فصل پنجم:

روش تفسير علمى قرآن

اهداف آموزشى :
هدف اصلى:

شناخت روش تفسير صحيح علمى و كاربردهاى آن در قرآن
 

اهداف فرعى:

1ـ آشنايى با تاريخچه تفسير علمى و علل رشد آن
2ـ شناخت اقسام تفسير علمى
3ـ اطلاع از دلايل موافقان و مخالفان تفسير علمى و نقد آنه

4ـ شناخت معيارهاى تفسير علمى معتبر براى احتراز از تحميل نظريه‏هاى علمى بر قرآن

 

درس هشتم :

روش تفسير علمى قرآن
(بخش اوّل)

عناوين بخش اوّل :

1ـ مقدّمه
2ـ واژگان كليدى (تفسير، روش، علم)

نگاهى گذرا به علم (تعريف، تقسيم‏بندى، قطعى و ظنّى بودن علم)

3ـ تعريف تفسير علمى
4ـ پيشينه‏ى تاريخى تفسير علمى
5ـ ديدگاه‏ه

الف) ديدگاه موافقان
ب) ديدگاه مخالفان
ج) ديدگاه‏هاى تفصيل

 

1ـ مقدمه

يكى از مباحث گسترده و عميق در عصر حاضر ، مبحث قرآن و علوم جديد است ، كه ذهن بسيارى از مفسّران شيعه و سنّى و حتّى برخى دانشمندان غير مسلمان را به خود مشغول كرده است.
از طرفى مباحث مربوط به ماهيّت علم تجربى و رابطه‏ى آن با قرآن و قلمرو و حوزه‏هاى علم و قرآن و تعارضات پندارى و ابتدايى در اين مورد، و از طرف ديگر علاقه‏ى مردم و دانشمندان به اين مبحث و ديدگاه‏هاى متفاوت مفسّران و از طرف سوم مثال‏هاى متنوّع و زياد، كه حدود هزار آيه‏ى قرآن را در بر مى‏گيرد، سبب شده كه مبحثى گسترده به نام تفسير علمى در روش‏شناسى تفسير علمى پيدا شود. البته در اين رابطه موضوعات و مقدّمات ديگرى هم وجود دارد كه نياز به كاوش دارد مثل آن كه آيا همه‏ى علوم بشرى در قرآن وجود دارد يا نه؟
هدف مثال‏هاى علمى قرآن چيست؟
پس مى‏توان گفت: كه اگر بخواهيم حق مطلب ادا شود، لازم است چند جلد كتاب در اين زمينه نوشته شود (1) و حدّاقل دو واحد درسى تدريس شود.
بنابر اين، با توجّه به محدوديت در اين نوشتار و سطح علمى مخاطبان، مطالبى فشرده در مورد تفسير علمى بيان مى‏كنيم و دانش‏پژوهان را به منابع مفصّل ارجاع خواهيم داد.

1 ـ حدود 200 جلد كتاب به طور مستقل يا غير مستقل، مبحث تفسير علمى و اعجاز علمى قرآن را پى گرفته‏اند (نك : در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، كتابشناسى تفسير علمى) از سوى نگارنده، دو كتاب: در آمدى بر تفسير علمى قرآن (550 ص) و پژوهشى در اعجاز علمى قرآن (600 ص) در اين زمينه نشر يافته است.

 
2ـ واژگان كليدى :

در اين درس، از واژه‏هاى زير استفاده مى‏شود كه لازم است قبل از ورود به درس با معانى مورد نظر آنها آشنا شويم .

1ـ تفسير:

تذكر: در مورد واژه‏ى «تفسير» در مباحث قبل توضيح داده شد.
2ـ روش: مقصود از «روش» در اينجا، استفاده از ابزار يا منبع خاص در تفسير آيات قرآن است كه معانى و مقصود آيه را روشن ساخته، نتايج مشخصى را به دست مى‏دهد. البته روش تفسير علمى ، همان شيوه‏ى استفاده از منبع علوم تجربى به عنوان ابزارى براى تفسير اشارات علمى آيات قرآن است.(1)
3ـ علم: مقصود از «علمى» در عنوان «تفسير علمى» همان علوم تجربى(2) كه به دو شاخه علوم طبيعى(3) (همچون فيزيك ـ شيمى و ... ) و علوم انسانى(4) (همچون جامعه شناسى و روان‏شناسى) تقسيم مى‏شود.
 

نگاهى گذرا به علم:

براى روشن شدن مقصود ما از علم و بخاطر كار برد وسيع اين واژه در روش تفسير علمى ، ناچاريم كه مطالبى اجمالى پيرامون علم بيان كنيم :
الف) تعريف علم: مفهوم لغوى كلمه علم و معادلهاى آن ، مثل دانش و دانستن ، روشن است(5) ولى معانى اصطلاحى مختلف دارد كه ما براى روشن كردن مقصود خود ، از اين كلمه
1 ـ در مورد تفاوت «روش و گرايش» (منهج ، مكتب ، مذهب ، لون) تفسيرى در درس اول توضيح داديم.
البته برخى صاحب‏نظران تفسير علمى را جزيى از الوان و گرايش‏هاى تفسيرى مى‏دانند. ولى با توضيحى كه گذشت و خواهد آمد روشن مى‏شود كه تفسير علمى ويژگى‏هاى يك روش تفسيرى را دارد و همچون روش‏هاى ديگر در بسيارى از آيات قرآن كاربرد دارد. بسيارى از مفسّران نيز از آن بهره برده‏اند ، هر چند كه برخى از كتاب‏ها همچون الجواهر طنطاوى ، گرايش تفسير علمى دارند و كمتر از روش تفسير علمى بهره برده‏اند. شايد اين گونه شيوه، سبب شده كه برخى تفسير علمى را در رديف گرايش‏ها قرار دهند.

2. E×PERIMENTAL SCINCES
3. SCINCES NATURAL
4. HUMANITIES SCINCES

5 ـ منطقيون علم را: «حصول صورة الشيء عند العقل» مى‏دانند، چنانچه مرحوم مظفّر در مقدّمه‏ى كتاب المنطق آورده است. ولى فلاسفه آن را به علم حصولى و حضورى تقسيم مى كنند و بحث ما ، در علم حصولى است كه همان معناى منطقى علم است ، هر چند در اين زمينه فلاسفه‏ى غرب سخنان ديگرى دارند كه در خلال بحث به آنها اشاره خواهد شد.

ناچاريم اشارات مختصرى به آنهابكنيم:
1ـ اعتقاد يقينى مطابق با واقع ، در برابر جهل بسيط و مركب.
2ـ مجموعه قضايايى كه مناسبتى بين آنها در نظر گرفته شود ، هر چند قضاياى شخصى و خاص باشد مانند علم تاريخ (دانستن حوادث خاص تاريخى) ، علم رجال و ...؟؟؟
3ـ مجموعه قضاياى كلى كه محور خاصى براى آنها ، لحاظ شده و هر كدام از آنهاقابل صدق و انطباق بر موارد و مصاديق متعدد مى‏باشد ، هر چند قضاياى اعتبارى و قرار دادى باشد ، به اين معنا علوم غير حقيقى و قراردادى مانند لغت و دستور زبان هم ، علم خوانده مى‏شود.
4ـ مجموعه‏ى قضاياى كلّى حقيقى (غير قراردادى) كه داراى محور خاصّى باشد و اين اصطلاح علوم نظرى و عملى، از جمله الهيّات و ما بعدالطبيعه را در بر گيرد.
5ـ مجموعه‏ى قضاياى حقيقى كه از راه تجربه‏ى حسّى قابل اثبات باشد و اين همان اصطلاحى است كه پوزيتيويست‏ها ، به كار مى‏برند و بر اساس آن ، علوم و معارف غير تجربى را علم نمى‏شمارند ؛ اين اصطلاح امروزه در سطح جهان رواج يافته و طبق آن ، علم را در مقابل فلسفه قرار مى‏دهند.(1) هر چند جعل اصطلاح اشكال ندارد اما اصطلاح اخير ، به خاطر ديدگاه خاصى پوزيتيويستها(1) در دايره‏ى معرفت يقينى و شناخت واقعى انسان است كه آن را، محدود به امور حسّى و تجربى مى‏پندارند و لذا انديشيدن ، در ماوراى طبيعت را لغو و بى حاصل مى‏دانند(2).

1 ـ علم در نظر آنان مطابق با كلمه science است.

2 ـ Positivisme مكتبى كه توسط آگوست كنت (Auguste - Conte 1798 ـ 1857 م) بنياد نهاده شد و ريشه‏ى او در اصالت حسّ هيوم بود كه معرفت بشر را، محدود به تجربه‏ى حسّى مى‏داند.

6ـ در روايات اسلامى، علم به معناى ديگرى نيز آمده است : نورى كه توسط خدا در قلب مى‏تابد،(3) ولى اين علم حقيقى يا نورانى، از مورد بحث ما خارج است و ما اينجا در مورد علوم ظاهرى سخن مى‏گوييم.
منظور ما از علم در تفسير علمى ، معناى پنجم مى‏باشد (علوم قابل تجربه‏ى حسّى كه پوزيتيويست‏ها مى‏گويند) پس علم به معناى فلسفه يا الهيات ، از دايره‏ى بحث ما خارج است؛ زيرا كسانى كه قرآن را با علوم تجربى ، تفسير مى‏كنند به همين علوم قابل تجربه‏ى حسّى بيشتر نظر دارند.

1 ـ آموزش فلسفه ، ج 1 ، ص 61 ، استاد مصباح يزدى، با تلخيص.
2 ـ ر. ك : بحارالانوار ، ج 1 ، ص 219 به بعد؛ ج 2، ص 33 به بعد؛ ميزان الحكمة ، محمد محمدى رى شهرى، ج 6، مادّه‏ى علم.

ب) تقسيم بندى علوم:

علوم را به گونه‏هاى مختلف تقسيم كرده‏اند :
فارابى آن را به پنج علم (لسان، منطق، تعاليم، طبيعى و الهى، پنجم مدنى و فقه و كلام) تقسيم مى‏كند.(1)

1 ـ احصاء العلوم ، فارابى ، ص 111ـ120.

حكماى اسلامى حكمت را به شاخه‏ى نظرى و عملى و شاخه‏ى علم نظرى را به الهيات، طبيعيات و رياضيات و شاخه‏ى عملى را به اخلاق ـ سياست مُدن و تدبير منزل تقسيم كرده‏اند.
برخى علم را بر اساس قواى حافظه (تاريخ) متخيّله (هنر) عقل (فلسفه) تقسيم كرده‏اند. و برخى ديگر بر اساس موضوع، آن را به دو شاخه علوم بيرونى و علوم درونى و معنوى تقسيم كرده‏اند.
از آخرين تقسيم بندى‏هاى علم ، تقسيم آن بر اساس روش علم است كه علوم را به چهار گروه تقسيم مى‏كند كه عبارتند از:

1ـ علوم تجربى كه شامل دو بخش علوم طبيعى (مانند فيزيك و شيمى) و علوم انسانى (همچون جامعه شناسى و روانشناسى) مى‏شود، كه در آن‏ها از روش تجربه استفاده مى‏شود.
2ـ علوم عقلى كه شامل علومى همچون فلسفه و رياضيات و منطق مى‏شود كه در آنها از روش استدلال عقلى استفاده مى‏شود.
3ـ علوم نقلى ، كه شامل علومى همچون تاريخ و لغت مى‏شود كه در آن‏ها از روش نقلى استفاده مى‏شود.
4ـ علوم شهودى همچون علوم الهى پيامبران و عرفا ، كه در آن از روش شهود استفاده مى‏شود و در حقيقت علم حضورى است.

مقصود ما از علم ، در روش تفسير علمى همين «علوم تجربى» است كه در تقسيم‏بندى اخير بيان شد.

ج) قطعى و ظنى بودن علم تجربى:

علوم تجربى حاصل كاوش‏ها و تجربه‏هاى بشرى است كه در طى قرن‏ها بر هم انباشته شده است، تا قبل از نيمه‏ى دوم قرن بيستم ميلادى، علوم تجربى را به دو شاخه‏ى نظريه‏هاى علمى اثبات نشده و قانون‏هاى علمى اثبات شده تقسيم مى‏كردند. و اگر نظريه علمى به وسيله‏ى مشاهده و تجربه‏هاى مكرر تأييد مى‏شد آن را اثبات شده و قانون علمى مى‏دانستند(1).
اما پس از آن و با پيدايش نظريات جديد در فلسفه‏ى علم، روشن شد كه علوم تجربى افسانه‏هاى مفيدى است كه در صحنه‏ى طبيعت و زندگى كاربرد دارد اما هيچ‏گاه به صورت قانون در نمى‏آيد.

1 ـ در اين مورد اشكالات متعدّدى به نحوه‏ى استقراى ناقص علوم شده است و پاسخ‏هايى نيز داده شده‏است.(نك : مبانى فلسفه ، دكتر على اكبر سياسى، ص 210ـ244؛ علم و دين، ايان باربور، ترجمه‏ى خرمشاهى، ص 3 و صص 213ـ214؛ الاُسس المنطقيه للإستقراء ، شهيد صدر ، ص 135 و ص 383ـ400؛ درآمدى بر تفسير علمى قرآن، نگارنده ، صص 185ـ200).

يعنى در تشكيل يك نظريه‏ى علمى نخست ما به مسأله و مشكلى برخورد مى‏كنيم، و در مرحله‏ى دوم راه حلى براى آن حدس مى‏زنيم. سپس در مرحله‏ى سوم قضاياى قابل مشاهده و تجربه از آن راه حل استنتاج مى‏كنيم و در مرحله‏ى چهارم اقدام به ابطال اين قضايا مى‏كنيم. و اگر اين قضاياباطل نشود ، آن نظريه، تا هنگامى كه نظريه‏ى بهترى پيدا و جايگزين آن نشود در علم باقى مى‏ماند و مبناى عمل قرار مى‏گيرد.(1)

1 ـ اين ديدگاه پوپر (متوفّى ـ 1373ش) است، نك : حدسها و ابطالها و منطق اكتشافات ، تأليف پوپر ، ترجمه احمد آرام؛ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، از نگارنده ، صص 200 ـ 204.

بنابر اين، علوم تجربى اثبات پذير نيست بلكه ابطال پذير است و در علم، قانون قطعى وجود ندارد.
ياد آورى: قضاياى علوم تجربى قطعى نيست (به معناى قطع معرفت شناختى) يعنى نمى‏توان گفت: فلان گزاره‏ى علمى حتما مطابق واقع و تغيير ناپذير است؛ اما برخى از قضاياى علوم تجربى قطعى‏اند (به معناى قطع روانشناختى) يعنى گاهى گزاره‏ى علمى از راه مشاهده يا به وسيله‏ى قراين ديگر مثل بديهى مى‏گردد. همچون « حركت زمين » كه در عصر ما مثل بديهى شده است. همان طور كه گاهى انسان به وسيله‏ى قراين خارجى يا دلايل عقلى كه مطلب را پشتيبانى مى‏كند، در مورد يك گزاره‏ى علمى به قطع مى‏رسد.
در مباحث آينده روشن مى‏شود كه در تفسير علمى بين علوم تجربى قطعى و نظريه‏هاى ظنّى علوم تجربى تفاوت گذاشته مى‏شود. و استفاده از نوع دوم در تفسير علمى قرآن صحيح نيست ، چرا كه نظريه‏هاى ظنّىِ علوم گاهى صدها سال در حوزه‏ى علم مى ماند سپس تغيير مى كند(1)، پس نمى‏توان تفسير قرآن را بر آن‏ها بنا نهاد.
 

3. تعريف روش تفسير علمى:

در مبحث واژگان ، به معناى واژه‏هاى روش ، تفسير و علم اشاره كرديم؛ اينك در اين قسمت برخى از تعريف‏هاى اصطلاحى «روش تفسير علمى» (ارايه شده از سوى صاحب نظران تفسير و علوم قرآن) را بيان مى‏كنيم.
1ـ علاّمه طباطبايى (ره) در مورد روش متكلّمان، فلاسفه و كسانى كه علوم جديد را با آيات قرآن ، وفق مى‏دهند و آنچه موافق مذهب و رأى آن‏ها است از قرآن اخذ مى‏كنند و آيات مخالف را تأويل مى‏كند، مى‏نويسد: «اين روش از بحث را سزاوار است كه تطبيق، بناميم و نام تفسير بر آن نگذاريم».(2)

تحليل و بررسى :

الف: ايشان به قسم خاصّى از تفسير علمى كه همان تحميل نظريه‏هاى علمى بر قرآن است، اشاره مى‏كند كه البته اين روش به تفسير به رأى منتهى مى‏شود و تفسير صحيح قرآن نيست.

1 ـ همچون نظريه‏ى بطلميوسى (ptoemaos ـ قرن دوم ميلادى) در مورد اين كه زمين مركز جهان است و خورشيد و ستارگان در هفت فلك به دور آن مى‏چرخند. اين نظريه حدود چهارده قرن بر فكر بشر سايه افكنده بود. سپس توسط كپلر و كپرنيك و گاليله دگر گون شد و ديدگاه كنونى (يعنى حركت زمين به دور خورشيد) جاى آن را گرفت.
2 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 7ـ8.

ب: در ادامه خواهيم ديد كه علاّمه طباطبايى(ره) نيز در تفسير الميزان از يافته‏هاى علوم جديد براى تفسير آيات قرآن استفاده كرده است.(1) و همه‏ى اقسام تفسير علمى را مردود نمى‏داند.

2ـ آية‏اللّه‏ معرفت در مورد تفسير علمى مى نويسد :
«اين رنگ و گرايش تفسير براى كسانى است كه قرآن را در بردارنده‏ى، اشاراتى به اسرار طبيعت مى‏دانند. اسرارى كه علوم جديد آنها را كشف كرده‏است ...
سپس مى‏نويسد : از تأثيرات اين شيوه‏ى تفسيرى آن است كه مشتاقان آن بسيارى از كتابها و رساله‏ها نوشته‏اند كه بسيارى از علوم زمين شناسى و كيهان شناسى را بر قرآن تحميل مى‏كنند. (و معتقدند كه) قرآن به صورت صريح يا كنايه و اشاره بر اين مطالب دلالت دارد و اين مطلب از مهم‏ترين نواحى راستگويى اعجاز قرآن است.»(2)

1 ـ نك: الميزان، ج 14، ص 279 (ذيل آيه‏ى 30 / انبياء)؛ ج 18، ص 382 (ذيل آيه‏ى 47 / ذاريات).
2 ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ، ج 2 ، ص 443 (نقل به مضمون).

تحليل و بررسى :

الف) ايشان نيز به يك قسم خاص از تفسير علمى يعنى تحميل علوم بر قرآن سخن گفته و از اقسام ديگر سخنى به ميان نياورده است.
ب) ايشان به يكى از نتايج تفسير علمى كه همان اثبات اعجاز علمى قرآن است اشاره كرده‏اند.
3ـ دكتر ذهبى در مورد تفسير علمى مى نويسد :
«مقصود ما از تفسير علمى، آن تفسيرى است كه اصطلاحات علمى را بر عبارات قرآن حاكم مى‏كند و تلاش مى‏نمايد تا علوم مختلف و نظريات فلسفى را، از قرآن استخراج سازد».(1)

تحليل و بررسى :

الف) ايشان تفسير علمى را اعم از تفسير فلسفى دانسته است. در حالى كه بنابر تعريف مشهور اين دو روش تفسيرى از هم جداست. و در اينجا علوم تجربى در برابر علوم عقلى ( مثل فلسفه) مقصود است.
ب) ايشان به دو قسم از تفسير علمى يعنى «تحميل نظريه‏ها بر قرآن » و «استخراج علوم از قرآن» اشاره كرده است. در حالى كه در ادامه خواهيم گفت كه قسم سومى از تفسير علمى نيز وجود دارد كه همان «استخدام علوم در فهم قرآن» است.
4ـ استاد امين الخولي مى‏نويسد:
«آن تفسيرى است كه طرفداران آن اقدام به استخراج همه علوم قديم و جديد از قرآن مى‏كنند. و قرآن را ميدان وسيعى از علوم فلسفى ، انسانى در زمينه پزشكى ، كيهان شناسى و فنون مختلف ... مى دانند. و اصطلاحات علمى را بر قرآن حاكم مى‏كنند و مى‏كوشند كه اين علوم را استخراج كنند».(2)

1 ـ التفسير والمفسّرون ، ج 2 ، ص 474.

2 ـ مناهج تجديد، امين الخولى / 287؛ همين تعريف را سيد محمد ايازى در المفسّرون حياتهم و منهجهم ، ص 93 آورده است.

تحليل و بررسى:

اين تعريف نيز به دو قسم تفسير علمى يعنى استخراج علوم از قرآن و تحميل نظريات بر قرآن اشاره كرده است و اما به قسم سوم يعنى استخدام علوم در فهم قرآن اشاره نكرده است.
5ـ عبدالرحمن العك تفسير علمى را اين گونه تعريف مى كند:
«اين تفسير در اصل براى شرح و توضيح اشارات قرآنى است كه به عظمت آفرينش الهى و تدبير بزرگ و تقدير او اشاره دارد».(1)

تحليل و بررسى:

الف) اين تعريف تا حدودى به مقصود اصلى تفسير علمى نزديك شده است. و از تعريف آن به صورت استخراج و تحميل دورى گزيده است.
ب) در اين تعريف روشن نشده كه علوم قطعى يا نظريه‏هاى ظنّى در تفسير علمى استفاده خواهد شد.

1 ـ اصول التفسير و قواعده ، عبد الرحمن العك ، ص 217.

6ـ دكتر فهد رومى و دكتر رفيعى:
آقاى دكتر فهد رومى در تعريف تفسير علمى مى‏نويسد: «مراد از تفسير علمى اجتهاد مفسّر در كشف ارتباط بين آيات وجودى قرآن كريم و اكتشافات علم تجربى است به طورى كه اعجاز قرآن آشكار شود و ثابت گردد كه آن (از طرف خدا) صادر شده و صلاحيت براى همه‏ى زمان‏ها و مكان‏ها دارد.»(1)
آقاى دكتر رفيعى نيز پس از بيان تعريف‏هاى مختلف و نقد و بررسى آنها تعريف فوق را مناسب‏تر معرفى مى‏كند.(2)

نتيجه گيرى:

روشِ تفسيرِ علمىِ قرآن داراى گونه‏ها و اقسام مختلف است كه بر اساس آن‏ها تعريف‏هاى متفاوتى از آن ارايه شده است، گاهى با عنوان استخراج علوم از قزآن و گاهى با عنوان تحميل مطالب علمى بر قرآن از آن ياد شده است. اما مقصود ما در اين نوشتار همان استخدام علوم در فهم بهتر آيات قرآن است يعنى منبع علوم تجربى قطعى ، به عنوان ابزارى براى تفسير و توضيح اشارات علمى آيات قرآن در آيد ، و در اين راستا تمام معيارها و ضوابط تفسير صحيح رعايت شود و هيچ تحميل يا استخراجى صورت نپذيرد.(3)

1 ـ اتجاهات التفسير في القرآن الرابع عشر، ج 2، ص 549.
2 ـ تفسير علمى قرآن ، دكتر ناصر رفيعى محمدى ، ج 1 ، ص 140.
3 ـ براى توضيح بيشتر نك: در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، از نگارنده ، ص 274 و ص 378.

4ـ پيشينه‏ى تاريخى تفسير علمى و علل رشد آن:
خورشيد اسلام، در سرزمين عربستان طلوع كرد و اعراب آن سرزمين را ـ كه تعداد افراد با سواد آنها، از تعداد انگشتان تجاوز نمى‏كرد ـ به علم و دانش دعوت كرد و قرآن را، به عنوان معجزه معرّفى نمود.
قرآن با دعوت به تفكّر و تعمّق در آيات الهى، خلقت آسمان‏ها، زمين و ... مردم را از خواب جهل و غفلت بيدار كرد. مسلمانان كه با فتوحات عظيم در قرن اوّل هجرى، به سرزمين‏هاى تازه‏اى دست يافته بودند، هر روز با افكار نو و اديان ديگرى آشنا مى‏شدند.با فروكش كردن نسبى جنگها، تبادل فرهنگى بين اسلام، اديان و تمدن‏هاى ايران، روم و يونان آغاز شد و ترجمه‏ى آثار ديگر ملل، در دوره‏ى هارون الرّشيد و مأمون شدّت گرفت.(1)

1 ـ تاريخ التمدّن الاسلامي، جرجى زيدان، ج 2، ص 153.

مسلمانان علومى مانند : طب ، رياضيات، نجوم، علوم طبيعى و فلسفه را از يونان گرفتند و مطالب زيادى، به آن‏ها اضافه كردند و در طى چند قرن، خود را به اوج قلّه‏ى دانش رساندند، چنان كه مسلمانان در قرن سوم و چهارم هجرى، بهترين كتاب‏ها را در زمينه‏ى طب (مانند قانون بو على سينا)، در زمينه‏ى فلسفه ( مانند شفاى بو على سينا )، رياضيات و نجوم نگاشتند. حتّى غرب كه اصل اين علوم را از يونان گرفته و به مسلمانان وام داده بود، مجبور شد، دوباره آنها را از مسلمانان اخذ كند. از اين رو، در قرن دوازدهم ميلادى به بعد، نهضت ترجمه در اروپا شكل گرفت و نظريات بو على سينا و ابن رشد، تا سال‏ها در دانشگاه‏هاى اروپا، تفكر حاكم بود.
بارى ترجمه و تأليف آثار غير مسلمانان ، در زمينه‏ى علوم مختلف، موجب شد تا تعارضاتى بين ظاهر بعضى آيات قرآن و علوم جديد به نظر آيد.
دانشمندان مسلمان، در همان قرن‏هاى اوليه‏ى اسلام، در تلاش براى رفع اين معضل، دو طريق را انتخاب كردند كه به اين شرح است:
الف) ردّ مطالب باطل اين علوم كه براى آگاهى مردم و ارشاد آنان صورت مى‏گرفت ؛ زيرا بسيارى از مبانى فلسفى و علمى يونان ، قابل خدشه و اشكال بود و از طرفى با دين اسلام هم به معارضه برخاسته بود؛ بر اين اساس، كتاب‏هايى مانند: تهافت الفلاسفة ( تأليف ابو حامد غزالى ) و مفاتيح الغيب ( تأليف فخر رازى ) نوشته شد.
ب) انطباق آيات قرآن ، با علوم تجربى يونان ، تا به مردم ثابت كنند كه قرآن بر حق و مطالب علمى آن صحيح است؛ از اين رو، آياتى از قرآن ، مانند آسمان‏هاى هفتگانه ( سبع سموات ) را بر سيّارات هفتگانه كه در نجوم يونانى ، اثبات شده بود حمل كردند. و از اينجا بود كه روش تفسير علمى پيدا شد ، و رشد كرد. اما اين شيوه‏ى تفسير كه همواره با جذابيت خاصى براى جوانان و افراد تحصيل كرده همراه بوده در طول تاريخ به صورت يكنواخت رشد نكرده است ؛ بلكه گاهى تحت تأثير عواملى اوج گرفته و بعضى اوقات رونق خود را از دست داده است.
اين شيوه‏ى تفسير به طور عمده سه دوره داشته است:
دوره‏ى نخست از حدود قرن دوم هجرى تا حدود قرن پنجم بود كه با ترجمه‏ى آثار يونانى به عربى آغاز شد و بعضى مسلمانان ، سعى كردند آيات قرآن را ، با هيئت بطلميوسى تطبيق كنند (مانند بوعلى سينا).(1)

1 ـ البتّه در برخى احاديث أهل‏بيت عليهم‏السلام نيز نكات علمى در تفسير آيات قرآن آمده است.مثلا در مورد تعداد 360 مشرق و مغرب در معارج /40 (معانى الاخبار ، شيخ صدوق ، ص 221) و نام سيارات در تفسير تكوير/ 16ـ15 (مجمع البيان ، ج 1 ، ص 677) و ... كه يكى از موارد تفسيرى اهل بيت عليهم‏السلام بشمار مى‏آيد ، ولى تفسير علمى مصطلح نيست چون از يافته‏هاى علمى در تفسير قرآن استفاده نشده است، بلكه اهل بيت عليهم‏السلام اسرار علمى آيه را با كمك علم امامت بيان كرده‏اند كه اين جزيى از تفسير روايى مى‏شود.

دوره‏ى دوم از حدود قرن ششم ، شروع شد ؛ هنگامى كه بعضى دانشمندان به اين نظريه متمايل شدند كه همه‏ى علوم در قرآن وجود دارد و مى‏توان علوم مختلف را ، از قرآن كريم استخراج كرد (در اين مورد غزالى سر آمد بود). اين دو نوع از تفسير علمى (تطبيق قرآن با علوم و استخراج علوم از قرآن) قرن‏ها، ادامه داشت و هر زمان دانشمندان مسلمان، به موافقت يا مخالفت با آن مى پرداختند.
دوره‏ى سوم از تفسير علمى كه موجب اوج‏گيرى و رشد فوق العاده آن گرديد، از زمانى شروع شد كه در قرن 18 ميلادى به بعد علوم تجربى در مغرب زمين رشد كرد، و كتاب‏هاى مختلف در زمينه‏ى علوم فيزيك، شيمى، پزشكى و كيهان شناسى به عربى ترجمه گرديد؛ اين دوره‏ى جديد ، به ويژه در يك قرن اخير، كه در جهان اسلام، اثرات خود را در مصر و هندوستان بر جاى گذاشت، موجب شد تا دانشمندان مسلمان، در صدد انطباق قرآن با علوم تجربى برآيند. اين مسأله آن موقع أهميّت بيشترى يافت كه تعارض علم و دين در اروپا، اوج گرفت و كتاب مقدّس، به خاطر تعارضات آن با علوم جديد هر روز عقب نشينى تازه‏اى مى‏كرد و ميدان براى پيدايش افكار الحادى و ضد دينى باز مى‏شد هجوم اين افكار به كشورهاى اسلامى و تفوّق صنعتى غرب ، موجب جذب جوانان مسلمان به فرهنگ غربى مى‏گشت.
در اين ميان عدّه‏اى از دانشمندان مسلمان ، از سر درد و براى دفاع از قرآن و با توجّه به سازگارى علم و دين در نظر اسلام ، به ميدان آمدند تا نشان دهند كه آيات قرآن، نه تنها با علوم جديد ، در تعارض نيست بلكه بر عكس ، يافته‏هاى علمى ،اعجاز علمى قرآن را اثبات مى‏كند؛ از اين رو، به استخدام علوم در فهم قرآن اقدام كردند و تفسيرهاى علمى نوشته شد ؛ هر چند در اين ميان بعضى افراط كرده يا يكسره جذب فرهنگ غربى شدند و به تأويل و تفسير به رأى در آيات قرآن دست زدند ـ و از آنجا كه مبانى تفسيرى اين روش بررسى كامل نشده بوده ـ دچار انحراف شدند يا عدّه‏اى از مغرضان آن‏ها، براى اثبات افكار انحرافى خود دست به تفسير علمى و تأويلات نابه جا زدند و همين مطلب موجب شد تا احساسات بعضى مسلمانان، برافروخته شود و در مقابل تفسير علمى موضع گيرى كنند و آن رايك‏سره به باد حمله بگيرند و آن را نوعى تفسير به رأى يا تأويل غلط آيات قرآن بدانند؛ در اين ميان بسيارى از عالمان، و دانشمندان و مفسّران، در ايران و مصر راه انصاف پيمودند و بين انواع تفسير علمى و اهداف گويندگان آن ، فرق گذاشتند و به اصطلاح قايل به تفصيل شدند.
 

جمع بندى و نتجه گيرى:

از مطالب گذشته، روشن شد كه تفسير علمى قرآن ، از قرن دوم هجرى شروع شد و به زودى جاى خود را، به عنوان يك روش تفسير قرآن باز كرد و بسيارى از مفسّران، فلاسفه، متكلّمان و محدّثان به آن روى آوردند. در يك قرن اخير، در جوامع اسلامى، توجّه بيشترى به اين روش تفسيرى شد، تا آنجا كه بسيارى از روشن‏فكران و مفسّران و حتى متخصّصان علوم تجربى هم، به تفسير آيات به وسيله‏ى علوم تجربى روى آوردند ، هر چند هدف هر گروه، يا فردى از اين نوع تفسير با ديگران تفاوت داشت.
به طور خلاصه علل عمده‏ى شروع و گسترش اين روش تفسيرى در بين مسلمانان چنين بود:

1ـ توجّه قرآن به علم، ذكر مثال‏هاى علمى و ترغيب به تفكّر در آيات الهى در آسمان‏ها ، زمين و خود انسان كه موجب رشد علوم، معارف و مقايسه‏ى آن‏ها با آيات قرآن شد.
2ـ ترجمه‏ى آثار علوم طبيعى و فلسفى از يونان، روم و ايران به عربى و نشر آن در بين مسلمانان كه از قرن دوم هجرى به بعد صورت گرفت.
3ـ اين تفكر كه همه‏ى علوم در قرآن هست و ما بايد آن‏ها را از آيات ، به دست آوريم.
4ـ توجّه به علوم طبيعى و كشفيات جديد ، براى اثبات اعجاز علمى قرآن نيز ، به رشد تفسير علمى كمك كرد.
5ـ پيروزى تفكر اصالت حس ، در اروپا و تأثير گذارى آن بر افكار مسلمانان و به وجود  آمدن گروه‏هاى التقاطى يا انحرافى، در ميان مسلمانان كه به تأويل و تطبيق آيات قرآن، منجر شد.
6ـ حسّ دفاع دانشمندان مسلمان در مقابل حملات غربى‏ها به دين و القاى تفكر تعارض علم و دين ، موجب شد تا سازگارى آيات قرآن با علوم تجربى، در تفاسير و كتاب‏ها وارد شود.
 

5. ديدگاه‏ها در باره‏ى تفسير علمى قرآن:

مفسّران و دانشمندان مسلمان در مورد تفسير علمى قرآن سه ديدگاه متمايز داشته‏اند كه به صورت مختصر به آنها اشاره مى‏كنيم:

اول : ديدگاه موافق تفسير علمى:

جمعى از مفسّران قرآن ، فلاسفه و متفكّران و بسيارى از متخصّصان علوم تجربى طرفدار تفسير علمى بوده و از علوم تجربى در تفسير آيات قرآن استفاده كرده‏اند.
اينك به برخى از مهمترين شخصيت هايى كه به نوعى اقدام به برخى اقسام تفسير علمى كرده‏اند، اشاره مى‏كنيم:

1ـ شيخ الرييس ابن سينا(370 ـ 428 ق ) فيلسوف و پزشك مشهور ايرانى؛ او واژه‏ى «عرش» در آيه‏ى «و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانية»(1)؛ را به فلك الافلاك (يعنى فلك نهم هيئت بطليموسى) تفسير كرده است و« ملايكه » هشت گانه را به افلاك هشت گانه ( قمرـ خورشيد ـ زهره‏ـ عطارد ـ زحل ـ مشترى ـ مريخ و فلك ثوابت ) تفسير نموده است.(1)

1 ـ حاقه/ 17.

2ـ ابوحامد غزالى ( م 505 ق ).

ايشان در كتاب «احياء العلوم» مى‏گويد: در قرآن علوم زيادى وجود دارد و از برخى علما نقل كرده كه در قرآن هفتاد و هفت هزار و دويست علم است؛ زيرا براى هر كلمه علمى است و اين علوم چهار برابر مى‏شود، چون هر كلمه ظاهر و باطن و حد و مطلع و ... دارد.(2) و نيز در كتاب «جواهر القرآن» آورده است: علومى همچون علم طب ، نجوم ، هيئت العالم ، هيئت بدن حيوان ، تشريح اعضاى او، علم سحر، طلسمات و غير اين‏ها، ريشه‏هاى آن خارج از قرآن نيست. و مثال‏هاى زيادى از آيات قرآن در رابطه با علوم مختلف بيان مى‏كند.(3)
3ـ امام فخر رازى ( م 606 ق ) در تفسير كبير (مفاتيح الغيب) برخى مطالب علمى را با آيات قرآن تطبيق كرده است.
او به آيه‏ى «الذى جعل لكم الارض فراشا»(4) استدلال مى‏كند كه زمين ساكن است.(5)

1 ـ نك: رسايل ابن سينا، ص 124ـ125 چاپ هند 1908؛ التفسير و المفسّرون، دكتر ذهبى، ج 2، ص 426.
2 ـ احياء علوم دين ، ج 1 ، ص 289 (باب رابع از ابواب آداب تلاوت قرآن).
3 ـ جواهر القرآن ، فصل پنجم ، ص 25.
4 ـ بقره/ 22.
5 ـ مفاتيح الغيب ، ج 2 ، ص 94.

و در ذيل آيه‏ى 164/ بقره، فلكيات قديم و آراى بطلميوس و قدماى هند و چين و بابل و مصر و روم و شام را مورد بررسى قرار مى‏دهد.
3ـابن أبى الفضل المرسى (570ـ655 ق) معتقد است: قرآن علوم اولين و آخرين را جمع كرده است و تلاش مى‏كند كه علم طب، جدل، هيئت، هندسه، جبر و مقابله را از قرآن استخراج كند. و براى خياطى، نجّارى، صيد، آهنگرى، كشاورزى و دريانوردى آياتى مى‏آورد.(1)
4ـ بدر الدين محمد بن عبداللّه‏ زركشى (م 764 ق) صاحب كتاب «البرهان في علوم القرآن» نيز معتقد است كه مى‏توان همه‏ى علوم را از قرآن استخراج كرد.
براى مثال عمر حضرت عيسى (ع) را از آيه‏ى «قال انى عبدالله»(2) كه سى و سه كلمه است استخراج كرده كه سى و سه سال بوده است.(3)
5ـ جلال الدين سيوطى (م 911 ق) صاحب كتاب «الاتقان فى علوم القرآن» نيز قرآن را شامل تمام علوم مى‏داند و براى مثال از آيه‏ى «و لن يوخر الله نفسا اذا جاء اجلها»(4) استفاده مى‏كند كه عمر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شصت و سه سال بوده است، چون كه اين آيه در اوايل سوره‏ى 63 قرآن (منافقين ) است.(5)

1 ـ نك: التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 478 ـ482 و التفسير العلمي للقرآن ، احمد عمر ابو جحر، ص 159.
2 ـ مريم / 30 ـ 33.
3 ـ البرهان فى علوم القرآن ، ج 2 ، ص 181.
4 ـ المنافقون / 11.
5 ـ نك الاتقان ، ج 2 ، ص 282ـ271 و الاكليل فى استنباط التنزيل ، ص 2

تذكّر: در اين مقطع زمانى ابواسحاق شاطبى (م 790 ق) زندگى مى‏كرده كه از مخالفان تفسير علمى شمرده شده است. ديدگاه‏هاى او را در بخش مخالفان تفسير علمى ذكر خواهد شد.
6ـ علاّمه محمّدباقر مجلسى ( م 1111 ق ) صاحب كتاب بزرگ بحار الانوار ، در برخى از مجلّدات اين كتاب مطالبى پيرامون آسمان‏ها آمده است و در موارد متعدّدى تفسير علمى كرده است از جمله در مورد آيه‏ى 29 سوره‏ى بقره مى‏گويد: «(درآيه‏ى شريفه) بدل يا تفسير (سماء) است و هفت گانه بودن آسمان‏ها، منافاتى با نه گانه بودن آن‏ها كه در علم نجوم كه ثابت شده است ندارد. زيرا آسمان هشتم و نهم در زبان دينى ، به كرسى و عرش تعبير شده است.»(1)
7ـ ملاّصدراى شيرازى ( م 1050 ق ) فيلسوف مشهور در تفسير خويش(2) و نيز ملاّهادى سبزوارى فيلسوف مشهور در كتاب شرح منظومه (3) همان مطالب پيش گفته را در مورد آسمان‏هاى هفت گانه و عرش و كرسى احتمال مى‏دهند و تكرار مى كنند.
8ـ سيدعبدالرّحمن كواكبى (م1320 ق) در كتاب طبايع الاستبداد و مصارع الاستعباد در موارد متعددى به انطباق قرآن با علوم تجربى مى‏پردازد.و براى جدا شدن ماه از زمين (بر طبق نظريات كيهان شناسى ) به آيات 41/ رعد و1/ قمر استدلال مى‏كند.(4)
9ـ سر سيد احمد خان هندى (1817ـ1898 م) و سيّد اميرعلى (1347ـ1265 ق)، از دانشمندان هندى كه براى تفسير علمى كالجى در «عليگره» تأسيس كردند و نماز و روزه و زكات و حج را بر پايه فوايد جسمانى و اجتماعى تفسير كردند و حتى قواى طبيعى مانند آب و باد و ابر را ، ملك (فرشته) مى دانستند. و امكان وقوع معجزه و تأثير دعا را انكار مى كردند.

1 ـ بحارالانوار، ج 57، ص 5.
2 ـ تفسير القرآن الكريم ،محمد بن ابراهيم صدرالدّين شيرازى ، ج2، ص289ـ293.
3 ـ شرح منظومه ، ص 269 (قسمت فلسفه)
4 ـ طبايع الاستبداد و مصارع الاستعباد ص43ـ46

سيّدجمال الدين اسدآبادى در هند با تفسير آنان مخالفت كرد.(1)
10ـ طنطاوى (متولد 1862 م)صاحب تفسير «الجواهر ، فى تفسير القرآن» تفسير ايشان را مى توان اوج استفاده از علوم در تفسير قرآن ناميد.
ايشان در موارد متعددى از علوم مختلف در تفسير قرآن استفاده كرده از جمله علم احضار ارواح را از آيات مربوط به گاو بنى اسرائيل(2) استخراج كرده است. و در هر مبحث تفسيرى بسيارى از علوم جديد را در لابه‏لاى تفسير آورده است.(3)
11ـ عبدالرزاق نوفل از نويسندگان مصرى كه حداقل پنج كتاب در مورد تفسير علمى نوشته است كه عبارتند از: القرآن و العلم الحديث ، الله و العلم الحديث ، الاسلام و العلم الحديث ، بين الدين و العلم ...
12ـ سيد هبة الدين شهرستانى ( 1301ـ1369 ق ) در كتاب الاسلام و الهيئة كه حركت زمين را از آيه‏ى «و الذى جعل لكم الارض مهدا»(4) استفاده كرده است.(5) و معتقد است «بيان تصديق و تأييد علوم و اكتشافات جديد از طريق دين و لسان علما موجب تقويت ايمان مردم است».(6)

1 ـ تفسير و تفاسير جديد، بهاءالدين خرمشاهى، صص 59 ـ 71؛ تاريخ نهضتهاى دينى، اسلامى معاصر، ص 143ـ146.
2 ـ بقره/ 67 ـ 72.
3 ـ الجواهرفى تفسير القرآن، ج 1، ص 84 ـ 89.
4 ـ زخرف ـ 10.

5 ـ اسلام و هيئت ، شهرستانى ، ترجه خرمشاهى ، ص 110.
6 ـ همان.

13ـ برخى از نويسندگان متأخّر ايران كه در مورد تفسير علمى قلم زده‏اند عبارتند از:
آية الله طالقانى در تفسير پرتوى از قرآن ، محمد تقى شريعتى در تفسير نوين، حجة‏الاسلام اهتمام در فلسفه احكام، دكتر پاك‏نژاد در اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ، مهندس بازرگان در كتاب هاى راه طى شده ـ باد و باران در قرآن ـ مطرات در اسلام و ... .

تحليل و بررسى:

اين افراد را مى‏توان به چند دسته تقسيم كرد كه هر گروه هدف خاصى را دنبال مى‏كرده‏اند.
1ـ كسانى كه تلاش كردند علوم مختلف را از قرآن استخراج كنند ، از جمله اين افراد: غزالى، المرسى، زركشى، سيوطى، طنطاوى.(2)
دليل عمده‏ى اكثر اين افراد آن بوده كه همه‏ى علوم در قرآن وجود دارد. پس مى‏توان با دقت در آيات و با روش هاى خاص و با كمك علوم، آن‏ها را از آيات استخراج كرد.(3)
2ـ افرادى كه نظريه هاى ظنّى علوم را بر آيات قرآن تطبيق كرده‏اند. از جمله‏ى اين افراد مى‏توان از: فخر رازى (در مورد استفاده سكون زمين از آيه‏ى 22 بقره) علاّمه مجلسى، ملاصدرا شيرازى ، سيد عبدالرحمن كواكبى ، و عبد الرزاق نوفل نام برد.(1)

1 ـ مثال ها و نمونه هاى آنان گذشت .
2 ـ همان.

البته گاهى برخى از اين افراد نظريه هاى علمى را بر قرآن تحميل كرده‏اند. همان طور كه عبد الرزاق نوفل در مورد آيه‏ى «هو الذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها» مى‏گويد: «مقصود از نفس واحد، همان پروتون و زوج همان الكترون است و اين دو عنصرى است كه اتم از آنها تشكيل شده است».
وى اين مطلب را دليل اعجاز علمى قرآن شمرده است.(2) البته روشن است كه اين تفسير با معانى لغوى و اصطلاحى و ظاهر آيه سازگار نيست و نوعى تحميل نظر قرآن و تفسير به رأى است.
3ـ گروهى در پى اثبات اعجاز علمى قرآن بوده‏اند.براى مثال در مورد زوجيت عام و زوجيت گياهان ادعاى اعجاز علمى كرده‏اند.(3) از جمله‏ى اين افراد مصطفى صادق رافعى (م1938م) در كتاب اعجاز «القرآن و البلاغة النبوية» بوده‏اند.(4)

1 ـ نمونه هاى مطالب اين افراد گذشت.
2 ـ القرآن و العلم الحديث ، ص 156.
3 ـ كلام ايشان در تعريف تفسير علمى گذشت. ( نك: الميزان ، ج 1 ، ص 7)
4 ـ ما در كتاب « پژوهشى در اعجاز علمى قرآن » (انتشارات كتاب مبين ، 1380 ش ) كه در دو مجلد چاپ شد ادّعاهاى اعجاز علمى را در حدود 300 آيه‏ى قرآن را مورد بررسى قرار داديم و شش مورد را پذيرفتيم و بقيه را رد كرديم.

4ـ گروهى در پى نشان دادن اهميّت علم در نظر اسلام بوده‏اند.
از جمله‏ى اين افراد طنطاوى و سيدهبة الدين شهرستانى بوده‏اند كه مطالب آنان گذشت.
5ـ گروهى در پى اثبات افكار انحرافى خود بوده‏اند و تلاش كرده‏اند كه با استفاده از علوم تجربى ، معجزات پيامبران را كه در قرآن بيان شده را توجيه كرده و انكار كنند.
از جمله‏ى اين افراد مى‏توان ازسرسيد احمد خان هندى و سيد امير على و رشيد رضا (1865ـ 1935 م ) در المنار نام برد.
رشيد رضا در ذيل آيه‏ى 243 / بقره مسأله‏ى مرگ افراد را به شكست آن‏ها و از دست دادن استقلال و زنده شدن آنان را به استقلال و قوّت مجدّد تفسير كرده است(1) و ذيل آيه‏ى 260 بقره زنده شدن چهار مرغ را در داستان ابراهيم عليه‏السلام به تربيت و انس آنان تفسير كرده است.(2)
به خاطر وجود همين افراد بود كه افرادى همچون علاّمه طباطبايى(ره) به تطبيق قرآن بر علوم تجربى خرده گرفتند و آن را رد كردند.(3)

1 ـ المنار ، ج 2 ، ص 458.
2 ـ همان ، ج 1 ، ص 55.
3 ـ كلام ايشان در تعريف تفسير علمى گذشت (نك : الميزان ، ج 1 ، ص7).

دوم : ديدگاه مخالف تفسير علمى:

1ـ ابواسحاق شاطبى (م 790 ق) فقيه مالكى مذهب اندلسى (اسپانيايى) در كتاب «الموافقات» تفسير علمى را، انكار مى‏كند و دلايل قايلان آن را رد مى‏نمايد: «در زمان نزول قرآن، اعراب علومى داشتند، مانند: نجوم، علم اوقات نزول باران، علم طب، بلاغت، فصاحت ، علم كهانت ، رمل ، جفر و ...اسلام و قرآن ، اين علوم را به دو دسته تقسيم كرد: علومى كه صحيح بود تصديق كرد و بر آن‏ها مطالبى افزود و علومى كه باطل بود (مانند كهانت، رمل و ...) را باطل اعلام نمود و منافع و مضار هر دسته را اعلام كرد. سپس براى هر دسته، مثال‏هايى از قرآن مى‏آورد(1) و بعد مى گويد: «بسيارى از مردم از حدّ خود تجاوز كرده، ادّعا مى‏كنند كه در قرآن، همه‏ى علوم گذشتگان و آيندگان وجود دارد، مانند: علوم طبيعى، هندسه، رياضى، منطق و علم حروف، ولى اين صحيح نيست؛ سپس براى ادعاى خود دليل مى‏آورد كه : از سلف صالح، كسى اين ادّعا را نكرده است و قرآن هم، براى بيان احكام تكاليف و احكام آخرت و مسايل جنبى آن آمده است.(2) پس از آن، دلايل قايلان به تفسير علمى را كه به آيات قرآن مانند: «تبيانا لكل شى‏ء»(3)، «ما فرّطنا فى الكتاب من شى‏ء»(4) استناد كرده‏اند، رد مى‏كند و مى گويد : اين آيات مربوط به تعبّد و تكليف است و مراد از كتاب، در آيه‏ى دوم لوح محفوظ است و در مورد حروف فواتح سور، هم مى‏گويد: كه عدد جمل (حروف ابجد و تطبيق آن با آيات) اثبات نشده و اين از معارف اهل كتاب است و فواتح را از متشابهات مى‏داند.(5)

1 ـ التفسير والمفسّرون، ج 2، ص 458، به نقل از الموافقات، ج 2، ص 69ـ76 (باتلخيص).
2 ـ همان منبع، ص 488 (با تلخيص).
3 ـ نحل / 89.
4 ـ انعام / 38.
5 ـ همان منبع ، ص 489.

2ـ شيخ محمود شلتوت (1893ـ1964م) از علماى الازهر مصر در مقالاتى كه در مجله «الرسالة»در سال 1941 ميلادى چاپ مى‏شد به تفسير علمى حمله كرد و عقيده داشت كه ... اين نوع تفسير خطاست چون : اوّلاً قرآن براى بيان نظريات علوم و فنون نازل نشده است ، ثانيا اين طريق موجب تأويل قرآن به صورت تكلّفى (تحميلى) مى‏شود كه اين تأويلات ، با اعجاز قرآن و ذوق سليم ناسازگار است و ثالثا موجب مى‏شود كه قرآن در هر زمان و مكان به دنبال مسايل علوم برود ، در حالى كه علوم ثبات و قرار و سخن قاطع ندارد و چه بسا امروز ، چيزى را ثابت كنند و فردا مخالف آن اثبات مى‏شود ، خطاهاى علوم به قرآن راه يابد و ما در مقام دفاع قرار گيريم (هر چند قرآن اشاراتى به علوم و فنون دارد).
و در ضمن مواردى از خطاها در تفسير علمى كه موجب استخراج مسايل عجيبه از آيات قرآن شده است را بر مى‏شمارد(1).
3ـ دكتر ذهبى از اساتيد علوم قرآن و حديث در الازهر مصر صاحب كتاب مشهور «التفسير و المفسّرون». وى از دانشمندان متأخّر مصر محسوب مى‏شود. ايشان به دنبال نظر شاطبى در مخالفت با تفسير علمى مى‏گويد: «اعتقاد من اين است كه حق با شاطبى است چون دلايلى كه آورده قوى است و جواب‏هايى كه به مخالفان خود مى‏دهد محكم است».(2)

1 ـ شماره‏هاى 407 و 408، مجله‏ى الرسالة ، سال 1941 ميلادى به نقل از التفسير العلمي فى الميزان، ص 299ـ302، تأليف احمد عمر ابو حجر (چاپ دار القتيبه ).
2 ـ التفسير و المفسّرون ، ج2 ، ص 491ـ494 ، چاپ دوم ، سال 1976 م (چاپ دار الكتب الحديث ، با تلخيص، ترجمه و تصرّف در عبارات).

سپس دلايل ديگرى براى تقويت قول شاطبى مى‏آورد كه در مبحث دلايل خواهيم آورد.
4ـ در بعضى از كتاب‏ها افرادى را به عنوان مخالفان تفسيرعلمى ذكر كرده‏اند كه عبارت‏اند از:(1)

1ـاستاد امين الخولى (1956 م).
2ـ استاد عباس محمود عقاد (1964 م).
3ـ استاد محمد عزه دروزه (متولد 1888 م).
4ـ شيخ محمد عبدالعظيم الزرقانى ، مؤلف كتاب مناهل العرفان في علوم القرآن.

اما بعد از مراجعه به دلايل اين افراد ، متوجّه شديم كه چيزى اضافه بر آنچه كه شاطبى مى‏گويد، ندارند و معمولاً تكرار سخنان او را به نوعى ديگر مى‏كنند؛ از اين رو، به صورت تفصيل به آنها نمى‏پردازيم. يادآور مى‏شويم كه عباس محمود عقاد در دو كتاب (الانسان في القرآن) و (قرآن و مكتب تكامل) به بحث تفسير علمى پرداخته است، پس نمى‏تواند از مخالفان مطلق تفسير علمى به شمار آيد.

سوم: ديدگاه تفصيل در تفسير علمى:

برخى از مفسّران و دانشمندان اسلامى يك قسم از تفسير علمى را با شرايطى پذيرفته و قسمى ديگر را رد كرده‏اند؛ يعنى قايل به تفصيل در اين مورد شده‏اند. از جمله كسانى كه اين راه را توصيه كرده‏اند اين افراد هستند:

1 ـ التفسير العلمي في الميزان ، ص 297 به بعد.

1ـ سيد قطب (1906ـ1933م) متفكر اسلامى مصر كه صاحب تفسير في ظلال است. سيد قطب در تفسير فى ظلال، به تفسير علمى اشكال مى‏كند و مى‏گويد : «من تعجب مى‏كنم كه افراد ساده، سعى مى‏كنند تا چيزهايى كه در قرآن نيست به قرآن نسبت دهند و آنچه را مقصود قرآن نيست، بر آن تحميل كنند و جزييات علوم پزشكى ، شيمى ، نجوم و... را از قرآن استخراج سازند و مثل اين كه بدين وسيله ، شأن قرآن را بزرگ مى‏كنند».(1) سپس به دو نوع تفسير و برداشت از آيات علمى قرآن مى‏پردازد و يك نوع را جايز و نوع ديگر را غير مجاز مى‏شمارد. براى نوع غير مجاز، انطباق تكامل با آيه‏ى «لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين»(2) را مثال مى‏زند كه ممكن است، اين نظريه تغيير كند.
و براى نوع جايز آن ، آيه‏ى شريف «و خلق كل شيء فقدّره تقديرا»(3) را مثال مى‏زند كه براى هر چيزى مانند شكل زمين و فاصله‏ى آن از خورشيد، ماه، حجم خورشيد و ماه، سرعت حركت آن‏ها و نسبت‏هايى كه بين آنها برقرار است، مقدار و تناسب دقيقى است كه نمى‏تواند تصادفى باشد و اين آيه را مى‏توان در مفهومش ، توسعه داد و اشكالى ندارد.(4)
2ـ محمد مصطفى مراغى (1881ـ1945 م) شيخ جامع الازهر و از علماى بزرگ مصر و سودان است.

1 ـ تفسير فى ظلال القرآن ، ج 1 ، ص 260.
2 ـ مؤمنون / 12.
3 ـ فرقان / 2.
4 ـ نك: في ظلال القرآن ، ج 1 ، ص 261ـ263.

ايشان از كسانى است كه دو موضع مختلف، نسبت به تفسير علمى داشته است.
در مقدمه‏اش بر كتاب «الاسلام و الطب الحديث»، تأليف عبدالعزيز اسماعيل، مى‏گويد: «من نمى خواهم بگويم كه قرآن كريم، همه‏ى علوم را به صورت كلى و تفصيلى در بر دارد ، بلكه مى‏گويم كه قرآن اصول عام هر چيزى را كه معرفتش ، براى انسان مهم است و عمل به آن ، انسان را به درجه‏ى كمال جسمى و روحى مى‏رساند را ، در بر دارد و درهاى علم را براى دانشمندان علوم مختلف ، باز كرده تا بتوانند جزييات آن علوم را طبق پيشرفت زمان ، براى مردمشان بيان كنند».
و نيز مى‏گويد: تأويل قرآن مى‏كنند براى (تطبيق با) نظريات علمى كه ثبات ندارد و اين خطر بزرگى براى قرآن است ... زيرا نظريات علمى كه ثابت نشده است، صحيح نيست قرآن را به آنها، برگردانيم و در پايان مى‏گويد: واجب است كه آيه‏ى قرآن را به طرف علوم نكشانيم، تا تفسيرش كنيم و علوم را هم به طرف آيه نكشانيم تا قرآن را تفسير كنيم، بلكه اگر ظاهر يك آيه با يك حقيقت علمى ثابت موافق بود، آن آيه را با آن حقيقت علمى تفسير مى‏كنيم».(1)
مراغى در تفسير خود ، در موارد متعدد اقدام به تفسير علمى كرده‏است.
براى مثال در ذيل آيه‏ى شريفه‏ى «خلق السموات بغير عمد ترونها»(2) عمد را به نيروى جاذبه عمومى تفسير مى‏كند.(3)

1 ـ الإسلام و الطب الحديث، با مقدّمه‏ى شيخ مراغى، ص 5، به نقل از التفسير و المفسّرون، ج 2، ص 519.
2 ـ لقمان/ 10.

3 ـ الدروس الدينية، ص 61ـ64، نقل از التفسير العلمي في الميزان، ص 231.

3ـ احمد عمر ابوحجر صاحب كتاب التفسير العلمي في الميزان، ايشان در اين كتاب دلايل طرفين، در مورد اثبات و نفى تفسير علمى را آورده است.
ايشان در پايان قايل به تفصيل در تفسير علمى مى‏شود و مى‏گويد: «آنچه نفس انسان بعد از اين كه به ديدگاه‏هاى طرفين نظر افكند به آن مطمئن مى‏شود اين است: كسانى كه قرآن را از تفسير علمى دور نگه مى‏دارند بر حق هستند ؛ زيرا اين نوع تفسير، بر وهم ، ظن و تكلف در تأويل استوار است ، اما وقتى بر مطلب يقينى علمى استوار باشد، مانعى در استفاده از نور علم ، براى روشن كردن حقايق علمى وجود ندارد».(1) در جاى ديگر مى‏گويد: «ما طريق ميانه را انتخاب مى‏كنيم كه افراط و تفريط در آن نيست، چون وقتى قرآن كلام خداست و وجود نيز، آفريده‏ى خداوند است پس بايد حقايق علمى با آيات قرآنى هماهنگ باشند».(2)

1 ـ التفسير العلمي في الميزان ، ص 113 (چاپ اول 1991 م 1411 قمرى ، دارالقتيبه ، بيروت).
2 ـ همان منبع، ص 118.

4ـ علاّمه طباطبايى (م 1360 ش)، صاحب تفسير شريف «الميزان» از متفكران، مفسّران و فيلسوفان بزرگ شيعه، در قرن حاضر. ايشان در مورد تفسير علمى مى‏فرمايد: «بعضى از مسلمانان در اثر غرق شدن در علوم طبيعى و مشابه آن‏ها كه مبتنى بر حس و تجربه است، به مذهب اصالت حس، از فلاسفه‏ى اروپا متمايل شدند و بعضى به طريق اصالة العمل (كه ارزشى براى ادراكات قايل نيستند، مگر به مقدارى كه عملى بر آن مترتّب شود) گرايش پيدا كردند، از اين رو گفتند كه معارف دينى، با طريقه علمى (اصالت حسّ و مادّه) معارضت ندارد و موارد آيات مخالف اين نظر را ، تأويل كردند و حتى معاد را با قوانين مادّى، تطبيق نمودند و گفتند روح مادّى است و از خواصّ مادّه به دست مى‏آيد و نبوت يك نبوغ خاصّ اجتماعى است كه موجب قانون گذارى ، براى ايجاد مصالح مى‏شود و نتيجه گرفتند كه روايات، به خاطر خلطى كه در آنهاست، قابل اعتماد نيست و تفسير آيات قرآن، به طريق عقلى (كه در تفسيرهاى گذشتگان انجام مى‏شد) را هم، علم، باطل كرد (روش عقلى را علم باطل كرد) پس قرآن را بايد با علم تفسير نمود.
در پايان چنين مى‏فرمايد: «انما الكلام في أنّ ما أورده على مسالك السلف من المفسّرين (انّ ذلك تطبيقا و ليس بتفسير) وارد بعينه على طريقتهم في التفسير».(1)
آن اشكالى كه بر روش تفسير علماى گذشته وارد كرده‏اند كه تفسير نيست، بلكه تطبيق است (همان اشكال) بر ايشان نيز وارد است.
ولى علاّمه خود ، در تفسير بعضى از آيات قرآن از علوم تجربى و نتايج آنها كمك مى‏گيرند چنانچه در ذيل آيه‏ى شريفه‏ى «و جعلنا من الماء كل شى‏ء حى»(2) «و حيات هر چيزى را از آب قرار داديم» مى فرمايد : «منظور اين است كه آب دخالت كاملى در وجود هر موجود زنده‏اى دارد ...و در بحث‏هاى علمى جديد، ارتباط حيات با آب واضح شده است»(3)

1 ـ الميزان ، ج 1 ، ص 7ـ8 ، باتلخيص و ترجمه.
2 ـ انبياء / 30.

3 ـ الميزان ، ج 14 ، ص 279 (چاپ اسماعيليان).

در ذيل آيه‏ى شريفه‏ى «و السماء بنيناها بأيد و انا لموسعون»(1) مى فرمايد مراد توسعه خلقت آسمان است، همان طور كه علوم رياضى، امروزه به اين مسأله نظر دارند.(2)
ما در مباحث آينده ، روشن خواهيم كرد كه اين دو نوع برخورد علاّمه ، با تفسير علمى بدين جهت است كه تفسير علمى، چند نوع مختلف دارد كه همگى يك حكم واحد ندارند ، از اين رو علاّمه در شمار قايلان به تفصيل در تفسير علمى محسوب مى‏شود.
5ـ آيت‏اللّه‏ مكارم شيرازى صاحب تفسير نمونه، ايشان از افراد موافق تفسير علمى ولى معتدل، به حساب مى‏آيند كه تفسير علمى را در يك نوع آن پذيرفته‏اند و در تفسير نمونه ، در موارد متعدد براى اثبات اعجاز علمى قرآن ، از آن استفاده كرده‏اند(3) و با نوعى از تفسير علمى مخالفت كرده‏اند و آن را تفسير به رأى مى‏خوانند(4). آنجا كه باتفسير علمى موافقت دارند مى فرمايند: «گاهى هم مشاهده مى شود كه علم به ميدان آمده و قرآن را تفسير مى‏كند، تأكيد مى‏كنم وقتى مى‏گوييم علم، منظورم كشفيات ثابت شده و قطعى علمى است، نه فرضيات كه اشكال كنند فرضيه‏ها با گذشت زمان، دست خوش تغيير و دگرگونى مى‏شود و نمى‏توان قرآن ثابت و تغيير ناپذير را، بر فرضيات دگرگون شونده تطبيق داد.

1 ـ ذاريات / 47.
2 ـ الميزان ، ج 18 ، ص 382.
3 ـ تفسير نمونه، ج 1، ص 131؛ ج 11، ص 410؛ ج 12، ص 275؛ ج 15 ،ص 568.
4 ـ تفسير به رأى ، تأليف استاد مكارم شيرازى ، ص 69ـ79.

براى مثال : زوجيت نر و ماده ، در عالم گياهان كه بعد از قرن هفده ميلادى كشف شد و يا حركت زمين به دور خود ، ديگر يك فرضيه نيست ، تا با گذشت زمان دگرگون شود».(1)
6ـ آيت‏اللّه‏ محمد هادى معرفت ايشان مى‏گويد: شريعت، درس علوم طبيعى نيست و قرآن بالذات كتاب علم نيست ، مگر اشاراتى گذرا و در كنار مطالب اصلى (حكمت ، هدايت ، تربيت ، ارشاد و...) دارد كه به بعضى از اسرار وجود، اشاره مى‏كند اما اين به نحو اجمالى و غامض بيان شده،به طورى كه علماى راسخ در علم ، آن اشارات را درك مى‏كنند چون در صدد بيان مطالب علمى نبوده، ولى در عين حال از درياى بى‏كران علم الهى سرچشمه گرفته است.
ايشان معتقدند قطعيات علوم و معارف بشرى براى فهم قرآن لازم است و اشاراتى علمى در قرآن هست كه بدون استفاده از علوم فهم حقيقت آن‏ها ممكن نيست(2) ولى قرآن قطعى است و علوم غير قطعى، بنابر اين بايد علوم بر قرآن تطبيق شود نه بالعكس. يعنى با توجّه به كشفيات علمى ، ما از يك آيه مطلبى را مى‏فهميم اما اين كه بگوييم آيه حتما اين مطلب را مى گويد نمى‏دانيم ، بلكه اگر كسى نسبت قطعى دهد ، تحميل است كه جايز نيست.(3)

1 ـ مجله پيام قرآن ، پيش شماره ، ص 48 (انتشارات دارالقرآن كريم قم).
2 ـ التمهيد ، ج 6 ، ص 31 به بعد.
3 ـ درآمدى بر تفسير علمى قرآن، ص 340.

پس ايشان به طور واضح بين اسناد قطعى علوم تجربى ، به قرآن و تفسير قرآن با علوم تجربى، به نحو احتمالى فرق مى‏گذارند ، از اين رو ايشان را در شمار قايلان به تفصيل در تفسير علمى ذكر كرديم.ايشان جلد ششم التمهيد را به تفسير علمى و اعجاز علمى قرآن اختصاص داده‏اند. و به طور مفصل اين مباحث را مطرح كرده‏اند.
7ـ آيت‏اللّه‏ سبحانى، ايشان از افراد معتدل در تفسير علمى محسوب مى‏شوند؛ چنان كه در مورد شرايط مفسّر مى‏فرمايند:
«آگاهى از بينش‏هاى فلسفى و علمى كه مايه‏ى شكوفايى ذهن و سبب برداشت‏هاى ارزنده‏اى از قرآن مى‏گردد (از شرايط تفسير قرآن به معناى واقعى است). امروز بشر، گام‏هاى بس بلندى پيرامون شناخت زمين، كيهان، حيوان و انسان برداشته و افق‏هاى بس تازه‏اى در روان شناسى و جامعه شناسى كشف كرده. درست است كه نمى‏توان گفت تمام آنچه را كه در اين مقوله ، گفته و ترسيم كرده است صحيح است ، ولى آگاهى از چنين كشفيات علمى، سبب تقويت دماغ فلسفى و علمى انسان مى‏گردد و مايه‏ى شكوفايى ذهن مفسّر مى‏شود و به او توان خاصى مى‏بخشد، كه از قرآن به صورت كاملترى بهره بردارد. مقصود اين نيست كه به كمك فلسفه‏ى يونان و يا اسلامى و يا به كمك علوم جديد ، به تفسير قرآن بپردازيم و قرآن را بر اين افكار غير مصون از خطا تطبيق كنيم، زيرا يك چنين كار جز تفسير به رأى كه عقلاً و شرعا ممنوع است نتيجه‏ى ديگرى ندارد»(1).

1 ـ تفسير صحيح آيات مشكله قرآن، اثر استاد سبحانى، تنظيم سيّد هادى خسروشاهى، ص 315.

ايشان در كتاب برهان رسالت ، در مورد جاذبه‏ى عمومى، كرويت زمين، حركت زمين و اجرام سماوى زوجيّت گياهان، به قرآن و علم اشاره مى‏كند و براى اعجاز قرآن به آن‏ها استدلال مى‏نمايد(1). ايشان هر چند با تطبيق قرآن ، بر علوم جديد مخالف است ، اما بر لزوم استفاده از كشفيات علمى ، در تفسير قرآن تأكيد مى‏كند (پس ظاهرا با استخدام علوم در فهم قرآن ، موافق است ) و اين تفصيل در تفسير علمى محسوب مى‏شود.

1 ـ برهان رسالت ، ص 253ـ283 (چاپ انتشارات كتابخانه صدر تهران 1398 ه ، ق).