درس هفتم:

روش تفسير عقلى (و اجتهادى)
(بخش دوم)

عناوين بخش دوّم :
1ـ دلايل :

الف : دلايل موافقان
ب :دلايل مخالفان

2ـ گونه‏هاى تفسير عقلى
3ـبررسى تعارض عقل و نقل
4ـ معيارهاى تفسير عقلى معتبر
5ـ معرّفى تفاسير عقلى
6ـ پژوهش‏هاى جديد
7ـ چكيده
8ـ پرسش‏هاى دو درس
9ـ منابع جهت مطالعه‏ى بيشتر

 

1ـ دلايل :

صاحب‏نظران در مورد روش تفسير عقلى و اجتهادى ، دلايلى در مخالفت و دلايلى بر موافقت آورده‏اند. البته در بيان اين استدلال‏ها ، دو قسم تفسير عقلى (كاربرد برهانى عقل و كاربرد اجتهادى) از هم جدا نشده است. بلكه دلايلى كه به صورت كلى بيان شده ، اكثرا ناظر به جواز تفسير اجتهادى است.
يعنى جايز بودن كاربرد عقل در فهم آيات و استنباط از آنها و قابل فهم بودن آيات قرآن را اثبات كرده‏اند.
اينك ما به اختصار مهم‏ترين دلايل را بيان و بررسى مى‏كنيم.

الف : دلايل موافقان تفسير عقلى و اجتهادى
1ـ قرآن:

قرآن كريم به طور مكرّر مردم را به تعقّل و تدبّر در آيات خويش فرا مى‏خواند(1).
بلكه كسانى را كه در قرآن تدبّر نمى‏كنند سرزنش مى‏كند(2).
اگر عقل از نظر خدا و قرآن اعتبار نداشت اين همه دعوت به تفكّر و تعقّل بى‏معنا و بى‏فايده بود.
و نتيجه‏ى تدبّر و تفكّر در آيات نيز چيزى جز تفسير عقلى و اجتهادى نخواهد بود.(3)

2ـ روايات:

در احاديث جايگاه ويژه‏اى براى عقل در نظر گرفته شده و مورد تكريم قرار گرفته است به طورى كه عقل به عنوان حجّت باطنى معرّفى شده است.
از امام كاظم عليه‏السلام حكايت شده كه فرمود :«يا هشام انّ للّه على الناس حجّتيّن حجّة ظاهرة و حجّة باطنة؛ فأمّا الظّاهرة فالرسل و الانبياء و الأئمة و اما الباطنة فالعقول».(4)
اگر عقل حجّت باطنى انسان است پس اگر چيزى را درك كرد و به طور قطعى حكمى نمود، براى انسان‏ها حجّت است و لازم است بر طبق آن عمل شود. و گرنه حجّيّت آن بى‏معنا مى‏شود.

1 ـ «و لقد أنزلنا إليكم كتابا فيه ذكركم أفلا تعقلون» (انبياء/ 10)؛ «انّا أنزلنا قرآنا عربيا لعلّكم تعقلون» رضى‏الله‏عنه (يوسف / 2)؛ مشابه آن در: ص / 29 و قمر/17.
2 ـ «أفلا يتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها» (محمد / 24).
3 ـ استاد عميد زنجانى اين دليل را با بيانى ديگر آورده‏اند. كه بيشتر امكان فهم قرآن را اثبات مى‏كند. نك: مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 334 ـ 335.
4 ـ كافى ، كلينى ،ج 1، ص 6.

تذكر: البته كاربرد حجّيّت عقل در دو جهت است:
اول اين كه عقل انسان به صورت نيروى ادراك و تعقّل عمل كند و مصالح و مفاسد و تكاليف را بشناسد و چراغ راه انسان شود. اين همان چيزى است كه پس از بلوغ معيار تكليف افراد است. و كاركرد عالى اين عقل همان جمع‏بندى دلايل و اجتهاد و استنباط است.
دوم اين كه عقل انسان به احكامى قطعى حكم مى‏كند و به اصطلاح عقل برهانى شود، كه اين احكام كاشف احكام الهى است و در اين صورت است كه عقل منبع است. البته منبعى در طول منابع كتاب و سنّت و كاشف از آنها ، كه انسان را از وحى بى‏نياز نمى‏سازد.

3ـ سيره:

برخى از صاحب‏نظران روش تفسير عقلى را به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اصحاب او نسبت مى‏دهند و نمونه‏هايى از اين روش تفسيرى را در سخنان ائمه عليهم‏السلام ملاحظه كرديم. و فعل و كلام معصوم حدّاقل دلالت بر جواز دارد.
علاوه بر آن، سيره‏ى مستمر مفسّران بزرگ اسلام همچون شيخ طوسى در تبيان و شيخ طبرسى در مجمع البيان و... آن بوده كه از روش عقلى و اجتهادى در تفسير استفاده مى‏كرده‏اند.
اين سيره‏ى مستمرّه كه ريشه در زمان معصومين عليهم‏السلام داشته است و منعى از آن نشده است دليل جواز تفسير عقلى و اجتهادى ، بلكه مطلوب بودن آن است.
استاد عميد زنجانى در مورد سيره‏ى علماى اسلام در تفسير اجتهادى و عقلى مى‏نويسد:
«حتى دانشمندان اسلامى ، اعم از عامّه و خاصّه ، همواره در مسايل و مطالب مورد نياز ، به قرآن مراجعه مى‏نمودند و از آيات براى حلّ مشكلات و معضلات و مطالب اعتقادى، علمى ، عملى ، اخلاقى و تاريخى استفاده مى‏كردند. حتى كسانى كه خود ، تفسير اجتهادى را تجويز نمى‏كردند ، دانسته يا ندانسته ، به آيات قرآن تمسّك نموده ، از آنها براى ردّ نظريّه‏ى مزبور استعانت مى‏جستند(1).

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، ص 351.
2 ـ نك: همان، ص 352.

4ـ بناى عقلا:

روش و بناى عقلا بر اساس روش تفسير اجتهادى است كه در مورد هر سخنى، به ظاهر گفتار گوينده توجّه نموده، مقاصد و معانى كلام وى را از طريق قواعد ادبى و دلالت لفظى و قراين موجود به دست مى‏آورند و شارع اسلام نيز از اين روش عقلايى منع نكرده و روش جديدى اختراع و ابلاغ نكرده است(2).

5ـ روايات تفسيرى به اندازه‏ى همه‏ى آيات قرآن نيست و تفسير همه آيات را بيان نمى‏كند.
علاوه بر آن، بسيارى از روايات تفسيرى ضعيف و غير معتبر است.بنابر اين، اگر تفسير قرآن منحصر به منقولات شود بسيارى از آيات تعطيل مى‏شود. در حالى كه خدا اين كتاب را براى راهنمايى بشر به زبان عربى روشن فرستاده است. تا در آن دقت و تدبّر كنند و وظايف خود را در يابند و به آنها عمل كنند و به سعادت برسند. و تعطيل آيات با اين هدف و فلسفه ناسازگار است و مستلزم نفى تكليف و انكار جنبه‏ى جاودانى بودن قرآن است.
پس راهى جز تفكّر و اجتهاد در اين قسم آيات نيست(1).
البته آياتى نيز كه روايات در مورد آنها آمده است نيازمند تفكّر، جمع بندى، اجتهاد و استنباط است.
بسيارى از مطالب قرآن نيز به صورت كلى بيان شده است و فهم آنها نيازمند تفكر است و تطبيق آنها بر مصاديق و موارد، نيازمند اجتهاد است. (اجتهاد به معنايى كه در اوّل اين مبحث بيان كرديم).
6ـ بخشى از آيات قرآن مشكل است، مثل آيات مربوط به عرش ، كرسى ، يداللّه‏ ، سميع و بصير بودن خدا و آيه‏ى «لو كان فيهما آلهة الاّ اللّه لفسدتا و...» كه فهم اينها بدون دقت‏هاى عقلى يا بدون توجّه به قراين و برهان‏هاى عقلى ، انسان را به انحراف در فهم مى‏كشاند. و منتهى به تجسيم و تشبيه مى‏شود، در حالى كه خدا از اين امور منزّه است.

بررسى دلايل موافقان:

مجموع دلايلى كه موافقان روش تفسير عقلى و اجتهادى آوردند ، فى الجمله اثبات
1 ـ استاد عميد زنجانى در كتاب مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، ص 349، همين دليل را با بيانى ديگر آورداند.
البته ايشان به دلايل ديگرى همچون آيات زبان قرآن ، هدايت و روشنگرى قرآن ، آيات تحدّى ، بزرگداشت قرآن در روايات ، معيار سنجش بودن قرآن در مورد روايات ، عدم ابهام قرآن و استدلال ائمه عليهم‏السلام به قرآن نيز استناد كرده‏اند كه برخى از اين موارد مى‏تواند شواهد خوبى براى بحث باشد.(نك : همان ، ص 333ـ348)
مى‏كند كه عقل حجّت است و برهان‏هاى عقلى در تفسير قرآن قابل استناد است.همانطور كه اجتهاد عقلى نيز در تفسير لازم است.
به عبارت ديگر استفاده از برهان‏هاى عقلى و اجتهاد در تفسير به معناى بى‏نيازى از روش‏هاى ديگر تفسير قرآن نيست. و ما را از مراجعه به آيات ديكر قرآن و روايات معتبر بى‏نياز نمى‏سازد. بلكه تفسير اجتهادى صحيح آن است كه مفسّر پس از مراجعه به قراين نقلى و عقلى به جمع بندى و استنباط در تفسير آيه بپردازد.

ب : دلايل مخالفان تفسير عقلى و اجتهادى

1ـ در روايت از امام سجّاد عليه‏السلام حكايت شده كه:
«انّ دين اللّه لايصاب بالعقول» «به راستى كه دين خدا از راه عقل به دست نمى‏آيد»(1).
عن النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و عن الائمة القائمين مقامه عليهم‏السلام : انّ تفسير القرآن لا يجوز الاّ بالأثر الصحيح و النص الصريح».(2)
بنابر اين، روايت تنها راه رسيدن به مراد خدا است و احكام الهى در دين ، راه نقل است و قرآن نيز جزيى از دين است. پس روش تفسير عقلى و اجتهادى راه به جايى نمى برد.

1. بحارالانوار، مجلسى، ج 2، ص 303.
2. تفسير صافى، ج 1، ص 70، المقدمة الخامسة، حديث 3؛ و تبيان، ج 1، ص 4؛ وسايل الشيعة، ج 18، ص 151.

2ـ محمد امين استر آبادى كه از سران اخبارى هاست مى‏نويسد:
«... اقول لاكتفاء هذه الجماعة بمجرّد العقل فى كثيرة من المواضع، خالفوا الروايات المتواترة عن العترة الطاهرة عليهم‏السلام في كثير من المباحث الكلامية و الاصولية».(1)
هر چند كه سخن ايشان در برابر اصولى‏هاست اما شامل روش تفسير عقلى (حداقل در آيات الاحكام) مى‏شود.
3ـ سيد نعمت‏اللّه‏ جزايرى يكى ديگر از پيش‏گامان اخبارى‏گرى مى‏نويسد :
«أقول: امّا قولهم بنفي حجّيّة دليل العقل باقسامه فهو حق، لأنّ الشارع سدّ باب العقل و منعه من الدخول في الاحكام الالهية».(2)
4ـ شيخ حرّ عاملى كه از اخبارى‏هاى بشمار مى‏ايد مى‏نويسد :
«انّ الضرورة قاضية بأنّ مجرّد العقل لا يستقلّ بتفصيل مراد اللّه من العباد و لو كان كافيا ما احتاج الناس إلى نبيّ و لا امام و لا اختلف الشرايع و الأديان».(3)
5ـ به اشاعره نسبت داده‏اند كه معتقدند :
منشأ هر تكليفى حكم شارع است نه عقل، و بر ادراكات عقل تكيه نمى‏شود، آن گونه كه بر حكم شارع تكيه مى‏شود.(4)
6ـ روايات ممنوعيت تفسير به رأى ، در حقيقت تفسير اجتهادى را منع مى‏كند.

1 ـ الفوائد المدنية، محمد امين استرآبادى ، ص 28.
2 ـ منبع الحيوة ، سيد نعمت‏اللّه‏ جزايرى، ص 44.
3 ـ الفوائد الطوسية، شيخ حرّ عاملى، ص 411.
4. المفسّرون حياتهم و منهجهم، ايازى، ص 40.

استاد عميد زنجانى در مورد روش تفسير اجتهادى و على مى‏نويسد:
«تنها منعى كه در روايات در زمينه‏ى استفاده از اين روش عملى و شايع ديده مى‏شود ، عبارت از همان تصريحات اكيدى است كه در مورد نهى از «تفسير به رأى» وارد شده است».(1)
 

بررسى دلايل مخالفان:
1ـ در مورد دليل اول چند نكته قابل دقت است:

اول: اين گونه احاديث در مقابل مخالفان اهل بيت عليهم‏السلام و كسانى صادر شده است كه به قراين نقلى و سخنان معصومان عليهم‏السلام توجّه نمى‏كردند و تفسير به رأى مى‏نمودند و صلاحيت و شرايط اجتهاد را نداشتند ، همان‏طور كه برخى در حديث اول، عقول ناقص و آراى فاسد و قياس در كنار هم آمده است و بزرگان نيز بدين مطلب اشاره كرده‏اند.(2)
دوم: مقصود از عدم كاربرد عقل در اين گونه احاديث آن نيست كه انسان از نيروى فكر و اجتهاد در دين (و قرآن) استفاده نكند، بلكه منظور آن است كه دين خدا را بر اساس نظرات شخصى و رأى خود تفسير و بيان نكند. و گرنه همان طور كه گذشت عقل حجّت باطنى است و برهان‏هاى آن در دين معتبر است و معيار تكليف انسان و عقاب و ثواب همين عقل است.

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 351.
2 ـ فيض كاشانى روايت «ان تفسير القرآن لايجوز الاّ بالأثر الصحيح و النصّ الصريح» را در مبحث منع تفسير به رأى آورده است. تفسير صافى ،ج 1 ، ص 70؛ نيز استاد عميد زنجانى نيز در مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، ص 351 به اين مطلب اشاره دارد.

سوم: روايت صافى مرسل است و از نظر سند، معتبر نيست.
چهارم: اگر ظاهر اين احاديث را اخذ كنيم با احاديثى كه ما را به قرآن ارجاع مى‏دهد و دعوت به تفكّر و تدبّر در آن مى‏كند ، متنافى مى‏شود. همان طور كه فيض كاشانى بعد از نقل اين احاديث، به اين نكته دقّت كرده است.(1)
2ـ در پاسخ امين استرآبادى بايد گفت ، استفاده از عقل به معناى نفى روايات صحصيح و معتبر نيست. و اگر كسانى در اين مورد به خطا رفته‏اند و به بهانه‏ى عقل گرايى با روايات متواتر اهل بيت عليهم‏السلام مخالفت كرده‏اند، اين مطلب دليل محكوميت آن افراد است نه دليل محكوميت عقل و روش تفسير عقلى و كاربرد عقل در دين.
3ـ در پاسخ سيد نعمت‏اللّه جزايرى گفته مى‏شود: در مبحث دلايل موافقان تفسير عقلى اثبات شد كه عقل حجّت باطنى است و در مورد رواياتى كه كاربرد عقل را ممنوع مى‏كند در شماره‏ى 1 مطالب كافى بيان شده است.
4ـ مطلبى كه شيخ حرّ عاملى بيان كرده است به يك معنا مورد قبول ماست؛ يعنى ما هم در مبحث دلايل موافقان تفسير عقلى به اين نتيجه رسيديم كه عقل كاشف از احكام شرعى است ولى اين مطلب به صورت موجبه كليه اثبات نشد كه عقل بتواند همه‏ى جزئيات احكام و مراتب و بطون قرآن را كشف كند. بنابر اين، انسان از وحى و نقل بى‏نياز نمى‏شود.

1 ـ تفسير صافى، ج 1، ص 71.

اما اگر مقصود شيخ آن باشد كه عقل اصلاً نمى‏تواند مقصصود خدا را كشف كند و احكام عقلى حجّت نيست ، اين مطلب مورد قبول ما نيست؛ چون به وسيله‏ى دلايل موافقان تفسير عقلى مردود مى‏شود.
5ـ در پاسخ اشاعره بايد گفت: عقل كاشف حكم شرع است. يعنى عقل انسان حكم مخالف شرع صادر نمى‏كند بلكه در باب ملازمات در اصول الفقه بيان شد كه «كلّما حكم به العقل حكم به الشرع».(1) براى مثال: اگر عقل ملاك قطعى چيزى را كشف كرد و حكم قطعى صادر كرد با توجّه به ملازمه، متوجّه مى‏شويم كه نظر شارع نيز همين است، پس منشأ هر تكليفى شارع است اما ادراكات قطعى عقل نيز معتبر است.
جمع بندى و نتيجه گيرى:
از مجموع دلايل موافقان و مخالفان تفسير عقلى و اجتهادى متوجّه شديم كه تفسير عقلى و اجتهادى (در هر دو قسم آن) جايز بلكه مطلوب است. و دلايل مخالفان مخدوش است.
اما اين مطلب بدان معنا نيست كه تفسير عقلى و اجتهادى قرآن، ما را از قراين نقلى (و روايات تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام ) بى‏نياز مى‏سازد.

1 ـ نك : اصول الفقه ، مظفر مبحث ملازمات عقليه ، ج 1ـ2 ، ص 236 به بعد.

 

2ـ گونه هاى تفسير عقلى :

با دقّت در روش تفسير عقلى و اجتهادى و با بررسى ديدگاه‏هاى صاحب‏نظران مى‏توان اقسام و گونه‏هاى مختلفى را در تفسير عقلى و اجتهادى يافت. اينك مهم‏ترين آن گونه‏ها و مثال‏هاى مناسب هر كدام را بيان مى‏كنيم.
اولين تقسيم: همان طور كه در مباحث قبل بيان شد، تفسير عقلى به دو معناى تفسير اجتهادى و تفسير قرآن به وسيله‏ى برهان‏هاى عقلى به كار مى‏رود.

1ـ تفسير اجتهادى:

همان طور كه گذشت برخى از صاحب‏نظران تفسير عقلى را به معناى تفسير اجتهادى گرفته‏اند كه عبارت است از به كار بردن نيروى عقل در جمع بندى آيات و روايات و مطالب تفسيرى و استنباط خردمندانه‏ى مفسّر از آنها.
اين قسم از تفسير عقلى در برابر تفسير نقلى است.
اجتهاد خردمندانه در چند مورد كاربرد بيشترى دارد:

الف) در جمع بين آيات، يعنى در تفسير قرآن به قرآن.
ب) در جمع بين روايات و رفع تعارض آنها در تفسير روايى.
ج) در جمع بندى اقوال مفسّران و نتيجه گيرى از آنها.
د) در جمع بين آيات و روايات مربوط به آيات الاحكام و اجتهاد و استنباط احكام شرعى از

آنها ، و از اين روست كه ما معتقديم هر مفسّربايد در علم فقه مجتهد باشد تا بتواند در برخورد با آيات الاحكام (كه آنها را بيش از پانصد آيه دانسته‏اند) بتواند نظر تفسيرى نهايى خود را بيان كند.
ه) فهم و تفسير آياتى كه روايتى ذيل آن حكايت نشده است.
و) فهم مقاصد آيات قرآن و سوره‏ها.
ز) فهم درس‏ها و پيام‏هاى عبرت آموز قصّه‏هاى قرآنى و مجرّد ساختن آنها از زمان و مكان و تطبيق قواعد و مواعظ آن بر زندگى امروز بشر ، براى روشن ساختن راه صحيح زندگى.
براى مثال وقتى قرآن داستان زندگى يوسف را بيان مى‏كند ، به جوانان پيام مى دهد كه مراقب حيله‏ها باشيد كه شما را به بهانه‏ى بازى نبرند(1) و مواظب باشيد كه اگر در شرايطِ سختِ جنگِ شهوت قرار گرفتيد، همچون يوسف مقاومت كنيد تا سعادتمند و پيروز شويد. و...
ح) فهم ابعاد اعجاز قرآن (اعجاز بلاغى ، علمى و...)

2ـ تفسير استفاده از عقل برهانى:

همان طور كه گذشت برخى از صاحب‏نظران تفسير عقلى را به معناى استفاده از عقل برهانى و قراين عقلى در تفسير مى‏دانند. در اين صورت، عقل منبع است و احكام شرعى و حقايق كتاب الهى را كشف مى‏كند.

1 ـ «أرسله غدا يرتع و يلعب» يوسف / 12.

اين گونه از روش تفسيرى در دو مورد كاربرد بيشترى دارد:
الف) گاهى در اين قسم از تفسير عقلى ، دلايل و برهان‏هاى قطعى عقلى قرينه‏اى براى تفسير آيات قرار مى‏گيرد. هر گاه ظاهر آيه‏اى با برهان عقلى منافات داشت ، آن برهان قرينه‏اى مى‏شود تا دست از ظاهر آيه برداريم و آن را تأويل كنيم.
مثال اين مورد در تفسير آيه‏ى «يداللّه فوق ايديهم»(1) گذشت و بيان شد كه عقل انسان حكم مى‏كند كه خدا جسم نيست و دستى مثل دست انسان ندارد وگرنه محدوديت و فناپذيرى در ذات او راه مى‏يابد؛ بنابر اين، مقصود از دست همان قدرت خداست.
همين برهان و تأويل در آيات مربوط به سميع ، بصير بودن خدا و نيز در تعبيراتى همانند «جاء ربك»(2) مى‏آيد.
ب) گاهى عقل برهانى و برهان‏هاى عقلى براى فهم بهتر آيات مربوط به برهان خداشناسى قرآن مورد استفاده قرار مى‏گيرد.
براى مثال: در مورد برهان نظم كه در آيات زيادى از قرآن به نمونه‏ها و مصاديق آن اشاره شده(3) و نيز در مورد آيه‏ى «لو كان فيهما آلهة الاّ اللّه لفسدنا»(4) و اين كه آيا برهان تمانع را مى‏گويد يا برهان ديگر.

1 ـ فتح / 10.
2 ـ فجر/ 22.
3 ـ نك : انفال / 3ـ13 و...
4 ـ انبياء/22.

 

تقسيم دوّم:

برخى صاحب‏نظران تفسير عقلى اجتهادى را به سه قسم تقسيم كرده‏اند :
1ـ تفسير عقلى اجتهادى تفريطى ، يعنى جمود بر استدلال‏هاى كلامى در تفسير قرآن .
2ـ تفسير عقلى اجتهادى افراطى ، يعنى تفسير عقلى قرآن كه تأويلات بعيدى در آن به كار برده شود.
3ـ تفسير عقلى اجتهادى معتدل (واسطه بين افراط و تفريط) كه اين روش صحيح است. در اين قسم، روش اصولى به كار مى‏رود و بر تفسير قرآن به قرآن تكيه مى‏شود و متشابهات به محكمات و به سنّت صحيح ارجاع داده مى شود. تا احكام الهى استنباط گردد. و هنگامى كه اشكال پيدا مى‏شود. برخى آيات متشابه تأويل مى‏شود(1) و...
تذكر: در اين تقسيم به يك مطلب اساسى، يعنى افراط در عقل گرايى در برخى تفاسير اشاره شده است. گاهى برخى مفسّران از حدّ اعتدال خارج شده‏اند و آيات قرآن را بر اساس دلايل غير قطعى تأويل كرده، دست از ظهور آيات برداشته‏اند. اين مطلب به ويژه در مورد آياتى كه مطالب غيبى و غير محسوس و معجزات را بيان مى‏كند بيشتر اتفاق افتاده گاهى به تفسير به رأى منتهى شده است.

1 ـ المفسّرون حياتهم و منهجم ، ايازى، ص 41.

اينك به نمونه‏هايى در اين زمينه توجّه كنيد :
رشيد رضا در تفسير المنار در مورد داستان گاو بنى اسراييل و دستور كشتن يك گاو و زدن قسمتى از آن به بدن مقتول و زنده شدن آن مرده و مشخّص شدن قاتل او(1) ، مى‏گويد: مقصود از «احياء» در اين آيه، معناى مجازى آن است كه گفته‏اند معناى زنده گردانيدن مردگان حفظ خون آنهاست(2).
و نيز ايشان در مورد معجزات حضرت عيسى عليه‏السلام در باب زنده كردن مردگان و خلق پرنده(3) ، امكان اين معجزات را مى‏پذيرد، اما وقوع آنها را منكر مى‏شود.(4)
در حالى كه ظاهر آيات سوره‏ى بقره زنده شدن واقعى مقتول بنى‏اسرائيل است. و دليلى براى حمل آن بر معناى مجازى نداريم و نيز ظاهر آيات سوره‏ى آل‏عمران آن است كه حضرت عيسى عليه‏السلام اين معجزات را انجام مى‏دهد.
البته معجزات، خرق عادت است و در نظر ابتدايى عقل، بعيد به نظر مى‏رسد ولى خلاف عقل و محال نيست.

1 ـ بقره / 67ـ73 «فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلّكم تعقلون».
2 ـ تفسير القرآن الكريم ، (المنار) ، ج 1 ، ص 347
3 ـ انى اخلق لكم من الطين كهية الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن اللّه و ابرى الاكمه و الابرص و اُحى الموتى باذن اللّه ـ آل عمران / 49)
4 ـ المنار ، ج 3 ، ص 311.
5 ـ تفسيرمراغى ، احمد مصطفى مراغى ، ج 29 ، ص 94.

و از همين باب است كه گفتند: «ملائكه» و «جن» دليل عقلى ندارد(5) و «جن» را به معناى ميكروب دانستند كه به طور نامحسوس در بدن انسان اثر مى‏كند(1).

سومين تقسيم:

شيخ خالد عبدالرحمن العك در بيان روش اجتهاد عقلى در تفسير ، آن را شامل انواع بيانات زير مى‏داند. به عبارت ديگر: تفسير اجتهادى عقلى در عمل مفسّر ظاهر مى‏شود كه به موضوعات تقسيم مى‏شود:

1ـ كشف و اظهار معانى معقولى كه نصوص قرآنى در بر دارد.
2ـ استنباط اسرار قرآنى بر اساس طاقت بشرى .
3ـ استخراج مقاصد آيات قرآن و توجيهات آنها.
4ـ بيان موارد عبرت در قصه‏هاى قرآنى و روشن كردن موعظه‏هاى آن .
5ـ آشكار كردن عظمت قرآن در بلاغت آن، كه معجزه است.

در پايان نتيجه مى‏گيرند كه روش اجتهاد عقلى در تفسير قرآن كريم شامل انواع روشنگرى و كشف و بيان آيات قرآنى مى‏شود(2).
تذكر: ايشان تفسير عقلى را به معناى تفسير اجتهادى گرفته است و كار كردهاى عقل و كاربردهاى قوّه‏ى تعقّل را در تفسير قرآن بر شمرده است.

1 ـ نك : المنار ، ج 8، ص 364؛ منهج المدرسة العقليه الحديثة في التفسير ، دكتر فهد بن عبدالرحمن بن سليمان الرومي، ص 631ـ649.
2 ـ اصول التفسير و قواعده ، ص 6ـ175.

 

3ـ بررسى تعارض عقل و نقل:

بحث تعارض عقل و دين يكى از مباحث كلام جديد است و بررسى كامل ابعاد آن از حوصله و موضوع اين نوشتار خارج است. از اين رو در اينجا در حدّ نياز به اين مبحث اشاره مى‏كنيم:
تعارض عقل و نقل كه زير مجموعه‏ى بحث تعارض عقل و دين است ، در دو مورد قابل طرح است:
يك: تعارض عقل و آيات قرآن.
دو: تعارض عقل با روايات.
هر يك از دو مورد مذكور به دو صورت قابل تصور است:
اول: تعارض ابتدايى و ظاهرى؛ يعنى اين كه در بررسى ابتدايى يك آيه يا روايت يا يك حكم عقلى، به نظر آيد كه آن دو با هم متعارض است.
ولى پس از تأمّل و دقّت اين تعارض ظاهرى و ابتدايى برطرف مى‏شود، البته بسيارى از تعارضات توهّم شده در مورد عقل و قرآن يا عقل و روايات اين گونه است(1)
دوم: تعارض مستقر و واقعى؛ يعنى اين كه برخى آيات قرآن يا روايات با احكام عقلى تعارض جدّى پيدا كند به طورى كه قابل جمع نباشد. در اين صورت، مبحث تعارض عقل و دين و راه حل‏هاى آن مطرح مى‏شود. براى بررسى اين مطلب ناچاريم احتمالات رابطه‏ى علم و دين را مورد بررسى كوتاه قرار دهيم.

1 ـ بسيارى از اين موارد را دكتر فهد بن عبدالرحمن بن سليمان الرومى در كتاب منهج المدرسة العقليه الحديثه في التفسير، ص 497 تا ص 719 آورده است.

 

رابطه‏ى عقل و دين:

در اين مورد، سه احتمال، بلكه سه نوع ارتباط بين احكام عقل و دين ممكن است تصور شود:
الف) مطالب عقل‏پذير؛ يعنى آيات و رواياتى كه دستورها (اوامر و نواهى)، يا مطالبى دارد عقل سليم، آن را مى‏پذيرد. بلكه عقل انسان‏ها نيز همان حكم را مى نمايد، مانند: دستورهاى بهداشتى اسلام و يا محكوم كردن ظلم و پذيرفتن عدالت كه مطابق حكم عقل است.
ب) مطالب عقل ستيز؛ يعنى مطالبى در دين ، وجود داشته باشد و بر خلاف حكم صريح عقل سالم باشد. در اين مورد، عقيده بر آن است كه چنين احكامى، در اديان الهى وجود ندارد، چرا كه از طرفى دين و خصوصا اسلام، مطابق فطرت و عقل است و خداوند خود، عاقل و حكيم است؛ پس دستورى خلاف عقل نمى‏دهد و از طرف ديگر در مباحث قبل بيان كرديم كه عقل خود حجّت باطنى است همان طور كه پيامبران ، حجّت ظاهرى انسان‏ها هستند. بلكه تعارض بين احكام قطعى عقل و دين محال است، چرا كه تعارض قطعى با قطعى معقول نيست؛ چون حقيقت يكى بيشتر نيست و تعارض دو حكم قطعى به تناقض منتهى مى‏شود.(1) پس اگر در موردى، ظاهر يك آيه يا روايت با احكام قطعى عقل ، معارض باشد دو احتمال وجود دارد:
اول آن كه مقدّمات حكم عقل كامل نباشد و خطايى در آن ، صورت گرفته باشد.

1 ـ در اين مورد نك : التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 286؛ روح المعانى، ج 9، ص 104؛ در آمدى بر تفسير علمى قرآن، از نگارنده، ص 96ـ99.

دوم آن كه اگر قطعى بودن حكم عقلى ثابت باشد، معلوم مى‏شود، ظاهر آن آيه يا روايت منظور شارع نبوده است. براى مثال: اگر روايتى با حكم محال بودن اجتماع النقيضين متضاد بود، بايد در ظاهر آن روايت ، تصرّف نمود و با قرينه‏ى عقلى، حمل بر خلاف ظاهر آن كرد؛ چون فهم ما از آيه يا روايت خطا بوده است؛ يا اگر ظاهر آيه‏ى «يدالله فوق ايديهم» با حكم عقل در مورد جسم نبودن خدا معارض شد ، ظاهر آيه را تأويل مى‏كنيم و «يداللّه» را به معناى قدرت خدا تفسير مى‏كنيم.
ج) مطالب فراتر از عقل فعلى؛ يعنى احكام و مطالبى در قرآن يا روايات وجود دارد كه براى عقل غالب انسان‏ها قابل فهم و درك نيست ، بلكه فراتر از عقل است.
هرچند در اين مورد ، عقل حكمى بر خلاف و متضاد با آن مطلب دينى نمى‏دهد ، ولى دليلى براى پذيرش و توجيه آن نيز ندارد.
براى مثال: عقل انسان وجود خداوند را ، مى‏پذيرد و اثبات مى‏كند و اين از احكام عقل پذير است ، ولى ذات خداوند و چگونگى آن را ، درك نمى‏كند. پس ذات الهى از مطالب عقل گريز است.
يا اين كه بسيارى از احكام تعبّدى شرعى كه وجود آنها ثابت است، عقل از درك دليل آن عاجز است. (در موارد احكام واجب و حرام فقهى، مثال‏هاى فراوان وجود دارد.
براى مثال: اين كه نماز ظهر، چهار ركعت و نماز مغرب سه ركعت است، عقل دليل آن را درك نمى‏كند، ولى دليلى هم، بر محال يا نا روا بودن آنها ندارد).
نكته: از اينجاست كه در دانشمندان مسلمان در مباحث اصول فقه مى‏گويند: «كلّما حكم به العقل حكم به الشرع و بالعكس»، يعنى هر چه را عقل سليم پذيرفت شرع هم مى‏پذيرد و عكس اين قاعده هم جارى است ؛ چون ما احكام عقل ستيز نداريم و احكام عقل پذير را هم ، عقل انسان درك مى‏كند ؛ اما انبيا احكامى و جزيياتى را بيان مى‏كنند كه عقل بشر ، از درك آنها عاجز است يا احتياج به رشد بيشترى دارد ، تا آنها را درك كند و آن احكام عقل گريز يا فراتر از عقل فعلى بشر است.
به عبارت بهتر: تعارض ظاهرى رابطه‏ى احكام عقلى و دينى چهار گونه متصوّر است:

و در اين مورد چهارم اگر تعارض ظاهرى به نظر آيد يا مقدّمات دليل خطاست ، يا ظاهر شرع مراد نيست (و خطا در فهم ما است).
تذكّر 1: دليل ظنّى عقلى احتمال مخالف را نفى نمى‏كند و محتمل الخطاست و به خاطر آن از ظهور ظنّى آيه يا روايت دست بر نمى‏داريم. چون عقلا و شارع حجّيّت ظاهر را پذيرفته‏اند. در اين صورت، دليل ظنّى عقلى حجيّت ندارد.
تذكر 2 : حكم عقلى وقتى صادر شد، حتما قطعى، جزمى كلى است، اما منظور ما از احكام عقلى ظنّى (با كمى تسامح)، همان تصديقات نظرى است كه ظن، به اثبات آنها مى‏رود، ولى يقين قطعى نداريم؛ يعنى مانند بديهيات عقلى كه احتياج به دليل ندارد، نيست.
 

4ـ معيارهاى تفسير عقلى و اجتهادى:

براى آن كه نتيجه‏ى تفسير عقلى و اجتهادى معتبر باشد ، لازم است كه شرايط عام و خاص در زير رعايت شود:
الف) شرايط عام مفسّر و تفسير معتبر؛(1) همچون آگاهى از ادبيات عرب ، لغت ، علوم قرآن ، ممارست در تفسير و آگاهى از نظرات مفسّران، دارا بودن دانش فقه، اصول،
1 ـ در مورد شرايط كامل مفسّر و اطلاع از ديدگاهها در اين زمينه مراجعه كنيد به : در آمدى بر تفسير علمى قران ، بخش اوّل ، شرايط مفسّر ، از نگارنده.
آگاهى‏هاى تاريخى، جغرافيايى (در مورد جزيرة العرب) و اطلاعات لازم در زمينه‏ى علوم نقلى و عقلى و تجربى(1).
ب) شرايط خاص براى تفسير عقلى و اجتهادى؛
1ـ شخص مفسّر با توجّه به علومى كه كسب كرده و استعدادى كه دارد ، قادر به اجتهاد در تفسير باشد.
2ـ توجّه به تمام قراين عقلى و نقلى (از جمله روايات معتبر تفسيرى) آيه قبل از تدبّر و تفكّر و استنباط و اجتهاد .
3ـ پرهيز از تحميل رأى و نظرى كه از غير قرآن به دست آمده است بر قرآن ، يعنى مطالبى كه مناسبت لفظى و معنوى با ظاهر آيه ندارد بر قرآن تحميل نكند(2).
4ـ استفاده از برهان‏هاى قطعى عقلى به عنوان قراين عقلى در تفسير.
تذكر: البتّه در تفسير قرآن مى‏توان از دو نوع دليل استفاده كرد:
اول: دليل عقلى كه انسان به آن قطع منطقى دارد؛ يعنى قطع او معرفت شناسانه است. و بر اساس مبادى برهان پديد آمده است. اين قطع در تفسير قرآن معتبراست.
دوّم: دليلى يقينى كه انسان به آن قطع روانشناختى دارد يعنى قانع شده و يقين روانى پيدا كرده است كه اين مطلب صحيح است. اما قطع او براساس مبادى برهان نيست. و تنها مى‏تواند افراد قطّاع را قانع سازد. از اين رو اين قطع فاقد مبادى فكرى است و قابل انتقال به غير نيست و اعتبارى در تفسير قرآن ندارد.(1)

1 ـ همان.
2 ـ نك : مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، ص 333.

5ـ مفسّرى كه مى‏خواهد تفسير عقلى برهانى كند ، بايد با برهان‏هاى عقلى به قدر كافى آشنا باشد. و مقدمات منطقى و فلسفى آن را بداند و شرايط برهان و مغالطه را رعايت نمايد.
6ـ مفسّرى كه مى‏خواهد تفسير عقلى كند ، لازم است كه با مسأله تو هم تعارض عقل و دين و موارد تعارض تفسير عقلى و نقلى و راه حل‏هاى آن آشنا باشد(2).
تذكر: روشن است كه عدم رعايت شرايط مذكور و تفسير عقلى و اجتهادى قرآن بدون آنها غالبا منتهى به تفسير به رأى خواهد شد كه اين نوع تفسير حرام است.

1 ـ براى اطلاع بيشتر در مورد اين دو نوع قطع ، نك : تفسير تسنيم ، ج 1 ، ص 212.
2 ـ شيخ خالد عبدالرحمن العك ، ضوابط تفسير عقلى را اينگونه مى‏شمارد:

الف :معرفة التعارض بين التفسير العقلى و النقلى و قانون الترجيح فى التفسير العقلى.
ب : معرفة وجوه تعارض الآيات .
ج : معرفة التعارض بين الآية و الحديث .
د : معرفة الاختلاف و التناقض .
ه : معرفة موهم الاختلاف.
و : معرفة الاسباب الموهمة للاختلاف.
ز : معرفة علم المبهمات.
ح : بيان وجوه الخفاء فى معانى النظم القرآنى. (اصول التفسير و قواعده ، ص 190).

 
5ـ معرفى تفاسير عقلى و اجتهادى :

بر اساس تقسيم بندى‏اى كه در تفسير عقلى انجام شد، و تفسير عقلى به دو قسم كار برد  عقل برهانى در تفسير و كاربرد نيروى عقل در تفسير اجتهادى تقسيم گشت، تفاسير عقلى و اجتهادى نيز گاهى از يكى و گاهى از هر دو قسم بهره برده‏اند. كه مهم‏ترين آنها را بر مى‏شماريم.

1ـ تفسير تبيان، شيخ طوسى (385ـ460 ق) 10 جلد؛
2ـ مجمع البيان ، طبرسى (م 548 ق) 10 جلد؛
3ـ تفسير الميزان ، علاّمه طباطبايى، 20 جلد؛
4ـ تفسير نمونه، آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى، 27 جلد؛
5ـ تفسير ابى السعود، المسمّى ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم، ابوالسعود محمد بن محمد العمادى (م 951 ق) 9 جلد؛
6ـ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع ، ابوالفضل شهاب الدين انسيه محمود الآلوسى (م 1270 ق) 30 جلد؛
7ـ تفسير كبير (مفاتيح الغيب) فخرالدين رازى ، 30 جلد؛
8ـ انوار التنزيل و اسرار التأويل ، بيضاوى؛
9ـ مدارك التنزيل و حقايق التأويل ، نسفى؛
10ـ لباب التأويل في معاني التنزيل ، خازن؛
11ـ البحر المحيط ، ابو حيان؛
12ـ غرايب القرآن و رغايب الفرقان، نيشابورى؛
13ـ تفسير الجلالين ، جلال المحلى و جلال السيوطى؛
14ـ السراج المنير في الاعانة على معرفة بعض معاني كلام ربّنا الحكيم الخبير، الخطيب الشربيني(1)


6ـ پژوهش هاى جديد:

1ـ نمونه‏هايى از تفسير عقلى و اجتهادى در احاديث تفسيرى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گرداورى كنيد.
2ـ نمونه‏هايى از تفسير عقلى و اجتهادى در احاديث تفسيرى اهل بيت: گردآورى كنيد.
3ـ رابطه‏ى تفسير عقلى و مبحث امكان فهم قرآن را بررسى كنيد.
4ـ ديدگاه بزرگان معتزله و اشاعره را در مورد عقل و تفسير عقلى مقايسه كنيد.
5ـ عقل گرايى در تفسير را نزد مفسّران مصر همچون محمد عبده و رشيدرضا بررسى و نقد كنيد.
6ـ علاّمه طباطبايى در الميزان تا چه اندازه از روش عقلى استفاده كرده است؟
7ـ ضوابطى كه عبدالرحمن العك در مورد تفسير عقلى آورده است بررسى و نقد كنيد.
8ـ برهان‏هاى عقلى موجود در آيات قرآن را جمع‏آورى و تحليل كنيد.
9ـ نمونه‏هايى از تفسير اجتهادى و عقلى افراطى و تفريطى در تفسير فخر رازى و تفسير المنار و تفاسير فلاسفه جمع‏آورى و تحليل و نقد كنيد.
10ـ آياتى از قرآن كه روايات تفسيرى ذيل آنها نيست و لازم است با استفاده از روش عقلى و اجتهادى تفسير شود، جمع‏آورى و تحليل كنيد.

11ـ نقش تفسير عقلى اجتهادى را در اعجاز قرآن بررسى كنيد.
12ـ نمونه‏هايى از تعارضات ادّعا شده بين عقل و قرآن را پيدا كنيد و پاسخ دهيد.

1 ـ از شماره‏ى 5ـ14 را دكتر ذهبى در التفسير و المفسّرون ، ج 1 ، ص 289 آورده است.

 

7 ـ چكيده :

در درس هفتم، پس از بررسى مطالب زير، نتايج آن چنين به دست آمد:

1ـ موافقان تفسير عقلى اجتهادى به آيات قرآن (در مورد تشويق تفكّر) و روايات (در 2 مورد حجّت بودن عقل) و سيره‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اصحاب ايشان و ائمه عليهم‏السلام و مفسّران اسلام و نيز بناى عقلا و كمبود روايات تفسيرى و مشكل بودن برخى آيات قرآن استدلال كرده‏اند كه دلايل آنان مورد قبول قرار گرفت.
2ـ مخالفان تفسير عقلى و اجتهادى به برخى احاديث (كه ظاهرا عقل را از صحنه‏ى دين و تفسير خارج مى‏كند) و نيز روايات منع تفسير به رأى و برخى دلايل ديگر استدلال كرده‏اند.
پاسخ آنان داده شد كه احاديث ضعيف است و مقصود آنها نفى روش مخالفان اهل‏بيت عليهم‏السلام بوده كه تفسير به رأى مى‏كرده‏اند.
3ـ تفسير عقلى گاهى به دو معناى تفسير اجتهادى (در برابر تفسير نقلى) به كار مى‏رود كه گونه‏هاى آن در جمع بين آيات و روايات و فهم مقاصد آيات و مانند آنها بيان شد.
4ـ تفسير عقلى گاهى به معناى استفاده از عقل برهانى در تفسير به كار مى‏رود كه گونه‏هاى آن در مورد استفاده از قراين قطعى عقلى در تفسير آيات و استفاده از برهان‏ها در فهم بهتر آيات خداشناسى بيان شد.
5ـ برخى صاحب‏نظران تفسير عقلى را به سه گونه تفريطى، افراطى و معتدل تقسيم كرده‏اند.
6ـ برخى صاحب‏نظران تفسير عقلى را بر اساس كاربردها و موضوعات آن تقسيم كرده‏اند.
(همچون اظهار معانى معقول ـ استنباط اسرار قرآنى، استخراج مقاصد، عبرت‏هاى قصّه‏ها و...).
7ـ تعارض عقل و نقل بررسى شد و به دو قسم تعارض ابتدايى ظاهرى و تعارض مستقر تقسيم شد. و بيان شد كه قسم دوم در اسلام وجود ندارد. و قسم اول هم پس از تأمّل و دقّت رفع مى‏شود.
8ـ در مورد رابطه‏ى عقل و دين سه احتمال وجود دارد : مطالب دينى گاهى عقل پذير، گاهى عقل ستيز و گاهى فراتر از عقل است. نوع دوم در اسلام وجود ندارد.
9ـ معيارهاى عامّ تفسير عقلى و اجتهادى را همان شرايط عام مفسّر و تفسير معرّفى كرديم و شرايط خاصّ تفسير اجتهادى را قدرت بر اجتهاد، توجّه قراين عقلى و نقلى قبل از استنباط، پرهيز از تحميل رأى استفاده از برهان‏هاى قطعى عقلى آشنايى با شرايط برهان و مغالطه و آشنايى با مسأله‏ى تعارض عقل و دين دانستيم.
10ـ چهارده تفسير مهمّ عقلى و اجتهادى شيعه و سنّى معرّفى شد.
 

8 ـ پرسش‏هاى دو درس :

1ـ واژه‏ى عقل را در لغت و اصطلاح معنا كنيد؟
2ـ مقصود از اجتهاد در عنوان «تفسير عقلى و اجتهادى» چيست؟
3ـ تاريخچه‏ى تفسير عقلى از چه زمانى شروع شده است؟ مثال بزنيد.
4ـ حدّاقل سه ديدگاه را در مورد تفسير عقلى بنويسيد؟
5ـ ديدگاهى كه تفسير عقلى را همان تفسير به رأى مى‏داند توضيح دهيد و نقد كنيد.
6ـ حدّاقل سه دليل براى اثبات روش تفسير عقلى و اجتهادى بياوريد.
7ـ كمبود روايات تفسيرى و وجود آيات مشكل در قرآن چگونه بر لزوم تفسير عقلى و اجتهادى دلالت مى‏كند؟ مثال بزنيد.
8ـ رواياتى كه در مورد مخالفت با تفسير عقلى و اجتهادى مورد استناد قرار گرفته است ، را بيان كنيد و تحليل و نقد كنيد.
9ـ دلايل اخبارى‏ها و اشعرى‏ها را در مورد مخالفت با تفسير عقلى و اجتهادى بيان كرده، نقد كنيد؟
10ـ گونه‏ى تفسير اجتهادى (از اقسام تفسير عقلى) را توضيح داده و كاربردهاى آن را در تفسير بنويسيد.
11ـ مقصود از استفاده‏ى عقل برهانى در تفسير چيست؟ آن را با مثال بيان كنيد.
12ـ گونه‏هاى تفسير عقلى اجتهادى (افراطى، تفريطى، معتدل) را با مثال توضيح دهيد.
13ـ آيا تعارض عقل و نقل ممكن است؟ توضيح دهيد.
14ـ اقسام احتمالى رابطه‏ى عقل و دين را بنويسيد.
15ـ در تعارض ظاهرى احكام عقلى و دينى چه بايد كرد؟ (اقسام چهارگانه‏ى آن رابنويسيد).
16ـ چهار معيار خاصّ تفسير اجتهادى و عقلى را بنويسيد.
17ـ حدّاقل چهار تفسير از شيعه و چهار تفسير از اهل سنّت نام ببريد كه از روش عقلى و اجتهادى استفاده كرده باشند.
 

9ـ منابع جهت مطالعه بيشتر :

1ـ تسنيم، آية الله جوادى آملى ، ج 1 ، نشر اسراء.
2ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن ، عميد زنجانى ، سازمان چاپ و انتشارات.
3ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، محمد على رضايى اصفهانى ، نشر اسوه.
4ـ منهج تفسيرى اهل بيت عليهم‏السلام ، محمد شريفانى، (پايان نامه كارشناسى ارشد، تربيت مدرس دانشگاه قم).
5ـ التفسير و المفسّرون في ثوبة القشيب، آية‏اللّه‏ معرفت ، ج 1 و 2.
6ـ المفسّرون حياتهم و منهجهم ، استاد ايازى.
7ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى.
8ـ اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك.
9ـ العقل البشري في تفسير القرآن ، آية الله شيخ محمد طاهر آل شبير الخاقاني.
10ـ عقل‏گرايى در تفاسير قرن چهاردهم، شادى نفيسى، دفتر تبليغات اسلامى قم.
11ـ منهج المدرسة العقلية الحديثة في التفسير ، دكتر فهد بن عبد الرحمن بن سليمان الرومى.
12ـ روش علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان ، على الآلوسى.