درس سوم:

روش تفسير قرآن به قرآن

عناوين بخش دوّم:

1ـ ديدگاه‏ها درباره‏ى تفسير قرآن به قرآن
2ـ جايگاه «سنّت» در تفسير قرآن به قرآن
3ـ گونه‏هاى تفسير قرآن به قرآن

الف :ارجاع متشابهات به محكمات
ب : جمع «مطلق» و «مقيد» در ميان آيات
پ :جمع «عام» و «خاص» آيات
ت :توضيح «آيات مبين»
ج :استفاده از «سياق آيات»
ث :تعيين مصداق آيه به وسيله آيات ديگر
چ :توجّه به آيات مشابه
ح :توجّه به آيات مخالف و رفع اختلاف ظاهرى آنه
خ :تعيين معانى اصطلاحات قرآنى با كمك آيات
د :ترجيح يك احتمال معناى آيه با كمك قراين ديگر آيات
ذ :جمع آيات ناسخ و منسوخ

4ـ معرّفى برخى تفاسير قرآن به قرآن
5ـ چكيده
6ـ پرسش‏ه
7ـ پژوهش‏هاى جديد
8ـ منابع جهت مطالعه بيشتر
 

1. ديدگاه‏ها در باره‏ى تفسير قرآن به قرآن :
1. ديدگاه علاّمه طباطبايى:

ايشان در مقدمه تفسير الميزان پس از بيان مطالبى در مورد تفسير قرآن مى‏فرمايد :
«اين مطلب بر دو گونه است :
اول: اين كه ما بحثى علمى يا فلسفى يا غير آن در مورد مسأله‏اى از مسايل آيه قرآن طرح كنيم تا به حق در مسأله برسيم، سپس به سراغ آيه آييم و آن آيه را بر آن مطلب حمل كنيم. اين همان روشى است كه در مباحث نظرى (علوم) به كار مى‏رود. اما قرآن اين شيوه را نمى پسندد.
دوم : اين كه قرآن را با قرآن تفسير كنيم و معناى آيه را از آيات مشابه آن ، با تدبّر به دست آوريم. (تدبّرى كه خود قرآن به آن سفارش كرده است.) سپس مصاديق آن را مشخص سازيم و آنها را به وسيله‏ى ويژگى‏هايى كه خود آيات به دست مى‏دهد، بشناسيم».(1)
سپس با استدلال به برخى آيات مثل «تبيانا لكل شى‏ءً» اين شيوه را تأييد مى‏كند كه قرآن بيان همه چيز هست پس چگونه بيان خودش نباشد.(2)

2. ديدگاه آية‏الله معرفت:

ايشان بعد از تبيين اين كه استوارترين منبع براى تبيين قرآن ، خود قرآن است ، تفسير قرآن به قرآن را به دو شيوه تقسيم مى‏كنند:
اول: اينكه آيه‏اى در موضعى مبهم باشد در موضع ديگر قرآن بيان شده باشد. و اين دو آيه با يكديگر تناسب معنوى يا لفظى داشته باشد.
سپس به آيات مربوط به شب قدر(3) مثال مى‏زند كه از مجموع آيات به دست مى‏آيد كه قرآن در شبى مبارك كه همان ليلة‏القدر از ماه رمضان است نازل شده است.
دوم: تفسير قرآن به قرآن است كه آيه‏اى ارتباط ظاهرى لفظى و معنوى با مورد ابهام آيه‏ى ديگر ندارد ولى مى‏توان از آن آيه در رفع ابهام آيه‏ى ديگر شاهد آورد.
سپس آيه‏ى سرقت «السارق و السارقه فاقطعوا أيديهما»(4) را مثال مى‏زند كه امام جواد عليه‏السلام در مورد مقدار قطع دست دزد ، به آيه‏ى «انّ المساجدللّه‏»(5) استناد كردنده، اشاره نمود كه مقصود آن است دست دزد را از انتهاى انگشتان قطع كنند ، چون كه ـ كف دست به عنوان يكى از ـ مواضع سجود، براى خداست و چيزى كه براى خداست قطع نمى‏شود.(6)

1 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 11 ، (مقدمه).
2 ـ اين كلام علاّمه را در مبحث دلايل موافقان تفسير قرآن به قرآن آورديم.
3 ـ نك: دخان / 1ـ3؛ قدر/ 1؛ بقره/ 185.
4 ـ مايده / 38.
5 ـ جن / 18

6 ـ تفسير عيّاشى ، ج 1 ، ص 319ـ320؛ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ، ج 2، ص 22ـ25.

3. استاد عميد زنجانى:

وى در مورد روش تفسير قرآن به قرآن مى نويسند:
«از روش‏هاى نوينى كه از عصر حاضر در باب تفسير قرآن معمول و متداول شده است، تفسير قرآن به قرآن و استخراج معانى آيات به كمك آيات مشابه كه موضوع و محتواى آنها يكسان يا نزديك به هم است ، مى‏باشد.(1)

4. ابن تيميه (661 ـ 728 ه):

كلام وى در تاريخچه‏ى تفسير قرآن به قرآن گذشت كه روش تفسير قرآن به قرآن را بهترين و صحيح‏ترين روش مى‏داند و مى گويد:
«آنچه كه در جايى مجمل آمده در جاى ديگر تفسير شده است و آنچه در موضعى مختصر آمده است در موضع ديگر توسعه داده شده است».(2)
5. شيخ خالد عبدالرحمن العك:(3)

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، ص 228 ، چاپ اوّل.
2 ـ مقدّمة في اصول التفسير، ابن تيميه ، ص 93.

3 ـ مدرّسِ «ادارة الافتاء العام» بدمشق.

ايشان در مورد بهترين روش تفسير مى‏نويسد:
«اجماع علما بر آن است كه هر كس مى خواهد قرآن را تفسير كند ، اول تفسير آن را از خود قرآن طلب كند ، كه هر چه در مكانى مجمل آمده در مكان ديگر تفسير شده و آنچه در موردى مختصر آمده است در موضع ديگر توسعه داده شده است.
پس لازم است كه در قرآن با دقّت بنگرد و آيات را در يك موضع جمع كرده، با همديگر مقايسه نمايد».(1)

1 ـ اصول التفسير و قواعده ، ص 79.

تبررسى : توجّه به چند نكته لازم است:
الف) معمولا كسانى كه در مورد تفسير قرآن به قرآن نظر داده‏اند يا آن را به نوعى تعريف كرده‏اند ، به گونه‏هاى خاصّى از اين روش تفسيرى اشاره كرده‏اند.
براى مثال: علاّمه طباطبايى قدس‏سره و استاد عميد زنجانى به دوگونه استفاده از آيات مشابه براى تفسير يكديگر اشاره كردند. و آية‏الله معرفت هم به دوگونه‏ى آن اشاره كرد. ابن تيميه گونه‏ى مجمل و مبين و مختصر و مفصل را بيان نمود. و عبدالرّحمن العك به گونه‏ى تفسير موضوعى قرآن به قرآن اشاره كرد.
امّا ما در بحث بعدى خواهيم گفت كه گونه‏هاى تفسير قرآن به قرآن متعدد است. و شامل همه موارد فوق و موارد ديگرى مى‏شود.
ب: تمام كسانى كه در باره تفسير قرآن به قرآن اظهار نظر كرده‏اند اين روش را تاييد كرده‏اند. و ما كسى را نيافتيم كه مستقيما و بطور كلى روش تفسير قرآن به قرآن را مردود شمارد. بلكه همانطور كه گذشت عبدالرحمن العك ادعاى اجماع كرد كه اين روش بهترين شيوه تفسيرى قرآن است.
بلى در مبحث دلايل بيان كرديم كه از برخى احاديث و ظاهر كلام علماى اخبارى مخالفت استفاده مى‏شد ولى در همان موضوع پاسخ مناسب داده شد.
ج: از مجموع سخنان صاحبنظران استفاده مى‏شود كه روش تفسير قرآن به قرآن عبارت است از : «تبيين معانى آيات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدّى از آنها بوسيله و كمك آيات ديگر قرآن.
به عبارت ديگر : قرآن را منبعى براى تفسير آيات قرآن قرار دادن.»
البته روش تفسير قرآن به قرآن گونه‏ها وشيوه‏هاى فرعى دارد كه در مبحث بعدى آنها را بيان مى‏كنيم.
 

2ـ جايگاه سنّت در تفسير قرآن به قرآن:

در مورد جايگاه و ارزش سنت و احاديث پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) در تفسير قرآن به قرآن دو ديدگاه عمده وجود دارد :
اول : ديدگاه لزوم استفاده از احاديث در تفسير قرآن به قرآن :
اين مطلب از كلام آية‏الله خويى در البيان در مبحث تفسير به رأى استفاده مى‏شود كه مى‏نويسند :
« احتمال دارد كه معناى تفسير به رأى ، استقلال در فتوى بدون مراجعه به ايمه عليهم‏السلام باشد. با اينكه آنان قرين قرآن در وجوب تمسك هستند و لازم است(1) كه امور به آنان ختم شود. پس اگر انسان به عموم يا اطلاق آيات قرآن عمل كند، ولى تخصيص و تقييدى كه از ائمه عليهم‏السلام وارد شده است را نگيرد ، اين تفسير به رأى مى‏شود».(2)
استاد عميد زنجانى در مورد اين ديدگاه مى‏نويسد :
«درست است كه قرآن خود، واضح بوده، مبيّن خويش است؛ ولى روايات صحيح نيز، مى‏تواند در توضيح پاره‏اى از آيات و همچنين به منظور تشريح آيات احكام و قصص و تشريح بعضى از امور كه در قرآن به اختصار بيان شده است ، مورد استفاده قرار گيرد ....

1 ـ يعنى در حديث ثقلين هر دو در كنار هم آمده‏اند و لازم است به هر دو تمسّك جوييم.
2 ـ البيان في تفسير القرآن ، ص 269.

منافاتى بين روشن و واضح بودن معانى قرآن ، و لزوم استفاده از سنّت در پاره‏اى از حقايق قرآن وجود ندارد ، قرآن ، در عين اين كه نسبت به مقاصد و مفاهيمى كه در صدد بيان آنها بوده است ، كامل و واضح و مستغنى از غير مى‏باشد. تفصيل پاره‏اى از امور و معارف آيات را به عهده‏ى سنّت و بيان رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گذارده و نبى اكرم را صريحا معلم و مبيّن قرآن معرفى نموده است».(1)
دوم: ديدگاه بى‏نيازى قرآن از غير قرآن و نفى احاديث در تفسير قرآن؛ اين مطلب از ظاهر كلام علاّمه طباطبايى استفاده مى‏شود. ايشان در مقدمه‏ى «تفسير الميزان»، تفسير قرآن به قرآن را به عنوان يك روش مى پسنديده و آن را روش اهل بيت عليهم‏السلام معرفى نمود.(2)
سپس ذيل آيه‏ى 7ـ9 / آل‏عمران، پس از بيان مطالب مبسوطى در مورد روايات تفسير به رأى مى‏فرمايد: «حاصل آن كه، آنچه مورد نهى (روايات تفسير به رأى) قرار گرفته است ، فقط استقلال در تفسير قرآن و تكيه كردن مفسّر بر خويشتن بدون رجوع به غير است. و لازمه‏ى اين مطلب آن است كه بر مفسّر واجب است (در تفسير قرآن) از غير كمك گيرد و به او رجوع كند. و اين غير ، يا خودِ قرآن يا سنّت.
اما اين كه (آن غير) سنّت باشد با قرآن و خود سنّت منافات دارد. چرا كه سنّت فرمان مى دهد كه به قرآن رجوع كنيم و اخبار را بر قرآن عرضه كنيم. پس در تفسير قرآن ، چيزى جز نفس قرآن نمى ماند كه به آن رجوع كنيم و از آن كمك جوييم».(3)

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، ص 289.
2 ـ كلام ايشان در بخش ديدگاه‏ها و تاريخچه گذشت.

3 ـ و المحصّل: إنّ المنهي عنه إنّما هو الاستقلال في تفسير القرآن و اعتماد المفسّر على نفسه من غير رجوع إلى غيره ، و لازمه وجوب الاستمداد من الغير بالرجوع إليه و هذا الغير لا محالة امّا هو الكتاب او السنة ، و كونه هي السنّة ينافي القران و نفس السنة الآمرة بالرجوع إليه و عرض الأخبار عليه، فلا يبقى للرجوع إليه و الاستمداد منه في تفسير القرآن إلاّ نفس القرآن. (الميزان ، ج 3 ، ص 89 ،ذيل آيات 9ـ7 / آل عمران ، بحث آخر روائي).

استاد عميد زنجانى نيز مبناى تفسير قرآن به قرآن را همين ديدگاه مى‏داند و مى‏نويسد :
«مبناى اين روش تفسيرى (قرآن به قرآن) بر اساس استغناى قرآن از غير قرآن بوده ، طرفداران آن مدّعى‏اند هر نوع ابهام و اجمال ابتدايى كه در بادى امر نسبت به پاره‏اى از آيات قرآن مشاهده مى‏شود ، معلول عدم توجّه به ساير آيات مشابه بوده ، با مراجعه و تدبّر در مجموع آياتى كه موضوع آنها با موضوع آيات مورد نظر يكسان و يا نزديك به آنهاست ، بر طرف خواهد شد. از اين رو ، در تفسير آيات و فهم مقاصد قرآن ، نيازى به سنّت و روايات تفسيرى نيست. و هر مفسّرى مى‏تواند در كمال آزادى ، بدون آن كه خود را به امرى جز قرآن مقيّد نمايد، معانى و مقاصد هر آيه را با تدبّر در آن و آيات مشابه آن استخراج نمايد».(1)
سپس به استدلال‏هايى چون: «تبيان بودن»، «نور بودن قرآن» و «تحريف ناپذيرى» آن اشاره كرده، خاطر نشان ساخت كه روايات، دچار دستبرد جاعلان و سوداگران حديث گشته، روايات جعلى چند برابر روايات صحيح است. لذا، اين گونه روايات ارزش و اعتبار خود را از دست داده و فاقد صلاحيّت لازم براى تفسير قرآن مى‏باشد.(2)

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسيرى قرآن ، صص 287ـ288.

2 ـ همان ، ص 289 (باتلخيص).

وى از طرفداران سر سخت اين ديدگاه ، صاحب تفسير «الهداية و العرفان في تفسير القرآن بالقرآن» را نام مى‏برد(1).

بررسى:

در مورد اين دو ديدگاه چند نكته اساسى قابل ذكر است :
الف) قرآن كريم كه خود را نور و تبيان معرفى مى‏كند بدان معناست كه در ذات خود روشن و واضح است اما مخاطبان آن متفاوتند، فهم مطالب قرآن بر برخى از آنان مشكل يا مبهم است، از اين رو نياز به لغت ، شأن نزول و احاديث دارند تا تفسير آن را به خوبى دريابند.
پس استفاده از لغت، احاديث و مانند آنها در تفسير قرآن، به معناى نيازمندى قرآن به غير نيست و مستغنى بودن قرآن از غير با اين مطلب منافاتى ندارد.
ب) خداى متعال در سوره‏ى نحل مى فرمايد : «و انزلنا إليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل إليهم و لعلّهم يتفكّرون»(2)
«ما ذكر (= قرآن) را به سوى تو فرو فرستاديم تا براى مردم بيان كنى آنچه را به سوى آنان فرود آمده است و باشد كه آنان تفكّر كنند».
اين آيه خطاب به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و ايشان را بيان كننده‏ى قرآن معرّفى مى‏كند.
علاّمه طباطبايى در مورد تفسير اين آيه مى‏نويسند :

1 ـ همان، ص 289 (تلخيص).
2 ـ نحل / 44.

«اين آيه دلالت مى‏كند بر حجيّت قول پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بيان آيات قرآن ، و به بيان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ملحق مى‏شود بيان اهل بيت عليهم‏السلام او، به خاطر حديث ثقلين كه متواتر است و غير آن حديث. اما غير آنان از امت مثل صحابه و تابعين و علما، حجيّتى براى بيان آنان (در تفسير قرآن) نيست ، چون آيه شامل آنها نمى‏شود و نص مورد اعتمادى نيز در اين مورد نداريم كه بيان آنان را به طور مطلق حجّت گرداند....
اين در مورد اخبار شفاهى آنان ، اما در مورد خبر حاكى (از آنان) هر چه متواتر يا محفوف به قراين قطعى و يا ملحق به آن باشد حجّت است، چون بيان است و...».(1)

1 - الميزان ، ج 12 ، ص 261-262.

بنابر اين، احاديث پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) فى‏الجمله مفسّر قرآن و حجّت است.
ج) در مورد اقسام احاديث معتبر و غير معتبر در تفسير، با ارايه‏ى مباحث مبسوط در روش تفسير روايى و روشن خواهد شد كه احاديث جعلى و ضعيف از مبحث ما خارج است. پس اشكالات مطرح شده در احاديث، دليل كنار گذاشتن كل سنّت از تفسير قرآن نمى‏شود؛ چرا كه بسيارى از احاديث متواتر يا صحيح است. بخش ديگرى از احاديث به وسيله‏ى قراين موجود در متن آن و هماهنگى با قرآن معتبر مى‏شود.
د) از مطالب مذكور روشن شد كه ظهور ابتدايى كلام علاّمه طباطبايى قدس‏سره در ذيل آيه‏ى 7 سوره‏ى آل عمران قابل اخذ نيست و مقصود ايشان كنار گذاشتن كليه‏ى احاديث و قراين عقلى در تفسير نيست، چون كلام وى ذيل آيه‏ى 44 سوره‏ى نحل، كلام ايشان را توضيح داده، قيد مى‏زند.(1)

جمع بندى و نتيجه گيرى :

بنابر اين، استفاده از احاديث معتبر پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) در تفسير قرآن مانعى ندارد، بلكه روش تكامل يافته‏ى تفسير قرآن به قرآن (و دستور خودِ قرآن) آن است كه از قراين موجود در احاديث نيز استفاده شود.

1 ـ البته ممكن است كه گفته شود منظور علاّمه در ذيل آيه‏ى 7 سوره‏ى آل عمران آن است كه قرآن نيازى به سنّت ندارد و مستقلاً قابل تفسير است و ظاهر آن حجّت است، يعنى رجوع به سنّت جايز است نه واجب؛ اما سخنان وى در ذيل آيه‏ى 44 سوره‏ى نحل، بحث از حجيّت قول پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام است. پس اين دو سخن، با همديگر منافات ندارد.
ولى مشكل اينجاست كه اگر حجيّت سنّت در تفسير اثبات شد ، و قرينه بودن احاديث مشخّص گشت، ديگر نمى‏توان آن قرينه را ناديده گرفت و گفت كه قرآن بى‏نياز از آن است.

 

3ـ گونه‏هاى تفسير قرآن به قرآن
(شيوه‏هاى فرعى روش تفسير قرآن به قرآن)

«روش تفسير قرآن به قرآن» يك كلى با مصاديق و موارد و شيوه‏هاى فرعى متعدّدى. كه مفسّران قرآن از آنها استفاده كرده‏اند. شناخت اين شيوه‏هاى فرعى ، به مفسّر كمك مى‏كند تا بتواند تفسير جامع‏ترى از آيات قرآن ارايه كند.
ما در اينجا به مهم‏ترين اين گونه‏ها و شايع‏ترين آنها اشاره مى‏كنيم و براى هر مورد مثال مى‏آوريم.

الف) ارجاع متشابهات به محكمات:

همان طور كه در دلايل تفسير قرآن به قرآن بيان كرديم و از آيه‏ى هفتم سوره‏ى آل‏عمران استفاده مى‏شود، برخى آيات قرآن «محكم» و برخى «متشابه»اند؛ و از آنجا كه آيات محكم، اساس و مرجع آيات قرآنى به شمار مى‏روند، بايد آيات متشابه را به آنها ارجاع داد تا معانى آن روشن شود و يا يكى از احتمالات معانى آن معيّن گردد.
مثال: آياتى از قرآن وجود دارد كه ظاهر آنها با جسم داشتنِ خدا سازگار است. مثل آياتى كه خدا را «سميع» و «بصير»(1) معرفى مى‏كند و يا آيه‏ى شريفه‏ى : «يداللّه‏ فوق أيديهم»(2) «دست خدا بالاى دست‏هاى آنهاست» اما اين گونه آيات به آيه‏ى محكم مانند «ليس كمثله شئى»(3) «هيچ چيز مانند او نيست.» ارجاع داده مى‏شود و معناى آن به دست مى‏آيد. يعنى هنگامى كه آيات فوق با آيات محكم پيش گفته مقايسه شود، روشن مى‏شود كه دست خدا مانند دست‏هاى ما جسمانى نيست. پس مقصود آيه چيز ديگرى، مانند قدرت داشتن خداست. از اين رو، مى‏توان آيه را چنين معنا كرد :«دست (قدرت) خدا بالاى دست‏هاى آنان است.»

1 ـ شورى / 11.
2 ـ فتح / 10

3 ـ شورى / 11.

ب) جمع آيات مطلق و مقيد:

برخى از آيات قرآن به طور مطلق و بدون قيد آمده است و برخى ديگر مقيّد است(1) يا قيدى براى آيات مطلق به شمار مى‏آيد، از اين رو، تفسير آيات مطلق بدون توجّه به آيات مقيّد صحيح نيست و در حقيقت مراد جدّى متكلّم را روشن نمى‏سازد.
به عبارت ديگر، آيات مقيّد مفسّر آيات مطلق است. به عنوان مثال: در برخى آيات قرآن به طور مطلق آمده است: «أقيموا الصلوة(2)» «نماز را بر پا داريد.»
اما در برخى ديگر از آيات اين اطلاق را مقيّد به زمان خاص كرده است و مى‏فرمايد :
«أقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر»(3)
«نماز را از زوال خورشيد (= هنگام ظهر) تا نهايت تاريكى شب (= نيمه شب)بر پا دار و خواندن (نماز) بامداد را (مراقبت كن)».

1 ـ در مورد معناى مطلق و مقيّد و عام و خاص، ادات و شرايط آنها، به كتاب‏هاى اصول الفقه مثل كفاية الاصول آخوند خراسانى و رسائل شيخ انصارى و حلقات شهيد صدر مراجعه فرماييد.
2 ـ بقره / 43 و 83 و 110؛ نساء / 77 و ... .
3 ـ اسراء / 78 (و قيد ديگرى در آيه‏ى 114 / سوره‏ى هود).

مثال ديگر : حرمت خون در آيه‏ى 173 / سوره‏ى بقره، به طور مطلق آمده است، اما در آيه‏ى 145 / سوره‏ى انعام مقيّد (دما مسفوحا) شده است.

پ) جمع آيات عام و خاص:

برخى آيات قرآن عام است و افراد زيادى را شامل مى‏شود كه به وسيله‏ى الفاظى همچون «كل» مشخص مى‏شود. و برخى ديگر اين عمومات را تخصيص مى‏زند ، تفسيرى از قرآن، مقصود خدا را مشخّص مى‏سازد و مطلب آيه را كاملاً روشن مى‏كند كه آيا عام با خاص كنار هم گذاشته شود. به عبارت ديگر، آيات خاص ، آيات عام را تفسير مى‏كند.
مثال : در مورد ازدواج در قرآن آمده است: «فانكحوا ما طاب لكم من النساء»(1) « آنچه از زنان دلخواهتان است به زنى بگيريد.»
ولى در جاى ديگر موارد خاص و استثنا ذكر مى‏كند و مى‏فرمايد: «و لا تنكحوا ما نكح اباؤكم من النساء إلاّ ما قد سلف انّه كان فاحشة و مقتا و ساء سبيلاً حرّمت عليكم امّهاتكم و بناتكم و ...».(2)
«و زنانى را كه پدرانتان به ازدواج (خود) در آورده‏اند ، به همسرى نگيريد ، مگر آنچه كه در گذشته انجام شده است ، (چرا) كه آن ، عملى زشت و كينه (ساز) و بد راهى بوده است. بر شما حرام شده است ، (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان و ...».

1 ـ نساء / 3.
2 ـ نساء / 22 ـ 23.

در آيات نخست، ازدواج با همه‏ى زنان دلخواه ، مجاز شمرده شده است، اما در آيات بعد نخست همسر پدر و مادر و دختر و ... استثنا شده است و از اين طريق، عام فوق را تخصيص زده است. سپس اين عام دوم ( ممنوعيت ازدواج با همسر پدر) دوباره تخصيص خورده است. نمونه‏هاى تخصيص در آيات قرآن بسيار است.

ت) توضيح آيات مجمل به وسيله‏ى آيات مبيّن:

بعضى از آيات قرآن در يك موضوع به صورت سربسته و مختصر سخن گفته است و برخى ديگر همان موضوع را توضيح داده و بيان كرده است. آيات دسته دوم مفسّر آيات دسته اول است و گاهى بدون رجوع به آيات مبيّن، مفهوم و معناى آيات مجمل روشن نمى‏شود و تفسير قرآن به درستى تحقق نمى‏يابد.

مثال اول:

قرآن در مورد خوردن گوشت حيوانات مى‏فرمايد: «احلّت لكم بهيمة الانعام الاّ ما يتلى عليكم»(1)
« (خوردن گوشت و جنين) حيوانات چهارپا براى شما حلال شده است، مگر آنچه (حكمش) براى شما خوانده مى‏شود.»

1 ـ مائده / 1.

و در آيه‏ى ديگر مى‏فرمايد: «حرّمت عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير و...»(1)
« (خوردن گوشت) مردار و خون و گوشت خوك ... بر شما حرام شده است».
در آيه‏ى اول به صورت مجمل و سربسته فرمود كه گوشت برخى از حيوانات بر شما حرام شده است كه در آينده روشن مى‏شود. و در آيه ديگر اين موارد را توضيح داد و بيان كرد. در حقيقت آيه دوم تقسير آيه اول است.

مثال دوّم:

در مورد شب قدر در قرآن كريم سه تعبير وجود دارد:
«إنّا انزلناه فى ليلة مباركة(2)» «ما آن (قرآن) را در شبى پربركت فرو فرستاديم .»
«إنّا انزلناه فى ليلة القدر(3)» «ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستاديم .»
«شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن(4)» «ماه رمضان ، كه قرآن در آن فرو فرستاده شد.»
از كنار هم گذاشتن اين سه آيه و مقايسه آنها با همديگر روشن مى‏شود كه قرآن در شب پربركت قدر در ماه رمضان نازل شده است. اين تفسير كامل از تك‏تك اين آيات به دست نمى‏آيد مگر آن كه آنها را مفسّر يكديگر قرار دهيم.

1 ـ مائده / 3 ـ 5.
2 ـ دخان / 3.
3 ـ قدر / 1.
4 ـ بقره / 185.

ث) تعيين مصداق آيه بوسيله آيات ديگر:

گاهى يك آيه‏ى قرآن مطلبى را به صورت كلى بيان كرده است و مصاديق و موارد آن را مشخص نساخته است . ولى در آيات ديگر موارد و مصاديق آنها مشخص شده است. كه مراجعه به اين آيات و جمع آورى و مقايسه‏ى آنها ، مصاديق آيات دسته اول را روشن مى‏سازد.
مثال : در سوره حمد مى‏خوانيم «اهدنا الصراط المستقيم ، صراط الذين انعمت عليهم».(1)
«ما را به راه راست هدايت فرما ، راه كسانى كه به آنان نعمت دادى.»
در آيه‏ى ديگر مى‏خوانيم:
«ومن يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصدّيقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا».(2)
«كسانى كه خدا و فرستاده (اش) را فرمانبرى كنند ، پس ايشان با كسانى ، كه خدا به آنان نعمت داده ، از پيامبران و راستگويان و شهيدان و شايستگان (همنشين) خواهند بود. و آنان چه نيكو رفيقانى هستند.»
در اين آيه مصاديق كسانى كه به آنان نعمت داده شده را پيامبران ، صديقان ، شهداء و صالحان بر شمرده است. و در حقيقت، مصاديق آيه‏ى سوره حمد را مشخص و تفسير آن را روشن ساخته است.

1 ـ حمد / 6 ـ 7.
2 ـ نساء / 69.

ج) استفاده از سياق آيات:

سياق عبارت است از:
«نوعى ويژگى براى واژگان يا عبارت و يا يك سخن كه بر اثر همراه بودن آنها با كلمه‏ها و جمله‏هاى ديگر به وجود مى‏آيد(1).»
اصل پيوستگى سخن و قرينه بودن سياق براى فهم سخن افراد، يكى از اصول عقلايى محاوره است ، كه در همه زبان‏ها براى فهم متن و كلام از آن استفاده مى‏شود. مفسّران قرآن نيز از اين قرينه براى فهم آيات قرآن استفاده كرده‏اند. و آن را قرينه‏اى ظنّى مى‏دانند.
البته سياق اقسامى دارد : گاهى سياق كلمات و گاهى سياق جمله‏ها و گاهى سياق آيات مقصود است(2).

مثال اوّل:

واژه‏ى «دين» در آيه‏ى «مالك يوم الدين»(3) به معناى جزا است و اين مطلب از اضافه‏ى «مالك» به «دين» يعنى سياق كلمات استفاده شده است. در حالى كه دين در آيات ديگر قرآن به معناى آيين آمده است(4) چرا كه سياق آن آيات، مقتضى اين معنا بوده است.

1 ـ روش شناسى تفسير قرآن ، جمعى از نويسندگان ، ص 119.
2 ـ نك : همان، ص 118 ـ 139.
3 ـ حمد / 4.
4 - هوالذى أرسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كلّه ... (توبه / 33).

مثال دوم:

قال‏اللّه‏ تعالى: «انّ شجرة الزقّوم طعام الأثيم كالمهل يغلى فى البطون كغلى الحميم خذوه فاعتلوه إلى سواء الجحيم ثم صُبُّوا فوق رأسه من عذاب الحميم(1)»
«مسلما درخت زقّوم ، غذاى گناهكاران است ، همانند فلز گداخته در شكم‏ها مى جوشد ، جوششى همچون آب سوزان ، (به ماموران دوزخ گفته مى‏شود) او را بگيريد و به ميان دوزخ پرتابش كنيد ، سپس بر سر او آب جوشان بريزيد.»
و نيز در ادامه‏ى آيات همان سوره آمده است: «ذُق انّك انت العزيز الكريم».(2)
«بچش كه تو (عزيز) شكست ناپذير ارجمندى.»
اگر ظاهر آيه‏ى اخير را در نظر بگيريم و بدون توجّه به سياق آيات قبل آن را ترجمه كنيم ، استفاده مى‏شود كه خدا به فرد محترم و عزيزى سخن مى‏گويد. اما هنگامى كه آيات قبل را در نظر مى‏گيريم متوجّه مى‏شويم كه او (يعنى شخصى كه در آيه عزيز و كريم خوانده شده است) ذليل و حقير است.(3)

مثال سوم:

قال‏اللّه‏ تعالى: «لو اردنا ان نتّخذ لهوا لا تّخذناه من لدنّا ان كنّا فاعلين».(4)
«اگر (برفرض) مى‏خواستيم سرگرمى انتخاب كنيم ، چيزى (متناسب) از نزد خود انتخاب مى‏كرديم.اگر ما انجام دهنده ( اين كار) بوديم.»

1 ـ دخان / 43ـ48.
2 ـ دخان / 49.
3 ـ نك : تفسير القرن الكريم للرحمن ، ج 1، ص 22، نقل از بدايع الفوائد، ابن قيّم.
4 ـ انبياء / 17.

مفسّران در مورد آيه‏ى فوق دو تفسير كرده‏اند:
گروهى «لهو» را به معناى زن و فرزند گرفته‏اند و آيه را اشاره به نفى عقايد مسيحيان در مورد همسر و فرزند داشتن خدا دانسته‏اند.
و گروه ديگر «لهو» را به معناى سرگرمى يا هدف‏هاى نامعقول دانسته‏اند.
بنابراين، آيه مى‏فرمايد: هدف پروردگار سرگرمى خويش نيست.
گروه دوم، براى تفسير خود به سياق تمسك جسته‏اند كه در آيات قبل سخن از «لعب» (بازيگرى در خلقت آسمان‏ها و زمين) بود. و ديدگاه تفسيرى اول را رد كرده‏اند چرا كه پيوند آيه فوق را با آيات گذشته قطع مى‏كند و «لهو» بعد از «لعب» آمده است؛ بنابر اين، به معناى سرگرمى است نه زن و فرزند(1).

1 ـ نك : نمونه ، ج 13 ، ص 370 و ص371 (پاورقى).

تذكر: علاّمه طباطبايى از كسانى است كه در بسيارى از موارد در تفسير الميزان به سياق آيات استدلال مى‏كند و از اين شيوه‏ى تفسير قرآن به قرآن استفاده مى‏كند.

چ) توجّه به آيات مشابه (در لفظ يا محتوا)

قرآن كريم يك كتاب تربيت و هدايت است و از اين رو گاهى، يك موضوع را در چند سوره مطرح كرده است و در هر سوره بُعدى از ابعاد آن را مورد توجّه قرار داده، به گونه‏اى كه گاهى الفاظ عنوان موضوع‏ها با همديگر شبيه يا يكسان است.
مفسّر قرآن لازم است كه در تفسير آيات قرآن به موضوعات مشابه توجّه داشته باشد و آيات را كنار هم ديگر قرار دهدتا تفسير آنها روشن شود.البته گاهى اين شيوه نام تفسير موضوعى به خود مى‏گيرد، همان طور كه آية‏الله مكارم شيرازى در تفسير موضوعى پيام قرآن و آية‏الله سبحانى در تفسير موضوعى منشور جاويد اين گونه عمل كرده‏اند؛ يعنى از تفسير موضوعى قرآن به قرآن استفاده كرده‏اند. گاهى نيز اين مطلب نام تفسير ترتيبى دارد، مفسّر در موارد مختلف تفسير، آيات يك موضوع را جمع آورى مى‏كند و به تفسير قرآن به قرآن آنها مى‏پردازد. همان طور كه علاّمه (ره) در تفسير الميزان اين روش را به كار گرفت.
مثال اوّل:
علاّمه طباطبايى در ذيل آيه‏ى 29 / سوره‏ى بقره، مباحث مربوط به اعجاز قرآن و آيات آن را بحث كرد. و در ذيل آيه‏ى 124 / سوره‏ى بقره بحثى قرآنى در مورد كلمات خدا و امامت آورده‏اند و....
مثال دوّم:
اين شيوه‏ى تفسير قرآن به قرآن در تفسير قصص قرآن كارآيى زيادى دارد. براى مثال داستان آدم عليه‏السلام و ابليس در سوره‏ى بقره / 20ـ38 و اعراف / 11ـ25 آمده است و نيز سر گذشت موسى عليه‏السلام و فرعون در سوره‏هاى اعراف / 103ـ155 و طه / 9ـ98 و شعراء/ 10 به بعد آمده است كه در هر كدام يك موضوع به صورت‏هاى مختلف و از ابعاد و شيوه‏اى بيان شده است كه براى تفسير آنها ناچاريم به همه سوره‏ها مراجعه كنيم.

ح) توجّه به آيات مخالف و رفع اختلافات ظاهرى آنها:

برخى آيات قرآن به ظاهر مخالف همديگر است، ولى با دقّت و تامل و مراجعه به تفسير آنها ، تنافى بر طرف مى‏شود. مفسّر قرآن لازم است كه به اين‏گونه آيات مراجعه كند و آنها را جمع و با يكديگر تفسير كند تا تنافى ظاهرى بر طرف گردد.
مثال : قرآن كريم در مورد پرسش در رستاخيز مى‏فرمايد :

«و لا يسئل عن ذنوبهم المجرمون(1)» «مجرمان از گناهانشان پرسش نمى‏شود.»

و در جاى ديگر مى‏فرمايد : «فو ربّك لنسئلنّهم اجمعين(2)».

«قسم به پروردگارت كه ما از همه‏ى آنها پرسش مى‏كنيم».

ظاهر اين آيات با هم منافات دارد. ولى با توجّه به تفسير آيات و تأمّل در آنها متوجّه مى شويم كه رستاخيز مواقف مختلفى دارد كه در برخى از اين ايستگاه‏ها از افراد پرسش مى‏شود ودر برخى پرسش نمى‏شود. يا اين كه پرسش تحقيق از آنان نمى شود، چون در رستاخيز پرده‏ها كنار مى‏رود و مطالب آشكار مى‏شود. ولى پرسش براى سرزنش مى‏شود.

1 ـ قصص / 78؛ مشابه آن در: الرحمن / 39 «فيومئذ لايسئل عن ذنبه انس و لاجان».
2 ـ حجر / 92؛ مشابه آن: تكاثر /8؛ صافات / 24.

و آيات دسته‏ى اوّل و دوم به اين دو مطلب اشاره دارد. پس تنافى با يكديگر ندارند.(1)

خ) تعيين معانى اصطلاحات قرآنى با كمك آيات ديگر :

در قرآن كريم اصطلاحات خاصّى وجود دارد كه به معناى لغوى آن نيست.
اين اصطلاحات را نمى‏توان با صرف مراجعه به لغت ترجمه و تفسير كرد ، بلكه بايد با مراجعه به آيات ديگر و شناخت فرهنگ و زبان قرآن، آن اصطلاحات معنا شود.
مثال:اصطلاح جن:
به معناى پوشيد و در اصطلاح قرآنى موجوداتى عاقل و پوشيده از چشم ما.
اصطلاح كافر:
به معناى پوشيده اما در اصطلاح قرآن به كسى گفته مى‏شود كه خدا يا رستاخيز و ... را انكار كند. و گاهى به معناى ناسپاسى نيز مى‏آيد.
اصطلاح «آيه»
به معناى نشانه است اما در قرآن گاهى به معناى آيه‏ى قرآن و معجزه مى‏آيد. (در حالى كه لغت اصطلاحى معجزه در قرآن نيامده است).
و نيز اصطلاحاتى همچون صلوة ـ زكوة ـ جهاد و ... كه با دقّت وتدبّر در آيات، معناى اصطلاحى آنها به دست مى‏آيد.

1. نمونه، ج 16، ص 161 ( البته مفسّران قرآن به صورت‏هاى ديگر توجيه كرده‏اند).

د) ترجيح يك احتمال در معناى آيه‏اى با كمك آيات ديگر:

گاهى در معناى يك آيه احتمالات متعددى وجود دارد ، كه پس از مراجعه به آيات ديگر يك احتمال تقويت مى‏شود؛ يعنى آيات معناى اين آيات، را تفسير و تبيين مى‏كنند(1).
مثال : قال‏اللّه‏ تعالى: «و اذ قال ربك للملائكة انّى جاعل فى الأرض خليفة»(2)
واژه‏ى خليفه در اين آيه مى‏تواند به معناى «جانشين و نماينده‏ى خدا» و مقصود همه افراد بشر باشد يا به معناى اين كه آدم عليه‏السلام جانشين نوع موجودات زمينى شده كه قبل از او بوده است. علاّمه طباطبايى قدس‏سره براى تأييد معناى اول به آيات اعراف / 69 و يونس / 14 و نحل / 63 استشهاد كرده است و احتمال اول را ترجيح داده و پذيرفته است(3).
چون در اين آيات (جعلكم ـ جعلناكم ) همه‏ى افراد بشر را به عنوان خليفه معرفى كرده است.

ذ) جمع آيات ناسخ و منسوخ:

برخى از آيات قرآن كريم، بيان كننده‏ى احكامى‏اند، سپس آياتى ديگرى (بر اساس مصلحت و شرايط جديد) نازل شده و آيات قبلى را نسخ كرده است و احكام جديدى آورده است.
در مورد تعداد آيات ناسخ و منسوخ بين دانشمندان علوم قرآن اختلاف است و تعداد آنها را از يك تا سيصد آيه گفته‏اند(4).

1 ـ البته اين بحث با مبحث ردّ متشابهات به محكمات بسيار نزديك است اما به نظر مى‏رسد كه اين شيوه با شيوه‏ى محكم و متشابه اعم و اخص من وجه باشد.
2 ـ بقره / 30.
3 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 117.
4 ـ نك : البيان ، آية الله خويى ، مبحث نسخ.

مفسّر قرآن بايد توجّه داشته باشد كه آيه‏اى كه تفسير مى‏كند اگر ناسخ يا منسوخ دارد
يادآور شود و با توجّه به آنها آيه را تفسير و توضيح دهد. و اصلاً تفسير آيه‏ى منسوخ بدون تذكّر ناسخ آن، تفسيرى ناقص خواهد بود.
مثال : در آيات سوره‏ى مجادله بر مؤمنان دستور داده شده كه هنگام سخن گفتن خصوصى با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله صدقه بدهند و تنها كسى كه بدين حكم عمل كرد، امام على عليه‏السلام بود. و همين حكم در آيه‏ى بعد نسخ شد(1).
بنابراين، بيان حكم آيه‏ى اوّل بدون تذكّر نسخ شدن آن در آيه‏ى بعد، تفسيرى ناقص است. و اگر حكم دو آيه با همديگر بيان شود تفسير قرآن به قرآن مى‏شود.
هر چند كه اين دو آيه ناسخ و منسوخ در كنار يكديگر است و كار را راحت كرده است اما همه‏ى آيات ناسخ و منسوخ اين گونه نيست.
تذكّر: برخى گونه‏ها و شيوه‏هاى فرعى ديگرى نيز براى تفسير قرآن به قرآن گفته شده است كه عبارت‏اند از:

1ـ توضيح كلمه‏اى با آيه‏ى ديگر(2)؛
2ـ تبيين قصص قرآنى؛
3ـ توضيح آيات مختصر به وسيله‏ى آيات مفصلى كه در همان موضوع آمده است؛

1 ـ يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدّموا بين يدى نجويكم صدقه ذلك خير لكم اطهر، فان لم رضى‏الله‏عنه تجدوا فانّ الله غفور رحيم. ءاشفقتم ان تقدّموا بين يدى نجويكم صدقات فاذ لم تفعلوا و تاب اللّه عليكم فاقيموا الصلوة ... (مجادله / 13ـ12).
2 ـ از جمله گفته شده كه شيخ طوسى (ره) در تبيان از برخى از اين گونه‏ها استفاده كرده‏اند. نك : تبيان ، ج 2 ، ص 58 ، ص 47.

4ـ تفسير موضوعى قرآن؛
5ـ تعيين مراد آيه با آيه‏اى ديگر(1)؛
ما اين گونه‏ها را در لابه‏لاى گونه‏ها و شيوه‏هاى فرعى تفسير قرآن به قرآن بيان كرديم؛ چرا كه قابل ادغام با يكديگر بود.
البته ممكن است گونه‏هاى ديگرى از تفسير قرآن به قرآن نيز يافت شود. يا برخى از گونه‏هاى پيش گفته، به چند قسم فرعى تقسيم شوند.
 

4. معرفى تفاسير قرآن به قرآن:

از مهم‏ترين كتاب‏هايى كه از روش تفسير قرآن به قرآن به طور گسترده استفاده كرده‏اند، مى‏توان از كتاب‏هاى زير نام برد:

1ـ الميزان في تفسير القرآن ، علاّمه طباطبايى (1321ـ1402 ق)
2ـ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن ، دكتر محمد صادقى تهرانى (معاصر)
3ـ آلاء الرحمن في تفسير القرآن ، شيخ محمد جواد بلاغى (م 1352 ق) كل اين تفسير تا آيه‏ى 57 / نساء است.
4ـ التفسير القرآني للقرآن ، عبد الكريم خطيب ، (تأليف در 1386 ق)
5ـ تفسير اضواء البيان في ايضاح القرآن بالقرآن ، محمد امين ابن محمد مختار

1 ـ همان.

 

5ـ چكيده :

از اين درس به اين نتايج رسيديم:

1ـ در نظر علاّمه طباطبايى روش تفسير قرآن به دو صورت تحميل و روش تفسير قرآن به قرآن ممكن است.
2ـ از نظر استاد معرفت، روش تفسير قرآن به قرآن به دو گونه داراى ارتباط ظاهرى و بدون ارتباط ظاهرى تقسيم مى‏شود.
3ـ صاحب‏نظران در مورد تفسير قرآن به قرآن ، هر كدام به گونه‏اى خاص از آن اشاره كرده بودند و اين روش را تأييد كرده بودند.
4ـ روش تفسير قرآن به قرآن عبارت است از تبيين معانى آيات قرآن و مشخّص ساختن مراد جدّى از آنها به كمك آيات ديگر قرآن.
5ـ در مورد استفاده از احاديث در تفسير قرآن به قرآن دو ديدگاه وجود داشت. گروهى آن را لازم مى‏دانستند و عدم استفاده از قراين نقلى را تفسير به رأى معرّفى مى‏كردند.
6ـ گروه ديگرى تفسير قرآن به قرآن را بى‏نيازى از رجوع به احاديث مى‏دانستند؛ بلكه احاديث را فاقد صلاحيت و ارزش در تفسير معرّفى مى‏كردند.
7ـ پاسخ ديدگاه دوم داده شد ، كه بى‏نيازى و روشن بودن قرآن منافاتى با حجّيّت و استفاده از احاديث ندارد. بلكه بر اساس آيه‏ى 44 / نحل، پيامبر مبيّن قرآن است و احاديث اهل بيت عليهم‏السلام هم بر اساس حديث ثقلين ملحق به اوست.
8ـ مشخص ساختيم كه نتيجه‏ى جمع كلام علاّمه در ذيل آيه‏ى 7 / آل عمران با كلام ايشان ذيل آيه‏ى 44 / نحل همان ديدگاه اول مى‏شود.
9ـ شايع‏ترين گونه‏ها و شيوه‏هاى فرعى تفسير قرآن به قرآن عبارتند از :
ارجاع متشابهات به محكمات ـ تفسير آيات مطلق با مقيّدها و عام‏ها با خاص‏ها، توضيح آيات مجمل با آيات مبيّن و مفصل، تعيين مصداق آيه به وسيله‏ى آيات ديگر، استفاده از سياق آيات در تفسير، توجّه به آيات مشابه، توجّه به آيات مخالف و رفع اختلافات ظاهرى آن، تعيين معانى اصطلاحات قرآنى با كمك آيات ديگر، ترجيح يك احتمال در معناى آيه با كمك آيات ديگر قرآن، جمع آيات ناسخ و منسوخ ... .
10ـ برخى از تفاسير قرآن به قرآن معرفى شد كه از مهم‏ترين آنها تفسير الميزان است كه از شيوه‏ها و گونه‏هاى تفسير قرآن به قرآن به طور گسترده استفاده كرده است.


6ـ پرسش هاى دو درس:

1ـ تفسير قرآن به قرآن از زمان چه كسى شروع شد ، مثالى بزنيد؟
2ـ آيه‏ى «أفلا يتدبّرون القرآن» چگونه بر لزوم تفسير قرآن به قرآن دلالت مى‏كند؟
3ـ آيه‏ى «منه آيات محكمات هنّ امّ الكتاب و أخر متشابهات» چگونه بر تفسير قرآن به قرآن دلالت مى‏كند؟ مثالى بزنيد.
4ـ روايت «القرآن يفسّر بعضه بعضا» را از نظر سند و دلالت مورد بررسى قرار دهيد.
5ـ روايت «ضرب القران» را از نظر سند دلالت مورد بررسى قرار دهيد و بگوييد آيا تفسير قرآن به قرآن را نفى مى‏كند؟
6ـ رابطه‏ى تفسير قرآن به قرآن را و حجّيّت ظواهر قرآن چيست؟ توضيح دهيد.
7ـ دليل حجّيّت ظواهر قرآن را بيان كنيد ؟
8ـ دو گونه تفسير قرآن به قرآن را از نظر آية‏الله معرفت بنويسيد.
9ـ تفسير قرآن به قرآن را تعريف كنيد. و يك مثال بزنيد.
10ـ دو ديدگاه در باره‏ى جايگاه سنّت در تفسير قرآن به قرآن بنويسيد. ونظر علاّمه طباطبايى را در اين زمينه روشن كنيد.
11ـ شيوه‏ى مطلق و مقيّد و عام و خاص را در تفسير قرآن به قرآن با مثال روشن سازيد.
12ـ شيوه‏ى تعيين مصداق در تفسير قرآن به قرآن را توضيح دهيد و مثال بزنيد.
13ـ سياق را تعريف كنيد و جايگاه آن را در تفسير قرآن به قرآن بنويسيد.
14ـ تفسير موضوعى چه رابطه‏اى با تفسير قرآن به قرآن دارد؟ با مثال بيان كنيد.
15ـ چگونه به وسيله‏ى تفسير قرآن به قرآن اختلاف ظاهرى آيات بر طرف مى‏شود؟ با مثال روشن سازيد.
16ـ بحث ناسخ و منسوخ چه ارتباطى با تفسير قرآن به قرآن دارد؟
17ـ حدّاقل سه تفسير قرآن به قرآن را با ذكر نام مؤلفان آنها نام ببريد.


7ـ پژوهش‏هاى جديد:

1ـ در احاديث تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان اهل بيت عليهم‏السلام جستجو كنيد و تفاسير قرآن به قرآن را جمع آورى و بررسى كنيد كه كدام در كدام گونه قرار مى‏گيرند.
2ـ تفسير قرآن به قرآن را در آثار تفسيرى صحابه و تابعان جستجو و بررسى نماييد و گونه‏هاى آن را دسته‏بندى كنيد.
3ـ رواياتى كه مورد استناد موافقان تفسير قرآن به قرآن قرار گرفته است را از نظر سند و دلالت نقد و بررسى كنيد.
4ـروايات «من خوطب به» را از نظر سند و دلالت بررسى كنيد.
5ـ آثار حجّيّت ظواهر قرآن و عدم حجّيّت آن را بررسى كنيد.
6ـ ديدگاه اخبارى‏ها و اصولى‏ها را در كتاب‏هاى آنها در مورد قرآن مقايسه و بررسى و نقد كنيد.
7ـ مواردى كه تفسير مجمع البيان و تبيان از گونه‏هاى تفسير قرآن به قرآن استفاده كرده‏اند جمع آورى كنيد.
8ـ ديدگاه علاّمه طباطبايى (ره) را در الميزان در مورد روش تفسير قرآن به قرآن به طور كامل جمع آورى و تحليل كنيد.
9ـ روش علاّمه طباطبايى (ره) در تفسير الميزان را بررسى و تحليل كنيد.
10ـ تحقيق كنيد و گونه‏هاى ديگرى از تفسير قرآن به قرآن را كه در اين كتاب نيامده است به دست آوريد.
11ـ در مورد عصاى موسى در قصه‏هاى قرآن (در سوره‏ى اعراف با طه؛ شعراء و ...) نامِ يك تفسير قرآن به قرآن (موضوعى) بنويسيد.
12ـ در مورد هر يك از تفاسير قرآن به قرآن تحقيق كنيد و روش آنها را تحليل و نقد كنيد.


8ـ منابع مطالعه بيشتر:

1ـ تفسير الميزان ، علاّمه طباطبايى، ج 1، مقدمه؛ ج 3 ذيل آيه‏ى 7 / آل عمران.
2ـ روش علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان ، على آلوسى.
3ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، عميد زنجانى.
4ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، محمد على رضايى اصفهانى ، (مبحث روش تفسير تفسير قرآن به قرآن)
5ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه‏القشيب، آية‏اللّه‏ معرفت ، ج 2.
6ـ فوايد المدنية ، امين استرآبادى.
7ـ تفسير صافى، ج 1 ، مقدمه.
8ـ روش شناسى تفسير قرآن، جمعى از نويسندگان ، سمت (دفتر همكارى حوزه و دانشگاه).
9ـ روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى، حسين علوى‏مهر.
10ـ روش‏هاى تفسيرى، دكتر سيدرضا مودّب.