1ـ شناخت واژگان كليدى مبحث گرايشهاى تفسيرى و تفاوتهاى آنها.
2ـ آشنايى با اهميّت بحث روشها وگرايشها و تأثير آنها در تفسير.
3ـ آشنايى با تاريخچهى روشها و گرايشها.
4ـ آشنايى با عوامل پيدايش روشها و گرايشها.
عناوين درس اوّل:
1ـ مقدمه
2ـ واژگان
3ـ تاريخچه
4ـ عوامل پيدايش گرايشها و روشه
5ـ تقسيمات گرايشها و روشه
6ـ چكيده
7ـ پرسشه
8ـ پژوهشهاى جديد
9ـ منابع جهت مطالعهى بيشتر
دانش تفسير كه يكى از اصيلترين علوم اسلامى است ، همچون علوم ديگر حدّاقل داراى سه چيز است :
الف) موضوع علم تفسير كه همان قرآن كريم است.
ب) هدف علم تفسير كه فهم و توضيح مفاهيم و مقاصد آيات قرآن است.
ج) روش تفسير كه همان چگونگى كشف معانى و مقاصد آيات قرآن است.
به كارگيرى روش در هر علم از اهميّت ويژهاى برخوردار است، چرا كه فراگيرى روش صحيح
و استفاده از آن، انسان را به هدف علم مىرساند اما عدم استفاده از روش صحيح يا
خطاى در روش موجب دورى از هدف علم مىشود.
كاربرد «روش تفسير» در مورد قرآن كريم ، از اهميّت ويژهاى برخوردار است تا آنجا
كه استفاده از برخى روشها ممنوع و حرام است ، و در احاديث نيز بر اين اهميّت پا
فشارى شده به گونهاى كه اگر كسى با روش خطاى «تفسير به رأى» به تفسير قرآن پردازد
و به مطلب
صحيحى دست يابد، باز هم خطا كرده است؛(1) به عبارت ديگر:
پيمودن روش صحيح تفسيرى موضوعيت دارد(2) و شناخت روشها و گرايشهاى تفسيرى براى هر
مفسّر قرآن لازم است.
نگاهى به تاريخ تفسير و مفسّران، گوياى اين حقيقت است كه معمولاً مفسّران روشمندى
كه از پيش روش تفسيرى خود را شناخته و معرّفى كردهاند، در تفسير قرآن از ديگران
موفّقتر بوده و آثار ارزشمندى به يادگار گذاشتهاند كه كتابهايى چون: «التبيان»،
«مجمعالبيان»، «الميزان» و... نمونههايى از آنند.
اين نوشتار بر آن است كه به اين مهم پرداخته، روشها و گرايشهاى تفسير قرآن را
معرّفى و بررسى كند.
اميد است اثر حاضر مورد قبول خداى متعال و عنايات مفسّران بزرگ قرآن، يعنى پيامبر
صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام قرار گرفته، مقدّمهاى مفيد براى تفسير
قرآن و راهگشاى مفسّران آينده باشد.
1 ـ عن النّبي صلىاللهعليهوآله :«من قال في القرآن برأيه و أَصاب فقد أَخطأ»،
سنن ترمذى ، ج 4 ، كتاب تفسير القرآن ، حديث 2961 ؛ الميزان، ج 3 ، ص 75.
2 ـ نك : مبحث روش تفسير به رأى در همين نوشتار.
واژههاى اساسى در باب «روشها و گرايشهاى تفسير قرآن» عبارتند از :
الف) روش: مقصود از «روش» استفاده از ابزار يا منبع خاص در تفسير قرآن است كه
معانى و مقصود آيه را روشن ساخته و نتايج مشخّصى را به دست مىدهد.
به عبارت ديگر: چگونگى كشف و استخراج معانى و مقاصد آيات قرآن را، روش تفسير قرآن
گويند.
ب ) تفسير: كشف و پرده بردارى از ابهامات كلمات و جملههاى قرآن و توضيح مقاصد و
اهداف آنهاست.
و به عبارت ديگر : مقصود از تفسير، تبيين مراد استعمالى آيات قرآن و آشكار كردن
مراد جدّى آن براساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره است(1).
ج) گرايش: در اينجا مقصود از «گرايش» ، تأثير باورهاى مذهبى ، كلامى ،
جهتگيرىهاى عصرى و سبكهاى پردازش و در تفسير قرآن است كه براساس عقايد ، نيازها
و ذوق و سليقه و تخصّص علمى مفسّر شكل مىگيرد.
اساسىترين تفاوتهاى گرايشها و روشهاى تفسيرى چنين است :
1ـ مبحث روشها براساس چگونگى روش كشف معنا و مقصود آيه استوار است.
2ـ مبحث روشها براساس منبع و ابزار تفسيرى (همچون كاربرد عقل و روايات) شكل
مىگيرد.
3ـ در مبحث «گرايش»ها بيشتر شخص مفسّر مطرح است ؛ يعنى باورها و سليقهها و
جهتگيرىهاى شخص مفسّر است كه به تفسير جهت مىدهد و متنى متناسب با آنها پديد
مىآيد.
4ـ در مبحث «گرايش»، متن تفسير مطرح است كه با چه اسلوبى نگارش يافته و بيشتر چه
مطالب كلامى ، ادبى يا... در آن راه يافته است.
تذكر : در مورد روشها و گرايشهاى تفسير قرآن ، تعبيرهاى متعددى همچون : مناهج ، مذاهب ، مكاتب ، اتجاهات ، اَلوان ، سبك ، اسلوب و.... به كار مىرود ، كه تعاريف ، تفاوتها و ديدگاههاى صاحب نظران را در مبحث تقسيمات روشها و گرايشها توضيح خواهيم داد.
1 ـ تعريف تفسير معمولاً در مبانى روشهاى تفسيرى بيان مىشود. و در اينجا حاصل سخن مفردات راغب اصفهانى ، تاج العروس ، قاموس قرآن ، علاّمه طباطبايى ( الميزان، ج 1، ص 4) و سيوطى ( الاتقان ، ج 2 ، ص 192) و طبرسى (مجمع البيان ، ج 1 ، ص 13) بيان شد. در كتاب درآمدى بر تفسير قرآن ، ص 35 تا ص 39 ديدگاههاى آنان و نيز جمعبندى آن آمده است.
دانش تفسير از صدر اسلام شروع شد و خاستگاه آن وحى الهى بود كه پيامبر
صلىاللهعليهوآله را مفسّر قرآن معرّفى كرد.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير قرآن گاهى از خود قرآن كمك مىگرفت و از اينجا
روش تفسير قرآن به قرآن به وجود آمد.(2) سپس اهل بيت عليهمالسلام و صحابه به تفسير
قرآن پرداختند ، آنان علاوه
بر استفاده از روش تفسير قرآن به قرآن ، از روش تفسير روايى نيز استفاده مىكردند ؛
يعنى گاهى با استناد به روايات پيامبر صلىاللهعليهوآله به تفسير آيات قرآن
مىپرداختند.(3)
1 ـ «و اَنزَلْنا اِليك الذّكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم» (نحل / 44).
2 ـ نك : مبحث روش تفسير قرآن به قرآن در همين نوشتار.
3 ـ نك : مبحث روش تفسير روايى در همين نوشتار.
در اين ميان گروهى نيز براساس خواستههاى شخصى يا گروهى و بدون ضوابط و قراين به
تفسير و تأويل قرآن پرداختند و روش تفسير به رأى پديد آمد كه در احاديث پيامبر
صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام به شدّت با اين روش برخورد شد و آن را
ممنوع اعلام كردند.(1)
كم كم از قرن دوم به بعد با ترجمهى آثار و نفوذ افكار و علوم يونانيان و ايرانيان
در بين مسلمانان ، روشها و گرايشهاى ديگرى نيز پديد آمد.
از اينجا بود كه مبحثهاى كلامى و فلسفى پيدا شد و كم كم گرايشهاى تفسيرى كلامى
شكل گرفت(2) و هر كدام از فرقههاى اسلامى مانند اشاعره و معتزله و ... آيات قرآن
را براساس ديدگاهها و عقايد خود تفسير مىكردند.
در همين راستا اختلافات مذهبى كه از قرن اوّل شروع شده بود با اختلافات مذاهب فقهى
همراه شد و در تفسير آيات فقهى قرآن تأثير گذاشت.
سپس عرفا و متصوّفه نيز گرايشهاى خاصّ تفسيرى پيدا كردند و روش تفسير اشارى از قرن
سوم به بعد رشد كرد.
محدّثان شيعه و اهل سنت كه به نقل احاديث اكتفا مىكردند روش و گرايش تفسير روايى
را شكل دادند كه در مرحلهى اوّل در قرنهاى سوم و چهارم، تفاسيرى همچون: عيّاشى ،
قمى و طبرسى شكل گرفت و در مرحلهى دوم در قرن دهم تا يازدهم، تفاسيرى همچون
درّالمنثور سيوطى ، البرهان و نورالثقلين ظهور كرد.
1 ـ نك : مبحث روش تفسير به رأى در همين نوشتار.
2 ـ نك : الميزان ، ج 1 ، ص 5.
در اين ميان بعد از مرحلهى اوّل تفسيرهاى روايى ، تفاسير فقهى شروع شد كه نوعى
تفسير موضوعى قرآن با گرايش آيات الاحكام بود. و پس از شكلگيرى تفاسيرى همچون:
احكامالقرآن حصّاص حنفى (... ـ 370 ق) و احكام القرآن منسوب به شافعى (... ـ 204
ق) تفسير نويسى فقهى در قرنهاى بعدى ادامه يافت كه احكام القرآن راوندى (... ـ 573
ق) از آن نمونه است. در قرن پنجم و ششم تفاسير جامع و اجتهادى همچون: تبيان و
مجمعالبيان شكل گرفت كه با استفاده از اجتهاد و عقل و توجّه به همهى جوانب تفسير،
شيوهى جديدى در تفسير بنيان نهاده شد كه هنوز هم اين شيوه متداول است.
پس از اين مرحله، برخى از فلاسفه نيز اقدام به نگارش تفسير كردند و در يك قرن اخير
نيز روشها و گرايشهاى ديگرى همچون روش تفسير علمى و گرايش اجتماعى، به وجود آمد و
رشد كرد.(1)
1 ـ در مورد هر يك از اين گرايشها و روشها به مبحث مورد نظر در همين نوشتار مراجعه شود.
از قديمىترين كتابها در اين زمينه كتاب «طبقاتالمفسّرين» جلالالدّين سيوطى
(889ـ911 ق) است كه شرح حال مفسّران و آثار آنان است و هر چند كه مستقيم به بحث
روشها و گرايشهاى تفسيرى نپرداخته است ولى براى اين بحث مفيد و قديمىترين منبع
آن به شمار مىآيد.
سپس كتاب «مذاهب التفسير الاسلامى» از مستشرق مشهور ، «گلدزيهر» به رشتهى تحرير در
آمده، توسط دكتر «عبدالحليم النجار» به عربى ترجمه شده است. پس از آن، كتاب
«التفسير و المفسّرون» دكتر ذهبى از مهمترين منابع اين بحث به شمار مىرود، گرچه
بيشتر به گرايشهاى تفسيرى پرداخته است.
ديگر آثار مدوّن در زمينهى روشها و گرايشهاى تفسيرى، كتاب ارزشمند: «التفسير و
المفسّرون فى ثوبه القشيب» از آيةاللّه معرفت است، كه تحت عنوان «الوان» تفسيرى
مطالب متنوعى در زمينهى گرايش ادبى، اجتماعى، علمى و... آوردهاند.
و بالاخره كتاب «مبانى و روشهاى تفسير قرآن» از استاد عميد زنجانى، حاوى مطالبى در
موضوع روشهاى تفسيرى است ولى به بحث گرايشها توجّه چندانى نشده است.
البته برخى كتابها هم از زاويهى خاص به بحث روشها يا گرايشها پرداختهاند:
همچون: «اتجاهات التفسير فى مصر الحديث، دكتر عفت محمد شرقاوى مصرى ؛ كتاب «طبرسى و
مجمعالبيان» از دكتر حسين كريميان ؛ كتاب «روش تفسيرى علاّمه طباطبايى (ره) در
الميزان» از على آلوسى ؛ كتاب «التفسير العلمي للقرآن فى الميزان» از دكتر احمد عمر
ابو حجر ؛ كتاب «در آمدى بر تفسير علمى قرآن» از نگارنده كه در مورد روش تفسير علمى
و
معيارهاى آن مطالبى بيان شده است و نيز كتابهاى ديگرى در مورد روش تفسيرى شيخ محمد
عبده ، رشيد رضا ، فخر رازى و زمخشرى نوشته شده است.(1)
1. در مورد هر روش تفسيرى، در پايان هر بخش كتابهاى مربوط معرفى شده است.
با توجّه به مطالبى كه در تاريخچه بيان شد و با توجّه به تاريخ مفسّران و تفسيرهاى
قرآن، مىتوان عوامل زير را در پيدايش يا رشد برخى روشها و گرايشهاى تفسيرى مؤثر
دانست:
الف) طبيعت قرآن (اقتضاى كتاب بودن قرآن) :
قرآن كتابى است كه در طول بيست و سه سال با مطالب متنوّع نازل شده و حاوى مجموعهاى
از آياتِ مرتبط با يكديگر است ؛ برخى آيات توضيح و روشنگر برخى ديگر است و اصولاً
تفسير صحيح و كامل يك آيه بدون توجّه به آيات ديگر و قراين موجود (ناسخ ، خاص ،
مقيّد و...)ممكن نيست.(1)
از اينرو، قرآن (همچون هر كتاب ديگر) اقتضا داشت كه براى فهم و تفسير جملات و
كلمات آن به جملات ديگر آن مراجعه شود و از اينجا بود كه روش تفسير قرآن به قرآن
شكل گرفت. و در موارد متعدّدى پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام ،
از اين روش استفاده كردند. و بدين وسيله به ما نيز آموختند كه از اين روش استفاده
كنيم.
قرآن كريم ، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را بيان كننده و مفسّر خود معرّفى كرده است؛(2) يعنى سخنان و اعمال پيامبر صلىاللهعليهوآله در رابطه با آيات ، تفسيرى از قرآن است كه براى مردم حجّت شمرده مىشود و مىتواند مبناى فهم و عمل به آيات قرار گيرد. اين دستور قرآن سبب پيدايش روش و گرايش تفسير روايى شد ؛ يعنى مسلمانان به روايات تفسيرى پيامبر صلىاللهعليهوآله و بعد از ايشان به روايات تفسيرى اهل بيت عليهمالسلام توجّه وافر كردند و آنها را در مجموعهى كتابهاى روايات تفسيرى گرد آوردند و در فهم و تفسير قرآن به كار گرفتند.
1 ـ نك : مبحث روش تفسير قرآن به قرآن همين نوشتار.
2 ـ «و
أنزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل إليهم» (نحل / 44).
بعد از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله كمكم مذهبهاى مختلفى همچون شيعه و اهل
سنت و در اهل سنت نيز مذاهب فقهى حنفى، حنبلى، مالكى و شافعى پديد آمد و از طرف
ديگر مكاتب كلامى مشهور همچون معتزله و اشعرى و نيز برخى نحلههاى ديگر همچون
متصوّفه پيدا شدند.
اين اختلافات به حوزهى تفسير قرآن كشانده شد و برخى مذاهب و مكاتب و نحلهها تلاش
كردند آيات قرآن را طورى تفسير كنند كه عقايد و باورهاى آنان را اثبات كند و آيات
مخالف عقايدشان را تأويل كردند و به وسيلهى آيات ، عقايد طرف مقابل را نفى
مىنمودند.(1)
نمونهى اين تفاسير را در مبحث آيات مربوط به جبر و تفويض در مكتب اشاعره و معتزله
مىبينيم. (نمونهى تفسير كلامى را در تفسير كبير فخررازى، تفسير ابن كثير و تفسير
بيضاوى مىبينيم).
1 ـ 2 ـ علاّمه طباطبايى در الميزان (ج 1 ، ص 6 ـ 5) به اين عامل توجّه مىدهد و اين روش تفسيرى را تطبيق مىنامد.
برخى افراد براساس نظرات شخصى يا هواهاى نفسانى و يا به خاطر حمايت از مكتب و مذهب خود در پى تفسير قرآن بر آمده، آنگونه كه خود مىخواستند بدون توجّه به قراين عقلى و نقلى به تفسير آيات قرآن پرداختند. اين نوع از تفسير، «تفسير به رأى» نام گرفت و كمكم به يك روش تفسيرى تبديل شد ، كه در احاديث اسلامى از آن به شدّت مذمّت شد و اين روش تفسيرى ممنوع اعلام گرديده است.(1)
در قرن دوّم هجرى نهضت ترجمهى آثار يونانيان و ايرانيان به زبان عربى شروع شد. اين آثار حاوى علوم عقلى و تجربى بود كه باعث رشد علومى همچون پزشكى و پيدايش فلسفه در بين مسلمانان شد(2) و در نتيجه ريشههاى گرايش فلسفى در تفسير آيات قرآن شكل گرفت. مواردى از تأثير علوم تجربى در تفسير قرآن را مىتوان در نوشتههاى بوعلى سينا به دست آورد. اين روش به يك جريان قوىّ تفسيرى تبديل شد(3) و تفسيرهايى همچون تفسير طنطاوى جوهرى با تكيهى بر آن، به نگارش در آمدهاند.
1 ـ نك : مبحث روش تفسير به رأى در همين نوشتار.
2 ـ علاّمه طباطبايى در الميزان ج 1 ، ص 6ـ5 به اين مطلب اشاره كرده آن را تطبيق و
تأويل ناميده است. و نيز استاد عميد زنجانى در مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، ص 175
تذكر داده است.
3 ـ نك : مبحث روش تفسير علمى و گرايش فلسفى در همين نوشتار.
يكى از عوامل مؤثر در پيدايش و رشد روشهاى تفسيرى، استفادهى مفسّران از منابع و ابزارهاى مختلف در تفسير قرآن است. برخى مفسّران از منبع عقل بيشتر استفاده كردند و به سوى روش تفسير عقلى و اجتهادى رفتند. برخى ديگر از منبع روايات (سنّت) بهرهى زيادترى بردند و به سوى روش و گرايش روايى روى آوردند (همچون تفسير نورالثقلين و درّالمنثور)؛ برخى ديگر از منبع علوم تجربى در تفسير قرآن استفاده كردند و به گرايش و روش تفسير علمى روى آوردند (همچون تفسير الجواهر طنطاوى) ؛ برخى ديگر نيز از شهود و مكاشفات عرفانى در تفسير استفاده كردند و به روش تفسير اشارى و گرايش عرفانى و صوفى روى آوردند (همچون تفسير كشفالأسرار ، ميبدى) ؛ استفاده از اين منابع و ابزارها نتايج خاصّى را در تفسير به دنبال داشت و گرايشها و روشهايى را ايجاد كرده يا رشد داده است.
يكى از عوامل مؤثر در پيدايش گرايشهاى تفسيرى علاقه ، نياز و ضرورت زمان مفسّر
است.
به عنوان مثال: گاهى مفسّر در لبنان و در زمان مبارزه با اسراييل زندگى مىكند ، از
اين رو تفسير او حالت حماسى و جهادى دارد و گاهى در موقعيتى زندگى مىكند كه نياز
به مسايل معنوى ، اخلاقى و تربيتى زيادتر هست و اين مطلب به تفسير او رنگ ديگرى
مىدهد.
و گاهى هم براى حل مشكلات اجتماعى و تربيتى ، به گرايش تفسير اجتماعى روى مىآورد.
(همچون تفسير «فى ظلال» سيد قطب و «نمونه» آيةاللّه مكارم شيرازى).
يكى از عوامل مؤثر در پردازش سبك تفسير، تخصّص و تمايل مفسّر به يك علم است. گاهى مفسّر قرآن به خاطر تخصّص در علوم ادبى، تفسيرى ادبى مىنويسد (مثل كشاف زمخشرى) و گاهى در علم كلام تخصص دارد تفسيرى كلامى از خود به يادگار مىگذارد (مثل تفسير كبير فخر رازى) و گاهى به علوم تجربى علاقه دارد تفسيرى با گرايش تجربى مىنويسد (همچون الجواهر طنطاوى).
گاهى مفسّران قرآن به يك سبك نگارش تفسير تمايل دارند ، و تفسير خود را به همان
شيوه مىنويسند ، همچون تفسيرهاى ترتيبى ، موضوعى ، مزجى ، مختصر ، مفصل ، جامع و
غير جامع. اين شيوهها مربوط به اسلوب نگارش و براساس ذوق و سليقهى مفسّر شكل
مىگيرد.
تذكّر : اين عوامل از مهمترين عوامل پيدايش روشها و گرايشهاى تفسيرى بود. البته
شايد بتوان برخى آنها را در همديگر ادغام كرد يا برخى عوامل و انگيزههاى ديگر نيز
در اين مورد اضافه كرد. آنچه ملاحظه شد، اجمالى از اين مباحث است، پژوهش بيشتر، به
محقّقان واگذار مىگردد.
در مورد روشها و گرايشهاى تفسيرى، تقسيمبندىهاى متعدّدى از جهتهاى مختلف صورت گرفته است ، ما نخست تقسيمبندى مطلوب روشها و گرايشها را مىآوريم ، سپس به ديدگاههاى صاحب نظران در اين مورد اشاره مىكنيم :
روشهاى تفسير قرآن براساس كيفيت استخراج معانى و مقاصد آيات و با توجّه به منبع و ابزار مورد استفاده در تفسير ، به دو قسم عمده و اقسام فرعى زير تقسيم پذير است :
1ـ روش تفسير قرآن به قرآن.
2ـ روش تفسير روايى (تفسير براساس سنّت).
3ـ روش تفسير علمى (تفسير با استخدام علوم تجربى در فهم قرآن).
4ـ روش تفسير اشارى (= عرفانى ، صوفى ، باطنى ، رمزى ، شهودى).
5ـ روش تفسير عقلى و اجتهادى.
6ـ روش تفسير به رأى (روش ممنوع در تفسير قرآن).
مقصود از روش تفسير كامل قرآن، روشى است كه در آن از همهى روشهاى صحيح تفسير
(روشهاى پنجگانه نخست كه در بالا آمد) استفاده مىشود تا مقصود آيات به طور همه
جانبه دريافت و بيان شود.
و در حقيقت براى تفسير صحيح و معتبر قرآن بايد از همهى روشهاى صحيح (پنجگانه)
در جاى مناسب آن استفاده كرد. البته ممكن است برخى روشها در مورد برخى آيات كاربرد
نداشته باشد، مثلاً روايتى در مورد آيهى خاص قرآن وجود نداشته باشد و يا نكتهى
علمى (علوم تجربى) در يك آيه يافت نشود. پس «روش كامل» در مورد آن دسته از آياتى
كاربرد دارد كه بتوان از روشهاى مناسب و متعدّد ـ تا حدّ امكان ـ بهره جست، البته
تعداد زير مجموعههاى روش تفسير كامل بستگى به آيه و امكان بهرهجويى از روشهاى
صحيح در آن دارد.
تذكّر : روش تفسير به رأى روش صحيح و معتبرى در تفسير قرآن نيست و در حقيقت تفسير
قرآن نيست (كه توضيح آن در مبحث روش تفسير به رأى خواهد آمد). پس ذكر آن در بين
روشهاى تفسيرى براى ردّ آن و گوشزد كردن خطر آن است ؛ يعنى اگر روشهاى تفسيرى را
اعم از صحيح و باطل در نظر بگيريم ، آنگاه روش تفسير به رأى نيز داخل آنهاست.
صحيح و معتبر تفسير قرآن به قرآن
تفسير روايي
تفسير علمی
روش تفسيری تفسير عقلی و اجتهادی
تفسير اشاری
تفسير کامل
باطل و غير معتبر تفسير به رای
برخی از شيوه های فرعی تفسير اشاری و علمی
تذكر : هر كدام از اين روشها و اقسام فرعى و چگونگى اعتبار آنها را در بخشهاى بعدى مورد بررسى قرار خواهيم داد.
گرايشهاى تفسير قرآن براساس باورها ، افكار ، جهتگيرىها ، سبك پردازش، تخصّص علمى و سليقههاى مفسّران قرآن به شيوههاى فرعى زير تقسيم مىشود.
صاحبان مذاهب اسلامى براساس باورهاى خويش به تفسير آيات قرآن پرداختهاند به طورى
كه گاهى يك مذهب، شيوهى خاصّى در تفسير خويش برگزيده است. براى مثال، مفسّران شيعه
براساس رهنمودهاى اهل بيت عليهمالسلام به ظاهر و باطن قرآن و آيات مربوط به اهل
بيت عليهمالسلام توجّه كرده، عصمت پيامبران را در تفسير آيات رعايت نمودهاند و...
از اينرو، شيوهى خاصّى در تفسير پيدا كردهاند. چنانكه اسماعيليه به تفاسير
باطنى و رمزى و خوارج
به شيوهى خاصّ خود به تفسير قرآن پرداخته، هر كدام مذهب خاصّى در تفسير دارند.
شايد بتوان تفسيرهاى صوفيه را به مذاهب تفسيرى ملحق ساخت.
برخى طرفداران مكاتب كلامى همچون معتزله و اشاعره و متكلمان شيعه اقدام به تفسير قرآن بر اساس گرايش فكرى خويش نمودهاند. براى مثال، تفسير كشاف زمخشرى با گرايش معتزلى نوشته شده است.
مفسّران قرآن بر اساس تخصصى كه در علم خاص داشتهاند يا براساس علاقه و ذوقى كه به يك علم يا مبحث خاص داشتهاند ، در نگارش تفسير به طرف همان مبحث يا علم رفتهاند و مطالب آن را در تفسير خود بيشتر مطرح كردهاند. از اين رو گرايشها و سبكهاى تفسيرى متفاوتى به وجود آورده است. از جمله : گرايشها و سبكهاى ادبى ، فقهى ، اجتماعى ، عرفانى ، اخلاقى و تاريخى و ...
گاهى به خاطر احساس نياز و ضرورت، ذهن و روان مفسّران قرآن در تعامل با شرايط و
مسايل عصر خود ، به يكى از آنها تمايل پيدا كرده، سمت و سوى خاصّى پيدا مىكند.
گاهى مسايل معنوى و تربيتى و اخلاقى مهمترين جهتگيرى مفسّر است ؛ از اين رو، در
نگارش تفسير قرآن نيز به آيات اخلاقى و معنوى توجّه بيشتر مىكند (همچون تفسير فى
ظلالالقرآن و...).
گاهى هم توجّه و جهتگيرى مفسّر جهادى و سياسى و مبارزه با حكومتها يا
صهيونيستهاست ؛ از اينرو، به آيات مربوط به اين مطلب توجّه بيشترى پيدا مىكند
(همچون تفسير مبين ، محمد جوادمغنيه).
و گاهى مفسّر به تقريب بين مذاهب اسلامى و وحدت اسلامى مىانديشد ، از اين رو در
تفسير خود به آيات مربوط به وحدت توجّه بيشترى مىكند.
شيوهى نگارش مفسّران در تفسير يكسان نيست و براساس سليقه و ذوق و يا باتوجّه به
مخاطب خاص ، اسلوبهاى نگارش و سبك پردازش مطلب متفاوت است.
گاهى تفسير ترتيبى است، يعنى از اوّل قرآن تا آخر به تفسير آيه به آيه مىپردازد
(مثل تفسير الميزان ، نمونه و مجمع البيان).
گاهى تفسير موضوعى است، يعنى يك موضوع را در آيات و سورههاى مختلف پىگيرى مىكند
و مطالب مربوط به آن را جمعآورى و نتيجهگيرى مىكند (مثل تفسير پيام قرآن
آيةاللّه مكارم شيرازى و منشور جاويد آيةاللّه سبحانى و...).
گاهى تفسير مختصر، گاهى طولانى و گاهى متوسط مىنويسد، يعنى حجم و كميّت تفسيرها
متفاوت مىشود. براى مثال، مرحوم فيض كاشانى سه تفسير «الاصفى» ، «مصفّى»
و «صافى» دارد و مرحوم شبّر سه تفسير «الوجيز» ، «الجوهرالثمين» و «صفوةالتفاسير»
دارد و مرحوم طبرسى سه تفسير «جوامعالجامع» ، «مجمعالبيان» و «الكاف الشاف» دارد
كه اوّل مختصر و ديگرى متوسط و سوّم مفصل است.
گاهى تفسيرها به صورت شرح و متن است، يعنى آيه را متن و تفسير را شرح آن قرار
دادهاند، مثل تفسير الميزان و گاهى تفسير و آيات مخلوط و به صورت مزجى است، مثل
تفسير شبّر و نفحات الرحمان از نهاوندى.
و گاهى تفسير كامل آيات قرآن است مثل مجمعالبيان و گاهى ناقص و در برگيرندهى
سورهاى يا تعدادى از آيات يا سورههاى قرآن است، مثل احكام القرآن راوندى كه شامل
آيات فقهى قرآن است و تفسير آلاء الرحمن بلاغى كه ناقص است.
و گاهى تفسير جامع (علوم قرايات ، لغت ، ادب ، اقوال و روايات) است و گاهى تفسير
تخصّصى است (همچون تفاسير روايى يا ادبى).
گرايش های تفسيری 1- مذاهب تفسيری تفسير اسماعيليه
تفسير شيعه اثنی عشری
و ...
2- مکاتب تفسيری تفسير معتزله
تفسير اشاعره و ...
3- سبک های تفسيری (الوان) تفسير ادبی
تفسير فقهی
تفسير فلسفی
تفسير اجتماعی
تفسير اخلاقی
تفسير تاريخی
تفسير علمی
4- جهت گيری های تفسيری(اتجاهات) تفسير معنوی و تربيتی
تفسير جهادی
تفسير تقريبی
تفسير سياسی
اسلوب های تفسيری (شيوه ی نگارش) تفسير ترتيبی
تفسير موضوعی
تفسير مختصر، متوسط و مفصل
تفسير جامع و غير جامع
تفسير مزجی
تذكر 1 : تقسيمهاى ديگرى نيز در گرايشهاى تفسيرى موجود است و گاهى از اين نامها
به جاى همديگر استفاده شده و گاهى بين روش و گرايش خلط شده است. ولى ما آنچه كه به
نظرمان مطلوب و صحيحتر مىرسيد بيان كرديم و در ادامه ديدگاههاى صاحبنظران را
بيان، سپس بررسى مىكنيم.
تذكر 2 : گاهى برخى شيوههاى تفسيرى از جهتى جزء روشهاى تفسير و از جهت ديگر جزء
گرايشهاى تفسيرى به شمار مىآيد. براى مثال، روش تفسير علمى از آن جهت كه استخدام
علوم در فهم قرآن است و نتايج مشخّص و جديد به دنبال دارد و از منبع و ابزار خاص در
تفسير استفاده مىكند ، از جمله روشهاى تفسيرى به شمار مىرود.
و از آن جهت كه برخى مفسّران (مثل طنطاوى در الجواهر) مطالب زياد علوم تجربى را در
تفسير نقل كردهاند گرايش تفسيرى به شمار مىآيد.
و همين مطلب نسبت به روش تفسير اشارى (عرفانى و باطنى) و روش تفسير روايى نيز صادق
است كه در مباحث بعدى روشن خواهد شد.
تذكر 3 : روشها يا گرايشهاى تفسيرى نفى كنندهى همديگر نيستند بلكه مكمّل
يكديگرند و پذيرش يكى، مانع از پذيرش روش و گرايش ديگرى نيست بلى روش تفسير به رأى
و برخى شيوههاى فرعى روش تفسير علمى و اشارى مردود است و تفسير قرآن براساس آنها
ممنوع است كه در ادامه بيان خواهيم كرد.
مبحث روشها و گرايشهاى تفسيرى ، دانشى نو در زمينهى تفسير قرآن به شمار مىرود
كه به سرعت در حال رشد و بالندگى است ، و هر سال در اين زمينه مقالهها و كتابهاى
متعدد نوشته مىشود و ديدگاههاى جديد ارايه مىگردد ؛ از اين رو، مانعى ندارد كه
بزرگان و صاحبنظران اين مبحث ، به عنوان گام اوّل ، تقسيمهايى ارايه كرده باشند
كه ناقص باشد و كمكم تكميل شود.
اكنون به برخى از مشهورترين و مهمترين اين تقسيمها اشاره مىكنيم :
ايشان نخست از روش تفسير مأثور، سپس از تفسير به رأى و مذمّت آن در روايات ياد مىكند. و در فصل ديگرى تفسير را در سايهى عقايد تقسيم مىكند و از روش تفسيرى معتزله و نمونههاى آن سخن به ميان مىآورد و در فصل بعدى به ذكر روش تفسيرى صوفيه و تفسير اشارى و تاثيرپذيرى آنان از فيلون و نيز به ذكر تفسير اخوانالصفا، و اسماعيليه باطنيه پرداخته است. و در فصل بعدى تفسير را در سايهى فرقههاى دينى تقسيم كرده، از تفسير شيعه، خوارج، غلات و... ياد مىكند. و در پايان از تفسير جديد در تمدّن اسلامى، روش سيد امير على در هندوستان به عنوان معتزله جديد، سيد جمالالدين افغانى و حركت جديد در مصر و روش محمد عبده و صاحب المنار ياد مىكند.(2)
1 ـ Ignaz Goldziher (1850 ـ 1921م) مستشرق مجارستانى يهودى كه در بوداپست ، برلين
و الازهر مصر تحصيل كرده است. (نك : فرهنگ كامل خاورشناسان ، ص 336، عبدالرحمن
بدوى، ترجمه شكراللّه خاكرند).
2 ـ مذاهب التفسير الاسلامي، گلدزيهر ، ترجمه دكتر عبدالحليم النجار ، مكتبة
الخانجى لمصر، 1955 م.
ايشان يكى از مبتكران بحث روشها و گرايشهاى تفسيرى است كه گامهاى علمى اوليه را در اين راه برداشته است ولى كتاب او خالى از اشكال نيست. همانطور كه نظم منطقى بر مباحث روشها و گرايشها حاكم نكرده است و در مباحث روشها (مثل روش تفسير به مأثور) و مباحث گرايش به طور كامل بحث نكرده و برخى از روشها را متعرّض نشده است.
ايشان با بيان سير تاريخى تفسير از عصر پيامبر صلىاللهعليهوآله به بعد، نخست تفسير را به دو شاخهى اصلى تقسيم مىكند :
1ـ تفسير مأثور (روايى)
2ـ تفسير به رأى
و تفسير به رأى را نيز به دو شاخه ممدوح (تفسير عقلى) و مذموم تقسيم مىكند.(1) سپس تفسير به رأى مذموم را همان تفسير فرقهها مى خواند و تفسيرهاى زير را نام مىبرد :
1ـ تفسير معتزله
2ـ تفسير شيعه (اثنى عشرى)
3ـ تفسير شيعه اسماعيليه (باطنيّه)
4ـ تفسير شيعه زيديه
5ـ تفسير بابيه و بهاييه
6ـ تفسير خوارج
7ـ تفسير صوفيه (تفسير اشارى)
8ـ تفسير فلاسفه
9ـ تفسير فقهاء
10ـ تفسير علمى (علوم و فلسفه)
11ـ سبكهاى تفسيرى در عصر جديد (همچون تفسير علمى ، تفسير مذهبى، تفسير الحادى ،
تفسير اجتماعى و...)(2)
1 ـ التفسير و المفسّرون ، ج 1 ، صص 255 ـ 284.
2 ـ همان ، ج اوّل و دوّم و سوّم.
به نظر مىرسد، تقسيمبندى دكتر ذهبى يك نظم منطقى كامل ندارد ، چرا كه تفسير مأثور
(نقلى) در برابر تفسير عقلى و اجتهادى به كار مىرود.
و در مورد تقسيم تفسير به رأى به دو شاخهى ممدوح و مذموم اشكالاتى وجود دارد كه در
مبحث روش تفسير به رأى و روش تفسير عقلى بيان خواهيم كرد.
و نيز در تقسيمبندى ايشان، بين مكاتب تفسيرى با مذاهب تفسيرى خلط شده است؛ چون
فرقههاى شيعه در برابر فرقههاى اهل سنت هستند نه در برابر فرقههاى كلامى (همچون
معتزله) مگر آنكه مقصود متكلمان شيعه باشد.
ايشان تفسير را به دو شاخه تقسيم مىكند :
1ـ تفسير مأثور، شامل:
1ـ تفسير قرآن به قرآن
2ـ تفسير قرآن به سنّت
3ـ تفسير قرآن با سخنان صحابه
4ـ تفسير قرآن با سخنان تابعين
2ـ تفسير اجتهادى؛ كه بر اساس نظر و استدلال عقلانى است.
سپس يادآور مىشود كه اين شيوهى تفسيرى بر اساس قدرت علمى و فنون و علوم مفسّران
به سبكهاى (الوان) مختلف تقسيم مىشود:
1/2ـ سبك مذهبى
2/2ـ سبك كلامى
3/2ـ سبك صوفى عرفانى (باطنى)(1)
4/2ـ سبك فلسفى
5/2ـ سبك لغوى و ادبى
6/2ـ تفسير فقهى (آيات الاحكام)
7/2ـ تفسيرهاى جامع(2)
8/2ـ تفسير علمى
9/2ـ تفسير اجتماعى
بررسى : تقسيم بندى ايشان بسيار پيش رفتهتر از دكتر ذهبى است ولى ايشان شيوههاى
تفسيرى علمى ، عرفانى (اشارى) را فقط جزء سبكهاى تفسيرى شمردهاند در حالى كه
مىتوانيم آنها را هم جزيى از روشها و هم سبكهاى تفسيرى به شمار آوريم. همانطور
كه در مباحث قبلى اشاره شد و در مباحث بعدى به طور مفصل خواهد آمد.
در ضمن ايشان تفسير مذهبى (مذاهب تفسيرى) را در يك جا يكى از سبكها مىشمارد(3) و
در جاى ديگر همين سبك را جزيى از سبك كلامى معرّفى مىكند.(4)
1 ـ التفسير و المفسّرون فى ثوبهالقشيب ، ج 2 ، صص 18 ـ 27.
2 ـ همان ، ج 2، ص 394 به بعد.
3 - همان ، ص 18.
4 ـ همان ، ص 353.
ايشان روشهاى تفسيرى را به چند قسم كرده است :
1ـ روش تفسير نقلى يا تفسير به مأثور
2ـ روش تفسير به رأى
3ـ روش تفسير اجتهادى يا عقلى
4ـ روش تفسير اشارى
5ـ روش تفسير رمزى (و شهودى)
6ـ روش تفسير قرآن به قرآن
7ـ روش تفسير جامع (براساس كتاب ، سنت ، اجماع و عقل)
8ـ روش تفسير هرمنوتيك
ايشان يكى از پيش گامان طرح بحث روشهاى تفسيرى است و اخيرا هم روش تفسير هرمنوتيك
را به چاپهاى جديد كتاب افزوده است كه قابل تقدير است، ولى چند نكته قابل تأمل در
تقسيم وى وجود دارد :
اوّل اينكه ايشان روش تفسير اشارى ـ رمزى و شهودى را جداگانه آورده است؛(1) در
حالى كه
در مبحث روش تفسير اشارى توضيح خواهيم داد هر سه، گونههاى يك روش هستند.
دوّم اينكه «تفسير به مأثور» اعم از تفسير روايى و تفسير قرآن به قرآن است ولى
ايشان اين اصطلاح را به معناى خاص يعنى تفسير روايى به كار برده است.
سوّم اينكه ايشان به گرايشهاى تفسيرى نپرداختهاند مگر در لابهلاى بحث كه
اشاراتى بدانها كردهاند.
چهارم اينكه ايشان به «روش تفسير علمى» قرآن به طور مستقل و مناسب نپرداختهاند
فقط در ضمن يك بحث حاشيهاى و ناقص تفسير به رأى بدان پرداختهاند.
1 ـ در فهرست دو روش اشارى و رمزى را آوردهاند و در متن كتاب روش شهودى را نيز اضافه كردهاند.
ايشان روشهاى تفسير قرآن را اينگونه تقسيم كرده است :
اوّل: نوع رايج مورد رضايت محققان كه معمولاً با روش اثرى ، لغوى ، معجمى ، ادبى ،
موضوعى و تفسير قرآن به قرآن است.
دوّم: تفسير نوع جديد كه مجاز بوده و شامل تفسير جدلى ، كلامى ، فلسفى ، عرفانى و
علمى مىشود.
سوّم: تفسير ممنوع مانند تفسير رمزى صوفيه و باطنيه و تفسير به رأى.(1)
ايشان روشهاى تفسيرى را اينگونه تقسيم مىكند :
اوّل: تفسير قرآن به قرآن
دوّم: تفسير قرآن به سنت
سوّم: تفسير قرآن با اقوال صحابه
چهارم: تفسير قرآن با اقوال تابعين
پنجم: تفسير قرآن با لغت
ششم: تفسير به رأى(2)
بررسى: ايشان برخى روشهاى تفسيرى را نياورده است و بين گرايشها و روشها خلط كرده
است.
1 ـ دراسات قرآنية ، المبادئ العامة لتفسير القرآن الكريم ، محمد حسين على الصغير ، تهران ، مكتبة الأعلام الإسلامي ، 1412 ق ، ص 77.
2 ـ قواعد التفسير ، خالدبن عثمان السبت ، ج 2 ، ص 104 به بعد.
وى پس از آنكه مىگويد: «بهترين روش تفسير ، تفسير قرآن به قرآن است» ، مناهج و
روشهاى تفسيرى را اينگونه تقسيم مىكند :
1ـ تفسير نقلى (تفسير بالمأثور)
1ـتفسير قرآن به قرآن
2ـ تفسير قرآن با روايات پيامبر صلىاللهعليهوآله
3ـ تفسير قرآن با اقوال صحابه
4ـ تفسير قرآن با اقوال تابعين
2ـ تفسير لغوى
3ـ تفسير عقلى و اجتهادى
4ـ تفسير اشارى
1ـ تفسير با اشارات مخفى (تفسير صوفيه كه بر اساس كشف و شهود استوار است)
2ـ تفسير با اشارات روشن (يعنى تفسير آيات علمى قرآن)
5ـ جهتگيرىهاى منحرف در تفسير (اتجاهات):
1ـ روش كلامى ـ فلسفى
2ـ روش فلسفى ـ صوفى
3ـ روش غلات متعصّب
4ـ روش تفسير سياسى قرآن
5ـ روش افراطى در تفسير علمى
6ـ تفسير مدّعيان تجدّد
7ـ تفسير با روايات اسراييليات(1)
1. اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك ، صص 77 ـ 261.
بررسى: ايشان گرايشها و روشهاى تفسيرى را خلط كرده است و تفسير لغوى را در كنار
تفسير عقلى آورده است و نيز تفسير علمى را جزيى از تفسير اشارى (در كنار تفسير صوفى
و عرفانى) آورده است. و برخى گرايشات تفسيرى را به عنوان جهتگيرىهاى
(اتّجاهات)آورده است.
در اين درس نتايج زير به دست آمد و با مطالب زير آشنا شديم:
1ـ روش تفسير قرآن داراى أهميّت ويژهاى است كه تسلّط بر اين بحث مفسّر را قوى
مىسازد هر چند كه اين دانش، جوان و در حال رشد است .
2ـ روشهاى تفسير قرآن مربوط به منبع و ابزار و كيفيّت استخراج معانى و مقاصد آيات
است امّا گرايشهاى تفسيرى مربوط به سليقه ، علوم و باورهاى مفسّر و سبك اوست.
3ـ برخى روشهاى تفسير قرآن از زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله شروع شد و در قرن
دوّم هجرى به بعد در اثر عوامل مختلف گرايشها و روشهاى جديد پيدا شد و رشد كرد.
4ـ برخى عوامل پيدايش و تنوّع روشها و گرايشهاى تفسيرى عبارت بودند از: طبيعت
قرآن، دستور قرآن به پيروى از پيامبر صلىاللهعليهوآله به عنوان مفسّر قرآن،
باورهاى اعتقادى مفسّران، تكيه بر آراى شخصى، نفوذ افكار و علوم غيرمسلمانان به
حوزهى اسلامى، اختلاف منابع و ابزارها، جهتگيرىهاى عصرى مفسّران، تخصّص مفسّر در
علوم خاص، اسلوب نگارش مفسّران.
5ـ روشهاى تفسيرى به دو روش كلّى ناقص و كامل ، روش ناقص به شش روش: قرآن به قرآن،
روايى، علمى، اشارى، عقلى و اجتهادى ، تفسير به رأى تقسيم مىشود. و از ديدگاه ديگر
به دو روش معتبر و غير معتبرتقسيم مىشود.
6ـ گرايشهاى تفسيرى به اقسام زير تقسيم شد :
مذاهب تفسيرى كه براساس باورهاى مذهبى مفسّر شكل مىگيرد ، مكاتب تفسيرى كه
بر اساس آراى كلامى مفسّر شكل مىگيرد ، سبكهاى تفسيرى كه براساس تخصّص مفسّر در
علم خاصّى شكل مىگيرد ، جهتگيرىهاى عصرى در تفسير توسط مفسّران.
7ـ اسلوبهاى نگارش تفسير (ترتيبى ، موضوعى و...) متنوّع است.
8ـ ديدگاههاى صاحبنظران و تقسيمات آنان در تفسير بيان شد و نقد گرديد. از جمله
ديدگاه گلدزيهر ، دكتر ذهبى ، آيةاللّه معرفت ، استاد عميد زنجانى و....
نقد نماييد.
1ـ اهميّت روشهاى تفسير قرآن چيست توضيح دهيد؟
2ـ روش و گرايش را تعريف كنيد و تفاوت هاى آنها را بنويسيد؟
3ـ روشهاى گرايشهاى تفسيرى از چه زمانى شروع شد توضيح دهيد؟
4ـ نقش باورهاى اعتقادى مفسّران را در پيدايش گرايشهاى تفسيرى بنويسيد؟
5ـ پنج مورد از عوامل و انگيزههاى پيدايش گرايشها و روشهاى تفسيرى را بنويسيد. و
يك مورد را با مثال توضيح دهيد؟
6ـ روشهاى تفسيرى كامل و ناقص را برشماريد. و بگوييد كداميك معتبر و كداميك غير
معتبرند.
7ـ گرايشهاى تفسيرى قرآن را برشماريد و براى هر گرايش يك تفسير مثال بزنيد؟
8ـ تفاوت مكاتب و مذاهب تفسيرى چيست؟
9ـ تفاوت سبكهاى تفسيرى باجهتگيرهاى عصرى مفسّران چيست با مثال توضيح دهيد؟
10ـ اسلوبهاى نگارش تفسير را با مثال بنويسيد؟
11ـ آيا پذيرش يك روش يا گرايش تفسيرى مانع از پذيرش روش ديگر است چرا؟
12ـ تقسيم دكتر ذهبى در مورد روشهاى تفسيرى را بنويسيد و نقد كنيد؟
14ـ تقسيم آيةاللّه معرفت را در مورد روشها و الوان تفسيرى بنويسيد؟
15ـ تقسيم استاد عميد زنجانى را در مورد روشهاى تفسيرى بنويسيد و نقد كنيد؟
دانشپژوهان مى توانند موضوعات زير را به عنوان موضوعات تحقيقى برگزينند و مقالهاى در مورد آن بنويسند.
1ـ تعريفهاى مختلف صاحبنظران از روش و گرايش را نقل و نقد كنيد.
2ـ تأثيرات علوم يونانى و ايرانى در پيدايش گرايشها و روشهاى تفسيرى را با ذكر
نمونههاى ملموس تاريخى جمعآورى و بررسى كنيد.
3ـ نقش فلاسفه ، معتزله ، اشاعره ، متصوّفه را در پيدايش گرايشهاى تفسيرى تحقيق
كنيد و با نمونههاى تاريخى اثبات كنيد.
4ـ نظرات استاد عميد زنجانى در كتاب مبانى و روشهاى تفسير قرآن را در مورد علل و
انگيزهى پيدايش روشهاى تفسيرى نقد و بررسى كنيد.
5ـ در مورد شيوههاى نگارش تفاسير ، در طول تاريخ و نوسانات آن تحقيق كنيد و اقسامى
غير از آنچه در كتاب آورديم بيان كنيد.
6ـ يك تحقيق ميدانى در مورد تعداد تفاسير به روشها و گرايشهاى مختلف در بين شيعه
(براساس طبقات مفسّران شيعه دكتر عقيقى بخشايشى) انجام دهيد و به صورت نمودارى رسم
كنيد.
7ـ تحقيق كاملى در مذاهب و مكاتب مختلف تفسيرى انجام دهيد.
8ـ تقسيمات ديگر را در مورد روشها و گرايشهاى تفسيرى در كتابها جمعآورى كنيد و
نقد نماييد.
ما در آخر اين كتاب ، يك كتابشناسى و كتابنامه از كتابهايى كه به بحث روشها و گرايشهاى تفسيرى پرداختهاند مىآوريم ، ولى اكنون براى مطالعهى بيشتر در زمينهى اين درس منابع زير زودياب و مفيد است :
1ـ طبقات المفسّرين ، جلالالدين سيوطى (م 911 ق).
2ـ مذاهب التفسير الاسلامى ، گلدزيهر ، ترجمه دكتر عبدالحليم النجار.
3ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، سه جلد.
4ـالتفسير و المفسّرون فى ثوبهالقشيب ، آيةاللّه معرفت ، دو جلد.
5ـ مبانى و روشهاى تفسير قرآن ، استاد عميد زنجانى.
6ـ در آمدى بر تفسير علمى قرآن ، دكتر محمد على رضايى اصفهانى.
7ـ اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك.
8ـ مناهج التفسير ، دكتر مصطفى الصاوى الجوينى مصرى.
9ـ اتجاهات التفسير فى مصر الحديث ، دكتر عفت محمد شعر قاوى.
10ـ قواعد التفسير ، خالدبن عثمان السبت ، دو جلد.
11ـ روشهاى تفسير قرآنى، دكتر سيّدرضا مودّب.
12ـ روشها و گرايشهاى تفسيرى، حسين علوىمهر.