الف) دلايل مواقان و بررسب آنه
ب) دلايل مخالفان و بررسى آنه
ج) دلايل طرفداران ديدگاه تفصى و بررسى آنه
الف) استخراج علوم از قرآن
ب) تحميل نظريههاى علمى بر قرآن
ج) استخدام علوم در فهم قرآن
در رابطه با تفسير علمى ، آراى مختلف و متضادّى وجود دارد و هر يك از مفسّران و صاحبنظران اين بحث، دلايل متعددى ارايه كردهاند؛ گاهى از مطلق تفسير علمى دفاع شده است و گاهى مطلقا آن را مردود شمردهاند و گاهى از ديدگاه تفصيل خاص دفاع كردهاند. در مبحث ديدگاهها به برخى از اين دلايل اشاره شد و اينك دلايل هر ديدگاه را جداگانه بيان كرده، و به نقد و بررسى آنها مى پردازيم.
براى اثبات ضرورت تفسير علمى قرآن به دلايل زير استدلال شده است :
1ـ استخدام علوم در تفسير قرآن موجب تبيين اشارات علمى قرآن شده، و ما را در تفسير،
تبيين و فهم بهتر آيات كمك مى كند؛ براى مثال وقتى قرآن از زيان و منافع شراب سخن
مىگويد «قل فيهما اثم كبير و منافع للنّاس»(1) يافتههاى علوم پزشكى اين آيه را
توضيح مىدهد و مقصود خدا را از منافع و مضار تبيين مىكند، تفسير روشنى از آيه در
اختيار ما مى گذارد.
بلكه گاهى تفسير برخى آيات قرآن بدون كمك گرفتن از علوم جديد بسيار مشكل مىشود.
براى مثال: فهم و تفسير آيات 12ـ14 سورهى مؤمنون و آيهى 5 سورهى حج نياز مبرم به
استفاده از علوم پزشكى دارد.و همان طور كه براى فهم لغات آيه از علم لغت استفاده
مىكنيم، براى فهم مراحل خلقت انسان نيز از علم جنين شناسى استفاده مىكنيم.
تذكر: البته بايد در اين مورد توجّه كرد كه نظريههاى ثابت نشدهى علمى را بر قرآن
تحميل نكرده، اقدام به استخراج علوم از قرآن نيز نكنيم، بلكه علوم تجربى به عنوان
منبع و ابزارى در خدمت تفسير قرآن در آيد.
2ـ تفسير علمى قرآن در برخى موارد مىتواند اعجاز علمى قرآن را اثبات كند؛ يعنى
قرآن كريم چهارده قرن قبل مطلبى علمى را بيان كرده كه براى انسان آن عصر كشف نشده
بوده است و مردم از آوردن مِثلِ آن عاجز بودهاند و اكنون پس از قرنها به طور قطعى
به وسيلهى علوم تجربى كشف گرديده است.
از اين مطب استفاده مىشود كه قرآن معجزهاى الهى است كه نمىتواند كلام بشرى باشد.
1. بقره/ 219.
در مورد اعجاز علمى قرآن به آياتى در مورد زوجيّت عام موجودات (و زوجيّت گياهان)(1)، نيروى جاذبه(2) ، حركت خورشيد(3) ، فلسفهى حرمت شرابخوارى(4)، مراحل خلقت انسان(5)، لقاح ابرها و گياهان (6) و ... استدلال شده است.(7)
1 ـ يس/ 36.
2 ـ رعد/ 2؛ لقمان/ 10.
3 ـ يس / 38.
4 ـ بقره/ 219.
5 ـ حج/ 5؛ مؤمنون / 14ـ12.
6 ـ حجر/ 22.
7 ـ نك : پژوهشى در اعجاز علمى قرآن ، از نگارنده.
تذكر: البته برخى ادّعاها در اين مورد غير صحيح بوده و گاهى در آنها از علوم تجربى
قطعى استفاده شده يا به صورت تحميل بر قرآن بوده است. كه بايد موارد صحيح و غير
صحيح از هم جدا شود.
3ـ تفسير علمى قرآن سبب افزايش ايمان مردم مسلمان و گرايش غير مسلمانان به قرآن و
اسلام مىشود؛ يعنى هنگامى كه ثابت شد قرآن اشارات علميى دارد كه قرنها قبل از
كشفيات علوم تجربى آنها را بيان كرده است ، ايمان مسلمانان و به ويژه جوانان نسبت
به صدق قرآن بيشتر مىشود؛ همان طور كه مخالفان قرآن در برابر آن سر تسليم فرود
مىآورند و به عظمت آن اعتراف مىكنند.
از اين رو است كه مىبينيم برخى دانشمندان غربى، همچون «موريس بوكاى» در كتاب
«مقايسهاى ميان تورات ، انجيل ، قرآن و علم» به بررسى مطالب علمى قرآن ، تورات و
انجيل پرداخته است و در موارد متعدّدى اعتراف مىكند كه تورات و انجيل با يافتههاى
علوم تجربى مخالف است، اما قرآن مطالب مخالف علم ندارد ، بلكه در اين مورد مطالب
اعجاز آميزى بيان كرده است.(1)
4ـ برخى پيش رفت علوم تجربى و فلسفه را در غرب دليل بر بطلان روشن قدما (روش عقلى،
ارسطويى) دانسته، از سويى تمسّك جستن به روايات را نيز براى تفسير قرآن ـ به دليل
وجود اسرائيليات و جعليات در بين آنها ـ مردود و و غير معتبر مىدانند؛ و در نتيجه
معتقدند تنها راه باقى مانده براى تفسير قرآن ، همانا تفسير علمى آن است؛ يعنى بايد
قرآن را در پرتو نظريات و فرضيههاى علمى بشر تفسير كرد.(2)
1. The Bible the Quran and Science. Maurice Bucaille اين كتاب چند بار به فارسى و
به عربى ترجمه شده است.نام ترجمههاى فارسى و عربى آن به اين قرار است:
ـ حسن حبيبى؛ عهدين، قرن و علم، انتشارات سلمان، 1357 رضىاللهعنه
ـ ذبيح اللّه دبير؛ مقايسهاى ميان تورات، انجيل و قرآن و علم، انتشارات فرهنگى و
اسلامى، 1365؛
ـ التوراة و الإنجيل و القرآن و العلم الحديث ؛
ـ دراسة الكتب المدرسة في ضوء المعارف الحديثة.
2 ـ ر.ك: علاّمه سيد محمد حسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص 7.
5ـ براى از ميان برداشتن تعارض ظاهر برخى از آيات قرآن كريم با فرضيههاى علمى،
ناچار بايد به تفسير علمى قرآن به قرآن همّت گماشت؟؛ براى مثال در هزار سال قبل كه
هيئت بطلميوسى حاكم بود و وجود افلاك نهگانه را امرى مسلم مى دانستند ، آسمان هاى
هفتگانهى قرآن ، با افلاك نهگانه مطابقت نداشت؛ پس ناچار شدند عرش و كرسى را به
عنوان فلك هشتم و نهم معرّفى كنند، تا تعارض ظاهر آيات با علم نجوم آن زمان از ميان
برداشته شود.(1)
6ـ پارهاى از نويسندگان اخير مصر ، چنين مىگويند كه : اعجاز قرآن براى عربها به
وسيلهى الفاظ و تركيب جالب و غيره قابل تقليد آن؛ اثبات مىشود؛ از اين رو، قرآن
تحدّى كرده و گفته است هر كس مىتواند سورهاى مانند آن بياورد؛ ولى با گذشت چهارده
قرن هيچ كس نتوانسته است سورهاى مانند قرآن بياورد، اما براى ملّتهاى غير عرب كه
نمى توانند اعجاز ادبى قرآن را درك كنند، لازم است كه تفسير علمى از قرآن صورت
گيرد؛ زيرا اعجاز علمى قرآن، آنها را قانع و به طرف اسلام جذب مىنمايد.(2)
7ـ دستهاى ديگر از دانشمندان مدّعىاند كه در قرآن كريم همهى علوم، بلكه همه چيز
وجود دارد و به آياتى؛ از جمله «لارطب و لا يابسٍ إلاّ في كتابٍ مبين»(3)، «نزّلنا
عليك الكتاب تبيانا لكلّ شىء» و... تمسّك مىجويند. و در اين راستا، با توجه به
آيات بسيار مىكوشند تا ثابت كنند در قرآن علم طب، هيئت، هندسه، و... وجود دارد.
1 ـ در مبحث ديدگاهها، اين تفسير از قول بوعلى سينا و علاّمه مجلسى بيان گرديد.
2 ـ ر.ك: عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحديث، ص 26، (با اندكى دخل و تصرّف).
3. نحل /89.
1ـ دليل چهارم تمام نيست؛ زيرا اين كه مىگويند: روش عقلى با ظهور و تطوّر فلسفهى
غرب باطل گرديده است، سخنى است قابل بحث و بسيارى آن را نپذيرفتهاند و يا دستكم
در بخشى از معارف بشرى قابل قبول نيست؛ زيرا برخى از مسايل علمى؛ از جمله مسايل علم
شيمى و فيزيك از راه آزمايش و تجربه اثبات مىگردد، در حالى كه در همان موارد هم،
استقرا، ناقص است و براى تعميم قوانين علمى ، احتياج به استدلال عقلى هست(1). از
سوى ديگر، در پارهاى معارف بشرى استدلال عقلى ، كاربرد اصلى دارد؛ مانند علم منطق
و رياضى، تجربه اگر وجود داشته باشد، نقش ثانوى دارد.
اما اين كه گفتند روايات قابل خدشه است، اين هم به طور مطلق قابل قبول نيست؛ زيرا
روايات ما چند گروه و به اين شرح است.
الف) خبر واحد ضعيف؛
ب) خبر واحد صحيح؛
ج) خبر واحد همراه با قرينه كه آن را تبديل به خبر يقينى مىكند؛
د) خبر متواتر كه اطمينان بخش است؛
1 ـ نك : نگارنده، درآمدى بر تفسير علمى قرآن، صص200 ـ 185 و سيّدمحمّدباقر صدر،
الأسس المنطقية للاستقراء، ص135 و صص 400 ـ 383 و نيز محمّدرضا مظفّر، المنطق،
ص264.
(315)
و ما در تفسير قرآن ، از دو گروه اخير استفاده مىكنيم و اشكال ضعف يا جعل ، به
گروه
اول وارد است كه در تفسير قرآن نقشى ندارد(1).
2ـ در نقد دليل پنجم مىگوييم: در بحث تعارض قرآن و علم روشن شده است كه اولاً؛ بين
قرآن و علم قطعى ،تعارضى وجود ندارد(2) و ثانيا؛ اگر تعارضى بين علم ظنى با قرآن در
گيرد ، ما نمىتوانيم به خاطر علوم ظنّى ، دست از دليل قطعى (قرآن) بر داريم .
3ـ دليل ششم در بعضى موارد صادق است، ولى يك قضيهى كليه نيست؛ زيرا بسيارى از غير
عربها نيز دانش ادبيات عرب را دارا هستند و مىتوانند اعجاز ادبى قرآن را متوجّه
شوند و يا دستكم، هر غير عربى مىتواند با فراگيرى ادبيات عرب ، از اعجاز قرآن
مطلع شود.
4ـ دليل هفتم صحيح نيست؛ زيرا:
اولاً؛ آيهى «تبيانا لكل شىء»(3) قرينهى لبّى دارد؛ يعنى اين كه مىفرمايد: قرآن
بيان كنندهى هر چيز است؛ يعنى بيان كنندهى هر چيزى كه در راستاى هدف قرآن باشد و
هدف اصلى قرآن هدايت بشر است؛ همان طور كه اگر يك پزشك كتابى نوشت و گفت: در آن همه
چيز هست، مقصود او آن نيست كه همهى علوم رياضى، فيزيك و ... در آن كتاب موجود است،
بلكه همه چيز مربوط به علوم پزشكى مراد او است.
1 ـ در مورد تفسير قرآن با خبر صحيح واحد، ديدگاههاى مختلفى وجود دارد كه در بحث
تفسير روايى به آن پرداخته خواهد شد.
2 ـ نك: در آمدى بر تفسير علمى قرآن، از نگارنده، مبحث تفسير علمى و تعارض علم و
دين، صص391ـ412.
3. نحل / 89.
در اين جا نيز هدف قرآن، بيان مسايل
پزشكى ، فيزيك ، شيمى و ... نيست تا همهى فرمول ها و جزييات اين علوم در آن
موجود باشد، بلكه هر چيزى كه مربوط به هدايت بشر است، درون اين قرآن وجود دارد؛(1)
و اگر اشارات علمى داشته است در راستاى همان هدف بوده است يعنى براى توجّه دادن
انسان به خدا، آيات او را در طبيعت يادآور مىگردد.
ثانيا؛ ظهور اين آيه و آيات مشابه خلاف بداهت است؛ زيرا مىبينيم كه در ظواهر آيات
قرآن ( كه مورد بحث طرفين تفسير علمى است ) همهى فرمول ها و جزييات علوم تجربى
وجود ندارد و شاهد اين مطلب آن است كه برخى از مفسّران صريحا اين ظهور را انكار
كرده اند.(2) ـ (3)
5ـ دليل اوّل و دوم تفسير علمى قوى است و ضرورت تفسير علمى قرآن را اثبات مى كند،
ولى بدان معنا نيست كه ما را از روشهاى ديگر تفسير قرآن كريم بىنياز سازد، بلكه
اين دو دليل دلالت دارد كه در تفسير قرآن همان طور كه از قراين عقلى و نقلى استفاده
مىشود، بايد از قراين قطعى علمى نيز استفاده شود، تا تفسير آيات رو شن تر گردد.
6ـ دليل سوم تفسير علمى در حقيقت نتيجهى دليل اوّل و دوم است . و شايد نتوان آن را
به عنوان دليل مستقل پذيرفت.
1 ـ در حوزهى امور مربوط به هدايت بشر نيز غالبا كلّيات بيان گرديده است و جزييات
توسط پيامبر و اهلبيت عليهمالسلام بيان شده است.
2. نك: المنار، ج 7، ص 395؛ الجواهر طنطاوى، ج 8، ص 130؛ الميزان، ج 14، ص 325؛
تفسير نمونه، ج 11، ص 381.
3. پيرامون اين آيه و آيات مشابه (انعام / 59 و 38 ) و نيز روايات مربوط در كتاب
«در آمدى بر تفسير علمى قرآن» ، صص 161ـ178، بحث مبسوطى آمده است.
براى ردّ ضرورت تفسير علمى قرآن و اثبات بىاعتبار بودن اين روش به دلايل زير
استناد شده است:
1ـ قرآن براى بيان احكام و مسايل تعبّدى و آنچه مربوط به آخرت است ، نازل شده و
براى بيان و شرح و بسط علوم نيامده است و آيات شريفه هم كه ظهور در اين مطلب دارد؛
مانند: «نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء»(1) و «ما فرّطنا فى الكتاب من
شىء»(2)، مربوط به تعبّد و تكليف است، بلكه منظور از كتاب در آيهى دوم لوح محفوظ
است.(3)
2ـ اين كه تمام علوم در قرآن وجود داشته باشد، يك مطلب مهمى است و اگر چنين چيزى
بود ، اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله و تابعان آن را ذكر مىكردند، در حالى كه
كسى از آنها اين مطلب را ادّعا نكرده است؛ بنابراين، وجود همهى علوم در قرآن اثبات
نمىشود.(4)
1 ـ نحل ، 89.
2 ـ انعام ، 38.
3 ـ اين استدلال از شاطبى و دكتر ذهبى است. نك: الموافقات، ج 2، صص 69ـ76؛ التفسير
والمفسّرون، دكتر ذهبى، ج 2 ، ص 485.
4 ـ التفسير المفسّرون، همان، ص 489.
3ـ از مهمترين دلايلى كه براى ردّ تفسير علمى قرآن آوردهاند، اين است كه علوم
تجربى، قطعى نيست و نظريات و تئورىهاى آن، متزلزل است و بعد از مدّتى تغيير مى
يابد و صحيح نيست كه قرآن را با علوم متزلزل و غير قطعى تفسير كنيم؛ زيرا پس از
مدّتى كه آن نظريهها
تغيير كرد ، مردم در مورد بيانات قرآنى شك كرده و ايمان آنها متزلزل مىگردد؛ براى
مثال، اين كه بعضى افراد قرآن را با هيئت بطلميوسى تفسير كردند و افلاك نهگانه را
با آيات قرآن تطبيق نمودند و پس از قرنها آن نظريه باطل شد، موجب گرديد تا بعضى
گمان كنند علم هيئت جديد (كپرنيكى) با قرآن در تعارض است و همين مطلب در غرب (جهان
مسيحيت) اتفاق افتاد و موجب تعارض جدّى بين دانشمندان علوم تجربى و علماى مسيحى
گرديد، و اين تعارض علم و دين، موجب نااميدى مردم از دين و پيدايش مكاتب ضدّ دينى و
الحادى گرديد و در اصلِ دين و اعتبارِ كتاب مقدّس شك كردند؛ پس اگر در جهان اسلام،
اجازه دهيم كه قرآن را تفسير علمى كنند، همان نتايج به بار خواهد آمد و پس از مدّتى
ايمان مردم متزلزل مىگردد.(1)
4ـ تفسير علمى در بسيارى موارد به تفسير به رأى منجر مىشود؛ زيرا افرادى كه در صدد
تفسير علمى قرآن هستند، به دلايل متعدّدى كه در ذيل مىآيد، به دام اين مسأله
گرفتار مىآيند:
الف) بعضى افراد تخصّص كافى در قرآن و تفسير آن ندارند و بدون داشتن شرايط يك مفسّر
، اقدام به تفسير علمى قرآن مىكنند و اين، يكى از مواردى است كه افراد به دام
تفسير به رأى مى افتند.
1 ـ دكتر ذهبى، التفسير و المفسّرون، ج 2، صص 491ـ494.
ب) برخى افراد مغرض ، ممكن است با استفاده از آيات ناظر به علوم مختلف، بخواهند
نظريات خود را اثبات كنند كه گاهى اين نظريات، انحرافى و حتى الحادى است ، ولى اين
كار
را با استفاده از تفسير علمى قرآن سامان مىدهند كه از مصاديق بارز تفسير به رأى
است؛ براى مثال، كسانى سعى مىكنند حقايق غيبى و ماوراى طبيعى قرآن را به مسايل
محسوس ربط بدهند و تا آن جا پيش مىروند كه مىگويند: منظور قرآن از ملائكه، همان
ميكربهاست كه جان انسانها را مى گيرد.(1) و يا در جاى ديگر ، قابيل را حمل بر دو
دورهى جامعهى بىطبقه و جامعهى فئوداليزمى (ارباب و رعيتى) مىكنند، تا با مراحل
تكامل جامعه در مكتب ماركسيسم مطابقت كند.(2)
5ـ تفسير علمى قرآن، به ماديگرى و دهريگرى (اصالت طبيعت و مادّه، و نفى خدا) منجر
مىشود، چنانچه بعضى از ملحدان و منكران خدا و گروههاى انحرافى كه داراى چهره نفاق
بودند، با تفسير آيات علمى، نظريات خود را اثبات كرده، جوانان را به طرف الحاد فرا
مىخواندند؛ يعنى اين گونه تفسير، پلى بين اسلام و كفر و ارتداد مىگردد.
6ـ تفسير علمى قرآن به تأويل غير جايز منتهى مى شود؛ چنانچه بعضى افراد براى تفسير
علمى قرآن ، از حدود ظواهر الفاظ و آيات مى گذرند و هر كدام از آيات را كه با يك
نظريه ، يا قانون علمى (كه مورد نظر آنهاست) منافات و تعارض دارد، تأويل مىكنند تا
بتوانند آن نظريه را، به قرآن نسبت دهند.(3)
1 ـ دروس سنن كائنات، ص 451، به نقل از التفسير العلمي في الميزان، احمد عمر
ابوالحجر، ص 228.
2 ـ ناصر مكارم شيرازى، تفسير به رأى، ص78.
3 ـ البته اينگونه تأويلهاى غير جايز، تحميل بر قرآن و نوعى تفسير به رأى است.
نمونهى جالب اين نوع تاويلات، در مورد نظريهى تكامل انواع داروين صورت گرفته است.
يك نفر، كتابى مىنويسد باپيش فرض پذيرش نظريهى تكامل و هر آيهاى كه موافق
نظريهى تكامل است مىآورد، سپس آيات مخالف را تأويل مىكند و بر خلاف ظاهر آيات،
آنها را با نظريهى تكامل وفق مىدهد و شخص ديگر، كتابى مىنويسد با پيش فرض ردّ
نظريهى تكامل و آيات مخالف را مىآورد ، سپس آيات موافق نظريه تكامل را به نظر خود
بر مىگرداند و مرتكب تأويل مىگردد؛(1) و هر دو هم ، نظر خود را به قرآن نسبت
مىدهند و گاهى بر آن اصرار مىورزند.
نمونهى ديگر آن را در بحث «عرش» و «كرسى» و تأويل آنها، به فلك هشتم و نهم
مىتوان ديد ، چنانچه نمونهى ديگر آن در تأويل قصهى ابراهيم، حيات و مرگ جامعهها
در تفسير المنار ملاحظه شد.(2) و شايد مقصود علاّمه طباطبايى نيز از «تطبيق»
ناميدنِ تفسير، همين تحميل و تأويل آيات باشد.(3)
7ـ تفسير علمى ، امرى ذوقى است و هيچ معيار مشخصى ندارد و نمى توان قرآن را با چيزى
كه معيار ندارد تفسير كرد؛ زيرا هركس طبق ميل و ذوق خود به تفسير آيات مى پردازد و
به اين ترتيب تفسير از طريق صحيح خارج مىگردد. بنابر اين، بهتر است از طريق تفسير
علمى ، صرف نظر كرد.
1 ـ براى اطلاع بيشتر، ر.ك: مسيح مهاجرى، نظريهى تكامل از ديدگاه قرآن؛ على
مشكينى، تكامل در قرآن؛ يدالله سحابى، خلقت انسان در بيان قرآن.
2 ـ مبحث ديدگاهها به نظريهى بوعلى سينا، علاّمه مجلسى و رشيد رضا در المنار،
مراجعه شود.
3 ـ الميزان، ج 1، ص 6.
8ـ تفسير علمى قرآن و آوردن مطالب علمى زياد، در لابهلاى تفسير قرآن ، موجب مىشود
كه مقصد اصلى آن كه تربيت ، تزكيهى انسان و هدايت اوست، فراموش گردد؛ چنانچه
پارهاى از تفسيرهاى جديد ( مثل طنطاوى) اين گونه عمل كردهاند؛ بر اين اساس، بهتر
است از تفسير علمى قرآن ، چشم پوشى كرده و مقاصد اصلى را در تفسير ذكر كنيم.
به عبارت ديگر، تفسير علمى موجب سوء فهم ، از ذات قرآن و وظيفهى آن مىشود (چون با
بيان مطالب علمى قرآن، گاهى هدف اصلى آن كه تربيت انسان است، فراموش مىگردد) و
گمان مىشود كه قرآن تنها براى بيان علوم آمده است.(1)
1 ـ تفسير في ظلال القرآن، ج 1، صص 261ـ263 (با تصرّف در عبارات).
9ـ قرآن؛ كتاب هدايت ، نور و بيان است، ولى تفسير علمى آن، موجب مىشود كه قرآن در
تفسير خود ، محتاج غير شود و به جاى اين كه بيان و نور باشد، از ديگران طلب نور ،
بيان و هدايت كند. در حالى كه غير قرآن محل اختلاف است و مرجع و پناهگاهى ندارد تا
هنگام اختلاف نجات يابد؛ پس نمى تواند هدايت كننده باشد.
10ـ تفسير علمى موجب مى شود كه حقايق قرآنى مَجاز شود؛ يعنى معانى اصلى خود را از
دست بدهد (و قرآن بر اساس لغت عرب صدر اسلام معنا نشود؛ پس تفسير علمى صحيح نيست.
دكتر ذهبى در اين مورد مى نويسد : «از نظر لغوى تفسير علمى معقول نيست؛ زيرا
الفاظ در طول قرون و اعصار ، معنايشان تغيير مىكند و معانى لغوى ، شرعى و اصطلاحى
، پديد مىآيد و بسيارى از اين معانى جديد است كه در صدر اسلام نبوده است، با اين
حال آيا مىتواند معقول باشد خداوند كه با همان الفاظ ، اين معانى را كه نسلها
بعد، پيدا شده اراده كرده باشد؟ اين مطلب را كسى قبول نمىكند، مگر آن كه عقل خود
را انكار كند».(1)
11ـ اگر تفسير علمى را بپذيريم، بلاغت قرآن، مخدوش مىشود؛ زيرا بلاغت عبارت از
مطابقت كلام با مقتضاى حال است؛ در حالى كه طبق تفسير علمى بايد بگوييم كه خداوند،
معانى و مفاهيمى را كه از الفاظ قرآن، اراده كرده، عربها به آن معانى جاهل
بودهاند و اين موجب مىشود كه يكى از خصايص مهم قرآن (بلاغت و مراعات حال مخاطب
را) از آن سلب كنيم.(2)
12ـ راههاى زيادى براى اثبات اعجاز قرآن وجود دارد؛ بنابر اين، قرآن از اعجاز علمى
با اين پيامدها بىنياز است.(3)
13ـ تفسير علمى ، با اعجاز قرآن و تحدّى آن منافات دارد؛ زيرا قرآن خطاب به عربهاى
صدر اسلام كه اغلب خواندن و نوشتن نمى دانستند، مىگويد: «اگر مىتوانيد سورهاى
مانند قرآن بياوريد» و اگر بنا باشد قرآن مطالب و كشفيات عالى علمى را بيان كند،
مسلّم است كه
مردم آن زمان، به دليل عدم پيشرفت علمى، از آوردن مثل قرآن عاجز بودهاند، با اين
مبنا تحدّى قرآن، باطل مىگردد؛ چرا كه اگر مردم پيشرفت علمى داشتند، شايد
مىتوانستند مانند قرآن را بياورند؛ از اين رو، كسانى كه همهى علوم را به قرآن
نسبت مىدهند، توجّه ندارند كه اعجاز تحدّى قرآن را باطل كردهاند، در حالى كه قصد
آنان اين بوده كه اعجاز قرآن را اثبات كنند.
1 ـ التفسير و المفسّرون، ج 2، صص 491ـ494 (با تلخيص و تصرّف در عبارات).
2 ـ همان.
3 ـ همان.
1ـ درمورد دليل اول مىگوييم: اولاً؛ اين كه قرآن براى بيان مسايل آخرت و احكام
آمده باشد، با اين مطلب كه قرآن بعضى مطالب علمى را قبل از كشف آن به وسيلهى علوم
تجربى خبر داده باشد، منافاتى وجود ندارد، بلكه بر عظمت قرآن و علم غيب نازل
كنندهى آن دلالت دارد.
بلى هدف اصلى قرآن ، بيان علوم طبيعى و ذكر فرمولهاى فيزيك، شيمى و امثال آنها
نيست، ولى مىتوان گفت كه قرآن اشارات علمى دارد كه در راستاى اهداف هدايتى و
تربيتى خود از آنها استفاده كرده است. ثانيا؛ اگر قرآن صرف مطالب احكام و آخرت است
پس مثالهاى علمى قرآن و مطالب آنها، چه مىشود، آيا آنها از قرآن نيست و احتياج
به تفسير ندارد؟
ثالثا؛ نظر شاطبى، ردّ استخراج همهى علوم از قرآن (يك قسم خاص تفسير علمى) است كه
اين مطلب صحيحى است و ما هم اين قسم از تفسير علمى را صحيح نمىدانيم.
2ـ دليل دوم مخالفان نيز ناظر به وجود همهى علوم بشرى در قرآن و استخراج آنها از
قرآن است كه اين مطلب مردود است. و ناظر به قسم خاصّى از تفسير علمى (يعنى استخراج
علوم از قرآن) است.
3ـ دليل سوم از يك جهت صحيح و از جهتى غير صحيح، به نظر مىرسد؛ اگر قرآن را با
نظريهها و تئورىهاى ثابت نشدهى علمى تفسير كنيم، همين اشكالِ راهيابى تضاد علوم
در قرآن (ترديد در ايمان مردم و ... ) به وجود مىآيد ، ولى اگر قرآن را با علوم
تجربى قطعى تفسير كنيم اين اشكال به وجود نمىآيد.
4ـ دليل چهارم و پنجم به صورت جزيى (موجبهى جزييه) صحيح است؛ يعنى در بعضى موارد،
افراد با حسن نيّت يا سوء نيّت دچار تفسير به رأى مىشوند، يا از تفسير علمى، سوء
استفاده مىكنند و به كژ راهه مىروند و خود را مستحق آتش الهى مىسازند.
اما تفسير علمى هميشه اين گونه نيست ، بلكه اگر فردى با دارا بودن شرايط يك مفسّر
قرآن و با رعايت ضوابط تفسير معتبر ، آيهاى از قرآن كه ظاهر آن ، با يك مطلب قطعى
علمى موافق است ، تفسير كند ، نه تنها تفسير به رأى نيست ، بلكه موجب روشن شدن
مفهوم و تفسير آيه نيز مىگردد. به عبارت ديگر، اين اشكال به مفسّر است نه روش
تفسيرى؛ يعنى كسانى كه تفسير قرآن به قرآن يا تفسير روايى مىكنند، ممكن است گرفتار
تفسير به رأى شوند، ولى اين مطلب موجب محكوميت روش تفسير قرآن به قرآن يا تفسير
روايى نمىشود. بلكه خطاى مفسّر را اثبات مىكند.
5ـ دليل ششم (به صورت موجبهى جزييه) در بعضى موارد صحيح است؛ يعنى بعضى افراد ممكن
است بدون قرينهى نقلى يا عقلى، به تأويل آيات قرآن بپردازند، تا افكار و
(325)
نظريات مورد قبول خود را، بر قرآن تحميل كنند و اين خطاى افراد است؛ يعنى اگر تأويل
(ارجاع لفظ به معناى خلاف ظاهر) باداشتن قرينه قطعى باشد ، اشكال ندارد و اگر بدون
قرينهى قطعى باشد، صحيح نيست؛ ولى در همهى موارد، تفسير علمى قرآن به تأويل غير
صحيح منجر نمىشود، بلكه اگر يك مفسّر ، بارعايت ضوابط تفسير معتبر ، آيهاى از
قرآن را با يك مطلب قطعى علمى تفسير كند و از تأويل ناصواب بپرهيزد، نه تنها اشكالى
پديد نمىآيد، بلكه معناى آيه واضح و تفسير آن روشن مىشود و همين طور است اگر با
قرينهى قطعى، تأويل صحيح نمايد.(1)
6ـ دليل هفتم صحيح نيست؛ زيرا ما در ادامهى بحث، معيارهاى تفسير علمى معتبر را
بيان خواهيم كرد؛ پس هر گاه يك مفسّر با دارا بودن شرايط تفسير و از كانال تفسير
معتبر (با رعايت شرايط تفسير معتبر) اقدام به تفسير علمى كند ، نه تنها عمل ذوقى و
بى ملاك انجام نداده است ، بلكه به يكى از طرق تفسير عمل نموده و معانى قرآن را
روشن ساخته است.
1 ـ براى اطّلاع از معانى تأويل و موارد جواز و عدم جواز آن، نك: آيةاللّه معرف، التفسير و المفسّرون؛ نگارنده، در آمدى بر تفسير علمى، مبحث تأويل.
7ـ در مورد دليل هشتم بايد گفت: برخى مفسّران در تفسير علمى افراط كردهاند و از
اهداف هدايتى و تربيتى قرآن غفلت نمودهاند ـ همچون طنطاوى در الجواهر ـ ولى ممكن
است در يك تفسير قرآن ، هم مطالب علمى آن بررسى شود و هم مقاصد عالى آن؛ مانند
هدايت، تربيت و... فراموش نشود و اگر يك نفر مفسّر ، دچار خطا شد ، دليل خطا بودن
يك
شيوهى تفسيرى نيست، بلكه او افراط كرده است، ولى تفسير علمى به نحو معتدل و همراه
با استفاده از روشهاى ديگر تفسير و توجّه به اهداف عالى قرآن، بلا اشكال است.
8ـ دليل نهم براى ردّ تفسير علمى كافى به نظر نمى رسد؛ زيرا اين كه قرآن نور، هدايت
و بيان است، منافاتى با اين مطلب ندارد كه براى تفسير آيهاى، يا روشن كردن مفاد
جملات آن (كه براى ما روشن نيست) از علوم مختلف؛ مانند نحو، صرف، معانى، بيان، اصول
و مطالب قطعى علوم تجربى كمك بگيريم و اين بدان معنا نيست كه قرآن نور و هدايت
نباشد؛ زيرا قرآن در ذات خود، نور وهدايت و بلكه خودش هدايت كننده است، اما فهم ما
ناقص است و ما به وسيلهى، اين علوم از مطالب عالى قرآن بهرهمند مىشويم؛ پس در
حقيقت ، ما به كمك گرفتن از علوم، براى فهم قرآن نيازمنديم و قرآن نيازمند چيزى
نيست.
و در موارد اختلاف در علوم معيار ما خودِ قرآن است؛ به اين معنا كه هر چه موافق
قرآن بود ، صحيح و هر چه مخالف بود، باطل است.
9ـ دليل دهم ، در مورد بعضى انواع تفسير علمى؛ مانند استخراج، تحميل و تطبيق
نظريههاى علمى بر قرآن صادق است؛ براى مثال، هنگامى كه عبدالرّزاق نوفل، «نفس
واحده» را به پروتون تفسير مىكند ، از معناى لغوى و اصطلاحى آيه خارج شده است و
اين روش صحيح نيست، اما در تفسير علمى به صورت استخدام علوم در فهم قرآن اين گونه
نيست. براى مثال هنگامى كه در مقام تفسير آيهى «رفَع السَموات بِغير عمد
ترونها»(1) بر
مىآييم، «عَمَدً» را به همان معناى ستون تفسير مىكنيم اما نيروى جاذبه يكى از
مصاديق آن است كه علوم جديد كشف كرده است. يا الفاظ قرآنى (مثل زوجيت) با يافتههاى
علمى ، كاملاً موافق است و لازم نيست الفاظ را به طور مجازى معنا كنيم.
1. رعد/2.
10ـ در پاسخ دليل يازدهم مىتوان گفت: قرآن براى يك نسل خاص نازل نشده است و اين كه
با مرور زمان ، معانى و مصاديق تازهاى از آيات قرآن فهميده يا كشف شود و تفسيرها و
تبيينهاى جديدى از آنها ارايه شود، دليل عظمت قرآن است و اين اوج بلاغت است كه كسى
طورى سخن گويد كه هر كس و هر نسل به اندازهى فهم و علم خود از آن برداشت كند.
البته معانى الفاظ قرآن بر اساس همان لغت صدر اسلام معنا مىشود و معانى ديگرى از
الفاظ اراده نشده بوده، ولى آيا همهى آيات قرآن و معانى بلند آن را عرب صدر اسلام
متوجّه مىشد؟ مگر در مورد آيات اول سورهى حديد و سورهى توحيد حكايت نشده كه
معارف بلند آنها را مردم آخر الزّمان مىفهمند؟ آيا برخى از صحابه نسبت به لغات و
تفسير آيات با مشكل روبه رو نمىشدند و از پيامبر صلىاللهعليهوآله و على
عليهالسلام و ابن عباس نمىپرسيدند؟!
11ـ در مورد دليل دوازدهم مى گوييم: اين كه راههاى مختلف، براى اثبات اعجاز قرآن
وجود دارد، مانع استفاده از طريق علمى براى اثبات اعجاز قرآن نمى شود و اشكالى
ندارد كه با پيش رفت علم و آگاهى انسان ،ابعاد تازهاى ازاعجاز قرآن براى ما معلوم
شود.
12ـ دليل سيزدهم مخالفان تفسير علمى شبيه به يك مغالطه است؛ زيرا اولاً اعجاز علمى
قرآن از صدر اسلام كه مردم پيشرفت علمى نداشتند ، تا امروز كه مردم در اوج پيشرفت
علمى هستند ، پابرجاست و هنوز هم قرآن تحدّى مىكند، ولى كسى نمىتواند سورهاى
مانند آن بياورد. ثانيا؛ اين كه مردم نسبت به واقعيات قطعى علمى جاهل باشند ، موجب
باطل شدن اعجاز علمى قرآن نمىشود ، بلكه همين مطلب خود دليل اعجاز قرآن است كه
آورندهى قرآن از قطعيات علوم ، اطلاع داشته و دانشمندان حتى در زمان حاضر ، اطلاع
كافى ندارند و هر چه علم پيش رفت مىكند ، مطالب علمى قرآن روشنتر مىشود.
نتيجه: از مجموع دلايلى كه براى ردّ تفسير علمى قرآن آورده شده بود ، به اين نتيجه
مىرسيم كه بيشتر آنها، براى ردّ قسم خاصّى از تفسير علمى ـ مانند استخراج همهى
علوم از قرآن يا تطبيق علوم بر قرآن ـ بوده است. مطلب ديگر آن كه: بسيارى از
اشكالات، در مورد سوء استفاده از تفسير علمى ، براى اثبات افكار انحرافى يا تفسير
به رأى بوده است كه اين اشكال به افراد است ، نه به شيوهى تفسيرى خاص ! افزون بر
اين كه اين اشكال كم و بيش به همهى روشهاى تفسيرى وارد است؛ زيرا هر كس ممكن است
از هر شيوهى تفسيرى سوء استفاده كند.
بسيارى از مفسّران شيعه و سنّى (خصوصا متأخّران) معتقد به « تفصيل » در مورد تفسير علمى هستند؛ زيرا تفسير علمى ، شيوههاى فرعى و اقسام مختلفى دارد كه بعضى صحيح و معتبر و برخى ناصحيح و غيرمعتبر هستند. ما مىكوشيم اين ديدگاهها و دلايل آنها را تا حدّ امكان، در يكديگر ادغام كرده، نظم و نسق مناسبى در آنها ايجاد كنيم.
بعضى از بزرگان تفسير علمى، شيوهى تحميل و تطبيق را رد مىكنند، ولى تفسير علمى
بدون تحميل يا تطبيق را عملاً مىپذيرند.
تطبيق در اين جا به معناى اين است كه مفسّر، در ابتدا يك نظريهى علمى را انتخاب
كند و سپس آيات موافق آن را از قرآن پيدا كرده و آيات مخالف آن را تأويل كند كه اين
عمل در نهايت، منجر به تفسير به رأى خواهد شد، ولى اگر تفسير علمى به معناى موافقت
ظاهر قرآن ، با مطالب علمى باشد، بىاشكال است؛ چه آن كه تحميل و تفسير به رأى، در
آنها وجود ندارد. اين ديدگاه را مىتوان به علاّمه طباطبايى(1)، استاد مصباح
يزدى(2) و استاد سبحانى (3) نسبت داد.
در اين ديدگاه ، اگر ظواهر قرآن با علوم تجربى قطعى موافق باشد ، مى توان در تفسير
قرآن از آن مطلب علمى استفاده كرد، ولى اگر علوم ظنّى باشد؛ مانند نظريهها و
تئورىهاى علمى، نمىتوان از آنها در تفسير قرآن استفاده نمود؛ زيرا اين نظريات در
معرض تغيير و
تبديل هستند و انطباق قرآن با آنها، موجب مى شود تا بعد از تغيير آن علوم ، مردم
در حجّيّت و صدق قرآن شك كنند.
از طرفداران اين ديدگاه ، مىتوان استاد آيتاللّه مكارم شيرازى را نام برد.
1 و 2 ـ ر.ك: علاّمه طباطبائى، تفسير الميزان، ج 1، صص 7ـ8؛ معارف قرآن، آيةاللّه
مصباح، ص 229.
1 - آيةاللّه سبحانى، تفسير صحيح آيات مشكله قرآن، تنظيم سيّدهادى خسروشاهى،
ص315.
ايشان در تفسير نمونه(1)، از اين شيوه پيروى كرده و در كتاب قرآن و آخرين پيامبر ،
آن را توصيه مىكند(2) و مى نويسد:
«در اينجا نظرات مختلفى وجود دارد ، بعضى چنان راه افراط در پيش گرفتهاند كه آيات
قرآن را با كمترين تناسب، بر يك سلسله فرضيات علمى و نه حقايق مسلّم و قطعى، تطبيق
كردهاند و به گمان خود، از اين راه خدمتى به شناسايى قرآن نمودهاند، در حالى كه
اين يك اشتباه بزرگ است. فرضيات علمى پيوسته در حال تغيير و تحوّل مىباشد و قرآن
يك واقعيت ثابت است. تطبيق يك واقعيت ثابت، بر يك سلسله امور متحوّل و متغيّر نه
منطقى است ، نه خدمت به علم و نه خدمت به دين؛ مثلاً اگر ما فرضيهى لاپلاس را در
بارهى چگونگى پيدايش منظومه شمسى اساس قرار دهيم و آيات قرآن را با مناسبتهاى
جزيى بر آن تطبيق كنيم ، مسلّما مرتكب كار خلافى شدهايم؛ چه اين كه هيچ دور نيست،
فرضيهى لاپلاس در پرتو اكتشافات علمى جديدى (همچون صدها فرضيهى ديگر) راه فنا و
نيستى را طى كند؛
آنگاه تكليف ما با آن آيات كه وحى آسمانى است و خطا و اشتباه در آن راه ندارد، چه
خواهد بود؟
1 ـ ناصر مكارم شيارى و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه ، ج 1 ، ص 131 و ج 11 ،ص
410 و ج 12 ، ص 275 و ... .
2 ـ قرآن و آخرين پيامبر ، ص 147 به بعد.
در برابر اين دسته ، دستهى ديگرى هستند كه راه تفريط را پيمودهاند و معتقدند كه
ما به هيچ وجه حق نداريم مسايل علمى را هر قدر مسلّم باشد و آيات قرآن هر قدر روشن
و صريح باشد تطبيق نماييم. اين تعصّب و جمود نيز ، كاملاً بى دليل به نظر
مىرسد.اگر راستى يك مسألهى علمى به روشنى اثبات شده و از محيط فرضيهها ، قدم به
جهان قوانين علمى گذارده و حتّى گاهى جنبهى حسّى به خود گرفته ـ مانند گردش زمين
به دور خود يا گردش زمين ، به دور آفتاب و مانند وجود گياهان نر و ماده ، تلقيح در
عالم نباتات و امثال اينها ـ و از سوى ديگر، آياتى از قرآن هم صراحت در اين مسايل
داشته باشد، چرا از تطبيق اين مسايل ، بر آيات قرآن سرباز زنيم و از اين توافق كه
نشانهى عظمت اين كتاب آسمانى است وحشت داشته باشيم ...
از اين بيان روشن شد كه چه حدودى از تطبيق آيات قرآن ، بر مسايل علوم طبيعى مُجاز و
منطقى و چه حدودى نادرست و غير مُجاز است»(1)
يكى ديگر از موافقان اين ديدگاه، آيةاللّه لطفاللّه صافى گلپايگانى، در كتاب
«بسوى آفريدگار» است.(2)
1 ـ همان، ص 147 به بعد.
2 ـ به سوى آفريدگار، ص 85.
از آنجا كه علوم تجربى غير قطعى است، چرا كه استقراى ناقص است و نمىتواند يقين آور
باشد و از طرف ديگر، وحى الهى كه قرآن كريم نمونهى والاى آن است، قطعى و خدشه
ناپذير و خطاناپذير است؛ پس ما حق نداريم كه مطالب علوم تجربى را ، به طور حتمى و
قطعى ، به قرآن نسبت دهيم و بگوييم قرآن همين را مىگويد ، بلكه با توجّه به موافقت
علوم جديد ، با ظاهر آيه ، اين طور مىتوان گفت: قرآن احتمالاً اين مطلب علمى را
مىگويد.
در اين مورد حتّى اگر كسى نسبت قطعى، به قرآن بدهد ، نوعى تحميل حساب مىشود كه
جايز نيست؛ چون به تطبيق و تفسير به رأى مىانجامد، پس بايد علوم را بر قرآن عرضه
كنيم، نه قرآن را بر علوم.
از طرفداران اين ديدگاه ، مىتوان از استاد محقق آيت الله محمد هادى معرفت نام برد.
براى توضيح بيشتر ، در رابطه با اين ديدگاه بهتر است ، متذكر شويم كه ما پس از
بررسى مبانى قوانين علوم تجربى ، به اين نتيجه رسيديم كه علوم تجربى ، فقط ابطال
پذير است ، و يقين به معناى اخص را (اطمينان همراه با مطابقت واقع) نمىتواند اثبات
كند ، در حالى كه وحى، در نظر مؤمنان ، حقايق عالم را بيان مى كند و خطا در آن راه
ندارد.
سيد قطب (1906ـ1966 م)در تفسير «في ظلال القرآن»، اين تفصيل را ذكر مىكند و
مىگويد : «چون مطالب علمى ، در معرض تغيير است و مطلق نيست ، پس نمى توان آنها را
به قرآن كه حقايق مطلق و نهايى دارد، نسبت داد، اضافه كرد يا تحميل نمود؛ ولى
مىتوان از
مطالب كشف شده، در نظريات و حقايق علمى كه راجع به وجود، حيات و انسان است، براى
فهم قرآن استفاده كرد و مدلولات قرآن را توسعه داد».(1)
ايشان سپس براى هر دو نوع از تفسير علمى، مثال ذكر مىكند.
دكتر رفيعى در كتاب تفسير علمى ، روش تفسير علمى را به سه قسم؛ استخدام علوم در فهم قرآن، تحميل مطالب علمى بر قرآن و استخراج علوم از قرآن (جامعيت) تقسيم كرد،(2) سپس در تقسيم ديگرى تفسير علمى را به دو بخش «زياده روى و افراط در تفسير علمى» و «ميانه روى و اعتدال در تفسير علمى » تقسيم كرده و براى هر كدام مثالهايى آورده است.(3)
1 ـ سيّد قطب، تفسير فى ظلال القرآن ، ج 1 ، ص 260 به بعد، (با تلخيص و نقل به
معنى).
2 ـ اين همان ديدگاه اساسى ما در كتاب در آمدى بر تفسير علمى قرآن است. كه در مبحث
بعدى نيز به طور كامل بيان خواهد شد.
3 ـ دكتر ناصر رفيعى، تفسير علمى قرآن ، ج 1 ، صص 145ـ146.
بررسى ديدگاههاى تفسير به اين شرح است:
به نظر مىرسد كه يك مفسّر آگاه ، براى تفسير علمى از هيچ كدام از تفصيلهاى
چهارگانه بى نياز نيست؛ يعنى اين تفصيل ها مكمّل يكديگرند و بىتوجّهى به هر كدام،
انسان را به پرتگاه تفسير به رأى مىرساند.
تفسير علمى، نوعى از روش تفسيرى است كه خود داراى روشهاى فرعى متفاوتى است كه بعضى
سر از تفسير به رأى و شمارى منجر به تفسير معتبر و صحيح مىشود و همين مطلب موجب
شده تا برخى تفسير علمى را رد كنند و آن را نوعى تفسير به رأى يا تأويل بنامند، و
گروهى آن را قبول نمايند و بگويند: تفسير علمى ، يكى از راههاى اثبات حقّانيت قرآن
است.
ما در اينجا شيوههاى فرعى تفسير علمى را مطرح مىكنيم ، تا هر كدام جداگانه به
معرض قضاوت، گذارده شود و از خلط مباحث جلو گيرى گردد :
طرفداران قديمى تفسير علمى؛ مانند : ابن أبيالفضل المرسى ، غزالى و ... كوشيدهاند تا همهى علوم را از قرآن استخراج كنند؛ زيرا عقيده داشتند كه همه چيز در قرآن وجود دارد و در اين راستا، آياتى را كه ظاهر آنها با يك قانون علمى سازگار بود، بيان مى كردند و هر گاه ظواهر قرآن كفايت نمىكرد ، دست به تأويل، مىزدند و ظواهر آيات را به نظريات و علومى كه در نظر داشتند، بر مىگرداندند و از اين جا بود كه علم هندسه ، حساب ، پزشكى ، هيأت ، جبر ، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مىنمودند.
1 ـ شعراء / 80.
براى مثال ، از آيهى شريفهى «إذا مرضت فهو يشفين»(1) ابراهيم عليهالسلام نقل
مىكند كه:
وقتى من بيمار شدم، اوست كه شفامى دهد، علم پزشكى را استخراج كردند(1) و علم جبر را
از حروف مقطعهى اوايل سورهها استفاده كردند(2) و از آيهى شريفهى «اذا زلزلت
الأرض زلزالها» زمين لرزهى سال 702 هجرى قمرى را پيش بينى كردند.(3)
روشن است كه اين نوع تفسير علمى، منجر به تأويلات زياد در آيات قرآن، بدون رعايت
قواعد ادبى، ظواهر و معانى لغوى آنها مى شود.
از همين رو است كه بسيارى از مخالفان، تفسير علمى را نوعى تأويل و مجازگويى
دانستهاند(4) كه البته در اين قسم از تفسير علمى ، حق با آنان است و ما قبلاً ،
اين مسأله (وجود همهى علوم در ظواهر قرآن ) را بررسى كرديم و به اين نتيجه رسيديم
كه اين كلام، مبانى صحيحى ندارد.
اين شيوه از تفسير علمى، در يك قرن اخير رواج يافته و بسيارى از افراد با مسلّم پنداشتن قوانين و نظريات علوم تجربى سعى كردند تا آياتى موافق آنها در قرآن بيابند و هر گاه آيهاى موافق با آن نمىيافتند ، دست به تأويل يا تفسير به رأى زده و آيات را بر خلاف معانى ظاهرى، حمل مىكردند.
1 ـ ابوحامد غزالى، جواهر القرآن، ص 27، فصل پنجم.
2 ـ التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، ص 481، به نقل از ابن ابى الفضل مرسى.
3 ـ البرهان فى علوم القرآن، ج 2، صص 181 ـ 182
4 ـ ر.ك : التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، صص 454 تا 495.
براى مثال، در آيهى شريفهى «هوالذى خلقكم من نفس واحدة وجعل منها زوجها»(1)؛
«اوست خدايى كه همهى شما را از يك تن آفريد و او نيز جفتش را مقرر داشت.» كلمهى
«نفس» را، به معناى پروتون و «زوج» را الكترون معنا كردند و گفتند: منظور قرآن، اين
است كه همهى شما را از پروتون و الكترون كه اجزاى مثبت و منفى اتم است، آفريديم.
در اين تقسير، حتّى معناى لغوى و اصطلاحى نفس را نكردند(2).
اين گونه تفسير علمى ، در يك قرن اخير ، در مصر و ايران رايج شد و موجب بدبينى برخى
دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسير علمى گرديد و يك سره تفسير علمى را به عنوان
تفسير به رأى و تحميل نظريات و عقايد برقرآن طرد كردند، چنان كه علاّمه طباطبايى،
تفسير علمى را نوعى تطبيق اعلام كرد.(3)
البتّه در مورد اين نوع تفسير علمى، حق با مخالفان آن است؛ چرا كه مفسّر در هنگام
تفسير بايد از هرگونه پيش داورى خالى باشد، تا بتواند تفسير صحيح انجام دهد و اگر
با انتخاب يك نظريهى علمى، آن را و بر قرآن تحميل كند، پا در طريق تفسير به رأى،
گذاشته كه در روايات وعدهى عذاب به آن داده شده است.
1 - اعراف / 189، ترجمهى الهى قمشهاى.
2 ـ عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحديث ، ص 156.
3 ـ ر.ك: مقدمهى تفسير الميزان، ج 1، ص 6 به بعد.
در اين شيوه از تفسير علمى، مفسّر با دارا بودن شرايط لازم و با رعايت ضوابط تفسير
معتبر ، اقدام به تفسير علمى قرآن مىكند.
او سعى دارد با استفاده از مطالب قطعى علوم ـ كه از طريق دليل عقلى پشتيبانى مىشود
ـ و با ظاهر آيات قرآن ـ طبق معناى لغوى و اصطلاحى ـ موافق است، به تفسير علمى
بپردازد و معانى مجهول قرآن را كشف و در اختيار انسانهاى تشنهى حقيقت قرار دهد.
اين شيوهى تفسير علمى، بهترين نوع و بلكه تنها نوع صحيح از تفسير علمى است.
ما در مبحث آينده، معيار اين گونه تفسير را، به طور كامل بيان خواهيم كرد، اما در
اين جا تأكيد مىكنيم كه در اين شيوهى تفسيرى، بايد از هرگونه تأويل و تفسير به
رأى، پرهيز كرد و تنها به طور احتمالى از مقصود قرآن سخن گفت؛ زيرا علوم تجربى به
خاطر استقراى ناقص ، و مبناى ابطال پذيرى كه اساس آنهاست، نمىتوانند نظريات قطعى
بدهند.
براى مثال ، آيهى شريفهى «الشمس تجرى لمستقر لها»(1)؛ «خورشيد در جريان است تا در
محل خود استقرار يابد.» در زمان صدر اسلام كه نازل شد، مردم همين حركت حسّى و
روزمرّهى خورشيد را مىدانستند؛ به اين ترتيب از اين آيه، همين حركت را
مىفهميدند، در حالى كه حركت خورشيد، از مشرق به مغرب كاذب است؛ زيرا خطاى حس
باصرهى ماست و در حقيقت، زمين در حركت است.
1 ـ يس ، 38.
از اين رو ما خورشيد را متحرك مىبينيم
، همان طور كه
شخص سوار بر قطار ، خانههاى كنار جاده را در حركت مىبيند و با پيشرفت علوم بشرى و
كشف حركت زمين و خورشيد، روشن شد كه خورشيد هم، خود داراى حركت انتقالى است ( نه
حركت كاذب ، بلكه واقعى ) و خورشيد، بلكه تمام منظومهى شمسى و حتّى كهكشان راه
شيرى در حركت است.(1) پس مىگوييم اگر به طور قطعى اثبات شد كه خورشيد در حركت است
و ظاهر آيهى قرآن هم مىگويد كه خورشيد در جريان است ، پس منظور قرآن حركت واقعى (
حركت انتقالى و ...) خورشيد است. علاوه بر آن، قرآن از «جريان» خورشيد سخن مىگويد
نه حركت آن ، و در علوم جديد كيهان شناسى بيان شده كه خورشيد حالت گازى شكل دارد كه
در اثر انفجارات هسته مرتب زير و زبر مىشود(2) و در فضا جريان دارد و همچون
گلولهاى جامد نيست كه فقط حركت كند، بلكه مثل آب در جريان است.
در ضمن از اين نوع تفسير علمى، اعجاز علمى قرآن نيز اثبات مىشود؛ براى مثال، قانون
زوجيت تمام گياهان در قرن هفدهم ميلادى كشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن ،
از زوج بودن تمام گياهان، بلكه همهى موجودات سخن گفته است(3).
1 ـ دكتر اريك ـ اوبلاكر، فيزيك نوين، ترجمهى بهروز بيضايى، صص 45ـ48.
2 ـ همان، صص 45 ـ 48.
3 ـ يس ، 36.
در روشهاى تفسيرى دو گونه شرايط و معيار وجود دارد: يك قسم، شرايط و معيارهايى عام كه بايد در تمام روشهاى تفسيرى مراعات شود؛ و قسم دوم، شرايط و معيارهاى خاصّى كه بايد در هر روش تفسير خاص رعايت گردد. در اين جا هدف ما بيان شرايط و معيارهاى قسم دوم است، اما براى ياد آورى، به قسم اول نيز اشاره مىكنيم.
اين معيارها شامل شرايط مفسّر و تفسير مىشود كه ما آنها را در دو دسته خلاصه
مىكنيم:
1ـ تفسير علمى توسط مفسّرى صورت پذيرد كه داراى شرايط لازم باشد؛ يعنى آشنايى با
ادبيات عرب، آگاهى به شأن نزول آيه ، آشنايى با تاريخ پيامبر صلىاللهعليهوآله و
صدر اسلام در حدودى كه به آيه مربوط است، اطلاع از علوم قرآن؛ مانند ناسخ و منسوخ ،
مراجعه به احاديث و اصول فقه، آگاهى از بينشهاى فلسفى، علمى، اجتماعى و اخلاقى،
پرهيز از هر گونه پيشداورى، تطبيق و تحميل ، آشنايى با تفسير و عدم تقليد از
مفسّران.(1)
2ـ معيارهاى تفسير معتبر در آن رعايت شده باشد؛ مانند: پيروى از روش صحيح تفسير،
عدم منافات تفسير با سنّت قطعى، پرهيز از پيشداورى غير ضرورى، عدم منافات تفسير با
آيات ديگر و حكم قطعى عقل و استفاده از منابع صحيح در تفسير كه لازم است اين
معيارها در تفسير علمى نيز رعايت گردد(2).
1 ـ ر. ك: نگارنده، در آمدى بر تفسير علمى قرآن، صص 53ـ74.
2 ـ همان.
3ـ پرهيز از تفسير به رأى و استقلال رأى در تفسير قرآن؛ يعنى مفسّر بايد قبل از تفسير، به قراين عقلى و نقلى مراجعه كرده. و پس از در نظر گرفتن آنها اقدام به تفسير كند.
1ـ تفسير علمى به وسيلهى علوم تجربى قطعى صورت پذيرد.
در اين مورد در مبحث علم، مقصود از قطعى بودن علوم تجربى را توضيح داديم، و در اين
جا اضافه مىكنيم كه:
يك. اگر علوم تجربى يقينى و قطعى بود ، مىتوان قرآن را بر اساس آن تفسير كرد.
دو. اگر مطالب علوم تجربى به صورت نظريههاى پذيرفته شده در علم باشد، مىتوان به
صورت احتمالى بيان كرد كه شايد اين آيه اشاره به اين مطلب علمى باشد. اما نمىتوان
به طور قطعى مطلبى را به قرآن نسبت داد؛ چرا كه اين علوم قطعى نيست.
سه. اگر مطالب علوم تجربى به صورت فرضيههاى احتمالى در علم باشد و هنوز مورد پذيرش
عام جامعهى علمى قرار نگرفته و قطعى نيز نشده است، نمىتوان قرآن را با آنها تفسير
كرد؛(1) چرا كه اين فرضيهها در معرض تغيير است و همان اشكالاتى را كه مخالفان
تفسير علمى مىكردند در پى دارد(1).
1 ـ در قضاياى علمى چند احتمال وجود دارد: الف) قضيهى علمى كه يقين مطابق واقع
مىآورد؛ چرا كه تجربه علمى همراه با دليل عقلى است (و به مرحلهى بداهت رسيده
باشد).
ب) قضيهى علمى يقين به معناى اعم مىآورد؛ يعنى اطمينان حاصل مىشود ، ولى احتمال
طرف مقابل به صفر نمىرسد، چنانچه بيشتر قضاياى اثبات شدهى علوم تجربى اين گونه
است.
ج) قضيهى علمى، به صورت تئورى يا نظريهى ظنّى باشد كه هنوز به مرحلهى اثبات
نرسيده است. بنابر اين در صورت نخست (الف) تفسير علمى جايز است؛ زيرا قرآن و علم
قطعى (كه به قطع عقلى برمىگردد) تعارضى ندارد، بلكه قراين قطعى «نقلى ، عقلى و
عملى» براى تفسير قرآن لازم است. بنابر اين، در صورت دوم (ب) تفسير علمى، اگر به
صورت احتمال ذكر شود ، صحيح به نظر مىرسد. براى مثال گفته شود: چون ظاهر قرآن ، با
حركت انتقالى خورشيد ، مطابق است به احتمال قوى منظور قرآن ، همين حركت است. و در
صورت رضىاللهعنه سوم (ج) هم تفسير علمى صحيح است؛ زيرا همان اشكالاتى را پديد
مىآورد كه مخالفان تفسير علمى مىگفتند؛ مانند انطباق قرآن با علوم متغير، شك كردن
مردم در صحت قرآن و... .
2 ـ مضمون اين معيار را آيت الله مكارم شيرازى در كتاب قرآن و آخرين پيامبر ، ص 147 آوردهاند و در كلمات بسيارى از قايلان به تفسير هم وجود داشت.
2ـ دلالت ظاهر آيهى قرآن بر مطالب علوم تجربى مورد، نظر روشن باشد و تحميلى بر آيه
صورت نگيرد؛ يعنى در تفسير علمى بايد تناسب ظاهر آيه با مسايل علمى مورد نظر رعايت
شود ، به طورى كه معانى الفاظ و جملات آيه با مسايل علمى همخوان باشد و نياز به
تحميل نظر بر آيه نباشد. به عبارت ديگر، در تفسير علمى به نحوى عمل شود كه نياز به
توجيه و تفسيرهاى مخالف ظاهر پيدا نكنيم(1).
3ـ استفاده از گونهى صحيح تفسير علمى؛ يعنى استخدام علوم در فهم علوم و تبيين و
تفسير قرآن ، و پرهيز از گونههاى ناصحيح همچون؛ استخراج علوم از قرآن و تطبيق و
تحميل نظريههاى علمى بر قرآن.
1 ـ همان. و نيز عبدالرحمن العك، اصول التفسير و قواعده، ص 224؛ عميد زنجانى، مبانى و روش تفسير قرآن، ص 256.
تذكر 1: اقسام تفسير علمى در مبحث قبل توضيح داده شد.
تذكر 2: در تفسير علمى قرآن بايد احتياط را رعايت كرد و نبايد به صورت قطعى سخن
گفت؛ يعنى مفسّر بايد هميشه احتمال خطا در فهم خود يا مقدّمات و نتايج علوم تجربى
را بدهد، و به صورتاحتمالى سخن گويد؛ و مطالب علوم تجربى را به طور قطعى بر قرآن
تطبيق نكند، بلكه بگويد احتمالاً يا به نظر بنده اين آيه بر فلان مطلب علمى قطعى
دلالت دارد.
تذكر 3: برخى از صاحب نظران معيارهاى زير را براى تفسير علمى ذكر كردهاند:
1/3ـ تفسير آيات مطابق معناى نظم قرآن باشد.
2/3ـ قرآن را در معرض نظريات علمى متضاد قرار ندهد.
3/3ـ مفسّر در پى اثبات اشارات علمى قرآن به وسيلهى نظريات علمى باشد.
4/3ـ آيات قرآن را اصل و محور تفسير قرار دهد، (نه مطالب علمى را)
5/3ـ مفسّر ملتزم به معانى لغوى عرب در آيات باشد.
6/3ـ تفسير علمى با مطالب شرعى مخالف نباشد.
7/3ـ تفسير علمى مطابق آيه باشد نه كمتر و نه زيادتر
8/3ـ تأليف و تناسب آيات و وحدت موضوعى آنان رعايت گردد.(1)
1 ـ عبدالرحمن العك، اصول التفسير و قواعده، ص 224.
برخى از معيارهاى فوق به نوعى به يكى از معيارهاى سهگانهى پيشين باز مىگردد؛
همچون شمارهى 1 و 4 و 7 و 8 كه به معيار دوم باز مىگردد و همچون شمارهى 2 كه به
معيار اوّل باز مى گردد.
و برخى ديگر، از شرايط عامّ تفسير است مثل شمارهى 6 و 5 و در شمارهى 3 اگر مقصود
از نظريات علمى، فرضيههاى اثبات نشده باشد قابل قبول نيست و اگر مقصود مطالب قطعى
علوم تجربى باشد (با اصلاح در عبارت) قابل قبول است.
1ـ از مطالب بيان شده در اين دو درس روشن شد كه مقصود از «علم» در عنوان تفسير علمى
، همان علوم تجربى است كه شامل علوم طبيعى و انسانى مىشود. و مطالب علوم تجربى جز
در موارد معدودى قطعى نيست.
2ـ تفسير علمى از حدود قرن چهارم هجرى شروع شد و در ابتدا، واكنشى به ترجمه علوم
يونانى و ايرانى بود كه وارد قلمرو فكرى مسلمانان شده بود؛ سپس به صورت استخراج
علوم از قرآن ادامه يافت و در قرن اخير، گاه به صورت تحميل و تطبيق نظريههاى علمى
به قرآن رخ نمود. ولى برخى از مفسران بزرگ قرآن از علوم تجربى به عنوان منبع و
ابزار تفسير آيات استفاده كردهاند.
3ـ تفسير علمى به علل مختلفى در يكصد سال اخير گسترش زيادى يافت. برخى از علتهاى
گسترش آن عبارتند از: اثبات اعجاز علمى قرآن و دفاع در برابر هجوم فرهنگى غرب.
4ـ موافقان تفسير علمى به دلايلى همچون: استخدام علوم در فهم و تبيين اشارات علمى
آيات، اثبات اعجاز علمى قرآن و افزايش ايمان مردم، استدلال مىكردند.
و مخالفان نيز به دلايلى از جمله: اين كه همهى علوم بشرى در قرآن نيست و اين كه
علوم تجربى قطعى نيست، بلكه نظريههاى تغيير پذير است كه در صورت تفسير قرآن با
آنها بعد از تغيير آنها ايمان مردم متزلزل مىشود؛ و نيز اين كه تفسير علمى موجب
تفسير به رأى،
تأويل ناصحيح و مادى گرى گردد، استدلال كردند.
5ـ اشاره شد كه همه جزييات علوم در قرآن وجود ندارد و هدف قرآن هدايت مردم است، اما
در اين راستا اشارات علمى دارد كه مىتوان به وسيلهى علوم تجربى قطعى آنها را بهتر
تفسير كرد.
6ـ روشن شد كه تفسير علمى سه گونه دارد: استخراج علوم از قرآن ، تحميل و تطبيق
نظريههاى علمى بر قرآن و استخدام علوم در فهم و تبيين اشارات علمى آيات قرآن كه
قسم سوم صحيح و معتبر است امّا دو قسم اوّل ناصحيح است و اشكالات مخالفان نيز به
همين دو قسم بازمىگردد.
7ـ در مورد تفسير علمى ديدگاههاى تفصيل نيز وجود داشت كه برخى صاحب نظران بين علوم
تجربى قطعى و نظريهها و فرضيههاى غير قطعى و نيز بين تحميل و تطبيق و استفاده از
علوم در فهم بهتر قرآن و بين نسبت دادن قطعى علوم به قرآن و نسبت احتمالى دادن
تفاوت قايل شده بودند؛ نيز اين تفصيلها مكمّل يكديگر دانسته شد و بين سه قسم
تفسير ( كه در بالا ذكر گرديد) تفصيل داده شد.
8ـ معيارهاى تفسير علمى عبارت بود از: استفاده از علوم قطعى در تفسير علمى، و
استفاده از گونهى صحيح تفسير علمى و دلالت روشن آيه بر مطلب علمى و عدم تحميل بر
آن ( كه همان استخدام علوم در فهم و تبيين آيه است ).
1ـ سه تعريف علم را بيان كنيد و بگوييد مقصود از علم در عنوان « تفسير علمى » كدام
است؟
2ـ ديدگاه دانشمندان فلسفهى علم در مورد علوم تجربى در نيم قرن اخير چيست؟
3ـ با بيان ديدگاه دكتر ذهبى و آيةاللّه معرفت در تعريف روش تفسير علمى، آنها را
نقد كنيد.
4ـ علل و انگيزههاى رشد تفسير علمى در يك قرن اخير چيست؟
5ـ چگونه تفسير علمى قرآن، تفسير آيات را روشن و تبيين كرده و فهم ما را از قرآن
كاملتر مىكند، با مثال توضيح دهيد.
6ـ سه ديدگاه تفصيل را در تفسير علمى بنويسيد و بيان كنيد كه چگونه مكمّل يكديگرند.
7ـ مخالفان تفسير علمى مىگويند: اين روش تفسير، به تفسير به رأى و تأويل منتهى
مىشود، پاسخ آنها چيست؟
8ـ پاسخ كسانى كه به آيهى «تبيانا لكلّ شىء» براى وجود همهى علوم بشرى در قرآن
استناد مىكنند، چيست؟
9ـ اگر هدف اصلى قرآن هدايت مردم است، پس مطالب و آيات علمى قرآن چه نقشى دارند؟
10ـ اقسام تفسير علمى را بنويسيد و بگوييد كدام قسم صحيح است و چرا؟
11ـ معيارهاى عام و خاّص تفسير علمى را بيان كنيد.
1ـ ديدگاه پوزيتيويستهارا در مورد ماهيت علوم تجربى تحقيق كنيد.
2ـ مراحل تشكيل نظريهى علمى را از ديدگاه «پوپر» تحقيق كنيد.
3ـ ديدگاه «شهيد صدر» در مورد استقرا در علوم تجربى چيست؟
4ـ تفاوتهاى قطع روان شناختى و قطع معرفت شناختى را پيدا كنيد.
5ـ ارتباط تفسير علمى و اعجاز علمى قرآن را به طور كامل تحقيق كنيد. و ديدگاهها را
در اين مورد بنويسيد.
6ـ تأثير نهضت ترجمه ( دارالحكمة مأمون ) را در پيدايش تفسير علمى بررسى كنيد.
7ـ نقش سر سيّداحمد خان هندى و سيّد امير على در هندوستان را در تفسير علمى نقد و
بررسى كنيد.
8ـ روش تفسير علمى طنطاوى را در «الجواهر» نقد و بررسى كنيد.
9ـديدگاه عبدالرزاق نوفل را در تفسير علمى نقد و بررسى كنيد.
10ـ ديدگاه سيد عبد الرحمن كواكبى را در تفسير علمى نقد و بررسى كنيد.
11ـ تفسير علمى قرآن را در زوجيّت گياهان ، لقاح ابرها ، حرمت شراب ، خون ، مردار ،
نيروى جاذبه ، حركت زمين و كوهها و مراحل خلقت انسان بررسى كنيد و بگوييد كه كدام
يك اعجاز علمى قرآن را اثبات مىكند.
12ـ آيهى «لا رطب و لا يابس إلاّ فى كتاب مبين» را تفسير كنيد و دلالت آن را بر
ديدگاه
استخراج علوم از قرآن نقد كنيد.
13ـ اقسام رابطهى علم و دين را توضيح دهيد و بگوييد رابطهى قرآن با علم از كدام
قسم است.
14ـ تحقيق كنيد كه در موارد تعارض ظاهرى بين قرآن و علوم تجربى چه بايد كرد.
1ـ حدسها و ابطالها ، پوپر ، ترجمهى احمد آرام.
2ـ منطق اكتشافات علمى ، همان.
3ـ الاُسس المنطقية للإستقراء، شهيد صدر.
4ـ التمهيد في علوم القرآن، ج 6، آيةاللّه معرفت، مؤسّسة النشر الاسلامي.
5ـ مناهل العرفان فى علوم القرآن، زرقانى، دارالكتب العلمية.
6ـ اصول التفسير و قواعده، عبدالرحمن العك، دارالنفايس.
7ـ مبانى و روشهاى تفسيرى، عميد زنجانى.
8ـ تفسير علمى قرآن، دكتر ناصر رفيعى محمدى، انتشارات فرهنگ گستر، 1379 ش.
9ـ تفسير الجواهر، طنطاوى.
10ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ، دكتر پاكنژاد.
11ـ معارف قرآن ، استاد مصباح يزدى.
12ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، محمد على رضايى اصفهانى ، انتشارات اسوه.
13ـ پژوهشى در اعجاز علمى قرآن ، همان ، انتشارات كتاب مبين.