1ـ شناخت روش تفسير قرآن به قرآن و ريشههاى تاريخى آن
2ـ شناخت گونههاى فرعى تفسير قرآن به قرآن و كاربرد آنه
1ـ اطلاع از ديدگاهها و دلايل موافقان و مخالفان تفسير قرآن به قرآن و نقد آنه
2ـ آشنايى دانشپژوهان با روش تفسيرى علاّمه طباطبايى در الميزان
1ـ مقدمه
2ـ واژگان
3ـ تاريخچه
4ـ دلايل
الف) دلايل موافقان
ب) دلايل مخالفان
5ـ چكيده
يكى از پرسابقهترين روشهاى تفسير قرآن كريم ، روش تفسيرى قرآن به قرآن است. اين
روش، يكى از اقسام روش نقلى تفسير به شمار مىآيد. چه اينكه روش نقلى تفسير را به
دو شاخه : تفسير قرآن به قرآن و تفسير قرآن به روايت تقسيم كردهاند.
ژدر مورد كمتر روش تفسيرى همچون اين روش اتفاق وجود دارد. و همهى مفسّران و صاحب
نظران ، جز تعداد اندكى ، اين روش را پسنديدهاند. و در بسيارى موارد از آن استفاده
كردهاند و برخى آن را بهترين روش تفسير دانستهاند.
اهميّت اين روش هنگامى روشن مىشود كه بدانيم تفسير موضوعى قرآن بدون استفاده از
روش تفسير قرآن به قرآن ممكن نيست و در تفسير ترتيبى نيز مفسّر نمىتواند از اين
روش بىنياز باشد و اگر آن را كنار بگذارد ، در حقيقت از قراين نقلى موجود در آيات
ديگر صرف نظر
كرده، در نتيجه در دام تفسير به رأى گرفتار خواهد شد(1).
از اين رو، لازم است كه مفسّر قرآن اين روش را به خوبى بشناسد و با تمرين و ممارست
در آن مهارت يابد تا بتواند مفسّر خوبى باشد.
در اين درس، روش تفسير قرآن به قرآن مورد بررسى و تحليل قرار مىگيرد و مثالهاى
متعدّدى از آن ارايه مىگردد.
1ـ تفسير :
2ـ روش :
تذكر: اين دو واژه در مبحث قبل توضيح داده شد.
3ـ قرآن به قرآن : مقصود از «به» در عنوان «تفسير قرآن به قرآن» استعانت يا سببيّت
است(2) ، يعنى آيات قرآن را به كمك يا به وسيلهى آيات ديگر توضيح دادن و مقصود آن
را مشخص ساختن. به عبارت ديگر: آيات قرآن منبعى براى تقسير آيه ديگر قرار گيرد.
برخى صاحب نظران نيز تفسير قرآن به قرآن را «مقابله آيات با يكديگر و شاهد همديگر
قرار دادن و استدلال طرفينى به آيات براى شناخت مراد خدا» دانستهاند(3).
1 ـ اين مطلب در مبحث تفسير به رأى به طور كامل و مستدل بيان خواهد شد.
2 ـ استاد عميد زنجانى معناى استعانت را آوردهاند. (مبانى و روشهاى تفسير قرآن ،
ص 288) اما به نظر مىرسد كه معناى سببيّت نيز صحيح است هر چند كه تفاوت چندانى در
اينجا وجود نخواهد داشت.
3 ـ «مقابلة» الاية بالاية و جعلها شاهدا لبعضها على الاخر ليستدل على هذه بهذه لمعرفة مراد الله تعالى من قرآنه الكريم»؛ المنهج الأثري ، محمد ابوطبره ، ص 65.
البته در مورد اقسام و گونههاى تفسير قرآن و حقيقت اين روش تفسيرى مباحثى وجود
دارد كه در درسهاى آينده بدان مى پردازيم و ضمن بيان ديدگاههاى صاحبنظران، و
تعريف نهايى اين روش را خواهيم آورد.
تفسير قرآن به قرآن يكى از كهنترين روشهاى تفسير قرآن است و سابقهى آن به صدر
اسلام و زمان حيات پيامبر صلىاللهعليهوآله باز مىگردد. سپس اين روش توسط اهل
بيت عليهالسلام ادامه يافت و برخى از صحابه و تابعين نيز از اين روش استفاده
كردهاند. اينك به مثالهاى زير توجّه كنيد:
1ـ از پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله در مورد مقصود از «ظلم» در آيه «لم يلبسوا
ايمانهم بظلم»(1) پرسش شد ، و حضرت با استناد به آيه «انّ الشرك لظلم عظيم»(2) پاسخ
دادند كه مقصود از ظلم در آيه اول همان شرك است كه در آيه دوم بيان شده است.(3)
اين حديث و احاديث مشابه نشان مىدهد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از روش تفسير
قرآن به قرآن
استفاده مىكرده و عملاً آن را به پيروان خود مىآموختهاند.
1 - انعام / 82.
2 ـ لقمان / 13.
3 ـ «فقالوا: أيّنا لم يظلم نفسه ، ففسّره النّبي صلىاللهعليهوآله بالشرك و استدلّ بقوله تعالى «ان الشرك لظلم عظيم»؛ صحيح بخارى ، كتاب تفسير قرآن ، و تفسير ابن كثير ، ج 4، ص 444؛ بصائر الدرجات ، صفار ، ص 195.
2ـ امام على عليهالسلام با استناد به آيه«و فصاله فى عامين»(1) و آيه «و حمله و
فصاله ثلاثون شهرا»(2) نتيجه گرفتند كه كوتاهترين مدت باردارى زنان شش ماه است(3).
يعنى اگر شير خوارى كودك دوسال است (يعنى 24 ماه) و مدت حمل و شير خوارى با همديگر
سى ماه است. و اين دو آيه را كنار همديگر بگذاريم ، روشن مىشود كه كوتاهترين مدت
باردارى شش ماه است. و اين نوعى تفسير قرآن به قرآن است.
3ـ امام باقر عليهالسلام نيز در مورد قصر نماز مسافر در توضيح آيه «فليس عليكم
جناح ان تقصروا من الصلاة»(4) به آيهى «فلا جناح عليه ان يطوّف بهما»(5) استدلال
كردند. و با تفسير قرآن به قرآن وجوب نماز قصر را اثبات كردند.(6)
4ـ دكتر ذهبى با بيان مثالى از ابن عباس بيان مىكند كه صحابه پيامبر از روش تفسير
قرآن به قرآن استفاده مىكردند.(7)
5ـ مرحوم طبرسى در مجمع البيان مطالبى از تفسير قرآن به قرآن تابعين را آورده
است.(8)
1 ـ لقمان / 14.
2 ـ احقاف / 15.
3 ـ تفسير صافى ، ج 5 ، ص 14 (ذيل آيات 15 ـ 16، سورهى احقاف): تفسير القرآن
العظيم ، ابن كثير ، ج 2 ، ص 445 از صحابه نقل مى كند.
4 ـ نساء/ 101
5 ـ بقره / 158.
6 ـ وسائل الشيعة، ج 5، ص 538 (باب 22 من ابواب صلاة المسافر ، حديث2).
7 ـ التفسير و المفسّرون ، ج 1 ، ص 41.
8 ـ نك: مجمع البيان، ج 1 ، ص 478، ذيل آيهى 1 سوره غاشيه (چاپ قاهره 1379).
در دورههاى بعدى با پيدايش تفاسيرى همچون تبيان و مجمع البيان ، مفسّران از اين
روش استفاده كردند ، و در ميان اهل سنت نيز مفسّران متعددى به سوى اين روش رفتند
بطورى كه برخى از آنان نوشتند : «اگر كسى بپرسد كه بهترين روش تفسير چيست؟ جواب آن
است كه صحيحترين روش تفسير قرآن به قرآن است. پس آنچه كه در جايى مجمل آمده در جاى
ديگر تفسير شده است و آنچه در موضعى مختصر آمده است در موضع ديگر توسعه داده شده
است.(1)»
برخى محدثّان بزرگ شيعه همچون علاّمه مجلسى (ره) در بحارالانوار با آوردن آيات قرآن
كه در ابتداى هر فصل، متناسب با موضوع آن، دسته بندى شده، در حقيقت از روش موضوعى
تفسير قرآن به قرآن استفاده نموده است. سپس در ميان مفسّران قرن اخير، اين روش
جايگاه ويژهاى پيدا كرد به طورى كه برخى تفسيرها همچون الميزان (علاّمه طباطبايى)
و تفسير الفرقان (دكتر محمد صادقى تهرانى) و تفسير القرآني للقرآن (عبدالكريم خطيب)
و آلاء الرحمن (بلاغى) اين روش را روش اصلى خود قرار دادند.
علاّمه طباطبايى معتقد است كه قرآن بيان همه چيز است پس نمىتواند بيان خودش نباشد.
پس در تفسير آيات بايد به سراغ خود آيات قرآن برويم و در آنها تدّبر كنيم و مصاديق
آنها را مشخص سازيم و تفسير قرآن به قرآن كنيم .
1 ـ مقدمة في اصول التفسير ، ابن تيميه (661 ـ 728 ه) ، ص 93، «فالجواب إنّ أصح الطرق في ذلك ، أن يفسّر القرآن بالقرآن».
و نيز ايشان بر آن است كه تفسير قرآن به قرآن همان روشى است كه پيامبر
صلىاللهعليهوآله و
اهلبيت عليهالسلام در تفسير پيمودهاند و تعليم دادهاند و در رواياتشان به ما
رسيده است(1).
در كتابهايى كه در مورد شيوهى تفسير نگارش يافته، به روش تفسير قرآن به قرآن
پرداخته و آن را تبيين كرده و نسبت به آن سفارش كردهاند.
از جمله اين افراد آيةالله معرفت ، استاد عميد زنجانى و عبدالرحمن العك را مى توان
نام برد.(2)
در مورد جايز و مطلوب بودن تفسير قرآن به قرآن ، مىتوان به آيات قرآن و سنّت و سيره استدلال كرد ، كه در اينجا مهمترين اين دلايل را بيان مىكنيم:
1ـ قال اللّه تعالى : «نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىءٍ»(3) صلىاللهعليهوسلم «» فرستاديم در حالى كه بيانگر هر چيز است.»
1 ـ نك: تفسير الميزان ، ج 1 ، صص 14ـ15 (از مقدمه تفسير نقل به مضمون كرديم و كلام
ايشان را به طور كامل در ديدگاهها خواهيم آورد).
2 ـ نك : التفسير و المفسّرون في توبة القشيب ، ج 2؛ مبانى و روشهاى تفسير قرآن، ص
287؛ و اصول التفسير و قواعده ، ص 79.
3 ـ نحل / 89.
علاّمه طباطبايى (ره) با استدلال به اين آيه، در مورد تفسير قرآن به قرآن مى نويسد:
«حاشا كه قرآن بيان كنندهى همه چيز باشد ولى بيان كنندهى خودش نباشد.(1)»
2ـ قالاللّه تعالى : «انزلنا اليكم نورا مبينا»(2) صلىاللهعليهوسلم
رحمهماالله
علاّمه طباطبايى (ره) با استدلال به آيه مىنويسد:
«چگونه قرآن هدايت و حجت و جدا كنندهى حق از باطل (= فرقان) و نور روشنگرى براى
مردم در مورد تمام آنچه بدان نياز دارند باشد، ولى احتياج مردم در مورد تفسير قرآن
را كه شديدترين نياز است ، كفايت نكند(3)؟
3ـ قالاللّه تعالى: «افلا يتدبّرون القرآن و لو كان من عند غيراللّه لوجدوا فيه
اختلافا كثيرا»(4)
«و آيا در قرآن تدبّر نمىكنند؟ و اگر از طرف غير خدا بود ، حتما در آن اختلاف
فراوانى مىيافتند.»
علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه هم مطالبى را بيان مىكند كه خلاصهى آن چنين
آمده است:
اوّل آن كه قرآن ، كتابى است كه فهم افراد معمولى نيز بدان دسترسى دارد.
دوم آن كه آيات قرآن مفسّر يكديگرند(5)؛ زيرا خداى متعال خود مردم را براى تدبّر در
آيات قرآن دعوت كرده تا با انضمام آيات به يكديگر عدم اختلاف ميان آنها ، براى مردم
آشكار گردد.
1 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 14 (مقدمه).
2 ـ نساء / 174.
3 ـ الميزان ، همان.
4 ـ نساء / 82.
5 ـ الميزان ، ج 5 ، ص 20.
4ـ قال اللّه تعالى :«هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هنّ أمّ الكتاب و
اُخر متشابهات(1)»
«او كسى است كه بر تو اين كتاب را فرو فرستاد؛ كه (قسمتى) از آنها آيات «محكم» است
كه آنها اساس اين كتابند؛ و (قسمتى) ديگر متشابهانند.»
در اين آيه ، آيات قرآن به دو گروه محكم و متشابه تقسيم شده است.
واژهى «محكم» در اصل از «احكام» به معناى «ممنوع ساختن» گرفته شده است و به
موضوعات پايدار محكم گويند؛ چرا كه عوامل نابودى را از خود مىرانند و نيز به سخنان
روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلافى را از خود مىرانند محكم گويند(2).
بنابر اين آيات محكم آياتى است كه مطلب آن واضح و روشن است و جاى گفتگو و بحث در
معناى آن نيست ، اما آيات متشابه آن آياتى است كه معناى پيچيده يا داراى احتمالات
متعدد است كه با توجّه به آيات محكم معناى آن روشن مىشود.
در اين آيه بيان شده:كه آيات محكم قرآن «اُم» است، يعنى اصل واساس و مادر آيات
ديگر است. به عبارت ديگر: بايد آيات متشابه را به محكمات ارجاع دهيم تا معناى آن را
دريابيم(3).
1 ـ آل عمران / 7.
2 ـ تفسير نمونه ، ج 2 ، ص 320 تا ص 329.
3 ـ همان.
و اين روش، يكى از گونههاى تفسير قرآن به قرآن است، كه مورد تاييد خود قرآن كريم
مىباشد(1).
5ـ قال الله تعالى : « فاذا قرأناه فاتّبع قرآنه ، ثم انّ علينا بيانه»(2)
«پس هر گاه آن را خوانديم ، از خواندن آن پيروى كن. سپس بيان (و توضيح) آن بر
عهدهى ماست.»
بيان قرآن گاهى به وسيلهى خود آيات قرآن و گاهى از زبان پيامبر
صلىاللهعليهوآله است. در اين آيه به طور اعم فرموده است كه بيان و توضيح قرآن
بر عهدهى ماست.
6ـ تكرار آيات قرآن مستلزم تفسير قرآن به قرآن است؛ چرا كه براى فهم و تفسير اين
آيات مراجعه به آيات مشابه لازم است.
براى مثال، داستان موسى عليهالسلام و فرعون در سورهى اعراف / 105ـ136، طه / 9ـ98،
شعراء / 10ـ67 و نمل آمده است كه بدون مراجعهى همزمان به اين آيات تفسير آنها
بسيار مشكل و بعيد بوده، ابهام آيات بر طرف نمىشود و ممكن است مفسّر به خطا افتد.
1 ـ در مورد گونههاى تفسير قرآن به قرآن و رجوع آيات متشابه به محكم و مثالهاى
آن، در مباحث بعدى مطالبى بيان خواهيم كرد.
2 ـ قيامت / 18 ـ 19.
بررسى: اين آيات فىالجمله بر جواز و مطلوب بودن تفسير قرآن به قرآن دلالت مىكند،
اما در اينجا تذكر دو نكته لازم است:
اوّل آن كه قرآن بيانگر كلّيات هر چيز در رابطه با هدايت بشر است؛ پس قرآن بيان
براى آيات خودش نيز هست اما گاهى بيان قرآن از حدّ كليّات تجاوز نمىكند همان طور
كه در مورد ركعات نماز، در ظاهر قرآن توضيحى نيامده است و در اين موارد، نيازمند
بيان پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام هستيم.
دوّم آن كه قرآن نور است، اما نور بودن قرآن به معناى آن است كه قرآن در ذات خود
روشن و روشنگر است. ولى مخاطبان و استفاده كنندگان از قرآن درجات علمى متفاوتى
دارند ، برخى عرب و برخى غير عرباند. و براى فهم قرآن به لغت ، ادبيات عرب ،
احاديث و ... نيازمندند. و اين به معناى نيازمندى قرآن به غير نيست بلكه به معناى
نيازمندى مفسّر و مخاطب قرآن به وسيلهى تفسير قرآن است.
به دو بخش از سنّت مىتوان جهت مطلوبيت تفسير قرآن به قرآن استدلال كرد:
نخست سنّت عملى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام كه خود اقدام به
تفسير قرآن به قرآن كردهاند.(1)
دوم احاديث خاص است كه به تفسير قرآن به قرآن اشاره كردهاند، مهمترين اين احاديث
عبارتند از:
1. اميرالمومنان عليهالسلام فرمود:«كتاباللّه ... ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه
على بعض»(2)؛
1. نمونههاى آن در تاريخچه بحث گذشت و در مباحث بعدى نيز مىآيد.
2 ـ نهج البلاغه ، خطبه / 133.
«كتاب خدا (قرآن) ... برخى قسمتهايش با كمك برخى قسمتهاى ديگر سخن مى گويد و برخى
قسمتهاى آن شاهد برخى قسمتهاى ديگر است.»
اين كه حضرت فرمود: برخى آيات قرآن به وسيله و كمك برخى آيههاى ديگر به سخن مىآيد
، مىتواند اشاره به تفسير قرآن به قرآن باشد كه در اين روش تفسيرى، مفسّر به وسيله
و كمك برخى آيات برخى ديگر را به سخن مىآورد. و از اين روست كه در حديث ديگرى از
امام على عليهالسلام حكايت شده كه قرآن را به سخن در آوريد.(1)
2. و نيز فرمود: «ان كتاب اللّه ليُصدّق بعضه بعضا و لايكذّب بعضه بعضا»(2)؛
«در حقيقت كتاب خدا (قرآن) برخى قسمتهايش برخى قسمتهاى ديگر را تصديق (و تاييد)
مىكند ولى همديگر را تكذيب نمىكنند».
1. «ذلك القرآن فاستنطقوه»، نهجالبلاغه ، خطبه / 18.
2. بحارالانوار ، ج 9 ، ص 127؛ مشابه آن «ان الكتاب يصدق بعضه بعضا» در نهج البلاغه
(خطبه / 158) آمده است.
تصديق برخى آيات قرآن براى برخى ديگر ، به معناى عدم اختلاف در قرآن است. و اين كه
معانى آيات مؤيّد يكديگرند. پس مى توان آيات را مؤيّد يكديگر قرار داد. بنابر اين،
حديث فوق اشاره به نوعى تفسير موضوعى قرآن به قرآن است.
3. «القرآن يفسّر بعضه بعضا»
«قرآن برخى از آن برخى ديگر را تفسير مىكند.» اين جمله، بر تفسير قرآن به قرآن
دلالت صريح دارد، اما سند آن روشن نيست؛ چرا كه برخى آن را از ابنعباس شاگرد امام
على عليهالسلام در تفسير نقل كردهاند(1) و برخى ديگر به صورت حديث مضمر(2)
آوردهاند(3).
4. در حديث ديگر از امام على عليهالسلام نقل شده: «لاتنثره نثر الرمل»(4)؛ (قرآن
را) همچون شنهاى گسسته پراكنده نسازيد.»
اين روايت اشاره مىكند كه قرآن يك كلّ به هم پيوسته است كه نبايد آن رابه صورت
اجزاى متفرّق و پراكنده در نظر گرفت. به عبارت ديگر: در قرآن نمىتوان يك آيه را
جداى از آيات ديگر فرض كرد و به ترجمه و تفسير آن پرداخت .
1 ـ پيام قرآن ، آيت الله مكارم شيرازى ، ج 1 ، ص 21.
2 ـ حديث مضمر آن است كه از معصوم حكايت شود ولى نام معصوم برده نشود.
3 ـ درّالمنثور ، سيوطى ، ج 2 ، ص 6؛ صافى، فيض كاشانى، (مقدمه تفسير)؛ قرآن ناطق ،
دكتر بىآزار شيرازى ، ج 1، ص 266.
4. مجمع البيان ، ج 6 ، ص 94، ذيل آيه «و رتّل القرآن ترتيلاً».
برخى از اين احاديث با دلالت صريح بر تفسير قرآن به قرآن، از جهت سند مشكل داشت. برخى ديگر تنها اشارهاى به تفسير قرآن به قرآن و تفسير موضوعى قرآن داشت، ولى در مجموع مىتواند مؤيّدى براى تفسير قرآن به قرآن باشد.
براى فهم هر نوشتارى، لازم است كه قراين موجود در آن مدّ نظر قرار گيرد و اگر در
جايى از كتاب مطلبى به صورت مطلق و عام آمده و در جاى ديگر قيد و استثناى خاص آن
ذكر شده
است، لازم است، به مجموعه آن توجه شود و نتيجهگيرى گردد.
اين روش عقلاء در برداشت از كتابهاست و قرآن كريم شده ـ كه نيز كتاب بزرگ الهى است
ـ كه از اين روش مستثنى نيست. و اين، همان چيزى است كه به نام تفسير قرآن به قرآن
خوانده مىشود، يعنى از برخى از آيات به عنوان قرينهى فهم و تفسير آيات ديگر
استفاده شود. شارع اسلام نيز اين روش عقلايى را منع نكرده، بلكه بر اساس احاديثى كه
گذشت آن را تأييد كرده است.
البته هنگامى كه به روش صحابه و تابعان و مفسّران قرآن و مسلمانان در طول تاريخ
مراجعه مىكنيم در مىيابيم كه براى فهم آيات قرآن از آيات ديگر استفاده كردهاند.
از اين استمرار روش آنان متوجّه مىشويم كه اين كار جايز بوده و شارع منعى از آن
نكردهاست.(1)
1 - از اين مطلب با عنوان «سيره متشرّعه » ياد مىشود.
هر چند كه مخالفت صريحى با تفسير قرآن به قرآن ثبت نشده است ، ولى برخى از مبانى اخبارىها و بعضى از احاديث، مُوهم مخالفت با اين روش است. در اينجا با اشاره به اين احاديث و مبانى، آنها را نقد و بررسى مىكنيم.
1ـ على بن ابراهيم عن أبيه عن نضربن سويد عن قاسم بن سليمان، عن أبي
عبداللّه عليهالسلام قال: قال أبي: «ماضرب رجل ، القرآن بعضه ببعض الاّ كفر»(1)
امام صادق عليهالسلام از پدرش حكايت مىكند كه فرمودد: «هيچ كس برخى از قرآن را به
برخى ديگر نزد مگر آن كه كافر شد.»
2ـ سيوطى ـ از مفسّران اهل سنّت ـ گزارش مىكند كه:
«انّ رسولالله خرج على قوم يتراجعون في القرآن و هو مغضب فقال : بهذا ضلّت الاُمم
قبلكم باختلافهم على انبيايهم و ضرب الكتاب بعضه ببعض. قال : و انّ القرآن لم ينزل
ليكذبِّ بعضا و لكن نزل يصدَّق بعضهُ بعضا فما عرفتم منه فاعملوا به و ما تشابه
عليكم فآمنوا به».(2)
«رسول خدا از كنار گروهى گذشتند كه (آيات قرآن را تفسير كرده و) آيهاى را به
آيهاى ديگر از قرآن ارجاع مىدادند. ايشان در حالى كه (از اين عمل) خشمناك بود،
فرمود: به همين طريق ، امّتهاى قبل از شما گمراه شدند. آنان در بارهى پيامبرانشان
با همديگر اختلاف كردند و مطالب كتابشان را به يكديگر زدند (و ارجاع دادند).
1. كافى ، ج 2، ص 632؛ بحار الانوار ، ج 89 ، ص 39؛ مشابه همين حديث در معانى
الاخبار ، شيخ صدوق ، ص 190.
2 ـ الميزان ، ج 3 ، ص 90 ؛ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، صص 373-374.
(سپس) فرمود: به راستى كه قرآن فرو فرستاده نشده تا برخى از آن برخى ديگر را تكذيب
كند ، بلكه قرآن نازل شده تا برخى قسمتهاى آن برخى ديگر را تصديق كند. پس هر چه را
از قرآن شناختيد بدان عمل كنيد و هر چه را كه بر شما مشتبه بود ، بدان ايمان
آوريد.»
بررسى: اين احاديث از ناحيه سند ودلالت قابل بررسى است :
الف) از نظر سند ، حديث اول مشكل دارد چرا كه همهى رجال سند ثقه هستند غير از
قاسمبن سليمان كه در رجال مدح و ذمّى براى او آورده نشده است، بنابر اين روايت
اوّل معتبر نيست.(1)
ب) از نظر دلالت، اين روايات دلالت صريحى بر منع تفسير قرآن به قرآن ندارد ، بلكه
احتمالات متعددى در معانى اين احاديث داده شده است كه به برخى از آنها اشاره
مىكنيم.
1. علاّمه طباطبايى(ره) معتقد است: «اين روايات ، مفهوم و معناى «ضرب القرآن» را در
برابر «تصديق القرآن» قرار داده است و به مقتضاى اين مقابله بايد گفت كه معناى ضرب
القرآن همان خلط بين آيات و به هم زدن آنها از نظر مقامات و مناسبتهاى مفاهيم آيات
با يكديگر و نيز اخلال نمودن درترتيب بيان مقاصد قرآن است. مانند آن كه آيه محكمى
را به جاى متشابه و و آيه متشابهى را به جاى محكم مورد استفاده قرار دهند.(2)
2. مرحوم فيض كاشانى هم بر آن است كه شايد منظور از روايات «ضرب القرآن»، تأويل
برخى متشابهات قرآن به بعضى معانى ( بر اساس هواى نفس و امثال آن ) باشد(3).
3. مرحوم صدوق مىنويسد: از استادم ابن وليد پرسيدم:
معناى اين حديث ( ضرب القرآن ) چيست؟
وى در پاسخ گفت: معناى حديث اين است كه كسى در تفسير آيهاى به تفسير آيه ديگر جواب
دهد.(4)
1 ـ نك : معجم رجال الحديث ، آيةاللّه خويى؛ و تراجم نويسان ديگر ذيل نام «قاسم بن
سليمان».
2 ـ الميزان ، ج 3 ، ص 85.
3 ـ وافى ، ج 5 ، ص 274.
4 ـ بحارالانوار ، ج 89 ، ص 39.
4. استاد عميد زنجانى در توجيه روايات فوق مىنويسد :«ممكن است كه مفاد روايات فوق
را چنين توجيه كنيم : مراد از « ضرب القرآن بعضه ببعض » مقارنهى آيات و ارجاع
آيهاى به آيات ديگر ، به منظور ابراز اختلاف و تضاد بين آيات و ايجاد فتنه در دين
خدا باشد.(1)»
و تعبير « لم ينزل ليكذّب بعضه بعضا » در روايت سيوطى را عامل تقويت و تأييد اين
معنا مىدانند. و نيز اين كه در روايت از كفر اين افراد سخن گفته شده است روشن
مىكند كه مقصود تفسير غلط قرآن نيست چرا كه تفسير غلط عامل كفر كسى نمىشود بلكه
منظور عملى است كه لازمهى آن انكار آيات قرآن و تكذيب آنها باشد(2).
5. علاّمه مجلسى (ره) احتمال مى دهند كه مقصود از روايات «ضربالقرآن» كوبيدن قرآن
به زمين يا به هم زدن قرآن باشد كه نوعى استخفاف به قرآن و حرام است. در اين صورت
كفر هم به معناى گناه بزرگ خواهد بود.(3)
تذكر: هر چند كه معناى چهارم با ظاهر احاديث سازگارتر است اما نمىتوان احتمال اول
و دوم را نيز نفى كرد. بنابراين اگر يكى از اين احتمالات را پذيرفته شود مفاد اين
احاديث ربطى به تفسير قرآن به قرآن ندارد. و اگر در مورد معناى حديث ترديد شود،
معناى اين احاديث مبهم بوده و قابل استدلال نيست.
1 ـ مبانى و روشهاى تفسيرى قرآن ، ص 376، چاپ چهارم.
2 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، ص 376.
3 ـ بحارالانوار ، ج 89 ، ص 39.
جواز تفسير قرآن به قرآن متوقف بر آن است كه ظاهر قرآن حجّت باشد و مفسّر بتواند در
تفسير به ظواهر قرآن استدلال كند. امّا برخى از علماى اخبارى(1) معتقدند كه ظاهر
قرآن حجّت نيست. هر چند كه اصل اين مبحث در علم اصولالفقه مورد بحث دقيق قرار
مىگيرد و در تفسير به عنوان اصل مسلّم و پيش فرض پذيرفته مىشود، ولى در اينجا
ناچاريم به صورت گذرا به دلايل طرفين و حاصل بحث اشاره كنيم.
اول: علماى «اصول» كه به حجيّت ظواهر قرآن قايلند گفتهاند كه:
روش عقلاء در (نوشتهها و گفتهها) آن است كه در هنگام تعيين مراد و مقصود گوينده ،
از ظاهر كلام او پيروى (و به آن استدلال) مىكنند و شارع مقدس اسلام نيز از اين روش
عقلايى منع نكرده و روش ديگرى نيز اختراع نكرده است.(2) پس همان روش عقلاء، در فهم
و تفسير قرآن نيز حجّت است.
1 ـ اخباريه همان اصحاب حديثند كه در شيعه آنان را «اخبارى» مىنامند. ايشان تابع
(ظواهر) اخبارند و اجتهاد را باطل مىدانند. ملاّمحمد امين بن محمد شريف استر آبادى
(متوفى 1033 ه .ق) مؤسس اين مذهب در ميان شيعيان متأخر بود. و كتاب او به نام
«فوايد المدنيه» مشهور است. او منكر اجتهاد شد و گفت: قرآن هم داراى ناسخ و منسوخ و
... است و استخراج احكام دين از آن دشوار است. پس بايد به اخبار ائمه عليهماالسلام
مراجعه كرد.در برابر اخباريه ، گروه اصوليون قرار دارند كه در استنباط احكام شرعيه
فرعيه ، به قرآن ، سنت ، اجماع و عقل استناد مىكنند. و اجتهاد را واجب كفايى
مىدانند. ر.ك: فرهنگ فرق اسلامى ، دكتر محمدجواد مشكور، صص 40ـ41.
2 ـ كفاية الاصول ، مبحث حجيّت ظواهر (حجيّت ظاهر كتاب ) ج 3 ، ص 405.
دوم: بسيارى از اخبارىها كه به عدم حجيّت ظواهر قرآن قايلند و ظواهر كتاب را بدون
روايات پيشوايان معصوم عليهماالسلام حجّت نمىدانند، به دلايل زير تمسّك كردهاند:
1ـ فهم قرآن مخصوص اهل آن و مخاطبان حقيقى آن (يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله و
اهلبيت عليهماالسلام است همان طور كه در برخى احاديث آمده است.(1)
2ـ قرآن مضامين عالى و مشكل دارد كه افكار انسان هاى معمولى به آنها نمىرسد و تنها
راسخان در علم آنها را مىفهمند.
3ـ قرآن شامل آيات متشابه است كه همين مطلب مانع پيروى از ظواهر كتاب مىشود.
4ـ علم اجمالى داريم كه برخى آيات قرآن تخصيص يا تقييد خورده يا معناى مجازى دارد و
همين علم اجمالى مانع از تمسك به ظواهر كتاب مىشود.
5ـ روايات تفسير به رأى مانع اخذ به ظواهر كتاب است(2).
1 ـ در اين مضمون روايات متعددى حكايت شده است از جمله:
«عن الصادق عليهالسلام قال : يا اباحنيفه تعرف كتابالله حق معرفته و تعرف الناسخ
و المنسوخ ؟ فقال : نعم. يا اباحنيفة لقد ادعيت علما ويلك ما جعلاللّه ذلك الاّ
عند أهلالكتاب الذى أنزله عليهم».
عن الباقر عليهالسلام «ويحك يا قتاده انّما يعرف القرآن من خوطب به».
عن الباقر : «ما يستطيع احد ان يدعى ان عنده جميع القرآن كلّه ظاهره و باطنه
غيرالأوصياء». تفسير صافى ، ج 1 ، ص 20و ص 22 ، مقدمه تفسير. البته اين گونه احاديث
ناظر به همهى علوم قرآن (اعم از ظاهر و باطن و تاويل و... ) است و معمولاً در
برابر مخالفان و كسانى كه خود را فقيه مىدانستهاند و بدون توجّه به احاديث اهل
بيت عليهماالسلام فتوا مىدادهاند، آمده است. همان طور كه حديث اول به «قتاده»فقيه
اهل بصره و ابوحنيفه فقيه اهل عراق گفته شده است.(براى اطلاع بيشتر نك: مجلّه
بيّنات ، ش 23ـ22 ، ص 226 ، مقالهى روايت «انّما يعرف القرآن ...».
2 ـ كفاية الاصول ، همان و نيز فرايد الاصول ، شيخ انصارى ، ج 1 ، ص 140 به بعد.
علماى اصول الفقه پاسخهاى مبسوطى به اين استدلالها دادهاند كه ما فقط به برخى از
آنها اشاره كرده. و خوانندگان محترم را به كتابهاى منبع(1) ارجاع مىدهيم :
1ـ مقصود از اختصاص فهم قرآن به مخاطبان حقيقى و اهل بيت عليهماالسلام ، همان فهم
تمام قرآن اعم از محكم و متشابه و ... و جلوگيرى از استقلال در فتوى بدون مراجعه به
اهل بيت عليهماالسلام است. ولى اگر كسى بعد از مراجعه به قراين نقلى ( روايات اهل
بيت عليهالسلام ) و يا بعد از جستجو و نيافتن روايات معتبر ، اقدام به اخذ ظواهر
قرآن كند ، مانعى ندارد. علاوه بر آن كه خود روايات ما را به قرآن و استدلال به آن
ارجاع مىدهند.
2ـ اين كه قرآن مضامين عالى و مشكل دارد مانع آن نمىشود كه ما به ظواهر روشن قرآن
مراجعه كرده و بدان استدلال كنيم.
3ـ ظواهر قرآن از متشابهات قرآن نيست. چه اين كه، مقصود از متشابهات در اينجا آيات
مجمل است ولى ظواهر قرآن مجمل و متشابه نيست.
4ـ هنگامى كه كسى به مخصّصها و مقيّدهاى آيات و روايات مراجعه كند سپس ظاهر قرآن
را بگيرد و تفسير كند، علم اجمالى منحل مىشود و مانعى از اخذ به ظواهر نيست(2).
5ـ روايات تفسير به رأى به معناى تفسير قرآن بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى است.
اما اخذ ظواهر قرآن و تفسير آن بعد از مراجعه به قراين عقلى و نقلى ( اعم از آيات و
روايات معتبر ) جزء تفسير به رأى نخواهد بود،(3) بلكه برخى از علماى اصول گفتهاند:
حمل
ظاهر الفاظ قرآن بر ظاهرش تفسير نيست چون تفسير كشف پرده است و ظاهر قرآن پرده
ندارد.
1 ـ همانها و نيز نك: مصباح الاصول، آيةاللّه خوئى؛ تهذيب
الاصول ، امام خمينى، مبحث حجيّت ظواهر كتاب؛ و البيان آيةاللّه خوئى ، مبحث حجيت
ظواهر قرآن.
2 ـ كفاية الاصول ، همان.
3 ـ در مورد روايات تفسير به رأى در
مبحث روش تفسير به رأى مفصل بحث شد.
و مقصود از تفسير به رأى همان اعتبار ظنّى است كه اعتبار ندارد مثل حمل لفظ
بر خلاف ظاهرش بر اساس رجحانى كه به نظر شخصى اوست(1).
نتيجه آن كه دلايل اخبارىها براى منع حجيّت ظواهر قرآن مخدوش است و دليل عالمان
اصول در اين مورد پذيرفته مىشود.
از مجموع دلايل موافقان تفسير قرآن به قرآن استفاده شد كه اين روش تفسيرى معتبر بوده و مورد تأييد خود قرآن و پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهالسلام بوده است. چنان كه دلايل مخالفان تفسير قرآن به قرآن ، قابل اشكال و ردّ بود.
1 ـ كفاية الاصول ، همان؛ فرايد الاصول ، ج 1 ، ص 142 همين مضمون را آورده است.
از مباحث اين درس مطالب زير به دست آمد:
1ـ اهميّت تفسير قرآن به قرآن در آن است كه استفاده و كمك جستن از آيات قرآن براى
تفسير آيات ديگر در روش تفسير موضوعى و ترتيبى هر دو لازم است و مقصود آيات را مشخص
مىسازد.
2ـ روش تفسير قرآن به قرآن از زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله شروع و در روايات
اهل بيت عليهماالسلام نمونههاى متعدد دارد و صحابه و تابعان نيز از اين روش تفسيرى
استفاده كردهاند.
3ـ در طول تاريخ تفسيرهاى متعددى همچون «الميزان» براساس تفسير قرآن به قرآن نگارش
يافته است و برخى آن را بهترين روش تفسير ناميدهاند.
4ـ موافقان تفسير علمى، به آيات و روايات و بناء عقلاء استدلال كردند و جواز و
مطلوبيّت اين روش را اثبات كردند.
5ـ به مضامين آياتى همچون تبيان بودن قرآن ، نور بودن آن ، لزوم تدبّر در قرآن ،
اساس بودن آيات محكم و بيان الهى و تكرار آيات براى تفسير قرآن به قرآن استدلال شده
است.
6ـ در مورد تفسير قرآن به قرآن به روايات متعددى استدلال شده كه برخى از نظر سند
مشكل داشته، برخى ديگر دلالت روشن ندارد. ولى فى الجمله روايات روش تفسير قرآن به
قرآن را تأييد مىكند.
7ـ بناء عقلاء و سيرهى مفسّران در طول تاريخ بر استفاده از روش قرآن به قرآن بوده
است و شارع منعى از اين كار نكرده است.
8ـ احاديث « ضرب القرآن » از نظر سندى مشكل داشت و از نظر دلالت هم ، دلالت روشنى
بر ممنوعيت روش تفسير قرآن به قرآن نداشت؛ چون احتمالات متعددى در معناى آن داده
شده بود.
9ـ ظاهر قرآن حجّت است و از اين ناحيه اشكالى به تفسير قرآن به قرآن وارد نيست و
دلايل اخبارىها بر عدم حجيّت ظاهر قرآن مخدوش است.