فصل چهارم:

روش تفسير عقلى (و اجتهادى)

اهداف آموزشى :

اصلى: شناخت كاربردهاى عقل در تفسير قرآن
فرعى: 1ـ اطلاع از ديدگاه‏ها درباره تفسير عقلى
           2ـ آگاهى از گونه‏هاى روش تفسير عقلى
           3ـ شناخت معيارهاى تفسير عقلى معتبر

درس ششم:

روش تفسير عقلى (و اجتهادى)

عناوين بخش اوّل :

1ـ مقدّمه
2ـواژگان
3ـ تاريخچه
4ـ ديدگاه‏ها درباره‏ى معناى تفسير عقلى
5ـ جمع بندى و نتيجه گيرى
6ـ چكيده

 

1ـ مقدّمه:

در ميان روش‏هاى تفسيرى روش تفسير عقلى از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است و تعبيرها و تعريف‏هاى گوناگونى از آن شده، در ميان مذاهب كلامى(شيعه ، معتزله و اشاعره) برخوردهاى متفاوتى با آن شده است.
گاهى از اين روش، به عنوان روش تفسير اجتهادى هم نام برده مى‏شود و گاهى تحت عنوان يكى از اقسام روش تفسير به رأى از آن ياد مى‏شود و گاهى هم با گرايش فلسفى تفسير يكسان انگاشته مى‏شود؛ ولى كمتر ديده شده كه معنا و مفهوم روش تفسير عقلى مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
از اين رو لازم، است كه اين روش با دقّت تعريف شود و مورد ارزيابى قرار گيرد.
در اين مبحث تلاش مى‏شود كه تعبيرهاى مختلف از عقل و روش تفسير عقلى را بيان كرده و جايگاه اصلى بحث را روشن ساخته، با بررسى دلايل موافقان و مخالفان، ثابت مى‏شود كه روش تفسيرعقلى در تفسير قرآن لازم است، و معيار دارد. و با روش تفسير به رأى و تأويل‏هاى نابه جاى فلسفى از آيات قرآن متفاوت است.
 

2ـ واژگان

در اين مبحث چند واژه‏ى اساسى به كار برده مى‏شود كه عبارتند از:

الف) روش؛
ب) تفسير:
تذكر: اين دو واژه در مباحث قبل توضيح داده شد.
ج) عقل؛

عقل در لغت به معناى امساك ، نگهدارى و منع چيزى است.
عقل در دو مورد كاربرد دارد:
نخست به قوّه‏اى كه آماده‏ى قبول دانش است. اين، همان چيزى است كه اگر در انسان نباشد تكليف از او برداشته مى‏شود، و در احاديث از اين عقل تمجيد شده است.
دوم به علمى كه انسان به وسيله‏ى اين قوّه كسب مى‏كند، عقل گويند.
اين همان چيزى است كه قرآن كافران را بخاطر تعقّل نكردن مذمّت كرده است(1)».
در اين مورد به احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (2) و اشعار امام على عليه‏السلام استتناد كرده است.(3)

1 ـ نك: مفردات راغب اصفهانى ، ماده‏ى عقل.

2 ـ عن رسول‏اللّه‏ عليهم‏السلام : ماكسب احد شيئا افضل من عقل يهديه الى هدى او يردّه عن ردى».
رأيت العقل عقلين فمطبوع و مسموع
ولاينفع مسموع اذا لم يك مطبوع
3. نك: ديوان امام على عليه‏السلام ، ص 121؛ احياء علوم الدين: 1/86.

صاحب «التحقيق» نيز در مورد معناى عقل مى‏نويسد:
«اصل مادّه‏ى عقل ، همان تشخيص صلاح و فساد در جريان زندگى مادى و معنوى سپس ضبط نفس و منع آن بر همان مطلب است.
و از لوازم عقل : امساك ، تدبّر، نيكويى فهم، ادراك و انزجار و شناخت چيزهايى است كه در زندگى مورد نياز است و نيز تحت برنامه‏ى عدل و حق قرار گرفتن و نگه‏دارى خود از هوس‏ها و تمايلات است.
سپس مى‏گويد: قواى نفس با نفس انسان متّحد است و از آن جمله عقل نظرى و عملى است. عقل نظرى به لحاظ ما فوق آن، يعنى مبادى عاليه گفته مى‏شود كه به آن قوّه‏ى ادراك نيز گويند و عقل عملى به لحاظ مادون آن است كه اين عقل مبدأ تحريكات بدنى و اعمال خارجى است.
پس تشخيص مصالح و مفاسد مربوط به عقل نظرى و ادراك است و ضبط نفس و منع آن مربوط به عقل عملى است.(1)

1 ـ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 8، ص 196-198.

استاد ايازى در اين مورد مى‏نويسد:

« مقصود از عقل ، حكم نظرى به ملازمه‏ى بين حكم ثابت شرعى يا عقلى و بين حكم شرعى ديگر يا ملازمه بين عقيده‏ى ثابت قطعى و بين عقيده‏ى ديگر است؛ مثل حكم عقل به ملازمه‏ى بين مسأله‏ى اجزاء و مقدمه‏ى واجب و(1)...».
آية‏اللّه‏ جوادى آملى نيز در مورد تفسير عقلى معتقدد است:
منظور از عقل در اينجا «عقل برهانى» است كه از مغالطه و وهم و تخيّل محفوظ باشد؛ يعنى عقلى كه با اصول و علوم متعارف خويش، اصل وجود مبدأ جهان و صفات و اسماى حسناى او را ثابت كرده است.(2)
 

جمع بندى:

از مجموع مطالب استفاده مى‏شود كه عقل گاهى به نيروى فكر انسان گفته مى‏شود و گاهى به مدركات اين نيرو كه همان علوم كسبى است. از اين، رو عقل را به عقل فطرى و اكتسابى تقسيم كرده‏اند.
البته گاهى هم عقل را به عقل نظرى و عملى تقسيم كرده‏اند(3)

1 ـ المفسّرون حياتهم و منهجهم ، ص 40
2 ـ تسنيم، آية‏اللّه‏ جوادى آملى، ج 1، ص 169ـ170.
3 ـ البته در مورد عقل عملى و نظرى تعريف‏هاى متعدّدى ارايه شده است؛ يعنى گاهى اختلاف آنها را در مدرك آنها دانسته‏اند كه اگر مدرك مربوط به عمل باشد عقل عملى است و اگر مدرك مربوط به عمل نباشد عقل نظرى است. گاهى اختلاف آنها را در آن دانسته‏اند كه عقل نظرى مدرك كليات است و عقل عملى مربوط به جزييات است.

البته اين بحث از حوصله‏ى اين نوشتار خارج است و تأثير چندانى در موضوع ندارد.
نك : شرح منظومه، ملاهادى سبزوارى، ص 310؛ اشارات، بوعلى سينا، ج 2، ص 353؛ شواهد الربوبية، ص 20)

اما در بحث روش تفسير عقلى ، گاهى مقصود از عقل، همان عقل فطرى يا نيروى فكر و قوّه‏ى ادراك و تعقّل است. اين، در موردى است كه تفسير عقلى و اجتهادى به يك معنا استعمال مى‏شود.
گاهى مقصود از عقل، همان عقل اكتسابى يا مدركات عقل است كه به عنوان قراين عقلى يا دلايل عقلى در تفسير قرآن مورد استفاده قرار مى‏گيرد كه حكم نظرى عقل در ملازمات و عقل برهانى نيز از همين باب است.
توضيح بيشتر اين مطلب را در بخش ديدگاه‏ها پى مى‏گيريم.
د) اجتهاد؛ مقصود از اجتهاد در اين جا كوشش فكرى و به كار بردن نيروى عقل در فهم آيات قرآن و مقاصد آن است. بنابر اين، اجتهاد در اينجا از يك جهت اعم از اجتهاد مصطلح در علم اصول و فقه است؛ چون شامل اجتهاد در آيات الاحكام و غير آنها مى‏شود، يعنى تفسير اجتهادى در برابر تفسير نقلى است. در تفسير نقلى تأكيد بيشتر بر نقل است و در تفسير اجتهادى، بر عقل و نظر و تدبّر تأكيد مى‏شود.(1)
 

3ـ تاريخچه:

1 ـ نك: التفسير و المفسّرون، آية‏اللّه‏ معرفت، ج 2، ص 349؛ اصول التفسير و قواعده، شيخ خالد عبد الرحمن العك ، ص 176.
روش تفسير عقلى قرآن، پيشينه‏اى كهن دارد وبرخى معتقدند كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به اصحاب خويش كيفيّت اجتهاد عقلى در فهم نصوص شرعى (از قرآن يا سنّت) را تعليم داده است.(1) ولى ريشه‏ها و نمونه‏هاى تفسير عقلى را مى توان در احاديث تفسيرى و اهل‏بيت عليهم‏السلام يافت.
مثال : عن عبدالله بن قيس عن أبيالحسن الرضا عليه‏السلام قال : سمعته يقول:
«بل يداه مبسوطتان»(2)
فقلت : له يدان هكذا ـ و اشرت بيدي الى يديه ـ؟
فقال : لا، لو كان هكذا كان مخلوقا.(3)
در اين حديث، حضرت با استفاده از نيروى عقل آيه‏ى قرآن را تفسير كرده‏اند و دست مادّى داشتن خدا را نفى كرده‏اند؛ چرا كه دست داشتن خدا، مستلزم جسم بودن و مخلوق بودن اوست و ساحت الهى از اين صفات منزّه است. (پس مقصود از دستان خدا همان قدرت اوست).
در احاديث ديگرى نيز در مورد شى‏ء بودن خدا و عرش و كرسى و مكان داشتن خدا و... تفاسيرى عقلى از اهل بيت عليهم‏السلام به ما رسيده است(4).
و امام على عليه‏السلام نيز در برخى خطبه‏هاى نهج‏البلاغه از مقدمات عقلى براى تفسير آيات بهره برده است.(5)

1 - تطوّر تفسير القرآن ، محسن عبدالحميد ، ص 98؛ المفسّرون حياتهم و منهجهم، ايازى ، ص 40.
2 ـ مائده / 64.
3 ـ نورالثقلين ، ج 1 ، ص 650 (حديث 279).
4 ـ نك: نورالثقلين، ج 1، ص 706 و ص 494؛ ج 3، ص 383؛ ج 4، ص 608.

5 ـ نك : نهج البلاغه، خطبه‏هاى 152، 184، 228.

البته برخى آيات قرآن خود در بردارنده‏ى برهان‏هاى عقلى است مثل آيه‏ى: «لوكان فيهما آلهة الاّ اللّه‏ لفسدتا»(1)
خودِ قرآن نيز انسان‏ها را به تفكّر و تعقّل و تدبّر در آيات فرا مى‏خواند.(2)
از اين رو، مفسّران قرآن لازم ديده‏اند كه از نيروى فكر و استدلال‏ها و قراين عقلى در تفسير آيات قرآن استفاده كنند.
از اينجا بود كه روش اجتهادى (= عقلى) در تفسير قرآن از دوره‏ى تابعان شروع شد.(3) و در قرون بعدى به ويژه به وسيله‏ى معتزله اوج گرفت و در شيعه تفاسيرى همچون تفسير تبيان شيخ طوسى (385ـ460 ق) ، مجمع البيان شيخ طبرسى (م 548 ق) به وجود آمد. در اهل سنّت تفسير كبير فخررازى حاصل توجّه به اين روش بود.
سپس اين شيوه در دو قرن اخير رشد بيشترى كرد و در شيعه تفسير الميزان، علاّمه طباطبايى و... به وجود آمد. و در اهل سنّت نيز تفسير روح المعانى از آلوسى (م 1270) و المنار از رشيد رضا (1865 ـ 1935 م) و... حاصل آن بود.

1 ـ انبياء / 22.
2 ـ نك : ص /29؛ محمد / 24؛ نساء/ 82؛ يوسف /2؛ نحل / 44... (اين گونه آيات را در مبحث دلايل موافقان تفسير عقلى قسمت جايگاه عقل در قرآن ، مورد بررسى قرار مى‏دهيم).
3 ـ التفسير و المفسّرون ، آية‏اللّه‏ معرفت، ج 2 ، ص 350؛ ج 1 ، ص 435.

در تفاسير جديد جهان اسلام معمولا به روش تفسير عقلى و اجتهادى در كنار روش نقلى توجّه كامل مى‏شود.
 

4ـ ديدگاه‏ها در باره‏ى معناى تفسير عقلى:

در مورد مفاد روش تفسير عقلى ، بين صاحب‏نظران اختلاف نظر وجود دارد و در مورد معناى آن ديدگاه‏هاى مختلفى ارايه شده است، و هر كس بر اساس برداشت خود در مورد اين روش داورى كرده است. اينك اين ديدگاه‏ها را مطرح كرده، مورد نقد و بررسى قرار مى‏دهيم:

1ـ استفاده‏ى ابزارى از قراين عقلى در تفسير؛

آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى مى‏نويسد:
«منظور از تفسير به عقل آن است كه ما از قراين روشن عقلى كه مورد قبول همه‏ى خردمندان براى فهم معانى الفاظ و جمله ها ، از جمله قرآن و حديث است ، استمداد جوييم. مثلاً هنگامى كه گفته مى‏شود «يد اللّه فوق ايديهم»(1) «دست خدا بالاى دست‏هاى آنهاست». عقل در اينجا مى‏گويد، مسلّما منظور از دست خدا عضو خاصّى كه داراى پنج انگشت است، نيست؛ زيرا خدا اصولاً جسم نيست، هر جسمى محدود است و فنا پذير، خداوند نامحدود است و فناناپذير و ازلى و ابدى، بلكه منظور از آن قدرت خدا است كه ما فوق همه‏ى قدرت‏ها است.

1 ـ فتح / 10.

اطلاق دست بر قدرت، جنبه‏ى كنايه دارد؛ زيرا قدرت انسان از طريق دست او عملى مى‏شود و در آن متمركز است».(1)
وى در پايان بحث يادآور مى‏شود كه:
«هر جا سخن از تفسير به عقل در ميان آيد منظور اين گونه تفسيرهاست، نه مطالب تحميلى و سليقه‏هاى شخصى و افكار عليل و پندارهاى بى‏اساس».(2)

بررسى:

ايشان به يك معنا از تفسير عقلى توجّه كرده‏اند كه همان استفاده از قراين قطعى عقلى در تفسير آيات قرآن است.
اما به معناى ديگر تفسير عقلى كه همان تفكّر در آيات قرآن و استنباط و اجتهاد از آنهاست اشاره نكرده‏اند. ولى برخى نويسندگان تفسير عقلى را به همين معناى دوم گرفته‏اند كه در ادامه ديدگاه آنان را بيان مى‏كنيم.

2ـ تفسير عقلى، همان تفسير اجتهادى است؛

 

1 ـ تفسير به رأى ، آية‏الله مكارم شيرازى ، ص 38.
2 ـ همان، ص 39.

آية‏اللّه‏ معرفت مى‏نويسد:
«تفسير اجتهادى بر عقل و نظر تكيه مى‏كند ، بيشتر از آن كه بر نقل و آثار تكيه كند تا معيار نقد و پالايش ، دلالت عقل رشيد و رأى درست باشد».(1)
ايشان يكى از ويژگى‏هاى تفسير تابعان را اجتهاد در تفسير و تكيه بر فهم عقلى دانسته است و مى‏فرمايد: «آنان در مسايل قرآنى كه به معانى صفات ، اسرار خلقت ، احوال پيامبران و مثل آنها بازمى‏گشت ، اعمال نظر مى‏كردند و آنها را بر روش عقل عرضه مى‏كردند. و بر طبق حكم عقل رشيد حكايت مى‏كردند و چه بسا آنها را ، به آنچه موافق فطرت سالم است ، تأويل مى‏كردند».(2)
وى، سپس در اين رابطه از مدرسه‏ى مكّه ابن عباس و مدرسه كوفه ابن مسعود را به عنوان پيش‏گامان اين روش نام مى‏برد و مثال‏هاى متعدّدى از تفسير عقلى و اجتهادى آنان مى‏آورد.(3)
در پايان مى‏نويسد: «تفسير عقلى بعدها رواج يافت. به ويژه نزد معتزله و كسانى كه راه آنان را مى رفتند كه عقل را بر ظواهر نقلى مقدم مى‏شمردند».(4) در اين رابطه از ابومسلم محمد بن بحر اصفهانى (255ـ344) نام مى‏برد و مثال مى‏آورد.

1 ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ، ج 2 ، ص 349.
2 ـ همان، ج 1، ص 435.
3 ـ همان ، ص 435ـ439.
4 ـ همان، ص 440.

بررسى :

ايشان تفسير عقلى و اجتهادى را به يك معنا گرفته(1)، در بخشى از كلام خويش بر «فهم عقلى» آيات پافشارى كرده، در بخش ديگر بر «حكم عقل رشيد» تاكيد كرده است.
ولى مرز بين اين دو را به طور كامل واضح نكرده؛ چرا كه در ديدگاه قبلى ملاحظه شد كه بر قسم دوم (يعنى احكام عقلى به عنوان قراين عقلى در تفسير قرآن) تأكيد مى‏شد و اين، غير از اجتهاد در فهم آيات قرآن است كه برخى از صاحب‏نظران همچون آية‏اللّه‏ جوادى اين قسم اخير را تفسير عقلى ندانسته و جزيى از تفسير مأثور (روايى و نقلى) دانسته است.(2) پس لازم است كه اين مطلب روشن شود كه مقصود آية‏الله معرفت از تفسير عقلى كدام قسم است.
استاد ايازى در اين مورد مى‏نويسند:
«اصطلاح «تفسير عقلى اجتهادى» در قبال تفسير به رأى مذموم (كه بر اساس هواى نفس و بدعت است) مى‏باشد. و مقصود از آن، روش اجتهادى است كه بر اساس قواعد عقلى قطعى در شرح معانى قرآن و تدبّر در مضامين آن و تأمّل در ملازمات بيانى آن ، استوار شده است.»(3)
سپس به اين مسأله مى‏پردازد كه در مورد صلاحيت عقل در استدلال براى احكام بين مسلمانان اختلاف شده است.

1 ـ يكى ديگر از كسانى كه تصريح كرده تفسير عقلى به معناى اجتهادى است ، على آلوسى در كتاب روش علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان ، ص 246 است.
2 ـ سخن ايشان در ادامه‏ى مباحث مى‏آيد.
3 ـ المفسّرون، حياتهم و منهجهم، ص 40.

اماميه و معتزله عقل را معتبر دانسته‏اند كه راهى به سوى علم قطعى و مدرك حكم و راهى به سوى آن است.
در مقابل، اشاعرة و برخى از اخباريون شيعه برآنند كه منشأ تكليف حكم شارع است نه عقل.
سپس ايشان مقصود از عقل را در اينجا حكم نظرى عقل در ملازمه (بين حكم ثابت شرعى يا عقلى و بين حكم شرعى ديگر) دانسته است.(1)

1 ـ همان.

بررسى :

ايشان نيز تفسير عقلى و اجتهادى را يكسان انگاشته است ولى در تعريف آن از هر دو قسم تفسير عقلى يعنى تدبّر در مضامين و استفاده از قواعد عقلى قطعى سخن گفته، همچون آية‏اللّه‏ معرفت مرز آنها را مشخص نساخته است.
البته ايشان عقل را در تفسير عقلى اجتهاد منحصر در حكم نظرى عقل در باب ملازمات عقليه كرده‏اند كه در اصول فقه مطرح شده است و اين انحصار دليلى ندارد. بلكه مقصود از عقل در اينجا همان عقل اكتسابى يا مدركات عقل است كه شامل همه‏ى احكام قطعى عقلى و برهان‏ها و قراين عقلى مى‏شود، اعم از اين كه در باب ملازمات احكام باشد يا غير آن.

3ـ تفسير عقلى نوعى از تفسير به رأى است؛

استاد شيخ خالد عبدالرحمن العك مى‏نويسند:
«تفسير عقلى مقابل تفسير نقلى است ، كه بر فهم عميق ...از معانى الفاظ قرآن تكيه مى‏كند. البته بعد از آن كه مدلول عبارات قرآنى و دلالت‏هاى آنها را درك كرد.
پس تفسير عقلى بر اجتهاد در فهم نصوص قرآنى و درك مقاصد آن از مدلول‏ها و دلالت‏هاى آيات استوار است.و دانشمندان «تفسير عقلى» را به «تفسير به رأى» نام‏گذارى كرده‏اند».(1)
سپس در ذيل بحث، مطالب مربوط به تفسير به رأى را مفصّل بحث مى‏كند.
دكتر ذهبى در مبحث تفسير به رأى، مى‏نويسد:
«مقصود از رأى در اين‏جا اجتهاد است ، پس تفسير به رأى همان تفسير قرآن به اجتهاد است».(2)
سپس تفسير به رأى را به دو قسم ممدوح و مذموم تقسيم كرده، تفسير به رأى ممدوح را همان تفسير عقلى معرّفى مى‏كند كه ممكن است با تفسير نقلى (مأثور) تعارض پيدا كند و راه حل‏هاى تعارض را بيان مى‏دارد(3).
اين روش تفسير به رأى ممدوح (= تفسير عقلى) را جايز مى‏شمارد و تفسيرهاى متعددى همچون مفاتيح الغيب فخررازى ، روح المعانى آلوسى و...را نام مى‏برد كه از اين روش پيروى كرده‏اند(4).

1 ـ اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك ، ص 167 (باتلخيص).
2 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 255.
3 ـ همان ، ص 284 و ص 285 (التعارض بين التفسير العقلي و التفسير المأثور...).

4 ـ همان، ص 288-289.

بررسى : در مبحث تفسير به رأى روشن خواهد شد كه تفسير عقلى و تفسير اجتهادى غير از تفسير به رأى است و با هم تفاوت‏هاى اساسى دارد در اينجا به طور كوتاه اشاره مى‏شود كه: در تفسير به رأى شخص مفسّر بدون توجّه به قراين عقلى و نقلى اقدام به تفسير قرآن بر اساس سليقه و نظر شخصى مى‏كند؛ اما در تفسير عقلى، مفسّر به قراين و دلايل قطعى عقلى توجّه مى‏كند و بر اساس آنها قرآن را تفسير مى‏كند(1). و در مورد تفسير اجتهادى نيز بيان شد كه اجتهاد بر دو قسم است: اول استنباط بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى كه نوعى تفسير به رأى است و استنباط و اجتهاد مفسّر از آيه بعد از مراجعه به قراين عقلى و نقلى كه صحيح و معتبر است و تفسير به رأى به شمار مى‏آيد. در همان بحث، بيان شد كه تقسيم تفسير به رأى، به دو قسم ممدوح و مذموم مبناى صحيحى ندارد و در روايات تفسير به رأى به طور مطلق منع و مذمّت شده است.

1 ـ اين مطلب در ادامه‏ى بحث، در مطالب منقول از استاد عميد زنجانى روشن‏تر مى‏شود.

5ـ تفسير عقلى، حدّ وسط تفسير به رأى و تفسير نقلى است:

استاد عميد زنجانى تحت عنوان «تفسير عقلى و اجتهادى» مى‏نويسد:
«مشهورترين روش و مبناى تفسيرى كه در طىّ قرون اسلامى همواره در ميان دانشمندان اسلامى و مفسّران قرآن معمول بوده ، تفسير اجتهادى است. اين نوع تفسير را مى‏توان حدّ وسط بين دو نوع تفسير ديگر ، يعنى تفسير به رأى (طبقه افراطى) و تفسير نقلى (طبقه تفريطى) دانست».
سپس اين روش تفسير عقلى و اجتهادى را به اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تابعان نسبت مى‏دهند و معتقدند كه آنان «با وجود عنايت و توجّه فراوان به روايات تفسيرى، تأمّل و تدبّر و اجتهاد را پايه و اساس فهم آيات و استخراج معانى آنها قرار داده، از طريق روايت و سماع به عنوان يكى از وسايل و مقدّمات فهم قرآن ، استفاده مى‏نمودند، همچنين در مورد آياتى كه روايتى در تفسير آنها وارد نشده بود، از راه تدبّر و اجتهاد ، معانى و مقاصد قرآن را به دست مى‏آوردند.» و در ادامه مى‏نويسد: « روش تفسير اجتهادى، اعتماد به تدبّر و عقل را توأم با تقيّد به روايات تفسيرى ، مورد استفاده قرار مى‏دهد. به همين جهت است كه با روش تفسير به رأى و همچنين تفسير نقلى فرق اصولى دارد.»(1)

1 ـ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، عباسعلى عميد زنجانى، چاپ چهارم، ص 331.

ايشان با اعتراف به مبهم بودن مرز تفسير اجتهادى با تفسير به رأى، تلاش مى‏كند كه در اين مورد ملاك روشنى ارايه كند و در نهايت مى‏نويسد: «در اين روش، مفسّر بايد از تحميل رأى و نظريّه‏ى به دست آمده از غير قرآن، به آيات و تطبيق آن با مطالبى كه مناسبت لفظى و معنوى با ظاهر آيات ندارد ، اكيدا خودارى نمايد.»(1)

بررسى:

مرزبندى ايشان بين تفسير به رأى با تفسير عقلى امرى لازم است؛ امّا ايشان هم تفسير عقلى را با تفسير اجتهادى و تدبّر در آيات همراه با توجّه به روايات يكسان انگاشته است و از قسم دوّم تفسير عقلى، يعنى استفاده از قراين و برهان‏هاى عقلى در تفسير قرآن به طور صريح ياد نكرده، و مرز اين دو قسم از تفسير عقلى را در تعريف روشن ساخته است.

6ـ تفسير عقلى همان تفسير قرآن با عقل برهانى است كه نقش منبع دارد نه مصباح :

ستاد آية‏اللّه‏ جوادى آملى در مورد «تفسير قرآن به عقل» مى نويسد:
«يكى از منابع علم تفسير و اصول بررسى و تحقيق براى دست‏يابى به معارف قرآنى، عقل برهانى است. كه از مغالطه، وهم و تخيّل محفوظ باشد».
و در ادامه اضافه مى‏كند كه: «تحقيق درباره‏ى تفسير «قرآن به عقل» گذشته از لزوم آشنايى با علوم قرآنى نيازمند بررسى شرايط برهان و موانع آن است تا بتوان از برهان عقلى بهره برد و از آسيب مغالطه مصون ماند».

1 ـ همان، ص 333.

سپس ايشان تفسير عقلى را به دو گونه تقسيم كرده، مى‏نويسد:
«تفسير عقلى ، يا به تفطّن عقل از شواهد داخلى و خارجى صورت مى‏پذيرد ، به اين كه عقل فرزانه و تيزبين معناى آيه‏اى را از جمع بندى آيات و روايات دريابد كه در اين قسم ، عقل نقش «مصباح» دارد و نه بيش از آن و چنين تفسير عقلى مجتهدانه چون از منابع نقلى محقّق مى‏شود، جزو تفسير به مأثور محسوب مى‏گردد، نه تفسير عقلى، يا به استنباط برخى از مبادى تصورى و تصديقى از منبع ذاتى عقل برهانى و علوم متعارفه صورت مى‏پذيرد كه در اين قسم، عقل نقش منبع دارد، نه صرف مصباح.
بنابراين، تفسير عقلى مخصوص به موردى است كه برخى از مبادى تصديقى و مبانى مستور و مطوىّ برهان مطلب به وسيله‏ى عقل استنباط گردد و آيه‏ى مورد بحث بر خصوص آن حمل شود.»(1)

1 ـ تسنيم ، آية‏اللّه‏ جوادى آملى، ج 1، ص 169ـ171.

بررسى:

مرزبندى و جداسازى واضح بين عقل مصباح و عقل منبع در تفسير قرآن ، امرى لازم و صحيح است كه از ابتكارات آية‏اللّه‏ جوادى به شمار مى‏آيد.
اما اين كه ايشان استفاده از عقل مصباحى را جزيى از تفسير به مأثور دانسته‏اند نه تفسير عقلى ،قابل تأمّل است. توضيح اين كه كاربرد عقل در تفسير قرآن دو گونه است :
الف) كاربرد ابزارى و برهانى (يا عقل منبع) كه از استدلال‏ها و قراين عقلى در تفسير استفاده كنيم.
ب) كاربرد اجتهادى (يا عقل مصباح) كه به وسيله‏ى عقل در آيات و روايات تدبّر كنيم يا به جمع‏بندى آيات و روايات بپردازيم. همان‏طور كه ديديم صاحب‏نظران تفسير و علوم قرآن هر دو قسم را جزيى از تفسير عقلى دانسته‏اند. و برخى همچون آية‏الله مكارم بر قسم اوّل از تفسير عقلى تأكيد داشتند و برخى همچون عميد زنجانى بر قسم دوم تأكيد داشتند. و برخى نيز همچون آية‏اللّه‏ معرفت به هر دو قسم اشاره كرده بودند. بنابر اين، منحصر كردن تفسير قرآن به عقل ، به يك قسم از اين دو كار كرد ، با ديدگاه مشهور سازگار نيست و از نظر اصطلاح موجّه به نظر نمى‏رسد.(1)

1 ـ در اينجا شايد بتوان گفت كه تفسير به مأثور، استفاده از روايات در روشن كردن مفاد آيه‏اى از قرآن است. و اين مطلب اگر در حدّ نقل روايات باشد ، تفسير نقلى (=روايى) به شمار مى‏آيد. اما اگر به حد اجتهاد و استنباط برسد ناچاريم كه از نيروى عقل و فكر استفاده كنيم كه اين نوعى تفسير اجتهادى مى‏شود.

اما به هر حال اصل مطلب و مرز دو قسم تفسير عقلى روشن شد و نزاع در اينجا نزاع در نام گذارى و اصطلاح است، يعنى بنابر ديدگاه آية‏اللّه‏ جوادى، تفسير اجتهادى قسمى از تفسير مأثور است و بنابر ديدگاه مشهور، تفسير اجتهادى قسمى از تفسير عقلى است.
تذكر: براساس ديدگاه مشهور تفسير اجتهادى ، تفسير عقلى به شمار آمده است، چرا كه در تفسير اجتهادى از نيروى فكر و عقل در جمع‏بندى مطالب استفاده شده است. اما از آنجا  كه اين كاركرد عقل در همه‏ى روش‏هاى تفسيرى وجود دارد پس بايد بر اساس اين ديدگاه تمام روش‏هاى تفسيرى را روش عقلى ناميد. بنابر اين، با دقّت در مطلب روشن مى‏شود كه اصل اين نام‏گذارى مخدوش است و اشكال آيت‏اللّه‏ جوادى آملى بر مشهور وارد است.
اما اگر بخواهيم در مباحث روش‏هاى تفسيرى بر اساس اصطلاح مشهور حركت كنيم، لازم است كه تفسير عقلى را به دو قسم تفسير عقلى اجتهادى و تفسير عقلى برهانى تقسيم كنيم.
 

جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى :

از مجموع مطالبى كه از صاحب‏نظران حكايت كرديم و با توجّه به نقد و بررسى سخنان ايشان، مى‏توان گفت كه:
روش تفسير عقلى قرآن عبارت است از:
الف) استفاده‏ى ابزارى از برهان و قراين عقلى در تفسير براى روشن كردن مفاهيم و مقاصد آيات قرآن. كه در اين صورت عقل منبع و ابزار تفسير قرآن شده و احكام و برهان‏هاى عقلى قراينى براى تفسير آيات قرار مى‏گيرد.
از اين عقل با عنوان عقل اكتسابى و احكام عقلى قطعى يا عقل برهانى ياد مى‏شد.
ب) استفاده از نيروى فكر در جمع‏بندى آيات (همراه با توجّه به روايات ، لغت و...) و استنباط از آنها براى روشن ساختن مفاهيم و مقاصد آيات. حاصل اين مطلب همان تفسير اجتهادى قرآن است.
و در اين صورت عقل مصباح و كاشف است.
از اين عقل با عنوان عقل فطرى يا نيروى فكر و قوّه‏ى ادراك ياد مى‏شد.
البته بنابر ديدگاه مشهور هر دو قسم فوق جزيى از روش تفسير عقلى قرآن است. امّا با دقّت در مطالب روشن شد كه قسم دوم (ب) به طور تسامحى به نام تفسير عقلى خوانده مى‏شود و در حقيقت تفسير عقلى همان قسم اول (الف) است.
 

5 ـ چكيده:

در درس ششم، با طرح مطالبى درباره‏ى روش تفسير عقلى، به نتايج زير دست يافتيم:
1ـ تفسير عقلى از جايگاه ويژه‏اى در روش‏هاى تفسيرى بر خوردار است و مورد نقض و ابرام مذاهب (شيعه ، معتزله و اشاعره) قرار گرفته است و معانى متفاوتى از آن ارايه شده است.
2ـ در مبحث واژگان، مقصود از روش، تفسير و عقل روشن شد. در مورد عقل گفته شد كه گاهى عقل فطرى يا نيروى فكر مراد است و گاهى عقل اكتسابى يا مدركات و برهان عقلى كه هر دو در تفسير كاربرد دارد.
3ـ برخى از صاحب‏نظران، تاريخچه‏ى تفسير عقلى را از عصر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دانسته‏اند ولى ريشه‏هاى اين روش در روايات اهل بيت عليهم‏السلام يافت مى‏شود و در دوره‏ى تابعان توجّه بيشترى به آن شد و در قرون بعدى اوج گرفت.
4ـ ديدگاه‏هايى در باره‏ى تفسير عقلى بيان شد كه برخى، استفاده ابزارى از برهان و قراين عقلى را تفسير عقلى دانستند و برخى استفاده از نيروى فكر در جمع بندى آيات و احاديث را تفسير عقلى دانستند و برخى هر دو را مطرح كردند. در پايان درس، به اين نتيجه رسيديم كه در حقيقت تفسير عقلى قسم اول است ولى طبق اصطلاح مشهور (و به طور تسامحى) قسم دوم نيز از تفسير عقلى به شمار مى‏آيد.