فصل دوّم:
روش تفسير قرآن به قرآن

اهداف آموزشى :
اهداف اصلى :

1ـ شناخت روش تفسير قرآن به قرآن و ريشه‏هاى تاريخى آن
2ـ شناخت گونه‏هاى فرعى تفسير قرآن به قرآن و كاربرد آنه

اهداف فرعى :

1ـ اطلاع از ديدگاه‏ها و دلايل موافقان و مخالفان تفسير قرآن به قرآن و نقد آنه
2ـ آشنايى دانش‏پژوهان با روش تفسيرى علاّمه طباطبايى در الميزان

 

درس دوّم:

روش تفسير قرآن به قرآن
(بخش اوّل)

1ـ مقدمه
2ـ واژگان
3ـ تاريخچه
4ـ دلايل

الف) دلايل موافقان
ب) دلايل مخالفان

5ـ چكيده
 

1. مقدمه :

يكى از پرسابقه‏ترين روش‏هاى تفسير قرآن كريم ، روش تفسيرى قرآن به قرآن است. اين روش، يكى از اقسام روش نقلى تفسير به شمار مى‏آيد. چه اين‏كه روش نقلى تفسير را به دو شاخه : تفسير قرآن به قرآن و تفسير قرآن به روايت تقسيم كرده‏اند.
ژدر مورد كمتر روش تفسيرى همچون اين روش اتفاق وجود دارد. و همه‏ى مفسّران و صاحب نظران ، جز تعداد اندكى ، اين روش را پسنديده‏اند. و در بسيارى موارد از آن استفاده كرده‏اند و برخى آن را بهترين روش تفسير دانسته‏اند.
اهميّت اين روش هنگامى روشن مى‏شود كه بدانيم تفسير موضوعى قرآن بدون استفاده از روش تفسير قرآن به قرآن ممكن نيست و در تفسير ترتيبى نيز مفسّر نمى‏تواند از اين روش بى‏نياز باشد و اگر آن را كنار بگذارد ، در حقيقت از قراين نقلى موجود در آيات ديگر صرف نظر كرده، در نتيجه در دام تفسير به رأى گرفتار خواهد شد(1).
از اين رو، لازم است كه مفسّر قرآن اين روش را به خوبى بشناسد و با تمرين و ممارست در آن مهارت يابد تا بتواند مفسّر خوبى باشد.
در اين درس، روش تفسير قرآن به قرآن مورد بررسى و تحليل قرار مى‏گيرد و مثال‏هاى متعدّدى از آن ارايه مى‏گردد.
 

2. واژگان :

1ـ تفسير :
2ـ روش :
تذكر: اين دو واژه در مبحث قبل توضيح داده شد.
3ـ قرآن به قرآن : مقصود از «به» در عنوان «تفسير قرآن به قرآن» استعانت يا سببيّت است(2) ، يعنى آيات قرآن را به كمك يا به وسيله‏ى آيات ديگر توضيح دادن و مقصود آن را مشخص ساختن. به عبارت ديگر: آيات قرآن منبعى براى تقسير آيه ديگر قرار گيرد.
برخى صاحب نظران نيز تفسير قرآن به قرآن را «مقابله آيات با يكديگر و شاهد همديگر قرار دادن و استدلال طرفينى به آيات براى شناخت مراد خدا» دانسته‏اند(3).

1 ـ اين مطلب در مبحث تفسير به رأى به طور كامل و مستدل بيان خواهد شد.
2 ـ استاد عميد زنجانى معناى استعانت را آورده‏اند. (مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، ص 288) اما به نظر مى‏رسد كه معناى سببيّت نيز صحيح است هر چند كه تفاوت چندانى در اينجا وجود نخواهد داشت.

3 ـ «مقابلة» الاية بالاية و جعلها شاهدا لبعضها على الاخر ليستدل على هذه بهذه لمعرفة مراد الله تعالى من قرآنه الكريم»؛ المنهج الأثري ، محمد ابوطبره ، ص 65.

البته در مورد اقسام و گونه‏هاى تفسير قرآن و حقيقت اين روش تفسيرى مباحثى وجود دارد كه در درس‏هاى آينده بدان مى پردازيم و ضمن بيان ديدگاه‏هاى صاحب‏نظران، و تعريف نهايى اين روش را خواهيم آورد.
 

3. تاريخچه تفسير قرآن به قرآن :

تفسير قرآن به قرآن يكى از كهن‏ترين روش‏هاى تفسير قرآن است و سابقه‏ى آن به صدر اسلام و زمان حيات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باز مى‏گردد. سپس اين روش توسط اهل بيت عليه‏السلام ادامه يافت و برخى از صحابه و تابعين نيز از اين روش استفاده كرده‏اند. اينك به مثال‏هاى زير توجّه كنيد:
1ـ از پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد مقصود از «ظلم» در آيه «لم يلبسوا ايمانهم بظلم»(1) پرسش شد ، و حضرت با استناد به آيه «انّ الشرك لظلم عظيم»(2) پاسخ دادند كه مقصود از ظلم در آيه اول همان شرك است كه در آيه دوم بيان شده است.(3)
اين حديث و احاديث مشابه نشان مى‏دهد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از روش تفسير قرآن به قرآن استفاده مى‏كرده و عملاً آن را به پيروان خود مى‏آموخته‏اند.

1 - انعام / 82.
2 ـ لقمان / 13.

3 ـ «فقالوا: أيّنا لم يظلم نفسه ، ففسّره النّبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بالشرك و استدلّ بقوله تعالى «ان الشرك لظلم عظيم»؛ صحيح بخارى ، كتاب تفسير قرآن ، و تفسير ابن كثير ، ج 4، ص 444؛ بصائر الدرجات ، صفار ، ص 195.

2ـ امام على عليه‏السلام با استناد به آيه«و فصاله فى عامين»(1) و آيه «و حمله و فصاله ثلاثون شهرا»(2) نتيجه گرفتند كه كوتاه‏ترين مدت باردارى زنان شش ماه است(3). يعنى اگر شير خوارى كودك دوسال است (يعنى 24 ماه) و مدت حمل و شير خوارى با همديگر سى ماه است. و اين دو آيه را كنار همديگر بگذاريم ، روشن مى‏شود كه كوتاه‏ترين مدت باردارى شش ماه است. و اين نوعى تفسير قرآن به قرآن است.
3ـ امام باقر عليه‏السلام نيز در مورد قصر نماز مسافر در توضيح آيه «فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلاة»(4) به آيه‏ى «فلا جناح عليه ان يطوّف بهما»(5) استدلال كردند. و با تفسير قرآن به قرآن وجوب نماز قصر را اثبات كردند.(6)
4ـ دكتر ذهبى با بيان مثالى از ابن عباس بيان مى‏كند كه صحابه پيامبر از روش تفسير قرآن به قرآن استفاده مى‏كردند.(7)
5ـ مرحوم طبرسى در مجمع البيان مطالبى از تفسير قرآن به قرآن تابعين را آورده است.(8)

1 ـ لقمان / 14.
2 ـ احقاف / 15.
3 ـ تفسير صافى ، ج 5 ، ص 14 (ذيل آيات 15 ـ 16، سوره‏ى احقاف): تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير ، ج 2 ، ص 445 از صحابه نقل مى كند.
4 ـ نساء/ 101
5 ـ بقره / 158.
6 ـ وسائل الشيعة، ج 5، ص 538 (باب 22 من ابواب صلاة المسافر ، حديث2).
7 ـ التفسير و المفسّرون ، ج 1 ، ص 41.

8 ـ نك: مجمع البيان، ج 1 ، ص 478، ذيل آيه‏ى 1 سوره غاشيه (چاپ قاهره 1379).

در دوره‏هاى بعدى با پيدايش تفاسيرى همچون تبيان و مجمع البيان ، مفسّران از اين روش استفاده كردند ، و در ميان اهل سنت نيز مفسّران متعددى به سوى اين روش رفتند بطورى كه برخى از آنان نوشتند : «اگر كسى بپرسد كه بهترين روش تفسير چيست؟ جواب آن است كه صحيح‏ترين روش تفسير قرآن به قرآن است. پس آنچه كه در جايى مجمل آمده در جاى ديگر تفسير شده است و آنچه در موضعى مختصر آمده است در موضع ديگر توسعه داده شده است.(1)»
برخى محدثّان بزرگ شيعه همچون علاّمه مجلسى (ره) در بحارالانوار با آوردن آيات قرآن كه در ابتداى هر فصل، متناسب با موضوع آن، دسته بندى شده، در حقيقت از روش موضوعى تفسير قرآن به قرآن استفاده نموده است. سپس در ميان مفسّران قرن اخير، اين روش جايگاه ويژه‏اى پيدا كرد به طورى كه برخى تفسيرها همچون الميزان (علاّمه طباطبايى) و تفسير الفرقان (دكتر محمد صادقى تهرانى) و تفسير القرآني للقرآن (عبدالكريم خطيب) و آلاء الرحمن (بلاغى) اين روش را روش اصلى خود قرار دادند.
علاّمه طباطبايى معتقد است كه قرآن بيان همه چيز است پس نمى‏تواند بيان خودش نباشد. پس در تفسير آيات بايد به سراغ خود آيات قرآن برويم و در آنها تدّبر كنيم و مصاديق آنها را مشخص سازيم و تفسير قرآن به قرآن كنيم .

1 ـ مقدمة في اصول التفسير ، ابن تيميه (661 ـ 728 ه) ، ص 93، «فالجواب إنّ أصح الطرق في ذلك ، أن يفسّر القرآن بالقرآن».

و نيز ايشان بر آن است كه تفسير قرآن به قرآن همان روشى است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليه‏السلام در تفسير پيموده‏اند و تعليم داده‏اند و در رواياتشان به ما رسيده است(1).
در كتاب‏هايى كه در مورد شيوه‏ى تفسير نگارش يافته، به روش تفسير قرآن به قرآن پرداخته و آن را تبيين كرده و نسبت به آن سفارش كرده‏اند.
از جمله اين افراد آية‏الله معرفت ، استاد عميد زنجانى و عبدالرحمن العك را مى توان نام برد.(2)

 
4. دلايل:
اول: دلايل موافقان تفسير قرآن به قرآن :

در مورد جايز و مطلوب بودن تفسير قرآن به قرآن ، مى‏توان به آيات قرآن و سنّت و سيره استدلال كرد ، كه در اينجا مهم‏ترين اين دلايل را بيان مى‏كنيم:

الف) آيات قرآن:

1ـ قال اللّه‏ تعالى : «نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ءٍ»(3) صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم «» فرستاديم در حالى كه بيانگر هر چيز است.»

1 ـ نك: تفسير الميزان ، ج 1 ، صص 14ـ15 (از مقدمه تفسير نقل به مضمون كرديم و كلام ايشان را به طور كامل در ديدگاه‏ها خواهيم آورد).
2 ـ نك : التفسير و المفسّرون في توبة القشيب ، ج 2؛ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 287؛ و اصول التفسير و قواعده ، ص 79.
3 ـ نحل / 89.

علاّمه طباطبايى (ره) با استدلال به اين آيه، در مورد تفسير قرآن به قرآن مى نويسد:
«حاشا كه قرآن بيان كننده‏ى همه چيز باشد ولى بيان كننده‏ى خودش نباشد.(1)»
2ـ قال‏اللّه‏ تعالى : «انزلنا اليكم نورا مبينا»(2) صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم رحمهماالله
علاّمه طباطبايى (ره) با استدلال به آيه مى‏نويسد:
«چگونه قرآن هدايت و حجت و جدا كننده‏ى حق از باطل (= فرقان) و نور روشنگرى براى مردم در مورد تمام آنچه بدان نياز دارند باشد، ولى احتياج مردم در مورد تفسير قرآن را كه شديدترين نياز است ، كفايت نكند(3)؟
3ـ قال‏اللّه‏ تعالى: «افلا يتدبّرون القرآن و لو كان من عند غيراللّه‏ لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»(4)
«و آيا در قرآن تدبّر نمى‏كنند؟ و اگر از طرف غير خدا بود ، حتما در آن اختلاف فراوانى مى‏يافتند.»
علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه هم مطالبى را بيان مى‏كند كه خلاصه‏ى آن چنين آمده است:
اوّل آن كه قرآن ، كتابى است كه فهم افراد معمولى نيز بدان دسترسى دارد.
دوم آن كه آيات قرآن مفسّر يكديگرند(5)؛ زيرا خداى متعال خود مردم را براى تدبّر در آيات قرآن دعوت كرده تا با انضمام آيات به يكديگر عدم اختلاف ميان آنها ، براى مردم آشكار گردد.

1 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 14 (مقدمه).
2 ـ نساء / 174.
3 ـ الميزان ، همان.
4 ـ نساء / 82.
5 ـ الميزان ، ج 5 ، ص 20.

4ـ قال اللّه‏ تعالى :«هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هنّ أمّ الكتاب و اُخر متشابهات(1)»
«او كسى است كه بر تو اين كتاب را فرو فرستاد؛ كه (قسمتى) از آنها آيات «محكم» است كه آنها اساس اين كتابند؛ و (قسمتى) ديگر متشابهانند.»
در اين آيه ، آيات قرآن به دو گروه محكم و متشابه تقسيم شده است.
واژه‏ى «محكم» در اصل از «احكام» به معناى «ممنوع ساختن» گرفته شده است و به موضوعات پايدار محكم گويند؛ چرا كه عوامل نابودى را از خود مى‏رانند و نيز به سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلافى را از خود مى‏رانند محكم گويند(2).
بنابر اين آيات محكم آياتى است كه مطلب آن واضح و روشن است و جاى گفتگو و بحث در معناى آن نيست ، اما آيات متشابه آن آياتى است كه معناى پيچيده يا داراى احتمالات متعدد است كه با توجّه به آيات محكم معناى آن روشن مى‏شود.
در اين آيه بيان شده:كه آيات محكم قرآن «اُم» است، يعنى اصل واساس و مادر آيات ديگر است. به عبارت ديگر: بايد آيات متشابه را به محكمات ارجاع دهيم تا معناى آن را دريابيم(3).

1 ـ آل عمران / 7.
2 ـ تفسير نمونه ، ج 2 ، ص 320 تا ص 329.

3 ـ همان.

و اين روش، يكى از گونه‏هاى تفسير قرآن به قرآن است، كه مورد تاييد خود قرآن كريم مى‏باشد(1).
5ـ قال الله تعالى : « فاذا قرأناه فاتّبع قرآنه ، ثم انّ علينا بيانه»(2)
«پس هر گاه آن را خوانديم ، از خواندن آن پيروى كن. سپس بيان (و توضيح) آن بر عهده‏ى ماست.»
بيان قرآن گاهى به وسيله‏ى خود آيات قرآن و گاهى از زبان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است. در اين آيه به طور اعم فرموده است كه بيان و توضيح قرآن بر عهده‏ى ماست.
6ـ تكرار آيات قرآن مستلزم تفسير قرآن به قرآن است؛ چرا كه براى فهم و تفسير اين آيات مراجعه به آيات مشابه لازم است.
براى مثال، داستان موسى عليه‏السلام و فرعون در سوره‏ى اعراف / 105ـ136، طه / 9ـ98، شعراء / 10ـ67 و نمل آمده است كه بدون مراجعه‏ى همزمان به اين آيات تفسير آنها بسيار مشكل و بعيد بوده، ابهام آيات بر طرف نمى‏شود و ممكن است مفسّر به خطا افتد.

1 ـ در مورد گونه‏هاى تفسير قرآن به قرآن و رجوع آيات متشابه به محكم و مثال‏هاى آن، در مباحث بعدى مطالبى بيان خواهيم كرد.
2 ـ قيامت / 18 ـ 19.

بررسى: اين آيات فى‏الجمله بر جواز و مطلوب بودن تفسير قرآن به قرآن دلالت مى‏كند، اما در اينجا تذكر دو نكته لازم است:
اوّل آن كه قرآن بيانگر كلّيات هر چيز در رابطه با هدايت بشر است؛ پس قرآن بيان براى آيات خودش نيز هست اما گاهى بيان قرآن از حدّ كليّات تجاوز نمى‏كند همان طور كه در مورد ركعات نماز، در ظاهر قرآن توضيحى نيامده است و در اين موارد، نيازمند بيان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام هستيم.
دوّم آن كه قرآن نور است، اما نور بودن قرآن به معناى آن است كه قرآن در ذات خود روشن و روشنگر است. ولى مخاطبان و استفاده كنندگان از قرآن درجات علمى متفاوتى دارند ، برخى عرب و برخى غير عرب‏اند. و براى فهم قرآن به لغت ، ادبيات عرب ، احاديث و ... نيازمندند. و اين به معناى نيازمندى قرآن به غير نيست بلكه به معناى نيازمندى مفسّر و مخاطب قرآن به وسيله‏ى تفسير قرآن است.

ب) سنت :

به دو بخش از سنّت مى‏توان جهت مطلوبيت تفسير قرآن به قرآن استدلال كرد:
نخست سنّت عملى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام كه خود اقدام به تفسير قرآن به قرآن كرده‏اند.(1)
دوم احاديث خاص است كه به تفسير قرآن به قرآن اشاره كرده‏اند، مهم‏ترين اين احاديث عبارتند از:
1. اميرالمومنان عليه‏السلام فرمود:«كتاب‏اللّه‏ ... ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض»(2)؛

1. نمونه‏هاى آن در تاريخچه بحث گذشت و در مباحث بعدى نيز مى‏آيد.

2 ـ نهج البلاغه ، خطبه / 133.

«كتاب خدا (قرآن) ... برخى قسمت‏هايش با كمك برخى قسمت‏هاى ديگر سخن مى گويد و برخى قسمت‏هاى آن شاهد برخى قسمت‏هاى ديگر است.»
اين كه حضرت فرمود: برخى آيات قرآن به وسيله و كمك برخى آيه‏هاى ديگر به سخن مى‏آيد ، مى‏تواند اشاره به تفسير قرآن به قرآن باشد كه در اين روش تفسيرى، مفسّر به وسيله و كمك برخى آيات برخى ديگر را به سخن مى‏آورد. و از اين روست كه در حديث ديگرى از امام على عليه‏السلام حكايت شده كه قرآن را به سخن در آوريد.(1)
2. و نيز فرمود: «ان كتاب اللّه ليُصدّق بعضه بعضا و لايكذّب بعضه بعضا»(2)؛
«در حقيقت كتاب خدا (قرآن) برخى قسمت‏هايش برخى قسمت‏هاى ديگر را تصديق (و تاييد) مى‏كند ولى همديگر را تكذيب نمى‏كنند».

1. «ذلك القرآن فاستنطقوه»، نهج‏البلاغه ، خطبه / 18.
2. بحارالانوار ، ج 9 ، ص 127؛ مشابه آن «ان الكتاب يصدق بعضه بعضا» در نهج البلاغه (خطبه / 158) آمده است.

تصديق برخى آيات قرآن براى برخى ديگر ، به معناى عدم اختلاف در قرآن است. و اين كه معانى آيات مؤيّد يكديگرند. پس مى توان آيات را مؤيّد يكديگر قرار داد. بنابر اين، حديث فوق اشاره به نوعى تفسير موضوعى قرآن به قرآن است.
3. «القرآن يفسّر بعضه بعضا»
«قرآن برخى از آن برخى ديگر را تفسير مى‏كند.» اين جمله، بر تفسير قرآن به قرآن دلالت صريح دارد، اما سند آن روشن نيست؛ چرا كه برخى آن را از ابن‏عباس شاگرد امام على عليه‏السلام در تفسير نقل كرده‏اند(1) و برخى ديگر به صورت حديث مضمر(2) آورده‏اند(3).
4. در حديث ديگر از امام على عليه‏السلام نقل شده: «لاتنثره نثر الرمل»(4)؛ (قرآن را) همچون شن‏هاى گسسته پراكنده نسازيد.»
اين روايت اشاره مى‏كند كه قرآن يك كلّ به هم پيوسته است كه نبايد آن رابه صورت اجزاى متفرّق و پراكنده در نظر گرفت. به عبارت ديگر: در قرآن نمى‏توان يك آيه را جداى از آيات ديگر فرض كرد و به ترجمه و تفسير آن پرداخت .

1 ـ پيام قرآن ، آيت الله مكارم شيرازى ، ج 1 ، ص 21.
2 ـ حديث مضمر آن است كه از معصوم حكايت شود ولى نام معصوم برده نشود.
3 ـ درّالمنثور ، سيوطى ، ج 2 ، ص 6؛ صافى، فيض كاشانى، (مقدمه تفسير)؛ قرآن ناطق ، دكتر بى‏آزار شيرازى ، ج 1، ص 266.
4. مجمع البيان ، ج 6 ، ص 94، ذيل آيه «و رتّل القرآن ترتيلاً».

بررسى :

برخى از اين احاديث با دلالت صريح بر تفسير قرآن به قرآن، از جهت سند مشكل داشت. برخى ديگر تنها اشاره‏اى به تفسير قرآن به قرآن و تفسير موضوعى قرآن داشت، ولى در مجموع مى‏تواند مؤيّدى براى تفسير قرآن به قرآن باشد.

ج) روش عقلاء (بناء عقلاء) :

براى فهم هر نوشتارى، لازم است كه قراين موجود در آن مدّ نظر قرار گيرد و اگر در جايى از كتاب مطلبى به صورت مطلق و عام آمده و در جاى ديگر قيد و استثناى خاص آن ذكر شده  است، لازم است، به مجموعه آن توجه شود و نتيجه‏گيرى گردد.
اين روش عقلاء در برداشت از كتابهاست و قرآن كريم شده ـ كه نيز كتاب بزرگ الهى است ـ كه از اين روش مستثنى نيست. و اين، همان چيزى است كه به نام تفسير قرآن به قرآن خوانده مى‏شود، يعنى از برخى از آيات به عنوان قرينه‏ى فهم و تفسير آيات ديگر استفاده شود. شارع اسلام نيز اين روش عقلايى را منع نكرده، بلكه بر اساس احاديثى كه گذشت آن را تأييد كرده است.
البته هنگامى كه به روش صحابه و تابعان و مفسّران قرآن و مسلمانان در طول تاريخ مراجعه مى‏كنيم در مى‏يابيم كه براى فهم آيات قرآن از آيات ديگر استفاده كرده‏اند. از اين استمرار روش آنان متوجّه مى‏شويم كه اين كار جايز بوده و شارع منعى از آن نكرده‏است.(1)

1 - از اين مطلب با عنوان «سيره متشرّعه » ياد مى‏شود.

دوّم : دلايل مخالفان تفسير قرآن به قرآن :

هر چند كه مخالفت صريحى با تفسير قرآن به قرآن ثبت نشده است ، ولى برخى از مبانى اخبارى‏ها و بعضى از احاديث، مُوهم مخالفت با اين روش است. در اينجا با اشاره به اين احاديث و مبانى، آن‏ها را نقد و بررسى مى‏كنيم.

الف) احاديث ضرب القرآن :

1ـ على بن ابراهيم عن أبيه عن نضربن سويد عن قاسم بن سليمان، عن أبي عبداللّه‏ عليه‏السلام قال: قال أبي: «ماضرب رجل ، القرآن بعضه ببعض الاّ كفر»(1)
امام صادق عليه‏السلام از پدرش حكايت مى‏كند كه فرمودد: «هيچ كس برخى از قرآن را به برخى ديگر نزد مگر آن كه كافر شد.»
2ـ سيوطى ـ از مفسّران اهل سنّت ـ گزارش مى‏كند كه:
«انّ رسول‏الله خرج على قوم يتراجعون في القرآن و هو مغضب فقال : بهذا ضلّت الاُمم قبلكم باختلافهم على انبيايهم و ضرب الكتاب بعضه ببعض. قال : و انّ القرآن لم ينزل ليكذبِّ بعضا و لكن نزل يصدَّق بعضهُ بعضا فما عرفتم منه فاعملوا به و ما تشابه عليكم فآمنوا به».(2)
«رسول خدا از كنار گروهى گذشتند كه (آيات قرآن را تفسير كرده و) آيه‏اى را به آيه‏اى ديگر از قرآن ارجاع مى‏دادند. ايشان در حالى كه (از اين عمل) خشمناك بود، فرمود: به همين طريق ، امّت‏هاى قبل از شما گمراه شدند. آنان در باره‏ى پيامبرانشان با همديگر اختلاف كردند و مطالب كتابشان را به يكديگر زدند (و ارجاع دادند).

1. كافى ، ج 2، ص 632؛ بحار الانوار ، ج 89 ، ص 39؛ مشابه همين حديث در معانى الاخبار ، شيخ صدوق ، ص 190.
2 ـ الميزان ، ج 3 ، ص 90 ؛ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، صص 373-374.

(سپس) فرمود: به راستى كه قرآن فرو فرستاده نشده تا برخى از آن برخى ديگر را تكذيب كند ، بلكه قرآن نازل شده تا برخى قسمت‏هاى آن برخى ديگر را تصديق كند. پس هر چه را از قرآن شناختيد بدان عمل كنيد و هر چه را كه بر شما مشتبه بود ، بدان ايمان آوريد.»
بررسى: اين احاديث از ناحيه سند ودلالت قابل بررسى است :
الف) از نظر سند ، حديث اول مشكل دارد چرا كه همه‏ى رجال سند ثقه هستند غير از قاسم‏بن سليمان كه در رجال مدح و ذمّى براى او آورده نشده است، بنابر اين روايت اوّل معتبر نيست.(1)
ب) از نظر دلالت، اين روايات دلالت صريحى بر منع تفسير قرآن به قرآن ندارد ، بلكه احتمالات متعددى در معانى اين احاديث داده شده است كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم.
1. علاّمه طباطبايى(ره) معتقد است: «اين روايات ، مفهوم و معناى «ضرب القرآن» را در برابر «تصديق القرآن» قرار داده است و به مقتضاى اين مقابله بايد گفت كه معناى ضرب القرآن همان خلط بين آيات و به هم زدن آنها از نظر مقامات و مناسبت‏هاى مفاهيم آيات با يكديگر و نيز اخلال نمودن درترتيب بيان مقاصد قرآن است. مانند آن كه آيه محكمى را به جاى متشابه و و آيه متشابهى را به جاى محكم مورد استفاده قرار دهند.(2)
2. مرحوم فيض كاشانى هم بر آن است كه شايد منظور از روايات «ضرب القرآن»، تأويل برخى متشابهات قرآن به بعضى معانى ( بر اساس هواى نفس و امثال آن ) باشد(3).
3. مرحوم صدوق مى‏نويسد: از استادم ابن وليد پرسيدم:
معناى اين حديث ( ضرب القرآن ) چيست؟
وى در پاسخ گفت: معناى حديث اين است كه كسى در تفسير آيه‏اى به تفسير آيه ديگر جواب دهد.(4)

1 ـ نك : معجم رجال الحديث ، آية‏اللّه خويى؛ و تراجم نويسان ديگر ذيل نام «قاسم بن سليمان».
2 ـ الميزان ، ج 3 ، ص 85.
3 ـ وافى ، ج 5 ، ص 274.

4 ـ بحارالانوار ، ج 89 ، ص 39.

4. استاد عميد زنجانى در توجيه روايات فوق مى‏نويسد :«ممكن است كه مفاد روايات فوق را چنين توجيه كنيم : مراد از « ضرب القرآن بعضه ببعض » مقارنه‏ى آيات و ارجاع آيه‏اى به آيات ديگر ، به منظور ابراز اختلاف و تضاد بين آيات و ايجاد فتنه در دين خدا باشد.(1)»
و تعبير « لم ينزل ليكذّب بعضه بعضا » در روايت سيوطى را عامل تقويت و تأييد اين معنا مى‏دانند. و نيز اين كه در روايت از كفر اين افراد سخن گفته شده است روشن مى‏كند كه مقصود تفسير غلط قرآن نيست چرا كه تفسير غلط عامل كفر كسى نمى‏شود بلكه منظور عملى است كه لازمه‏ى آن انكار آيات قرآن و تكذيب آنها باشد(2).
5. علاّمه مجلسى (ره) احتمال مى دهند كه مقصود از روايات «ضرب‏القرآن» كوبيدن قرآن به زمين يا به هم زدن قرآن باشد كه نوعى استخفاف به قرآن و حرام است. در اين صورت كفر هم به معناى گناه بزرگ خواهد بود.(3)
تذكر: هر چند كه معناى چهارم با ظاهر احاديث سازگارتر است اما نمى‏توان احتمال اول و دوم را نيز نفى كرد. بنابراين اگر يكى از اين احتمالات را پذيرفته شود مفاد اين احاديث ربطى به تفسير قرآن به قرآن ندارد. و اگر در مورد معناى حديث ترديد شود، معناى اين احاديث مبهم بوده و قابل استدلال نيست.

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسيرى قرآن ، ص 376، چاپ چهارم.
2 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، ص 376.
3 ـ بحارالانوار ، ج 89 ، ص 39.

ب) عدم حجيّت ظواهر قرآن در نظر اخبارى‏ها:

جواز تفسير قرآن به قرآن متوقف بر آن است كه ظاهر قرآن حجّت باشد و مفسّر بتواند در تفسير به ظواهر قرآن استدلال كند. امّا برخى از علماى اخبارى(1) معتقدند كه ظاهر قرآن حجّت نيست. هر چند كه اصل اين مبحث در علم اصول‏الفقه مورد بحث دقيق قرار مى‏گيرد و در تفسير به عنوان اصل مسلّم و پيش فرض پذيرفته مى‏شود، ولى در اينجا ناچاريم به صورت گذرا به دلايل طرفين و حاصل بحث اشاره كنيم.
اول: علماى «اصول» كه به حجيّت ظواهر قرآن قايلند گفته‏اند كه:
روش عقلاء در (نوشته‏ها و گفته‏ها) آن است كه در هنگام تعيين مراد و مقصود گوينده ، از ظاهر كلام او پيروى (و به آن استدلال) مى‏كنند و شارع مقدس اسلام نيز از اين روش عقلايى منع نكرده و روش ديگرى نيز اختراع نكرده است.(2) پس همان روش عقلاء، در فهم و تفسير قرآن نيز حجّت است.

1 ـ اخباريه همان اصحاب حديثند كه در شيعه آنان را «اخبارى» مى‏نامند. ايشان تابع (ظواهر) اخبارند و اجتهاد را باطل مى‏دانند. ملاّمحمد امين بن محمد شريف استر آبادى (متوفى 1033 ه .ق) مؤسس اين مذهب در ميان شيعيان متأخر بود. و كتاب او به نام «فوايد المدنيه» مشهور است. او منكر اجتهاد شد و گفت: قرآن هم داراى ناسخ و منسوخ و ... است و استخراج احكام دين از آن دشوار است. پس بايد به اخبار ائمه عليهماالسلام مراجعه كرد.در برابر اخباريه ، گروه اصوليون قرار دارند كه در استنباط احكام شرعيه فرعيه ، به قرآن ، سنت ، اجماع و عقل استناد مى‏كنند. و اجتهاد را واجب كفايى مى‏دانند. ر.ك: فرهنگ فرق اسلامى ، دكتر محمدجواد مشكور، صص 40ـ41.
2 ـ كفاية الاصول ، مبحث حجيّت ظواهر (حجيّت ظاهر كتاب ) ج 3 ، ص 405.

دوم: بسيارى از اخبارى‏ها كه به عدم حجيّت ظواهر قرآن قايلند و ظواهر كتاب را بدون روايات پيشوايان معصوم عليهماالسلام حجّت نمى‏دانند، به دلايل زير تمسّك كرده‏اند:
1ـ فهم قرآن مخصوص اهل آن و مخاطبان حقيقى آن (يعنى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهماالسلام است همان طور كه در برخى احاديث آمده است.(1)
2ـ قرآن مضامين عالى و مشكل دارد كه افكار انسان هاى معمولى به آنها نمى‏رسد و تنها راسخان در علم آنها را مى‏فهمند.
3ـ قرآن شامل آيات متشابه است كه همين مطلب مانع پيروى از ظواهر كتاب مى‏شود.
4ـ علم اجمالى داريم كه برخى آيات قرآن تخصيص يا تقييد خورده يا معناى مجازى دارد و همين علم اجمالى مانع از تمسك به ظواهر كتاب مى‏شود.
5ـ روايات تفسير به رأى مانع اخذ به ظواهر كتاب است(2).

1 ـ در اين مضمون روايات متعددى حكايت شده است از جمله:
«عن الصادق عليه‏السلام قال : يا اباحنيفه تعرف كتاب‏الله حق معرفته و تعرف الناسخ و المنسوخ ؟ فقال : نعم. يا اباحنيفة لقد ادعيت علما ويلك ما جعل‏اللّه‏ ذلك الاّ عند أهل‏الكتاب الذى أنزله عليهم».
عن الباقر عليه‏السلام «ويحك يا قتاده انّما يعرف القرآن من خوطب به».
عن الباقر : «ما يستطيع احد ان يدعى ان عنده جميع القرآن كلّه ظاهره و باطنه غيرالأوصياء». تفسير صافى ، ج 1 ، ص 20و ص 22 ، مقدمه تفسير. البته اين گونه احاديث ناظر به همه‏ى علوم قرآن (اعم از ظاهر و باطن و تاويل و... ) است و معمولاً در برابر مخالفان و كسانى كه خود را فقيه مى‏دانسته‏اند و بدون توجّه به احاديث اهل بيت عليهماالسلام فتوا مى‏داده‏اند، آمده است. همان طور كه حديث اول به «قتاده»فقيه اهل بصره و ابوحنيفه فقيه اهل عراق گفته شده است.(براى اطلاع بيشتر نك: مجلّه بيّنات ، ش 23ـ22 ، ص 226 ، مقاله‏ى روايت «انّما يعرف القرآن ...».
2 ـ كفاية الاصول ، همان و نيز فرايد الاصول ، شيخ انصارى ، ج 1 ، ص 140 به بعد.

بررسى:

علماى اصول الفقه پاسخ‏هاى مبسوطى به اين استدلال‏ها داده‏اند كه ما فقط به برخى از آنها اشاره كرده. و خوانندگان محترم را به كتاب‏هاى منبع(1) ارجاع مى‏دهيم :
1ـ مقصود از اختصاص فهم قرآن به مخاطبان حقيقى و اهل بيت عليهماالسلام ، همان فهم تمام قرآن اعم از محكم و متشابه و ... و جلوگيرى از استقلال در فتوى بدون مراجعه به اهل بيت عليهماالسلام است. ولى اگر كسى بعد از مراجعه به قراين نقلى ( روايات اهل بيت عليه‏السلام ) و يا بعد از جستجو و نيافتن روايات معتبر ، اقدام به اخذ ظواهر قرآن كند ، مانعى ندارد. علاوه بر آن كه خود روايات ما را به قرآن و استدلال به آن ارجاع مى‏دهند.
2ـ اين كه قرآن مضامين عالى و مشكل دارد مانع آن نمى‏شود كه ما به ظواهر روشن قرآن مراجعه كرده و بدان استدلال كنيم.
3ـ ظواهر قرآن از متشابهات قرآن نيست. چه اين كه، مقصود از متشابهات در اينجا آيات مجمل است ولى ظواهر قرآن مجمل و متشابه نيست.
4ـ هنگامى كه كسى به مخصّص‏ها و مقيّدهاى آيات و روايات مراجعه كند سپس ظاهر قرآن را بگيرد و تفسير كند، علم اجمالى منحل مى‏شود و مانعى از اخذ به ظواهر نيست(2).
5ـ روايات تفسير به رأى به معناى تفسير قرآن بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى است. اما اخذ ظواهر قرآن و تفسير آن بعد از مراجعه به قراين عقلى و نقلى ( اعم از آيات و روايات معتبر ) جزء تفسير به رأى نخواهد بود،(3) بلكه برخى از علماى اصول گفته‏اند: حمل ظاهر الفاظ قرآن بر ظاهرش تفسير نيست چون تفسير كشف پرده است و ظاهر قرآن پرده ندارد.

1 ـ همان‏ها و نيز نك: مصباح الاصول، آية‏اللّه‏ خوئى؛ تهذيب الاصول ، امام خمينى، مبحث حجيّت ظواهر كتاب؛ و البيان آية‏اللّه‏ خوئى ، مبحث حجيت ظواهر قرآن.
2 ـ كفاية الاصول ، همان.
3 ـ در مورد روايات تفسير به رأى در مبحث روش تفسير به رأى مفصل بحث شد.

و مقصود از تفسير به رأى همان اعتبار ظنّى است كه اعتبار ندارد مثل حمل لفظ بر خلاف ظاهرش بر اساس رجحانى كه به نظر شخصى اوست(1).
نتيجه آن كه دلايل اخبارى‏ها براى منع حجيّت ظواهر قرآن مخدوش است و دليل عالمان اصول در اين مورد پذيرفته مى‏شود.

جمع‏بندى و نتيجه گيرى :

از مجموع دلايل موافقان تفسير قرآن به قرآن استفاده شد كه اين روش تفسيرى معتبر بوده و مورد تأييد خود قرآن و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليه‏السلام بوده است. چنان كه دلايل مخالفان تفسير قرآن به قرآن ، قابل اشكال و ردّ بود.

1 ـ كفاية الاصول ، همان؛ فرايد الاصول ، ج 1 ، ص 142 همين مضمون را آورده است.

چكيده :

از مباحث اين درس مطالب زير به دست آمد:
1ـ اهميّت تفسير قرآن به قرآن در آن است كه استفاده و كمك جستن از آيات قرآن براى تفسير آيات ديگر در روش تفسير موضوعى و ترتيبى هر دو لازم است و مقصود آيات را مشخص مى‏سازد.
2ـ روش تفسير قرآن به قرآن از زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شروع و در روايات اهل بيت عليهماالسلام نمونه‏هاى متعدد دارد و صحابه و تابعان نيز از اين روش تفسيرى استفاده كرده‏اند.
3ـ در طول تاريخ تفسيرهاى متعددى همچون «الميزان» براساس تفسير قرآن به قرآن نگارش يافته است و برخى آن را بهترين روش تفسير ناميده‏اند.
4ـ موافقان تفسير علمى، به آيات و روايات و بناء عقلاء استدلال كردند و جواز و مطلوبيّت اين روش را اثبات كردند.
5ـ به مضامين آياتى همچون تبيان بودن قرآن ، نور بودن آن ، لزوم تدبّر در قرآن ، اساس بودن آيات محكم و بيان الهى و تكرار آيات براى تفسير قرآن به قرآن استدلال شده است.
6ـ در مورد تفسير قرآن به قرآن به روايات متعددى استدلال شده كه برخى از نظر سند مشكل داشته، برخى ديگر دلالت روشن ندارد. ولى فى الجمله روايات روش تفسير قرآن به قرآن را تأييد مى‏كند.
7ـ بناء عقلاء و سيره‏ى مفسّران در طول تاريخ بر استفاده از روش قرآن به قرآن بوده است و شارع منعى از اين كار نكرده است.
8ـ احاديث « ضرب القرآن » از نظر سندى مشكل داشت و از نظر دلالت هم ، دلالت روشنى بر ممنوعيت روش تفسير قرآن به قرآن نداشت؛ چون احتمالات متعددى در معناى آن داده شده بود.
9ـ ظاهر قرآن حجّت است و از اين ناحيه اشكالى به تفسير قرآن به قرآن وارد نيست و دلايل اخبارى‏ها بر عدم حجيّت ظاهر قرآن مخدوش است.