فصل ششم:

روش تفسير اشارى

اهداف آموزشى:

1ـ شناخت روش تفسير اشارى و ريشه‏هاى تاريخى آن
2ـ شناخت گونه‏هاى فرعى اين روش همچون تفسير باطنى، رمزى، شهودى و ...
3ـ اطلاع از ديدگاه‏ها و دلايل موافقان و مخالفان اين روش

درس دهم:

روش تفسير اشارى
(بخش اوّل)

عناوين:
بخش اوّل

1ـ مقدّمه
2ـ واژگان
3 ـ تاريخچه
4ـ ديدگاه‏ه
5ـ چكيده

 

1ـ مقدّمه:

يكى از روش‏هاى پر سابقه‏ى تفسير قرآن كريم، روش تفسير اشارى است كه با نام‏هاى گوناگون همچون روش باطنى ، عرفانى ، صوفى ، شهودى و رمزى خوانده مى‏شود كه هر كدام اشاره به گونه‏ى خاصّى از اين تفسير دارد.
در مورد اين روش تفسيرى و گونه‏هاى آن، اختلاف نظرهاى زيادى بين مفسّران و صاحب‏نظران وجود دارد. گروهى، برخى اقسام آن را مى‏پسندند و تفسير قرآن بدون استفاده از اين روش را قبول ندارند و گروه ديگرى اصلاً اين روش را تفسير قرآن نمى‏دانند بلكه مرتبت با تأويل و باطن قرآن مى‏دانند.
اما براى روشن شدن همين مطلب و جدا سازى شيوه‏ى صحيح و غير صحيح در تفسير اشارى لازم است كه در اينجا مورد بررسى كامل قرار گيرد و از آنجا كه اهل بيت عليهم‏السلام به باطن قرآن توجّه كرده‏اند، اهميّت اين روش و بحث در مورد آن آشكارتر مى‏شود.
از اين رو، لازم است كه زوايا و ابعاد و گونه‏هاى اين روش و سخنان و دلايل صاحب نظران بررسى شود تا بتوانيم گونه‏هاى صحيح و غير صحيح اين روش را تشخيص دهيم.
در اين درس، روش تفسير اشارى و گونه‏ها و معيارهاى آن مورد بررسى قرار مى‏گيرد و مثال‏هاى متعدّدى براى آن آورده مى‏شود.
2ـ واژگان:
الف) روش:
ب) تفسير:
تذكر: اين دو واژه در مباحث قبل توضيح داده شد.
ج) اشارى:
1ـ «اشاره» در لغت به معناى علامت و نشانه دادن به عنوان انتخاب چيزى (از قول ، عمل يا نظر) است.(1)
 

واژه‏ى «اشارت» در قرآن نيز به كار رفته است كه مريم عليه‏السلام به سوى عيسى عليه‏السلام در گاهواره اشاره كرد تا مردم از او پرسش كنند. «فاشارت اليه»(2) يعنى چيزى را در پاسخ مردم انتخاب كرد و به آن ارجاع داد.

1 ـ نك: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 6 ، ص 149، ماده‏ى «شور».
2 ـ مريم / 29.

2ـ اشاره در اصطلاح ، به معناى چيزى است كه از كلام استفاده مى‏شود بدون اين كه كلام براى آن وضع شده باشد.
اشاره گاهى حسّى است ، همان طور كه در الفاظ اشاره ، مثل هذا، مى‏آيد و گاهى اشاره‏ى ذهنى است مثل اشارات كلام به معناى زياد ، كه اگر گوينده مى‏خواست به آن‏ها تصريح كند بايد سخنان زيادى مى‏گفت.
البته اشاره گاهى ظاهر و گاهى خفى است.(1)
3ـ مقصود از تفسير اشارى چيست؟
«تفسير اشارى به اشارات مخفى گفته مى‏شود كه در آيات قرآن كريم موجود است ، و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است. يعنى از طريق دلالت اشاره و با دوجه به باطن قرآن مطلبى از آيه برداشت و نكته‏اى روشن شود ، كه در ظاهر الفاظ آيه بدان تصريح نشده است. به عبارت ديگر، اشارات آيه لوازم كلام هستند كه از نوع دلالت التزامى به شمار مى‏آيند».

1 ـ اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك ، ص 205 ـ 206.

البتّه از آنجا كه تفسير اشارى دارأى گونه‏هاى مختلف همچون تفسير رمزى ، عرفانى ، صوفى ، باطنى و شهودى است ، تعريف‏هاى متعدّدى از آن ارايه شده است كه در مبحث ديدگاه‏ها و دلايل، نقل و نقد و بررسى خواهد شد.
 

3ـ تاريخچه:

تاريخچه‏ى برخى از اقسام تفسير اشارى همچون تفسير باطنى را مى‏توان در صدر اسلام كرد. يعنى ريشه‏هاى اين تفسير در سخنان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليه‏السلام است كه فرموده‏اند: قرآن ظاهر و باطنى دارد(1) و در برخى احاديث به باطن آيات اشاره كرده‏اند.(2)
و در برخى احاديث از امام على بن الحسين عليهماالسلام و امام صادق عليه‏السلام حكايت شده كه: «كتاب اللّه‏ عزّوجلّ على أربعة أشياء على العبارة و الإشارة و اللطايف و الحقايق ، فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطايف للأولياء و الحقايق للأنبياء».(3)

1 ـ نك :بحار الانوار ، ج 92 ، ص 95؛ نهج‏البلاغه، خطبه / 18؛ كنزالعمال ، ج 1 ، ص 2461.
2 ـ در مبحث گونه‏هاى تفسير اشارى (تفسير باطنى) برخى از اين موارد ذكر خواهد شد.
3 ـ بحار الانوار ، ج 92 ، ص 20 و ص 103 و ج 78 ، ص 278.

«كتاب خداى عزوجلّ برچهار چيز استوار است: بر عبارت و اشارت و لطايف و حقايق.
پس عبارت‏هاى قرآن برأى عموم مردم است و اشارات آن برأى افراد خاص است و لطايف قرآن برأى دوستان و اولياست و حقايق قرآن برأى پيامبران است».
از آنجا كه همه‏ى مسلمانان پذيرفته بودند كه قرآن دارأى باطنى عميق و معانى دقيق و كنآيات و اشارات است ، راه برأى اين گونه تفسيرها باز شد تا آنجا كه ابن عربى نوشت : «همان طور كه تنزيل اصل قرآن بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از پيش خدا بوده، تنزيل فهم آن نيز بر قلوب مؤمنان از ناحيه‏ى حضرت حق صورت مى‏گيرد».(1)
از اين رو در اعصار بعدى، برخى عرفا و صوفيه به گونه‏هايى از تفسير اشارى همچون تفسير رمزى و شهودى و صوفى و عرفانى توجّه كردند. و كتاب‏هاى تفسيرى متعدّدى در اين زمينه به نگارش در آمد.
از جمله تفسير تُسترى از ابن محمد بن سهل بن عبدالله التسترى (200ـ283) و كشف‏الأسرار و عدّة‏الابرار، مبيدى (زنده در سال 520 ه) و تفسير ابن عربى (560ـ638 ه) را مى‏توان نام برد.
علاّمه طباطبايى و آية‏اللّه‏ معرفت تاريخچه‏ى اين روش تفسيرى را از قرن دوّم و سوّم هجرى مى‏دانند، يعنى پس از آن كه فلسفه‏ى يونانى به عربى ترجمه شد.(2)

1 ـ الفتوحات المكية، محى‏الدين ابن عربى ، ج 1 ، ص 279.
2 ـ الميزان، ج 1، ص 5 و ص 7؛ التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، ج 2، ص 526 ـ 527.

اين روش تفسيرى در طول تاريخ، فراز و نشيب‏هاى گوناگون داشته است و مفسّران مذاهب مختلف اسلامى و نيز صوفيه و عرفا هر كدام به گونه‏اى به اين تفسير توجّه كرده‏اند، كه نمى‏توان همه را يكسان انگاشت و داورى واحدى در مورد همه روا داشت؛ چراكه برخى در اين راه افراط كرده به راه تفسير به رأى و تأويل‏هاى بى‏دليل افتاده‏اند ولى برخى از باطن قرآن بر اساس ضوابط صحيح استفاده كرده‏اند.
 

4ـ ديدگاه‏ها:

درباره‏ى روش تفسير اشارى ديدگاه‏ها، تعريف‏ها و تقسيم بندى‏هاى متفاوتى وجود دارد. و هر مفسّر يا صاحب‏نظرى كه در اين مورد قلم زده به يك يا چند گونه از تفسير اشارى توجّه كرده و با آن موافقت يا مخالفت نموده است يا يك گونه‏ى ديگرى را ردّ كرده است. اينك برأى آشنايى با ديدگاه‏ها برخى آنان را ذكر مى‏كنيم.

اول: ديدگاه موافقان:
الف) ديدگاه امام خمينى قدس‏سره

ايشان در مورد برداشت هاى عرفانى از قرآن مى نويسد:
«يكى ديگر از حُجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسّران نوشته يا فهميده‏اند كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست، و تفكّر و تدبّر در آيات شريفه را با تفسير به رأى كه ممنوع است اشتباه نموده‏اند و به واسطه‏ى اين رأى فاسد و عقيده‏ى باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‏اند، در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه، مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد...».
سپس با مثالى در مورد آيات پيروى موسى از خضر و استفاده‏ى توحيد افعالى از آيه  «الحمدللّه رب العالمين»مى‏نويسد: «الى غير ذلك» از امورى كه از لوازم كلام استفاده مى‏شود كه مربوط به تفسير به هيچ وجه نيست.
علاوه بر آن كه تفسير به رأى نيز كلامى است كه شايد آن غير مربوط به آيات معارف و علوم عقليه كه موافق موازين برهانيه است و آيات اخلاقيه كه عقل را در آن مدخليت است، باشد. زيرا كه اين تفاسير مطابق با برهان متين عقلى يا اعتبارات واضحه عقليه است كه اگر ظاهرى بر خلاف آن‏ها باشد لازم است آن‏ها را از ظاهر مصروف نمود.
... پس محتمل است بلكه مظنون است كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آرا و عقول از آن كوتاه است. و به صرف تعبّد و انقياد از خازنان وحى و مهابط ملايكة‏الله بايد اخذ كرد».(1)
بررسى: ايشان برداشت‏هاى عرفانى از آيات را از مقوله‏ى تفسير نمى‏داند بلكه از باب لوازم كلام (كه شايد مقصود ايشان بطون باشد) مى داند.
بنابر اين ايشان به تفسير عرفانى باطنى ضابطه‏مند اشاره دارد كه متكى بر عقل است و منتهى به تفسير به رأى نمى‏شود.
البته در مورد اين كه تفسير اشارى باطنى به نوعى داخل در تفسير نيز هست در پايان مبحث دلايل مخالفان و موافقان تفسير اشارى ، مطالبى بيان خواهيم كرد.

1 ـ پرواز در ملكوت مشتمل بر آداب الصلوة ، امام خمينى ، ج 2 ، ص 112 ـ 113.

ب) ديدگاه استاد حسن عبّاس زكىّ:

ايشان به دفاع از صوفيه برخاسته و تفسير اشارى آنان را توجيه كرده و آن را از تفسير باطنيه كه ظاهر قرآن را كنار مى‏گذارند ، جدا مى‏داند و مى‏نويسد :
«مفسّران كه از علماى شريعت هستند بر ظاهر الفاظ قرآن توقّف مى‏كنند. ولى اهل تحقيق يا صوفيه اين تفسير ظاهرى را قبول مى‏كنند و آن را اصل مى‏دانند، ولى نمى‏گويند تفسير ظاهرى تنها مراد است. چون اين موجب محدويت كلام خدا مى‏شود كه نامحدود است.
بلكه مافوق ادراك عقلى چيزى به نام قلب است كه ذوق خاص دارد كه مثل كسى است كه ميوه‏اى مى‏خورد ولى نمى‏تواند مزه‏ى آن را براى ديگرى بگويد. از اين رو سخن قلب در قالب الفاظ در نمى‏آيد و از آن به «اشاره» تعبير مى‏شود. پس اشارات، ترجمان تجليّات و مشاهدات قلبى است ، يعنى اسرار كلام خدا و پيامبر كه خدا بر برگزيدگان و دوستان خود افاضه مى‏كند و اين، همان باطن قرآن است.
ولى اين اشارات قلبى و تفسير صوفيه نيز تنها مراد آيات قرآن نيست آن گونه كه باطنيه مى‏گويند و شريعت را باطل مى‏دانند. و در برابر نصوص قرآن خاضع نمى‏شوند.(1)
بررسى: سخن ايشان در باره‏ى جمع بين ظاهر و باطن قرآن نيكوست اما ايشان توضيح نداده كه چگونه شهودهاى قلبى را به عنوان باطن قرآن بپذيريم، و معيار و ضابطه آن چيست.

1 ـ مقدمه تفسير القشيرى، ج 1، ص 4 ـ 6.

به نظر مى‏رسد كه مشكل اصلى تفسير عرفانى ، صوفى ، اشارى ، رمزى و باطنى در همين جاست. كه در مباحث بعدى بدان مى‏پردازيم.
ج) از ديگر طرفداران تفسير اشارى (از نوعى صوفى) مى توان از تفتازانى نام برد كه مى‏نويسد:
«اما آنچه كه برخى محققان گفته‏اند كه نصوص قرآن ظواهر آن باقى است اما در آن اشارات مخفى به امور دقيق است كه برأى اهل سلوك كشف مى‏شود ، كه ممكن است اين اشارات را با ظاهر آيات كه مقصود است جمع كرد ، اين مطلب از كمال ايمان و عرفان خالص است».(1)

1 ـ اصول التفسير و قواعده ، عبدالرحمن العك ، ص 215.

دوّم: ديدگاه مخالفان تفسير اشارى:
ديدگاه استاد عميد زنجانى :

ايشان در كتاب مبانى و روش‏هاى تفسيرى فصل هشتم را به اين روش تفسيرى اختصاص داده و آن را به سه گونه‏ى فرعى تقسيم كرد، و اين‏گونه توضيح داده است:

الف) تفسير رمزى:

صوفيه و باطنيه ، كه دين را از قيد و بند ظواهر شرع و جهات خشك و تقيّدات مذهبى آزاد مى‏دانستند ، جهت استحكام تشكيلات مذهبى خود به دو مسأله‏ى باطن داشتن قرآن، و امثال و كنايات و اشارات موجود در آيات توجّه كردند.
آنان از اين دو مسأله به منظور تأمين مقاصد مذهبى خود استفاده كردند و تعليمات عرفانى و ذوقى و اسرار و مبانى مذهبى خويش را به عنوان تفسير بطنى قرآن بيان كردند.
سپس ايشان اين روش را تفسير به رأى مى‏خواند و مثال‏هايى از تفسير قرآن ابن عربى مى‏آورد.(1)

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 314 ـ 316.

سپس گروه «باطنيه» را معرّفى مى‏كند و مى‏نويسد:
«باطنيه ، طايفه‏اى از شيعيان بودند كه منكر ظواهر شرع و قرآن بودند و مقصود حقيقى قرآن را باطن آن مى‏دانند. و هر كس به ظاهر قرآن تمسّك جويد گمراه است. آنان ظواهر عبادات و بهشت و جهنّم و...را رموز و اشاراتى حاكى از اسرار مذهب مى‏دانند. حتى مفضّل يكى از ياران امام صادق عليه‏السلام در نامه‏اى به حضرت در مورد گروه باطنيّه كسب نظر مى‏كند كه حضرت در پاسخ مى‏نويسد: «در باره‏ى طايفه‏اى سخن گفته بودى كه من آنان را مى‏شناسم ... به تو گفته‏اند كه آنان گمان مى‏كنند شناخت دين همان شناخت اشخاصى چند (همچون امامان باطنيّه) است، نوشته بودى كه آنان مى‏پندارند مقصود از نماز، زكات، روزه، حج، عمره، مسجدالحرام و مشعرالحرام يك شخص معين است ... .
آگاه باش كه هر كس چنين عقيده‏اى داشته باشد در نظر من مشرك است. ... اين گونه افراد، سخنانى شنيده‏اند ولى نتوانسته‏اند آن را درك كنند».(1)
و در پايان اين شيوه را خارج از حدود دلالت لفظى دانسته، آن را تفسير به شمار نمى‏آورد.(2)

ب) تفسير اشارى:

برخى به شيوه‏ى تفسيرى صوفيه، تفسير اشارى اطلاق كرده‏اند، از اين رو كه ظواهر آيات به معانى مورد نظر آنان اشاره دارد. اين اصطلاح از روايت معروف كه يكى از وجوه قرآن را اشاره، است اتخاذ گرديده است.(3)
سپس شرايط تفسير اشارى را مى‏آورد و با بيان مثالى در دلالت تفسير اشارى (با فرض وجود شرايط) تشكيك مى‏كند.(4)

ج) تفسير شهودى:

تفسير شهودى يا تفسير اشراقى بر اساس مكتب اشراق و شهود، در برخى از تفاسير ديده مى‏شود.
شهود حالتى روحى و احساسى درونى و شخصى است كه با اذكار يا افعال يا تفكر در امر خاصى در انسان به وجود مى‏آيد ، و در مصاديق صحيح آن واقعيت‏هايى بر انسان مكشوف مى‏شود.

1 ـ بصاير الدرجات، محمد بن حسن صفّار، ص 526؛ مقدمه تفسير برهان ، ص 12.
2 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، ص 322.
3 ـ اين روايت به نقل از امام سجاد عليه‏السلام و امام صادق عليه‏السلام در مبحث تاريخچه آورده شد.
4 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 325 ـ 326.

سپس ياد آور مى‏شود: راه مكاشفه يك منطق و طريقه‏ى احساس شخصى است و قابل انتقال به ديگرى نيست و بر ديگران نمى‏تواند حجّت باشد. و در پايان چنين آورده است: راه درك حقايق ، يعنى مكاشفه و شهود، حتّى اگر حق و قابل قبول هم باشد، رسيدن به معانى و مقاصد آيات قرآن از طريق مكاشفه و شهود نمى‏تواند مصداقى براى تفسير باشد؛ زيرا در صدق تفسير، استناد به دلالت لفظى شرط اساسى است در حالى كه در مكاشفه و شهود استناد به امر ديگرى است.(1)
بررسى: به نظر مى‏رسد كه جدا سازى تفسير اشارى در بخش شهودى و رمزى مفيد است. با توضيح اين كه مقصود از تفسير رمزى همان تفسير صوفى نظرى و منظور از تفسير شهودى همان تفسير صوفى عملى يا فيضى باشد. اما جدا سازى تفسير اشارى از رمزى با توضيحاتى كه نويسنده‏ى محترم آورده است روش‏مند مستدل نگرديده و در حقيقت دو نام برأى يك شيوه‏ى تفسيرى است.
به هر حال ايشان روش تفسير اشارى ، شهودى و رمزى يعنى تمام اقسام تفسير عرفانى و صوفى را نمى‏پذيرد.

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 327 ـ 328 (با تلخيص).

 

سوم: ديدگاه قايلان به تفصيل در تفسير اشارى:
الف) ديدگاه علاّمه طباطبايى:

ايشان در مقدّمه‏ى تفسير الميزان با اشاره به روش تفسير صوفى مى نويسد: «اما اهل تصوّف به خاطر مشغول بودن به سير باطنى در خلقت ، و توجّه به آنان به آيات انفسى و توجّه كمتر به عالم ظاهر و آيات آفاقى ، فقط به تأويل قرآن پرداختند و تنزيل (و ظاهر قرآن) را كنارگذاشتند.
و اين مطالب موجب جرأت مردم بر تأويل قرآن و تأليف سخنان شعرى و استدلال از هر چيزى برأى هر چيز شد.
تا آن كه در نهايت كار به تفسير آيات بر اساس حساب جُمل و برگشت دادن كلمات به زُبر و بيّنات و حروف نورانى و ظلمانى و غير آن شد».(1)
سپس در انتقاد از اين روش مى‏نويسد: «واضح است كه قرآن تنها براى اهل تصوّف نازل نشده است و مخاطب آن اهل علم اعداد و آفاق و حروف نيستند و معارف قرآن براساس حساب جُمل كه اهل نجوم يونانى آن را قرار داده‏اند نيست».

1 ـ الميزان، ج 1 ، ص 7.

در ادامه به روش تفسير باطنى اشاره مى‏كند و مى نويسد : «بلى در احاديث از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه عليه‏السلام وارد شده كه قرآن ظاهر و باطنى دارد و باطن آن باطن دارد تا هفت يا هفتاد بطن دارد.
ولى اهل بيت عليه‏السلام با توجّه به ظاهر، به باطن نيز توجّه مى‏كردند و به تأويل و تنزيل ـ هر دو ـ توجّه داشتند.»(1)
بررسى: ايشان چند گونه از تفسير اشارى را نام برده‏اند :
اول تفسير صوفى كه بر اساس تأويل‏هاى بدون دليل پايه گذارى شده است.
دوّم تفسير باطنى صحيح كه بر اساس توجّه به ظاهر و باطن قرآن استوار است.

ب) ديدگاه آية‏اللّه‏ معرفت:

ايشان در مورد تفسير عرفانى (رمزى و اشارى) مى‏نويسد: «در اينجا براى اهل عرفان باطنى تفاسيرى هست كه بر اساس تأويل ظواهر (آيات) و اخذ به باطن تعابير (قرآن) بدون توجّه به دلالت‏هاى ظاهرى آن‏ها، پايه گذارى شده است. و بر دلالت رمز و اشاره بر اساس اصطلاح خودشان، پايه‏گذارى شده است.
و از اطراف و جوانب كلام استفاده مى‏كنند نه از صريح الفاظ و دلالت كلام.
آنان برأى ظواهر تعابير باطن‏هايى را فرض كرده‏اند و آن‏ها را بر قرآن كريم حمل (تحميل) مى‏كنند و در اين راه به ذوق عرفانى ويژه‏اى استناد مى‏كنند كه ما وراى فهم معمولى مردم است).(2)

1 ـ همان.
2 ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب، ج 2، ص 526.

سپس ايشان با بيان تاريخچه تفسير عرفانى آن را تفسير صوفيه مى‏خواند و به مسأله‏ى تفسير باطنى اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد : «هر چند كه ما تأويلات غير مستند اين افراد را منكر هستيم، اما قبول داريم كه قرآن ظاهر و باطن دارد، همان طور كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حكايت شده است.
ظاهر قرآن عبارت است از معنايى كه از تنزيل (آنچه نازل شده است)استفاده مى‏شود. و بر استفاده از ظاهر تعبيرات (آيات) بر اساس اصول مقرّر در باب تفهيم و تفهّم استوار است.
اما باطن عبارت است از مفهوم عام شامل ، كه از فحواى آيه استنباط مى‏شود. يعنى آيه به طورى تأويل مى‏شود و به جايى باز مى‏گردد كه بر موارد مشابه در طول زمان منطبق شود.
البته تأويل (و به دست آوردن بطن) شرايطى دارد كه بر اساس ذوق‏هاى مختلف و سليقه‏ها نيست.»(1)
سپس ايشان به تفسير شهودى اشاره مى‏كند و مى‏نويسد: تفسير صوفى بر مقدّمات علمى و برهآن‏هاى منطقى و سبب معقول تكيه نمى‏كند، بلكه تفسير آنان چيزى است كه به سبب اشراقات نورى كه از محل بالاتر افاضه مى‏شود. يعنى صوفى عارف به درجه‏ى كشف و شهود مى‏رسد و معنا براى او كشف مى‏شود. و به او اشارات قدسيّه مى‏شود و به قلب او از غيب معارف الهى مى‏رسد.(2)

1 ـ همان، ص 527.
2 ـ باتلخيص ، همان ، ص 528.

و در ادامه ايشان در مورد انواع تفسير باطنى مى نويسد: «تفسير صوفى را به دو نوع تقسيم كرده‏اند: نظرى و فيضى.
اين تقسيم بر اساس تقسيم تصوّف به نظرى و عملى است كه تصوّف نظرى بر اساس بحث و درس است اما تصوّف عملى بر اساس زهد و گذراندن مراحل سير و سلوك عملى و اذكار و اوراد است».(1) و در ادامه، ريشه‏ى تصوّف نظرى را به يونانيان بر مى‏گرداند و تعاليم آن‏ها را از روح قرآن دور مى‏داند كه آنان تلاش مى‏كنند نظريات عملى خود را بر قرآن تحميل كنند.
اما تصوّف فيضى آن است كه قرآن را بر خلاف ظاهر آن براساس اشارات رمزى تفسير مى‏كند كه برأى صاحبان سلوك و رياضت ظاهر مى‏شود ولى دليل و برهان ندارد.(2)

بررسى:

ايشان نيز چند قسم از تفسير اشارى را بيان كرده‏اند:
اول تفسير صوفى كه براساس تأويل و باطن قرآن و تصوّف نظرى قرآن استوار است، اما تأويلات آن‏ها دليل ندارد.
دوّم تفسير صوفى كه براساس كشف و شهود و تصوّف عملى است.
سوّم تفسير باطنى صحيح كه براساس ضوابط صحيح تأويل و بطن يابى استوار است.

1 ـ همان ، ص 537.
2 ـ همان ص 538.

ج) ديدگاه دكتر ذهبى:

ايشان تفسير اشارى را به دو قسم تقسيم مى‏كند :
اوّل: تفسير صوفى نظرى كه بر مقدمات علمى استوار است كه در ذهن صوفى مشخّص شده است.
در اين شيوه، مفسّر گمان مى‏كند كه تمام مقصود آيه را درك كرده و چيزى غير از اين تفسير اشارى صوفى نظرى نيست كه آيه را بر آن حمل كنند.
سپس ايشان محى‏الدين ابن عربى را از بزرگان اين شيوه مى‏نامد.
دوّم: تفسير صوفى فيضى ، كه بر اساس رياضت‏هاى روحى صوفى استوار است تا اين كه او به درجه‏ى كشف مى‏رسد و اشارات قدسى را دريافت مى‏كند.
در اين شيوه، مفسّر گمان نمى‏كند كه تفسير صوفى فيضى تمام معناى آيه باشد بلكه احتمال مى‏دهد كه معناى ديگرى نيز باشد كه همان معناى ظاهرى است كه قبل از هر چيز به ذهن مى‏رسد.(1)

د) ديدگاه شيخ خالد عبدالرحمن العك:

ايشان تفسير اشارى را اين گونه تعريف مى‏كند: «آن تأويل آيات قرآن كريم بر اساس چيزى غير از ظاهر آيات و به مقتضاى اشارات خفى است كه برأى اهل علم و سلوك ظاهر مى‏شود، كه براساس تطابق بين آن اشارات و بين ظواهر مقصود از آيات قرآن به وجهى شرعى، بنا گذاشته مى‏شود».(2)

1 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 339.

سپس ايشان با توضيح معناى اشاره و تقسيم آن به اشاره‏ى حسّى و ذهنى، تفسير اشارى ذهنى را به دو قسم مخفى و آشكار تقسيم مى‏كند و مى‏نويسد :
اوّل: اشارات خفى كه اهل تقوى و صلاح و علم هنگام تلاوت قرآن آن‏ها را درك مى‏كنند. و اينها معانى اسرار قرآنى است كه به قلب مؤمن متقى و صالح عالم القاء مى‏شود، كه يا بين خود و خدايش مى‏ماند يا اين كه آن را برأى ديگران مى‏گويد، بدون آن كه كسى ملزم به پذيرش آن‏ها باشد.
دوّم: اشارات آشكار كه آيات طبيعت در قرآن آن‏ها را در بر دارد. يعنى آياتى كه اشارات واضح به علوم جديد و اكتشافات دارد كه اين همان اعجاز علمى قرآن در عصر ما ـ يعنى عصر علم ـ است».(1)

1 ـ اصول التفسير و قواعده ، ص 205.
2 ـ همان، ص 206 و ص 209.
3 ـ شروط ايشان را در مبحث معيارهاى تفسير اشارى خواهيم آورد.

سپس شروط تفسير اشارى را بيان كرده(2)، يادآور مى‏شود كه تفسير اشارى در حوزه‏ى اخلاق و كمال نفس و تقويت ايمان و يقين كاربرد دارد اما احكام شرعى از تفسير اشارى گرفته نمى‏شود.
و در پايان مرز تفسير اشارى را با تفسير صوفى مشخص ساخته و مى‏نويسد:
«تفسير اشارى كه با شروط مذكور بيان شد غير از تفسير به روش فلسفى نظرى صوفى درباره‏ى تفسيرهاى اشارى است كه از دايره‏ى تفسير مشروع خارج مى‏شود».
سپس تفسير صوفى را اينگونه توضيح مى‏دهد : «صوفيه به علم «اشاره» قايل هستند و آن علمى به اسرار قرآن كريم است از طريق عمل به آن ، صوفيه مى‏گويند كه تحت هر حرف از حروف قرآن ، نكات قابل فهم زيادى است كه برأى هر كس بهره‏اى از آن هست».
سپس براى اين روش تفسيرى مثال‏هايى آورده است.

بررسى:
ايشان سه قسم از تفسير اشارى را بيان كرد:

اوّل: تفسير اشارى مخفى به معناى اسرار قرآنى كه به قلب عالمان اهل تقوى القا مى‏شود.
دوّم: تفسير اشارى آشكار به معناى اشارات علمى قرآن به علوم جديد.
سوّم: تفسير اشارى به معناى تفسير فلسفى صوفى كه براساس علم اشاره و اسرار حروف استوار است.
البته به نظر مى‏رسد كه قسم دوّم از تفاسير اشارى به شمار نمى‏آيد بلكه روش مستقلّى در تفسير قرآن است كه ما تحت عنوان روش تفسير علمى قرآن بيان كرديم.
 

5ـ چكيده:

1ـ تفسير اشارى ريشه در صدر اسلام و مسأله‏ى بطون قرآن دارد.
ولى در قرن دوّم و سوّم در بين اهل عرفان و تصوّف رشد بيشترى كرد و در طول تاريخ فراز و نشيب‏ها و اقسام گوناگونى پيدا كرد.
2ـ از موافقان تفسير اشارى مى‏توان از امام خمينى قدس‏سره ، استاد حسن عباس زكى و تفتازانى نام برد.
3ـ از مخالفان تفسير اشارى، استاد عميد زنجانى است كه سه قسم تفسير رمزى، اشارى و شهودى را بيان كرده و آن‏ها را يا تفسير به رأى خوانده يا از حوزه‏ى تفسير خارج دانسته است.
4ـ علاّمه‏ى طباطبايى قدس‏سره و آية‏اللّه‏ معرفت بين تفسير باطنى صوفيه و مسأله‏ى بطون قرآن كه در روآيات مطرح است تفاوت گذاشته‏اند و اوّلى را رد مى‏كنند و دوّمى را ضابطه‏مند و مورد قبول مى‏دانند.
5ـ آية‏الله معرفت و دكتر ذهبى تفسير اشارى را به دو نوع تفسير صوفى نظرى و تفسير صوفى فيضى تقسيم مى‏كنند و هر دو را مردود مى‏دانند.
6ـ شيخ خالد عبدالرحمن العك تفسير اشارى را به دو قسم خفى و جلى تقسيم مى‏كند و اشارات علمى قرآن را نيز جزيى از تفسير اشارى مى داند كه اين مطلب خلط بين روش تفسير اشارى با روش تفسير علمى قرآن است.