1ـ ديدگاهها دربارهى تفسير قرآن به قرآن
2ـ جايگاه «سنّت» در تفسير قرآن به قرآن
3ـ گونههاى تفسير قرآن به قرآن
الف :ارجاع متشابهات به محكمات
ب : جمع «مطلق» و «مقيد» در ميان آيات
پ :جمع «عام» و «خاص» آيات
ت :توضيح «آيات مبين»
ج :استفاده از «سياق آيات»
ث :تعيين مصداق آيه به وسيله آيات ديگر
چ :توجّه به آيات مشابه
ح :توجّه به آيات مخالف و رفع اختلاف ظاهرى آنه
خ :تعيين معانى اصطلاحات قرآنى با كمك آيات
د :ترجيح يك احتمال معناى آيه با كمك قراين ديگر آيات
ذ :جمع آيات ناسخ و منسوخ
4ـ معرّفى برخى تفاسير قرآن به قرآن
5ـ چكيده
6ـ پرسشه
7ـ پژوهشهاى جديد
8ـ منابع جهت مطالعه بيشتر
ايشان در مقدمه تفسير الميزان پس از بيان مطالبى در مورد تفسير قرآن مىفرمايد :
«اين مطلب بر دو گونه است :
اول: اين كه ما بحثى علمى يا فلسفى يا غير آن در مورد مسألهاى از مسايل آيه قرآن
طرح كنيم تا به حق در مسأله برسيم، سپس به سراغ آيه آييم و آن آيه را بر آن مطلب
حمل كنيم. اين همان روشى است كه در مباحث نظرى (علوم) به كار مىرود. اما قرآن اين
شيوه را نمى پسندد.
دوم : اين كه قرآن را با قرآن تفسير كنيم و معناى آيه را از آيات مشابه آن ، با
تدبّر به دست آوريم. (تدبّرى كه خود قرآن به آن سفارش كرده است.) سپس مصاديق آن را
مشخص
سازيم و آنها را به وسيلهى ويژگىهايى كه خود آيات به دست مىدهد، بشناسيم».(1)
سپس با استدلال به برخى آيات مثل «تبيانا لكل شىءً» اين شيوه را تأييد مىكند كه
قرآن بيان همه چيز هست پس چگونه بيان خودش نباشد.(2)
ايشان بعد از تبيين اين كه استوارترين منبع براى تبيين قرآن ، خود قرآن است ، تفسير
قرآن به قرآن را به دو شيوه تقسيم مىكنند:
اول: اينكه آيهاى در موضعى مبهم باشد در موضع ديگر قرآن بيان شده باشد. و اين دو
آيه با يكديگر تناسب معنوى يا لفظى داشته باشد.
سپس به آيات مربوط به شب قدر(3) مثال مىزند كه از مجموع آيات به دست مىآيد كه
قرآن در شبى مبارك كه همان ليلةالقدر از ماه رمضان است نازل شده است.
دوم: تفسير قرآن به قرآن است كه آيهاى ارتباط ظاهرى لفظى و معنوى با مورد ابهام
آيهى ديگر ندارد ولى مىتوان از آن آيه در رفع ابهام آيهى ديگر شاهد آورد.
سپس آيهى سرقت «السارق و السارقه فاقطعوا أيديهما»(4) را مثال مىزند كه امام جواد
عليهالسلام در مورد مقدار قطع دست دزد ، به آيهى «انّ المساجدللّه»(5) استناد
كردنده، اشاره
نمود كه مقصود آن است دست دزد را از انتهاى انگشتان قطع كنند ، چون كه ـ كف دست به
عنوان يكى از ـ مواضع سجود، براى خداست و چيزى كه براى خداست قطع نمىشود.(6)
1 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 11 ، (مقدمه).
2 ـ اين كلام علاّمه را در مبحث دلايل موافقان تفسير قرآن به قرآن آورديم.
3 ـ نك: دخان / 1ـ3؛ قدر/ 1؛ بقره/ 185.
4 ـ مايده / 38.
5 ـ جن / 18
6 ـ تفسير عيّاشى ، ج 1 ، ص 319ـ320؛ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ، ج 2، ص 22ـ25.
وى در مورد روش تفسير قرآن به قرآن مى نويسند:
«از روشهاى نوينى كه از عصر حاضر در باب تفسير قرآن معمول و متداول شده است، تفسير
قرآن به قرآن و استخراج معانى آيات به كمك آيات مشابه كه موضوع و محتواى آنها يكسان
يا نزديك به هم است ، مىباشد.(1)
كلام وى در تاريخچهى تفسير قرآن به قرآن گذشت كه روش تفسير قرآن به قرآن را بهترين
و صحيحترين روش مىداند و مى گويد:
«آنچه كه در جايى مجمل آمده در جاى ديگر تفسير شده است و آنچه در موضعى مختصر آمده
است در موضع ديگر توسعه داده شده است».(2)
5. شيخ خالد عبدالرحمن العك:(3)
1 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، ص 228 ، چاپ اوّل.
2 ـ مقدّمة في اصول التفسير، ابن تيميه ، ص 93.
3 ـ مدرّسِ «ادارة الافتاء العام» بدمشق.
ايشان در مورد بهترين روش تفسير مىنويسد:
«اجماع علما بر آن است كه هر كس مى خواهد قرآن را تفسير كند ، اول تفسير آن را از
خود قرآن طلب كند ، كه هر چه در مكانى مجمل آمده در مكان ديگر تفسير شده و آنچه در
موردى مختصر آمده است در موضع ديگر توسعه داده شده است.
پس لازم است كه در قرآن با دقّت بنگرد و آيات را در يك موضع جمع كرده، با همديگر
مقايسه نمايد».(1)
1 ـ اصول التفسير و قواعده ، ص 79.
تبررسى : توجّه به چند نكته لازم است:
الف) معمولا كسانى كه در مورد تفسير قرآن به قرآن نظر دادهاند يا آن را به نوعى
تعريف كردهاند ، به گونههاى خاصّى از اين روش تفسيرى اشاره كردهاند.
براى مثال: علاّمه طباطبايى قدسسره و استاد عميد زنجانى به دوگونه استفاده از آيات
مشابه براى تفسير يكديگر اشاره كردند. و آيةالله معرفت هم به دوگونهى آن اشاره
كرد. ابن تيميه گونهى مجمل و مبين و مختصر و مفصل را بيان نمود. و عبدالرّحمن العك
به گونهى تفسير موضوعى قرآن به قرآن اشاره كرد.
امّا ما در بحث بعدى خواهيم گفت كه گونههاى تفسير قرآن به قرآن متعدد است. و شامل
همه موارد فوق و موارد ديگرى مىشود.
ب: تمام كسانى كه در باره تفسير قرآن به قرآن اظهار نظر كردهاند اين روش را تاييد
كردهاند. و ما كسى را نيافتيم كه مستقيما و بطور كلى روش تفسير قرآن به قرآن را
مردود شمارد. بلكه همانطور كه گذشت عبدالرحمن العك ادعاى اجماع كرد كه اين روش
بهترين شيوه تفسيرى قرآن است.
بلى در مبحث دلايل بيان كرديم كه از برخى احاديث و ظاهر كلام علماى اخبارى مخالفت
استفاده مىشد ولى در همان موضوع پاسخ مناسب داده شد.
ج: از مجموع سخنان صاحبنظران استفاده مىشود كه روش تفسير قرآن به قرآن عبارت است
از : «تبيين معانى آيات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدّى از آنها بوسيله و كمك
آيات ديگر قرآن.
به عبارت ديگر : قرآن را منبعى براى تفسير آيات قرآن قرار دادن.»
البته روش تفسير قرآن به قرآن گونهها وشيوههاى فرعى دارد كه در مبحث بعدى آنها را
بيان مىكنيم.
در مورد جايگاه و ارزش سنت و احاديث پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) در تفسير قرآن به قرآن
دو ديدگاه عمده وجود دارد :
اول : ديدگاه لزوم استفاده از احاديث در تفسير قرآن به قرآن :
اين مطلب از كلام آيةالله خويى در البيان در مبحث تفسير به رأى استفاده مىشود كه
مىنويسند :
« احتمال دارد كه معناى تفسير به رأى ، استقلال در فتوى بدون مراجعه به ايمه
عليهمالسلام باشد. با اينكه آنان قرين قرآن در وجوب تمسك هستند و لازم است(1) كه
امور به آنان ختم شود. پس اگر انسان به عموم يا اطلاق آيات قرآن عمل كند، ولى تخصيص
و تقييدى كه از ائمه عليهمالسلام وارد شده است را نگيرد ، اين تفسير به رأى
مىشود».(2)
استاد عميد زنجانى در مورد اين ديدگاه مىنويسد :
«درست است كه قرآن خود، واضح بوده، مبيّن خويش است؛ ولى روايات صحيح نيز، مىتواند
در توضيح پارهاى از آيات و همچنين به منظور تشريح آيات احكام و قصص و تشريح بعضى
از امور كه در قرآن به اختصار بيان شده است ، مورد استفاده قرار گيرد ....
1 ـ يعنى در حديث ثقلين هر دو در كنار هم آمدهاند و لازم است به هر دو تمسّك
جوييم.
2 ـ البيان في تفسير القرآن ، ص 269.
منافاتى بين روشن و واضح بودن معانى قرآن ، و لزوم استفاده از سنّت در پارهاى از
حقايق قرآن وجود ندارد ، قرآن ، در عين اين كه نسبت به مقاصد و
مفاهيمى كه در صدد بيان آنها بوده است ، كامل و واضح و مستغنى از غير مىباشد.
تفصيل پارهاى از امور و معارف آيات را به عهدهى سنّت و بيان رسول اكرم
صلىاللهعليهوآله گذارده و نبى اكرم را صريحا معلم و مبيّن قرآن معرفى نموده
است».(1)
دوم: ديدگاه بىنيازى قرآن از غير قرآن و نفى احاديث در تفسير قرآن؛ اين مطلب از
ظاهر كلام علاّمه طباطبايى استفاده مىشود. ايشان در مقدمهى «تفسير الميزان»،
تفسير قرآن به قرآن را به عنوان يك روش مى پسنديده و آن را روش اهل بيت
عليهمالسلام معرفى نمود.(2)
سپس ذيل آيهى 7ـ9 / آلعمران، پس از بيان مطالب مبسوطى در مورد روايات تفسير به
رأى مىفرمايد: «حاصل آن كه، آنچه مورد نهى (روايات تفسير به رأى) قرار گرفته است ،
فقط استقلال در تفسير قرآن و تكيه كردن مفسّر بر خويشتن بدون رجوع به غير است. و
لازمهى اين مطلب آن است كه بر مفسّر واجب است (در تفسير قرآن) از غير كمك گيرد و
به او رجوع كند. و اين غير ، يا خودِ قرآن يا سنّت.
اما اين كه (آن غير) سنّت باشد با قرآن و خود سنّت منافات دارد. چرا كه سنّت فرمان
مى دهد كه به قرآن رجوع كنيم و اخبار را بر قرآن عرضه كنيم. پس در تفسير قرآن ،
چيزى جز نفس قرآن نمى ماند كه به آن رجوع كنيم و از آن كمك جوييم».(3)
1 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، ص 289.
2 ـ كلام ايشان در بخش ديدگاهها و تاريخچه گذشت.
3 ـ و المحصّل: إنّ المنهي عنه إنّما هو الاستقلال في تفسير القرآن و اعتماد المفسّر على نفسه من غير رجوع إلى غيره ، و لازمه وجوب الاستمداد من الغير بالرجوع إليه و هذا الغير لا محالة امّا هو الكتاب او السنة ، و كونه هي السنّة ينافي القران و نفس السنة الآمرة بالرجوع إليه و عرض الأخبار عليه، فلا يبقى للرجوع إليه و الاستمداد منه في تفسير القرآن إلاّ نفس القرآن. (الميزان ، ج 3 ، ص 89 ،ذيل آيات 9ـ7 / آل عمران ، بحث آخر روائي).
استاد عميد زنجانى نيز مبناى تفسير قرآن به قرآن را همين ديدگاه مىداند و مىنويسد
:
«مبناى اين روش تفسيرى (قرآن به قرآن) بر اساس استغناى قرآن از غير قرآن بوده ،
طرفداران آن مدّعىاند هر نوع ابهام و اجمال ابتدايى كه در بادى امر نسبت به
پارهاى از آيات قرآن مشاهده مىشود ، معلول عدم توجّه به ساير آيات مشابه بوده ،
با مراجعه و تدبّر در مجموع آياتى كه موضوع آنها با موضوع آيات مورد نظر يكسان و يا
نزديك به آنهاست ، بر طرف خواهد شد. از اين رو ، در تفسير آيات و فهم مقاصد قرآن ،
نيازى به سنّت و روايات تفسيرى نيست. و هر مفسّرى مىتواند در كمال آزادى ، بدون آن
كه خود را به امرى جز قرآن مقيّد نمايد، معانى و مقاصد هر آيه را با تدبّر در آن و
آيات مشابه آن استخراج نمايد».(1)
سپس به استدلالهايى چون: «تبيان بودن»، «نور بودن قرآن» و «تحريف ناپذيرى» آن
اشاره كرده، خاطر نشان ساخت كه روايات، دچار دستبرد جاعلان و سوداگران حديث گشته،
روايات جعلى چند برابر روايات صحيح است. لذا، اين گونه روايات ارزش و اعتبار خود را
از دست داده و فاقد صلاحيّت لازم براى تفسير قرآن مىباشد.(2)
1 ـ مبانى و روشهاى تفسيرى قرآن ، صص 287ـ288.
2 ـ همان ، ص 289 (باتلخيص).
وى از طرفداران سر سخت اين ديدگاه ، صاحب تفسير «الهداية و العرفان في تفسير القرآن بالقرآن» را نام مىبرد(1).
در مورد اين دو ديدگاه چند نكته اساسى قابل ذكر است :
الف) قرآن كريم كه خود را نور و تبيان معرفى مىكند بدان معناست كه در ذات خود روشن
و واضح است اما مخاطبان آن متفاوتند، فهم مطالب قرآن بر برخى از آنان مشكل يا مبهم
است، از اين رو نياز به لغت ، شأن نزول و احاديث دارند تا تفسير آن را به خوبى
دريابند.
پس استفاده از لغت، احاديث و مانند آنها در تفسير قرآن، به معناى نيازمندى قرآن به
غير نيست و مستغنى بودن قرآن از غير با اين مطلب منافاتى ندارد.
ب) خداى متعال در سورهى نحل مى فرمايد : «و انزلنا إليك الذكر لتبيّن للناس ما
نزّل إليهم و لعلّهم يتفكّرون»(2)
«ما ذكر (= قرآن) را به سوى تو فرو فرستاديم تا براى مردم بيان كنى آنچه را به سوى
آنان فرود آمده است و باشد كه آنان تفكّر كنند».
اين آيه خطاب به پيامبر صلىاللهعليهوآله است و ايشان را بيان كنندهى قرآن
معرّفى مىكند.
علاّمه طباطبايى در مورد تفسير اين آيه مىنويسند :
1 ـ همان، ص 289 (تلخيص).
2 ـ نحل / 44.
«اين آيه دلالت مىكند بر حجيّت قول پيامبر صلىاللهعليهوآله در بيان آيات قرآن
، و به بيان پيامبر صلىاللهعليهوآله ملحق مىشود بيان اهل بيت عليهمالسلام او،
به خاطر حديث ثقلين كه متواتر است و غير آن حديث. اما غير آنان از امت مثل صحابه و
تابعين و علما، حجيّتى براى بيان آنان (در تفسير قرآن) نيست ، چون آيه شامل آنها
نمىشود و نص مورد اعتمادى نيز در اين مورد نداريم كه بيان آنان را به طور مطلق
حجّت گرداند....
اين در مورد اخبار شفاهى آنان ، اما در مورد خبر حاكى (از آنان) هر چه متواتر يا
محفوف به قراين قطعى و يا ملحق به آن باشد حجّت است، چون بيان است و...».(1)
1 - الميزان ، ج 12 ، ص 261-262.
بنابر اين، احاديث پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) فىالجمله مفسّر قرآن و حجّت است.
ج) در مورد اقسام احاديث معتبر و غير معتبر در تفسير، با ارايهى مباحث مبسوط در
روش تفسير روايى و روشن خواهد شد كه احاديث جعلى و ضعيف از مبحث ما خارج است. پس
اشكالات مطرح شده در احاديث، دليل كنار گذاشتن كل سنّت از تفسير قرآن نمىشود؛ چرا
كه بسيارى از احاديث متواتر يا صحيح است. بخش ديگرى از احاديث به وسيلهى قراين
موجود در متن آن و هماهنگى با قرآن معتبر مىشود.
د) از مطالب مذكور روشن شد كه ظهور ابتدايى كلام علاّمه طباطبايى قدسسره در ذيل
آيهى 7
سورهى آل عمران قابل اخذ نيست و مقصود ايشان كنار گذاشتن كليهى احاديث و قراين
عقلى در تفسير نيست، چون كلام وى ذيل آيهى 44 سورهى نحل، كلام ايشان را توضيح
داده، قيد مىزند.(1)
بنابر اين، استفاده از احاديث معتبر پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) در تفسير قرآن مانعى ندارد، بلكه روش تكامل يافتهى تفسير قرآن به قرآن (و دستور خودِ قرآن) آن است كه از قراين موجود در احاديث نيز استفاده شود.
1 ـ البته ممكن است كه گفته شود منظور علاّمه در ذيل آيهى 7 سورهى آل عمران آن
است كه قرآن نيازى به سنّت ندارد و مستقلاً قابل تفسير است و ظاهر آن حجّت است،
يعنى رجوع به سنّت جايز است نه واجب؛ اما سخنان وى در ذيل آيهى 44 سورهى نحل، بحث
از حجيّت قول پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام است. پس اين دو
سخن، با همديگر منافات ندارد.
ولى مشكل اينجاست كه اگر حجيّت سنّت در تفسير اثبات شد ، و قرينه بودن احاديث مشخّص
گشت، ديگر نمىتوان آن قرينه را ناديده گرفت و گفت كه قرآن بىنياز از آن است.
«روش تفسير قرآن به قرآن» يك كلى با مصاديق و موارد و شيوههاى فرعى متعدّدى. كه
مفسّران قرآن از آنها استفاده كردهاند. شناخت اين شيوههاى فرعى ، به مفسّر كمك
مىكند تا بتواند تفسير جامعترى از آيات قرآن ارايه كند.
ما در اينجا به مهمترين اين گونهها و شايعترين آنها اشاره مىكنيم و براى هر
مورد مثال مىآوريم.
همان طور كه در دلايل تفسير قرآن به قرآن بيان كرديم و از آيهى هفتم سورهى
آلعمران استفاده مىشود، برخى آيات قرآن «محكم» و برخى «متشابه»اند؛ و از آنجا كه
آيات محكم، اساس و مرجع آيات قرآنى به شمار مىروند، بايد آيات متشابه را به آنها
ارجاع داد تا معانى آن روشن شود و يا يكى از احتمالات معانى آن معيّن گردد.
مثال: آياتى از قرآن وجود دارد كه ظاهر آنها با جسم داشتنِ خدا سازگار است. مثل
آياتى كه خدا را «سميع» و «بصير»(1) معرفى مىكند و يا آيهى شريفهى : «يداللّه
فوق أيديهم»(2) «دست خدا بالاى دستهاى آنهاست» اما اين گونه آيات به آيهى محكم
مانند «ليس كمثله
شئى»(3) «هيچ چيز مانند او نيست.» ارجاع داده مىشود و معناى آن به دست مىآيد.
يعنى هنگامى كه آيات فوق با آيات محكم پيش گفته مقايسه شود، روشن مىشود كه دست خدا
مانند دستهاى ما جسمانى نيست. پس مقصود آيه چيز ديگرى، مانند قدرت داشتن خداست. از
اين رو، مىتوان آيه را چنين معنا كرد :«دست (قدرت) خدا بالاى دستهاى آنان است.»
1 ـ شورى / 11.
2 ـ فتح / 10
3 ـ شورى / 11.
برخى از آيات قرآن به طور مطلق و بدون قيد آمده است و برخى ديگر مقيّد است(1) يا
قيدى براى آيات مطلق به شمار مىآيد، از اين رو، تفسير آيات مطلق بدون توجّه به
آيات مقيّد صحيح نيست و در حقيقت مراد جدّى متكلّم را روشن نمىسازد.
به عبارت ديگر، آيات مقيّد مفسّر آيات مطلق است. به عنوان مثال: در برخى آيات قرآن
به طور مطلق آمده است: «أقيموا الصلوة(2)» «نماز را بر پا داريد.»
اما در برخى ديگر از آيات اين اطلاق را مقيّد به زمان خاص كرده است و مىفرمايد :
«أقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر»(3)
«نماز را از زوال خورشيد (= هنگام ظهر) تا نهايت تاريكى شب (= نيمه شب)بر پا دار و
خواندن (نماز) بامداد را (مراقبت كن)».
1 ـ در مورد معناى مطلق و مقيّد و عام و خاص، ادات و شرايط آنها، به كتابهاى اصول
الفقه مثل كفاية الاصول آخوند خراسانى و رسائل شيخ انصارى و حلقات شهيد صدر مراجعه
فرماييد.
2 ـ بقره / 43 و 83 و 110؛ نساء / 77 و ... .
3 ـ اسراء / 78 (و قيد ديگرى در آيهى 114 / سورهى هود).
مثال ديگر : حرمت خون در آيهى 173 / سورهى بقره، به طور مطلق آمده است، اما در آيهى 145 / سورهى انعام مقيّد (دما مسفوحا) شده است.
برخى آيات قرآن عام است و افراد زيادى را شامل مىشود كه به وسيلهى الفاظى همچون
«كل» مشخص مىشود. و برخى ديگر اين عمومات را تخصيص مىزند ، تفسيرى از قرآن، مقصود
خدا را مشخّص مىسازد و مطلب آيه را كاملاً روشن مىكند كه آيا عام با خاص كنار هم
گذاشته شود. به عبارت ديگر، آيات خاص ، آيات عام را تفسير مىكند.
مثال : در مورد ازدواج در قرآن آمده است: «فانكحوا ما طاب لكم من النساء»(1) « آنچه
از زنان دلخواهتان است به زنى بگيريد.»
ولى در جاى ديگر موارد خاص و استثنا ذكر مىكند و مىفرمايد: «و لا تنكحوا ما نكح
اباؤكم من النساء إلاّ ما قد سلف انّه كان فاحشة و مقتا و ساء سبيلاً حرّمت عليكم
امّهاتكم و بناتكم و ...».(2)
«و زنانى را كه پدرانتان به ازدواج (خود) در آوردهاند ، به همسرى نگيريد ، مگر
آنچه كه در گذشته انجام شده است ، (چرا) كه آن ، عملى زشت و كينه (ساز) و بد راهى
بوده است. بر شما حرام شده است ، (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان و ...».
1 ـ نساء / 3.
2 ـ نساء / 22 ـ 23.
در آيات نخست، ازدواج با همهى زنان دلخواه ، مجاز شمرده شده است، اما در آيات بعد نخست همسر پدر و مادر و دختر و ... استثنا شده است و از اين طريق، عام فوق را تخصيص زده است. سپس اين عام دوم ( ممنوعيت ازدواج با همسر پدر) دوباره تخصيص خورده است. نمونههاى تخصيص در آيات قرآن بسيار است.
بعضى از آيات قرآن در يك موضوع به صورت سربسته و مختصر سخن گفته است و برخى ديگر همان موضوع را توضيح داده و بيان كرده است. آيات دسته دوم مفسّر آيات دسته اول است و گاهى بدون رجوع به آيات مبيّن، مفهوم و معناى آيات مجمل روشن نمىشود و تفسير قرآن به درستى تحقق نمىيابد.
قرآن در مورد خوردن گوشت حيوانات مىفرمايد: «احلّت لكم بهيمة الانعام الاّ ما يتلى
عليكم»(1)
« (خوردن گوشت و جنين) حيوانات چهارپا براى شما حلال شده است، مگر آنچه (حكمش) براى
شما خوانده مىشود.»
1 ـ مائده / 1.
و در آيهى ديگر مىفرمايد: «حرّمت عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير و...»(1)
« (خوردن گوشت) مردار و خون و گوشت خوك ... بر شما حرام شده است».
در آيهى اول به صورت مجمل و سربسته فرمود كه گوشت برخى از حيوانات بر شما حرام شده
است كه در آينده روشن مىشود. و در آيه ديگر اين موارد را توضيح داد و بيان كرد. در
حقيقت آيه دوم تقسير آيه اول است.
در مورد شب قدر در قرآن كريم سه تعبير وجود دارد:
«إنّا انزلناه فى ليلة مباركة(2)» «ما آن (قرآن) را در شبى پربركت فرو فرستاديم .»
«إنّا انزلناه فى ليلة القدر(3)» «ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستاديم .»
«شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن(4)» «ماه رمضان ، كه قرآن در آن فرو فرستاده شد.»
از كنار هم گذاشتن اين سه آيه و مقايسه آنها با همديگر روشن مىشود كه قرآن در شب
پربركت قدر در ماه رمضان نازل شده است. اين تفسير كامل از تكتك اين آيات به دست
نمىآيد مگر آن كه آنها را مفسّر يكديگر قرار دهيم.
1 ـ مائده / 3 ـ 5.
2 ـ دخان / 3.
3 ـ قدر / 1.
4 ـ بقره / 185.
گاهى يك آيهى قرآن مطلبى را به صورت كلى بيان كرده است و مصاديق و موارد آن را
مشخص نساخته است . ولى در آيات ديگر موارد و مصاديق آنها مشخص شده است. كه مراجعه
به اين آيات و جمع آورى و مقايسهى آنها ، مصاديق آيات دسته اول را روشن مىسازد.
مثال : در سوره حمد مىخوانيم «اهدنا الصراط المستقيم ، صراط الذين انعمت
عليهم».(1)
«ما را به راه راست هدايت فرما ، راه كسانى كه به آنان نعمت دادى.»
در آيهى ديگر مىخوانيم:
«ومن يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصدّيقين و
الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا».(2)
«كسانى كه خدا و فرستاده (اش) را فرمانبرى كنند ، پس ايشان با كسانى ، كه خدا به
آنان نعمت داده ، از پيامبران و راستگويان و شهيدان و شايستگان (همنشين) خواهند
بود. و آنان چه نيكو رفيقانى هستند.»
در اين آيه مصاديق كسانى كه به آنان نعمت داده شده را پيامبران ، صديقان ، شهداء و
صالحان بر شمرده است. و در حقيقت، مصاديق آيهى سوره حمد را مشخص و تفسير آن را
روشن ساخته است.
1 ـ حمد / 6 ـ 7.
2 ـ نساء / 69.
سياق عبارت است از:
«نوعى ويژگى براى واژگان يا عبارت و يا يك سخن كه بر اثر همراه بودن آنها با
كلمهها و جملههاى ديگر به وجود مىآيد(1).»
اصل پيوستگى سخن و قرينه بودن سياق براى فهم سخن افراد، يكى از اصول عقلايى محاوره
است ، كه در همه زبانها براى فهم متن و كلام از آن استفاده مىشود. مفسّران قرآن
نيز از اين قرينه براى فهم آيات قرآن استفاده كردهاند. و آن را قرينهاى ظنّى
مىدانند.
البته سياق اقسامى دارد : گاهى سياق كلمات و گاهى سياق جملهها و گاهى سياق آيات
مقصود است(2).
واژهى «دين» در آيهى «مالك يوم الدين»(3) به معناى جزا است و اين مطلب از اضافهى «مالك» به «دين» يعنى سياق كلمات استفاده شده است. در حالى كه دين در آيات ديگر قرآن به معناى آيين آمده است(4) چرا كه سياق آن آيات، مقتضى اين معنا بوده است.
1 ـ روش شناسى تفسير قرآن ، جمعى از نويسندگان ، ص 119.
2 ـ نك : همان، ص 118 ـ 139.
3 ـ حمد / 4.
4 - هوالذى أرسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كلّه ... (توبه / 33).
قالاللّه تعالى: «انّ شجرة الزقّوم طعام الأثيم كالمهل يغلى فى البطون كغلى
الحميم خذوه فاعتلوه إلى سواء الجحيم ثم صُبُّوا فوق رأسه من عذاب الحميم(1)»
«مسلما درخت زقّوم ، غذاى گناهكاران است ، همانند فلز گداخته در شكمها مى جوشد ،
جوششى همچون آب سوزان ، (به ماموران دوزخ گفته مىشود) او را بگيريد و به ميان دوزخ
پرتابش كنيد ، سپس بر سر او آب جوشان بريزيد.»
و نيز در ادامهى آيات همان سوره آمده است: «ذُق انّك انت العزيز الكريم».(2)
«بچش كه تو (عزيز) شكست ناپذير ارجمندى.»
اگر ظاهر آيهى اخير را در نظر بگيريم و بدون توجّه به سياق آيات قبل آن را ترجمه
كنيم ، استفاده مىشود كه خدا به فرد محترم و عزيزى سخن مىگويد. اما هنگامى كه
آيات قبل را در نظر مىگيريم متوجّه مىشويم كه او (يعنى شخصى كه در آيه عزيز و
كريم خوانده شده است) ذليل و حقير است.(3)
قالاللّه تعالى: «لو اردنا ان نتّخذ لهوا لا تّخذناه من لدنّا ان كنّا
فاعلين».(4)
«اگر (برفرض) مىخواستيم سرگرمى انتخاب كنيم ، چيزى (متناسب) از نزد خود انتخاب
مىكرديم.اگر ما انجام دهنده ( اين كار) بوديم.»
1 ـ دخان / 43ـ48.
2 ـ دخان / 49.
3 ـ نك : تفسير القرن الكريم للرحمن ، ج 1، ص 22، نقل از بدايع الفوائد، ابن قيّم.
4 ـ انبياء / 17.
مفسّران در مورد آيهى فوق دو تفسير كردهاند:
گروهى «لهو» را به معناى زن و فرزند گرفتهاند و آيه را اشاره به نفى عقايد مسيحيان
در مورد همسر و فرزند داشتن خدا دانستهاند.
و گروه ديگر «لهو» را به معناى سرگرمى يا هدفهاى نامعقول دانستهاند.
بنابراين، آيه مىفرمايد: هدف پروردگار سرگرمى خويش نيست.
گروه دوم، براى تفسير خود به سياق تمسك جستهاند كه در آيات قبل سخن از «لعب»
(بازيگرى در خلقت آسمانها و زمين) بود. و ديدگاه تفسيرى اول را رد كردهاند چرا كه
پيوند آيه فوق را با آيات گذشته قطع مىكند و «لهو» بعد از «لعب» آمده است؛ بنابر
اين، به معناى سرگرمى است نه زن و فرزند(1).
1 ـ نك : نمونه ، ج 13 ، ص 370 و ص371 (پاورقى).
تذكر: علاّمه طباطبايى از كسانى است كه در بسيارى از موارد در تفسير الميزان به سياق آيات استدلال مىكند و از اين شيوهى تفسير قرآن به قرآن استفاده مىكند.
قرآن كريم يك كتاب تربيت و هدايت است و از اين رو گاهى، يك موضوع را در چند سوره
مطرح كرده است و در هر سوره بُعدى از ابعاد آن را مورد توجّه قرار داده، به گونهاى
كه گاهى الفاظ عنوان موضوعها با همديگر شبيه يا يكسان است.
مفسّر قرآن لازم است كه در تفسير آيات قرآن به موضوعات مشابه توجّه داشته باشد و
آيات را كنار هم ديگر قرار دهدتا تفسير آنها روشن شود.البته گاهى اين شيوه نام
تفسير موضوعى به خود مىگيرد، همان طور كه آيةالله مكارم شيرازى در تفسير موضوعى
پيام قرآن و آيةالله سبحانى در تفسير موضوعى منشور جاويد اين گونه عمل كردهاند؛
يعنى از تفسير موضوعى قرآن به قرآن استفاده كردهاند. گاهى نيز اين مطلب نام تفسير
ترتيبى دارد، مفسّر در موارد مختلف تفسير، آيات يك موضوع را جمع آورى مىكند و به
تفسير قرآن به قرآن آنها مىپردازد. همان طور كه علاّمه (ره) در تفسير الميزان اين
روش را به كار گرفت.
مثال اوّل:
علاّمه طباطبايى در ذيل آيهى 29 / سورهى بقره، مباحث مربوط به اعجاز قرآن و آيات
آن را بحث كرد. و در ذيل آيهى 124 / سورهى بقره بحثى قرآنى در مورد كلمات خدا و
امامت آوردهاند و....
مثال دوّم:
اين شيوهى تفسير قرآن به قرآن در تفسير قصص قرآن كارآيى زيادى دارد. براى مثال
داستان آدم عليهالسلام و ابليس در سورهى بقره / 20ـ38 و اعراف / 11ـ25 آمده است و
نيز سر گذشت موسى عليهالسلام و فرعون در سورههاى اعراف / 103ـ155 و طه / 9ـ98 و
شعراء/ 10 به بعد
آمده است كه در هر كدام يك موضوع به صورتهاى مختلف و از ابعاد و شيوهاى بيان شده
است كه براى تفسير آنها ناچاريم به همه سورهها مراجعه كنيم.
برخى آيات قرآن به ظاهر مخالف همديگر است، ولى با دقّت و تامل و مراجعه به تفسير
آنها ، تنافى بر طرف مىشود. مفسّر قرآن لازم است كه به اينگونه آيات مراجعه كند و
آنها را جمع و با يكديگر تفسير كند تا تنافى ظاهرى بر طرف گردد.
مثال : قرآن كريم در مورد پرسش در رستاخيز مىفرمايد :
«و لا يسئل عن ذنوبهم المجرمون(1)» «مجرمان از گناهانشان پرسش نمىشود.»
و در جاى ديگر مىفرمايد : «فو ربّك لنسئلنّهم اجمعين(2)».
«قسم به پروردگارت كه ما از همهى آنها پرسش مىكنيم».
ظاهر اين آيات با هم منافات دارد. ولى با توجّه به تفسير آيات و تأمّل در آنها متوجّه مى شويم كه رستاخيز مواقف مختلفى دارد كه در برخى از اين ايستگاهها از افراد پرسش مىشود ودر برخى پرسش نمىشود. يا اين كه پرسش تحقيق از آنان نمى شود، چون در رستاخيز پردهها كنار مىرود و مطالب آشكار مىشود. ولى پرسش براى سرزنش مىشود.
1 ـ قصص / 78؛ مشابه آن در: الرحمن / 39 «فيومئذ لايسئل عن ذنبه انس و لاجان».
2 ـ حجر / 92؛ مشابه آن: تكاثر /8؛ صافات / 24.
و آيات دستهى اوّل و دوم به اين دو مطلب اشاره دارد. پس تنافى با يكديگر ندارند.(1)
در قرآن كريم اصطلاحات خاصّى وجود دارد كه به معناى لغوى آن نيست.
اين اصطلاحات را نمىتوان با صرف مراجعه به لغت ترجمه و تفسير كرد ، بلكه بايد با
مراجعه به آيات ديگر و شناخت فرهنگ و زبان قرآن، آن اصطلاحات معنا شود.
مثال:اصطلاح جن:
به معناى پوشيد و در اصطلاح قرآنى موجوداتى عاقل و پوشيده از چشم ما.
اصطلاح كافر:
به معناى پوشيده اما در اصطلاح قرآن به كسى گفته مىشود كه خدا يا رستاخيز و ... را
انكار كند. و گاهى به معناى ناسپاسى نيز مىآيد.
اصطلاح «آيه»
به معناى نشانه است اما در قرآن گاهى به معناى آيهى قرآن و معجزه مىآيد. (در حالى
كه لغت اصطلاحى معجزه در قرآن نيامده است).
و نيز اصطلاحاتى همچون صلوة ـ زكوة ـ جهاد و ... كه با دقّت وتدبّر در آيات، معناى
اصطلاحى آنها به دست مىآيد.
1. نمونه، ج 16، ص 161 ( البته مفسّران قرآن به صورتهاى ديگر توجيه كردهاند).
گاهى در معناى يك آيه احتمالات متعددى وجود دارد ، كه پس از مراجعه به آيات ديگر يك
احتمال تقويت مىشود؛ يعنى آيات معناى اين آيات، را تفسير و تبيين مىكنند(1).
مثال : قالاللّه تعالى: «و اذ قال ربك للملائكة انّى جاعل فى الأرض خليفة»(2)
واژهى خليفه در اين آيه مىتواند به معناى «جانشين و نمايندهى خدا» و مقصود همه
افراد بشر باشد يا به معناى اين كه آدم عليهالسلام جانشين نوع موجودات زمينى شده
كه قبل از او بوده است. علاّمه طباطبايى قدسسره براى تأييد معناى اول به آيات
اعراف / 69 و يونس / 14 و نحل / 63 استشهاد كرده است و احتمال اول را ترجيح داده و
پذيرفته است(3).
چون در اين آيات (جعلكم ـ جعلناكم ) همهى افراد بشر را به عنوان خليفه معرفى كرده
است.
برخى از آيات قرآن كريم، بيان كنندهى احكامىاند، سپس آياتى ديگرى (بر اساس مصلحت
و شرايط جديد) نازل شده و آيات قبلى را نسخ كرده است و احكام جديدى آورده است.
در مورد تعداد آيات ناسخ و منسوخ بين دانشمندان علوم قرآن اختلاف است و تعداد آنها
را از يك تا سيصد آيه گفتهاند(4).
1 ـ البته اين بحث با مبحث ردّ متشابهات به محكمات بسيار نزديك است اما به نظر
مىرسد كه اين شيوه با شيوهى محكم و متشابه اعم و اخص من وجه باشد.
2 ـ بقره / 30.
3 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 117.
4 ـ نك : البيان ، آية الله خويى ، مبحث نسخ.
مفسّر قرآن بايد توجّه داشته باشد كه آيهاى كه تفسير مىكند اگر ناسخ يا منسوخ
دارد
يادآور شود و با توجّه به آنها آيه را تفسير و توضيح دهد. و اصلاً تفسير آيهى
منسوخ بدون تذكّر ناسخ آن، تفسيرى ناقص خواهد بود.
مثال : در آيات سورهى مجادله بر مؤمنان دستور داده شده كه هنگام سخن گفتن خصوصى با
پيامبر صلىاللهعليهوآله صدقه بدهند و تنها كسى كه بدين حكم عمل كرد، امام على
عليهالسلام بود. و همين حكم در آيهى بعد نسخ شد(1).
بنابراين، بيان حكم آيهى اوّل بدون تذكّر نسخ شدن آن در آيهى بعد، تفسيرى ناقص
است. و اگر حكم دو آيه با همديگر بيان شود تفسير قرآن به قرآن مىشود.
هر چند كه اين دو آيه ناسخ و منسوخ در كنار يكديگر است و كار را راحت كرده است اما
همهى آيات ناسخ و منسوخ اين گونه نيست.
تذكّر: برخى گونهها و شيوههاى فرعى ديگرى نيز براى تفسير قرآن به قرآن گفته شده
است كه عبارتاند از:
1ـ توضيح كلمهاى با آيهى ديگر(2)؛
2ـ تبيين قصص قرآنى؛
3ـ توضيح آيات مختصر به وسيلهى آيات مفصلى كه در همان موضوع آمده است؛
1 ـ يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدّموا بين يدى نجويكم صدقه ذلك خير
لكم اطهر، فان لم رضىاللهعنه تجدوا فانّ الله غفور رحيم. ءاشفقتم ان تقدّموا بين
يدى نجويكم صدقات فاذ لم تفعلوا و تاب اللّه عليكم فاقيموا الصلوة ... (مجادله /
13ـ12).
2 ـ از جمله گفته شده كه شيخ طوسى (ره) در تبيان از برخى از اين گونهها استفاده
كردهاند. نك : تبيان ، ج 2 ، ص 58 ، ص 47.
4ـ تفسير موضوعى قرآن؛
5ـ تعيين مراد آيه با آيهاى ديگر(1)؛
ما اين گونهها را در لابهلاى گونهها و شيوههاى فرعى تفسير قرآن به قرآن بيان
كرديم؛ چرا كه قابل ادغام با يكديگر بود.
البته ممكن است گونههاى ديگرى از تفسير قرآن به قرآن نيز يافت شود. يا برخى از
گونههاى پيش گفته، به چند قسم فرعى تقسيم شوند.
از مهمترين كتابهايى كه از روش تفسير قرآن به قرآن به طور گسترده استفاده كردهاند، مىتوان از كتابهاى زير نام برد:
1ـ الميزان في تفسير القرآن ، علاّمه طباطبايى (1321ـ1402 ق)
2ـ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن ، دكتر محمد صادقى تهرانى (معاصر)
3ـ آلاء الرحمن في تفسير القرآن ، شيخ محمد جواد بلاغى (م 1352 ق) كل اين تفسير تا
آيهى 57 / نساء است.
4ـ التفسير القرآني للقرآن ، عبد الكريم خطيب ، (تأليف در 1386 ق)
5ـ تفسير اضواء البيان في ايضاح القرآن بالقرآن ، محمد امين ابن محمد مختار
1 ـ همان.
از اين درس به اين نتايج رسيديم:
1ـ در نظر علاّمه طباطبايى روش تفسير قرآن به دو صورت تحميل و روش تفسير قرآن به
قرآن ممكن است.
2ـ از نظر استاد معرفت، روش تفسير قرآن به قرآن به دو گونه داراى ارتباط ظاهرى و
بدون ارتباط ظاهرى تقسيم مىشود.
3ـ صاحبنظران در مورد تفسير قرآن به قرآن ، هر كدام به گونهاى خاص از آن اشاره
كرده بودند و اين روش را تأييد كرده بودند.
4ـ روش تفسير قرآن به قرآن عبارت است از تبيين معانى آيات قرآن و مشخّص ساختن مراد
جدّى از آنها به كمك آيات ديگر قرآن.
5ـ در مورد استفاده از احاديث در تفسير قرآن به قرآن دو ديدگاه وجود داشت. گروهى آن
را لازم مىدانستند و عدم استفاده از قراين نقلى را تفسير به رأى معرّفى مىكردند.
6ـ گروه ديگرى تفسير قرآن به قرآن را بىنيازى از رجوع به احاديث مىدانستند؛ بلكه
احاديث را فاقد صلاحيت و ارزش در تفسير معرّفى مىكردند.
7ـ پاسخ ديدگاه دوم داده شد ، كه بىنيازى و روشن بودن قرآن منافاتى با حجّيّت و
استفاده از احاديث ندارد. بلكه بر اساس آيهى 44 / نحل، پيامبر مبيّن قرآن است و
احاديث اهل بيت عليهمالسلام هم بر اساس حديث ثقلين ملحق به اوست.
8ـ مشخص ساختيم كه نتيجهى جمع كلام علاّمه در ذيل آيهى 7 / آل عمران با كلام
ايشان ذيل آيهى 44 / نحل همان ديدگاه اول مىشود.
9ـ شايعترين گونهها و شيوههاى فرعى تفسير قرآن به قرآن عبارتند از :
ارجاع متشابهات به محكمات ـ تفسير آيات مطلق با مقيّدها و عامها با خاصها، توضيح
آيات مجمل با آيات مبيّن و مفصل، تعيين مصداق آيه به وسيلهى آيات ديگر، استفاده از
سياق آيات در تفسير، توجّه به آيات مشابه، توجّه به آيات مخالف و رفع اختلافات
ظاهرى آن، تعيين معانى اصطلاحات قرآنى با كمك آيات ديگر، ترجيح يك احتمال در معناى
آيه با كمك آيات ديگر قرآن، جمع آيات ناسخ و منسوخ ... .
10ـ برخى از تفاسير قرآن به قرآن معرفى شد كه از مهمترين آنها تفسير الميزان است
كه از شيوهها و گونههاى تفسير قرآن به قرآن به طور گسترده استفاده كرده است.
1ـ تفسير قرآن به قرآن از زمان چه كسى شروع شد ، مثالى بزنيد؟
2ـ آيهى «أفلا يتدبّرون القرآن» چگونه بر لزوم تفسير قرآن به قرآن دلالت مىكند؟
3ـ آيهى «منه آيات محكمات هنّ امّ الكتاب و أخر متشابهات» چگونه بر تفسير قرآن به
قرآن دلالت مىكند؟ مثالى بزنيد.
4ـ روايت «القرآن يفسّر بعضه بعضا» را از نظر سند و دلالت مورد بررسى قرار دهيد.
5ـ روايت «ضرب القران» را از نظر سند دلالت مورد بررسى قرار دهيد و بگوييد آيا
تفسير قرآن به قرآن را نفى مىكند؟
6ـ رابطهى تفسير قرآن به قرآن را و حجّيّت ظواهر قرآن چيست؟ توضيح دهيد.
7ـ دليل حجّيّت ظواهر قرآن را بيان كنيد ؟
8ـ دو گونه تفسير قرآن به قرآن را از نظر آيةالله معرفت بنويسيد.
9ـ تفسير قرآن به قرآن را تعريف كنيد. و يك مثال بزنيد.
10ـ دو ديدگاه در بارهى جايگاه سنّت در تفسير قرآن به قرآن بنويسيد. ونظر علاّمه
طباطبايى را در اين زمينه روشن كنيد.
11ـ شيوهى مطلق و مقيّد و عام و خاص را در تفسير قرآن به قرآن با مثال روشن سازيد.
12ـ شيوهى تعيين مصداق در تفسير قرآن به قرآن را توضيح دهيد و مثال بزنيد.
13ـ سياق را تعريف كنيد و جايگاه آن را در تفسير قرآن به قرآن بنويسيد.
14ـ تفسير موضوعى چه رابطهاى با تفسير قرآن به قرآن دارد؟ با مثال بيان كنيد.
15ـ چگونه به وسيلهى تفسير قرآن به قرآن اختلاف ظاهرى آيات بر طرف مىشود؟ با مثال
روشن سازيد.
16ـ بحث ناسخ و منسوخ چه ارتباطى با تفسير قرآن به قرآن دارد؟
17ـ حدّاقل سه تفسير قرآن به قرآن را با ذكر نام مؤلفان آنها نام ببريد.
1ـ در احاديث تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامان اهل بيت عليهمالسلام
جستجو كنيد و تفاسير قرآن به قرآن را جمع آورى و بررسى كنيد كه كدام در كدام گونه
قرار مىگيرند.
2ـ تفسير قرآن به قرآن را در آثار تفسيرى صحابه و تابعان جستجو و بررسى نماييد و
گونههاى آن را دستهبندى كنيد.
3ـ رواياتى كه مورد استناد موافقان تفسير قرآن به قرآن قرار گرفته است را از نظر
سند و دلالت نقد و بررسى كنيد.
4ـروايات «من خوطب به» را از نظر سند و دلالت بررسى كنيد.
5ـ آثار حجّيّت ظواهر قرآن و عدم حجّيّت آن را بررسى كنيد.
6ـ ديدگاه اخبارىها و اصولىها را در كتابهاى آنها در مورد قرآن مقايسه و بررسى و
نقد كنيد.
7ـ مواردى كه تفسير مجمع البيان و تبيان از گونههاى تفسير قرآن به قرآن استفاده
كردهاند جمع آورى كنيد.
8ـ ديدگاه علاّمه طباطبايى (ره) را در الميزان در مورد روش تفسير قرآن به قرآن به
طور كامل جمع آورى و تحليل كنيد.
9ـ روش علاّمه طباطبايى (ره) در تفسير الميزان را بررسى و تحليل كنيد.
10ـ تحقيق كنيد و گونههاى ديگرى از تفسير قرآن به قرآن را كه در اين كتاب نيامده
است به دست آوريد.
11ـ در مورد عصاى موسى در قصههاى قرآن (در سورهى اعراف با طه؛ شعراء و ...) نامِ
يك تفسير قرآن به قرآن (موضوعى) بنويسيد.
12ـ در مورد هر يك از تفاسير قرآن به قرآن تحقيق كنيد و روش آنها را تحليل و نقد
كنيد.
1ـ تفسير الميزان ، علاّمه طباطبايى، ج 1، مقدمه؛ ج 3 ذيل آيهى 7 / آل عمران.
2ـ روش علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان ، على آلوسى.
3ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، عميد زنجانى.
4ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، محمد على رضايى اصفهانى ، (مبحث روش تفسير تفسير
قرآن به قرآن)
5ـ التفسير و المفسّرون في ثوبهالقشيب، آيةاللّه معرفت ، ج 2.
6ـ فوايد المدنية ، امين استرآبادى.
7ـ تفسير صافى، ج 1 ، مقدمه.
8ـ روش شناسى تفسير قرآن، جمعى از نويسندگان ، سمت (دفتر همكارى حوزه و دانشگاه).
9ـ روشها و گرايشهاى تفسيرى، حسين علوىمهر.
10ـ روشهاى تفسيرى، دكتر سيدرضا مودّب.