درس نهم:

روش تفسير علمى قرآن
(بخش دوم)

عناوين بخش دوم :
1ـدلايل‏تفسيرعلمى

الف) دلايل مواقان و بررسب آنه
ب) دلايل مخالفان و بررسى آنه
ج) دلايل طرفداران ديدگاه تفصى و بررسى آنه

2ـ اقسام و گونه‏هاى تفسير علمى

الف) استخراج علوم از قرآن
ب) تحميل نظريه‏هاى علمى بر قرآن
ج) استخدام علوم در فهم قرآن

3ـ معيارهاى تفسير علمى معتبر
4ـ چكيده‏ى دو درس
5ـ پرسش‏هاى درس
6ـ پژوهش‏هاى جديد
7ـ معرّفى منابع جهت مطالعه‏ى بيشتر

1ـ دلايل موافقان و مخالفان تفسير علمى:

در رابطه با تفسير علمى ، آراى مختلف و متضادّى وجود دارد و هر يك از مفسّران و صاحب‏نظران اين بحث، دلايل متعددى ارايه كرده‏اند؛ گاهى از مطلق تفسير علمى دفاع شده است و گاهى مطلقا آن را مردود شمرده‏اند و گاهى از ديدگاه تفصيل خاص دفاع كرده‏اند. در مبحث ديدگاه‏ها به برخى از اين دلايل اشاره شد و اينك دلايل هر ديدگاه را جداگانه بيان كرده، و به نقد و بررسى آنها مى پردازيم.

الف) دلايل موافقان تفسير علمى

براى اثبات ضرورت تفسير علمى قرآن به دلايل زير استدلال شده است :
1ـ استخدام علوم در تفسير قرآن موجب تبيين اشارات علمى قرآن شده، و ما را در تفسير، تبيين و فهم بهتر آيات كمك مى كند؛ براى مثال وقتى قرآن از زيان و منافع شراب سخن مى‏گويد «قل فيهما اثم كبير و منافع للنّاس»(1) يافته‏هاى علوم پزشكى اين آيه را توضيح مى‏دهد و مقصود خدا را از منافع و مضار تبيين مى‏كند، تفسير روشنى از آيه در اختيار ما مى گذارد.
بلكه گاهى تفسير برخى آيات قرآن بدون كمك گرفتن از علوم جديد بسيار مشكل مى‏شود. براى مثال: فهم و تفسير آيات 12ـ14 سوره‏ى مؤمنون و آيه‏ى 5 سوره‏ى حج نياز مبرم به استفاده از علوم پزشكى دارد.و همان طور كه براى فهم لغات آيه از علم لغت استفاده مى‏كنيم، براى فهم مراحل خلقت انسان نيز از علم جنين شناسى استفاده مى‏كنيم.
تذكر: البته بايد در اين مورد توجّه كرد كه نظريه‏هاى ثابت نشده‏ى علمى را بر قرآن تحميل نكرده، اقدام به استخراج علوم از قرآن نيز نكنيم، بلكه علوم تجربى به عنوان منبع و ابزارى در خدمت تفسير قرآن در آيد.
2ـ تفسير علمى قرآن در برخى موارد مى‏تواند اعجاز علمى قرآن را اثبات كند؛ يعنى قرآن كريم چهارده قرن قبل مطلبى علمى را بيان كرده كه براى انسان آن عصر كشف نشده بوده است و مردم از آوردن مِثلِ آن عاجز بوده‏اند و اكنون پس از قرن‏ها به طور قطعى به وسيله‏ى علوم تجربى كشف گرديده است.
از اين مطب استفاده مى‏شود كه قرآن معجزه‏اى الهى است كه نمى‏تواند كلام بشرى باشد.

1. بقره/ 219.

در مورد اعجاز علمى قرآن به آياتى در مورد زوجيّت عام موجودات (و زوجيّت گياهان)(1)، نيروى جاذبه(2) ، حركت خورشيد(3) ، فلسفه‏ى حرمت شراب‏خوارى(4)، مراحل خلقت انسان(5)، لقاح ابرها و گياهان (6) و ... استدلال شده است.(7)

1 ـ يس/ 36.
2 ـ رعد/ 2؛ لقمان/ 10.
3 ـ يس / 38.
4 ـ بقره/ 219.
5 ـ حج/ 5؛ مؤمنون / 14ـ12.
6 ـ حجر/ 22.
7 ـ نك : پژوهشى در اعجاز علمى قرآن ، از نگارنده.

تذكر: البته برخى ادّعاها در اين مورد غير صحيح بوده و گاهى در آن‏ها از علوم تجربى قطعى استفاده شده يا به صورت تحميل بر قرآن بوده است. كه بايد موارد صحيح و غير صحيح از هم جدا شود.
3ـ تفسير علمى قرآن سبب افزايش ايمان مردم مسلمان و گرايش غير مسلمانان به قرآن و اسلام مى‏شود؛ يعنى هنگامى كه ثابت شد قرآن اشارات علميى دارد كه قرن‏ها قبل از كشفيات علوم تجربى آنها را بيان كرده است ، ايمان مسلمانان و به ويژه جوانان نسبت به صدق قرآن بيشتر مى‏شود؛ همان طور كه مخالفان قرآن در برابر آن سر تسليم فرود مى‏آورند و به عظمت آن اعتراف مى‏كنند.
از اين رو است كه مى‏بينيم برخى دانشمندان غربى، همچون «موريس بوكاى» در كتاب «مقايسه‏اى ميان تورات ، انجيل ، قرآن و علم» به بررسى مطالب علمى قرآن ، تورات و انجيل پرداخته است و در موارد متعدّدى اعتراف مى‏كند كه تورات و انجيل با يافته‏هاى علوم تجربى مخالف است، اما قرآن مطالب مخالف علم ندارد ، بلكه در اين مورد مطالب اعجاز آميزى بيان كرده است.(1)
4ـ برخى پيش رفت علوم تجربى و فلسفه را در غرب دليل بر بطلان روشن قدما (روش عقلى، ارسطويى) دانسته، از سويى تمسّك جستن به روايات را نيز براى تفسير قرآن ـ به دليل وجود اسرائيليات و جعليات در بين آن‏ها ـ مردود و و غير معتبر مى‏دانند؛ و در نتيجه معتقدند تنها راه باقى مانده براى تفسير قرآن ، همانا تفسير علمى آن است؛ يعنى بايد قرآن را در پرتو نظريات و فرضيه‏هاى علمى بشر تفسير كرد.(2)

1. The Bible the Quran and Science. Maurice Bucaille اين كتاب چند بار به فارسى و به عربى ترجمه شده است.نام ترجمه‏هاى فارسى و عربى آن به اين قرار است:
ـ حسن حبيبى؛ عهدين، قرن و علم، انتشارات سلمان، 1357 رضى‏الله‏عنه
ـ ذبيح اللّه‏ دبير؛ مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل و قرآن و علم، انتشارات فرهنگى و اسلامى، 1365؛
ـ التوراة و الإنجيل و القرآن و العلم الحديث ؛
ـ دراسة الكتب المدرسة في ضوء المعارف الحديثة.
2 ـ ر.ك: علاّمه سيد محمد حسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص 7.

5ـ براى از ميان برداشتن تعارض ظاهر برخى از آيات قرآن كريم با فرضيه‏هاى علمى، ناچار بايد به تفسير علمى قرآن به قرآن همّت گماشت؟؛ براى مثال در هزار سال قبل كه هيئت بطلميوسى حاكم بود و وجود افلاك نه‏گانه را امرى مسلم مى دانستند ، آسمان هاى هفت‏گانه‏ى قرآن ، با افلاك نه‏گانه مطابقت نداشت؛ پس ناچار شدند عرش و كرسى را به عنوان فلك هشتم و نهم معرّفى كنند، تا تعارض ظاهر آيات با علم نجوم آن زمان از ميان برداشته شود.(1)
6ـ پاره‏اى از نويسندگان اخير مصر ، چنين مى‏گويند كه : اعجاز قرآن براى عرب‏ها به وسيله‏ى الفاظ و تركيب جالب و غيره قابل تقليد آن؛ اثبات مى‏شود؛ از اين رو، قرآن تحدّى كرده و گفته است هر كس مى‏تواند سوره‏اى مانند آن بياورد؛ ولى با گذشت چهارده قرن هيچ كس نتوانسته است سوره‏اى مانند قرآن بياورد، اما براى ملّت‏هاى غير عرب كه نمى توانند اعجاز ادبى قرآن را درك كنند، لازم است كه تفسير علمى از قرآن صورت گيرد؛ زيرا اعجاز علمى قرآن، آنها را قانع و به طرف اسلام جذب مى‏نمايد.(2)
7ـ دسته‏اى ديگر از دانشمندان مدّعى‏اند كه در قرآن كريم همه‏ى علوم، بلكه همه چيز وجود دارد و به آياتى؛ از جمله «لارطب و لا يابسٍ إلاّ في كتابٍ مبين»(3)، «نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكلّ شى‏ء» و... تمسّك مى‏جويند. و در اين راستا، با توجه به آيات بسيار مى‏كوشند تا ثابت كنند در قرآن علم طب، هيئت، هندسه، و... وجود دارد.

1 ـ در مبحث ديدگاه‏ها، اين تفسير از قول بوعلى سينا و علاّمه مجلسى بيان گرديد.
2 ـ ر.ك: عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحديث، ص 26، (با اندكى دخل و تصرّف).
3. نحل /89.


نقد و بررسى دلايل موافقان تفسير علمى :

1ـ دليل چهارم تمام نيست؛ زيرا اين كه مى‏گويند: روش عقلى با ظهور و تطوّر فلسفه‏ى غرب باطل گرديده است، سخنى است قابل بحث و بسيارى آن را نپذيرفته‏اند و يا دست‏كم در بخشى از معارف بشرى قابل قبول نيست؛ زيرا برخى از مسايل علمى؛ از جمله مسايل علم شيمى و فيزيك از راه آزمايش و تجربه اثبات مى‏گردد، در حالى كه در همان موارد هم، استقرا، ناقص است و براى تعميم قوانين علمى ، احتياج به استدلال عقلى هست(1). از سوى ديگر، در پاره‏اى معارف بشرى استدلال عقلى ، كاربرد اصلى دارد؛ مانند علم منطق و رياضى، تجربه اگر وجود داشته باشد، نقش ثانوى دارد.
اما اين كه گفتند روايات قابل خدشه است، اين هم به طور مطلق قابل قبول نيست؛ زيرا روايات ما چند گروه و به اين شرح است.

الف) خبر واحد ضعيف؛
ب) خبر واحد صحيح؛
ج) خبر واحد همراه با قرينه كه آن را تبديل به خبر يقينى مى‏كند؛
د) خبر متواتر كه اطمينان بخش است؛

1 ـ نك : نگارنده، درآمدى بر تفسير علمى قرآن، صص200 ـ 185 و سيّدمحمّدباقر صدر، الأسس المنطقية للاستقراء، ص135 و صص 400 ـ 383 و نيز محمّدرضا مظفّر، المنطق، ص264.
(315)

و ما در تفسير قرآن ، از دو گروه اخير استفاده مى‏كنيم و اشكال ضعف يا جعل ، به گروه اول وارد است كه در تفسير قرآن نقشى ندارد(1).
2ـ در نقد دليل پنجم مى‏گوييم: در بحث تعارض قرآن و علم روشن شده است كه اولاً؛ بين قرآن و علم قطعى ،تعارضى وجود ندارد(2) و ثانيا؛ اگر تعارضى بين علم ظنى با قرآن در گيرد ، ما نمى‏توانيم به خاطر علوم ظنّى ، دست از دليل قطعى (قرآن) بر داريم .
3ـ دليل ششم در بعضى موارد صادق است، ولى يك قضيه‏ى كليه نيست؛ زيرا بسيارى از غير عرب‏ها نيز دانش ادبيات عرب را دارا هستند و مى‏توانند اعجاز ادبى قرآن را متوجّه شوند و يا دست‏كم، هر غير عربى مى‏تواند با فراگيرى ادبيات عرب ، از اعجاز قرآن مطلع شود.
4ـ دليل هفتم صحيح نيست؛ زيرا:
اولاً؛ آيه‏ى «تبيانا لكل شى‏ء»(3) قرينه‏ى لبّى دارد؛ يعنى اين كه مى‏فرمايد: قرآن بيان كننده‏ى هر چيز است؛ يعنى بيان كننده‏ى هر چيزى كه در راستاى هدف قرآن باشد و هدف اصلى قرآن هدايت بشر است؛ همان طور كه اگر يك پزشك كتابى نوشت و گفت: در آن همه چيز هست، مقصود او آن نيست كه همه‏ى علوم رياضى، فيزيك و ... در آن كتاب موجود است، بلكه همه چيز مربوط به علوم پزشكى مراد او است.

1 ـ در مورد تفسير قرآن با خبر صحيح واحد، ديدگاه‏هاى مختلفى وجود دارد كه در بحث تفسير روايى به آن پرداخته خواهد شد.
2 ـ نك: در آمدى بر تفسير علمى قرآن، از نگارنده، مبحث تفسير علمى و تعارض علم و دين، صص391ـ412.
3. نحل / 89.

در اين جا نيز هدف قرآن، بيان مسايل پزشكى ، فيزيك ، شيمى و ... نيست تا همه‏ى فرمول ها و جزييات اين علوم در آن موجود باشد، بلكه هر چيزى كه مربوط به هدايت بشر است، درون اين قرآن وجود دارد؛(1) و اگر اشارات علمى داشته است در راستاى همان هدف بوده است يعنى براى توجّه دادن انسان به خدا، آيات او را در طبيعت يادآور مى‏گردد.
ثانيا؛ ظهور اين آيه و آيات مشابه خلاف بداهت است؛ زيرا مى‏بينيم كه در ظواهر آيات قرآن ( كه مورد بحث طرفين تفسير علمى است ) همه‏ى فرمول ها و جزييات علوم تجربى وجود ندارد و شاهد اين مطلب آن است كه برخى از مفسّران صريحا اين ظهور را انكار كرده اند.(2) ـ (3)
5ـ دليل اوّل و دوم تفسير علمى قوى است و ضرورت تفسير علمى قرآن را اثبات مى كند، ولى بدان معنا نيست كه ما را از روش‏هاى ديگر تفسير قرآن كريم بى‏نياز سازد، بلكه اين دو دليل دلالت دارد كه در تفسير قرآن همان طور كه از قراين عقلى و نقلى استفاده مى‏شود، بايد از قراين قطعى علمى نيز استفاده شود، تا تفسير آيات رو شن تر گردد.
6ـ دليل سوم تفسير علمى در حقيقت نتيجه‏ى دليل اوّل و دوم است . و شايد نتوان آن را به عنوان دليل مستقل پذيرفت.

1 ـ در حوزه‏ى امور مربوط به هدايت بشر نيز غالبا كلّيات بيان گرديده است و جزييات توسط پيامبر و اهل‏بيت عليهم‏السلام بيان شده است.
2. نك: المنار، ج 7، ص 395؛ الجواهر طنطاوى، ج 8، ص 130؛ الميزان، ج 14، ص 325؛ تفسير نمونه، ج 11، ص 381.
3. پيرامون اين آيه و آيات مشابه (انعام / 59 و 38 ) و نيز روايات مربوط در كتاب «در آمدى بر تفسير علمى قرآن» ، صص 161ـ178، بحث مبسوطى آمده است.

ب) دلايل مخالفان تفسير علمى قرآن

براى ردّ ضرورت تفسير علمى قرآن و اثبات بى‏اعتبار بودن اين روش به دلايل زير استناد شده است:
1ـ قرآن براى بيان احكام و مسايل تعبّدى و آنچه مربوط به آخرت است ، نازل شده و براى بيان و شرح و بسط علوم نيامده است و آيات شريفه هم كه ظهور در اين مطلب دارد؛ مانند: «نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء»(1) و «ما فرّطنا فى الكتاب من شى‏ء»(2)، مربوط به تعبّد و تكليف است، بلكه منظور از كتاب در آيه‏ى دوم لوح محفوظ است.(3)
2ـ اين كه تمام علوم در قرآن وجود داشته باشد، يك مطلب مهمى است و اگر چنين چيزى بود ، اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تابعان آن را ذكر مى‏كردند، در حالى كه كسى از آنها اين مطلب را ادّعا نكرده است؛ بنابراين، وجود همه‏ى علوم در قرآن اثبات نمى‏شود.(4)

1 ـ نحل ، 89.
2 ـ انعام ، 38.
3 ـ اين استدلال از شاطبى و دكتر ذهبى است. نك: الموافقات، ج 2، صص 69ـ76؛ التفسير والمفسّرون، دكتر ذهبى، ج 2 ، ص 485.
4 ـ التفسير المفسّرون، همان، ص 489.

3ـ از مهم‏ترين دلايلى كه براى ردّ تفسير علمى قرآن آورده‏اند، اين است كه علوم تجربى، قطعى نيست و نظريات و تئورى‏هاى آن، متزلزل است و بعد از مدّتى تغيير مى يابد و صحيح نيست كه قرآن را با علوم متزلزل و غير قطعى تفسير كنيم؛ زيرا پس از مدّتى كه آن نظريه‏ها تغيير كرد ، مردم در مورد بيانات قرآنى شك كرده و ايمان آن‏ها متزلزل مى‏گردد؛ براى مثال، اين كه بعضى افراد قرآن را با هيئت بطلميوسى تفسير كردند و افلاك نه‏گانه را با آيات قرآن تطبيق نمودند و پس از قرن‏ها آن نظريه باطل شد، موجب گرديد تا بعضى گمان كنند علم هيئت جديد (كپرنيكى) با قرآن در تعارض است و همين مطلب در غرب (جهان مسيحيت) اتفاق افتاد و موجب تعارض جدّى بين دانشمندان علوم تجربى و علماى مسيحى گرديد، و اين تعارض علم و دين، موجب نااميدى مردم از دين و پيدايش مكاتب ضدّ دينى و الحادى گرديد و در اصلِ دين و اعتبارِ كتاب مقدّس شك كردند؛ پس اگر در جهان اسلام، اجازه دهيم كه قرآن را تفسير علمى كنند، همان نتايج به بار خواهد آمد و پس از مدّتى ايمان مردم متزلزل مى‏گردد.(1)
4ـ تفسير علمى در بسيارى موارد به تفسير به رأى منجر مى‏شود؛ زيرا افرادى كه در صدد تفسير علمى قرآن هستند، به دلايل متعدّدى كه در ذيل مى‏آيد، به دام اين مسأله گرفتار مى‏آيند:
الف) بعضى افراد تخصّص كافى در قرآن و تفسير آن ندارند و بدون داشتن شرايط يك مفسّر ، اقدام به تفسير علمى قرآن مى‏كنند و اين، يكى از مواردى است كه افراد به دام تفسير به رأى مى افتند.

1 ـ دكتر ذهبى، التفسير و المفسّرون، ج 2، صص 491ـ494.

ب) برخى افراد مغرض ، ممكن است با استفاده از آيات ناظر به علوم مختلف، بخواهند نظريات خود را اثبات كنند كه گاهى اين نظريات، انحرافى و حتى الحادى است ، ولى اين كار را با استفاده از تفسير علمى قرآن سامان مى‏دهند كه از مصاديق بارز تفسير به رأى است؛ براى مثال، كسانى سعى مى‏كنند حقايق غيبى و ماوراى طبيعى قرآن را به مسايل محسوس ربط بدهند و تا آن جا پيش مى‏روند كه مى‏گويند: منظور قرآن از ملائكه، همان ميكرب‏هاست كه جان انسان‏ها را مى گيرد.(1) و يا در جاى ديگر ، قابيل را حمل بر دو دوره‏ى جامعه‏ى بى‏طبقه و جامعه‏ى فئوداليزمى (ارباب و رعيتى) مى‏كنند، تا با مراحل تكامل جامعه در مكتب ماركسيسم مطابقت كند.(2)
5ـ تفسير علمى قرآن، به ماديگرى و دهريگرى (اصالت طبيعت و مادّه، و نفى خدا) منجر مى‏شود، چنانچه بعضى از ملحدان و منكران خدا و گروه‏هاى انحرافى كه داراى چهره نفاق بودند، با تفسير آيات علمى، نظريات خود را اثبات كرده، جوانان را به طرف الحاد فرا مى‏خواندند؛ يعنى اين گونه تفسير، پلى بين اسلام و كفر و ارتداد مى‏گردد.
6ـ تفسير علمى قرآن به تأويل غير جايز منتهى مى شود؛ چنانچه بعضى افراد براى تفسير علمى قرآن ، از حدود ظواهر الفاظ و آيات مى گذرند و هر كدام از آيات را كه با يك نظريه ، يا قانون علمى (كه مورد نظر آنهاست) منافات و تعارض دارد، تأويل مى‏كنند تا بتوانند آن نظريه را، به قرآن نسبت دهند.(3)

1 ـ دروس سنن كائنات، ص 451، به نقل از التفسير العلمي في الميزان، احمد عمر ابوالحجر، ص 228.
2 ـ ناصر مكارم شيرازى، تفسير به رأى، ص78.
3 ـ البته اين‏گونه تأويل‏هاى غير جايز، تحميل بر قرآن و نوعى تفسير به رأى است.

نمونه‏ى جالب اين نوع تاويلات، در مورد نظريه‏ى تكامل انواع داروين صورت گرفته است. يك نفر، كتابى مى‏نويسد باپيش فرض پذيرش نظريه‏ى تكامل و هر آيه‏اى كه موافق نظريه‏ى تكامل است مى‏آورد، سپس آيات مخالف را تأويل مى‏كند و بر خلاف ظاهر آيات، آن‏ها را با نظريه‏ى تكامل وفق مى‏دهد و شخص ديگر، كتابى مى‏نويسد با پيش فرض ردّ نظريه‏ى تكامل و آيات مخالف را مى‏آورد ، سپس آيات موافق نظريه تكامل را به نظر خود بر مى‏گرداند و مرتكب تأويل مى‏گردد؛(1) و هر دو هم ، نظر خود را به قرآن نسبت مى‏دهند و گاهى بر آن اصرار مى‏ورزند.
نمونه‏ى ديگر آن را در بحث «عرش» و «كرسى» و تأويل آن‏ها، به فلك هشتم و نهم مى‏توان ديد ، چنانچه نمونه‏ى ديگر آن در تأويل قصه‏ى ابراهيم، حيات و مرگ جامعه‏ها در تفسير المنار ملاحظه شد.(2) و شايد مقصود علاّمه طباطبايى نيز از «تطبيق» ناميدنِ تفسير، همين تحميل و تأويل آيات باشد.(3)
7ـ تفسير علمى ، امرى ذوقى است و هيچ معيار مشخصى ندارد و نمى توان قرآن را با چيزى كه معيار ندارد تفسير كرد؛ زيرا هركس طبق ميل و ذوق خود به تفسير آيات مى پردازد و به اين ترتيب تفسير از طريق صحيح خارج مى‏گردد. بنابر اين، بهتر است از طريق تفسير علمى ، صرف نظر كرد.

1 ـ براى اطلاع بيشتر، ر.ك: مسيح مهاجرى، نظريه‏ى تكامل از ديدگاه قرآن؛ على مشكينى، تكامل در قرآن؛ يدالله سحابى، خلقت انسان در بيان قرآن.
2 ـ مبحث ديدگاه‏ها به نظريه‏ى بوعلى سينا، علاّمه مجلسى و رشيد رضا در المنار، مراجعه شود.
3 ـ الميزان، ج 1، ص 6.

8ـ تفسير علمى قرآن و آوردن مطالب علمى زياد، در لابه‏لاى تفسير قرآن ، موجب مى‏شود كه مقصد اصلى آن كه تربيت ، تزكيه‏ى انسان و هدايت اوست، فراموش گردد؛ چنانچه پاره‏اى از تفسيرهاى جديد ( مثل طنطاوى) اين گونه عمل كرده‏اند؛ بر اين اساس، بهتر است از تفسير علمى قرآن ، چشم پوشى كرده و مقاصد اصلى را در تفسير ذكر كنيم.
به عبارت ديگر، تفسير علمى موجب سوء فهم ، از ذات قرآن و وظيفه‏ى آن مى‏شود (چون با بيان مطالب علمى قرآن، گاهى هدف اصلى آن كه تربيت انسان است، فراموش مى‏گردد) و گمان مى‏شود كه قرآن تنها براى بيان علوم آمده است.(1)

1 ـ تفسير في ظلال القرآن، ج 1، صص 261ـ263 (با تصرّف در عبارات).

9ـ قرآن؛ كتاب هدايت ، نور و بيان است، ولى تفسير علمى آن، موجب مى‏شود كه قرآن در تفسير خود ، محتاج غير شود و به جاى اين كه بيان و نور باشد، از ديگران طلب نور ، بيان و هدايت كند. در حالى كه غير قرآن محل اختلاف است و مرجع و پناهگاهى ندارد تا هنگام اختلاف نجات يابد؛ پس نمى تواند هدايت كننده باشد.
10ـ تفسير علمى موجب مى شود كه حقايق قرآنى مَجاز شود؛ يعنى معانى اصلى خود را از دست بدهد (و قرآن بر اساس لغت عرب صدر اسلام معنا نشود؛ پس تفسير علمى صحيح نيست. دكتر ذهبى در اين مورد مى نويسد : «از نظر لغوى تفسير علمى معقول نيست؛ زيرا الفاظ در طول قرون و اعصار ، معنايشان تغيير مى‏كند و معانى لغوى ، شرعى و اصطلاحى ، پديد مى‏آيد و بسيارى از اين معانى جديد است كه در صدر اسلام نبوده است، با اين حال آيا مى‏تواند معقول باشد خداوند كه با همان الفاظ ، اين معانى را كه نسل‏ها بعد، پيدا شده اراده كرده باشد؟ اين مطلب را كسى قبول نمى‏كند، مگر آن كه عقل خود را انكار كند».(1)
11ـ اگر تفسير علمى را بپذيريم، بلاغت قرآن، مخدوش مى‏شود؛ زيرا بلاغت عبارت از مطابقت كلام با مقتضاى حال است؛ در حالى كه طبق تفسير علمى بايد بگوييم كه خداوند، معانى و مفاهيمى را كه از الفاظ قرآن، اراده كرده، عرب‏ها به آن معانى جاهل بوده‏اند و اين موجب مى‏شود كه يكى از خصايص مهم قرآن (بلاغت و مراعات حال مخاطب را) از آن سلب كنيم.(2)
12ـ راه‏هاى زيادى براى اثبات اعجاز قرآن وجود دارد؛ بنابر اين، قرآن از اعجاز علمى با اين پيامدها بى‏نياز است.(3)
13ـ تفسير علمى ، با اعجاز قرآن و تحدّى آن منافات دارد؛ زيرا قرآن خطاب به عرب‏هاى صدر اسلام كه اغلب خواندن و نوشتن نمى دانستند، مى‏گويد: «اگر مى‏توانيد سوره‏اى مانند قرآن بياوريد» و اگر بنا باشد قرآن مطالب و كشفيات عالى علمى را بيان كند، مسلّم است كه مردم آن زمان، به دليل عدم پيشرفت علمى، از آوردن مثل قرآن عاجز بوده‏اند، با اين مبنا تحدّى قرآن، باطل مى‏گردد؛ چرا كه اگر مردم پيشرفت علمى داشتند، شايد مى‏توانستند مانند قرآن را بياورند؛ از اين رو، كسانى كه همه‏ى علوم را به قرآن نسبت مى‏دهند، توجّه ندارند كه اعجاز تحدّى قرآن را باطل كرده‏اند، در حالى كه قصد آنان اين بوده كه اعجاز قرآن را اثبات كنند.

1 ـ التفسير و المفسّرون، ج 2، صص 491ـ494 (با تلخيص و تصرّف در عبارات).
2 ـ همان.
3 ـ همان.

 

نقد و بررسى دلايل مخالفان تفسير علمى:

1ـ درمورد دليل اول مى‏گوييم: اولاً؛ اين كه قرآن براى بيان مسايل آخرت و احكام آمده باشد، با اين مطلب كه قرآن بعضى مطالب علمى را قبل از كشف آن به وسيله‏ى علوم تجربى خبر داده باشد، منافاتى وجود ندارد، بلكه بر عظمت قرآن و علم غيب نازل كننده‏ى آن دلالت دارد.
بلى هدف اصلى قرآن ، بيان علوم طبيعى و ذكر فرمول‏هاى فيزيك، شيمى و امثال آن‏ها نيست، ولى مى‏توان گفت كه قرآن اشارات علمى دارد كه در راستاى اهداف هدايتى و تربيتى خود از آن‏ها استفاده كرده است. ثانيا؛ اگر قرآن صرف مطالب احكام و آخرت است پس مثال‏هاى علمى قرآن و مطالب آن‏ها، چه مى‏شود، آيا آن‏ها از قرآن نيست و احتياج به تفسير ندارد؟
ثالثا؛ نظر شاطبى، ردّ استخراج همه‏ى علوم از قرآن (يك قسم خاص تفسير علمى) است كه اين مطلب صحيحى است و ما هم اين قسم از تفسير علمى را صحيح نمى‏دانيم.
2ـ دليل دوم مخالفان نيز ناظر به وجود همه‏ى علوم بشرى در قرآن و استخراج آن‏ها از قرآن است كه اين مطلب مردود است. و ناظر به قسم خاصّى از تفسير علمى (يعنى استخراج  علوم از قرآن) است.
3ـ دليل سوم از يك جهت صحيح و از جهتى غير صحيح، به نظر مى‏رسد؛ اگر قرآن را با نظريه‏ها و تئورى‏هاى ثابت نشده‏ى علمى تفسير كنيم، همين اشكالِ راه‏يابى تضاد علوم در قرآن (ترديد در ايمان مردم و ... ) به وجود مى‏آيد ، ولى اگر قرآن را با علوم تجربى قطعى تفسير كنيم اين اشكال به وجود نمى‏آيد.
4ـ دليل چهارم و پنجم به صورت جزيى (موجبه‏ى جزييه) صحيح است؛ يعنى در بعضى موارد، افراد با حسن نيّت يا سوء نيّت دچار تفسير به رأى مى‏شوند، يا از تفسير علمى، سوء استفاده مى‏كنند و به كژ راهه مى‏روند و خود را مستحق آتش الهى مى‏سازند.
اما تفسير علمى هميشه اين گونه نيست ، بلكه اگر فردى با دارا بودن شرايط يك مفسّر قرآن و با رعايت ضوابط تفسير معتبر ، آيه‏اى از قرآن كه ظاهر آن ، با يك مطلب قطعى علمى موافق است ، تفسير كند ، نه تنها تفسير به رأى نيست ، بلكه موجب روشن شدن مفهوم و تفسير آيه نيز مى‏گردد. به عبارت ديگر، اين اشكال به مفسّر است نه روش تفسيرى؛ يعنى كسانى كه تفسير قرآن به قرآن يا تفسير روايى مى‏كنند، ممكن است گرفتار تفسير به رأى شوند، ولى اين مطلب موجب محكوميت روش تفسير قرآن به قرآن يا تفسير روايى نمى‏شود. بلكه خطاى مفسّر را اثبات مى‏كند.
5ـ دليل ششم (به صورت موجبه‏ى جزييه) در بعضى موارد صحيح است؛ يعنى بعضى افراد ممكن است بدون قرينه‏ى نقلى يا عقلى، به تأويل آيات قرآن بپردازند، تا افكار و
(325)
نظريات مورد قبول خود را، بر قرآن تحميل كنند و اين خطاى افراد است؛ يعنى اگر تأويل (ارجاع لفظ به معناى خلاف ظاهر) باداشتن قرينه قطعى باشد ، اشكال ندارد و اگر بدون قرينه‏ى قطعى باشد، صحيح نيست؛ ولى در همه‏ى موارد، تفسير علمى قرآن به تأويل غير صحيح منجر نمى‏شود، بلكه اگر يك مفسّر ، بارعايت ضوابط تفسير معتبر ، آيه‏اى از قرآن را با يك مطلب قطعى علمى تفسير كند و از تأويل ناصواب بپرهيزد، نه تنها اشكالى پديد نمى‏آيد، بلكه معناى آيه واضح و تفسير آن روشن مى‏شود و همين طور است اگر با قرينه‏ى قطعى، تأويل صحيح نمايد.(1)
6ـ دليل هفتم صحيح نيست؛ زيرا ما در ادامه‏ى بحث، معيارهاى تفسير علمى معتبر را بيان خواهيم كرد؛ پس هر گاه يك مفسّر با دارا بودن شرايط تفسير و از كانال تفسير معتبر (با رعايت شرايط تفسير معتبر) اقدام به تفسير علمى كند ، نه تنها عمل ذوقى و بى ملاك انجام نداده است ، بلكه به يكى از طرق تفسير عمل نموده و معانى قرآن را روشن ساخته است.

1 ـ براى اطّلاع از معانى تأويل و موارد جواز و عدم جواز آن، نك: آية‏اللّه‏ معرف، التفسير و المفسّرون؛ نگارنده، در آمدى بر تفسير علمى، مبحث تأويل.

7ـ در مورد دليل هشتم بايد گفت: برخى مفسّران در تفسير علمى افراط كرده‏اند و از اهداف هدايتى و تربيتى قرآن غفلت نموده‏اند ـ همچون طنطاوى در الجواهر ـ ولى ممكن است در يك تفسير قرآن ، هم مطالب علمى آن بررسى شود و هم مقاصد عالى آن؛ مانند هدايت، تربيت و... فراموش نشود و اگر يك نفر مفسّر ، دچار خطا شد ، دليل خطا بودن يك شيوه‏ى تفسيرى نيست، بلكه او افراط كرده است، ولى تفسير علمى به نحو معتدل و همراه با استفاده از روش‏هاى ديگر تفسير و توجّه به اهداف عالى قرآن، بلا اشكال است.
8ـ دليل نهم براى ردّ تفسير علمى كافى به نظر نمى رسد؛ زيرا اين كه قرآن نور، هدايت و بيان است، منافاتى با اين مطلب ندارد كه براى تفسير آيه‏اى، يا روشن كردن مفاد جملات آن (كه براى ما روشن نيست) از علوم مختلف؛ مانند نحو، صرف، معانى، بيان، اصول و مطالب قطعى علوم تجربى كمك بگيريم و اين بدان معنا نيست كه قرآن نور و هدايت نباشد؛ زيرا قرآن در ذات خود، نور وهدايت و بلكه خودش هدايت كننده است، اما فهم ما ناقص است و ما به وسيله‏ى، اين علوم از مطالب عالى قرآن بهره‏مند مى‏شويم؛ پس در حقيقت ، ما به كمك گرفتن از علوم، براى فهم قرآن نيازمنديم و قرآن نيازمند چيزى نيست.
و در موارد اختلاف در علوم معيار ما خودِ قرآن است؛ به اين معنا كه هر چه موافق قرآن بود ، صحيح و هر چه مخالف بود، باطل است.
9ـ دليل دهم ، در مورد بعضى انواع تفسير علمى؛ مانند استخراج، تحميل و تطبيق نظريه‏هاى علمى بر قرآن صادق است؛ براى مثال، هنگامى كه عبدالرّزاق نوفل، «نفس واحده» را به پروتون تفسير مى‏كند ، از معناى لغوى و اصطلاحى آيه خارج شده است و اين روش صحيح نيست، اما در تفسير علمى به صورت استخدام علوم در فهم قرآن اين گونه نيست. براى مثال هنگامى كه در مقام تفسير آيه‏ى «رفَع السَموات بِغير عمد ترونها»(1) بر مى‏آييم، «عَمَدً» را به همان معناى ستون تفسير مى‏كنيم اما نيروى جاذبه يكى از مصاديق آن است كه علوم جديد كشف كرده است. يا الفاظ قرآنى (مثل زوجيت) با يافته‏هاى علمى ، كاملاً موافق است و لازم نيست الفاظ را به طور مجازى معنا كنيم.

1. رعد/2.

10ـ در پاسخ دليل يازدهم مى‏توان گفت: قرآن براى يك نسل خاص نازل نشده است و اين كه با مرور زمان ، معانى و مصاديق تازه‏اى از آيات قرآن فهميده يا كشف شود و تفسيرها و تبيين‏هاى جديدى از آنها ارايه شود، دليل عظمت قرآن است و اين اوج بلاغت است كه كسى طورى سخن گويد كه هر كس و هر نسل به اندازه‏ى فهم و علم خود از آن برداشت كند. البته معانى الفاظ قرآن بر اساس همان لغت صدر اسلام معنا مى‏شود و معانى ديگرى از الفاظ اراده نشده بوده، ولى آيا همه‏ى آيات قرآن و معانى بلند آن را عرب صدر اسلام متوجّه مى‏شد؟ مگر در مورد آيات اول سوره‏ى حديد و سوره‏ى توحيد حكايت نشده كه معارف بلند آن‏ها را مردم آخر الزّمان مى‏فهمند؟ آيا برخى از صحابه نسبت به لغات و تفسير آيات با مشكل روبه رو نمى‏شدند و از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على عليه‏السلام و ابن عباس نمى‏پرسيدند؟!
11ـ در مورد دليل دوازدهم مى گوييم: اين كه راه‏هاى مختلف، براى اثبات اعجاز قرآن وجود دارد، مانع استفاده از طريق علمى براى اثبات اعجاز قرآن نمى شود و اشكالى ندارد كه با پيش رفت علم و آگاهى انسان ،ابعاد تازه‏اى ازاعجاز قرآن براى ما معلوم شود.
12ـ دليل سيزدهم مخالفان تفسير علمى شبيه به يك مغالطه است؛ زيرا اولاً اعجاز علمى قرآن از صدر اسلام كه مردم پيشرفت علمى نداشتند ، تا امروز كه مردم در اوج پيشرفت علمى هستند ، پابرجاست و هنوز هم قرآن تحدّى مى‏كند، ولى كسى نمى‏تواند سوره‏اى مانند آن بياورد. ثانيا؛ اين كه مردم نسبت به واقعيات قطعى علمى جاهل باشند ، موجب باطل شدن اعجاز علمى قرآن نمى‏شود ، بلكه همين مطلب خود دليل اعجاز قرآن است كه آورنده‏ى قرآن از قطعيات علوم ، اطلاع داشته و دانشمندان حتى در زمان حاضر ، اطلاع كافى ندارند و هر چه علم پيش رفت مى‏كند ، مطالب علمى قرآن روشن‏تر مى‏شود.
نتيجه: از مجموع دلايلى كه براى ردّ تفسير علمى قرآن آورده شده بود ، به اين نتيجه مى‏رسيم كه بيشتر آنها، براى ردّ قسم خاصّى از تفسير علمى ـ مانند استخراج همه‏ى علوم از قرآن يا تطبيق علوم بر قرآن ـ بوده است. مطلب ديگر آن كه: بسيارى از اشكالات، در مورد سوء استفاده از تفسير علمى ، براى اثبات افكار انحرافى يا تفسير به رأى بوده است كه اين اشكال به افراد است ، نه به شيوه‏ى تفسيرى خاص ! افزون بر اين كه اين اشكال كم و بيش به همه‏ى روش‏هاى تفسيرى وارد است؛ زيرا هر كس ممكن است از هر شيوه‏ى تفسيرى سوء استفاده كند.

ج) دلايل ديدگاه‏هاى تفصيل در تفسير علمى:

بسيارى از مفسّران شيعه و سنّى (خصوصا متأخّران) معتقد به « تفصيل » در مورد تفسير علمى هستند؛ زيرا تفسير علمى ، شيوه‏هاى فرعى و اقسام مختلفى دارد كه بعضى صحيح و معتبر و برخى ناصحيح و غيرمعتبر هستند. ما مى‏كوشيم اين ديدگاه‏ها و دلايل آن‏ها را تا حدّ امكان، در يكديگر ادغام كرده، نظم و نسق مناسبى در آن‏ها ايجاد كنيم.

1ـ تفصيل بين تطبيق (تحميل ) و غير آن در تفسير علمى:

بعضى از بزرگان تفسير علمى، شيوه‏ى تحميل و تطبيق را رد مى‏كنند، ولى تفسير علمى بدون تحميل يا تطبيق را عملاً مى‏پذيرند.
تطبيق در اين جا به معناى اين است كه مفسّر، در ابتدا يك نظريه‏ى علمى را انتخاب كند و سپس آيات موافق آن را از قرآن پيدا كرده و آيات مخالف آن را تأويل كند كه اين عمل در نهايت، منجر به تفسير به رأى خواهد شد، ولى اگر تفسير علمى به معناى موافقت ظاهر قرآن ، با مطالب علمى باشد، بى‏اشكال است؛ چه آن كه تحميل و تفسير به رأى، در آن‏ها وجود ندارد. اين ديدگاه را مى‏توان به علاّمه طباطبايى(1)، استاد مصباح يزدى(2) و استاد سبحانى (3) نسبت داد.

2ـ تفصيل بين علوم قطعى و غير قطعى در تفسير علمى:

در اين ديدگاه ، اگر ظواهر قرآن با علوم تجربى قطعى موافق باشد ، مى توان در تفسير قرآن از آن مطلب علمى استفاده كرد، ولى اگر علوم ظنّى باشد؛ مانند نظريه‏ها و تئورى‏هاى علمى، نمى‏توان از آنها در تفسير قرآن استفاده نمود؛ زيرا اين نظريات در معرض تغيير و تبديل هستند و انطباق قرآن با آن‏ها، موجب مى شود تا بعد از تغيير آن علوم ، مردم در حجّيّت و صدق قرآن شك كنند.
از طرفداران اين ديدگاه ، مى‏توان استاد آيت‏اللّه‏ مكارم شيرازى را نام برد.

1 و 2 ـ ر.ك: علاّمه طباطبائى، تفسير الميزان، ج 1، صص 7ـ8؛ معارف قرآن، آية‏اللّه‏ مصباح، ص 229.
1 - آية‏اللّه‏ سبحانى، تفسير صحيح آيات مشكله قرآن، تنظيم سيّدهادى خسروشاهى، ص315.

ايشان در تفسير نمونه(1)، از اين شيوه پيروى كرده و در كتاب قرآن و آخرين پيامبر ، آن را توصيه مى‏كند(2) و مى نويسد:
«در اينجا نظرات مختلفى وجود دارد ، بعضى چنان راه افراط در پيش گرفته‏اند كه آيات قرآن را با كم‏ترين تناسب، بر يك سلسله فرضيات علمى و نه حقايق مسلّم و قطعى، تطبيق كرده‏اند و به گمان خود، از اين راه خدمتى به شناسايى قرآن نموده‏اند، در حالى كه اين يك اشتباه بزرگ است. فرضيات علمى پيوسته در حال تغيير و تحوّل مى‏باشد و قرآن يك واقعيت ثابت است. تطبيق يك واقعيت ثابت، بر يك سلسله امور متحوّل و متغيّر نه منطقى است ، نه خدمت به علم و نه خدمت به دين؛ مثلاً اگر ما فرضيه‏ى لاپلاس را در باره‏ى چگونگى پيدايش منظومه شمسى اساس قرار دهيم و آيات قرآن را با مناسبت‏هاى جزيى بر آن تطبيق كنيم ، مسلّما مرتكب كار خلافى شده‏ايم؛ چه اين كه هيچ دور نيست، فرضيه‏ى لاپلاس در پرتو اكتشافات علمى جديدى (همچون صدها فرضيه‏ى ديگر) راه فنا و نيستى را طى كند؛ آنگاه تكليف ما با آن آيات كه وحى آسمانى است و خطا و اشتباه در آن راه ندارد، چه خواهد بود؟

1 ـ ناصر مكارم شيارى و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه ، ج 1 ، ص 131 و ج 11 ،ص 410 و ج 12 ، ص 275 و ... .
2 ـ قرآن و آخرين پيامبر ، ص 147 به بعد.

در برابر اين دسته ، دسته‏ى ديگرى هستند كه راه تفريط را پيموده‏اند و معتقدند كه ما به هيچ وجه حق نداريم مسايل علمى را هر قدر مسلّم باشد و آيات قرآن هر قدر روشن و صريح باشد تطبيق نماييم. اين تعصّب و جمود نيز ، كاملاً بى دليل به نظر مى‏رسد.اگر راستى يك مسأله‏ى علمى به روشنى اثبات شده و از محيط فرضيه‏ها ، قدم به جهان قوانين علمى گذارده و حتّى گاهى جنبه‏ى حسّى به خود گرفته ـ مانند گردش زمين به دور خود يا گردش زمين ، به دور آفتاب و مانند وجود گياهان نر و ماده ، تلقيح در عالم نباتات و امثال اينها ـ و از سوى ديگر، آياتى از قرآن هم صراحت در اين مسايل داشته باشد، چرا از تطبيق اين مسايل ، بر آيات قرآن سرباز زنيم و از اين توافق كه نشانه‏ى عظمت اين كتاب آسمانى است وحشت داشته باشيم ...
از اين بيان روشن شد كه چه حدودى از تطبيق آيات قرآن ، بر مسايل علوم طبيعى مُجاز و منطقى و چه حدودى نادرست و غير مُجاز است»(1)
يكى ديگر از موافقان اين ديدگاه، آية‏اللّه‏ لطف‏اللّه‏ صافى گلپايگانى، در كتاب «بسوى آفريدگار» است.(2)

1 ـ همان، ص 147 به بعد.
2 ـ به سوى آفريدگار، ص 85.

3ـ تفصيل بين نسبت دادن قطعى و احتمالى در تفسير علمى:

از آنجا كه علوم تجربى غير قطعى است، چرا كه استقراى ناقص است و نمى‏تواند يقين آور باشد و از طرف ديگر، وحى الهى كه قرآن كريم نمونه‏ى والاى آن است، قطعى و خدشه ناپذير و خطاناپذير است؛ پس ما حق نداريم كه مطالب علوم تجربى را ، به طور حتمى و قطعى ، به قرآن نسبت دهيم و بگوييم قرآن همين را مى‏گويد ، بلكه با توجّه به موافقت علوم جديد ، با ظاهر آيه ، اين طور مى‏توان گفت: قرآن احتمالاً اين مطلب علمى را مى‏گويد.
در اين مورد حتّى اگر كسى نسبت قطعى، به قرآن بدهد ، نوعى تحميل حساب مى‏شود كه جايز نيست؛ چون به تطبيق و تفسير به رأى مى‏انجامد، پس بايد علوم را بر قرآن عرضه كنيم، نه قرآن را بر علوم.
از طرفداران اين ديدگاه ، مى‏توان از استاد محقق آيت الله محمد هادى معرفت نام برد.
براى توضيح بيشتر ، در رابطه با اين ديدگاه بهتر است ، متذكر شويم كه ما پس از بررسى مبانى قوانين علوم تجربى ، به اين نتيجه رسيديم كه علوم تجربى ، فقط ابطال پذير است ، و يقين به معناى اخص را (اطمينان همراه با مطابقت واقع) نمى‏تواند اثبات كند ، در حالى كه وحى، در نظر مؤمنان ، حقايق عالم را بيان مى كند و خطا در آن راه ندارد.

4ـ تفصيل بين استفاده از علوم، در فهم قرآن و تحميل كردن نظريات علمى برآن:

سيد قطب (1906ـ1966 م)در تفسير «في ظلال القرآن»، اين تفصيل را ذكر مى‏كند و مى‏گويد : «چون مطالب علمى ، در معرض تغيير است و مطلق نيست ، پس نمى توان آن‏ها را به قرآن كه حقايق مطلق و نهايى دارد، نسبت داد، اضافه كرد يا تحميل نمود؛ ولى مى‏توان از  مطالب كشف شده، در نظريات و حقايق علمى كه راجع به وجود، حيات و انسان است، براى فهم قرآن استفاده كرد و مدلولات قرآن را توسعه داد».(1)
ايشان سپس براى هر دو نوع از تفسير علمى، مثال ذكر مى‏كند.

5ـ تفصيل بين تفسير علمى افراطى و غير افراطى:

دكتر رفيعى در كتاب تفسير علمى ، روش تفسير علمى را به سه قسم؛ استخدام علوم در فهم قرآن، تحميل مطالب علمى بر قرآن و استخراج علوم از قرآن (جامعيت) تقسيم كرد،(2) سپس در تقسيم ديگرى تفسير علمى را به دو بخش «زياده روى و افراط در تفسير علمى» و «ميانه روى و اعتدال در تفسير علمى » تقسيم كرده و براى هر كدام مثال‏هايى آورده است.(3)

1 ـ سيّد قطب، تفسير فى ظلال القرآن ، ج 1 ، ص 260 به بعد، (با تلخيص و نقل به معنى).
2 ـ اين همان ديدگاه اساسى ما در كتاب در آمدى بر تفسير علمى قرآن است. كه در مبحث بعدى نيز به طور كامل بيان خواهد شد.
3 ـ دكتر ناصر رفيعى، تفسير علمى قرآن ، ج 1 ، صص 145ـ146.

بررسى ديدگاه‏هاى تفسير به اين شرح است:
به نظر مى‏رسد كه يك مفسّر آگاه ، براى تفسير علمى از هيچ كدام از تفصيل‏هاى چهارگانه بى نياز نيست؛ يعنى اين تفصيل ها مكمّل يك‏ديگرند و بى‏توجّهى به هر كدام، انسان را به پرتگاه تفسير به رأى مى‏رساند.
 

2ـ اقسام تفسير علمى از جهت شكل و شيوه‏ى تفسير:

تفسير علمى، نوعى از روش تفسيرى است كه خود داراى روش‏هاى فرعى متفاوتى است كه بعضى سر از تفسير به رأى و شمارى منجر به تفسير معتبر و صحيح مى‏شود و همين مطلب موجب شده تا برخى تفسير علمى را رد كنند و آن را نوعى تفسير به رأى يا تأويل بنامند، و گروهى آن را قبول نمايند و بگويند: تفسير علمى ، يكى از راه‏هاى اثبات حقّانيت قرآن است.
ما در اينجا شيوه‏هاى فرعى تفسير علمى را مطرح مى‏كنيم ، تا هر كدام جداگانه به معرض قضاوت، گذارده شود و از خلط مباحث جلو گيرى گردد :

الف) استخراج همه‏ى علوم از قرآن كريم

طرفداران قديمى تفسير علمى؛ مانند : ابن أبيالفضل المرسى ، غزالى و ... كوشيده‏اند تا همه‏ى علوم را از قرآن استخراج كنند؛ زيرا عقيده داشتند كه همه چيز در قرآن وجود دارد و در اين راستا، آياتى را كه ظاهر آن‏ها با يك قانون علمى سازگار بود، بيان مى كردند و هر گاه ظواهر قرآن كفايت نمى‏كرد ، دست به تأويل، مى‏زدند و ظواهر آيات را به نظريات و علومى كه در نظر داشتند، بر مى‏گرداندند و از اين جا بود كه علم هندسه ، حساب ، پزشكى ، هيأت ، جبر ، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مى‏نمودند.

1 ـ شعراء / 80.

براى مثال ، از آيه‏ى شريفه‏ى «إذا مرضت فهو يشفين»(1) ابراهيم عليه‏السلام نقل مى‏كند كه:
وقتى من بيمار شدم، اوست كه شفامى دهد، علم پزشكى را استخراج كردند(1) و علم جبر را از حروف مقطعه‏ى اوايل سوره‏ها استفاده كردند(2) و از آيه‏ى شريفه‏ى «اذا زلزلت الأرض زلزالها» زمين لرزه‏ى سال 702 هجرى قمرى را پيش بينى كردند.(3)
روشن است كه اين نوع تفسير علمى، منجر به تأويلات زياد در آيات قرآن، بدون رعايت قواعد ادبى، ظواهر و معانى لغوى آن‏ها مى شود.
از همين رو است كه بسيارى از مخالفان، تفسير علمى را نوعى تأويل و مجازگويى دانسته‏اند(4) كه البته در اين قسم از تفسير علمى ، حق با آنان است و ما قبلاً ، اين مسأله (وجود همه‏ى علوم در ظواهر قرآن ) را بررسى كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه اين كلام، مبانى صحيحى ندارد.

ب) تطبيق و تحميل نظريات علمى بر قرآن كريم

اين شيوه از تفسير علمى، در يك قرن اخير رواج يافته و بسيارى از افراد با مسلّم پنداشتن قوانين و نظريات علوم تجربى سعى كردند تا آياتى موافق آنها در قرآن بيابند و هر گاه آيه‏اى موافق با آن نمى‏يافتند ، دست به تأويل يا تفسير به رأى زده و آيات را بر خلاف معانى ظاهرى، حمل مى‏كردند.

1 ـ ابوحامد غزالى، جواهر القرآن، ص 27، فصل پنجم.
2 ـ التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، ص 481، به نقل از ابن ابى الفضل مرسى.
3 ـ البرهان فى علوم القرآن، ج 2، صص 181 ـ 182
4 ـ ر.ك : التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، صص 454 تا 495.

براى مثال، در آيه‏ى شريفه‏ى «هوالذى خلقكم من نفس واحدة وجعل منها زوجها»(1)؛ «اوست خدايى كه همه‏ى شما را از يك تن آفريد و او نيز جفتش را مقرر داشت.» كلمه‏ى «نفس» را، به معناى پروتون و «زوج» را الكترون معنا كردند و گفتند: منظور قرآن، اين است كه همه‏ى شما را از پروتون و الكترون كه اجزاى مثبت و منفى اتم است، آفريديم. در اين تقسير، حتّى معناى لغوى و اصطلاحى نفس را نكردند(2).
اين گونه تفسير علمى ، در يك قرن اخير ، در مصر و ايران رايج شد و موجب بدبينى برخى دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسير علمى گرديد و يك سره تفسير علمى را به عنوان تفسير به رأى و تحميل نظريات و عقايد برقرآن طرد كردند، چنان كه علاّمه طباطبايى، تفسير علمى را نوعى تطبيق اعلام كرد.(3)
البتّه در مورد اين نوع تفسير علمى، حق با مخالفان آن است؛ چرا كه مفسّر در هنگام تفسير بايد از هرگونه پيش داورى خالى باشد، تا بتواند تفسير صحيح انجام دهد و اگر با انتخاب يك نظريه‏ى علمى، آن را و بر قرآن تحميل كند، پا در طريق تفسير به رأى، گذاشته كه در روايات وعده‏ى عذاب به آن داده شده است.

ج) استخدام علوم براى فهم و تبيين بهتر قرآن

1 - اعراف / 189، ترجمه‏ى الهى قمشه‏اى.
2 ـ عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحديث ، ص 156.
3 ـ ر.ك: مقدمه‏ى تفسير الميزان، ج 1، ص 6 به بعد.

در اين شيوه از تفسير علمى، مفسّر با دارا بودن شرايط لازم و با رعايت ضوابط تفسير معتبر ، اقدام به تفسير علمى قرآن مى‏كند.
او سعى دارد با استفاده از مطالب قطعى علوم ـ كه از طريق دليل عقلى پشتيبانى مى‏شود ـ و با ظاهر آيات قرآن ـ طبق معناى لغوى و اصطلاحى ـ موافق است، به تفسير علمى بپردازد و معانى مجهول قرآن را كشف و در اختيار انسان‏هاى تشنه‏ى حقيقت قرار دهد. اين شيوه‏ى تفسير علمى، بهترين نوع و بلكه تنها نوع صحيح از تفسير علمى است.
ما در مبحث آينده، معيار اين گونه تفسير را، به طور كامل بيان خواهيم كرد، اما در اين جا تأكيد مى‏كنيم كه در اين شيوه‏ى تفسيرى، بايد از هرگونه تأويل و تفسير به رأى، پرهيز كرد و تنها به طور احتمالى از مقصود قرآن سخن گفت؛ زيرا علوم تجربى به خاطر استقراى ناقص ، و مبناى ابطال پذيرى كه اساس آن‏هاست، نمى‏توانند نظريات قطعى بدهند.
براى مثال ، آيه‏ى شريفه‏ى «الشمس تجرى لمستقر لها»(1)؛ «خورشيد در جريان است تا در محل خود استقرار يابد.» در زمان صدر اسلام كه نازل شد، مردم همين حركت حسّى و روزمرّه‏ى خورشيد را مى‏دانستند؛ به اين ترتيب از اين آيه، همين حركت را مى‏فهميدند، در حالى كه حركت خورشيد، از مشرق به مغرب كاذب است؛ زيرا خطاى حس باصره‏ى ماست و در حقيقت، زمين در حركت است.

1 ـ يس ، 38.

از اين رو ما خورشيد را متحرك مى‏بينيم ، همان طور كه شخص سوار بر قطار ، خانه‏هاى كنار جاده را در حركت مى‏بيند و با پيشرفت علوم بشرى و كشف حركت زمين و خورشيد، روشن شد كه خورشيد هم، خود داراى حركت انتقالى است ( نه حركت كاذب ، بلكه واقعى ) و خورشيد، بلكه تمام منظومه‏ى شمسى و حتّى كهكشان راه شيرى در حركت است.(1) پس مى‏گوييم اگر به طور قطعى اثبات شد كه خورشيد در حركت است و ظاهر آيه‏ى قرآن هم مى‏گويد كه خورشيد در جريان است ، پس منظور قرآن حركت واقعى ( حركت انتقالى و ...) خورشيد است. علاوه بر آن، قرآن از «جريان» خورشيد سخن مى‏گويد نه حركت آن ، و در علوم جديد كيهان شناسى بيان شده كه خورشيد حالت گازى شكل دارد كه در اثر انفجارات هسته مرتب زير و زبر مى‏شود(2) و در فضا جريان دارد و همچون گلوله‏اى جامد نيست كه فقط حركت كند، بلكه مثل آب در جريان است.
در ضمن از اين نوع تفسير علمى، اعجاز علمى قرآن نيز اثبات مى‏شود؛ براى مثال، قانون زوجيت تمام گياهان در قرن هفدهم ميلادى كشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن ، از زوج بودن تمام گياهان، بلكه همه‏ى موجودات سخن گفته است(3).

1 ـ دكتر اريك ـ اوبلاكر، فيزيك نوين، ترجمه‏ى بهروز بيضايى، صص 45ـ48.
2 ـ همان، صص 45 ـ 48.
3 ـ يس ، 36.

 
3ـ معيارهاى تفسير علمى معتبر:

در روش‏هاى تفسيرى دو گونه شرايط و معيار وجود دارد: يك قسم، شرايط و معيارهايى عام كه بايد در تمام روش‏هاى تفسيرى مراعات شود؛ و قسم دوم، شرايط و معيارهاى خاصّى كه بايد در هر روش تفسير خاص رعايت گردد. در اين جا هدف ما بيان شرايط و معيارهاى قسم دوم است، اما براى ياد آورى، به قسم اول نيز اشاره مى‏كنيم.

الف) معيارهاى عام در روش تفسير قرآن

اين معيارها شامل شرايط مفسّر و تفسير مى‏شود كه ما آن‏ها را در دو دسته خلاصه مى‏كنيم:
1ـ تفسير علمى توسط مفسّرى صورت پذيرد كه داراى شرايط لازم باشد؛ يعنى آشنايى با ادبيات عرب، آگاهى به شأن نزول آيه ، آشنايى با تاريخ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و صدر اسلام در حدودى كه به آيه مربوط است، اطلاع از علوم قرآن؛ مانند ناسخ و منسوخ ، مراجعه به احاديث و اصول فقه، آگاهى از بينش‏هاى فلسفى، علمى، اجتماعى و اخلاقى، پرهيز از هر گونه پيش‏داورى، تطبيق و تحميل ، آشنايى با تفسير و عدم تقليد از مفسّران.(1)
2ـ معيارهاى تفسير معتبر در آن رعايت شده باشد؛ مانند: پيروى از روش صحيح تفسير، عدم منافات تفسير با سنّت قطعى، پرهيز از پيش‏داورى غير ضرورى، عدم منافات تفسير با آيات ديگر و حكم قطعى عقل و استفاده از منابع صحيح در تفسير كه لازم است اين معيارها در تفسير علمى نيز رعايت گردد(2).

1 ـ ر. ك: نگارنده، در آمدى بر تفسير علمى قرآن، صص 53ـ74.

2 ـ همان.

3ـ پرهيز از تفسير به رأى و استقلال رأى در تفسير قرآن؛ يعنى مفسّر بايد قبل از تفسير، به قراين عقلى و نقلى مراجعه كرده. و پس از در نظر گرفتن آن‏ها اقدام به تفسير كند.

ب) معيارهاى خاصّ روش تفسير علمى قرآن

1ـ تفسير علمى به وسيله‏ى علوم تجربى قطعى صورت پذيرد.
در اين مورد در مبحث علم، مقصود از قطعى بودن علوم تجربى را توضيح داديم، و در اين جا اضافه مى‏كنيم كه:
يك. اگر علوم تجربى يقينى و قطعى بود ، مى‏توان قرآن را بر اساس آن تفسير كرد.
دو. اگر مطالب علوم تجربى به صورت نظريه‏هاى پذيرفته شده در علم باشد، مى‏توان به صورت احتمالى بيان كرد كه شايد اين آيه اشاره به اين مطلب علمى باشد. اما نمى‏توان به طور قطعى مطلبى را به قرآن نسبت داد؛ چرا كه اين علوم قطعى نيست.
سه. اگر مطالب علوم تجربى به صورت فرضيه‏هاى احتمالى در علم باشد و هنوز مورد پذيرش عام جامعه‏ى علمى قرار نگرفته و قطعى نيز نشده است، نمى‏توان قرآن را با آنها تفسير كرد؛(1) چرا كه اين فرضيه‏ها در معرض تغيير است و همان اشكالاتى را كه مخالفان تفسير علمى مى‏كردند در پى دارد(1).

1 ـ در قضاياى علمى چند احتمال وجود دارد: الف) قضيه‏ى علمى كه يقين مطابق واقع مى‏آورد؛ چرا كه تجربه علمى همراه با دليل عقلى است (و به مرحله‏ى بداهت رسيده باشد).
ب) قضيه‏ى علمى يقين به معناى اعم مى‏آورد؛ يعنى اطمينان حاصل مى‏شود ، ولى احتمال طرف مقابل به صفر نمى‏رسد، چنانچه بيشتر قضاياى اثبات شده‏ى علوم تجربى اين گونه است.
ج) قضيه‏ى علمى، به صورت تئورى يا نظريه‏ى ظنّى باشد كه هنوز به مرحله‏ى اثبات نرسيده است. بنابر اين در صورت نخست (الف) تفسير علمى جايز است؛ زيرا قرآن و علم قطعى (كه به قطع عقلى برمى‏گردد) تعارضى ندارد، بلكه قراين قطعى «نقلى ، عقلى و عملى» براى تفسير قرآن لازم است. بنابر اين، در صورت دوم (ب) تفسير علمى، اگر به صورت احتمال ذكر شود ، صحيح به نظر مى‏رسد. براى مثال گفته شود: چون ظاهر قرآن ، با حركت انتقالى خورشيد ، مطابق است به احتمال قوى منظور قرآن ، همين حركت است. و در صورت رضى‏الله‏عنه سوم (ج) هم تفسير علمى صحيح است؛ زيرا همان اشكالاتى را پديد مى‏آورد كه مخالفان تفسير علمى مى‏گفتند؛ مانند انطباق قرآن با علوم متغير، شك كردن مردم در صحت قرآن و... .

2 ـ مضمون اين معيار را آيت الله مكارم شيرازى در كتاب قرآن و آخرين پيامبر ، ص 147 آورده‏اند و در كلمات بسيارى از قايلان به تفسير هم وجود داشت.

2ـ دلالت ظاهر آيه‏ى قرآن بر مطالب علوم تجربى مورد، نظر روشن باشد و تحميلى بر آيه صورت نگيرد؛ يعنى در تفسير علمى بايد تناسب ظاهر آيه با مسايل علمى مورد نظر رعايت شود ، به طورى كه معانى الفاظ و جملات آيه با مسايل علمى همخوان باشد و نياز به تحميل نظر بر آيه نباشد. به عبارت ديگر، در تفسير علمى به نحوى عمل شود كه نياز به توجيه و تفسيرهاى مخالف ظاهر پيدا نكنيم(1).
3ـ استفاده از گونه‏ى صحيح تفسير علمى؛ يعنى استخدام علوم در فهم علوم و تبيين و تفسير قرآن ، و پرهيز از گونه‏هاى ناصحيح همچون؛ استخراج علوم از قرآن و تطبيق و تحميل نظريه‏هاى علمى بر قرآن.

1 ـ همان. و نيز عبدالرحمن العك، اصول التفسير و قواعده، ص 224؛ عميد زنجانى، مبانى و روش تفسير قرآن، ص 256.

چند تذكر

تذكر 1: اقسام تفسير علمى در مبحث قبل توضيح داده شد.
تذكر 2: در تفسير علمى قرآن بايد احتياط را رعايت كرد و نبايد به صورت قطعى سخن گفت؛ يعنى مفسّر بايد هميشه احتمال خطا در فهم خود يا مقدّمات و نتايج علوم تجربى را بدهد، و به صورت‏احتمالى سخن گويد؛ و مطالب علوم تجربى را به طور قطعى بر قرآن تطبيق نكند، بلكه بگويد احتمالاً يا به نظر بنده اين آيه بر فلان مطلب علمى قطعى دلالت دارد.
تذكر 3: برخى از صاحب نظران معيارهاى زير را براى تفسير علمى ذكر كرده‏اند:

1/3ـ تفسير آيات مطابق معناى نظم قرآن باشد.
2/3ـ قرآن را در معرض نظريات علمى متضاد قرار ندهد.
3/3ـ مفسّر در پى اثبات اشارات علمى قرآن به وسيله‏ى نظريات علمى باشد.
4/3ـ آيات قرآن را اصل و محور تفسير قرار دهد، (نه مطالب علمى را)
5/3ـ مفسّر ملتزم به معانى لغوى عرب در آيات باشد.
6/3ـ تفسير علمى با مطالب شرعى مخالف نباشد.
7/3ـ تفسير علمى مطابق آيه باشد نه كمتر و نه زيادتر
8/3ـ تأليف و تناسب آيات و وحدت موضوعى آنان رعايت گردد.(1)

1 ـ عبدالرحمن العك، اصول التفسير و قواعده، ص 224.

بررسى

برخى از معيارهاى فوق به نوعى به يكى از معيارهاى سه‏گانه‏ى پيشين باز مى‏گردد؛ همچون شماره‏ى 1 و 4 و 7 و 8 كه به معيار دوم باز مى‏گردد و همچون شماره‏ى 2 كه به معيار اوّل باز مى گردد.
و برخى ديگر، از شرايط عامّ تفسير است مثل شماره‏ى 6 و 5 و در شماره‏ى 3 اگر مقصود از نظريات علمى، فرضيه‏هاى اثبات نشده باشد قابل قبول نيست و اگر مقصود مطالب قطعى علوم تجربى باشد (با اصلاح در عبارت) قابل قبول است.
 

4ـ چكيده‏ى درس هشتم و نهم

1ـ از مطالب بيان شده در اين دو درس روشن شد كه مقصود از «علم» در عنوان تفسير علمى ، همان علوم تجربى است كه شامل علوم طبيعى و انسانى مى‏شود. و مطالب علوم تجربى جز در موارد معدودى قطعى نيست.
2ـ تفسير علمى از حدود قرن چهارم هجرى شروع شد و در ابتدا، واكنشى به ترجمه علوم يونانى و ايرانى بود كه وارد قلمرو فكرى مسلمانان شده بود؛ سپس به صورت استخراج علوم از قرآن ادامه يافت و در قرن اخير، گاه به صورت تحميل و تطبيق نظريه‏هاى علمى به قرآن رخ نمود. ولى برخى از مفسران بزرگ قرآن از علوم تجربى به عنوان منبع و ابزار تفسير آيات استفاده كرده‏اند.
3ـ تفسير علمى به علل مختلفى در يكصد سال اخير گسترش زيادى يافت. برخى از علت‏هاى گسترش آن عبارتند از: اثبات اعجاز علمى قرآن و دفاع در برابر هجوم فرهنگى غرب.
4ـ موافقان تفسير علمى به دلايلى همچون: استخدام علوم در فهم و تبيين اشارات علمى آيات، اثبات اعجاز علمى قرآن و افزايش ايمان مردم، استدلال مى‏كردند.
و مخالفان نيز به دلايلى از جمله: اين كه همه‏ى علوم بشرى در قرآن نيست و اين كه علوم تجربى قطعى نيست، بلكه نظريه‏هاى تغيير پذير است كه در صورت تفسير قرآن با آنها بعد از تغيير آنها ايمان مردم متزلزل مى‏شود؛ و نيز اين كه تفسير علمى موجب تفسير به رأى، تأويل ناصحيح و مادى گرى گردد، استدلال كردند.
5ـ اشاره شد كه همه جزييات علوم در قرآن وجود ندارد و هدف قرآن هدايت مردم است، اما در اين راستا اشارات علمى دارد كه مى‏توان به وسيله‏ى علوم تجربى قطعى آنها را بهتر
تفسير كرد.
6ـ روشن شد كه تفسير علمى سه گونه دارد: استخراج علوم از قرآن ، تحميل و تطبيق نظريه‏هاى علمى بر قرآن و استخدام علوم در فهم و تبيين اشارات علمى آيات قرآن كه قسم سوم صحيح و معتبر است امّا دو قسم اوّل ناصحيح است و اشكالات مخالفان نيز به همين دو قسم بازمى‏گردد.
7ـ در مورد تفسير علمى ديدگاه‏هاى تفصيل نيز وجود داشت كه برخى صاحب نظران بين علوم تجربى قطعى و نظريه‏ها و فرضيه‏هاى غير قطعى و نيز بين تحميل و تطبيق و استفاده از علوم در فهم بهتر قرآن و بين نسبت دادن قطعى علوم به قرآن و نسبت احتمالى دادن تفاوت قايل شده بودند؛ نيز اين تفصيل‏ها مكمّل يك‏ديگر دانسته شد و بين سه قسم تفسير ( كه در بالا ذكر گرديد) تفصيل داده شد.
8ـ معيارهاى تفسير علمى عبارت بود از: استفاده از علوم قطعى در تفسير علمى، و استفاده از گونه‏ى صحيح تفسير علمى و دلالت روشن آيه بر مطلب علمى و عدم تحميل بر آن ( كه همان استخدام علوم در فهم و تبيين آيه است ).
 

5ـ پرسش هاى درس هشتم و نهم

1ـ سه تعريف علم را بيان كنيد و بگوييد مقصود از علم در عنوان « تفسير علمى » كدام است؟
2ـ ديدگاه دانشمندان فلسفه‏ى علم در مورد علوم تجربى در نيم قرن اخير چيست؟
3ـ با بيان ديدگاه دكتر ذهبى و آية‏اللّه‏ معرفت در تعريف روش تفسير علمى، آن‏ها را نقد كنيد.
4ـ علل و انگيزه‏هاى رشد تفسير علمى در يك قرن اخير چيست؟
5ـ چگونه تفسير علمى قرآن، تفسير آيات را روشن و تبيين كرده و فهم ما را از قرآن كامل‏تر مى‏كند، با مثال توضيح دهيد.
6ـ سه ديدگاه تفصيل را در تفسير علمى بنويسيد و بيان كنيد كه چگونه مكمّل يكديگرند.
7ـ مخالفان تفسير علمى مى‏گويند: اين روش تفسير، به تفسير به رأى و تأويل منتهى مى‏شود، پاسخ آنها چيست؟
8ـ پاسخ كسانى كه به آيه‏ى «تبيانا لكلّ شى‏ء» براى وجود همه‏ى علوم بشرى در قرآن استناد مى‏كنند، چيست؟
9ـ اگر هدف اصلى قرآن هدايت مردم است، پس مطالب و آيات علمى قرآن چه نقشى دارند؟
10ـ اقسام تفسير علمى را بنويسيد و بگوييد كدام قسم صحيح است و چرا؟
11ـ معيارهاى عام و خاّص تفسير علمى را بيان كنيد.

 

6ـ پژوهش‏هاى جديد

1ـ ديدگاه پوزيتيويست‏هارا در مورد ماهيت علوم تجربى تحقيق كنيد.
2ـ مراحل تشكيل نظريه‏ى علمى را از ديدگاه «پوپر» تحقيق كنيد.
3ـ ديدگاه «شهيد صدر» در مورد استقرا در علوم تجربى چيست؟
4ـ تفاوت‏هاى قطع روان شناختى و قطع معرفت شناختى را پيدا كنيد.
5ـ ارتباط تفسير علمى و اعجاز علمى قرآن را به طور كامل تحقيق كنيد. و ديدگاهها را در اين مورد بنويسيد.
6ـ تأثير نهضت ترجمه ( دارالحكمة مأمون ) را در پيدايش تفسير علمى بررسى كنيد.
7ـ نقش سر سيّداحمد خان هندى و سيّد امير على در هندوستان را در تفسير علمى نقد و بررسى كنيد.
8ـ روش تفسير علمى طنطاوى را در «الجواهر» نقد و بررسى كنيد.
9ـديدگاه عبدالرزاق نوفل را در تفسير علمى نقد و بررسى كنيد.
10ـ ديدگاه سيد عبد الرحمن كواكبى را در تفسير علمى نقد و بررسى كنيد.
11ـ تفسير علمى قرآن را در زوجيّت گياهان ، لقاح ابرها ، حرمت شراب ، خون ، مردار ، نيروى جاذبه ، حركت زمين و كوه‏ها و مراحل خلقت انسان بررسى كنيد و بگوييد كه كدام يك اعجاز علمى قرآن را اثبات مى‏كند.
12ـ آيه‏ى «لا رطب و لا يابس إلاّ فى كتاب مبين» را تفسير كنيد و دلالت آن را بر ديدگاه استخراج علوم از قرآن نقد كنيد.
13ـ اقسام رابطه‏ى علم و دين را توضيح دهيد و بگوييد رابطه‏ى قرآن با علم از كدام قسم است.
14ـ تحقيق كنيد كه در موارد تعارض ظاهرى بين قرآن و علوم تجربى چه بايد كرد.

 

7ـ منابع جهت مطالعه‏ى بيشتر

1ـ حدس‏ها و ابطال‏ها ، پوپر ، ترجمه‏ى احمد آرام.
2ـ منطق اكتشافات علمى ، همان.
3ـ الاُسس المنطقية للإستقراء، شهيد صدر.
4ـ التمهيد في علوم القرآن، ج 6، آية‏اللّه‏ معرفت، مؤسّسة النشر الاسلامي.
5ـ مناهل العرفان فى علوم القرآن، زرقانى، دارالكتب العلمية.
6ـ اصول التفسير و قواعده، عبدالرحمن العك، دارالنفايس.
7ـ مبانى و روش‏هاى تفسيرى، عميد زنجانى.
8ـ تفسير علمى قرآن، دكتر ناصر رفيعى محمدى، انتشارات فرهنگ گستر، 1379 ش.
9ـ تفسير الجواهر، طنطاوى.
10ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ، دكتر پاك‏نژاد.
11ـ معارف قرآن ، استاد مصباح يزدى.
12ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، محمد على رضايى اصفهانى ، انتشارات اسوه.
13ـ پژوهشى در اعجاز علمى قرآن ، همان ، انتشارات كتاب مبين.