الف) تفسير اشارى باطنى غير صحيح
تحليل و بررسى:
ب) تفسير اشارى باطنى صحيح
مراحل به دست آوردن بطن آيات
در مباحث قبلى بيان شد كه تفسير اشارى براساس ديدگاههاى مختلف، تقسيمات متفاوتى شده است.
گاهى به تفسير اشارى نظرى و فيضى.
گاهى به تفسير اشارى ، رمزى و شهودى.
گاهى به تفسير اشارى مخفى و آشكار.
گاهى به تفسير اشارى صوفى غلط و باطنى صحيح.(1)
1 ـ اين تقسيمات در مبحث ديدگاهها به ترتيب در ديدگاه : دكتر ذهبى ، استاد عميد زنجانى ، عبدالرحمن العك و آيةالله معرفت و علاّمه طباطبايى مطرح شد.
اما به نظر مىرسد كه تقسيم بهترى در اين روش تفسيرى قابل ارايه است به اين گونه كه، روش تفسير اشارى به دو قسم اساسى تقسيم مىشود:
در اين شيوه، مفسّر با استفاده از شهود باطنى خويش يا نظريات عرفانى و مبانى نظرى
تصوّف يا غير آن به تأويل آيات قرآن مى پردازد. و از حدّ ظواهر قرآن و قواعد
استنباط از ظاهر مىگذرد و باطن آيات را بيان مىكند، بدون اين كه در اين كار تابع
ضوابط كشف باطن باشد يا اين كه دلايل عقلى و نقلى برأى تأويل آيات ارايه كند.
روشن است كه اين شيوه منتهى به تفسير به رأى مىشود.
اين شيوهى تفسيرى اشارى خود به چند گونهى فرعى تقسيم مىشود:
1/الف) روش تفسيرى اشارى شهودى (فيضى).
در اين شيوه شخص با استفاده از كشف و شهودهاى عارفانه و تجلّياتى كه بر قلب او
مىشود به تفسير قرآن مىپردازد و از حدود ظاهر آيات و قواعد آن تجاوز مىكند.
البته برخى از طرفداران اينگونه تفسير ادّعا كردهاند كه تفاسير ظاهرى قرآن را نيز
مىپذيرند ولى تفسير اشارى شهودى نيز دارند.
اين شيوهى تفسيرى به صوفيه و عارفان نسبت داده شده است.
مثال: تسترى در تفسير باطنى خويش «بسم اللّه» را اين گونه تفسير مىكند:
باء، بهاءاللّه؛ سين، سناءاللّه؛ ميم، مجدالله و «اللّه» اسم اعظمى است كه نامهاى
ديگر خدا را در بردارد. بين الف و لام آن حرفى مخفى است كه غيبى از غيب به سوى غيب
و سرّى از سرّ به سوى سرّ است... و «الرحمان» اسمى است كه در آن خاصيتى از حرف مخفى
بين الف و لام است(1) ...
و نيز قشيرى نيشابورى در لطايف الاشارات، در مورد آيهى «و عهدنا إلى ابراهيم و
اسماعيل اَن طهّرا بيتى للطايفين... » مىنويسد:
ظاهر آيه امر مىكند كه خانه (كعبه) را پاك سازيد ، ولى اشارهى آيه به تطهير قلوب
است، به حفظ كردن آن از توجّه به غير.(2)
و از ابنعربى حكايت شده كه در تفسير آيات مربوط به كعبه و بيت و حجّ مىگويد:
«بيت، قلب است و مقام ابراهيم ، مقام روح ، مصلاّ مشاهده و مواصله الهيّه است و شهر
با امنيت ، سينه انسانى است و طواف اشاره به رسيدن به مقام قلب و بيت معمور ، قلب
عالم است و حجر اسود، روح است».(3)
و نيز در تفسير آيهى «يا أيّهاالذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار»(4)
مىگويند:
1 ـ تفسير التستري، ص 3.
2 ـ لطايف الاشارات ، ج 1 ، ص 136.
3 ـ تفسير منسوب به ابن عربى، ج 1، ص 84 ـ 86.
4 ـ توبه / 23.
«فكانه قال : اُمرنا بقتال النفس و من يلينا من الكفار».(1)
بررسى: اين گونه تفسير اشارى براساس شهود است و شهود حالتى روحى و احساسى درونى است
كه بر اثر اذكار يا افعال يا تفكر در امر خاصى در انسان به وجود مىآيد.
ولى اولاً: مصاديق الهى و شيطانى دارد و در مصاديق صحيح و الهى آن واقعيتها بر
انسان كشف مىشود، اما مرز آن با مصاديق شيطانى مكاشفه قابل تعيين دقيق و كنترل
نيست.
ثانيا اين مكاشفات اگر صحيح و يقين آور باشد فقط برأى شخصى كه رخ مىدهد حجّت است و
قابل انتقال به غير نيست، از اين رو بر ديگران حجّت نيست. از همين رو، اين مكاشفات
نمىتواند منبع و وسيلهى تفسير قرآن واقع شود. تفاوتى نمىكند كه مفسّر تفسير
اشارى شهودى ادّعا كند كه تنها تفسير آيات همين مطالب شهودى است يا تفسير ظاهرى را
هم بپذيرد.
در اين شيوه شخص با استفاده از مبانى و مطالب عرفان نظرى يا تصّوف نظرى به تفسير آيات قرآن مىپردازد و در اين راه از حدود ظواهر قرآن تجاوز كرده و به تأويل باطن قرآن مىپردازد، بدون آنكه دليل يا قرينهى عقلى و نقلى براى اين تأويل و بطنيابى قرآن ارايه كند.
1 ـ فتاوى ابن الصلاح ، ص 29 به نقل از التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 368.
يعنى ضوابط تأويل و بطنيابى را رعايت نمىكند. و در اين راه گاهى ادّعا مىكند كه
غير از
اين تفسير اشارى نظرى تفسير ديگرى برأى قرآن نيست. اين نوع تفسير را به صوفيه و اهل
عرفان نظرى نسبت دادهاند.
مثال: از صوفيه حكايت شده كه در تفسير «نحن خلقناكم فلولا تصدّقون»(1) يقول: «نحن
خلقناكم باظهاركم بوجودنا و ظهورنا فى صوركم»(2)، «و هو معكم أينما كنتم»(3) يقول:
«و هو معكم اينما كنتم لوجودكم به و ظهوره فى مظاهركم».(4)
و في سورة المزّمّل «و اذكر اسم ربّك»(5) يقول : و اذكر اسم ربّك الذى هو انت. أي
اعرف نفسك و اذكرها و لاتنسها فينساك اللّه(6)...».
البته روشن است كه اين تفاسير براساس قول وحدت وجود است كه مورد قبول غالب صوفيه و
عرفاست.
از غزالى نيز حكايت شده كه در مورد تفسير آيهى «فاخلع نعليك» قال: من يريد ادراك
الوحدانيّة الحقيقية يجب عليه أن يطرح عن نفسه التفكير في الحياتين الدنيا و
الأخرى».(7)
1 ـ واقعه / 57.
2 ـ تفسير منسوب به ابن عربى ، ج 2 ، ص 593 (البته به احتمال زياد اين تفسير همان
تفسير تأويلات قاشانى است كه نوشتهى شيخ كمال الدين ابى الغنايم عبدالرزاق بن
جمالالدين كاشى سمرقندى است. ـ نك : التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 2 ،
ص 574.)
3 ـ حديد / 4.
4 ـ تفسير منسوب به ابن عربى ، ج 2 ، ص 599.
5 ـ مزمل / 8.
6 ـ تفسير منسوب به ابن عربى ، ج 2 ، 721ـ720.
7 ـ اصول التفسير و قواعده ، عبدالرحمن العك ، ص 214.
بررسى: اولاً قرآن كريم برأى گروه خاصى نازل نشده است تا فقط صوفيه با مبانى خاصّى
تفسير قرآن را در يابند؛ بلكه قرآن براى همهى مردم نازل شده و ظواهر آن روشن و
واضح است تا همهى مردم بفهمند.
ثانيا: اين كار به حدّ تحميل مبانى و نظرات بر قرآن برسد تفسير به رأى است كه از
گناهان كبيره است.
ثالثا: اين شيوه، از حدود دلالت لفظى قرآن خارج است و در حقيقت تفسير قرآن نيست
بلكه بيان ديدگاهها و مبانى تصوّف و عرفان نظرى است كه در قالب آيات قرآن بيان شده
است.
رابعا: اين شيوهى تفسير، سبب جرأت افراد برأى تأويلهاى بدون دليل در آيات قرآن
مىشود كه آن هم جايز نيست.
برخى از افراد منكر ظواهر شرع و قرآن بودهاند و مقصود حقيقى را باطن قرآن
دانستهاند و حتّى ظواهر عبادات و بهشت و جهنم را اشاراتى به اسرار مذهب و شخص
معيّن (پيشواى خود) دانستهاند.
مثال: اين افراد مقصود از نماز و زكات و روزه و حج و عمره و مسجدالحرام و
مشعرالحرام
را يك شخص معيّن (يعنى پيشواى باطنيه) مىدانند. و شناخت دين را شناخت شخص (پيشواى
خود) مى دانند.(1)
بررسى: اين گونه تفسير اشارى همان اشكالات گونهى قبل (2 /الف) را دارد و علاوه بر
آن به شرك منتهى مىشود؛(2) چرا كه آنان امام خود را باطن همه چيز مىدانند و كمكم
او را در حدّ خدا و همتاى او معرفى مىكنند.
از آنجا كه در برخى احاديث از پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام
حكايت شده كه قرآن ظاهر و باطن بلكه بطنهاى متعدّد دارد ، برخى مفسّران علاوه بر
توجّه به تفسير ظاهرى آيات به بطون آيات نيز توجّه مىكنند ولى اين كار را براساس
قراين و ضوابط انجام مىدهند ، و تفسير باطنى صحيح انجام مىدهند.
اين همان شيوهاى است كه مورد تأييد امام خمينى و علاّمه طباطبايى و آيةاللّه
معرفت قرار گرفت.(3)
در اين شيوه، بر تأويلات بدون دليل و اشراقات و شهودهاى قلبى تأكيد نمىشود همان
طور كه مبانى نظرى تصوّف نيز بر قرآن تحميل نشده، از روش باطنيّه نيز پيروى
نمىشود.
1 ـ همان طور كه در بصايرالدرجات ، صفّار ، ص 526 و مقدمه برهان ، ص 12 در حديثى
(پاسخ نامه مفضّل) آمده است.
2 ـ همانطور كه در حديث فوق بدان اشاره شده است.
3 ـ به مبحث ديدگاهها مراجعه شود.
اينك برأى توضيح اين روش تفسير اشارى باطنى صحيح ناچاريم كه به معناى واژهى تأويل
و بطن و معيارهاى آن بطور گذرا اشاره كنيم : ظاهر قرآن عبارت است از معنايى كه از
تنزيل (آنچه نازل شده) استفاده مى شود و بر اساس قواعد عرفى محاوره و تفهيم و تفهّم
به دست مىآيد.
و واژهى «تأويل» در اصل به معناى رجوع است و دارأى معانى متعدّد در قرآن است مثل
توجيه متشابهات(1) و تعبير رؤيا(2) و عاقبت امر(3) و نيز به معناى بطن مىآيد.(4)
اما واژهى «بطن» به معناى درون است كه معانى متعددى برأى آن گفته شده است و در
اينجا مقصود ما به معناى مفهوم عام برگرفته از فحواى آيهاى است كه در مورد خاصى
نازل شده است.(5) يعنى اگر آيهاى براى شرايط خاصّ زمان و مكانى يا فردى خاص نازل
شده است از خصوصيات منسلخ شود و طورى تأويل و بطنيابى گردد كه بر موارد مشابه در
طول زمان منطبق شود.(6)
1 ـ آل عمران / 7.
2 ـ يوسف / 6 و 21 و 36.
3 ـ اسراء / 35.
4 ـ التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 20 ـ 21.
5 ـ همان، ص 21 ـ 22.
6 ـ همام، ج 2، ص 527.
شرايط تأويل و بطنيابى صحيح در مبحث معيارهاى تأويل و بطن خواهد آمد كه
مهمترين آنها رعايت مناسبت بين ظاهر و باطن كلام و مراعات نظم و دقّت در الغاى
خصوصيت و تنقيح مناط است.(1)
البته بحث كامل از تأويل، بطن و ديدگاههاى مختلفى كه در اين زمينه وجود دارد نياز
به توضيح زيادى دارد كه از موضوع اين نوشتار خارج است.(2)
مثال :
قال اللّه تعالى: «من قتل نفسا بغير نفس أو فساد فى الأرض فكأنّما قتل الناس جميعا
و من احياها فكأنّما احياالناس جميعا».(3)
عن الصادق عليهالسلام (فى مورد الآيه قال :) من حرق أو غرق ـ ثمّ سكت ـ ثمّ قال :
تأويلها الاعظم ان دعاها فاستجاب له.
و في الكافي عن الباقر قال عليهالسلام : مَن حرق أو غرق.
قيل: فمن اخرجها من ضلال إلى هدى، قال تأويلها الاعظم.(4)
1 ـ التفسير و المفسّرون ، آيةاللّه معرفت ، ج 1 ، ص 24 و ص 28.
2 ـ براى اطلاع بيشتر در اين زمينه نك : التفسير و المفسّرون ، آيةاللّه معرفت ، ج
1 ، ص 20 به بعد ، و در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، از نگارنده ، بحث تأويل و كتاب
مبانى و روشهاى تفسيرى ، دكتر شاكر.
3 ـ مايده / 32.
4 ـ صافى ، ج 2 ، ص 31 (اين روايت را در بحث كاربردهاى روآيات در تفسير آورديم ولى
در اينجا به خاطر اهميّت و مناسبت آن تكرار كرديم).
ظاهر آيه در مورد كشتن و زنده كردن يك نفر انسان است كه همچون كشتن و زنده كردن
تمام مردم شمرده شده است.
اما تأويل (= بطن) آيهى مهمتر و بزرگتر است چون از كشتن و زنده كردن جسم الغاى
خصوصيت مىشود و قاعدهاى كلى به دست مىدهد كه هر گونه زنده كردن انسآنها را شامل
مىشود و زنده كردن جسم و روح دو مصداق آن مىشود. يعنى اگر كسى از گمراهى نجات
يابد و هدايت گردد، با نور ايمان روح او زنده شده و او پاسخ مثبت به دعوت حق داد،
اين كار مثل آن است: كه شما همه انسانها را زنده كرده باشيد.
مثال ديگر:
امام خمينى قدسسره در مورد استفادههاى عرفانى و اخلاقى از آيات قرآن اين گونه
مىنويسد: «اگر كسى از كيفيّت مذاكرات حضرت موسى با خضر و كيفيّت معاشرت آنها و
شدِّ رِحال (= همسفر شدن) حضرت موسى با آن عظمت و مقام نبوت، براى به دست آوردن
علمى كه پيش او نبوده و كيفيّت عرض حاجت خود به حضرت خضر به طورى كه در كريمهى
شريفه«هل اتبّعك على ان تعلّمنى ممّا علّمت رشدا»(1) مذكور است و كيفيّت جواب خضر و
عذر خواهىهاى حضرت موسى، بزرگى مقام علم وآداب سلوك متعلّم با معلّم را، كه شايد
بيست ادب در آن هست، استفاده كند...» و در ادامه ياد آور مىشود كه «بسيارى از
استفادههاى قرآن از اين قبيل است».(2)
1 ـ كهف / 66.
2 ـ پرواز در ملكوت مشتمل بر آداب الصلوة ، امام خمينى ، ج 2 ، ص 114.
مثال سوم: در سورهى يوسف مىخوانيم كه برادران يوسف براى اين كه يوسف را از پدر
جدا سازند و نقشهى خود را (در مورد دور كردن يوسف از پدر) عملى كنند به پدرشان
مىگويند: «ارسله معنا غدا يرتع و يلعب و انّاله لحافظون»(1) «فردا يوسف را با ما
بفرست تا بگردد (و بخورد) و بازى كند و ما قطعا نگهبان او هستيم».
اين آيه ظاهرى دارد كه همان ماجراى يوسف و حيلهى برادران او براى جداسازى يوسف از
پدر است. اما ماوراى الفاظ ظاهرى ، باطن آيه است كه يك عبرت آموزى را برأى همهى
انسان ها در طول اعصار بيان مىكند كه شيّادان و مخالفان راه هدايت ، فرزندان شما
را به بهانهى بازى و غذا مىبرند، پس مراقب فرزندان خود باشيد.
اين مطلب به وسيلهى الغاى خصوصيّت از زمان، مكان و افراد قصّه به دست مىآيد كه يك
قاعدهى كلّى و عبرت آموز براى همگان است و در زندگى امروز ما نيز موارد و مصاديق
زيادى دارد كه استعمارگران از راه بازىهاى متنوّع نسل جوان را از ما جدا مىسازند
و به نابودى مىكشانند.
آرى قرآن قصّه پردازى نمىكند تا ما را سرگرم سازد و قصههاى تاريخى بيان نمىكند
تا با گذشت زمان تمام شود. و به صورت روآيات تاريخى در آيد.
بلكه خود قرآن مىفرمايد: «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب»(2)، «به راستى در
سرگذشت آنان، عبرتى برأى خردمندان است».
1 ـ يوسف / 12.
2 ـ يوسف / 111.
اين قصّهها عبرت است، يعنى بايد از ظاهر الفاظ آن عبور كرد و به ماورا و باطن آن
رسيد و قواعد كلى براى زندگى در هر زمان استخراج كرد.
از اين روست كه در حديثى امام رضا عليهالسلام از پدرش حكايت مىكند كه، مردى از
امام صادق عليهالسلام پرسيد: چگونه است كه هر چه قرآن درس داده مىشود و منتشر
مىشود باز هم شيرينى آن افزوده مىشود؟
فقال : لأنّ اللّه تبارك و تعالى لم يجعله لِزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو
في كل زمان جديد و عند كلّ قوم غضّ إلى يوم القيامة.(1)
تازگى و شيرينى قرآن به خاطر آن است كه خدا آن را برأى يك زمان خاص و مردم خاص قرار
نداده است، بلكه قرآن تا روز رستاخيز در زمان جديد و نزد هر ملتى تازه است.
آرى از اين روست كه در برخى احاديث اشاره شده كه قرآن همچون ماه و خورشيد در جريان
است و اگر قرآن مخصوص يك قوم بود بعد از گذشت زمان آنان ، آيات آن مىمرد.(2) و اين
همان مطلبى است كه در حديث امام سجّاد عليهالسلام از آن با عنوان اشارات قرآن براى
خواص ياد شده بود.(1)
1 ـ بحار الانوار ، ج 62 ، ص 15.
2 - عن النبى صلىاللهعليهوآله : ظهره تنزيله و بطنه تأويله منه قد مضى و منه ما
لم يكن (القرآن) يجرى كما تجري الشمس و القمر (بصائر الدرجات، صفار، ص 195) و در
مورد حديث فوق از امام باقر عليهالسلام پرسيدند، حضرت فرمود: «و لو ان الآية إذا
نزلت فى قوم ثمّ مات اولئك القوم ، ماتت الآية و لما بقي من القرآن شيء (عيّاشي، ج
1، ص 110).
3 ـ اين حديث در مبحث تاريخچه گذشت.
همين مطلب يكى از رموز جاودانگى قرآن است كه هر زمانى برأى هر شخص يا ملّتى پيام جديد دارد و قابل انطباق با زندگى آنان است و اين از راه تفسير اشارى باطنى و به دست آوردن بطن و تأويل صحيح براساس ضوابط معتبر است. كه مىتوان در هر زمان از اشارات و آموزههاى قرآن استفاده كرد و آن را بر زندگى عصر جديد منطبق ساخت و پاسخ نيازهاى معنوى و فكرى و اجتماعى و اخلاقى بشر را به دست آورد.
مراحل صحيح پى بردن به بُطون (پيامهاى نهفته) قرآن عبارت است از:
1ـ جويا شدن هدف آيه.
2ـ سنجيدن آن هدف با خصوصيات ذكر شده در متن آيه.
3ـ آنچه در تحقّق يافتن هدف دخالت دارد باقى گذارده شود و آنچه دخالت ندارد ناديده
گرفته شود.
4ـ مفهومى عام از متن آيه برداشت شود كه مستقيما در راستاى هدف آيه قرار داشته باشد
و از خصوصيات ذكر شده پيرامون آيه فراتر بوده و بر موارد مشابه مورد نزول آيه در هر
زمان و هر مكان قابل تطبيق باشد.
5ـ معيار صحّت اين برداشت در آن است كه : مفهوم عام مُستَخرَج از بطن آيه به گونهاى باشد كه مورد نزول آيه يكى از مصاديق شاخص آن مفهوم عام گردد. و اگر چنين نشد و با ظاهر تنزيل تناسب قريب نداشت ، چنين استخراجى نادرست و از قبيل تأويل باطل و تفسير به رأى خواهد بود.(1)
در اين مورد به مثالهاى سهگانه گذشته توجّه كنيد تا مطلب روشن شود.
از سخنان كسانى كه تفسير اشارى باطنى صحيح را پذيرفتهاند استفاده مىشود ، كه
رعايت ضوابط و شرايط زير در اين تفسير لازم است :
الف) توجّه به ظاهر و باطن قرآن هر دو؛ يعنى توجّه به بطن و اشارات قرآن ، مفسّر را
از توجّه به ظاهر آيات و تفسير ظاهرى آن غافل نكند و نگويد كه قرآن غير از تفسير
اشارى باطنى تفسير ديگرى ندارد. اين ضابطه از كلام علاّمهى طباطبايى و آيةاللّه
معرفت و استاد حسن عباس زكى استفاده مىشد.(2)
1 ـ اين مطلب از مبحث تأويل و بطن از نوشتههاى نشر يافتهى آيةالله معرفت استفاده
شد كه معظّم له از سرِ لطف در اختيار نگارنده قرار داده بود.
2 ـ نك : الميزان ج 1 ، ص 7 ؛ التفسير و المفسّرون فىِ ثوبه القشيب ، ج 2 ، ص 527 ؛
مقدّمه تفسير القشيرى ، ج 1 ، ص 4ـ6.
ب) رعايت مناسبت نزديك بين ظاهر كلام و باطن آن ، يعنى بين دلالت ظاهرى و دلالت
باطنى كلام ، به طورى كه بيگانه نسبت به همديگر نباشد؛ يعنى مناسبت لفظى يا
معنوى باشد به گونهاى كه بتوان بطن را از ظاهر كلام انتزاع كرد.(1)
همانطور كه در مثال قتل و حيات ديديم كه حيات جسم و حيات معنوى و روحى (يعنى هدايت)
مناسبت دارد.
ج) مراعات نظم و دقت در الغاى خصوصياتى كه در كلام هست. تا بتوان اصل و مغز كلام را
به صورت مفهوم عامى به دست آوريم.
همان طور كه در قانون «سبر و تقسيم» در منطق گفته شده و در علم اصول از آن با عنوان
«تنقيح مناط» ياد مىشود كه فقها براى به دست آوردن ملاك قطعى حكم شرعى از آن
استفاده مىكنند و حكم نفيا و اثباتا داير مدار آن است و ملاك همان عموم فحواى كلام
است نه خصوص عنوان وارد شده در زبان دليل.
اين دوشرط و ضابطه را آيةالله معرفت براى تأويل و بطن صحيح آوردهاند.(2)
1 ـ التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 1 ، ص ـ 15.
2 ـ همان ، ص 28.
د) تفسير اشارى باطنى با آيات محكم قرآن و دلايل قطعى عقل منافات نداشته باشد.
ه) تفسير اشارى باطنى قرينهى معتبر داشته باشد كه اين قرينه گاهى عقلى و گاهى نقلى
همچون آيات و روآيات است.يعنى گاهى از روش تفسير عقلى و اجتهادى و گاهى از روش
تفسير روايى براى به دست آوردن از بطن و پيام آيه استفاده مىشود.
و) مفهوم عام و قاعدهى كلى كه از آيه استخراج مىشود طورى باشد كه مورد آيه يكى از
مصاديق آن باشد.
بنابر، اين اگر شرايط عام تفسير رعايت شود ، تفسير اشارى باطنى ضابطهمند و معتبر
خواهد بود.
تذكر: برخى از صاحب نظران شرايط ديگرى نيز براى تفسير اشارى آوردهاند كه بيان
مىكنيم:
اوّل : زرقانى سه شرط براى قبول تفسير اشارى آورده است :
1ـ مفاد تفسير اشارى با ظواهر و معانى محكمات قرآن و نظم ادبى آن منافات نداشته
باشد.
2ـ ادّعا نشود كه تنها مراد از آيه ، تفسير اشارى است و ظاهر آيه مورد نظر نيست.
3ـ تفسير اشارى همراه با شاهد و قرينهى معتبر خارجى باشد كه آن را تأييد نمايد.(1)
دوّم: عبدالرحمن العك علاوه بر شرايطى كه زرقانى ذكر مىكند شرايط ديگرى آورده است:
1ـ اين كه تفسير اشارى شاهد شرعى دانشته باشد كه آن را تأييد كند.
2ـ اين كه تفسير اشارى معارض شرعى و عقلى نداشته باشد.
بررسى: اگر مقصود از شاهد شرعى آيات و روآيات باشد ، آنگاه تفسير قرآن منحصر در
تفسير به مأثور مىشود ، كه اين انحصار در مبحث روش تفسير عقلى رد شد و شرايط ديگرى
كه زرقانى و عبدالرحمن العك آوردهاند،در ضوابط فوق بدانها اشاره شده است.
1 ـ مناهل العرفان ، ج 2 ، ص 80.
هر چند كه در لابهلاى سخنان موافقان و مخالفان و قايلان به تفصيل دلايل آنان بيان شد ولى ، اينك به جمع بندى و بررسى نهايى دلايل آنان مىپردازيم :
1/ الف: تفاسير اشارى صوفيه بر مقدّمات علمى و برهانهاى منطقى و اسباب معقول تكيه
ندارد؛ بلكه كه براساس كشف و شهود شخصى است كه غير از اوهام و تخيّلات نيست.(1)
2/ الف: تفسير اشارى نظرى صوفى با روح قرآن و تعاليم اسلام ناسازگار است و نوعى
تحميل بر قرآن است بلكه تفسير به رأى است.(2)
3/ الف: سران صوفيه براى تأمين مقاصد مذهبى خود از روش تفسير رمزى استفاده كردند تا
تعليمات عرفانى و ذوقى و اسرار و مبانى مذهبى خود را به عنوان تفسير قرآن توضيح
دهند (و توجيه كنند) كه اين كار تفسير به رأى است.(3)
1 ـ التفسير و المفسّرون ، آيةالله معرفت ، ج 2 ، ص 528 و ص 536.
2 ـ همان ، ص 537 و 538.
3 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، عميد زنجانى ، ص 316.
4/ الف: روش تفسير رمزى از فهم و درك مقاصد قرآن و از حدود تفسير بيرون بوده ،
كاملاً با معناى تأويل تطبيق دارد؛ چون از حدود دلالت لفظى و مناسبات آن بيرون است
و
اين تأويلات چون متكى به وحى و سر چشمهى علوم رسالت نيست از اين رو مصداق تأويل
باطل محسوب مىشود.(1)
5/ الف: مكاشفه و شهود، يك احساس شخصى و غير قابل انتقال به ديگرى است و براى
ديگران حجّت نيست و حتى اگر مكاشفه و شهود قابل قبول هم باشد ، رسيدن به معانى و
مقاصد آيات قرآن از طريق مكاشفه و شهود نمىتواند مصداقى براى تفسير باشد؛ زيرا در
تفسير استناد به دلالت لفظى شرط اساسى است در حالى كه در مكاشفه و شهود استناد به
امر ديگرى است.(2)
6/ الف: انحراف روش تفسير فلسفى صوفى ، به خاطر آن است كه آنان بر فكر فلسفى يونانى
اعتماد كردند. و به همان روش فيثاغورثيان و افلاطونيان و رواقيان و غنوصيان رفتند
كه روش رمزى باطنى را مىپيمودند.(3)
1 /ب: تفسير اشارى صحيح استفاده از بطن قرآن است كه در احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و ايمه عليهالسلام بدان تصريح شده است.(4)
1 ـ همان ، ص 322 (با تلخيص).
2 ـ همان ص 328 (با تلخيص).
3 ـ اصول التفسير و قواعده ، عبدالرحمن العك ، ص 8ـ327.
4 ـ اين مطلب از كلام علاّمه طباطبايى در الميزان ج 1 ، ص 7 و آيةالله معرفت ، در
التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، ص 537 و استاد حسن عباس زكى ، در مقدمه تفسير القشيرى
ج 1 ، ص 6ـ4 قابل استفاده است.
پس اين شيوه يكى از شيوههاى تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهالسلام
به شمار مى آيد و ادامه اين راه تمسّك به سنت آنان در تفسير است.
2/ب: اگر در تفسير اشارى باطنى ، انجام تأويل و بطنيابى بصورت ضابطهمند و صحيح
انجام گيرد ، ديگر اشكالى به آن نيست ، و علماء ضابطههاى تأويل و بطن را بيان
كردهاند پس تفسير اشارى باطنى بر دلايل و قراين و ضابطههاى صحيح پايهگذارى شده و
معتبر است.
3/ب: اگر جلوى استفادههاى عرفانى و اخلاقى (= تفسير اشارى باطنى) از قرآن گرفته
شود ، يك حجاب بر قرآن مىافتد و موجب مهجور شدن قرآن مىگردد.(1)
4/ب: تفسير اشارى عرفانى و اخلاقى تفسير به رأى نيست چون تفسير اشارى از لوازم
كلام استفاده مىشود. كه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد.(2)
5/ب: قرآن بارها ما را به تفكر و تدبّر در آيات و استفاده از عبرتهاى قصص آن فرا
مىخواند(3) و اين بدان معناست كه قصههاى قرآن را داستانهايى براى سرگرمى فرض
نكنيد. بلكه قواعدى كلّى از آيات استخراج كنيد كه در هر زمان قابل تطبيق بر زندگى
بشر باشد.
از اين روست كه در احاديث آمده است كه قرآن در هر زمان جديد است و همچون ماه و
خورشيد در جريان است و مخصوص يك قوم نيست.(4)
1 ـ پرواز در ملكوت مشتمل بر آداب الصلوة ، امام خمينى ، ج 2 ، ص 112 ـ 113.
2 ـ همان.
3 ـ يوسف / 111.
4 ـ اين احاديث در مبحث اقسام تفسير اشارى (تفسير باطنى صحيح) گذشت نيز نك : بحارالانوار ، ج 92 ، ص 15 و عياشى ، ج 1 ، ص 110 و...
6/ ب: مخالفان تفسير اشارى باطنى بين خطاى افراد با خطاى روش تفسيرى خلط كردهاند ،
چرا كه خطاى صوفيه در باب مبانى نظرى تصوّف و پيروى از يونانيان يا خطاى آنان در
شهودهاى شخصى و تحميل آنها بر قرآن و تفسير به رأى آنها (بر فرض قبول كامل اين
سخنان) نمىتواند دليل مردود بودن روش تفسير اشارى باطنى باشد. چون خطاى اشخاص غير
از خطاى يك روش علمى است.
بررسى: با توجّه به تقسيماتى كه مورد روش تفسير اشارى كرديم ، در مىيابيم كه اكثر
اشكالها و دلايل مخالفان مربوط به تفسير اشارى باطنى غير صحيح است.
ولى تفسير اشارى باطنى صحيح و ضابطهمند ، دلايل موافقان پشتيبان آن است ، و
مىتواند به عنوان يك روش صحيح در تفسير قرآن براى بدست آوردن تأويل و باطنيابى
ضابطهمند مورد استفاده قرار گيرد.
تذكر: در دلايل موافقان و مخالفان تفسير اشارى باطنى آمده بود كه اين برداشتها ،
از لوازم كلام استفاده مىشود يعنى از باب تأويل و بطن است كه از حوزه دلالت لفظى
آيات خارج مىشود پس در حقيقت تفسير نيست و نمىتوانيم روش تفسيرى باطنى را تفسير
بناميم.
در توضيح و پاسخ اين مطلب بايد گفت كه :
تفسير اصطلاحى پردهبردارى از ابهامات كلمات و جملههاى قرآن و توضيح مقاصد و
اهداف آنهاست.
اگر ما اين تعريف را معيار قرار دهيم تفسير اشارى باطنى از حوزه تفسير مصطلح خارج
مى شود.
اما بنظر مىرسد كه اولاً تفسير رايج در عصر ما كه در كتب تفسير نگاشته مىشود
دايره وسيعترى از اين تعريف اصطلاحى دارد و مفسّران معمولاً مباحث بطن و تأويل
آيات را نيز در تفسيرهاى خود مىآورند.
بنابر اين بر طبق عرف مفسّرين بطن و تأويل نيز جزيى از تفسير به شمار مىآيد.
ثانيا بيان شد كه باطن بايد با ظاهر الفاظ آيه متناسب و سازگار باشد پس تفسير اشارى
باطنى صحيح كه ما پذيرفتيم با دلالت لفظى آيه مرتبط است و بيگانه از ظاهر نيست ، تا
از حوزه تفسير خارج باشد يعنى از لوازم كلام است كه گاهى به نوعى اهداف آيات را
بيان مىكند.
1ـ در مورد تفسير اشارى تقسيمهاى گوناگون شده است ولى تقسيم بهتر آن است كه به دو
قسم تفسير اشارى باطنى غير صحيح و تفسير اشارى باطنى صحيح تقسيم كنيم.
2ـ تفسير اشارى باطنى غير صحيح ، بر نظريات عرفانى يا شهود عرفانى پايه گذارى شده و
امرى ذوقى و بدون ضابطه است كه به تفسير به رأى منتهى مىشود. و به سه قسم تفسير
اشارى شهودى (فيضى) ، تفسير اشارى نظرى و تفسير اشارى باطنيه تقسيم مىشود.
3ـ مقصود از روش تفسير اشارى صحيح، به دست آوردن بطن قرآن و تأويل آن به صورت
ضابطهمند است كه در اين شيوه خصوصيات زمان و مكان و اشخاص از آيه جدا و القاى
خصوصيت مىشود و قاعدهاى كلّى و قابل انطباق بر هر زمان و مكان به دست مىآيد.
4ـ مراحل به دست آوردن بطن آيه عبارت است از : به دست آوردن هدف ، و الغاى خصوصيات
از آيه ، و باقى گذاشتن عناصر دخيل در هدف آيه سپس به دست آوردن مفهوم عام آيه كه
قابل انطباق در هر زمان و مكان باشد.
5ـ معيارهاى تفسير اشارى صحيح عبارت است از : توجّه به ظاهر و باطن آيه هر دو ،
رعايت مناسبت نزديك ظاهر و باطن كلام ، دقت در الغاى خصوصيت از كلام (= رعايت شرايط
تنقيح مناط و معيارهاى منطق در آن) ، عدم مخالفت تفسير اشارى با محكمات قرآن و
دلايل عقلى ، قابل انطباق بودن بطن و مفهوم عام بر مورد آيه.
6ـ دلايل مخالفان تفسير اشارى عبارت بود از : عدم تكيه بر دليل و برهان ، ناسازگارى
آن با روح قرآن ، تفسير به رأى صوفيه در آن، خارج بودن از حدود تفسير مصطلح، عدم
حجّت شهود عرفانى در تفسير ، تكيهى صوفيه بر فكر فلسفى يونانى.
بيان شد كه اكثر اين دلايل به تفسير اشارى باطنى غير صحيح برمىگردد.
7ـ دلايل موافقان تفسير اشارى عبارت بود از اينكه: تفسير اشارى همان استفاده از
بطن قرآن است، عدم استفاده از تفسير اشارى موجب حجاب قرآن است، تفسير اشارى از
لوازم كلام مستفاد است (و تفسير به رأى نيست)؛ تفسير اشارى نتيجه عبرتهاى قصص قرآن
و تدبّر در قرآن است كه مورد تاييد احاديث است و مخالفان بين خطاى افراد و خطاى روش
خلط كردهاند.
1ـ تفسير القرآن العظيم ، ابو محمد سهل بن عبداللّه التسترى (200ـ283 ه).
2ـ حقايق التفسير سُلّمى ، ابو عبدالرحمان محمد بن الحسين بن موسى الأزدي السُلّمي
(330ـ412 ه).
3ـ لطايف الاشارات قشيرى ، ابوالقاسم عبدالكريم بن هوازن قشيرى نيشابورى (376ـ448
ه).
4ـ كشف الأسرار و عدّة الأبرار (معروف به تفسير خواجه عبداللّه انصارى) مؤلّف:
رشيدالدين ابوالفضل ابن ابى سعيد احمد بن محمد بن محمود الميبدي (زنده در 530 ه)
عمدهى اين تفسير به زبان فارسى است.
5ـ تفسير خواجه عبداللّه انصارى، ابو اسماعيل عبداللّه بن محمد بن على بن محمد
الانصاري الهروي (396ـ481 ه).
6ـ تفسير القرآن الكريم منسوب به ابن عربى.
اين تفسير از آنِ شيخ كمال الدين أبي الغنايم عبدالرزّاق بن جمال الدين الكاشي
السمرقندي (م 730 ه) است.
7ـ عرايس البيان فى حقايق القرآن، ابو محمد شيرازى (م 666 ه).
8ـ تأويلات النجميّة، نجم الدين دايه (م 654 ه) و علاءالدولة المسناني (م 736 ه).
9ـ تفسير شاه نعمت اللّه كرمانى (م 834 ه).
10ـ غرايب القرآن و رغايب الفرقان ، نيشابورى (اوّل قرن هشتم).(1)
1 ـ براى اطلاع بيشتر در مورد اين تفاسير و ديگر تفاسير اشارى صوفيه و عرفا، به كتاب التفسير و المفسّرون آيةاللّه معرفت، ج 2، ص به 539 به بعد و كتاب روشهاى تفسير قرآن، دكتر مؤدّب، ص 261 به بعد مراجعه شود.
1ـ معناى لغوى و اصطلاحى اشاره و نيز تعريف تفسير اشارى را بنويسيد؟
2ـ تفسير اشارى از چه زمانى شروع شد و عوامل رشد آن چه بود؟
3ـ سه تفسير اشارى را با نام نويسنده نام ببريد كه يكى از آنها از قرن سوم هجرى
باشد؟
4ـ ديدگاه امام خمينى (ره) را در مورد تفسير عرفانى با مثال توضيح دهيد؟
5ـ تفاوت تفسير اشارى ، رمزى و شهودى را از ديدگاه استاد عميد زنجانى توضيح دهيد و
نقد كنيد؟
6ـ ديدگاه تفصيل علاّمه طباطبايى (ره) و آية اللّه معرفت در مورد تفسير اشارى چيست؟
توضيح دهيد.
7ـ آيا تفسير علمى آيات قرآن جزيى از تفسير اشارى است؟ توضيح دهيد و نقد كنيد.
8ـ مقصود از تفسير اشارى فيضى چيست؟ با مثال توضيح دهيد و اشكال آن را بگوييد.
9ـ منظور از تفسير اشارى باطنيه چيست ، و اشكال كار آنها چه بود؟
10ـ مراحل به دست آوردن بطن آيه (و تأويل صحيح) در تفسير اشارى صحيح را با يك
مثال قرآن توضيح دهيد.
11ـ معيارهاى تفسير اشارى صحيح را بنويسيد و دو مورد را با مثال توضيح دهيد.
12ـ رابطهى تفسير اشارى باطنى صحيح و غير صحيح با تفسير به رأى چيست؟ توضيح دهيد.
13ـ چرا عدم استفاده از تفسير اشارى صحيح (تفسير عرفانى) موجب حجاب و مهجوريت قرآن
مىشود؟
14ـ پنج دليل مخالفان تفسير اشارى را توضيح دهيد و نقد كنيد؟
1ـ بررسى كنيد كه واژههاى «رمز» و «شهود» و «اشارى» (يعنى كاربرد اين واژهها در
تفسير) از چه زمانى شروع شده و سير تاريخى آنها چيست؟
2ـ ارتباط رشد تفسير اشارى صوفى را با ترجمه آثار فلسفى يونانيان به عربى ريشهيابى
و بررسى كنيد.
3ـ مسألهى شهود عرفانى را بررسى كنيد و معيارهاى شهود و الهامات الهى و شيطانى را
مشخص سازيد.
4ـ روآيات بطون و معانى قرآن را بررسى كنيد و معيارهاى بطنيابى قرآن را جمع آورى
نماييد.
5ـ صوفيه و عرفا چه كسانى بودهاند؟ تاريخچه و عقايد آنان را به طور مختصر بررسى
كنيد و تفاوتهاى آنان را برشماريد.
6ـ عرفان نظرى و عرفان عملى را تعريف كنيد و تفاوتهاى آنها را بر شماريد و نقش هر
كدام را در تفسير بررسى كنيد.
7ـ تقسيمهاى مختلف تفسير اشارى را در كتابها جمع آورى و سپس نقد كنيد.
8ـ معانى مختلف تأويل را بررسى كنيد و رابطهى آن را با تفسير اشارى بررسى كنيد.
9ـ ضوابط الغاى خصوصيت و تنقيح مناط را در علم منطق و فقه جمع آورى و بررسى كنيد و
آن را بر تفسير اشارى تطبيق كنيد.
10ـ اقسام دلالتهاى لفظ و دلالت التزامى را به دست آوريد و رابطهى هر كدام را با
تفسير و نيز با تفسير اشارى بررسى كنيد.
11ـ مقصود از عبرت در قرآن چيست و رابطهى آن با اشارات و به طون قرآن چيست؟
1. آداب الصلوة، امام خمينى (ره).
2. مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، عميد زنجانى.
3. التفسير و المفسّرون في ثوبهالقشيب ، آيةالله معرفت.
4. روشهاى تفسير قرآن ، دكتر سيد رضا مؤدّب.
5. اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك.
6. منهج تفسيرى اهل بيت، محمد شريفانى (پاياننامه كارشناسى ارشد تربيت مدرس قم).
7. مبانى و روشهاى تفسيرى، دكتر شاكر.
8. مناهل العرفان، زرقانى.
9. التفسير و المفسّرون، دكتر ذهبى.