الف : دلايل موافقان
ب :دلايل مخالفان
2ـ گونههاى تفسير عقلى
3ـبررسى تعارض عقل و نقل
4ـ معيارهاى تفسير عقلى معتبر
5ـ معرّفى تفاسير عقلى
6ـ پژوهشهاى جديد
7ـ چكيده
8ـ پرسشهاى دو درس
9ـ منابع جهت مطالعهى بيشتر
صاحبنظران در مورد روش تفسير عقلى و اجتهادى ، دلايلى در مخالفت و دلايلى بر
موافقت آوردهاند. البته در بيان اين استدلالها ، دو قسم تفسير عقلى (كاربرد
برهانى عقل و كاربرد اجتهادى) از هم جدا نشده است. بلكه دلايلى كه به صورت كلى بيان
شده ، اكثرا ناظر به جواز تفسير اجتهادى است.
يعنى جايز بودن كاربرد عقل در فهم آيات و استنباط از آنها و قابل فهم بودن آيات
قرآن را اثبات كردهاند.
اينك ما به اختصار مهمترين دلايل را بيان و بررسى مىكنيم.
قرآن كريم به طور مكرّر مردم را به تعقّل و تدبّر در آيات خويش فرا مىخواند(1).
بلكه كسانى را كه در قرآن تدبّر نمىكنند سرزنش مىكند(2).
اگر عقل از نظر خدا و قرآن اعتبار نداشت اين همه دعوت به تفكّر و تعقّل بىمعنا و
بىفايده بود.
و نتيجهى تدبّر و تفكّر در آيات نيز چيزى جز تفسير عقلى و اجتهادى نخواهد بود.(3)
در احاديث جايگاه ويژهاى براى عقل در نظر گرفته شده و مورد تكريم قرار گرفته است
به طورى كه عقل به عنوان حجّت باطنى معرّفى شده است.
از امام كاظم عليهالسلام حكايت شده كه فرمود :«يا هشام انّ للّه على الناس حجّتيّن
حجّة ظاهرة و حجّة باطنة؛ فأمّا الظّاهرة فالرسل و الانبياء و الأئمة و اما الباطنة
فالعقول».(4)
اگر عقل حجّت باطنى انسان است پس اگر چيزى را درك كرد و به طور قطعى حكمى نمود،
براى انسانها حجّت است و لازم است بر طبق آن عمل شود. و گرنه حجّيّت آن بىمعنا
مىشود.
1 ـ «و لقد أنزلنا إليكم كتابا فيه ذكركم أفلا تعقلون» (انبياء/ 10)؛ «انّا أنزلنا
قرآنا عربيا لعلّكم تعقلون» رضىاللهعنه (يوسف / 2)؛ مشابه آن در: ص / 29 و
قمر/17.
2 ـ «أفلا يتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها» (محمد / 24).
3 ـ استاد عميد زنجانى اين دليل را با بيانى ديگر آوردهاند. كه بيشتر امكان فهم
قرآن را اثبات مىكند. نك: مبانى و روشهاى تفسير قرآن، ص 334 ـ 335.
4 ـ كافى ، كلينى ،ج 1، ص 6.
تذكر: البته كاربرد حجّيّت عقل در دو جهت است:
اول اين كه عقل انسان به صورت نيروى ادراك و تعقّل عمل كند و مصالح و مفاسد و
تكاليف را بشناسد و چراغ راه انسان شود. اين همان چيزى است كه پس از بلوغ معيار
تكليف افراد است. و كاركرد عالى اين عقل همان جمعبندى دلايل و اجتهاد و استنباط
است.
دوم اين كه عقل انسان به احكامى قطعى حكم مىكند و به اصطلاح عقل برهانى شود، كه
اين احكام كاشف احكام الهى است و در اين صورت است كه عقل منبع است. البته منبعى در
طول منابع كتاب و سنّت و كاشف از آنها ، كه انسان را از وحى بىنياز نمىسازد.
برخى از صاحبنظران روش تفسير عقلى را به پيامبر صلىاللهعليهوآله و اصحاب او
نسبت مىدهند و نمونههايى از اين روش تفسيرى را در سخنان ائمه عليهمالسلام ملاحظه
كرديم. و فعل و كلام معصوم حدّاقل دلالت بر جواز دارد.
علاوه بر آن، سيرهى مستمر مفسّران بزرگ اسلام همچون شيخ طوسى در تبيان و شيخ طبرسى
در مجمع البيان و... آن بوده كه از روش عقلى و اجتهادى در تفسير استفاده
مىكردهاند.
اين سيرهى مستمرّه كه ريشه در زمان معصومين عليهمالسلام داشته است و منعى از آن
نشده است دليل جواز تفسير عقلى و اجتهادى ، بلكه مطلوب بودن آن است.
استاد عميد زنجانى در مورد سيرهى علماى اسلام در تفسير اجتهادى و عقلى مىنويسد:
«حتى دانشمندان اسلامى ، اعم از عامّه و خاصّه ، همواره در مسايل و مطالب مورد نياز
، به قرآن مراجعه مىنمودند و از آيات براى حلّ مشكلات و معضلات و مطالب اعتقادى،
علمى ، عملى ، اخلاقى و تاريخى استفاده مىكردند. حتى كسانى كه خود ، تفسير اجتهادى
را تجويز نمىكردند ، دانسته يا ندانسته ، به آيات قرآن تمسّك نموده ، از آنها براى
ردّ نظريّهى مزبور استعانت مىجستند(1).
1 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، ص 351.
2 ـ نك: همان، ص 352.
روش و بناى عقلا بر اساس روش تفسير اجتهادى است كه در مورد هر سخنى، به ظاهر گفتار گوينده توجّه نموده، مقاصد و معانى كلام وى را از طريق قواعد ادبى و دلالت لفظى و قراين موجود به دست مىآورند و شارع اسلام نيز از اين روش عقلايى منع نكرده و روش جديدى اختراع و ابلاغ نكرده است(2).
5ـ روايات تفسيرى به اندازهى همهى آيات قرآن نيست و تفسير همه آيات را بيان
نمىكند.
علاوه بر آن، بسيارى از روايات تفسيرى ضعيف و غير معتبر است.بنابر اين، اگر تفسير
قرآن منحصر به منقولات شود بسيارى از آيات تعطيل مىشود. در حالى كه خدا اين كتاب
را براى راهنمايى بشر به زبان عربى روشن فرستاده است. تا در آن دقت و تدبّر كنند و
وظايف خود را در يابند و به آنها عمل كنند و به سعادت برسند. و تعطيل آيات با اين
هدف و فلسفه
ناسازگار است و مستلزم نفى تكليف و انكار جنبهى جاودانى بودن قرآن است.
پس راهى جز تفكّر و اجتهاد در اين قسم آيات نيست(1).
البته آياتى نيز كه روايات در مورد آنها آمده است نيازمند تفكّر، جمع بندى، اجتهاد
و استنباط است.
بسيارى از مطالب قرآن نيز به صورت كلى بيان شده است و فهم آنها نيازمند تفكر است و
تطبيق آنها بر مصاديق و موارد، نيازمند اجتهاد است. (اجتهاد به معنايى كه در اوّل
اين مبحث بيان كرديم).
6ـ بخشى از آيات قرآن مشكل است، مثل آيات مربوط به عرش ، كرسى ، يداللّه ، سميع و
بصير بودن خدا و آيهى «لو كان فيهما آلهة الاّ اللّه لفسدتا و...» كه فهم اينها
بدون دقتهاى عقلى يا بدون توجّه به قراين و برهانهاى عقلى ، انسان را به انحراف
در فهم مىكشاند. و منتهى به تجسيم و تشبيه مىشود، در حالى كه خدا از اين امور
منزّه است.
مجموع دلايلى كه موافقان روش تفسير عقلى و اجتهادى آوردند ، فى الجمله اثبات
1 ـ استاد عميد زنجانى در كتاب مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، ص 349، همين دليل را
با بيانى ديگر آورداند.
البته ايشان به دلايل ديگرى همچون آيات زبان قرآن ، هدايت و روشنگرى قرآن ، آيات
تحدّى ، بزرگداشت قرآن در روايات ، معيار سنجش بودن قرآن در مورد روايات ، عدم
ابهام قرآن و استدلال ائمه عليهمالسلام به قرآن نيز استناد كردهاند كه برخى از
اين موارد مىتواند شواهد خوبى براى بحث باشد.(نك : همان ، ص 333ـ348)
مىكند كه عقل حجّت است و برهانهاى عقلى در تفسير قرآن قابل استناد است.همانطور كه
اجتهاد عقلى نيز در تفسير لازم است.
به عبارت ديگر استفاده از برهانهاى عقلى و اجتهاد در تفسير به معناى بىنيازى از
روشهاى ديگر تفسير قرآن نيست. و ما را از مراجعه به آيات ديكر قرآن و روايات معتبر
بىنياز نمىسازد. بلكه تفسير اجتهادى صحيح آن است كه مفسّر پس از مراجعه به قراين
نقلى و عقلى به جمع بندى و استنباط در تفسير آيه بپردازد.
1ـ در روايت از امام سجّاد عليهالسلام حكايت شده كه:
«انّ دين اللّه لايصاب بالعقول» «به راستى كه دين خدا از راه عقل به دست
نمىآيد»(1).
عن النبي صلىاللهعليهوآله و عن الائمة القائمين مقامه عليهمالسلام : انّ تفسير
القرآن لا يجوز الاّ بالأثر الصحيح و النص الصريح».(2)
بنابر اين، روايت تنها راه رسيدن به مراد خدا است و احكام الهى در دين ، راه نقل
است و قرآن نيز جزيى از دين است. پس روش تفسير عقلى و اجتهادى راه به جايى نمى برد.
1. بحارالانوار، مجلسى، ج 2، ص 303.
2. تفسير صافى، ج 1، ص 70، المقدمة الخامسة، حديث 3؛ و تبيان، ج 1، ص 4؛ وسايل
الشيعة، ج 18، ص 151.
2ـ محمد امين استر آبادى كه از سران اخبارى هاست مىنويسد:
«... اقول لاكتفاء هذه الجماعة بمجرّد العقل فى كثيرة من المواضع، خالفوا الروايات
المتواترة عن العترة الطاهرة عليهمالسلام في كثير من المباحث الكلامية و
الاصولية».(1)
هر چند كه سخن ايشان در برابر اصولىهاست اما شامل روش تفسير عقلى (حداقل در آيات
الاحكام) مىشود.
3ـ سيد نعمتاللّه جزايرى يكى ديگر از پيشگامان اخبارىگرى مىنويسد :
«أقول: امّا قولهم بنفي حجّيّة دليل العقل باقسامه فهو حق، لأنّ الشارع سدّ باب
العقل و منعه من الدخول في الاحكام الالهية».(2)
4ـ شيخ حرّ عاملى كه از اخبارىهاى بشمار مىايد مىنويسد :
«انّ الضرورة قاضية بأنّ مجرّد العقل لا يستقلّ بتفصيل مراد اللّه من العباد و لو
كان كافيا ما احتاج الناس إلى نبيّ و لا امام و لا اختلف الشرايع و الأديان».(3)
5ـ به اشاعره نسبت دادهاند كه معتقدند :
منشأ هر تكليفى حكم شارع است نه عقل، و بر ادراكات عقل تكيه نمىشود، آن گونه كه بر
حكم شارع تكيه مىشود.(4)
6ـ روايات ممنوعيت تفسير به رأى ، در حقيقت تفسير اجتهادى را منع مىكند.
1 ـ الفوائد المدنية، محمد امين استرآبادى ، ص 28.
2 ـ منبع الحيوة ، سيد نعمتاللّه جزايرى، ص 44.
3 ـ الفوائد الطوسية، شيخ حرّ عاملى، ص 411.
4. المفسّرون حياتهم و منهجهم، ايازى، ص 40.
استاد عميد زنجانى در مورد روش تفسير اجتهادى و على مىنويسد:
«تنها منعى كه در روايات در زمينهى استفاده از اين روش عملى و شايع ديده مىشود ،
عبارت از همان تصريحات اكيدى است كه در مورد نهى از «تفسير به رأى» وارد شده
است».(1)
اول: اين گونه احاديث در مقابل مخالفان اهل بيت عليهمالسلام و كسانى صادر شده است
كه به قراين نقلى و سخنان معصومان عليهمالسلام توجّه نمىكردند و تفسير به رأى
مىنمودند و صلاحيت و شرايط اجتهاد را نداشتند ، همانطور كه برخى در حديث اول،
عقول ناقص و آراى فاسد و قياس در كنار هم آمده است و بزرگان نيز بدين مطلب اشاره
كردهاند.(2)
دوم: مقصود از عدم كاربرد عقل در اين گونه احاديث آن نيست كه انسان از نيروى فكر و
اجتهاد در دين (و قرآن) استفاده نكند، بلكه منظور آن است كه دين خدا را بر اساس
نظرات شخصى و رأى خود تفسير و بيان نكند. و گرنه همان طور كه گذشت عقل حجّت باطنى
است و برهانهاى آن در دين معتبر است و معيار تكليف انسان و عقاب و ثواب همين عقل
است.
1 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن، ص 351.
2 ـ فيض كاشانى روايت «ان تفسير القرآن لايجوز الاّ بالأثر الصحيح و النصّ الصريح»
را در مبحث منع تفسير به رأى آورده است. تفسير صافى ،ج 1 ، ص 70؛ نيز استاد عميد
زنجانى نيز در مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، ص 351 به اين مطلب اشاره دارد.
سوم: روايت صافى مرسل است و از نظر سند، معتبر نيست.
چهارم: اگر ظاهر اين احاديث را اخذ كنيم با احاديثى كه ما را به قرآن ارجاع مىدهد
و دعوت به تفكّر و تدبّر در آن مىكند ، متنافى مىشود. همان طور كه فيض كاشانى بعد
از نقل اين احاديث، به اين نكته دقّت كرده است.(1)
2ـ در پاسخ امين استرآبادى بايد گفت ، استفاده از عقل به معناى نفى روايات صحصيح و
معتبر نيست. و اگر كسانى در اين مورد به خطا رفتهاند و به بهانهى عقل گرايى با
روايات متواتر اهل بيت عليهمالسلام مخالفت كردهاند، اين مطلب دليل محكوميت آن
افراد است نه دليل محكوميت عقل و روش تفسير عقلى و كاربرد عقل در دين.
3ـ در پاسخ سيد نعمتاللّه جزايرى گفته مىشود: در مبحث دلايل موافقان تفسير عقلى
اثبات شد كه عقل حجّت باطنى است و در مورد رواياتى كه كاربرد عقل را ممنوع مىكند
در شمارهى 1 مطالب كافى بيان شده است.
4ـ مطلبى كه شيخ حرّ عاملى بيان كرده است به يك معنا مورد قبول ماست؛ يعنى ما هم در
مبحث دلايل موافقان تفسير عقلى به اين نتيجه رسيديم كه عقل كاشف از احكام شرعى است
ولى اين مطلب به صورت موجبه كليه اثبات نشد كه عقل بتواند همهى جزئيات احكام و
مراتب و بطون قرآن را كشف كند. بنابر اين، انسان از وحى و نقل بىنياز نمىشود.
1 ـ تفسير صافى، ج 1، ص 71.
اما اگر مقصود شيخ آن باشد كه عقل اصلاً نمىتواند مقصصود خدا را كشف كند و احكام
عقلى حجّت نيست ، اين مطلب مورد قبول ما نيست؛ چون به وسيلهى دلايل موافقان تفسير
عقلى مردود مىشود.
5ـ در پاسخ اشاعره بايد گفت: عقل كاشف حكم شرع است. يعنى عقل انسان حكم مخالف شرع
صادر نمىكند بلكه در باب ملازمات در اصول الفقه بيان شد كه «كلّما حكم به العقل
حكم به الشرع».(1) براى مثال: اگر عقل ملاك قطعى چيزى را كشف كرد و حكم قطعى صادر
كرد با توجّه به ملازمه، متوجّه مىشويم كه نظر شارع نيز همين است، پس منشأ هر
تكليفى شارع است اما ادراكات قطعى عقل نيز معتبر است.
جمع بندى و نتيجه گيرى:
از مجموع دلايل موافقان و مخالفان تفسير عقلى و اجتهادى متوجّه شديم كه تفسير عقلى
و اجتهادى (در هر دو قسم آن) جايز بلكه مطلوب است. و دلايل مخالفان مخدوش است.
اما اين مطلب بدان معنا نيست كه تفسير عقلى و اجتهادى قرآن، ما را از قراين نقلى (و
روايات تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام ) بىنياز
مىسازد.
1 ـ نك : اصول الفقه ، مظفر مبحث ملازمات عقليه ، ج 1ـ2 ، ص 236 به بعد.
با دقّت در روش تفسير عقلى و اجتهادى و با بررسى ديدگاههاى صاحبنظران مىتوان
اقسام و گونههاى مختلفى را در تفسير عقلى و اجتهادى يافت. اينك مهمترين آن
گونهها و مثالهاى مناسب هر كدام را بيان مىكنيم.
اولين تقسيم: همان طور كه در مباحث قبل بيان شد، تفسير عقلى به دو معناى تفسير
اجتهادى و تفسير قرآن به وسيلهى برهانهاى عقلى به كار مىرود.
همان طور كه گذشت برخى از صاحبنظران تفسير عقلى را به معناى تفسير اجتهادى
گرفتهاند كه عبارت است از به كار بردن نيروى عقل در جمع بندى آيات و روايات و
مطالب تفسيرى و استنباط خردمندانهى مفسّر از آنها.
اين قسم از تفسير عقلى در برابر تفسير نقلى است.
اجتهاد خردمندانه در چند مورد كاربرد بيشترى دارد:
الف) در جمع بين آيات، يعنى در تفسير قرآن به قرآن.
ب) در جمع بين روايات و رفع تعارض آنها در تفسير روايى.
ج) در جمع بندى اقوال مفسّران و نتيجه گيرى از آنها.
د) در جمع بين آيات و روايات مربوط به آيات الاحكام و اجتهاد و استنباط احكام شرعى
از
آنها ، و از اين روست كه ما معتقديم هر مفسّربايد در علم فقه مجتهد باشد تا بتواند
در برخورد با آيات الاحكام (كه آنها را بيش از پانصد آيه دانستهاند) بتواند نظر
تفسيرى نهايى خود را بيان كند.
ه) فهم و تفسير آياتى كه روايتى ذيل آن حكايت نشده است.
و) فهم مقاصد آيات قرآن و سورهها.
ز) فهم درسها و پيامهاى عبرت آموز قصّههاى قرآنى و مجرّد ساختن آنها از زمان و
مكان و تطبيق قواعد و مواعظ آن بر زندگى امروز بشر ، براى روشن ساختن راه صحيح
زندگى.
براى مثال وقتى قرآن داستان زندگى يوسف را بيان مىكند ، به جوانان پيام مى دهد كه
مراقب حيلهها باشيد كه شما را به بهانهى بازى نبرند(1) و مواظب باشيد كه اگر در
شرايطِ سختِ جنگِ شهوت قرار گرفتيد، همچون يوسف مقاومت كنيد تا سعادتمند و پيروز
شويد. و...
ح) فهم ابعاد اعجاز قرآن (اعجاز بلاغى ، علمى و...)
همان طور كه گذشت برخى از صاحبنظران تفسير عقلى را به معناى استفاده از عقل برهانى و قراين عقلى در تفسير مىدانند. در اين صورت، عقل منبع است و احكام شرعى و حقايق كتاب الهى را كشف مىكند.
1 ـ «أرسله غدا يرتع و يلعب» يوسف / 12.
اين گونه از روش تفسيرى در دو مورد كاربرد بيشترى دارد:
الف) گاهى در اين قسم از تفسير عقلى ، دلايل و برهانهاى قطعى عقلى قرينهاى براى
تفسير آيات قرار مىگيرد. هر گاه ظاهر آيهاى با برهان عقلى منافات داشت ، آن برهان
قرينهاى مىشود تا دست از ظاهر آيه برداريم و آن را تأويل كنيم.
مثال اين مورد در تفسير آيهى «يداللّه فوق ايديهم»(1) گذشت و بيان شد كه عقل انسان
حكم مىكند كه خدا جسم نيست و دستى مثل دست انسان ندارد وگرنه محدوديت و فناپذيرى
در ذات او راه مىيابد؛ بنابر اين، مقصود از دست همان قدرت خداست.
همين برهان و تأويل در آيات مربوط به سميع ، بصير بودن خدا و نيز در تعبيراتى
همانند «جاء ربك»(2) مىآيد.
ب) گاهى عقل برهانى و برهانهاى عقلى براى فهم بهتر آيات مربوط به برهان خداشناسى
قرآن مورد استفاده قرار مىگيرد.
براى مثال: در مورد برهان نظم كه در آيات زيادى از قرآن به نمونهها و مصاديق آن
اشاره شده(3) و نيز در مورد آيهى «لو كان فيهما آلهة الاّ اللّه لفسدنا»(4) و اين
كه آيا برهان تمانع را مىگويد يا برهان ديگر.
1 ـ فتح / 10.
2 ـ فجر/ 22.
3 ـ نك : انفال / 3ـ13 و...
4 ـ انبياء/22.
برخى صاحبنظران تفسير عقلى اجتهادى را به سه قسم تقسيم كردهاند :
1ـ تفسير عقلى اجتهادى تفريطى ، يعنى جمود بر استدلالهاى كلامى در تفسير قرآن .
2ـ تفسير عقلى اجتهادى افراطى ، يعنى تفسير عقلى قرآن كه تأويلات بعيدى در آن به
كار برده شود.
3ـ تفسير عقلى اجتهادى معتدل (واسطه بين افراط و تفريط) كه اين روش صحيح است. در
اين قسم، روش اصولى به كار مىرود و بر تفسير قرآن به قرآن تكيه مىشود و متشابهات
به محكمات و به سنّت صحيح ارجاع داده مى شود. تا احكام الهى استنباط گردد. و هنگامى
كه اشكال پيدا مىشود. برخى آيات متشابه تأويل مىشود(1) و...
تذكر: در اين تقسيم به يك مطلب اساسى، يعنى افراط در عقل گرايى در برخى تفاسير
اشاره شده است. گاهى برخى مفسّران از حدّ اعتدال خارج شدهاند و آيات قرآن را بر
اساس دلايل غير قطعى تأويل كرده، دست از ظهور آيات برداشتهاند. اين مطلب به ويژه
در مورد آياتى كه مطالب غيبى و غير محسوس و معجزات را بيان مىكند بيشتر اتفاق
افتاده گاهى به تفسير به رأى منتهى شده است.
1 ـ المفسّرون حياتهم و منهجم ، ايازى، ص 41.
اينك به نمونههايى در اين زمينه توجّه كنيد :
رشيد رضا در تفسير المنار در مورد داستان گاو بنى اسراييل و دستور كشتن يك گاو و
زدن قسمتى از آن به بدن مقتول و زنده شدن آن مرده و مشخّص شدن قاتل او(1) ،
مىگويد: مقصود از «احياء» در اين آيه، معناى مجازى آن است كه گفتهاند معناى زنده
گردانيدن مردگان حفظ خون آنهاست(2).
و نيز ايشان در مورد معجزات حضرت عيسى عليهالسلام در باب زنده كردن مردگان و خلق
پرنده(3) ، امكان اين معجزات را مىپذيرد، اما وقوع آنها را منكر مىشود.(4)
در حالى كه ظاهر آيات سورهى بقره زنده شدن واقعى مقتول بنىاسرائيل است. و دليلى
براى حمل آن بر معناى مجازى نداريم و نيز ظاهر آيات سورهى آلعمران آن است كه حضرت
عيسى عليهالسلام اين معجزات را انجام مىدهد.
البته معجزات، خرق عادت است و در نظر ابتدايى عقل، بعيد به نظر مىرسد ولى خلاف عقل
و محال نيست.
1 ـ بقره / 67ـ73 «فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و
يريكم آياته لعلّكم تعقلون».
2 ـ تفسير القرآن الكريم ، (المنار) ، ج 1 ، ص 347
3 ـ انى اخلق لكم من الطين كهية الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن اللّه و ابرى
الاكمه و الابرص و اُحى الموتى باذن اللّه ـ آل عمران / 49)
4 ـ المنار ، ج 3 ،
ص 311.
5 ـ تفسيرمراغى ، احمد مصطفى مراغى ، ج 29 ، ص 94.
و از همين باب است كه گفتند: «ملائكه» و «جن» دليل عقلى ندارد(5) و «جن» را به معناى ميكروب دانستند كه به طور نامحسوس در بدن انسان اثر مىكند(1).
شيخ خالد عبدالرحمن العك در بيان روش اجتهاد عقلى در تفسير ، آن را شامل انواع بيانات زير مىداند. به عبارت ديگر: تفسير اجتهادى عقلى در عمل مفسّر ظاهر مىشود كه به موضوعات تقسيم مىشود:
1ـ كشف و اظهار معانى معقولى كه نصوص قرآنى در بر دارد.
2ـ استنباط اسرار قرآنى بر اساس طاقت بشرى .
3ـ استخراج مقاصد آيات قرآن و توجيهات آنها.
4ـ بيان موارد عبرت در قصههاى قرآنى و روشن كردن موعظههاى آن .
5ـ آشكار كردن عظمت قرآن در بلاغت آن، كه معجزه است.
در پايان نتيجه مىگيرند كه روش اجتهاد عقلى در تفسير قرآن كريم شامل انواع روشنگرى
و كشف و بيان آيات قرآنى مىشود(2).
تذكر: ايشان تفسير عقلى را به معناى تفسير اجتهادى گرفته است و كار كردهاى عقل و
كاربردهاى قوّهى تعقّل را در تفسير قرآن بر شمرده است.
1 ـ نك : المنار ، ج 8، ص 364؛ منهج المدرسة العقليه الحديثة في التفسير ، دكتر فهد
بن عبدالرحمن بن سليمان الرومي، ص 631ـ649.
2 ـ اصول التفسير و قواعده ، ص 6ـ175.
بحث تعارض عقل و دين يكى از مباحث كلام جديد است و بررسى كامل ابعاد آن از حوصله و
موضوع اين نوشتار خارج است. از اين رو در اينجا در حدّ نياز به اين مبحث اشاره
مىكنيم:
تعارض عقل و نقل كه زير مجموعهى بحث تعارض عقل و دين است ، در دو مورد قابل طرح
است:
يك: تعارض عقل و آيات قرآن.
دو: تعارض عقل با روايات.
هر يك از دو مورد مذكور به دو صورت قابل تصور است:
اول: تعارض ابتدايى و ظاهرى؛ يعنى اين كه در بررسى ابتدايى يك آيه يا روايت يا يك
حكم عقلى، به نظر آيد كه آن دو با هم متعارض است.
ولى پس از تأمّل و دقّت اين تعارض ظاهرى و ابتدايى برطرف مىشود، البته بسيارى از
تعارضات توهّم شده در مورد عقل و قرآن يا عقل و روايات اين گونه است(1)
دوم:
تعارض مستقر و واقعى؛ يعنى اين كه برخى آيات قرآن يا روايات با احكام عقلى
تعارض جدّى پيدا كند به طورى كه قابل جمع نباشد. در اين صورت، مبحث تعارض عقل و دين
و راه
حلهاى آن مطرح مىشود. براى بررسى اين مطلب ناچاريم احتمالات رابطهى علم و دين را
مورد بررسى كوتاه قرار دهيم.
1 ـ بسيارى از اين موارد را دكتر فهد بن عبدالرحمن بن سليمان الرومى در كتاب منهج المدرسة العقليه الحديثه في التفسير، ص 497 تا ص 719 آورده است.
در اين مورد، سه احتمال، بلكه سه نوع ارتباط بين احكام عقل و دين ممكن است تصور
شود:
الف) مطالب عقلپذير؛ يعنى آيات و رواياتى كه دستورها (اوامر و نواهى)، يا مطالبى
دارد عقل سليم، آن را مىپذيرد. بلكه عقل انسانها نيز همان حكم را مى نمايد،
مانند: دستورهاى بهداشتى اسلام و يا محكوم كردن ظلم و پذيرفتن عدالت كه مطابق حكم
عقل است.
ب) مطالب عقل ستيز؛ يعنى مطالبى در دين ، وجود داشته باشد و بر خلاف حكم صريح عقل
سالم باشد. در اين مورد، عقيده بر آن است كه چنين احكامى، در اديان الهى وجود
ندارد، چرا كه از طرفى دين و خصوصا اسلام، مطابق فطرت و عقل است و خداوند خود، عاقل
و حكيم است؛ پس دستورى خلاف عقل نمىدهد و از طرف ديگر در مباحث قبل بيان كرديم كه
عقل خود حجّت باطنى است همان طور كه پيامبران ، حجّت ظاهرى انسانها هستند. بلكه
تعارض بين احكام قطعى عقل و دين محال است، چرا كه تعارض قطعى با قطعى معقول نيست؛
چون حقيقت يكى بيشتر نيست و تعارض دو حكم قطعى به تناقض منتهى مىشود.(1) پس اگر در
موردى، ظاهر يك آيه يا روايت با احكام قطعى عقل ، معارض باشد دو
احتمال وجود دارد:
اول آن كه مقدّمات حكم عقل كامل نباشد و خطايى در آن ، صورت گرفته باشد.
1 ـ در اين مورد نك : التفسير و المفسّرون، ج 1، ص 286؛ روح المعانى، ج 9، ص 104؛ در آمدى بر تفسير علمى قرآن، از نگارنده، ص 96ـ99.
دوم آن كه اگر قطعى بودن حكم عقلى ثابت باشد، معلوم مىشود، ظاهر آن آيه يا روايت
منظور شارع نبوده است. براى مثال: اگر روايتى با حكم محال بودن اجتماع النقيضين
متضاد بود، بايد در ظاهر آن روايت ، تصرّف نمود و با قرينهى عقلى، حمل بر خلاف
ظاهر آن كرد؛ چون فهم ما از آيه يا روايت خطا بوده است؛ يا اگر ظاهر آيهى «يدالله
فوق ايديهم» با حكم عقل در مورد جسم نبودن خدا معارض شد ، ظاهر آيه را تأويل
مىكنيم و «يداللّه» را به معناى قدرت خدا تفسير مىكنيم.
ج) مطالب فراتر از عقل فعلى؛ يعنى احكام و مطالبى در قرآن يا روايات وجود دارد كه
براى عقل غالب انسانها قابل فهم و درك نيست ، بلكه فراتر از عقل است.
هرچند در اين مورد ، عقل حكمى بر خلاف و متضاد با آن مطلب دينى نمىدهد ، ولى دليلى
براى پذيرش و توجيه آن نيز ندارد.
براى مثال: عقل انسان وجود خداوند را ، مىپذيرد و اثبات مىكند و اين از احكام عقل
پذير است ، ولى ذات خداوند و چگونگى آن را ، درك نمىكند. پس ذات الهى از مطالب عقل
گريز است.
يا اين كه بسيارى از احكام تعبّدى شرعى كه وجود آنها ثابت است، عقل از درك دليل آن
عاجز است. (در موارد احكام واجب و حرام فقهى، مثالهاى فراوان وجود دارد.
براى مثال: اين كه نماز ظهر، چهار ركعت و نماز مغرب سه ركعت است، عقل دليل آن را
درك نمىكند، ولى دليلى هم، بر محال يا نا روا بودن آنها ندارد).
نكته: از اينجاست كه در دانشمندان مسلمان در مباحث اصول فقه مىگويند: «كلّما حكم
به العقل حكم به الشرع و بالعكس»، يعنى هر چه را عقل سليم پذيرفت شرع هم مىپذيرد و
عكس اين قاعده هم جارى است ؛ چون ما احكام عقل ستيز نداريم و احكام عقل پذير را هم
، عقل انسان درك مىكند ؛ اما انبيا احكامى و جزيياتى را بيان مىكنند كه عقل بشر ،
از درك آنها عاجز است يا احتياج به رشد بيشترى دارد ، تا آنها را درك كند و آن
احكام عقل گريز يا فراتر از عقل فعلى بشر است.
به عبارت بهتر: تعارض ظاهرى رابطهى احكام عقلى و دينى چهار گونه متصوّر است:
و در اين مورد چهارم اگر تعارض ظاهرى به نظر آيد يا مقدّمات دليل خطاست ، يا ظاهر
شرع مراد نيست (و خطا در فهم ما است).
تذكّر 1: دليل ظنّى عقلى احتمال مخالف را نفى نمىكند و محتمل الخطاست و به خاطر آن
از ظهور ظنّى آيه يا روايت دست بر نمىداريم. چون عقلا و شارع حجّيّت ظاهر را
پذيرفتهاند. در اين صورت، دليل ظنّى عقلى حجيّت ندارد.
تذكر 2 : حكم عقلى وقتى صادر شد، حتما قطعى، جزمى كلى است، اما منظور ما از احكام
عقلى ظنّى (با كمى تسامح)، همان تصديقات نظرى است كه ظن، به اثبات آنها مىرود، ولى
يقين قطعى نداريم؛ يعنى مانند بديهيات عقلى كه احتياج به دليل ندارد، نيست.
براى آن كه نتيجهى تفسير عقلى و اجتهادى معتبر باشد ، لازم است كه شرايط عام و خاص
در زير رعايت شود:
الف) شرايط عام مفسّر و تفسير معتبر؛(1) همچون آگاهى از ادبيات عرب ، لغت ، علوم
قرآن ، ممارست در تفسير و آگاهى از نظرات مفسّران، دارا بودن دانش فقه، اصول،
1 ـ در مورد شرايط كامل مفسّر و اطلاع از ديدگاهها در اين زمينه مراجعه كنيد به :
در آمدى بر تفسير علمى قران ، بخش اوّل ، شرايط مفسّر ، از نگارنده.
آگاهىهاى تاريخى، جغرافيايى (در مورد جزيرة العرب) و اطلاعات لازم در زمينهى علوم
نقلى و عقلى و تجربى(1).
ب) شرايط خاص براى تفسير عقلى و اجتهادى؛
1ـ شخص مفسّر با توجّه به علومى كه كسب كرده و استعدادى كه دارد ، قادر به اجتهاد
در تفسير باشد.
2ـ توجّه به تمام قراين عقلى و نقلى (از جمله روايات معتبر تفسيرى) آيه قبل از
تدبّر و تفكّر و استنباط و اجتهاد .
3ـ پرهيز از تحميل رأى و نظرى كه از غير قرآن به دست آمده است بر قرآن ، يعنى
مطالبى كه مناسبت لفظى و معنوى با ظاهر آيه ندارد بر قرآن تحميل نكند(2).
4ـ استفاده از برهانهاى قطعى عقلى به عنوان قراين عقلى در تفسير.
تذكر: البتّه در تفسير قرآن مىتوان از دو نوع دليل استفاده كرد:
اول: دليل عقلى كه انسان به آن قطع منطقى دارد؛ يعنى قطع او معرفت شناسانه است. و
بر اساس مبادى برهان پديد آمده است. اين قطع در تفسير قرآن معتبراست.
دوّم: دليلى يقينى كه انسان به آن قطع روانشناختى دارد يعنى قانع شده و يقين روانى
پيدا كرده است كه اين مطلب صحيح است. اما قطع او براساس مبادى برهان نيست. و تنها
مىتواند افراد قطّاع را قانع سازد. از اين رو اين قطع فاقد مبادى فكرى است و قابل
انتقال به غير نيست و اعتبارى در تفسير قرآن ندارد.(1)
1 ـ همان.
2 ـ نك : مبانى و روشهاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، ص 333.
5ـ مفسّرى كه مىخواهد تفسير عقلى برهانى كند ، بايد با برهانهاى عقلى به قدر كافى
آشنا باشد. و مقدمات منطقى و فلسفى آن را بداند و شرايط برهان و مغالطه را رعايت
نمايد.
6ـ مفسّرى كه مىخواهد تفسير عقلى كند ، لازم است كه با مسأله تو هم تعارض عقل و
دين و موارد تعارض تفسير عقلى و نقلى و راه حلهاى آن آشنا باشد(2).
تذكر: روشن است كه عدم رعايت شرايط مذكور و تفسير عقلى و اجتهادى قرآن بدون آنها
غالبا منتهى به تفسير به رأى خواهد شد كه اين نوع تفسير حرام است.
1 ـ براى اطلاع بيشتر در مورد اين دو نوع قطع ، نك : تفسير تسنيم ، ج 1 ، ص 212.
2 ـ شيخ خالد عبدالرحمن العك ، ضوابط تفسير عقلى را اينگونه مىشمارد:
الف :معرفة التعارض بين التفسير العقلى و النقلى و قانون الترجيح فى التفسير
العقلى.
ب : معرفة وجوه تعارض الآيات .
ج : معرفة التعارض بين الآية و الحديث .
د : معرفة الاختلاف و التناقض .
ه : معرفة موهم الاختلاف.
و : معرفة الاسباب الموهمة للاختلاف.
ز : معرفة علم المبهمات.
ح : بيان وجوه الخفاء فى معانى النظم القرآنى. (اصول التفسير و قواعده ، ص 190).
بر اساس تقسيم بندىاى كه در تفسير عقلى انجام شد، و تفسير عقلى به دو قسم كار برد عقل برهانى در تفسير و كاربرد نيروى عقل در تفسير اجتهادى تقسيم گشت، تفاسير عقلى و اجتهادى نيز گاهى از يكى و گاهى از هر دو قسم بهره بردهاند. كه مهمترين آنها را بر مىشماريم.
1ـ تفسير تبيان، شيخ طوسى (385ـ460 ق) 10 جلد؛
2ـ مجمع البيان ، طبرسى (م 548 ق) 10 جلد؛
3ـ تفسير الميزان ، علاّمه طباطبايى، 20 جلد؛
4ـ تفسير نمونه، آيةاللّه مكارم شيرازى، 27 جلد؛
5ـ تفسير ابى السعود، المسمّى ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم،
ابوالسعود محمد بن محمد العمادى (م 951 ق) 9 جلد؛
6ـ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع ، ابوالفضل شهاب الدين انسيه محمود
الآلوسى (م 1270 ق) 30 جلد؛
7ـ تفسير كبير (مفاتيح الغيب) فخرالدين رازى ، 30 جلد؛
8ـ انوار التنزيل و اسرار التأويل ، بيضاوى؛
9ـ مدارك التنزيل و حقايق التأويل ، نسفى؛
10ـ لباب التأويل في معاني التنزيل ، خازن؛
11ـ البحر المحيط ، ابو حيان؛
12ـ غرايب القرآن و رغايب الفرقان، نيشابورى؛
13ـ تفسير الجلالين ، جلال المحلى و جلال السيوطى؛
14ـ السراج المنير في الاعانة على معرفة بعض معاني كلام ربّنا الحكيم الخبير،
الخطيب الشربيني(1)
1ـ نمونههايى از تفسير عقلى و اجتهادى در احاديث تفسيرى پيامبر
صلىاللهعليهوآله گرداورى كنيد.
2ـ نمونههايى از تفسير عقلى و اجتهادى در احاديث تفسيرى اهل بيت: گردآورى كنيد.
3ـ رابطهى تفسير عقلى و مبحث امكان فهم قرآن را بررسى كنيد.
4ـ ديدگاه بزرگان معتزله و اشاعره را در مورد عقل و تفسير عقلى مقايسه كنيد.
5ـ عقل گرايى در تفسير را نزد مفسّران مصر همچون محمد عبده و رشيدرضا بررسى و نقد
كنيد.
6ـ علاّمه طباطبايى در الميزان تا چه اندازه از روش عقلى استفاده كرده است؟
7ـ ضوابطى كه عبدالرحمن العك در مورد تفسير عقلى آورده است بررسى و نقد كنيد.
8ـ برهانهاى عقلى موجود در آيات قرآن را جمعآورى و تحليل كنيد.
9ـ نمونههايى از تفسير اجتهادى و عقلى افراطى و تفريطى در تفسير فخر رازى و تفسير
المنار و تفاسير فلاسفه جمعآورى و تحليل و نقد كنيد.
10ـ آياتى از قرآن كه روايات تفسيرى ذيل آنها نيست و لازم است با استفاده از روش
عقلى و اجتهادى تفسير شود، جمعآورى و تحليل كنيد.
11ـ نقش تفسير عقلى اجتهادى را در اعجاز قرآن بررسى كنيد.
12ـ نمونههايى از تعارضات ادّعا شده بين عقل و قرآن را پيدا كنيد و پاسخ دهيد.
1 ـ از شمارهى 5ـ14 را دكتر ذهبى در التفسير و المفسّرون ، ج 1 ، ص 289 آورده است.
در درس هفتم، پس از بررسى مطالب زير، نتايج آن چنين به دست آمد:
1ـ موافقان تفسير عقلى اجتهادى به آيات قرآن (در مورد تشويق تفكّر) و روايات (در 2
مورد حجّت بودن عقل) و سيرهى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اصحاب ايشان و ائمه
عليهمالسلام و مفسّران اسلام و نيز بناى عقلا و كمبود روايات تفسيرى و مشكل بودن
برخى آيات قرآن استدلال كردهاند كه دلايل آنان مورد قبول قرار گرفت.
2ـ مخالفان تفسير عقلى و اجتهادى به برخى احاديث (كه ظاهرا عقل را از صحنهى دين و
تفسير خارج مىكند) و نيز روايات منع تفسير به رأى و برخى دلايل ديگر استدلال
كردهاند.
پاسخ آنان داده شد كه احاديث ضعيف است و مقصود آنها نفى روش مخالفان اهلبيت
عليهمالسلام بوده كه تفسير به رأى مىكردهاند.
3ـ تفسير عقلى گاهى به دو معناى تفسير اجتهادى (در برابر تفسير نقلى) به كار مىرود
كه گونههاى آن در جمع بين آيات و روايات و فهم مقاصد آيات و مانند آنها بيان شد.
4ـ تفسير عقلى گاهى به معناى استفاده از عقل برهانى در تفسير به كار مىرود كه
گونههاى آن در مورد استفاده از قراين قطعى عقلى در تفسير آيات و استفاده از
برهانها در فهم بهتر آيات خداشناسى بيان شد.
5ـ برخى صاحبنظران تفسير عقلى را به سه گونه تفريطى، افراطى و معتدل تقسيم
كردهاند.
6ـ برخى صاحبنظران تفسير عقلى را بر اساس كاربردها و موضوعات آن تقسيم كردهاند.
(همچون اظهار معانى معقول ـ استنباط اسرار قرآنى، استخراج مقاصد، عبرتهاى قصّهها
و...).
7ـ تعارض عقل و نقل بررسى شد و به دو قسم تعارض ابتدايى ظاهرى و تعارض مستقر تقسيم
شد. و بيان شد كه قسم دوم در اسلام وجود ندارد. و قسم اول هم پس از تأمّل و دقّت
رفع مىشود.
8ـ در مورد رابطهى عقل و دين سه احتمال وجود دارد : مطالب دينى گاهى عقل پذير،
گاهى عقل ستيز و گاهى فراتر از عقل است. نوع دوم در اسلام وجود ندارد.
9ـ معيارهاى عامّ تفسير عقلى و اجتهادى را همان شرايط عام مفسّر و تفسير معرّفى
كرديم و شرايط خاصّ تفسير اجتهادى را قدرت بر اجتهاد، توجّه قراين عقلى و نقلى قبل
از استنباط، پرهيز از تحميل رأى استفاده از برهانهاى قطعى عقلى آشنايى با شرايط
برهان و مغالطه و آشنايى با مسألهى تعارض عقل و دين دانستيم.
10ـ چهارده تفسير مهمّ عقلى و اجتهادى شيعه و سنّى معرّفى شد.
1ـ واژهى عقل را در لغت و اصطلاح معنا كنيد؟
2ـ مقصود از اجتهاد در عنوان «تفسير عقلى و اجتهادى» چيست؟
3ـ تاريخچهى تفسير عقلى از چه زمانى شروع شده است؟ مثال بزنيد.
4ـ حدّاقل سه ديدگاه را در مورد تفسير عقلى بنويسيد؟
5ـ ديدگاهى كه تفسير عقلى را همان تفسير به رأى مىداند توضيح دهيد و نقد كنيد.
6ـ حدّاقل سه دليل براى اثبات روش تفسير عقلى و اجتهادى بياوريد.
7ـ كمبود روايات تفسيرى و وجود آيات مشكل در قرآن چگونه بر لزوم تفسير عقلى و
اجتهادى دلالت مىكند؟ مثال بزنيد.
8ـ رواياتى كه در مورد مخالفت با تفسير عقلى و اجتهادى مورد استناد قرار گرفته است
، را بيان كنيد و تحليل و نقد كنيد.
9ـ دلايل اخبارىها و اشعرىها را در مورد مخالفت با تفسير عقلى و اجتهادى بيان
كرده، نقد كنيد؟
10ـ گونهى تفسير اجتهادى (از اقسام تفسير عقلى) را توضيح داده و كاربردهاى آن را
در تفسير بنويسيد.
11ـ مقصود از استفادهى عقل برهانى در تفسير چيست؟ آن را با مثال بيان كنيد.
12ـ گونههاى تفسير عقلى اجتهادى (افراطى، تفريطى، معتدل) را با مثال توضيح دهيد.
13ـ آيا تعارض عقل و نقل ممكن است؟ توضيح دهيد.
14ـ اقسام احتمالى رابطهى عقل و دين را بنويسيد.
15ـ در تعارض ظاهرى احكام عقلى و دينى چه بايد كرد؟ (اقسام چهارگانهى آن
رابنويسيد).
16ـ چهار معيار خاصّ تفسير اجتهادى و عقلى را بنويسيد.
17ـ حدّاقل چهار تفسير از شيعه و چهار تفسير از اهل سنّت نام ببريد كه از روش عقلى
و اجتهادى استفاده كرده باشند.
1ـ تسنيم، آية الله جوادى آملى ، ج 1 ، نشر اسراء.
2ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، عميد زنجانى ، سازمان چاپ و انتشارات.
3ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، محمد على رضايى اصفهانى ، نشر اسوه.
4ـ منهج تفسيرى اهل بيت عليهمالسلام ، محمد شريفانى، (پايان نامه كارشناسى ارشد،
تربيت مدرس دانشگاه قم).
5ـ التفسير و المفسّرون في ثوبة القشيب، آيةاللّه معرفت ، ج 1 و 2.
6ـ المفسّرون حياتهم و منهجهم ، استاد ايازى.
7ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى.
8ـ اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك.
9ـ العقل البشري في تفسير القرآن ، آية الله شيخ محمد طاهر آل شبير الخاقاني.
10ـ عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم، شادى نفيسى، دفتر تبليغات اسلامى قم.
11ـ منهج المدرسة العقلية الحديثة في التفسير ، دكتر فهد بن عبد الرحمن بن سليمان
الرومى.
12ـ روش علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان ، على الآلوسى.