اصلى: شناخت كاربردهاى عقل در تفسير قرآن
فرعى: 1ـ اطلاع از ديدگاهها درباره تفسير عقلى
2ـ آگاهى از گونههاى روش تفسير عقلى
3ـ شناخت معيارهاى تفسير عقلى معتبر
1ـ مقدّمه
2ـواژگان
3ـ تاريخچه
4ـ ديدگاهها دربارهى معناى تفسير عقلى
5ـ جمع بندى و نتيجه گيرى
6ـ چكيده
در ميان روشهاى تفسيرى روش تفسير عقلى از جايگاه ويژهاى برخوردار است و تعبيرها و
تعريفهاى گوناگونى از آن شده، در ميان مذاهب كلامى(شيعه ، معتزله و اشاعره)
برخوردهاى متفاوتى با آن شده است.
گاهى از اين روش، به عنوان روش تفسير اجتهادى هم نام برده مىشود و گاهى تحت عنوان
يكى از اقسام روش تفسير به رأى از آن ياد مىشود و گاهى هم با گرايش فلسفى تفسير
يكسان انگاشته مىشود؛ ولى كمتر ديده شده كه معنا و مفهوم روش تفسير عقلى مورد
تجزيه و تحليل قرار گيرد.
از اين رو لازم، است كه اين روش با دقّت تعريف شود و مورد ارزيابى قرار گيرد.
در اين مبحث تلاش مىشود كه تعبيرهاى مختلف از عقل و روش تفسير عقلى را بيان كرده و
جايگاه اصلى بحث را روشن ساخته، با بررسى دلايل موافقان و مخالفان، ثابت
مىشود كه روش تفسيرعقلى در تفسير قرآن لازم است، و معيار دارد. و با روش تفسير به
رأى و تأويلهاى نابه جاى فلسفى از آيات قرآن متفاوت است.
در اين مبحث چند واژهى اساسى به كار برده مىشود كه عبارتند از:
الف) روش؛
ب) تفسير:
تذكر: اين دو واژه در مباحث قبل توضيح داده شد.
ج) عقل؛
عقل در لغت به معناى امساك ، نگهدارى و منع چيزى است.
عقل در دو مورد كاربرد دارد:
نخست به قوّهاى كه آمادهى قبول دانش است. اين، همان چيزى است كه اگر در انسان
نباشد تكليف از او برداشته مىشود، و در احاديث از اين عقل تمجيد شده است.
دوم به علمى كه انسان به وسيلهى اين قوّه كسب مىكند، عقل گويند.
اين همان چيزى است كه قرآن كافران را بخاطر تعقّل نكردن مذمّت كرده است(1)».
در اين مورد به احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله (2) و اشعار امام على
عليهالسلام استتناد كرده است.(3)
1 ـ نك: مفردات راغب اصفهانى ، مادهى عقل.
2 ـ عن رسولاللّه عليهمالسلام : ماكسب احد شيئا افضل من عقل يهديه الى هدى او
يردّه عن ردى».
رأيت العقل عقلين فمطبوع و مسموع
ولاينفع مسموع اذا لم يك مطبوع
3. نك: ديوان امام على عليهالسلام ، ص 121؛ احياء علوم الدين: 1/86.
صاحب «التحقيق» نيز در مورد معناى عقل مىنويسد:
«اصل مادّهى عقل ، همان تشخيص صلاح و فساد در جريان زندگى مادى و معنوى سپس ضبط
نفس و منع آن بر همان مطلب است.
و از لوازم عقل : امساك ، تدبّر، نيكويى فهم، ادراك و انزجار و شناخت چيزهايى است
كه در زندگى مورد نياز است و نيز تحت برنامهى عدل و حق قرار گرفتن و نگهدارى خود
از هوسها و تمايلات است.
سپس مىگويد: قواى نفس با نفس انسان متّحد است و از آن جمله عقل نظرى و عملى است.
عقل نظرى به لحاظ ما فوق آن، يعنى مبادى عاليه گفته مىشود كه به آن قوّهى ادراك
نيز گويند و عقل عملى به لحاظ مادون آن است كه اين عقل مبدأ تحريكات بدنى و اعمال
خارجى است.
پس تشخيص مصالح و مفاسد مربوط به عقل نظرى و ادراك است و ضبط نفس و منع آن مربوط به
عقل عملى است.(1)
1 ـ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 8، ص 196-198.
استاد ايازى در اين مورد مىنويسد:
« مقصود از عقل ، حكم نظرى به ملازمهى بين حكم ثابت شرعى يا عقلى و بين حكم شرعى
ديگر يا ملازمه بين عقيدهى ثابت قطعى و بين عقيدهى ديگر است؛ مثل حكم عقل به
ملازمهى بين مسألهى اجزاء و مقدمهى واجب و(1)...».
آيةاللّه جوادى آملى نيز در مورد تفسير عقلى معتقدد است:
منظور از عقل در اينجا «عقل برهانى» است كه از مغالطه و وهم و تخيّل محفوظ باشد؛
يعنى عقلى كه با اصول و علوم متعارف خويش، اصل وجود مبدأ جهان و صفات و اسماى حسناى
او را ثابت كرده است.(2)
از مجموع مطالب استفاده مىشود كه عقل گاهى به نيروى فكر انسان گفته مىشود و گاهى
به مدركات اين نيرو كه همان علوم كسبى است. از اين، رو عقل را به عقل فطرى و
اكتسابى تقسيم كردهاند.
البته گاهى هم عقل را به عقل نظرى و عملى تقسيم كردهاند(3)
1 ـ المفسّرون حياتهم و منهجهم ، ص 40
2 ـ تسنيم، آيةاللّه جوادى آملى، ج 1، ص 169ـ170.
3 ـ البته در مورد عقل عملى و نظرى تعريفهاى متعدّدى ارايه شده است؛ يعنى گاهى
اختلاف آنها را در مدرك آنها دانستهاند كه اگر مدرك مربوط به عمل باشد عقل عملى
است و اگر مدرك مربوط به عمل نباشد عقل نظرى است. گاهى اختلاف آنها را در آن
دانستهاند كه عقل نظرى مدرك كليات است و عقل عملى مربوط به جزييات است.
البته اين بحث از حوصلهى اين نوشتار خارج است و تأثير چندانى در موضوع ندارد.
نك : شرح منظومه، ملاهادى سبزوارى، ص 310؛ اشارات، بوعلى سينا، ج 2، ص 353؛ شواهد
الربوبية، ص 20)
اما در بحث روش تفسير عقلى ، گاهى مقصود از عقل، همان عقل فطرى يا نيروى فكر و
قوّهى ادراك و تعقّل است. اين، در موردى است كه تفسير عقلى و اجتهادى به يك معنا
استعمال مىشود.
گاهى مقصود از عقل، همان عقل اكتسابى يا مدركات عقل است كه به عنوان قراين عقلى يا
دلايل عقلى در تفسير قرآن مورد استفاده قرار مىگيرد كه حكم نظرى عقل در ملازمات و
عقل برهانى نيز از همين باب است.
توضيح بيشتر اين مطلب را در بخش ديدگاهها پى مىگيريم.
د) اجتهاد؛ مقصود از اجتهاد در اين جا كوشش فكرى و به كار بردن نيروى عقل در فهم
آيات قرآن و مقاصد آن است. بنابر اين، اجتهاد در اينجا از يك جهت اعم از اجتهاد
مصطلح در علم اصول و فقه است؛ چون شامل اجتهاد در آيات الاحكام و غير آنها مىشود،
يعنى تفسير اجتهادى در برابر تفسير نقلى است. در تفسير نقلى تأكيد بيشتر بر نقل است
و در تفسير اجتهادى، بر عقل و نظر و تدبّر تأكيد مىشود.(1)
1 ـ نك: التفسير و المفسّرون، آيةاللّه معرفت، ج 2، ص 349؛ اصول التفسير و
قواعده، شيخ خالد عبد الرحمن العك ، ص 176.
روش تفسير عقلى قرآن، پيشينهاى كهن دارد وبرخى معتقدند كه پيامبر
صلىاللهعليهوآله به اصحاب خويش كيفيّت اجتهاد عقلى در فهم نصوص شرعى (از قرآن
يا سنّت) را تعليم داده است.(1) ولى ريشهها و نمونههاى تفسير عقلى را مى توان در
احاديث تفسيرى و اهلبيت عليهمالسلام يافت.
مثال : عن عبدالله بن قيس عن أبيالحسن الرضا عليهالسلام قال : سمعته يقول:
«بل يداه مبسوطتان»(2)
فقلت : له يدان هكذا ـ و اشرت بيدي الى يديه ـ؟
فقال : لا، لو كان هكذا كان مخلوقا.(3)
در اين حديث، حضرت با استفاده از نيروى عقل آيهى قرآن را تفسير كردهاند و دست
مادّى داشتن خدا را نفى كردهاند؛ چرا كه دست داشتن خدا، مستلزم جسم بودن و مخلوق
بودن اوست و ساحت الهى از اين صفات منزّه است. (پس مقصود از دستان خدا همان قدرت
اوست).
در احاديث ديگرى نيز در مورد شىء بودن خدا و عرش و كرسى و مكان داشتن خدا و...
تفاسيرى عقلى از اهل بيت عليهمالسلام به ما رسيده است(4).
و امام على عليهالسلام نيز در برخى خطبههاى نهجالبلاغه از مقدمات عقلى براى
تفسير آيات بهره برده است.(5)
1 - تطوّر تفسير القرآن ، محسن عبدالحميد ، ص 98؛ المفسّرون حياتهم و منهجهم، ايازى
، ص 40.
2 ـ مائده / 64.
3 ـ نورالثقلين ، ج 1 ، ص 650 (حديث 279).
4 ـ نك: نورالثقلين، ج 1، ص 706 و ص 494؛ ج 3، ص 383؛ ج 4، ص 608.
5 ـ نك : نهج البلاغه، خطبههاى 152، 184، 228.
البته برخى آيات قرآن خود در بردارندهى برهانهاى عقلى است مثل آيهى: «لوكان
فيهما آلهة الاّ اللّه لفسدتا»(1)
خودِ قرآن نيز انسانها را به تفكّر و تعقّل و تدبّر در آيات فرا مىخواند.(2)
از اين رو، مفسّران قرآن لازم ديدهاند كه از نيروى فكر و استدلالها و قراين عقلى
در تفسير آيات قرآن استفاده كنند.
از اينجا بود كه روش اجتهادى (= عقلى) در تفسير قرآن از دورهى تابعان شروع شد.(3)
و در قرون بعدى به ويژه به وسيلهى معتزله اوج گرفت و در شيعه تفاسيرى همچون تفسير
تبيان شيخ طوسى (385ـ460 ق) ، مجمع البيان شيخ طبرسى (م 548 ق) به وجود آمد. در اهل
سنّت تفسير كبير فخررازى حاصل توجّه به اين روش بود.
سپس اين شيوه در دو قرن اخير رشد بيشترى كرد و در شيعه تفسير الميزان، علاّمه
طباطبايى و... به وجود آمد. و در اهل سنّت نيز تفسير روح المعانى از آلوسى (م 1270)
و المنار از رشيد رضا (1865 ـ 1935 م) و... حاصل آن بود.
1 ـ انبياء / 22.
2 ـ نك : ص /29؛ محمد / 24؛ نساء/ 82؛ يوسف /2؛ نحل / 44... (اين گونه آيات را در
مبحث دلايل موافقان تفسير عقلى قسمت جايگاه عقل در قرآن ، مورد بررسى قرار
مىدهيم).
3 ـ التفسير و المفسّرون ، آيةاللّه معرفت، ج 2 ، ص 350؛ ج 1 ، ص 435.
در تفاسير جديد جهان اسلام معمولا به روش تفسير عقلى و اجتهادى در كنار روش نقلى
توجّه كامل مىشود.
در مورد مفاد روش تفسير عقلى ، بين صاحبنظران اختلاف نظر وجود دارد و در مورد معناى آن ديدگاههاى مختلفى ارايه شده است، و هر كس بر اساس برداشت خود در مورد اين روش داورى كرده است. اينك اين ديدگاهها را مطرح كرده، مورد نقد و بررسى قرار مىدهيم:
آيةاللّه مكارم شيرازى مىنويسد:
«منظور از تفسير به عقل آن است كه ما از قراين روشن عقلى كه مورد قبول همهى
خردمندان براى فهم معانى الفاظ و جمله ها ، از جمله قرآن و حديث است ، استمداد
جوييم. مثلاً هنگامى كه گفته مىشود «يد اللّه فوق ايديهم»(1) «دست خدا بالاى
دستهاى آنهاست». عقل در اينجا مىگويد، مسلّما منظور از دست خدا عضو خاصّى كه
داراى پنج انگشت است، نيست؛ زيرا خدا اصولاً جسم نيست، هر جسمى محدود است و فنا
پذير، خداوند نامحدود است و فناناپذير و ازلى و
ابدى، بلكه منظور از آن قدرت خدا است كه ما فوق همهى قدرتها است.
1 ـ فتح / 10.
اطلاق دست بر
قدرت، جنبهى كنايه دارد؛ زيرا قدرت انسان از طريق دست او عملى مىشود و در آن
متمركز است».(1)
وى در پايان بحث يادآور مىشود كه:
«هر جا سخن از تفسير به عقل در ميان آيد منظور اين گونه تفسيرهاست، نه مطالب تحميلى
و سليقههاى شخصى و افكار عليل و پندارهاى بىاساس».(2)
ايشان به يك معنا از تفسير عقلى توجّه كردهاند كه همان استفاده از قراين قطعى عقلى
در تفسير آيات قرآن است.
اما به معناى ديگر تفسير عقلى كه همان تفكّر در آيات قرآن و استنباط و اجتهاد از
آنهاست اشاره نكردهاند. ولى برخى نويسندگان تفسير عقلى را به همين معناى دوم
گرفتهاند كه در ادامه ديدگاه آنان را بيان مىكنيم.
1 ـ تفسير به رأى ، آيةالله مكارم شيرازى ، ص 38.
2 ـ همان، ص 39.
آيةاللّه معرفت مىنويسد:
«تفسير اجتهادى بر عقل و نظر تكيه مىكند ، بيشتر از آن كه بر نقل و آثار تكيه كند
تا معيار نقد و پالايش ، دلالت عقل رشيد و رأى درست باشد».(1)
ايشان يكى از ويژگىهاى تفسير تابعان را اجتهاد در تفسير و تكيه بر فهم عقلى دانسته
است و مىفرمايد: «آنان در مسايل قرآنى كه به معانى صفات ، اسرار خلقت ، احوال
پيامبران و مثل آنها بازمىگشت ، اعمال نظر مىكردند و آنها را بر روش عقل عرضه
مىكردند. و بر طبق حكم عقل رشيد حكايت مىكردند و چه بسا آنها را ، به آنچه موافق
فطرت سالم است ، تأويل مىكردند».(2)
وى، سپس در اين رابطه از مدرسهى مكّه ابن عباس و مدرسه كوفه ابن مسعود را به عنوان
پيشگامان اين روش نام مىبرد و مثالهاى متعدّدى از تفسير عقلى و اجتهادى آنان
مىآورد.(3)
در پايان مىنويسد: «تفسير عقلى بعدها رواج يافت. به ويژه نزد معتزله و كسانى كه
راه آنان را مى رفتند كه عقل را بر ظواهر نقلى مقدم مىشمردند».(4) در اين رابطه از
ابومسلم محمد بن بحر اصفهانى (255ـ344) نام مىبرد و مثال مىآورد.
1 ـ التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ، ج 2 ، ص 349.
2 ـ همان، ج 1، ص 435.
3 ـ همان ، ص 435ـ439.
4 ـ همان، ص 440.
ايشان تفسير عقلى و اجتهادى را به يك معنا گرفته(1)، در بخشى از كلام خويش بر «فهم
عقلى» آيات پافشارى كرده، در بخش ديگر بر «حكم عقل رشيد» تاكيد كرده است.
ولى مرز بين اين دو را به طور كامل واضح نكرده؛ چرا كه در ديدگاه قبلى ملاحظه شد كه
بر قسم دوم (يعنى احكام عقلى به عنوان قراين عقلى در تفسير قرآن) تأكيد مىشد و
اين، غير از اجتهاد در فهم آيات قرآن است كه برخى از صاحبنظران همچون آيةاللّه
جوادى اين قسم اخير را تفسير عقلى ندانسته و جزيى از تفسير مأثور (روايى و نقلى)
دانسته است.(2) پس لازم است كه اين مطلب روشن شود كه مقصود آيةالله معرفت از تفسير
عقلى كدام قسم است.
استاد ايازى در اين مورد مىنويسند:
«اصطلاح «تفسير عقلى اجتهادى» در قبال تفسير به رأى مذموم (كه بر اساس هواى نفس و
بدعت است) مىباشد. و مقصود از آن، روش اجتهادى است كه بر اساس قواعد عقلى قطعى در
شرح معانى قرآن و تدبّر در مضامين آن و تأمّل در ملازمات بيانى آن ، استوار شده
است.»(3)
سپس به اين مسأله مىپردازد كه در مورد صلاحيت عقل در استدلال براى احكام بين
مسلمانان اختلاف شده است.
1 ـ يكى ديگر از كسانى كه تصريح كرده تفسير عقلى به معناى اجتهادى است ، على آلوسى
در كتاب روش علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان ، ص 246 است.
2 ـ سخن ايشان در ادامهى مباحث مىآيد.
3 ـ المفسّرون، حياتهم و منهجهم، ص 40.
اماميه و معتزله عقل را معتبر دانستهاند كه راهى به سوى علم قطعى و مدرك حكم و
راهى به سوى آن است.
در مقابل، اشاعرة و برخى از اخباريون شيعه برآنند كه منشأ تكليف حكم شارع است نه
عقل.
سپس ايشان مقصود از عقل را در اينجا حكم نظرى عقل در ملازمه (بين حكم ثابت شرعى يا
عقلى و بين حكم شرعى ديگر) دانسته است.(1)
1 ـ همان.
ايشان نيز تفسير عقلى و اجتهادى را يكسان انگاشته است ولى در تعريف آن از هر دو قسم
تفسير عقلى يعنى تدبّر در مضامين و استفاده از قواعد عقلى قطعى سخن گفته، همچون
آيةاللّه معرفت مرز آنها را مشخص نساخته است.
البته ايشان عقل را در تفسير عقلى اجتهاد منحصر در حكم نظرى عقل در باب ملازمات
عقليه كردهاند كه در اصول فقه مطرح شده است و اين انحصار دليلى ندارد. بلكه مقصود
از عقل در اينجا همان عقل اكتسابى يا مدركات عقل است كه شامل همهى احكام قطعى عقلى
و برهانها و قراين عقلى مىشود، اعم از اين كه در باب ملازمات احكام باشد يا غير
آن.
استاد شيخ خالد عبدالرحمن العك مىنويسند:
«تفسير عقلى مقابل تفسير نقلى است ، كه بر فهم عميق ...از معانى الفاظ قرآن تكيه
مىكند. البته بعد از آن كه مدلول عبارات قرآنى و دلالتهاى آنها را درك كرد.
پس تفسير عقلى بر اجتهاد در فهم نصوص قرآنى و درك مقاصد آن از مدلولها و دلالتهاى
آيات استوار است.و دانشمندان «تفسير عقلى» را به «تفسير به رأى» نامگذارى
كردهاند».(1)
سپس در ذيل بحث، مطالب مربوط به تفسير به رأى را مفصّل بحث مىكند.
دكتر ذهبى در مبحث تفسير به رأى، مىنويسد:
«مقصود از رأى در اينجا اجتهاد است ، پس تفسير به رأى همان تفسير قرآن به اجتهاد
است».(2)
سپس تفسير به رأى را به دو قسم ممدوح و مذموم تقسيم كرده، تفسير به رأى ممدوح را
همان تفسير عقلى معرّفى مىكند كه ممكن است با تفسير نقلى (مأثور) تعارض پيدا كند و
راه حلهاى تعارض را بيان مىدارد(3).
اين روش تفسير به رأى ممدوح (= تفسير عقلى) را جايز مىشمارد و تفسيرهاى متعددى
همچون مفاتيح الغيب فخررازى ، روح المعانى آلوسى و...را نام مىبرد كه از اين روش
پيروى كردهاند(4).
1 ـ اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك ، ص 167 (باتلخيص).
2 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 255.
3 ـ همان ، ص 284 و ص 285 (التعارض بين التفسير العقلي و التفسير المأثور...).
4 ـ همان، ص 288-289.
بررسى : در مبحث تفسير به رأى روشن خواهد شد كه تفسير عقلى و تفسير اجتهادى غير از تفسير به رأى است و با هم تفاوتهاى اساسى دارد در اينجا به طور كوتاه اشاره مىشود كه: در تفسير به رأى شخص مفسّر بدون توجّه به قراين عقلى و نقلى اقدام به تفسير قرآن بر اساس سليقه و نظر شخصى مىكند؛ اما در تفسير عقلى، مفسّر به قراين و دلايل قطعى عقلى توجّه مىكند و بر اساس آنها قرآن را تفسير مىكند(1). و در مورد تفسير اجتهادى نيز بيان شد كه اجتهاد بر دو قسم است: اول استنباط بدون مراجعه به قراين عقلى و نقلى كه نوعى تفسير به رأى است و استنباط و اجتهاد مفسّر از آيه بعد از مراجعه به قراين عقلى و نقلى كه صحيح و معتبر است و تفسير به رأى به شمار مىآيد. در همان بحث، بيان شد كه تقسيم تفسير به رأى، به دو قسم ممدوح و مذموم مبناى صحيحى ندارد و در روايات تفسير به رأى به طور مطلق منع و مذمّت شده است.
1 ـ اين مطلب در ادامهى بحث، در مطالب منقول از استاد عميد زنجانى روشنتر مىشود.
استاد عميد زنجانى تحت عنوان «تفسير عقلى و اجتهادى» مىنويسد:
«مشهورترين روش و مبناى تفسيرى كه در طىّ قرون اسلامى همواره در ميان دانشمندان
اسلامى و مفسّران قرآن معمول بوده ، تفسير اجتهادى است. اين نوع تفسير را مىتوان
حدّ وسط بين دو نوع تفسير ديگر ، يعنى تفسير به رأى (طبقه افراطى) و تفسير نقلى
(طبقه تفريطى) دانست».
سپس اين روش تفسير عقلى و اجتهادى را به اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله و تابعان
نسبت مىدهند و معتقدند كه آنان «با وجود عنايت و توجّه فراوان به روايات تفسيرى،
تأمّل و تدبّر و اجتهاد را پايه و اساس فهم آيات و استخراج معانى آنها قرار داده،
از طريق روايت و سماع به عنوان يكى از وسايل و مقدّمات فهم قرآن ، استفاده
مىنمودند، همچنين در مورد آياتى كه روايتى در تفسير آنها وارد نشده بود، از راه
تدبّر و اجتهاد ، معانى و مقاصد قرآن را به دست مىآوردند.» و در ادامه مىنويسد: «
روش تفسير اجتهادى، اعتماد به تدبّر و عقل را توأم با تقيّد به روايات تفسيرى ،
مورد استفاده قرار مىدهد. به همين جهت است كه با روش تفسير به رأى و همچنين تفسير
نقلى فرق اصولى دارد.»(1)
1 ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن، عباسعلى عميد زنجانى، چاپ چهارم، ص 331.
ايشان با اعتراف به مبهم بودن مرز تفسير اجتهادى با تفسير به رأى، تلاش مىكند كه در اين مورد ملاك روشنى ارايه كند و در نهايت مىنويسد: «در اين روش، مفسّر بايد از تحميل رأى و نظريّهى به دست آمده از غير قرآن، به آيات و تطبيق آن با مطالبى كه مناسبت لفظى و معنوى با ظاهر آيات ندارد ، اكيدا خودارى نمايد.»(1)
مرزبندى ايشان بين تفسير به رأى با تفسير عقلى امرى لازم است؛ امّا ايشان هم تفسير عقلى را با تفسير اجتهادى و تدبّر در آيات همراه با توجّه به روايات يكسان انگاشته است و از قسم دوّم تفسير عقلى، يعنى استفاده از قراين و برهانهاى عقلى در تفسير قرآن به طور صريح ياد نكرده، و مرز اين دو قسم از تفسير عقلى را در تعريف روشن ساخته است.
ستاد آيةاللّه جوادى آملى در مورد «تفسير قرآن به عقل» مى نويسد:
«يكى از منابع علم تفسير و اصول بررسى و تحقيق براى دستيابى به معارف قرآنى، عقل
برهانى است. كه از مغالطه، وهم و تخيّل محفوظ باشد».
و در ادامه اضافه مىكند كه: «تحقيق دربارهى تفسير «قرآن به عقل» گذشته از لزوم
آشنايى با علوم قرآنى نيازمند بررسى شرايط برهان و موانع آن است تا بتوان از برهان
عقلى بهره برد و از آسيب مغالطه مصون ماند».
1 ـ همان، ص 333.
سپس ايشان تفسير عقلى را به دو گونه تقسيم كرده، مىنويسد:
«تفسير عقلى ، يا به تفطّن عقل از شواهد داخلى و خارجى صورت مىپذيرد ، به اين كه
عقل فرزانه و تيزبين معناى آيهاى را از جمع بندى آيات و روايات دريابد كه در اين
قسم ، عقل نقش «مصباح» دارد و نه بيش از آن و چنين تفسير عقلى مجتهدانه چون از
منابع نقلى محقّق مىشود، جزو تفسير به مأثور محسوب مىگردد، نه تفسير عقلى، يا به
استنباط برخى از مبادى تصورى و تصديقى از منبع ذاتى عقل برهانى و علوم متعارفه صورت
مىپذيرد كه در اين قسم، عقل نقش منبع دارد، نه صرف مصباح.
بنابراين، تفسير عقلى مخصوص به موردى است كه برخى از مبادى تصديقى و مبانى مستور و
مطوىّ برهان مطلب به وسيلهى عقل استنباط گردد و آيهى مورد بحث بر خصوص آن حمل
شود.»(1)
1 ـ تسنيم ، آيةاللّه جوادى آملى، ج 1، ص 169ـ171.
مرزبندى و جداسازى واضح بين عقل مصباح و عقل منبع در تفسير قرآن ، امرى لازم و صحيح
است كه از ابتكارات آيةاللّه جوادى به شمار مىآيد.
اما اين كه ايشان استفاده از عقل مصباحى را جزيى از تفسير به مأثور دانستهاند نه
تفسير عقلى ،قابل تأمّل است. توضيح اين كه كاربرد عقل در تفسير قرآن دو گونه است :
الف) كاربرد ابزارى و برهانى (يا عقل منبع) كه از استدلالها و قراين عقلى در تفسير
استفاده كنيم.
ب) كاربرد اجتهادى (يا عقل مصباح) كه به وسيلهى عقل در آيات و روايات تدبّر كنيم
يا به جمعبندى آيات و روايات بپردازيم. همانطور كه ديديم صاحبنظران تفسير و علوم
قرآن هر دو قسم را جزيى از تفسير عقلى دانستهاند. و برخى همچون آيةالله مكارم بر
قسم اوّل از تفسير عقلى تأكيد داشتند و برخى همچون عميد زنجانى بر قسم دوم تأكيد
داشتند. و برخى نيز همچون آيةاللّه معرفت به هر دو قسم اشاره كرده بودند. بنابر
اين، منحصر كردن تفسير قرآن به عقل ، به يك قسم از اين دو كار كرد ، با ديدگاه
مشهور سازگار نيست و از نظر اصطلاح موجّه به نظر نمىرسد.(1)
1 ـ در اينجا شايد بتوان گفت كه تفسير به مأثور، استفاده از روايات در روشن كردن مفاد آيهاى از قرآن است. و اين مطلب اگر در حدّ نقل روايات باشد ، تفسير نقلى (=روايى) به شمار مىآيد. اما اگر به حد اجتهاد و استنباط برسد ناچاريم كه از نيروى عقل و فكر استفاده كنيم كه اين نوعى تفسير اجتهادى مىشود.
اما به هر حال اصل مطلب و مرز دو قسم تفسير عقلى روشن شد و نزاع در اينجا نزاع در
نام گذارى و اصطلاح است، يعنى بنابر ديدگاه آيةاللّه جوادى، تفسير اجتهادى قسمى
از تفسير مأثور است و بنابر ديدگاه مشهور، تفسير اجتهادى قسمى از تفسير عقلى است.
تذكر: براساس ديدگاه مشهور تفسير اجتهادى ، تفسير عقلى به شمار آمده است، چرا كه در
تفسير اجتهادى از نيروى فكر و عقل در جمعبندى مطالب استفاده شده است. اما از آنجا
كه اين كاركرد عقل در همهى روشهاى تفسيرى وجود دارد پس بايد بر اساس اين ديدگاه
تمام روشهاى تفسيرى را روش عقلى ناميد. بنابر اين، با دقّت در مطلب روشن مىشود كه
اصل اين نامگذارى مخدوش است و اشكال آيتاللّه جوادى آملى بر مشهور وارد است.
اما اگر بخواهيم در مباحث روشهاى تفسيرى بر اساس اصطلاح مشهور حركت كنيم، لازم است
كه تفسير عقلى را به دو قسم تفسير عقلى اجتهادى و تفسير عقلى برهانى تقسيم كنيم.
از مجموع مطالبى كه از صاحبنظران حكايت كرديم و با توجّه به نقد و بررسى سخنان
ايشان، مىتوان گفت كه:
روش تفسير عقلى قرآن عبارت است از:
الف) استفادهى ابزارى از برهان و قراين عقلى در تفسير براى روشن كردن مفاهيم و
مقاصد آيات قرآن. كه در اين صورت عقل منبع و ابزار تفسير قرآن شده و احكام و
برهانهاى عقلى قراينى براى تفسير آيات قرار مىگيرد.
از اين عقل با عنوان عقل اكتسابى و احكام عقلى قطعى يا عقل برهانى ياد مىشد.
ب) استفاده از نيروى فكر در جمعبندى آيات (همراه با توجّه به روايات ، لغت و...) و
استنباط از آنها براى روشن ساختن مفاهيم و مقاصد آيات. حاصل اين مطلب همان تفسير
اجتهادى قرآن است.
و در اين صورت عقل مصباح و كاشف است.
از اين عقل با عنوان عقل فطرى يا نيروى فكر و قوّهى ادراك ياد مىشد.
البته بنابر ديدگاه مشهور هر دو قسم فوق جزيى از روش تفسير عقلى قرآن است. امّا با
دقّت در مطالب روشن شد كه قسم دوم (ب) به طور تسامحى به نام تفسير عقلى خوانده
مىشود و در حقيقت تفسير عقلى همان قسم اول (الف) است.
در درس ششم، با طرح مطالبى دربارهى روش تفسير عقلى، به نتايج زير دست يافتيم:
1ـ تفسير عقلى از جايگاه ويژهاى در روشهاى تفسيرى بر خوردار است و مورد نقض و
ابرام مذاهب (شيعه ، معتزله و اشاعره) قرار گرفته است و معانى متفاوتى از آن ارايه
شده است.
2ـ در مبحث واژگان، مقصود از روش، تفسير و عقل روشن شد. در مورد عقل گفته شد كه
گاهى عقل فطرى يا نيروى فكر مراد است و گاهى عقل اكتسابى يا مدركات و برهان عقلى كه
هر دو در تفسير كاربرد دارد.
3ـ برخى از صاحبنظران، تاريخچهى تفسير عقلى را از عصر پيامبر صلىاللهعليهوآله
دانستهاند ولى ريشههاى اين روش در روايات اهل بيت عليهمالسلام يافت مىشود و در
دورهى تابعان توجّه بيشترى به آن شد و در قرون بعدى اوج گرفت.
4ـ ديدگاههايى در بارهى تفسير عقلى بيان شد كه برخى، استفاده ابزارى از برهان و
قراين عقلى را تفسير عقلى دانستند و برخى استفاده از نيروى فكر در جمع بندى آيات و
احاديث را تفسير عقلى دانستند و برخى هر دو را مطرح كردند. در پايان درس، به اين
نتيجه رسيديم كه در حقيقت تفسير عقلى قسم اول است ولى طبق اصطلاح مشهور (و به طور
تسامحى) قسم دوم نيز از تفسير عقلى به شمار مىآيد.