأى
3ـ شناخت اقسام، مصاديق و موارد تفسير به رأى
4ـ اطّلاع از دلايل موافقان و مخالفان تفسير به رأى
5ـ اطّلاع از آثار منفى و خطرات تفسير
6ـ شناخت معيارهاى تفسير به رأى
1 ـ مقدمه
2 ـ واژگان كليدى (روش، تفسير، به، رأى)
3 ـ پيشينهى تاريخى تفسير به رأى
4 ـ دلايل:
الف) دلايل مخالفان تفسير به رأى «نقد و بررسى»
ب) دلايل موافقان تفسير به رأى «نقد و بررسى»
5 ـ چكيده
روش تفسير به رأى يكى از روشهاى مردود و مذموم در تفسير قرآن به شمار مىآيد، و
بحث و بررسى درمورد ان به خاطر ان است كه در احاديث اسلامى ان را مذموم شمردهاند و
خطراتى براى مفسّر به دنبال دارد به گونهاى كه ممكن است مفسّر قرآن را گرفتار
انحراف درتفسير و اتش دوزخ نمايد. از اين رو، شناخت اين روش تفسيرى و احتراز از
مصاديق آن از اهميّت ويژهاى براى مفسّران قرآن برخوردار است.
بيان اين نكته مفيد است كه اگر روش تفسير قرآن را اعم از صحيح و غير صحيح بدانيم،
روش تفسير به راى در شمار روشهاى تفسيرى قرار مىگيرد، اما اگر روشهاى صحيح و
معتبر تفسير قرآن مقصود باشد، انگاه به صورت تسامحى به روش تفسير به راى، روش تفسير
قرآن گفته مىشود؛ چون كه درحقيقت اين روش، مقصود آيات قرآن را كشف و بيان
نمىكند بلكه راى و نظر شخصى افراد را بيان مىكند، پس در واقع محصول تفسير به رأى
«تفسير قران» به شمار نمىآيد.
در مورد روآيات «تفسير به راى» و مصاديق و موارد آن، ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد.
از اين رو لازم است كه اين روايات به طور مستقل تحليل شود و ديدگاهها در مورد آنها
بيان شود تا بتوانيم پس از نقد و بررسى به يك تعريف جامع از تفسير به راى دست
يابيم.
در اين درس از واژههاى زير استفاده مىشود كه لازم است قبل از ورود به درس با
معانى مورد نظر آنها آشنا شويم.
1. تفسير:
2. روش:
تذكّر: در مورد اين دو واژه در مباحث قبل توضيح داده شد.
3. رأى
اصل اين واژه به معناى نظر كردن به هر وسيلهاى است، اعم از نظر كردن با چشم يا قلب يا به وسيلهى شهود روحانى يا به وسيلهى قوهى خيال.(1)
و واژهى «رأى» به معناى عقيدهاى است كه از غلبهى گمان پيدا مىشود.(1)
و برخى مفسّران برآنند كه واژهى «رأى» در كتاب و سنّت به معناى درك عقلانى به كار
نرفته است.(2)
1. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مصطفوى، ج4، ص 14.
2. مفردات راغب اصفهانى، مادهى «رأى».
3. تفسير به راى، مكارم شيرازى، ص 22.
پس مىتوان گفت كه واژهى «رأى» به معناى عقيده، ديدگاه و سليقهى شخصى است كه
براساس گمان شكل گرفتهاست.
4. باء:
واژهى «باء» در «تفسير به رأى» ممكن است به يكى از سه معنا باشد:
الف) باء سببيّت، يعنى: هركس قرآن را به وسيله و به سبب رأى خود تفسيركند، جايگاهى
از آتش دارد (يعنى ممكن است انگيزه و سبب اصلى تفسير آيه، همان رأى و نظر شخصى او
باشد، در برابر كسى كه سبب و انگيزهى اصلى او از تفسير، رأى او نيست بلكه او به
دنبال حقايق قرآن است و اگر رأى شخصى او مطابق يا مخالف تفسير باشد برايش فرقى
نمىكند).
ب) باء استعانت، يعنى: هركس قرآن را با كمك راى خود تفسير كند جايگاهى از آتش دارد.
(در برابر كسانى كه قرآن را با كمك قراين عقلى و نقلى تفسير مىكنند.)
ج: باء زايده، يعنى: هركس به جاى تفسير قرآن رأى خود را بگويد. و رأى شخصى او مصداق
تفسير شود. (دربرابر كسى كه تفسير حقيقى قرآن را مىگويد نه رأى خود را به جاى
تفسير)
البتّه معناى اوّل و دوم با روآيات تفسير به راى سازگار است و معناى دوّم (استعانت)
اظهر است.(1)
در مباحث آينده در تحليل روايات تفسير به رأى، اين معانى با توجّه به روايات بررسى
خواهد شد.
زمان دقيق پيدايش روش تفسير به راى روشن نيست، اما برخى از روايات در مورد مذمّت تفسير به راى از پيامبر صلىاللهعليهوآله حكايت شده است،(2) از ظاهر اين گونه احاديث مىتوان استفاده كرد كه روش تفسير به رأى از زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله شروع شده بود و از اين رو ايشان از اين روش ياد كرده و انجام دهندگان آن را سرزنش نموده است، و لحن روايات آن نيست كه در آينده چنين چيزى اتفاق خواهد افتاد و الآن پيامبر صلىاللهعليهوآله پيشگويى مىكند.
1. نك: درآمدى بر تفسير علمى قران، ص 109، نگارنده؛ مبانى و روشهاى تفسير قرآن،
عميد زنجانى، ص 228ـ229.
2. نك: امالى صدوق، ص6، حديث 3 و سنن ترمذى، ج4؛ كتاب تفسير القران، حديث 2960 ـ
2961؛ مقدّمه تفسير برهان، ص 16.
3. اين روآيات در بخش بعدى مىآيد.
بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله در زمان ائمه عليهمالسلام نيز، اين مسأله مطرح
بوده است، از اين رو تعدادى از روايات در مورد مذمّت تفسير به رأى از آنان صادر شده
است.(3) و حتّى حكايت شده كه امام
على عليهالسلام برخى افراد را مخاطب قرار داده و از تفسير به رأى نهى كرده است.(1)
البتّه برخى از اين احاديث ناظر به افرادى است كه مكتبى دربرابر اهل بيت
عليهمالسلام در تفسير قرآن گشوده بودهاند.(2)
در عصرهاى بعدى نيز تفسير به رأى در برخى از كتابهاى تفسير راه يافت و گاهى
فرقهها و مفسّران همديگر را متّهم به تفسير به رأى مىكردند. براى مثال برخى
نويسندگان فخر رازى صاحب تفسير كبير و اخوان الصفا و برخى صوفيه و نيز گاهى اشاعره
و معتزله را متهم به تفسير به رأى كردهاند چرا كه آيات قرآن را مطابق با عقايد
خويش تأويل و تفسير كردهاند.(3)
و در عصر حاضر اين روش تفسيرى اوج گرفت، و برخى افراد منافق صفت نيز با ظهور مكاتب
الحادى تلاش كردند كه با استفاده از آيات قرآن و تفسير به رأى آنها جوانان مسلمان
را جذب خويش سازند و مقاصد الحادى خود را بپوشانند.(4) كه شهيد مطهرى اين روش را
ماترياليسم اغفال شده يا ماترياليسم منافق مىخواند.(5)
ما در بخش نمونهها و اقسام، برخى از اين موارد را ذكرخواهيم كرد.
1. البرهان، ج1، ص 41.
2. وسائل الشيعة، الحر العاملى، ج18، باب 13 من ابواب صفات القاضى، حديث 25.
3. نك: التفسير بالرأي، دكترمحمد زغلول، ص 177، به بعد و مبانى و روشهاى تفسير
قرآن، عميد زنجانى، ص223.
4. نك: تفسير به رأى، مكارم شيرازى، ص 49 ـ 52.
5. نك: مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج1، ص 460 (درعلل گرايش به ماديگرى).
موافقان و مخالفان تفسير به رأى دلايلى آوردهاند و دلايل يكديگر را نقد كردهاند و گروهى نيز دلايلى براى تفصيل آوردهاند. در اينجا به دلايل هر دسته مىپردازيم.
مهمترين دلايل مخالفت با تفسير به رأى عبارتند از:
در اين مورد به آيات متعددى استدلال شده است كه مهمترين آنها عبارتند از.(1)
قال اللّه تعالى: «قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا
وَمَا بَطَنَ وَالإثْمَ وَالبَغْىَ بِغَيْرِ الحَقِّ وَأنْ تُشْرِكُوا بِاللّهِ
مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانا وَأنْ تَقُولُوا عَلَى اللّهِ مَا لا
تَعْلَمُونَ»(2)
«بگو: پروردگارم، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كردهاست، و
گناه و ستم به ناحق را؛ و اين كه چيزى را كه خدا دليلى براى آن فرو نفرستاده، شريك
او قرار دهيد، و به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمىدانيد».
1. در اصول التفسير وقواعده، خالد عبدالرحمن العك، ص 168، به آيه 44 / نحل نيز
استدلال كرده است ولى از آنجا كه ايشان تفسير عقلى و تفسير به رأى را خلط كرده، اين
آيه را آورده است ما استدلال اورا در روش تفسير عقلى مورد بررسى قرارمىدهيم.
2. اعراف / 33.
ونيز ميفرمايد: «ولا تقف ما ليس لك به علم».(1)
«و از آنچه بدان آگاهى ندارى، پيروى مكن».
توضيح:
كسانى كه به اين آيات استدلال كردهاند مىگويند:
أولاً تفسير به رأى سخنى غير علمى است كه به خدا نسبت داده مىشود. چون كسى كه
تفسير به رأى مىكند يقين ندارد كه به واقع مىرسد، و حدّاكثر آن است كه گمان
مىكند.
ثانيا نسبت دادن سخن غير علمى به خدا حرام است، چراكه در آيات قرآن از آن نهى شده
است. همان طور كه در دو آيهى مذكور هم آمده است.
پس تفسير به رأى حرام است.(2) ـ (3)
پاسخ: موافقان تفسير به رأى به اين استدلال پاسخ دادهاند كه:
صغراى قياس مخدوش است، چون كه ظنّ راجح خود نوعى از علم است.
و كبراى قياس مخدوش است، چون وقتى ظنّ حرام و ممنوع است كه دسترسى به دليل قطعى
عقلى يا نقلى ممكن باشد اما اگر آنها در دسترس نباشند، ظن جانشين علم مىشود.
بلكه دراين جا دليل قطعى آيه «لا يُكلّف اللّه نفساً إلاّ وسعها»(4) دليل عمل به
اين
ظن است(1).
1. اسراء / 36.
2. اين دليل يك قياس منطقى است كه صغرى، كبرى و
نتيجه دارد.
3. نك: الاتقان، سيوطى، الجزء الرابع، ص 210 ومناهل العرفان،
زرقانى، ج2، ص61 و اصول التفسير وقواعده، خالد عبدالرحمن العك، ص 168.
4. بقرة /
286 (هيچ كس را خدا جز به اندازه تواناييش تكليف نمىكند.)
5. نك: مناهل العرفان و اصول التفسير وقواعده، همانها.
بررسى: به نظر مىرسد كه پاسخ موافقان تفسير به رأى كافى نباشد، چراكه ظن دو نوع
است:
اوّل، ظنّ معتبر همچون خبر واحد موثق كه جانشين علم مىشود (و برخى آن را نوعى علم
عادى مىدانند).
دوم، ظنّ غيرمعتبر مثل خبر ضعيف كه نهى از غير علم وظن شامل آن مىشود.
اما تفسير به رأى، از موارد ظنّ غير معتبر است چون كسى كه بدون رجوع به قراين عقلى
و نقلى به تفسير قرآن مىپردازد، يا نظر خود را بر قرآن تحميل مىكند. چنين مفسّر
نظر شخصى يا ظنّ خويش را بيان كرده است كه علم آور نيست و شارع هم آن را معتبر
ندانسته است. و آيهى (286 / بقره) هم شامل آن نمىشود، چراكه كسى كه تفسير به رأى
مىكند تمام توان خود را به كار نبسته و به منابع تفسير و قراين عقلى و نقلى مراجعه
نكردهاست.
در اين مورد روايات متعددى در منابع حديثى شيعه و سنّى آمده است كه مىتوان آنها
را به چند دسته تقسيم كرد:
الف) رواياتى كه فقط تفسير به رأى را محكوم و مذمّت مىكند و مجازاتهاى آن را بر
مىشمارد:
1 ـ عن النبي صلىاللهعليهوآله : «من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من
النار».(1)
«هر كس قرآن را به رأى خويش تفسير كند، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهد كرد».
2 ـ عن النبي صلىاللهعليهوآله : «من قال في القرآن برأيه فليتبوء مقعده من
النار».(2)
«هركس به رأى خود درقرآن سخن گويد، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهدكرد».
تذكر: دراين روايت مطلق «قول» و سخن به رأى دربارهى قرآن، سرزنش شدهاست.
3 ـ عن الصادق عليهالسلام : «من فسّر برأيه آية من كتاب اللّه فقد كفر».(3)
«هركس آيهاى از كتاب خدا (قرآن) را تفسير به رأى كند به يقين كافر شدهاست».
4 ـ في عيون اخبار الرضا عليهالسلام للصدوق عن ابن المتوكّل (محمد بن موسى بن
المتوكل) عن على بن ابراهيم، عن أبيه، عن الريان بن الصلت عن على بن موسى الرضا
عليهالسلام عن أبيه عن آبائه عن امير المومنين عليهالسلام قال: «قال رسولاللّه
صلىاللهعليهوآله قال اللّه جلّ جلاله ما آمن بي من فسّر برأيه كلامى.»(4)
«پيامبر صلىاللهعليهوآله از خداى متعال حكايت مىكند كه: هركس كلام مرا تفسير
به رأى كند، به من ايمان ندارد».
1. مقدمة تفسير برهان (مرآة الانوار) ص 16 و الميزان، ج3، ص 75 .
2. سنن ترمذي، ج5، ص 199؛ تفسير قرطبى، ج1، ص 27؛ كنز العمال، ج2، ص 10 (در سنن
ترمذى اين حديث را حسن مىدانند).
3. تفسير برهان، ج1، ص 19.
4. عيون اخبار الرضا عليهالسلام ، الصدوق، ج1، ص 116؛ بحار الأنوار، ج89، ص 107؛
امالى صدوق، ص6، حديث 3.
تذكر: اين روايت سند آن صحيح و معتبراست(1).
ب) رواياتى كه تفسير به رأى را نوعى سخن نا آگاهانه ودروغ به شمارمىآورد:
1 ـ عن النبي صلىاللهعليهوآله : «من فسّر القرآن برأيه فقد افترى على اللّه
الكذب».(2)
«هركس قرآن را تفسير به رأى كند به يقين برخدا دروغ بستهاست.»
2 ـ عن النبي صلىاللهعليهوآله : «من قال في القرآن بغير علم فليتبوء مقعده من
النار».(3)
«هركس درمورد قرآن چيزى بدون آگاهى بگويد، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهد
كرد».
تذكر: مقصود اين گونه احاديث آن است كه تفسير به رأى بدان معناست كه چيزى بدون علم
در تفسير قرآن گفته شود. و نسبت دادن سخنى بدون آگاهى به خدا دروغ بستن و تهمت زدن
براوست.
3 ـ عن امير المومنين عليهالسلام : «قال لمدّعى التناقض فيالقرآن): «ايّاك أن
تفسّر القرآن برأيك حتّى تفقهه عن العلما، فانّه ربّ تنزيل يشبه بكلام البشر وهو
كلام اللّه وتأويله لا يشبه كلام البشر».(4)
1. محمد بن موسى بن متوكل ثقه است.(معجم رجال الحديث، خويى، ج17، ص 5 ـ 284) و
علىبن رضىاللهعنه ابراهيم و پدرش وثاقت آنان در رجال مشهوراست و اما ريّان بن
الصلت نيز ثقه است. (همان، ج7، ص 210 ـ 209)
2. مقدمه تفسير برهان (مرآه الأنوار)، ص 16.
3. الميزان، ج3، ص 75؛ نقل از منية المريد.
4. كتاب التوحيد، للصدوق، باب 36، ص 264 (ط بيروت).
«مراقب باش كه قرآن را با رأى خودت تفسير نكنى (و صبركن) تا اين كه آن را از
دانشمندان بگيرى، چراكه چه بسيار (آيات) نازل شدهاى كه مشابه سخنان انسآنهاست ولى
آن كلام خداست و تاويل آن مشابه سخنان بشر نيست».
ج) رواياتى كه تفسير به رأى را از جهت گمراهى محكوم مىسازد:
عن الباقر عليهالسلام : «وَيْحَكْ يا قتاده ان كنت انّما فسّرت القرآن من تلقاء
نفسك فقد هلكت واهلكت».(1)
«(امام باقر عليهالسلام به قتاده كه مفسّر بصره بود) فرمود: واى بر تو اى قتاده،
اگر قرآن را از پيش خود تفسير كنى، به يقين هلاك مىشوى و ديگران را نيز به هلاكت
خواهى كشاند».
تذكر: هلاكت در اين احاديث به معناى گرفتارى در آتش آخرت نيست بلكه به معناى هلاكت
دنيوى يعنى گمراهى نيز هست، چرا كه شنوندهى تفسير را نيز اهل هلاكت معرفى مىكند.
پس اين گونه احاديث، تفسير به رأى را كه بدون استفاده از قراين نقلى (احاديث
معصومين عليهمالسلام ) انجام گرفته است، موجب گمراهى خود مفسّر و ديگران و به
هلاكت افتادن هر دو معرّفى مىكند و از اين رو آن را محكوم مىكند.
1. مقدمه تفسير برهان (مرآه الانوار)، ص 16.
د) احاديثى كه تفسير به رأى را هر چند كه نتيجهى آن صحيح باشد، محكوم مىكند.
1 ـ عن الصادق عليهالسلام : «من فسّر القرآن برأيه، ان اصاب لم يُوجَر و ان اَخطأ
فهو أبعد من السماء».(1)
«كسى كه قرآن را تفسير به رأى كند، اگر (به واقع) برسد، پاداشى داده نمىشود، و اگر
به خطا رود، پس او (از مرز حق) بيش از فاصله آسمان (از همديگر) دورشدهاست».
2 ـ عن النبي صلىاللهعليهوآله : «من قال في القرآن برأيه فاصاب فقد اَخطأ».(2)
«هركس درمورد قرآن به رأى خود سخن گويد و (به واقع) برسد، يقيناً خطا كردهاست».
احاديث مذمّت تفسير به رأى از دو جهت قابل بررسى است:
بسيارى از اين احاديث ضعيف، يا مرسل هستند و در ميان احاديث شيعه حديث 4 / الف صحيح السند بود و در احاديث اهل سنّت حديث 2 / الف را حسن دانستهاند.
1. مقدمه تفسير برهان (مرآه الانوار)، ص 16 و مشابه آن در ص 28؛ بحار الانوار ج89،
ص 110.
2. سنن ترمذى، ابو داود سجستانى، ج4، كتاب تفسير القرآن، حديث 2961
(البتّه ايشان اينحديث را غريب مىدانند.) و مشابهآن در همان، حديث 2960. و نيز
الميزان، ج3، ص75.
ولى از آنجا كه اين روايات در منابع حديثى شيعه و سنّى زياد هستند، برخى از
بزرگان(1) و صاحبنظران(2) درمورد آنها ادعاى تواتر كردهاند، كه ظاهراً مقصود
تواتر معنوى است.
اما به هر حال با توجّه به كثرت روايات و وجود روايات معتبر در بين آنها از بحث
سندى بىنياز هستيم.
از مجموع احاديث نكات زير به دست مىآيد:
1 ـ تفسير به رأى، گناه كبيره است چرا كه وعدهى آتش بر آن داده شده است. از اين رو
خطر بزرگى به شمار مىآيد.
2 ـ تفسير به رأى يك «روش خطا» در تفسيراست و محكوميت آن از آن جهت نيست كه نتيجهى
آن غلط است، چرا كه گاهى ممكن است نتيجهى تفسير به رأى صحيح باشد اما باز هم در
احاديث (رديف د) مذموم و خطا شمرده شده است.
به عبارت ديگر: خود روش تفسير موضوعيت دارد. و اگر روشى غلط باشد (هرچند كه گاهى به
نتيجه درست برسد بازهم) محكوم است.(3)
چون كه در صورت صحيح بودن نتايج هم، مفسّر مطلبى را به خدا نسبت داده كه هيچ گونه
حجّتى براى آن نداشته است و از اين رو باز هم خطا كرده است. (مفاد احاديث رديف ب و
د).
1. البيان في تفسير القران، آيةاللّه خويى، ص 269؛ فرايد الاصول، شيخ انصارى، ج1،
ص 139.
2. مبانى و روشهاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، ص 221.
3. علاّمه طباطبايى به همين نكته در مورد روايات تفسير به رأى تصريح كرده و
مىفرمايد: «فالتفسير بالرأي المنهي عنه أمر راجع الى طريق الكشف دون المكشوف»،
(الميزان، ج3، ص 76).
البتّه اين يك مطلب عقلايى است، براى مثال: اگر كسى به دروغ ادّعاى پزشك بودن كند،
سپس اقدام به مداواى مردم نمايد و اتفاقا كسى را از مرگ نجات دهد، باز هم عقلا او
را سرزنش مىكنند و برطبق قوانين عقلايى بشرى كه در دنيا رايج است پاداش به اوداده
نمىشود بلكه به جريمه يا زندان محكوم مىشود، چرا كه روش او غلط است و معمولاً به
خطا مىرود (هر چند كه اتفاقاً يك مورد صحيح باشد و به واقع برسد).
تذكر: جالب آن است كه اگر كسى روش صحيح علمى (در پزشكى) داشت و در عمل جرّاحى خطا
كرد، به نوعى خطاى او بخشوده و جبران مىشود و به وسيلهى ديگران سرزنش نمىشود چون
روش صحيح بوده اما خطاى انسانى كرده است.
به خلاف آن مواردى كه روش او غلط باشد يا تخصص كافى نداشته باشد. در احاديث تفسير
به رأى (رديف «د») به نوعى به اين مطلب اشاره شده بود.
3 ـ ممنوعيت تفسير به رأى، حكم ارشادى است.(1) يعنى چيزى است كه مورد قبول عقلا
نيست، چون انسان حق ندارد بدون داشتن تخصّص و آگاهى در مورد مطلبى علمى اظهار نظر
كند. همان طور كه در مورد مثال پزشكى گذشت.
1. آقاى عميد زنجانى در مبانى و روشهاى تفسير قرآن، ص 229 ـ 230، ارشادى بودن را مىپذيرد ولى در توضيح مطلب، ما با ايشان اختلاف نظر داريم كه در مبحث ديدگاهها بيان خواهيم كرد.
و در مورد امور تخصّصى بشرى ديگر نيز مشهود است كه اظهار نظرهاى افرادى بى
اطلاع پذيرفته نمىشود، بلكه سرزنش مىشود. چرا كه رواج اين مطالب و اقدام برطبق
آنها موجب كج روى و نتايج غلط و خطاهاى متعدّد ديگران مىشود. شايد برخى از احاديث
تفسير به رأى نيز به اين مطلب اشاره داشت.
همان طور كه در احاديث رديف «ج» آمده بود كه اين روش موجب هلاكت مىشود.
و در احاديث رديف «ب» تفسير به رأى را نوعى تهمت و دروغ زنى برخدا معرفى مىكند،
چراكه سخن گفتن بدون علم در مورد آيات قرآن و نسبت دادن آن به خدا (كه مقصود خدا از
اين آيه فلان مطلب است) نوعى دروغ و تهمت است. پس تفسير قرآن توسط افراد غير متخصص
درعلم تفسير و بدون آگاهى از تفسير آيه نوعى تفسير به رأى مىشود.
4 ـ دراين احاديث آمده است كه «برأيه» يعنى رأى را به ضمير اضافه كرده است، يعنى
هركس قرآن را با رأى شخص خود تفسير كند، نه اين كه هركس قرآن را بر مطلق رأى تفسير
كند جايگاهش آتش است.
يعنى اگر كسى قرآن را براساس نظر شخصى خود و به خاطر داشتن آن عقيده تفسير خاص كند،
مستحق آتش است.
البتّه اين مطلب ديدگاهى را تقويت مىكند كه «باء» را در «برأيه» به معناى سببيت
مىگرفت. يعنى انگيزهى تفسير قرآن اين شخص، نظر شخصى او بوده است.
5 ـ همان طور كه در بحث واژگان در مورد معناى «باء» در «تفسير برأى» بيان شد، ممكن
است «باء» در اين احاديث به معناى استعانت (يعنى: با كمك رأى خود قرآن را تفسير
كردن) و يا به معناى سببيت (يعنى: با انگيزه و سبب رأى، قرآن را تفسير كردن) باشد.
اما هنگامى كه در احاديث فوق دقت شود مىبينيم كه معناى استعانت با ظاهر روآيات
سازگارتراست. چون كه لسان روايات آن نيست كه شخصى با انگيزهى شخصى تفسير كرده است.
بلكه لسان روايات آن است كه كسى با كمك رأى خود و از نزد خود تفسير قرآن كرده، و
حتى گاهى به واقع رسيده است. (اما روش او غلط بوده چون از قراين عقلى و نقلى
استفاده نكرده است).
هر چند كه معناى «سببيت» نيز از برخى احاديث (همچون روآيات رديف «ب») استشمام
مىشود. چون كه دروغ و افترا بدون قصد قبلى و انگيزهى بد معنا ندارد و نمىتوان آن
را به طور كامل نفى كرد.
6 ـ نكتهى ديگرى كه در اينجا قابل توجّه است آن است كه از طرفى در قرآن به ما
دستور داده شده كه در آيات آن تدبّر، تفكّر و تعقّل كنيم، و از طرف ديگر در اين
احاديث از تفسير به رأى نهى شده است.
از مقايسهى اين روايات با آن آيات روشن مىشود كه مقصود از «رأى» در اين احاديث
تفكر و تعقل و تدبّر در آيات نيست، بلكه اعمال نظر و سليقهى شخصى مراد است آن هم
وقتى كه برأى ديگران گفته شود و به صورت تفسير در آيد. از اين رو، در برخى احاديث
بر «تفسير و گفتن» (قال) تاكيد شده بود.
به عبارت ديگر: اگر كسى در آيات قرآن فكر كند و به نتايجى شخصى برسد ولى آنها را
برأى ديگران به عنوان تفسير قرآن بيان نكند و به قرآن (و به خدا) نسبت ندهد، مرتكب
تفسير به رأى نشده است. چون چنين شخصى نظرات خود را نگه مىدارد تا پس از بررسى
قراين عقلى و نقلى و مراجعه به منابع تفسير و نظرات مفسّران، و گذشتن از كانال صحيح
تفسير، بيان كند كه درآن صورت تفسير صحيح قرآن است نه تفسير به رأى .
ولى اگر كسى بر نظر شخصى و ابتدايى خود نسبت به آيه اصرار ورزد وآن رأى را بدون
مراجعه به منابع تفسير و قراين عقلى و نقلى، به عنوان تفسير قرآن بيان كند، مشمول
اين روايات مىشود.
به عبارت روشنتر: مفاد روايات منع تفسير به رأى آن است كه با قرآن مثل كلمات
معمولى ديگران برخورد نكنيد.(1) همان طور كه با استفاده از كتاب لغت به تفسير اشعار
و متنهاى ديگر مىپردازيد، در مورد قرآن اين گونه عمل نكنيد، بلكه در تفسير از روش
و كانال خاص و با توجّه به قراين عقلى و نقلى تفسير كنيد.
دوّم: دلايل موافقان تفسير به رأى
موافقان تفسير به رأى دلايل زير را برأى جواز تفسير به رأى آوردهاند:
1. علاّمه طباطبايى نيز به همين مطلب اشاره كرده، مىنويسد: «انّما نهى عليهالسلام عن تفهّم كلامه على نحو ما يتفهّم به كلام غيره»، (الميزان، ج3، ص 76).
الف) آيات قرآن كه انسانها را به تدبّر، تفكّر در قرآن تشويق مىكند مثلاً آيه:
«أفلا
يتدبّرون القرآن».(1)
«آيا در قرآن تدبّر نمىكنند»؟
و نيز آيهى بعد در سورهى نساء كه مسألهى استنباط از قرآن را مطرح مىكند و
مىفرمايد:
«ولو ردّوه الى الرسول و إلى أولى الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم».(2)
«و [لى] اگر آن را به فرستاده [ى خدا] و به اولياى امر از بينشان ارجاع دهند، از
ميان آنان كسانى كه آن را استنباط مىكنند. حتماً به (درستى و نادرستى) آن آگاهى
دارند».
توضيح: اين آيات ما را به تفكّر و تدبّر در آيات قرآن تشويق مىكنند و بيان مىكنند
كه صاحبان عقل و فهم مىتوانند با تلاش خود از قرآن استنباط كنند. و به مطالب قرآن
با عقل خود برسند.(3)
آرى نفس تدبّر موضوعيت ندارد، بلكه هدف از تدبّر فهم و درك و استنباط است. و معنا
ندارد كه قرآن ما را به تدبّر در آيات تشويق كند ولى جلوى اجتهاد و نظر و رأى را
بگيرد.
1. نساء / 82 و نيز در ص / 29 همين مضمون با بيان ديگرى آمده است.
2. نساء / 83.
3. اصول التفسير و قواعده، خالد عبدالرحمان العك، ص 169 ومناهل العرفان ج2، زرقانى،
ص 65 (با تصرف درعبارات و نقل به مضمون.)
بررسى: در اين مورد بين تفسير به رأى و تفسير عقلى و تدبّر و فهم قرآن خلط شده است.
يعنى آنچه كه درآيات تشويق شده است تفكّر و تدبّر و فهم قرآن است. و اجتهاد و
استنباط از آيات، بعد از مراجعه به قراين عقلى و نقلى و تدبّر در آنها جايزاست اما
در تفسير به رأى مفسّر قبل از مراجعه به قراين عقلى و نقلى نظر شخصى خود را اعلام
مىكند و تدبّر و تفكّر در آيات نمىكند، بلكه نظر خود را بر آيات تحميل مىكند و
همان طور كه در تحليل روآيات تفسير به رأى بيان شد ممنوعيت تفسير به رأى به معناى
ممنوعيت تدبّر و تفكّر در آيات نيست.
ب) اگر تفسير به رأى جايز نباشد، اجتهاد نيز جايز نيست و بسيارى از احكام تعطيل
مىشود و اين مطلب بالضرورة باطل است. چون پيامبر صلىاللهعليهوآله تفسير همهى
آيات را بيان نكرده است، پس مجتهد لازم است كه احكام را استنباط كند و اگر خطا كند
باز هم مأجوراست.(1).
بررسى: اجتهاد در احكام دوقسم است: يكى اجتهاد قبل از مراجعه به قراين عقلى و نقلى؛
دوم اجتهاد بعد از مراجعه به آنها، كه اولى ممنوع است چون اجتهاد و فتواى بدون
دليل مىشود اما دومى جايز است چون استنباط و اجتهاد صحيح است.
اجتهاد در تفسير نيز به همين دوقسم تقسيم مىشود كه قسم اول به نام تفسير به رأى
خوانده مىشود و نوع دوم تفسير اجتهادى صحيح است.
1. اصول التفسير و قواعده، ص 169؛ مناهل العرفان، ج2، ص 66.
ج) اين مطلب مشهور است كه صحابهى پيامبر صلىاللهعليهوآله قرآن را قرائت
مىكردند، ولى در تفسير آن اختلاف پيدا مىكردند و با توجّه به اين كه تمام آنچه
مىگفتند و در آن اختلاف داشتند، از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل نشده بود و به
فهم خود استناد مىكردهاند و در مقابل همديگر اجتهاد نمودهاند، اگر تفسير به رأى
حرام بود، صحابه مرتكب عمل حرام شدهاند(1)!!
بررسى: در مورد اختلاف صحابه در تفسير، چند نكته قابل توجّه است:
اولاً، ممكن است خبرهاى مختلف كه از پيامبر صلىاللهعليهوآله به صحابه رسيده است
يا فهم آنها از كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله موجب اختلاف در تفسير شده باشد.
ثانيا، احتمال دارد در مورد آيات متشابه يا جمع ناسخ و منسوخ، عام و خاص وامثال
اينها اختلاف داشتهاند كه امرى طبيعى است و تفسير به رأى، محسوب نمىشود.
ثالثا، ثابت نشده كه در همهى موارد، صحابه بدون مراجعه به معيارهاى تفسير معتبر و
بدون داشتن قرينههاى عقلى و نقلى و بدون توجّه به آيات محكم قرآن سخن گفته باشند،
تا موجب تفسير به رأى شود.
رابعا، برفرض كه بعضى از صحابه از روى غفلت يا سهو يا... به تفسير به رأى دچار شده
باشند، ما دليلى برعصمت صحابه نداريم، تا عمل آنها را دليل جواز تفسير به رأى
بدانيم.
1. الميزان، ج3، ص 76 به بعد، با تلخيص و تصرف اندك در عبارت.
د) پيامبر صلىاللهعليهوآله درمورد ابن عباس دعا كرد كه:
«اللّهمّ فَقهّه في الدين و علّمه التأويل».
«خدايا او را درك عميقى از دين عطا كن و تأويل (قرآن) را به او بياموز».
اگر مقصود پيامبر صلىاللهعليهوآله از تأويل همان مطالب نقلى و شنيدنى، ظاهر
آيات بود، دليلى براى اختصاص ابن عباس به اين دعا نبود، پس معلوم مىشود كه تأويل
در مقابل نقل است و آن، همان تفسير اجتهادى و تفسير به رأى است.(1)
بررسى: درمورد اين حديث برفرض صحت سند، چند نكته قابل تأمّل است.
اوّل اين كه تأويل هم مثل تفسير اقسامى دارد كه گاهى همراه با قراين عقلى و نقلى
قطعىاست كه صحيح و معتبر است و گاهى غير معتبر و غير جايزاست چراكه بدون دليل
انجام مىشود.
دوم آن كه در اينجا نيز بين تفسير اجتهادى (بعد از مراجعه به قراين نقلى و عقلى) و
تفسير به رأى خلط شده است. در مطالب قبل بيان شد كه اين دو به يك معنا نيست.
از مجموع دلايل مخالفان تفسير به رأى متوجّه شديم كه دلايل منع تفسير به رأى قابل
قبول بوده و اين روش تفسير خطاست.
ولى دلايل موافقان تفسير به رأى قابل قبول نبود، چنان كه نقد و بررسى آنها گذشت.
1. اصول التفسير و قواعده، ص 170؛ مناهل العرفان، ج2، ص 65 ـ 66.
از مجموع مطالبى كه در اين بخش آمد مطالب زير استفاده شد:
1 ـ روش تفسير به رأى يك روش مذموم تفسير قرآن است كه شناخت آن برأى دورى از آن
لازم است.
2 ـ در تفسير به رأى، واژهى «رأى» به معناى عقيده، ديدگاه و سليقهى شخصى است كه
از گمان سرچشمه مىگيرد و «با» سه معناى سببيّت، زايده و استعانت دارد، كه ظاهر آن
معناى استعانت است.
3 ـ از ظاهر احاديث استفاده مىشود كه تفسير به رأى از زمان پيامبر
صلىاللهعليهوآله شروع شده و در زمان پيشوايان معصوم عليهمالسلام وجود داشته
است. و در عصر حاضر با ظهور مكاتب الحادى گسترش يافته است.
4 ـ موافقان تفسير به رأى، به آياتى كه نسبت دادن غير علم را به خدا ممنوع مىكند،
استدلال كردهاند، كه اين استدلال قابل قبول است.
5 ـ موافقان تفسير به رأى به روايات منع تفسير به رأى استدلال كردهاند كه اين
روآيات به چهار دسته تقسيم شدند.
6 ـ برخى روايات تفسير به رأى از نظر علماى رجال شيعه يا اهل سنّت صحيحالسند بودند
و برخى آنها را متواتر خواندهاند.
7 ـ از روايات تفسير به رأى استفاده مىشود كه:
الف) تفسير به رأى گناه كبيره است.
ب) تفسير به رأىيك روش خطا در تفسيراست.
ج) ممنوعيت تفسير به رأى در موردى است كه نظر شخصى مفسّر مطرح شود نه مطلق نظر، پس
تدبّر و تعقّل در آيات، مصداق تفسير به رأى نيست.
د) ممنوعيت تفسير به رأى حكم ارشادى است و اين روش از نظر عقلا مذموم و ممنوع است.
8 ـ دلايل موافقان تفسير به رأى تام نبود و جواز تفسير به رأى را اثبات نكرد.